آموزش تدبر در سورهٔ حمد
یادداشت: ترجمههای فارسیِ درجشده زیر عبارات عربی، توسط مدل تهیه شدهاند و جزء سخنان استاد نیستند. متن عربی آیات از منابع معتبر (tanzil / quran.com) درج شده است.
آیات مورد بحث در این جلسه
پیش از ورود به متن، فهرست هر آیهای که استاد در این جلسه دربارهٔ آن سخن گفته — حتی اگر عربی کامل را نخوانده و فقط مضمون یا تکهعبارت را آورده — از این قرار است: فاتحه/۱ تا فاتحه/۷ (کل سورهٔ حمد، با بسمالله بهعنوان آیهٔ اول در شمار شیعه)؛ فلق/۱ و ناس/۱ (اشاره به «قُل» در برابر زبانِ بنده در حمد، بدون بحث محتوایی آن دو سوره)؛ علق/۱ («اقرأ باسم ربک» بهعنوان متعلق پیشنهادی برای بسمالله) و یادآوری جلسهٔ علق که نماز ظرف قرائت قرآن است؛ ص/۲۹ (تدبر آیات و تذکر اولواالالباب)؛ رحمن/۱ تا رحمن/۹ (الرحمن علم القرآن تا ألا تطغوا فی المیزان و أقیموا الوزن)؛ روم/۳۰ (دین حنیف و فطرة الله)؛ مائده/۳۵ (وابتغوا إلیه الوسیلة)؛ نجم/۳۹ (لیس للإنسان إلا ما سعی)؛ نساء/۶۹ (النبیین والصدیقین والشهداء والصالحین بهعنوان الذین أنعمت علیهم)؛ یس/۱ تا یس/۵ (پیامبر بر صراط مستقیم و تنزیل قرآن)؛ نحل/۹۸ (استعاذه هنگام قرائت قرآن)؛ بقره/۱–۲ (ذلک الکتاب لا ریب فیه هدیً للمتقین، بهعنوان اجابتِ اهدنا بلافاصله پس از فاتحه)؛ قدر/۱ تا قدر/۵ (نمونهٔ سورهٔ بعد از حمد در نماز). سورههای توحید، ناس، فلق، قارعه، عادیات و شمس فقط بهعنوان نمونهٔ سورهای که پس از حمد میتوان خواند نام برده شدهاند، نه بهعنوان محل بحث این جلسه. نقلهای روایی و دعایی: «کل أمر لم یبدأ بسم الله فهو أبتر» (و روایتِ «ببسم الله»)؛ «لا خیر فی قراءة لا تدبر فیها» (امیرالمؤمنین علیهالسلام)؛ «من عرف نفسه فقد عرف ربه»؛ «أنت مالک وأنا مملوک» از مناجات امیرالمؤمنین علیهالسلام.
تکسیاقی بودن سوره و قرائت کامل
سورهٔ مبارکهٔ حمد. سورهٔ حمد هم مثل سورههای کوتاه پایان قرآن کریم تکسیاقی است؛ یعنی بیش از یک سیاق ندارد. همین یک سیاق فرازهایی دارد و ما انشاءالله میخواهیم با آن مأنوس شویم.
«بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَـٰنِ ٱلرَّحِيمِ» (فاتحه/۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به نام خداوند بخشایندهٔ مهربان.
«ٱلْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ ٱلْعَـٰلَمِينَ» (فاتحه/۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ستایش از آنِ خداوند است، پروردگار جهانیان.
«ٱلرَّحْمَـٰنِ ٱلرَّحِيمِ» (فاتحه/۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بخشایندهٔ مهربان.
«مَـٰلِكِ يَوْمِ ٱلدِّينِ» (فاتحه/۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): مالک روز جزا.
«إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ» (فاتحه/۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): تنها تو را میپرستیم و تنها از تو یاری میجوییم.
«ٱهْدِنَا ٱلصِّرَٰطَ ٱلْمُسْتَقِيمَ» (فاتحه/۶)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ما را به راه راست هدایت کن.
«صِرَٰطَ ٱلَّذِينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ غَيْرِ ٱلْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ وَلَا ٱلضَّآلِّينَ» (فاتحه/۷)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): راه کسانی که به آنان نعمت دادی؛ نه به خشمآمدگان و نه گمراهان.
اهمیت سوره: فاتحة الکتاب و عدل قرآن
سورهٔ حمد از جهات مختلف اهمیت دارد و در وصف سورهٔ حمد سخنان زیادی از پیامبر گرامی اسلام و معصومین علیهمالسلام برای ما نقل شده است. این سوره همانطور که مستحضرید فاتحة الکتاب نامیده شده: سورهٔ شروعکنندهٔ کتاب. فاتحه از فتح است؛ فتح یعنی شروع کردن. فاتحه یعنی شروعکننده. فاتحة الکتاب یعنی سورهای که کتاب با این سوره شروع میشود.
و این سوره در بعضی از بیانات عدل قرآن کریم شمرده شده. یعنی شما قرآن را بگذارید یک طرف ترازو و سورهٔ حمد را یک طرف. عدل قرآن کریم است. عدل یعنی هموزن، همسنگ با قرآن کریم. خودش یک عظمت اینچنینی دارد سورهٔ حمد.
تنها سورهای که از زبان بنده است
و این سوره تنها سورهای است که در آن ما داریم حرف میزنیم. در همهٔ سورهها خدا با ما صحبت میکند. اگر هم یک وقتی میخواهد ما یک چیزی بگوییم، مثل سورهٔ ناس یا فلق، میگوید «قُل» بگو، یا «قولوا» بگویید.
«قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ ٱلْفَلَقِ» (فلق/۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بگو: پناه میبرم به پروردگار سپیدهدم.
«قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ ٱلنَّاسِ» (ناس/۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بگو: پناه میبرم به پروردگار مردم.
اما سورهٔ حمد بدون اینکه «قُل» یا «قولوا» چیزی داشته باشد، از ابتدا تا انتها از زبان بنده به پروردگار است، نه از زبان پروردگار به بنده. یعنی گویا خدا این حرفها را اینگونه در دهان ما میگذارد که با او اینگونه صحبت کنیم. طرز ارتباطگرفتن با خودش را دارد به ما آموزش میدهد. بدون اینکه بگوید بگو بسم الله الرحمن الرحیم، الحمد لله. نه، آن را هم ندارد. از ابتدا تا انتها میگوییم الحمد لله رب العالمین الرحمن الرحیم مالک یوم الدین إیاک نعبد.
همهجای قرآن وقتی «نحن» هست منظور چیست؟ ماییم: پیامبر است، بعد تکتک انسانها. اینجا که خداست، إیاک نعبد: ما تو را میپرستیم. ما از تو یاری میخواهیم. اهدنا: ما را هدایت کن به آن راه مستقیم. این یک ویژگی خاص در سورهٔ مبارکهٔ حمد است.
وجوب حمد در نماز
و جهت دیگری که این سوره را بسیار مهم میکند این است که این سوره در نمازهای ما خواندنش واجب است. حالا نمازهای واجب واجب است بخوانیم؛ در نمازهای مستحب هم اگر نماز مستحبی بخوانیم واجب است که سورهٔ حمدش را بخوانیم. نماز با سورهٔ حمد میشود نماز. نماز بدون سورهٔ حمد نداریم؛ الا نماز میت که آن نوعی دعاست برای میت. و الا بقیهٔ نمازها همهشان با سورهٔ حمدند. اول سورهٔ حمد را میخوانیم، بعد یک سوره میخوانیم.
قبلاً هم اشاره کردم در سورهٔ علق: اصلاً نماز ظرف خواندن چیست؟ قرآن است. چرا در نماز اول حمد میخوانیم بعد یک سوره؟ یعنی در واقع با حمد وارد میشویم؛ یک سوره میخوانیم؛ قرآن خواندن ماست. حمد و سوره قرآنی است که ما در نماز میخوانیم. که حالا انشاءالله من در پایان اشارهای خواهم داشت که در نهایت تناسب این حمد و سوره با همدیگر چیست و چگونه چیده شدهاند.
