د
درسگفتارها
پرسش
جستجو
فهرست من
بازگشت به فهرست جلسات
جلسه ۳
دارای متن همگام
آموزش تدبر در سورهٔ مزّمّل — بخش دوم
در انتظار شروع گفتار…
۰:۰۰
۵۹:۵۰
15
15
۱×
فهرست من
اشتراک
دانلود
متن کامل
نسخه کتابی
خلاصه
فهرست مطالب
۱۸ سرفصل
## گشایش: از سیاق خطاب به پیامبر تا سیاق خطاب به مردم
۰:۱۰
## سیاق دوم: «إنا أرسلنا إلیکم رسولاً شاهداً علیکم»
۰:۳۰
## تشبیه به ارسال رسول بهسوی فرعون
۱:۰۴
## «فکیف تتقون إن کفرتم یوماً یجعل الولدان شیباً»
۱:۲۴
## شدت هول قیامت در تعبیر «یجعل الولدان شیباً»
۱۱:۰۲
## «إن هذه تذکرة» و اختیار راه
۱۳:۳۷
## سیاق سوم: آیهٔ بیست — پیامبر و طائفهٔ همراه
۱۳:۵۸
## پیوند با تکلیف آغاز سوره
۱۵:۱۰
## «والله یقدّر اللیل والنهار» و «علم أن لن تحصوه فتاب علیکم»
۱۵:۳۵
## تخفیفها: از ترتیل تا «ما تیسّر»
۱۹:۴۷
## اقامهٔ نماز، زکات، قرضالحسنه و تقدیم خیر
۳۰:۲۵
## استغفار در سایهٔ تخفیف
۳۲:۴۱
## دلیل نخست: اصالت دستور برای پیامبر و قول ثقیل
۳۳:۰۱
## دلیل دوم: روش قرآن در جدا نگه داشتن پیامبر از مؤمنان
۴۲:۳۶
## نقد تفسیر نادرست «لن تحصوه» به دقیقه و ثانیه
۴۲:۵۶
امام صادق علیهالسلام عبارتی دارد — عمومی است، اما برای پیامبر اکرم نیز تطبیق دارد:
۴۸:۲۹
## توصیهٔ عملی به ما: خود را به سنگینی مکلف نکنید
۵۰:۳۷
## تکلیف آموزشی: جمعبندی سیاقها و آمادگی برای مدّثّر
۵۶:۰۰
متن جلسه
دنبالکردن خودکار
بدون ترجمه
بسم الله الرحمن الرحیم.
مشخص شد که تا آیه چهارده
یک سیاقه و خطاب به پیامبر گرامی اسلامه.
اول آیه پونزده شروع سیاق جدیده.
علت اینکه میگیم سیاق عوض میشه تغییر مخاطبه.
از جایی که مخاطب عوض میشه،
روی سخن عوض میشه با کس دیگه ای داره حرف میزنه.
این یعنی پاراگراف جدید. این یعنی سیاق جدید.
یکی از ادله جدایی سیاق.
اینو به خاطر بسپاریم.
انا ارسلنا الیکم رسولا شاهدا علیکم.
همانا ما فرستادیم به سوی شما رسولی را
که شاهد است بر شما.
یکی از اوصاف رسول شاهده.
پیامبر گرامی اسلام
شاهد بر امت خود است.
شاهد یعنی چی؟
بله ما دادیم در بعضی از متون دینی که اصلا پیامبر گرامی اسلام
شاهد اعمال ماست. اعمال ما به ایشون عرضه میشه.
ایشون میدونه، مطلعه.
خب. اما اگر بخواهیم
حداقل معنای شاهدو بگیم یعنی دیگه قدر متيقن که جای بحث نداره.
قدر متيقن یعنی اون مقداری از معنای شاهد که دیگه جای بحث نداره.
ثابته. اون چیه؟
اون اینه که در روز قیامت وقتی میخوان امت پیغمبر خدا را محاسبه کنن، حسابرسی بکنن،
پیغمبر خدا را شاهد میگیرن.
به این عنوان که حجت را به اون حضرت بر امتش تمام میکنن.
مگر از جانب خدا به شما قرآن نداد؟
مگر قرآنی رو که به شما داد تبیین نکرد؟
مگر حق و باطل رو براتون مشخص نکرد؟
او شاهدی میشود برای محاسبه امت.
به شهادت او، به میزان بودن او، به معیار بودن او،
او-امت تعیین تکلیف میشه.
این حداقل معنای شاهد بودنه.
که مثلاً فرض بفرمایید در دادگاههای شاهد رو حاضر میکنند.
شاهد میگه بابا من اینو دیدم،
من اینو گفتم. این حجت بر او تمام شد.
این کاریست که شاهد انجام میده.
حالا لازمهش اینه که حضرت تک تک اعمال ما را دیده باشد
یا لازمهش این نیست. این یه بحث مستقل کلامیه.
در جای خودش دنبال کنیم.
تو فضای کلام باید تمام آیات در این حوزه دیده بشه، روایات دیده بشه.
ببینیم آیا اینطوری هست که حضرت شاهده است یعنی میبیند تک تک اعمال ما را حضرت میبیند
یا نه؟ شاهد است به این معنا که
خداوند استشهاد به اون حضرت میکنه برای محاسبه تک تک افراد امتش.
حداقل معنای شاهد همینه که عرض کردم.
از این بیشتر هم البته معانی برای شاهد ذکر شده.
انا ارسلنا الیکم رسولا شاهدا علیکم.
یعنی فردای قیامت بابت این رسول باید جوابگو باشید.
حجت را خدا با این رسول بر شما تمام کرده.
پیغمبر فرستادم، کتاب بهش دادم، تبیین کرد، تفسیر کرد، توضیح داد، حجت رو بر شما تمام کرد.
چه کردید؟ بعد خدا میگه این اولین بارم نیست.
كما ارسلنا الی فرعون رسولا.
همونطوری که به سوی فرعون هم یه رسولی فرستادیم.
وقتی میگه كما یعنی اون رسولی که به سوی فرعون فرستادیم،
اون رسول هم شاهدی بود
بر فرعون و فرعونیان. حجتی بود بر اونها
و جوابگویی بودند. چکار کرد فرعون؟
فعصي فرعون الرسول.
فرعون از رسول سرپیچی کرد.
عصیان یعنی سرپیچی. عصی عصیانه.
عصیان کرد فرعون از پیغمبر.
خب وقتی که از فرستاده ما کسی سرپیچی کند،
این سرپیچی یعنی قبولش نکرد، راه او را انتخاب نکرد، راه او را نرفت.
چه سرپیچی؟ عصیان، تمرد.
تمرد کرد از قبول رسول ما.
عصیان کرد. ما چکار کردیم؟
فأخذناه أخذاً وبيلاً.
ما گرفتیم فرعون را. یک گرفتنی گرفتار کننده.
وبیل، وبال. وبال گردن شد، وبیل.
أخذاً وبيلاً. گرفتنی گرفتار کننده.
سخت گرفتیمش. سخت گرفتارش کردیم.
که خود شما میدونید قرآن کریم فرموده فرعون هرچه تلاش کرد تا بر موسی علیه السلام غلبه کنه ناکام موند.
سرآخر هم غرق شد دیگه. خودش و لشکریانش در دریا غرق شدند به اراده الهی.
از همون دریایی که موسی علیه السلام و پیروانش عبور کردند اینا آمدند عبور کنند
ولی دریا هم آمد و غرق شدند.
فأخذناه أخذاً وبيلاً.
خب حالا شماها فكيف تتقون
إن كفرتم يوما يجعل الولدان شيبا.
شما چگونه میخواهید برحذر باشید اگر کفر بورزید.
به کی کفر بورزید؟ به رسول.
