ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 051

آموزش تدبر در سورهٔ کوثر

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ درج‌شده زیر عبارات عربی، توسط مدل تهیه شده‌اند و جزء سخنان استاد نیستند. متن عربی آیات از منابع معتبر (tanzil / quran.com) درج شده است.

آیات مورد بحث در این جلسه

پیش از ورود به متن، فهرست هر آیه‌ای که استاد در این جلسه دربارهٔ آن سخن گفته — حتی اگر عربی کامل را نخوانده و فقط مضمون یا تکه‌عبارت را آورده — از این قرار است: فاتحه/۱ (بسمله در آغاز قرائت)؛ کوثر/۱ «إِنَّا أَعْطَيْنَاكَ الْكَوْثَرَ»؛ کوثر/۲ «فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَانْحَرْ»؛ کوثر/۳ «إِنَّ شَانِئَكَ هُوَ الْأَبْتَرُ» (بحث سوره از همین آیهٔ سوم آغاز شد و فضای سخن از آن استخراج گردید)؛ مائده/۸ (کلمهٔ هم‌خانوادهٔ «شانئ» در قرآن: شَنَآن)؛ طور/۳۰ (مضمون «منتظر باشید چند روز دیگر از دنیا می‌رود و همه چیز تمام می‌شود»)؛ صافات/۱۰۰ و ابراهیم/۳۹ (دعای حضرت ابراهیم علیه‌السلام و بخشیدن اسماعیل و اسحاق)؛ مزمل/۸ «وَاذْكُرِ اسْمَ رَبِّكَ وَتَبَتَّلْ إِلَيْهِ تَبْتِيلًا» به‌عنوان مشابه دو بُعدِ «فصلّ» و «انحر»؛ ابراهیم/۲۴ (شجرهٔ طیبه: «أَصْلُهَا ثَابِتٌ وَفَرْعُهَا فِي السَّمَاءِ»)؛ قلم/۴ (خلق عظیم پیامبر). نقل غیرقرآنی: «والله لن تمحو ذکرنا» که استاد میان امام سجاد علیه‌السلام و حضرت زینب سلام‌الله‌علیها مردد بود؛ و عبارت کلامی «لا مؤثر فی الوجود إلا الله». آیه‌ای که استاد به آن اشاره نکرده اختراع نشده است.

آغاز جلسه و قرائت سورهٔ کوثر

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم. به نام خداوند بخشندهٔ مهربان.

«بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ» (فاتحه/۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به نام خداوند بخشایندهٔ مهربان.

الحمد لله رب العالمین وصلّی الله علی سیدنا ونبینا حبیب إله العالمین أبی‌القاسم المصطفی محمد. اللهم صل علی محمد وآل محمد. وعلی آله الطیبین الطاهرین ولعنة الله علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین.

عرض سلام و ادب و احترام محضر خواهران و برادران گرامی. خدا را شکر می‌کنیم که توفیق داریم در پیشگاه مقدس قرآن کریم حاضر باشیم. آرزو می‌کنیم خدای بزرگ همهٔ ما را اهل تدبر در قرآن و تمسک به آموزه‌های نورانی این کتاب شریف قرار بدهد. به برکت صلوات بر محمد و آل محمد. اللهم صل علی محمد و آل محمد.

اما رسیدیم به سورهٔ مبارکهٔ کوثر. اعوذ بالله من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم.

«إِنَّآ أَعْطَيْنَٰكَ ٱلْكَوْثَرَ» (کوثر/۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ما به تو کوثر عطا کردیم.

«فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَٱنْحَرْ» (کوثر/۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس برای پروردگارت نماز بگزار و نحر کن.

«إِنَّ شَانِئَكَ هُوَ ٱلْأَبْتَرُ» (کوثر/۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): همانا دشمن بدخواه تو، خودِ او ابتر است.

کوتاه‌ترین سوره، بلندترین معنا

این سوره در قرآن کریم کوتاه‌ترین سوره از نظر حجم به حساب می‌آید. در واقع فقط از چند کلمهٔ مختصر تشکیل شده است. سه آیهٔ کوتاه؛ ولی معنایی که سوره می‌خواهد منتقل کند معنای بسیار بلندی است.

می‌خواهم بحث سوره را با آیهٔ سوم آغاز کنم.

شروع از آیهٔ سوم: شانئ یعنی دشمن بدخواه

«إِنَّ شَانِئَكَ هُوَ ٱلْأَبْتَرُ» (کوثر/۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): همانا دشمن بدخواه تو، خودِ او ابتر است.

شانئ از ریشهٔ شَنَأ می‌آید. در قرآن کلمهٔ هم‌خانواده‌اش شَنَآن است. شَنَآن، شَنَأ، شانئ.

«يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ كُونُوا۟ قَوَّٰمِينَ لِلَّهِ شُهَدَآءَ بِٱلْقِسْطِ ۖ وَلَا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَـَٔانُ قَوْمٍ عَلَىٰٓ أَلَّا تَعْدِلُوا۟ ۚ ٱعْدِلُوا۟ هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَىٰ ۖ وَٱتَّقُوا۟ ٱللَّهَ ۚ إِنَّ ٱللَّهَ خَبِيرٌۢ بِمَا تَعْمَلُونَ» (مائده/۸)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای کسانی که ایمان آورده‌اید، برای خدا قیام‌کنندگان باشید و گواهان به قسط؛ و دشمنیِ قومی شما را وادار نکند که عدالت نکنید. عدالت کنید که آن به تقوا نزدیک‌تر است؛ و از خدا پروا کنید. همانا خدا به آنچه می‌کنید آگاه است.

شانئ یعنی بدخواه. دشمن بدخواه. شانئک یعنی دشمن بدخواه تو. خطاب هم که معلوم است به کیست: پیامبر گرامی اسلام. همانا دشمن بدخواه تو ای پیامبر — هو الأبتر.

حصر «هو الأبتر»: خودش ابتر است، نه تو

ببینید یک بار می‌گوید همانا دشمن بدخواه تو ابتر است: «إنا شانئك أبتر». شانئ تو، دشمن بدخواه تو، ابتر است. یک بار می‌گوید «هو الأبتر» یعنی خودش ابتر است، خودش ابتر است. این «خودش ابتر است» حصر است دیگر. این یک نوع حصر است. یعنی اگر قرار باشد یکی ابتر باشد، اوست که ابتر است نه تو. حصر.

این «خودش ابتر است» می‌فهماند که این دشمن بدخواه، پیش از آنکه خدا این جواب را به او بدهد، او بوده که پیامبر را چه می‌خوانده؟ ابتر می‌خوانده. و الا اینکه گفته شود «هو الأبتر»، خودش ابتر است، این دیگر به جا نبود. خوب دقت کردید؟ از این حصرِ «هو الأبتر» ما می‌فهمیم که این شانئ، این بدخواه، این دشمن، پیامبر گرامی اسلام را ابتر می‌خوانده که این سوره آمده در جواب او می‌خواهد مطلبی را مطرح کند. می‌خواهد آن ادعا را که او می‌گفت پیامبر ابتر است، رد کند.

أبتر یعنی بی‌عاقبت و بی‌نتیجه

حالا أبتر یعنی چه؟ أبتر یعنی بی‌عاقبت. می‌گوید مثلاً فلان کار أبتر ماند. یعنی به نتیجه نرسید. یک چیزی که عاقبت ندارد، نتیجه ندارد، به ثمر نمی‌رسد، به مقصد نمی‌رسد، می‌گویند أبتر. این کار أبتری بود.

پس او پیامبر را انسانی می‌دانسته که کار او به نتیجه نمی‌رسد. کار او به مقصد نمی‌رسد. او را أبتر می‌نامیده.

فرهنگ جاهلی: تداوم فقط با پسر

حالا اگر ما با توجه به فرهنگ دشمنان پیامبر گرامی اسلام بخواهیم أبتر را معنی کنیم — که در قرآن کریم بارها آمده که مخاطبان پیامبر، دشمنان پیامبر، مشرکانی که در مکه بودند یا بالاخره مخالفین و معاندین — این‌ها کسانی بودند که به چه مباهات می‌کردند؟ به داشتن پسر. و اگر کسی پسر نداشت، او را آدمی می‌دانستند که دیر یا زود نام او، یاد او، نسل او، همه چیز چه می‌شود؟ همه چیز تمام می‌شود. خب پسری ندارد که راه او را ادامه بدهد. پسری ندارد که اسم او را زنده نگه دارد.

پس اگر او دارد به پیامبر می‌گوید أبتر، روی چه حسابی است؟ روی حساب اینکه چون پیامبر فرزند پسری ندارد، دیر یا زود کارش تمام است.

در قرآن آیه هم داریم. می‌گفتند به همدیگر که آقا منتظر باشید؛ یک چند روز دیگر از دنیا می‌رود و چه می‌شود؟ همه چیز تمام می‌شود. راحت می‌شویم. کی می‌خواهد راه او را ادامه بدهد؟

«أَمْ يَقُولُونَ شَاعِرٌۭ نَّتَرَبَّصُ بِهِۦ رَيْبَ ٱلْمَنُونِ» (طور/۳۰)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): یا می‌گویند شاعری است؛ مرگ را برای او انتظار می‌کشیم.

فرهنگ جاهلیت فرهنگی بود که تداوم یک فکر، تداوم یک حرکت، تداوم یک هویت، تداوم یک نسل را همه را با چه می‌دانست؟ با داشتن فرزند پسر.

