ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 050

آموزش تدبر در سورهٔ ماعون

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ درج‌شده زیر عبارات عربی، توسط مدل تهیه شده‌اند و جزء سخنان استاد نیستند. متن عربی آیات از منابع معتبر (tanzil / quran.com) درج شده است.

آیات مورد بحث در این جلسه

پیش از ورود به متن، فهرست هر آیه‌ای که استاد در این جلسه دربارهٔ آن سخن گفته — حتی اگر عربی کامل را نخوانده و فقط مضمون یا تکه‌عبارت را آورده — از این قرار است: ماعون/۱ (أَرَأَيْتَ الَّذِي يُكَذِّبُ بِالدِّينِ)؛ ماعون/۲ (فَذَٰلِكَ الَّذِي يَدُعُّ الْيَتِيمَ)؛ ماعون/۳ (وَلَا يَحُضُّ عَلَىٰ طَعَامِ الْمِسْكِينِ)؛ ماعون/۴ (فَوَيْلٌ لِّلْمُصَلِّينَ)؛ ماعون/۵ (الَّذِينَ هُمْ عَن صَلَاتِهِمْ سَاهُونَ)؛ ماعون/۶ (الَّذِينَ هُمْ يُرَاءُونَ)؛ ماعون/۷ (وَيَمْنَعُونَ الْمَاعُونَ). اشارهٔ سبکی به قالب «أَلَمْ تَرَ» به‌عنوان شیوهٔ توجه‌دادن، بدون قرائت آیهٔ مشخصی از آن قالب. حج/۴۱ (الَّذِينَ إِن مَّكَّنَّاهُمْ فِي الْأَرْضِ أَقَامُوا الصَّلَاةَ وَآتَوُا الزَّكَاةَ…). نساء/۵ (وَلَا تُؤْتُوا السُّفَهَاءَ أَمْوَالَكُمُ الَّتِي جَعَلَ اللَّهُ لَكُمْ قِيَامًا). آل‌عمران/۹۲ (لَن تَنَالُوا الْبِرَّ حَتَّىٰ تُنفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ). بقره/۴۳ (أَقِيمُوا الصَّلَاةَ وَآتُوا الزَّكَاةَ) در نقل روایت امام باقر علیه‌السلام. نقل‌های روایی: «الصَّلَاةُ عَمُودُ الدِّينِ»؛ «إِنْ قُبِلَتْ قُبِلَ مَا سِوَاهَا وَإِنْ رُدَّتْ رُدَّ مَا سِوَاهَا»؛ و روایت امام باقر علیه‌السلام در کافی دربارهٔ جفت‌کردن نماز و زکات.

شروع سوره و پرسش «أرأیت»

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم. به نام خداوند بخشندهٔ مهربان. سورهٔ مبارکهٔ ماعون.

«بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ» (فاتحه/۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به نام خداوند بخشایندهٔ مهربان.

«أَرَءَيْتَ ٱلَّذِى يُكَذِّبُ بِٱلدِّينِ» (ماعون/۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آیا دیدی آن کس را که دین را تکذیب می‌کند؟

«أرأیت» یعنی آیا دیدی؟ «الذی یکذّب بالدین»: آن کسی را که دین را تکذیب می‌کند. این سؤال از پیامبر گرامی اسلام پرسیده می‌شود. در وهلهٔ اول خدا از آن حضرت می‌پرسد: آیا دیدی آن کسی را که دین را تکذیب می‌کند؟

«أرأیت» مثل «ألم تر» یک سبک توجه‌دادن است. یعنی توجه کردی؟ مدّ نظرت قرار گرفت؟ توجه‌ات جلب شد به آن کسی که دین را تکذیب می‌کند؟ گویا اینجا برای پیامبر گرامی اسلام سؤال شده باشد: خدایا کی را می‌گویی؟ کی منظورت است؟

چرا چنین سؤالی پیش می‌آید؟ چون اگر منظور خدا از «الذی یکذّب بالدین» کسی باشد که وایستاده می‌گوید آقا دین دروغ است، دین را ما قبول نداریم، پیغمبر دروغ می‌گوید، قرآن دروغ است، دیگر «أرأیت» گفتنش چیست؟ آن که آشکار است. آن را که همه می‌بینند. پس گویا سؤال شده باشد که کی منظورت است؟ آیهٔ بعد جواب می‌دهد. اگر مراد همان منکرِ زبانیِ آشکار بود، این پرسشِ توجه‌دادن لازم نبود. قرآن دارد انگشت می‌گذارد روی کسی که شاید خودش را مؤمن هم بداند.

دو شاخص عملیِ مکذّب دین

«فَذَٰلِكَ ٱلَّذِى يَدُعُّ ٱلْيَتِيمَ» (ماعون/۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس او همان کسی است که یتیم را به‌سختی می‌راند.

پس او همان کسی است که یتیم را «یدعّ». یعنی چه؟ «دعّ» یعنی چه؟ راندن با قهر و غضب. «یدعّ الیتیم»: یتیم را با قهر از خودش می‌راند. برو آقا پی کارت. برو ببینم پی کارت. وایسا اینجا. برو. همین. یتیم را از خودش دور می‌کند؛ با اخم، با تندی، با بی‌حوصلگی.

«وَلَا يَحُضُّ عَلَىٰ طَعَامِ ٱلْمِسْكِينِ» (ماعون/۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و بر خوراک مسکین ترغیب نمی‌کند.

و ترغیب نمی‌کند. نمی‌گوید چه کسی را. وقتی نمی‌گوید چه کسی را، یعنی هیچ‌کس را ترغیب نمی‌کند؛ خواه دیگران، خواه خودش. اصلاً برایش مهم نیست. ترغیب نمی‌کند بر غذای مسکین، بر غذای فقیر، بر غذای انسانِ گرفتارِ مسکنتِ خاک‌افتاده. برایش مهم نیست.