آیهٔ بسمالله: نزول در همهٔ سورهها
بسم الله الرحمن الرحیم. آیهٔ اول. میدانید آیهٔ بسمالله در همهٔ سورهها نازل شده؛ در همهٔ سورهها نازل شده، از نظر ما، از نظر شیعه. و در سورهٔ حمد فقط شمارهگذاری شده. فقط در سورهٔ حمد برای بسمالله میگذارند یک. چون بعضیها بر این باورند که بسمالله فقط در سورهٔ حمد آیه است؛ بقیهٔ جاها از باب تبرک میگوییم بسمالله، و الا آیهٔ مستقلی نیست. خب ما نه. ما بر این باوریم که در هر سورهای بسمالله نازل شده و از جمله در سورهٔ مبارکهٔ حمد.
«بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَـٰنِ ٱلرَّحِيمِ» (فاتحه/۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به نام خداوند بخشایندهٔ مهربان.
متعلق بسمالله: اشرع، ابتدأ، استعین
بسمالله. این «باء» حرف جر است. یک معنایی دارد. بسمالله یعنی به اسم خدا. همان که ما میگوییم به نام خدا، به اسم خدا. چه چیزی به اسم خدا؟ تا شما ندانی چه چیزی به اسم خدا، معنا کامل نمیشود. حالا برای اینکه «چه به اسم خدا»، نظراتی بیان شده.
ببینید بسمالله متعلق لازم دارد. از نظر فنی اگر بخواهم صحبت کنم: حرف جر وقتی که میآید بر سر یک اسمی قرار میگیرد، به این میگوییم جار و مجرور. جار و مجرور متعلق میخواهد. این فنیاش است. خیلی بخواهم ساده صحبت کنم یعنی چه بسمالله؟
یک وقت میگوید أشرع بسم الله: شروع میکنم به اسم خدا، با اسم خدا. یعنی میخواهم اسم خدا در شروع باشد.
«كُلُّ أَمْرٍ لَمْ يُبْدَأْ بِسْمِ اللَّهِ فَهُوَ أَبْتَرُ» (حدیث نبوی)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هر کاری که به نام خدا آغاز نشود بریده و نافرجام است.
یا «لم یبدأ ببسم الله». حالا هر دو ظاهراً هست. شروع میکند. یک وقت میگویند ابتدأ. این هم مثل أشرع. ابتدأ بسم الله: شروع میکنم، ابتدا میکنم، آغاز میکنم با اسم خدا. یک وقت میگوید أستعین. أستعین: یاری میجویم به اسم خدا. یعنی از اسم خدا مدد میگیرم؛ کمک میگیرم که مثلاً فرض بفرمایید کارم را جلو ببرم.
أشرع، ابتدأ، أستعین: اینها متعلقهایی است که برای بسمالله ذکر شده. که حالا بعضیها میگویند اگر این باء با أشرع و ابتدأ باشد، باءِ ابتدا اسمش میشود؛ اگر أستعین باشد باءِ استعانت اسمش میشود.
پیشنهاد قرآنی: اقرأ هذه السورة بسم الله
خب ولی ما با توجه به آیات خود قرآن یک پیشنهاد دیگری داریم برای بسمالله. میگوییم در خود قرآن کریم این در واقع خواندن یک سورهای یا این بحث اسم خدا آمده: اقرأ باسم ربک الذی خلق. اقرأ. ما از این اقرأ وام میگیریم میآوریم اینجا. اقرأ: بخوان بسمالله.
«ٱقْرَأْ بِٱسْمِ رَبِّكَ ٱلَّذِى خَلَقَ» (علق/۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بخوان به نام پروردگارت که آفرید.
خب وقتی میگوید بخوان، چه را بخوانم بسمالله؟ هذه السورة. این سوره را بخوان به اسم خدا. سوره را میخواهی بخوانی، با اسم خدا خواندنت را آغاز بکن.
حالا من تکمیل میکنم. میگویم علی علیهالسلام فرمود:
«لَا خَيْرَ فِي قِرَاءَةٍ لَا تَدَبُّرَ فِيهَا» (امیرالمؤمنین علیهالسلام)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): در قرائتی که تدبری در آن نباشد خیری نیست.
پس اقرأ و تدبّر بسم الله. بخوان این سوره را به اسم خدا. تدبر کن در این سوره به اسم خدا. در واقع اول سوره که میآید بسمالله، این بسمالله دنبال متصل کردن شما به این سوره است. میخواهد این اتصال شما با این سوره به واسطهٔ چه اتفاق بیفتد؟ اسم الله. اسم الله سبب اتصال شما میشود به سوره. حالا این اتصال یک وقت قرائت است، یک وقت تدبر است.
تدبر مقدمهٔ تذکر است.
«كِتَـٰبٌ أَنزَلْنَـٰهُ إِلَيْكَ مُبَـٰرَكٌ لِّيَدَّبَّرُوٓا۟ ءَايَـٰتِهِۦ وَلِيَتَذَكَّرَ أُو۟لُوا۟ ٱلْأَلْبَـٰبِ» (ص/۲۹)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): کتابی مبارک که آن را به سوی تو فرو فرستادیم تا در آیاتش تدبر کنند و تا خردمندان پند گیرند.
تذکّر بسم الله. اقرأ هذه السورة بسم الله. بخوان به اسم خدا. تدبر کن به اسم خدا. متذکر باش به اسم خدا. عمل کن به این سوره به اسم خدا. در حقیقت آن متعلقی که ما برایش در نظر میگیریم میشود انواع ارتباط با سوره. انواع ارتباط با سوره: خواه خواندن سوره، خواه تدبر، خواه تذکر، خواه تمسک، اتباع، اطاعت، عمل. هر ارتباطی میخواهی با سوره بگیری به برکت چه؟ اسم الله.
اسم الله یعنی نشانهٔ خدا
خب اسم الله خودش چیست؟ ببینید اسم یعنی نشانه. اسم الله یعنی نشانهٔ الله. حالا چیست نشانهٔ الله؟ نشانهٔ الله کارهایی است که الله انجام میدهد. یعنی اسم خدا اوصاف خداست و افعال خداست. فرض بفرمایید خدا خلق میکند. درست است؟ این خلق کردن اسم الله است. خدا رزق میدهد. این رزق دادن، خود این رزق دادن، اسم الله است. خدا رحمتورزی میکند. خود رحمتورزی و مهربانی اسم الله است.
یعنی شما توجه میکنی، خودت را متصل میکنی. شما به ذات الله که راه نداری. راه داری؟ شما چطور با الله ارتباط برقرار میکنی؟ با اسم الله ارتباط برقرار میکنی. یعنی توجه میکنی به خلق کردن، متوجه پروردگار میشوی. توجه میکنی به مهربانی، متوجه ذات او میشوی. توجه میکنی به رزق دادن، متوجه خود او میشوی. او را از روی افعالش میبینی. او را از روی اوصافش میشناسی. نظم عالم را میبینی، متوجه او میشوی. اینها اسم الله است.
این سوره را بسمالله بخوان یعنی توجه کن به کار خاصی که خدا دارد انجام میدهد. حالا اینجا آن اسمی که من باید به آن توجه کنم چیست؟ الله که اسم ذات است. الله. الإله که تبدیل شده به اسم ذات و اسم علم برای خدا.
الله اسم علم است
الان اسم شما چیست؟ محمد. محمد اسم علم است برای شما. به هر زبانی هم ترجمه بشود شما اسمت محمد است. در انگلیسی اسمتان چیست؟ باز هم محمد است. محمد اسم ذات شماست. ترجمه نمیشود. اینکه بگویی من مثلاً فرض کنید در زبان فارسی محمدم، در زبان انگلیسی مثلاً نمیدانم حالا انگلیسی محمد چه میشود؛ مثلاً اینام، چه؟ یک چیز دیگری هستم. نه.
الله اسم خداست. اسم علم برای خداست. این عوض نمیشود. لذا در انگلیسی هم بسمالله نباید بگویی in the name of God. God ترجمهٔ مناسبی برای الله نیست. الله، الله دیگر. مگر علی در انگلیسی میشود نمیدانم چیز دیگر. همه اسم خودشان را حفظ میکنند. الله اسمش الله است. وقتی میگوید بسمالله، به اسم این الله بخوان.
برایت سؤال میشود کدام اسم الله؟ الرحمن. الرحیم. به اسم رحمانیت الله این سوره را بخوان و به اسم رحیمیت الله این سوره را بخوان. یعنی توجه به رحمانیتش کن، با این سوره ارتباط برقرار کن.
