آموزش تدبر در سورهٔ ناس
یادداشت: ترجمههای فارسیِ درجشده زیر عبارات عربی، توسط مدل تهیه شدهاند و جزء سخنان استاد نیستند. متن عربی آیات از منابع معتبر (tanzil / quran.com) درج شده است.
آیات مورد بحث در این جلسه
پیش از ورود به متن، فهرست هر آیهای که استاد در این جلسه دربارهٔ آن سخن گفته — حتی اگر عربی کامل را نخوانده و فقط مضمون یا تکهعبارت را آورده — از این قرار است: ناس/۱ (قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ)؛ ناس/۲ (مَلِكِ النَّاسِ)؛ ناس/۳ (إِلَٰهِ النَّاسِ)؛ ناس/۴ (مِن شَرِّ الْوَسْوَاسِ الْخَنَّاسِ)؛ ناس/۵ (الَّذِي يُوَسْوِسُ فِي صُدُورِ النَّاسِ)؛ ناس/۶ (مِنَ الْجِنَّةِ وَالنَّاسِ). فلق/۱ (قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ) بهعنوان تنها پناهگاه سورهٔ فلق در برابر سه پناهگاه سورهٔ ناس؛ فلق/۲–۵ بهعنوان شرهای همان سوره که استاد در مقایسهٔ ساختاری به «سه شر خاص» در برابر یک پناهگاه اشاره کرد، بدون تفسیر جداگانهٔ هر شر در این جلسه. یوسف/۲۳ (بستن درها و «معاذ الله»)؛ یوسف/۲۴ (برهان پروردگار)؛ یوسف/۲۵ (پیشیگرفتن به سوی در). جن/۲۱ (لا أملك لكم ضراً ولا رشداً)؛ جن/۲۲ (لن يجيرني من الله أحد). کهف/۲۴ (واذكر ربك إذا نسيت و قل عسى أن يهدين ربي لأقرب من هذا رشدا). زخرف/۱۳–۱۴ (سبحان الذي سخر لنا هذا وما كنا له مقرنين وإنا إلى ربنا لمنقلبون) بهعنوان ذکر سوار شدن. روم/۲۱ (جعل بینکم مودة ورحمة) در اشاره به حل مشکل خانه با یاد خدا. فاتحه/۱ در بسم الله؛ اشارهٔ عملی به قرائت سورهٔ حمد هنگام سوار شدن، بدون تفسیر آیات آن سوره.
سه پناهگاه در برابر یک شر
سورهٔ مبارکهٔ ناس. به نام خداوند بخشندهٔ مهربان.
«بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَـٰنِ ٱلرَّحِيمِ» (فاتحه/۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به نام خداوند بخشایندهٔ مهربان.
«قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ ٱلنَّاسِ» (ناس/۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بگو: پناه میبرم به پروردگار مردم.
«مَلِكِ ٱلنَّاسِ» (ناس/۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): فرمانروای مردم.
«إِلَـٰهِ ٱلنَّاسِ» (ناس/۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): معبود مردم.
در سورهٔ فلق، وقتی پناه مشخص میکردیم و میگفتیم به چه کسی پناه میبریم، فقط یک وصف داشتیم: ربّ الفلق. یک پناهگاه. همین.
«قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ ٱلْفَلَقِ» (فلق/۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بگو: پناه میبرم به پروردگار سپیدهدم.
اما اینجا ربّ الناس، ملک الناس، اله الناس. با سه وصف خدا را میخوانیم؛ نه فقط با ربوبیت. پروردگار انسانها، فرمانروای انسانها، معبود انسانها. سه اسم، سه رتبه، سه درِ پناه.
در سورهٔ فلق یک پناهگاه معرفی شد و چند شر ذکر شد؟ سه شر خاص ذکر شد — در کنار شر عام «ما خلق».
«مِن شَرِّ مَا خَلَقَ» (فلق/۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): از شر آنچه آفریده است.
«وَمِن شَرِّ غَاسِقٍ إِذَا وَقَبَ» (فلق/۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و از شر تاریکی شب چون درآید.
«وَمِن شَرِّ ٱلنَّفَّـٰثَـٰتِ فِى ٱلْعُقَدِ» (فلق/۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و از شر دمندگان در گرهها.
«وَمِن شَرِّ حَاسِدٍ إِذَا حَسَدَ» (فلق/۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و از شر حسود چون حسد ورزد.
در سورهٔ ناس سه پناهگاه معرفی میشود و چند شر؟ یک شر. همین یک شر. این نشان میدهد شری که اینجا میخواهد دربارهاش حرف بزند از یک اهمیت ویژه برخوردار است. یک توجه ویژه میخواهد بدهد. یک پناهگاه در برابر چند شر، ساختار فلق بود؛ سه پناهگاه در برابر یک شر، ساختار ناس است. یعنی این یک شر آنقدر سهمگین است که باید با هر سه اسم به او پناه برد: رب، ملک، اله.
وسواس خنّاس: بسیار وسوسهکننده و بسیار پنهانشونده
«مِن شَرِّ ٱلْوَسْوَاسِ ٱلْخَنَّاسِ» (ناس/۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): از شر وسوسهگرِ بسیار پنهانشونده.