پس این آیات خیلی روشن است. یک سؤال، دو تا جواب. سؤال این است: می‌خواهد بگوید مکذّب دین را دیدی؟ توجه می‌خواهد بدهد به مکذّب دین. در جواب دو تا شاخص برای تکذیب دین بیان می‌کند. شاخص اول: راندن یتیم. شاخص دوم: بی‌مسئولیتی در قبال غذای مسکین. گویا از نظر قرآن این دو تا را که کسی داشته باشد، مکذّب دین است. زبان اگر هزار بار بگوید قبول دارم، این دو عمل می‌گوید قبول ندارد.

حالا هزاری که به زبان ادعا کند که من دین را قبول دارم. ادعای دین یا قبول‌داشتن دین یک جنبه‌اش زبان است، جنبهٔ دومش عمل است. عملت چه می‌گوید؟ می‌گوید اگر کسی یتیم را می‌راند و نسبت به غذای فقیر بی‌تفاوت است، بی‌مسئولیت است، این دین را قبول ندارد. قرآن دین را از عمل می‌خواند، نه از ادعا.

وای بر نمازگزاران: مکذّب دین از مصلّین است

بعد آیهٔ بعدی می‌فرماید:

«فَوَيْلٌۭ لِّلْمُصَلِّينَ» (ماعون/۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس وای بر نمازگزاران.

پس وای بر نمازگزاران. وای بر نمازگزاران. این آیه دیگر صراحتاً دارد مشخص می‌کند که مکذّب دینِ مورد نظر این سوره اتفاقاً از نمازگزاران هم هست. این نمازگزار است ولی مکذّب دین است.

چطور نمازگزاری است که مکذّب دین است؟ خب عملش نشان می‌دهد دین را قبول ندارد. اگر او دین را قبول داشت، شاخص قبول‌داشتن دین که فقط نماز نیست. باید یتیم‌نواز هم می‌بود. باید به فکر فقرا و گرسنه‌ها هم می‌بود. پس معلوم است دین را قبول ندارد. وای بر نمازگزاران. نماز به‌تنهایی تابلوی قبول دین نیست؛ یتیم‌نوازی و سیرکردن گرسنه هم شاخص است. بدون این‌ها نمازگزارِ مکذّب ساخته می‌شود.

«ٱلَّذِينَ هُمْ عَن صَلَاتِهِمْ سَاهُونَ» (ماعون/۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آنان که از نمازشان غافل‌اند.

آن نمازگزارانی که ایشان از حقیقت نماز، یا از نمازشان، غافل‌اند. چطور می‌شود یک نمازگزار از نمازش غافل باشد؟ یعنی خدا می‌خواهد بگوید بابا این نمازی که در دین قرار داده شده، تشریع شده، واجب شده، این نماز برای یک هدفی واجب شده. برای تحقق یک پدیده‌ای در وجود انسان این نماز واجب شده. اگر نماز آمد و آن هدف محقق نشد، این نماز، نماز حقیقی نیست. این در حقیقت از نماز غافل است. سهو این‌جا فقط حواس‌پرتی رکوع و سجده نیست؛ غفلت از حقیقتی است که نماز برای آن واجب شده.

اگر کسی نماز خواند ولی یتیم را راند، نماز خواند ولی به مسکین توجهی نکرد، نماز او بی‌فایده بوده. چرا؟ بگذارید قشنگ توضیح بدهم.

خداگرایی و دنیاگرایی جمع نمی‌شود

نماز یعنی توجه به کی؟ خدا. یعنی خداگرایی. انسان بالاخره جهت حرکت که نمی‌تواند دو تا باشد. نمی‌شود که هم همزمان در آنِ واحد آدم برود به سمت تبریز و در آنِ واحد برود سمت مشهد. که نمی‌شود که. دیگر دو تاست دیگر. یا می‌روی تبریز یا می‌روی مشهد. کجا داری می‌روی؟ جهت حرکت کجاست؟ هر دو؟ آقا ما جزو قائلین به جمع اینیم؛ ما همزمان هر دو را می‌رویم. خب نمی‌شود که. خودت را گول نزن. خودت را گول نزن. دو قبله نمی‌شود گرفت. دو جهت همزمان در وجود انسان جا نمی‌شود.

نماز یعنی من دارم می‌روم طرف خدا. دارم می‌روم طرف خدا. خب پس علی‌القاعده نمی‌شود دیگر بروی طرف دنیا. این یک جای دیگر است. آنی که دارد می‌رود طرف نور، نمی‌شود که همزمان برود طرف ظلمات. یا شما داری می‌روی طرف نور یا ظلمات. یا می‌روی به سوی الله و یا داری می‌روی به سمت دنیا.

خداگرایی با دنیاگرایی جمع نمی‌شود. دقت کنید. خداگرایی با دنیا جمع می‌شود. دنیا یک بحث است، دنیاگرایی بحث دیگر است. خداگرایی آقا با دنیا جمع می‌شود؟ بله جمع می‌شود. چطور جمع می‌شود؟ این‌طور که در دنیا داری یتیم‌نوازی می‌کنی؛ در دنیا داری مسکین‌ها را سیر می‌کنی. مشکل ندارد. پس خداگرایی با دنیا جمع می‌شود، اما با دنیاگرایی جمع نمی‌شود.

می‌گویی آقا من دارم می‌روم طرف خدا، یتیم را می‌رانی؛ یعنی دنیاگرایی. یعنی این حبّ دنیا نمی‌گذارد شما به یتیم برسی. این حبّ دنیا نمی‌گذارد شما مسکین را سیر بکنی. پس داری ادعا می‌کنی که من دارم می‌روم هم به سمت خدا هم به سمت دنیا. نمی‌شود. عملاً داری می‌روی به کجا؟ به سمت دنیا.