فضای سخن سورهٔ کوثر

خب پس ما از آیهٔ سه فعلاً چه را استفاده کردیم؟ به این می‌گوییم فضای سخن. ما از آیهٔ سه فضای سخن سورهٔ کوثر را استفاده کردیم. خواستیم بدانیم سورهٔ کوثر وقتی شروع می‌کند به صحبت کردن، چه مسئله‌ای را می‌خواهد هدف قرار بدهد، چه مسئله‌ای را می‌خواهد تغییر بدهد. نگرانی سورهٔ کوثر چیست؟

سورهٔ کوثر آمده تا در فضایی سخن بگوید که پیامبر را به دلیل نداشتن فرزند پسر چه می‌دانستند؟ ابتر می‌دانستند و ابتر می‌خواندند و به این ترتیب خلاصه منتظر و خوشحال بودند که دیر یا زود کارش تمام است. در این فضا می‌خواهد حرف بزند.

خدا می‌توانست پسر بدهد و نداد

خب ببینید خدا مقتدر است، درست است یا نه؟ هر کار بخواهد می‌تواند انجام بدهد. هر کاری که شدنی باشد خدا می‌تواند انجام بدهد. خدا آیا می‌توانست در جواب این فضای سختِ شکننده یک کار ساده انجام بدهد؟ به پیامبر چه بدهد؟ پسر بدهد دیگر. نه یکی که ده تا. خب چرا؟ برای خدا مانعی نبود؛ برای پیامبر هم که مانعی نبود.

خدا این کار را که نکرد هیچ؛ پیامبر پسرانی که داشت را هم خدا گرفت. گفت این‌هایی که داری هم مال خودم. اصلاً من نمی‌خواهم به تو پسر بدهم. خیلی مسئلهٔ مهمی است ها.

یعنی خدا حضرت ابراهیم علیه‌السلام وقتی دعا می‌کند خدایا مرا تنها نگذار، خدایا یک — خدا به او اسماعیل می‌دهد، اسحاق می‌دهد، پسرانی که راه او را در نبوت ادامه بدهند.

«رَبِّ هَبْ لِى مِنَ ٱلصَّٰلِحِينَ» (صافات/۱۰۰)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پروردگارا، از شایستگان به من ببخش.

«ٱلْحَمْدُ لِلَّهِ ٱلَّذِى وَهَبَ لِى عَلَى ٱلْكِبَرِ إِسْمَٰعِيلَ وَإِسْحَٰقَ ۚ إِنَّ رَبِّى لَسَمِيعُ ٱلدُّعَآءِ» (ابراهیم/۳۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ستایش خدایی را که در سالخوردگی اسماعیل و اسحاق را به من بخشید؛ همانا پروردگار من شنوای دعاست.

اما چرا به پیامبر آخرالزمان یک پسر نمی‌دهد؟ با دادن یک پسر می‌توانست قائله را ختم کند دیگر. آقا هی نگویید ابتر، ابتر؛ ابتر نیست ایشان. خدا می‌خواهد این مسئله در تاریخ بماند. پیامبر پسر ندارد و ابتر نیست. شماها پسر دارید و ابترید.

«هو الأبتر» چیست؟ این خودش پسر داشت آخر. این بدخواهان پیامبر پسر داشتند کرور کرور. خدا می‌خواهد اصلاً منطق را عوض کند.

منطق جایگزین: کوثر، نه پسر

منطقی که خدا می‌خواهد جایگزین کند چیست؟ «إنا أعطیناک الکوثر» — نه «إنا أعطیناک» پسر. ما یک پسر به تو دادیم، ده تا پسر به تو دادیم، زدیم تو دهنشان. نه؛ پسرهایی که داشتی هم مال خودمان. «إنا أعطیناک الکوثر»: ما به تو کوثر عطا کردیم.

«إِنَّآ أَعْطَيْنَٰكَ ٱلْكَوْثَرَ» (کوثر/۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ما به تو کوثر عطا کردیم.

کوثر یعنی چه؟ کوثر از کثرت می‌آید، بر وزن فَوْعَل؛ یعنی یک کثیر زاینده، یک زیادی که لحظه به لحظه چه می‌شود؟ زیادتر می‌شود. یک کثیر فزاینده.

و چون گفته «إنا أعطیناک الکوثر»، به دنبال عطا از این کثیر فزاینده سخن گفته، معلوم می‌شود این کثیر فزاینده خیر است. چون اگر خیر نبود عطا نمی‌گفت. عطا کردیم. عطا دادن یک چیز خوب است. پس یک خیر کثیرِ فزاینده. ما به تو خیر کثیر فزاینده عطا کردیم. خیر کثیری که آناً فآناً، لحظه به لحظه در حال افزایش و جریان است و پایان ندارد. ما این را به تو عطا کردیم.

این را در جواب چه خدا می‌گوید؟ در جواب اتهام ابتر. اگر تو را بی‌نتیجه، بی‌حاصل، عقیم، بی‌نسل، بی‌پسر، کسی که نامش، یادش، دینش تداوم پیدا نمی‌کند می‌خوانند — کور خواندند. خود این‌ها هستند که ابترند. هر چقدر هم می‌خواهند پسر داشته باشند داشته باشند؛ و تو ابتر نیستی چون به تو کوثر عطا کردیم. حالا پسر هم نداری که نداری.

