سوره مبارکه ناس.
بسم الله الرحمن الرحیم.
قل اعوذ برب الناس.
ملک الناس.
اله الناس.
در سوره فلق تو پناه مشخص کردن کسی که میخواهیم بهش پناه ببریم فقط یک رب الفلق رو داشتیم.
اما اینجا رب الناس، ملک الناس، اله الناس.
با سه تا صفت خدا را میخوانیم.
نه فقط با ربوبیت.
پروردگار انسانها، فرمانروای انسانها، معبود انسانها.
خب.
من شر الوسواس الخناس از شر وسواس، وسواس مصدره یعنی وسوسه.
ولی گاهی اوقات مصدر در جایگاه اسم فاعل هم به کار میره.
یعنی وسوسه کننده.
و اون وقت معنی مبالغه ای میده.
یعنی بسیار بگید وسوسه کننده.
از شر اون بسیار وسوسه کننده.
که چه صفتي دارد؟
ال خناس.
خناس از خنس يعني پنهان شدن.
خناس صیغه مبالغه است.
یعنی بسیار پنهان شونده.
یعنی همونی که بسیار وسوسه کنندهست اتفاقا بسیار هم بگید پنهان شوندهست.
یعنی رو نیست، آشکار نیست.
داد نمیزنه من دارم تو رو وسوسه میکنم به بدی.
پنهانه.
اون چهره دعوت به شرش پنهانه.
بسیار پنهان شوندهست.
من شر الوسواس الخناس الذی همون کسی که يوسوس في صدور الناس.
این صفته برای وسواس خناس.
این بسیار وسوسه کننده بسیار پنهان شونده کسی است که وسوسه میکند في صدور الناس در سینه های مردم.
صدر از نظر جسمی.
صدر یعنی قفسه سینه.
که این قفسه سینه به لحاظ جسمی حاوی چیه؟
از چی حفاظت میکنه؟
قلب توشه.
خب.
صدر این فضای دور قلبه.
وسوسه از نظر روحی هم ما هم صدر داریم هم قلب.
چطور جسم ما صدر دارد و قلب دارد.
روح ما هم یه جنبه صدر داره.
اون فضاییه که قلبو چه کرده؟
بگید.
احاطه کرده.
یه جنبه قلب داره که اصل روح ماست.
اصل جان ماست.
این وسوسه گر پنهان شونده وسوسههای خود را پر میکنه تو قفسه سینه روح ما.
پر میکنه دور قلب ما.
این قلب احاطه میشه در لابهلای امواج وسوسهها.
پناه میبرم به پروردگار انسانها، فرمانروای انسانها، معبود انسانها.
از شر اون بسیار وسوسه کننده بسیار پنهان شوندهای که وسوسه میکند در فضای سینه انسانها.
پر میکنه دور و بر قلب آدم رو از امواج وسوسه.
کیان اینا؟
این کیو میگی؟
منظور کس خاصیه؟
من الجنّة والناس از جنیان و انسانها.
ممکنه این وسواس خناس یکی از جنیان باشه یا کسانی از جنیان باشند که ابلیس و اعوان و انصارشه منظور.
یا ممکنه از مردم باشند.
رفیقه، دوسته، آشناست، سخنران هرکی.
میتونه همه اینا باشه.
مصداقش محدود به شخص خاصی از جنس خاصی بگید نیست.
میتونه هر شخصی از جنیان یا هر شخصی از انسانها نقش وسواس خناس را برای انسان چه کند؟
ایفا کند.
خب ببینید در سوره فلق یه دونه پناهگاه معرفی شد.
چند تا شر ذکر شد؟
سه تا شر خاص ذکر شد.
در سوره ناس سه تا پناهگاه معرفی میشه.
چند تا شر؟
یک شر.
این نشون میده که این یک شری که اینجا میخواد روش صحبت بکنه از یه اهمیت ویژه ای برخورداره.
یه توجه ویژه میخواد بده.
اما بگو پناه میبرم به پروردگار انسانها.
خوب دقت کنید.
پروردگار یعنی کسی که مالک ماست و عهده دار امر ماست.
مالک و عهده دار امر.
به او میگن پروردگار.
اولین رتبه ای که هر انسانی تو پناه بردن تجربه میکنه پناه بردن به کسی است که او را سرپرست خودش میبینه.
