ددرس‌گفتارها

بسم الله الرحمن الرحیم.

[نفس عمیق] لایلاف قریش.

به خاطر الفت دادن.

ایلاف باب افعال اعلاف در واقع شده ایلاف.

از الفت، الفت دادن.

به خاطر الفت دادن قریش.

تو ذهن ما سؤال میشه الفت دادن قریش با چی؟

میگه ایلافهم الفت دادن آنان با رحلت الشتاء والصيف.

با رحله، رحله یعنی سفر.

الف- الفت دادنشون با سفر زمستان و تابستان.

به خاطر الفت دادن قریش.

خدایا با چی؟

الفت دادن قریش با سفر زمستان و تابستان.

خب حالا خدایا به خاطر الفت دادن قریش با سفر زمستان و تابستان چی؟

حالا به خاطر این چی؟

چی توقع ازشون داری؟

فلیعبدوا رب هذا البيت.

به خاطر همین الفت دادن، الفت دادن قریش با سفر زمستان و تابستان پس باید بپرستند رب هذا البيت.

پروردگار این بگید [مکث] خانه را.

باید بپرستند پروردگار این خانه را.

الذي این پروردگار این خانه کسی است که الذي کسی است که اطعمهم من جوع.

آنان را طعام داد، از گرسنگی نجاتشون داد و آمنهم من خوف و امنیتشون داد و از ترس چه کرد؟

رهاشون کرد.

به خاطر همین نعمت اطعمهم من جوع و آمنهم من خوف باید پروردگار این خانه را بپرستند.

خب چیه مطلب؟

ماجرا از چه قراره؟

[نفس عمیق] ببینید قریش به مردمی گفته میشه که گرد یک محوری اجتماع کردن.

اصلاً لغت قریش یعنی این.

دقت کنید.

درسته که قریش اسم یه قبیله‌ست اما چرا به این قبیله میگن قریش؟

چون اینا کسانی‌اند که گرد خانه خدا چه کردند؟

اجتماع کردند، جمع شدند گرد خانه خدا.

اصلاً پایه‌گذاری این شهر مکه و شکل‌گیری قبیله‌ای به نام قریش از اون وقتی بود که ابراهیم علیه‌السلام، اسماعیل علیه‌السلام و هاجر سلام الله علیها رو برد در اونجا، در اون سرزمین بی‌آب و علف که خانه خدا اونجا بود رهاشون کرد.

اینا اونجا بیار و بیاور و بی‌کس، تشنه، گرسنه که ماجرای سعی صفا و مروه، همون حرکت حضرت هاجر دنبال آب برای اسماعیل و آب پیدا نکرد و ناامید که شد دید بله از زیر پای اسماعیلش آب جوشید.

آب چی بود؟

زمزم بود که اون زمزم آبی بود، شاهی بود، اونجا درست شد.

پرنده‌ها جمع شدند از دور کاروان‌ها دیدن گفتن اِه اینجا آب هست.

آمدند دیدند بله آب هست و اسماعیل هست و هاجری هست و خانه خدا که بازسازی باید میشد بعداً.

[نفس عمیق] اونجا یک اجتماعی شکل گرفت.

این شد قریش.

قریش اون مردمی هستن اصالتاً که جمع شدن دور این محور.

تا اینکه کار به اونجا رسید که ابراهیم علیه‌السلام آمد با اسماعیل علیه‌السلام دیوارهای خانه را بردند بالا و دعا کرد.

خدایا مؤمنین این سرزمین را رزق بده.

خدا گفت به کافراش هم رزق میدم.

به کافراش هم رزق میدم امتحاناً تا قیامت.

اون موقع اگر کفر ورزیدند میبرمشون تو جهنم.

حضرت ابراهیم برای مؤمنان دعا کرده بود.

ولی خ-- در قرآن‌ها این مطالب.

ولی خدا گفتش که نه به کافران هم رزق میدم ولی تو قیامت جوابش رو ازشون پس میگیرم.

اینجا به میمنت به یمن وجود این خانه یک اجتماعی شکل گرفت و روزیشون هم [مکث] تامین شد و دعای ابراهیم علیه‌السلام روزی هم تامین شد.

علی القاعدة این مردم توجهشون به چی زیادتر از هر چیزیه؟

به این خانه.

بله ما قریشیم.

دور خانه خدا جمع شدیم.

