یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
آغاز جلسه
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم. الحمد لله رب العالمین و صلى الله على سیدنا و نبینا حبیب إله العالمین أبیالقاسم المصطفى محمد؛ اللهم صل على محمد و آله. و على آله الطیبین الطاهرین و لعنة الله على أعدائهم أجمعین من الآن إلى قیام یوم الدین.
سلام به برادران و خواهران گرامی. خدا را شکر میکنیم که توفیق عطا فرموده تا با سلامتی و عافیت در محضر نورانی قرآن کریم باشیم، و آرزو میکنیم خدای بزرگ این توفیق را تا آخرین لحظهٔ زندگی از ما سلب نکند؛ ما را با قرآن زنده بدارد، با قرآن بمیراند و با قرآن محشور کند، به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.
«ٱللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ» (صلوات)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست و فرجشان را نزدیک گردان.
مرور مراحل پیشین و هدف این جلسه
بحث جلسهٔ گذشته در سورهٔ مبارکهٔ مزّمّل بود و مرحلهٔ اول و دوم تدبر در آن سوره انجام شد. در این جلسه مرحلهٔ سه و چهار را به پایان میرسانیم تا پس از آن، طبق قرار قبلی، وارد سورهٔ مدّثّر شویم.
در مرحلهٔ اول، مفاهیم آیات بررسی شد؛ اکنون آیهای نمانده که از نظر مفهومی برای مخاطبان ابهامی داشته باشد. در مرحلهٔ دوم، دستهبندی سوره و تشخیص سیاقها انجام گرفت. معلوم شد این سورهٔ مبارکه از آیهٔ یکم تا چهاردهم یک سیاق است و خطاب آن به پیامبر گرامی اسلام است؛ از آیهٔ پانزدهم تا نوزدهم سیاق دوم است و خطاب آن به کسانی است که پیامبر به سوی آنان فرستاده شده؛ و آیهٔ بیستم نیز تکآیهای است که هم خطاب به پیامبر است و هم خطاب به مؤمنان، اما مسئلهای را دربارهٔ مؤمنان میخواهد حل کند: مؤمنانی که در رفتار خود شباهتی میان خویش و پیامبر خدا در مسئلهٔ تهجّد و شبزندهداری پدید آورده بودند؛ خدا میخواهد در این آیه تخفیفی برای آنان صادر کند. عملاً سه سیاق.
مرحلهٔ سوم: جمعبندی سیاقها
وقتی سیاقها معلوم شد، مرحلهٔ سوم آن است که هر سیاق را جمعبندی کنیم و از هر یک معنای منسجمی ارائه دهیم. در ذهن ما آیاتِ یک سیاق دیگر نباید پراکنده باشند. اگر بپرسند این سیاق چه گفت؟ باید بتوانیم بگوییم چه گفت. ممکن است بیان ما در جملهبندی کمی با هم فرق کند ــ یکی با یک جملهبندی، دیگری با جملهبندی دیگر ــ اما اصل مطلب را باید درست تشخیص دهیم. این است جمعبندی سیاقها.
در سطح اول تدبر، وقتی آموزش تدبر داده میشد، گفته شد که برای جمعبندی یک سیاق یکی از کارها تشخیص فرازهاست. فراز یک دستهبندی مثل سیاق نیست؛ اما وقتی به آیات یک سیاق نگاه میکنید، گاه متوجه میشوید دو مطلب اصلی، دو سخن اصلی، یا سه حرف اصلی در آن زده شده است. گویی میخواهیم آیات یک تا چهارده را تجزیه کنیم و ببینیم عناصر اصلی حاصل از این تجزیه چیست و از چه و چه تشکیل شده است.
گاهی کسی میگوید این سیاق اصلاً تجزیهپذیر نیست؛ کلاً یک حرف میزند. آنجا میگوییم سیاق همان یک حرف را زده و همان را باید بیان کنیم. گاهی هم نگاه میکنیم و میبینیم مضمون و محتوای سیاق تجزیهپذیری دارد.
سیاق اول: آیات یک تا چهارده
سؤال این است: آیهٔ یک تا چهارده قابل تجزیه هست یا نه؟ اگر عناصر اصلیاش را بشماریم، به نظر میرسد دو عنصر اصلی دارد. عنصر اول از آیهٔ یک تا هفت، و عنصر دوم از هشت تا چهارده.
