سوره مزمل هم عجب شروع خوبیه.
ما در آستانه عید پیامبر گرامی اسلام هستیم.
این سوره هم راجع به پیامبر گرامی اسلامه.
دو تا اتفاق مبارک همزمان میافته.
هم آغاز این دوره و هم شادباش عید پیامبر گرامی اسلام.
انشاالله که خداوند ما رو با اون حضرت محشور کنه به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.
[همهمه] اللهم صل على محمد.
[همهمه] و آل محمد و عجل فرجه.
بسم الله الرحمن الرحیم.
سوره مزمله.
میخوایم یک در همزمان یعنی با یک قدم میخوایم هم مفهومشناسیش کنیم هم ساختارشناسیش کنیم.
بعد دو تا مرحلهی بعدیمونو جمعبندی و ارتباطیابی سیاقها رو در ادامه انجام بدیم.
الان تو گام اول دو مرحله رو ترکیبی اجرا میکنیم؛ یعنی هم مفهومشناسی آیات هم اتصال و انفصال آیات که بفهمیم به لحاظ سیاقی این سوره چه وضعیتی داره.
شما هم به بنده کمک برسونید.
بسم الله الرحمن الرحیم.
"یا ایها المزمل".
"یا ایها" ندائه دیگه.
در زبان عربی کسی رو میخوان صدا بکنن یا میگن "یا" یا میگن "یا ایها".
"یا ایها" یه خرده رسمیتر از "یا"ئه.
بالاخره یه وقتایی هم به خاطر الف و لامی که بعد از "یا" داریم "یل مزمل" چون مثلاً خیلی ترکیب معنوسی نیست میگیم "یا ایها المزمل".
آقای مزمل.
ای مزمل.
مزمل هم شنیدید میگن پیامبر گرامی اسلام بعضی وقتها که میخواست وحی به ایشون برسه، میومدن و به خاطر فشاری که به ایشون وارد میشد بر اثر دریافت وحی به اطرافیانشون میگفتن زملونی.
یعنی زملونی.
مزمل کسیه که در واقع یه پارچهای رو، یه جامهای رو، یه پارچهای رو دور خودش پیچیده.
حضرت گاهی اینقدر ضعفشون عارض میشد که خودشون نمیتونستن حتی پارچه را دور خودشون بپیچند.
وقتی وحی میخواست بهشون نازل بشه شرایط خاصی به لحاظ جسمی پیدا میکردن.
عرق سرد بر پیشانی حضرت مینشست، رنگشون میپرید، بدنشون ضعف میگرفت.
یه حالتی که بعضاً نگران میشدن که جان حضرت از بدنشون جدا بشه.
فشار داشت.
آسون نبود دریافت وحی.
اون موقعها میگفتن زملونی.
یه پارچهای دور من بپیچید.
به این میگن در واقع مزمل کسی که یه جامهای رو دور خودش پیچیده.
حالا بعضیا اصرار دارن بگن جامهی خواب.
ما هم مخالفتی نداریم.
یه پارچهای که موقع خواب آدم دور خود-- رو خودش میکشه.
مثلاً ملافهای چیزی آدم رو خودش میکشه.
مخالفتی نداریم.
ای کسی که جامه به دور خود پیچیدهای.
جامهای که انسان به هنگام خواب دور خودش میپیچه.
"یا ایها المزمل قم اللیل الا قليلا".
به پا خیز.
قم.
به پا خیز.
"الليل شبرا الا قليلا".
مگر اندک.
مگر کمی.
یعنی داره به حضرت دستور العمل میده.
میگه شما شب را قیام کن.
شب عملاً آدما معمولاً چیکار میکنن؟
میخوابن دیگه.
شب میخوابن.
اما به حضرت دستور العمل میده میگه تو شب را قیام کن.
"قم اللیل الا قليلا".
مگر یه اندکی از شب را.
حالا خودش هم در ادامه توضیح میده یعنی چی؟
حالا این مگر یه اندکی یعنی چقدر تقریباً چجوری میشه؟
چقدر از شب را حضرت باید قیام کند؟
قیام کند، چه کار کند؟
اینا رو در ادامه توضیح میده.
قیام کن شب را مگر اندکی را.
نصفه.
خب قیام کن شب را، چقدرشو قیام کنم؟
خدایا فرمودی قیام کن مگر اندکی را، منظورت این بود چقدر از شب را قیام کنم؟
نصفه.
یعنی نصف شب را.
خب اگه من نصف شب را قراره قیام کنم، نصفش رو هم بخوابم، اون نصفی که من میخوام بخوابم میشه اندکی؟
بله میشه اندکی.
چرا؟
به این لحاظ که معمولاً آدمها بیشتر شب را میخوابن.
این اندکی از شبه برای خوابیدن.
یعنی تو یه اندکی از شب را خوابیدی.
بیشتر شب را یا تمام شب را نخوابیدی.
قیام کن شب را مگر اندکی را.
چقدر خدایا؟
نصفه.
اندازهی نصف شب را.
نصف نصف؟
نه.
"انقص منه قليلا".
یا اگه مثلاً خیلی دیگه خوابت اومد مثلاً دیدی در فشاری و اینا، انقص، انقص، انقصه که چون او بهش متصله، الفش حمزهش اتصاله میگیم انقص.
یعنی ناقص کن.
کمتر کن "منه".
کمتر کن "منه".
"ه" به چی برمیگرده؟
نصف.
یعنی کمتر کن از نصف یه اندکی را.
یعنی یا نصف شب را قیام کن یا یه خردهای کمتر از نصف.
یه کمی کمتر از نصف.
حالا تا یک سومی چیزی.
چیزی که بشه گفت کمی کمتر از نصف.
نصف یا کمی کمتر از نصف.
خب پس خدایا شد نصف و یه کم کمتر.
میگه نه "اوزد عليه".
حال داشتی، سر حال بودی، خب یه کم بیشتر.
"زد عليه".
یعنی بر اون نصف چه کن؟
اضافه کن.
