ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 052

آموزش تدبر در سورهٔ کافرون — فایل ۵۲ از سطح ۱ سال ۱۳۹۸

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ درج‌شده زیر عبارات عربی، توسط مدل تهیه شده‌اند و جزء سخنان استاد نیستند. متن عربی آیات از منابع معتبر (tanzil / quran.com) درج شده است.

آیات مورد بحث در این جلسه

پیش از ورود به متن، فهرست هر آیه‌ای که استاد در این جلسه دربارهٔ آن سخن گفته — حتی اگر عربی کامل را نخوانده و فقط مضمون، تکه‌عبارت، یا ماجرای آن را آورده — از این قرار است: کافرون/۱ تا کافرون/۶ (کل سوره، با تفکیک دعوت و ادعا، و با تأکید بر تفاوت «ما تَعْبُدُون» و «ما عَبَدتُّم» و تکرار آیهٔ پنجم)؛ بسمله در آغاز و پایان قرائت؛ زمر/۳ («ما نَعْبُدُهُم إِلّا لِيُقَرِّبُونا إِلَى اللّهِ زُلْفىٰ» به‌عنوان سخن مشرکان دربارهٔ پرستش تماثیل ملائکه)؛ نساء/۶۴ (جاؤوک، استغفار خود و استغفار رسول، و یافتن خدا را توّاب رحیم)؛ آل عمران/۳۱ («إِن كُنتُم تُحِبّونَ اللّهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللّهُ»)؛ کهف/۲۱ («لَنَتَّخِذَنَّ عَلَيْهِم مَسْجِدًا» در ماجرای اصحاب کهف)؛ بقره/۱۲۵ (اتخاذ مقام ابراهیم به‌عنوان مصلّی، در بحث اقتدا نه پارتی)؛ نجم/۱۹ تا نجم/۲۳ (لات و عزّی و منات، و تقسیم ظالمانهٔ فرزند پسر برای خود و دختر برای خدا؛ استاد تصریح کرد تفصیل روان‌شناسی واسطه در سورهٔ نجم است)؛ نحل/۵۷ تا نحل/۵۹ (جعل دختران برای خدا، و سیاه‌شدن چهره و زنده به‌گور کردن دختر در فرهنگ جاهلی، که استاد آن را علتِ دخترنامیدن ملائکه دانست)؛ منافقون/۶ («سَوَاءٌ عَلَيْهِمْ أَسْتَغْفَرْتَ لَهُمْ أَمْ لَمْ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ لَن يَغْفِرَ اللّهُ لَهُمْ»)؛ توبه/۸۰ (هفتاد بار استغفار هم پذیرفته نمی‌شود)؛ نبأ/۳۸ («لَا يَتَكَلَّمُونَ إِلّا مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمَٰنُ وَقَالَ صَوَابًا»؛ در گفتارِ پیاده «نمر» آمده که همان نبأ است). آیهٔ دیگری که استاد به آن اشاره نکرده اختراع نشده است.

قرائت آغازین و ترجمهٔ دقیق سوره

بسم الله الرحمن الرحیم.

«بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ» (بسمله)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به نام خداوند بخشندهٔ مهربان.

«قُلْ يَٰٓأَيُّهَا ٱلْكَٰفِرُونَ» (کافرون/۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بگو: ای کافران.

«لَآ أَعْبُدُ مَا تَعْبُدُونَ» (کافرون/۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): نمی‌پرستم آنچه را شما می‌پرستید.

دارم دقیق معنی می‌کنم. «لَا أَعْبُدُ» مضارع است: نمی‌پرستم. «ما تَعْبُدُونَ»: آنچه را که می‌پرستید.

«وَلَآ أَنتُمْ عَٰبِدُونَ مَآ أَعْبُدُ» (کافرون/۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و شما پرستشگران آنچه من می‌پرستم نیستید.

«عَابِدُون» صفت است. و شما پرستشگرانِ آنچه من می‌پرستم نیستید.

«وَلَآ أَنَا۠ عَابِدٌۭ مَّا عَبَدتُّمْ» (کافرون/۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و من نیز پرستشگر آنچه شما پرستیدید نیستم.

همچنین من هم پرستشگر آنچه شما می‌پرستید نیستم. دقت کنید: اینجا «ما عَبَدتُّمْ» است، نه «ما تَعْبُدُون». آنجا «ما تَعْبُدُون» بود؛ اینجا «عَبَدتُّمْ» است. آنجا «لَا أَعْبُدُ» بود؛ اینجا «لَا أَنَا عَابِدٌ». این جابه‌جایی فعل و اسم، و جابه‌جایی مضارع و ماضی، تصادفی نیست.

«وَلَآ أَنتُمْ عَٰبِدُونَ مَآ أَعْبُدُ» (کافرون/۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و شما پرستشگران آنچه من می‌پرستم نیستید.

این از نظر ظاهری تکرار همان آیهٔ قبلیِ سوم است: و شما هم پرستشگران آنچه من می‌پرستم نیستید.

«لَكُمْ دِينُكُمْ وَلِىَ دِينِ» (کافرون/۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): دین شما برای شما، و دین من برای من.

دین شما مال شما؛ و برای من هم دین خودم. دینی که اینجا می‌گوید «دینِ»، یعنی دینی؛ یایش افتاده: برای من هم دین خودم. دین شما مال خودتان، دین من هم مال خودم.

فضای سوره: کافران حرفی زده‌اند و این سوره جواب است

در این سوره خیلی مهم است که فضا را خوب بفهمیم. اینکه می‌گوید «قُلْ يَا أَيُّهَا الْكَافِرُونَ»، بگو ای کافران، نشان می‌دهد کافران حرفی زده‌اند که قرار است جوابشان داده شود. فضای سوره را باید خوب بشناسیم.

کافران آمده‌اند به پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله ظاهراً پیشنهادی مطرح کرده‌اند؛ حرفی با آن حضرت زده‌اند؛ و حضرت می‌خواهد در این سوره جواب آن‌ها را بدهد.

آن پیشنهاد کافران چیست؟ از عبارت «لَا أَعْبُدُ مَا تَعْبُدُونَ» می‌شود پیشنهاد کافران را فهمید: بپرست آنچه را که ما می‌پرستیم. بپرست آنچه را که ما می‌پرستیم.

خب این چه جور پیشنهادی است؟ آیا این پیشنهاد یعنی اینکه تو دست از پرستش خدای خودت بردار و بیا آنچه را که ما می‌پرستیم بپرست؟ یعنی پیامبر را می‌خواهند از دین خودش بازدارند و به دین خودشان دعوت کنند؟ یا نه: این پیشنهاد، پیشنهاد نوعی سازش است. آقا تو بپرست آنچه را که ما می‌پرستیم؛ ما هم خدای تو را می‌پرستیم. خدای تو را؟ خدای تو را می‌پرستیم. ما از قبل پرستشگر خدای تو بودیم.

«وَلَآ أَنتُمْ عَٰبِدُونَ مَآ أَعْبُدُ» (کافرون/۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و شما پرستشگران آنچه من می‌پرستم نیستید.

خوب دقت کنید چه می‌گویند. معلوم است.

دعوت کافران و ادعای کافران

کفار یک دعوت دارند و یک ادعا.