که ما بهش میگیم پناه بردن به، به پدر و مادر.
شما اگه یه بچه ای رو فرض بکنید، یه بچه.
حالا من این مثالو به این شکل براتون میزنم سریع برسیم به مقصد.
سوار کشتی شدیم.
توی این کشتی داریم میریم.
همه چیز امن و امان و آرامه.
یه دفعه کشتی یه تکونه.
بگید.
اساسی میخوره در وهله اول یه هول ایجاد میکنه.
این بچهای که اینجا نشسته اول کاری که میکنه دامن کیو میگیره؟
مادر رو میگیره یا دامن مثلاً پدر اگر اونجا باشه پدر رو میچسبه.
ترسیده.
نترس باباجان.
نترس مادرجان چیزی نشده.
نگران نباشینا.
بعد میبینن که چی شد؟
بگید.
تکونها بیشتر شد و شدیدتر شد و استمرار پیدا کرد و این پدر مادر هم دیگه به دست و پا میافتن.
سراغ کیو میگیرن؟
ناخدا.
ملک الناس.
چی شده؟
میرن همه سراغ ناخدا.
اونی که فرمون دستشه.
فرمانروا.
فرمان دستشه.
چه شده؟
میگه نگران نباشید.
نگران نباشید.
بهخاطر اوضاع جوی اینجا یه مقدار هوا خوب نیست، اینطوری شده.
الان اوضاع آروم میشه.
آروم باشید، آروم باشید.
خب باشه آروم میشیم دیگه.
ناخدا میگه خبری نیست، خبری نیست دیگه.
حالا رفت جلوتر این کشتی و دیگه این تکونها از کنترل ناخدا هم چه شد؟
خارج شد.
دیگه آقا این سکان هم دراومد رفت رو هوا و کشتی داره همینجوری رو آب بالا پایین میشه.
حالا ناخدا و پدر، مادر و بچه همه با هم کجا زانو میزنن؟
اله الناس.
انسان تو هر رتبهای از وجودش دنبال پناهگاه بگرده یکی بیشتر نیست.
اگه میخوای طبق خوی طبیعی خودت دنبال پناهگاه بگردی، رب الناس.
یه سرپرست بیشتر تو عالم نیست.
به پدر اگر قوتی داده، او داده.
به مادر اگر مهر و محبتی داده، او داده.
سرپرستها را بر تو او مهربان قرار داده.
سرپرست حقیقی تو یکی بیشتر نیست [سرفه].
اگر میخوای طبق خوی اجتماعی خودت دنبال اون فرمانروایی بگردی که اون فرمانروا به وسیله و ابزار قانون از تو دفاع بکنه، باز یکی بیشتر نیست.
ملک الناس فقط اوست.
اگر میخوای بر اساس حالت فطری خودت، اون فطرتی که یه وقتی دیگه انسان دستش از همه جا کوتاه میشه، اونه که شکوفا میشه.
انسان وقتی دستش از همه جا کوتاه بشه، اون فطرت شکوفا میشه.
اگر میخوای بر اساس حالت فطری خودت به کسی پناه ببری بازم او یک نفر بیشتر نیست.
اله الناس.
هم رب الناس، هم ملک الناس، هم اله الناس.
هم طبیعتا باید به او پناه برد، هم عقل اجتماعی حکم میکنه باید به او پناه برد، هم فطرت داد میزنه باید به او پناه برد.
کی دیگه میخوای پناه ببری؟
کی میخواد همه این اوصاف را در خودش جمع کرده باشه و کامل و مطلق باشه؟
کی جز او؟
کسی جز او نیست.
پناهی جز او وجود نداره.
انسان برسه به این نقطهها.
کسی که میخواد بگه، به زبان بیاره قل اعوذ برب الناس، ملک الناس، اله الناس، یه بار به زبان میاره، یه بار رسیده.
آقا من رسیدم به این.
جز او پناهی نیست اصلاً.
میرن سراغ پیغمبر گرامی اسلام در سوره مبارکه جن.
میگن خب حالا که بالاخره تو میگی پیغمبر خدا هستی و این حرفا، خب کمکمون کن، پناهمون بده.
میگه بابا من جز او تکیهگاهی ندارم.
من خودم جز او پناهی ندارم.
من مالک ضرر و رشدی برای کسی نیستم.