فراز اول: آمادگی برای دریافت وحی (آیات ۱ تا ۷)
چرا آیات یک تا هفت یک عنصر معنایی حساب میشود؟ چون دستوراتی که خدا در این آیات به پیامبرش صادر کرده، همه در راستای دریافت وحی است.
«يَٰٓأَيُّهَا ٱلْمُزَّمِّلُ» (مزمل/۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای جامهبهخودپیچیده.
«قُمِ ٱلَّيْلَ إِلَّا قَلِيلًا» (مزمل/۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): شب را به پا خیز، جز اندکی.
«نِّصْفَهُۥٓ أَوِ ٱنقُصْ مِنْهُ قَلِيلًا» (مزمل/۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): نیمی از آن را، یا اندکی از آن بکاه.
«أَوْ زِدْ عَلَيْهِ وَرَتِّلِ ٱلْقُرْءَانَ تَرْتِيلًا» (مزمل/۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): یا بر آن بیفزا، و قرآن را شمرده و روشن بخوان.
شب چه کنم، خدایا؟ قرآن را ترتیل کن. چرا این کار را انجام دهم؟
«إِنَّا سَنُلْقِى عَلَيْكَ قَوْلًا ثَقِيلًا» (مزمل/۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ما بهزودی سخنی سنگین بر تو القا خواهیم کرد.
یعنی گویا این شبزندهداری را باید انجام دهی به این علت که ما قصد داریم قولی ثقیل بر تو نازل کنیم. از همین علتی که خدا میآورد میفهمیم که از نظر خدا، تهجّد شبانهٔ پیامبر لازم است تا بتواند این قول ثقیل را دریافت کند. این نوعی تمرین است؛ باید تمرین کند تا به لحاظ روحی آمادگی پیدا کند.
اگر پیامبر بپرسد چرا شب؟ پاسخ این است:
«إِنَّ نَاشِئَةَ ٱلَّيْلِ هِىَ أَشَدُّ وَطْـًٔا وَأَقْوَمُ قِيلًا» (مزمل/۶)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): همانا برخاستن شب، استوارتر در گامنهادن و درستتر در گفتار است.
آن حالتی که در شب در وجود انسان پدید میآید، آن قوت روحانی که در دل شب پدید میآید، برای دریافت سخن و برای قدمنهادن قول ثقیل بسی محکمتر و استوارتر است. «أشدّ وطئاً» یعنی پایگاهی محکم است که قول ثقیل میتواند بر آن بنشیند؛ باندی محکم است که این قول ثقیل میتواند بر آن فرود آید. و «أقوم قیلاً»: این حالت روحانی که در شب پدید میآید، برای آنکه بتوانی قول سنگین وحی را دریافت کنی، پابرجاتر و مقاومتر است. شب باید دنبال این حالت باشی.
گویا برای پیامبر سؤال میشود چرا روز نه؟
«إِنَّ لَكَ فِى ٱلنَّهَارِ سَبْحًا طَوِيلًا» (مزمل/۷)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): همانا برای تو در روز آمدوشدی دراز است.
طبیعی است که روز، با توجه به کثرت مشغلهای که داری و رفتوآمدهایی که برایت پیش میآید و مراجعاتی که به تو میشود و مسئولیتهایی که بر عهده داری، آن تمرکز لازم در ارتباط با خدا حاصل نمیشود. در نتیجه در روز نمیتوان توقع داشت با عبادت روز، آن قوت روحانی لازم برای نزول قرآن در وجود تو پدید آید.
کل سخن دارد پیامبر را مجاب میکند که خود را برای دریافت قول ثقیل ــ یعنی وحی قرآنی ــ آماده کند. چگونه آماده کنم؟ با قیام شب. در قیام شب چه کنم؟ ترتیل قرآن. چرا شب؟ چون بهترین حالت روحانی برای دریافت قرآن در دل شب پدید میآید. چرا روز نه؟ چون روز مشغله زیاد داری. اینها همه لوازم معناست؛ اصل معنا معلوم است. پس عنصر اول، آیهٔ یک تا هفت است و حرفش این است: خودت را آماده کن برای دریافت وحی.
فراز دوم: آمادگی برای ابلاغ وحی (آیات ۸ تا ۱۴)
عنصر دوم طبیعتاً از هشت تا چهارده است. آنچه این عنصر را جمع میکند، ابلاغ وحی است. یکی از فرقهای عنصر دوم با اول این است که دومی به ابلاغ وحی مربوط میشود. پس عنصر اول از آیهٔ یکم تا هفتم برای دریافت وحی است؛ دومی از هشت تا چهارده.
