ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 003

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

آموزش تدبر در سورهٔ مزّمّل — بخش دوم

استاد: علی صبوحی طسوجی

گشایش: از سیاق خطاب به پیامبر تا سیاق خطاب به مردم

بسم الله الرحمن الرحیم. در جلسهٔ پیش روشن شد که تا آیهٔ چهاردهم سورهٔ مزّمّل یک سیاق پیوسته است و خطابِ آن به پیامبر گرامی اسلام، صلی‌الله‌علیه‌وآله، است. از ابتدای آیهٔ پانزدهم سیاق تازه‌ای آغاز می‌شود. علت این جدایی، تغییر مخاطب است: از جایی که روی سخن عوض می‌شود و خدا با گروهی دیگر سخن می‌گوید، پاراگراف تازه و سیاق تازه شکل می‌گیرد. یکی از ادلهٔ جدایی سیاق، همین تغییر مخاطب است؛ این قاعده را باید به خاطر سپرد. تدبرِ ساختاری بدون تشخیصِ درستِ مرز سیاق‌ها پیش نمی‌رود؛ آنچه در ادامه می‌آید نخست سیاق خطاب به مردم — مکذّبان و عموم مخاطبان رسالت — است، سپس آیه‌ای که دوباره پیامبر و همراهان نزدیک او را موضوع سخن قرار می‌دهد.

سیاق دوم: «إنا أرسلنا إلیکم رسولاً شاهداً علیکم»

«إِنَّآ أَرْسَلْنَآ إِلَيْكُمْ رَسُولًا شَـٰهِدًا عَلَيْكُمْ كَمَآ أَرْسَلْنَآ إِلَىٰ فِرْعَوْنَ رَسُولًا» (مزمل/۱۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): همانا ما به‌سوی شما رسولی فرستادیم که بر شما گواه است، همان‌گونه که به‌سوی فرعون نیز رسولی فرستادیم.

خدا می‌فرماید: همانا ما به‌سوی شما رسولی فرستادیم که شاهد بر شماست. یکی از اوصاف رسول، شاهد بودن اوست. پیامبر گرامی اسلام شاهد بر امت خویش است. شاهد یعنی چه؟

در برخی متون دینی آمده که پیامبر گرامی اسلام شاهد اعمال ماست؛ اعمال ما به ایشان عرضه می‌شود و ایشان می‌داند و مطّلع است. این لایهٔ معنایی در جای خود مطرح است. اما اگر بخواهیم حداقل معنای «شاهد» را بیان کنیم — یعنی قدر متیقّنِ معنا که دیگر جای بحث ندارد و ثابت است — آن معنا این است: در روز قیامت، وقتی امت پیامبر خدا را می‌خواهند محاسبه و حسابرسی کنند، پیامبر خدا را شاهد می‌گیرند؛ به این عنوان که حجت را به‌وسیلهٔ آن حضرت بر امتش تمام می‌کنند. مگر از جانب خدا به شما قرآن نداد؟ مگر قرآنی را که به شما داد تبیین نکرد؟ مگر حق و باطل را برایتان مشخص نکرد؟ او شاهدی می‌شود برای محاسبهٔ امت. به شهادت او، به میزان بودن او، به معیار بودن او، تکلیف امت روشن می‌شود. این حداقل معنای شاهد بودن است.

در دادگاه‌ها شاهد را حاضر می‌کنند؛ شاهد می‌گوید من این را دیدم، من این را گفتم؛ حجت بر او تمام شد. این کاری است که شاهد انجام می‌دهد. آیا لازمهٔ این شهادت آن است که حضرت تک‌تک اعمال ما را دیده باشد، یا لازمهٔ آن نیست؟ این بحثی مستقل و کلامی است و باید در جای خود دنبال شود. در فضای کلام باید همهٔ آیات این حوزه و روایات دیده شود تا روشن شود آیا حضرت شاهد است به این معنا که تک‌تک اعمال ما را می‌بیند، یا شاهد است به این معنا که خداوند برای محاسبهٔ تک‌تک افراد امتش به آن حضرت استشهاد می‌کند. حداقل معنای شاهد همان است که گفته شد؛ از این بیشتر نیز معانی برای شاهد ذکر شده است.

پس «إنا أرسلنا إلیکم رسولاً شاهداً علیکم» یعنی فردای قیامت بابت این رسول باید جوابگو باشید. حجت را خدا با این رسول بر شما تمام کرده است: پیامبر فرستادم، کتاب به او دادم، تبیین کرد، تفسیر کرد، توضیح داد، حجت را بر شما تمام کرد؛ چه کردید؟ این پرسشِ سنگینِ قیامت است و شاهد بودن رسول، ستونِ همین پرسش است. قدر متیقّنِ شهادت همین است که امت در برابر میزانِ رسالت او سنجیده می‌شود؛ فراتر از آن — دیدن تک‌تک اعمال — بحثی است که باید با مجموعهٔ آیات و روایات در علم کلام پی گرفته شود، نه آنکه در میانهٔ تدبر سیاق سوره، بی‌دلیل قطعی شود یا انکار گردد.

تشبیه به ارسال رسول به‌سوی فرعون

سپس خدا می‌گوید این اولین بار نیست. همان‌گونه که به‌سوی فرعون نیز رسولی فرستادیم. وقتی می‌گوید «کما»، یعنی آن رسولی که به‌سوی فرعون فرستادیم، او نیز شاهدی بر فرعون و فرعونیان بود؛ حجتی بود بر آنان و آنان نیز باید جوابگو می‌بودند.

«فَعَصَىٰ فِرْعَوْنُ ٱلرَّسُولَ فَأَخَذْنَـٰهُ أَخْذًا وَبِيلًا» (مزمل/۱۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس فرعون از آن رسول سرپیچی کرد؛ آن‌گاه او را به گرفتنی سخت و گرفتارکننده گرفتیم.

فرعون چه کرد؟ از رسول سرپیچی کرد. عصیان یعنی سرپیچی؛ فرعون از پیامبر عصیان ورزید. وقتی کسی از فرستادهٔ ما سرپیچی کند، یعنی او را نپذیرفت، راه او را برنگزید، راه او را نرفت؛ تمرد کرد از قبول رسول ما. ما چه کردیم؟ او را گرفتیم؛ گرفتنی گرفتارکننده. «وبیل» از وبال است؛ وبالِ گردن شد. گرفتنی سخت و گرفتارکننده؛ سخت گرفتیمش و سخت گرفتارش کردیم.

قرآن کریم فرموده فرعون هرچه تلاش کرد تا بر موسی علیه‌السلام غلبه کند ناکام ماند؛ سرانجام خود و لشکریانش در دریا غرق شدند، به ارادهٔ الهی؛ از همان دریایی که موسی علیه‌السلام و پیروانش عبور کردند، آنان آمدند که عبور کنند و دریا آمد و غرق شدند. «أخذاً وبیلاً» فقط گزارش تاریخ نیست؛ الگوست: هر عصیانِ فرعون‌گونه در برابر رسول، همان سبکِ گرفتاری را در پی دارد — چه در دنیا به صورت عبرت، چه در آن روزی که کودکان را پیر می‌کند. فرعون نمونه‌ای است که ادعا و قدرت ظاهری‌اش بیشتر بود تا عبرتِ شکستش برای همهٔ مدعیان بعدی زنده‌تر بماند.