این خانه برای اینها از همون اولش مقدس و محترم و ستودنی و ویژه و دیگه نونشون اصطلاحاً آب و نون و امنیت و همه‌چیشون مرهون چه بود؟

مرهون این خانه بود.

لذا [مکث] در پرده‌داری این خانه آیین‌ها درست شد، در کلیدداریش آیین‌ها درست شد، در سقایت حجاج آیین‌ها درست شد.

این مردم پذیرای حجاج شدن از شرق و غرب عالم.

اینا کلیدداری، پرده‌داری، سقایت، امارت همه جوره خلاصه پای خانه وایساده بودن.

بعد خدا یه دفعه گفتش که [نفس عمیق] خانه یا رب خانه؟

کی؟

این خانه یه چیزیه یا ربش؟

شما به خانه دارید توجه می‌کنید.

رب خانه این کارا رو کرده.

اگر شما می‌فهمیدید که بابا این خانه کاری نکرده، کی این کارو کرده؟

رب این خانه این کارو کرده.

قصه عوض میشد.

شما دیگه مشرک میشدید، بت‌پرست میشدید، به انحراف کشیده میشد دینتون دین ابراهیمی که دین توحید بود تبدیل شده به دین مشرکانه.

چرا؟

چون حواس‌ها عوض اینکه جمع رب خانه باشه جمع خود خانه است.

مشکل اینجاست.

خدا میگه اگر الفت دادنی بین قریش با رحلت الشتاء والصيف وجود دارد به خاطر این الفت دادن باید کیو بپرستند؟

رب هذا البيت رو باید بپرستند نه هذا البيت.

اینا شدن خانه پرست.

اونی که أطعمهمن جوع کی بوده؟

رب هذا البيت بوده.

اونی که آمنهم من خوف کی بوده؟

رب هذا البيت بوده.

اونی که آقا غذاتونو تامین کرد، امنیتتون رو تامین کرد، پروردگار این خونه بود.

چرا از او غافلید؟

چرا او را نمی پرستید؟

چرا بنده او نیستید؟

تو وهله اول سوره قریش میخواد بگه قریش اشکال کارش این بود که بنده رب البيت نشده بود، بنده بیت شده بود.

این ایراد کار ما آدماست.

بنده نعمت میشیم نه ولی نعمت.

این فاز دومشه.

میخواد بگه به ولی نعمتتون نگاه کنید.

عبد ولی نعمت بشوید.

عبد صاحب خانه بشوید.

نه عبد خانه، نه عبد ابزار، نه عبد وسیله‌ها، نه عبد معدن‌ها، نه عبد ثروتتون، نه عبد امنیتتون.

عبد اونی که تامین کرد براتون، اونی که مقدمه سازی کرد براتون، اونی که پیش‌بینی کرد براتون.

برای او بندگی کنید.

اینم میشه فاز دومش.

یعنی یه فازش با خود قریش مستقیماً کار داره اما از قریش هم یه درس میگیره به همه میده که دیگه فقط قریش بودن هم نمیخواد.

ممکنه شما قریش نباشی اما در هر جای دنیا هم که باشی اگر نعمتی داری ولی نعمتی داره ولی نعمت را دریافت.

چرا به نعمت چسبیدی؟

اما نکات ظریف و فنیش.

حالا تو کتاب درباره ایلاف با رحلت الشتاء والصيف مطالبی آمده.

من اشاراتی می‌کنم.

اولاً بعضی‌ها گفتن ایلاف قریش، ایلاف می‌دونید یه فعلیه که دو تا مفعول می‌خواد.

ایلاف یعنی الفت دادن.

من اگر میگم الفت می‌دهم از من سؤال میشه چه کسی را با چه کسی، چه کسی را با چه چیزی؟

الفت دادن بین دو چیز تصور داره.

پس دو تا مفعول می‌خواد.

بعضیا گفتن آقا قریش به جای هر دو مفعول ایلافه.

یعنی الفت دادن قریش با همدیگه.

یعنی این فرد قریشی را با این فرد، این گروه قریشی را با این گروه.

که اگر اینو بپذیریم رحلت الشتاء والصيف اون وقت چی میشه؟

میشه ظرف زمانی.

یعنی خدا قریش رو با همدیگه الفت داده.

چه موقع سفر زمستان، چه موقع سفر تابستان همیشه با هم چی بودن؟

بگید.

الفت داشتن، با هم رفیق بودن.

این یه وجهه.

که این وجه با ظاهر، از ظاهر فاصله داره.