توسل به رحمانیت: الرحمن علم القرآن
توجه به رحمانیت خدا چه ربطی دارد به ارتباط با این سوره؟ شما باید جواب بدهید. یک بار دیگر. چرا برای ارتباط برقرار کردن با یک سورهای به اسم رحمانیت خدا متوسل میشوم؟ الرحمن علم القرآن. قرآن خب معلم قرآن الرحمن است. الرحمن علم القرآن. اگر تو میخواهی با یک سورهای ارتباط برقرار کنی، کی باید این ارتباط را تأمین کند، برقرار کند؟ الرحمن.
«ٱلرَّحْمَـٰنُ» (رحمن/۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خداوند بخشاینده.
«عَلَّمَ ٱلْقُرْءَانَ» (رحمن/۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): قرآن را آموخت.
چرا حالا معلم بودن قرآن به رحمانیت خدا ربط داده شده؟ چون یکی از مظاهر رحمت عامهٔ پروردگار است. چطور باران را رحمان نازل میکند؟ چطور آفتاب را رحمان میتاباند؟ رحمت عامه. وقتی باران میخواهد نازل بشود مؤمن و کافر جدا میشوند؟ وقتی آفتاب میخواهد بتابد مؤمن و کافر تفکیک میشوند؟ نه. رحمت عامه است، شامل حال همه میشود. خدایی که رحمت عامه و گسترده دارد قرآن میآموزد؛ یعنی قرآن را به همه چه کرده؟ آموخته. الرحمن علم القرآن.
بعدش خلق الإنسان. یعنی شما را دارد یاد آن صحنهای میاندازد که هنوز به دنیا نیامدهای قرآن را به تو آموخته او. به اسم خدای رحمان بخوان این سوره را. این سوره یکی از صفحههای قلب خودت است. یکی از صفحههای وجود خودت است. تو بر اساس همین سوره به وجود آمدهای اصلاً. خلق شدهای.
«خَلَقَ ٱلْإِنسَـٰنَ» (رحمن/۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): انسان را آفرید.
علم القرآن، خلق الإنسان. نه خلق الإنسان، علم القرآن. میگوید قرآن را آموخت، انسان را خلق کرد. یعنی انسان را بر اساس چه خلق کرد؟ قرآن خلق کرد. یعنی قرآن فطرت انسان است. قرآن ذات انسان است. قرآن خود انسان است. همین که میگوید بسم الله الرحمن یعنی بیا به اسم رحمانیت او، ذیل اسم رحمانیتش به او توجه کن و به برکت اسم رحمانیتش این سوره را بخوان. این سوره سورهٔ خودت است. خودتی. بخوان خودت را.
بزرگان عرفان میگویند قرآن انسان است که نوشته شده و انسان قرآن است که ساخته شده. قرآن و انسان یکی است.
«فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفًا ۚ فِطْرَتَ ٱللَّهِ ٱلَّتِى فَطَرَ ٱلنَّاسَ عَلَيْهَا ۚ لَا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ ٱللَّهِ ۚ ذَٰلِكَ ٱلدِّينُ ٱلْقَيِّمُ وَلَـٰكِنَّ أَكْثَرَ ٱلنَّاسِ لَا يَعْلَمُونَ» (روم/۳۰)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس روی خود را برای دین، حقگرایانه، برپا دار؛ فطرت الهی که مردم را بر آن سرشته است. آفرینش خدا را دگرگونی نیست. این است دین استوار؛ ولی بیشتر مردم نمیدانند.
دین حنیف. دین حنیف چیست؟ قرآن است دیگر. بعد خودش توصیفش میکند: فطرة الله. فطرة الله التی فطر الناس علیها. دین حنیف که همان قرآن است، دین حنیف فطرت است. فطرت شکوفاشدهٔ انسان میشود دین حنیف.
پس تمسک به — یا توسل به — اسم رحمانیت الله برای خواندن یک سوره، تدبر کردن یک سوره، متذکر شدن از یک سوره. این توسل برای این اتفاق میافتد که بگوییم ای الرحمن که علم القرآن خلق الإنسان. ای خدای رحمانی که به من قرآن آموختی و مرا انسان کردی، مدد کن بخوانم خود را، به یاد آورم. خود را بشناسم که تو را بشناسم.
«مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ فَقَدْ عَرَفَ رَبَّهُ» (حدیث)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هر که خود را شناخت، پروردگارش را شناخت.
این بهترین نوع توسل است. چه اسمی قشنگتر از رحمانیت برای توسل.
رحیمیت امتداد ابدی رحمت
خب رحمانیت؛ حالا رحیم برای چه؟ خب رحیم امتداد رحمت خداست. رحمانیت رحمت عام خداست. رحیم امتداد رحمت خدا برای مؤمنان است. یعنی چه؟ تا اینجا الرحمن علم القرآن؛ تو هم اقرأ هذه السورة بسم الله الرحمن. اما این یک طرف کار است. طرف دوم کار میشوی چه؟ میشوی تو. که حالا آنچه خواندی را به آن ایمان میآوری؟ میخواهی بپذیری؟ میخواهی طبق آن زندگی کنی؟
اگر به آنچه خواندی ایمان آوردی، آنچه را خواندی قبول کردی و طبق آن زندگی کردی، این رحمانیت امتداد پیدا میکند برای ابد. امتداد ابدی است. این رحمانیت امتداد پیدا میکند برای ابد، میشود رحیمیت. رحیمیت همان رحمت رحمانیت است؛ ولی رحمت ابدی. شما تا یک جایی ذیل الرحمن میروی جلو.
«عَلَّمَهُ ٱلْبَيَانَ» (رحمن/۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بیان را به او آموخت.
«ٱلشَّمْسُ وَٱلْقَمَرُ بِحُسْبَانٍ» (رحمن/۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خورشید و ماه با حسابی رواناند.
«وَٱلنَّجْمُ وَٱلشَّجَرُ يَسْجُدَانِ» (رحمن/۶)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و گیاه و درخت سجده میکنند.
«وَٱلسَّمَآءَ رَفَعَهَا وَوَضَعَ ٱلْمِيزَانَ» (رحمن/۷)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و آسمان را برافراشت و میزان را نهاد.
«أَلَّا تَطْغَوْا۟ فِى ٱلْمِيزَانِ» (رحمن/۸)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): تا در میزان سرکشی نکنید.
«وَأَقِيمُوا۟ ٱلْوَزْنَ بِٱلْقِسْطِ وَلَا تُخْسِرُوا۟ ٱلْمِيزَانَ» (رحمن/۹)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و وزن را به قسط برپا دارید و از میزان مکاهید.
الرحمن علم القرآن، خلق الإنسان، علمه البیان. الشمس والقمر بحسبان. والنجم والشجر یسجدان. والسماء رفعها ووضع المیزان. ألا تطغوا فی المیزان. میزان چیست؟ همان آیات قرآن. ألا تطغوا فی المیزان. وأقیموا الوزن بالقسط ولا تخسروا المیزان. قشنگ طبق میزان برو جلو. اگر طبق میزان رفتی جلو میرسی به رحیمیت.
پس این مبدأ کار است. این هم مقصد کار است. خدا را به دو تا اسم میخوانی که هر دو بر پایهٔ رحمت است. ولی یکی رحمت است در آغاز و یکی رحمت است در مقصد. یکی رحمت است در ابتدا، یکی رحمت است تا انتها؛ یعنی تا ابد. و این با قرآن است. الرحمن قرآن میآموزد. قرآن را اگر آموختی، ایمان آوردی، عمل کردی، الرحیم تو را برای همیشه ذیل قرآن، ذیل رحمت الهی حفظت میکند.
پس بخوان این سوره را. تدبر کن در این سوره. متذکر شو از این سوره. زندگی کن بر پایهٔ این سوره. با توسل به اسم الله، با توسل به نشانهٔ الله. الله اسمش است ها. ایشان اسمشان الله است. جانم فدای او. معبود است. معشوق است. الله یعنی معبود معشوق، از نظر لغت. به اسم این الله معبود معشوق. کدام اسمش؟ به اسم رحمانیتش که قرآن را به تو آموخت، با آن رحمانیت. چه میشود اگر به آن اسم قرآن را خواندم؟ ایمان بیاوری، رحیمیتش. به اسم رحمانیتش، به اسم رحیمیتش. بخوان این سوره را بسم الله الرحمن الرحیم.
«بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَـٰنِ ٱلرَّحِيمِ» (فاتحه/۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به نام خداوند بخشایندهٔ مهربان.