یعنی اگر شما به رسول کفر بورزید،
چطور میخواهید در امان بمانید از روزی که کودکان را پیر میکند؟
يوما يجعل الولدان شيبا
چطور میخواید خودتونو در امان نگه دارید از چنین روزی؟
یعنی خدا میخواد بگه اگر
شما با این پیغمبر رفتاری رو انجام بدید مشابه رفتاری که فرعون با فرستاده ما انجام داد،
چطور ما فرعون را گرفتار کردیم که درس عبرتی بشه برای همه
کسانی که میخوان در مقابل پیغمبران عصیان و سرپیچی کنند،
بدانید به همون سبک شما هم گرفتار میشید.
کی میخوام گرفتارتون کنم؟ در اون روزی که بچهها را پیر میکند.
اون روز میخواید چیکار کنید؟
فکر اینجاشو کردید؟ این جمله "فکيف تتقون ان کفرتم
یوما يجعل الولدان شيبا".
این جمله به لحاظ ترتیب ادبی اینجوریه.
ف، ان،
کفرتم. پس اگر
کفر بورزید،
پس اگر کفر بورزید،
كيف تتقون
چگونه حفظ میکنید
خودتان را؟ یوما.
در اون روزی که يجعل الولدان.
در اون روزی که قرار میدهد کودکان را
شيبا پیر.
در اون روزی که کودکان را،
نوجوانان را پیر میکند،
چطور میخواید از خودتون حفاظت بکنید؟
این ان کفرتم شرط این جوابشه.
از باب بلاغت خدای بزرگ اینو اینجا جدا کرده.
شده فكيف تتقون ان کفرتم.
این یه جور در قرآن کریم، در زبان عربی، در هر زبان دیگری گاهی اوقات یک جملاتی پس و پیش میشن
برای اینکه معنای مبالغه آمیزتری رو برسونن.
مثلاً میگه ان کفرتم كيف تتقون
اینجا كيف تتقون میاد ذیل ان کفرتم چی میشه یه خردهای؟
کمرنگ میشه. خدا برای اینکه این كيف تتقون پررنگ در صدر جمله دیده بشه،
اول اینو میگه. مثلاً فرض کنید ما تو خود فارسیمون
یه وقت به یه نفر میگیم خب
اگه فلانی بیاد چیکار میخوای بکنی؟
میخوایم بهش بگیم یعنی وقتی او بیاد تو بدجوری بیچارهای ها.
اگه فلانی بیاد چیکار میخوای بکنی؟
یه بارم میگیم چیکار میخوای بکنی اگه اون بیاد،
چیکار میخوای بکنی اگه اون بیاد.
همون جملهست. اگه اون بیاد چیکار میخوای بکنی؟
چیکار میخوای بکنی اگه اون بیاد؟
اما تو این جمله دوم تأکید بیشتر اومده رو بیچارهگی من و شما،
نه رو اگه اون بیاد. خدا میخواد بگه
فكيف تتقون ان کفرتم
چیکار میخواید بکنید اگه کفر بورزید،
چه چارهای میخواید بیارید، چطور میخواید خودتونو حفظ بکنید اگر کفر بورزید
از اون روزی که کودکان را پیر میکند
. این در واقع ادامهی انا ارسلنا الیکمه.
وسط انا ارسلنا الیکم خدا یه شاهد آورد.
ببینید انا ارسلنا الیکم رسولا شاهدا عليكم
فكيف تتقون ان کفرتم یوما يجعل الولدان شيبا.
ما فرستادیم یه پیغمبری به سوی شما که شاهدیست بر شما.
چیکار میخواید بکنید اگر به او کفر بورزید در اون روزی که بچهها را پیر میکند
. خب. وسط این صحبت یه پرانتز باز کرده
خدا یه نمونه آورده. انا ارسلنا الیکم رسولا شاهدا عليكم
كما ارسلنا الى فرعون رسولا فعصى فرعون الرسول فاخذناه اخذاً ببيلا.
حالا فكيف تتقون ان کفرتم یوما يجعل الولدان شيبا
یعنی همون وسط این جملهای که میخواد درباره یه پیغمبر به من و شما بگوید،
وسطش گویا خدا یه پرانتزی باز کرده گفته البته اولین بار هم نیست رسول میفرستیم.
قبلاً هم رسول فرستادیم به سوی فرعون.
فرعون چرا اینجا مثال زد؟
چون فرعون خیلی ادعاش میشد.
خیلی ادعاش میشد. ان ربکم الاعلى.
بعد فرعون تولى برکنهی ارتشی داشت عظیم، قدرتمند.
واسه خودش یه امپراتوری بود، یه فرمانروای قدرتمندی بود.
ما به سوی فرعون رسول فرستادیم، تمرد کرد.
طوری گرفتیمش که گرفتارکنندهست.
نابودش کردیم. شما میخواید چیکار کنید اگر به پیغمبرتون کفر بورزید در اون روزی که کودکان را پیر میکند؟
حالا اینکه کودکان را پیر میکند
زود به ذهنمون نیاد. یعنی اون روز کودکی هست و کودک پیر میشود؟
آقا این یک عبارت است نشاندهنده شدت هول و هراس
در روز قیامت. یعنی اگر میخواهی شما
شدت هول و هراس قیامت را بفهمی،
اینو بدون که اگر یه کودکی با اون هول و هراس مواجه شود، تو همون کودکی چه میشه؟
پیر میشه. تو همون کودکیش پیر میشه.
از شدت هراس قیامت موهاش سفید میشه.
پوستش چروک برمیداره تو همون کودکیش .
اون فشاری که تو چند سال زندگی یه نفر باید تحمل کنه تا پیر بشه،
همون روز به او یکجا میاره.
میشه یوما يجعل الولدان شيبا.
نمیخواد بگه یعنی حتماً در اون روز کودکان هستند و پیر میشوند.
میخواد از شدت هراس
روز قیامت صحبت کنه. فكيف تتقون ان کفرتم یوما يجعل الولدان شيبا.
حالا بابا تا قیامت بشه و تا
خدا بخواد اون روز مثلاً پدر ما رو دربیاره.
کو؟ کی دید چه خواهد شد؟
"السماء منفطر ب".
همین الان آسمان را شکافته شده بدان.
"السماء منفطر ب"
میگه یعنی آسمان شکافته شد.
شکافته شده است. این شکافته شده است نه اینکه همین الان شکافته شده استها.
یعنی گویا تا تحقق این وعده الهی زمانی
نمانده. دیگه رسیدیم. دیگه در آستانهایم.
شما اینو بعید ندون.
دور ندون. حالا کو تا قیامت.
"السماء منفطر ب کان وعده
مفعولا". وعده خدا انجام شده است.
خدا معطل نیست که حالا ببینم این کار رو بکنم یا نکنم.
فرمان تحقق این وعده را بگید،
داده. وعده او انجام شده است.
آسمان شکاف برداشته است.
همین الان شما محقق شده بدان این وعده را.
شوخی نمیشه گرفت اون را. پس اینو برای چی گفت این آیه را؟
این آیه رو گفت تا اینکه گفت "كيف تتقون یوم يجعل الولد شيبا" ما با خودمون نگیم حالا کو تا اون
روز. کو تا اون روز نیست.
"السماء منفطر ب کان وعده مفعولا".
خب "إن هذه تذكرة".
ای مردم اینی که به شما گفتیم،
چی گفتی خدایا؟ گفتیم دیگه
"إنا أرسلنا إليكم رسولاً
شاهداً عليكم كما أرسلنا إلى فرعون رسولا فعصى فرعون الرسول فأخذناه أخذاً وبيلا فكيف تتقون إن كفرتم
یوم يجعل الولد شيبا السماء منفطر ب كان وعده مفعولا"
این یک تذکرهایست برای شما.