دعوت چیست؟ بپرست. پیامبر را دعوت می‌کنند: بپرست آنچه را ما می‌پرستیم. آنچه را ما می‌پرستیم تو هم بپرست.

ادعا چیست؟ ما پرستشگرانِ آنچه تو می‌پرستی هستیم، هستیم. اصلاً تو مگر حرف جدیدی داری می‌زنی؟ آمده‌ای وقت ملت را گرفته‌ای می‌گویی خدا را بپرستید. خب ما هم که خداپرستیم که. فقط تو یک تفاوت داری ایجاد می‌کنی با آن چیزی که ما گفتیم و ما می‌گوییم.

ما می‌گوییم خدا را بپرستیم؛ به‌غیر از خدا این اربابِ دیگر را هم که خدا آن‌ها را رب قرار داده بپرستیم. صحبت سر این است. شما هی نیا این‌جوری جلوه بده خودت را که آقا خدای یگانه را بپرستیم. ما که خدای یگانه می‌پرستیم که. ما که حرفی در پرستش خدای یگانه نداریم که. تو هستی که پرستش خدای یگانه را با پرستش ارباب میانی در تضاد دیدی. می‌گویی این ارباب را نپرستید، خدا را بپرستید. بدعت نگذار لطفاً.

اصلاً کافران نمی‌خواهند گردن بگیرند که در واقع موحد نیستند. تو یک وهله این‌جوری است. نمی‌خواهند گردن بگیرند که خدا را قبول ندارند. آقا ما با خدا مشکل نداریم. تو داری بین ما و خدا مشکل درست می‌کنی.

پس ببینید دعوت چیست؟ بپرست آنچه را ما می‌پرستیم. یعنی چه؟ یعنی تمام این اربابی را که ما می‌پرستیم تو هم بپرست. چرا؟ چون ما خودمان — نه اینکه بگویند تو بپرست تا ما هم بپرستیم. در بعضی از تفاسیر و ترجمه‌ها بعضی‌ها این‌جوری ترجمه کرده‌اند؛ اشتباه است. نمی‌گویند بپرست تا بپرستیم. می‌گویند بپرست که ما پرستشگر او هستیم. ما از قبل پرستشگر همان خدای بزرگ هستیم؛ تو هم بیا ارباب میانی ما را بپرست تا اختلاف از امت برداشته شود.

منطق پیامبر: رد دعوت چون ادعا باطل است

حالا پیامبر باید چه جوابی به این‌ها بدهد؟ چه‌جوری باید حالیشان کند مسئله را؟

پیامبر باید به این‌ها حالی کند که آقا اولاً دعوتی که می‌کنید می‌گویید بپرست آنچه را ما می‌پرستیم، عمراً من این دعوت را قبول نمی‌کنم.

«لَآ أَعْبُدُ مَا تَعْبُدُونَ» (کافرون/۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): نمی‌پرستم آنچه را شما می‌پرستید.

آنچه را که شماها می‌پرستید من نمی‌پرستم. روی این حساب نکنید لطفاً. این از این.

اما اینکه ادعا می‌کنید شما پرستشگران همانی هستید که من می‌پرستمش، این ادعایتان هم غلط است. شما به اشتباه خیال می‌کنید آن خدای بزرگی که می‌پرستیدش خدای من است. آن خدای من نیست. من هیچ‌وقت او را نپرستیدم و نمی‌پرستم.

«وَلَآ أَنتُمْ عَٰبِدُونَ مَآ أَعْبُدُ» (کافرون/۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و شما پرستشگران آنچه من می‌پرستم نیستید.

شما پرستشگران آنچه من می‌پرستم نیستید. چرا؟ منطق پیامبر در این حد به چه برمی‌گردد؟ آنچه من می‌پرستم خدای واحد است که به‌هیچ‌عنوان با هیچ شریکی جمع نمی‌شود. وقتی شما یک خدای بزرگی درست کرده‌اید که آن خدا را ذیلش کلی شریک تعریف کرده‌اید، شریک که آمد دیگر آن خدا، خدای من نیست. آن خدای موهوم شماست. آن دیگر خدای واقعی نیست که؛ آن چه خیال است.

لذا خدایی که من می‌پرستم شریک ندارد. شریک برای او فرض ندارد. بی‌نهایت است، مطلق است. پس نه دعوتتان دعوت درستی است، نه ادعایتان.

ببینید این منطق پیامبر مهم است ها. منطقی که قرآن دارد یاد می‌دهد مهم است. هر دعوتی به یک ادعایی تکیه دارد. ادعا اگر درست باشد شاید دعوت را بشود پذیرفت. اگر واقعاً مشرکان را بشود پرستشگران خدای یگانهٔ پیامبر دانست، شاید بشود سر پرستش خدایان دیگر هم با آن‌ها مذاکره کرد، گفت‌وگو کرد، به نتیجه رسید. پیامبر می‌گوید دعوتتان را قبول نمی‌کنم چون ادعایتان را قبول ندارم.

«لَآ أَعْبُدُ مَا تَعْبُدُونَ» (کافرون/۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): نمی‌پرستم آنچه را شما می‌پرستید.

«وَلَآ أَنتُمْ عَٰبِدُونَ مَآ أَعْبُدُ» (کافرون/۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و شما پرستشگران آنچه من می‌پرستم نیستید.

بابا شماها پرستشگران آنچه من می‌پرستم نیستید.

فاز بعدی سوره: «تا دیروز خود تو هم مثل ما بودی»

حالا گویا این‌ها بهشان برخورده باشد. فاز بعدی سوره. بهشان برخورده باشد. حالا دیگر ما پرستشگران آن خدا نیستیم؟ تا دیروز خود تو هم مثل ما پرستشگر او بودی. تو هم مثل ما بودی که تا دیروز. تازه شروع کرده‌ای دم از نفی خدایان ما می‌زنی.

می‌گوید:

«وَلَآ أَنَا۠ عَابِدٌۭ مَّا عَبَدتُّمْ» (کافرون/۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و من پرستشگر آنچه شما پرستیدید نیستم.

در گذشته هم آنچه که پرستیدید، من هیچ‌وقت پرستشگر او نیستم؛ نه بودم، نه هستم، نه خواهم بود. یعنی این مسئله دعوای جدیدی بین ما نیست ها. یک وقت خیال کنید تا دیروز خدایمان یکی بوده، امروز با هم سر خدا دعوا و مشکل. نه خیر. چه «ما تَعْبُدُون» امروز، چه «ما عَبَدتُّمْ» روزهای قبل، سال‌های گذشته. هیچ‌وقت من پرستشگر آن خدای قدیمی شما هم نبودم و نیستم. سوءتفاهم نشود.

حالا که این را فهمیدید دوباره تأکید می‌کنم:

«وَلَآ أَنتُمْ عَٰبِدُونَ مَآ أَعْبُدُ» (کافرون/۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و شما پرستشگران آنچه من می‌پرستم نیستید.

همان‌طور که من پرستشگر خدای شما نیستم، شماها هم پرستشگر خدای من نیستید.

