ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 053

آموزش تدبر در سورهٔ نصر

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ درج‌شده زیر عبارات عربی، توسط مدل تهیه شده‌اند و جزء سخنان استاد نیستند. متن عربی آیات از منابع معتبر (tanzil / quran.com) درج شده است.

آیات مورد بحث در این جلسه

پیش از ورود به متن، فهرست هر آیه‌ای که استاد در این جلسه دربارهٔ آن سخن گفته — حتی اگر عربی کامل را نخوانده و فقط مضمون، تکه‌عبارت، یا ماجرای آیه را آورده — از این قرار است:

  • نصر/۱ تا نصر/۳ (کل سوره: إذا جاء نصر الله والفتح؛ ورأیت الناس یدخلون فی دین الله أفواجاً؛ فسبح بحمد ربک واستغفره إنه کان توّابا)
  • صف/۱۰ تا صف/۱۳ (تجارتِ ایمان و جهاد؛ جایزه‌ها؛ «وأخری تحبونها نصر من الله وفتح قریب»)
  • مائده/۸ («ولا يجرمنكم شنآن قوم على ألا تعدلوا اعدلوا هو أقرب للتقوى»: تقوای غلبه و عدالت در پیروزی)
  • کوثر/۱ (اشارهٔ مثالی: کوثر مصادیقی دارد و فرمولِ تطبیق بر مصداق معلوم است)

ترکیب‌های «إنه کان غفّارا» و «إنه هو الغفور الرحیم» فقط به‌عنوان نمونهٔ انتخابِ کلمه در قرآن مطرح شده‌اند، نه به‌عنوان آیهٔ مورد بحثِ مستقل؛ آیهٔ معیّنی برای آن‌ها تعیین نشد، پس آیهٔ تازه‌ای اختراع نشده است. «ما عبدناک حق عبادتک، ما عرفناک حق معرفتک» نقلِ دعایی است نه آیه. ماجرای جنگ احد، فتح مکه، پیروزی امام زمان علیه‌السلام، آزادسازی خرمشهر، پیروزی انقلاب، و جنگ‌های سی‌وسه‌روزه و بیست‌ودوروزه حکایت و مصداق‌اند، نه آیه.

گشایش و قرائت سوره

«أَعُوذُ بِٱللَّهِ مِنَ ٱلشَّيْطَانِ ٱلرَّجِيمِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پناه می‌برم به خدا از شیطان رانده‌شده.

«بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَـٰنِ ٱلرَّحِيمِ» (فاتحه/۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به نام خداوند بخشندهٔ مهربان.

«إِذَا جَآءَ نَصْرُ ٱللَّهِ وَٱلْفَتْحُ» (نصر/۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آن‌گاه که یاری خدا و پیروزی بیاید،

«وَرَأَيْتَ ٱلنَّاسَ يَدْخُلُونَ فِى دِينِ ٱللَّهِ أَفْوَاجًا» (نصر/۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و مردم را ببینی که گروه گروه در دین خدا درمی‌آیند،

«فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ وَٱسْتَغْفِرْهُ ۚ إِنَّهُۥ كَانَ تَوَّابًۢا» (نصر/۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس پروردگارت را با ستایش تسبیح گوی و از او آمرزش بخواه؛ زیرا او همواره توبه‌پذیر بوده است.

سوره یک جملهٔ شرطیه است

این سورهٔ مبارکه کلاً یک جمله است. جملهٔ شرطیه‌ای است که شرطش دو تا است: اصطلاحاً دو جملهٔ شرط دارد، و یک جوابِ شرط. این‌ها با هم می‌شود یک جملهٔ مرکبِ شرط و جزا.

شرط چیست؟ اول: جاء نصر الله والفتح؛ یعنی آن وقتی که بیاید. یادتان باشد «إذا» وقتی سرِ یک فعل ماضی می‌آید، معنایش را می‌برد به آینده. آن وقتی که بیاید. چه بیاید؟ نصرِ خدا، یاری خدا، و فتح. فتح یعنی چه؟ گشایش، پیروزی. آن وقتی که یاری خدا بیاید و پیروزی. معلوم است که یاری خدا وقتی می‌آید، پیروزی هم می‌آید.

شرط اول: جاء نصر الله والفتح

«إِذَا جَآءَ نَصْرُ ٱللَّهِ وَٱلْفَتْحُ» (نصر/۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آن‌گاه که یاری خدا و پیروزی بیاید،

«إذا جاء»: آن وقتی که بیاید. «نصر الله»: یاری خدا. «والفتح»: و آن گشایش، آن پیروزی. سوره از همین شرط شروع می‌شود. هنوز به نشانه نرسیده، هنوز به وظیفه نرسیده؛ اول می‌گوید آن وقتی که یاری خدا و پیروزی برسد.