"زد" یعنی زیاد کن.
زیاد کن بر آن.
"اوزد عليه" یا زیاد کن بر آن.
دیگه در "زد عليه" نمیگه "اوزد عليه قليلا".
حالا زیاد کن هرچی میتونی زیاد کن.
دستت بازه پس چی شد؟
قیام کن شب را مگر اندکی را.
چقدر منظورته خدایا؟
نصف منظورمه.
خب اینی که نصف منظورته یعنی نصف نصف؟
نه حالا یه کم کمتر.
پس نصف یا کمتر یا و یا بگید بیشتر.
پس یه کمی کمتر و یا بیشتر.
که البته حالا در آیه بیست یه مقدار این مسئله بیشتر تفسیر میشه.
ما میرسیم انشاالله بهش.
خب حالا چیکار بکنم؟
قیام کنم پاشم وایسم چیکار کنم؟
نخوابم که چیکار کنم؟
و رتل القرآن ترتیلا.
این در واقع میخواد بگه در قیام شب تو باید چه کار انجام بدی؟
قرآن ترتیل کنی.
رتل القرآن.
ترتیل کن قرآن را ترتیلا.
ببینید تو زبان عربی وقتی یه ف-فعلی میاد مثل رتل ترتیل کن قرآن رو بعد میگه ترتیلا مصدرشو میاره به شکل منصوب.
رتل القرآن ترتیلا.
یعنی ترتیل کن قرآن را ترتیل کردنی.
به این میگن مفعول مطلق.
مفعول مطلق یکی از انواعش تأکیدیه.
یعنی میخواد بگه ترتیل کن قرآن را ترتیل کردنی، سزاوار، شایسته.
یه ترتیل کردنی که بشه گفت ترتیل حق ترتیل ادا بشه.
خب ترتیل قرآن یعنی چی؟
شمرده و صحیح خواندن.
دیگه یعنی چی؟
با تجوید و آداب خوندن.
با تدبر خوندن.
دیگه.
اصلا کلمه ترتیل یعنی چی؟
کلمه ترتیل یعنی تقطيع، تقطيع، قطع، قطع، تقطيع.
کسی که میخواهد قرآن را ترتیل کند باید بفهمد جمله کجا شروع میشود، کجا قطع میشود.
کسی که میخواهد قرآن را ترتیل کند باید بفهمد سیاق کجا شروع میشود، کجا بگید قطع میشود.
یعنی قطعات کلام رو باید بشناسه.
مرتّل به صرف این که همینجوری بخونه بره نیست.
باید مقاطع کلام را بشناسه و خوندنش با مقاطع کلام باید بگید منطبق باشه.
از رو خوندنش معلوم بشه که این داره میفهمه و میخونه.
میدونه کجا شروع شد، کجا تمام شد، کجا مطلب رو آغاز کرد، کجا به پایان رسوند، کجا سیاق رو آغاز کرد، کجا جمعش کرد، کجا جمله رو شروع کرد، کجا پایین اومد.
ما خیلیا رو میبینیم که با آواز قرآن رو میخونن.
اون لحن ترتیلی رو به خودشون میگیرن.
ولی مع-- از خوندنش پیداست که نمیدونه مقاطع رو نمیشناسه.
یعنی جمله رو نمیشناسه، سیاق رو نمیشناسه.
خب اون صوتو داره اما ترتیل نیست اون.
ممکنه شما قرآن رو ترتیل بکنی صوت هم بگید نداشته باشی.
یعنی ترتیل رو خیال نکنین ترتیل یه لحن خاصی از خوندنه.
هرکس اینجوری بخونه ترتیله.
نه، ترتیل نوع خاصی از خوندنه.
خوندنی که حکایت میکنه از فهم خواننده.
از فهم حکایت میکنه.
اگر به من بگن آقا ترتیل با قرائت فرقش چیه؟
میگم قرائت قرآن یه رتبهاش از ترتیل پایینتره.
تو قرائت هم باید اونی که میخونی بفهمی اما نه در حد مقاطع کلام، در حد همین جملهها.
اگر کسی قرآن را بخواند و نفهمد، اساساً چیزی از قرآن نفهمه همینجوری بخونه، اصلاً آیا در زبان عربی میشه به این گفت قرائت؟
میشه؟
جواب بدید به من.
نمیشه.
اصلاً قرائت فهم-- خوندنیه که با فهمیدن همراه باشه.
اصلاً خوندن نیست.
تو زبان فارسی میگم کتابتو وردار بخون.
اگر شما کتابو ورداری قراره کتاب را بخوانی، خب این خوندن اگر طوری بود که هیچی نمیفهمی، کلماتو داری همینجوری هجی میکنی بدون اینکه چیزی از متن بگید بفهمی.
تو خود فارسی میگیم این خوندنه؟
این روحانی هم نیست.
این تلفظه.
این تلفظه.
این داره الفاظی را به زبان میاره.
وقتی میگیم خواندن که توش فهمیدن هست، وقتی میگیم ترتیل که علاوه بر فهمیدن مقاطع کلام توش فهمیده میشه یعنی فهمیدنی رتبه بالاتر.
تلاوت چیه؟
تلاوت.
یه رتبه از ترتیل بالاتره.
صوت نه.
[همهمه].
چی شما؟
معنی رو برسونه.
نه.
تلاوت از چی میاد؟
تلذ، تلا، یتلو، تلذ.
تلذ یعنی، تلذ یعنی، میگن این تالی تلذ فلانیه.
[همهمه].
یعنی پشت سر هم بودن.
اگر مقاطع را بشناسی و بخوانی ترتیله.
اگر مقاطع را پشت سر هم بیاری به گونهای که اون سیر به مخاطبت چی بشه؟
منتقل بشه.
اینو میگه تلاوت تلاوت یه گام باز از ترتیل جلوتره.
پس قرائت عمومیه.
وقتی میگیم قرائت، قرائت شامل ترتیل و تلاوت هم هست چون عامه.