یک آیه رد دعوت؛ سه آیه رد ادعا

یک آیه که آیهٔ دو باشد، آیهٔ دو، رد دعوت این کافران است. سه آیه رد ادعای این کافران است. یک آیه رد دعوت، سه آیه رد ادعا.

رد دعوت این است:

«لَآ أَعْبُدُ مَا تَعْبُدُونَ» (کافرون/۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): نمی‌پرستم آنچه را شما می‌پرستید.

این رد دعوت. مرا به پرستش خدایان خود نخوانید. من خدایان شما را نمی‌پرستم.

اما رد ادعا. رد ادعا در سه محور.

حرف اول در رد ادعا مشخص است: شما پرستشگران خدایی که من می‌پرستم نیستید.

سؤال پیش می‌آید. در گذشته که تو با ما یکی بودی.

نه. در گذشته هم من پرستشگر آنچه شما پرستیدید نبودم؛ و نیستم همین الان هم.

حالا که این را فهمیدید پس تأکید می‌کنم: شما پرستشگران خدایی که من می‌پرستم نیستید.

حرف اصلی این است ها. شما پرستشگران خدایی که من می‌پرستم نیستید. حرف اصلی این است.

این «در گذشته» چرا تکرار می‌شود؟ چرا می‌آید این وسط؟ چون برای مخاطب سوءتفاهم می‌شود. تو که می‌گویی ما پرستشگران خدایی که تو می‌پرستی نیستیم، آخه در گذشته که با هم همه یکی را می‌پرستیدیم. آن را چه می‌گویی؟ می‌گوید نه، من هیچ‌وقت در گذشته هم آنچه را که شما پرستیدید نپرستیدم.

دعوا سر معبود مشترک نیست؛ اصلاً معبود مشترکی نداریم

در واقع سورهٔ کافرون در این چهار آیه می‌خواهد یک حرفی را بگوید. دعوای ما سر مسئلهٔ پرستش، دعوا سر این نیست که این یک‌دانه خدا را فقط بپرستیم که همه درش اشتراک نظر داریم، یا علاوه بر این یک‌دانه خدا، یک ده‌تا صدتا خدای میانی دیگر را هم بپرستیم یا نپرستیم. دعوا این نیست.

هیچ اشتراکی منِ پیامبر با شما سر معبود ندارم. معبودی که شما آن را معبود بزرگ خویش می‌دانید و پرستش خدایانتان را با آن جمع می‌کنید، آن معبود من نیست اساساً. آن توهم شماست. معبود من که با شریک جمع نمی‌شود که. نه معبود من الان، نه معبود من بوده در گذشته. آن خیال شما بوده که همواره پرستیده‌ایدش. خودتان می‌دانید.

من اساساً نه آن خدای بزرگ شما را قبول دارم و می‌پرستم، نه خدایان متعدد شما را.

بت‌پرستی از کجا شروع شد؟

چون این‌ها می‌گفتند اگر ما می‌پرستیم بت‌ها را — می‌دانید این‌ها بت‌ها را تماثیل ملائکه می‌دانستند. بعد می‌گفتند که خداوند تفویض کرده امور عالم را. مثلاً این برای باران است، این برای هواست، این برای بچه‌دار شدن است، این برای مریضی‌هاست، این برای رزق و روزی است، این برای کشاورزی است. تقسیم کرده بودند بین فرشته‌ها. بر هر فرشته‌ای هم یک‌دانه مجسمه‌ای، مجسمه‌هایی درست کرده بودند و از باب تیمن و تبرک به آن‌ها تیمن می‌جستند، تبرک می‌جستند؛ شده بود دیگر بت‌پرستی.

روز اول این نبود که بت‌پرستی مثلاً از اول بت‌پرستی باشد. نه خیر. بت‌پرستی ابتداً چه بوده؟ خداپرستی بوده. این خداپرستی به‌تدریج دچار انحراف شده. یک کسانی آمده‌اند در طول خدای یگانه خدایانی یعنی ملائکه تعریف کرده‌اند. بعد این ملائکه به‌تدریج برایشان تماثیلی درست شده. مردم شده‌اند پرستشگران این تماثیل و بت‌پرستی راه افتاده.

لذا وقتی از بت‌پرستان سؤال می‌شود چرا می‌پرستید؟ می‌گویند نمی‌پرستیم و ما:

«أَلَا لِلَّهِ ٱلدِّينُ ٱلْخَالِصُ ۚ وَٱلَّذِينَ ٱتَّخَذُوا۟ مِن دُونِهِۦٓ أَوْلِيَآءَ مَا نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِيُقَرِّبُونَآ إِلَى ٱللَّهِ زُلْفَىٰٓ إِنَّ ٱللَّهَ يَحْكُمُ بَيْنَهُمْ فِى مَا هُمْ فِيهِ يَخْتَلِفُونَ ۗ إِنَّ ٱللَّهَ لَا يَهْدِى مَنْ هُوَ كَٰذِبٌۭ كَفَّارٌۭ» (زمر/۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آگاه باشید که دین خالص از آنِ خداست. و کسانی که به‌جای او دوستانی گرفتند [می‌گویند:] آن‌ها را نمی‌پرستیم مگر برای آنکه ما را به خدا نزدیک گردانند. خدا میانشان در آنچه اختلاف می‌کنند داوری می‌کند. خدا کسی را که دروغگو و بسیار ناسپاس باشد هدایت نمی‌کند.

می‌گویند ما این‌ها را می‌پرستیم تا این‌ها ما را به کی نزدیک کنند؟ به خدا. حتی بت‌پرستان نمی‌گفتند ما این‌ها را می‌پرستیم، خدا کیست؟ نمی‌گفتند خدا کیست؟ می‌گفتند آقا خدایی که تو ازش دم می‌زنی، ما سال‌هاست عبد او هستیم، بودیم. و ما اگر این‌ها را می‌پرستیم می‌خواهیم این‌ها ما را به او نزدیک کنند.

حالا تو آمده‌ای، آن خدای اصلی را نگه داشته‌ای، این یکی را داری چه می‌کنی؟ حذف می‌کنی. یعنی تو داری در دین ما بدعت می‌آوری. حرف تو هم حرف ماست با یک بدعتی. تو چیزی اضافه نکرده‌ای به دین. یک چیزی داری کم می‌کنی از دین. ما هم که خداپرستیم. ولی ما خداپرستی را از طریق ملائکه دنبال می‌کنیم. تو خداپرستی را مستقیم داری مطرح می‌کنی. همین.

حالا نصیحتت می‌کنیم. با توجه به اینکه اصل دین یک چیز است و آن خداپرستی است که هم تو قبول داری هم ما قبول داریم، پس بیا دیگر از این حرفِ بدعت‌آمیزت که نفی پرستش خدایان ماست دست بردار. تو هم بپرست این‌ها را. اختلاف ایجاد نکن تو امت. چه کاری است داری می‌کنی؟

هیچ معبود مشترکی نیست؛ پس دین‌ها کلاً دوتاست

حضرت سوءتفاهم را برطرف می‌کند. می‌گوید دین من با دین شما کلاً دوتاست.

«لَكُمْ دِينُكُمْ وَلِىَ دِينِ» (کافرون/۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): دین شما برای شما، و دین من برای من.

