ددرس‌گفتارها

بسم الله الرحمن الرحیم.

قل يا ايها الكافرون بگو ای کافران.

لا اعبد ما تعبدون.

نمی‌پرستم آنچه را می‌پرستید.

ولا انتم عابدون ما اعبد و نیستید شما پرستشگران آنچه من می‌پرستم.

دارم دقیق معنی می‌کنما.

نمی‌پرستم، لا اعبد و مضارعه.

نمی‌پرستم ما تعبدون آنچه را که می‌پرستید.

ولا انتم عابدون.

عابد صفته و شما پرستشگران آنچه من می‌پرستم بگید نیستید.

ولا انا عابد ما عبدتم.

همچنین من هم پرستشگر آنچه شما می‌پرستید.

ما عبدتم نه ما تعبدون.

اینجا چی بود؟

ما تعبدون اینجا چیه؟

عبدتم اینجا لا اعبد و اینجا لا انا عابد.

ولا انا عابد ما عبدتم.

ولا انتم عابدون ما اعبد.

اینم تکرار همین بعد قبلیه است از نظر ظاهری و شما هم پرستشگران آنچه من می‌پرستم نیستید.

لکم دینکم دین شما مال شما.

ولی دین و برای منم دین خودم.

دینی که اینجا میگه دینه یعنی دینی.

یاش افتاده.

برای منم دین خودم.

دین شما مال خودتون، دین منم مال خودم.

خب در این سوره خیلی مهمه که فضا رو خوب بفهمیم.

اینکه میگه قل يا ايها الكافرون بگو ای کافران نشون میده کافران حرفی زدن که قراره جوابشون-- اِاِاِ فضای سوره رو باید خوب بشناسیم.

کافران آمدن به پیغمبر اکرم ظاهرا پیشنهادی مطرح کردن، حرفی زدن با اون حضرت و حضرت می‌خواد در این سوره جواب اون‌ها را بده.

اون پیشنهاد کافران چیه؟

از عبارت لا اعبد ما تعبدون میشه پیشنهاد کافران رو فهمید.

بپرست آنچه را که ما می‌پرستیم.

بپرست آنچه را که ما می‌پرستیم.

خب این چه جور پیشنهادیه؟

آیا این پیشنهاد یعنی اینکه تو دست از پرستش خدای خودت بگید بردار و بیا آنچه را که ما می‌پرستیم بپرست.

یعنی پیغمبر را می‌خوان از دین خودش باز دارند و به دین خودشون چه کنند؟

دعوت بکنند و یا نه این پیشنهاد، پیشنهاد نوعی سازشه.

آقا تو بپرست آنچه را که ما می‌پرستیم.

ما هم چی هستیم؟

خدای تو رو می‌پرستیم.

خدای تو را؟

خدای تو را؟

می‌پرستیم.

ما از قبل پرستشگر خدای تو بودیم.

آآآه دقت کنید.

ولا انتم عابدون ما اعبد.

معلومه.

ببینید اینا خوب دقت کنید چی میگن.

کفار یک دعوت دارند، یک ادعا.

دعوت چیه؟

بپرست.

به پیغمبر، پیغمبر رو دعوت می‌کنند.

بپرست آنچه را ما بگید می‌پرستیم.

آنچه را ما می‌پرستیم تو هم بپرست.

ادعا چیه؟

ما پرستشگران آنچه تو می‌پرستی بگید هستیم، هستیم.

اصن تو مگه حرف جدیدی داری میزنی؟

آمدی وقت مل-ملتو گرفتی میگی خدا را بپرستید.

خب ما هم که خداپرستیم که.

فقط تو یه تفاوت داری ایجاد می‌کنی با اونی که ما گفتیم و ما میگیم.

ما میگیم خدا را بپرستیم.

به غیر از خدا این ارباب دیگر را هم که خدا آنها را رب قرار داده بگید بپرستیم.

صحبت سر اینه.

شما هی نیا اینجوری جلوه بده خودت را که آقا خدای یگانه را بپرستیم، خدا یگان ما که خدای یگانه پرستیم که.

ما که حرفی در پرستش خدای یگانه نداریم که.

تو هستی که پرستش خدای یگانه را با پرستش ارباب میانی چه کردی؟

در تضاد دیدی.

میگی این ارباب را نپرستید، خدا را بپرستید.

بدعت نذار لطفاً.

اصن کافران نمی‌خوان گردن بگیرن که در واقع موحد نیستن که.

تو یه وهله اینجوریه.

نمی‌خوان گردن بگیرن که خدا را قبول ندارن.

آقا ما خ-ما با خدا مشکل نداریم.

تو داری بین ما و خدا مشکل درست می‌کنی پس ببینید دعوت چیه؟

بپرست آنچه را ما می‌پرستیم.

یعنی چی؟

یعنی تمام این اربابی را که ما می‌پرستیم تو هم بپرست.

چرا؟

چون ما خودمان نه اینکه-- نمیگن تو بپرست تا ما هم بپرستیم.