از شر وسواس. «وسواس» مصدر است؛ یعنی وسوسه. ولی گاهی مصدر در جایگاه اسم فاعل هم به کار میرود؛ یعنی وسوسهکننده. و آن وقت معنی مبالغهای میدهد: بسیار وسوسهکننده. پس «من شر الوسواس» یعنی از شر آن بسیار وسوسهکننده.
چه صفتی دارد؟ الخنّاس. خنّاس از «خنس» است؛ یعنی پنهان شدن. خنّاس صیغهٔ مبالغه است: بسیار پنهانشونده. یعنی همان که بسیار وسوسهکننده است، اتفاقاً بسیار هم پنهانشونده است. رو نیست. آشکار نیست. داد نمیزند که من دارم تو را به بدی وسوسه میکنم. پنهان است. آن چهرهٔ دعوت به شرّش پنهان است. بسیار پنهانشونده است. تو خیال میکنی خودت داری فکر میکنی؛ او دارد راه را عوض میکند و تو نمیبینی.
«ٱلَّذِى يُوَسْوِسُ فِى صُدُورِ ٱلنَّاسِ» (ناس/۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آن که در سینههای مردم وسوسه میکند.
این صفت است برای همان وسواس خنّاس. این بسیار وسوسهکنندهٔ بسیار پنهانشونده کسی است که وسوسه میکند «فی صدور الناس»: در سینههای مردم.
صدر از نظر جسمی یعنی قفسهٔ سینه. این قفسهٔ سینه به لحاظ جسمی حاوی چیست؟ از چه حفاظت میکند؟ قلب در آن است. صدر این فضای دور قلب است. وسوسه از نظر روحی هم همین را دارد: ما هم صدر داریم هم قلب. همانطور که جسم ما صدر دارد و قلب دارد، روح ما هم یک جنبهٔ صدر دارد — آن فضایی که قلب را احاطه کرده — و یک جنبهٔ قلب دارد که اصل روح ماست، اصل جان ماست.
این وسوسهگر پنهانشونده وسوسههای خود را پر میکند توی قفسهٔ سینهٔ روح ما. پر میکند دور قلب ما. این قلب احاطه میشود در لابهلای امواج وسوسهها. پناه میبرم به پروردگار انسانها، فرمانروای انسانها، معبود انسانها، از شر آن بسیار وسوسهکنندهٔ بسیار پنهانشوندهای که وسوسه میکند در فضای سینهٔ انسانها. پر میکند دور و بر قلب آدم را از امواج وسوسه. قلب میماند وسط دریا؛ موج از چهار طرف.
من الجنة والناس: مصداق محدود به جنس خاصی نیست
اینها کیاناند؟ منظورت کس خاصی است؟
«مِنَ ٱلْجِنَّةِ وَٱلنَّاسِ» (ناس/۶)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): از جنیان و آدمیان.
از جنیان و انسانها. ممکن است این وسواس خنّاس یکی از جنیان باشد، یا کسانی از جنیان باشند که ابلیس و اعوان و انصار او مقصودند. یا ممکن است از مردم باشند. رفیق است، دوست است، آشناست، سخنران است؛ هرکه. میتواند همهٔ اینها باشد. مصداقش محدود به شخص خاصی از جنس خاصی نیست. میتواند هر شخصی از جنیان یا هر شخصی از انسانها نقش وسواس خنّاس را برای انسان ایفا کند. شیطان که فقط از پشت پردهٔ غیب نمیآید؛ گاهی با لبخند دوست میآید، گاهی با منبر میآید، گاهی با مشورت دلسوزانه میآید.
کشتی: رب، ملک، اله — سه رتبهٔ پناهجویی
بگو پناه میبرم به پروردگار انسانها. خوب دقت کنید. پروردگار یعنی کسی که مالک ماست و عهدهدار امر ماست. مالک و عهدهدار امر. به او میگویند پروردگار.
اولین رتبهای که هر انسانی در پناهبردن تجربه میکند، پناهبردن به کسی است که او را سرپرست خودش میبیند. ما به آن میگوییم پناهبردن به پدر و مادر.
فرض کنید سوار کشتی شدهایم. توی این کشتی داریم میرویم. همهچیز امن و امان و آرام است. یکدفعه کشتی یک تکان اساسی میخورد. در وهلهٔ اول یک هول ایجاد میکند. این بچهای که اینجا نشسته، اول کاری که میکند دامن که را میگیرد؟ دامن مادر را میگیرد؛ یا اگر پدر آنجا باشد به پدر میچسبد. ترسیده. نترس باباجان. نترس مادرجان، چیزی نشده. نگران نباش.
بعد میبینند چه شد؟ تکانها بیشتر شد و شدیدتر شد و استمرار پیدا کرد و این پدر و مادر هم دیگر به دست و پا میافتند. سراغ که را میگیرند؟ ناخدا. ملک الناس. چه شده؟ میروند همه سراغ ناخدا. آنی که فرمان دست اوست. فرمانروا. فرمان دست اوست. چه شده؟ میگوید نگران نباشید. نگران نباشید. بهخاطر اوضاع جوی، اینجا یک مقدار هوا خوب نیست، اینطوری شده. الان اوضاع آرام میشود. آرام باشید، آرام باشید. خب باشد، آرام میشویم دیگر. ناخدا میگوید خبری نیست، خبری نیست دیگر.