این حرفی که زده شد یک تذکرهایست، یک عامل بیداریست برای شما.
"إن هذه تذكرة فمن شاء".
پس هرکس که بخواهد "اتخذ إلى ربه سبيلا"
از همین تذکر راهی را به سوی پروردگار خویش در
پیش میگیرد. ما تذکر-- من آنچه شرط بلاغت است با شما گفتم.
تو خواه پند گیر و خواه ملال.
خدا میگه من تذکر لازم را درباره تعامل با رسول به شما دادم.
حالا هرکی میخواد به سوی پروردگار راه خود را در پیش بگیرد.
"فمن شاء اتخذ إلى ربه
سبيلا". منفطر
اسمه. در واقع از نظر ل-لفظی فعل نیست.
نمیگه سينفطر. نمیگه آسمان شکاف خواهد خورد.
نمیگه ينفطر آسمان شکاف برمیدارد.
میگه منفطر است.
یعنی آسمان شکاف برداشته است.
اسم حالت داره بهش میده. میگه همین الان شکاف خوردهست.
در حالی که ما میدانیم آسمان الان شکاف خورده نیست.
پس یعنی چه همین الان شکاف خوردهست؟
یعنی برای تحقق این وعده الهی جای شک و تردید
نیست. یعنی این وعده الهی قطعی است.
لذا میگه "السماء منفطر ب" بلافاصله میگه "كان وعده مفعولا".
وعده خدا حتماً تحقق پیدا میکنه.
خب. بفرمایید.
خود آسمان. نه "السماء منفطر ب".
منفطر ب یعنی آسمان شکاف برداشته.
اون ه به خود منفطر به خود سما برمیگرده.
آسمان منفطر ب هست.
مثل اینکه میگیم مثلاً
فلانی علیه السلام است.
منفطر ب هست. آسمان خودش شکاف برداشته.
اون ب ضمیرش به خود سما برمیگرده.
خب. حالا
آیه بیستم را اگر نگاه کنید،
آیه بیستم "إن ربك".
بگید "يعلم أنك
تقوم أدنى من
ثلثي الليل ونصفه
وثلثه". پروردگار تو میداند که تو قیام میکنی
نزدیک به دو سوم شب را یا
نصف را یا یک سوم را.
"وقائفة من الذين معك" و گروهی از کسانی که با تو هستند هم دارن همین کار را
میکنند. خب این دیگه سیاق عوض شد.
یعنی هم، هم مخاطب عوض شد.
دیگه مخاطب مکذبين پیغمبر
نیستند. پیغمبر است و اون گروهی که با پیغمبر چه دارن میکنن؟
همراهی میکنن. هم مخاطب عوض شد
هم اصلاً سیر مفهومی به وضوح عوض شد.
سیر مفهومی قبلی یک تذکرهای بود به مکذبين،
به کسانی که پیغمبر رو رد میکنند، رفتار فرعون گونه در مقابل پیغمبر نشون میدن.
اما این سیر خطاب به پیغمبر و گروهی از همراهان پیغمبر است.
بنابراین از آیه پونزده تا نوزده هم
سیاق دومه. "إنا أرسلنا إليكم رسولاً شاهداً عليكم كما أرسلنا إلى فرعون رسولا فعصى فرعون الرسول فأخذناه
أخذاً وبيلا فكيف تتقون
إن كفرتم یوم يجعل الولد شيبا إن".
ببخشید "السماء منفطر ب"
این وعده محقق است.
"كان وعده مفعولا إن هذه".
کل این پونزده تا هجده،
هذه به کل پونزده تا هجده میخوره.
"إن هذه تذكرة
فمن شاء". هرکی میخواد "اتخذ إلى ربه سبيلا"
به سوی پروردگار خود راهی را در پیش بگیرد.
خب اما آیه بیست
آیه بیست احتیاج به دقت شما داره چون دیگه یه آیه هم بیشتر نیست.
آیه بعدیش ما نمیخوایم بررسی کنیم.
من میام یه مقدار سعی میکنم برای تفهیم معنا رو ساختارش توجه بیشتر بکنیم.
جمله اول اینه "إن ربك يعلم أنك تقوم".
همانا پروردگار تو میداند که تو قیام میکنی.
خدا کی به پیغمبر گفته بود قیام کن؟
اول سوره گفته بود "قم الليل
إلا قليلا نصفه
أو انقص منه قليلا أو
". یعنی خدا به پیغمبر تکلیف کرده بود که نصف شب را یا کمی کمتر و یا بیشتر باید چه کنی؟
قیام کنی. میگه حالا پروردگار تو میداند که تو این کار را میکنی.
خود آیه نشون میده که مدتیست پیغمبر داره به اون دستوری که خدا داده
عمل میکنه. "إن ربك يعلم أنك تقوم أدنى من ثلثي الليل".
نزدیک دو سوم شبو بیدار میمونی.
این کدوم قسمتشه؟ قسمت
"أو زد عليه". یعنی کمی-- یعنی بیشتر از
نصف. بیشتر از نصف.
تا چه حد پیغمبر عمل کرده؟ تا نزدیک
دو سوم. "أدنى من ثلثي الليل".
خدا میدونه که تا نزدیک دو سوم شب را قیام میکنی.
همین آیه نشون میده پیغمبر از بین سه گزینه
نصف، کمی کمتر و بیشتر،
اون بیشتره گرفتهها.
اگه من بودم انصافاً اون کمتره رو میگرفتم.
میگفتم حالا که دیگه تکلیف در حد کمترش انجام بدیم.
خدا میداند که تو قیام میکنی نزدیک به دو سوم شب را.
"أدنى من ثلثي الليل ونصفه".
بعد گزینه بعدی و نصفش را
"ثلثه" و
یک سومش را. پس اون بیشتره تا نزدیک دو سوم رفته،
نصفم که نصفه، کمترش شده تا حد چی؟
یک سوم شب. که گفتم بهتون تفسیر میکنه آیه بیست این منظور آیه اول رو، آیات اول رو.
خب فقط تو داری این کارو میکنی؟
جواب. نه.
"وطائفة من الذين
معك". و گروهی از کسانی که با تواند.
یعنی اینام دارن همین کار را انجام میدن.
آقا اصلاً خدا آیا اینا رو مکلف کرده بود؟
در همون آیات اول سوره خدا گفته بود تو و گروهی از همراهانت،
تو و مؤمنان، نه.
تو رو مکلف کرده بود چون قرار بود
وحی دریافت کنی، احتیاج به قوت و قدرت
لازم داشتی و اینا به تو این نصیحتو کرده بود، توصیه کرده بود، فرمان داده بود.
به اینا که نگفته بود. پس اینا چرا دارن این کارو انجام میدن؟
اینا عشق تأسی به رسول خدا دارن.
اینا دوست دارن مثل پیغمبر باشن.
وقتی میبینن پیغمبرشون داره
نصف شب را بیدار میشه، بیشترش و یا یه مقداری کمتر، اینا همین کارو میخوان انجام بدن.
میخوان پا جای پای کی بگذارن؟
پیغمبرشون بگذارن. و اون تکلیف الهی-- در انجام اون تکلیف الهی پیغمبر خود را تنها نگذاشتن.
این تأسی به پیغمبر در این لحنی که خدا اینجا میفرماید، در واقع این طائفه عملاً با این لحن این آیه چی شدن؟
مدح شدن. یعنی این نوعی مدحه.
یعنی اینا اومدن کاری رو انجام دادن که خدا به کی دستور داده بود؟
به پیغمبر. اون تکلیف سخت را به جون خریدن.
اما خدا میخواد بگه که
خب میخوام این طائفه درسته دارن این کارو میکنن ولی که
به هر حال هرچی باشه
این تکلیف برای اینا
سنگینه. یه مقدار سبکش کنیم.