تو بعضی از تفاسیر و ترجمه‌ها اینجوری بعضیا ترجمه کردن اشتباه است.

نمیگن بپرست تا بپرستیم.

میگن بپرست که ما پرستشگر او هستیم.

حالا پیغمبر باید چه جوابی به اینا بده؟

چجوری باید حالی‌شون کنه مسئله را؟

پیغمبر باید به اینا حالی کنه که آقا اولاً دعوتی که می‌کنید میگید بپرست آنچه را ما می‌پرستیم، عمراً من این دعوتو قبول نمی‌کنم.

لا أعبد ما تعبدون.

آنچه را که شماها می‌پرستید من [سرفه] بگید، نمی‌پرستم.

روی این حساب نکنید لطفاً.

این از این.

اما اینکه ادعا می‌کنید شما پرستشگران همونی هستید که من می‌پرستمش، این ادعاتون هم غلطه.

شما به اشتباه خیال می‌کنید که اون خدای بزرگی که می‌پرستیدش خدای منه.

اون خدای من نیست.

من هیچ‌وقت اونو نپرستیدم و نمی‌پرستم.

ولا أنتم همه‌تون عابدون ما أعبد.

شما پرستشگران آنچه من می‌پرستم نیستید.

چرا؟

منطق پیغمبر تو این حد به چی برمی‌گرده؟

آنچه من می‌پرستم خدای واحده که به هیچ عنوان با هیچ شریکی جمع بگید، نمیشه.

وقتی شما یه خدای بزرگی درست کردید که اون خدا را ذیلش کلی شریک تعریف کردید، شریک که اومد دیگه اون خدا، خدای من نیست.

اون خدای موهوم شماست.

اون دیگه خدای واقعی نیست که، اون چه خیاله.

لذا خدایی که من می‌پرستم شریک نداره.

شریک برای او فرض نداره.

بی‌نهایته، مطلقه.

پس نه دعوتتون دعوت درستیه، نه ادعاتون.

ببینید این منطق پیغمبر مهمه ها.

منطقی که قرآن داره یاد میده مهمه.

هر دعوتی به یه ادعایی تکیه داره.

ادعا اگر درست باشه شاید دعوتو بشه بگید پذیرفت.

اگر واقعاً مشرکان را بشود پرستشگران خدای یگانه پیغمبر دانست، شاید بشه سر پرستش خدایان دیگر هم با اونا چه کرد؟

مذاکره کرد، گفت‌وگو کرد، به نتیجه رسید.

پیغمبر میگه دعوتتان را قبول نمی‌کنم چون ادعاتونو قبول ندارم.

لا أعبد ما تعبدون ولا أنتم عابدون ما أعبد.

بابا شماها پرستشگران آنچه من می‌پرستم نیستید.

حالا گویا اینا بهشون برخورده باشه.

فاز بعدی سوره.

بهشون برخورده باشه.

اِاِاِ.

حالا دیگه ما پرستشگران اون خدا نیستیم؟

تا دیروز خود تو هم مثل ما پرستشگر او بگید، بودی.

تو هم مثل ما بودی که تا دیروز.

تازه شروع کردی دم از نفی خدایان ما میزنی.

میگه ولا أنا عابد ما أعبدتم.

در گذشته هم آنچه که پرستیدید، من هیچ‌وقت پرستشگر او نیستم، نه بودم، نه هستم، نه خواهم بود.

یعنی این مسئله دعوای جدیدی بین ما نیستا.

یه وقت خیال کنید تا دیروز خدامون یکی بوده، امروز با هم سر خدا دعوا و مشکل.

نه خیر.

چه ما تعبدون امروز، چه ما أعبدتم بگید، روزهای قبل، سال‌های گذشته.

هیچ‌وقت من پرستشگر اون خدای قدیمی شما هم نبودم و نیستم.

سوء تفاهم نشه.

حالا که اینو فهمیدید دوباره تأکید می‌کنم.

ولا أنتم عابدون ما أعبد.

همونطور که من پرستشگر خدای شما نیستم، شماها هم پرستشگر خدای من نیستید.

یک آیه که آیه دو باشه، آیه دو، رد دعوت این کافران است.

سه آیه رد ادعای این کافران است.

یک آیه رد دعوت، سه آیه رد ادعا.

رد دعوت اینه.

لا أعبد ما تعبدون.

این رد دعوت.

مرا به پرستش خدایان خود نخوانید.

من خدایان شما را نمی‌پرستم.

اما رد ادعا.

رد ادعا در سه محور.

حرف اول در رد ادعا مشخصه.

شما پرستشگران خدایی که من می‌پرستم بگید، نیستید.

سؤال پیش میاد.

در گذشته که تو با ما یکی بودی.

نه.

در گذشته هم [مکث] من پرستشگر [مکث] آنچه [مکث] شما پرستیدید بگید، نبودم و نیستم همین الانم.

حالا که اینو فهمیدید پس تأکید می‌کنم شما پرستشگران خدایی که [مکث] من می‌پرستم [مکث] نیستید.

حرف اصلی اینه ها.

