د
درسگفتارها
جستجو
فهرست من
بازگشت به فهرست جلسات
جلسه ۵۳
دارای متن همگام
آموزش تدبر در سورهٔ نصر
در انتظار شروع گفتار…
۰:۰۰
۳۰:۰۶
15
15
۱×
فهرست من
اشتراک
دانلود
متن کامل
نسخه کتابی
خلاصه
فهرست مطالب
۱۲ سرفصل
## سوره یک جملهٔ شرطیه است
۰:۲۵
## شرط دوم و نشانه: مردم گروه گروه داخل دین خدا میشوند
۱:۴۹
## جمعبندی شرط و جزا
۴:۲۷
## تسبیح چرا؟ آفت پیروزی غرور است
۵:۳۶
نه. خدا به احدی نیاز ندارد. خدا ذرهای عیب و نقص ندارد.
۷:۵۵
## حمد چرا؟ تسبیح را با حمد ممزوج کن
۱۰:۱۳
## استغفار چرا؟ برای پیامبر دفع است، برای غیرمعصوم رفع
۱۱:۵۳
## ما برای شکست آماده میشویم، برای پیروزی نه
۱۳:۴۶
## ظرفیت الهی لازم برای مواجهه با پیروزی
۱۶:۵۵
## شأن نزول شرط فهم قرآن نیست
۲۴:۲۸
## مفهوم، فرمول مصداق، و علم پیامبر
۲۵:۵۸
## سبک رهبری پیامبر: واقعبینانه در صحنه
۲۷:۱۳
متن جلسه
دنبالکردن خودکار
بدون ترجمه
بسم الله الرحمن الرحیم.
إذا جاء نصر الله والفتح.
ورأيت الناس يدخلون في دين الله أفواجا.
فسبح بحمد ربك واستغفره إنه كان توابا.
این سوره مبارکه کلا یه جمله است.
جمله شرطیه ایه که
شرطش دو تا،
دو تا شرط داره اصطلاحا دو تا جمله شرط داره،
یه جواب شرط که با هم میشه یه جمله مرکب شرط و جزا.
شرطا چیه؟ یک،
جاء نصر الله والفتح یعنی اون وقتی که بیاید-- یادتون باشه إذا وقتی سر یه فعل ماضی میاد
معناشو میبره به آینده.
اون وقتی که بیاد.
چی بیاد؟ نصر خدا، یاری خدا
و فتح. یعنی چی؟
گشایش، پیروزی.
اون وقتی که یاری خدا بیاد و پیروزی.
معلومه که یاری خدا وقتی میاد پیروزی هم
میاد. سوره مبارکه صف به این مسئله اشاره کرده.
و أخرى تحبونها.
میگه ای مؤمنان جهاد کنید خدا جایزه هایی بهتون میده یکیش اینه.
نصر من الله و فتح
قريب. وقتی یاری خدا برسد پیروزی هم میرسه.
اون وقتی که یاری خدا و پیروزی بیاید،
شرط دوم: و ببینی مردم را.
یعنی اون وقتی که یاری خدا و پیروزی بیاد
و تو ببینی مردم را که
يدخلون في دين الله افواجا که فوج فوج گروه گروه داخل دین
خدا میشوند. این در واقع جمله دوم درسته اینم شرطه.
ولی اگر بخواید اینو با جمله اول مقایسهش بکنید،
این رأيت داره یعنی نشانه است.
یعنی نشانه آمدن نصر الله
و فتح، یاری خدا و پیروزی وقتی آمد از کجا بفهمم که آمد؟
ورأيت الناس يدخلون في دين الله أفواجا
یعنی اونی که نشون میده یاری خدا آمد، پیروزی آمد.
اینه که ببینی مردم را گروه گروه دارن داخل دین
خدا میشوند. اینه یاری خدا.
اینه پیروزی. که بستر
گرایش مردم به دین الهی فراهم بشه.
خب اگر همچین شرایطی پیش آمد و تو همچین نشانه ای را دیدی و نشون داد که یاری رسیده، پیروزی رسیده،
اون موقع فسبح اون موقع تسبیح کن.