چون ظاهر اینه که قریش یه مفعول باشه و رحلت مفعول دومش باشه.

لذا وجهی که ما می‌پذیریم اینه.

میگیم الفت دادن قریش با، با چی؟

با سفر زمستان و تابستان.

اما یه نکته‌ای اینجا من بعد از اینکه اون کتاب نوشته شده، این نکته رو خدا افاضه کرده و لطف کرده اینو خدمتتون عرض می‌کنم.

بگم تو کتاب چی آوردیم و اونی که به نظر من صحیح‌تره چیه.

اونی که در کتاب آوردیم قول مشهوره.

میگه آقا قریش یه مردمی بودن که باید برای بازرگانی و تأمین اقتصاد خودشون چون دامداری و کشاورزی نداشتن باید چه می‌کردن؟

سفر می‌کردن، کوچ می‌کردن.

بعد خدا یه کاری کرد با قریش که وقتی سفر می‌کنند در زمستان کسی متعرضشون نشود و هم-- همین‌چنین در تابستان.

در تابستان هم وقتی سفر می‌کنند ییلاق قشلاق اصطلاحاً یا سفرهای زمستان و تابستانی که می‌کنند کسی متعرض قریش بگید نشود.

این ایلاف قریش با سفر زمستان و تابستان یعنی خدا این مردم رو با این کوچ زمستانی و تابستانی هماهنگ کرد.

راحت کوچ می‌کردن.

کسی متعرضشون نبود.

همینطور چه زمستان، چه تابستان.

این قول مشهوره که در کتاب هم فکر می‌کنم همینه.

اما وقتی بیشتر دقت کردیم دیدیم نه.

قریش یعنی کسانی که یه جا چی شدن؟

جمع شدن.

وقتی اینا یه جا جمع شدن دیگه این کوچ زمستان و کوچ تابستان خیلی با قریش بودن بگید نمی‌خونه.

اینا مثل اینکه از این اجتماعشون باید یک برکتی حاصل بشه.

از هذا البيت باید یه برکتی دربیاد.

به نظر اینطوری آمد.

خدا قریش را الفت داده با سفری که در هنگام زمستان به سرزمین آنها می‌شود یا سفری که در هنگام تابستان به سرزمینشون می‌شود.

اینا مردمی‌اند که اقتصادشون داره با سفر دیگران تأمین میشه این یه حرم امنی شده که همه با خیال راحت سفر می‌کنن به این حرم امن.

یه بازار اقتصادی وسیع درست شده.

هم امنیت هم اقتصاد غنی.

همه به خاطر سفر دیگرانه.

خدا این مردم را مهیای میزبانی و پذیرایی بگید [مکث] دیگران کرد.

پس ایلاف قریش با سفر زمستان و تابستان یعنی این مردم همیشه سال خواه زمستان خواه تابستان پذیرای مسافران و کاروان‌ها هستند و خدا بین این مردم با این ورود دائمی مسافران و زائران به شهرشون چی برقرار کرده؟

الفت و هماهنگی برقرار کرده.

به خاطر این الفتی که خدا ایجاد کرده باید رب این بیت را بپرستند.

چرا؟

چون مردم به خاطر چی اینجا میان؟

به خاطر این بیت میان.

کی این رقم زده؟

رب بیت رقم زده.

متوجه شدید چطور شد؟

پس دو تا وجه شد.

یه وجه اینه که خود قریش سفر می‌کند در زمستان و در تابستان.

این با قریش بودنش نمی‌خونه، با هذا البيت نمی‌خونه.

چون اونی که حرم امنه هذا البيت دیگه.

یه بار اینه که نه دیگران در زمستان و تابستان.

حالا چرا میگه زمستان و تابستان؟

میخواد بگه همیشه سال، سرما و گرما هر وقت سال.

شما الان نگاه کنید دیگه.

هر وقت سالو می‌خوای در نظر بگیری می‌بینی مردم در حال سفر به کجا هستند؟

مکه مکرمه.

همه دارن سفر می‌کنند.

على الدوام به مکه سفر می‌کنند، زیارت می‌کنند، محیط امنیه، بازار گرمی داره، همه دارن میرن و میان.

پس مطلب سفر دیگران به حوالی هذا البيت، به حرم، به شهر قریشه.

خدا میگه به خاطر الفت دادن قریش، الفت دادن ایشان با سفر زمستان و تابستانی که دیگران انجام میدن به شهر اونها.