حالا رفت جلوتر این کشتی و دیگر این تکانها از کنترل ناخدا هم خارج شد. دیگر آقا این سکان هم درآمد، رفت روی هوا، و کشتی دارد همینجوری روی آب بالا و پایین میشود. حالا ناخدا و پدر و مادر و بچه همه با هم کجا زانو میزنند؟ اله الناس.
انسان در هر رتبهای از وجودش دنبال پناهگاه بگردد، یکی بیشتر نیست. اگر میخواهی طبق خوی طبیعی خودت دنبال پناهگاه بگردی: رب الناس. یک سرپرست بیشتر در عالم نیست. به پدر اگر قوتی داده، او داده. به مادر اگر مهر و محبتی داده، او داده. سرپرستها را بر تو او مهربان قرار داده. سرپرست حقیقی تو یکی بیشتر نیست.
اگر میخواهی طبق خوی اجتماعی خودت دنبال آن فرمانروایی بگردی که آن فرمانروا به وسیله و ابزار قانون از تو دفاع بکند، باز یکی بیشتر نیست. ملک الناس فقط اوست.
اگر میخواهی بر اساس حالت فطری خودت — آن فطرتی که یک وقتی دیگر انسان دستش از همهجا کوتاه میشود، آن است که شکوفا میشود؛ انسان وقتی دستش از همهجا کوتاه بشود آن فطرت شکوفا میشود — اگر میخواهی بر اساس حالت فطری خودت به کسی پناه ببری، باز او یک نفر بیشتر نیست. اله الناس.
هم رب الناس، هم ملک الناس، هم اله الناس. هم طبیعتاً باید به او پناه برد، هم عقل اجتماعی حکم میکند باید به او پناه برد، هم فطرت داد میزند باید به او پناه برد. کی دیگر میخواهی پناه ببری؟ کی میخواهد همهٔ این اوصاف را در خودش جمع کرده باشد و کامل و مطلق باشد؟ کی جز او؟ کسی جز او نیست. پناهی جز او وجود ندارد.
انسان برسد به این نقطهها. کسی که میخواهد بگوید، به زبان بیاورد «قل أعوذ برب الناس، ملک الناس، اله الناس»، یک بار به زبان میآورد، یک بار رسیده. آقا من رسیدم به این. جز او پناهی نیست اصلاً.
پیامبر هم پناهی جز او ندارد
میروند سراغ پیامبر گرامی اسلام در سورهٔ مبارکهٔ جن. میگویند خب حالا که بالاخره تو میگویی پیامبر خدایی و این حرفها، خب کمکمان کن، پناهان بده. میگوید بابا من جز او تکیهگاهی ندارم. من خودم جز او پناهی ندارم. من مالک ضرر و رشدی برای کسی نیستم. من چطور میتوانم شما را پناه بدهم؟ همه با هم باید پناهنده به درگاه او باشیم.
«قُلْ إِنِّى لَآ أَمْلِكُ لَكُمْ ضَرًّا وَلَا رَشَدًا» (جن/۲۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بگو: من برای شما نه زیانی در اختیار دارم و نه رشدی.
«قُلْ إِنِّى لَن يُجِيرَنِى مِنَ ٱللَّهِ أَحَدٌ وَلَنْ أَجِدَ مِن دُونِهِۦ مُلْتَحَدًا» (جن/۲۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بگو: هیچکس مرا در برابر خدا پناه نمیدهد و جز او پناهگاهی نمییابم.
همهکارهٔ عالم اوست. خلق کرده، تدبیر میکند. همه از خود او هستند. همه به سوی او دارند برمیگردند. هیچ چیز از توانش بیرون نیست. «قل أعوذ»؛ اینجا سه تا میآورد: به رب الناس، ملک الناس، اله الناس.
طبیعت، عقل اجتماعی، فطرت
گفتیم این بحث ربوبیت ناظر به طبیعت است. طبیعت انسان اقتضا میکند به رب پناه ببرد. شاهدش پناهبردن کودک به دامن پدر و مادر.
این ملک ناظر به آن عقل اجتماعی است. عقل اجتماعی. انسان موجودی است اجتماعی. عقل اجتماعی انسانی. شما یک وقتهایی در یک مشکلاتی سراغ بابا را میگیری، سراغ مادرت را میگیری؛ در یک مشکلاتی زنگ میزنی به قانون، پلیس، صد و ده، حاکم؛ فرمانروا؛ شکایت میبری میکنی. دیگر اینجا کاری از دست پدر و مادر برنمیآید.
و تو یک سری مشکلاتی دیگر قانون هم نمیتواند کاری بکند. فقط باید دست به دامن خودش باشی. این میشود فطری. عقل فطری. حالا عقل فطری هم نمینویسیم؛ مینویسیم فطرت. فطرت.
به رب الناس پناه میبرم روی طبیعتم؛ ملک الناس روی عقل اجتماعیام؛ اله الناس روی فطرتم. از چه؟
«مِن شَرِّ ٱلْوَسْوَاسِ ٱلْخَنَّاسِ» (ناس/۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): از شر وسوسهگرِ بسیار پنهانشونده.
از شر آن بسیار وسوسهکنندهٔ بسیار پنهانشونده.