این جزا است. اون موقع تسبیح کن.
تسبیح کردن یعنی منزه از عیب و نقص دانستن.
منظورش تسبیح کیه؟ پروردگار.
یعنی پروردگار را از عیب و نقص منزه بدان بحمد ربک
و این تسبیحت را با ستایش و حمد پروردگار همراه کن.
یعنی همزمان او را از عیب و نقص منزه بشمار
و ستایش او را به جای آر.
همزمان با تسبیح
، ستایش و حمد او را به جای آر.
فسبح بحمد ربك
واستغفره و از او طلب مغفرت کن.
إنه كان توابا اگر تو طلب مغفرت کنی او میپذیرد.
چرا؟ زیرا او بگید توبهپذیر است.
این إن تعلیل، تعلیل.
زیرا او توبهپذیر است.
إنه كان توابا.
جمعبندی این سوره خیلی واضحه.
این سوره میخواد یه جزایی را بر یه شرطی سوار کنه.
شرط چیه؟ شرط آمدن نصرت الهی و پیروزیه.
نشانهش چیه؟ نشانهش داخل شدن مردم به دین خدا گروه گروه.
یعنی اقبال فراوان مردم به بگید دین الهی.
اقبال فراوان به ورود داخل شدن به دین الهی.
هر وقت این شرط حاصل شد، وظیفه ای متوجه تو ای پیغمبر است
. اون وظیفه یک تسبیح همراه با حمد یعنی منزه شمردن خدا از عیب و نقص و نیاز به همراه ستایش او.
دو استغفار. وظایف پیغمبر به هنگام
رسیدن یاری خدا و حاصل شدن پیروزی.
این جمعبندی سوره است. اما
اونی که ما باید بهش جواب بدیم و توجه بکنیم اینه:
که تسبیح چرا؟
حمد چرا؟ استغفار چرا؟
تسبیح یعنی خدا عیب ندارد، نقص ندارد، نیاز ندارد.
خب چرا باید اینجا تسبیح کنیم؟
مگر وقتی پیروزی میاد، وقتی یاری خدا میاد،
مگه ممکنه کسی خیال کنه خدا عیب دارد یا کسی خیال کنه خدا نقص دارد، خدا نیاز دارد؟
چرا اینجا خدا میخواد تاکید کنه بر اینکه
حواست باشه ها من عیب،
نقص- ندارم.
اقرار کن به اینکه من عیب و نقص و نیاز ندارم.
چرا؟ چون تا حالا چرا یاریش رو نمی فرسته.
آها. ببینید اینم مسئلهست ها.
جوابشونو میگم، تایید میکنم و توضیح میدم.
چون ممکنه به ذهن خطور کنه،
اِ الان پیروزی حاصل شد،
تا حالا کجا بود؟ یعنی گویا تصور آدم ممکنه اینجوری بشه ها.
گویا تا به حال
خدا نتوانسته بود یاری برساند.
نعوذ بالله. نتوانسته بود اسلام را پیروز کند
، مسلمین را پیروز کند.
الان بگید توانست.
چرا الان توانست تا قبل از این نتوانسته بود؟
چرا؟ ها اینجا ما بودیم که تو صحنه وایسادیم.
ما، من. این سبح برای اینه که بفهمی
اگرم تا به حال
پیروزی نیامده،
یاری خدا نیامده،
نه چون خدا بگید
نمیتوانسته، نه چون خدا
ضعیف بوده، عاجز بوده
که بعد خیال کنی خدا مدیون توئه در این پیروزی
. مدیون شماهاست.
اگه شماها نبودید خدا کجا میتونست بر اینا غلبه کند؟
اگه شماها نمیومدید تو صحنه، خدا کی میتونست اینا رو شکست بدهد؟
نه .
خدا به اهدی نیاز
ندارد. خدا ذرهای عیب و نقص
ندارد. خب حالا اگه ما خیال کنیم ما بودیم که این پیروزی حاصل شد
و الا خدا خودش بود اگر نمیتوانست مگه چی میشه؟
چی میشه؟ غرور، خودکامگی ما را میگیره.