بسمالله ذکر اعظم و سیر عوالم
و چقدر خوب میشود همهٔ ما آنقدر با بسمالله انس بگیریم. یکی از ذکرهای اعظم بسمالله است. همین بسم الله الرحمن الرحیم یکی از اذکار اعظم است. که انسان همینطور بگوید بسم الله الرحمن الرحیم. بسم الله الرحمن الرحیم. بسم الله الرحمن الرحیم. آنقدر با این ذکر مأنوس بشویم که هر وقت به نماز میخواهیم بایستیم، یک بسم الله الرحمن الرحیم میگوییم، سیر کنیم در عوالم بسمالله.
فهمیدیم چرا رحمان آورد. چرا به اسم رحمانیت میخوانیم؟ به خاطر الرحمن علم القرآن خلق الإنسان. چرا به اسم رحیمیت میخوانیم؟ به خاطر اینکه امتداد رحمت عامهٔ خدا برای ابد فقط شامل حال کیست؟ مؤمنی که آنچه را که میخواند به آن ایمان بیاورد و عمل کند.
در همین بسمالله سیر عوالم کنید. هم یاد کنید که دارید توسل میجویید به معبود معشوق، به الله جل جلاله، عظم شأنه. توسل به او را یاد کنید. با چه توسل به او میجوییم؟ ذیل رحمانیتش. چرا؟ که به من بیاموزد. ذیل رحیمیتش. چرا؟ که توفیق ایمان و عملم بدهد و رحمت خود را برای من مستدام و ابدی کند. اینها را بتواند انسان با یک بسمالله گفتن سیر کند.
این آیهٔ اول، در حقیقت آیهٔ اول خودش یک عنوان میگیرد. یعنی ما در سورهٔ حمد میتوانیم بگوییم آیهٔ اول خودش یک فراز. البته در همهٔ سورهها همین هست. این فراز هم توسل است.
توسل فراز اول: در زدن خانهٔ خدا
توسل یعنی چه؟ توسل یعنی اینکه میخواهم یک جوری وسیله قرار بدهم.
«يَـٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ ٱتَّقُوا۟ ٱللَّهَ وَٱبْتَغُوٓا۟ إِلَيْهِ ٱلْوَسِيلَةَ وَجَـٰهِدُوا۟ فِى سَبِيلِهِۦ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ» (مائده/۳۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای کسانی که ایمان آوردهاید، از خدا پروا کنید و به سوی او وسیله بجویید و در راهش جهاد کنید؛ باشد که رستگار شوید.
من میخواهم وسیله قرار بدهم. من که دستم به ذات او نمیرسد. وسیله قرار میدهم. چه را؟ رحمانیتش را. وسیله قرار میدهم. چه را؟ رحیمیتش را. اینها را وسیله قرار میدهم که بخوانم، که بیاموزد، که بفهمم، که ایمان آورم، که عمل کنم، که رحمتش را ابدی کند. این میشود توسل.
توسل در سورهٔ حمد به مثابهٔ در زدن در خانهٔ خداست؛ در خانهشان میزنیم. بسم الله الرحمن الرحیم.
تسلیم در تکبیرة الاحرام
به جای اینکه حالا شما فرض بفرمایید دیگر ما وارد نماز میشویم. حالا وضو و همهٔ اینها به جای خود؛ آماده، با طهارت جسم و جان، روبهروی خدا میایستیم. این را هم بهخاطر داشته باشید که نماز مهمترین معنایی که در نماز اگر هرکس دنبال بکند بهترین بهره را از نماز میبرد معنای تسلیم است. دست بالا بردن جلوی خدا. خدایا ما تسلیمیم. هرکه هستم، هرچه هستم، خوب بد، تا الان به یادت بودم نبودم، هرچه هست میخواهم اقرار کنم: همه کار توست، من هم کارهای نیستم. همهچیز به دست توست. من هم کاری دستم نیست. صلاح من، نجات من، زندگی من، آخرت من، خانوادهٔ من، جامعهٔ من، همه در دست توست. این تسلیم. دست را که میآوری بالا: الله اکبر. خدایا غیر تو را من کار ندارم. تسلیم توام و بس. الله اکبر.
بعد توسل میجوییم. حالا أعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم: توسل.
«ٱلْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ ٱلْعَـٰلَمِينَ» (فاتحه/۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ستایش از آنِ خداوند است، پروردگار جهانیان.
«ٱلرَّحْمَـٰنِ ٱلرَّحِيمِ» (فاتحه/۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بخشایندهٔ مهربان.
«مَـٰلِكِ يَوْمِ ٱلدِّينِ» (فاتحه/۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): مالک روز جزا.
اینها هم با همدیگر یک فرازند. خوب دقت کنید.
فراز دوم: الحمد لله و الف و لام عهد حضوری
الحمد لله: تمام حمد مال خداست. مال الله. تمام حمد. اما چه تمام حمدی؟ صحبت شده بین مفسران سر اینکه این الف و لام چیست. این الف و لام میخواهد بگوید همهٔ حمد مال خداست. کدام همهٔ حمد؟ یعنی حمد تو، حمد تو، حمد تو، حمد تو، حمد تو، حمد ما، حمد آنها، همهٔ حمدها مال کیست؟ مال خداست.
اما یک معنای دقیقتری من برایتان بگویم. الف و لام حمد، الف و لام عهد است. عهد حضوری است. دارد انسانی را به تصویر میکشد که وقتی روبهروی خدا ایستاده و اسم خدا را برده، وجودش پر شده از ستایش. وجود او پر شده از ستایش. میگویند عهد حضوری یعنی دلش، ذهنش، قلبش، وجودش حالت سپاس و ستایش پیدا کرده. میخواهد بگوید خدایا تمام حمدی که در وجودم است، همهٔ ستایش و سپاسی که وجودم را پر کرده.
آسمان را دیدم، پر از ستایش شدم، پر از سپاس شدم. زمین را دیدم، نعمتهای تو را دیدم، قرآن تو را دیدم، لطف بیکران تو را دیدم، حتی در دردها تو را دیدم. خدایا من میگویم: به دریا بنگرم دریا تو بینم، به صحرا بنگرم صحرا تو بینم، به هر جا بنگرم کوه و در و دشت نشان از قامت رعنا تو بینم. خدایا هر جا من نگاه کردم تو را دیدم. و زیباییها حمد میگویند: ستایش بر زیباست و زیباییهای عالم همه را از تو میبینم. حالا همهٔ این وجودم پر شده از سپاس و ستایش. میخواهم بگویم همهاش مال توست. الحمد: حمد قلب من، حمد ذهن من، حمد وجود من، لله: مال الله. مال همان معبود معشوق است.
که چند تا صفت برایش ذکر میکند. این صفتها میخواهد یک جوری به این حمد جهت بدهد. خدا را اگر میخواهی ستایش و سپاس کنی ببین به خاطر چه چیزهایی باید این کار انجام بشود.
سه صفت: رب العالمین، الرحمن الرحیم، مالک یوم الدین
یک: رب العالمین. اول اینکه این الله پروردگار عالمین است؛ یعنی ماسویالله، همهٔ جهانیان، همهٔ هستی. او پروردگار همهٔ هستی است. یعنی همهٔ هستی را او خلق کرده. مالک همهٔ هستی است و تمام مخلوقات و موجودات را او دارد به سوی کمال چه میکند؟ هدایت میکند. خب حمد مال چه کسی جز این میتواند باشد؟ وقتی رب العالمین اوست پس تمام حمد متعلق به اوست.
بعد میفرماید الرحمن الرحیم؛ یعنی ربوبیت او را ذیل رب العالمین آورده دیگر. یعنی ربوبیت او دربارهٔ جهانیان رحمتِ پایه و رحمتِ مقصد است. یعنی او با رحمت ربوبیت خود را بنا کرده. اساس ربوبیتش بر رحمت است. این اولاً. مقصد ربوبیت او هم رحمت است. خدا بر اساس رحمت آفریده و به سوی رحمت هدایت میکند.
حالا یک کسی خودش به زور خودش را از خط رحمت بیرون میاندازد، میگوید من رحمت تو را نمیخواهم. مشکل با خود اوست دیگر. او که نمیخواهد از ربوبیت پروردگارش بهره ببرد. نمیخواهد بهرهمند از هدایت پروردگارش بشود. و الا او بر اساس رحمت ربوبیت میکند و به قصد رحمت.
چرا آقا میگویی این را میگویی اساس، آن را میگویی قصد؟ چون رحمان رحمت گسترده است. در هر خلقی، در هر رزقی، در هر کاری رحمت گستردهٔ خدا جاری است. این میشود اساس. چرا رحیم را میگوییم مقصد؟ چون رحیم رحمت خاص پایدار و ابدی است. رحمتی است که تو باید خودت را به آن برسانی. ذیل رحمانیت او به رحمت دائمی او برسی که در بسمالله هم توضیحی را دادم.
پس صفت اول او رب العالمین است. صفت دوم: ربوبیتش بر پایهٔ رحمت و به قصد رحمت در جریان است. خب حالا دیگر الحمد لله؛ ربوبیت اساسش که رحمت است، مقصدش هم که رحمت است. پس همه ما مرخصیم الحمد لله ذیل رحمت خدا برویم هر کار دلمان میخواهد بکنیم؟
«مَـٰلِكِ يَوْمِ ٱلدِّينِ» (فاتحه/۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): مالک روز جزا.
مالک یوم الدین. اینکه بر اساس رحمت ربوبیت میکند و به قصد رحمت ربوبیت میکند، این نافی قانون جزا نیست و همان مالک روز جزا است. یعنی شما اگر هم قرار است به رحمت برسی، رحمت باید جزای عملکرد خودت باشد و اگر تو سزاوارش نبودی مقصر دیگر او نیست. از کردهٔ خودت بهره خواهی برد.
«وَأَن لَّيْسَ لِلْإِنسَـٰنِ إِلَّا مَا سَعَىٰ» (نجم/۳۹)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و اینکه برای انسان جز آنچه کوشیده نیست.
جز سعی و تلاش خودت چیزی نیست. روز جزا در کار است. پس از روی الرحمن الرحیم که اساس و مقصد ربوبیت پروردگار جهانیان است، نتیجهٔ بیحسابوکتاب بودن عالم را نگیر که عالم حساب و کتاب دارد. هرچه بکاری همان را درو میکنی و او مالک این قانون جزا است. قانون جزا در یک روزی ظهور میکند که روز قیامت است و او مالک روز جزا است. مالک قیامت است. هیچکس نمیتواند در ارادهٔ او در روز قیامت، در برپایی روز قیامت و اجرای قانون جزا، هیچکس در ارادهٔ او نمیتواند خلل ایجاد بکند.
ببینید سه تا صفت آورده. اولی ربوبیت، دومی اساس و مقصد ربوبیت، سومی حسابوکتاب داشتن این ربوبیت. حسابوکتابش در عبارت الجزاء و یوم الدین است و اینکه او مالک یوم الدین است.
مبدأ، مسیر، مقصد؛ توحید، نبوت، معاد
از یک منظر دیگر نگاه کن. از یک منظر دیگر ربوبیت مبدأ است. مالک یوم الدین مقصد است. از مبدأ ربوبیت تا مالک یوم الدین طریق چیست؟ رحمت است. یعنی رحمانش به رب، رحیمش به مالک یوم الدین. یعنی مسیر است. مبدأ، مسیر، مقصد.
یک نگاه دیگر: توحید، نبوت، معاد. همهٔ اینهایی که میگویم در تفاسیر هم بحث شدهاند. توحید، نبوت، معاد؛ مبدأ، مسیر، مقصد؛ ربوبیت، رحمت، حسابوکتاب. همهٔ اینها نشان میدهد که الحمد برای کیست؟ برای کیست؟ لله. یعنی جز او که خالق اوست، مالک اوست، پرورشدهندهٔ اوست، اساس کارش رحمت است، مقصد کارش رحمت است، کارش را حسابوکتاب است و هر کی هر کی عالم را خلق نکرده، جز او کسی سزاوار حمد و سپاس و ستایش نیست. این فراز دوم.
از توسل به حمد و ثنا
فراز دوم حمد و ثناست. گام اول چه شد؟ توسل. گام دوم چیست؟ حمد و ثنا. شما وقتی میخواهی تشرف پیدا بکنی به محضر یک بزرگ، پیش یک بزرگی بروی با او صحبت بکنی، قدم اول اذن ورود میگیری دیگر. در میزنی اذن دخول میخواهی، اذن ورود میگیری. وقتی اذن ورود گرفتی داخل شدی اول کاری که میکنی حمد و ثنا میکنی. میخواهی بگویی من تو را بیش از همه، بالاتر از همه میبینم. الحمد لله رب العالمین الرحمن الرحیم مالک یوم الدین.
چه کسی از تو آقاتر؟ چه کسی از تو لایقتر؟ خلق اگر کار توست، مالکیتی اگر هست مال توست، پرورش دادنی اگر هست کار توست، اساس کارت رحمت است، مقصد کارت رحمت است، کارت را حسابوکتاب است، روز جزایی قرار دادی، خودت مالک آن روز جزایی. اینها همه ستایش کردن است، ثنا کردن است. تو سزاوار حمد و ثنا هستی. من ممنون تو هستم. این اقرار است به این عظمت. عظمت تو را من میبینم، درک میکنم و به خاطر عظمتی که در تو میبینم میخواهم بگویم حمدی که در وجودم است همه و همه متعلق به توست. پس بعد از توسل، حمد و ثنا.
اذن مخاطب: إیاک نعبد
بعد میآیم جلوتر. تا اینجای سوره شما با خدا حرف میزنی ولی خدا گویا مخاطبت نیست. بسم الله. نمیگویی بسمک. بسم الله الرحمن الرحیم. نمیگویی بسمک اللهم یا رحمان یا رحیم. میگویی الحمد لله رب العالمین الرحمن الرحیم مالک یوم الدین. نمیگویی الحمد لک. خدایا حمد مال توست. هنوز گویا شما تا بعد از حمد و ثنا، تا آخر حمد و ثنا، شما هنوز اذن مخاطب پیدا نکردهای. اما حمد و ثنا که تمام شد اذن مخاطب بهت میدهد. حالا رو به او حرف میزنی. گویا دیگر او را مخاطب قرار میدهی. إیاک نعبد. فقط تو را میپرستیم.
«إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ» (فاتحه/۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): تنها تو را میپرستیم و تنها از تو یاری میجوییم.
و جالب هم هست. ببینید وقتی ما در سورهٔ حمد داریم با خدا حرف میزنیم متکلم مع الغیر است. نمیگوید إیاک أعبد: فقط تو را میپرستم. گویا خدا توقع دارد: با من که میخواهی حرف بزنی، کو بقیه؟ کجایند؟ داداشت کو؟ پسرت کو؟ دخترت کو؟ همسرت کو؟ دوستت کو؟ رفیقت کو؟ شاگردت کو؟ چه تنها. اصلاً اساس جماعت. خب با من حرف بزنید، خب با هم. إیاک نعبد: فقط تو را میپرستیم ماها.
برای همین در نماز لازم نیست شما حمد را بخوانی. امام جماعت میخواند خدا از همتان قبول میکند. این که دارد میگوید آقا ماها — خدا، من با این خانمها و آقایونی که پشت سر ما اقامه بستهاند، با اینها همه با هم تو را میپرستیم. همه تو را میپرستیم.
إیاک نعبد چرا إیاک نعبد؟ چرا فقط تو را. این تکیه میکند به همین فراز قبلی. وقتی رب العالمین تویی، الرحمن الرحیم تویی، مالک یوم الدین تویی، خب کی را بپرستیم جز تو؟ إیاک: فقط تویی دیگر. فقط تو را میپرستیم. نمیگوید نعبدک. نعبدک یعنی تو را میپرستیم. إیاک نعبد یعنی فقط تو را میپرستیم.
خدایا فقط تو را میپرستیم و قدرتهای زورگو را نمیپرستیم. فقط تو. خدایا فقط تو را میپرستیم و باندهای ثروت را نمیپرستیم. پول نمیپرستیم. شهرت نمیپرستیم. شهوت نمیپرستیم. فقط تو را میپرستیم. خود را نمیپرستیم. فقط تو را میپرستیم. هیچکس و هیچ چیز را غیر تو را نمیپرستیم.
حقیقت عبادت: مالک و مملوک
پرستش یعنی چه؟ عبادت. نعبد، عبادت یعنی اینکه کسی خود را در جایگاه مملوک قرار بدهد. در مناجات علی علیهالسلام دارد:
«أَنْتَ مَالِكٌ وَأَنَا مَمْلُوكٌ» (مناجات امیرالمؤمنین علیهالسلام)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): تو مالکی و من مملوکم.
اگر کسی باورش شد که او مالک، من مملوک. او صاحب من است. من مال اوام. اصلاً مال خودم نیستم. مال او هستم. این را اگر کسی باور کرد این حقیقت عبادت است. حقیقت عبادت رسیدن به این است؛ رسیدن به این معناست که من متعلق به او هستم.
این باور کجاها جلوه میکند؟ اگر تو باور کردی که مال او هستی، قهراً، قهراً چه اتفاقی میافتد؟ رضایت او برایت در اولویت قرار میگیرد. زندگی به سبکی که او میخواهد برایت در اولویت قرار میگیرد. تو دیگر خودت را متعلق به خودت نمیبینی. متعلق به او میبینی.
یک چیزی را بگذارید بهتان بگویم. ذات ما را خدا طوری خلق کرده، به آن میگوید أجوف: توخالی است. ما باید با یک کسی، با یک چیزی خودمان را چه کنیم؟ تعریف کنیم. ماها یک فقر ذاتی داریم. خدایا من فقیرم، فقرم هم ذاتی است. وجودم از خودم نیست. این فقر ذاتی را وقتی کسی باور کرد که آن پرکنندهاش، آنی که وجود مرا پر کرده، فقر مرا جبران کرده، ذات مرا قائم کرده، او تویی و بس. این میشود عبودیت. این میشود بندگی. این جلوه میکند در زندگی ما. خدایا وقتی رب تویی، رحمان تویی، رحیم تویی، مالک یوم الدین تویی. إیاک نعبد. ما مال توییم. هرچه تو میخواهی همان است.
إیاک نستعین
اما یک چیزی این وسط هست. این إیاک نعبد را تا تو کمک نکنی نمیشود و جز تو کسی هم نمیتواند کمکمان کند. و إیاک نستعین: و فقط و فقط از خودت کمک میخواهیم تا بتوانیم إیاک نعبد را محقق کنیم.
ما باور کردیم که باید تو را بپرستیم و جز تو کسی سزاوار پرستش نیست. ما باور کردیم که لا مؤثر فی الوجود إلا الله. ما باور کردیم که لا إله إلا أنت. باید تو را راضی کرد. این را باور کردیم. اما بالاخره دنیا دار ابتلاء است، امتحان، فراز، نشیب، گرم و سرد دارد. چه کنیم؟ تو کمکمان کن. و إیاک نستعین.
این هم خودش از مظاهر إیاک نعبد است. یعنی اگر کسی حالیش شده همه کار خداست باید حالیش هم باشد که فقط او میتواند کمکش کند برای عبادت او. جز خودت کی میتواند ما را کمک کند که تو را بپرستیم؟ هیچکس دیگر.
این میشود سومین گام در ارتباط با خدا یعنی إیاک نعبد و إیاک نستعین که تأکید روی إیاک است یعنی عبادت و استعانت خالصانه. توسل، حمد و ثنا، عبادت و استعانت خالصانه. خالصانه به خاطر إیاک. من میگویم خیلی بخواهم این را در واقع خودمانیاش کنم یعنی چاکر توییم، مخلص توییم، نوکر توییم، دربست بندهاتیم. تمام. فقط هم به یاری خودت، نه هیچکس و هیچ چیز دیگری.
خود این إیاک نعبد و إیاک نستعین تکیه دارد به همان فراز قبلی: الحمد لله رب العالمین الرحمن الرحیم مالک یوم الدین.
فراز چهارم: اهدنا الصراط المستقیم
خب، حالا رسیدیم به اینجا. مثل اینکه در این نقطه آن کریم، آن بزرگ، آن سلطان، آن فرمانروا میگوید خب حالا بخواه. حالا چه از ما میخواهی؟ یک خواهشی بکن، یک درخواستی داشته باش، یک چیزی بخواه ما بهت بدهیم. باز در ادامهٔ همین بحث است.
ما اینجا به خدا گفته بودیم چه؟ إیاک نعبد و إیاک نستعین. از تو یعنی چه میخواهیم؟ کمک برای چه؟ برای بندگی. برای بندگی. عبادت نه یعنی نماز و روزه فقط. عبادت یعنی بندگی. یعنی درک اینکه ما مال توییم. همهجا ظهور میکند: در درس، در تحصیل، در کار، در خانهداری، همهجا.
خب حالا این را میخواهیم تبدیلش کنیم به یک خواسته. میخواهیم تبدیلش کنیم به یک دعا. یک خواهش ملموس از او داشته باشیم. آن چیست؟ اهدنا الصراط المستقیم. ما را به راه مستقیم هدایت کن.
«ٱهْدِنَا ٱلصِّرَٰطَ ٱلْمُسْتَقِيمَ» (فاتحه/۶)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ما را به راه راست هدایت کن.
راه مستقیم با توجه به آیات قبلی، راه مستقیم چیست؟ صدای بندگی، بندگی. راه مستقیم بندگی. این هدایت، اینکه ما را هدایت کنی به راه مستقیم بندگی، این خودش همان کمک کردن توست. گفتیم إیاک نستعین. این همان کمک است. آن کمکی که ما ازت میخواهیم این است. ما را به راه مستقیم هدایت کن.
راه مستقیم یعنی چه؟ راه مستقیم یعنی نزدیکترین، معقولترین، منطقیترین راه ممکن برای بندگی.
مثال نقشهٔ تهران
الان شما از یک مبدأیی مثلاً فرض کنید توی همین تهران از یک مبدأیی میخواهی بروی به یک مقصدی. میزنی روی map، روی نقشه. از کجا بروم؟ ممکن است دو تا، سه تا پیشنهاد به شما بدهد. بگوید این یکی؛ یکی را پررنگ میکند. میگوید این راه را بروی بیست دقیقهای میرسی، کمترین ترافیک را داری، خطر پلیس خیلی تهدیدت نمیکند. این راه را سریع میتوانی. این یکی راه را هم میتوانی بروی بیست و پنج دقیقه طول میکشد. این پیچ و خم را دارد. این راه هم میروی سی دقیقه، چهل دقیقه. کدام مستقیم است؟ نزدیکترین راه، منطقیترین راه کدام است؟
الان ما دنبال چه جور نشانی میگردیم، چه جور نقشهای میخواهیم؟ نقشهای میخواهیم که بیشترین حسابوکتاب را بکند، منطقیترین راه را به ما بدهد. یعنی یک وقت یک راه نزند جلو پایمان ما با این نقشه میرویم، میرسیم اِ! اینجا یکطرفه شده، این هنوز حالیش نبوده. با نقشه آمدهایم میخواهیم برویم تو خیابان، یکطرفه است. نقشه نمیدانست. بهروز نیست. با نقشه آمدهایم میخواستیم مثلاً برویم تو این کوچه، جلوش زنجیر کشیدهاند، کوچه اصلاً ممنوعالورود است، هیچکس را نمیگذارند برود توش. یا پل ندارد، به جوی خوردیم. برگرد حالا. یا افتادیم تو ترافیک یا افتادیم تو تله.
نقشهای که بتواند بیشترین، دقیقترین حسابوکتاب را داشته باشد، نزدیکترین و منطقیترین و معقولترین راه را بگذارد جلو پایت. در مسیر بندگی خیلی ورودممنوعها، راهباریکشدنها، مسدود بودنها، خیلی این چیزها هست. تویی که میتوانی به ما کمک کنی راه مستقیم را بگذاری جلو پایمان. با کمترین زمان، امنیت بالا، بیاییم برسیم بهت. میشود الصراط المستقیم.
صراط الذین أنعمت علیهم
خب، حالا همینجا در قالب همین دعا به ما یاد میدهد. میگوید این جور راهی میخواهی؟ میگوید بله. میگوید راهنمایانی گذاشتهام باید پشت سر آنها راه بروی. این جور راه را نفر به نفر که نمیشود انزال کرد. خب جناب آقای فلانی شما این کار را فردا بکن. شب به شب وحی کنند به من که فردا چه کار بکنم؛ اینطوری نیست.
صراط مستقیم اگر میخواهی، صراط الذین أنعمت علیهم. راه کسانی که بر آنها نعمت بخشیدی.
«صِرَٰطَ ٱلَّذِينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ غَيْرِ ٱلْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ وَلَا ٱلضَّآلِّينَ» (فاتحه/۷)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): راه کسانی که به آنان نعمت دادی؛ نه به خشمآمدگان و نه گمراهان.
قرآن کریم مشخص میکند کسانی که خدا به آنها نعمت بخشیده: انبیا، صلحا، صدیقین، شهدا. انبیا، صلحا، صدیقین، شهدا. اینها الذین أنعمت علیهماند. کسانی که خدا بر آنها نعمت بخشیده. نعمت چیست اینجا؟ این نعمت هدایت است. یعنی کسانی که نعمت هدایت به صراط مستقیم تو دست آنها گذاشته شده.
«وَمَن يُطِعِ ٱللَّهَ وَٱلرَّسُولَ فَأُو۟لَـٰٓئِكَ مَعَ ٱلَّذِينَ أَنْعَمَ ٱللَّهُ عَلَيْهِم مِّنَ ٱلنَّبِيِّـۧنَ وَٱلصِّدِّيقِينَ وَٱلشُّهَدَآءِ وَٱلصَّـٰلِحِينَ ۚ وَحَسُنَ أُو۟لَـٰٓئِكَ رَفِيقًا» (نساء/۶۹)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و هر که خدا و پیامبر را فرمان برد، آنان با کسانیاند که خدا به ایشان نعمت داده از پیامبران و صدّیقان و شهیدان و شایستگان؛ و اینان چه نیکو رفیقانیاند.
«يسٓ» (یس/۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): یس.
«وَٱلْقُرْءَانِ ٱلْحَكِيمِ» (یس/۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سوگند به قرآن حکیم.
«إِنَّكَ لَمِنَ ٱلْمُرْسَلِينَ» (یس/۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): که تو قطعاً از فرستادگانی.
«عَلَىٰ صِرَٰطٍ مُّسْتَقِيمٍ» (یس/۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بر راهی راست.
«تَنزِيلَ ٱلْعَزِيزِ ٱلرَّحِيمِ» (یس/۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): فروفرستادهای از جانب عزیز مهربان.
یس والقرآن الحکیم إنک لمن المرسلین علی صراط مستقیم تنزیل العزیز الرحیم. پیغمبر ببین تو را فرستادیم که هدایت کنی در صراط مستقیم که همین قرآن است. صراط مستقیم خواستی بندهٔ من، پشت سر پیغمبر برو. پشت سر جانشینان برحق پیغمبر برو. صراط مستقیم رهبر میخواهد. صراط مستقیم پیشوا میخواهد. صراط مستقیم پیشرو میخواهد. خدا نعمت هدایت به صراط مستقیم را گذاشته تو دست او و تو پشت سر او باید بروی. میشود صراط الذین أنعمت علیهم.
غیر المغضوب علیهم ولا الضالین
غیر المغضوب علیهم: نه آنهایی که برایشان غضب گرفته شده. میگوید اهدنا الصراط المستقیم. نمازش تمام نشده، پای اخبار و راهنماییهای دشمنان خدا مینشیند. نمازت الان، الان گفتی اهدنا الصراط المستقیم.
لذا داریم در روایات بعضیها وقتی میایستند با خدا که میخواهند صحبت بکنند، هر یک جمله که از سورهٔ حمد را میخوانند، یک جواب خدا بهشان میدهد دندانشکن. حالا من تعابیرش را دقیق یادم نیست، بعضیاش را یادم است. میگوید بسم الله الرحمن الرحیم. خدا میگوید آره جان خودت. تو توسل به رحمانیت من کردی. توسل به اسم من کردی. ملائکه باور نکنید ها، دروغ میگوید. الحمد لله رب العالمین جواب میدهد خدا. إیاک نعبد و إیاک — دروغ نگو. اهدنا الصراط المستقیم. چرا این حرف را میزنی؟ همین خدا باهاش درگیر میشود انگار. همینطور که این دارد سورهٔ حمد را میخواند، یک جواب هم خدا بهش میدهد. چرا چرت و پرت میگویی؟ تو کی این کارها را کردی؟ تو میگویی اهدنا الصراط المستقیم. چپ و راست گوشت چسبیده به اینکه دشمنان خدا چه بهت بگویند همان را بروی. نه کار با پیغمبرش داری، نه کار با امامش داری، نه کار با هیچی. هیچی. صراط چطور شده اهدنا الصراط المستقیم.
اگر صراط مستقیمی هست صراط الذین أنعمت علیهم است. نه المغضوب علیهم. غیر المغضوب علیهم. خدایا نه راه کسانی که بر آنها غضب گرفتی، نه راه دشمنانت، نه راه آنهایی که دلشان با تو نیست، عملشان با تو نیست، رفتارشان با تو نیست، دشمنان تواند. ولا الضالین: و نه گمراهان.
چون ممکن است یک وقت کسی دنبال المغضوب علیهم نرود. ولی دنبال کیا میرود؟ گمراهان. گمراهان کسانیاند که خودشان احتیاج دارند به چه؟ به هدایت و راهنمایی. تو دنبال آن داری میروی. خودش نمیداند دارد کجا میرود. میگوید آقا من میروم دنبال من بیا. خب خودش هم نمیداند دارد کجا میرود. او گم شده، تو هم دنبال او گم میشوی.
صراط راه، راهبر میخواهد. راهبر الذین أنعمت علیهم. انبیا، صلحا، شهدا، صدیقین. راهبر اینها. راهبر المغضوب علیهم نیست. ضالین راهگمکردهها به درد راهبری نمیخورند. امام حق برگزین برای خودت. امام باطل به درد نمیخورد. راهگمکرده هم به درد نمیخورد.
ببینید در قالب یک دعا کلی آموزش است. خدا میخواهد بگوید یک چیز از من میخواهی همین را بخواه. اگر یک درخواست داری، آن یک درخواست همین باشد: طلب هدایت به صراط مستقیم باشد، آن هم اصولش این است. آموزش اصول اهتداء به صراط مستقیم در قالب همین دعا در آیهٔ شش و هفت.
پس این آیات چه شد؟ این شد صراط الذین أنعمت علیهم غیر المغضوب علیهم ولا الضالین. این شد چه؟ این شد طلب هدایت به راه راست. خوب دقت کنید. طلب هدایت به راه راست.
چهار گام ارتباط با خدا
اولاً اینها به ترتیب است یعنی ترتیب منطقی دارد. در ارتباط با خدا اول توسل است، در زدن است، اذن خواستن است. دوم حمد و ثناست. سوم اظهار عبادت و استعانت، اظهار بندگی و چاکری است. اقرار به بندگی و چاکری است. چهارم خواهش و خواستن و طلب است که این خواهش و خواستن و طلب بهترین چیز را از بهترین کس بخواه.
چه بخواهم؟ حالا سورهٔ حمد را خواندم به اوج رسیدم. خدایا یک مثلاً خانهٔ خیلی خوبی به من عطا بفرما. سورهٔ حمد را با این… خدایا پول خیلی سرشاری به من بده. خدایا نمیدانم چه و چه. یک چیز بخواه. آن چیزی که اگر داشته باشی دیگر همهچیز داری و نداشته باشی هیچی نداری. اهدنا الصراط المستقیم. اوج سورهٔ حمد است.
و جالب اینجاست سورهٔ حمد با چه تمام میشود؟ دعا. دعا به چه؟ طلب هدایت. فاتحة الکتاب هم که هست درست است؟ سورهٔ بعدی که سورهٔ بقره است بلافاصله بعد از حمد چطور شروع میشود؟
«بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَـٰنِ ٱلرَّحِيمِ» (فاتحه/۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به نام خداوند بخشایندهٔ مهربان.
«الٓمٓ» (بقره/۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): الف لام میم.
«ذَٰلِكَ ٱلْكِتَـٰبُ لَا رَيْبَ ۛ فِيهِ ۛ هُدًى لِّلْمُتَّقِينَ» (بقره/۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): این کتاب که هیچ شکی در آن نیست، راهنمای پرهیزگاران است.
بسم الله الرحمن الرحیم. الف لام میم. ذلک الکتاب لا ریب فیه. هدایت خواستی؛ این کتاب. برای همین است ما در نماز یک حمد را میخوانیم بعد یک سوره میخوانیم. این سورهای که بعد از حمد میخوانیم، این اجابت دعایی است که ته سورهٔ حمد کردیم. یعنی دعا و اجابتش نقد است. خدا در همان جا اجابت را، یعنی جایزهاش را، آن چیزی که خواستی، همانجا میگذارد کف دست. میگوید گفتی اهدنا بندهٔ من یکی از این سورههای مرا بخوان. هر کدام را خواستی این عطیهٔ من به تو. این هدایت من برای تو. مگر هدایت نمیخواستی؟ بخوان سورهٔ توحید را. بخوان سورهٔ قدر را. بخوان سورهٔ ناس را. بخوان سورهٔ فلق را. بخوان سورهٔ قارعه را. بخوان سورهٔ عادیات را. بخوان شمس را.