خوندن با فهم را میگن.
میتونه فهم عادی باشه، ترتیلی باشه، تلاوتی باشه.
وقتی میگیم ترتیل، ترتیل از قرائت خاصتره.
با فهم جمله تنها ترتیل حاصل نمیشه.
مقاطع کلام باید شناخته بشه.
وقتی میگیم تلاوت، تلاوت بازم از ترتیل هم بگید خاصتره و رتبش بالاتره.
چرا؟
چون مقاطع رو باید دنبال هم بیاری.
یعنی از خوندنت فهمیده بشود که چرا از این سیاق رفتیم تو این سیاق.
از این بحث رفتیم تو این بحث.
هم بفهمی هم بفهمانی.
لذا تو خیلی از استعمالات تلاوت در قرآن کریم "یتلو علیهم" یعنی گویا در تلاوت نوعی آموزش گام به گام لحاظ میشه.
قدم به قدم طرف رو جلو بردن.
بیشتر ماهیت اجتماعی پیدا میکنه تا ماهیت بگید فردی.
بیشتر ماهیت اجتماعی پیدا میکنه تا ماهیت فردی.
اینا رو پس یادتون باشه.
خب حالا خدا به پیغمبر گرامی اسلام فرمود شب را به پا خیز مگر اندکی را، چقدر را؟
نصفش را یا یه مقداری از نصف کمتر را و یا بیشتر از نصف را چه کار کن؟
"ورتل القرآن ترتیلا" و قرآن را ترتیل کن ترتیل کردنی.
حالا همین ترتیل آدابی دارد.
اینکه شما وقتی داری میخونی سوالیه، سوالی بخون، خبریه، خبری بخون، تأکیدیه، تأکیدی بخون، آیات بهشته قیافت باز بشه.
آیات جهنمه یه خرده جمع شو.
یه توقفی کن.
یه پناهی به خدا ببر.
معلوم باشه که داری میفهمی چی میخونی.
یه ارتباطی بگیر.
ما در روایت داریم وقتی کسی میشنید یه معصومی، یه امامی را میدید داره-- میشنید داره با قرآن میخونه فکر میکرد داره با کسی حرف میزنه.
یه جوری بخون که خودت حالیت بشه خدا داره با تو حرف میزنه.
ما بعضیامون اصلا اینجوری نمیخونیم قرآنو.
اون اثرش خیلی فرق خواهد کرد.
مثلا میبینی طرف داره آیات بهشتو میخونه یه جوری اخم کرده، یه جوری با ناراحتی آیات بهشتو میخونه که آدم هرکی نشنوه بگه میخوان ببرنش جهنمی جایی.
بابا بهشته.
"على سرر متقابلین".
ناراحته.
حالا ناراحت نباش بابا عیب نداره.
اینجا رو یه مقدار بشاشتر.
البته بشاشیت با حزن جمع میشه ها.
ولی حزنش در دستگاه چیه؟
در دستگاه نشاطه.
فرق میکنه با حزنی که از رو ترسه، از رو غمه، از رو نگرانیه.
یه بارم حزن بله حزن ترسه، حزن غمه، نگرانیه، برای جا-- آیات جهنمه.
خلاصه اینم جزو آداب ترتیله.
خب چرا حالا من این کارو بکنم؟
چرا شب بلند بشم نصف شب را بیدار بمانم و قرآن ترتیل بکنم؟
میفرماید إنا این إنا درسته معنی تأکیدی میده ولی یکی از خاصیتهاش یه جاهایی چیه؟
چی؟
تعلیله.
علت را میخواد بگه.
به چه علت باید پیغمبر شب را قیام کند و قرآن ترتیل کند؟
به چه علت؟
چرا؟
خدا میفرماید "إنا سنلقي عليك قولاً ثقيلاً".
همانا ما القا خواهیم کرد بر تو قولاً القا خواهیم کرد بر تو.
خواهیم افکند بر تو قولاً سخنی را که ثقيلاً که چیست؟
سنگین است.
ما سخنی رو بر تو القا خواهیم کرد که این سخن سنگین است.
خب دقت کنید یعنی چی میخواد بگه خدا؟
میخواد بگه ببین پیغمبر من که وحی بر تو نازل شده.
حالا کم کم حلاها رو میشناسیم.
اینای-- وحی بر تو نازل شده و تو، تو فشار قرار گرفتی.
آمدی گفتی زملونی، زملونی، یه پارچه دورت پیچیدن یا خودت پارچه دور خودت پیچیدی.
معلومه که تابشو گویا بگید نداری یا کم تابشو داری.
این وحیه داره قالب تویی میکنی زیر بار وحی.
سنگین شده بر تو.
این احتیاج به چی دارد؟
احتیاج به تمرین داره.
باید یه آمادگی بیشتری در تو به وجود بیاد تا همینطور که رفته رفته ما قرآن رو بر تو القا میکنیم و رفته رفته این قولی که رو دوش توه داره سنگین و سنگین و بگید سنگینتر میشه تو طاقتش را داشته باشی.
زیر بار وحی خلاصه کم نیاری.
شوخی نیست که.
میدونید من اینو من اشارهای کردم.
در بعضی از روایت داریم بعضی از سورههای قرآن وقتی میخواسته نازل بشه، این سوره به این سادگی نبوده نازل شدنش.
فکر کنید مثلا، مثلا خداوند یه تماسی با پیغمبرش سریع برقرار میکرده، تندتند میخونده، خب بنویس یا خوندم بگو بنویسم.
اینجوری نبوده که.
هفتاد هزار ملک سوره را تشریح میکردند با سلام و صلوات از آسمون، از عرش خدا به آسمان هفتم توقف میکرده.
مدتها پیغمبر چشم انتظار باز توق-- میاومده یک پله پایینتر باز توقف میکرده.
فرشتگان فراوانی این بار را میکشیدند تا برسوننش به پیغمبر.
هر چند کاملاً مستقیم، معتدل، بدون اعوجاج ولی با یه وزانتی.