شما پرستشگران خدایی که من می‌پرستم نیستید.

حرف اصلی اینه.

این در گذشته چرا تکرار میشه؟

چرا میاد این وسط؟

چون برای مخاطب سوء تفاهم میشه.

تو که میگی ما پرستشگران خدایی که تو می‌پرستی نیستیم، آخه در گذشته که با هم همه یکی رو می‌پرستیدیم.

اونو چی میگی؟

میگه نه، من هیچ‌وقت در گذشته هم آنچه را که شما پرستیدید، نپرستیدم.

در واقع سوره کافرون تو این چهار تا آیه می‌خواد یه حرفی رو بگه.

دعوای ما سر مسئله پرستش، دعوا سر این نیست که این یه دونه خدا را فقط بپرستیم که همه درش اشتراک نظر داریم و یا علاوه بر این یه دونه خدا، یه ده تا، صد تا خدای میانی دیگر را هم بگید بپرستیم یا نپرستیم.

دعوا این نیست.

هیچ اشتراکی [مکث] من پیغمبر با شما سر معبود ندارم.

معبودی که شما آن را معبود بزرگ خویش می‌دانید و پرستش خدایانتان را با اون جمع می‌کنید، اون معبود من نیست اساساً.

اون توهم شماست.

معبود من که با شریک جمع نمیشه که.

نه معبود من الان، نه م-- نه معبود من بوده در گذشته.

اون خیال شما بوده که همواره پرستیدیدش.

خودتون می‌دونید.

من اساساً نه اون خدای بزرگ شما را قبول دارم و می‌پرستم، نه خدایان متعدد شما را.

چون اینا می‌گفتن اگر ما می‌پرستیم بت‌ها را یا مثلا بت‌ها را می‌دونید، اینا بت‌ها را تماثیل ملائکه می‌دونستن.

بعد می‌گفتن که خداوند تفویض کرده امور عالم را.

مثلا این برای بارونه، این برای مثلا هواعه، این برای نمی‌دونم بچه‌دار شدنه، این برای مریضی‌هاست، این برای رزق و روزیه، این برای کشاورزیه.

تقسیم کرده بودن بین فرشته‌ها [مکث].

بر هر فرشته‌ای هم یه دونه مجسمه‌ای، مجسمه‌هایی درست کرده بودند و از باب تیمن و تبرک به اون‌ها تیمن می‌جستن، تبرک می‌جستن، شده بود دیگه بت‌پرستی.

روز اول این نبود که بت‌پرستی مثلا از اول بت‌پرستی، نه خیر.

بت‌پرستی ابتداً چی بوده؟

بگید.

خداپرستی بوده.

این خداپرستی به تدریج دچار انحراف شده.

یه کسانی آمدن در طول خدای یگانه خدایانی یعنی ملائکه تعریف کردن.

بعد این ملائکه به تدریج براشون تماثیلی درست شد.

مردم شدند پرستشگران این تماثیل و بت‌پرستی راه افتاد.

لذا وقتی از بت‌پرستان سؤال میشه چرا می‌پرستید؟

میگن نمی‌پرستیم و ما، "ما نعبدهم إلا ليقربونا إلى الله زلفى".

میگن ما اینا رو می‌پرستیم تا اینا ما رو به کی نزدیک کنن؟

به خدا [مکث].

حتی بت‌پرستان نمی‌گفتن ما اینا رو می‌پرستیم، خدا کیه؟

نمی‌گفتن خدا کیه؟

می‌گفتن آقا خدایی که تو ازش دم می‌زنی، ما سال‌هاست عبد او هستیم، بودیم [مکث].

و ما اگر اینا رو می‌پرستیم می‌خوایم اینا ما رو به او نزدیک کنن.

حالا تو آمدی [مکث]، اون خدای اصلی رو نگه داشتی، این یکی رو داری چی می‌کنی؟

بگید.

حذف می‌کنی.

یعنی تو داری در دین ما [مکث] بدعت میاری.

حرف تو هم حرف ماست با یه بدعتی [مکث].

تو چیزی اضافه نکردی به دین.

یه چیزی داری کم می‌کنی از دین [مکث].

ما هم که خداپرستیم.

ولی ما خداپرستی را از طریق ملائکه دنبال می‌کنیم.

تو خداپرستی رو مستقیم داری مطرح می‌کنی.

همین [مکث].

حالا نصیحتت می‌کنیم [مکث].

با توجه به اینکه اصل دین یه چیزه و اون خداپرستیه که هم تو قبول داری هم ما قبول داریم.

پس بیا دیگه از این حرف بدعتمیزت که نفی پرستش خدایان ماست، چه کن؟

دست بردار.

تو هم بپرست اینا رو.

اختلاف ایجاد نکن تو ق-- امت.

چه کاریه داری می‌کنی؟

حضرت سوء تفاهم رو برطرف می‌کنه.

میگه [خنده]، دین من با دین شما کلاً دو تاست.

"لکم دینکم ولي الدين".

هیچ اشتراکی بین دین من و شما نیست [مکث].