«فکیف تتقون إن کفرتم یوماً یجعل الولدان شیباً»

«فَكَيْفَ تَتَّقُونَ إِن كَفَرْتُمْ يَوْمًا يَجْعَلُ ٱلْوِلْدَٰنَ شِيبًا» (مزمل/۱۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس چگونه خود را نگاه می‌دارید اگر کفر ورزید، در برابر روزی که کودکان را پیر می‌گرداند؟

اکنون خطاب به شماست: چگونه می‌خواهید برحذر باشید اگر کفر بورزید؟ به چه کس کفر بورزید؟ به رسول. یعنی اگر به رسول کفر بورزید، چگونه می‌خواهید در امان بمانید از روزی که کودکان را پیر می‌کند؟ خدا می‌خواهد بگوید اگر شما با این پیامبر رفتاری کنید مشابه رفتاری که فرعون با فرستادهٔ ما کرد، بدانید همان‌گونه که فرعون را گرفتار کردیم تا درس عبرتی باشد برای همهٔ کسانی که می‌خواهند در برابر پیامبران عصیان کنند، شما نیز به همان سبک گرفتار می‌شوید. کی می‌خواهیم گرفتارتان کنیم؟ در آن روزی که کودکان را پیر می‌کند. فکر آن روز را کرده‌اید؟

از نظر ترتیب ادبی، ساختار جمله چنین است: «فـ» سپس «إن کفرتم» سپس «کیف تتقون» سپس «یوماً یجعل الولدان شیباً». پس اگر کفر بورزید، چگونه خود را حفظ می‌کنید در آن روزی که کودکان و نوجوانان را پیر می‌کند؟ «إن کفرتم» شرط است و «کیف تتقون» جواب آن. از باب بلاغت، خدای بزرگ این دو را از ترتیب معمول جدا کرده است. در قرآن کریم، در زبان عربی، و در هر زبان دیگری، گاه جمله‌ها پس و پیش می‌شوند تا معنای مبالغه‌آمیزتری برسانند. اگر بگوید «إن کفرتم کیف تتقون»، «کیف تتقون» اندکی کمرنگ می‌شود؛ خدا برای آنکه «کیف تتقون» پررنگ در صدر جمله دیده شود، نخست آن را می‌آورد.

در فارسی خودمان نیز گاه به کسی می‌گوییم: «اگر فلانی بیاید چه می‌خواهی بکنی؟» می‌خواهیم بگوییم وقتی او بیاید تو بدجوری بیچاره‌ای. یک‌بار هم می‌گوییم: «چه می‌خواهی بکنی اگر او بیاید؟» همان جمله است؛ اما در جملهٔ دوم تأکید بیشتر بر بیچارگی من و شماست، نه بر آمدن او. جابه‌جایی شرط و جزاء در بلاغت، وزنِ عاطفی جمله را جابه‌جا می‌کند. خدا می‌خواهد بگوید: چه می‌خواهید بکنید اگر کفر بورزید؟ چه چاره‌ای می‌خواهید بیاورید؟ چگونه می‌خواهید خود را حفظ کنید — اگر کفر بورزید — از آن روزی که کودکان را پیر می‌کند؟ صدر نشاندنِ «فکیف تتقون» یعنی هراسِ بی‌پناهی را پیش چشم بیاور، سپس شرطِ کفر را یادآور شو؛ نه آنکه شرط را بگویی و جزاء در سایه بماند.

این در واقع ادامهٔ «إنا أرسلنا إلیکم» است. وسط «إنا أرسلنا إلیکم» خدا شاهدی آورد و نمونه‌ای زد. ساختارِ ذهنیِ جمله چنین است: ما فرستادیم پیامبری به‌سوی شما که شاهدی است بر شما؛ چه می‌خواهید بکنید اگر به او کفر بورزید، در آن روزی که کودکان را پیر می‌کند؟ وسط این سخن، خدا پرانتزی باز کرده و نمونه‌ای آورده: همان‌گونه که به‌سوی فرعون رسول فرستادیم؛ فرعون عصیان کرد؛ او را به گرفتنی سخت گرفتیم. سپس به همان خطِ اصلی بازمی‌گردد: چگونه خود را نگاه می‌دارید اگر به پیامبرتان کفر بورزید؟ پرانتزِ تاریخی، ترسِ قیامت را با عبرتِ دنیا گره می‌زند تا شنونده هم سرنوشتِ فرعون را ببیند و هم روزی را که کودکان را پیر می‌کند.

چرا فرعون اینجا مثال زده شد؟ چون فرعون بسیار ادعا داشت؛ «أنا ربکم الأعلی» می‌گفت؛ سپاهی عظیم و قدرتمند داشت؛ برای خود امپراتوری و فرمانروایی نیرومند بود. ما به‌سوی فرعون رسول فرستادیم؛ تمرد کرد؛ طوری گرفتیمش که گرفتارکننده است؛ نابودش کردیم. شما می‌خواهید چه کنید اگر به پیامبرتان کفر بورزید، در آن روزی که کودکان را پیر می‌کند؟

شدت هول قیامت در تعبیر «یجعل الولدان شیباً»

زود به ذهن نیاید که در آن روز کودکی هست و کودک پیر می‌شود. این عبارت نشان‌دهندهٔ شدت هول و هراس روز قیامت است؛ زبانِ تصویر است نه گزارشِ جمعیت‌شناسی قیامت. اگر می‌خواهی شدت هول و هراس قیامت را بفهمی، بدان که اگر کودکی با آن هول و هراس مواجه شود، در همان کودکی پیر می‌شود؛ از شدت هراس قیامت موهایش سفید می‌شود و پوستش چروک برمی‌دارد، در همان کودکی. آن فشاری که در چند سال زندگی باید تحمل کند تا پیر شود، همان روز یکجا بر او می‌آید. نمی‌خواهد بگوید حتماً در آن روز کودکان هستند و پیر می‌شوند؛ می‌خواهد از شدت هراس روز قیامت سخن بگوید. پس وقتی می‌پرسد چگونه پرهیز می‌کنید اگر کفر بورزید از چنین روزی، مقصودش سبک‌شمردنِ عاقبتِ عصیانِ فرعون‌گونه در برابر رسول است، نه بازی با واژه‌ها.

«السماء منفطر به کان وعده مفعولاً»

«ٱلسَّمَآءُ مُنفَطِرٌۢ بِهِۦ ۚ كَانَ وَعْدُهُۥ مَفْعُولًا» (مزمل/۱۸)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آسمان از آن شکافته است؛ وعدهٔ او انجام‌شدنی است.

ممکن است کسی بگوید: تا قیامت چه؛ کی دید چه خواهد شد؟ فاصلهٔ زمانی را بهانه کند برای سستی. خدا می‌فرماید آسمان را شکافته‌شده بدان. «منفطر» اسم است، نه فعل. نمی‌گوید «سینفطر» — آسمان شکاف خواهد خورد — و نمی‌گوید «ینفطر» — آسمان شکاف برمی‌دارد. می‌گوید منفطر است؛ یعنی آسمان شکاف برداشته است. به آسمان حالت می‌دهد و می‌گوید همین‌اکنون شکاف خورده است؛ در حالی که ما می‌دانیم آسمان اکنون شکاف نخورده است. پس یعنی چه؟ یعنی برای تحقق این وعدهٔ الهی جای شک و تردید نیست؛ این وعده قطعی است؛ گویا تا تحقق آن زمانی نمانده و در آستانه‌ایم؛ آن را بعید و دور مدان. بلافاصله می‌گوید «کان وعده مفعولاً»: وعدهٔ خدا حتماً تحقق می‌یابد. خدا معطل نیست که ببیند این کار را بکند یا نکند؛ فرمان تحقق این وعده داده شده است. وعدهٔ او انجام‌شده است؛ آسمان شکاف برداشته است؛ همین‌اکنون این وعده را محقق بدان. شوخی‌بردار نیست. آیهٔ هجده لنگرِ آیهٔ هفده است تا «کیف تتقون» در فضای «حالا کو تا قیامت» رقیق نشود.