پس این مردم یعنی قریش باید بپرستند رب هذا البيت را.

تاکید رو ربه نه رو هذا البيت.

باید بپرستند رب هذا البيت را.

اون کسی که ایشان را اطعام کرده و امنیت داده رب هذا البيت اینا مرهون و مدیون او هستند و باید عبد او باشند.

و این نکته آخر.

اطعام از جوع و امنیت دادن از خوف، اشاره به دو نعمت زیرساختی و زیربنایی هر جامعه موفقیه.

جامعه سالم و موفق دو تا زیرساخت اساسی داره.

یکی زیرساخت تأمین آذوقه‌شه.

مردم این جامعه نباید در نیازهای اولیه‌شون، در آذوقه‌شون که جزو نیازهای ضروری اولیه است و بقای یک جامعه با تأمین آذوقه اون جامعه است قحطی توش نیفته.

یه تامین آذوقه است، یکی هم تامین امنیت است.

امنیت.

این دو نعمتیه که اگر نباشد هیچ جامعه‌ای نمی‌تونه سرپا بگید [مکث] بایسته.

هر جامعه‌ای این دو نعمت را مرهون رب خودش هست.

در حالی که اکثر جوامع این دو نعمت را مرهون چی می‌دونن؟

ابزارها، واسطه‌ها، وسیله‌ها به خود رب توجه نمی‌کنند.

این چیزی است که پیامی است که سوره قریش میخواد بده.

ضرورت پرستش [مکث] پروردگار نعمت‌ها، پروردگاری که تأمین امنیت می‌کند، پروردگاری که تأمین آذوقه می‌کند، ضرورت پرستش او را می‌خواهد گوشزد بکند.

در وهله اول به قریش، در- و در لایه بعدی به تمام انسان‌های دیگر.

توی هر جامعه‌ای، تو هر شهری که باشند.

اونی که من بررسی کردم درباره لغت قریش که ماده اصلیش قرش هست، مردمی که یک جایی اجتماع می‌کنند، یک جمعی که به یه بهانه یه جایی جمع شدند.

این در واقع با، با هذا البيت هم که مقایسه‌اش بکنی میشن مردمی که گرد خانه خدا چی شدند؟

اجتماع کردند و بعد در قرآن هم آیه داریم شاهد عرض بنده در قرآن آیه داریم که خدا می‌فرماید ما کاری می‌کنیم با قلوب مردم دنیا که منعطف بشن به سمت چی؟

خانه خدا.

مردم از اطراف و اکناف عالم به سمت خانه خدا سرازیر بشن.

حالا هر سال یک بار در موسم حج این اتفاق می‌افته که گاهی در زمستانه، گاهی در تابستانه، گاهی تو سرماست، گاهی تو گرماست.

موسم حج که به شکل عمده و عمومی این اتفاق می‌افته و به شکل مرتب هم در عمره‌ها اتفاق می‌افته.

مردم را متوجه خانه خدا کرده.

این مردم دارن هر سال میان اینجا.

خود این پذیرش میز-- در واقع مهمان خدا، خود این یک لطفیه که خدا به این‌ها کرده.

اینا رو هماهنگ کرده با این وضعیت.

از آمدن و وارد شدن مهمانان به این شهر، اینا در عذیت نیستن، نظام شهرشون به هم نمی‌خوره، دارن می‌پذیرن یعنی پذیرش دارن.

این پذیرشه یک لطف و موهبت الهیه.

میگه این به خاطر این خونه نیستا.

به خاطر منه که پروردگار این خونه هستم.

پس منو بپرستید.

بله هیچ‌وقت نباید این امنیت رو مرهون هیچ چیزی جز خود خدا بدانی.

اگر خدا بخواد یه جایی امن باشه ابزارشم چه می‌کنه؟

مقدماتشم فراهم می‌کنه و اگر نخواد نمیشه اتفاقاً اینا مانع امنیتن تا عامل امنیت حکومت فعلی.

یعنی اینا کسانی‌اند که جزو موانع تحقق امنیت در خانه خدا هستن با رفتاری که دارن که نمونه‌ش اون رفتار حج چند سال قبل بود که اون همه حاجی، هزاران حاجی کشته شدن.

هفت هزار نفر تشنه تو آفتاب مردن.

محصول چی بود؟

محصول خیانت اینا.

تأمین امنیت اونجا رو دادن به سرویس‌های صهیونیستی.