قولا بگید ثقیلا.
سخن خداست.
حقایق عالم غیبه که از عرش داره فرود میاد.
چیز سادهای نیست.
تو اگر میخوای دریافت بتونی بکنی این قول ثقیل را، این کلام سنگین را باید آمادگی لازم رو به دست بیاری.
این آمادگی رو باید شب بلند شی به دست بیاری.
قم الليل الا قليلا نصفه او انقص منه قليلا او زد علی ورتل القرآن ترتیلا.
چون انا سنلقي عليك قولا ثقيلا.
حالا گویا اینجا پیغمبر گرامی اسلام میگه خب حالا خدایا چرا شب؟
میگه ان ناشئة الليل هي اشد وطئا واقوم قيلا.
علت اینکه من میگم شب بلند شو قرآن ترتیل کن، من میتونستم بگم قرآن ترتیل کن.
کاری هم نداشته باشم شبه یا روزه.
اما علت اینکه میگم شب بلند شو قرآن ترتیل کن اینه که همانا ناشئة الليل.
ناشئة اسم فاعله از ماده نشو.
ناشئة یعنی نشو پیدا کننده.
میگن نشو و نما شنیدید؟
به وجود آینده، پدید آینده.
ان ناشئة الليل یعنی همانا پدید آینده شب.
چیه پدید آینده شب منظور چیه؟
یعنی اون حالتی که در شب ایجاد میشود.
اون قوتی که در شب بگید پدید میآید.
این میشه ناشئة الليل.
اضافیه.
یعنی اون ناشئة الليل مضاف، مضاف الیه.
به این میگن ترکیب اضافی.
در ترکیب اضافی یکی از انواع اضافه، اضافه ظرفیه است.
ناشئة الليل یعنی الناشئة في الليل.
یعنی اون حالتی که در شب پدید میآید.
یعنی پ- حالت پدید آینده در شب.
هيه اون حالت اشد وطئا محکمتر است برای گام نهادن.
اون حالتی که در شب پدید میاد محکمتر است برای بگید گام نهادن.
گام نهادن چی؟
چی قراره بر وجود پیغمبر گام بنهد؟
چی؟
قولا ثقیلا.
اون حالتی که به لحاظ روحانی در شب پدید میاد برای گام نهادن قول ثقيل محکمتره.
من یه مثال براتون بزنم.
میخوایم یه کوچه درست کنیم شش متریه حداکثر ماشینایی که تو اون کوچه میان ماشینهای سواری سبکان دیگه.
ماشین سنگین نمیاد.
آسفالت میخوایم کفش بریزیم.
چقدر ارتفاعش باشه؟
چقدر؟
مثلا ارتفاع میگیم فرض بفرمایید چهار سانت، پنج سانت، نه ده سانت آسفالت بریز دیگه بسشه.
یه زیرسازی سبک میکنیم و یه آسفالت سبک هم میریزیم.
[سرفه] چند سال هم میمونه.
حالا میخوایم خیابون بسازیم، تردد توش زیاده، ماشین سنگین هم ممکنه عبور بکنه.
چقدر آسفالت بریزیم؟
ده سانت، بیست سانت، سی سانت آسفالت بریزیم که بیشتر دوام بیاره.
حالا میخوایم آقا اتوبان بسازیم.
اینجا دیگه قراره سالهای سال ماشینهای متعددی با سرعت بالا از اینجا عبور بکنن.
چقدر آسفالت بریزیم بیشتر؟
حالا میخوایم فرودگاه بسازیم.
هواپیمای غولپیکر میخواد بیاد توی این باند.
این وزن خودشو [سرفه] بندازه روی چی؟
روی این آسفالتی که ما تو باند ریختیم.
چقدر آسفالت بریزیم؟
یه متر، هشتاد سانت آسفالت میریزیم اینجا.
چرا؟
با زیرسازی بسیار محکم.
چرا؟
که وقتی این وزن سنگین با اون سرعت بالا میخواد بیاد بشینه رو این فرودگاه، این نشکنه، این نشکنه.
این اشد وطئا باشه.
یعنی گام نهادن، قرار گرفتن، افتادن روی این باند باعث شکستنش نشود.
پیغمبر اگر شب بلند شی قرآن ترتیل کنی، یه حالتی در وجودت پدید میاد.
یه قوتی در وجودت پدید میاد که برای گام نهادن قول ثقيل محکمتره.
هيه اشد وطئا.
محکمتر است به لحاظ گام نهادن، به لحاظ افتادن.
میگیره تحملشو داره.
یعنی چی خدایا اشد وطئا؟
یعنی واقوم قيلا.
قيل با قول یه فرقی داره.
قول را خدا داره القا میکنه.
قيل همون قوله که من دارم چیکارش میکنم؟
بگید.
دریافتش میکنم.
اقوم قيلا یعنی برای گرفتن سخن حالتیست پابرجا تر.
چه شد؟
اون قوت روحانی پدید آینده در دل شب، بسی محکمتر است برای گام نهادن.
یعنی بسی پابرجا تر است برای دریافت قول استدلاله.
خب همینجا سؤال پیش میاد مگر در شب چه خاصیتی هست که اگر من در شب بلند شم این کار رو بکنم حالت روحانی که پدید میاد محکم تره، قوی تره، تابش بیشتره، وزن بیشتریو میتونه تحمل بکنه، قول ثقیل هم میتونه تحمل بکنه.
مگر در شب چی هست که در روز نیست؟
میگه ببین إن لك في النهار ما با النهار مشکل نداریم ولی برای تو در روز سبحا فویلا، مشغولیتهای طولانی مدتی هست.
سرگرمیها و مشغولیتهای طولانی در روز داری.
روز که هست به هر حال به اقتضای روز بودنش شما با مردم تعامل داری.
این میاد ازت مشورت میخواد، باید مشورت بدی، اون میاد باید مشورت بدی، کار باید بکنی، نونت رو باید دربیاری، دنبال توجه به فرزند و اهل و ایال و اینام باید باشی.