چون اساساً هیچ معبود مشترکی نداریم.

اون خدای یگانه‌ای که من از او صحبت می‌کنم، خدای بزرگ شماها که با پرستش ملائکه خیالی‌تون می‌خواید بهش برسید، بگید.

این، اون نیست.

خدای من یکیه به قید توحید [مکث].

به هیچ عنوان شریک برنمی‌داره.

نه در فرض، نه در واقعیت.

اما خدایی که شریک برداشت هرقدرم می‌خواد بزرگ باشه خیالی بیش نیست.

پس اساساً هیچ اشتراکی با هم نداریم.

تا وقتی شرک دارید [مکث]، اشتراکی ما با هم نداریم.

دین شما مال خودتون، دین من مال خودمه.

با من از در مذاکره و سازش وارد گفت‌وگو نشید.

یه دین دیگه آوردم من [مکث].

دینی آوردم که خدای معبود در این دین یکی‌ست مطلقاً.

نه در عرضش، نه در طولش شریک [مکث] ندارد، نه در واقعیت، نه در فرض لذا سوره کافرون سوره توحیده.

توحید در عبودیت که اگر توحید در عبودیت ثابت شد، دین از دین غیر توحیدی، دین توحیدی از دین غیر توحیدی جدا میشه.

دین یعنی چی؟

دین یعنی چی؟

[پچپچ کردن چند نفر] روش، سبک زندگی.

اگر معبود کلاً متفاوت شد، دیگه سبک زندگی‌ها هم سبک پرستش‌ها هم کلاً متفاوته.

ما اشتراکی تو سبک زندگی هم دیگه با هم پیدا نمی‌کنیم.

ما دعوامون اساسی‌ه.

ببینید خیلی فرقه ها، یه بار ما دعوامون با یه کسی اساسی نیست.

تو یه چیزایی با هم چی هستیم؟

بگید [پچپچ کردن چند نفر] مشترکیم.

تو یه چیزای دیگه ای با هم چی داریم؟

اختلاف نظر داریم.

برای مشترکات تأکید می‌کنیم، اختلافات رو میذاریم کنار.

اختلافاتو کم‌رنگ در نظر می‌گیریم.

اما اگر هیچ چیز مشترکی بین ما وجود نداشت، مهم‌ترین عامل اشتراک که معبوده کلاً جدا بود.

یه چیز دیگه‌ست، یه چیز دیگه‌ست.

دیگه این فاتحه سازش چی میشه اینجا؟

خونده میشه دیگه.

دیگه بی‌خیال اینکه ما بیاییم با همدیگه یه راه مشترکی رو تعریف بکنیم و فرضا جلوی دو دستگی و غیره را بگیریم.

نذاریم مردم دو دسته بشن، نذاریم دو قطبی درست بشه.

نه دو قطبی درست میشه، مردم هم دو دسته میشن، دین هم راساً دو تاست.

در قرآن آیه داریم که وقتی از این مشرکان سؤال میشه چرا غیر خدا را می‌پرستید که در اون آیات مراد ملائکه هستند که کلاً بت تمثالی بوده نوعاً نه کلاً برای ملائکه.

یعنی یه مجسمه‌ای می‌ساختن برای ملکی، برای فرشته‌ای.

خب.

اینا در جواب می‌گفتن [آیه قرآن].

ما نمی‌پرستیم آنها را مگر برای اینکه اندکی ما را به سوی الله چه کنند؟

نزدیک کنند.

سؤالشون اینه، توسل ما چه نسبتی داره با این شرکی که مشرکان داشتن؟

اولاً می‌دونید که همین اتهام شرک را وهابی‌ها به ما می‌زنن.

یعنی اونا میگن همین که شما می‌رید حرم اهل بیت علیهم‌السلام دور حرم اینا می‌چرخید، تبرک می‌جویید، از اون‌ها حاجت می‌خواید و اینا این شرکه.

اونا این حرفو می‌زنن.

اما این حرف آیا درسته یا غلطه؟

این حرف قطعاً غلطه.

چرا؟

چون بین پرستش و بین واسطه قرار دادن برای دعا فرقه.

پرستش یعنی چی؟

یعنی شما قطع نظر می‌کنی از معبود، می‌خوای او رو، این واسطه رو می‌خوای از خودت راضی کنی، صرف نظر از اینکه اون معبود چی می‌خواد.

خیالت اینه که آقا، اون معبود با من و من با او ارتباطی نداریم.

من دستم به این می‌رسه.

این دختر خداست، حالا پسر خداست، حالا هرکی خداست، فک فامیل‌های خداست.

اینو من یه جورایی سیبیلشو چرب می‌کنم اگه سیبیل داشته باشه یا اگر مثلاً خانم باشه یه جوری راضیش می‌کنم، خوشحالش می‌کنم.

بعد اونم میگه که...

یه اشاره به بالا میده و ما رو رد می‌کنند می‌ریم.