حالا که اینا اینقدر معرفت به خرج دادن،
اومدن خودشونو رسوندن در تراز پیغمبر دارن به این تکلیف عمل میکنن و من خدا میدونم این کار
استمرارش از عهده اینها بر
نمیاد. پس بذار من این تکلیفو براشون سبک کنم.
"والله يقدر الليل والنهار".
خدا میگه اون مقدر شب و روز منم.
منم که قدرت خودم را دارم در شب و روز به جریان درمیآورم و لوازم شب و روز و احوال انسانها در دل شب و
دل روز همه در دست منه.
لذا "علم أن لن تحصوه".
خدا دانست که شما نخواهید توانست احصاء کنید.
احصاء تو لغت یعنی شمردن.
"علم أن لن تحصوه" یعنی خدا دانست که شما نمیتونید به طور کامل به این تکلیف
عمل کنید. تمام
در واقع ذرائف و لوازم این تکلیف را پر بکنید، احصاء بکنید.
خدایی که مقدر شب و روزه
دانست که شما هرگز نخواهید توانست احصاء کنید.
لذا چیکار کرد خدا؟
"فتاب عليكم". پس بر شما
بخشید. یعنی میخواد بهتون چه بده؟
بگید. تخفیف.
"فتاب عليكم". حالا که شما نمیتونید حق
این قیام شب را
تا نزدیک دو سوم و نصف و یک سوم
ادا بکنید و استمرارش برای شما سخت است،
"فتاب عليكم". خب چیکار کنیم پس ما؟
شما "اقرءوا ما تيسر من القرآن".
شما اولاً من تکلیفتون نمیکنم همیشه ترتیل
"اقرءوا". هرچی مقدورتونه قرآن بخونید.
حالا شد ترتیل فبه ها.
نشد، حالا قرائت کنید قرآن را بخونید.
"اقرءوا". وشم تکلیف نمیکنم حتما در حد دو سوم،
یک سوم، نصف، کمی این حرفا نه.
ما تيسر. هرچی براتون ممکن شد.
تکلیفم نمیکنم شب.
هر وقت شد دیگه. فاقرؤوا ما تيسر من القرآن.
شما هر قدر براتون مقدوره است قرآن بخونید.
من نصف شب را نمیتونم بیدار بمونم، قیام شب داشته باشم.
خب پاشو هرچی-- هر چقدر میتونی قرآن بخون.
شب، روز، شب شد بهتره.
نشد روز. کم شد، زیاد شد.
به اندازه وسعت نگاه کن شما.
شما به وسعت نگاه کن. به توانت نگاه کن.
نمیخواد خودتو به فشار بذاری.
نصف شد؟ نشد.
به دو سوم رسید؟ نرسید.
یک سومه؟ چقدر؟ آرا هرچی تونستی.
فاقرؤوا ما تيسر من القرآن.
پس ببین چند تا تخفیفه. ترتیل شد چی؟
قرائت. قرائت یه تخفیفه. چون قرائت میتونه ترتیل
نباشه. میتونه معمولیتر از ترتیل باشه.
شب برداشته شد.
یک س-- نصف یا یه کمی کمتر و یا بیشتر.
بگید. حجم یعنی کمیت.
برداشته شد. کمیت برداشته شد.
ظرف برداشته شد. ترتیل برداشته شد.
یه تخفیف اساسی داده.
ولی خب تو همین اقرؤوا هرچی میتونید دیگه.
یعنی شما مایه بذارید هرچی میتونید قرآن بخونید.
فاقرؤوا ما تيسر من القرآن.
خدایا میشه یکم بیشتر توضیح بدی ما دلمون از این قرص نشد.
خیلی دوست داریم شبیه امت من جرأت ندارم این حرفو بزنما.
مثلاً صحابه پیغمبر یا مؤمنان خیلی قوی.
خدایا ما خیلی دوست داریم مثلاً مثل پیغمبر ما هم مکلف باشیم به همین.
خدا میگه ببین علم این علمه تفسیر این علمه است.
اینکه گفتیم علم علن تحصوه فتاب علیکوم
دانستیم شما نمیتونید.
چرا فهمیدیم شما نمیتونید؟
از کجا ما دانستیم شما نمیتونید؟
علمه ان سیكون منکم مرضى.
ما میدونیم بالاخره بعضی از شما مریض میشید.
شما viduan مریض که میشید میتونید به این تکلیف به این شکل عمل بکنید؟
نصف شب را بیدار بمونی یا مثلاً یه کم کمتر یا بیشتر و ترتیل قرآن بکنی.
مریض میشیم نمازمونو به زور میخونیم.
تو بیمارستانامون که نماز کلاً تعطیله هستن.
نماز به زور میخونیم. حالا چه رسد به اینکه بخوایم تر-- این دیگه پرانتز بود.
چه رسد به اینکه بخوایم ترتیل قرآن بکنیم نصف شب.
نصف شب یه حجم زیادیه. میدونید شب چقدر طول میکشه؟
شب از کی شروع میشه؟ از مغرب شروع میشه شب، حالا اگر نگیم از غروب.
از مغرب شروع میشه شب تا طلوع.
تا فجر. اذان صبح.
چند ساعت تقریباً؟ یازده، دوازده ساعت شبه.
نصف شب یعنی شش ساعت. یعنی شش ساعت در شب شما بلند شی قرآن ترتیل کنی.
شش ساعت این حجم کمی نیستا.
یه وقت نگید حالا نصف شب یعنی مثلاً
منظورش اینه که نصف شب پاشو. نه،
نصف شب. قشنگ نصف شب
یا یه کم کمتر. حالا یک سومش میشه چهار ساعت.
چهار ساعت مثلاً سه ساعت، چهار ساعت قرآن تلاوت کنی،
ترتیل کنی قرآن.
خب خدا میگه ما میدونیم بعضی از شما مریض خواهید بود.
وآخرون يضربون في الأرض يبتغون من فضل الله.
میدونیم بعضیاتون میرید مسافرت، دنبال روزی میرید، دنبال تفریح میرید،
سفر کار میرید.
تو مسافرت میدونیم کار سخته.
حالا طرف سفر آمده میگه المسافر کال مجنون.
یه چیزی مثل دیوانه میمونه مسافر.
دیدید تو خیابونا چجور ویرانن مسافرا.
یعنی یه کارایی میکنن که مجنون این کارا رو نمیکنه.
تو ماشین دستشونو و اینا. هم وسط اتوبان یه دفعه ترمز میکنن که مثلاً ما اینجا کجاییم.
حالا همین آدمی که مغزش، حواسش پرته بخاطر سفر میخوایم بگیم شما نصف شب را بلند شو قیام کن نماز شب بخون
قرآن ترتیل. نمیشه دیگه.
وآخرون يضربون في الأرض يبتغون من فضل الله
وآخرون يقاتلون في سبيل الله.
بعضیاتونم در راه خدا دارید قتال میکنید تو میدان.
در طول روز تمام کشید دادید، پاس دادید، شب همینطور.
سختیهای جهاد رو دارید تحمل میکنید.
حالا ما هم بیایم روش تکلیف بذاریم شما بلند شو
مثلاً چه کن؟ ترتیل قرآن کن چهار ساعت،
شب. باباجون این یه چیز سنگینیه برای شماها.
خدا داره البته یه جورایی میگه
تلویحاً. میگه ببین من به خاطر این عذرا حکمو برداشتم.
حالا دیگه خودت میدونی این عذرا رو نداشتی.
هرچند تکلیف بگید نمیکنه ها.
حالا عذرا رو نداشتی دیگه. نه مریضَم، نه مسافرم،
نه مجاهدم. اما شکم مبارک رو اونقدری پر کردم که حال پا شدن ندارم.