من چجوری میتونم شما رو پناه ببرم؟
همه با هم باید پناهنده به درگاه او باشیم.
همه کاره عالم اوست.
خلق کرده، تدبیر میکنه.
همه از خود او هستن.
همه به سوی او دارن برمیگردن.
هیچ چیز از توانش بیرون نیست.
قل اعوذ به، اینجا سه تا میاره.
به رب الناس، ملک الناس، اله الناس.
گفتیم این بحث ربوبیت ناظر به طبیعت، طبیعت انسان اقتضا میکند به رب پناه ببرد.
شاهدش پناه بردن کودک به دامن پدر و مادر.
این ملک ناظر به اون عقل اجتماعیه.
عقل اجتماعی، انسان موجودیست اجتماعی.
عقل اجتماعی انسانی، شما یه وقتایی تو یه مشکلاتی سراغ بابات رو میگیری، سراغ مادرتو میگیری، تو یه مشکلاتی زنگ میزنی به قانون، پلیس، صد و ده، حاکم، فرمانروا شکایت میری میکنی.
دیگه اینجا کاری از دست پدر، مادر بر نمیاد و تو یه سری مشکلاتی دیگه قانونم نمیتونه کاری بکنه.
فقط باید دست به دامن خودش باشی.
این میشه فطری.
عقل فطری.
حالا عقل فطری هم نمینویسیم، مینویسیم فطرت.
فطرت.
به رب الناس پناه، پناه میبرم رو طبیعتم، ملک الناس رو عقل اجتماعیم، اله الناس رو فطرتم.
از چی؟
من شر الوسواس الخناس.
از شر اون بسیااار وسوسه کننده بسیار پنهان شونده.
بذارید یه نکتهای اینجا خدمتتون عرض بکنم.
این بسیار وسوسه کننده بسیار پنهان شونده رو چقدر به رسمیت شناختید؟
چقدر باورمونه که یک بسیار وس-- نه یک، جنسه.
الوسواس الف لامش جنسه.
بسیار وسوسه کنندگان بسیار پنهان شوندهای فضای سینه ما را همواره پر نگه میدارن از چی؟
بگید وسوسهها چقدر باور داریم؟
اکثر ما از جمله شاید این حقیر گوینده غافل میشیم.
اکثر ما غافل میشیم از اینکه در این سلوک، در این صیرة الی الله، در این سلوک به سوی پروردگار یک مسئلهای وجود داره به نام وسوسه.
برای همین چون این مسئله را به رسمیت نمیشناسیم، هیچ وقت زبانا، قلبا، عملا پناه نمیبریم.
عمدتا سعی میکنیم خودمون با مسئله مواجه بشیم.
خب این مواجه شدن خود ما به جاش.
اما تا او پناه نده نمیشه ها.
او باید پناه بده.
از این راه پر حادثه بدون پناه او نمیشه عبور کرد.
انقدر به خودمون نباید تکیه کنیم.
دلمون خوش باشه که من خودم این کارش میکنم.
آقا تو خودت مغلوب وسواس خناس میشی اگر او بگید پناهت ندهد.
این وسواس خناس که خودشو نشون نمیده.
میدونی چیکار میکنه؟
این وسواس خناس میاد اون شر صد درصدی را در ذهن شما میکنه خیر محض.
میکنه خیر محض.
قشنگ به عنوان اینکه خیره مرتکبت میکنه به عنوان اینکه خیره میندازتت.
زمین میخوری، مینخوردی زمین.
بلند میشیم بازم پناه نبرده را میافتیم، باز میخوریم زمین.
بازم بلند میشیم پناه نبرده را میافتیم، باز میخوریم زمین.
به او باید پناه ببریم.
حالا این پناه بردن به او چیه باز گفتیم زبانی، قلبی، عملی.
الان شما بیایید در ماجرای حضرت یوسف علیه السلام که یکی از مص-- نمونههای قرآنی پناه بردن از وسوسه بسیار وسوسه کننده بسیار پنهان شونده جریان حضرت یوسف علیه السلامه.
قشنگ یه جایی میگه خدایا من به تو پناه میبرم از شر این کید، از شر این مسئلهای که متوجه من داره میشه.
بعد تو عمل هم اینکه قرآن این رو به تصویر کشیده [قرائت قرآن] درها رو همه را بگید بست.
حالا پناه بردن عملی حضرت یوسف به سوی در بسته بگید دوید.