اگر کسی به هر پدیده‌ای، فرشته، امام معصوم، پیغمبر اکرم، به هر پدیده‌ای، حضرت عیسی، حضرت عزرائیل، به هر کس و هر چیز اینجوری نگاه کنه شرکه.

اگه هر کسی خیال کنه که مثلاً با خودش بگه ما یه امام حسین داریم، کاری هم با خدا نداریم.

ما امام حسین رو راضی می‌کنیم.

امام حسین هم اتفاقاً خیلی راحت راضی میشه.

مثل خدا نیست که این همه دستورات سخت تو قرآن آورده پوست ما رو داره می‌کنه.

امام حسین اینجوری نیست.

یه دو تا سینه می‌زنیم، گریه می‌کنیم، علم می‌گردونیم کار تمامه.

او راضی میشه.

او خوشحال میشه.

خوشحال هم که شد دیگه قانون خدا اینست و قانون جزای اینست و تا خدا چه بخواهد و اینا نداره.

یه چشمک می‌زنه ما رو رد می‌کنه میره.

هر کی اینجوری نگاه کنه شرکه.

این شرکه.

بخواد، نخواد، بفهمه، نفهمه، دوست داره، دوست نداره، این شرکه.

قرآن در توسل چیو تایید می‌کنه؟

قرآن در توسل مشخصه.

میگه [آیه قرآن].

این بنده‌های من اون وقتی که به خودشون چه کردن؟

ظلم کردن یعنی گناه کردن.

جاؤک.

اومدن پیش تو.

تو کی هستی؟

پیغمبرi.

جاؤک [آیه قرآن].

بعد از خدا طلب چه کردن؟

مغفرت.

بعد [آیه قرآن].

بعد توام که پیش ما آبرو داری، دست به دعا بلند کردی برای اونا چه کردی؟

دعا کردی، طلب مغفرت کردی [آیه قرآن].

اون وقت خدا را توبه‌پذیر با رحمت می‌یابند.

یعنی قرآن به دعای پیغمبر برای بخشیده شدن انسان‌هایی که به خود ظلم کردند، پشیمان شدند، آمدن در خونه پیغمبر، یا رسول الله، ما توبه می‌کنیم، تو هم برای ما چه کن؟

دعا کن تا خدا به آبروی تو توبه ما را بپذیرد.

یعنی بازم سر کارم با کیه؟

با خداست.

تو یه واسطه‌ای که دعا بکنی.

اینکه تو راضی بشوی یا نشوی مسئله اصلی من نیست و البته ما می‌دونیم که رضای او در رضای کیست؟

خدا.

غضب او در غضب کیست؟

خدا.

پیغمبر اکرم صاف و پوست کنده در قرآن کریم آیه داریم خطاب به مردم گفت آقا اگر خدا را دوست دارید [مکث] إن كنتم تحبون الله فاتبعوني يحببكم الله [مکث].

تبعیت از من پیغمبر باعث میشه خدا هم شما را بگید دوست داشته باشه.

تو خدا رو دوست داری خب خدا هم باید تو رو دوست داشته باشه یا نه [مکث]؟

پس در فرهنگ دینی ما توسل جا داره [مکث].

و بعد در فرهنگ دینی ما [مکث]، قبور مطهر اولیاء الهی مسجد است [مکث].

به عنوان پرستشگاه نیست، به عنوان مسجد ما اونا رو می‌شناسیم [مکث].

اگر کسی نداند مسجد نبیند به مشکل بر می‌خوره.

از کجا میگیم مسجد است؟

از اونجایی که در ماجرای اصحاب کهف، وقتی که خواستن اصحاب کهف از دنیا رفتن، مؤمنین گفتن یه عده گفتن آقا اینجا یه بنایی بسازید، ولی مؤمنین گفتن چی [مکث]؟

لنتخذن عليهم مسجدا ما اینجا مسجد بنا می‌کنیم.

چرا مسجد؟

چون جایی که ولی الله دفن شده محل عبور و مرور ملائکه الله.

نقطه توجه پروردگار عالمه.

مکان مقدسی‌ست.

جای خوبیه برای مسجد شدن.

مسجد می‌سازیم اونجا خدا را بپرستیم [مکث].

ما به این خاطر اونجا میریم حرم امام رضا علیه السلام.

ما اونجا رو مسجدی عظیم می‌دانیم [مکث].

نه پرستشگاه.

به این خاطر میریم کربلا.

اونجا رو مسجدی می‌دانیم که عشق مجسم اونجا به سجده حقیقی درآمده [مکث].

میریم به او اقتدا کنیم.

مثل کاری که در خود فرهنگ دینی در حج مقام ابراهیم چیه؟

یه جایی هست ابراهیم وایستاده اونجا نماز خونده رو به کعبه جایی پاش حک شده.

اونجا رو در یک ضریح قرار دادن شده مقام ابراهیم.

شما طواف میری شیعه باش سنی باش هرکی می‌خوای باید پشت مقام ابراهیم وایستی رو به کعبه نماز بخونی.

نماز طواف تو باید بخونی.

یعنی اقتدا کنی.