خب دیگه این دیگه کوتاهی منه دیگه.
حتی نمیتونم نیم ساعت در دل شب با خدا راز و نیاز کنم.
این دیگه از بدبختی منه.
منم که ناتوانم. هرچند خدا گفته اینا عذره.
علم ان سیكون منکم مرضى وآخرون يضربون في الأرض يبتغون من فضل الله وآخرون يقاتلون في سبيل الله.
خب حالا که علمه، این علمه شد تفسیر این علمه.
علمه علن تحصو اینجا باز شد.
یعنی چی علمه علن تحصو؟ یه بار دیگه میگه حالا که اینطوره فاقرؤوا ما تيسر من،
این بار میخواد چی رو شرح بده؟ فاقرؤوا ما تيسر من القرآنو شرح بده.
میخاد به ما بگه که من که گفتم فاقرؤوا ما تيسر من القرآن تمام تکلیف شما در بندگی که قرآن خوندن نیست.
فاقرؤوا ما تيسر من،
شما هرچی ممکنه قرآن بخونی بخون.
وأقيموا الصلاة
و نماز را به پا دارید
و آت الزكاة
و زکات را بپردازید.
و زکات میشه واجبات مالی.
زکات را بپردازید. و اقرض الله قرضا حسنا
غیر از واجبات مالی به خدا قرض بدید.
یعنی بیش از واجبات انفاق بکنید
در راه خدا. و اقرض الله قرضا حسنا.
در حقیقت داره به مؤمنان میگه همراهی با پیغمبر میخوای بکنی
خودتو به زحمت در مشابه، مشابه کردن خودت با پیغمبر تو مسئله شب و ترتیل قرآن خودتو خیلی به زحمت
نمیخواد بندازی. شما هرچی مقدورته قرآن بخون این کارا رو بکن.
اقامه نمازتو بپا.
ایتاء زکاتو بپا.
قرض الحسنه به خدا بده.
قرض الحسنه به خدا دادن یعنی چی؟
یعنی انفاق کن، قرض بده، در راه اقامه دینت خرج کن.
اینا همه به خدا قرض دادنه.
قرض الحسنه به خدا بده و اینو بدونید.
و ما تقدموا لأنفسکم من خیر بدانید که هر خیری را که برای خودتون پیش می فرستید، تقدیم
میکنید، تقدمون یعنی تقدیم میکنید.
هر خیری را که برای خودتون تقدیم میکنید تجدوه عندالله اون رو پیش خدا پیداش میکنید.
گم بگید
نمیشه. ریالی که در راه خدا میدهی،
رکعتی که برای خدا میخوانی،
زکاتی که برای خدا میدهی بدون که گم نمیشه.
قرآنی که برای رضای خدا میخونی.
تجدوه عندالله هو
خيرا وأعظم أجرا
یعنی در پیشگاه خدا اون خیر را بهتر از اونی که خودت فرستاده بودی
و عظیمتر از-- اجرش را عظیمتر از اونچه که تو فرستاده بودی و توقع داشتی خواهی یافت.
بالاتر و عظیمتر.
فقط یه نکتهای هم بهتون بگم.
حالا که خدا داره میگه ها حالا که این تخفیف رو بهتون دادم
استغفار هم بکنید
چون بالاخره اون مقامی بود دیگه خودش.
اینکه آدم بتونه اونجوری اهل شب باشه و با خدا
در دل شب چهار ساعت، پنج ساعت، شش ساعت
با خدا حرف بزنه، خدا با او حرف بزنه و اینا.
خب بالاخره حالا دارم تخفیف میدم
امر بر شما آسونتر باشه.
ولکن، ولکن
و استغفرالله از کوتاهیها،
از نقصها، از ناتوانیها،
از اعجزهایی که ما داریم
از اینها به درگاه خدا طلب مغفرت کنید.
إن الله غفور رحیم
خدا هم غفوره. خدا رحیمه.
طلب مغفرت شما را میپذیره.
چه شد؟ یه بار مرور کنم.
مقدم این که میدونیم تو قیام میکنی دو سوم،
نصف، یک سوم از شب رو نزدیک دو سوم، نصف و یک سوم از
شب رو و میدونیم یه طایفهای از همراهانت هم دارن همین کارو میکنن.
اما خدای مقدر شب و روز، خدایی که قدرت خود را در شب و روز به جریان درمیآره،
این خدا میدونه که این کار از عهده شما بر
نمیاد. پس بخشید.
پس حکم رو تخفیف داد.
حالا که تخفیف داد شما قرآن میخونید هرچی ممکنه.
چرا خدا میدونه شما نمیتونید؟
چون خدا میدونه بعضیاتون مریضید، بعضیا-- مریض میشید، بعضیاتون
در زمین سفر میکنید دنبال
فضل خدایید. بعضیاتون قتال در راه خدا میکنید.
پس شما هرچی مقدوره قرآن بخونید.
اگه میخواید یاری پیغمبر بکنید، اگر میخواید دل پیغمبر رو به دست بیارید و همراهش باشید،
اون معیت با پیغمبر طائفة من الذین معک
اون معیت را میخواید با پیغمبر اگر داشته باشید خب
اقامه نماز، ایتاء زکات، قرض الحسنه به خدا دادن و خیرات و برات انجام دادن که هرچه را هم خیر انجام بدید
پیش خدا گم نمیشه پیداش میکنید بهش میرسید بالاتر، بهتر، با اجر بیشتر.
استغفار هم بکنید که اگر بابت این تخفیف یه فیوضاتی داره از دست میره،
امید که خدای غفار و رحیم چه کند؟
جبران کند، ببخشد از کرامت خود، از بزرگواری خود برای ما جبران کنه.
خب بحث علمی که تو این آیه باید راجع بهش گفتگو بکنیم
این است. سؤال شده بین مترجمین، مفسرین بحث واقع شده بر اینکه آقا
اینجا خدا گفت أنك
وطائفة تو و گروهی از
همراهانت. اینجا خدا گفت فتاب عليكم.
تو این كم پیغمبر هم هست یا نیست؟
طائفه که قطعاً
هست. چون اگر طائفه نباشه كم معنی پیدا نمیکنه.
اما سؤال اینجاست آیا تو این تخفیف پیغمبر هم هست؟
یعنی خدا بر پیغمبر هم تخفیف داد که
چون میدونم نمیتونی پس تو هم دیگه از این به بعد هرچی میتونی قرآن قرائت کن، اقامه نماز کن، ایتاء زکات کن،
قرض الحسنه به خدا بده
و انشاالله خدا جبران میکنه.
جوابتون چیه؟ نیست هست؟
نیست بلهایا بگن فقط.
هست؟ نه نه له
. هست؟ بله شما میگی هست؟
شما میگی هست؟ چرا هست؟
چون اون دلایلی که آوردن گاهی شامل حال پیغمبر شد.
مثل جنگ، مثل بیماری.
چون این دلایل، میگن چون این دلایل شامل حال حضرت هم میتونه بشه، ایشون هم ممکنه یه وقتی
مریض باشه یه وقتی، سفر باشه یه وقتی،
قتال کنه شامل حال ایشون هم میتونه باشه دیگه.
دیگه چی؟ قبل از اون یه انسان مادی که به خواب نیاز قطعی داره.
پیامبر هم یه انسان عادی مادیه که از نظر جسمی که به خواب چی داره؟
احتیاج داره، نیاز داره.
خب دیگه کی میگه هست؟ خب الان ما صحبتمون سر اینه که این آیه اون وجودو از پیغمبر برداشته یا نه؟
برداشته نه. خب کیا میگن نه؟
بله. شما میگید نه. چرا؟ اول
سوره دقیقا بعد از پیامبر امر
میکنه که عمر اینا بعد به اون،
اه توضیحات. دیگه نمیشه برداشته بشه.