روزه دیگه.
خداوند روز را گذاشته واسه همین مشغولیتهای زندگی دنیاییمون دیگه.
نهار معاشه دیگه.
سوره مبارکه نبا میفرماید و جعلنا النهار معاشا دیگه.
مشغولی روز.
مشغولیتهای طولانی.
پس طبیعتاً اون تمرکز لازم در ارتباط با خدا، که از رو اون تمرکز در ارتباط با خدا قوت روحانی قابل توجهی پدید بیاد که بشه قول ثقیل رو روش سوار کرد.
یعنی باند فرودگاه خوبی بشه برای قول ثقیل.
روز نمیشه.
به خاطر مشغلههات.
ممکنه بخوایم روز تو رو از مردم جدا کنیم بگیم حالا پاشو برو تو عبادتگاه بشین شروع کن با ما ارتباط بگیر.
اون مال شبه.
حالا روز نمازتو درست باید بخونی بلاحسب اما شب برای خلوت با مائه دیگه.
پس ببینید چقدر خدا جامع و کامل با پیغمبرش صحبت کرد در این باره.
پیغمبر مزمل من.
میبینم زعزعه داری میکنی.
حق داری.
قوتی میخواد که باید هنوز ایجاد بشه.
چه کار کنم خدایا؟
شب، شب بلند شو.
چقدر؟
نصفشو.
حتما نصف؟
یه کمی کمتر و یا بیشتر.
چه کنم؟
قرآن ترتیل بکن.
چرا شب؟
خب حالتی که تو شب پدید میاد محکم تره برای فرود آمدن قول ثقیل، برای دریافت اون قول سنگین ما.
روز چرا نه؟
خب روز مشغولی دیگه خودتم که میدونی إن لك في النهار سبحا فویلا.
سبح لغت سبح یعنی شنا.
اما سبحا تو اصطلاح یه وقتی میاد یعنی مشغولیتها.
همین مشغولی دیگه شناوری از این ور به اون ور از اونجا به اینجا.
اون ثبات، اون استقرار روحی تو شب پدید، تو روز پدید، نمیاد.
وقتش شبه.
امتحان کنید.
یه وقتایی که مثلا حالش رو دارید، فرصتش رو دارید، البته امتحان کردید شما اهلش هستید.
شب بلند شو یه چند لحظه بشین فکر کن.
ببین چقدر با فکر روز فرق داره.
چند لحظه بشین با خدا خلوت کن.
ببین چقدر با خلوت روز فرق داره.
اصلا خیلی فرقشه.
سلام ورحمت الله.
خیلی فرقشه.
إن لك في النهار سبحا فویلا.
خب تا اینجا همه، همه بیانات ذیل چیه؟
ذیل قمه.
يا أيها المزمل.
قم الليل إلا قليلا.
نصفه أو انقص منه قليلا.
أوزد عليه.
ورتل القرآن ترتيلا.
إنا سنلقي عليك قولا ثقيلا.
إن ناشئة الليل هي أشد وطئا وأقوم قيلا.
وإن إن لك في النهار سبحا فویلا.
خب حالا دستور بعدی به پیغمبر.
واذكر اسم ربك.
واذكر اسم ربك.
بفرمایید.
پیامبر هر شب برای عبادت یعنی ترتیل قرآن که عبادت پیغمبر است در دل شب باید برخیزد تا بر اثر این عبادت شب هنگام قوت روحانی در وجود او پدید آید که این قوت روحانی تحمل کافی را به حضرت برای دریافت وحی بدهد.
حالا ممکنه اون وحی روز بر پیغمبر نازل بشه.
ممکنه اون وحی تا چند روز بر پیغمبر اصلاً قرار نیست نازل بشه.
اما کسی که قرار است در معرض دریافت این قول ثقیل باشد، باید این قوت روحانی را از ترتیل قرآن در دل شب به دست بیاورد.
این تمرینش اونجاست.
نه اینکه لزوماً شب قراره بر تو وحی بکنیم.
نه ممکنه ما روز بر تو وحی کنیم.
ممکنه حالا، حالا بر تو وحی نکنیم.
اما اون ناشئة الليل است.
اون حالت پدید آمده در دل شب است که تو را مقاوم میکند برای دریافت قول ثقیل.
روشن شد؟
خب بعد میفرماید واذكر اسم ربك و اسم پروردگارت را یاد کن.
توجه به اسم پروردگارت کن.
ببینید توجه به اسم پروردگار کردن یعنی چی؟
توجه به اسم پروردگار یعنی به تناسب حالتی که درش هستی نسبت سنجی کن بین خودت و خدا.
من دارم تفصیلی راجع بهش صحبت میکنم.
آقا من میخوام خدا را یاد کنم.
اسم خدا را چی بگم؟
همیشه بگم یا الله همیشه بگم یا رحیم.
همیشه بگم یا غفار.
همیشه بگم یا ستّار.
همیشه بگم یا رزّاق.
چی بگم؟
خدا این همه اسم داره.
و اذکر اسم ربک یعنی چی؟
یعنی ببین آقا کجای کاری الان با خدا چه کار داری؟
اونی که قراره کارتو راه بندازه خداست.
خدا را در هر حالی به یه اسمش صدا کن.
مشکل روزی داری یا رزّاق.
یه خطایی ازت سر زده میخوای آبروتو نبره یا ستّار، یا غفار.
گناهی کردم می خواد منو ببخشه، یا توّاب.
خدا رو یاد کن دیگه.
رحیمه، رحمانه.
نمی دونم هزار و یک اسم زیبا خدا داره.
واذكر اسم ربک اسم پروردگارت را یاد کن.
وتبت الیه تبتیلا.
این تبتیلا مثل ترتیلا می مونه.
مفعول مطلقه.
وتبت الیه تبتیلا.
تبت الیه یعنی از هرچه غیر خداست بگید ببر به سوی خدا.
یعنی طوری رو به خدا کن که غیر خدا را دیگه نبینی.