ما میریم که به اولیاء الله اقتدا کنیم در سجده، در نماز، در پرستش خدا.

پارتی قرار نمیدیم.

بخوایم پارتی تعریف بکنیم به این معنا که یه ولی اللهی بیاد قوانین قرآن را نقض کند با چشمک ما را رد کند.

این نداریم در دین.

این تض-- این تصور رو اگر هرکی داشته باشه تصور شرک آلودی‌ه.

بله چرا میگه کافرون در حالی که اینا مشرکن.

کلمه کافر کسی‌ست که حق را انکار می‌کند.

کافر یعنی منکر حق.

پوشاننده حق.

حالا اگر حق، حق توحیده، کافر مساوی میشه با مشرک.

اگه حق، حق رسالته میشه کافر به رسالت.

کافر به توحید میشه مشرک، کافر به رسالت، کافر به معاد.

لذا در مفهوم کافر یکی از مصادیق کافر هم میشه چی [مکث]؟

یکی از مواردهش میشه مشرک.

بله [مکث].

حالا انشاالله من وعده می‌کنم اگر خدا توفیقی عطا بکنه همین مبحث پرستش خدای یگانه و اینکه توسل جایگاهش در پرستش خدای یگانه کجاست، چقدره، دعای اهل بیت علیهم السلام چقدر مؤثره [مکث].

برای کسی که اه-- قابلیتش را داره.

یعنی تو مسیر بندگی از خودش یه ثباتی نشون میده، یه توبه‌ای می‌کنه، امام معصوم هم دعا می‌کنه در حقش، خدا دعای او را قبول می‌کنه، کلی میفته جلو، دست می‌گیرن اینا.

علی الحق والإنصاف همینه ها.

اما این نباید کج فهمیده بشه.

این مطالب باز و کاملش در سوره نجمه.

ما انشاالله سوره نجم اگر یه وقتی رسیدیم اونجا قشنگ باز می‌کنه اصلاً چه می‌شود [مکث] که آدم‌ها علاقه پیدا می‌کنند یه واسطه‌هایی تعریف کنند که کارو بسپرن دست واسطه‌ها از دست خدا بگید، بگیرن بسپرن دست کیا؟

واسطه‌ها.

این اصلاً دلیل روانشناسی داره [مکث].

کار تا وقتی دست خدا سخته.

آدم‌ها گرایش دارند که یه طوری کارو از دست خدا بگیرن [مکث].

و بعدش هم اصلاً قرآن میگه می‌دونید چرا ملائکه‌ای را که می‌خوان خدا قرار بدن، واسطه قرار بدن، چرا اینا رو دختر می‌دونن [مکث]؟

خب شما می‌خواستی اگر ملائکه را فرزند خدا بدونی، تو که خودت دختر دوست نداشتی چرا دختر گذاشتی ملائکه اسم دختر روشون می‌ذاری این لاته، این عضاس، این مناته.

چرا به نام‌های دختران نامگذاری‌شون می‌کنی [مکث]؟

چون [مکث] در فرهنگ جاهلی دختردار بودن مساوی با مغلوب بودنه.

مساوی با نفوذپذیر بودنه.

برای چی از دختر بدشون می‌اومد تا دختردار میشد می‌خواست بکشتش [مکث].

می‌گفت دختر رو من باید نونه‌هاشو بدم [مکث]، میشه زن یکی دیگه.

در واقع من دارم تو خانواده خودم، تو ایل خودم دارم برای ایل‌های دیگر و اقوام دیگر [مکث]، چه می‌کنم [مکث]؟

آدم پرورش میدم و میدون درست می‌کنم و فردا از دختر من نسل فلانی قراره درست بشه [مکث].

این تفکرات.

بعد خدا میگه ه-- درست به همین دلیل برای من دختر گذاشتن این نامردا.

درست به همین دلیل.

می‌خوان بر من غلبه کنن [مکث].

اگر اینا مرضی نداشتن و راست راستی فکر می‌کردن مشکلشون در این بود که خدا فرزند دارد، خب چرا پسر ندارد دختر دارد [مکث].

اینطوریه.

واسطه‌ها را دخترم ندونیم سعی می‌کنیم انقدر تو ذهن خودمون مهربونشون کنیم، انقدر مهربونشون بکنیم که راضی شدنشون چی باشه؟

بگید.

آسون.

به خیال خام اینکه آخه بابا این از خدا می‌تونه مهربون‌تر باشه [مکث].

خدا با همه مهربونیش این سختی‌ها رو داشته.

این کارا سختی نیست در واقع شما سختی می‌پنداری.

این قوانین رو داشته.

اون چطور شده که از خدا مهربون‌تره.

من روز هشتم ماه محرم یه جایی از یه بنده خدایی موعظه‌ای شنیدم که بدنم، عقلم، روحم همه با هم درد گرفت.

آقا بابا چی داری میگی؟

و این حرفا همینجور داره گفته میشه تو جامعه ما.

این تیکه دوم عرضم رو بگیرید دیگه تمام کنید طولانی نشه.