معلوم است که این دو تا با هم‌اند. یاری خدا که برسد، پیروزی هم می‌رسد. این را سورهٔ مبارکهٔ صف هم به همین مسئله اشاره کرده است. می‌گوید ای مؤمنان جهاد کنید؛ خدا جایزه‌هایی به شما می‌دهد؛ یکی‌اش همین است.

«يَـٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ هَلْ أَدُلُّكُمْ عَلَىٰ تِجَـٰرَةٍ تُنجِيكُم مِّنْ عَذَابٍ أَلِيمٍ» (صف/۱۰)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای کسانی که ایمان آورده‌اید، آیا شما را به تجارتی راه بنمایم که از عذابی دردناک نجاتتان دهد؟

«تُؤْمِنُونَ بِٱللَّهِ وَرَسُولِهِۦ وَتُجَـٰهِدُونَ فِى سَبِيلِ ٱللَّهِ بِأَمْوَٰلِكُمْ وَأَنفُسِكُمْ ۚ ذَٰلِكُمْ خَيْرٌ لَّكُمْ إِن كُنتُمْ تَعْلَمُونَ» (صف/۱۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به خدا و پیامبرش ایمان آورید و در راه خدا با مال‌ها و جان‌هایتان جهاد کنید؛ این برای شما بهتر است اگر بدانید.

«يَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ وَيُدْخِلْكُمْ جَنَّـٰتٍ تَجْرِى مِن تَحْتِهَا ٱلْأَنْهَـٰرُ وَمَسَـٰكِنَ طَيِّبَةً فِى جَنَّـٰتِ عَدْنٍ ۚ ذَٰلِكَ ٱلْفَوْزُ ٱلْعَظِيمُ» (صف/۱۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): تا گناهانتان را برایتان بیامرزد و شما را به بهشت‌هایی درآورد که از زیر آن‌ها نهرها روان است و به خانه‌هایی پاکیزه در بهشت‌های جاودان؛ این است رستگاری بزرگ.

«وَأُخْرَىٰ تُحِبُّونَهَا ۖ نَصْرٌ مِّنَ ٱللَّهِ وَفَتْحٌ قَرِيبٌ ۗ وَبَشِّرِ ٱلْمُؤْمِنِينَ» (صف/۱۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و نعمتی دیگر که آن را دوست می‌دارید: یاری‌ای از جانب خدا و پیروزی‌ای نزدیک؛ و مؤمنان را بشارت ده.

«وأخری تحبونها»: و دیگری که دوستش می‌دارید. چیست؟ «نصر من الله و فتح قریب». وقتی یاری خدا برسد، پیروزی هم می‌رسد. سورهٔ نصر همان نقطه را شرط خودش قرار داده: آن وقتی که یاری خدا و پیروزی بیاید.

شرط دوم و نشانه: مردم گروه گروه داخل دین خدا می‌شوند

شرط دوم: و ببینی مردم را. یعنی آن وقتی که یاری خدا و پیروزی بیاید، و تو ببینی مردم را که یدخلون فی دین الله أفواجاً؛ که فوج‌فوج، گروه‌گروه، داخل دین خدا می‌شوند.

«وَرَأَيْتَ ٱلنَّاسَ يَدْخُلُونَ فِى دِينِ ٱللَّهِ أَفْوَاجًا» (نصر/۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و مردم را ببینی که گروه گروه در دین خدا درمی‌آیند،

این در واقع جملهٔ دوم است؛ درست است، این هم شرط است. ولی اگر بخواهید این را با جملهٔ اول مقایسه‌اش بکنید، این «رأیت» دارد؛ یعنی نشانه است. یعنی نشانهٔ آمدنِ نصر الله و فتح. یاری خدا و پیروزی وقتی آمد، از کجا بفهمم که آمد؟

«ورأیت الناس یدخلون فی دین الله أفواجاً»: آنی که نشان می‌دهد یاری خدا آمد، پیروزی آمد، همین است که ببینی مردم را گروه‌گروه دارند داخل دین خدا می‌شوند. این است یاری خدا. این است پیروزی. که بسترِ گرایش مردم به دین الهی فراهم بشود.

اگر چنین شرایطی پیش آمد و تو چنین نشانه‌ای را دیدی و نشان داد که یاری رسیده، پیروزی رسیده، آن موقع «فسبح»: آن موقع تسبیح کن. این جزا است.

جزای شرط: تسبیح با حمد، و استغفار

«فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ وَٱسْتَغْفِرْهُ ۚ إِنَّهُۥ كَانَ تَوَّابًۢا» (نصر/۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس پروردگارت را با ستایش تسبیح گوی و از او آمرزش بخواه؛ زیرا او همواره توبه‌پذیر بوده است.

آن موقع تسبیح کن. تسبیح کردن یعنی منزّه از عیب و نقص دانستن. منظورش تسبیحِ کیست؟ پروردگار. یعنی پروردگار را از عیب و نقص منزّه بدان. «بحمد ربک»: و این تسبیحت را با ستایش و حمدِ پروردگار همراه کن. یعنی همزمان او را از عیب و نقص منزّه بشمار و ستایش او را به جای آر. همزمان با تسبیح، ستایش و حمد او را به جای آر.

«فسبح بحمد ربک واستغفره»: و از او طلب مغفرت کن. «إنه کان توّابا»: اگر تو طلب مغفرت کنی او می‌پذیرد. چرا؟ زیرا او توبه‌پذیر است. این «إن» تعلیل است؛ تعلیل. زیرا او توبه‌پذیر است. إنه کان توّابا.

جمع‌بندی شرط و جزا

جمع‌بندی این سوره خیلی واضح است. این سوره می‌خواهد یک جزایی را بر یک شرطی سوار کند. شرط چیست؟ شرط آمدنِ نصرت الهی و پیروزی است. نشانه‌اش چیست؟ نشانه‌اش داخل شدن مردم به دین خدا گروه‌گروه است. یعنی اقبال فراوان مردم به دین الهی. اقبال فراوان به ورود، به داخل شدن به دین الهی.

هر وقت این شرط حاصل شد، وظیفه‌ای متوجه تو است، ای پیامبر. آن وظیفه یکی تسبیح همراه با حمد است: یعنی منزّه شمردن خدا از عیب و نقص و نیاز، به همراه ستایش او. دو: استغفار. وظایف پیامبر به هنگام رسیدن یاری خدا و حاصل شدن پیروزی. این جمع‌بندی سوره است.

اما آنی که ما باید به آن جواب بدهیم و توجه بکنیم این است: که تسبیح چرا؟ حمد چرا؟ استغفار چرا؟

تسبیح چرا؟ آفت پیروزی غرور است

تسبیح یعنی خدا عیب ندارد، نقص ندارد، نیاز ندارد. خب چرا باید اینجا تسبیح کنیم؟ مگر وقتی پیروزی می‌آید، وقتی یاری خدا می‌آید، مگر ممکن است کسی خیال کند خدا عیب دارد؟ یا کسی خیال کند خدا نقص دارد، خدا نیاز دارد؟ چرا اینجا خدا می‌خواهد تأکید کند بر اینکه حواست باشد: من عیب ندارم، نقص ندارم. اقرار کن به اینکه من عیب و نقص و نیاز ندارم. چرا؟

چون ممکن است به ذهن خطور کند: تا حالا چرا یاری‌اش را نمی‌فرستاد؟ الان پیروزی حاصل شد؛ تا حالا کجا بود؟ یعنی گویا تصور آدم ممکن است این‌جوری بشود. گویا تا به حال خدا نتوانسته بود یاری برساند. نعوذ بالله. نتوانسته بود اسلام را پیروز کند، مسلمین را پیروز کند. الان توانست. چرا الان توانست و تا قبل از این نتوانسته بود؟

ها، اینجا ما بودیم که تو صحنه ایستادیم. ما. من. این «سبح» برای این است که بفهمی اگر هم تا به حال پیروزی نیامده، یاری خدا نیامده، نه چون خدا نمی‌توانسته، نه چون خدا ضعیف بوده، عاجز بوده، که بعد خیال کنی خدا مدیون توست در این پیروزی. مدیون شماهاست. اگر شماها نبودید خدا کجا می‌توانست بر این‌ها غلبه کند؟ اگر شماها نمی‌آمدید تو صحنه، خدا کی می‌توانست این‌ها را شکست بدهد؟

نه. خدا به احدی نیاز ندارد. خدا ذره‌ای عیب و نقص ندارد.

خب حالا اگر ما خیال کنیم ما بودیم که این پیروزی حاصل شد، و الا خدا خودش بود اگر نمی‌توانست مگر چه می‌شود؟ چه می‌شود؟ غرور، خودکامگی ما را می‌گیرد. یکی از آفات پیروزی غرور و خودکامگی است. غرور و خودکامگی محصول این است که شما خودت را در این پیروزی سهیم می‌بینی. فکر می‌کنی تو باعث پیروزی بودی. من بودم که چنین شد. ما بودیم که چنین شد.