جوری خدا را یاد کن که منقطع شده باشی از غیر خدا و توجهت خالص شده باشه برای کی؟
برای خدا.
امام سجاد علیه السلام در دعا می فرماید الهی هب لي كمال الانقطاع اليك.
خدایا به ما، به من موهبت کن کمال انقطاع به سوی خودت را.
یعنی دیگه نگاهم به دست این، به دست اون، به تایید این، به رد اون، به خوشحالی این، به ناراحتی اون.
نگاهمو از دنیا دیگه بگیرم به تو نگاه کنم.
تو چی میگی؟
تو چی میخوای؟
هر کس بین خود و خدا را اصلاح کرد حدیثه خدا بین او و مردم را اصلاح میکند.
هرکی همش داره نگاه میکنه این چی میگه، اون چی میگه، این چی میخواد، اون چی میخواد.
همش به اطرافش داره توجه میکنه به خیال این که قراره اینا رو از خودش راضی کنه.
اتفاقا هرچی بیشتر تلاش میکنه در راضی کردنشون ناموفقه.
اما خدا رو از خودت راضی کن.
اون کاری رو که او ازت خواسته انجام بده، اون کار درست را برای او.
اون وقت دیگه انسان به اون نقطهای میرسه، نقطه آزادیه.
این نقطه آزادی از غیر خداست و بندگی برای خداست.
فعلاً که قشنگ مشخصه همه أمرها خطاب به شخص مزمله که پیغمبر گرامی اسلامه.
خدا بر کی قراره وحی کند؟
انا سنلقي عليك قولاً ثقيلا.
همین انا سنلقي عليك قولاً ثقيلا یه قرینهایه، یه شاهدیه که مخاطب این آیات چیه فقط؟
فقط پیغمبر.
دقت کنیدا وقتی در یک آیاتی مخاطب فقط پیغمبره، معناش این نیست که بقیه از این آیات حق استفاده ندارن.
اما در لفظ این آیات خدا قرینهای نگذاشته که ما خیال کنیم مخاطب تک تک آدمان، نه مخاطب شخص پیغمبر اکرم است.
حالا بنده ای هم که مثلاً فرض بفرمایید دارم با قرآن سعی میکنم انس بگیرم، جنابعالی هم که میخواید با قرآن ارتباطی بگیرید، میخواید هر روز قرآن بیشتری یاد بگیرید.
خب قرآن بیشتر یاد گرفتن یعنی مسئولیت بیشتر پیدا کردن یعنی بار سنگینتر رو دوش آدم اومدن.
خب اینم قوت بالاتر میخواد.
ما هم مثل در حد خودمون ما هم باید شب را بگید دریابیم.
شب بلند شیم یه ترتیلی، یه قرآن خوندنی که البته من قبلاً در سوره علق گفتم ظرف قرآن خوندن کجاست؟
نمازه.
همین که میگه رتل بسیاری از مفسران هم گفتن همون نماز شبه.
یعنی شما نماز که شروع میکنی به خوندن تو نماز چی میخونی مگر؟
قرآن میخونی، حمد میخونی، یه سوره ای میخونی، حمد میخونی، یه سوره ای میخونی.
همین حمد و سوره خواندنهای در دل نماز شب رتل القرآن ترتیلا باید بشه.
هر چند که این آیه تصریحی به نماز نداره اما در روایات تفسیریش آمده.
بله.
[پاسخ گوینده].
نه، نه معنای تبتله.
تبت الیه تبتیلا.
یعنی تبتل.
ببین بطول شنیدی بطول یکی از القاب حضرت زهراست.
یعنی چی بطول؟
بطول یعنی چی؟
یعنی بریده از بدیها.
منقطع شده از زشتیها.
حالا اینا میگن زشتیها، بدیها.
من میگم منقطع از غیر خدا.
بطول اونیه که از غیر خدا قطع کرده، با خدا وصل شده.
این میشه بطول.
تبتل از بطوله به لحاظ ماده.
تبت الیه یعنی بطول باش از غیر خدا منقطع باش به سوی خدا.
اگر میگفت تبتل مطلقاً ما نمیفهمیدیم تبتل از چی به کجا.
اما میگه تبت الیه معلوم میشه از غیر خدا به سوی خدا فقط به او توجه کن و تبت الیه تبتیلا.
بله.
[پاسخ گوینده].
الهی هب لي كمال الانقطاع اليك و انر ابصار قلوبنا بضياء نظرها اليك حتی تخرق ابصار القلوب حجب النور فتصل الى معدن العظمة وتصير ارواحنا معلقة بعز قدسك.
خدایا ما را از غیر خودت منقطع کن تنها به سوی خودت.
هب لي كمال الانقطاع اليك و انر ابصار قلوبنا بضياء نظرها اليك چشمهای دل ما را روشن کن به روشنای نظر کردنش به سوی خودت.
و ان ابصار قلوبنا بضياء نورها الیک.
تا کجا؟
حتی تا اونجایی که تخرقه پاره کند.
ابصار القلوب چشمهای دل حجب النور.
خدایا نورم نمیخوام بده برای تو حجاب بشه.
حجابهای نور را پاره کند.
به کجا برسد؟
فتصل الی معدن العظمة و به معدن عظمت برسد.
از این حجابهای نورانی هم عبور کند و به معدن عظمت برسد.
فتصل الی معدن العظمة.
بعد چی بشه؟
وقتی به اونجا رسیدیم.
وتصير ارواحنا معلقة بعز قدسك.
اون وقت ارواح ما ذیل اون قدست و جلال و جبروتت و عزتت و ارواح ما اونجا معلق بشه، آویزان بشه.
یعنی ما بشیم چراغهای معدن عظمت تو.
از نورها هم عبور کنیم، محو در تو بشیم.
خب واذكر اسم ربک وتبتل الیه تبتیلا.
چرا من باید او را یاد کنم و از غیر او کلاً منقطع بشم به او توجه کنم تمام توجهم به او باشه آخه برای چی؟
رب المشرق این یه هو داره مقدره.