می‌گفت چی؟

می‌گفت که [مکث] خدا به امام حسین علیه السلام یه مقامی در شفاعت داده که ایشون هر کس را شفاعت کنه، مطلقا [مکث].

بی برو برگرد خدا قبول می‌کنه [مکث].

بعد علی‌القاعده کسی که این حرفو می‌زنه پیشاپیش می‌دونه که این حرفش با یه جا، یه جاهایی از قرآن نمی‌خونه.

چرا؟

چون تو قرآن خطاب به پیغمبر چند تا آیه داریم که خدا فرموده پیغمبر تو اگر برای اینا طلب مغفرت کنی من قبول نمی‌کنم.

سواء عليهم استغفرت لهم ام لم تستغفر لهم لن يغفر الله لهم خواهد براشون طلب مغفرت بکنی یا نکنی هرگز خدا قبول نمی‌کنه.

در یه جاهای دیگه میگه هفتاد مرتبه اگر براشون طلب مغفرت کنی باز قبول نمی‌کنم.

اینا که این حرفو میخوان بزنن می‌دونن که این حرف با یه جاهایی از قرآن می‌گیره.

بعد این چجوری-- شیطنت.

این آدم خودش نمی‌فهمه ها.

اینو در واقع متقاعدش کردن که اینه.

من اونو شیطان نمی‌دونم ولی شیطنت از کجاها درست میشه.

بعد در ادامه حرف این بود.

گفت که [مکث] این مقام امام حسین رو حتی پیغمبر نداره.

حتی پیغمبر نداره.

چرا که در قرآن چند تا آیه داریم که خدا به پیغمبر گفته اگر تو برای اینا طلب مغفرت کنی خدا قبول نمی‌کند.

اما حسین دل‌ها بسوزد همه مردم زار زار.

راضی می‌شود به اندک.

یه قطره این گوشه چشم اگه نوک دماغت سوخت کار تمامه [مکث].

گوشه چشمت تر شد تمام.

حسین که راضی شد خدا هم که پیشاپیش همه رو داده به امام حسین علیه السلام و تمام.

بخشیده شدید برید خونه‌هاتون.

اع [مکث].

بابا اینی که مسیحیان راجع به عیسی همین رو میگن که تبشیریا.

همین شد عیسی خدا [مکث].

خب بترسیم بابا از خدا.

دیگه اگر یه چیزی کماله در درجه اول برای پیغمبر کماله.

بابا برای اینکه حرف خودت رو ثابت کنی، برای اینکه قرآن رو دور بزنی هرچی دلت می‌خواد میگی [مکث].

به مردم و دلشونو خوش کنیم به موهومات، با موهومات کار درست میشه [مکث].

یه عده درست میشن که عملاً دیگه واقعاً باور می‌کنند که همه دین خلاصه شده در یک گریه کردن برای امام حسین.

یه ششصد صفحه کتاب تو قرآن، قرآن ما ششصد صفحه مطلبه [مکث].

ششصد صفحه راه نجات طراحی کرده [مکث].

ششصد صفحه باید و نباید مشخص کرده [مکث].

ریزه کاری‌های فردی، خانوادگی، اجتماعی رو باز کرده.

کلشو می‌خوای با یه حرف ساده‌ای و بی‌بنیانی دور بزنی [مکث].

کلشو دور می‌زنی.

شفاعت هست اما نه به معنی پارتی، نه به معنی چشمک زدن، نه به معنی دور زدن قوانین خدا.

شفاعت هست در چارچوب رضای خدا.

سوره مبارکه نمر می‌فرماید در روز قیامت کسی نمی‌تونه حرفی بزنه در پیشگاه خدا وقتی خدا حکم می‌کنه الا، الا صوابا.

لا يتكلمون الا من ادن له الرحمن وقال صوابا.

اگر کسی شفاعت صواب بکنه خدا قبول می‌کنه.

شفاعت صواب چیه؟

شفاعت صواب اینه که خدایا او برگشت به دعای من.

گذشته او را چه کن؟

بگو.

ببخش.

او با من بیاد بریم بهشت [مکث].

به دعای من برگشت.

نه که به دعای م-من همچنان راه خود را ادامه داد، دعای منم درباره او هیچ اثری نکرد.

خدایا شما یه لطفی بکن حالا اون گوشه چشمش کیس شده بود بفرستش بره بهشت.

اگه این باشه که قرآن رو باید ببوسیم بذاریم کنار، بریم دنبال دنیامون، هر شب هم که بار هم یه روضه‌ای گوش بدیم و تمام دیگه.

این که دیگه همون مسیه تبشیری میشه که خیلی راحت وایمیستن صاف صاف تو روی مردم نگاه می‌کنن میگن آقا خدا که هرچی پیغمبر می‌فرسته بشر آدم بشو نیست.

عین حرفشونو میگما.

خدا دید هرچی پیغمبر می‌فرسته بشر آدم بشو نیست.

خودش لباس بشر به تن کرد اومد زمین.

شد کی؟

حضرت عیسی.