خرمشهر را کی آزاد کرد؟ خدا. خدا آزاد کرد. این تسبیح است، این تسبیح. فکر نکنی تو. انقلاب را کی پیروز کرد؟ خدا پیروز کرد. تو جنگ سی‌وسه‌روزه و بیست‌ودوروزه کی پیروز شد؟ خدا بود که پیروز شد.

نگاه تسبیحی در فضای پیروزی برای این است که پیروزی حالتی لغزنده ایجاد می‌کند در دیدن خود و غافل شدن از خدا. انسان فکر می‌کند خودش باعث بوده؛ این حالت لغزندگی برای هر انسانی پدید می‌آید: خودش کسی بوده که حالا این نتیجه حاصل شده.

لذا اولین وظیفه در فضایی که پیروزی در انتظار توست این است — پیروزی که آمد، نصر خدا که رسید — قبل از هر چیزی تسبیح. حواست باشد خدا عیب ندارد، نقص ندارد، نیاز ندارد. از پیروزی ناتوان نبوده. برای پیروزی به تو محتاج نبوده. مدیون شماها نبوده. شما بر او منّت ندارید. خودکامه نشوید. غرور نگیردتان. بپا. این آفت پیروزی است. خودکامه شدی، همین خودکامگی پیروزی را به شکست بدل خواهد کرد.

حمد چرا؟ تسبیح را با حمد ممزوج کن

همین مقدار کافی است؟ نه. این جنبهٔ سلبی‌اش است. یعنی تا اینجا حالیت شد و متوجه شدی و برای خودت جا انداختی که خدا برای این پیروزی به کسی و چیزی نیاز نداشته، محتاج ما نبوده. اما یک چیز دیگر: تو محتاج او بودی که. تو که محتاج او بودی. تو که نیاز به او داشتی. دست تو را گرفته دیگر. پس چه کار کن؟ حمد.

چرا تسبیح را باید با حمد همراه کنیم؟ چون در عین آن لحظه، در همان لحظه‌ای که می‌خواهیم بگوییم خدا به من احتیاج نداشته برای این پیروزی، تو همان لحظه می‌خواهیم بگوییم من به او احتیاج داشتم برای این پیروزی. ممنونش هم هستم. این دو تا را با هم.

نمی‌گوید تسبیح کن و حمد کن. می‌گوید تسبیح را با حمد ممزوج کن. دو تا چیز را همزمان توجه کن. او به تو احتیاج نداشته، پس «سبح». در عین اینکه تو به او احتیاج داشتی: «بحمد ربک». ممنونش باش.

آن پیروزی که تسبیحِ همراه حمد به دنبالش بیاید، آن پیروزی ماندگار می‌شود. آن یاری خدا ماندگار می‌شود، آن ارزش پیدا می‌کند. فسبح بحمد ربک.

«فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ وَٱسْتَغْفِرْهُ ۚ إِنَّهُۥ كَانَ تَوَّابًۢا» (نصر/۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس پروردگارت را با ستایش تسبیح گوی و از او آمرزش بخواه؛ زیرا او همواره توبه‌پذیر بوده است.

استغفار چرا؟ برای پیامبر دفع است، برای غیرمعصوم رفع

استغفار برای چیست؟ استغفار در اینجا مخاطبش کیست؟ پیامبر. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم. مخاطب استغفار پیامبر اکرم است.

پیامبر اکرم — گفتیم قبلاً — استغفار برای پیامبر نقشِ دفع دارد؛ یعنی پیشگیری. نقش دفع و پیشگیری دارد. برای غیر پیامبر رفع و درمان؛ برای پیامبر دفع و پیشگیری. در واقع معصوم و غیرمعصوم.

«استغفره» یعنی از خدا بخواه کمکی به تو بکند، به نحوی نقص و نیاز تو را پوشش بدهد، که در بستر پیروزی دچار انحراف، خودکامگی، غرور، ظلم و امثال این‌ها نشوی. «استغفره». چون کافی است تسبیح و حمد از نصابش یک کم بیاید پایین، که آدم گرفتار ظلم بشود تو پیروزی، گرفتار انحراف بشود، گرفتار عُجب بشود، گرفتار خودکامگی بشود. پس طلب مغفرت از خدا کن که اصلاً تو این مسیر قرار نگیری. خدا هم توّاب است؛ قبول می‌کند.

سورهٔ مبارکهٔ نصر سوره‌ای است که وظایف مهم پیامبر را در فضای پیروزی مشخص می‌کند، در فضای نصرت الهی مشخص می‌کند.