اعتماد او به این نیست که در بسته شده یا بازه.
یکی دیگه باید نجاتم بده.
به سوی در بسته دوید و درهای بسته یکی پس از دیگری گشوده شد.
و خدا میفرماید که ببین اگر نبود [قرائت قرآن] اگر نبود اینکه خدا آمد برهان خودش را به او نشان داد [قرائت قرآن].
او که اهتمام کرده بود به او و او هم اهتمام میکرد به او اگر نبود اینکه برهان پروردگارش را دید.
این برهان پروردگار چه بود؟
این همون پناهی بود که در وقت خودش آمد.
این همون دعای مستجاب شدهی یوسف علیه السلام بود که با تمام وجود به خدا پناه برده بود از شر وسوسه گر.
و تو صحنه هم عملاً هم همین پناه رو به جا-- تجلی داد، جلوه گر کرد.
اون ایمانی که او داره و اون پناهندگی این شد یک نمونهای برای عالم، برای همه جهانیان.
ببینید اینطوری پناه میبرن.
بگو پناه میبرم به رب و ملک و اله الناس همش از شر وسواس خناس که داره وسوسه میکنه در سینه ها.
ببینید این وسواس کجا وسوسه میکند [قرائت قرآن].
خب.
یکی از لطافتهای surah الناس اینه که سه بار ذکر خدا به سه تا اسم از خدا میشه.
اینو بهش میگیم ذکر.
یعنی surah با ساختارش هم داره به ما درس میده.
چی میتونه قلبی را که توی فضای سدر و سینه هست، چی میتونه این قلب رو از امواج وسوسه نجات بده؟
بگید ذکر، یاد خدا.
یاد خدا را باید تو زندگی دامنهش رو گسترش داد.
در قرآن کریم یه آیهای داریم در surah مبارکه کهف میفرماید ای پیغمبر هر وقتی که به خودت اومدی دیدی یاد خدا نیستی فوری خدا را یاد کن [قرائت قرآن].
وقتی از یاد بردی خدا را زود او را یاد کن [قرائت قرآن].
همون لحظه دعا کن خدایا بیش از این منو هدایت کن که حتی لحظهای تو را فراموش نکنم.
ما تمرین نمیکنیم یاد خدا را تو قلبمون مستقر کنیم.
تمرین میخواد آسوده، آسون نیست، تمرین میخواد.
از پله بالا میریم چجوری خدا را یاد کنیم؟
از پله پایین میایم چجوری خدا را یاد کنیم؟
غذا میپزیم چطور خدا را یاد کنیم؟
سر سفره میشینیم چطور او را یاد کنیم؟
از سر سفره میخوایم پاشیم چطور او را یاد کنیم؟
دست میخوایم بشوریم بریم سر سفره چطور او را یاد کنیم؟
موقع خواب میخوایم بریم تو رختخوابمون چگونه او را یاد کنیم؟
از خواب پا شدیم چگونه او را یاد کنیم؟
شب یه وقت برای خوردن یه لیوان آب بلند شدیم، اون موقع چطور او را یاد کنیم؟
میخوایم ناخن بگیریم چطور او را یاد کنیم؟
میخوایم لباس بپوشیم چطور او را یاد کنیم؟
میخوایم بخریم چطور او را یاد-- همش همینه.
شما نگاه کنید دین پر است از آموزش یاد کردن خدا تو هر صحنه ای، تو هر حالی [مکث]، تو هر شرایطی.
بعضیا میخندن میگن عه شما برای نمیدونم سرویسهای بهداشتی هم دعا گذاشتید؟
نمیدونم برای حمام هم دعا گذاشتید؟
برای ناخن گرفتن هم دعا [خنده]...
کجا میخوای خدا را یاد نکنی؟
کجا میشه خدا را یاد نکرد؟
اصلاً منطقه الفراغ نداره.
آزاد-- رها نیست.
هرچه بیشتر او را یاد کنی همونقدر بیشتر این قلب در امان از شر وسوسه ها قرار میگیره [مکث].
دل را باید پر کنیم از یاد خدا.
برای همین تو سوره ناس رب الناس، ملک الناس، اله الناس.
سه تا اسم میاره.
به همه اینا پناه میبرم از شر اونی که داره تو دلها وسوسه میکنه.
این دل باید پر از ذکر الله بشود.