این آیه برای آن آمد که وقتی گفت «کیف تتقون یوماً یجعل الولدان شیباً» با خود نگوییم «حالا تا آن روز چه». «تا آن روز چه» نیست؛ آسمان منفطر است و وعده‌اش انجام‌شدنی.

ضمیر در «منفطر به» را برخی به خود آسمان برمی‌گردانند: آسمان به‌خود شکاف برداشته است؛ مانند آنکه بگویند فلانی علیه است — ضمیر به خود موضوع برمی‌گردد. وجه دیگری نیز مطرح شده که ضمیر به «یوم» بازگردد: آسمان به سبب آن روز شکاف برداشته است؛ هم با معنا سازگارتر می‌نماید که انفطار آسمان به‌وسیلهٔ آن روز انجام شده باشد، و هم برخی برآن‌اند که چون «سماء» مؤنث مجازی است، بازگرداندن ضمیر مذکر به آن دشوار است. در کلمات عربی، در بحث مؤنث مجازی، مسئلهٔ ضمیر سخت گرفته نمی‌شود؛ اصطلاحی هست که «الأمر فی التذکیر والتأنیث سهلة» — امر در مذکر و مؤنث آوردن آسان است — زیرا مذکر یا مؤنث بودن اعتباری است و بازگرداندن ضمیر مؤنث به امری که مذکر لفظی است، یا برعکس، مشکل مطلق نیست. این قاعده مطلق نیست که ضمیر هرگز به سماء برنگردد؛ اما فرمایشِ بازگرداندن به «یوم» وجهی صحیح است و جای بررسی دارد؛ چه بسا همان وجه برگزیده شود.

«إن هذه تذکرة» و اختیار راه

«إِنَّ هَـٰذِهِۦ تَذْكِرَةٌ ۖ فَمَن شَآءَ ٱتَّخَذَ إِلَىٰ رَبِّهِۦ سَبِيلًا» (مزمل/۱۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): همانا این یادآوری‌ای است؛ پس هرکس بخواهد، به‌سوی پروردگار خویش راهی برمی‌گیرد.

ای مردم، آنچه به شما گفتیم — از ارسال رسول شاهد، تا تشبیه به فرعون، تا عصیان فرعون و گرفتن سخت او، تا هشدار از روزی که کودکان را پیر می‌کند، تا شکافتگی آسمان و قطعیت وعده — این یک تذکره است؛ عامل بیداری برای شما. پس هرکس که بخواهد، از همین تذکر راهی به‌سوی پروردگار خویش در پیش می‌گیرد. آنچه شرط بلاغت بود گفته شد؛ تو خواه پند گیر و خواه ملال. اجبارِ ایمانی در کار نیست؛ میدانِ اختیار پس از ابلاغِ حجت باز است. خدا می‌گوید تذکر لازم را دربارهٔ تعامل با رسول به شما دادم؛ اکنون هرکه می‌خواهد به‌سوی پروردگار راه خود را در پیش بگیرد. سیاق دوم با این جمله بسته می‌شود: حجت تمام، نمونهٔ تاریخی روشن، هراس قیامت تصویر شده، قطعیت وعده تأکید شده، و انتخاب راه به عهدهٔ شنونده.

«هذه» به کل آیات پانزده تا هجده بازمی‌گردد؛ یعنی کل آن زنجیرهٔ ارسال و تشبیه و هشدار و قطعیتِ وعده، یک تذکره است. از آیهٔ پانزده تا نوزده سیاق دوم است: تذکره‌ای به مکذّبان؛ به کسانی که پیامبر را رد می‌کنند و رفتار فرعون‌گونه در برابر پیامبر نشان می‌دهند.

جمع‌بندی مرز دو سیاقِ میانی

پس تا اینجا: از آیهٔ پانزده تا نوزده یک واحدِ خطاب است به کسانی که باید در برابر رسول پاسخگو باشند. شاهد بودن رسول، نمونهٔ فرعون، هشدار از روز هولناک، قطعیت شکافت آسمان و وعده، و سرانجام تذکره و اختیار راه — این زنجیره سیاق دوم را می‌سازد. آیهٔ بیست از این فضا بیرون می‌آید و به گزارشِ عملِ شبانهٔ پیامبر و همراهان نزدیک او و سپس تخفیفِ الهی برای آنان می‌پردازد. تشخیص این مرز، هم برای جمع‌بندی سوره و هم برای تکلیفِ سیاق‌شناسیِ سورهٔ بعد ضروری است.

سیاق سوم: آیهٔ بیست — پیامبر و طائفهٔ همراه

اگر آیهٔ بیستم را بنگریم، مخاطب و سیر مفهومی دوباره عوض می‌شود. دیگر مخاطب، مکذّبان پیامبر نیستند؛ پیامبر است و گروهی که با او همراهی می‌کنند. هم مخاطب عوض شده و هم سیر مفهومی به‌وضوح تغییر کرده است. بنابراین آیهٔ بیست سیاق تازه‌ای است — سیاق سوم سوره — و به دقت ویژه نیاز دارد؛ زیرا یک آیه هم بیشتر نیست که در این جلسه بررسی می‌شود، اما همان یک آیه بلند و مفصّل است و باید برای فهم معنا به ساختارش توجه بیشتر کرد. جمله به جمله پیش می‌رویم تا تخفیف و شرط‌ها و برنامهٔ جایگزین روشن شود.

«إِنَّ رَبَّكَ يَعْلَمُ أَنَّكَ تَقُومُ أَدْنَىٰ مِن ثُلُثَىِ ٱلَّيْلِ وَنِصْفَهُۥ وَثُلُثَهُۥ وَطَآئِفَةٌ مِّنَ ٱلَّذِينَ مَعَكَ ۚ وَٱللَّهُ يُقَدِّرُ ٱلَّيْلَ وَٱلنَّهَارَ ۚ عَلِمَ أَن لَّن تُحْصُوهُ فَتَابَ عَلَيْكُمْ ۖ فَٱقْرَءُوا۟ مَا تَيَسَّرَ مِنَ ٱلْقُرْءَانِ ۚ عَلِمَ أَن سَيَكُونُ مِنكُم مَّرْضَىٰ ۙ وَءَاخَرُونَ يَضْرِبُونَ فِى ٱلْأَرْضِ يَبْتَغُونَ مِن فَضْلِ ٱللَّهِ ۙ وَءَاخَرُونَ يُقَـٰتِلُونَ فِى سَبِيلِ ٱللَّهِ ۖ فَٱقْرَءُوا۟ مَا تَيَسَّرَ مِنْهُ ۚ وَأَقِيمُوا۟ ٱلصَّلَوٰةَ وَءَاتُوا۟ ٱلزَّكَوٰةَ وَأَقْرِضُوا۟ ٱللَّهَ قَرْضًا حَسَنًا ۚ وَمَا تُقَدِّمُوا۟ لِأَنفُسِكُم مِّنْ خَيْرٍ تَجِدُوهُ عِندَ ٱللَّهِ هُوَ خَيْرًا وَأَعْظَمَ أَجْرًا ۚ وَٱسْتَغْفِرُوا۟ ٱللَّهَ ۖ إِنَّ ٱللَّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌۢ» (مزمل/۲۰)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): همانا پروردگارت می‌داند که تو نزدیک به دوسوم شب و نصف آن و یک‌سوم آن را برمی‌خیزی، و گروهی از کسانی که با تو هستند نیز؛ و خدا شب و روز را اندازه می‌نهد؛ دانست که هرگز آن را تمام و کمال احصاء نتوانید کرد، پس بر شما بخشید؛ پس آنچه از قرآن برایتان میسّر است بخوانید. دانست که برخی از شما بیمار خواهند شد، و گروهی دیگر در زمین سفر می‌کنند تا از فضل خدا بجویند، و گروهی دیگر در راه خدا می‌جنگند؛ پس آنچه از آن میسّر است بخوانید؛ و نماز را برپا دارید و زکات بدهید و به خدا قرض نیکو دهید؛ و هر خیری برای خود پیش فرستید، آن را نزد خدا می‌یابید؛ بهتر و با اجری بزرگ‌تر؛ و از خدا آمرزش بخواهید؛ همانا خدا بسیار آمرزنده و مهربان است.