سرویس‌های صهیونیستی برای تأمین امنیت اونجا کار می‌کنند که بعد اومدن این فاجعه را به بار آوردند و انداختن گردن ایرانی‌ها و این اقتضای بزرگ جمعیت کمی نبود برای مردن زیر دست و پا.

[صدای محیط] و این سوره نمیگه من اجازه نمیدم کسی به این خانه حمله کنه.

این سوره میگه ببین این خانه چون حرم امن شمرده می‌شه به لحاظ تشریعی، یادتون باشه وقتی میگن خانه خدا حرم امنه معناش این نیست که اونجا نمیشه کسی را کشت.

یعنی اگه بخوای بکشی هم این چاقوئه نمی‌بره، نمی‌کشه.

نه، چاقو می‌ذاری نمی‌کشه.

امنه یعنی شما حق نداری اونجا بر خلاف امنیت کاری انجام بدی.

حرام است خلاف امنیت اقدامی بکنی.

لذا قاتل که مهدور الدمه اگر به حرم پناه ببره شما تو حرم نمی‌تونی بکشیش.

الا به یک دلیل خدا اجازه داده که شما تو حرم میگه اگه کشتنتون تو حرم جوابشونو بدید.

کسانی که کن-- تو حرم شما را کشتن بکشید.

اما به غیر از اون شما حق قتال تو حرم نداری.

ش-- تشریعا، قانوناً حق نداری.

نه اینکه اگه بخوای قتال کنی نمیشه.

قانوناً حق نداری حمله کنی.

نه اینکه اگه بخوای حمله کنی نمیشه، میشه.

پس این یک مطلب، این بحث قانونیه.

ثانیا اینکه خدا می‌خواد بگه اونی که اقتضا ایجاد کرده، یه حرمتی ایجاد کرده که مردم دنیا این حرمت را رعایت می‌کنند عموما و اینجا ناامنی محقق نمی‌شود غالباً ظاهر قضیه اینه که این خانه باعثشه.

خدا می‌خواد بگه اصل ماجرا اینه که رب این خانه باعثشه.

شما باید پروردگار خانه را بپرستید.

اگر او را پرستیدید بله، او کسی است که هم اطعام کرده، هم امنیت ایجاد کرده و پرستش او زمینه باز افزایش طعام، افزایش امنیت، بهبود اوضاع همه رو فراهم می‌کنه.

اما راهو کج کردی.

شدی خانه پرست، شدی بت پرست، شدی شیطان پرست.

اگه راهو کج کردی خب دیگه مسیر چیز دیگه‌ای میشه دیگه.

این اتفاقاً یه گوش زدی‌ست که اون ای رو که شما باید بپایید رب این بیته.

هرچه بیشتر حرمت او حفظ می‌شه، بیشتر اون دو تا نعمت اصلی می‌تونه زمینه تأمینش چی می‌شه؟

فراهم می‌شه.

و یه ویژگی هم داره حضرت ابراهیم علیه‌السلام به طور خاص برای این خانه و اهل اطرافش دعا کرده.

بعد از اینکه خانه را برده بالا، در قرآن داریم دعاشو.

دعا کرده که خدایا ˈارْزُقْ أَهْلَهُ مِنَ الثَّمَرَاتِ مَنْ آمَنَ مِنْهُم بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِˈ [مکث] خدایا روزیشونو بده از ثمرات به آنها روزی بده از هر کدومشون که مؤمنن.

بعد خدا فرمود ˈوَمَنْ كَفَرَ فَأُمَتِّعُهُ قَلِيلًاˈ حتی کافرانشونم من طعام میدم، روزی میدم، قلیلی تا قیامت.

یه ویژگی هم در واقع باید ببینیم س-- خیلی هم نباید کلی، کلی دید.

من می‌خوام بگم کلی دیدن سوره قرش مال فاز دومشه.

تو فاز اولش واقعاً به قرش مربوطه.

یعنی مخاطب امروز چطور میگیم مخاطب سوره همزه ثروتمندان گرفتار تفرعن شده هستن؟

همه که مخاطب نیستن [مکث].

سوره همزه آیا با همه کار داشت؟

نه، با ثروتمندانی کار داشت که بر اثر ثروت‌اندوزی دارن بقیه رو می‌شکنن و خرد می‌کنند، دل‌ها رو می‌سوزونن.

سوره قرش هم تو لایه اولش با همه کار نداره.