در این فراز چند دستور داریم. دستور نخست ذکر است؛ دستور دوم تبتّل که طبیعتاً به ذکر وصل است:
«وَٱذْكُرِ ٱسْمَ رَبِّكَ وَتَبَتَّلْ إِلَيْهِ تَبْتِيلًا» (مزمل/۸)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و نام پروردگارت را یاد کن و یکسره به سوی او منقطع شو.
اسم پروردگارت را یاد کن و از غیر پروردگار منقطع شو، به سوی پروردگار. این دو را با هم یک دستور ببینیم: دستور ذکر.
«رَبُّ ٱلْمَشْرِقِ وَٱلْمَغْرِبِ لَآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ فَٱتَّخِذْهُ وَكِيلًا» (مزمل/۹)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پروردگار مشرق و مغرب؛ معبودی جز او نیست؛ پس او را وکیل بگیر.
این ربّی را که فرمود «واذکر اسم ربّک» دارد معرفی میکند: ربی که میگوییم او را یاد کن و از غیر او منقطع شو و فقط به او توجه کن، او ربّ مشرق و مغرب است؛ یعنی ربّ همهٔ عالم است، پروردگار همهٔ عالم که هیچ اله و معبودی جز او نیست. پس او را وکیل بگیر. این عملاً دستور سوم است: اذکر، تبتّل، فاتّخذه وکیلاً. اما همه را خدا به هم وصل کرده است. اذکر و تبتّل و اتّخذه وکیلاً همه به هم وصلاند. گویا میخواهد اعتماد پیامبر را به خدا با این دستورات جلب کند و بیشتر کند: ذکر اسم خدا بیشتر شود، به غیر خدا توجه نکند، خدا را وکیل بگیرد، تکیه به او کند، امر خود را به خدا بسپارد.
با توجه به «فاتّخذه وکیلاً» همه را به اذکر وصل میکنیم؛ یعنی اذکر و تبتّل و اتّخذه وکیلاً همه با هم یک خطاند: او را یاد کن، به غیر او توجه نکن؛ او کسی است که مشرق و مغرب همه در سیطرهٔ ربوبیت اوست؛ پس فقط او را وکیل بگیر. این سرفصل اول.
سرفصل دوم: دستور به صبر.
«وَٱصْبِرْ عَلَىٰ مَا يَقُولُونَ وَٱهْجُرْهُمْ هَجْرًا جَمِيلًا» (مزمل/۱۰)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و بر آنچه میگویند شکیبا باش و به شیوهای نیکو از آنان دوری گزین.
صبر کن بر آنچه میگویند؛ و از آنان کنارهگیری کن، کنارهگیری نیکو. یعنی نمیگوییم قهر کن با آنان؛ یعنی خود را تحت تأثیر حرفهای بیسر و تهی که میزنند و میخواهند اذیتت کنند قرار نده؛ بیخیال باش؛ نشنیده بگیر؛ از کنارش عبور کن.
سرفصل سوم:
«وَذَرْنِى وَٱلْمُكَذِّبِينَ أُو۟لِى ٱلنَّعْمَةِ وَمَهِّلْهُمْ قَلِيلًا» (مزمل/۱۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و مرا با تکذیبکنندگانِ صاحبنعمت واگذار و اندکی مهلتشان ده.
مرا رها کن با آن مکذّبان صاحب نعمت و اندکی مهلت بده به آنان. چگونه مهلت بدهم؟ ما خودمان در قیامت خدمت آنان هستیم:
«إِنَّ لَدَيْنَآ أَنكَالًا وَجَحِيمًا» (مزمل/۱۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): همانا نزد ما بندهای گران و آتشی سوزان است.
«وَطَعَامًا ذَا غُصَّةٍ وَعَذَابًا أَلِيمًا» (مزمل/۱۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و غذایی گلوگیر و عذابی دردناک.
«يَوْمَ تَرْجُفُ ٱلْأَرْضُ وَٱلْجِبَالُ وَكَانَتِ ٱلْجِبَالُ كَثِيبًا مَّهِيلًا» (مزمل/۱۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): روزی که زمین و کوهها به لرزه درآیند و کوهها تپهای ریگمانند شوند.