یکی از آفات پیروزی
غرور و خودکامگیه. غرور و خودکامگی محصول اینه که شما خودت را در این پیروزی سهیم میبینی.
فکر میکنی تو باعث پیروزی بودی.
من بودم که چنین شد.
ما بودیم که چنین شد.
خرمشهر را کی آزاد کرد؟
خدا. خدا آزاد-- این تسبیحه،
این تسبیح. خدا آزاد کرد.
فکر نکنی تو. انقلاب را کی پیروز کرد؟
خدا پیروز کرد. تو جنگ سی و سه روزه و بیست و دو روزه کی پیروز شد؟
خدا بود که پیروز شد.
نگاه تسبیحی در فضای پیروزی برای اینه که
پیروزی حالتی لغزنده ایجاد میکند در دیدن خود و غافل شدن از خدا.
انسان فکر میکنه خودش باعث، این حالت لغزندگی برای هر انسانی پدید میاد،
خودش کسی بوده که حالا این نتیجه حاصل شده.
لذا اولین وظیفه در فضایی که پیروزی در انتظارته اینه،
پیروزی که آمد،
نصر خدا که رسید قبل هر چیزی تسبیح.
حواست باشه خدا عیب
ندارد، نقص ندارد، نیاز ندارد.
از پیروزی ناتوان نبوده.
برای پیروزی به تو محتاج
نبوده. مدیون شماها
نبوده. شما بر او منت ندارید.
خودکامل نشید. غرور نگیرتتون
. بپا. این آفت پیروزیه.
خودکامه شدی همین خودکامگی پیروزی رو به شکست بدل خواهد کرد.
خب همین مقدار کافیه؟
نه. این جنبه سلبیشه.
یعنی تا اینجا حالیت شد و متوجه شدی و برای خودت جا انداختی
که خدا برای این پیروزی به کسی و چیزی نیاز نداشته، محتاج ما نبوده.
اما یه چیز دیگه. تو محتاج او بودی که.
تو که محتاج او بودی.
تو که نیاز به او داشتی.
دست تو را گرفته دیگه.
پس چی کار کن؟ بگید. حمد.
چرا ت-تسبیح رو باید با حمد همراه کنیم؟
چون در عین اون لحظه، در همون لحظهای که میخوایم بگیم خدا به من احتیاج نداشته برای این پیروزی،
تو همون لحظه میخوایم بگیم من به او احتیاج داشتم برای این پیروزی.
ممنونشم. این دو تا رو با هم.
نمیگه تسبیح کن و حمد کن.
میگه تسبیح و با حمد ممزوج کن.
دو تا چیزو همزمان توجه کن.
او به تو احتیاج نداشته، پس سبح.
در عین اینکه تو به او احتیاج داشتی به حمد ربک.
ممنونش باش. اون پیروزی که تسبیح همراه حمد بیاد به دنبالش، اون پیروزی ماندگار میشه.
اون نا-- یاری خدا ماندگار میشه، اون ارزش پیدا میکنه.
فسبح بحمد ربک.
استغفار برای چیه؟ استغفار برای چیه؟
برای اینکه اون رو استغفار در اینجا مخاطبش کیه؟
پیامبر. پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم.
خب مخاطب استغفار پیامبر اکرمه.
پیامبر اکرم گفتیم قبلاً استغفار برای پیغمبر نقش
دفع یعنی پیشگیری،
پیشگیری دارد. نقش دفع و پیشگیری دارد.
برای غیر پیغمبر رفع و درمان،
برای پیغمبر دفع و پیشگیری.
در واقع معصوم و غیر معصوم. "استغفرهُ"
یعنی از خدا بخواه
کمکی به تو بکند به نحوی نقص و نیاز تو را پوشش بدهد
که در بستر پیروزی دچار انحراف،
خودکامگی، غرور،
ظلم و و و بگید
نشوی "استغفرهُ".