با کسانی کار داره که اطراف خانه خدا دارن زندگی می‌کنند.

یعنی مخاطب مستقیم امروز سوره قرش همین آل سعود امروزه.

آقا شما که خدا این ظرفیت رو در اختیار شما قرار داده، شما شدید مثلاً حادم الحرمین و به همین مناسبت مردم از اطنا-- اطراف و اکناف عالم از کشورهای مختلف اسلامی پول خرج می‌کنند میان تو کشور شما، هزینه می‌کنند، باعث رونق بازار شما میشن، باعث رونق اقتصاد شما میشن، امنیت را پروردگار براتون تأمین کرده، این رزق و روزی واسع را پروردگار تأمین کرده، اون وقت چرا غیر او را می‌پرستید؟

چرا دستتون تو دست دشمن خداست پس؟

چرا با یهود همکاسه اید؟

چرا رقص شمشیرتون با این مردک بوزینه صفته؟

چرا با این رقص شمشیرتون رو انجام میدید؟

ˈلِإِيلَافِ قُرَيْشٍ [مکث] إِيلَافِهِمْ رِحْلَةَ الشِّتَاءِ وَالصَّيْفِ فَلْيَعْبُدُوا رَبَّ هَٰذَا الْبَيْتِˈ اگه پروردگار این خانه را بپرستید دیگه نمیاید اینطوری خوش رقصی با شیاطین بکنید که.

یا پول بگیرید از بلاد مسلمین پول جمع بکنید به مناسبت حج و عمره.

می‌دونید چه پولی سالانه گیر اینا میاد از همین حج و عمره؟

این پولو جمع بکنید بعد برید تسلیحات بخرید از شیاطین بریزید تو سر مسلمونای یمن ای خدا لعنتتون کنه و به خاک سیاه بنشونه شما رو.

ای خدا ذلیل کنه شما رو که طعام، غذا، دارو اجازه نمیدن برسه به مسلمانی‌ها.

نسل‌کشی کنید.

در واقع مخاطب اول اونا‌ن.

مجاورین بیت الله‌اند مخاطبین اول.

اما کسی از ما سؤال کنه این سوره برای کسانی که مجاور بیت الله نیستند حرفی ندارد؟

من میگم چرا.

می‌تونیم از این سوره القاء خصوصیت کنیم، بحثش را چه کنیم بگید؟

توسعه بدیم.

بگیم اگر توسعه بدیم هر جامعه‌ای نعمت اطعام از گرسنگی، نجات از گرسنگی و تأمین امنیت را از پروردگار داره و باید پروردگارش را بپرستد، نه اون ابزارها چشم او را پر کند، او را کورش کند.

الان این مردم را چی کور کرده؟

همین خادم الحرمین بودنشون کور کرده.

دیگه کور شدن.

اینو پس ما، ما، ما هم می‌تونیم درس بگیریم.

در واقع اینطوری بگم ما هم می‌تونیم درس بگیریم.

هرچند مخاطب مستقیمش مجاوران بیت الله الحرام‌اند.

نه رحمت رحمانیه است ولی رحمت رحمانیه‌ای که اینجا به طور ویژه داره به طور ویژه نه بابت مؤمن بودنشون، بابت بیت.

این بیتی که اینجا خدا قرار داده که "أَوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِي بِبَكَّةَ مُبارَكَ".

این نقطه اول آفرینش زمینه.

این اولین جاییه که در پردازش زمین از زیر آب بیرون آمد.

این اولین جاییه که خدا اونجا رو قبله‌گاه قرار داد.

این، این خانه یه برکتی، یه حرمتی دارد و یه برکتی رو با خودش آورده که اطرافیانش ممکنه این برکت و حرمت را ببینند از این خانه از صاحبش ولی نبینند.

کج بکنند راه رو در واقع.

در طول تاریخ حتی پیغمبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم [مکث] وقتی که با قریش درگیر بود اون حضرت، خیلی از اینا افتخارشون چی بود؟

که آقا ما سال‌های ساله پرده‌دار این خانه ایم، سال‌های ساله کلیددار این خانه ایم، سال‌های ساله ثقایت و امارت این خانه به عهده ماست، ثقایت حجاج به عهده ماست و حاضر نبودند این موقعیت را به سادگی از دست بدن.

اینا از زمان حضرت ابراهیم سینه به سینه آمده بود اما افتاده بود دیگه یعنی به انحراف کشیده شده بود.