به رسمیت شناختن وسواس خنّاس
بگذارید یک نکتهای اینجا عرض کنم. این بسیار وسوسهکنندهٔ بسیار پنهانشونده را چقدر به رسمیت شناختهاید؟ چقدر باورمان است که — نه یک نفر؛ جنس است. «الوسواس» الفلامش جنس است. بسیار وسوسهکنندگانِ بسیار پنهانشوندهای فضای سینهٔ ما را همواره پر نگه میدارند از وسوسهها. چقدر باور داریم؟
اکثر ما — از جمله شاید این حقیر گوینده — غافل میشویم. اکثر ما غافل میشویم از اینکه در این سلوک، در این سیرة الی الله، در این سلوک به سوی پروردگار، یک مسئلهای وجود دارد به نام وسوسه. برای همین، چون این مسئله را به رسمیت نمیشناسیم، هیچوقت زبانی، قلبی، عملاً پناه نمیبریم. عمدتاً سعی میکنیم خودمان با مسئله مواجه بشویم. خب این مواجه شدن خود ما به جایش. اما تا او پناه ندهد نمیشود ها. او باید پناه بدهد. از این راه پر حادثه بدون پناه او نمیشود عبور کرد.
اینقدر به خودمان نباید تکیه کنیم. دلمان خوش باشد که من خودم این کارش میکنم. آقا تو خودت مغلوب وسواس خنّاس میشوی اگر او پناهت ندهد.
این وسواس خنّاس که خودش را نشان نمیدهد. میدانی چه کار میکند؟ این وسواس خنّاس میآید آن شرّ صددرصدی را در ذهن شما میکند خیر محض. میکند خیر محض. قشنگ به عنوان اینکه خیر است مرتکبت میکند؛ به عنوان اینکه خیر است میاندازدت. زمین میخوری. مینخوردی زمین. بلند میشویم باز پناهنبرده را میافتیم، باز میخوریم زمین. باز بلند میشویم پناهنبرده را میافتیم، باز میخوریم زمین. به او باید پناه ببریم.
حالا این پناهبردن به او چیست؟ باز گفتیم: زبانی، قلبی، عملی.
نمونهٔ یوسف علیهالسلام: پناه زبانی و قلبی و عملی
الان شما بیایید در ماجرای حضرت یوسف علیهالسلام. یکی از نمونههای قرآنی پناهبردن از وسوسهٔ بسیار وسوسهکنندهٔ بسیار پنهانشونده، جریان حضرت یوسف علیهالسلام است. قشنگ یک جایی میگوید خدایا من به تو پناه میبرم از شر این کید، از شر این مسئلهای که متوجه من دارد میشود.
«وَرَٰوَدَتْهُ ٱلَّتِى هُوَ فِى بَيْتِهَا عَن نَّفْسِهِۦ وَغَلَّقَتِ ٱلْأَبْوَٰبَ وَقَالَتْ هَيْتَ لَكَ ۚ قَالَ مَعَاذَ ٱللَّهِ ۖ إِنَّهُۥ رَبِّىٓ أَحْسَنَ مَثْوَاىَ ۖ إِنَّهُۥ لَا يُفْلِحُ ٱلظَّـٰلِمُونَ» (یوسف/۲۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و آن زن که یوسف در خانهاش بود از او کام خواست و درها را استوار بست و گفت: بیا. گفت: پناه به خدا؛ او پروردگار من است، جایگاهم را نیکو داشته؛ ستمکاران رستگار نمیشوند.
بعد در عمل هم قرآن این را به تصویر کشیده: درها را همه را بست. حالا پناهبردن عملی حضرت یوسف: به سوی درِ بسته دوید. اعتماد او به این نیست که در بسته شده یا باز است. یکی دیگر باید نجاتم بدهد. به سوی درِ بسته دوید و درهای بسته یکی پس از دیگری گشوده شد.
«وَٱسْتَبَقَا ٱلْبَابَ وَقَدَّتْ قَمِيصَهُۥ مِن دُبُرٍ وَأَلْفَيَا سَيِّدَهَا لَدَا ٱلْبَابِ ۚ قَالَتْ مَا جَزَآءُ مَنْ أَرَادَ بِأَهْلِكَ سُوٓءًا إِلَّآ أَن يُسْجَنَ أَوْ عَذَابٌ أَلِيمٌ» (یوسف/۲۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و هر دو به سوی در پیشی گرفتند و پیراهن او را از پشت درید و آقای آن زن را کنار در یافتند. زن گفت: کیفر کسی که به خاندان تو بدی خواسته چیست جز اینکه زندانی شود یا عذابی دردناک ببیند؟
و خدا میفرماید که ببین، اگر نبود اینکه خدا آمد برهان خودش را به او نشان داد. او که اهتمام کرده بود به او، و او هم اهتمام میکرد به او؛ اگر نبود اینکه برهان پروردگارش را دید.
«وَلَقَدْ هَمَّتْ بِهِۦ ۖ وَهَمَّ بِهَا لَوْلَآ أَن رَّءَا بُرْهَـٰنَ رَبِّهِۦ ۚ كَذَٰلِكَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ ٱلسُّوٓءَ وَٱلْفَحْشَآءَ ۚ إِنَّهُۥ مِنْ عِبَادِنَا ٱلْمُخْلَصِينَ» (یوسف/۲۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و آن زن آهنگ او کرد، و او نیز آهنگ وی میکرد اگر برهان پروردگارش را نمیدید. چنین کردیم تا بدی و زشتی را از او بگردانیم؛ او از بندگان مخلص ما بود.