هیچ اشتراکی بین دین من و شما نیست. چون اساساً هیچ معبود مشترکی نداریم. آن خدای یگانه‌ای که من از او صحبت می‌کنم، خدای بزرگ شماها که با پرستش ملائکهٔ خیالی‌تان می‌خواهید بهش برسید، این، آن نیست.

خدای من یکی است به قید توحید. به‌هیچ‌عنوان شریک برنمی‌دارد. نه در فرض، نه در واقعیت. اما خدایی که شریک برداشت، هرقدر هم می‌خواهد بزرگ باشد، خیالی بیش نیست. پس اساساً هیچ اشتراکی با هم نداریم. تا وقتی شرک دارید، اشتراکی ما با هم نداریم. دین شما مال خودتان، دین من مال خودم. با من از در مذاکره و سازش وارد گفت‌وگو نشوید. یک دین دیگر آورده‌ام من. دینی آورده‌ام که خدای معبود در این دین یکی است مطلقاً. نه در عرضش، نه در طولش شریک ندارد؛ نه در واقعیت، نه در فرض.

لذا سورهٔ کافرون سورهٔ توحید است. توحید در عبودیت؛ که اگر توحید در عبودیت ثابت شد، دین توحیدی از دین غیرتوحیدی جدا می‌شود.

دین یعنی چه؟ دین یعنی روش، سبک زندگی. اگر معبود کلاً متفاوت شد، دیگر سبک زندگی‌ها هم، سبک پرستش‌ها هم، کلاً متفاوت است. ما اشتراکی تو سبک زندگی هم دیگر با هم پیدا نمی‌کنیم. ما دعوایمان اساسی است.

ببینید خیلی فرق‌ها. یک بار ما دعوایمان با یک کسی اساسی نیست. تو یک چیزهایی با هم مشتریم. تو یک چیزهای دیگری با هم اختلاف نظر داریم. برای مشترکات تأکید می‌کنیم، اختلافات را می‌گذاریم کنار. اختلافات را کم‌رنگ در نظر می‌گیریم. اما اگر هیچ چیز مشترکی بین ما وجود نداشت، مهم‌ترین عامل اشتراک که معبود است کلاً جدا بود — یک چیز دیگر است، یک چیز دیگر است. دیگر این فاتحهٔ سازش اینجا خوانده می‌شود دیگر. دیگر بی‌خیال اینکه ما بیاییم با همدیگر یک راه مشترکی را تعریف بکنیم و فرضاً جلوی دودستگی و غیره را بگیریم. نگذاریم مردم دو دسته بشوند، نگذاریم دوقطبی درست بشود. نه: دوقطبی درست می‌شود، مردم هم دو دسته می‌شوند، دین هم رأساً دوتاست.

توسل ما چه نسبتی با شرک مشرکان دارد؟

در قرآن آیه داریم که وقتی از این مشرکان سؤال می‌شود چرا غیر خدا را می‌پرستید — که در آن آیات مراد ملائکه‌اند که کلاً بت تمثالی بوده نوعاً، نه کلاً برای ملائکه. یعنی یک مجسمه‌ای می‌ساختند برای ملکی، برای فرشته‌ای. این‌ها در جواب می‌گفتند: ما نمی‌پرستیم آن‌ها را مگر برای اینکه اندکی ما را به سوی الله نزدیک کنند.

«أَلَا لِلَّهِ ٱلدِّينُ ٱلْخَالِصُ ۚ وَٱلَّذِينَ ٱتَّخَذُوا۟ مِن دُونِهِۦٓ أَوْلِيَآءَ مَا نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِيُقَرِّبُونَآ إِلَى ٱللَّهِ زُلْفَىٰٓ إِنَّ ٱللَّهَ يَحْكُمُ بَيْنَهُمْ فِى مَا هُمْ فِيهِ يَخْتَلِفُونَ ۗ إِنَّ ٱللَّهَ لَا يَهْدِى مَنْ هُوَ كَٰذِبٌۭ كَفَّارٌۭ» (زمر/۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آگاه باشید که دین خالص از آنِ خداست. و کسانی که به‌جای او اولیایی گرفتند [گویند:] جز این نیست که آن‌ها را می‌پرستیم تا ما را به خدا نزدیک گردانند…

سؤالشان این است: توسل ما چه نسبتی دارد با این شرکی که مشرکان داشتند؟

اولاً می‌دانید که همین اتهام شرک را وهابی‌ها به ما می‌زنند. یعنی آن‌ها می‌گویند همین که شما می‌روید حرم اهل‌بیت علیهم‌السلام، دور حرم این‌ها می‌چرخید، تبرک می‌جویید، از آن‌ها حاجت می‌خواهید و این‌ها، این شرک است. آن‌ها این حرف را می‌زنند. اما این حرف آیا درست است یا غلط؟ این حرف قطعاً غلط است. چرا؟ چون بین پرستش و بین واسطه قرار دادن برای دعا فرق است.

پرستش یعنی چه؟ یعنی شما قطع نظر می‌کنی از معبود؛ می‌خواهی این واسطه را از خودت راضی کنی، صرف‌نظر از اینکه آن معبود چه می‌خواهد. خیالت این است که آقا، آن معبود با من و من با او ارتباطی نداریم. من دستم به این می‌رسد. این دختر خداست، حالا پسر خداست، حالا هرکه خداست، فک‌وفامیل‌های خداست. این را من یک جوری سبیلش را چرب می‌کنم اگر سبیل داشته باشد، یا اگر مثلاً خانم باشد یک جوری راضیش می‌کنم، خوشحالش می‌کنم. بعد او هم یک اشاره به بالا می‌دهد و ما را رد می‌کنند می‌رویم.

اگر کسی به هر پدیده‌ای — فرشته، امام معصوم، پیامبر اکرم، به هر پدیده‌ای، حضرت عیسی، حضرت عزرائیل، به هرکس و هر چیز — این‌جوری نگاه کند شرک است. اگر هر کسی خیال کند که مثلاً با خودش بگوید ما یک امام حسین داریم، کاری هم با خدا نداریم. ما امام حسین را راضی می‌کنیم. امام حسین هم اتفاقاً خیلی راحت راضی می‌شود. مثل خدا نیست که این‌همه دستورات سخت تو قرآن آورده پوست ما را دارد می‌کند. امام حسین این‌جوری نیست. یک دوتا سینه می‌زنیم، گریه می‌کنیم، علم می‌گردانیم کار تمام است. او راضی می‌شود. او خوشحال می‌شود. خوشحال هم که شد دیگر «قانون خدا این است» و «قانون جزا این است» و «تا خدا چه بخواهد» و این‌ها ندارد. یک چشمک می‌زند ما را رد می‌کند می‌رود.

هرکه این‌جوری نگاه کند شرک است. این شرک است. بخواهد، نخواهد، بفهمد، نفهمد، دوست دارد، دوست ندارد، این شرک است.