سوره به پیغمبر امر میکنه.
آیا امکان نداره یه امری رو خدا انجام بده بعد یه مدت برش داره؟
ناسخ و منسوخ. ناسخ و منسوخ.
مثلاً بگه آقا تا حالا این امر بود، حالا دیگه
نباشه. از این به بعد حق نداری.
از این به بعد حق نداری. خب چی شد؟ اون فردی که دریافت میکنه باید آمادگی داشته باشه.
اوهوم بهتر شد. اگر دوازده ساعت یا شش ساعت انجام نده،
آمادگی در- خب طائفه هم میکنن و طائفتون.
بعدش هم میگه حالا تاب علیکوم.
میخوایم ببینیم این کم که میگه فقط طائفه است یا پیغمبر و طائفه است.
خب دقت کنید، دقت کنید.
اینجا یه بحثیه پس. دیدید یه بحثی هست.
یعنی از یه طرف ما میتونیم بگیم آقا بالاخره
گفته که علم الان تحسو.
به تمام اونایی که در مقدمه آیه
ذکر شدن، به همه اونا میگه دانستیم که شما از عهدهاش بر
نمیاید فتا علیکم و استدلال کردن که خب بله
بالاخره استدلالی که خدا کرده که شما بعضی وقتا ممکنه مریض بشید، بعضی وقتا ممکنه سفر برید، بعضی وقتا قتال کنید.
اینا پیغمبر هم هست دیگه. خب.
پس این یه طرف. طرف دوم این که نه آقا پیغمبر که همون اول
سوره خدا به ایشون دستور داده بود، فلسفهشو توضیح داده بود و الان چه معنی داره که
پیغمبر و با این مؤمنان مثلاً با همدیگه تخفیف بهشون بده و از این حرفا.
یه بحثیه. میخوایم فنی نگاه کنیم.
فنی. ببین اقتضای نگاه فنی چیه.
نکته اولی که دوستان اشاره کردن این است که
این دستور اصالتاً
مال پیغمبر بود نه مال
مؤمنان. این طائفه
خودشون آمده بودند، اختیاریاً خودشونو با پیغمبر همراه کرده بودند و
سعی میکردن همون کاری رو بکنن که خدا به پیغمبر دستور داده.
اساساً توقع میرفت که خدا یه وقتی بیاد به این طائفه بگه منتها با یه ادبیاتی که اینا ناراحت
نشن. بهشون بگه که عزیزای من این دستور با این حد و
مثلاً شدتی که دارد، با این بار سنگینی که من تو این دستور گذاشتم، این کار شماها
نیست. ما توقع اینو داشتیم اصلاً.
اصلاً اگر بنده مطلع-- قرآنی نبود، بنده مطلع میشدم که اون دستور قم اللیل را
با اون شاخصهها
که نصفش باشد یا کمی کمتر و یا بیشتر بعد ترتیل قرآن بکن و چه و چه،
من اون دستور رو اگر میدیدم مؤمنان دارن عمل میکنن قبل از اینکه قرآن بیاد میگفتم عزیزای من
خدا این دستور را به پیغمبر داده،
اختصاصی پیغمبر که ایشون آماده دریافت چی بشه؟
وحی بشه. آقا شما برای چی اومدی این وسط خودتو قاطی کردی قربونت برم؟
کی به شما گفته شما بلند شد دو سوم شب رو بیدار بمون؟
کی از شما خواسته؟ خب هر کسی داره یه کاری میکنه،
یه مسئولیتی داره و به تناسب اون مسئولیتش یه عبادتی بر او تکلیفه.
پیغمبر ظرفیتشو داره، مسئولیتش بالاست، عبادتی هم که بر او تکلیف میشه تا بتونه این مسئولیت را انجام بده اینه.
حالا دیگه خداوند نیومد اینجوری بگه
خب بعد چرا شما خودتونو شبیه پیغمبر میکنید؟
اصلاً شما چرا خودتونو اینا این آش کردید؟
کی به شما گفته بلند شید دو-- اینجوری نمیگه خدا.
خدا میگه ماشالله، ماشالله، ماشالله.
میبینم که تو داری قیام میکنی دو سوم را،
نصف را، یک سوم را،
یه طایفهای هم از همراهانت دارن این کارو میکنن.
ماشالله. این اول، اولاً این تحسین.
بعد حالا میگه ببینید منم دیگه خدای شما منم دیگه.
شما رو میشناسم، شبو میشناسم، روزو میشناسم، نیازاتونو میدونم، مسائلتونو میدونم.
من بر شما بخشیدم. توقع ما نداریم اینجا یعنی پیغمبر بر تو هم بخشیدم.
خب پیغمبر رو که اول سوره برای این دستور بر پیغمبر دلیل داشت، علت داشت.
این نبود که کلاً یه عبادتی بود، حالا میخوایم تخفیف بدیم.
بابا خدا گفته بود تو باید این کارو بکنی چون میخوایم
قول ثقیل برات نازل کنیم.
ناشئه لیل لازم داره.
صحبتی نبود که یه عبادتی بکن.
صحبتی بود که اون باند محکم را برای فرود آمدن
این قول ثقیل تو دل شب باید به دست بیاری ایجاد بشه در وجودت.
خب چی شد این حرفا؟ یعنی دیگه از این به بعد این قول ثقیل نیست؟
یا این قول ثقیل باند محکم نمیخواهد؟
این حرفا همه میره رو هوا. اگه قرار باشه این تخفیف شامل حال پیغمبر هم بشود،
اون استدلالای اول سوره که خدا اون همه توضیح داده که ثابت کنه شب ممکنه این حالت پدید بیاد.
روز که نمیشه. ان لك في النهار سبحان فویلا.
این نکته اول. نکته دوم
میکنه این «علیکم» پیغمبر اکرم توش نیست.
اون اینه که قرآن کریم یه دعبی داره،
یه روشی داره. در مواجهه با پیغمبر
یه روشی داره. هیچ وقت پیغمبر رو فلزی قاطی مؤمنان
نمیکنه. شما برید قرآن رو نگاه کنید.
هر جایی که یه چیزی بین پیغمبر و مؤمنان مشترک باشه،
خدا ذکر پیغمبر را از مؤمنان چه میکنه؟
جدا میکنه برای احترام پیغمبر.
ببین تو همین قسمت اول نگاه کن.
نمیگه . اینجوری نمیگه.
میگه .
هیچ
وقت یعنی سبک قرآن اینجوری نیست که پیغمبر رو فلکی با مؤمنان یه جا
قرار بده. پیغمبر پیغمبره،
شما مؤمنید. باشه دو تا فازه.
دو تا طبقه است. جداست.
اگر این عبارت میخواست شامل حال پیغمبر هم بشود،
طبق دعوی قرآن باید اینطوری میومد.
. یعنی جا داشت که
عبارت پیغمبر را مجزا بیاورد،
بعد با یک تبصره ای اون تخفیف را شامل حال مؤمنان هم
بکند. اما وقتی اول میگه یه پیغمبر، یه طائفه بعد میگه کم
یعنی این کم کی شد؟ این طائفه شد، نه پیغمبر.
پیغمبر که قاطی طائفه نیست.
پیغمبر از اول سوره مجزا بود.
تو همین صدر این آیه هم مجزا بود.
اگه قراره تخفیفی هم داده بشه باید به ایشون این تخفیف مجزا داده بشه
سپس طائفه بهش ملحق بشن.
پس اصلا این تخفیف
شامل حال پیغمبر خدا نیست.
بعضیها یه حرفی زدن یه جایی،
اون اشکالی که تو حرفشون وجود داره باعث میشه تو این تشخیص هم به اشتباه میفتن.