معیار ابتر بودن و نبودن، پسر داشتن و نداشتن نیست. کوثر داشتن و نداشتن است. هر کس که کوثر دارد ابتر نیست و هر کس که کوثر ندارد ابتر است. آن که کوثر دارد ابتر نیست حتی اگر پسر نداشته باشد. آن که کوثر ندارد ابتر است حتی اگر پسر داشته باشد. این منطق را عوض می‌کند.

شکرانهٔ عطا: فصلّ لربک

بعد به شکرانهٔ این عطا دو تا کار بکن: «فصلِّ لربک». برای پروردگارت — برای پروردگارت که عطاکننده کی بوده؟ پروردگار تو بوده. برای پروردگارت نماز بگذار.

«فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَٱنْحَرْ» (کوثر/۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس برای پروردگارت نماز بگزار و نحر کن.

نمازگزاری در فرهنگ قرآن توجه به پروردگار است در اوجش. نماز مناسک توجه به الله است، مناسک ذکر الله دیگر. برای پروردگارت نماز بگذار.

وانحر: قول مشهور قربانی، و معنای دیگر

«وانحر» طبق قول مشهور یعنی چه؟ یعنی قربانی کن، یک شتری قربانی کن؛ یعنی انفاق هم بکن. ولی باز اینجا برای نحر معنی دیگری هم گفته شده که به نظر حقیر می‌رسد هم با سیاق سازگارتر است هم با حدیثی از علی علیه‌السلام سازگارتر است. آن هم یک معنای دیگر است که عرض می‌کنم.

انحر یکی از معانی‌اش یعنی اینکه موقع نماز که می‌خواهی تکبیرةالاحرام بگویی، دست را می‌آوری بالا تا موازات گردنت. این می‌شود چه؟ نحر. این هم یکی از معانی نحر است. فصلّ لربک بگویید وانحر. وانحر یعنی برای خدا که می‌خواهی نماز بگذاری دستت را بیاور بالا به این شکل.

که این می‌دانید نماد چیست در نماز؟ نماد چیست؟ پشت سر انداختن ماسوی‌الله. یعنی آقا جز خدا و جز قدرت او و جز ارادهٔ او هیچ چیز در عالم مؤثر نیست. لا مؤثر فی الوجود إلا الله. الله اکبر. یعنی غیر خدا را نبین.

دو دلیل ترجیح معنای دوم

حالا چرا می‌گویم این با سیاق سازگارتر است؟ به دو دلیل.

دلیل اول اینکه خب به دنبال صلاة آمده. هرچند این دلیل را ممکن است کسی جواب بدهد بگوید در قرآن خیلی وقت‌ها به دنبال صلاة چه آمده؟ زکات آمده، انفاق آمده. می‌گویم بله؛ ولی آن‌ها جایی بوده که کلمه در انفاق و زکات چه بوده؟ وضوح داشته. معلوم بوده که آقا این زکات است. اینجا ما با یک کلمهٔ دوپهلو مواجهیم. می‌تواند انفاق باشد، می‌تواند قربانی باشد، می‌تواند هم مثلاً آن بالا آوردن دست به هنگام تکبیر گفتن در نماز باشد. ما با کلمه‌ای که دو معنا دارد مواجهیم.

اما دلیل دومم این است. سوره، سوره‌ای است که شانئ و بدخواه قلب پیامبر را چه می‌کند؟ آزرده می‌کند. می‌آزارد. چون دائماً دارد ابتر، ابتر، ابتر تحقیر می‌کند. یک جوری امیدواری نشان می‌دهد برای از بین رفتن پیامبر، مردن پیامبر، تمام شدن دینش، راهش، یادش، مکتبش. در این فضا انحر به این معنایی که عرض کردیم می‌تواند آن تثبیت قلب را بیاورد برای پیامبر. فصلّ لربک وانحر یعنی غیر خدایی که می‌خواهد تو را ابتر بخواند و به تو تهمت بزند و دل تو را بیازارد، او را بینداز پشت سر. فقط به پروردگار توجه کن.

این دو تا معنا. حالا بنده هیچ‌کدام را رد نمی‌کنم. در حد ترجیح به نظرم می‌رسد که معنای دوم ترجیح دارد. هرچند معنای اول مشهور است و آن هم دلایل قوی‌ای برایش وجود دارد. حالا شما این را بگذارید در بوتهٔ امکان اصطلاحاً. یعنی ممکن است این باشد، ممکن است این باشد؛ هر کدامش هم باشد وجه درستی دارد.