قرآن در توسل چه را تأیید می‌کند؟

قرآن در توسل مشخص است. می‌گوید:

«وَمَآ أَرْسَلْنَا مِن رَّسُولٍ إِلَّا لِيُطَاعَ بِإِذْنِ ٱللَّهِ ۚ وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذ ظَّلَمُوٓا۟ أَنفُسَهُمْ جَآءُوكَ فَٱسْتَغْفَرُوا۟ ٱللَّهَ وَٱسْتَغْفَرَ لَهُمُ ٱلرَّسُولُ لَوَجَدُوا۟ ٱللَّهَ تَوَّابًۭا رَّحِيمًۭا» (نساء/۶۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و هیچ رسولی نفرستادیم مگر آنکه به اذن خدا اطاعت شود. و اگر آنان هنگامی که به خود ستم کردند نزد تو می‌آمدند و از خدا آمرزش می‌خواستند و رسول هم برایشان آمرزش می‌خواست، قطعاً خدا را توبه‌پذیر مهربان می‌یافتند.

این بنده‌ها وقتی که به خودشان ظلم کردند — یعنی گناه کردند — «جَاءُوكَ»: آمدند پیش تو. تو کی هستی؟ پیامبر. آمدند پیش تو. بعد از خدا طلب مغفرت کردند. بعد تو هم که پیش ما آبرو داری، دست به دعا بلند کردی برای آن‌ها دعا کردی، طلب مغفرت کردی. آن وقت خدا را توبه‌پذیر با رحمت می‌یابند.

یعنی قرآن به دعای پیامبر برای بخشیده شدن انسان‌هایی که به خود ظلم کردند، پشیمان شدند، آمدند در خانهٔ پیامبر — یا رسول‌الله، ما توبه می‌کنیم، تو هم برای ما دعا کن تا خدا به آبروی تو توبهٔ ما را بپذیرد — یعنی باز سر کارم با کیست؟ با خداست. تو یک واسطه‌ای که دعا بکنی. اینکه تو راضی بشوی یا نشوی مسئلهٔ اصلی من نیست. و البته ما می‌دانیم که رضای او در رضای کیست؟ خدا. غضب او در غضب کیست؟ خدا.

پیامبر اکرم صاف و پوست‌کنده در قرآن کریم آیه داریم خطاب به مردم گفت: آقا اگر خدا را دوست دارید —

«قُلْ إِن كُنتُمْ تُحِبُّونَ ٱللَّهَ فَٱتَّبِعُونِى يُحْبِبْكُمُ ٱللَّهُ وَيَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ ۗ وَٱللَّهُ غَفُورٌۭ رَّحِيمٌۭ» (آل‌عمران/۳۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بگو: اگر خدا را دوست می‌دارید از من پیروی کنید تا خدا دوستتان بدارد و گناهانتان را بیامرزد؛ و خدا آمرزندهٔ مهربان است.

تبعیت از منِ پیامبر باعث می‌شود خدا هم شما را دوست داشته باشد. تو خدا را دوست داری؛ خب خدا هم باید تو را دوست داشته باشد یا نه؟ پس در فرهنگ دینی ما توسل جا دارد.

قبور اولیاء مسجد است، پرستشگاه نیست

و بعد در فرهنگ دینی ما، قبور مطهر اولیاء الهی مسجد است. به‌عنوان پرستشگاه نیست؛ به‌عنوان مسجد ما آن‌ها را می‌شناسیم. اگر کسی نداند مسجد، نبیند، به مشکل برمی‌خورد.

از کجا می‌گوییم مسجد است؟ از آنجایی که در ماجرای اصحاب کهف، وقتی که خواستند اصحاب کهف از دنیا رفتند، مؤمنین گفتند — یک عده گفتند آقا اینجا یک بنایی بسازید، ولی مؤمنین گفتند چه؟

«وَكَذَٰلِكَ أَعْثَرْنَا عَلَيْهِمْ لِيَعْلَمُوٓا۟ أَنَّ وَعْدَ ٱللَّهِ حَقٌّۭ وَأَنَّ ٱلسَّاعَةَ لَا رَيْبَ فِيهَآ إِذْ يَتَنَٰزَعُونَ بَيْنَهُمْ أَمْرَهُمْ ۖ فَقَالُوا۟ ٱبْنُوا۟ عَلَيْهِم بُنْيَٰنًۭا ۖ رَّبُّهُمْ أَعْلَمُ بِهِمْ ۚ قَالَ ٱلَّذِينَ غَلَبُوا۟ عَلَىٰٓ أَمْرِهِمْ لَنَتَّخِذَنَّ عَلَيْهِم مَّسْجِدًۭا» (کهف/۲۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و این‌گونه بر حالشان آگاهشان ساختیم تا بدانند وعدهٔ خدا حق است و در ساعت تردیدی نیست. هنگامی که میان خود در کارشان نزاع می‌کردند، پس گفتند بر آنان بنایی بسازید؛ پروردگارشان به آنان داناتر است. کسانی که بر کارشان غالب آمدند گفتند: حتماً بر آنان مسجدی خواهیم گرفت.

«لَنَتَّخِذَنَّ عَلَيْهِم مَسْجِدًا»: ما اینجا مسجد بنا می‌کنیم. چرا مسجد؟ چون جایی که ولی‌الله دفن شده محل عبور و مرور ملائکة‌الله است. نقطهٔ توجه پروردگار عالم است. مکان مقدسی است. جای خوبی است برای مسجد شدن. مسجد می‌سازیم آنجا خدا را بپرستیم.

ما به این خاطر آنجا می‌رویم حرم امام رضا علیه‌السلام. ما آنجا را مسجدی عظیم می‌دانیم. نه پرستشگاه. به این خاطر می‌رویم کربلا. آنجا را مسجدی می‌دانیم که عشق مجسم آنجا به سجدهٔ حقیقی درآمده. می‌رویم به او اقتدا کنیم.

مثل کاری که در خود فرهنگ دینی در حج، مقام ابراهیم چیست؟ یک جایی هست ابراهیم ایستاده آنجا نماز خوانده رو به کعبه؛ جای پایش حک شده. آنجا را در یک ضریح قرار داده‌اند شده مقام ابراهیم. شما طواف می‌روی — شیعه باش سنی باش هرکه می‌خواهی — باید پشت مقام ابراهیم بایستی رو به کعبه نماز بخوانی. نماز طواف تو باید بخوانی. یعنی اقتدا کنی.

«وَإِذْ جَعَلْنَا ٱلْبَيْتَ مَثَابَةًۭ لِّلنَّاسِ وَأَمْنًۭا وَٱتَّخِذُوا۟ مِن مَّقَامِ إِبْرَٰهِۦمَ مُصَلًّۭى ۖ وَعَهِدْنَآ إِلَىٰٓ إِبْرَٰهِۦمَ وَإِسْمَٰعِيلَ أَن طَهِّرَا بَيْتِىَ لِلطَّآئِفِينَ وَٱلْعَٰكِفِينَ وَٱلرُّكَّعِ ٱلسُّجُودِ» (بقره/۱۲۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و چون خانه را برای مردم محل بازگشت و امن قرار دادیم، و از مقام ابراهیم جایگاه نماز بگیرید. و به ابراهیم و اسماعیل سفارش کردیم که خانهٔ مرا برای طواف‌کنندگان و معتکفان و رکوع‌کنندگان سجده‌گزار پاکیزه کنید.