چون کافیه تسبیح و حمد
از نصابش یه کم چی بشه؟
بیاد پایین که آدم
گرفتار ظلم بشه تو پیروزی، گرفتار انحراف بشه، گرفتار عجب بشه، گرفتار خودکامگی بشه.
پس طلب مغفرت از خدا کن که اصلاً تو این مسیر قرار نگیری.
خدا هم توابه قبول میکنه.
سوره مبارکه
نصر سوره ای است که وظایف
مهم پیغمبر را در فضای پیروزی مشخص میکنه، در فضای نصرت الهی مشخص میکنه.
اکثر ماها بر این باوریم که شکست یه پدیده بسیار سخت و جدی است که
ما برای مواجهه با اون باید کلی چی داشته باشیم؟
بگید. آمادگی داشته باشیم.
اکثر ما اینو حالیمونه. آقا برای شکست باید آماده بود.
به این فکر میکنیم که مثال من میزنم ها به این فکر میکنیم که اگه جوون
ما تو کنکور شکست خورد چکار کنیم که روحیش از دست
نره. اگر نمیدونم جوون ما توی زندگیش شکست خورده چکار کنیم که افسردگی پیدا نکنه.
اگر تو اقتصاد شکست خوردیم چکار کنیم که بتونیم راه رو ادامه بدیم.
اکثر ما برای شکست یه
فضایی قائلیم و تلاش میکنیم خودمون رو برای شکست آماده کنیم
و بیشتر ما خیال میکنیم پیروزی جای نگرانی
نداره. خب پیروزیه دیگه.
هیچکس نمیگه اگر یه وقت فرزندم تو کنکور رتبه تک رقمی آورد چکار کنم؟
چکار میخوام بکنم؟ پزشو میدم دیگه.
سرمو اینجوری میگیرم راه میرم. بچم هم کیف میکنه خودم هم همینطور.
اگر یه وقت زندگیش قشنگ جوش خورد خوب رفت جلو چی؟
الحمد لله دیگه باید بره جلو دیگه.
اصلاً کسی کار با این-- قرآن آمده به پیغمبر نمیگه آی شکست اگر اومد چه کن چه کن.
اون جدا. میگه پیغمبر وقتی یاری خدا آمد،
وقتی پیروزی آمد،
وقتی که دیدی مردم گروه گروه دارن داخل دین خدا میشن،
اینجا مواظب باش.
اینجا ظرفیتشو داشته باش.
این ظرفیت چیه که تو باید داشته باشی؟
یک، خدا را
نیازمند خودت نبینیا.
ما اگه نبودیم، من اگه نبودم، اگه فلان...
نه، این اشتباست. خودت را نیازمند او ببینیا.
"سبح بحمده" او را شکر کنی به خاطر نیازی که به او داشتی و او برطرفش کرده
و از خدا بخواه کمکت کنه تا اشتباه قدم بر
نداری. فضای پیروزی فضای لغزندهایه.
فضای پیروزی فضای آسیبداریه اگر انسان حواسش به خدا نباشه.
این آسیبها را شما باید با ظرفیت الهی تدارک کنی، آماده باشی برای پیروز شدن.
آمادگی اگر نبود و پیروزی آمد، همون پیروزی شما را پیش خدا شکست میده.
پیش خدا سرافکنده میکنه.
همون پیروزی شما را ظالم میکنه.
همون پیروزی شما را منحرف میکنه.
همون پیروزی شما را مغرور میکنه، خودکامه میکنه.
ببینید قرآن کجا را داره رصد میکنه.
خب این سوره در فضای "نصر الله والفتح" که نشانهاش هم بو--
داخل شدن مردم به دین خداست،
در این فضا
کاملاً حرفش معلومه.
میخواد بگه لزوم توجه به بینیازی خدا از ما،
نیازمندی ما به خدا
و دست به دعا بودن برای اینکه به اشتباه
نیفتیم. اینا ظرفیتهای الهی لازم برای مواجهه با پیروزی الهیه.
اما از این سوره علاوه بر این درس کلیی که میگیریم،
میتونیم تو پیروزیهای موردی زندگیهای خودمون هم درس بگیریم.