تو همین تشخیصی که الان ما راجع بهش صحبت کردیم.
اونا گفتن یعنی خدا دانست که شما نمیتونید زمان بیداری را دقیق چه کنید؟
اندازه بگیرید. یعنی مثلا یه وقت ممکنه این یک سوم
تون که میشود به عبارتی سه ساعت و پنجاه و شش دقیقه و هفت ثانیه
یا یه وقت ممکنه بشود این پنج ثانیه مثلا دقیق شماها هر کارم بکنی دقیق on time تموم بکنی نمیشه دیگه.
پس حالا که اینجوری نمیشه کلا هر وقت دلتون میخواد قرآن بخونید
و روز و شب نداره و
نمیدونم ترتیل هم نمیخواد و...
این حرف اشکال داره. اشکال این حرف چیه؟
اشکال این حرف اینه که خدا از اولی که این حکم رو داد
حتی تو خود این آیه اصلاً مسئله را تابع دقت دقیقه و ثانیه
نکرد. گفت آقا
بله .
اصلاً خود این مسئله
یک ساعت و ثانیه دقیق طلب نشده.
یا نصف یا یک کم کمتر یا بیشتر.
خب ببینید چه حرفیه که شما میگی مسئله سر دقیقه و ثانیه است؟
که بعد بگه این دقیقه و ثانیه شامل حال پیغمبر هم میشود.
ایشون هم ساعت مثلا کرonometer نداشته که بذاره بگه تق الان شد سه یک سوم.
اینجوری نیست که. آقا
نزدیک دو سوم یا نصف یا یه سوم.
اصلا مسئله تقریبیه.
پس در این اشتباه را نکنیم.
وقتی این اشتباه رو نکردیم
دیگه به همون دو دلیلی که عرض کردم این آیه شامل حال پیغمبر خدا، این تخفیف شامل حال پیغمبر خدا
نیست. اما یک سوالی.
خواهرمون اشاره کردن آقا این استدلالها شامل حال پیغمبر میشود.
بله، این استدلالها استدلال تخفیف است
برای کسانی که ظرفیتشون در حد پیغمبر که
نیست که. بله، اون آدم معمولی که رسول الله نیست و قرار نیست قول ثقیلی بر او نازل بشود و
اون مسئولیت سنگین روی دوش او نیست.
اون آدم اگر سفر برود یا مریض بشود یا جهاد بکند
دیگه این به این تکلیف نمیتونه عمل کنه.
خب پیغمبر اکرم پدربزرگ حضرت زینب
که شب عاشورا، روز عاشورا، شب بعد اون همه مصیبت نجوای شبش ترک نمیشه.
نماز شبش ترک نمیشه.
پس حضرت زینب یه جلوهای از جلوات شخصیت پیغمبر است.
او کجا پیغمبر کجا؟ اشرف مخلوقات عالم کجا؟
کار نیکان را قیاس از خود
مگیر بابا. .
هیشکی با ما مقایسه نمیشه. امام صادق علیه السلام عبارتی دارد.
من این حرفو عمومی میزنم اما برای پیغمبر اکرم شما خودتون تطبیق بدید.
امام صادق علیه السلام میفرماید که "ما ضعف".
دقت کنید. "ما ضعف بدن
عما قویّت علیه النیه".
در جایی که نسبت به مسئلهای که نیت قوی باشد بدن کم نمیاره.
ضعیف نمیشود بدنی از اون چیزی که نیت بر اون قوی باشد.
بله، من با این نیت و این معرفت
بدنم نمیکشه که وقتی سفر رفتم نماز شبم بخونم،
اونم سه ساعت، چهار ساعت. یا
مثلاً با این نیت و با این اراده و ظرفیت من بدنم نمیکشه که وقتی مریضام شش ساعت با خدا راز و نیاز کنم نصف شب.
اما حالا من نیتم این حد معرفتم این حد بدنم نمیکشه یعنی پیغمبر هم نمیکشه.
آقا پس پیغمبر نیازش به خواب چی میشه؟
اولاً پیغمبر نیازشو به خواب در خود شب تأمین میکنه.
شب شما نصفش هم که بیدار باشی شش ساعتش باقیه.
شب شما دو سومش هم که بیدار باشی چهار ساعتش باقیه.
خوابی که ثابت شده بدن احتیاج داره تو شب حدود سه ساعته.
سه ساعت در شب نیاز
خواب بدنه. بیش از سه ساعت
ضرورت شب نیست.
مثلاً در طول روز یکی از آداب
یعنی سنتهای پیغمبر گرامی اسلام این بوده قبل نماز ظهر یه چرت میزده،
بهش میگن قیلوله. اون خواب قیلوله که قبل نماز ظهره،
نیم ساعتش ثواب پنج ساعتو میده.
درسته ما تو فرهنگمون جمعش کردیم و خیلی هم داریم آسیب میخوریم.
اما نیم ساعتش ثواب پنج ساعته.
اصلاً خیلی ریلکس میکنه آدمو، خیلی آرام میکنه.
یعنی پیغمبر اون نیازشو به خواب با روش اصولی و درستش چه میکند؟
تأمین میکنه. فکر نکنیم حالا خدا یه دستوری به پیغمبر داده که
این دستور خلاف مثلاً حفظ مصلحت سلامتی اون حضرت هست.
نه اتفاقاً حضرت سلامتیشون هم در اوج بوده.
در عین اینکه به این دستور هم عمل کردن.
بله دیگه. بله، بله.
نه اینکه حالا خدا حرام نکرده که شما چهار ساعت در شب نماز شب بخونی بخون.
اگه میتونی بخون.
اما از من میپرسی نخون. از من میپرسی قرآن هرچی میتونی بخون،
اقامه نماز کن، ایتاء زکات کن، قرض الحسنه بده، خیرات بکن.
لازم نیست انقدر شما، شما در شب نیم ساعتم با خدا راز و نیاز بکن، یه ربعم با خدا راز و نیاز بکن برای ماها بسه.
البته خب یه وقت ممکنه ما جذب بشیم.
جذبه عشق خدا اون چیز دیگهست.
که کسی جذبهای از جانب خدا شامل حالش شده که میکشنش دیگه، اون یه باب دیگهست.
اما بخوای یه همچین راهی رو شما خودتو بکشونی،
ای بسا تو واجباتت
به لق-- لطمه بخوری. چرا خدا اینجا میگه، محترمانه میگه بابا میدونم نمیتونید.
لطفاً شما قرآن بخونید، اقامه نماز کنید،
ایتاء زکات کنید، قرض الحسنه بدید.
نشه که شب مثلاً این مادره چهار ساعت خوابیده صبح پا شده
شوهر رو میبینه دشمن،
بچه رو میبینه الان میخواد پاشه بره مدرسه،
میخواد این بچه رو با احترام خفه کنه مثلاً.
آقا بخواب دیگه شب شما ل-- استراحت بفرمایید.
خیلی خودتون رو اذیت نکنید.
کمی هم اگر بیدار شدید ذکر خدا کردید انشاالله خدا قبول میکنه.
عوضش کارهای واجبو به درستی انجام بدید.
گفتن به نظرم میرسه که ضمیر هو در السما
منفتر به،
به يوم برمیگردد. یعنی آسمان به سبب اون يوم شکاف برداشت.
چون هم با معنا سازگارتر هست که انفطار آسمان به وسیله آن روز انجام شده باشد و هم اینکه
ه-هو نمیتواند به سما برگردد چون فکر کنم
سما مؤنث مجازی باشد و سماع و ما بناها.
بله ممکنه حرف شما درست باشه.
ممکنه فرمایش شما درست باشه یعنی وجهی که میفرمایید که ضمیر میتونه به يوم برگرده من
اا اشکالی در این حرف نمیبینم.
