ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 056

آموزش تدبر در سورهٔ فلق

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ درج‌شده زیر عبارات عربی، توسط مدل تهیه شده‌اند و جزء سخنان استاد نیستند. متن عربی آیات از منابع معتبر (tanzil / quran.com) درج شده است.

آیات مورد بحث در این جلسه

پیش از ورود به متن، فهرست هر آیه‌ای که استاد در این جلسه دربارهٔ آن سخن گفته — حتی اگر عربی کامل را نخوانده و فقط مضمون یا تکه‌عبارت را آورده — از این قرار است: فلق/۱ (قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ)؛ فلق/۲ (مِنْ شَرِّ مَا خَلَقَ)؛ فلق/۳ (وَمِنْ شَرِّ غَاسِقٍ إِذَا وَقَبَ)؛ فلق/۴ (وَمِنْ شَرِّ النَّفَّاثَاتِ فِي الْعُقَدِ)؛ فلق/۵ (وَمِنْ شَرِّ حَاسِدٍ إِذَا حَسَدَ). بسم الله به رسم قرائت سوره. بقره/۱۰۲: هاروت و ماروت، تعلیم سحر به‌عنوان فتنه، تفرقه میان زن و شوهر، و این‌که ضرر سحر جز به اذن خدا نیست. بقره/۳۰ و بقره/۳۴ و اعراف/۱۲: خلافت آدم، فرمان سجده، و حسد ابلیس با استدلال آتش و خاک. طه/۱۱۵ و طه/۱۲۰: نسیان آدم و وسوسهٔ درخت جاودانگی. اعراف/۱۶ و اعراف/۱۷ و اسراء/۶۴: نشستن ابلیس بر صراط مستقیم و لشکرکشی از جوانب نادیدنی. ممتحنه/۴ و ممتحنه/۵: برائت ابراهیم علیه‌السلام و یارانش از کفار و دعا که کافران وسیلهٔ فتنه بر مؤمنان نشوند. شمس/۷: مؤنث‌بودن لفظ «نفس» در «وَنَفْسٍ وَمَا سَوَّاهَا». بقره/۲۱۶: چه بسا چیزی را دوست بدارید و شرّ شما باشد، و چیزی را ناخوش دارید و خیر شما باشد. سوره‌های دیگر در این جلسه محل بحث مستقل نبوده‌اند.

ساختار سوره روی پرده: جملهٔ اول، حرف اصلی

اما سورهٔ مبارکهٔ فلق. به نام خداوند بخشندهٔ مهربان.

«بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَـٰنِ ٱلرَّحِيمِ» (فاتحه/۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به نام خداوند بخشایندهٔ مهربان.

«قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ ٱلْفَلَقِ» (فلق/۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بگو: پناه می‌برم به پروردگار سپیده‌دم.

«مِن شَرِّ مَا خَلَقَ» (فلق/۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): از شرّ آنچه آفریده است.

«وَمِن شَرِّ غَاسِقٍ إِذَا وَقَبَ» (فلق/۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و از شرّ تاریکیِ فراگیر، آن‌گاه که درآید.

«وَمِن شَرِّ ٱلنَّفَّـٰثَـٰتِ فِى ٱلْعُقَدِ» (فلق/۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و از شرّ دمندگان در گره‌ها.

«وَمِن شَرِّ حَاسِدٍ إِذَا حَسَدَ» (فلق/۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و از شرّ حسود، آن‌گاه که حسد بورزد.

اگر به پرده نگاه کنید، ساختار سوره را خیلی راحت روی پرده می‌بینید. این سوره جملهٔ اولش حرف اصلی را می‌زند. بگو پناه می‌برم به پروردگار سپیده‌دم. خب هر پناه بردنی یک علتی دارد. از چه چیزی پناه می‌برم؟ چه پیش آمده که دنبال پناهگاه هستم؟ من می‌خواهم به کسی پناه ببرم. پناه بردن در شرایطی است که خطری، شرّی، آفتی ما را تهدید می‌کند. ما پناه می‌بریم. پناه بردن یعنی من احساس می‌کنم جایی هستم که دیگر خودم به‌تنهایی از پسِ خطر برنمی‌آیم. یک جایی باید باشم که سقفش مرا بگیرد؛ یک کسی باید باشد که بتواند جلوی آن آفت را بگیرد. تا وقتی احساس خطر نیست کسی دنبال پناهگاه نمی‌رود. وقتی خطر جدی شد، تازه می‌فهمیم پناهگاه یعنی چه.

مثلاً فرض بفرمایید پناهگاه در ایام بمباران: پناه می‌بریم که بمب روی سر ما نریزد. یک وقت مثلاً ممکن است توی بیابانی، به خاطر تاریکی که پیش می‌آید یا باد و بارانی که پیش می‌آید، بخواهیم پناه ببریم توی یک غار، توی یک حفره‌ای، یک جایی خودمان را آنجا در امن نگه داریم. پناه بردن در حالتی است که احساس خطر، آفت، شر وجود داشته باشد. خدا می‌فرماید بگو پناه می‌برم به پروردگار سپیده‌دم از شرّ ما خلق؛ از شرّ تمام چیزهایی که خلق کرده.

حالا واردش می‌شویم و توضیح می‌دهیم که آیا چیزهایی که خدا خلق کرده شر دارد یا ندارد، به چه بیانی دارد. بعضی وقت‌ها سه آیهٔ بعدی این «شرّ ما خلق» را آمده تطبیق مصداقی داده. شرّ ما خلق مثل این‌که کلیه است؛ شرّ ما خلق به طور کلی. بعد سه تا شرّ خاص را بیان کرده.

«وَمِن شَرِّ غَاسِقٍ إِذَا وَقَبَ» (فلق/۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و از شرّ تاریکیِ فراگیر، آن‌گاه که درآید.

این یک نمونهٔ خاص از شرّ ما خلق است.

«وَمِن شَرِّ ٱلنَّفَّـٰثَـٰتِ فِى ٱلْعُقَدِ» (فلق/۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و از شرّ دمندگان در گره‌ها.

این نمونهٔ دوم است.

«وَمِن شَرِّ حَاسِدٍ إِذَا حَسَدَ» (فلق/۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و از شرّ حسود، آن‌گاه که حسد بورزد.

و این نمونهٔ سوم.

غاسق و وقوب: تاریکی وقتی داخل می‌شود

غاسق یعنی تاریکی، تاریک‌کننده، تاریکی. «اذا وقب»: آن وقتی که داخل می‌شود. از شرّ هر تاریکی، آن وقتی که داخل شود. مثلاً فرض بفرمایید هنگام شب که می‌شود، کم‌کم تاریکی در فضای زندگی ما داخل می‌شود. می‌تواند معنوی هم دیده شود: تاریکی که در قلب کسی داخل می‌شود؛ ظلمتی که در قلب کسی داخل می‌شود. از شرّ تاریکی وقتی که داخل می‌شود.

نفاثات فی العقد: دم آبدار در گره‌ها

و من شرّ النفاثات. از نفث. نفث یک دمی است، دمی‌ست که آبِ دهن هم همراهش آزاد می‌شود. یک وقت کسی آبدار فوت می‌کند؛ یک بار فوت خشک می‌کند. فوت آبدار. این فوت آبدار می‌شود نفث — نه نفخ خشک. «من شرّ النفاثات فی العقد»: از شرّ آن دمندگان در گره‌ها. نفاثات جمع نفاثه است. نفاثه یعنی دمنده.

حالا بحثی است که آیا زنِ دمنده، یعنی این‌که مؤنث آمده «نفاثات» و جمع نفاثه است. آیا زنِ دمنده در گره‌ها؟ عقد یعنی گره‌ها؛ جمعِ عقده. عقده یعنی گره؛ عُقَد یعنی عقده‌ها، گره‌ها. می‌خواهد زنانی را بگوید که گره می‌زنند و توش فوت می‌کنند، این‌جوری؟ آیا این را دارد می‌گوید؟ این‌ها را می‌خواهد بگوید که اگر این باشد، کاملاً می‌خواهد ذهن را ببرد سراغ مسئلهٔ سحر و جادو و جنبل و این حرف‌ها: که گره بزنند و یک فوتی توش بکنند، یک وردی در آن بدمند، یک اثری ایجاد بکنند.