هو آخه او کسیه که رب المشرق والمغرب.
ها شرق و غرب پروردگارش اوست.
تو به کی میخوای توجه کنی؟
تو میخوای به شرق توجه کنی و به انسانها و به قوتهای شرقی توجه کنی.
هو رب المشرق.
تو میخوای به غرب توجه کنی و از غرب دنبال حل مشکلت باشی.
خب هو رب المغرب.
رب المشرق والمغرب یعنی همه عالم تحت سیطره ربوبی اوست.
لا اله الا هو.
هو کسی که رب همه عالم است پس اله همه عالم هم فقط اوست و جز او الهی نیست.
الوهیت معبود بودن اوست.
معشوق بودن و معبود بودن را با هم ترکیب کنی میشه الوهیت.
وقتی کسی رب مشرق و مغرب است، آیا جز او کسی برای پرستیدن و عشق ورزیدن هست؟
هرچی در عالم میبینی همه از اوست.
اون شعر زیبا.
به دریا بنگرم دریا تبینم، به صحرا بنگرم صحرا تبینم، به هر جا بنگرم دشت و در-- کوه و در و دشت نشان از قامت رعنا تبینم.
هر جا نگاه میکنم خب تویی.
خب تو رو من پیدا کنم.
خدایا اونی که تو رو پیدا کرد چی گم کرد؟
اونی که تو رو پیدا نکرد چی داره؟
اینا مضامینی که تو دعاها به ما یاد دادنا.
رب المشرق والمغرب لا اله الا هو فاتخذ هو وکیلا.
پس او را وکیل بگیر.
معلوم میشه این اذكری که خدا به پیغمبر گفت اسم منو یاد کن از غیر من توجهت رو قطع کن.
در شرق و غرب عالم رب منم، معبود منم، معشوق منم.
مثل اینکه پیغمبر یه کاری داره.
فاتخذ هو وکیلا.
خب برای این امر مهمی که الان تو را به خود مشغول کرده کیو وکیل بگیر؟
او را وکیل بگیر.
این امر مهم مگه چیه که پیغمبر احتیاج به وکیل داره؟
واصبر علی ما يقولون.
بر آنچه میگویند صبر کن.
آها امر مهم پیدا شد.
معلومه از تا قبل از اذكر اسم ربك مسئله چی بوده بگید؟
دریافت وحی.
از اذكر اسم ربك به بعد مسئله چیه؟
ابلاغ وحی.
حالا من اون وحی را که کلی تمرین کردم، شبا نخوابیدم.
یا رسول الله جانمان به فدای تو.
در نقل از حالات حضرته که بعد از سوره مزمل حضرت دیگه هیچ شب یکسره نخوابید.
هیچ وقت خواب چشم او را عمیق فرو فرا نگرفت.
نقله که حضرت ظرف آبی کنارش داشت تا چشمش میخواست سنگین بشه از خواب بلند میشد وضو میگرفت.
رو به درگاه خدا میایستاد، قامت نماز میبست، قرآن میخوند.
باز یه مقدار استراحت میکرد تا میخواست خوابش ببره حضرت فهمیده بود که او را خواب راحت بگید نیست.
شما میگید این حضرت بود.
قرآن درباره متقین میفرماید.
میفرماید متقین کسانی هستند که و من-- وكانوا قليلا من الليل ما يهجعون.
اصلاً نمیتونه بخوابه.
خدایا ما رو نگاه نکن خواهشا.
ما که خیلی تخت میخوابیم.
اصلاً سر رو بالش نرفته رفتیم صبح به اذن خودت چشمامونو باز میکنیم خدایا.
ولی خدا میگه متقین شب نمیتونن بخوابن.
یه چیزی دیده از حقایق عالم که خوابش نمیبره اصلا این.كانوا قليلا من الليل ما يهجعون و بالاصحار هم یستغفرون.
صبح هم میشه بلند میشه میگه استغفرالله ربی و اتوب الیه.
از چی استغفار میکنی؟
من میگم بعضیاشون جوابشون اینه از خوابی که بر من عارض شد.
چ-چطور خوابیدم؟
و بعد همونا میشه و فی اموالهم حق لسائل و محروم.
در ادامهش همونا میشن اهل انفاق.
واصبر علی ما يقولون.
پیغمبرم وحی که ابلاغ میکنی این همه حرف در بارهت میزنن یکی میگه ساحره، یکی میگه کذابه، یکی میگه مجنونه، یکی میگه ریاست طلبه، یکی میگه دروغگویه، یکی میگه عشره، یکی میگه لاتعه.
هرکی داره یه چیزی به تو میگه.
همه دارن از سر نادانی و جهل خودشون چیزهایی رو به تو نسبت میدن که تو سزاوارش نیستی.
پیغمبرم صبر کن.
این صبر میخوادا.
آسون نگریدها.
نبینید امروز یه نفر میاد یه جایی قرآن درس میده یا الله، یا الله خوش آمدی.
این خبرا نبوده که.
پیغمبر اکرم وقتی میخواسته قرآن رو برای مردم بخونه فحش میخورده، سنگ میخورده، خار و خاشاک تو راهش میریختن، رو سرش میریختن.
توهینش میکردن.
بچه ها را که بچه ها مظهر عصمتن، بچه ها را سنگ میدادن بزنیدش.
نه تو کوچه می تونست درست راه بره.
پیغمبر اکرم خیلی سختی کشید برای ابلاغ.
"واصبر على ما يقولون واهجرهم حجرا جميلا" و از اونها فاصله بگیر.
یعنی از اون کسانی که حرف بی ربط پشت سرت میزنن، راجع بهت میزنن، از اونها فاصله بگیر.
"واهجرهم".
چه جور "واهجرهم"؟
یعنی کلا طردشون کنم، ردشون کنم، من برم یه طرف اونا برن یه طرف.
نه.
"حجرا جميلا".