پیوند با تکلیف آغاز سوره

جملهٔ نخست این است: همانا پروردگار تو می‌داند که تو قیام می‌کنی. خدا کی به پیامبر گفته بود قیام کن؟ در آغاز سوره فرموده بود:

«قُمِ ٱلَّيْلَ إِلَّا قَلِيلًا ﴿٢﴾ نِّصْفَهُۥٓ أَوِ ٱنقُصْ مِنْهُ قَلِيلًا ﴿٣﴾ أَوْ زِدْ عَلَيْهِ وَرَتِّلِ ٱلْقُرْءَانَ تَرْتِيلًا» (مزمل/۲–۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): شب را به پا خیز مگر اندکی؛ نصف آن را، یا اندکی از آن بکاه، یا بر آن بیفزای؛ و قرآن را شمرده و روشن بخوان.

یعنی خدا به پیامبر تکلیف کرده بود که نصف شب را، یا کمی کمتر، یا بیشتر قیام کند. اکنون می‌گوید پروردگار تو می‌داند که تو این کار را می‌کنی. خود آیه نشان می‌دهد که مدتی است پیامبر به آن دستور عمل می‌کند؛ فاصلهٔ زمانی میان نزول آغاز سوره و آیهٔ بیست در همین گزارشِ مستمرِ قیامِ شب نهفته است. نزدیک به دوسوم شب بیدار می‌مانی؛ این کدام قسمت تکلیف است؟ قسمت «أو زد علیه» — بیشتر از نصف. پیامبر تا نزدیک دوسوم عمل کرده است. خدا می‌داند که تا نزدیک دوسوم شب قیام می‌کنی. همین آیه نشان می‌دهد پیامبر از میان سه گزینه — نصف، کمی کمتر، بیشتر — گزینهٔ بیشتر را گرفته است. اگر ما بودیم، انصافاً کمتر را می‌گرفتیم و می‌گفتیم تکلیف را در حد کمتر انجام دهیم؛ پیامبر راه سخت‌تر را برگزیده است. سپس گزینهٔ بعدی: و نصف آن را؛ و یک‌سوم آن را. پس «بیشتر» تا نزدیک دوسوم رفته؛ نصف همان نصف است؛ کمتر تا حد یک‌سوم شب. آیهٔ بیست در واقع مقصود آیات آغازین را تفسیر می‌کند و نشان می‌دهد آن سه سطحِ تقریبی چگونه در عملِ پیامبر و همراهانش جاری شده است.

طائفهٔ همراهان: تأسی عاشقانه، نه تکلیف اولیه

آیا فقط تو این کار را می‌کنی؟ نه. «وطائفة من الذین معک» — و گروهی از کسانی که با تواند نیز همین کار را انجام می‌دهند. آیا خدا آنان را مکلف کرده بود؟ در آیات اول سوره خدا نگفته بود «تو و گروهی از همراهانت» یا «تو و مؤمنان»؛ تو را مکلف کرده بود، چون قرار بود وحی دریافت کنی و احتیاج به قوت و قدرت لازم داشتی؛ به آنان نگفته بود. پس چرا این کار را می‌کنند؟ عشق تأسی به رسول خدا دارند؛ می‌خواهند مانند پیامبر باشند. وقتی می‌بینند پیامبرشان نصف شب را بیدار می‌شود — بیشتر یا کمی کمتر — می‌خواهند پا جای پای پیامبرشان بگذارند و در انجام آن تکلیف الهی، پیامبر خود را تنها نگذارند.

این تأسی در لحنی که خدا اینجا می‌فرماید، در واقع مدح آن طائفه است. کاری را انجام داده‌اند که خدا به پیامبر دستور داده بود؛ آن تکلیف سخت را به جان خریده‌اند و پیامبر را در میدانِ شب تنها نگذاشته‌اند. اما خدا می‌خواهد بگوید این طائفه درست است که این کار را می‌کنند، ولی هرچه باشد این تکلیف برای آنان سنگین است؛ کمی سبک کنیم. حالا که این‌قدر معرفت به خرج داده‌اند و خود را به تراز پیامبر رسانده‌اند و به این تکلیف عمل می‌کنند، و منِ خدا می‌دانم استمرارش از عهدهٔ آنان برنمی‌آید، بگذار این تکلیف را برایشان سبک کنم. لحن، تحسین است نه توبیخ؛ تخفیف از سرِ رحمت است نه از سرِ پشیمانی از اصلِ دستورِ ویژهٔ پیامبر.

«والله یقدّر اللیل والنهار» و «علم أن لن تحصوه فتاب علیکم»

خدا می‌گوید مقدر شب و روز منم؛ من قدرت خود را در شب و روز به جریان درمی‌آورم؛ لوازم شب و روز و احوال انسان‌ها در دل شب و دل روز همه در دست من است. لذا «علم أن لن تحصوه»: خدا دانست که شما نخواهید توانست احصاء کنید. احصاء در لغت یعنی شمردن؛ یعنی خدا دانست که نمی‌توانید به‌طور کامل به این تکلیف عمل کنید و همهٔ ذرایف و لوازم آن را پر کنید. خدایی که مقدر شب و روز است دانست که هرگز نخواهید توانست احصاء کنید؛ لذا «فتاب علیکم» — پس بر شما بخشید؛ یعنی می‌خواهد تخفیف بدهد.

تخفیف‌ها: از ترتیل تا «ما تیسّر»

حالا که نمی‌توانید حق این قیام شب را تا نزدیک دوسوم و نصف و یک‌سوم ادا کنید و استمرارش برای شما سخت است، «اقرءوا ما تیسّر من القرآن». نخست تکلیفتان نمی‌کنم همیشه ترتیل؛ «اقرءوا» — هرچه مقدورتان است قرآن بخوانید. ترتیل شد بهتر؛ نشد، قرائت کنید. و تکلیف نمی‌کنم حتماً در حد دوسوم و نصف و یک‌سوم؛ «ما تیسّر» — هرچه برایتان ممکن شد. تکلیف نمی‌کنم حتماً شب؛ هر وقت شد — شب شد بهتر؛ نشد، روز. کم شد یا زیاد شد، به اندازهٔ وسعت نگاه کنید. پس چند تخفیف است: ترتیل شد قرائت — چون قرائت می‌تواند ترتیل نباشد و معمولی‌تر از ترتیل باشد؛ ظرف شب برداشته شد؛ کمیت — نصف یا کمی کمتر یا بیشتر — برداشته شد. تخفیفی اساسی؛ اما در همین «اقرءوا» بگذارید؛ مایه بگذارید هرچه می‌توانید قرآن بخوانید. به وسعت و توان خود نگاه کنید؛ خود را به فشار مگذارید. تخفیف مجوزِ ترک نیست؛ دعوت به استمرارِ ممکن است.