یا از شرّ نفوس. نفاثات می‌تواند به خاطر این‌که صفتِ نفوس است مؤنث باشد: من شرّ النفوس النفاثات. نفوس؛ آدم‌هایی که نفس‌هایی که در گره‌ها می‌دمند. آن وقت می‌توانیم یک کم عام‌تر ببینیم. عام‌تر می‌توانیم ببینیم. می‌تواند کنایه از سحر و جادو باشد ولی عام‌تر هم می‌شود دید. به این معنا که کسانی که در گرهٔ مشکلات مردم چه می‌کنند؟ می‌دمند. می‌خواهند مشکلات مردم را سخت‌تر کنند، فشارها را بیشتر کنند. حالا این‌ها را ان‌شاءالله بیشتر توضیح می‌دهم.

حاسد اذا حسد: حسود وقتی حسد می‌ورزد

و من شرّ حاسد اذا حسد. و از شرّ حسادت‌ورز، آن وقتی که حسادت می‌ورزد. «اذا حسد». از شرّ حسود. حاسد همان حسود است. از شرّ حسود آن وقتی که حسد می‌ورزد. چون ممکن است کسی حسود باشد ولی حسد نورزد. چون توی دلش احساس حسدی می‌کند ولی هیچ‌وقت ترتیب اثر نمی‌دهد. اما یک وقت حسدی احساس می‌شود و یک تصمیمی بر اساس آن حسد گرفته می‌شود؛ ترتیب اثر داده می‌شود به آن حسد. این می‌شود «اذا حسد».

خب مفاهیم آیات معلوم است. ما فقط باید سعی بکنیم در مقام جمع‌بندی بحثمان را ان‌شاءالله کامل بکنیم.

قل اعوذ برب الفلق: چرا پروردگار سپیده‌دم؟

«قل»: بگو. چه بگویم؟ «اعوذ». بگو پناه می‌برم. به کی پناه می‌برم؟ به ربّ الفلق. به پروردگار سپیده‌دم. حالا چرا می‌گوید پروردگار سپیده‌دم؟ چرا سپیده‌دم؟ چه ویژگی‌ای دارد سپیده‌دم؟

سپیده‌دم. فلق از فَلَقَ. فلق یعنی شکافتن. در وقت سپیده‌دم مثل این است که نور، تاریکی را چه می‌کند؟ می‌شکافد و تاریکی را به تدریج از بین می‌برد. آن پروردگاری که این پدیده را ایجاد کرده، آن پروردگاری که به نور فرمان داده، آن نور تاریکی را شکافته و می‌رود که تاریکی را از بین ببرد. این پروردگار پناهگاه خوبی است که می‌تواند شرّ تاریکی را از ما دفع کند.

اولین شرّی هم که بیان کرده نگاه کنید: «و من شرّ غاسق اذا وقب». می‌تواند شرّ تاریکی را از ما دفع کند، دور کند. آن پروردگار، پروردگار قابل اعتمادی است. آن کس که می‌تواند به نور فرمان بدهد تا نور تاریکی را بشکافد، بدرد، و بعد نور مستولی شود و ظلمت از بین برود. آن پروردگار تکیه‌گاه قابل اعتمادی است که از شرّ ما خلق به او پناه ببرم. او می‌تواند تاریکیِ شر را بشکافد و نورِ خیر را در دل شب، در دل شر، بتاباند. او می‌تواند با خیر دلِ شر را بشکافد و خیر را به جای شر برای ما قرار بدهد.

پس در این‌که می‌گوید «بربّ الفلق» یک دلیل، یک علت می‌آورد. چرا باید به پروردگار پناه برد؟ به خاطر همین توانمندی که دارد، همین قدرتی که دارد؛ که نشانهٔ این قدرت — یعنی از بین بردن شر و جایگزین کردن خیر — نشانه‌اش پدیده چیست؟ پدیدهٔ فلق. قل اعوذ برب الفلق.

شرّ ما خلق: خیر و شر مفهومی نسبی است

خب از چه؟ من شرّ ما خلق. از شرّ هر چیزی که خلق کرده. خب اینجا یک بحث دقیقی وجود دارد. خوب است به آن دقت شود. آیا چیزهایی که خدا خلق می‌کند شر دارد؟ ما می‌گوییم که مثلاً از شرّ هرچه که او آفریده: از شرّ خورشید، از شرّ ماه، از شرّ ستاره‌ها، از شرّ زمین، از شرّ آسمان. آیا پدیده‌هایی که خدا خلق کرده شر دارد؟

توضیحش این است: مفهوم شر و خیر یک مفهوم نسبی است. یک مفهوم اضافی است اصطلاحاً. اضافی یعنی نسبی. یعنی نسبت به هر چیزی باید سنجیده شود جداگانه. هیچ چیزی که مطلقاً شر باشد — یعنی خدا آن را به عنوان شر آفریده باشد — وجود ندارد. هر چیزی که خدا در عالم خلق کرده در جای خودش خیر است. هر چیزی که او خلق کرده.

حالا مثال می‌زنند اینجا مفسران. مثلاً می‌گویند آقا مار خب شر، به خودی خود که شر نیست؛ در جای خودش خیر است. وجودش در آن جایگاهی که هست وجود مفیدی است، لازمی است. توی چرخهٔ طبیعت دارد نقش خودش را ایفا می‌کند. ولی ممکن است توی یک شرایط خاصی برای من حاوی شر شود. یعنی ممکن است برای من یک آسیبی از او برسد. بیایم مثلاً من بروم یک جایی که نباید، آنجا برای استراحت، آن بیاید مرا بگزد. آن مخلوق الهی دارد زندگی‌اش را می‌کند و طبق نظام طبیعی خودش دارد حرکت می‌کند. ولی من ممکن است آسیب او را بخورم. در نسبت آن با من ممکن است شر ایجاد شود برای من.

شرّ ما خلق یعنی این. نسبت است؛ اضافه است. مار در جای خودش خیر است؛ برای من در یک برخورد خاص ممکن است شر شود. خورشید در جای خودش خیر است؛ اگر من بی‌محابا زیر تابش مستقیمش بایستم ممکن است برای پوست و چشم من شر شود. زمین در جای خودش خیر است؛ اگر من از جایی بیفتم همان زمین برای من بستر آسیب می‌شود. پس مخلوق شر مطلق نیست؛ نسبتِ من با مخلوق ممکن است حاوی شر شود. نه این‌که ما خلق ذاتاً شر است، یا ما خلق بخشیش شر است بخشیش خیر. ما خلق — آن‌چه که خدا خلق کرده — در جای خودش خیر است، شرّی هم ندارد. ممکن است در ارتباط با من حاوی شر شود. آن وقت من حالا از این شرّ احتمالی که ممکن است از مخلوق به من برسد، از این شر به کی باید پناه ببرم؟ به آن کسی که می‌تواند این شر را بدل کند به خیر، این شر را بشکافد، خیر را جایگزین آن کند. قل اعوذ برب الفلق من شرّ ما خلق.

این در واقع کل حرف سوره است. بگو پناه می‌برم به کی، از چه؟ اما حالا آمده در تطبیق مصداقی برای شرّ ما خلق سه مورد خاص را ذکر فرموده.

غاسق: خاصیت تاریکی بی‌اطلاعی است

یک: من شرّ غاسق. تاریکی وقتی که فراگیر می‌شود. خاصیت تاریکی چیست؟ بی‌اطلاعی است. خاصیت تاریکی بی‌اطلاعی است. حالا من فعلاً دارم کلی صحبت می‌کنم. یعنی در فضایی که تاریک است، شما از محیط اطراف خودتان آن اطلاع لازم را ندارید. می‌تواند تاریکی برای شما بستر شر باشد. می‌تواند شر ایجاد کند.

خب حالا چه کار می‌شود کرد در فضای تاریکی؟ در فضای تاریکی می‌شود به پروردگار سپیده‌دم پناهنده بود. او کسی است که از تو حمایت می‌تواند بکند. قدرت این حمایت در او وجود دارد. درست است تو از اطرافت بی‌اطلاعی ولی او بی‌اطلاع نیست. تو بی‌خبری، او بی‌خبر نیست. تو شاید ندانی و در نتیجه نتوانی خیر خودت را اینجا تأمین کنی. ولی او می‌داند و می‌تواند خیر تو را تأمین کند. تو در تاریکی راه را گم می‌کنی؛ او راه را گم نمی‌کند. تو اطراف را نمی‌بینی؛ او اطراف را می‌بیند. تو نمی‌دانی از کدام سمت شر می‌آید؛ او می‌داند. پس پناه بردن به ربّ الفلق در تاریکی یعنی تکیه کردن به علمی که مال تو نیست و به قدرتی که مال تو نیست. پس «من شرّ غاسق اذا وقب».