سه سرفصل شد: اذکر، اصبر، ذرنی. اگر نگاه کنید، اصبر و ذرنی در یک راستا هستند. «اصبر على ما یقولون» ــ چه کسانی میگویند؟ مکذّبان. پس «ذرنی والمکذّبین» با «اصبر على ما یقولون» یکی میشود: صبر کن بر حرفهایی که مکذّبان میزنند و مکذّبان را به من بسپار؛ من خودم عذاب لازم را برای آنان تدارک دیدهام. این اصبر و ذرنی با هم میخواهند به پیامبر بگویند این مکذّبین را بیخیالشان شو؛ بسپار به من؛ من خودم گوششان را میگیرم. تو صبر کن بر حرفهایی که میزنند؛ کم نیاور؛ عقب نرو؛ کوتاه نیا؛ محکم بایست؛ دلت نگیرد؛ دلت نشکند.
حالا این اصبر و ذرنی را با اذکر مقایسه میکنیم: آیا اذکر مقدمهای است برای اصبر و ذرنی، یا حرف اصلی اذکر است و اصبر و ذرنی مصداقی از اذکر؟ اذکر مقدمهٔ این دو است. چرا؟ شاهد لفظی صریحتر در همین آیات: «اتّخذه وکیلاً». وکیل گرفتن کجاست؟ جایی که احساس میکنی کاری را خودت از عهدهاش برنمیآیی و میخواهی وکیل بگیری تا آن وکیل این کار را برایت انجام دهد. پیامبر کجا اکنون قرار گرفته که خدا میگوید بسپارش به من؟ «اصبر على ما یقولون» و «ذرنی والمکذّبین». یعنی تمام این اصبر بعدی و ذرنی والمکذّبین أولی النعمة همه دارند آن وکیلگرفتن را باز میکنند: چون ما میتوانیم از عهدهشان برآییم، تو لازم نیست خودت را به خاطر مواجهه و مقابله با آنان به رنج و اذیت دربندی؛ بسپارشان به ما.
تحلیل میان سرخطهای این فراز چنین است: اذکر میخواهد بگوید به ما اعتماد کن؛ اصبر میخواهد بگوید خودت لازم نیست کاری بکنی؛ ذرنی میخواهد بگوید از عهدهٔ من برمیآید. همه یک حرفاند: به ما توجه کن تا بفهمی میشود کار را به ما واگذار کرد. خودت لازم نیست دست به کار شوی؛ میدان را خالی کنی یا جوابشان را بدهی؛ تو باید صبر کنی و «واهجرهم هجراً جمیلاً» باشی. به ما که سپردی دیگر دست و پا نزن؛ بسپار به ما. حالا من وقتی سپردیشان به من، برایشان دارم آنچه باید داشته باشم. خدا رجوع میدهد به قیامت.
پس در حقیقت این سه سرخطی که در این فراز هست منسجم میشود و بهراحتی فهمیده میشود: پیامبر را متقاعد میکند که امر مکذّبین را به خدا بسپارد و خود را از مواجهه و مقابله با مکذّبین فارغ کند. یعنی پیامبر در راستای ابلاغ وحی دغدغهٔ خود را متمرکز نکند که جواب مکذّبین را چه کنم، چه بدهم، چگونه بنشانمشان سر جایشان، چگونه جلوی توطئههایشان بایستم.
این درسی است برای همهٔ مبلّغان. وقتی اسلام را تبلیغ میکنی، قرآن را تبلیغ میکنی، مزاحمت زیاد پیش میآید، مخالفت زیاد پیش میآید، تکذیب زیاد پیش میآید. امر آنان را واگذار کن به خدا. تو مشغول کار خودت باش. خدا را وکیل بگیر. بگو خدایا تو وکیل من؛ من که نمیدانم کی کجا دارد چه میکند، چه برنامهای برای ما چیدهاند، چگونه میخواهند هر روز با یک حرف، با یک تهمت، با یک شبهه، با یک برنامه ما را آزار دهند. سپردم به تو. تو کارت را بکن؛ برو جلو.
خدا میخواهد پیامبر را در فراز دوم فارغ کند از این مسئله که مبادا خود متکفل مواجهه با مکذّبین شود؛ هر روز جواب حرفهای آنان را بدهد؛ بهجای آنکه انرژی حضرت متمرکز شود بر تبلیغ وحی، انرژیاش متمرکز شود بر پاسخدادن به اتهامات و توطئهها و شبههها و آزارها و عملاً وارد دعوایی بیحاصل شدن.
