ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 055

آموزش تدبر در سورهٔ اخلاص

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ درج‌شده زیر عبارات عربی، توسط مدل تهیه شده‌اند و جزء سخنان استاد نیستند. متن عربی آیات از منابع معتبر (tanzil / quran.com) درج شده است.

آیات مورد بحث در این جلسه

پیش از ورود به متن، فهرست هر آیه‌ای که استاد در این جلسه دربارهٔ آن سخن گفته — حتی اگر عربی کامل را نخوانده و فقط مضمون یا تکه‌عبارت را آورده — از این قرار است: اخلاص/۱ (قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ: «هو» ضمیر شأن؛ احدیتِ بی‌حد)؛ اخلاص/۲ (اللَّهُ الصَّمَدُ: صمد مطلق در برابر اجوف)؛ اخلاص/۳ (لَمْ یَلِدْ وَلَمْ یُولَدْ: نفی والد و مولود)؛ اخلاص/۴ (وَلَمْ یَکُنْ لَهُ کُفُوًا أَحَدٌ: نفی همتا و شریک)؛ فاتحه/۱ (بسم‌الله در قرائت آغاز و پایان)؛ ابراهیم/۷ (لَئِنْ شَکَرْتُمْ لَأَزِیدَنَّکُمْ… وَلَئِنْ کَفَرْتُمْ إِنَّ عَذَابِی لَشَدِیدٌ: شکر نعمتِ کلاس و بیمِ کفران). اشارهٔ روایی امام سجاد علیه‌السلام به شش آیهٔ اول سورهٔ حدید تا «وَهُوَ عَلِیمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ» همراه با سورهٔ توحید برای ژرف‌اندیشان آخرالزمان: حدید/۱ تا حدید/۶. ارجاع مطالعه به تفسیر المیزان ذیل سورهٔ توحید. ثوابِ سه بار خواندنِ سوره به‌منزلهٔ ختم قرآن، بدون قرائت عربیِ حدیث در جلسه.

قرائت سوره و معنای «قل هو»

سورهٔ مبارکهٔ اخلاص. به نام خداوند بخشندهٔ مهربان.

«بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَـٰنِ ٱلرَّحِيمِ» (فاتحه/۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به نام خداوند بخشایندهٔ مهربان.

«قُلْ هُوَ ٱللَّهُ أَحَدٌ» (اخلاص/۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بگو: اوست خدای یکتا.

«ٱللَّهُ ٱلصَّمَدُ» (اخلاص/۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدای صمد.

«لَمْ يَلِدْ وَلَمْ يُولَدْ» (اخلاص/۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): نزاده و زاده نشده است.

«وَلَمْ يَكُن لَّهُۥ كُفُوًا أَحَدٌۢ» (اخلاص/۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و هیچ‌کس او را همتا نبوده است.

«قل»: بگو. «هو»: حق این است. شأن این است. ماجرا این است که الله احد است. حق این است که الله احد است. بعد می‌رسد به «الله الصمد». الله تنها. سوره از همین اول نمی‌خواهد یک شعار بدهد؛ می‌خواهد بگوید حقیقت از این قرار است. بگو؛ یعنی این را به‌عنوان گزارشِ حق بر زبان بیاور. «هو» را فعلاً همین‌طور نگه دارید: حق این است، شأن این است، ماجرا این است. بعداً وقتی به صرف و نحوِ ضمیر شأن برسیم می‌بینید همین معنا دقیق‌تر هم می‌شود. فعلاً همین قدر کافی است که سوره با «بگو» باز می‌شود و با «حق این است» ادامه پیدا می‌کند.

احد: یکی که دو ندارد چون بی‌نهایت است

ببینید دربارهٔ احد لازم نیست بگوید «اللهُ الأحد». چرا؟ چون احد یکی بیشتر تصور نمی‌شود. احد یعنی یکی که دو ندارد. دو ندارد نه به‌خاطر اینکه ما نمی‌خواهیم دو داشته باشد؛ دو ندارد چون نمی‌شود دو داشته باشد؛ چون بی‌نهایت است. احد یعنی یکی که بی‌نهایت است. اگر چیزی بی‌نهایت شد، دیگر نمی‌شود برایش دو تصور کرد. دو آمدن یعنی مرز آمدن. بی‌نهایت که مرز ندارد. لذا نمی‌گوییم «الله الأحد»؛ می‌گوییم «الله احد». خدا یک است؛ یکتاست. یکِ بی‌انتهاست. یکِ بی‌حد است.

این را خوب در ذهن بسپارید. احد عددِ «یکِ معمولی» نیست که در کنارش دو و سه هم قابل تصور باشد. احد یعنی آن یکی که دومی برایش فرض ندارد. اگر دومی فرض داشت، یعنی حدی میان این و آن هست. حد که آمد، بی‌نهایت بودن می‌ریزد. پس احدیت همان بی‌حدّی است. «لا حدَّ له»: حدی ندارد؛ مرزی ندارد.

صمد و اجوف: توپُر و توخالی

اما «الله الصمد». اینجا اگر می‌گفت فقط «الله صمد» خب صمد نسبی است. صمد یعنی چه؟ صمد یعنی توپُر. نقطهٔ مقابل صمد کلمهٔ «اجوف» است؛ یعنی توخالی. هر موجودی را می‌شود توپُر تصور کرد یا توخالی تصور کرد. توپُر بودن یعنی چه؟ یعنی قوام این موجود به خودش است. روی پای خودش است. به کسی نیاز ندارد. اجوف یعنی چه؟ یعنی کسی که حقیقت وجودش را از جای دیگری عاریه گرفته است. قوام وجودش به غیرِ خودش است. اگر آن غیر نخواهد، این نیست. این می‌شود اجوف.

صمد می‌تواند نسبی دیده شود. مثلاً اگر پدر و مادر را نسبت به فرزند ملاحظه کنی، صمدند و فرزند اجوف است. یعنی وجود پدر و مادر وابسته به فرزند نیست؛ اما وجود فرزند وابسته به پدر و مادر است. فرزند اجوف است؛ آن دو صمدند. این صمدِ نسبی است. در همین نسبت درست است؛ از این نسبت که بیرون بروی دیگر لزوماً درست نیست.

مثال دیگر: اگر یک آدمِ دست‌به‌خیر را که در یک محله همهٔ فقیرها را پشتیبانی می‌کند لحاظ کنی، در آن محله او صمد است. اما بقیه‌ای که کاسه‌هایشان را می‌برند در خانهٔ او چیستند؟ اجوف‌اند. این‌ها از او می‌گیرند؛ اما او از این‌ها نمی‌گیرد. باز هم صمدِ نسبی است. محله که عوض شود، یا آن دست‌به‌خیر خودش به دیگری محتاج باشد، نسبت عوض می‌شود.

الله الصمد: صمد مطلق

وقتی می‌گوید «الله الصمد» یعنی صمدِ مطلق. نمی‌گوید خدا یک صمدی است میان صمدها. نه؛ خدا همان یک صمد است. آن یک صمدی که دیگر هیچ‌کس در کنارش اجوف نیست که بخواهی بگویی او هم یک صمدِ دیگر است. در مقایسه با هیچ‌کس توخالی نیست. به هیچ‌کس احتیاجی ندارد و همه کس به او احتیاج دارد. وجود او به هیچ‌کس و هیچ‌چیز وابسته نیست و وجود همه کس و همه چیز به او وابسته است. این می‌شود صمد. «الله الصمد».

الف و لام روی صمد برای همین است. صمد نسبی است؛ ممکن است چند صمدِ نسبی در نسبت‌های گوناگون تصور کنی. من هم نسبت به فرزندم صمدم. اما الله صمدِ مطلق است. «الأصمد»؛ همان صمد. احد یکی بیشتر نیست، پس لازم نیست بگویی الأحد. صمد چون در نسبت‌ها متعدد دیده می‌شود، وقتی می‌خواهد بگوید آن صمدِ حقیقی، می‌گوید اللهُ الصمد.

«ٱللَّهُ ٱلصَّمَدُ» (اخلاص/۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدای صمد.

لم یلد و لم یولد و نفی کفو

«لَمْ يَلِدْ وَلَمْ يُولَدْ» (اخلاص/۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): نزاده و زاده نشده است.

«لم یلد»: نزایید. «و لم یولد»: و زاییده نشد. نه فرزند دارد، نه پدر و مادر دارد. نه والِد است، نه مولود. اصلاً در شمارِ زاییدن و زاییده شدن قرار نمی‌گیرد. این دو نفی از یک جنس‌اند: خدا نه مبدأِ زایشی برای کسی است، نه خودش از زایشی برآمده است.

«وَلَمْ يَكُن لَّهُۥ كُفُوًا أَحَدٌۢ» (اخلاص/۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و هیچ‌کس او را همتا نبوده است.

«لم یکن له کفواً احد»: یعنی هیچ‌کس برای او کفو نیست. کفو یعنی چه؟ همتا؛ هم‌تراز. خدا والد نیست، مولود نیست، همسر هم نیست. شریک هم ندارد، همتا هم نیست، همکار هم نیست. نه در طولِ خودش خدایی دارد که بابای او باشد یا مامان او باشد، یا خدایی باشد که بچهٔ او باشد. نه در عرضِ خودش خدایی دارد که شریک او باشد. «لم یلد ولم یولد ولم یکن له کفوا احد». طول و عرض هر دو بسته است. سلسلهٔ خدایانِ پدری و فرزندی بسته است؛ صفِ خدایانِ هم‌رده هم بسته است.

دو آیهٔ اثباتی و دو آیهٔ سلبی

اگر دقت کنید در این سورهٔ مبارکه دو آیهٔ اول بیانِ اثباتی دارد. اثباتی یعنی دو چیز را ثابت می‌کند. مثبت است؛ بیان اثباتی دارد. آیهٔ اول — «قل هو الله احد» — مثبت است. آیهٔ دوم — «الله الصمد» — آن هم مثبت است. اما آیهٔ سه و چهار بیان سلبی دارد. «لم یلد» سلبی است؛ منفی است؛ سلب است. «و لم یولد» این هم سلبی است. «و لم یکن له کفوا احد» این هم سلبی است.

ببینید: دو تا اثباتی، دو تا سلبی. دو آیه اثباتی، دو آیه سلبی. اثباتی‌ها در واقع می‌خواهند توحید را بگویند. می‌خواهند توحید را ثابت کنند. پس دو آیه اثباتی، دو آیه سلبی. اثباتی‌ها: یکی اثباتِ احدیت، یکی اثباتِ صمدیت. سلبی‌ها: یکی سلبِ والد و مولود بودن از خداست، یکی هم سلبِ همتا داشتن برای خداست. سلبِ همتا داشتن.

این دو اثباتی می‌شود اثباتِ توحید. این دو سلبی می‌شود نفی شرک. سورهٔ توحید؛ حالا اثبات توحید و نفی شرک دو روی یک سکه است که به آن سکه، به آن حقیقت، می‌گوییم توحید. توحید یک جنبهٔ اثباتی دارد، یک جنبهٔ سلبی. اثباتی‌اش «الله احد، الله الصمد». سلبی‌اش «لم یلد ولم یولد ولم یکن له کفوا احد».

«قُلْ هُوَ ٱللَّهُ أَحَدٌ» (اخلاص/۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بگو: اوست خدای یکتا.

«ٱللَّهُ ٱلصَّمَدُ» (اخلاص/۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدای صمد.

«لَمْ يَلِدْ وَلَمْ يُولَدْ» (اخلاص/۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): نزاده و زاده نشده است.

«وَلَمْ يَكُن لَّهُۥ كُفُوًا أَحَدٌۢ» (اخلاص/۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و هیچ‌کس او را همتا نبوده است.

سوره خدا را ثابت نمی‌کند؛ معرفی می‌کند

این سوره همان‌طور که می‌بینید نمی‌خواهد خدا را ثابت کند؛ می‌خواهد خدا را معرفی کند. می‌خواهد بگوید خدا این صفات را دارد. توصیفِ خداست. منتها توصیفِ خدا نه به چیزی که شایستهٔ او نیست، به چیزی که شایستهٔ او هست. وقتی صحبت از توصیف می‌شود یعنی گویا پیش‌فرض سوره این است که آدم‌ها در قبول داشتنِ اصلِ وجودِ خدا شک و تردید ندارند. دنبال این‌اند که ببینند خدا کیست، ویژگی‌هایش چیست.

اصلاً بگذارید این‌طور برایتان بگویم. هیچ‌کس نمی‌تواند منکرِ اصلِ وجودِ خدا بشود، مگر اینکه منکرِ عالم بشود یا منکرِ خودش بشود. یعنی جز با سفسطه. سفسطه بیماری است. سفسطه مثلاً کسی مبتلا به سفسطه است که می‌گوید آقا هیچ‌چیز در عالم وجود ندارد. می‌گویی آقا خودت می‌گویی «من هم وجود ندارم»؟ یعنی مرض پیدا کرده؛ یعنی وسواس فکری پیدا کرده. «من هم وجود ندارم.» بابا تو که داری خودت می‌گویی وجود، می‌گویی همین هم وجود ندارد. اصلاً هیچ‌جا نمی‌ایستد؛ یعنی هیچ‌جا نمی‌توانی او را واداری بایستد و با او حرف بزنی. به همه چیز به دیدهٔ انکار نگاه می‌کند. این می‌شود سفسطه.

سفسطه: انکار اصل وجود

آقا اینجا یک پروژکتور هست. نه؛ کو؟ بابا این است. نیست. آقا ببین؛ دستت را بگذار؛ گرم است. گرما چیست؟ اصلاً نیست. سیمِ این. این یک مرض است؛ به این می‌گویند سفسطه. آن‌قدر دیده که این گلّه را انکار کند. تو هستی. نه؛ نیستم. من هستم. نه؛ نیستی. اِه. کسی تا گرفتار سفسطه نشده باشد، اصلِ خدا را نمی‌تواند انکار کند.

چرا؟ چون از دو حال خارج نیست. خوب دقت کنید. می‌خواهم یک سیری از سورهٔ توحید برایتان بگویم که توجه به این سیر نشان می‌دهد سورهٔ توحید یک سورهٔ صددرصد استدلالی است. نه اینکه فقط خدا آمده ادعا کرده: آقا خدا احد است، خدا صمد است، خدا لم یلد، لم یولد. نه؛ استدلالِ تک‌تکِ این‌ها. از اینجا شروع می‌شود.

عالم یا خدایی دارد یا خودش خداست

عالم. عالم. از دو حال خارج نیست. یا خدایی دارد یا ندارد — که «ندارد و خودش هم خدا نیست» سفسطه است. نمی‌شود نداشته باشد. یا خودش خداست. از دو حال نمی‌تواند خارج شود: یا خدایی دارد، یا خودش خداست. عالم یا خدایی دارد یا خودش خداست.

یعنی وقتی می‌گوییم خدا یعنی چه؟ خدا یعنی آن که احتیاج به خلقی از جانبِ غیر ندارد. خدا آن است که به خودش وابسته است؛ یعنی به کسی وابستگی ندارد. به جایی بند نیست. این خودش است دیگر. این می‌شود خدا.

عالم یا خدایی دارد یا خودش خداست. اگر بگوییم نه خدایی دارد، نه خودش خداست، این سفسطه است. این انکار وجود است. یعنی دیگر نیست. این هیچی نیست. یعنی چه که نه خدا دارد نه خودش خداست؟ لذا حتی ماتریالیست‌ها، ملحدین، الحادیون، این‌ها می‌گویند عالم خداست. می‌گویند طبیعت خودش خداست. این‌ها نمی‌گویند خدایی نیست — مگر بخواهند بگویند وجودی در عالم نیست. این‌ها می‌گویند همین نظام طبیعت که می‌بینید، همین خودش خداست دیگر. خدا همین است. شما هم یک جزئی از خدایید. درخت و زمین و آسمان همه خداست دیگر. خدا همین‌هاست.

پس اگر ما این را پذیرفتیم، لازم نیست دربارهٔ اثباتِ اصلِ وجودِ خدا با هم حرف بزنیم. بلکه لازم است راجع به چه با هم صحبت کنیم؟ اوصافش؛ چگونگی‌اش. خدایی حرف قشنگی می‌زند. می‌گوید «الله». حالا الله را هرکس در ذهنش دارد داشته باشد؛ فقط این را بدان که الله لابد باید احد باشد. این یک برهان است.

برهان احدیت: حد یعنی مرز

چه برهانی است؟ احد یعنی «لا حدَّ له». یعنی کسی که حدی ندارد؛ مرزی ندارد. حد در منطق یعنی چه؟ انسان حدش چیست؟ حدِّ انسان را بگویید: الانسان حیوانٌ ناطق. به این می‌گویند حد. این جنس است، این فصل است، این نوع است. انسان حیوان است یعنی نبات نیست؛ یعنی جماد نیست. انسان حیوان است. ناطق است یعنی ناهق نیست؛ از بقیهٔ حیوان جداست. این‌ها حد است؛ مرز است.

وقتی می‌گویی حیوان، یک مرز درست می‌کنی که آن‌ورش لاحیوان است. حیوان، لاحیوان. توِ حیوان وقتی می‌آیی می‌گویی ناطق، یک مرز درست می‌کنی که آن‌ورش لاناطق است. دقت کردید؟ به این‌ها می‌گویند مرز. خدا حدی ندارد. نمی‌شود برای خدا مرز تعریف کرد. احد یعنی این.

حالا چرا نشود؟ چرا می‌گویی این استدلال است، این ادعا نیست؟ چرا نشود؟ نگاه کنید خیلی ساده. از دو حال خارج نیست. یا خدا احد است — همین‌طور که این آیه دارد می‌گوید — الله یا احد است که خب احد؛ حرف آیه همین است. یا می‌خواهی بگویی الله احد نیست. در مقابلِ احد چه می‌شود؟ محدود. باریکلا. محدود یعنی حد دارد.

«قُلْ هُوَ ٱللَّهُ أَحَدٌ» (اخلاص/۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بگو: اوست خدای یکتا.

هر محدودی حادی دارد؛ تسلسل باطل است

اگر الله احد است که سوره همین را می‌گوید. اگر تو قبول نداری می‌گویی الله محدود است، هر محدودی یک «حادّ» دارد. حادّ یعنی چه؟ محدودکننده. یک چیزی او را محدود کرده. آن‌ورش، ورای او، چیزی هست که او را محدود کرده. هر مقتولی چه دارد؟ قاتلی دارد. هر مضروبی؟ ضاربی دارد. هر محدودی حادّی دارد.

خب اگر خدا احد نیست و محدود است، حادّش چیست؟ تو می‌خواهی بگویی حادّش یک چیزی است غیر از خدا، یا چیزهایی غیر از خدا حادّ اویند. مثلاً عالم است. هرچه. آن‌وقت به تو گفته می‌شود پس بی‌زحمت صفت الهی را بده به این. چرا دادی به اینِ محدود؟ می‌گویی باشد؛ دادم به این. خب پس صفت الهی را دادی به این. می‌گوید بله. حالا بگو ببینم این احد است؟

اگر گفتی بله، تمام؛ الله احد. اگر گفتی نه، محدود است. خب هر محدودی حادّی دارد عزیزم. حادّش چیست؟ می‌گوید نمی‌دانم؛ آب است، هواست، فضاست. خب باشد؛ شما آن الهی را بده به این. تا کجا می‌روی؟ به این می‌گویند تسلسل. تسلسل باطل است. یعنی اگر قرار باشد همین‌جور بروی، تا بی‌نهایت باید بروی. ولی در حالی است که عالم وجود پیدا کرده. پس یک راه بیشتر نیست برای نجات از تسلسل: آن هم اینکه الله را احد بگیری. پس دیگر سراغ الله‌هایی که احد نباشد نروید.

عالم را می‌خواهی الله بگیری؟ عالم که محدود است. محدود حادّ دارد. خب حادّش را عالمِ خدا بگیر؛ آن را خدا می‌گیری. خب باشد؛ تا کجا؟ یک جا باید بایستی بگویی الله احد. بگذار تا آخر بروم؛ در خدمتیم. این می‌شود توحید ذاتی. یعنی در ذاتِ خدا حد و مرز راه ندارد. چون حد و مرز، موجودی فراتر یا موجوداتی فراتر را به میان می‌کشد که جا دارد صفت خدایی به آنان داده شود، نه صفت خدایی به اینِ محدود داده شود؛ و همین‌طور تا آخر.

حاکم را الله بگیر؛ چرا محکوم را الله می‌گیری؟ حادّ را الله بگیر؛ چرا محدود را الله می‌گیری؟ می‌روی سراغ حادّ، باز همین قصه پیش می‌آید. مجبوری یک جا بایستی بگویی الله احد — اگر اهل عقل باشی.

توحید ذاتی و صمدیت لازمهٔ احدیت

این را می‌گویند توحید ذاتی. یعنی در ذات خدا حد و مرز راه ندارد. می‌رسیم به صمدیت. اگر یک موجودی احد شد یعنی بی‌نهایت شد. احد یعنی یکی که دو ندارد. دو دیگر نمی‌تواند داشته باشد، چون دو یعنی مرز. دو آمد یعنی مرز هم آمد؛ یعنی حد هم آمد. و دوباره همان قصه پیش می‌آید.

اگر یک موجودی احد شد، دیگر هیچ چیزی نیست که بخواهد از او بالاتر یا داراتر یا تواناتر باشد. پس صمد هم هست. یعنی صمدیت لازمهٔ قطعیِ احدیت است. یک موجودِ احد لابد صمد است. لابد به کسی و چیزی احتیاجی ندارد. احتیاج فرضِ محدود بودن است. فرضِ ناقص بودن است. فرضِ کم بودن است؛ کوتاه بودن است. در نتیجه صمد هم هست. اگر یک موجودی احد شد و صمد شد، «لم یلد ولم یولد».

«ٱللَّهُ ٱلصَّمَدُ» (اخلاص/۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدای صمد.

چرا لم یلد و لم یولد و چرا همتا محال است

«لم یلد» چرا؟ چون زاییدن فرضِ تقسیم شدن است. ولو یک سلول از تو بخواهد کنده شود. به این می‌گویند زاییدن دیگر. زاییدن چیست؟ زاییدن یا به شکلِ تقسیم سلولی است — مثل کرم خاکی؛ مثلاً نصف بشوی بشود دو تا — یا زاییدن این است که مادری بچه می‌زاید، ولی این بچه از این مادر است؛ از سلول این مادر، از جان این مادر جدا شده، پرورش پیدا کرده؛ تقسیم شده. چیزی که تقسیم می‌شود یعنی مرز هم دارد. در حالی که ثابت شد خدا مرز ندارد. خب از مولودش می‌خواهد با مرز جدا شود دیگر. لذا اصلاً زاییدن به خدا نمی‌خورد. زاییدن نمی‌شود.

آن که قرار است زاییده شود، آن صمد نیست. آن به والد احتیاج دارد دیگر؛ به پدر و مادر احتیاج دارد. در حالی که خدا صمد است. نمی‌تواند زاییده شود. نه زاییدن در کارش است، نه زاییده شدن در کارش است.

و باز دقیقاً به همین دلیل که احد است، همتا هم نمی‌تواند پیدا کند. همتا برایش فرض کنی، دیگر احدیت می‌رود زیر سؤال. دیگر احد نیست. همتا پیدا کرد: نصف تو، نصف ما. پس این سوره دارد در عین اینکه به ظاهر دارد ادعا می‌کند، استدلال می‌کند.

«لَمْ يَلِدْ وَلَمْ يُولَدْ» (اخلاص/۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): نزاده و زاده نشده است.

«وَلَمْ يَكُن لَّهُۥ كُفُوًا أَحَدٌۢ» (اخلاص/۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و هیچ‌کس او را همتا نبوده است.

چهار میخ محکم توحیدی

پس سوره به ظاهر ادعا می‌کند: «قل هو الله احد»؛ بگو حق این است که خدا احد است. «الله الصمد»؛ خدا بی‌نیازِ مطلق است. «لم یلد ولم یولد»؛ خدا نزایید، خدا زاییده نشد. «ولم یکن له کفوا احد»؛ و برای او هیچ شریک و همتایی وجود ندارد. ادعاست. اما وقتی دقت می‌کنی می‌بینی استدلال است.

این «الله» که می‌گوید یعنی می‌خواهد بگوید اصلاً بدون فرضِ الله سفسطه است — که توضیح دادم برایتان. عالم یا خدایی دارد یا خودش خداست. نمی‌شود که نه خدایی داشته باشد نه خودش خدا باشد. می‌شود سفسطه.

بعد می‌گوید «الله احد». باز این هم یک استدلال است، چون صورتِ دومش می‌شود «الله محدود». اگر گفتی «الله محدود» خب «لکل محدودٍ حادّ»: هر محدودی حادّی دارد. برو سراغ حادّ. حادّ را الله بگیر؛ چرا محدود را الله می‌گیری؟ حاکم را الله بگیر؛ چرا محکوم را الله می‌گیری؟ می‌روی سراغ حادّ، باز همین قصه پیش می‌آید. مجبوری یک جا بایستی بگویی الله احد. اگر اهل عقل باشی. گفتی الله احد، تمام است. الله الصمد ثابت است. گفتی الله احد و الله الصمد، تمام است. «لم یلد ولم یولد» ثابت است. «ولم یکن له کفوا احد» ثابت است. چهار تا میخِ محکمِ توحیدی را سورهٔ توحید می‌کوبد.

روایت امام سجاد علیه‌السلام و آیات آغاز حدید

امام سجاد علیه‌السلام می‌فرمایند — از ایشان سؤال می‌کنند، می‌گویند آقا جان توحید را برای ما توصیف کن. حضرت می‌فرماید خدا شش آیهٔ اول سورهٔ حدید و سورهٔ توحید را نازل کرد برای ژرف‌اندیشانِ آخرالزمان؛ و در باب توحید معرفتی بالاتر از این دو تا نیست. و اگر کسی بخواهد فراتر از این برود در باب توحید، پَرَش آتش می‌گیرد. یک بالاتر نیست دیگر؛ در حد ما نیست.

«إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَجَلَّ عَلِمَ أَنَّهُ يَكُونُ فِي آخِرِ الزَّمَانِ أَقْوَامٌ مُتَعَمِّقُونَ فَأَنْزَلَ اللَّهُ تَعَالَى قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ وَالْآيَاتِ مِنْ سُورَةِ الْحَدِيدِ إِلَى قَوْلِهِ وَهُوَ عَلِيمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ فَمَنْ رَامَ وَرَاءَ ذَلِكَ فَقَدْ هَلَكَ» (کافی، ج۱، ص۹۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدای عزّوجلّ می‌دانست که در آخرالزمان اقوامی ژرف‌نگر خواهند بود؛ پس سورهٔ «قل هو الله احد» و آیات سورهٔ حدید را تا سخنِ او «و او به راز سینه‌ها داناست» نازل کرد. پس هر که فراتر از آن را بجوید هلاک شده است.

و آن شش آیه از این قرار است:

«سَبَّحَ لِلَّهِ مَا فِى ٱلسَّمَـٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِ ۖ وَهُوَ ٱلْعَزِيزُ ٱلْحَكِيمُ» (حدید/۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آنچه در آسمان‌ها و زمین است خدا را تسبیح می‌گوید؛ و اوست عزیز حکیم.

«لَهُۥ مُلْكُ ٱلسَّمَـٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِ ۖ يُحْىِۦ وَيُمِيتُ ۖ وَهُوَ عَلَىٰ كُلِّ شَىْءٍ قَدِيرٌ» (حدید/۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): فرمانروایی آسمان‌ها و زمین از آنِ اوست؛ زنده می‌کند و می‌میراند؛ و او بر هر چیز تواناست.

«هُوَ ٱلْأَوَّلُ وَٱلْـَٔاخِرُ وَٱلظَّـٰهِرُ وَٱلْبَاطِنُ ۖ وَهُوَ بِكُلِّ شَىْءٍ عَلِيمٌ» (حدید/۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): اوست اول و آخر و ظاهر و باطن؛ و او به هر چیز داناست.

«هُوَ ٱلَّذِى خَلَقَ ٱلسَّمَـٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضَ فِى سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ ٱسْتَوَىٰ عَلَى ٱلْعَرْشِ ۚ يَعْلَمُ مَا يَلِجُ فِى ٱلْأَرْضِ وَمَا يَخْرُجُ مِنْهَا وَمَا يَنزِلُ مِنَ ٱلسَّمَآءِ وَمَا يَعْرُجُ فِيهَا ۖ وَهُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ مَا كُنتُمْ ۚ وَٱللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ» (حدید/۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): اوست که آسمان‌ها و زمین را در شش روز آفرید، سپس بر عرش استیلا یافت. می‌داند آنچه در زمین فرو می‌رود و آنچه از آن بیرون می‌آید و آنچه از آسمان فرود می‌آید و آنچه در آن بالا می‌رود. و هر جا باشید با شماست؛ و خدا به آنچه می‌کنید بیناست.

«لَّهُۥ مُلْكُ ٱلسَّمَـٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِ ۚ وَإِلَى ٱللَّهِ تُرْجَعُ ٱلْأُمُورُ» (حدید/۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): فرمانروایی آسمان‌ها و زمین از آنِ اوست؛ و کارها به سوی خدا بازگردانده می‌شود.

«يُولِجُ ٱلَّيْلَ فِى ٱلنَّهَارِ وَيُولِجُ ٱلنَّهَارَ فِى ٱلَّيْلِ ۚ وَهُوَ عَلِيمٌۢ بِذَاتِ ٱلصُّدُورِ» (حدید/۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): شب را در روز فرو می‌برد و روز را در شب فرو می‌برد؛ و او به راز سینه‌ها داناست.

ظرف محدود ذهن و نامحدود

چون ما محدودیم. محدود هیچ‌وقت معرفتِ احاطه بر نامحدود پیدا نمی‌کند. ما می‌توانیم یک معرفتی در همین حد پیدا کنیم راجع به الله. به کُنه مفهومِ بی‌نهایت بودن — چه از نظر زمانی، چه از نظر مکانی — هیچ‌وقت ما نمی‌توانیم احاطه پیدا کنیم. این مثل این می‌ماند که بخواهی آب یک اقیانوس را توی یک استکان جا بدهی. تازه بلا تشبیه؛ چون اقیانوس هم محدود است. نامحدود را نمی‌شود در ظرفِ محدودِ ذهن گنجاند. ما می‌توانیم به چیزهای محدود علم و احاطه پیدا کنیم؛ به الله نه.

اما اینکه نمی‌توانیم احاطه پیدا کنیم معنایش این نیست که نمی‌توانیم اوصاف او را بفهمیم. چرا؛ این سورهٔ توحید گویاترین شناسنامهٔ توصیفیِ الله است. اگر کسی الله را به این چهار وصف شناخت، توحیدش کامل است.

اخلاص ثمرهٔ توحید

ثمرهٔ این توحید چه می‌شود؟ اگر کسی الله را به این چهار وصف شناخت، کجا جلوه می‌کند؟ اخلاص. اخلاص. سوره اخلاص است دیگر. اخلاص. اخلاص یعنی اگر کسی توحیدش کامل شد خودش را برای خدا خالص می‌کند. دیگر هیچ‌کس و هیچ‌چیز را با خدا شریک نمی‌کند. در هیچ امری. اخلاص ثمرهٔ توحید است.

سورهٔ توحید را سه بار بخوانی مثل این است که کل قرآن را ختم کرده‌ای. عدلِ کل قرآن است. سه بار این سوره را بخوانی از نظر ثواب و ارزش عدلِ کل قرآن است. بالاترین سورهٔ معرفتیِ قرآن است با تمامِ کوتاهیِ ظاهری‌اش. برای افراد با اندیشه‌های ساده، ساده خدا را توصیف می‌کند. برای فلاسفه فیلسوفانه و فلسفی؛ برای عرفا عرفانی. درجاتی دارد سورهٔ توحید؛ هر کس به حسب درجهٔ خودش.

من یک بیان خیلی کوتاه خواستم از رویکرد استدلالیِ سوره بگویم که اگر کسی می‌خواهد این رویکرد را دقیق‌تر مطالعه کند، ارجاعش می‌دهم به المیزان. سورهٔ توحید را در المیزان بخوانید. آن روند استدلالی که چه می‌شود که این‌ها استدلال است: «الله احد» استدلال است، ادعا نیست. «الله الصمد» استدلال است، ادعای خالی نیست. همین‌طور دو آیهٔ بعدیش.

هو ضمیر شأن است

«هو» ضمیر شأن است. تو فارسی خودمان دیده‌اید می‌گوید خب ماجرا از این قرار است. ماجرای چه؟ خب اما مطلب ما، حرف ما، این شأنِ اوست. مثل اینکه در عربی می‌گوید بگو شأنِ مطلب این است. حقیقت این است. سخن این است که الله احد. این «هو» مرجع ضمیر ندارد که بگوییم مرجع ضمیرش الله است. نمی‌خواهد بگوید «قل اللهُ اللهُ احد». «قل او الله احد» غلط می‌شود؛ این‌ها هیچ‌کدام اینجا معنی نمی‌دهد. بگو شأن این است، ماجرا این است که الله احد است.

و با الف و لام وقتی روی صمد می‌آید یعنی مثل اینکه شما چند صمد داری و می‌خواهی آن صمدِ خاص را معرفی کنی. احد یکی بیشتر نیست. صمد — گفتم — نسبی است دیگر. منم صمدم نسبت به فرزندم. اما الله صمد مطلق است. الأصمد.

اللهم صل علی محمد و آل محمد.

قرائت پایانی سوره

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم.

«بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَـٰنِ ٱلرَّحِيمِ» (فاتحه/۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به نام خداوند بخشایندهٔ مهربان.

«قُلْ هُوَ ٱللَّهُ أَحَدٌ» (اخلاص/۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بگو: اوست خدای یکتا.

«ٱللَّهُ ٱلصَّمَدُ» (اخلاص/۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدای صمد.

«لَمْ يَلِدْ وَلَمْ يُولَدْ» (اخلاص/۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): نزاده و زاده نشده است.

«وَلَمْ يَكُن لَّهُۥ كُفُوًا أَحَدٌۢ» (اخلاص/۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و هیچ‌کس او را همتا نبوده است.

تقدیر از حاضران و برگزارکنندگان و آیهٔ شکر

لازم می‌دانم بر خودم که صمیمانه از همهٔ شما به‌خاطر حضور خوبتان — هم با کمیّت خوب، هم با کیفیّت خوب، هم با توجّه خوب — تقدیر کنم. از همهٔ شما. واقعاً کلاس خوبی بود. واقعاً از حضور در این کلاس لذت معنوی بردیم و خدا را شکر می‌کنیم بر اینکه این توفیق را به ما عطا کرد. ساعات دیگری از عمرمان در کنار قرآن سپری شد. معلوم نیست که دوباره چنین توفیقی شامل حالمان بشود. این‌ها همه به لطف خداست و امیدواریم این لطف بر ما مستدام باشد. خداوند این توفیق را از ما نگیرد؛ و بستگی دارد به شکری که ما می‌کنیم.

«وَإِذْ تَأَذَّنَ رَبُّكُمْ لَئِن شَكَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكُمْ ۖ وَلَئِن كَفَرْتُمْ إِنَّ عَذَابِى لَشَدِيدٌ» (ابراهیم/۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و آنگاه که پروردگارتان اعلام کرد: اگر شکر کنید قطعاً بر شما می‌افزایم، و اگر کفران کنید همانا عذاب من سخت است.

اگر شکر نعمت را به جا بیاوریم، خدا هم قطعاً مضاعفش می‌کند؛ بیشترش می‌کند. و اگر کفران نعمت کنیم — خدای‌نخواسته — گرفتار عذاب خدا می‌شویم. لذا من از شما ممنونم. از کسانی که در برگزاری کلاس تلاش شبانه‌روزی کردند صمیمانه تقدیر و تشکر می‌کنم. خیلی شاید در بضاعت بنده یا مؤسسهٔ ما نباشد که این تقدیر جنبهٔ مادی داشته باشد. ولیکن صمیمانه و قلباً از زحمات برادر عزیزم جناب آقای ملکی و همسر مکرّمه‌شان و همهٔ کسانی که پا به پای این دو بزرگوار زحمت کشیدند — انصافاً شب و روز تلاش کردند و دویدند و بنده شاهد بودم — هماهنگیِ بالاخره بیش از دویست‌وهفتاد هشتاد نفر مخاطب این کلاس، حالا غیر از کسانی که غیرحضوری دنبال می‌کنند، انصافاً کار پرزحمتی است. پاسخ دادن به سؤال‌ها، پیگیری کردن مسائل و غیره که الحمدلله با انضباط خیلی خوب و قابل قبول و بالاتر از قابل قبول، به لطف الهی این دوره برگزار شد. واقعاً ممنونم از اینکه همکاری کردید با ایشان؛ هم باز مجدداً از شماها تشکر می‌کنم.

کسانی را داشتیم در این دوره که به شکل افتخاری خادمان حرم مطهر آقا علی‌بن‌موسی‌الرضا علیه‌السلام بودند؛ خادمیاران آن حرم مطهر و نورانی. کسانی بودند که افتخاری در جلساتی آمدند حضور پیدا کردند بیرون جلسه برای ثبت‌نام، برای ارائهٔ خدمات به شما بزرگواران، پذیرایی و غیره؛ برای نگهداری بچه‌ها در مهد زحمت کشیدند. انصافاً از همهٔ آن‌ها هم من صمیمانه تقدیر و تشکر می‌کنم. امیدوارم که امام علی‌بن‌موسی‌الرضا علیه‌السلام و قرآن عزیز دعاگوی آن‌ها باشند و شفیع آن‌ها باشند ان‌شاءالله در قیامت.

پاورقی تدوین: متن حاضر بر اساس پیاده‌سازی ماشینیِ گفتار (ASR) تدوین شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی، در مواردی که در بخش‌های این جلسه آمده‌اند، توسط مدل تهیه شده‌اند و جزء سخنان استاد نیستند. متن عربی آیات از منابع معتبر درج شده است. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های جانبی و صداهای غیرمرتبط با سخنرانی استاد حذف شده‌اند. این نسخه فاقد Segments است.