این باید بیاد تو دل پر بشه.
حالا من الجنه ای الذی من الجنه خواه جن باشد و الناس خواه مردم باشند.
یه وقت مردم دارن مرا فریب میدن، میخوان وسوسه گری کنن.
دوست و رفیق و آشنا یه وقت جنیان میخوان این کارو بکنن فرقی نداره.
بگو.
چی بگم؟
بگو اعوذ تا آخر.
در سوره فلق هم همین حالت حاکم بود.
همه اینو بگو.
از اعوذ تا اینجا را بگو به زبان بیار اما اونچه که به زبان میاری تو قلبتم باشه، تو عملتم جلوه بکنه.
به همین سوره اگر کسی عمل بکند، این در سلوک الی الله ره به جایی میبرد [مکث].
ره به جایی میبرد.
با خدا صحبت کنید، صحبت کنیم.
حتی یه وقتی انسان غافل شد، خطا کرد، گناهی کرد بازم با خدا نجوا کن.
خدایا دیدی چی شد؟
خدایا دیدی حواسم پرت شد؟
خدایا دیدی بازم غافل شدم؟
خب کمکم کن.
ای پوشاننده، ای عیب پوش، ای مهربان، ای مقتدر دلم رو پر کن از یاد خودت.
با او نجوا کن.
اشتباه کردم.
اینو ندیده بگیر.
میشه بر من ببخشی؟
و لو که یک داد کوچیک زدیها.
لازم نیست آدم گناه خیلی بزرگی کرده باشه.
عادت بدهیم خودمان را به پناه بردن به پروردگار [مکث].
بچهت مریض میشه، پروردگارا تو خالقی، تو داری پرورش میدی، تو رو به ما عطا کردی، تو ما رو به او عطا کردی.
تو مهربانتر از منی به او.
باهاش حرف بزن [مکث].
نمیدونم تو خونه مشکلی پیش میاد.
خدایا تو هستی که مودت قرار میدی بین زوجین.
تو هستی که محبت قرار میدی.
تو هستی که صبر عطا میکنی.
تو هستی که بزرگواری-- با او حل کن [سرفه].
اگر یاد گرفتیم با یاد خدا حل کنیم، دل را پر کنیم از یاد خدا، اون وقت دیگه حداقل میشه میدان اثرگذاری وسواس خناس و شاید به صفر هم برسه.
کسی یاد بگیره بلد بشه هر جا چطور باید خدا را یاد کنه عجیبه.
اوه سوار ماشین میشی [سوره حمد].
الله اکبر.
پاک و منزه است اون کسی که این وسیله را مسخر ما قرار داد.
ولله ما کجا سوار شدن بر این وسیلهها با سرعت صد و بیست کیلومتر کجا و بالاخره یک روز به سوی او باز خواهیم گشت.
بشین تو ماشین [خنده].
هیچ جا رو خالی نذاشتنا.
تو زندگیمون به حد خودمون.
حالا بعضیا مثلا حساسن که من همش بگم الله اکبر، الله اکبر، الله اکبر، الله اکبر.
خب شما میتونی خیلی حالت مثلا حتما تسبیح به دست یا حتما ذکر شمار بذارم که دونه دونه بشمرم.
میتونه اینجوری نباشه.
میتونه هم باشه به سلیقه خودت بستگی داره [سرفه].
اونی که اشکال داره اینه که یه وقتی یک کسی این حالت ذکر گویی او را از ذکر حقیقی چه کند؟
بازبدارد.
مثلا یه وقتی ذکر حقیقی اینه که بشینی با همسرت و فرزندانت دو تا کلمه گل بگی گل بشنوی، یه چایی بخوری.
این ذکره به شرطی که تو نگاهت به این ذکر باشه.
این ذکر اللهه.
خدایا ببین تو دلت چی میگذره.
خدایا اینا رو این خانوادهم این تو عطا کردی، تو دلت میگذره.
حالا تو اون لحظه شما ورد بگو سبحان الله سب-- بله میفرمودید سبحان الله، سبحان الله.
بله سبحان الله سبحان-- یه لحظه صبر کن سبحان الله.
این که دیگه خب این چیزاست که قشنگ نیست، شیک نیست.
تو راه سلوک ما الی الله.
ولله یاد خدا که همیشه-همیشگیه، همه جاییه که.
همه جاییه.