جمعبندی سیاق اول
در این سیاق دو خدمت خدا به پیامبر ارائه میدهد. اول: پیامبر، تو تمرین روحانی لازم داری تا این قول ثقیل را بتوانی آسان دریافت کنی و در مقام دریافت کم نیاوری. چون اگر این تمرین روحانی نباشد، آن قوت روحانی نمیآید؛ و اگر آن قوت نیاید، طبیعتاً قول ثقیل ممکن است هر آینه کمرت را بشکند؛ یعنی کم بیاوری؛ یعنی تاب و توان لازم را برای دریافت قول ثقیل نداشته باشی. این خدمت اول: تمرین کن، آماده باش.
دوم: میخواهی ابلاغ کنی؛ در مقام ابلاغ باز مزاحمتهایی شکل میگیرد. مکذّبی وجود دارند. حرفهایی میزنند که دل تو را میآزارد، اذیتت میکند، ذهن تو را درگیر میکند، اعصابت را بههم میریزد. برای آنکه اینجا کم نیاوری چه باید بکنی؟ باید به ما نگاه کنی؛ از غیر ما چشمت را دور کنی؛ حواست به ما باشد؛ بدانی اگر امر را سپردی به ما، ما میتوانیم عهدهدار امرت باشیم. پس خودت لازم نیست برای این امر وقت صرف کنی و انرژی بگذاری و «چه کنم چه کنم» راه بیندازی.
جمعبندی سیاق یک، آیهٔ یکم تا چهاردهم، در دو فراز یک تا هفت و هشت تا چهارده: یکی ایجاد آمادگی برای دریافت قول ثقیل که همان وحی قرآن است؛ دیگری ایجاد آمادگی روحانی برای ابلاغ وحی، نسبت به برخورد مکذّبین. وقتی میخواهی ابلاغ کنی، مکذّبی هستند که با «ما یقولون» اذیتت میکنند؛ اعتنا نکن؛ کار خودت را انجام بده؛ امرشان را به ما بسپار. این دو را در یک کلمه: ایجاد آمادگی در پیامبر برای دریافت و ابلاغ وحی. این کاری است که سیاق اول دارد انجام میدهد.
سیاق دوم: آیات پانزده تا نوزده
در سیاق دوم خطاب به کسانی است که پیامبر به سوی آنان مبعوث شده است.
«إِنَّآ أَرْسَلْنَآ إِلَيْكُمْ رَسُولًا شَٰهِدًا عَلَيْكُمْ كَمَآ أَرْسَلْنَآ إِلَىٰ فِرْعَوْنَ رَسُولًا» (مزمل/۱۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ما به سوی شما فرستادهای فرستادیم که بر شما گواه است، چنانکه به سوی فرعون فرستادهای فرستادیم.
جمعبندی این سیاق بسیار ساده است. این سیاق دو فراز دارد: یکی آیهٔ پانزده تا هجده، و یکی خود آیهٔ نوزده. میتوان یک فراز هم گرفت؛ آسمان به زمین نمیآید. اما اگر دقت کنیم، یکی از پانزده تا هجده است و یکی خود آیهٔ نوزده؛ چون آیهٔ نوزده خارج از آن جمله است. گویا خدا مطلب را گفته و تمام کرده، سپس در آیهٔ نوزده فرموده:
«إِنَّ هَٰذِهِۦ تَذْكِرَةٌ فَمَن شَآءَ ٱتَّخَذَ إِلَىٰ رَبِّهِۦ سَبِيلًا» (مزمل/۱۹)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): همانا این تذکری است؛ پس هر که بخواهد، به سوی پروردگارش راهی برگیرد.
«إن هذه» یعنی این حرفی که در آیهٔ پانزده تا هجده زدم، یک تذکره است. پس سیاق دو فراز دارد: فراز اول از پانزده تا هجده، و فراز دوم آیهٔ نوزده.
فراز اول: هشدار نسبت به کفر به رسول (۱۵–۱۸)
در جمعبندی آیات پانزده تا هجده باید دقت کرد چه را با چه تفکیک کنیم و چه را اصل و فرع قرار دهیم. اینجا چه را با چه مقایسه میکنیم؟ ارسال رسول به سوی شما را با ارسال رسول به سوی فرعون.
دو حرف اینجا داریم: یکی «إنّا أرسلنا إلیکم رسولاً شاهداً علیکم»؛ یکی هم «أرسلنا إلى فرعون رسولاً». مسئلهٔ
«فَعَصَىٰ فِرْعَوْنُ ٱلرَّسُولَ فَأَخَذْنَٰهُ أَخْذًا وَبِيلًا» (مزمل/۱۶)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس فرعون از آن فرستاده نافرمانی کرد؛ ما نیز او را به گرفتنی سخت گرفتیم.