حالا درسته که قبول شدن من در یک المپیاد یا در یک کنکور
یا مثلاً در یک آزمون
ممکنه پیروزی محسوب بشه، اما
مثلاً در حد پیروزیهای الهی آنچنانی ممکنه حساب نیاد.
اما بالاخره اینم ظرفیت میخواد دیگه.
برای مواجهه با موفقیتهای زندگیمون در خودمون ظرفیتسازی کنیم.
این ظرفیتسازی فقط برای آخرتمون نیستا.
یادتون باشه. این ظرفیتسازی یه جنبهاش برای همین دنیامونه.
کسی که ظرفیت پیروزی را داشته باشه، پیروزی را درست مدیریت میکنه و به پیروزیهای بعدی میرسه.
اما کسی که ظرفیت پیروزی را نداشته باشه،
در فاصله زمانی کوتاهی پیروزی او به چی تبدیل میشه؟
باز هم به شکست و باز هم به افول و باز هم به سقوط تبدیل میشه.
لذا تو زندگی خودمون هم
زندگی فردیمون، خانوادگیمون، اجتماعیمون، بچههامون
همیشه این فرهنگو تو خونوادهمون تو جان خودمون جا بندازیم که بابا
خدا محتاج ما نیست.
ما محتاج او هستیم و باید ممنون او باشیم و باید مواظب باشیم خطا نکنیم.
تو پیروزی بزرگواری باید داشت، بخشش باید داشت،
رحم باید نشون داد، عدالت باید به خرج داد.
"ولا يجرمنكم شنئان قوم على ألا تعدلوا اعدلوا هو أقرب للتقوى".
تو پیروزی باید مواظب بود
که یه وقت کینهها باعث نشود که ظلم کنیم، دروغ بگیم،
متهم کنیم. وقتی غالبی
مراقب خودت باش.
تقوای غلبه و تقوای پیروزی را داشته باش.
اینم جمعبندی سوره مبارکه نصر.
خب ببینید من این که
یه چیزی رو میگه میدونم چرا.
اونی که نمیگه رو خیلی نمیدونم چرا.
یعنی اگر مثلاً میگفت "إنه كان غفارا" من هیچ مشکلی برام پیش نمیاومد.
میگفتم اونو توضیح میدادم.
میدونم اون نظر شماست.
خب نظر خدا حتما این نبوده که توّابا رو آورده.
اما اینو میخوام بگم. الان یه، یه سؤال میخوام به شکل کلی به سؤال جواب بدم.
یه کلماتی مثلاً "إنه هو الغفور الرحيم".
چرا نگفت رؤوف کریم؟ نمیدونم.
گفت مثلاً فرض فرمایید
الودود چرا نگفت مثلاً المحب؟
نمیدونم. یعنی ما کلماتی که به جای این کلمه میتونسته باشه و نیست خیلی زیاده اولاً و علم
اینکه چرا اونها نیستم دست ما نیست.
یعنی خیلی علم وسیعی میخواد.
علمی میخواد از جنس علم به باطن، علم به اسرار، علم به خواص،
خواص حروف، خواص کلمات.
جنس علمش فراتر از علم ماست.
نه اینکه اینا جواب ندارد، جواب داره.
حتما اینجا باید بگه توّابا و غفارا نمیشه.
اما اینکه چرا من نمیدونم واقعا سواد ما نمیکشه.
بله من میتونم بگم که توّابا، توّاب یعنی برگشت کننده.
چرا خدا به دنبال استغفار صحبت از توبه میکنه؟
چون استغ-- میخواد بگه استغفار از جنس توبه است.
استغفار نوعی برگشتن به خداست.
در واقع داره یه معنا را تو "استغفروا" اشراق میکنه این توّابا.
این "استغفروا" نوعی توبه و توجه و برگشتن به خداست و خدا هم جوابشو میده چون توّابه.
حالا اگه گفته بود غفارا مشکلی بود؟
از نظر من هیچ مشکلی نبود ولی از نظر خدا حتما مشکلی هست و من نمیدونم اون چیه.