خب [نفس عمیق] سوالی هست سوره ناس؟
بفرمایید.
[پچ،پچ] بله اصلاً ببینید اصلاً نظام تربیت از گفتن جدا نیست.
تا یه وقتی ممکن بود خیلیها فکر کنند این حرف قرآنه که بگو اما الان دیگه امروزه دیگه همه فهمیدن که آقا این گفتنه اثر داره.
حتی توی علوم روانشناسی امروز وقتی میخوان به یه نفر یه کمکی بکنن مثلا اعتماد به نفسشو تقویت کنن.
میگه ببین فقط این نیست که فکر کن میتونی بگو من میتونم.
[پچ،پچ] نه، نه، نه ولی یه نکته بگم.
سؤالشون راجع به زبان عربیه.
بذار این نکته رو بگم.
ما بر این باوریم قرآن لفظش معجزه است، معناش معجزه است، مقاصدش معجزه است، هدایت و تربیتش معجزه است.
قرآن صفر تا صدش معجزه است.
خب؟
لفظ این سوره هم کمک میکنه به شما.
سوای معناش لفظش هم کمک میکنه.
آهنگ این سوره هم به شما کمک میکنه.
همین بحث سین.
قل اعوذ برب الناس.
ملک الناس.
اله الناس.
من شر الوسواس الخناس.
الذي یوسوس فی صدور الناس.
من الجنة والناس.
این سین، سین، سین که در علم امروز هم ثابت شده که سین حرف آرامشه.
یعنی اون نفس هیجان زده را چه میکند؟
آروم میکنه.
حالا من نمیخوام بگم فقط این و چیزایی از این جنس، نه.
وقتی یه لفظی از خداست قطعاً خود لفظش هم چی داره؟
خاصیت داره.
قرآن که مثلاً [پچ،پچ] دعا مثلاً همین تلاوتش میکنه.
شاید من یه چیزی به ذهنم بخوره هیچ-- چه بهتر.
اصلاً مشکلی نیست.
در نجوا با خدا هیچ شرطی نداریم که فقط به این لفظ و فقط به عربی.
من همه جا میتونم به زبون خودم با خدا حرف بزنم.
حالا اگر کسی رفته تو فرهنگ روایات الفاظ عربیشو یاد گرفته، برای کسی مثل بنده انقدر این الفاظ عربی برام شیرین میاد و انقدر جامع و کامل به نظرم میرسه که ممکنه همیشه قلباً ترجیح بدم بگم سبحان الذي سخر لنا هذا و ما کنا له مقرنین و ان到 الى ربنا لمنقلبون.
اما یه وقت من همچین سیری نکردم، همچین حسی هم بگید ندارم.
حالا میخوام تو ماشین بشینم دیگه من نمیتونم با خدا حرف بزنم؟
خب چرا؟
همون موقع میتونم به زبون خودم با حال خودم الحمدلله خدایا شکرت لطف کردی این وسیله در اختیار-- خدایا از خطرات نجاتمون بده بندگی تو رو بکنیم.
پیادهها رو هم لحاظ بکنیم یا علی.
تمام.
هرکی به حال خودش به شرایط خودش با خداش حرف میزنه دیگه.
[پچ،پچ] حالا باز اون بحث من شبم من چاکرت قصهها داره که آیا-- اون ماجرا داره.
ولی بله حق مطلب اینه.
حق مطلب اینه که خدا را تو قلبت بیابی و باهاش ارتباط بگیری.
ما تاکید میکنم به ویژه تو جل-جلسه ما خانمها زیادن، امتحان کنید.
البته شماها اینطوری هستید ولی اینو میگم که بیشتر باشیم و دیگران رو هم توصیه.
امتحان کنید.
خونهتون را یواشکی پر کنید از ذکرالله ببینید چی میشه.
پر کنید از یاد خدا.
حالا این خونه در و دیوارش خیلی هم اونطور آنتیک و شیک نبود به جایی برنمیخوره.
اما در و دیوارش از یاد خدا خالی باشه یک قبرستانی میشه.
هر چقدرم بخواید قشنگش کرده باش.
پردههای زیبا آویخته باش.
یاد خدا.
غذا میپزی خدا را یاد کن.
سفره میندازی یاد کن.
همسر میخواد وارد خانه بشه یاد خدا باش.
این تمرین میخواد ها.