ما می‌رویم که به اولیاءالله اقتدا کنیم در سجده، در نماز، در پرستش خدا. پارتی قرار نمی‌دهیم. بخواهیم پارتی تعریف بکنیم به این معنا که یک ولی‌اللهی بیاید قوانین قرآن را نقض کند، با چشمک ما را رد کند — این نداریم در دین. این تصور را اگر هرکه داشته باشد تصور شرک‌آلودی است.

چرا «کافرون» در حالی که این‌ها مشرک‌اند؟

بله، چرا می‌گوید کافرون در حالی که این‌ها مشرک‌اند. کلمهٔ کافر کسی است که حق را انکار می‌کند. کافر یعنی منکر حق. پوشانندهٔ حق. حالا اگر حق، حق توحید است، کافر مساوی می‌شود با مشرک. اگر حق، حق رسالت است می‌شود کافر به رسالت. کافر به توحید می‌شود مشرک؛ کافر به رسالت؛ کافر به معاد. لذا در مفهوم کافر یکی از مصادیق کافر هم می‌شود مشرک. یکی از مواردش می‌شود مشرک.

وعدهٔ تفصیل در سورهٔ نجم

حالا ان‌شاءالله من وعده می‌کنم اگر خدا توفیقی عطا بکند همین مبحث پرستش خدای یگانه و اینکه توسل جایگاهش در پرستش خدای یگانه کجاست، چقدر است، دعای اهل‌بیت علیهم‌السلام چقدر مؤثر است — برای کسی که قابلیتش را دارد. یعنی تو مسیر بندگی از خودش یک ثباتی نشان می‌دهد، یک توبه‌ای می‌کند، امام معصوم هم دعا می‌کند در حقش، خدا دعای او را قبول می‌کند، کلی می‌افتد جلو، دست می‌گیرند این‌ها. علی‌الحق‌والانصاف همین است ها. اما این نباید کج فهمیده شود.

این مطالب باز و کاملش در سورهٔ نجم است. ما ان‌شاءالله سورهٔ نجم اگر یک وقتی رسیدیم آنجا قشنگ باز می‌کند اصلاً چه می‌شود که آدم‌ها علاقه پیدا می‌کنند یک واسطه‌هایی تعریف کنند که کار را بسپرند دست واسطه‌ها؛ از دست خدا بگیرند بسپرند دست کی؟ واسطه‌ها. این اصلاً دلیل روان‌شناسی دارد.

کار تا وقتی دست خداست سخت است. آدم‌ها گرایش دارند که یک طوری کار را از دست خدا بگیرند.

چرا ملائکه را دختر خدا می‌دانستند؟

و بعدش هم اصلاً قرآن می‌گوید می‌دانید چرا ملائکه‌ای را که می‌خواهند خدا قرار بدهند، واسطه قرار بدهند، چرا این‌ها را دختر می‌دانند؟ خب شما می‌خواستی اگر ملائکه را فرزند خدا بدانی — تو که خودت دختر دوست نداشتی چرا دختر گذاشتی؟ ملائکه اسم دختر رویشان می‌گذاری: این لات است، این عزّی است، این منات است. چرا به نام‌های دختران نامگذاری‌شان می‌کنی؟

«أَفَرَءَيْتُمُ ٱللَّٰتَ وَٱلْعُزَّىٰ» (نجم/۱۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس آیا لات و عزّی را دیده‌اید؟

«وَمَنَوٰةَ ٱلثَّالِثَةَ ٱلْأُخْرَىٰٓ» (نجم/۲۰)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و منات، آن سومین دیگر را؟

«أَلَكُمُ ٱلذَّكَرُ وَلَهُ ٱلْأُنثَىٰ» (نجم/۲۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آیا شما را پسر است و او را دختر؟

«تِلْكَ إِذًۭا قِسْمَةٌۭ ضِيزَىٰٓ» (نجم/۲۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): در این صورت این تقسیمی نارواست.

«إِنْ هِىَ إِلَّآ أَسْمَآءٌۭ سَمَّيْتُمُوهَآ أَنتُمْ وَءَابَآؤُكُم مَّآ أَنزَلَ ٱللَّهُ بِهَا مِن سُلْطَٰنٍ ۚ إِن يَتَّبِعُونَ إِلَّا ٱلظَّنَّ وَمَا تَهْوَى ٱلْأَنفُسُ ۖ وَلَقَدْ جَآءَهُم مِّن رَّبِّهِمُ ٱلْهُدَىٰٓ» (نجم/۲۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): این‌ها جز نام‌هایی نیستند که شما و پدرانتان نامیده‌اید؛ خدا بر آن‌ها هیچ برهانی نفرستاده است. جز گمان و آنچه نفس‌ها هوس می‌کند پیروی نمی‌کنند؛ و قطعاً از پروردگارشان هدایت آمده است.

چون در فرهنگ جاهلی دختردار بودن مساوی با مغلوب بودن است. مساوی با نفوذپذیر بودن است. برای چه از دختر بدشان می‌آمد؟ تا دختردار می‌شد می‌خواست بکشدش.

«وَيَجْعَلُونَ لِلَّهِ ٱلْبَنَٰتِ سُبْحَٰنَهُۥ ۙ وَلَهُم مَّا يَشْتَهُونَ» (نحل/۵۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و برای خدا دختران قرار می‌دهند — منزه است او — و برای خودشان آنچه را می‌پسندند.

«وَإِذَا بُشِّرَ أَحَدُهُم بِٱلْأُنثَىٰ ظَلَّ وَجْهُهُۥ مُسْوَدًّۭا وَهُوَ كَظِيمٌۭ» (نحل/۵۸)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و چون یکی از آنان به [ولادت] دختر مژده داده شود چهره‌اش سیاه گردد و خشم خود را فروخورد.

«يَتَوَٰرَىٰ مِنَ ٱلْقَوْمِ مِن سُوٓءِ مَا بُشِّرَ بِهِۦٓ ۚ أَيُمْسِكُهُۥ عَلَىٰ هُونٍ أَمْ يَدُسُّهُۥ فِى ٱلتُّرَابِ ۗ أَلَا سَآءَ مَا يَحْكُمُونَ» (نحل/۵۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): از بدی آنچه به آن مژده داده شده از مردم پنهان می‌شود: آیا او را با خواری نگه دارد یا در خاک پنهانش کند؟ آگاه باشید، بد است آنچه حکم می‌کنند.

می‌گفت دختر را من باید نانش را بدهم، می‌شود زن یکی دیگر. در واقع من دارم تو خانوادهٔ خودم، تو ایل خودم، دارم برای ایل‌های دیگر و اقوام دیگر آدم پرورش می‌دهم و میدان درست می‌کنم و فردا از دختر من نسل فلانی قرار است درست بشود. این تفکرات.

بعد خدا می‌گوید درست به همین دلیل برای من دختر گذاشتند این نامردها. درست به همین دلیل. می‌خواهند بر من غلبه کنند. اگر این‌ها مرضی نداشتند و راست‌راستی فکر می‌کردند مشکلشان در این بود که خدا فرزند دارد، خب چرا پسر ندارد دختر دارد؟ این‌طوری است.

واسطه‌ها را دختر می‌دانیم؛ سعی می‌کنیم آن‌قدر تو ذهن خودمان مهربانشان کنیم، آن‌قدر مهربانشان بکنیم که راضی شدنشان آسان باشد. به خیال خام اینکه آخه بابا این از خدا می‌تواند مهربان‌تر باشد. خدا با همهٔ مهربانی‌اش این سختی‌ها را داشته. این کارها سختی نیست در واقع؛ شما سختی می‌پنداری. این قوانین را داشته. او چطور شده که از خدا مهربان‌تر است؟

موعظهٔ هشتم محرم: شفاعت را پارتی نکنید

من روز هشتم ماه محرم یک جایی از یک بنده‌خدایی موعظه‌ای شنیدم که بدنم، عقلم، روحم همه با هم درد گرفت. آقا بابا چه داری می‌گویی؟ و این حرف‌ها همین‌جور دارد گفته می‌شود تو جامعهٔ ما. این تکهٔ دوم عرضم را بگیرید دیگر تمام کنید طولانی نشود.

می‌گفت چه؟ می‌گفت که خدا به امام حسین علیه‌السلام یک مقامی در شفاعت داده که ایشان هرکس را شفاعت کند، مطلقاً، بی‌بروبرگرد خدا قبول می‌کند. بعد علی‌القاعده کسی که این حرف را می‌زند پیشاپیش می‌داند که این حرفش با یک جاهایی از قرآن نمی‌خواند. چرا؟ چون تو قرآن خطاب به پیامبر چند تا آیه داریم که خدا فرموده پیامبر تو اگر برای این‌ها طلب مغفرت کنی من قبول نمی‌کنم.

«سَوَآءٌ عَلَيْهِمْ أَسْتَغْفَرْتَ لَهُمْ أَمْ لَمْ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ لَن يَغْفِرَ ٱللَّهُ لَهُمْ ۚ إِنَّ ٱللَّهَ لَا يَهْدِى ٱلْقَوْمَ ٱلْفَٰسِقِينَ» (منافقون/۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): برایشان یکسان است: آمرزش بخواهی یا آمرزش نخواهی، خدا هرگز آنان را نمی‌آمرزد. خدا قوم فاسق را هدایت نمی‌کند.

خواهی برایشان طلب مغفرت بکنی یا نکنی هرگز خدا قبول نمی‌کند. در جاهای دیگر می‌گوید هفتاد مرتبه اگر برایشان طلب مغفرت کنی باز قبول نمی‌کنم.

«ٱسْتَغْفِرْ لَهُمْ أَوْ لَا تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ إِن تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ سَبْعِينَ مَرَّةًۭ فَلَن يَغْفِرَ ٱللَّهُ لَهُمْ ۚ ذَٰلِكَ بِأَنَّهُمْ كَفَرُوا۟ بِٱللَّهِ وَرَسُولِهِۦ ۗ وَٱللَّهُ لَا يَهْدِى ٱلْقَوْمَ ٱلْفَٰسِقِينَ» (توبه/۸۰)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): برایشان آمرزش بخواه یا آمرزش نخواه؛ اگر هفتاد بار برایشان آمرزش بخواهی باز خدا آنان را نمی‌آمرزد. این بدان سبب است که به خدا و رسولش کفر ورزیدند؛ و خدا قوم فاسق را هدایت نمی‌کند.

این‌ها که این حرف را می‌خواهند بزنند می‌دانند که این حرف با یک جاهایی از قرآن گیر می‌کند. بعد این چه‌جوری — شیطنت. این آدم خودش نمی‌فهمد ها. این را در واقع متقاعدش کرده‌اند که این است. من او را شیطان نمی‌دانم ولی شیطنت از کجاها درست می‌شود.

بعد در ادامه حرف این بود. گفت که این مقام امام حسین را حتی پیامبر ندارد. حتی پیامبر ندارد. چرا که در قرآن چند تا آیه داریم که خدا به پیامبر گفته اگر تو برای این‌ها طلب مغفرت کنی خدا قبول نمی‌کند. اما حسین — دل‌ها بسوزد همهٔ مردم زار زار — راضی می‌شود به اندک. یک قطره این گوشهٔ چشم اگر نوک دماغت سوخت کار تمام است. گوشهٔ چشمت تر شد تمام. حسین که راضی شد خدا هم که پیشاپیش همه را داده به امام حسین علیه‌السلام و تمام. بخشیده شدید بروید خانه‌هایتان.

اع. بابا اینی که مسیحیان راجع به عیسی همین را می‌گویند؛ تبشیری‌ها. همین شد عیسی خدا. خب بترسیم بابا از خدا. دیگر اگر یک چیزی کمال است در درجهٔ اول برای پیامبر کمال است. بابا برای اینکه حرف خودت را ثابت کنی، برای اینکه قرآن را دور بزنی هرچه دلت می‌خواهد می‌گویی. به مردم و دلشان را خوش کنیم به موهومات؛ با موهومات کار درست می‌شود. یک عده درست می‌شوند که عملاً دیگر واقعاً باور می‌کنند که همهٔ دین خلاصه شده در یک گریه کردن برای امام حسین.

یک ششصد صفحه کتاب تو قرآن. قرآن ما ششصد صفحه مطلب است. ششصد صفحه راه نجات طراحی کرده. ششصد صفحه باید و نباید مشخص کرده. ریزه‌کاری‌های فردی، خانوادگی، اجتماعی را باز کرده. کلش را می‌خواهی با یک حرف ساده‌ای و بی‌بنیانی دور بزنی. کلش را دور می‌زنی.

شفاعت هست اما نه به معنی پارتی، نه به معنی چشمک زدن، نه به معنی دور زدن قوانین خدا. شفاعت هست در چارچوب رضای خدا.

سورهٔ مبارکهٔ نبأ می‌فرماید در روز قیامت کسی نمی‌تواند حرفی بزند در پیشگاه خدا وقتی خدا حکم می‌کند الا صوابا.

«يَوْمَ يَقُومُ ٱلرُّوحُ وَٱلْمَلَٰٓئِكَةُ صَفًّۭا ۖ لَّا يَتَكَلَّمُونَ إِلَّا مَنْ أَذِنَ لَهُ ٱلرَّحْمَٰنُ وَقَالَ صَوَابًۭا» (نبأ/۳۸)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): روزی که روح و فرشتگان به صف می‌ایستند؛ سخن نمی‌گویند مگر کسی که خداوند رحمان به او اذن دهد و سخن صواب گوید.

اگر کسی شفاعت صواب بکند خدا قبول می‌کند. شفاعت صواب چیست؟ شفاعت صواب این است که خدایا او برگشت به دعای من. گذشتهٔ او را ببخش. او با من بیاید برویم بهشت. به دعای من برگشت. نه که به دعای من همچنان راه خود را ادامه داد، دعای من هم دربارهٔ او هیچ اثری نکرد؛ خدایا شما یک لطفی بکن حالا آن گوشهٔ چشمش کیس شده بود بفرستش برود بهشت. اگر این باشد که قرآن را باید ببوسیم بگذاریم کنار، برویم دنبال دنیایمان، هر شب هم که بار هم یک روضه‌ای گوش بدهیم و تمام دیگر.