تفسیر «علم أن لن تحصوه»: مرض، سفر، قتال

دل‌ها از این تخفیف آرام نگرفت؟ خیلی دوست داریم شبیه پیامبر مکلف باشیم؛ جرئتِ گفتنش را هم گاه نداریم، اما میلش هست. خدا می‌گوید این «علم» تفسیر همان «علم» است. دانستیم شما نمی‌توانید؛ از کجا؟ «علم أن سیکون منکم مرضی» — می‌دانیم برخی از شما بیمار می‌شوید. بیمار که شدید، می‌توانید نصف شب بیدار بمانید و ترتیل قرآن کنید؟ بیمار که می‌شویم نمازمان را به زور می‌خوانیم؛ در بیمارستان‌ها گاه نماز هم به سختی برپا می‌شود؛ چه رسد به ترتیل قرآن در نیمهٔ شب با حجم زیاد. این جمله پرانتزی از تجربهٔ زیسته است تا سنگینیِ تکلیفِ اول روشن شود.

شب چقدر طول می‌کشد؟ از مغرب تا فجر — اذان صبح — تقریباً یازده دوازده ساعت؛ اگر از غروب هم حساب کنیم همان افقِ طولانیِ شب است. نصف شب یعنی حدود شش ساعت؛ شش ساعت در شب بلند شوی و قرآن ترتیل کنی؛ حجم کمی نیست. مبادا کسی بپندارد «نصف شب» یعنی فقط نیمهٔ شب بیدار شو و برو؛ نه، مقصود قیامِ به اندازهٔ حدود نصفِ طول شب است، یا کمی کمتر، یا بیشتر. یک‌سومش حدود سه چهار ساعت. خدا می‌گوید می‌دانیم بعضی از شما بیمار خواهید بود.

«وآخرون یضربون فی الأرض یبتغون من فضل الله» — بعضی‌تان به سفر می‌روید؛ دنبال روزی، دنبال کار، گاه حتی تفریح. در مسافرت کار سخت است. گفته‌اند المسافر کال مجنون؛ مسافر چیزی شبیه دیوانه می‌ماند؛ در خیابان‌ها و جاده‌ها چنان ویران و پریشان‌اند که کاری می‌کنند دیوانه هم نکند؛ وسط بزرگراه ترمز می‌کنند که ببینند کجایند. حواس پرتِ سفر است. همین آدم را بگوییم نصف شب بلند شو قیام کن و قرآن ترتیل کن؛ نمی‌شود.

«وآخرون یقاتلون فی سبیل الله» — بعضی‌تان در راه خدا قتال می‌کنید؛ در طول روز همهٔ توان را داده‌اید و شب نیز سختی‌های جهاد را تحمل می‌کنید؛ حالا تکلیف کنیم چهار ساعت ترتیل قرآن در شب؟ سنگین است برای بشرِ عادیِ صحنهٔ جنگ.

خدا تلویحاً می‌گوید به خاطر این عذرها حکم را برداشتم. اگر این عذرها را نداشتی — نه بیمار، نه مسافر، نه مجاهد — اما شکم را چنان پر کرده‌ای که حال برخاستن نداری، این دیگر کوتاهی خود توست؛ حتی نیم‌ساعت در دل شب با خدا راز و نیاز نمی‌توانی کرد؛ این از ناتوانی و بدبختیِ خود توست. هرچند خدا این سه را عذر دانسته است، عذرِ شکم‌سیری و تنبلی را در ردیف آن‌ها ننشانده است.

اکنون که این «علم» باز شد، دوباره می‌گوید «فاقرءوا ما تیسّر منه» و شرح می‌دهد که تمام تکلیف بندگی فقط قرآن خواندن نیست؛ قرآن خواندنِ میسّر، همراه با ستون‌های دیگرِ بندگی و همراهی با پیامبر است.

اقامهٔ نماز، زکات، قرض‌الحسنه و تقدیم خیر

«وأقیموا الصلاة» — نماز را به پا دارید؛ «وآتوا الزكاة» — زکات را بپردازید؛ زکات واجبات مالی است. «وأقرضوا الله قرضاً حسناً» — غیر از واجبات مالی به خدا قرض دهید؛ یعنی بیش از واجبات در راه خدا انفاق کنید. قرض‌الحسنه به خدا دادن یعنی انفاق کن، قرض بده، در راه اقامهٔ دینت خرج کن؛ این‌ها همه به خدا قرض دادن است. بدین‌سان همراهی با پیامبر از میدانِ شب به میدانِ نماز و مال و انفاقِ فراتر از واجب گسترش می‌یابد.

در حقیقت به مؤمنان می‌گوید اگر می‌خواهی با پیامبر همراهی کنی و دل او را به دست آوری و در زمرهٔ «طائفة من الذین معک» باشی، خود را در مشابه کردن با پیامبر در مسئلهٔ شب و ترتیل قرآن بیش از حد به زحمت مینداز. هرچه مقدورت است قرآن بخوان؛ این کارها را بکن: اقامهٔ نماز، ایتاء زکات، قرض‌الحسنه به خدا. معیت با پیامبر فقط در شکلِ شب‌زنده‌داریِ طولانی خلاصه نمی‌شود؛ در برپاییِ دین و انفاق و طاعتِ پایدار نیز هست.

«وما تقدموا لأنفسکم من خیر تجدوه عند الله» — هر خیری را که برای خود پیش می‌فرستید، نزد خدا می‌یابید؛ گم نمی‌شود. «تقدموا» یعنی تقدیم می‌کنید، پیش می‌فرستید. ریالی که در راه خدا می‌دهی، رکعتی که برای خدا می‌خوانی، زکاتی که می‌دهی، قرآنی که برای رضای خدا می‌خوانی — بدان که گم نمی‌شود. «هو خیراً وأعظم أجراً» — آن خیر را بهتر از آنچه فرستاده بودی و اجری عظیم‌تر از آنچه توقع داشتی خواهی یافت؛ بالاتر و عظیم‌تر از اندازهٔ ظاهریِ عملِ خودت.

استغفار در سایهٔ تخفیف

نکته‌ای دیگر نیز هست: حالا که این تخفیف را دادم، استغفار هم بکنید؛ چون بالاخره آن مقام خودش بود: آنکه انسان اهل شب باشد و چهار پنج شش ساعت در دل شب با خدا سخن بگوید و خدا با او سخن بگوید. آن مقام فیوضاتی دارد. اکنون تخفیف می‌دهم تا امر بر شما آسان‌تر باشد؛ ولی از کوتاهی‌ها و نقص‌ها و ناتوانی‌ها و عجزهایی که داریم به درگاه خدا طلب مغفرت کنید. «إن الله غفور رحیم» — خدا آمرزنده و مهربان است؛ طلب مغفرت شما را می‌پذیرد. استغفار، تکمیلِ تخفیف است نه نقضِ آن: هم بار سبک شده، هم راه جبرانِ فیوضاتِ ازدست‌رفته باز است.