یعنی تو این مسئله ای که دارن تو این سوژه ای که دارن تورو درباره و اذیتت میکنن و چه میکنن و چه میکنن، تو این سوژه خیلی بهشون میدان نده.
ولی حجر جمیل باشه نه اینکه رهاشون کنی بالکلا.
نمیشه که رها کرد که.
تو رسول همین مردمی دیگه.
آمدی همینا رو نجات بدی دیگه.
حجر جمیل ازت میخوام.
حجر جمیل یعنی قهر و طهر و کم آوردن و ترک کردن و اینا نیست.
فقط به همین اندازه که نتونن دل تو را با حرفهای بی ربط خودشون بی آزارند.
"واصبر على ما يقولون واهجرهم حجرا جميلا".
تکلیف اینا چی میشه؟
"و ذرني والمكذبين اولي النعمه".
مرا تنها بگذار با این مکذبان.
"ذرني والمكذبين" یعنی مکذبان را اصطلاحی چی میشه؟
مکذبان خودت را بسپر به من.
اینا رو بسپر به من.
تو کاریت نباشه.
تو صبر کن بر آنچه می گویند و اینها را بسپرشون به من.
"و ذرني والمكذبين اولي النعمه".
این یه تعریضه، یه کنایه است.
یعنی نمک نشناسن.
کسانی که این همه نعمت بهشون دادم، صاحب نعمتند، به جای اینکه قدردان نعمتهای من باشند، الان یک پیغمبری برای آنها فرستادم، قدر این پیغمبر را بدانند و این پیغمبر گرامی را محترم بشمرند.
به جای اینها دارند او را تکذیب میکنند و او را میآزارند.
"ذرني والمكذبين اولي النعمه و مهلهم قليلا".
و یه اندکی بهشون مهلت بده.
"مهلهم قليلا".
یه کمی بهشون فرصت بده.
خدایا مگه چیکار میخوای باهاشون بکنی؟
"إن لدينا أنكالا وجهيما".
نزد ما قل و زنجیرهای دست و پاگیر و دوزخ فراهمه.
یعنی من بنا دارم اینا رو بندازم، ببندم بندازم کجا؟
تو جهنم.
اینکه گفت "ذرني والمكذبين" یعنی بنا ندارم همین الان جلوشونو یه طوری به زور بگیرم.
نه.
من براشون جهنم رو مهیا کردم.
"إن لدينا أنكالا وجهيما وطعاما ذا غصة".
غذا هم براشون مهیا کردیم ولی غذایی گلوگیر.
"ذا غصة" یعنی غذایی که تو گلو گیر میکنه.
نمیشه راحت ببلعیش و غذایی گلوگیر "وعذابا" بگید.
عليما.
"عليما.
يوم ترجف الأرض والجبال وكانت الجبال كثيبا مهيلا".
این انکال جحیم "وطعاما ذا غصة" را کی خدا میخواد بده به این مکذبین؟
در روزی که زمین میلرزد و کوه ها مثل زمین کوه ها هم میلرزد و کوه ها بر اثر این لرزش "كثيبا مهيلا" مانند شن روان میشود.
کوه به اون عظمت و صلابت، اونقدر میلرزه که مثل شن روان میشه، حرکت میکنه، جاری میشه.
"يوم ترجف الأرض والجبال وكانت الجبال كثيبا مهيلا".
آیه بعدی رو بخونید.
"إنا أرسلنا إليكم رسولا شاهدا عليكم كما أرسلنا إلى فرعون رسولا".
خب این آیه- سیاق جدید.
آها.
ببینید اینجا اینا رو میگیم سیاق جدید.
چرا سیاق جدید شد اینجا؟
مخاطب عوض شد.
مخاطب عوض شد.
اگر مخاطب عوض شود، یکی از قواعد تشخیصش سیاق عوض شدن مخاطبه.
تا اینجا مخاطب کی بوده؟
[همهمه] پیغمبر اکرم بوده.
"يا أيها المزمل قم الليل" پیغمبر اکرم.
"واذكر اسم ربك".
پیغمبر اکرم.
"واصبر على ما يقولون".
پیغمبر اکرم.
"و ذرني والمكذبين أولي النعمة مهلهم قليلا".
پیغمبر اکبر-- اکرمه.
این مکذبینو گفتم رهاشون کن.
چه میکنم این کارا رو باهاشون میکنم.
همه خطاب به کیه؟
اما از اول انا ارسلنا الیکم رسولا شاهدا علیکم، الیکم، شاهدا علیکم.
مخاطب کیان؟
مردمند.
تا حالا با پیغمبر حرف زده، حالا با مردم حرف میزنه.
یعنی شروع سیاق جدید.
پس ما تا آیه چهارده سیاق اولمونه.
تا آیه چهارده.
یه بار فقط مرور کنیم.
يا ايها المزمل.
قم الليل الا قليلا.
نصفه او انقص منه قليلا.
او زد عليه ورتل القرآن ترتيلا.
چرا؟
انا سنلقي عليك قولا ثقيلا.
ان ناشئة الليل.
چرا شب؟
ان ناشئة الليل هي اشد وطئا واقوم قيلا.
چرا روز نه؟
ان لك في النهار سبحا طويلا.
این دستور العمل اول.
دو، واذكر اسم ربك وتبت الیه تبتيلا.
سه، عه ببخشید توضیح رب.
رب المشرق والمغرب لا اله الا هو فاتخذه وكيلا.
سه، واصبر على ما يقولون واهجرهم حجرا جميلا.
چهار، وذرني والمكذبين اول النعمة ومهلهم قليلا ان لدينا انكالا وجحيما وطعاما ذا غصة وعذابا اليما.
کی؟
يوم ترجف الارض والجبال وكانت الجبال كثيبا محيلا.
اینا همه خطاب به پیغمبر.
انا ارسلنا الیکم رسولا شاهدا علیکم كما ارسلنا الى فرعون رسولا.
اینم در واقع شروع سیاق دومه که میذاریم برای بعد از نماز انشاءالله.
[زنگ تلفن]