تأکید خاص پس از عام؛ مشابه سورهٔ مزمل

اینکه صلاة شامل نحر می‌شود دلیل بر این نمی‌شود که دیگر نحر را جزء صلاة ندانیم. چرا؟ چون یک وقت‌هایی بعد از یک عامی بر یک خاصی تأکید می‌شود تا اهمیت آن فهمانده شود.

خدا می‌خواهد بگوید نماز را — ما در قرآن مشابهش را داریم؛ مشابهش را بگویم در سورهٔ مبارکهٔ مزمل:

«وَٱذْكُرِ ٱسْمَ رَبِّكَ وَتَبَتَّلْ إِلَيْهِ تَبْتِيلًۭا» (مزمل/۸)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و نام پروردگارت را یاد کن و به سوی او یکسره ببُر.

این «واذکر اسم ربک» یعنی چه؟ یعنی خدا را یاد کن. تبتّل یعنی چه؟ یعنی از غیر خدا ببُر. «تبتّل إلیه تبتیلاً» یعنی این توجه به خدا دو بعد دارد. یک بعدش خدا را دیدن است، خدا را یاد کردن است؛ یک بعدش از غیر خدا بریدن است. دیگر توجه به غیر خدا نکردن است.

یک وقت‌هایی ما به خدا توجه می‌کنیم اما به غیر خدا هم توجه می‌کنیم. دو تا مسئله است. فصلّ لربک: خدا را یاد کن. وانحر یعنی مثل اینکه اینجا انحر جای چه قرار می‌گیرد؟ تبتّل إلیه تبتیلاً. غیر او را بینداز پشت سرت. به غیر او اعتنا نکن. به غیر او که تهمتِ شانئ، تهمتِ ابتر به تو می‌زند توجهی نکن. تو کوثر داری. بگذار هر چه می‌خواهند بگویند بگویند. ما به تو کوثر عطا کردیم. غم به دلت راه نده. آنی که ابتر است بدخواه توست، نه تو. اوست که ابتر است، نه تو. این «نه تو» به خاطر همان حصرِ هو الأبتر است.

«إِنَّ شَانِئَكَ هُوَ ٱلْأَبْتَرُ» (کوثر/۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): همانا دشمن بدخواه تو، خودِ او ابتر است.

کوثر از نظر محکم روشن است؛ دغدغه مصادیق است

خب حالا می‌ماند چه در سورهٔ کوثر چه توضیحی باید بدهم؟ کوثر چیست؟ کوثر در واقع خیری است، کثیری است، فزایندهٔ جاریِ بی‌انتها برای پیامبر است. از نظر محکم کاملاً روشن است.

اگر ما می‌گوییم کوثر چیست؟ یعنی دغدغه‌مان چیست اینجا؟ مصداق‌هاست. آقا مصداق کوثر چیست؟ مصداق‌ها یا مصادیق برای کوثر کدام مواردند؟ روایات ما در تبیین مصادیق کوثر مواردی را تعیین کرده‌اند.

مصداق نخست: قرآن

گفته‌اند کوثر قرآن است. ما به تو قرآن عطا کردیم. قرآن خیری است، کثیری است، فزایندهٔ بی‌انتهایی است که مایهٔ جاودانگی توست؛ حالا می‌خواهند به تو بگویند ابتر. خب بگویند. خودشان ابترند. آن‌ها که قرآن ندارند. تویی که قرآن داری. آن‌ها پسر دارند. داشته باشند؛ پسر مایهٔ بقا و جاودانگی نیست. کوثر مایهٔ جاودانگی است که قرآن است، که حقیقت است. حقیقت محض است.

مصداق دوم: ولایت و شجرهٔ طیبه

دیگر در روایات گفته‌اند ولایت است. کوثر ولایت است. ما به تو شجرهٔ طیبهٔ ولایت را عطا کردیم و بعد از تو علی علیه‌السلام جانشین می‌شود. بعد از او امام حسن، بعد از او امام حسین، و این شجرهٔ طیبه باقی است. اصلها ثابت وفرعها فی السماء. ولایت است.

«أَلَمْ تَرَ كَيْفَ ضَرَبَ ٱللَّهُ مَثَلًۭا كَلِمَةًۭ طَيِّبَةًۭ كَشَجَرَةٍۢ طَيِّبَةٍ أَصْلُهَا ثَابِتٌۭ وَفَرْعُهَا فِى ٱلسَّمَآءِ» (ابراهیم/۲۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آیا ندیدی خدا چگونه مثلی زده است: کلمه‌ای پاکیزه مانند درختی پاکیزه که ریشه‌اش استوار است و شاخه‌اش در آسمان است؟

مصداق سوم: عترت

بعضی گفته‌اند کوثر عترت است. فرزندان تو هستند که هیچ‌گاه زمین از نسل تو خالی نخواهد بود. هیچ‌گاه زمین از نسل تو خالی نخواهد بود. عترت است.