خود خدا لباس بشر به تن کرد در قالب بشر اومد زمین.

به جای همه بشر عبادت کرد.

مثل اینکه خدای لنگه عبادتی بود.

هرچی صبر کرد اینا عبادت نکردن.

خودش اومد زمین یه تنه جای همه عبادت کرد.

بعدم گذاشت که اون آدمای بد بکشنش.

اجازه داد که خونش چی بشه؟

فداکارانه خود خدا اجازه داد خونش ریخته بشه و بعد خون خود را کرد کفاره گناه بدخواهان، کفاره گناه بدکاران.

حالا اگه شما میخوای دیگه از اینجا به بعد تعریف بندگی عوض شد.

تا اینجا بندگی یه چیز سختی بود که بالاخره معلوم شد شدنی، بگی نیست.

از اینجا به بعد بندگی آسونه.

شما قبول داشته باش که عیسی خدا بود که آمد در زمین بندگی کرد، کشته شد و خونش کفاره گناهه گنهکاران است.

ایمان آوردی؟

میگه بله.

بعد یه تعبیری دارن هلالیو نمیدونم چی.

حلهلویا یا همچین چیزی بود.

هلویا یه همچین حرفی میگنو تمام شد.

دیگه این بخشیده شد.

دیگه بخشیده شد میره بهشت.

هر چند وقت یه بار فقط باید بری یه اعترافی بکنی و تمام شد بری بهشت.

خلاصش اینو بذاریم در دین ما توسط هست، شفاعت هست، حرم هست، زیارت هست، اهل بیت جایگاه روشن در به عنوان چراغ‌های راه خدا و شفاعت کنندگان بندگان خدا این جایگاهو دارن.

اما تفسیر غلط از این معانی می‌تونه بلای بزرگی سر دین بیاره.

لذا باید یک مشتی داشته باشیم برای زدن تو دهن این وهابی‌هایی که تهمت شرک به شیعه می‌زنن و باید یه بیان برّاک داشته باشیم برای پاکیزه کردن فرهنگ شیعه از شائبه‌های شرک.

فرهنگ شیعه در یه مواقعی دچار لغزشه.

فرهنگ عمومی در یه مواقعی دچار آسیبه.

افکاری که به مردم القا میشه در یه مواقعی خلاف حقه.

خلاف اونیه که قرآن میگه.

با اینکه ما با وهابیت دشمنی داریم باعث نشود که از عیب و اشکال خودمون چه بشیم؟

غافل بشیم.

ما با اونا دشمنی داریم و حرف اونا رو غلط می‌دونیم اما عیب خودمونم باید برطرف کنیم.

توحید خالص و ناب و پاکیزه را باید در پیش بگیریم.

این راه نجات ماست.

این سوره رو تمام کنیم.

اعوذ بالله من الشيطان الرجيم.

این سوره ابتدا خطاب به کافران در آیه اولش مطرح شده.

قل يا ايها الكافرون بگو ای کافران معلومه که جوابی می‌خواد بده به یه دعوتی.

اما این دعوت یه ادعایی هم پشت سرش داره.

فراز اول سوره این دعوت را رد می‌کنه.

این ادعا را هم چه می‌کنه؟

رد می‌کنه.

آیه یک تا پنج فراز اول سوره است.

رد دعوت کافران به پرستش خدایان ایشان [مکث]، خدایان ایشان بر اساس رد ادعای آنان .

وقتی ادعاشون رد میشه، دعوتشون هم رد میشه.

فراز دومش آیه شش.

تاکید بر، تاکید بر مباینت یعنی جدا بودن.

مباینت دین توحیدی و دین مشرکانه.

دین توحیدی و دین مشرکانه چون اساساً هیچ اشتراکی در معبود بینشون وجود نداره، پس هیچ اشتراکی در سبک زندگی هم بینشون وجود نداره.

پس بی‌خودی دنبال یه همچین سازشی نباشیم با کافران.

لکم دینکم و لی دین.

دقت کنیدا این لکم دین و لی دین معناش این نیستش که آقا ما رو که تو قبر شما نمی‌خوابونن، شما رو که تو قبر ما نمی‌خوابونن.

عیسی به دین خود، موسی به دین خود اینو نمیگه ها.

این میگه یعنی از طریق ادعای دروغ اشتراک در معبود که شما این ادعا رو پیش کشیدید، دنبال خراب کردن دین توحیدی ما نباشید.

ما راه نمیدیم کسی دین توحیدی ما را خراب کند با این ادعای دروغ.

اساسا ما خدای مشترکی نداریم که حالا بخواهیم بشینیم بر اساس اون خدای مشترک توافق مشترکی با هم تو سبک زندگی داشته باشیم [سرفه].

اعوذ بالله من الشيطان الرجيم.

بسم الله الرحمن الرحيم.

قل يا ايها الكافرون لا اعبد ما تعبدون ولا انتم عابدون ما اعبد ولا انا عابد ما عبدتم ولا انتم عابدون ما اعبد لكم دینکم و لي دین.

صدق الله العلی العظیم.