چرا؟

چون رب فراموش شده بود، خود بیت پررنگ شده بود .

این مسئله اون‌هاست.

بله سؤالشون اینه آیا از این سوره میشه استفاده کرد که مثلاً چه اتفاقی میفته که قحطی در یک جامعه میاد؟

نه، این سوره همچین فرمولی رو باز نمی‌کنه.

این سوره نمیگه که اگر پروردگار این خانه را نپرستیدید گرسنه می‌مانید .

اینو نمیگه.

میگه نه.

میگه این نمک‌نشناسیه که پروردگار خانه را نپرستید.

شما باید اینو بپرستید چون او شما را سیرتون کرده.

از این سوره نمی‌تونیم همچین استفاده‌ای بکنیم.

سؤال شما سؤال خوبیه که من یه حرف کلی بزنم.

سؤالشون اینه آیا ما می‌تونیم بگیم همواره رب هذا البيت مورد بی‌توجهی‌ست که صدق کنه عمومیت این عبارت؟

بگیم الانم همینه، فردا هم همین خواهد بود.

یه مطلب کلی بگم بهتون.

خیلی از سوره‌های قرآن ممکنه الان من و شما را بگید نگیره.

فرض کنید ما سوره همزه رو خوندیم.

اینجا چند نفر مگه ثروتمندی داریم که تکیه به ثروت کردند و بقیه رو خرد می‌کنند؟

یه دویست تا بیشتر نداریم دیگه درسته؟

[خنده] شوخی کردم.

الحمدلله نداریم.

خب آیا حالا که ما جزو ثروتمندانی نیستیم که با تکیه به ثروت بقیه را خرد می‌کنند، پس سوره همزه دیگه به درد ما بگید نمی‌خوره؟

جواب: سوره‌های قرآن دو تا کارکرد دارن .

این مهمه ها این سؤال و جوابش مهمه.

دو تا کارکرد دارن.

کارکرد اول پیشگیری [مکث].

کارکرد اول پیشگیری.

آقا خیلی از سوره‌ها می‌خواد ما هیچ وقت اینطوری بگید نشیم.

یعنی حتما قراره من اول برسم به این نقطه افتضاح بعد خدا بیاد منو نجات بده؟

خب نشو.

دیدی بخون ببین بده.

دیدی بده.

اوه هیچ وقت نشو .

مثل اینکه آقا از مضرات سیگار می‌گویی برای کسانی که سیگاری نیستند.

میگه آقا پس چرا به ما میگی؟

آقا میگم که سیگاری نشی .

بدون مضراتشو.

کارکرد دوم درمان [مکث].

درمان یعنی اگر کسی مبتلا شده درمان بشه .

رفع و دفع.

یه کارکرد دفع یعنی پیشگیری.

یه کارکرد رفع یعنی درمان.

پس اگر یه سوره‌ای برای ما کارکرد درمانی ندارد، چون ما مشکل اون سوره را نداریم، نگیم پس این سوره به درد ما نمی‌خورد.

نه اتفاقاً می‌خورد تا هیچ‌وقت اون مشکل را پیدا نکنی، در معرضش قرار نگیری اصلاً .

اما کارکرد درمانی هم داره.

کارکرد درمانی اینه که یه وقت مبتلا هستی باید نجات پیدا کنی.

بذارید مطلب سومی رو بهش اضافه کنم.

علاوه بر پیشگیری و درمان هیچ فایده دیگه‌ای نیست؟

چرا.

ارتقا یه وقت هستش که من میگم الحمد لله من همزت لمزه نیستم.

همزت لمزه بودن یه امر ذو المراتبیه ها.

یه امر ذو المراتبیه.

شما مثلاً می‌بینی که یه نفر هست که مثال عرض می‌کنما، یه نفر هست که آدما رو تحقیر نمی‌کنه اما روی خوشی هم به اونا نشون نمیده.

باهاشون حشر و نشر هم پیدا نمی‌کنه.

پای سفره‌شونم نمی‌نشینه.

پای درشون نمی‌نشینه.

یه وقت هستم می‌بینی نه.

میگه آقا خط دین، خط دوری از همز و لمزه تا کجا؟

تا نداره.

برو.

برو بالاتر.

یعنی ما می‌تونیم برا-- از سوره‌ها یک برای پیشگیری، پیشگیری دردها و مشکلات فکری، فرهنگی، اخلاقی، اعتقادی.

دو، برای درمان.

سه، برای ارتقاء سطح ایمانمون.