مصداق چهارم: خلق عظیم پیامبر

بعضی از روایات گفته‌اند کوثر اخلاق پاکیزهٔ پیامبر است. این اخلاق، این خلق عظیمی که تو داری کوثر است. آنی که تو را در جهان جاودانه می‌کند این اخلاق توست. این خلق عظیم توست. این علوّ شخصیت توست.

«وَإِنَّكَ لَعَلَىٰ خُلُقٍ عَظِيمٍۢ» (قلم/۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و به‌راستی که تو بر خُلقی عظیم هستی.

مصداق اخروی: نهری در بهشت

بعضی کوثر را برده‌اند در مصادیق اخروی‌اش. گفته‌اند کوثر نهری است در بهشت که اگر نهر بهشتی را کوثر بدانیم، آن نهر بهشتی جلوهٔ کوثر همین دنیاست. یعنی جلوهٔ خیر کثیری است که در همین دنیا پیامبر داشته. پیامبر در دنیا قرآن داشته، عترت داشته، ولایت داشته، اخلاق عظیم داشته. همهٔ این‌ها جلوه می‌شود نهر جاریِ کوثر در بهشت. چون اصلاً بر اساس منطق قرآن آخرت جلوهٔ دنیاست، تجلی دنیاست، باطن دنیاست.

قول مشهور: فاطمه زهرا سلام‌الله‌علیها

یک قولی هم که خیلی مشهور است در بین ماها — و البته این را هم عرض بکنم این قول به‌خصوص خودش روایتی ندارد — آن هم این است که کوثر وجود مبارک حضرت فاطمه زهرا سلام‌الله‌علیها است. این قول درست است؛ من روایتی پیدا نکردم ولی قول صحیحی است. چرا؟ به خاطر اینکه آن روایتی که می‌گوید عترت است: عترت پیامبر از کی باقی ماند؟ از وجود مبارکهٔ صدیقهٔ اطهر حضرت فاطمه زهرا سلام‌الله‌علیها باقی ماند. یعنی این قول طبق آن روایات که کوثر را عترت می‌داند چه می‌شود؟ تأیید می‌شود. طبق آن روایات که کوثر را ولایت می‌داند، تأیید می‌شود.

و چرا حالا ویژگی پیدا کرده، امروزه دیگر آن‌قدر معروف شده که همهٔ ما تا بگویند کوثر ذهنمان می‌رود سراغ حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها؟ چرا؟ چون به‌طور خاص وجود مطهر صدیقهٔ اطهر حضرت فاطمه زهرا سلام‌الله‌علیها به‌طور خاص ادامه‌دهندهٔ نسل پیامبر شد.

تهمتی که این‌ها به پیامبر می‌زدند مربوط به تداوم چه بود؟ نسل بود. آن چیزی که مشخصاً این تهمت را به‌طور کامل ریشه‌کن کرد و دیگر اثری از آن باقی نماند، این چه بود؟ وجود مطهر حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها.

که تمام فرزندان ایشان را در وهلهٔ اول نمی‌گفتند مثلاً یابن علی ابن ابی‌طالب؛ می‌گفتند یابن رسول الله. امام حسن علیه‌السلام ابن الرسول، امام حسین علیه‌السلام ابن الرسول. با اینکه این‌ها همه نوه‌های دختری پیامبر اکرمند. پسری نداشت که ایشان. و تمام ائمه علیهم‌السلام ابناء الرسول‌اند؛ در این‌که ابناء علی علیه‌السلام هم هستند ولی اول صفتشان، اول کنیه‌شان ابن رسول الله است. و حتی یابن الزهراء به‌طور خاص.

که اصلاً تا قبل از این مسئله اگر کسی را به نام مادرش می‌خواندند، چه حساب می‌شد؟ یک توهین حساب می‌شد، یک کسر شأن حساب می‌شد. یعنی آه این پایهٔ درست و حسابی ندارد. اما برای فرزندان حضرت زهرا این کنیه افتخار شد. یابن الزهرا. یابن رسول الله. چرا؟ چون این وجود مطهر بود که خط بطلانی بر آن منطق جاهلیت کشید.

یعنی خداوندی که می‌توانست پسر بدهد به پیامبر و قائله را ختم کند. پسر که نداد هیچ؛ پسرانی را که داده بود گرفت و از طریق وجود مطهر حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها نسل پیامبر را ادامه داد.

پس در مصادیق کوثر گفتیم قرآن، ولایت، عترت علیهم‌السلام، اخلاق عظیم پیامبر، نهری در بهشت — همهٔ این‌ها روایت دارند — و وجود مطهر بی‌بی دو عالم حضرت فاطمه زهرا سلام‌الله‌علیها.

بازخوانی سوره در فضای ابترخوانی

یک بار سوره را من بخوانم. بسم الله الرحمن الرحیم.

«بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ» (فاتحه/۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به نام خداوند بخشایندهٔ مهربان.

«إِنَّآ أَعْطَيْنَٰكَ ٱلْكَوْثَرَ» (کوثر/۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ما به تو کوثر عطا کردیم.

«فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَٱنْحَرْ» (کوثر/۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس برای پروردگارت نماز بگزار و نحر کن.

«إِنَّ شَانِئَكَ هُوَ ٱلْأَبْتَرُ» (کوثر/۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): همانا دشمن بدخواه تو، خودِ او ابتر است.

فضا فضایی است که به پیامبر می‌گویند ابتر. بدخواهان می‌گویند ابتر. دلشان خوش است که امروز و فردا پیامبر از دنیا می‌رود، کارش تمام است. توی این فضا خدا می‌آید فضا را می‌شکند. ما به تو کوثر عطا کردیم. اما این کوثر شکری هم می‌خواهد. اگر کسی می‌خواهد بهره از کوثر ببرد باید شکرش را هم به جا بیاورد. به شکرانهٔ اعطای کوثر برای پروردگارت نماز بگذار و به غیر خدا توجهی نکن — یا برای خدا قربانی کن. همانا بدخواه تو که تو را ابتر می‌خواند خودش ابتر است. حالا هر چقدر می‌خواهد پسر داشته باشد هم داشته باشد، چیزی عوض نشد.

حرف آخر: سوره برای ما چه می‌گوید؟

اما حرف آخر دربارهٔ سورهٔ مبارکهٔ کوثر حرف آخر این است. خب ما چه کار کنیم؟ حالا سورهٔ کوثر یک خطابی به پیامبر گرامی اسلام است و ما هم خواندیم. برای ما چه می‌خواهد بگوید؟

آموزهٔ اول: معیار تداوم کوثر است، نه پسر و نه دختر

اولاً برای ما یک حرف خیلی روشن تا همین جایش زد. یعنی سورهٔ کوثر است که فرهنگ جاهلیِ تداوم یک انسان از طریق پسر را چه کرد؟ در هم شکست و منطق تداوم از طریق کوثر را به جای آن نشاند.

دقت کنید ها. سورهٔ کوثر نیامد بگوید تداوم از طریق پسر نیست از طریق دختر است. نیامد بگوید از طریق پسر نیست از طریق دختر است. پسرگرایی را جمع بکند به جایش دخترگرایی ایجاد بکند. نه آقا؛ تداوم با پسر، دختر، این حرف‌ها نیست؛ با کوثر است. آنی که کوثر دارد باقی است. حالا پسر دارد، دختر دارد، ندارد، کلاً عقیم است، هر چه می‌خواهد باشد، باشد. کوثر معیار است. این منطق را جایگزین کرد.

خودش این یک آموزهٔ بسیار بزرگ است. و اینکه به ما فهماند که بهره‌مندی از کوثر کفایت نمی‌کند؛ شکرانه‌اش لازم است. توجه به پروردگار، قطع توجه از غیر خدا لازم است تا آن کوثر کار کند، آن کوثر عمل کند، این خیر کثیر انسان را به نتیجه برساند. این مطلب اول از سوره برای همهٔ ما مشخص می‌شود.

آموزهٔ دوم: پیامبرشناسی و اسلام‌شناسی

مطلب دوم در خصوص پیامبر برای ما معلوم می‌شود. یعنی یک پیامبرشناسی هم برای ما هست. آقا پیامبر ما کسی است که خدا به او کوثر عطا کرده و هیچ‌گاه — محکم، هر جا بودید محکم این حرف را بزنید.

یکی از این بزرگواران کربلا — حالا اگر شما یادتان آمد شما بگویید — «والله لن تمحو ذکرنا». این تعبیر از امام سجاد علیه‌السلام اگر اشتباه نکنم، یا حالا حضرت زینب سلام‌الله‌علیها است. این تردید از من است چون فراموش کردم. خطاب به این امرای جور می‌گوید به خدا قسم — وقتی او می‌گوید که ما چطور شما را دیدیم، خدا چطور شما را مثلاً ذلیلتان کرد، چطور شما را از بین برد چه و چه — می‌گوید والله قسم به خدا هرگز نمی‌توانی ذکر ما را محو کنی.

اسلام از روز تولدش تا الان چقدر بدخواه داشته؟ از شما سؤال می‌کنم. چقدر بدخواه داشته؛ از بدو تولدش اسلام بدخواه داشته تا همین الان. بدخواهانی که برای حذف اسلام از هیچ تلاشی، از هیچ پولی، از هیچ قدرتی، از هیچ تزویری فروگذار نکردند. از آن مشرکان صدر اسلام مثل ابوجهل و ابولهب و ابوسفیان‌ها بگیرید تا برسید به آن نفاق پدیدآمده بر بستر نهضت صهیونیسم جهانی که این مولود بعد از حضرت موسی علیه‌السلام به خاطر انحراف بنی‌اسرائیل به وجود آمد. بر آن بستر نهضت نفاقی که پدید آمد در عالم اسلام بگیرید تا بیایید همین امروز در دنیا ببینید کدام مکتبی را در دنیا می‌شناسید، کدام آیینی را در دنیا می‌شناسید که به اندازهٔ اسلام و مسلمین دشمن داشته باشد، بدخواه داشته باشد. در طول تاریخ اسلام بروید بیاورید برایم پیدا کنید. هیچ‌کس هیچ‌وقت هیچ‌جا به اندازهٔ اسلام و مسلمین بدخواه نداشته.