آره. بله.
چی با. با، با
معیت از نظر حقیر.
یعنی تسبیح همراه حمد.
تسبیح توأم با حمد.
خب دیگه سوالی؟
بفرمید. احسن.
بله میتونیم. سؤالشون اینه.
میتونیم بگیم "استغفروا" به این خاطره که شما هر قدرم تسبیح و حمد کنی باز هم حق تسبیح و حمد خدا به جا
نمیاد و استغفار برای اون کمبودیست که من دارم تو حمد و تس-تسبیح.
بله کاملاً وجه مربوط و درستیه.
اثبات یک وجه، نفی وجوه دیگر را نمیکنه.
اگر وجه منطقی باشه قابل قبوله.
قرآن کتابیست، کلامیست که خدا میتونه با یک کلام چندین معنای درستو چه کنه؟
اراده کنه. یعنی این درباره قرآن صادقه.
بله. در حقیقت احتمال خطای من برمیگرده به نقصی که در حمد و تسبیحم دارم.
پس اگر از خدا میخوام مواظب باشه کمکم کنه من
خطا نکنم به خاطر اینه که اقرار دارم به اینکه حمد و تسبیح من اونی که باید
نیست. هیچوقت نمیتونم ما عبدناک حق عبادتک، ما عرفناک حق معرفتک.
بله. من سؤالشونو بگم.
ایشون میگن آقا وقتی میگه سبّح خدا عیب ندارد.
درسته میگی عیب ندارد ولی بالاخره یه عیبی رو فرض کردی گفتی
ندارد. یه چیزی به ذهنت اومد گفتی نه اون عیب ندارد.
همون تصوری که از عیب یه لحظه اومد تو ذهنت و نفیش کردی برای اون استغفار کن.
حرف، حرف عارفانهایه
و ممکنه درستم باشه. "استغفروا"
ممکنه واقعا به اینم بخوره اما ظاهر نیست.
چرا؟ چون در تسبیح علیالقاعده
شما داری یه عیبی را، یه نقصی را، یه مسئلهای را که شایسته خدا نیست از او چه میکنی؟
از او در واقع برای او فرض نمیکنی، سلب میکنی اصطلاحاً از او.
پس در نگاه ظاهری استغفار نمیخواد.
هر چند میفهمم به نگاه عارفانه همونم استغفار میخواد.
از اون چیزی که ما اون رو تسبیح میدانیم
اولياء الله ممکنه از همون هم استغفار کنن به درگاه خدا.
خب؟ ولی دیگه حالا در همون لایه ظریف باید دیدش.
بله. یه سؤال، یه مطلب بگم راجع به شأن نزول.
شأن نزول شرط فهم قرآن نیست.
شما اگر قرار باشه قرآن را
به شرط شأن نزول بفهمی،
دیگه این قرآن نمیتونه میزانی باشه برای شأن نزول.
قرآن فهمیده میشه بعد شأن نزول به قرآن چه میشه؟
عرضه میشه. اگه قرآن تأییدش کرد میتونیم از شأن نزول یه درس بیشتری بگیریم.
درست شد؟ اینکه یه آیاتی
فهمش وابسته باشه به درک شأن نزولش،
این رو ما قبول نداریم. یه همچین مبنایی رو قبول نداریم.
اصلاً فتح مکه،
خب؟ جز اینکه یه مصداقی برای این سوره باشه
در زمان نزولش
چیز دیگهای نیست. این سوره نمیخواد مسئله رو محدود به فتح مکه کنه.
هر وقت نصرت الهی آمد، پیروزی آمد و مردم به دین خدا داخل شدند، هر قدر.
حالا یه بار در فتح مکه اتفاق افتاده.
ممکنه یک بار در مثلاً یه پیروزی مسلمین بر یک بلاد کفری اتفاق بیفته.
یه بار ممکنه در پیروزی امام زمان علیه السلام در آخرالزمان اتفاق بیفته.