مرور یک‌بارهٔ ساختار آیه: می‌دانیم تو نزدیک دوسوم و نصف و یک‌سوم شب قیام می‌کنی و طایفه‌ای از همراهانت نیز؛ اما خدای مقدر شب و روز — خدایی که قدرت خود را در شب و روز به جریان می‌آورد — می‌داند این کار از عهدهٔ شما برنمی‌آید؛ پس بخشید و حکم را تخفیف داد. چرا نمی‌توانید؟ چون برخی بیمار می‌شوید، برخی در زمین سفر می‌کنید دنبال فضل خدا، برخی قتال در راه خدا می‌کنید. پس هرچه مقدور است قرآن بخوانید. اگر می‌خواهید یاری پیامبر کنید و دل او را به دست آورید و معیت با او داشته باشید: اقامهٔ نماز، ایتاء زکات، قرض‌الحسنه، و خیرات — که هر خیری نزد خدا گم نمی‌شود و بهتر و با اجر بیشتر بازمی‌گردد. استغفار کنید تا اگر بابت این تخفیف فیوضاتی از دست می‌رود، خدای غفّار و رحیم از کرامت و بزرگواری خود جبران کند و ببخشد. بدین‌سان آیه از گزارشِ عملِ پیامبر، به مدحِ طائفه، به تشخیصِ ناتوانی، به تخفیف، به تبیینِ عذرها، به برنامهٔ جایگزینِ بندگی، و سرانجام به استغفار می‌رسد.

بحث فنی: آیا تخفیف شامل پیامبر نیز می‌شود؟

میان مترجمان و مفسران بحث شده است: خدا گفت «أنک وطائفة» — تو و گروهی از همراهانت؛ سپس گفت «فتاب علیکم». در این «کم» پیامبر هم هست یا نیست؟ طائفه قطعاً هست؛ اگر طائفه نباشد «کم» معنی پیدا نمی‌کند. سؤال این است: آیا در این تخفیف پیامبر نیز هست؟ یعنی خدا بر پیامبر هم تخفیف داد که چون می‌دانم نمی‌توانی، از این پس هرچه می‌توانی قرآن قرائت کن و اقامهٔ نماز و ایتاء زکات و قرض‌الحسنه؟

یک طرف استدلال می‌گوید هست؛ چون دلایلی که آورده‌اند — جنگ، بیماری، سفر — گاهی شامل حال پیامبر نیز می‌شود؛ او نیز ممکن است بیمار باشد، سفر کند، قتال کند. از سوی دیگر پیامبر نیز انسانی مادی است که به خواب نیاز قطعی دارد؛ پس چگونه تخفیف شامل او نباشد؟

طرف دیگر می‌گوید نیست؛ چون اول سوره دقیقاً به پیامبر امر کرده و فلسفهٔ آن را توضیح داده؛ نمی‌شود به‌سادگی برداشته شود. البته ناسخ و منسوخ ممکن است — خدا مدتی امری بدهد و سپس بردارد؛ «تا حالا این بود، از این پس نه»؛ حتی گاه بگوید از این پس حق نداری — اما صرفِ امکانِ نسخ، دلیلِ وقوعِ آن در اینجا نیست. کسی که دریافت‌کنندهٔ وحی است باید آمادگی داشته باشد؛ اگر آن قیامِ شبانه نباشد، آمادگیِ دریافتِ بارِ سنگین‌تر چگونه تأمین می‌شود؟ طائفه هم می‌کنند، اما فلسفهٔ دستور برای پیامبر چیز دیگری بود. باید دید اقتضای نگاه فنی به بافتِ سوره و روشِ خطابِ قرآن چیست. بعضی اشکال‌ها در تشخیص همین‌جا پیش می‌آید که از تفسیرِ نادرستِ «لن تحصوه» یا از قاطی کردنِ مقامِ پیامبر با مؤمنان ناشی می‌شود.

دلیل نخست: اصالت دستور برای پیامبر و قول ثقیل

نکتهٔ اول: این دستور اصالتاً مال پیامبر بود، نه مال مؤمنان. این طائفه خودشان اختیاری خود را با پیامبر همراه کرده بودند و سعی می‌کردند همان کاری را بکنند که خدا به پیامبر دستور داده بود. اساساً توقع می‌رفت خدا زمانی به این طائفه بگوید — با ادبیاتی که ناراحت نشوند — که این دستور با این حد و شدت و بار سنگین کار شما نیست.

اگر پیش از نزول این آیه — و پیش از آنکه از قرآن مطّلع باشیم — می‌دیدیم مؤمنان دارند به «قم اللیل» با آن شاخصه‌ها عمل می‌کنند، می‌گفتیم: خدا این دستور را به پیامبر داده، اختصاصی پیامبر، تا آمادهٔ دریافت وحی شود؛ شما برای چه خود را قاطی کرده‌اید، قربانتان؟ کی به شما گفته دوسوم شب بیدار بمانید؟ کی از شما خواسته؟ هر کسی مسئولیتی دارد و به تناسب آن عبادتی بر او تکلیف می‌شود. پیامبر ظرفیتش را دارد، مسئولیتش بالاست، عبادتی که بر او تکلیف می‌شود تا بتواند این مسئولیت را انجام دهد این است.

خدا این‌گونه نمی‌گوید که «چرا خود را شبیه پیامبر می‌کنید» یا «اصلاً شما چرا خود را به این آش زده‌اید». خدا می‌گوید: آفرین، آفرین، آفرین؛ می‌بینم تو دوسوم و نصف و یک‌سوم را قیام می‌کنی و طایفه‌ای از همراهانت نیز. این تحسین است. سپس می‌گوید من خدای شمایم؛ شما را می‌شناسم، شب و روز را می‌شناسم، نیازها و مسائل‌تان را می‌دانم؛ بر شما بخشیدم. توقع نیست اینجا بگوید بر توِ پیامبر نیز بخشیدم. برای دستور اول سوره دلیل و علت بود؛ صرفاً عبادتی نبود که اکنون تخفیف دهیم. خدا گفته بود این کار را بکن چون می‌خواهیم قول ثقیل بر تو نازل کنیم؛ ناشئة اللیل لازم است. صحبت این نبود که عبادتی بکنی؛ صحبت این بود که باند محکم برای فرود آمدن این قول ثقیل در دل شب باید در وجودت پدید آید. اگر تخفیف شامل پیامبر هم بشود، آن استدلال‌های اول سوره — که شب ممکن است این حالت پدید آید و روز نه — همه بر باد می‌رود:

«إِنَّ لَكَ فِى ٱلنَّهَارِ سَبْحًا طَوِيلًا» (مزمل/۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): همانا تو را در روز آمد و شدی دراز است.

آیا از این پس قول ثقیل نیست؟ یا قول ثقیل باند محکم نمی‌خواهد؟ این حرف‌ها همه می‌رود روی هوا اگر تخفیف شامل پیامبر نیز شود.

دلیل دوم: روش قرآن در جدا نگه داشتن پیامبر از مؤمنان

نکتهٔ دوم: در «علیکم» پیامبر اکرم نیست. قرآن کریم روشی دارد — دعوای همیشگیِ خطابِ قرآنی در برابر پیامبر: هیچ‌گاه پیامبر را فلّه‌ای قاطی مؤمنان نمی‌کند. هر جا چیزی میان پیامبر و مؤمنان مشترک باشد، خدا ذکر پیامبر را از مؤمنان جدا می‌کند، برای احترام پیامبر. در صدر همین آیه نیز چنین کرده: نخست «أنک تقوم» و سپس «وطائفة من الذین معک»؛ دو لایهٔ خطاب، نه یک کیسهٔ مشترک. سبک قرآن این نیست که پیامبر را با مؤمنان یک‌جا قرار دهد؛ پیامبر پیامبر است و شما مؤمنید؛ دو فاز و دو طبقهٔ جدا.