پس «فویل للمصلین»: وای بر نمازگزاران. «الذین هم عن صلاتهم ساهون»: این‌ها کسانی‌اند که از حقیقت نماز غافل‌اند. نمازِ آنی که باید باشد، در زندگی این‌ها آن نماز نیست.

ریای اخلاقی و ریای اصلی در فرهنگ قرآن

آقا پس چیست این کاری که این‌ها دارند می‌کنند؟ بفرمایید:

«ٱلَّذِينَ هُمْ يُرَآءُونَ» (ماعون/۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آنان که ریا می‌کنند.

کسانی که ایشان ریا می‌کنند. در فرهنگ قرآن معیار جالبی برای نماز ریایی داده شده. ما الان وقتی نماز ریایی را می‌خواهیم بسنجیم این‌طوری می‌سنجیم. می‌گوییم آقا مثلاً فرض بفرمایید آن کسی که دارد نماز می‌خواند، حین نمازخواندن با خودش تو دلش یک خطوری می‌آید می‌گوید بگذار این «والضّالّین» را، این الف و لین را آن‌قدری بکشم که این بفهمد ما کی هستیم. یعنی گفته آقا شش حرکت بکشید، دوازده حرکت می‌کشد. آخر چه خبر است؟ شش تا کافی بود دیگر. یا مثلاً بگذار این حرف را یک طوری ادا کنم، این «الحمد لله» را یک طوری ادا کنم که این بفهمد با کی طرف است مثلاً. این ریاست. البته که این ریاست. اما این ریای اخلاقی است.

یک ریای اصلی داریم؛ آن این نیست. می‌گوید شما اگر یتیم‌نواز نبودی، اگر به فکر سیرکردن گرسنه‌ها نبودی، نمازت ریایی است. می‌خواهد چیزی به ذهنت خطور کند، می‌خواهد خطور نکند. می‌خواهد بغل‌دستیت را داری می‌پایی یا نمی‌پایی. اصلاً تو خانه، تو خلوتِ اتاقت داری نماز می‌خوانی، ریایی است. خودت را داری گول می‌زنی با این نماز. خودت را داری گول می‌زنی با این نماز. ریای اصلی قرآن منتظر تماشاچی سر سجاده نمی‌ماند؛ منتظر پروندهٔ بستهٔ خیر است.

انسان همیشه قرار نیست با ریا دیگران را گول بزند. یک وقت با ریا کی را گول می‌زند؟ خودش را گول می‌زند. خودت را گول می‌زنی. این نیست. خیرش به کسی نمی‌رسد.

منع ماعون و مثال شتر

«وَيَمْنَعُونَ ٱلْمَاعُونَ» (ماعون/۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و ماعون را بازمی‌دارند.

و منع ماعون می‌کنند. بگذارید یک توضیحی برایتان بدهم. می‌گوید شتر یک وقت‌هایی اجازه نمی‌دهد هیچ‌کس سوارش بشود. هر که می‌خواهد سوارش بشود یک تکان این‌جوری می‌دهد پرتش می‌کند، اجازه نمی‌دهد. می‌گوید این حالت شتر را عرب می‌گوید «منع المعون». می‌گوید هیچ خیری نمی‌خواهد به کسی برساند. راضی نمی‌شود کسی را سوار کند. راضی نمی‌شود کسی را سوار کند. ماعون همین خیرِ به‌دردنخورِ دیگران است؛ همان چیزی که اگر بدهی چیزی از تو کم نمی‌شود و اگر ندهی معلوم می‌شود پروندهٔ خدمت بسته‌ای.

می‌گوید آن کسی که منع ماعون می‌کند، خیرش به کسی نمی‌رسد، این نمازش ریایی است. هیچ خیری به کسی نمی‌رساند. یتیم‌نواز نیست، به فکر فقرا نیست، اهل خیررساندن به خلق‌الله نیست. شب می‌رود تو خانه‌شان برای اینکه به نفسش بگوید من آدم خوبی‌ام، یک نماز شب آبدار هم می‌خواند. فایده ندارد. فایده ندارد. نفس با رکعت زیاد آرام می‌شود و پروندهٔ خیر همچنان بسته می‌ماند.

چرا خدا می‌گوید وای بر نمازگزاران، نه وای بر مکذّبین

و جالب است بدانید، خب خدا خیلی جور دیگری می‌توانست حرف بزند که سوءتفاهم پیش نیاید. مثلاً خدا می‌توانست بگوید پس وای بر مکذّبین دین، آنان که نماز حقیقی نمی‌خوانند. وای بر بی‌توجهی‌کنندگان به ایتام، آنان که از حقیقت نماز غافل‌اند. خیلی حرف‌های دیگر. چرا می‌گوید وای بر نمازگزارها؟

یعنی یک جوری حرف می‌زند که مثل اینکه مشکلش با نماز این‌هاست. من با نماز این‌ها مشکل دارم؛ وگرنه می‌توانستم بگویم وای بر این‌هایی که یتیم را دور می‌کنند، افسوس که نماز خوبی نمی‌خوانند. نه؛ می‌گوید من با نمازش مشکل دارم اتفاقاً. چرا؟ چون نماز برای یک چیزی قرار داده شده؛ وقتی آن کارکردش از دست رفت، خودش می‌شود معضل. خودش می‌شود مصیبت اول. خودش می‌شود عامل بدبختی. آن کارکرد مهم است.

می‌گوید اگر شما یتیم‌نواز نیستی، وای بر نمازت. وای بر نمازگزار بودنت. اگر شما به فکر فقرا نیستی، به فکر گرسنه‌ها نیستی، وای بر نمازگزار بودنت. من این‌طوری می‌خواهم بگویم: نمازگزار نبودی راحت‌تر بودیم باهات. اقلاً تو عالم شبهه درست نمی‌شد به خاطر بودنت. اقلاً مردم به خاطر دیدن تو بی‌دین نمی‌شدند؛ که بگویند این هم نمازگزارمان، این هم نمازخوانمان، این هم مسلمانمان.