این برهان پروردگار چه بود؟ این همان پناهی بود که در وقت خودش آمد. این همان دعای مستجابشدهٔ یوسف علیهالسلام بود که با تمام وجود به خدا پناه برده بود از شر وسوسهگر. و توی صحنه هم عملاً همین پناه را تجلی داد، جلوهگر کرد. آن ایمانی که او دارد و آن پناهندگی، این شد یک نمونهای برای عالم، برای همهٔ جهانیان. ببینید اینطوری پناه میبرند.
بگو پناه میبرم به رب و ملک و اله الناس، همهاش از شر وسواس خنّاس که دارد وسوسه میکند در سینهها. ببینید این وسواس کجا وسوسه میکند: فی صدور الناس.
ذکر خدا: داروی فضای سینه
یکی از لطافتهای سورهٔ ناس این است که سه بار ذکر خدا به سه اسم از خدا میشود. این را به آن میگوییم ذکر. یعنی سوره با ساختارش هم دارد به ما درس میدهد. چه میتواند قلبی را که توی فضای صدر و سینه است، چه میتواند این قلب را از امواج وسوسه نجات بدهد؟ ذکر. یاد خدا. یاد خدا را باید توی زندگی دامنهاش را گسترش داد.
در قرآن کریم یک آیهای داریم در سورهٔ مبارکهٔ کهف. میفرماید ای پیامبر، هر وقتی که به خودت آمدی دیدی یاد خدا نیستی، فوری خدا را یاد کن. وقتی از یاد بردی خدا را، زود او را یاد کن. همان لحظه دعا کن: خدایا بیش از این مرا هدایت کن که حتی لحظهای تو را فراموش نکنم.
«إِلَّآ أَن يَشَآءَ ٱللَّهُ ۚ وَٱذْكُر رَّبَّكَ إِذَا نَسِيتَ وَقُلْ عَسَىٰٓ أَن يَهْدِيَنِ رَبِّى لِأَقْرَبَ مِنْ هَـٰذَا رَشَدًا» (کهف/۲۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): مگر اینکه خدا بخواهد؛ و پروردگارت را یاد کن وقتی فراموش کردی، و بگو: باشد که پروردگارم مرا به راهی نزدیکتر از این هدایت کند.
ما تمرین نمیکنیم یاد خدا را توی قلبمان مستقر کنیم. تمرین میخواهد؛ آسوده، آسان نیست؛ تمرین میخواهد.
تمرین یاد خدا در همهٔ صحنهها
از پله بالا میرویم چطور خدا را یاد کنیم؟ از پله پایین میآییم چطور خدا را یاد کنیم؟ غذا میپزیم چطور خدا را یاد کنیم؟ سر سفره مینشینیم چطور او را یاد کنیم؟ از سر سفره میخواهیم پا شویم چطور او را یاد کنیم؟ دست میخواهیم بشوییم برویم سر سفره چطور او را یاد کنیم؟ موقع خواب میخواهیم برویم توی رختخوابمان چگونه او را یاد کنیم؟ از خواب پا شدیم چگونه او را یاد کنیم؟ شب یک وقت برای خوردن یک لیوان آب بلند شدیم، آن موقع چطور او را یاد کنیم؟ میخواهیم ناخن بگیریم چطور او را یاد کنیم؟ میخواهیم لباس بپوشیم چطور او را یاد کنیم؟ میخواهیم بخریم چطور او را یاد کنیم؟ همهاش همین است.
شما نگاه کنید دین پر است از آموزش یاد کردن خدا در هر صحنهای، در هر حالی، در هر شرایطی. بعضیها میخندند میگویند اه شما برای سرویسهای بهداشتی هم دعا گذاشتهاید؟ برای حمّام هم دعا گذاشتهاید؟ برای ناخن گرفتن هم دعا؟ کجا میخواهی خدا را یاد نکنی؟ کجا میشود خدا را یاد نکرد؟ اصلاً منطقة الفراغ ندارد. رها نیست. هرچه بیشتر او را یاد کنی، همانقدر بیشتر این قلب در امان از شر وسوسهها قرار میگیرد.
دل را باید پر کنیم از یاد خدا. برای همین در سورهٔ ناس رب الناس، ملک الناس، اله الناس. سه اسم میآورد. به همهٔ اینها پناه میبرم از شر آنی که دارد توی دلها وسوسه میکند. این دل باید پر از ذکر الله بشود. این باید بیاید توی دل، پر بشود.
حالا «من الجنة» خواه جن باشد و «الناس» خواه مردم باشند. یک وقت مردم دارند مرا فریب میدهند، میخواهند وسوسهگری کنند — دوست و رفیق و آشنا؛ یک وقت جنیان میخواهند این کار را بکنند. فرقی ندارد. بگو. چه بگویم؟ بگو أعوذ تا آخر.