اینا آسون نیست.
به همین که بله من همین این لحظه تصمیم میگیرم یاد خدا باشم تمام میشه.
نه، مکرر باید تصمیم بگیری.
ممکنه صبح تصمیم میگیری ظهر یادت میاد که اِ سه ساعته من یاد خدا نیستم.
و اذكر ربک اذا نسیت و قل عسی ربی ان يهدين اقرب من هذا رشدا.
همون موقع خدا رو یاد کن.
خدایا این سه ساعتو از من ندیده بگیر.
من مخلصتم.
اگر این تمرینو بکنی، آقایون تو کسب و کار، تو تحصیل و تدریس.
لازم نیست من بشینم تو خونه سر سجاده تا یاد خدا باشم.
من میرم تو جامعه کارمو میکنم یاد خدا.
من میرم تو سر کلاس درسمو میدم خدا را یاد کنم.
درس گوش میدم خدا را یاد کنم.
این یاد کردن زیاد خدا جزء گم شده فرهنگ ماست.
خیلی-- بعضی از ملتهای دیگه اینو بیش از ما دارن و من به اون ملتها از این جهت غبطه میخورم.
بیش از ما دارن.
خیلی خدا رو یاد میکنن.
تو ادبیاتشون خدا نفوذ کرده.
همه جا به یاد خدا هستن.
این خیلی چیز خوبیه.
ما هم باید همین شکلی بشیم.
انشاالله که خدا به همه ما این توفیق رو بده.
سؤال آخر.
ببینید با طبیعت که میگم منظورم اینه که به شکل طبیعی هر کسی به سرپرستش پناه میبره.
طبیعت آدما، یه ببخشید اینجوری میگما، ببخشید اینجوری میگما، یه بچه گربه رم اگر شما اینجوری کنی پیچ کنی میره پیش مادرش.
این طبیعته.
لازم نیستش که یک موجودی باشد با فطرت شکوفا.
یه بچه هم شما تهدیدش کنی میره دنبال پدر مادرش.
این طبیعته.
طبیعت همه مخلوقات اینه که دست به دامن رب میشن.
دست به دامن اونی میشن که سرپرستشونه.
رب به معنی تربیت کردن نیست؟
رب به معنی سرپرسته.
رب یعنی سرپرست.
از ربب نه از ربیه.
رب درسته تربیت کردن یکی از شاخههای ربوبیت है। ولی مفهوم ربوبیت ترکیب چند تا عنصر اصلیه.
یکی خالقیت، یکی مالکیت، یکی تدبیر و تربیته.
اینا همه با هم میشه رب.
که ما تو یه کلمه میگیم سرپرست.
اگر تو یه کلاسی یه خطری ایجاد بشه همه سراغ معلم میرن.
تو مدرسه باشه میرن سراغ مدیر.
اینا چیه؟
اینا سراغ سرپرست رفتنه.
این تو طبیعت همه هست.
منظور ما اینه.
خب یک نکته آخر هم بگم تا یادم نرفته چرا ناس تکرار شده در سوره؟
ناس چرا تکرار شده؟
ناس تکرار شده برای اینکه یک مطلب رو به ما بفهمانه.
همه ما به عنوان مردم، همه ما به عنوان مردم یه نگاه اجتماعی به مسئله بده باید یکی یکیمون به کی پناهنده باشیم؟
رب مردم.
بگید ملک مردم، اله مردم.
شاید ما نسبت به یکدیگر نقش پناهگاه نتونیم ایفا کنیم اما تک تکمون نسبت به پروردگار میتونیم پناهنده باشیم چون او رب همه ماست.
الا-- ملک، ملک همه ماست.
اله همه ماست.
وسوسه هم خطریست که همه مردم را چه میکند؟
تهدید میکند.
یعنی یه نگاه اجتماعی هم به این داده.
البته این سوالی که مطرح کردم یه جواب دقیقتری داره که اون رو دیگه میذاریم واسه یه وقت دیگری انشاالله.
اللهم صل علی محمد و آل محمد.
اعوذ بالله من الشيطان الرجيم.
بسم الله الرحمن الرحيم.
قل اعوذ برب الناس.
ملک الناس.
اله الناس.
من شر الوسواس الخناس.
الذي یوسوس في صدور الناس.
من الجنّة والناس.
صدق الله العلی العظیم.
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرج.