ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 002

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

آغاز جلسه: سورهٔ مزّمّل و عید پیامبر

سورهٔ مزّمّل آغازی نیکو دارد. ما در آستانهٔ عید پیامبر گرامی اسلام هستیم و این سوره نیز دربارهٔ همان حضرت است. دو اتفاق مبارک همزمان رخ می‌دهد: آغاز این دورهٔ سطح دو، و شادباش عید پیامبر. به برکت صلوات بر محمد و آل محمد، خداوند ما را با آن حضرت محشور کند.

«ٱللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ» (صلوات)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست و در گشایش کارشان تعجیل کن.

به نام خداوند رحمان و رحیم، سورهٔ مزّمّل را آغاز می‌کنیم. در این گام می‌خواهیم مفهوم‌شناسی و ساختارشناسی را همزمان پیش ببریم؛ سپس در مراحل بعد، جمع‌بندی و ارتباط‌یابی سیاق‌ها را دنبال کنیم. اکنون دو کار را ترکیبی اجرا می‌کنیم: مفهوم‌شناسی آیات، و تشخیص اتصال و انفصال آیات، تا وضعیت سیاقی سوره روشن شود. در سطح دو، دیگر صرفِ آشنایی با واژه‌ها کافی نیست؛ باید دید کجا سیاق می‌پیوندد و کجا از هم جدا می‌شود، و مفهوم هر آیه در پیوند با همسایگانش چه نقشی دارد.

یا أَیُّهَا ٱلْمُزَّمِّلُ: ندا و معنای مزمّل

«يَـٰٓأَيُّهَا ٱلْمُزَّمِّلُ» (مزمل/۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای جامه‌به‌خودپیچیده.

«یا أَیُّها» ندا است. در زبان عربی برای صدا زدن کسی یا می‌گویند «یا» یا «یا أَیُّها»؛ و «یا أَیُّها» اندکی رسمی‌تر از «یا» است. گاه نیز به‌خاطر الف و لام پس از «یا»، ترکیب «یا ٱلْمُزَّمِّلُ» خوش‌آهنگ نیست، پس می‌گویند «یا أَیُّهَا ٱلْمُزَّمِّلُ»: آقای مزمّل؛ ای مزمّل.

مزمّل را شنیده‌اید: پیامبر گرامی اسلام گاه که وحی می‌خواست بر او فرود آید، به‌خاطر فشاری که از دریافت وحی بر او وارد می‌شد به اطرافیان می‌فرمود: «زمّلونی»؛ جامه‌ای بر من بپیچید. مزمّل کسی است که پارچه‌ای یا جامه‌ای بر خود پیچیده باشد. حضرت گاه چندان ضعیف می‌شد که حتی خود نمی‌توانست پارچه را بر خود بپیچد. هنگام نزول وحی، حال جسمی ویژه‌ای می‌یافت: عرق سرد بر پیشانی می‌نشست، رنگ می‌پرید، بدن سست می‌شد؛ حالتی که گاه بیم آن می‌رفت جان از بدن جدا شود. دریافت وحی آسان نبود و فشار داشت. در آن حال می‌فرمود زمّلونی: پارچه‌ای بر من بپیچید. برخی اصرار دارند بگویند جامهٔ خواب؛ مخالفتی نیست: ملافه یا پارچه‌ای که آدم هنگام خواب بر خود می‌کشد. پس خطاب چنین است: ای کسی که جامه بر خود پیچیده‌ای.

قُمِ ٱلَّیْلَ إِلَّا قَلِیلًا: برخاستن شب

«قُمِ ٱلَّيْلَ إِلَّا قَلِيلًا» (مزمل/۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): شب را به پا خیز، مگر اندکی را.

«قُم»: به پا خیز. مردم معمولاً شب را می‌خوابند؛ اما به حضرت دستور داده می‌شود که شب را قیام کند، مگر اندکی از آن را. خود آیه در ادامه توضیح می‌دهد که این «اندک» تقریباً چگونه است و قیام شب چه کاری است.

نِصْفَهُۥ أَوِ ٱنقُصْ مِنْهُ قَلِیلًا أَوْ زِدْ عَلَیْهِ: اندازهٔ قیام

«نِّصْفَهُۥٓ أَوِ ٱنقُصْ مِنْهُ قَلِيلًا» (مزمل/۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): نیمی از آن را، یا اندکی از آن بکاه.

اگر گفته شود شب را قیام کن مگر اندکی را، پرسش طبیعی این است: چقدر؟ پاسخ: نصف. یعنی نصف شب را. اگر نصف شب را قیام کند و نصف را بخوابد، آیا آن نصفِ خواب «اندک» شمرده می‌شود؟ آری؛ زیرا مردم معمولاً بیشتر شب را می‌خوابند. پس تو اندکی از شب را خوابیده‌ای، نه بیشتر شب را و نه همهٔ شب را.

آیا دقیقاً نصفِ نصف؟ نه.

«أَوِ ٱنقُصْ مِنْهُ قَلِيلًا» (مزمل/۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): یا اندکی از آن بکاه.

«ٱنقُصْ» — چون همزهٔ وصل دارد می‌گوییم «انقُص» — یعنی ناقص کن، کمتر کن. «مِنْهُ»: از آن؛ مرجع ضمیر «ه» همان نصف است. یعنی از نصف اندکی بکاه: یا نصف شب را قیام کن، یا کمی کمتر از نصف — تا حدود یک‌سوم و آنچه بتوان گفت کمی کمتر از نصف.

«أَوْ زِدْ عَلَيْهِ وَرَتِّلِ ٱلْقُرْءَانَ تَرْتِيلًا» (مزمل/۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): یا بر آن بیفزا، و قرآن را ترتیل‌کنان بخوان.

اگر حال داشتی و سر حال بودی: «زِدْ عَلَیْهِ»؛ بر آن نصف بیفزا. در «زِدْ عَلَیْهِ» دیگر نمی‌گوید «قلیلاً»؛ هرچه می‌توانی بیفزا، دستت باز است. پس خلاصه چنین است: قیام کن شب را مگر اندکی را — چقدر؟ نصف؛ آیا دقیقاً نصف؟ یا کمی کمتر، یا بیشتر. تفصیل بیشتر در آیهٔ بیست می‌آید؛ به خواست خدا به آن می‌رسیم.

وَرَتِّلِ ٱلْقُرْءَانَ تَرْتِیلًا: ترتیل چیست؟

در قیام شب چه باید کرد؟ قرآن را ترتیل کردن. «رَتِّلِ ٱلْقُرْءَانَ تَرْتِیلًا»: ترتیل کن قرآن را ترتیل‌کردنی. در عربی وقتی فعلی مانند «رَتِّلْ» می‌آید و سپس مصدر منصوب آن — «تَرْتِیلًا» — می‌آورند، آن را مفعول مطلق می‌نامند؛ یکی از اقسامش تأکیدی است. یعنی ترتیل کن قرآن را ترتیلی سزاوار و شایسته؛ ترتیلی که حقِّ ترتیل ادا شود.

ترتیل قرآن چیست؟ شمرده و صحیح خواندن؛ با تجوید و آداب؛ با تدبّر. خودِ واژهٔ ترتیل از تقطیع است: قطع‌قطع کردن. کسی که می‌خواهد قرآن را ترتیل کند باید بداند جمله کجا آغاز می‌شود و کجا قطع می‌شود؛ سیاق کجا شروع می‌شود و کجا پایان می‌یابد. قطعات کلام را باید بشناسد. مرتِّل فقط کسی نیست که پیوسته بخواند و برود؛ مقاطع کلام را می‌شناسد و خواندنش با آن مقاطع منطبق است. از خواندنش معلوم می‌شود می‌فهمد و می‌خواند: کجا مطلب آغاز شد و کجا به پایان رسید، کجا سیاق گشوده شد و کجا جمع شد، کجا جمله شروع شد و کجا فرود آمد.

بسیاری را می‌بینیم که با آواز قرآن می‌خوانند و لحن ترتیلی به خود می‌گیرند، اما از خواندنشان پیداست مقاطع را نمی‌شناسند: نه جمله را و نه سیاق را. صوت دارند، اما ترتیل نیست. ممکن است قرآن را ترتیل کنی و صوتِ ویژه نداشته باشی. ترتیل را خیال نکنید لحن خاصی از خواندن است که هرکس آن‌گونه بخواند ترتیل کرده؛ ترتیل نوع خاصی از خواندن است: خواندنی که از فهم خواننده حکایت می‌کند.

قرائت، ترتیل، تلاوت

اگر بپرسند فرق ترتیل با قرائت چیست، پاسخ این است که قرائت قرآن رتبه‌ای از ترتیل پایین‌تر دارد. در قرائت نیز باید آنچه می‌خوانی بفهمی، اما نه لزوماً در حد مقاطع کلام، بلکه در حد جمله‌ها. اگر کسی قرآن بخواند و هیچ نفهمد و فقط الفاظ را بر زبان آورد، آیا در عربی به آن قرائت می‌گویند؟ نه. قرائت خواندنی است که با فهم همراه باشد. در فارسی هم اگر بگویند کتابت را بردار و بخوان، و تو فقط هجی کنی بی‌آنکه از متن چیزی دریابی، می‌گوییم این خواندن نیست؛ این روحانی هم نیست؛ این تلفظ است: الفاظی به زبان آوردن. وقتی می‌گوییم خواندن، فهمیدن در آن هست؛ وقتی می‌گوییم ترتیل، علاوه بر فهمیدن، مقاطع کلام نیز فهمیده می‌شود — فهمی با رتبهٔ بالاتر.

تلاوت چیست؟ تلاوت رتبه‌ای از ترتیل بالاتر است؛ و این به صوت برنمی‌گردد. مادهٔ تلاوت از «تَلَا، یَتْلُو» است؛ می‌گویند فلان‌چیز تالیِ فلان‌چیز است، یعنی پشت‌سر هم بودن. اگر مقاطع را بشناسی و بخوانی، ترتیل است؛ اگر مقاطع را چنان پشت‌سر هم بیاوری که سیرِ مطلب به مخاطب منتقل شود، تلاوت است. تلاوت گامی از ترتیل جلوتر است.

پس قرائت عام است و ترتیل و تلاوت را نیز دربرمی‌گیرد؛ چون خواندن با فهم است — خواه فهم عادی، خواه ترتیلی، خواه تلاوتی. ترتیل از قرائت خاص‌تر است: با فهم جملهٔ تنها ترتیل حاصل نمی‌شود؛ مقاطع کلام باید شناخته شود. تلاوت از ترتیل نیز خاص‌تر و رتبه‌اش بالاتر است؛ چون مقاطع را باید دنبال هم آورد، چنان‌که از خواندن فهمیده شود چرا از این سیاق به آن سیاق رفتیم، از این بحث به آن بحث. هم بفهمی و هم بفهمانی. ازاین‌رو در بسیاری از استعمالات قرآن، «یَتْلُو عَلَیْهِمْ» آمده؛ گویا در تلاوت نوعی آموزش گام‌به‌گام لحاظ می‌شود: قدم‌به‌قدم پیش‌بردن مخاطب. ماهیتش بیشتر اجتماعی است تا فردی.

این‌ها را باید به خاطر سپرد. خدا به پیامبر فرمود شب را به پا خیز مگر اندکی را — نصف، یا کمی کمتر، یا بیشتر — و قرآن را ترتیل کن ترتیل‌کردنی.

آداب ترتیل

همین ترتیل آدابی دارد. وقتی می‌خوانی اگر سؤال است سؤالی بخوان؛ اگر خبر است خبری؛ اگر تأکید است تأکیدی. آیات بهشت که می‌رسد قیافه باز شود؛ آیات جهنم که می‌رسد اندکی جمع شو، توقفی کن، پناهی به خدا ببر. معلوم باشد می‌فهمی چه می‌خوانی و ارتباطی می‌گیری. در روایت آمده وقتی کسی معصومی را می‌دید یا می‌شنید که قرآن می‌خواند، گمان می‌کرد با کسی حرف می‌زند. چنان بخوان که خودت حالی‌ات شود خدا با تو حرف می‌زند. بسیاری از ما این‌گونه نمی‌خوانیم؛ و اثرش بسیار فرق خواهد کرد. گاه کسی آیات بهشت را چنان با اخم و ناراحتی می‌خواند که شنونده خیال می‌کند او را به جهنم می‌برند. بهشت است:

«عَلَىٰ سُرُرٍ مُّتَقَـٰبِلِينَ» (حجر/۴۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): برادرانه بر تخت‌هایی روبه‌روی یکدیگر.

اینجا را بشاش‌تر بخوان. بشاشیت با حزن جمع می‌شود، اما حزنش در دستگاه نشاط است؛ فرق دارد با حزنی که از ترس و غم و نگرانی است — آن حزن برای آیات جهنم است. این نیز از آداب ترتیل است.

ترتیل، خواندنِ با فهم مقاطع است؛ نه صرفاً آوازخوانی. اگر صوت باشد و فهم نباشد، صوت مانده و ترتیل نمانده است. اگر فهم باشد و صوتِ ویژه نباشد، باز می‌تواند ترتیل باشد. معیار، انطباق خواندن با قطع و وصلِ کلام خداست.

إِنَّا سَنُلْقِی عَلَیْكَ قَوْلًا ثَقِیلًا: چرا شب و ترتیل؟

چرا باید شب برخیزد، نصف شب بیدار بماند و قرآن ترتیل کند؟

«إِنَّا سَنُلْقِى عَلَيْكَ قَوْلًا ثَقِيلًا» (مزمل/۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): همانا ما به‌زودی سخنی سنگین بر تو القا خواهیم کرد.

«إِنَّا» معنای تأکیدی دارد؛ و در جاهایی نیز خاصیت تعلیلی می‌یابد: علت را می‌گوید. به چه علت پیامبر باید شب را قیام کند و قرآن ترتیل کند؟ چون ما بر تو سخنی القا خواهیم کرد که سنگین است.

معنا این است: ای پیامبر، وحی بر تو نازل شده و تو در فشار قرار گرفته‌ای؛ آمده‌ای و گفته‌ای زمّلونی، زمّلونی؛ پارچه‌ای برت پیچیده‌اند یا خود پیچیده‌ای. گویا تابش را کم داری یا هنوز نداره‌ای؛ زیر بار وحی قالب تهی می‌کنی. این احتیاج به تمرین دارد. باید آمادگی بیشتری در تو پدید آید تا همچنان‌که رفته‌رفته قرآن را بر تو القا می‌کنیم و این قول بر دوشت سنگین و سنگین‌تر می‌شود، طاقتش را داشته باشی و زیر بار وحی کم نیاوری. شوخی نیست.

در برخی روایات آمده نزول بعضی سوره‌ها ساده نبوده است. تصور نکنید خداوند تماسی سریع برقرار می‌کرد و تندتند می‌خواند و می‌فرمود بنویس. هفتاد هزار ملک سوره را با سلام و صلوات تشریح می‌کردند؛ از عرش خدا به آسمان هفتم می‌آمد و توقف می‌کرد؛ مدت‌ها پیامبر چشم‌انتظار بود؛ باز یک پله پایین‌تر می‌آمد و باز توقف؛ فرشتگان فراوان این بار را می‌کشیدند تا به پیامبر برسد. هرچند مستقیم و معتدل و بی‌اعوجاج، اما با وزانت: قولی ثقیل. سخن خداست؛ حقایق عالم غیب که از عرش فرود می‌آید؛ چیز ساده‌ای نیست. اگر می‌خواهی این قول ثقیل را دریافت کنی، باید آمادگی لازم را به دست آوری؛ و این آمادگی را باید با برخاستن شب به دست آوری: «قُمِ ٱلَّیْلَ… وَرَتِّلِ ٱلْقُرْءَانَ تَرْتِیلًا»؛ چون «إِنَّا سَنُلْقِی عَلَیْكَ قَوْلًا ثَقِیلًا».

إِنَّ نَاشِئَةَ ٱلَّیْلِ: چرا شب؟

گویا پیامبر می‌پرسد: خدایا چرا شب؟ پاسخ این است:

«إِنَّ نَاشِئَةَ ٱلَّيْلِ هِىَ أَشَدُّ وَطْـًٔا وَأَقْوَمُ قِيلًا» (مزمل/۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): همانا پدیدآمدهٔ شب، محکم‌تر است برای گام‌نهادن و پابرجاتر است برای دریافت سخن.

علت اینکه می‌گوید شب برخیز و قرآن ترتیل کن — در حالی که می‌توانست فقط بگوید قرآن ترتیل کن و کاری به شب و روز نداشته باشد — این است که «ناشِئَةَ ٱلَّیْلِ». ناشئة اسم فاعل از مادهٔ نشو است؛ نشو و نما شنیده‌اید: به وجود آینده، پدیدآینده. «إِنَّ نَاشِئَةَ ٱلَّیْلِ» یعنی همانا پدیدآیندهٔ شب؛ آن حالتی که در شب ایجاد می‌شود، آن قوتی که در شب پدید می‌آید. این ترکیب اضافی است؛ یکی از انواع اضافه، اضافهٔ ظرفی است: ناشئة اللیل یعنی الناشئة فی اللیل؛ حالت پدیدآینده در شب.

«هِیَ أَشَدُّ وَطْئًا»: آن حالت برای گام‌نهادن محکم‌تر است. چه چیزی قرار است بر وجود پیامبر گام بنهد؟ قول ثقیل. آن حالت روحانی که در شب پدید می‌آید برای گام‌نهادنِ قول ثقیل محکم‌تر است.

تمثیل آسفالت و باند فرودگاه

مثالی بزنیم. می‌خواهیم کوچه‌ای شش‌متری بسازیم؛ حداکثر ماشین‌هایی که در آن می‌آیند سواری سبک‌اند؛ ماشین سنگین نمی‌آید. آسفالت چقدر ارتفاع داشته باشد؟ چهار سانت، پنج سانت؛ نه ده سانت. زیرسازی سبک و آسفالت سبک؛ چند سال هم می‌ماند.

حالا خیابان می‌سازیم؛ تردد زیاد است و ماشین سنگین هم ممکن است عبور کند. ده سانت، بیست سانت، سی سانت آسفالت بریزیم تا دوام بیاورد.

حالا اتوبان می‌سازیم؛ سال‌ها ماشین‌های متعدد با سرعت بالا از آنجا عبور می‌کنند. آسفالت باید بیشتر باشد.

حالا فرودگاه می‌سازیم. هواپیمای غول‌پیکر می‌خواهد روی باند بنشیند و وزن خود را بر آسفالتی که ریخته‌ایم بیندازد. یک متر، هشتاد سانت آسفالت با زیرسازی بسیار محکم می‌ریزیم تا وقتی آن وزن سنگین با آن سرعت بالا می‌نشیند، باند نشکند؛ «أَشَدُّ وَطْئًا» باشد: گام‌نهادن و قرار گرفتن و افتادن روی این باند باعث شکستنش نشود.

پیامبر اگر شب برخیزد و قرآن ترتیل کند، حالتی و قوتی در وجودش پدید می‌آید که برای گام‌نهادنِ قول ثقیل محکم‌تر است: «هِیَ أَشَدُّ وَطْئًا». تحملش را دارد. شب، زیرسازی روح را محکم می‌کند؛ روز، به‌تنهایی برای تحمل قول ثقیل کافی نیست، هرچند روز نیز عبادت و نماز دارد.

«وَأَقْوَمُ قِیلًا»: قیل با قول فرق دارد. قول را خدا القا می‌کند؛ قیل همان قول است که من دریافت می‌کنم. «أَقْوَمُ قِیلًا» یعنی برای گرفتن سخن، حالتی پابرجاتر. پس قوت روحانی پدیدآینده در دل شب، بسی محکم‌تر است برای گام‌نهادن و بسی پابرجاتر است برای دریافت آن قول.

إِنَّ لَكَ فِی ٱلنَّهَارِ سَبْحًا طَوِیلًا: چرا روز نه؟

مگر در شب چه خاصیتی هست که اگر برخیزی و این کار را بکنی، حالت روحانی پدیدآمده محکم‌تر و قوی‌تر است و تاب بیشتری دارد و وزن بیشتری می‌تواند تحمل کند — حتی قول ثقیل را؟ مگر در شب چیست که در روز نیست؟

«إِنَّ لَكَ فِى ٱلنَّهَارِ سَبْحًا طَوِيلًا» (مزمل/۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): همانا برای تو در روز شناوری و مشغولیتِ دراز است.

با نهار مشکلی نیست؛ اما برای تو در روز «سَبْحًا طَوِیلًا» هست: مشغولیت‌های طولانی‌مدت. سرگرمی‌ها و مشغولیت‌های دراز. روز به اقتضای روز بودنش با مردم تعامل داری: این برای مشورت می‌آید، آن برای مشورت؛ کار باید کرد، نان باید درآورد، به فرزند و اهل و عیال باید پرداخت. خداوند روز را برای همین مشغولیت‌های زندگی دنیا نهاده است. نهار معاش است:

«وَجَعَلْنَا ٱلنَّهَارَ مَعَاشًا» (نبأ/۱۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و روز را مایهٔ معاش قرار دادیم.

پس طبیعتاً آن تمرکز لازم در ارتباط با خدا — که از آن تمرکز قوت روحانی قابل توجهی پدید آید و بتوان قول ثقیل را بر آن سوار کرد؛ یعنی باند فرودگاه خوبی برای قول ثقیل شود — در روز به‌خاطر مشغله‌ها حاصل نمی‌شود. ممکن است بخواهیم روز تو را از مردم جدا کنیم و بگوییم برو در عبادتگاه بنشین و با ما ارتباط بگیر؛ آن کار مال شب است. روز نمازت را درست بخوان؛ اما شب برای خلوت با ماست.

خدا چقدر جامع و کامل با پیامبرش در این‌باره سخن گفت. ای مزمّلِ من، می‌بینم که می‌لرزی؛ حق داری. قوتی می‌خواهد که هنوز باید ایجاد شود. چه کنم؟ شب برخیز. چقدر؟ نصفش را. حتماً نصف؟ کمی کمتر یا بیشتر. چه کنم؟ قرآن ترتیل کن. چرا شب؟ چون حالتی که در شب پدید می‌آید محکم‌تر است برای فرود آمدن قول ثقیل و دریافت آن سخن سنگین. روز چرا نه؟ خودت می‌دانی: «إِنَّ لَكَ فِی ٱلنَّهَارِ سَبْحًا طَوِیلًا».

«سَبْح» لغتاً یعنی شنا؛ اما در اصطلاح گاه به معنای مشغولیت‌ها می‌آید: شناوری از این‌سو به آن‌سو، از آنجا به اینجا. آن ثبات و استقرار روحی در روز پدید نمی‌آید؛ وقتش شب است. امتحان کنید — و اهلش هستید: شبی که حال و فرصت دارید برخیزید، چند لحظه بنشینید و اندیشه کنید؛ خواهید دید چقدر با فکر روز فرق دارد. چند لحظه با خدا خلوت کنید؛ فاصله‌اش با خلوت روز آشکار می‌شود. فرق بسیار است.

جمع‌بندی دستور نخست: ذیل «قُم»

تا اینجا همهٔ بیانات ذیل امرِ «قُم» است:

یا أَیُّهَا ٱلْمُزَّمِّلُ؛ قُمِ ٱلَّیْلَ إِلَّا قَلِیلًا؛ نِصْفَهُۥ أَوِ ٱنقُصْ مِنْهُ قَلِیلًا أَوْ زِدْ عَلَیْهِ؛ وَرَتِّلِ ٱلْقُرْءَانَ تَرْتِیلًا؛ إِنَّا سَنُلْقِی عَلَیْكَ قَوْلًا ثَقِیلًا؛ إِنَّ نَاشِئَةَ ٱلَّیْلِ هِیَ أَشَدُّ وَطْئًا وَأَقْوَمُ قِیلًا؛ وَإِنَّ لَكَ فِی ٱلنَّهَارِ سَبْحًا طَوِیلًا.

پیامبر هر شب برای عبادت — یعنی ترتیل قرآن که عبادت او در دل شب است — باید برخیزد تا بر اثر این عبادتِ شباهنگام قوت روحانی در وجودش پدید آید؛ قوتی که تحمل کافی برای دریافت وحی به او بدهد. ممکن است آن وحی روز بر او نازل شود؛ ممکن است تا چند روز اصلاً قرار نباشد نازل شود. اما کسی که در معرض دریافت این قول ثقیل است باید این قوت را از ترتیل قرآن در دل شب به دست آورد. تمرین آنجاست؛ نه اینکه لزوماً شب بر او وحی کنند. ناشئة اللیل است که او را مقاوم می‌کند برای دریافت قول ثقیل.

وَٱذْكُرِ ٱسْمَ رَبِّكَ وَتَبَتَّلْ إِلَیْهِ تَبْتِیلًا: دستور بعدی

«وَٱذْكُرِ ٱسْمَ رَبِّكَ وَتَبَتَّلْ إِلَيْهِ تَبْتِيلًا» (مزمل/۸)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و نام پروردگارت را یاد کن و یکسره به‌سوی او بگسل.

توجه به اسم پروردگار یعنی چه؟ یعنی به تناسب حالتی که در آن هستی، نسبت‌سنجی کن میان خودت و خدا. می‌خواهم خدا را یاد کنم؛ اسم خدا را چه بگویم؟ همیشه یا الله؟ همیشه یا رحیم؟ همیشه یا غفّار؟ یا ستّار؟ یا رزّاق؟ خدا این‌همه اسم دارد. «وَٱذْكُرِ ٱسْمَ رَبِّكَ» یعنی ببین کجای کاری و الان با خدا چه کار داری. آنکه قرار است کارت را راه بیندازد خداست؛ خدا را در هر حالی به اسمی از اسماءش صدا کن. مشکل روزی داری: یا رزّاق. خطایی سر زده و می‌خواهی آبرویت نرود: یا ستّار، یا غفّار. گناهی کرده‌ای و می‌خواهی ببخشد: یا توّاب. رحیم است، رحمان است؛ هزار و یک اسم زیبا دارد. اسم پروردگارت را یاد کن.

«وَتَبَتَّلْ إِلَیْهِ تَبْتِیلًا»: «تَبْتِیلًا» مانند «تَرْتِیلًا» مفعول مطلق است. تبتّل إلیه یعنی از هرچه غیر خداست ببُر و رو به‌سوی خدا کن؛ چنان رو به خدا کن که غیر خدا را دیگر نبینی؛ چنان خدا را یاد کن که منقطع از غیر خدا شده باشی و توجه‌ات خالص برای او باشد.

امام سجاد علیه‌السلام در دعا می‌فرماید:

«إِلَـٰهِى هَبْ لِى كَمَالَ ٱلِٱنْقِطَاعِ إِلَيْكَ» (دعا — نقل استاد)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، کمال گسستن به‌سوی خودت را به من ببخش.

یعنی نگاهم به دست این و آن، به تأیید این و ردّ آن، به خوشحالی این و ناراحتی آن نباشد؛ نگاهم را از دنیا بگیرم و به تو نگاه کنم: تو چه می‌گویی؟ تو چه می‌خواهی؟

هرکس میان خود و خدا را اصلاح کرد — و این حدیث است — خدا میان او و مردم را اصلاح می‌کند. هرکس پیوسته نگاه می‌کند این چه می‌گوید و آن چه می‌خواهد، به خیال آنکه آنان را از خود راضی کند، هرچه بیشتر تلاش می‌کند ناموفق‌تر است. خدا را از خود راضی کن؛ کاری را که او از تو خواسته انجام بده، کار درست را برای او. آنگاه انسان به نقطهٔ آزادی می‌رسد: آزادی از غیر خدا و بندگی برای خدا.

فعلاً همهٔ امرها خطاب به شخص مزمّل است که پیامبر گرامی اسلام است. خدا بر که قرار است وحی کند؟ «إِنَّا سَنُلْقِی عَلَیْكَ قَوْلًا ثَقِیلًا» خود قرینه و شاهدی است که مخاطب این آیات شخص پیامبر است. وقتی در آیاتی مخاطب فقط پیامبر است، معنایش این نیست که دیگران حق استفاده ندارند؛ اما در لفظ، خدا قرینه‌ای ننهاده که خیال کنیم مخاطب تک‌تک آدمیان است؛ مخاطب شخص پیامبر اکرم است. بااین‌حال بنده‌ای که می‌کوشد با قرآن اُنس بگیرد و روزبه‌روز قرآن بیشتری بیاموزد — و قرآن بیشتر آموختن یعنی مسئولیت بیشتر و بار سنگین‌تر بر دوش — او نیز در حد خود قوت بالاتر می‌خواهد. ما نیز باید شب را دریابیم؛ شب برخیزیم و ترتیلی، قرآن‌خواندنی داشته باشیم. بارِ وحی بر دوش پیامبر است، اما بارِ اُنس و فهم و عمل به قرآن بر دوش هرکسی است که می‌خواهد با این کتاب زندگی کند؛ و آن بار نیز بدون قوت شبانه سبک نمی‌شود. پیش‌تر در سورهٔ علق گفته شد که ظرف قرآن‌خواندن کجاست؟ نماز. بسیاری از مفسران گفته‌اند «رَتِّلْ» همان نماز شب است: در نماز چه می‌خوانی جز قرآن؟ حمد و سوره‌ای، باز حمد و سوره‌ای. همین حمد و سوره خواندن‌ها در دل نماز شب باید «رَتِّلِ ٱلْقُرْءَانَ تَرْتِیلًا» شود. آیه تصریحی به نماز ندارد، اما در روایات تفسیری آمده است.

معنای تبتّل و لقب بتول

«تَبَتَّلْ إِلَیْهِ تَبْتِیلًا» یعنی تبتّل کن. «بتول» یکی از القاب حضرت زهراست. بتول یعنی بریده از بدی‌ها، منقطع از زشتی‌ها؛ و دقیق‌تر: منقطع از غیر خدا، با خدا وصل‌شده. تبتّل از همان ماده است. «تَبَتَّلْ إِلَیْهِ» یعنی بتول باش: از غیر خدا منقطع باش به‌سوی خدا. اگر مطلق می‌گفت «تَبَتَّلْ»، معلوم نبود از چه به کجا؛ اما می‌گوید «إِلَیْهِ»: از غیر خدا به‌سوی خدا؛ فقط به او توجه کن.

استاد ادامهٔ همان دعا را می‌آورد:

«إِلَـٰهِى هَبْ لِى كَمَالَ ٱلِٱنْقِطَاعِ إِلَيْكَ وَأَنِرْ أَبْصَارَ قُلُوبِنَا بِضِيَاءِ نَظَرِهَا إِلَيْكَ حَتَّىٰ تَخْرِقَ أَبْصَارُ ٱلْقُلُوبِ حُجُبَ ٱلنُّورِ فَتَصِلَ إِلَىٰ مَعْدِنِ ٱلْعَظَمَةِ وَتَصِيرَ أَرْوَاحُنَا مُعَلَّقَةً بِعِزِّ قُدْسِكَ» (دعا — نقل استاد)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، کمال گسستن به‌سوی خودت را به من ببخش، و دیدگان دل‌های ما را به روشنای نگریستن به‌سوی خودت روشن کن، تا دیدگان دل پرده‌های نور را بدرد و به معدن عظمت برسد، و ارواح ما به عزّ قدس تو آویخته گردد.

خدایا ما را از غیر خودت منقطع کن، تنها به‌سوی خودت. چشم‌های دل را روشن کن به روشنای نظر به سوی تو؛ تا آنجا که پرده‌های نور را پاره کند — حتی نور را نمی‌خواهیم اگر برایت حجاب شود — و به معدن عظمت برسد؛ آنگاه ارواح ما ذیل قدس و جلال و جبروت و عزّتت معلق و آویزان شود: چراغ‌های معدن عظمت تو؛ از نورها نیز عبور کنیم و محو در تو شویم.

رَبُّ ٱلْمَشْرِقِ وَٱلْمَغْرِبِ: چرا یاد او و انقطاع؟

چرا باید او را یاد کنم و از غیر او یکسره منقطع شوم؟

«رَّبُّ ٱلْمَشْرِقِ وَٱلْمَغْرِبِ لَآ إِلَـٰهَ إِلَّا هُوَ فَٱتَّخِذْهُ وَكِيلًا» (مزمل/۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پروردگار مشرق و مغرب؛ معبودی جز او نیست؛ پس او را وکیل بگیر.

«هُوَ» مقدّر است: او کسی است که ربّ مشرق و مغرب است. می‌خواهی به شرق توجه کنی و به قوت‌های شرقی؟ او ربّ مشرق است. می‌خواهی به غرب توجه کنی و از غرب حل مشکل بجویی؟ او ربّ مغرب است. ربّ مشرق و مغرب یعنی همهٔ عالم تحت سیطرهٔ ربوبی اوست. «لَا إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ»: کسی که ربّ همهٔ عالم است، اله همهٔ عالم نیز فقط اوست و جز او الهی نیست. الوهیت معبود بودن است؛ معشوق بودن و معبود بودن را با هم ترکیب کنی الوهیت می‌شود. وقتی کسی ربّ مشرق و مغرب است، آیا جز او کسی برای پرستیدن و عشق‌ورزیدن هست؟ هرچه در عالم می‌بینی از اوست. آن شعر زیبا: به دریا بنگرم دریا تو بینم، به صحرا بنگرم صحرا تو بینم؛ به هر جا بنگرم کوه و در و دشت، نشان از قامت رعنا تو بینم. هر جا نگاه می‌کنم تویی. اونی که تو را پیدا کرد چه گم کرد؟ اونی که تو را پیدا نکرد چه دارد؟ این مضامین در دعاها به ما آموخته شده است.

پس او را وکیل بگیر. معلوم می‌شود آن اذکری که خدا به پیامبر گفت — اسم مرا یاد کن، از غیر من توجهت را قطع کن؛ در شرق و غرب عالم رب منم، معبود منم، معشوق منم — گویا پیامبر کاری دارد که برای آن به وکیل نیاز دارد: «فَٱتَّخِذْهُ وَكِیلًا». آن امر مهم چیست؟

وَٱصْبِرْ عَلَىٰ مَا یَقُولُونَ: از دریافت وحی تا ابلاغ

«وَٱصْبِرْ عَلَىٰ مَا يَقُولُونَ وَٱهْجُرْهُمْ هَجْرًا جَمِيلًا» (مزمل/۱۰)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و بر آنچه می‌گویند صبر کن و به شیوه‌ای نیکو از آنان دوری گزین.

امر مهم پیدا شد. تا پیش از «ٱذْكُرِ ٱسْمَ رَبِّكَ» مسئله دریافت وحی بود؛ از آنجا به بعد مسئله ابلاغ وحی است. حالا آن وحیی را که با تمرین شب‌های بی‌خواب به دست آورده‌ای ابلاغ می‌کنی — یا رسول‌الله، جان‌مان به فدایت.

در نقل حالات حضرت آمده که پس از سورهٔ مزّمّل دیگر هیچ شب یکسره نخوابید؛ هیچ‌گاه خواب چشم او را عمیق فرو نگرفت. نقل است ظرف آبی کنارش داشت؛ تا چشمش می‌خواست از خواب سنگین شود برمی‌خاست، وضو می‌گرفت، رو به درگاه خدا می‌ایستاد، قامت نماز می‌بست، قرآن می‌خواند؛ باز اندکی استراحت می‌کرد تا خواب می‌خواست ببرد. حضرت فهمیده بود خوابِ راحت برای او نیست.

قرآن دربارهٔ متّقین می‌فرماید:

«كَانُوا۟ قَلِيلًا مِّنَ ٱلَّيْلِ مَا يَهْجَعُونَ» (ذاریات/۱۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): اندکی از شب را می‌خوابیدند.

متّقین کسانی‌اند که شب چندان نمی‌خوابند. ما که گاه سر به بالش ننهاده صبح چشم می‌گشاییم، خدا ما را نگاه نکند؛ اما خدا می‌گوید متّقین شب نمی‌توانند بخوابند. چیزی از حقایق عالم دیده‌اند که خوابشان نمی‌برد.

«وَبِٱلْأَسْحَارِ هُمْ يَسْتَغْفِرُونَ» (ذاریات/۱۸)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و سحرگاهان آمرزش می‌طلبیدند.

صبح که می‌شود برمی‌خیزند و می‌گویند استغفرالله ربّی و أتوب إلیه. از چه استغفار می‌کنی؟ برخی‌شان — چنان‌که استاد نقل می‌کند — پاسخ‌شان این است: از خوابی که بر من عارض شد؛ چطور خوابیدم؟

«وَفِىٓ أَمْوَٰلِهِمْ حَقٌّ لِّلسَّآئِلِ وَٱلْمَحْرُومِ» (ذاریات/۱۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و در اموالشان برای درخواست‌کننده و محروم حقی بود.

و همان‌ها اهل انفاق می‌شوند.

بازگردیم: «وَٱصْبِرْ عَلَىٰ مَا یَقُولُونَ». ای پیامبر، وقتی وحی را ابلاغ می‌کنی این‌همه حرف درباره‌ات می‌زنند: یکی می‌گوید ساحر است، یکی کذّاب، یکی مجنون، یکی ریاست‌طلب، یکی دروغگو، یکی شاعر، یکی یاوه‌گو. هرکس از سر نادانی و جهل چیزی به تو نسبت می‌دهد که سزاوارش نیستی. صبر کن. این صبر می‌خواهد؛ آسان نیست. امروز اگر کسی جایی قرآن درس دهد با خوش‌آمد روبه‌رو می‌شود؛ آن روزها این خبرها نبود. پیامبر اکرم وقتی می‌خواست قرآن را برای مردم بخواند فحش می‌خورد، سنگ می‌خورد، خار و خاشاک در راهش و بر سرش می‌ریختند، توهینش می‌کردند. حتی به کودکان — که مظهر عصمت‌اند — سنگ می‌دادند تا او را بزنند. در کوچه درست نمی‌توانست راه برود. بسیار سختی کشید برای ابلاغ.

«وَٱهْجُرْهُمْ هَجْرًا جَمِیلًا»: از کسانی که حرف بی‌ربط پشت سرت و درباره‌ات می‌زنند فاصله بگیر. چگونه؟ یعنی کلاً طردشان کنم، من بروم یک‌سو و آنان یک‌سو؟ نه. هجر جمیل: در همین سوژه‌ای که درباره‌ات می‌سازند و آزارت می‌دهند، میدانِ زیاد نده؛ اما هجر جمیل باشد، نه رها کردن بالکل. نمی‌شود رها کرد؛ تو رسول همین مردمی؛ آمده‌ای همین‌ها را نجات دهی. هجر جمیل یعنی قهر و طرد کامل و کم‌آوردن و ترک‌کردن نیست؛ فقط به اندازه‌ای که نتوانند دل تو را با حرف‌های بی‌ربط خود بیازارند. فاصله بگیر، اما پلِ هدایت را به‌کلی قطع نکن؛ رسولِ همین مردمی.

وَذَرْنِی وَٱلْمُكَذِّبِینَ: مکذّبان را به من بسپار

«وَذَرْنِى وَٱلْمُكَذِّبِينَ أُو۟لِى ٱلنَّعْمَةِ وَمَهِّلْهُمْ قَلِيلًا» (مزمل/۱۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و مرا با تکذیب‌کنندگانِ نعمت‌مند واگذار، و اندکی مهلتشان ده.

تکلیف آنان چه می‌شود؟ «ذَرْنِی وَٱلْمُكَذِّبِینَ»: مکذّبان را به من بسپار؛ تو کارت نباشد. تو صبر کن بر آنچه می‌گویند و آنان را به من واگذار. «أُولِی ٱلنَّعْمَةِ» تعریض و کنایه است: نمک‌نشناس‌اند. کسانی که این‌همه نعمت به آنان داده‌ام و صاحب نعمت‌اند، به‌جای قدردانی، اکنون که پیامبری برایشان فرستاده‌ام قدر او را نمی‌دانند و محترم نمی‌شمرند؛ تکذیب می‌کنند و می‌آزارند. «وَمَهِّلْهُمْ قَلِیلًا»: اندکی مهلتشان بده.

خدایا با آنان چه خواهی کرد؟

«إِنَّ لَدَيْنَآ أَنكَالًا وَجَحِيمًا» (مزمل/۱۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): همانا نزد ما غُل‌ها و دوزخ است.

نزد ما غُل و زنجیرهای دست‌وپاگیر و دوزخ فراهم است. بنا دارم آنان را ببندم و در جهنم بیندازم. اینکه گفت «ذَرْنِی وَٱلْمُكَذِّبِینَ» یعنی بنا ندارم همین الان به زور جلویشان را بگیرم؛ جهنم را برایشان مهیا کرده‌ام.

«وَطَعَامًا ذَا غُصَّةٍ وَعَذَابًا أَلِيمًا» (مزمل/۱۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و غذایی گلوگیر و عذابی دردناک.

غذا هم مهیا کرده‌ایم، اما غذایی گلوگیر؛ «ذَا غُصَّةٍ»: غذایی که در گلو گیر می‌کند و راحت بلعیده نمی‌شود؛ و عذابی الیم.

کی؟

«يَوْمَ تَرْجُفُ ٱلْأَرْضُ وَٱلْجِبَالُ وَكَانَتِ ٱلْجِبَالُ كَثِيبًا مَّهِيلًا» (مزمل/۱۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): روزی که زمین و کوه‌ها بلرزند و کوه‌ها توده‌ای شنِ روان گردند.

این انکال و جحیم و طعامِ ذا غصّة را خدا در روزی به مکذّبین می‌دهد که زمین می‌لرزد و کوه‌ها نیز می‌لرزند و بر اثر آن لرزش مانند شن روان می‌شوند: «كَثِیبًا مَهِیلًا». کوه به آن عظمت و صلابت چنان می‌لرزد که مثل شن روان حرکت می‌کند و جاری می‌شود.

آغاز سیاق دوم: تغییر مخاطب

آیهٔ بعد را بخوانید:

«إِنَّآ أَرْسَلْنَآ إِلَيْكُمْ رَسُولًا شَـٰهِدًا عَلَيْكُمْ كَمَآ أَرْسَلْنَآ إِلَىٰ فِرْعَوْنَ رَسُولًا» (مزمل/۱۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): همانا به‌سوی شما رسولی فرستادیم که بر شما گواه است، چنان‌که به‌سوی فرعون نیز رسولی فرستادیم.

اینجا سیاق جدید است. چرا؟ چون مخاطب عوض شد. یکی از قواعد تشخیص سیاق، عوض شدن مخاطب است. تا اینجا مخاطب پیامبر اکرم بود: یا أَیُّهَا ٱلْمُزَّمِّلُ قُمِ ٱلَّیْلَ؛ وَٱذْكُرِ ٱسْمَ رَبِّكَ؛ وَٱصْبِرْ عَلَىٰ مَا یَقُولُونَ؛ وَذَرْنِی وَٱلْمُكَذِّبِینَ… همه خطاب به پیامبر. اما از «إِنَّا أَرْسَلْنَا إِلَیْكُمْ رَسُولًا شَاهِدًا عَلَیْكُمْ» — «إِلَیْكُمْ»، «عَلَیْكُمْ» — مخاطب مردمند. تا حالا با پیامبر حرف زده؛ حالا با مردم حرف می‌زند. پس تا آیهٔ چهارده سیاق اول ماست.

مرور نهایی سیاق اول (آیات ۱ تا ۱۴)

یک‌بار مرور کنیم.

یک: یا أَیُّهَا ٱلْمُزَّمِّلُ؛ قُمِ ٱلَّیْلَ إِلَّا قَلِیلًا؛ نِصْفَهُۥ أَوِ ٱنقُصْ مِنْهُ قَلِیلًا أَوْ زِدْ عَلَیْهِ؛ وَرَتِّلِ ٱلْقُرْءَانَ تَرْتِیلًا. چرا؟ إِنَّا سَنُلْقِی عَلَیْكَ قَوْلًا ثَقِیلًا. چرا شب؟ إِنَّ نَاشِئَةَ ٱلَّیْلِ هِیَ أَشَدُّ وَطْئًا وَأَقْوَمُ قِیلًا. چرا روز نه؟ إِنَّ لَكَ فِی ٱلنَّهَارِ سَبْحًا طَوِیلًا. این دستورالعمل اول.

دو: وَٱذْكُرِ ٱسْمَ رَبِّكَ وَتَبَتَّلْ إِلَیْهِ تَبْتِیلًا.

توضیح ربّ: رَبُّ ٱلْمَشْرِقِ وَٱلْمَغْرِبِ لَا إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ فَٱتَّخِذْهُ وَكِیلًا.

سه: وَٱصْبِرْ عَلَىٰ مَا یَقُولُونَ وَٱهْجُرْهُمْ هَجْرًا جَمِیلًا.

چهار: وَذَرْنِی وَٱلْمُكَذِّبِینَ أُولِی ٱلنَّعْمَةِ وَمَهِّلْهُمْ قَلِیلًا؛ إِنَّ لَدَیْنَا أَنكَالًا وَجَحِیمًا وَطَعَامًا ذَا غُصَّةٍ وَعَذَابًا أَلِیمًا؛ یَوْمَ تَرْجُفُ ٱلْأَرْضُ وَٱلْجِبَالُ وَكَانَتِ ٱلْجِبَالُ كَثِیبًا مَهِیلًا.

این‌ها همه خطاب به پیامبر است. «إِنَّا أَرْسَلْنَا إِلَیْكُمْ رَسُولًا شَاهِدًا عَلَیْكُمْ كَمَا أَرْسَلْنَا إِلَىٰ فِرْعَوْنَ رَسُولًا» آغاز سیاق دوم است که به خواست خدا پس از نماز پی گرفته می‌شود.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.