این خدا عصبانیتش را می‌آورد درست روی چه؟ روی مصلّی‌بودن این. می‌گوید من از اینت عصبانی‌ام. منظورش این نیست که پس نماز نخوان. می‌گوید یعنی تو نماز را ضایع کردی. نماز را از بین بردی، نماز را خراب کردی، آبروی نماز را بردی. بزند تو کمرت این نمازخواندنت آخر. این چه نمازخواندنی است؟ تو نمازخوانی هستی که از حقیقت نماز غافلی، ریا می‌کنی، نمایش می‌دهی. چرا؟ چون منع ماعون داری می‌کنی؛ خیرت به کسی نمی‌رسد.

من می‌گویم سورهٔ ماعون با تمام کوتاهش خیلی سورهٔ سنگینی است. بالاخره سورهٔ قرآن است دیگر. خیلی شفاف.

نماز تا نماز: ظهر عاشورا

نماز تا نماز هست آقا. نماز هست تا نماز. حالا ما در ایام محرم هستیم؛ خوب است این مثال را من بزنم. روز عاشورا هر دو طرف نماز می‌خوانند. نمی‌خوانند؟ نماز لشکر عمر سعد چقدر آدم پشتش است. چند ده هزار نفر یک نماز جماعت دارند می‌خوانند؛ این‌ور هم یک چند ده نفر دارند یک نماز جماعت می‌خوانند. نماز داریم.

ظهر عاشورا آن‌ها نماز خواندند. آقا نماز ظهر عاشورا فراموش نشود. بله؛ ولی آن‌ها هم فراموش نکردند. آن‌ها هم خواندند. اما آن‌ها نماز خواندند؛ نمازی خواندند که بعدش رسید به تضییع یک حق عظیم در جامعهٔ اسلامی. این‌ها هم نماز خواندند. نماز داریم تا نماز. حواست باشد به اینکه این نمازت دارد کار خودش را انجام می‌دهد. این نمازت نماز حقیقی هست؟

من می‌گویم اگر همین صفتی که خدا از نمازگزاران توقع دارد، اگر واقعاً نمازگزاران این صفت را داشتند، نماز اقامه نمی‌شد؟ نماز تو جامعه به اصلی‌ترین شاخص دینداری بدل نمی‌شد؟ اما الان کار به کجا رسیده؟ کار به جایی می‌رسد که اگر یکی نماز می‌خواند می‌گویند بترس‌ها، بترس. از اینی که نماز می‌خواند بترس. امان از دست همین نمازخوان‌ها. چرا؟ چرا باید این‌جوری می‌شد؟

چون نماز فرمان را گرفته به ظاهر به سمت خدا؛ خداگرایی نشان می‌دهد از خودش. ولی تو عملش تیرِ دنیاگراست، تیر. حالا نشانهٔ دنیاگرایی یکی‌اش «دعّ یتیم» است، یکی‌اش عدمِ حَضّ بر طعام مسکین است. این دو تا شاخص مهم است ولی فقط محدود در این‌ها که نیست.

نماز می‌خواند و طمع گندم ری گلویش را گرفته؛ بزند تو کمرت آن نمازت. نماز می‌خواند و طمع صلهٔ ابن‌زیاد خفه‌اش کرده. نماز می‌خواند و طمع یک معاملهٔ پرسود — ولو به قیمت تضییع حق دیگران — خفه‌اش کرده. این‌ها فقط کربلا نیست؛ همین امروز هم هست. آقا بابا نماز داری می‌خوانی، یک اعلانی داری می‌کنی، داری یک دادی می‌زنی، می‌گویی خدااا. بعد از این‌ور با همهٔ وجود دنیا را بغل کرده‌ای. نمی‌شود که آخر. ول کن لااقل نماز بدنام نشود.

پس این است مسئله. پس این است مسئله. سوره کوتاه است و سنگین است؛ شفاف است و راه فرار نمی‌گذارد. یا خداگرایی‌ات در خیر به خلق دیده می‌شود، یا نمازت نمایش است.

دو فراز سوره: معرفی مکذّب و تهدید مصلّین

در دو فراز مشخص. فراز اول:

«أَرَءَيْتَ ٱلَّذِى يُكَذِّبُ بِٱلدِّينِ» (ماعون/۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آیا دیدی آن کس را که دین را تکذیب می‌کند؟

«فَذَٰلِكَ ٱلَّذِى يَدُعُّ ٱلْيَتِيمَ» (ماعون/۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس او همان کسی است که یتیم را به‌سختی می‌راند.

«وَلَا يَحُضُّ عَلَىٰ طَعَامِ ٱلْمِسْكِينِ» (ماعون/۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و بر خوراک مسکین ترغیب نمی‌کند.

توجه می‌دهد به مکذّب دین. دو تا شاخص برای مکذّب دین مشخص می‌کند که شاخص‌های عملی‌اند: راندن یتیم از خود، و بی‌مسئولیتی در قبال غذای مساکین. حالا من می‌گویم غذای مساکین. چرا؟ چون خدا خواسته آن کف را بگوید. می‌گویی ببین وقتی غذا، غذا دیگر. یک بار می‌گوییم آقا ازدواجشان، اشتغالشان، تحصیلشان؛ یک بار می‌گوید آقا غذاشان.

شما هر بهانه‌ای هم فردا بخواهی پیش خدا بیاوری بگویی که مثلاً نشد و این‌ها، می‌گوید آقا غذا که می‌شد دیگر؛ سیر که می‌توانستید بکنید این‌ها را. دیگر لااقل تو جامعهٔ شما نباشند کسانی که دم غروب می‌خواهند بروند خانه‌شان، یک نان نمی‌توانند بخرند بروند. این را چه کار می‌خواهید بکنید؟ باز هم این را کجای نمازگزاربودن خودتان می‌خواهید بگنجانید؟ کجای این تابلو می‌خواهید طراحی‌اش کنید؟ قابل قبول نیست، قابل تحمل نیست، قابل پذیرش نیست. این فراز اول. قابل پذیرش نیست. این فراز اول. خدا کف را غذا گذاشته تا فردا کسی نگوید ازدواج و اشتغال و تحصیل پیچیده بود. غذا که پیچیده نبود. سیرکردن که بهانه برنمی‌داشت.

تو فراز دوم توقع داریم خدا کی را تهدید کند؟ مکذّب دین را. اما کی را تهدید می‌کند؟ مصلّین تهدید می‌شوند.

می‌گویند در عربی، در اصول، یک بحثی است می‌گوید وصف مُشعِر به علیت است. یعنی وقتی خدا مکذّب دین را با وصف مصلّین تهدید می‌کند، می‌خواهد بگوید همین نمازش باعث مکذّب‌بودنش شده. این نماز او را به تکذیب کشیده. این نماز او را به تکذیب کشیده. وصف مصلّین این‌جا مدح نیست؛ علت تهدید است. یعنی همان نمازی که به آن می‌نازی، همان تو را به تکذیب رسانده.

نماز خطرناک در دین

نماز خطرناک. آقا در دین نماز خطرناک هم داریم؟ بله داریم. نماز خطرناک در دین داریم. نه هر نمازی نجات است؛ نمازی که پروندهٔ خدمت ندارد می‌تواند تا نفاق ببرد. نماز خطرناک چیست؟ نمازی که می‌تواند آدم را بکشاند تا مرز تکذیب دین. آن چه جور نمازی است؟ آن نمازی است که توش هیچ پرونده‌ای برای خدمت باز نکرده باشی. بغلش هیچ حسابی برای خدمت باز نکرده باشی.

نگاه کن. وای بر مصلّین. کیا؟ «الذین هم عن صلاتهم ساهون». اولاً نماز خطرناک، نماز حقیقی نیست. نماز در واقع ریایی است. نماز نمایشی است. «عن صلاتهم ساهون». «الذین هم یراءون»: نماز ریایی است.

شاخص نماز ریایی چیست؟ «و یمنعون الماعون». منع ماعون. منع ماعون یعنی چه؟ یعنی پروندهٔ خدمت‌رسانی به خلق‌الله ندارد. بسته است. آنی که نمازی می‌خواند و هیچ توجهی به این ندارد که من کجا به درد می‌خورم، به درد کی می‌خورم، چه کاری از دست من برمی‌آید برای عیال‌الله، برای خلق خدا، این نماز خطرناکی می‌خواند. این نماز می‌تواند او را ببرد تا مرز منافق‌شدن. بیچاره‌اش می‌کند.

خب راه چیست؟ راه این است که پس ما دیگر حالا که پروندهٔ خدمت نداریم پس دیگر نماز هم نخوانیم؟ خب بروی ته جهنم؛ دوباره فرقی ندارد. یک راه نجات دیگر بیشتر ندارد. آن هم این است که خیرت برسد. بابا نمازت را بخوان، خیر هم برسان.

نماز یعنی خداگرایی؛ خداگرایی ظهورش در خیررساندن است. چون خیررساندن تابعی است از اینکه انسان اسیر دنیا نباشد دیگر. خب خیر برسان. چرا می‌میری پس؟ مردن است دیگر. حیات طیبه از دست رفتن، مردن است دیگر. حیات طیبه از دست رفتن، مردن است دیگر. آدم خیال می‌کند زنده است چون نفس می‌کشد و نماز می‌خواند؛ قرآن می‌گوید اگر اسیر دنیا شدی و خیر نرساندی، مرده‌ای.

پس سوره دو فاز دارد. یک فاز مکذّب دین را با شاخص‌های عملی معرفی می‌کند؛ شاخص‌هایی که نشان‌دهندهٔ دنیاگرایی است: راندن یتیم و نبستن پروندهٔ غذای مسکین. در فاز دوم، در جایگاه تهدید مکذّب دین، مصلّین را تهدید می‌کند تا بفهماند آنچه آن‌ها را به تکذیب کشیده نماز حقیقی نداشتن است. نمازی که با پروندهٔ خدمت‌رسانی همراه باشد ندارند. اگر این دو فاز را از هم جدا کنی سوره ناقص خوانده می‌شود: یا خیال می‌کنی فقط دربارهٔ بی‌دینِ زبانی است، یا خیال می‌کنی فقط دربارهٔ آداب نماز است. هر دو با هم است.

حق نماز فقط مخرج حروف نیست

حالا هی برو فقط بچسب — من دارم به آن نمازگزار خیالی می‌گویم — فقط بچسب به اینکه بله من چجوری نماز می‌خوانم؟ خب احکامش را باید رعایت کنی، آداب را باید رعایت کنی، درست؛ اما تضییع حق نماز نباید بشود.

حق نماز فقط تصحیح مخرج حروف نیست. آن یک بخش کار است عزیز دلم. حق نماز فقط اول‌وقت خواندنش نیست. حق نماز فقط تو مسجد خواندنش نیست. همهٔ این‌ها توصیه شده. حرف‌هایت را درست ادا کن، اول وقت بخوان، تو مسجد بخوان، با طهارت، لباس پاکیزه؛ همه درست. اما یک حق مهمی دارد نماز؛ رکنی است. این حقی است که اگر رعایت شد نماز می‌شود نماز. اگر روح نماز است؛ اگر رعایت نشد نماز پوسته است، نماز توخالی می‌شود. آن چیست؟ خدمت کن. هرچی می‌توانی هر روز بیشتر خدمت کن. خیر برسان. تا فردا کارت نکشد به آنجا که یتیم بیاید برانی‌اش. کارت نکشد به آنجا که مسکین گرسنه ببینی برایت مهم نباشد. گرسنه‌اش است؟ باشد. باشد. کارت نکشد به آنجا که مسکین گرسنه ببینی برایت مهم نباشد. گرسنه‌اش است؟ باشد. باشد. همین «باشد» است که دین را تکذیب می‌کند؛ همین بی‌تفاوتی است که نماز را نمایش می‌کند.

پیرمرد قم، یک روز مانده به تاسوعا

همین یک روز مانده بود به تاسوعا، داشتم تو یکی از خیابان‌های قم می‌رفتم. یک پیرمردی عصازنان، خیلی پیرمرد قشنگ وجنات؛ می‌فهمد آدم دیگر که حال او چه حالی است. رنجور به من رسید. گفت ما ملبّسیم؛ مردم به ما می‌رسند حرفشان را می‌زنند. همین‌طور که دستش می‌لرزید گفت حاج آقا واقع می‌گویم هیچی نداریم بخوریم. حاج آقا به خدا هیچی نداریم بخوریم. چند دفعه گفت واقع می‌گویم، واقع می‌گویم. هیچی نداریم بخوریم.

کجا؟ کجا؟ وسط ام‌القرای جهان اسلام. دیگر عادت کرده‌ایم. گرسنه‌اند دیگر خب. آدم‌ها بعضی‌ها گرسنه‌اند؛ بعضی‌ها هم که مثلاً یتیم‌اند خب باشند. خدا برای آن‌ها این‌طوری مقدّر کرده گرسنه‌شان باشد. منم ما چی؟ من هیچی. من سیر. خدا به ما داده. عادت کرده‌ایم گرسنه باشد و یتیم باشد و ما سیر باشیم و بگوییم مقدّر است.

این نمی‌شود. این یک جای کار دارد می‌لنگد. این نمازی است که امام زمان نمی‌آید. بابا امام زمان پیش‌نماز این نماز نمی‌شود. امام جماعت این نماز نمی‌شود. خب چرا بشود. پیش‌نماز امتی که بغل گوش نمازش گرسنه خوابیده، چه ارمغانی به درگاه خدا می‌برد؟ نمازهای ما را ببرد در خانهٔ خدا بگوید آقا نماز آوردم برایت؛ خدایا این لشکر پشت سر من نماز خوانده، بغل گوششان گرسنه‌ها خوابیده‌اند. بغل گوششان یتیم‌ها بی‌سرپرست مانده‌اند و له شده‌اند و کسی به فکرشان نیفتاده. چه جوابی می‌شود داد؟

نماز و زکات جفت‌اند

نماز را اولین کار که اقامه می‌کنند می‌گوید کسانی که اگر در زمین مکّنشان دهیم نماز را به پا می‌دارند و زکات می‌دهند. بغل نماز همیشه چه دارید شما؟ ایتاء زکات. تو قرآن در نوع موارد، اکثر موارد، بغل نماز شما بحث زکات را دارید. چرا؟

«ٱلَّذِينَ إِن مَّكَّنَّٰهُمْ فِى ٱلْأَرْضِ أَقَامُوا۟ ٱلصَّلَوٰةَ وَءَاتَوُا۟ ٱلزَّكَوٰةَ وَأَمَرُوا۟ بِٱلْمَعْرُوفِ وَنَهَوْا۟ عَنِ ٱلْمُنكَرِ ۗ وَلِلَّهِ عَٰقِبَةُ ٱلْأُمُورِ» (حج/۴۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): کسانی که اگر در زمین مکّنشان دهیم نماز را برپا می‌دارند و زکات می‌دهند و به معروف امر می‌کنند و از منکر بازمی‌دارند؛ و فرجام کارها از آنِ خداست.

امام باقر علیه‌السلام حدیثی دارد. می‌گوید خداوند نماز را در قرآن با زکات جفت کرد تا بفهماند نماز بی‌زکات، نماز نیست. چه اینکه زکات بی‌نماز هم زکات نیست.

«وَأَقِيمُوا۟ ٱلصَّلَوٰةَ وَءَاتُوا۟ ٱلزَّكَوٰةَ وَٱرْكَعُوا۟ مَعَ ٱلرَّٰكِعِينَ» (بقره/۴۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و نماز را برپا دارید و زکات بدهید و با رکوع‌کنندگان رکوع کنید.

و متن روایت چنین است: «إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَتَعَالَى قَرَنَ الزَّكَاةَ بِالصَّلَاةِ فَقَالَ: أَقِيمُوا الصَّلَاةَ وَآتُوا الزَّكَاةَ فَمَنْ أَقَامَ الصَّلَاةَ وَلَمْ يُؤْتِ الزَّكَاةَ فَكَأَنَّهُ لَمْ يُقِمِ الصَّلَاةَ.» خداوند بزرگ زکات را با نماز قرین ساخت و فرمود نماز را برپا دارید و زکات بدهید؛ پس هر کس نماز بگزارد و زکات ندهد، چنان است که نماز برپا نداشته است. (کافی، ج۳، ص۵۰۶)

آقا شما باید عبد خدا باشی، خادم خلقش. معنای بندگی همین است: عبدالله، خادم خلق‌الله. تمام شد. بندگی بدون خدمت به خلق ناقص است؛ خدمت به خلق بدون بندگی خدا هم زکات بی‌نماز است. این درست شد، درست می‌شود بقیهٔ چیزها. همه در جای خودشان درست می‌شوند. مسئول در جای خودش درست می‌شود، مردم عادی درست می‌شوند، مغازه‌دار درست می‌شود، طلبه درست می‌شود، مهندس درست می‌شود، دکتر درست می‌شود، کارخانه‌دار درست می‌شود، کارگر درست می‌شود.

یک ابزار مهمی است نماز گذاشته شده ولی نباید تضییعش کرد. نماز ابزار خداگرایی است؛ وقتی کارکردش رفت، خود ابزار مصیبت می‌شود. خدا از تضییع نماز آن‌قدر عصبانی می‌شود، ناراحت می‌شود که وقتی کسی نماز را تضییع می‌کند می‌گوید وای بر این نمازگزار. با این عبارت می‌گوید. می‌گوید وای بر این نمازگزار. این را باید در نظر بگیریم.

سورهٔ تهدید مکذّبان دین و فرصت فریبِ نماز

سورهٔ ماعون، سورهٔ تهدید مکذّبان دین است. کسانی که در رفتار تکذیب دین می‌کنند. چه رفتاری؟ دعّ یتیم. چه رفتاری؟ پرهیز از اطعام مسکین. تا با چه بیانی تهدید می‌کند آن‌ها را؟ با اشاره‌کردن به ضعف و نقصان در نمازشان. نماز مشکل‌دار. نماز مشکل‌دار.

عجیب چیزی است. نماز فرصت فریب درست می‌کند واسه بعضی‌ها. خودشان را گول می‌زنند، بقیه را هم باهاش گول می‌زنند. خودشان را گول می‌زنند، بقیه را هم باهاش گول می‌زنند. این چیز خطرناکی می‌شود یک وقت‌هایی.

باید انسان خیلی مواظب باشد که بهترین عبادت را — که «الصلاة عمود الدین» — ضایع نکند. نماز واجبی است که «إن قُبلت قُبل ما سواها، وإن رُدّت رُدّ ما سواها». نماز واجبی است که اگر پذیرفته شد بقیهٔ چیزها پذیرفته می‌شود و اگر رد شد هیچی قبول نمی‌شود. شاخص اول است. معیار اول اقامهٔ صلاة معیار اول است در رفتار. قرآن پُر است؛ مشحون است از مسئلهٔ اقامهٔ نماز. این را ضایع نکنیم. این را ضایع نکنیم. این را ضایع نکنیم. این را ضایع نکنیم. بهترین عبادت را وسیلهٔ فریب خود و دیگران نکنیم.

روضه‌ای که گریه‌کن ندارد: نماز عمر سعد

آدم یک وقت‌هایی با خودش می‌گوید اینکه لشکر مسلمین در مقابل امام برحق قرار گرفتند، حالا آن را می‌خواهم یک کاری‌اش بکنم تو ذهنم یک جایی بگذارمش؛ می‌رسم به نماز. این را چه کار کنم؟ نماز هم می‌خواند. این را چه کار کنم؟ این درد بزرگی است. روضه است منتها روضهٔ گریه‌کن ندارد. روضه‌هایی که گریه‌کن دارد این‌ها نیست. یعنی مثلاً شما برای مردم چیزهای دیگر باید بگویی گریه کنند. اما والله من می‌گویم موقع نماز ظهر خواندن، نمازخواندن عمر سعد و لشکریانش روضه است. روضه است.

الله اکبر می‌گویی. سورهٔ حمد می‌خوانی. رکوع می‌روی. سجده می‌کنی. یعنی اظهار عبودیت می‌کنی. بعد شمشیر رو حسین می‌کشی. رو بچه‌های حسین شمشیر می‌کشی. چی شد آخر؟ خیلی کج شد؛ یعنی خیلی واژگون شد. کفار، روی کفار سفید شد. روی کفار، روی ملحدین سفید شد. خیلی خراب شد. قرار نبود این‌طور بشود. نماز را هم ضایع کردید یعنی شما. این «فویل للمصلین» این است.

من می‌گویم مصداق بارزش همانان‌اند. مصداق بارزش همان کسانی‌اند که چه در عصر اسلام، چه بعد از آن، نماز خواندند و چهارنعل به طرف دنیا تاختند. ته هم ندارد. آدم می‌رود تا جایی که حاضر می‌شود خون بهترین بندگان خدا را بریزد برای دنیایش. و می‌رود.

همان‌طور که صعود به درگاه خدا پایان ندارد، ته ندارد، آدم هرچی صعود کند صعود می‌کند، این سقوط هم ته ندارد. هرچی سقوط کند باز هم جا برای سقوط هست. هرچی تنزل کند باز هم جا برای تنزل هست. از تکذیب عملی دین تا کشتن بهترین بندگان خدا یک مسیر است؛ ته ندارد.

آیا یتیم‌نوازی فقط مالی است؟

پرسیده‌اند آیا این یتیم‌نوازی فقط مالی است؟ یعنی اگر کسی از لحاظ مالی توانایی نداشت این تکلیف از او ساقط است؟ یتیم‌نوازی و مسکین‌نوازی.

ببینید مسئلهٔ یتیم و مسکین. اولاً عمدهٔ حمایت از یتیم و مسکین مالی است. مال قِوام است. داریم در قرآن یک آیه می‌فهماند:

«وَلَا تُؤْتُوا۟ ٱلسُّفَهَآءَ أَمْوَٰلَكُمُ ٱلَّتِى جَعَلَ ٱللَّهُ لَكُمْ قِيَٰمًۭا وَٱرْزُقُوهُمْ فِيهَا وَٱكْسُوهُمْ وَقُولُوا۟ لَهُمْ قَوْلًۭا مَّعْرُوفًۭا» (نساء/۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و اموال خود را که خدا مایهٔ قیام شما قرار داده به سفیهان ندهید؛ و از آن به ایشان روزی دهید و بپوشانیدشان و با آنان سخنی پسندیده بگویید.

اموالتان را به سفها ندهید. آن اموالی که «جعل الله لکم» چیست؟ تعبیر چیست؟ قیاماً. خدا آن‌ها را مایهٔ قیام شما قرار داده. با مال، یک افتاده‌ای چه می‌شود؟ بلند می‌شود. پس این را باید جدی گرفت.

من همیشه تو این سؤال، از این سؤال‌ها، نگران این می‌شوم که نفس انسان به آدم بگوید آقا فقط مالی نیست، بعد دیگر شروع کنیم صرفاً به محبت‌کردن و علم‌آموزی به این‌ها. آقا نان، خانه، پوشاک، درمان: مال قیام است. مال خودش آبرو می‌آورد. مال خودش جبران بعضی خلأها را می‌کند. نباید اجازه بدهی بیفتد. خب بلندش کن. این با مال بلند می‌شود دیگر. این اولاً.