م-- در واقع مصادیق فراوانی داره، یه مصداقش هم اونه.
سؤال راجع به مصادیق.
در بعضی از کلمات قرآن
گفته میشه که مثلاً کوثر مصادیقی داره.
آیا تمام مصادیق
هنگام نزول قرآن برای پیغمبر گرامی اسلام مشخص بوده؟
جواب: وقتی مفهوم معلومه و وجه مطابقت یک مفهوم بر مصداقها مشخصه
مثل اینکه فرمول مصداقیابی معلومه.
فرمول معلومه. دیگه لازم نیست تمام مصداقهای روی زمین تا قیامت
همه برای من تکتک چی باشه الان؟
تو ذهن من حاضر باشن.
ممکنه مصداقهایی داره که اصلاً هنوز به وجود
نیامده باشه ولی فرمولش معلومه.
وقتی به وجود بیاد مصداق بودنش برای این آیه مشخصه.
این از جنبه کلیه. بله از جنبه کلی.
اما حالا چه مقدارشو دقیقاً پیغمبر گرامی اسلام میداند؟
هر مقداری که خدا بخواهد.
پیغمبر گرامی اسلام هر مقدار را که خدا اراده کرده باشه به علم لدنّی و غیبی او بداند که او به اون علم میداند.
بقیه تو بقیه موارد مثل بقیه.
از باب فرمول تطبیق بر مصداقهاش.
توجه فرمودید؟ خیلی وقتها ما تو قرآن کریم میبینیم.
اصلاً شما سبک رهبری پیغمبر خدا را اگر کسی در قرآن کار بکنه،
رهبری پیغمبر گرامی اسلام، اون جنبه دریافت وحیش یه جنبهشه
که کتابی را میخواست تحویل بگیره و تحویل ما بده.
اون جنبه امامت و پیش بردنش
استراتژی و تو صحنه،
اونجا غیبی نبوده.
مدل امامت ایشون، مدل
امامت غیبی که منحصر به فرد ایشون باشد و دیگه بعد ایشون هیچکس اون الگو رو نتونه پیاده بکنه،
اینجوری نبوده. شما نگاه کنید
مثلاً جنگ احد.
خب در جنگ احد حضرت فرمودن اینجا باشید، اینجا رو خالی نکنید، چه و چه.
بعد آمدن در صحنه.
اونا هم فکر کردن پیروزی حاصل شده،
اونجا رو خالی کردن، اون تنگه راه،
دشمن از پشت حمله کرد، شکست حاصل شد.
یعنی چی؟ یعنی خدا نمیخواست به این روش،
یا رسول الله دارن خالی میکننا
تنگه راه. برو سریع یکی رو بفرست اونجا نذار خالی کنن.
من تذکرمو دادم مثل همه فرماندههام
و اونا غفلت کردن مثل خیلی از سربازان
و جنگی که من
فرماندهش بودم به شکست رسید.
شکست خوردیم. ظاهراً اینکه کلی کشته دادیم،
کلیها فراری شدند. خب یه درسی بشه واسه بعدتون.
این سبک مدیریت
واقعبینانه تو صحنه،
تکیه به وحی دارد.
ولی با اخبار و اطلاعات
مثلاً راپورتهای وحیانی، امنیتی وحیانی
به نحوی که دیگه انحصاری بشه مدل مدیریت پیغمبر برای خودش.
دیگه کسی که به وحی متصل نیست هیچ وقت نتونه اونطور مدیریت کنه.
این شکلی نیست.
لذا هم فرمولیشو باید ببینیم
هم اون مصادیقی که به علم الهی و به علم لدنّی
پیغمبر گرامی اسلام میداند.
اللهم صل على محمد و آل محمد.
اعوذ بالله من الشيطان الرجيم.
بسم الله الرحمن الرحيم.
إذا جاء نصر الله والفتح.
ورأيت الناس يدخلون في دين الله أفواجا.
فسبح بحمد ربك
واستغفره إنه كان توابا.
صدق الله العلی العظیم. الله اکبر.
جلسه قبل
جلسه بعد