آیا سحر اصلاً وجود دارد؟ آیهٔ صد و دو بقره

دو: من شرّ النفاثات فی العقد. یک وقت شما — حالا من به هر دو بیانش توضیح می‌دهم — یک وقت شما سر جای خودت نشسته‌ای بی‌خبر. ولی کسان دیگری آمده‌اند برای شما مثلاً یک وردی خوانده‌اند، سحر و جادویی کرده‌اند، خواسته‌اند آسیبی را متوجه زندگی شما کنند. آیا چنین چیزی اصلاً وجود دارد؟ بله وجود دارد. خدای بزرگ در قرآن کریم در آیهٔ صد و دو سورهٔ مبارکهٔ بقره می‌فرماید:

«وَٱتَّبَعُوا۟ مَا تَتْلُوا۟ ٱلشَّيَـٰطِينُ عَلَىٰ مُلْكِ سُلَيْمَـٰنَ ۖ وَمَا كَفَرَ سُلَيْمَـٰنُ وَلَـٰكِنَّ ٱلشَّيَـٰطِينَ كَفَرُوا۟ يُعَلِّمُونَ ٱلنَّاسَ ٱلسِّحْرَ وَمَآ أُنزِلَ عَلَى ٱلْمَلَكَيْنِ بِبَابِلَ هَـٰرُوتَ وَمَـٰرُوتَ ۚ وَمَا يُعَلِّمَانِ مِنْ أَحَدٍ حَتَّىٰ يَقُولَآ إِنَّمَا نَحْنُ فِتْنَةٌ فَلَا تَكْفُرْ ۖ فَيَتَعَلَّمُونَ مِنْهُمَا مَا يُفَرِّقُونَ بِهِۦ بَيْنَ ٱلْمَرْءِ وَزَوْجِهِۦ ۚ وَمَا هُم بِضَآرِّينَ بِهِۦ مِنْ أَحَدٍ إِلَّا بِإِذْنِ ٱللَّهِ ۚ وَيَتَعَلَّمُونَ مَا يَضُرُّهُمْ وَلَا يَنفَعُهُمْ ۚ وَلَقَدْ عَلِمُوا۟ لَمَنِ ٱشْتَرَىٰهُ مَا لَهُۥ فِى ٱلْـَٔاخِرَةِ مِنْ خَلَـٰقٍ ۚ وَلَبِئْسَ مَا شَرَوْا۟ بِهِۦٓ أَنفُسَهُمْ ۚ لَوْ كَانُوا۟ يَعْلَمُونَ» (بقره/۱۰۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و از آن‌چه شیاطین بر ملک سلیمان می‌خواندند پیروی کردند. و سلیمان کافر نشد، ولی شیاطین کافر شدند؛ به مردم سحر می‌آموختند و آن‌چه بر دو فرشته در بابل، هاروت و ماروت، فروفرستاده شد. و آن دو به هیچ‌کس نمی‌آموختند تا بگویند: ما فقط فتنه‌ایم، پس کافر مشو. پس از آن دو چیزی می‌آموختند که با آن میان مرد و همسرش جدایی افکنند. و به آن به هیچ‌کس زیان نمی‌رسانند مگر به اذن خدا. و چیزی می‌آموزند که به خودشان زیان می‌رساند و سودشان نمی‌دهد. و به‌راستی دانسته‌اند که هر کس آن را بخرد در آخرت بهره‌ای ندارد. و چه بد است آن‌چه خود را به آن فروختند، اگر می‌دانستند.

بحث چیست؟ می‌فرماید که در ملک سلیمان علیه‌السلام دو تا فرشته، هاروت و ماروت، این دو فرشته از جانب خدا مأمور می‌شوند یک ابتلا و یک آزمون جدیدی را به بشریت عرضه کنند. آزمونی که تا قبل از این دو فرشته هنوز بشر با این آزمون مواجه نبود. این دو فرشته می‌آیند سحر را به این عنوان که ما فتنه هستیم‌ها؛ ما برای آزمایش آمده‌ایم. ما نیامده‌ایم شما را ساحر کنیم. ما آمده‌ایم یک بابی را باز کنیم که باب امتحان است. ببینیم کی‌ها می‌خواهند از این باب سوءاستفاده کنند و کی‌ها نه. مأمور خداییم که این امتحان جدید را برای بشر رقم بزنیم. پس مواظب باشید: ما یادتان می‌دهیم ولی کافر نشوید.

آن وقت شیاطین از این دو فرشته سحر را آموختند. شیاطین جن و انس سحر را آموختند و یکی از مهم‌ترین کارکردهای سحر هم چیست؟ «یفرّقون به بین المرء و زوجه». به وسیلهٔ سحر بنیان خانواده را نشانه می‌روند. مرد را از همسرش جدا بکنند. تنفر از زن را به ذهن مرد القا کنند؛ تنفر از مرد را به ذهن زن القا کنند. یکی از کارکردهای سحر است. کارکردهای رایج سحر است. البته کارکردهای دیگری هم دارد.

تصرف جزئی در برنامه‌نویسی عالم، نه تصرف مطلق

خداوند برای امتحان بشر اجازهٔ یک تصرف جزئی — نه تصرف مطلق و کلی — اجازهٔ یک تصرف جزئی را برای بشر توی آن نظام برنامه‌نویسی فراهم کرد. دقت می‌کنید چه می‌گویم؟ عالم بر یک پایه‌ای استوار است دیگر. برنامه‌نویسی شده است. بلا تشبیه. من فقط می‌خواهم به ذهنتان نزدیک کنم مطلب را. زبان برنامه‌نویسی عالم را فقط کی می‌داند؟ فقط خدا می‌داند و بس. این مال خداست و خدا به کسی اجازهٔ تصرف و دخالت توی پایه‌های برنامه‌نویسی عالم را نمی‌دهد. در جریان سحر یک این‌قدر راه داده، یک این‌قدر راه داده. حروفی و اورادی و اعدادی را با یک ترتیب خاصی آموزش داده خودش به بشر از طریق این دو فرشته و به جنیان.

آقا اما حق ندارید شما از این راه بروید. این یک امتحان است فقط برای این‌که ببینیم کی‌ها انگیزه پیدا می‌کنند از این طریق با خدا درگیر شوند. یک امتحان. نکنید؛ ممنوع است. حالا این نقطه شد نقطهٔ آغاز امتحان، نقطهٔ بروز و شکل‌گیری سحر و جادو و جنبل و ورد و رمل و اسطرلاب و چه و چه و چه؛ شد برای خودش یک باب. و هنوز هم ادامه دارد با قوت و قدرت. و از جمله کسانی هم که با قوت و قدرت ادامه‌اش می‌دهند صهیونیست‌ها هستند به طور ویژه. و آن‌ها امیدوارند — شیاطین به طور کلی امیدوارند، شیاطین جن و انس — امیدوارند که بتوانند در نهایت با سحر خدا را زمین بزنند. یک امید واهی. این امتحانی که خدا فرمود: ما فتنه‌ایم، کافر نشوید. ما آزمایشیم، کافر نشوید.

حالا توی این فرآیند، این آزمایشی که خدا در عالم ایجاد کرده، این آزمایش به خودی خود شر است؟ نه، آزمایش است. جزء نظام احسن است. مثل خیلی از امکان‌های دیگری که برای انسان وجود دارد ولی ممنوع است. آدم می‌تواند خیلی کارها بکند ولی نباید بکند. آزمایش یعنی همین. امتحان یعنی همین. یکی از کارهایی که آدم‌ها می‌توانند بکنند ولی نباید بکنند همین سحر است.