چون ایمان نقطه‌ای که دیگه بگیم این پایان خط ایمانه، دیگه از این بالاتر ایمانی فرض ندارد.

ایمان همچین چیزی نیست.

ایمان ذو المراتبه.

هرچی جلو بری بازم میشه جلوتر هم رفت.

انسان طوری باید تو مسیر ایمان در حال تاخت باشه که وقتی از این دنیا میره بقیه راه چیکار کنن اونو را؟

بگید ببرن.

این علی الدوامه.

علی الدوام باید این راه طی بشه.

میشه جذب، سلوک جذب.

تا یه جایی شما میری از یه جایی به بعد می‌برن.

سؤالو تکرار می‌کنم.

سوره با حرف جر لام آغاز شده "لإلاف".

آیا م-م-متعلق یعنی اون فعلی که باید پشتوانه حرف جر باشد، آیا متعلق این "لإلاف" محذوف است؟

و یا این "لإلاف" می‌خواد این سوره را وصلش کند به سوره ی بگید؟

فيل.

اگه بخواد به سوره ی فيل وصل بشه می‌دونین میشه چی؟

"فجعلهم کعصف مأکول" چرا؟

"لإلاف قریش".

خدا آنان را نابودشون کرد تا قریش را چه کنند؟

الفت دهد با کوچ زمستان و تابستان به شهرشون و از این راه این مردم را به ا اقتصاد و ثروت و امنیت و اینا برساند.

یعنی خدا زد تو دهن اصحاب فيل که اینا رو بلند کنه.

دقت کردی چی شد؟

پس اگر "لإلاف" را بگیم متعلق به آیه آخر سوره ی فيل اینطوری میشه.

اما جواب، درسته که سوره قریش و سوره ی فيل با همدیگه دوقلواند و درسته که در نماز باید هر دو تا را با هم بخونیم.

اگر خواستیم به جای سوره یکی از اینا رو بخونیم یکیش کافی نیست باید هر دو را بخوانیم.

هم قریش رو بخونیم هم فيل رو بخونیم هم قریش رو بخونیم.

اما این بدین معنا نیست که استقلال این‌ها را در نظر بگید نگیریم.

بنده میگم در دو فاز نگاه کنید.

یه فاز مستقل.

در فاز مستقل "لإلاف قریش" این لام متعلق به ف-- متعلق به "ليعبدوا" है। از کجا متوجه شدیم متعلق به "ليعبدوا" है از "فليعبدوا".

یعنی "فليعبدوا" حکایت می‌کند از متعلق محذوف "لإلاف".

یعنی من اگر بخوام از نظر نحوی مسئله رو سرراستش کنم باید اینطوری بگم، بگم "ليعبد رب هذا البيت" باید بپرستند پروردگار این خانه را "لإلاف قريش" به خاطر الفت دادن قریش با کوچ زمستان و تابستان، با سفر زمستان و تابستان.

یعنی متعلق شد چی؟

"ليعبدوا" باید بپرستند.

از کجا متوجه اون متعلق شدم؟

از "فليعبدوا".

یعنی "فليعبدوا" حاکی از متعلق محذوف "لإلاف" است.

حاکی از متعلق محذوف "لإلاف" است.

کسانی که احیانا با ادبیات عرب خیلی انس ندارید این کلمات اذیتتون نکنه.

این کلمات اصطلاحی همون حرفاییه که تا حالا زدم.

باید به خاطر این ایلاف باید بپرستند پروردگار این خانه را.

این مشخصه.

یعنی ما یه بحث فنیه این، خب.

اما فاز دوم چیه؟

فاز اتصال این دو تا سوره است.

در فاز اتصال این دو سوره میشه این گزینه رو مطرح کرد که این "لإلاف" یه جورایی داره غایت سوره ی فيل رو مشخص میکنه.

چرا خدا زد تو دهن اصحاب فيل؟

تا این‌ها را براشون بین این‌ها و بین سفر زمستان و تابستان مردم به شهر و دیار اینها الفت برقرار کنه.

پس حالا باید چیکار کنن؟

باید پروردگار این خانه را بپرستند.

در دو تا فاز استقلالشو لحاظ کنیم.

اتصالاً هم می‌تونیم یه حرفی راجع بهشون بزنیم.

انشاالله یه ده دقیقه‌ای استراحت بفرمایید در خدمتتون هستم با ذکر صلوات بر محمد و آل محمد