اما در این نکته که ضمیر هو نمیتونه به آسمان برگرده چون آسمان مؤنث مجازیه،
اینو میدونید در کلمات، در بحث مؤنث مجازی و اینا
خیلی مسئله ضمیر سخت
گرفته نمیشود.
در عربی یه اصطلاحی وجود داره،
میگن الأمر في التذکيرة و التعنیث
بگید سهل
یا چی اصطلاح؟
سهلة. امر خودش مذکره،
یه سهلة براش میارن
که به شما بفهمانند اون امر با اینکه مذکره چون مذکر واقعی که نیست، مجازیه،
اعتباریه. اینکه بهش ضمیر مؤنثاً برگردونی براش مشکل نداره یا برعکسش.
خیلی این مسئله ااا مطلق نیست.
اما فرمایشی که فرمودید به نظر من یک وجه صحیحیه.
حالا منم بررسی میکنم شاید همین وجهو انتخاب کردیم.
سؤال خوبه. این آیات میگه
پاشو قیام شب کن که آماده بشی میخوایم برای تو قول ثقیل را چه کنیم؟
سنلقی. قراره نازل کنیم.
یعنی تا حالا چیزی نازل نکرده؟ خب تا حالا که
کلی قرآن نازل شده مزمل که اولین سوره نیست که، ما اینو میدونیم.
خب پس چیه منظور؟ خوب دقت کنیدهها.
وزنبردارا رو دیدید؟ وزنبردارا که میخوان برن توی مثلاً باشگاه تمرین بکنن،
اولش که میرن مثلاً این هارتلی که گذاشتن مثلاً دو تا ده کیلویی بهش وصله،
میگن بلند کن. اینور اونورم نگاه میکنه منتظر تشویق هم هست که مثلاً دو تا بیست کیلو بلند کرده حالا.
حالا با میلهش حساب کنی بیست و پنج کیلو، سی کیلو بلند کرده.
خب بعد فرداش مثلاً بعد از یه هفته تمرین یه ده کیلو دیگه هم از هر دو طرف اضافه میکنن، بلند کن
یه زوری میزنه ولی بازم زیر بار وایساده.
بعد اما این دفعه مربی میبینه که دستش داره اینجوری میشه.
میگه آقا "سنلقی علیک قولا ثقیلا"
همینجور تدریجا داریم بارتو چه میکنیم؟
سنگینتر میکنیم تمرینت رو.
نه اینکه تا حالا بار برنداشتی.
تا حالا بارها سبک بود. مگه کل قرآن تا حالا چقدر بود؟
خب این مقدارو کشیدی.
هی داره سنگینتر میشهها. هی رفته رفته داریم بارو سنگینتر میکنیمها.
چیکار میخوای بکنی؟ میخوای همیشه با پارچه دور خودت بپیچی؟
خب با پارچه یک بار، دو بار، سه بار حل میشه.
تمرین کن. شب باید بلند شی دیگه.
دیگه از این به بعد برنامهت اینه.
شب بلند میشی جز "قلیلا".
اینطوریه. یعنی داره تمرین میده برای به تدریج سنگینتر شدن این بار.
"سنلقی علیک قولا ثقیلا"
یعنی میخوایم بارت را هی رفته رفته در آینده بار تو را داریم چه میکنیم؟
سنگین میکنیم. یه صلوات بفرستید.
سلام. اللهم صل علی محمد
و آل محمد و عجل فرجهم.
خب چهار پنج دقیقه بیشتر به پایان زمان ما باقی نمونده.
من بحث بعدیمو آغاز نمیکنم.
بحث بعدیم چیه؟ برای اینکه شماها تمرین بکنید و تکلیف معلوم باشه و بعد به سوالاتتون جواب میدم.
ما الان مرحله یک و دو تدبر را در سوره مزمل انجام دادیم.
مرحله سه و چهار مونده.
مرحله سه این است که باید این سه تا سیاق را جمعبندی کنیم.
مرحله چهار این است که ارتباط این سه تا سیاق رو باید
بررسی کنیم. حالا ممکنه این دو مرحله هم خیلی وقت نبره از ما چون اصل مطالب توی اون
مرحله اول تقریباً منتقل شده، فقط جمعبندی و ارتباط یابی باقی مونده.
انشاالله این دو مرحله رو خودتون کار میکنید اولاً برای هفته آینده.
سوره مدثر رو
انشاالله سوره بعدی که سوره مدثره به لحاظ مفاهیم کلشو باید کار کرده باشید انشاالله تا هفته آینده.
کل مفاهیم سوره مدثر باید کار شده باشه.
آیهای که من کار نکردم، نفهمیدم،
نه. شما اگه رو مفاهیم کار کنید وقتی بنده دارم مفاهیمو باز میکنم براتون خیلی قصه براتون فرق خواهد کردها.
یعنی از نظر فنی پیشرفت میکنید.
اما کار نکرده باشید فقط استفاده معرفتی میکنید.
به لحاظ فنی پیشرفت نخواهید کرد.
پس مفاهیم آیات سوره مدثر رو کامل کار میکنید و ساختارشناسی میکنید.
یعنی چی؟ یعنی چی ساختارشناسی؟ یعنی سیاقشناسی.
یعنی سوره مدثر چند سیاق داره، کجا تا کجا.
با استدلال اینو مینویسید.
مفاهیم آیاتو نمیخوام بنویسید، اونو خودتون کار کنید.
اما اونی که میخوام بنویسید به عنوان تکلیف سیاقشناسی مستدل،
آیه فلان تا فلان یه سیاقه.
اینجا جدا میشه به این دلیل.
اینجا تا اینجا یه سیاقه. اینجا جدا میشه به این دلیل.
اینو برای ما بنویسید حتماً انشاالله موقعی که من میخوام ارائه کنم نوشتههاتون در مقابل
خودتون باشه که بتونید تطبیق بدید.
پس لطفاً تکالیف رو هر هفته بیارن
خواهرها و برادرها که ما دیگه در پایان نه به شما خیلی زحمت بدیم نه به هر حال
اِه-- محاسبهش سخت بشه انشاالله.
سؤال: آیا سوره مزمل یکجا نازل شده؟
جواب: نه. از لحن آیه بیست، محتوا و لحنش
حتی آیه بیست شکلش هم مثل آیات قبل سوره نیست.
یه آیه بلند مفصلیه.
در حالی که اول سوره همه آیه ها کوتاه کوتاه و
همه آهنگینه. "یا ایها المزمل
قم الليل الا قليلا نصفه او انقص منه قليلا عوذت عليك ورتل القرآن ترتيلا" همه اینجوریه.
اما آخر سوره نه. "ان ربک يعلم انک تقوم ادنی من ثلثي الليل".
پس هم لحنش هم محتواش
نشون میده آیه بیست مدتی بعد، حالا این مدت چند ساله، چند روزه، چند ماهه من نمیدونم
ولی مدتی بعد نازل شده
و اینم اشکالی نداره. بسیاری از سوره های قرآن نزولشون در وهله واحدی
نیست. در یک پروسه زمانی طولانی نازل شدن.
خب زکات را بعضی میگن که اختصاص به مدینه ندارد.
اما اگر شما تحقیقی کردید، یقین کردید زکات مختص مدینه است،
میتونید بفهمید که این آیه تو مدینه نازل شده.
تمام شده. نه اینکه دیگه کل سوره مدنیه.
نه. تا آیه نوزده به نظر میاد مکیه حتما.
آیه بیست اگر قائل باشیم به اینکه زکات مختص مدینه است یا قتال
مختص مدینه است، در اون صورت میتونیم بگیم مدنیه.
خیلی هم فرق نمیکنه. موفق باشید.
التماس دعا. خدانگهدار.
صلواتی خط بفرمایید.
جلسه قبل
جلسه بعد