اما آیا فقط مالی است؟ یعنی دیگر اصلاً جنبه‌های عاطفی، علمی، فرهنگی، شخصیتی اهمیت ندارد؟ حتماً اهمیت دارد. فقط من نگران اینم اکتفا به مسائل فرهنگی نکنیم و از مال غافل بشویم. مال مهم است. باید مال را داد. این یک مطلب است.

مطلب دوم اینکه گیر ماها تو مال است. آنی که ما را مکذّب می‌کند این است که از مال نمی‌توانیم بگذریم. گیر ماها در مال است. این را باید بپاییم. این را باید بپاییم. نفس خیلی زود می‌گوید مالی نیست تا دست به جیب نرود؛ قرآن اول غذا را می‌گوید تا این فرار بسته شود.

مطلب سوم: کسی که ندارد چی؟ تکلیف از او ساقط است؟ کسی که ندارد شاید مباشرةً از خودش تکلیف ساقط است. ولی وظیفه چه دارد؟ ترغیب دارد. «ولا یحضّ». خب شما خودت نداری. می‌توانی به بقیه، می‌توانی تو فرهنگ‌سازی شرکت کنی؟ می‌توانی کمک کنی این بار برداشته بشود، یک گوشه‌اش را بگیری؟ یک وقت‌هایی با یک تلفن‌زدن است، یک وقت‌هایی با یک مقاله‌نوشتن است، یک وقت‌هایی با یک سخنرانی‌کردن است. هرچی در توانت است. چه کار می‌توانی بکنی که این افتاده‌ها بلند شوند، بکن. هر کار از دستت برمی‌آید. ممکن است در حد یک همسایه بتوانی چهار نفر آدم خیر را پیدا کنی که با حفظ آبرو این را بلندش کنند. خب یا علی. مهم باشد برایت. نگو من ندارم تمام. خب من ندارم، یک طرف ماجراست.

غیر از اینکه خیلی وقت‌ها نفس ما سر ما کلاه می‌گذارد می‌گوید ما نداریم؛ داریم. کم داریم دیگر. می‌گوید آقا اگر کم داری از کمت صدقه بده، از کمت انفاق کن. خدا به مال تو هم برکت می‌دهد. نگو من کم دارم. خب کم است. شما نمی‌توانی در ماه مثلاً ده میلیون تومان صدقه بدهی، یک میلیون بده. نمی‌توانی یک میلیون بدهی، صد تومان بده. نمی‌توانی صد تومان بدهی، پنجاه تومان بده. بده ولی یک چیزی در راه خدا. برسان به دست نیازمند. مهم باشد برایت.

یک خرده‌ای هم یک جوری باشد که یک ذره دردت بیاید. انفاقی که هیچی دردت نمی‌آورد، این هنوز به حد نصاب نرسیده.

«لَن تَنَالُوا۟ ٱلْبِرَّ حَتَّىٰ تُنفِقُوا۟ مِمَّا تُحِبُّونَ ۚ وَمَا تُنفِقُوا۟ مِن شَىْءٍۢ فَإِنَّ ٱللَّهَ بِهِۦ عَلِيمٌۭ» (آل‌عمران/۹۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هرگز به نیکی نمی‌رسید تا از آنچه دوست دارید انفاق کنید؛ و هر چه انفاق کنید خدا به آن داناست.

من می‌شوم اهل انفاق: هرچی کهنه می‌شود می‌دهم به خلق‌الله. خسته نباشی آقا. شلوارهای پاره و پیرهن‌های کهنه و دیگر چیزهایی که خودم نمی‌توانم استفاده کنم را می‌دهم به خلق‌الله. خب والله من نمی‌گویم نده ولی این نیست. با این سر خودت را شیره نمالی. دورریز غذا را به گرسنه دادن و پیرهن کهنه را «انفاق» نامیدن، تمرین بِرّ نیست؛ آرام‌کردن نفس است. الحمد لله رب العالمین این دورریزِ غذامان دور ریخته نشد؛ یک خانوادهٔ گرسنه اینجا بودند، هرچی بدهید طفلک‌ها می‌خورند، گرسنه‌اند دیگر. الحمد لله رب العالمین این پیرهن را من دور نینداختم، دادم یکی پوشید. مردی؛ آن نو را بده او. از آنی که دوست داری باید بگذری. تمرین کن.

البته انفاق واجب دارد، مستحب دارد، مراتب دارد. من بحث‌های تخصصی موضوعی اینجا نمی‌کنم. دارم سوره‌ها را می‌گویم. یک کسی می‌خواهد چارچوب انفاق را برای خودش ببندد، باید مطالعه کند، باید دوندگی کند. بله. این جلسه چارچوب فقهی انفاق را نمی‌بندد؛ جهت سوره را می‌گوید: خیر باید برسد و از محبوب باید گذشت.

وقتم تمام. سوره را با این دو فراز در ذهن نگه دارید: مکذّب دین را از عمل بشناسید؛ و وای را روی نمازِ بی‌خدمت بخوانید، نه روی ترک نماز. جهت تعجیل در فرج پرشکوه مولایمان و صاحبمان حجت بن الحسن، امام زمان علیه‌السلام، بلند صلوات بفرستید.

پاورقی تدوین: متن حاضر بر اساس پیاده‌سازی ماشینیِ گفتار (ASR) تدوین شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی، در مواردی که در بخش‌های این جلسه آمده‌اند، توسط مدل تهیه شده‌اند و جزء سخنان استاد نیستند. متن عربی آیات از منابع معتبر درج شده است. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های جانبی و صداهای غیرمرتبط با سخنرانی استاد حذف شده‌اند. این نسخه فاقد Segments است.