اگر این عبارت می‌خواست شامل پیامبر هم بشود، طبق روش قرآن باید ذکر پیامبر را مجزا می‌آورد و سپس با تبصره‌ای تخفیف را شامل مؤمنان نیز می‌کرد. اما وقتی نخست پیامبر را می‌گوید، سپس طائفه را، بعد می‌گوید «کم»، این «کم» طائفه شد نه پیامبر. پیامبر از اول سوره مجزا بود؛ در صدر همین آیه نیز مجزا بود. اگر قرار باشد تخفیفی هم داده شود باید به ایشان مجزا داده شود؛ سپس طائفه ملحق شوند. پس این تخفیف شامل حال پیامبر خدا نیست. کسانی که در تشخیص این نقطه به خطا می‌روند، غالباً یا پیامبر را با مؤمنان در یک ضمیر می‌نشانند، یا «لن تحصوه» را به دقیقه و ثانیه می‌کشانند؛ هر دو راه، تشخیص را منحرف می‌کند.

نقد تفسیر نادرست «لن تحصوه» به دقیقه و ثانیه

بعضی گفته‌اند «علم أن لن تحصوه» یعنی خدا دانست که نمی‌توانید زمان بیداری را دقیق اندازه بگیرید — مثلاً یک‌سوم شب سه ساعت و پنجاه و شش دقیقه و هفت ثانیه — و چون نمی‌توانید سر وقت دقیق تمام کنید، کلاً هر وقت دلتان خواست قرآن بخوانید، روز و شب ندارد و ترتیل هم نمی‌خواهد. این حرف اشکال دارد.

اشکال این است که خدا از اولی که این حکم را داد، حتی در خود این آیه، مسئله را تابع دقت دقیقه و ثانیه نکرد. گفت نصف، یا کمی کمتر، یا بیشتر؛ مسئله تقریبی است. نزدیک دوسوم یا نصف یا یک‌سوم. پس چه حرفی است که بگوییم مسئله سر دقیقه و ثانیه است تا بعد نتیجه بگیریم پیامبر هم ساعت دقیق نداشته که بگوید اکنون دقیقاً یک‌سوم تمام شد؟ این‌گونه نیست. وقتی این اشتباه را نکردیم، دیگر به همان دو دلیلی که گذشت — اصالتِ دستور برای قول ثقیل، و روشِ جدا نگه داشتنِ پیامبر از ضمیرِ جمعِ مؤمنان — روشن می‌شود که این تخفیف شامل پیامبر خدا نیست.

اما آن استدلال‌ها — مرض و سفر و قتال — استدلال تخفیف است برای کسانی که ظرفیتشان در حد پیامبر نیست؛ آدم معمولی که رسول‌الله نیست و قرار نیست قول ثقیل بر او نازل شود و آن مسئولیت سنگین روی دوش او نیست. اگر او سفر برود یا بیمار شود یا جهاد کند، دیگر به این تکلیف نمی‌تواند عمل کند. بله، این دلایل می‌تواند بر پیامبر هم عارض شود؛ اما عروضِ عذر بر پیامبر، با عروضِ عذر بر مؤمنِ عادی یک حکم نمی‌سازد. کار نیکان را قیاس از خود مگیر؛ هیچ‌کس با پیامبر مقایسه نمی‌شود. اشرف مخلوقات عالم جایگاهی دیگر دارد.

حدیث امام صادق: بدن در برابر نیت قوی ضعیف نمی‌شود

امام صادق علیه‌السلام عبارتی دارد — عمومی است، اما برای پیامبر اکرم نیز تطبیق دارد:

«مَا ضَعُفَ بَدَنٌ عَمَّا قَوِيَتْ عَلَيْهِ النِّيَّةُ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بدنی از آنچه نیت بر آن قوی باشد ضعیف نمی‌شود / کم نمی‌آورد.

دقت کنید: در جایی که نسبت به مسئله‌ای نیت قوی باشد، بدن کم نمی‌آورد. بله، با این نیت و این معرفت بدن من نمی‌کشد که وقتی سفر رفتم نماز شب بخوانم — آن هم سه چهار ساعت — یا وقتی بیمارم شش ساعت با خدا راز و نیاز کنم. اما اینکه بدن من نمی‌کشد، یعنی پیامبر هم نمی‌کشد؟ نه.

پدر بزرگوار حضرت زینب علیهاالسلام را به یاد آورید؛ و جلوه‌ای از جلوات شخصیت پیامبر در حضرت زینب علیهاالسلام دیده می‌شود: شب عاشورا و روز عاشورا و شبِ پس از آن همه مصیبت، نجوای شبش ترک نمی‌شود و نماز شبش ترک نمی‌شود. پس حضرت زینب جلوه‌ای از آن ظرفیت است؛ او کجا و پیامبر کجا؛ اشرف مخلوقات عالم کجا؟ اگر در اوجِ مصیبتِ کربلا شب‌زنده‌داری ترک نمی‌شود، قیاسِ ناتوانیِ ما با پیامبر از بن نادرست است.

نیاز خواب پیامبر چگونه تأمین می‌شود؟

پس نیاز پیامبر به خواب چه می‌شود؟ پیامبر نیاز به خواب را در خود شب تأمین می‌کند. شب را نصف بیدار باشی، شش ساعتش باقی است؛ دوسوم بیدار باشی، حدود چهار ساعت باقی است. خوابی که ثابت شده بدن در شب احتیاج دارد حدود سه ساعت است؛ بیش از سه ساعت ضرورت شب نیست. یکی از سنت‌های پیامبر گرامی اسلام این بوده که پیش از نماز ظهر چرتی می‌زده؛ به آن قیلوله می‌گویند. در فرهنگ ما گاه خواب روز را بی‌ضابطه جمع کرده‌ایم و آسیب دیده‌ایم؛ اما نیم‌ساعت خواب قیلوله ثواب پنج ساعت می‌دهد؛ آدم را بسیار آرام می‌کند. پیامبر نیاز خواب را با روش اصولی و درست تأمین می‌کند. فکر نکنیم خدا دستوری داده خلاف مصلحت سلامتی آن حضرت؛ اتفاقاً سلامتی‌شان در اوج بوده، در عین عمل به این دستور.

توصیهٔ عملی به ما: خود را به سنگینی مکلف نکنید

خدا حرام نکرده که چهار ساعت در شب نماز شب بخوانی؛ اگر می‌توانی بخوان. اما اگر از من می‌پرسی: نخوان به آن سنگینی. هرچه می‌توانی قرآن بخوان، اقامهٔ نماز کن، ایتاء زکات کن، قرض‌الحسنه بده، خیرات بکن. لازم نیست؛ نیم‌ساعت در شب با خدا راز و نیاز کن، حتی یک ربع، برای ماها بس است. البته گاه جذبهٔ عشق خدا چیز دیگری است؛ کسی را که جذبه‌ای از جانب خدا بکشد باب دیگری است. اما اگر بخواهی خود را به زور به آن راه بکشی، بسا در واجباتت لطمه بخوری.

چرا خدا محترمانه می‌گوید می‌دانم نمی‌توانید؛ لطفاً قرآن بخوانید، اقامهٔ نماز کنید، ایتاء زکات کنید، قرض‌الحسنه بدهید؟ مبادا شب مادر چهار ساعت نخوابیده صبح پا شود و شوهر را دشمن ببیند و بچه را که می‌خواهد به مدرسه برود بخواهد با احترام خفه کند! شب استراحت بفرمایید؛ خیلی خود را اذیت نکنید. کمی هم اگر بیدار شدید ذکر خدا کردید ان‌شاءالله قبول می‌شود؛ عوضش کارهای واجب را به‌درستی انجام دهید. تخفیفِ آیهٔ بیست، اخلاقِ بندگیِ ممکن را آموزش می‌دهد: استمرارِ سبکِ درست، بهتر از جهشِ سنگین و شکستنِ خلق و واجبات است.