ما برای شکست آماده می‌شویم، برای پیروزی نه

اکثر ماها بر این باوریم که شکست یک پدیدهٔ بسیار سخت و جدی است که ما برای مواجهه با آن باید کلی آمادگی داشته باشیم. اکثر ما این را حالیم‌مان است. آقا برای شکست باید آماده بود.

به این فکر می‌کنیم — مثال من می‌زنم — که اگر جوان ما تو کنکور شکست خورد چه کار کنیم که روحیه‌اش از دست نرود. اگر جوان ما توی زندگی‌اش شکست خورده چه کار کنیم که افسردگی پیدا نکند. اگر تو اقتصاد شکست خوردیم چه کار کنیم که بتوانیم راه را ادامه بدهیم. اکثر ما برای شکست یک فضایی قائلیم و تلاش می‌کنیم خودمان را برای شکست آماده کنیم. و بیشتر ما خیال می‌کنیم پیروزی جای نگرانی ندارد. خب پیروزی است دیگر.

هیچ‌کس نمی‌گوید اگر یک وقت فرزندم تو کنکور رتبهٔ تک‌رقمی آورد چه کار کنم؟ چه کار می‌خواهم بکنم؟ پُزَش را می‌دهم دیگر. سرم را این‌جوری می‌گیرم راه می‌روم. بچه‌ام هم کیف می‌کند، خودم هم همین‌طور. اگر یک وقت زندگی‌اش قشنگ جوش خورد، خوب رفت جلو، چه؟ الحمد لله دیگر، باید برود جلو دیگر. اصلاً کسی کار با این ندارد.

قرآن آمده به پیامبر نمی‌گوید آی شکست اگر آمد چه کن چه کن — آن جدا. می‌گوید پیامبر، وقتی یاری خدا آمد، وقتی پیروزی آمد، وقتی که دیدی مردم گروه‌گروه دارند داخل دین خدا می‌شوند، اینجا مواظب باش. اینجا ظرفیتش را داشته باش.

این ظرفیت چیست که تو باید داشته باشی؟ یک: خدا را نیازمند خودت نبینی. «ما اگر نبودیم، من اگر نبودم، اگر فلان…» نه؛ این اشتباه است. خودت را نیازمند او ببینی. «سبح بحمده»: او را شکر کنی به خاطر نیازی که به او داشتی و او برطرفش کرده. و از خدا بخواه کمکت کند تا اشتباه قدم برنداری.

فضای پیروزی فضای لغزنده‌ای است. فضای پیروزی فضای آسیب‌داری است اگر انسان حواسش به خدا نباشد. این آسیب‌ها را شما باید با ظرفیت الهی تدارک کنی؛ آماده باشی برای پیروز شدن. آمادگی اگر نبود و پیروزی آمد، همان پیروزی شما را پیش خدا شکست می‌دهد. پیش خدا سرافکنده می‌کند. همان پیروزی شما را ظالم می‌کند. همان پیروزی شما را منحرف می‌کند. همان پیروزی شما را مغرور می‌کند، خودکامه می‌کند. ببینید قرآن کجا را دارد رصد می‌کند.

ظرفیت الهی لازم برای مواجهه با پیروزی

این سوره در فضای «نصر الله والفتح» — که نشانه‌اش داخل شدن مردم به دین خداست — در این فضا کاملاً حرفش معلوم است. می‌خواهد بگوید لزوم توجه به بی‌نیازی خدا از ما، نیازمندی ما به خدا، و دست به دعا بودن برای اینکه به اشتباه نیفتیم. این‌ها ظرفیت‌های الهیِ لازم برای مواجهه با پیروزی الهی است.

اما از این سوره علاوه بر این درسِ کلّی که می‌گیریم، می‌توانیم تو پیروزی‌های موردی زندگی‌های خودمان هم درس بگیریم. حالا درست است که قبول شدن من در یک المپیاد یا در یک کنکور یا مثلاً در یک آزمون ممکن است پیروزی محسوب بشود، اما مثلاً در حد پیروزی‌های الهی آن‌چنانی ممکن است حساب نیاید. اما بالاخره این هم ظرفیت می‌خواهد دیگر. برای مواجهه با موفقیت‌های زندگی‌مان در خودمان ظرفیت‌سازی کنیم.

این ظرفیت‌سازی فقط برای آخرتمان نیست ها. یادتان باشد. این ظرفیت‌سازی یک جنبه‌اش برای همین دنیایمان است. کسی که ظرفیت پیروزی را داشته باشد، پیروزی را درست مدیریت می‌کند و به پیروزی‌های بعدی می‌رسد. اما کسی که ظرفیت پیروزی را نداشته باشد، در فاصلهٔ زمانی کوتاهی پیروزی او به چه تبدیل می‌شود؟ باز هم به شکست و باز هم به افول و باز هم به سقوط تبدیل می‌شود.