حالا شما سر جای خودت نشسته‌ای بی‌خبر از همه جا. یک بنده خدایی رفته سوءاستفاده کرده از این امکان و با سوءاستفادهٔ خودش آمده در زندگی شما مزاحمت ایجاد کرده. خب این آزمایشی که در جای خود شر نیست، برای شما حاوی چه شد؟ شرّی شد. به کی باید پناه ببری؟ در خانهٔ دکان‌دارها برویم و مثلاً پول‌هایمان را هیپو میپ کنیم به پای این‌هایی که دارند دکان‌بازار راه انداخته‌اند؟ آقا تو را خدا بیا مشکل ما را حل کن؟

قل اعوذ برب الفلق. آنی که می‌تواند شرّ این فتنه را، شرّ این ابتلا را که دیگران دارند ازش سوءاستفاده می‌کنند، می‌تواند از سر شما دور کند، آن پروردگار است.

برائت ابراهیم: کافران را با ما آزمایش نکن

جالب است در سورهٔ مبارکهٔ ممتحنه حضرت ابراهیم علیه‌السلام و یاران ایشان وقتی از کفار برائت می‌جویند برمی‌گردند می‌گویند خدایا ما به دستور تو از کفار برائت جستیم. ولی آقایی کن. کافران را با ما آزمایش نکن. دست آن‌ها را دربارهٔ ما باز نگذار که آن‌ها بتوانند به وسیلهٔ ما به اهداف خودشان برسند و به جهنم بروند. ما را قربانی آزمایش آن‌ها قرار نده.

«قَدْ كَانَتْ لَكُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فِىٓ إِبْرَٰهِيمَ وَٱلَّذِينَ مَعَهُۥٓ إِذْ قَالُوا۟ لِقَوْمِهِمْ إِنَّا بُرَءَٰٓؤُا۟ مِنكُمْ وَمِمَّا تَعْبُدُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ كَفَرْنَا بِكُمْ وَبَدَا بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمُ ٱلْعَدَٰوَةُ وَٱلْبَغْضَآءُ أَبَدًا حَتَّىٰ تُؤْمِنُوا۟ بِٱللَّهِ وَحْدَهُۥٓ إِلَّا قَوْلَ إِبْرَٰهِيمَ لِأَبِيهِ لَأَسْتَغْفِرَنَّ لَكَ وَمَآ أَمْلِكُ لَكَ مِنَ ٱللَّهِ مِن شَىْءٍ ۖ رَّبَّنَا عَلَيْكَ تَوَكَّلْنَا وَإِلَيْكَ أَنَبْنَا وَإِلَيْكَ ٱلْمَصِيرُ» (ممتحنه/۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): برای شما در ابراهیم و کسانی که با او بودند سرمشقی نیکو بوده است؛ آن‌گاه که به قوم خود گفتند: ما از شما و از آن‌چه جز خدا می‌پرستید بیزاریم؛ به شما کافر شدیم و میان ما و شما دشمنی و کینه برای همیشه پدیدار شد تا به خدا، تنها او، ایمان آورید — جز سخن ابراهیم به پدرش که برای تو آمرزش خواهم خواست و برای تو از خدا چیزی در اختیار ندارم. پروردگارا، بر تو توکل کردیم و به سوی تو بازگشتیم و بازگشت به سوی توست.

«رَبَّنَا لَا تَجْعَلْنَا فِتْنَةً لِّلَّذِينَ كَفَرُوا۟ وَٱغْفِرْ لَنَا رَبَّنَآ ۖ إِنَّكَ أَنتَ ٱلْعَزِيزُ ٱلْحَكِيمُ» (ممتحنه/۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پروردگارا، ما را برای کسانی که کافر شده‌اند فتنه مگردان و ما را بیامرز، پروردگارا؛ به‌راستی تو خود عزیزِ حکیمی.

کی می‌تواند این حمایت را از ما بکند که این شر از سر ما دفع شود؟ کی؟ پروردگار. ربّ الفلق. فقط او می‌تواند. فقط آنی که فلق را پدید آورده می‌تواند بر این شر غلبه کند و خیر را در دل این شر متولد کند، بتاباند و غالب کند، مستولی کند. فقط او می‌تواند. غیر او ازش برنمی‌آید. اگر کسی جز او ادعا کند که من شرّ این فتنه را از سرت برمی‌دارم، یا دروغ گفته یا خودش هم در همان مدار شیاطین دارد کار می‌کند. پناهگاه حقیقی آن کسی است که فلق را پدید آورده؛ نه آن کسی که دکان ورد باز کرده.

پس از شرّ النفاثات فی العقد: این حالا یا بگوییم زنان یا بگوییم نفوس — که ترجیح بنده با نفوس است. چون موضوعیتی ندارد که بگوییم زنان؛ سحر هیچ اختصاصی به زنان ندارد. من شرّ النفوس النفاثات. چون نفس در میانه است، پای نفس در میانه است و نفس مؤنث است از نظر لفظی. نفس به لحاظ لفظی چیست؟ مؤنث است. «و نفس و ما سوّاها»: «ها» ضمیر چیست؟ مؤنث است. و حالا آن‌جا که خدا می‌گوید ونفس ما سوّاها، آن نفس اعم از مذکر و مؤنث است. مرد و زن همه. اما چون کلمهٔ نفس را آورده، کلمهٔ نفس مؤنث است. برای همین اینجا وقتی می‌گوید النفاثات، موصوفی که محذوف است، آن موصوف نفوس است. یعنی و من شرّ نفوس النفاثات فی العقد. از شرّ این نفس‌هایی که می‌خواهند در گره‌ها بدمند، مشکل توی زندگی کی بیندازند؟ مردم بیندازند.

«وَنَفْسٍ وَمَا سَوَّىٰهَا» (شمس/۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و سوگند به نفس و آن‌که آن را راست و سامان داد.

البته همان‌طور که عرض کردم یک مقدار اگر معنای نفاثات فی العقد را توسعه بدهیم اختصاصی به سحر پیدا نمی‌کند. یک مصداقش بله می‌شود سحر؛ یک مصداقش سحر است. اما مصداق‌های دیگر هم پیدا می‌کند. هر کسی که گره‌ای در کار مردم می‌اندازد و یا گره‌ای را که در کار مردم افتاده در آن گره چه می‌کند؟ می‌دمد. می‌گویند آقا دارند در گرهٔ مشکلات می‌دمند. یعنی دارند مشکلات را تشدید می‌کنند، مضاعف می‌کنند، بدتر می‌کنند اوضاع را. از شرّ تمام این نفوسی که می‌خواهند در گره‌ها بدمند و مشکل‌سازی کنند و مشکلات را برای مردم تشدید کنند، از شرّ آن‌ها کی می‌تواند ما را نجات بدهد؟ ربّ الفلق.

حسد: بستری پر از شر

سه. و من شرّ حاسد اذا حسد. و از شرّ حسدورزی، هر حسدورزی، هر حسودی آن‌گاه که حسد بورزد. خب یکی از پدیده‌هایی که ما را در خطر قرار می‌دهد و شر را متوجه ما می‌کند حسادت بقیه است. حسادت.

اولین شرّی که در عالم به بشر خورد کجا بود؟ سریع. قبل‌تر. حضرت آدم. درخت ممنوعه. درست است؟ چرا شیطان آدم را اینجا فریب داد؟ حسد. وقتی که خدا فرمان داد تو باید سجده کنی بر او. من او را از خاک آفریدم. او را می‌خواهم خلیفه کنم. چه کنم حالا بحث مفصل است. این حسد در وجود ابلیس زبانه کشید. برگشت به خدا گفت چطور؟ آن که از خاک است. او را بر من می‌خواهی برتری بدهی که مرا از آتش خلق کردی. عمرًا من بر او سجده کنم. حسد نگذاشت.

«وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلَـٰٓئِكَةِ إِنِّى جَاعِلٌ فِى ٱلْأَرْضِ خَلِيفَةً ۖ قَالُوٓا۟ أَتَجْعَلُ فِيهَا مَن يُفْسِدُ فِيهَا وَيَسْفِكُ ٱلدِّمَآءَ وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَنُقَدِّسُ لَكَ ۖ قَالَ إِنِّىٓ أَعْلَمُ مَا لَا تَعْلَمُونَ» (بقره/۳۰)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و آن‌گاه که پروردگارت به فرشتگان گفت: من در زمین جانشینی می‌گذارم. گفتند: آیا در آن کسی را می‌گذاری که در آن فساد کند و خون‌ها بریزد، در حالی که ما به ستایشت تسبیح می‌گوییم و تو را به پاکی یاد می‌کنیم؟ گفت: من چیزی می‌دانم که شما نمی‌دانید.

«وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلَـٰٓئِكَةِ ٱسْجُدُوا۟ لِـَٔادَمَ فَسَجَدُوٓا۟ إِلَّآ إِبْلِيسَ أَبَىٰ وَٱسْتَكْبَرَ وَكَانَ مِنَ ٱلْكَـٰفِرِينَ» (بقره/۳۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و آن‌گاه که به فرشتگان گفتیم برای آدم سجده کنید، سجده کردند جز ابلیس؛ سر باز زد و تکبر ورزید و از کافران بود.

«قَالَ مَا مَنَعَكَ أَلَّا تَسْجُدَ إِذْ أَمَرْتُكَ ۖ قَالَ أَنَا۠ خَيْرٌ مِّنْهُ خَلَقْتَنِى مِن نَّارٍ وَخَلَقْتَهُۥ مِن طِينٍ» (اعراف/۱۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): گفت: چه بازداشت تو را که سجده نکنی وقتی فرمانت دادم؟ گفت: من از او بهترم؛ مرا از آتش آفریدی و او را از گل.

این حسدورزی او چه شد؟ حسدورزی او فریب. آمد سراغ حضرت آدم و حضرت حوا گفت که خلاصه این درختی که خدا منع کرده منظوری ندارد. او حالا نمی‌خواهد بگوید کلاً نخورید. می‌خواهد بگوید وقتش می‌رسد و فلان و از این حرف‌ها. این درخت جاودانگی است، این درخت سعادت است. این‌قدر گفت و گفت و گفت که فنسی. دیگر آدم یادش رفت. حرف‌های خدا را یادش رفت. فلم نجد له عزما. یادش رفت ما چه به او گفته بودیم و دست دراز کرد و چه شد؟ آن شد که شد دیگر. آدم آورد به این دیر خراب‌آبادم — که البته باید سرش می‌آمدیم؛ سرآخر باید می‌آمدیم. ولی خب بالاخره این اتفاق افتاد. اولین مسئله با حسد است.

«وَلَقَدْ عَهِدْنَآ إِلَىٰٓ ءَادَمَ مِن قَبْلُ فَنَسِىَ وَلَمْ نَجِدْ لَهُۥ عَزْمًا» (طه/۱۱۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و به‌راستی پیش‌تر به آدم سفارش کردیم؛ پس فراموش کرد و برای او عزمی نیافتیم.

«فَوَسْوَسَ إِلَيْهِ ٱلشَّيْطَـٰنُ قَالَ يَـٰٓـَٔادَمُ هَلْ أَدُلُّكَ عَلَىٰ شَجَرَةِ ٱلْخُلْدِ وَمُلْكٍ لَّا يَبْلَىٰ» (طه/۱۲۰)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس شیطان به او وسوسه کرد؛ گفت: ای آدم، آیا تو را به درخت جاودانگی و فرمانروایی‌ای که کهنه نمی‌شود راه بنمایم؟

بعدش هم همین است. حسد یک بستری پر از شر است برای ما. کسی که حسادت به ما بورزد. حالا یک وقت می‌بینی برادرت، یک وقت می‌بینی خواهرت، یک وقت می‌بینی دوستت، یک وقت می‌بینی عزیزترین کس‌ات؛ می‌بینی شاید در دل او، شاید هم در دل همسایه، شاید هم در دل دیگری. نه که بدبین باشی نه. ولی هر کسی ممکن است بخواهد با حسدورزی تو را گرفتار شر بکند. به کی باید پناه ببری؟ کی می‌تواند؟ آن‌که تو مطلع نیستی که. کی می‌تواند تو را نجات بدهد؟ ربّ الفلق.

چرا این سه مثال ویژه است؟

ببینید هر سه تا شرّی که اینجا مثال زده شده ویژه هستند. یعنی درست است شرّ ما خلق خیلی عمومی است. ولی خدا وقتی می‌خواسته برای شرّ ما خلق مثال بزند مثال‌های ویژه زده. مثال‌هایی که توی این مثال‌ها اگر دقت کنید مواردی هستند که بشر اگر به خودش نگاه کند می‌بیند هیچ کار از دست خودش برنمی‌آید. هیچ کار از دست خودم برنمی‌آید.

حالا مثلاً اگر خدا مثال می‌زد می‌گفت آقا از شرّ ما خلق پناه ببرید به پروردگار. نمونه‌اش مثلاً این‌که می‌روید مسافرت می‌خواهید بکنید، از این‌که احتمال تصادف و مردن و غیره. می‌گوید خب بشر اینجا می‌آید می‌گوید خب ما یک کاری‌اش می‌کنیم دیگر؛ حالا ماشین‌هایمان را ایمن‌سازی می‌کنیم. یک جوری کمربند و بالاخره سیستم ای‌بی‌اس و فرمان چه و هوشمندی؛ و کم‌کم می‌خواهیم کاری کنیم که دیگر این شرّ تصادف به ما نرسد. خودمان می‌خواهیم به نحوی بر این شر غلبه کنیم. یا شرّ بیماری. هی می‌خواهیم. حق این است که توی همین‌ها هم هرچه ما جلو برویم باز اگر قرار باشد شرّی به ما برسد جلویش گرفته نمی‌شود به این سادگی. درست است ما می‌توانیم کنترل کنیم بعضی از خطرات و بعضی از مشکلات ناشی از کم‌توجهی‌های خودمان یا ضعف تکنولوژی خودمان. این‌ها را می‌توانیم جبران بکنیم تا یک حدی. ولی نمی‌توانیم به شکل مطلق غلبه کنیم.

خدا از این مثال‌ها نزده که دست خود ما هم برای جور کردن ابزار باز باشد. آمده مثال‌هایی زده که توی این مثال‌ها یک پناهگاه بیشتر نمی‌شود تصور کرد. آن هم خودش. تا بفهماند بگوید ببین در تمام شرور، در تمام شرها برو دنبال آن پناهگاهی که حتی بتواند تو را توی این شرها نجات بدهد. او پناهگاه است.

اگر یک پناهگاهی پیدا می‌کنی که تو را نجات می‌دهد توی این، تو را نجات نمی‌دهد توی آن، این پناهگاه نیست؛ این تخیل است؛ این پناهگاه نیست. پناهگاه حقیقی آن خدایی است که از شرّ ما خلق تو را نجات می‌دهد؛ از جمله بتواند از شرّ تاریکیِ فراگیر — یعنی تاریکی که راه غلبه بر آن نداری — از اینجا هم بتواند تو را نجات بدهد. از شرّ نفاثات فی العقد هم بتواند تو را نجات بدهد. از شرّ حاسد اذا حسد هم بتواند تو را نجات بدهد. این خوب پناهگاهی است. پناهگاهی که فقط در روز روشن به درد بخورد و شب که تاریکی داخل شد دیگر به کار نیاید، پناهگاه نیست. پناهگاهی که فقط وقتی خودت ابزار داری به درد بخورد و وقتی هیچ ابزاری نداری تهی بماند، پناهگاه نیست. پناهگاه آن است که حتی آنجا که دست تو بسته است دست او باز باشد.

یعنی این مثال‌ها مثال‌های ویژه‌ای است تا به ما بگوید پناهگاه آن پناهگاهی است، پناه‌دهنده آن پناه‌دهنده‌ای است که بتواند حتی در این موارد هم به ما پناه بدهد. و الا اگر پناه‌دهنده به گونه‌ای بود که یک جا به درد می‌خورد، یک جا به درد نمی‌خورد، معلوم می‌شود او پناه‌دهندهٔ حقیقی نیست. او ابزار است.

حالا از ابزارها هم نمی‌گوییم استفاده نکنیم. کمربند ایمنی را ببندیم، ترمز ای‌بی‌اس هم بگذاریم، با بیماری‌ها هم مقابله کنیم؛ همه سر جای خودش. اما پناه اصلی ما این‌ها نیست. پناه اصلی آنی است که بتواند از این‌ها هم شما را نجات بدهد. اگر این را می‌تواند پس همان اصلی است. اگر از شرّ غاسق و از شرّ نفاثات و از شرّ حاسد کسی بتواند شما را حفظ بکند.