شما در این سطحی که گذشت سی و یک سوره از قرآن یاد گرفتی. هر کدام را خواستی بخوان. آنها یکی از عطایای خداست به تو. جواب اهدنا الصراط المستقیم است دیگر. مگر نگفتی بهش اهدنا الصراط المستقیم؟ خب بخوان. چه طلب هدایتی.
خب ببینید چه شد در سورهٔ حمد. بسم الله الرحمن الرحیم فراز اول. الحمد لله رب العالمین الرحمن الرحیم مالک یوم الدین: حمد و ثنا، فراز دوم. با همین مکثها میتوانید پلهپله — یعنی نماز درست است ما ایستادهایم ولی سیر در عالم معنا میکنیم — با بسمالله یک پله برو جلو، حمد و ثنا یک پله دیگر میروی جلو. إیاک نعبد و إیاک نستعین: یک گام رو به جلو. اهدنا الصراط المستقیم صراط الذین أنعمت علیهم غیر المغضوب علیهم ولا الضالین: گام چهارم. چهار قدم برمیداری. توسل، حمد و ثنا، عبادت و استعانت خالصانه، طلب هدایت به راه راست.
بنده اینطوری فهمیدم؛ اگر کسی غیر از این فهمیده به من بگوید. من ادعا نمیکنم جز این قرائتی نیست؛ میگویم این چهار گام را در خود سوره میبینم و ترتیبش هم منطقی است. تمام این چهار تا در یک کلمه جمع است به نام ارتباط با خدا که این یک کلمه غیر از این چهار روشی که در سورهٔ حمد برایش بیان شده هیچ روش دیگری برایش نیست. یعنی سورهٔ حمد جامعترین بستهٔ ارتباط با خداست. جامعترین. توسل دارد، حمد و ثنا دارد، عبادت و استعانت خالصانه و توحیدی دارد، دعا و طلب هدایت هم دارد. شما قسم دیگری در ارتباط با خدا غیر از این چهار تا پیدا نمیکنی. هر مدل ارتباطی با خدا پیدا کنی ذیل یکی از اینهاست. یا توسل است یا حمد و ثناست یا عبادت و استعانت است یا دعا و طلب هدایت است. دیگر قسم دیگری نیست.
جامعترین و موجزترین و عمیقترین و دقیقترین بیانی که میشود در ارتباط با خدا تصور کرد خدا در اختیار ما گذاشته به نام سورهٔ حمد. و در نماز خواندن آن را برای ما واجب کرده. این را بخوان. در نمازهای یومیه اقلاً ده بار در روز باید بخوانیم دیگر. حالا یا خودمان میخوانیم یا امام جماعت میخواند. اللهم صل علی محمد و آل محمد.
مرور نمازگونهٔ چهار فراز
فرض میکنیم الان در نماز هستیم. آمدیم با تکبیرة الاحرام هر چیز جز یاد خدا را بر خودمان حرام کردیم. تکبیرة الاحرام. همهچیز جز یاد خدا، جز توجه به خدا بر خودمان حرام کردیم. الله اکبر. با طمأنینه، با توجه، با مکث.
«فَإِذَا قَرَأْتَ ٱلْقُرْءَانَ فَٱسْتَعِذْ بِٱللَّهِ مِنَ ٱلشَّيْطَـٰنِ ٱلرَّجِيمِ» (نحل/۹۸)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس چون قرآن بخوانی، از شیطان راندهشده به خدا پناه ببر.
أعوذ بالله من الشیطان الرجیم. چرا؟ فإذا قرأت القرآن فاستعذ بالله من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم. خب آن سیر معانی را بکن. بسم الله الرحمن الرحیم. توسل به اسم الله میجوییم که الرحمن علم القرآن است. به اسم الله توسل میکنم که رحمتش برای من ابدی است اگر ایمان به قرآن بیاورم، اگر عمل به قرآن کنم. با این توجه میخواهم وارد سوره بشوم. بسم الله الرحمن الرحیم.
الحمد لله رب العالمین. الرحمن الرحیم. مالک یوم الدین. چرا همهٔ حمدی که در وجودم است مال الله است. رب اوست. رحمت متعلق به اوست. شروعش با رحمت است. مقصدش رحمت است. کارهاش را حسابوکتاب است. مبدأ، مسیر، مقصد عالم خود اوست. توحید، نبوت، معاد همه با اوست. پس من کی را جز او ستایش کنم؟
إیاک نعبد و إیاک نستعین. فقط و فقط خودت را میپرستیم. فقط و فقط از تو کمک میخواهیم که ما را یاری کنی. حالا چه کمکی میخواهی؟ اهدنا الصراط المستقیم. صراط الذین أنعمت علیهم غیر المغضوب علیهم ولا الضالین.
دعا کردی حالا جواب بشنو.
«إِنَّآ أَنزَلْنَـٰهُ فِى لَيْلَةِ ٱلْقَدْرِ» (قدر/۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ما آن را در شب قدر فرو فرستادیم.
«وَمَآ أَدْرَىٰكَ مَا لَيْلَةُ ٱلْقَدْرِ» (قدر/۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و تو چه دانی شب قدر چیست؟
«لَيْلَةُ ٱلْقَدْرِ خَيْرٌ مِّنْ أَلْفِ شَهْرٍ» (قدر/۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): شب قدر بهتر از هزار ماه است.
«تَنَزَّلُ ٱلْمَلَـٰٓئِكَةُ وَٱلرُّوحُ فِيهَا بِإِذْنِ رَبِّهِم مِّن كُلِّ أَمْرٍ» (قدر/۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): فرشتگان و روح در آن، به اذن پروردگارشان، از هر امری فرود میآیند.
«سَلَـٰمٌ هِىَ حَتَّىٰ مَطْلَعِ ٱلْفَجْرِ» (قدر/۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آن شب تا دمیدن سپیده سلام است.
بسم الله الرحمن الرحیم. إنا أنزلناه فی لیلة القدر. بندهٔ من هدایت خواستی. خب ما نازل کردیم آن را در شب قدر. کتاب قدر را در شب قدر نازل کردیم. وما أدراک ما لیلة القدر. لیلة القدر خیر من ألف شهر. تنزل الملائکة والروح فیها بإذن ربهم من کل أمر. سلام هی حتی مطلع الفجر.
هر سورهای که بخوانی از قرآن، از سورههای کوتاه آخر قرآن، متوسط، بلند، هر سورهای که بخوانی جواب دعای خودت که اهدنا الصراط المستقیم را دریافت کردهای. با دست پر نقد از نماز فراغت پیدا میکند انسان. این نماز میشود سرمایهٔ ذکری که میتواند ما را یک قدم به جلو ببرد. میتواند ما را نگه دارد تا نماز بعدی. خوشا آنان که دائم در نمازند. یعنی خوشا آنان که ذکر این نماز را به نماز بعدی وصل میکنند. خدایا به ما این توفیق را عطا کن به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.
نماز وقتی اینگونه خوانده شود دیگر فقط چند دقیقه ایستادن نیست؛ یک سیر چهارگامه است که از در زدن شروع میشود و به عطیهٔ نقد قرآن ختم میشود. انسان با دست پر از نماز بیرون میآید، نه با دست خالی. آن ذکر را اگر نگه دارد تا اذان بعد، نماز به نماز وصل میشود و همان میشود که گفتهاند خوشا آنان که دائم در نمازند. این دوام به معنای ایستادنِ بیوقفه نیست؛ به معنای زنده نگه داشتنِ ذکر همین حمد و همین سوره است تا نوبت بعد. خدایا به برکت محمد و آل محمد این توفیق را از ما دریغ مدار.
پاورقی تدوین: متن حاضر بر اساس پیادهسازی ماشینیِ گفتار (ASR) تدوین شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی، در مواردی که در بخشهای این جلسه آمدهاند، توسط مدل تهیه شدهاند و جزء سخنان استاد نیستند. متن عربی آیات از منابع معتبر درج شده است. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای جانبی و صداهای غیرمرتبط با سخنرانی استاد حذف شدهاند. این نسخه فاقد Segments است.