لذا تو زندگی خودمان هم — زندگی فردی‌مان، خانوادگی‌مان، اجتماعی‌مان، بچه‌هایمان — همیشه این فرهنگ را تو خانواده‌مان، تو جان خودمان جا بیندازیم که بابا خدا محتاج ما نیست. ما محتاج او هستیم و باید ممنون او باشیم و باید مواظب باشیم خطا نکنیم.

تو پیروزی بزرگواری باید داشت، بخشش باید داشت، رحم باید نشان داد، عدالت باید به خرج داد.

«يَـٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ كُونُوا۟ قَوَّٰمِينَ لِلَّهِ شُهَدَآءَ بِٱلْقِسْطِ ۖ وَلَا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَـَٔانُ قَوْمٍ عَلَىٰٓ أَلَّا تَعْدِلُوا۟ ۚ ٱعْدِلُوا۟ هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَىٰ ۖ وَٱتَّقُوا۟ ٱللَّهَ ۚ إِنَّ ٱللَّهَ خَبِيرٌۢ بِمَا تَعْمَلُونَ» (مائده/۸)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای کسانی که ایمان آورده‌اید، برای خدا قیام‌کنندگان باشید و گواهان به قسط؛ و دشمنی قومی شما را وادار نکند که عدالت نورزید. عدالت کنید که آن به تقوا نزدیک‌تر است؛ و از خدا پروا کنید که خدا به آنچه می‌کنید آگاه است.

تو پیروزی باید مواظب بود که یک وقت کینه‌ها باعث نشود که ظلم کنیم، دروغ بگوییم، متهم کنیم. وقتی غالبی، مراقب خودت باش. تقوای غلبه و تقوای پیروزی را داشته باش. این هم جمع‌بندی سورهٔ مبارکهٔ نصر.

چرا توّابا؟ استغفار از جنس توبه است

یک چیزی را که سوره می‌گوید می‌دانم چرا؛ آنی که نمی‌گوید را خیلی نمی‌دانم چرا. یعنی اگر مثلاً می‌گفت «إنه کان غفّارا» برای من هیچ مشکلی پیش نمی‌آمد؛ همان را توضیح می‌دادم. نظر خدا حتماً این نبوده که «توّابا» را آورده.

کلماتی مثلاً «إنه هو الغفور الرحیم»: چرا نگفت رؤوف کریم؟ نمی‌دانم. گفت مثلاً فرض فرمایید الودود؛ چرا نگفت المحب؟ نمی‌دانم. یعنی ما کلماتی که به جای این کلمه می‌توانسته باشد و نیست خیلی زیاد است اولاً، و علمِ اینکه چرا آن‌ها نیست هم دست ما نیست. یعنی خیلی علم وسیعی می‌خواهد. علمی می‌خواهد از جنس علم به باطن، علم به اسرار، علم به خواص — خواص حروف، خواص کلمات. جنس علمش فراتر از علم ماست. نه اینکه این‌ها جواب ندارد؛ جواب دارد. حتماً اینجا باید بگوید توّابا و غفّارا نمی‌شود. اما اینکه چرا، من نمی‌دانم؛ واقعاً سواد ما نمی‌کشد.

بله، می‌توانم بگویم که توّابا: توّاب یعنی برگشت‌کننده. چرا خدا به دنبال استغفار صحبت از توبه می‌کند؟ چون می‌خواهد بگوید استغفار از جنس توبه است. استغفار نوعی برگشتن به خداست. در واقع دارد یک معنا را تو «استغفره» اشراق می‌کند این «توّابا». این استغفار نوعی توبه و توجه و برگشتن به خداست و خدا هم جوابش را می‌دهد چون توّاب است. حالا اگر گفته بود غفّارا مشکلی بود؟ از نظر من هیچ مشکلی نبود؛ ولی از نظر خدا حتماً مشکلی هست و من نمی‌دانم آن چیست.

«با» در «فسبح بحمد ربک» از نظر حقیر معیت است. یعنی تسبیح همراه حمد. تسبیح توأم با حمد.