من الان تقریباً سوره را گفتم. یک لحظه ذهنتان را آزاد بکنید با یک صلوات. اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجّل فرجهم.

پردهٔ دوم: شر مساوی خطر نیست

یک بار دیگر برمی‌گردیم روی سوره؛ می‌خواهیم یک نگاه دیگر بیندازیم. و آن این‌که اصلاً شر چیست؟ آیا شر مساوی خطر است؟ یعنی من پناه می‌برم به پروردگار سپیده‌دم از خطر مخلوقات، از خطر تاریکی، از خطر نفاثات، از خطر حاسد. آیا شر مساوی خطر است؟ نه. شر یعنی آن چیزی که برای من نافع نیست. نه یعنی خطر. ممکن است یک چیزی خطر هم نباشد ولی برای من نافع نباشد. این شر است دیگر. شر همیشه این نیست که خطرناک باشد که. خطر اصطلاح خودمان. ممکن است خطرناک نباشد ولی نافع نیست. خب چیزی که برای من نافع نیست، مفید نیست، سودمند نیست.

یعنی از نظر من نافع نیست یا از نظر خدا؟ کدام است؟ شما چه می‌خواهی؟ شما دوست داری خدا شما را از شرّی که به نظر خودت شر می‌رسد نجاتت بدهد یا از شرّی که او شر می‌داند برایت؟ کدام را می‌خواهی؟ او شر بداند. چرا؟ چون بر این باوری که خیلی وقت‌ها تو شر و خیر خودت را نمی‌دانی. مگر قرآن نمی‌فرماید:

«كُتِبَ عَلَيْكُمُ ٱلْقِتَالُ وَهُوَ كُرْهٌ لَّكُمْ ۖ وَعَسَىٰٓ أَن تَكْرَهُوا۟ شَيْـًٔا وَهُوَ خَيْرٌ لَّكُمْ ۖ وَعَسَىٰٓ أَن تُحِبُّوا۟ شَيْـًٔا وَهُوَ شَرٌّ لَّكُمْ ۗ وَٱللَّهُ يَعْلَمُ وَأَنتُمْ لَا تَعْلَمُونَ» (بقره/۲۱۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): کارزار بر شما نوشته شد در حالی که آن را ناخوش می‌دارید. و چه بسا چیزی را ناخوش دارید و آن برای شما خیر است؛ و چه بسا چیزی را دوست بدارید و آن برای شما شر است. و خدا می‌داند و شما نمی‌دانید.

یک وقت شما یک چیزی را دوست داری ولی شر است برایت. یا عسی أن تکرهوا شیئاً و هو خیرٌ لکم. تو می‌گویی شر است ولی خیر است برایت. تو چه می‌دانی تصادف همیشه شر است. تو چه می‌دانی مردن همیشه شر است. اگر مردن توی صحنه‌ای باشد که تو نمیری، بعدش قرار باشد کافر بشوی و جهنمی بشوی اما الان بمیری بهشت می‌روی، این مردن شر است؟ اگر بیماری، بیماری‌ای باشد که برای تو ارتقا بیاورد شر است؟ اگر تصادف، تصادفی باشد که خیلی از نواقص آینده را جبران و مدیریت و کنترل بکند شر است؟ نه. مسئلهٔ خیر و شر دایره‌مدار ذهنیت ما نیست.

شما می‌خواهی به کسی پناه ببری که مطمئنی شر تو را می‌داند. و از نگاه او شر یعنی هر آن چیزی که تو را از قرب به او بازبدارد. هر آن چیزی که تو را از بندگی او بازبدارد. نه هر آن چیزی که کام دنیای تو را به هم بزند. حالا ممکن است در دنیا کام آدم به هم بخورد، آدم ناراحت بشود. چرا این‌طور شد؟ چرا تصادف کردم؟ چرا نمی‌دانم چه کردم؟

حکایت صندوق صدقه و تصادف

شنیده‌اید دیگر می‌گویند طرف داشت از خیابان رد می‌شد و صندوق صدقه را دید و دید نوشته هفتاد بلا را دفع می‌کند و شر را دفع می‌کند و چه. این صندوق پول را انداخت آمد رد شود یک ماشین زد. افتاده بود روی زمین آش و لاش. همین‌طور دید یکی دیگر آمده می‌خواهد پول بیندازد. آقا نینداز؛ آن رو کار نمی‌کند آقا. کار نمی‌کند. یعنی از نظر او دفع بلایی که باید اتفاق بیفتد، دفع شرّی که باید اتفاق بیفتد حتماً یعنی که من تصادف نکنم. اما آیا واقعاً این‌طور است؟ کی می‌داند چه شر است، چه خیر است جز او.

به کسی پناه ببر که تو را از شر نجات بدهد که بداند چه شرّت است. از شر نجاتت بدهد. از شرّی که خودت خیال می‌کنی شر است؟ نه؛ از شرّی که او می‌داند شر است. و شرّی که او می‌داند شر است، آنی است که تو را از او بازبدارد. هرچه تو را از او بازبدارد شر است.

خدایا حاجتی را از تو می‌خواهم که اگر به من دادی هرچه دیگر ندادی عیب ندارد. اگر به من ندادی هرچه به من بدهی به دردم نمی‌خورد. تو را من می‌خواهم. اگر خودت را دادی دیگر حالا دنیا را ندهی مشکل نیست. آن وقت دیگر می‌شوی مشتری بلا. قصه فرق دارد. این هم یک نگاه پردهٔ دیگری از آن است.

یعنی می‌خواهم بگویم که توجه کنید تمام آن‌چه که خواندیم از شرّ ما خلق و شرّ غاسق و شرّ نفاثات و شرّ حاسد. من از آن غاسقی می‌ترسم که شرّش مرا از یاد او غافل کند. نیت بدی که می‌آید توی ذهنم یک جور تاریکی است. حال بدی که بر من مستولی می‌شود. فضای ظلمانی‌ای که به خاطر کثرت گناه توش گرفتار می‌شوم. من از شرّ آن نفاثات فی العقدی نگرانم که سحرورزی او یا تلاش او برای ایجاد مشکل مرا از او دور کند. من از آن حاسدی می‌ترسم که با حسدورزی خود — نه لزوماً پول مرا کم کند، نه لزوماً به من یک ضربهٔ جسمی بزند. نه — با حسدورزی خود مرا از نظر او بیندازد. مرا در نگاه خالقم زشت کند. از او می‌ترسم.

پس شر را ما خواستیم یک توجهی کنیم. شرّ ما خلق از نگاه خدا. حالا ممکن است خیلی وقت‌ها نگاه ما با خدا منطبق باشد. یک چیزی را ما شر می‌دانیم واقعاً هم شر است. ممکن است یک جاهایی هم با هم هماهنگ نباشد. من شر بدانم، او نه. من خیر بدانم، او نه. او مهم است. حالا اطلاعات من مگر چه ارزشی دارد؟ چقدر مگر از غیب مطلعم.

توی جریان حالا این را واردش نمی‌شوم؛ بخواهم وارد بشوم خودش سؤال‌سازی می‌کند. خب فرق نمی‌کند؛ ما هم ما خلقیم دیگر. ما خودمان جزء مخلوق خدا هستیم. ممکن است برای خودمان یا برای دیگران حاوی شر باشیم.

وقتی شر دوری از خدا شد، اعوذ یعنی چه؟

وقتی درک کردی معنی شر چیست، معنی اعوذ هم خوب فهمیده می‌شود. وقتی شر شد دوری از خدا، وقتی شر شد از نظر خدا افتادن، وقتی شر شد در مسیر بندگی جا ماندن، عقب ماندن، وقتی شر این‌ها شد، این پناه بردن چیست؟ این پناه بردن به او توکل کردن است، به او ایمان آوردن است، او را باور کردن است، امر خود را به او سپردن است، به او اعتماد داشتن است، در وقایعی که برایت پیش می‌آید راضی بودن است، توی امتحاناتی که برایت پیش می‌آید ممنون بودن است، شاکر بودن است، صابر بودن است.