در سورهٔ فلق هم همین حالت حاکم بود. همه را بگو. از أعوذ تا اینجا را بگو، به زبان بیاور؛ اما آنچه به زبان میآوری در قلبت هم باشد، در عملت هم جلوه بکند. به همین سوره اگر کسی عمل بکند، این در سلوک الی الله ره به جایی میبرد. ره به جایی میبرد.
با خدا صحبت کنید؛ صحبت کنیم. حتی یک وقتی انسان غافل شد، خطا کرد، گناهی کرد، باز هم با خدا نجوا کن. خدایا دیدی چه شد؟ خدایا دیدی حواسم پرت شد؟ خدایا دیدی باز هم غافل شدم؟ خب کمکم کن. ای پوشاننده، ای عیبپوش، ای مهربان، ای مقتدر، دلم را پر کن از یاد خودت. با او نجوا کن. اشتباه کردم. این را ندیده بگیر. میشود بر من ببخشی؟ ولو که یک داد کوچک زدیها. لازم نیست آدم گناه خیلی بزرگی کرده باشد. عادت بدهیم خودمان را به پناهبردن به پروردگار.
بچهات مریض میشود: پروردگارا تو خالقی، تو داری پرورش میدهی، تو او را به ما عطا کردی، تو ما را به او عطا کردی. تو مهربانتری از من به او. باهاش حرف بزن.
نمیدانم توی خانه مشکلی پیش میآید. خدایا تو هستی که مودّت قرار میدهی بین زوجین. تو هستی که محبت قرار میدهی. تو هستی که صبر عطا میکنی. تو هستی که بزرگواری. با او حل کن.
«وَمِنْ ءَايَـٰتِهِۦٓ أَنْ خَلَقَ لَكُم مِّنْ أَنفُسِكُمْ أَزْوَٰجًا لِّتَسْكُنُوٓا۟ إِلَيْهَا وَجَعَلَ بَيْنَكُم مَّوَدَّةً وَرَحْمَةً ۚ إِنَّ فِى ذَٰلِكَ لَـَٔايَـٰتٍ لِّقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ» (روم/۲۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و از نشانههای او این است که از خودتان برای شما همسرانی آفرید تا به آنان آرام گیرید، و میانتان دوستی و رحمت نهاد؛ در این برای گروهی که میاندیشند نشانههایی است.
اگر یاد گرفتیم با یاد خدا حل کنیم، دل را پر کنیم از یاد خدا، آن وقت دیگر حداقل میشود میدان اثرگذاری وسواس خنّاس را کوچک کرد؛ و شاید به صفر هم برسد.
دعا هنگام سوار شدن و ذکر حقیقی در خانواده
کسی یاد بگیرد، بلد بشود هر جا چطور باید خدا را یاد کند، عجیب است. اوه سوار ماشین میشوی: سورهٔ حمد. الله اکبر. پاک و منزه است آن کسی که این وسیله را مسخّر ما قرار داد. والله ما کجا، سوار شدن بر این وسیلهها با سرعت صد و بیست کیلومتر کجا؛ و بالاخره یک روز به سوی او باز خواهیم گشت. بنشین توی ماشین. هیچ جا را خالی نگذاشتهاند.
«لِتَسْتَوُۥا۟ عَلَىٰ ظُهُورِهِۦ ثُمَّ تَذْكُرُوا۟ نِعْمَةَ رَبِّكُمْ إِذَا ٱسْتَوَيْتُمْ عَلَيْهِ وَتَقُولُوا۟ سُبْحَـٰنَ ٱلَّذِى سَخَّرَ لَنَا هَـٰذَا وَمَا كُنَّا لَهُۥ مُقْرِنِينَ» (زخرف/۱۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): تا بر پشت آنها سوار شوید؛ آنگاه چون بر آن نشستید نعمت پروردگارتان را یاد کنید و بگویید: پاک است آن که این را رام ما کرد و ما را یارای آن نبود.
«وَإِنَّآ إِلَىٰ رَبِّنَا لَمُنقَلِبُونَ» (زخرف/۱۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و ما بهراستی به سوی پروردگارمان بازمیگردیم.
توی زندگیمان به حد خودمان. حالا بعضیها مثلاً حساساند که من همهاش بگویم الله اکبر، الله اکبر، الله اکبر، الله اکبر. خب شما میتوانی خیلی حالت مثلاً حتماً تسبیح به دست باشد یا حتماً ذکرشمار بگذاری که دانه دانه بشمری. میتواند اینجوری نباشد. میتواند هم باشد؛ به سلیقهٔ خودت بستگی دارد.
آنی که اشکال دارد این است که یک وقتی یک کسی این حالت ذکرگویی او را از ذکر حقیقی بازبدارد. مثلاً یک وقتی ذکر حقیقی این است که بنشینی با همسرت و فرزندانت دو تا کلمه گل بگویی گل بشنوی، یک چای بخوری. این ذکر است؛ به شرطی که تو نگاهت به این ذکر باشد. این ذکر الله است. خدایا ببین توی دلت چه میگذرد. خدایا اینها را، این خانوادهام را تو عطا کردی؛ توی دلت میگذرد. حالا تو آن لحظه ورد بگو سبحان الله، سبحان الله. یک لحظه صبر کن سبحان الله. این که دیگر قشنگ نیست، شیک نیست. توی راه سلوک ما الی الله. والله یاد خدا که همیشه همیشگی است، همهجایی است که. همهجایی است.