وجوه درستِ استغفار یکدیگر را نفی نمی‌کنند

می‌توانیم بگوییم «استغفره» به این خاطر است که شما هر قدر هم تسبیح و حمد کنی باز هم حق تسبیح و حمد خدا به جا نمی‌آید، و استغفار برای آن کمبودی است که من دارم تو حمد و تسبیح. بله، کاملاً وجه مربوط و درستی است. اثبات یک وجه، نفی وجوه دیگر را نمی‌کند. اگر وجه منطقی باشد قابل قبول است. قرآن کتابی است، کلامی است که خدا می‌تواند با یک کلام چندین معنای درست را اراده کند. یعنی این دربارهٔ قرآن صادق است.

بله. در حقیقت احتمال خطای من برمی‌گردد به نقصی که در حمد و تسبیح‌ام دارم. پس اگر از خدا می‌خواهم مواظب باشد کمکم کند من خطا نکنم، به خاطر این است که اقرار دارم به اینکه حمد و تسبیح من آنی که باید نیست. هیچ‌وقت نمی‌توانم:

«مَا عَبَدْنَاكَ حَقَّ عِبَادَتِكَ وَمَا عَرَفْنَاكَ حَقَّ مَعْرِفَتِكَ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): تو را آن‌گونه که حق عبادتت است نپرستیدیم، و آن‌گونه که حق معرفتت است نشناختیم.

وقتی می‌گوید «سبّح»، خدا عیب ندارد. درست می‌گویی عیب ندارد؛ ولی بالاخره یک عیبی را فرض کردی گفتی ندارد. یک چیزی به ذهنت آمد گفتی نه، او عیب ندارد. همان تصوری که از عیب یک لحظه آمد تو ذهنت و نفی‌اش کردی، برای آن استغفار کن. حرف، حرف عارفانه‌ای است و ممکن است درست هم باشد. «استغفره» ممکن است واقعاً به این هم بخورد؛ اما ظاهر نیست. چرا؟ چون در تسبیح علی‌القاعده شما داری یک عیبی را، یک نقصی را، یک مسئله‌ای را که شایستهٔ خدا نیست از او سلب می‌کنی؛ اصطلاحاً از او فرض نمی‌کنی، از او سلب می‌کنی. پس در نگاه ظاهری استغفار نمی‌خواهد. هرچند می‌فهمم به نگاه عارفانه همان هم استغفار می‌خواهد. از آن چیزی که ما آن را تسبیح می‌دانیم، اولیاء الله ممکن است از همان هم استغفار کنند به درگاه خدا. ولی دیگر حالا در همان لایهٔ ظریف باید دیدش.

شأن نزول شرط فهم قرآن نیست

شأن نزول شرط فهم قرآن نیست. شما اگر قرار باشد قرآن را به شرط شأن نزول بفهمی، دیگر این قرآن نمی‌تواند میزانی باشد برای شأن نزول. قرآن فهمیده می‌شود؛ بعد شأن نزول به قرآن عرضه می‌شود. اگر قرآن تأییدش کرد می‌توانیم از شأن نزول یک درس بیشتری بگیریم. اینکه فهمِ آیاتی وابسته باشد به درک شأن نزولش، این را ما قبول نداریم. یک چنین مبنایی را قبول نداریم.

اصلاً فتح مکه جز اینکه یک مصداقی برای این سوره باشد در زمان نزولش، چیز دیگری نیست. این سوره نمی‌خواهد مسئله را محدود به فتح مکه کند. هر وقت نصرت الهی آمد، پیروزی آمد و مردم به دین خدا داخل شدند — هر قدر. حالا یک بار در فتح مکه اتفاق افتاده. ممکن است یک بار در مثلاً یک پیروزی مسلمین بر یک بلاد کفری اتفاق بیفتد. یک بار ممکن است در پیروزی امام زمان علیه‌السلام در آخرالزمان اتفاق بیفتد. در واقع مصادیق فراوانی دارد؛ یک مصداقش هم آن است.

مفهوم، فرمول مصداق، و علم پیامبر

در بعضی از کلمات قرآن گفته می‌شود که مثلاً کوثر مصادیقی دارد.

«إِنَّآ أَعْطَيْنَـٰكَ ٱلْكَوْثَرَ» (کوثر/۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ما به تو کوثر را عطا کردیم.

آیا تمام مصادیق هنگام نزول قرآن برای پیامبر گرامی اسلام مشخص بوده؟ جواب: وقتی مفهوم معلوم است و وجهِ مطابقت یک مفهوم بر مصداق‌ها مشخص است، مثل اینکه فرمولِ مصداق‌یابی معلوم است. فرمول معلوم است. دیگر لازم نیست تمام مصداق‌های روی زمین تا قیامت همه برای من تک‌تک الان تو ذهن من حاضر باشند. ممکن است مصداق‌هایی داشته باشد که اصلاً هنوز به وجود نیامده باشد، ولی فرمولش معلوم است. وقتی به وجود بیاید، مصداق بودنش برای این آیه مشخص است. این از جنبهٔ کلّی است.