درست است می‌گوید قل اعوذ، بگو پناه می‌برم؛ اما نه این‌که بگو پناه می‌برم ولی توی قلبت پناهنده نباش. خدا که ما را دعوت نمی‌کند یک حرفی را توی زبان بگوییم توی قلبمان نباشد که. وقتی می‌خواهی بگویی اعوذ این اعوذ باید جلوه‌ای از پناهندگیِ قلب تو باشد. وقتی می‌خواهی بگویی اعوذ این اعوذ باید تجلی پناهنده شدن عملی تو باشد. در عمل باید به او پناهنده بود. در عمل باید امر را به او سپرد. سپردن امر به او چیست؟ اطاعت از اوست. تبعیت از اوست. او را باور کن.

خیلی‌ها توی قرآن این آیه داردها. خیلی‌ها نرفتند جبهه که از شرّ کشته شدن در امان بمانند. گرفتار شرّ نفس خود شدند. خیلی‌ها خیلی کارهایی را که بر آن‌ها فرض است انجام نمی‌دهند که گرفتار شر نشوند. این پناه بردن نیست. این به خودش پناه برده. این به خودش اعتماد کرده در نجات از شرور. هرچه خودم تشخیص بدهم شر است، شر است؛ هرچه خودم تشخیص بدهم شر نیست، شر نیست. این به ربّ الفلق پناه نبرده. این اعوذ را فقط روی زبان آورده. قلبش پناهندهٔ تشخیص خودش است؛ عملش پناهندهٔ ترس خودش است. خدا دعوت کرده به پناهندگی، نه به یک جملهٔ خشک. لذا شر و خیرمان را در نگاه خدا می‌خواهیم دنبال بکنیم. از او کمک می‌خواهیم که در واقع از شرّ ما خلق ما را نجات بدهد.

این هم آمدید. حالا یک صلوات بفرستید، یک فراغ به ذهنتان بدهید. اللهم صل علی محمد و آل محمد. اللهم صل علی محمد و آل محمد.

پردهٔ سوم: چرا نفاثات وزن غاسق و حاسد را ندارد؟

اما پردهٔ سوم. پردهٔ سوم چیست؟ ببینید غاسق اسم فاعل است، مفرد هم هست. حاسد هم اسم فاعل است، مفرد هم هست. نفاثات صیغهٔ مبالغه است، جمع هم هست. یعنی این سه تا با هم ظاهراً نمی‌خواند. این دو تا توی یک وزن‌اند: غاسق اذا وقب، حاسد اذا حسد. این وسط نفاثات فی العقد توی این وزن نیست. نمی‌گوید من شرّ غاسق اذا وقب، نافث فی العقد؛ یا نمی‌دانم این‌جوری نیست. نافث اذا نفث مثلاً این‌جوری نیست. حاسد اذا حسد. نه؛ این نفاثات فی العقد.

این حالت نشان می‌دهد که این سه تا در عین این‌که هر کدام یک مثال‌اند — من شرّ غاسق، شرّ نفاثات، شرّ حاسد — درست است هر کدام یک نمونه از شرند ولی این حالت نشان می‌دهد که گویا یک ارتباطی بین خودشان هم هست. آن چیست؟ خوب دقت بکنید.

اگر شما این سه تا را ببینید، کدامش معنایش روشن‌تر از همه است توی شر بودن؟ حاسد. یعنی غاسق محل سؤال است که غاسق چه‌جور شر است مثلاً. یا نفاثات یعنی چه؟ به لحاظ فنی وقتی شما با سه آیه مواجهی که در یک راستا آمده‌اند معنی یکی‌شان از همه روشن‌تر است. علی‌القاعده باید معنای بقیه را با کمک آن یکی بگیری. این حاسد اذا حسد به ما کمک می‌کند که در درجهٔ اول بفهمیم غاسق اذا وقب چیست.

غاسق اذا وقب نیت حسادت است. وقتی توی ذهن کسی تاریکیِ حسد وارد شد. این خودش مرحلهٔ اول شر است. مرحلهٔ اول شر کجاست؟ آن‌جایی که تاریکیِ حسد بر ذهن و دل کسی غلبه می‌کند. این تاریکیِ حسد وقتی غلبه کرد مرحلهٔ بعدیش می‌شوند النفاثات فی العقد. این‌هایی که گویا می‌خواهند این تاریکیِ حسد را با گره‌زدن‌های متعدد خود و دمیدن‌های خود بارور کنند. حالا نفاثات فی العقد ممکن است آدم‌هایی یا شیطان‌هایی باشند که آن‌ها می‌آیند جمع می‌شوند دور ذهن و دل این فرد که حسد خود را اجرایی کند و مرحلهٔ سوم اتفاق می‌افتد: حاسد اذا حسد.

یعنی مثل این‌که توی این پردهٔ سوم مثل این‌که ما این حرف را می‌خواهیم بگوییم. می‌خواهیم بگوییم یک لحظه گوش بدهید. پردهٔ دوم نقشه می‌کشد؟ بله دیگر. ببینید توی ذهنش یک شرّی می‌آید یعنی یک نیت حسدی می‌آید مثل تاریکی توی ذهن. بعد نفاثاتی پیدا می‌شوند که می‌دمند. یعنی او را تهییج می‌کنند، ترغیب می‌کنند، تشویق می‌کنند که او نقش حسادت خود را اجرا کند و این حسد بروز می‌کند.

گویا در این نگاه از بین این سه تا شرّ اصلی کدام است؟ حسد است و این دو تا مقدمهٔ حسدورزی‌اند. یعنی توی این نگاه گویا خدا می‌خواهد بگوید آقا شرّ ما خلق را که انسان را تهدید می‌کند اگر بخواهیم توی یک جمله بگوییم چیست؟ حسادت‌ورزی بقیه است. آن‌ها حسدیارند. حالا حسدیارند. این حسادت‌ورزی از کجا شروع شد؟ مثالش را زدم. از حضرت آدم و حسادت‌ورزی ابلیس آغاز شد. مهم‌ترین چیزی که بشر را گرفتار شرّ دوری از خدا می‌کند و از خیرِ قرب الی الله بازمی‌دارد، حسادت است. حسادتی که با این حسادت شیاطین می‌خواهند او راه خدا را نرود.

ابلیس بر صراط مستقیم می‌نشیند

اولین حسد عالم این بود که بعد از این‌که ابلیس رانده شد گفت: خدایا — ربّ بما اغویتنی لأقعدن لهم. حالا شاید من تعبیر دقیق نگویم. لأقعدن لهم صراطک المستقیم. خدا می‌روم می‌نشینم توی راه مستقیم تو. توی صراط مستقیم تو می‌روم می‌نشینم. آن‌ها که کج دارند می‌روند که دارند می‌روند. این‌هایی که صاف دارند می‌روند، درست دارند می‌روند. من با آن‌ها کار دارم. و هر طور بتوانم — لأجلبن علیهم — هر طور بتوانم لشکر خودم را از جایگاه‌هایی که آن‌ها نمی‌بینند، از روبه‌رویشان، از پشت سرشان، از سمت راستشان، از سمت چپشان، از بالای سرشان، لشکر خودم را از جوانب آن‌ها بر آن‌ها مسلط می‌کنم که آن بنده از راه تو باز بماند.

«قَالَ فَبِمَآ أَغْوَيْتَنِى لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِرَٰطَكَ ٱلْمُسْتَقِيمَ» (اعراف/۱۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): گفت: پس به سبب آن‌که مرا به بیراهه افکندی، برایشان بر راه راست تو می‌نشینم.

«ثُمَّ لَـَٔاتِيَنَّهُم مِّنۢ بَيْنِ أَيْدِيهِمْ وَمِنْ خَلْفِهِمْ وَعَنْ أَيْمَـٰنِهِمْ وَعَن شَمَآئِلِهِمْ ۖ وَلَا تَجِدُ أَكْثَرَهُمْ شَـٰكِرِينَ» (اعراف/۱۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سپس از پیش رویشان و از پشت سرشان و از راستشان و از چپشان بر آنان درمی‌آیم؛ و بیشترشان را سپاسگزار نخواهی یافت.

«وَٱسْتَفْزِزْ مَنِ ٱسْتَطَعْتَ مِنْهُم بِصَوْتِكَ وَأَجْلِبْ عَلَيْهِم بِخَيْلِكَ وَرَجِلِكَ وَشَارِكْهُمْ فِى ٱلْأَمْوَٰلِ وَٱلْأَوْلَـٰدِ وَعِدْهُمْ ۚ وَمَا يَعِدُهُمُ ٱلشَّيْطَـٰنُ إِلَّا غُرُورًا» (اسراء/۶۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و هر که از آنان را توانستی با آوازت بشوران و بر آنان با سوار و پیاده‌ات بتاز و در مال‌ها و فرزندان با آنان شریک شو و وعده‌شان ده؛ و شیطان جز فریب به آنان وعده نمی‌دهد.