استعارهٔ وزنه‌برداری برای «سنلقی علیک قولاً ثقیلاً»

پرسشی پیش می‌آید: این آیات می‌گوید برخیز قیام شب کن تا آماده شوی؛ می‌خواهیم بر تو قول ثقیل القا کنیم — «سنلقی». یعنی تا حالا چیزی نازل نکرده؟ تا حالا که کلی قرآن نازل شده؛ مزّمّل که اولین سوره نیست. پس منظور چیست؟

«إِنَّا سَنُلْقِى عَلَيْكَ قَوْلًا ثَقِيلًا» (مزمل/۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): همانا به‌زودی بر تو گفتاری سنگین القا خواهیم کرد.

وزنه‌برداران را دیده‌اید؟ وقتی به باشگاه می‌روند تمرین کنند، نخست هالتر با دو وزنهٔ ده‌کیلویی می‌گذارند و می‌گویند بلند کن؛ این‌سو و آن‌سو نگاه می‌کند و منتظر تشویق است که دو تا ده کیلو — با میله‌اش حدود بیست‌وپنج سی کیلو — بلند کرده. فردا یا پس از هفته‌ای تمرین ده کیلو از هر طرف اضافه می‌کنند؛ زوری می‌زند ولی زیر بار می‌ایستد. این‌بار مربی می‌بیند دستش می‌لرزد و می‌گوید: «سنلقی علیک قولاً ثقیلاً» — همین‌طور تدریجاً بارت را سنگین‌تر می‌کنیم. نه اینکه تا حالا بار برنداشته‌ای؛ تا حالا بارها سبک بود. کل قرآن تا آن هنگام چقدر بود؟ آن مقدار را کشیده‌ای؛ هی دارد سنگین‌تر می‌شود؛ رفته‌رفته بار را سنگین‌تر می‌کنیم. می‌خواهی همیشه جامه به خود بپیچی و در همان حالِ اول بمانی؟ با پیچیدنِ جامه یک‌بار و دوبار و سه‌بار حال حل می‌شود؛ تمرین کن؛ شب باید بلند شوی. از این پس برنامه‌ات این است: شب بلند می‌شوی جز اندکی. یعنی تمرین می‌دهد برای تدریجاً سنگین‌تر شدن این بار. «سنلقی علیک قولاً ثقیلاً» یعنی در آینده رفته‌رفته بار تو را سنگین می‌کنیم؛ سورهٔ مزّمّل آغازِ مسیرِ آمادگی است نه نقطهٔ پایانِ نزول.

تکلیف آموزشی: جمع‌بندی سیاق‌ها و آمادگی برای مدّثّر

چهار پنج دقیقه بیشتر به پایان زمان نمانده؛ بحث بعدی را آغاز نمی‌کنیم تا تکلیف معلوم باشد و مجالِ پرسش بماند. اکنون مرحلهٔ یک و دو تدبر در سورهٔ مزّمّل انجام شده؛ مرحلهٔ سه و چهار مانده است. مرحلهٔ سه: این سه سیاق را جمع‌بندی کنیم. مرحلهٔ چهار: ارتباط این سه سیاق را بررسی کنیم. ممکن است این دو مرحله وقت زیادی نبرد؛ چون اصل مطالب در مرحلهٔ اول تقریباً منتقل شده و فقط جمع‌بندی و ارتباط‌یابی باقی مانده. ان‌شاءالله این دو مرحله را خودتان کار می‌کنید برای هفتهٔ آینده.

سورهٔ بعدی مدّثّر است؛ به لحاظ مفاهیم کل آن را باید تا هفتهٔ آینده کار کرده باشید. آیه‌ای نماند که کار نکرده و نفهمیده باشید. اگر روی مفاهیم کار کنید، وقتی مفاهیم باز می‌شود بسیار فرق خواهد کرد؛ از نظر فنی پیشرفت می‌کنید. اگر کار نکرده باشید فقط استفادهٔ معرفتی می‌کنید و به لحاظ فنی پیش نمی‌روید — و هدفِ سطح دو همین پیشرفتِ فنیِ تدبر است، نه تنها بهره‌ی معنویِ شنونده.

پس مفاهیم آیات سورهٔ مدّثّر را کامل کار کنید و ساختارشناسی کنید. ساختارشناسی یعنی سیاق‌شناسی: سورهٔ مدّثّر چند سیاق دارد، از کجا تا کجا، با استدلال بنویسید. مفاهیم آیات را نمی‌خواهیم بنویسید؛ آن را خودتان کار کنید. آنچه به عنوان تکلیف می‌خواهیم: سیاق‌شناسی مستدل — آیهٔ فلان تا فلان یک سیاق است؛ اینجا جدا می‌شود به این دلیل؛ اینجا تا اینجا یک سیاق است؛ اینجا جدا می‌شود به این دلیل. این را بنویسید تا هنگام ارائه نوشته‌هایتان پیش رویتان باشد و بتوانید تطبیق دهید. تکالیف را هر هفته بیاورید — خواهران و برادران — تا در پایان نه زحمت زیاد شود و نه محاسبه سخت.

آیا سورهٔ مزّمّل یکجا نازل شده است؟

پاسخ: نه. از لحن آیهٔ بیست، محتوا و حتی شکلش، مانند آیات قبل سوره نیست. آیه‌ای بلند و مفصّل است؛ در حالی که اول سوره همهٔ آیه‌ها کوتاه‌کوتاه و آهنگین است:

«يَـٰٓأَيُّهَا ٱلْمُزَّمِّلُ ﴿١﴾ قُمِ ٱلَّيْلَ إِلَّا قَلِيلًا ﴿٢﴾ نِّصْفَهُۥٓ أَوِ ٱنقُصْ مِنْهُ قَلِيلًا ﴿٣﴾ أَوْ زِدْ عَلَيْهِ وَرَتِّلِ ٱلْقُرْءَانَ تَرْتِيلًا» (مزمل/۱–۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای جامه به خود پیچیده؛ شب را به پا خیز مگر اندکی؛ نصف آن را یا اندکی از آن بکاه؛ یا بر آن بیفزای و قرآن را شمرده بخوان.

اما آخر سوره چنین نیست: «إن ربک یعلم أنک تقوم أدنی من ثلثي اللیل…». هم لحن و هم محتوا نشان می‌دهد آیهٔ بیست مدتی بعد نازل شده — چند ساله، چند ماهه یا چند روزه، نمی‌دانیم — و این اشکالی ندارد. بسیاری از سوره‌های قرآن نزولشان در وهلهٔ واحد نیست؛ در فرآیندی زمانی طولانی نازل شده‌اند.

زکات را بعضی می‌گویند اختصاص به مدینه ندارد. اما اگر تحقیق کردید و یقین کردید زکات مختص مدینه است، می‌توانید بفهمید این آیه در مدینه نازل شده؛ نه اینکه کل سوره مدنی باشد. تا آیهٔ نوزده به نظر می‌آید حتماً مکّی است. آیهٔ بیست اگر قائل باشیم زکات یا قتال مختص مدینه است، در آن صورت می‌توانیم بگوییم مدنی است. تشخیص مکی و مدنیِ این بخش، در اصلِ تدبرِ معناییِ آیه چندان تعیین‌کننده نیست؛ مهم فهمِ ساختار و پیام است. خیلی هم فرق نمی‌کند اگر در جزئیاتِ تاریخ نزول اختلاف باشد.

موفق باشید. التماس دعا. خدانگهدار. صلواتی ختم بفرمایید. اللهم صل علی محمد و آل محمد.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.