اما حالا چه مقدارش را دقیقاً پیامبر گرامی اسلام می‌داند؟ هر مقداری که خدا بخواهد. پیامبر گرامی اسلام هر مقدار را که خدا اراده کرده باشد به علم لدنّی و غیبی او بداند، به آن علم می‌داند. بقیهٔ موارد مثل بقیه: از باب فرمولِ تطبیق بر مصداق‌هاش.

سبک رهبری پیامبر: واقع‌بینانه در صحنه

خیلی وقت‌ها ما تو قرآن کریم می‌بینیم. اصلاً شما سبک رهبری پیامبر خدا را اگر کسی در قرآن کار بکند: رهبری پیامبر گرامی اسلام، آن جنبهٔ دریافت وحیش یک جنبه‌اش است که کتابی را می‌خواست تحویل بگیرد و تحویل ما بدهد. آن جنبهٔ امامت و پیش بردنش — استراتژی و تو صحنه — آنجا غیبی نبوده.

مدل امامت ایشان، مدل امامتِ غیبی که منحصر به فرد ایشان باشد و دیگر بعد از ایشان هیچ‌کس آن الگو را نتواند پیاده بکند، این‌جوری نبوده.

شما نگاه کنید مثلاً جنگ احد. خب در جنگ احد حضرت فرمودند اینجا باشید، اینجا را خالی نکنید، چه و چه. بعد آمدند در صحنه. آن‌ها هم فکر کردند پیروزی حاصل شده، آنجا را خالی کردند، آن تنگهٔ راه را؛ دشمن از پشت حمله کرد، شکست حاصل شد.

یعنی چه؟ یعنی خدا نمی‌خواست به این روش: یا رسول الله دارند خالی می‌کنند تنگهٔ راه را، برو سریع یکی را بفرست آنجا، نگذار خالی کنند. من تذکرم را دادم مثل همهٔ فرمانده‌ها‌یم، و آن‌ها غفلت کردند مثل خیلی از سربازان، و جنگی که من فرمانده‌اش بودم به شکست رسید. شکست خوردیم. ظاهراً اینکه کلی کشته دادیم، کلی‌ها فراری شدند. خب یک درسی بشود واسه بعدتان.

این سبک مدیریت واقع‌بینانه تو صحنه، تکیه به وحی دارد. ولی با اخبار و اطلاعات مثلاً راپورت‌های وحیانی، امنیتیِ وحیانی، به نحوی که دیگر انحصاری بشود مدل مدیریت پیامبر برای خودش — دیگر کسی که به وحی متصل نیست هیچ‌وقت نتواند آن‌طور مدیریت کند — این شکلی نیست.

لذا هم فرمولی‌اش را باید ببینیم، هم آن مصادیقی که به علم الهی و به علم لدنّی پیامبر گرامی اسلام می‌داند.

قرائت پایانی سوره

«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بارخدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست.

«أَعُوذُ بِٱللَّهِ مِنَ ٱلشَّيْطَانِ ٱلرَّجِيمِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پناه می‌برم به خدا از شیطان رانده‌شده.

«بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَـٰنِ ٱلرَّحِيمِ» (فاتحه/۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به نام خداوند بخشندهٔ مهربان.

«إِذَا جَآءَ نَصْرُ ٱللَّهِ وَٱلْفَتْحُ» (نصر/۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آن‌گاه که یاری خدا و پیروزی بیاید،

«وَرَأَيْتَ ٱلنَّاسَ يَدْخُلُونَ فِى دِينِ ٱللَّهِ أَفْوَاجًا» (نصر/۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و مردم را ببینی که گروه گروه در دین خدا درمی‌آیند،

«فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ وَٱسْتَغْفِرْهُ ۚ إِنَّهُۥ كَانَ تَوَّابًۢا» (نصر/۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس پروردگارت را با ستایش تسبیح گوی و از او آمرزش بخواه؛ زیرا او همواره توبه‌پذیر بوده است.

صدق الله العلی العظیم. الله اکبر.


پاورقی تدوین: متن حاضر بر اساس پیاده‌سازی ماشینیِ گفتار (ASR) تدوین شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی، در مواردی که در بخش‌های این جلسه آمده‌اند، توسط مدل تهیه شده‌اند و جزء سخنان استاد نیستند. متن عربی آیات از منابع معتبر (tanzil / quran.com) درج شده است. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های جانبی و صداهای غیرمرتبط با سخنرانی استاد حذف شده‌اند. این نسخه فاقد Segments است.