این حسدی که دارد دربارهٔ انسان ورزیده می‌شود مهم‌ترین خطری است که انسان را در صراط مستقیم تهدید می‌کند.

آیا با این حرفی که زدم می‌خواهم بگویم پس دیگر این شرّ غاسق اذا وقب استقلال ندارد؟ دارد. همه را توضیحاتش را دادم دیگر. پردهٔ اول را رفتیم، پردهٔ دوم هم رفتیم. این هم پردهٔ سومی است. یعنی یک توجه مضاعفی است اصطلاحاً به این سوره که بدانیم توی آن شروری که سوره دارد مطرح می‌کند، شرّ مادری چیست؟ حسد است. شرّ غاسق مقدمه‌اش است. نفاثات دمیدن در آن حسدی است که توی ذهن بروز کرده و حسادت‌ورزی آن خروجیِ آن گل زدن در واقع.

اگر کسی توانست به خدا پناه ببرد از شرّ این حسادت‌ورزی که دربارهٔ او می‌شود از جانب شیاطین انس و جن، مطمئن باشد این فرد که می‌تواند مسیر را به سلامت طی بکند. و الا فلا. و الا نه. این پردهٔ سوم استقلال پردهٔ اول و دوم را برنمی‌دارد. همان توضیحات سر جای خود هست. فقط یک توجه مضاعف است که در میان این شرور، شرّ مادر کدام است. حسادت‌ورزی دیگران — حسادت شیاطین انس و جن — مهم‌ترین چیزی است که انسان را از قرب بازمی‌دارد. غاسق مقدمه است؛ نفاثات دمیدن است؛ حاسد اذا حسد خروجی است.

عطف خاص بر عام: ما خلق کلیه است

این هم یک جور تعریف است. ببینید باب عطف داشته باشد وقتی ما خلق عام است. ما خلق یعنی چه؟ یعنی یک چیز خاص نیست. هر مثالی که شما بعد، هر چیزی که بعد از شرّ ما خلق بگویی، یک مصداق برای شرّ ما خلق است. درست است؟ چون ما خلق کلیه است دیگر. هرچه که خدا خلق کرده. وقتی این عام است، آن وقت بعدش عطف هم که شما داشته باشی می‌شود عطف خاص بر عام.

مثل این‌که یک پزشکی به مریضش بگوید ببین هرچه برات ضرر دارد باید ترک کنی‌ها؛ و همین‌طور آب را؛ و همین‌طور آب خنک را؛ و همین‌طور مثلاً فرض بفرمایید غذای سرخ‌کردنی را. خب این «و همین‌طور و همین‌طور» نمی‌آید که آقا سه چیز است باید از آن پرهیز کنم: یک، هرچه بر من ضرر دارد؛ دو، آب سرد؛ سه، غذای سرخ‌کردنی. نه. این دو تا مثال می‌شود برای آن. می‌شود عطف خاص بر عام.

پناه زبانی و قلبی و عملی مانند سپر است

هرکس که در زبانش، قلبش، عملش به خدا پناه ببرد، شرّ نفاثات به او نمی‌رسد. بله مثل یک سپر عمل می‌کند. حالا آیا مفهومش این است که اگر کسی یک چنین سپری نداشت و ضربه خورد و الان نمی‌تواند خودش را بازیابی کند، نمی‌تواند پناهندگی را در وجود خودش تجربه کند، حال خوبی ندارد، دیگر نمی‌شود به او هیچ کمک دیگری کرد؟ چرا. او را می‌بریم اورژانس می‌گوییم مثلاً جناب آیت‌الله فلانی یا استاد فلانی که مطمئناً شما از سحر و جادو سوءاستفاده نکرده‌ای و نمی‌کنی و سحر و جادو را به عنوان یک پادزهر برای باطل کردن سحر کافران یاد گرفته‌ای. ممکن است شما یک وردی برای ابطال سحر او به ما بدهی؟ یک دعایی بدهی؟ بله ممکن است. این هم دعایش. ان‌شاءالله خدا کمکش کند.

باز هم این دعا نیست که کار اصلی را دارد می‌کند. این ورد نیست. باز خداست. اما این یک کمک است. یعنی یک کمک از بیرون که او سرپا بشود. اما پناهندگی اصلی این نیست. اگر کسی پناهنده به خدا باشد و در زبان و قلب و عمل، اصلاً گرفتار چنین مسئله‌ای نمی‌شود. اگر گرفتار شد هم باز با پناه بردن به خدا درمان می‌شود، مشکل حل می‌شود. به هر دلیلی نتوانسته چون توانش را نداشته، بله از بیرون قابل کمک کردن است.

باز این هم نه این‌که بشود دکان‌بازارهایی که امروز درست شده. هر کسی یک دانه کتاب نمی‌دانم برای خودش علوم غریبه گرفته شده. مثلاً استاد علوم غریبه و مردم را سرکیسه کند و ورد و دعا به مردم بدهد. یک جایی برای یک نفر سحر بنویسد پول بگیرد، یک جایی ابطال سحر بنویسد پول بگیرد. این‌ها که خودشان رفقای شیاطین‌اند. کسانی که دارند این‌جوری سوءاستفاده می‌کنند اگر بلد باشند تازه. اگر هم بلد نباشند که دروغگو و هیچ نیستند. کم‌اند آن افرادی که واقعاً صلاحیت داشتند، یاد گرفتند برای کمک، یاد گرفتند برای نجات بقیه.

بله حالا اگر کسی واقعاً توی چنین شرایطی گیر کرد، اسلام این راه را باز گذاشته که یک کس دیگری که بر علوم غریبه تسلط دارد بیاید سحر او را شناسایی کند و باطلش بکند. این راه بسته نیست. هرچند که عرض کردیم ماها همیشه به کسی که به ما مراجعه کند می‌گوییم به خدا پناه ببر. بالاترین، عالی‌ترین، کامل‌ترین، جامع‌ترین راه نجات خود از شرّ سحر و جادو و جنبل و همه‌چیزِ حسد، همین پناه بردن به خداست. اول زبان، بعد قلب، بعد عمل. اگر این سه با هم پناهنده شدند، آن سپر برقرار است. اگر فقط زبان آمد و قلب نیامد، یا قلب آمد و عمل نیامد، آن پناهندگی کامل نیست. حالا در موارد خاصی هم ممکن است مثلاً کسانی معرفی شوند که بتوانند یک کمکی به این‌ها بکنند.

قرائت پایانی سورهٔ فلق

اللهم صل علی محمد و آل محمد. اعوذ بالله من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم.

«بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَـٰنِ ٱلرَّحِيمِ» (فاتحه/۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به نام خداوند بخشایندهٔ مهربان.

«قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ ٱلْفَلَقِ» (فلق/۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بگو: پناه می‌برم به پروردگار سپیده‌دم.

«مِن شَرِّ مَا خَلَقَ» (فلق/۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): از شرّ آنچه آفریده است.

«وَمِن شَرِّ غَاسِقٍ إِذَا وَقَبَ» (فلق/۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و از شرّ تاریکیِ فراگیر، آن‌گاه که درآید.

«وَمِن شَرِّ ٱلنَّفَّـٰثَـٰتِ فِى ٱلْعُقَدِ» (فلق/۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و از شرّ دمندگان در گره‌ها.

«وَمِن شَرِّ حَاسِدٍ إِذَا حَسَدَ» (فلق/۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و از شرّ حسود، آن‌گاه که حسد بورزد.

صدق الله العلی العظیم.

پاورقی تدوین: متن حاضر بر اساس پیاده‌سازی ماشینیِ گفتار (ASR) تدوین شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی، در مواردی که در بخش‌های این جلسه آمده‌اند، توسط مدل تهیه شده‌اند و جزء سخنان استاد نیستند. متن عربی آیات از منابع معتبر درج شده است. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های جانبی و صداهای غیرمرتبط با سخنرانی استاد حذف شده‌اند. این نسخه فاقد Segments است.