لفظ سوره هم تربیت میکند
اصلاً نظام تربیت از گفتن جدا نیست. تا یک وقتی ممکن بود خیلیها فکر کنند این حرف قرآن است که بگو؛ اما امروز دیگر همه فهمیدهاند که آقا این گفتن اثر دارد. حتی توی علوم روانشناسی امروز وقتی میخواهند به یک نفر کمکی بکنند، مثلاً اعتماد به نفسش را تقویت کنند، میگویند ببین فقط این نیست که فکر کن میتوانی؛ بگو من میتوانم.
یک نکته راجع به زبان عربی. ما بر این باوریم قرآن لفظش معجزه است، معنایش معجزه است، مقاصدش معجزه است، هدایت و تربیتش معجزه است. قرآن صفر تا صدش معجزه است. لفظ این سوره هم کمک میکند به شما. سوای معنایش، لفظش هم کمک میکند. آهنگ این سوره هم به شما کمک میکند. همین بحث سین.
«قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ ٱلنَّاسِ» (ناس/۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بگو: پناه میبرم به پروردگار مردم.
«مَلِكِ ٱلنَّاسِ» (ناس/۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): فرمانروای مردم.
«إِلَـٰهِ ٱلنَّاسِ» (ناس/۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): معبود مردم.
«مِن شَرِّ ٱلْوَسْوَاسِ ٱلْخَنَّاسِ» (ناس/۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): از شر وسوسهگرِ بسیار پنهانشونده.
«ٱلَّذِى يُوَسْوِسُ فِى صُدُورِ ٱلنَّاسِ» (ناس/۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آن که در سینههای مردم وسوسه میکند.
«مِنَ ٱلْجِنَّةِ وَٱلنَّاسِ» (ناس/۶)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): از جنیان و آدمیان.
این سین، سین، سین که در علم امروز هم ثابت شده که سین حرف آرامش است. یعنی آن نفس هیجانزده را آرام میکند. حالا من نمیخواهم بگویم فقط این و چیزهایی از این جنس، نه. وقتی یک لفظی از خداست قطعاً خود لفظش هم خاصیت دارد. قرآن که مثلاً همین تلاوتش میکند؛ شاید یک چیزی به ذهن انسان بخورد. چه بهتر. اصلاً مشکلی نیست.
با زبان خود با خدا حرف بزن
در نجوا با خدا هیچ شرطی نداریم که فقط به این لفظ و فقط به عربی. من همهجا میتوانم به زبان خودم با خدا حرف بزنم. حالا اگر کسی رفته توی فرهنگ روایات الفاظ عربیش را یاد گرفته، برای کسی مثل بنده اینقدر این الفاظ عربی برایم شیرین میآید و اینقدر جامع و کامل به نظرم میرسد که ممکن است همیشه قلباً ترجیح بدهم بگویم: سبحان الذی سخر لنا هذا وما کنا له مقرنین وإنا إلی ربنا لمنقلبون. اما یک وقت من چنین سیری نکردهام، چنین حسی هم ندارم. حالا میخواهم توی ماشین بنشینم؛ دیگر من نمیتوانم با خدا حرف بزنم؟ خب چرا؟ همان موقع میتوانم به زبان خودم، با حال خودم: الحمد لله خدایا شکرت لطف کردی این وسیله در اختیار. خدایا از خطرات نجاتمان بده بندگی تو را بکنیم. پیادهها را هم لحاظ بکنیم. یا علی. تمام. هرکی به حال خودش، به شرایط خودش، با خدایش حرف میزند دیگر.
حق مطلب این است که خدا را توی قلبت بیابی و باهاش ارتباط بگیری.
خانه را از ذکرالله پر کنید
تأکید میکنم — به ویژه در جلسهٔ ما خانمها زیادند — امتحان کنید. البته شماها اینطوری هستید؛ ولی این را میگویم که بیشتر باشیم و دیگران را هم توصیه کنیم. امتحان کنید. خانهتان را یواشکی پر کنید از ذکر الله، ببینید چه میشود. پر کنید از یاد خدا. حالا این خانه در و دیوارش خیلی هم آنطور آنتیک و شیک نبود، به جایی برنمیخورد. اما در و دیوارش از یاد خدا خالی باشد یک قبرستانی میشود. هرچقدر هم بخواهید قشنگش کرده باشید. پردههای زیبا آویخته باشد. یاد خدا.
غذا میپزی خدا را یاد کن. سفره میاندازی یاد کن. همسر میخواهد وارد خانه بشود یاد خدا باش. این تمرین میخواهد ها. اینها آسان نیست. به همین که بله من همین این لحظه تصمیم میگیرم یاد خدا باشم تمام نمیشود. نه. مکرر باید تصمیم بگیری. ممکن است صبح تصمیم بگیری، ظهر یادت بیاید که اِ، سه ساعت است من یاد خدا نیستم.
«إِلَّآ أَن يَشَآءَ ٱللَّهُ ۚ وَٱذْكُر رَّبَّكَ إِذَا نَسِيتَ وَقُلْ عَسَىٰٓ أَن يَهْدِيَنِ رَبِّى لِأَقْرَبَ مِنْ هَـٰذَا رَشَدًا» (کهف/۲۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): مگر اینکه خدا بخواهد؛ و پروردگارت را یاد کن وقتی فراموش کردی، و بگو: باشد که پروردگارم مرا به راهی نزدیکتر از این هدایت کند.