همان حرف تبشیری‌ها دربارهٔ عیسی

این که دیگر همان مسیحیت تبشیری می‌شود که خیلی راحت می‌ایستند صاف‌صاف تو روی مردم نگاه می‌کنند می‌گویند آقا خدا که هرچه پیامبر می‌فرستد بشر آدم‌بشو نیست. عین حرفشان را می‌گویم ها. خدا دید هرچه پیامبر می‌فرستد بشر آدم‌بشو نیست. خودش لباس بشر به تن کرد آمد زمین. شد کی؟ حضرت عیسی. خود خدا لباس بشر به تن کرد در قالب بشر آمد زمین. به‌جای همهٔ بشر عبادت کرد. مثل اینکه خدایِ لنگِ عبادتی بود. هرچه صبر کرد این‌ها عبادت نکردند. خودش آمد زمین یک‌تنه جای همه عبادت کرد. بعد هم گذاشت که آن آدم‌های بد بکشندش. اجازه داد که خونش فداکارانه — خود خدا اجازه داد خونش ریخته بشود — و بعد خون خود را کرد کفارهٔ گناه بدخواهان، کفارهٔ گناه بدکاران.

حالا اگر شما می‌خواهی دیگر از اینجا به بعد تعریف بندگی عوض شد. تا اینجا بندگی یک چیز سختی بود که بالاخره معلوم شد شدنی، بگویی نیست. از اینجا به بعد بندگی آسان است. شما قبول داشته باش که عیسی خدا بود که آمد در زمین بندگی کرد، کشته شد و خونش کفارهٔ گناه گنهکاران است. ایمان آوردی؟ می‌گوید بله. بعد یک تعبیری دارند هلالیو نمی‌دانم چه. هللویا یا همچین چیزی بود. هللویا یک همچین حرفی می‌گویند و تمام شد. دیگر این بخشیده شد. دیگر بخشیده شد می‌رود بهشت. هرچند وقت یک بار فقط باید بروی یک اعترافی بکنی و تمام شد بروی بهشت.

دو مشت: یکی به دهان وهابی، یکی برای پاکیزه کردن فرهنگ خودمان

خلاصش: این را بگذاریم در دین ما توسل هست، شفاعت هست، حرم هست، زیارت هست، اهل‌بیت جایگاه روشن دارند به‌عنوان چراغ‌های راه خدا و شفاعت‌کنندگان بندگان خدا؛ این جایگاه را دارند. اما تفسیر غلط از این معانی می‌تواند بلای بزرگی سر دین بیاورد.

لذا باید یک مشتی داشته باشیم برای زدن تو دهن این وهابی‌هایی که تهمت شرک به شیعه می‌زنند؛ و باید یک بیان برّا داشته باشیم برای پاکیزه کردن فرهنگ شیعه از شائبه‌های شرک. فرهنگ شیعه در یک مواقعی دچار لغزش است. فرهنگ عمومی در یک مواقعی دچار آسیب است. افکاری که به مردم القا می‌شود در یک مواقعی خلاف حق است. خلاف آنی است که قرآن می‌گوید. با اینکه ما با وهابیت دشمنی داریم باعث نشود که از عیب و اشکال خودمان غافل بشویم. ما با آن‌ها دشمنی داریم و حرف آن‌ها را غلط می‌دانیم اما عیب خودمان هم باید برطرف کنیم. توحید خالص و ناب و پاکیزه را باید در پیش بگیریم. این راه نجات ماست.

جمع‌بندی سوره: دو فراز

این سوره را تمام کنیم. اعوذ بالله من الشیطان الرجیم.

این سوره ابتدا خطاب به کافران در آیهٔ اولش مطرح شده.

«قُلْ يَٰٓأَيُّهَا ٱلْكَٰفِرُونَ» (کافرون/۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بگو: ای کافران.

بگو ای کافران. معلوم است که جوابی می‌خواهد بدهد به یک دعوت. اما این دعوت یک ادعایی هم پشت سرش دارد.

فراز اول سوره این دعوت را رد می‌کند. این ادعا را هم رد می‌کند. آیهٔ یک تا پنج فراز اول سوره است: رد دعوت کافران به پرستش خدایان ایشان، بر اساس رد ادعای آنان. وقتی ادعاشان رد می‌شود، دعوتشان هم رد می‌شود.

فراز دومش آیهٔ شش: تأکید بر مباینت، یعنی جدا بودن دین توحیدی و دین مشرکانه. دین توحیدی و دین مشرکانه چون اساساً هیچ اشتراکی در معبود بین‌شان وجود ندارد، پس هیچ اشتراکی در سبک زندگی هم بین‌شان وجود ندارد. پس بی‌خودی دنبال یک همچین سازشی نباشیم با کافران.

«لَكُمْ دِينُكُمْ وَلِىَ دِينِ» (کافرون/۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): دین شما برای شما، و دین من برای من.

دقت کنید ها این «لَكُمْ دِينُكُمْ وَلِيَ دِينِ» معنایش این نیست که آقا ما را که تو قبر شما نمی‌خوابانند، شما را که تو قبر ما نمی‌خوابانند. «عیسی به دین خود، موسی به دین خود» این را نمی‌گوید ها. این می‌گوید یعنی از طریق ادعای دروغِ اشتراک در معبود — که شما این ادعا را پیش کشیدید — دنبال خراب کردن دین توحیدی ما نباشید. ما راه نمی‌دهیم کسی دین توحیدی ما را خراب کند با این ادعای دروغ. اساساً ما خدای مشترکی نداریم که حالا بخواهیم بنشینیم بر اساس آن خدای مشترک توافق مشترکی با هم تو سبک زندگی داشته باشیم.

قرائت پایانی سوره

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم.

«بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ» (بسمله)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به نام خداوند بخشندهٔ مهربان.

«قُلْ يَٰٓأَيُّهَا ٱلْكَٰفِرُونَ» (کافرون/۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بگو: ای کافران.

«لَآ أَعْبُدُ مَا تَعْبُدُونَ» (کافرون/۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): نمی‌پرستم آنچه را شما می‌پرستید.

«وَلَآ أَنتُمْ عَٰبِدُونَ مَآ أَعْبُدُ» (کافرون/۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و شما پرستشگران آنچه من می‌پرستم نیستید.

«وَلَآ أَنَا۠ عَابِدٌۭ مَّا عَبَدتُّمْ» (کافرون/۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و من پرستشگر آنچه شما پرستیدید نیستم.

«وَلَآ أَنتُمْ عَٰبِدُونَ مَآ أَعْبُدُ» (کافرون/۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و شما پرستشگران آنچه من می‌پرستم نیستید.

«لَكُمْ دِينُكُمْ وَلِىَ دِينِ» (کافرون/۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): دین شما برای شما، و دین من برای من.

صدق الله العلی العظیم.

پاورقی تدوین: متن حاضر بر اساس پیاده‌سازی ماشینیِ گفتار (ASR) تدوین شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی، در مواردی که در بخش‌های این جلسه آمده‌اند، توسط مدل تهیه شده‌اند و جزء سخنان استاد نیستند. متن عربی آیات از منابع معتبر (tanzil / quran.com) درج شده است. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های جانبی و صداهای غیرمرتبط با سخنرانی استاد حذف شده‌اند. این نسخه فاقد Segments است.