ولی شما ببینید اسلام زنده مانده، قرآن زنده مانده، ذکر اهل بیت زنده مانده. دستگاه‌های جور همه دست به دست هم دادند که حسین علیه‌السلام را مالاندیم دیگر، توی کوفه تمام شد. چه شد؟ حیات فرهنگ اباعبدالله علیه‌السلام، حیات مکتب عاشورا را امروز نگاه کنید در دنیا.

اصلاً امکان ندارد. این سوره می‌خواهد بگوید بدانید پیامبری دارید که ابداً تحت هیچ شرایطی راه او متوقف نخواهد شد. ذکر او پاک نخواهد شد، محو نخواهد شد. دین او از بین نخواهد رفت. هرگز، هرگز به هیچ عنوان. این هم یک معرفت. معرفت پیامبرشناسی، اسلام‌شناسی.

آموزهٔ سوم: کوثری بودن شرط بقا

و اما معرفت سومی که سوره به ما می‌دهد این است. حالا برای ما هم یک مسئله‌ای مطرح است. بالاخره وقتی این سوره می‌آید دغدغهٔ کوثر و ابتر و این‌ها را مطرح می‌کند برای ما یک سؤالی مطرح می‌شود. ما چه؟ ابتر بودن گویا چیز بدی است که خدا می‌گوید إنّ شانئك هو الأبتر. آیا ما ابتریم یا نه؟

معیار مشخص می‌کند برای تک‌تک ما. می‌خواهید بمانید؟ می‌خواهید در آن شجرهٔ طیبهٔ توحید یک اثر ماندگاری داشته باشید، یک حضور پایداری داشته باشید؟ بروید تحت لوای کوثر پیامبر. بقا در پیوستن به جریان کوثر است. چه اینکه نابودی و ضایع شدن و بی‌نتیجه ماندن و بی‌حاصل بودن و این‌ها همه در سایهٔ دور ماندن از جریان کوثر است.

یعنی آدم‌ها را این سوره به کوثری و غیرکوثری تقسیم می‌کند. آقا اگر کسی می‌خواهد پایدار، ابدی، باقی باشد — اگر کسی بدخواهی داشته باشد نسبت به این جریان — این در واقع در سه لایه عرض کردم که برای ما چه آموزه‌ای دارد سوره.

همان فرهنگ معیار بودن کوثر را جا می‌اندازد به جای معیار بودن پسر و حتی به جای معیار بودن دختر. معیار بودن کوثر. پیامبرشناسی به ما می‌دهد. اسلام‌شناسی به ما می‌دهد. این هم دو. سه اینکه برای ما کوثری بودن را به‌عنوان شرط بقا جلوی چشم ما می‌گذارد.

اگر پیامبر با کوثر باقی است، به طریق اولی غیر پیامبر هم با چه باقی می‌ماند؟ با کوثر باقی می‌ماند. به کوثر وصل بشویم. حالا کوثر چیست؟ قرآن است. کوثر چیست؟ ولایت است. کوثر چیست؟ عترت است. کوثر چیست؟ اخلاق عظیم پیامبر است. کوثر چیست؟ وجود مطهر فاطمه زهرا سلام‌الله‌علیها است. نسبت پیدا کنیم با جریان کوثر.

تا جایی که من حضور ذهن دارم — چون مطالعهٔ جدیدی درباره‌اش ندارم؛ ولی وقتی که سوره را کار کردم و مطالعه داشتم — قرآن، نهری در بهشت؛ این‌ها توی روایات، آن‌ها هم هست. بله. همان‌طور که عرض کردم این قول مشهوری که ما می‌گوییم حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها اصلاً روایت ندارد. حداقل بنده ندیدم. روایت در عترت است، نسل پیامبر گرامی اسلام؛ که خودبه‌خود اگر نسل آن حضرت را کوثر گرفتیم، گفتم دیگر آن شاهراه نسل پیامبر وجود حضرت زهراست. لذا این تأیید می‌کند این قول را. ولی خودش مستقلاً من ندیدم برایش روایت.

پاورقی تدوین: متن حاضر بر اساس پیاده‌سازی ماشینیِ گفتار (ASR) تدوین شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی، در مواردی که در بخش‌های این جلسه آمده‌اند، توسط مدل تهیه شده‌اند و جزء سخنان استاد نیستند. متن عربی آیات از منابع معتبر درج شده است. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های جانبی و صداهای غیرمرتبط با سخنرانی استاد حذف شده‌اند. این نسخه فاقد Segments است.