همان موقع خدا را یاد کن. خدایا این سه ساعت را از من ندیده بگیر. من مخلصتم.
اگر این تمرین را بکنی — آقایان توی کسب و کار، توی تحصیل و تدریس. لازم نیست من بنشینم توی خانه سر سجاده تا یاد خدا باشم. من میروم توی جامعه کارم را میکنم، یاد خدا. من میروم توی سر کلاس درسم را میدهم، خدا را یاد کنم. درس گوش میدهم، خدا را یاد کنم. این یاد کردن زیاد خدا جزء گمشدهٔ فرهنگ ماست. بعضی از ملتهای دیگر این را بیش از ما دارند و من به آن ملتها از این جهت غبطه میخورم. بیش از ما دارند. خیلی خدا را یاد میکنند. توی ادبیاتشان خدا نفوذ کرده. همهجا به یاد خدا هستند. این خیلی چیز خوبی است. ما هم باید همین شکلی بشویم. انشاءالله که خدا به همهٔ ما این توفیق را بدهد.
رب یعنی سرپرست
با طبیعت که میگویم منظورم این است که به شکل طبیعی هر کسی به سرپرستش پناه میبرد. طبیعت آدمها. یک بچه گربه را هم اگر اینجوری کنی، پیچ کنی، میرود پیش مادرش. این طبیعت است. لازم نیست که یک موجودی باشد با فطرت شکوفا. یک بچه هم شما تهدیدش کنی میرود دنبال پدر و مادرش. این طبیعت است. طبیعت همهٔ مخلوقات این است که دست به دامن رب میشوند. دست به دامن آنی میشوند که سرپرستشان است.
رب به معنی تربیت کردن نیست؟ رب به معنی سرپرست است. رب یعنی سرپرست. از «ربب» نه از «ربی». درست است تربیت کردن یکی از شاخههای ربوبیت است. ولی مفهوم ربوبیت ترکیب چند تا عنصر اصلی است. یکی خالقیت، یکی مالکیت، یکی تدبیر و تربیت. اینها همه با هم میشود رب. که ما در یک کلمه میگوییم سرپرست.
اگر توی یک کلاسی یک خطری ایجاد بشود همه سراغ معلم میروند. توی مدرسه باشد میروند سراغ مدیر. اینها چیست؟ اینها سراغ سرپرست رفتن است. این توی طبیعت همه هست. منظور ما این است.
چرا ناس تکرار شده است
یک نکتهٔ آخر هم بگویم تا یادم نرفته: چرا ناس تکرار شده در سوره؟ ناس چرا تکرار شده؟ ناس تکرار شده برای اینکه یک مطلب را به ما بفهماند. همهٔ ما به عنوان مردم، همهٔ ما به عنوان مردم، یک نگاه اجتماعی به مسئله باید بدهیم: یکییکیمان به که پناهنده باشیم؟ رب مردم. ملک مردم. اله مردم. شاید ما نسبت به یکدیگر نقش پناهگاه نتوانیم ایفا کنیم، اما تکتکمان نسبت به پروردگار میتوانیم پناهنده باشیم؛ چون او رب همهٔ ماست. ملک همهٔ ماست. اله همهٔ ماست. وسوسه هم خطری است که همهٔ مردم را تهدید میکند. یعنی یک نگاه اجتماعی هم به این داده.
البته این سؤالی که مطرح کردم یک جواب دقیقتری دارد که آن را دیگر میگذاریم برای یک وقت دیگری انشاءالله.
قرائت سورهٔ ناس
اللهم صل علی محمد و آل محمد. أعوذ بالله من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم.
«بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَـٰنِ ٱلرَّحِيمِ» (فاتحه/۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به نام خداوند بخشایندهٔ مهربان.
«قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ ٱلنَّاسِ» (ناس/۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بگو: پناه میبرم به پروردگار مردم.
«مَلِكِ ٱلنَّاسِ» (ناس/۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): فرمانروای مردم.
«إِلَـٰهِ ٱلنَّاسِ» (ناس/۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): معبود مردم.
«مِن شَرِّ ٱلْوَسْوَاسِ ٱلْخَنَّاسِ» (ناس/۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): از شر وسوسهگرِ بسیار پنهانشونده.
«ٱلَّذِى يُوَسْوِسُ فِى صُدُورِ ٱلنَّاسِ» (ناس/۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آن که در سینههای مردم وسوسه میکند.
«مِنَ ٱلْجِنَّةِ وَٱلنَّاسِ» (ناس/۶)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): از جنیان و آدمیان.
صدق الله العلی العظیم. اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجّل فرجهم.
پاورقی تدوین: متن حاضر بر اساس پیادهسازی ماشینیِ گفتار (ASR) تدوین شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی، در مواردی که در بخشهای این جلسه آمدهاند، توسط مدل تهیه شدهاند و جزء سخنان استاد نیستند. متن عربی آیات از منابع معتبر درج شده است. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای جانبی و صداهای غیرمرتبط با سخنرانی استاد حذف شدهاند. این نسخه فاقد Segments است.