یک نمونه است که در دل جمله آمده. جمله را یکبار سرراست بنویسیم:
«إنّا أرسلنا إلیکم رسولاً شاهداً علیکم فکیف تتّقون إن کفرتم یوماً یجعل الولدان شیباً.» این یک سؤال است: ما به سوی شما رسولی فرستادیم که شاهد است بر شما؛ پس چگونه میخواهید از خودتان حفاظت کنید در صورتی که کفر بورزید در آن روزی که کودکان را پیر میکند؟ یعنی در صورت کفر به پیامبر، چه مقاومتی در شما خواهد بود در مقابل آن روز سهمگین؟
مخاطب گویا این مطلب را در ذهنش استبعاد میکند: یعنی اگر من به این پیامبر کفر بورزم، قرار است روزی سهمگین بیاید که بچهها را پیر میکند و من در آن روز دیگر از خودم نمیتوانم حفاظت کنم؟ کو آن روز سهمگین؟ کو عذابش؟ این حرفها چیست؟
خدا در میان میگوید: «کما أرسلنا إلى فرعون رسولاً». اولین بار نیست که پیامبر میفرستیم؛ به سوی فرعون هم فرستادیم. فرعون با آن همه اقتدار چه شد؟ عصیان رسول کرد؛ ما او را به أخذاً وبیلاً گرفتیم.
آنچه در کروشه گذاشته شده، معترضه است؛ مثل پرانتز وسط جمله. جملهٔ سرراست این است: «إنّا أرسلنا إلیکم رسولاً شاهداً علیکم فکیف تتّقون إن کفرتم یوماً یجعل الولدان شیباً.» اما چون ممکن است بعضی باور نکنند، قبل از رسیدن به «فکیف تتّقون» شاهد و نمونهای آورده: بابا اولین بار نیست پیامبر میفرستم. «کما أرسلنا إلى فرعون رسولاً فعصى فرعون الرسول فأخذناه أخذاً وبیلاً.» حالا «فکیف تتّقون…».
جملهٔ اصلی «کما أرسلنا» نیست؛ «إنّا أرسلنا إلیکم» است. پس اگر بخواهیم پانزده تا هجده را جمعبندی کنیم، میگوییم میخواهد به مردمی که پیامبر به سوی آنان ارسال شده هشدار دهد نسبت به کفر به رسول: ای مردم، کفر به رسول عاقبت ندارد. و برای کاملکردن این هشدار، عاقبت فرعون را بهعنوان نمونهٔ کفر به رسول مطرح میکند. همانطور که فرعون از کفر به رسول عاقبت ندید و نابود شد، کفر به رسول عاقبت ندارد. عصارهٔ پانزده تا هجده همین است: کفر به رسول عاقبت ندارد.
یعنی چه عاقبت ندارد؟ یعنی انسان در قیامت قدرت حفاظت از خود را نخواهد داشت. مگر قیامت چه روزی است که لازم باشد قدرت حفاظت از خود داشته باشم؟ قیامت روزی است که کودکان را از هول پیر میکند.
«فَكَيْفَ تَتَّقُونَ إِن كَفَرْتُمْ يَوْمًا يَجْعَلُ ٱلْوِلْدَٰنَ شِيبًا» (مزمل/۱۷)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس چگونه پرهیز میکنید اگر کفر ورزید روزی را که کودکان را پیر میگرداند؟
«ٱلسَّمَآءُ مُنفَطِرٌۢ بِهِۦ ۚ كَانَ وَعْدُهُۥ مَفْعُولًا» (مزمل/۱۸)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آسمان از آن شکافته میشود؛ وعدهٔ او شدنی است.
قطعاً میشود. پس پانزده تا هجده میخواهد بگوید هشدار، هشدار: کفر به رسول عاقبت ندارد؛ از فرعون عبرت بگیرید.
فراز دوم: تذکره بودن هشدار (آیهٔ ۱۹)
آیهٔ نوزده میگوید: «إن هذه تذکرة فمن شاء اتّخذ إلى ربّه سبیلاً.» یعنی این هشداری که دادیم، از روی ناامیدی نبود. قرآن گاهی هشداری میدهد و میخواهد بگوید دیگر فرصت ایمان تمام شده؛ اینجا میگوید نه: هشدار دادم ولی همچنان امیدوارم شما از این هشدار استفاده کنید و به سوی پروردگار حرکت کنید. این هشدار برای تذکر است؛ برای خروج از غفلت است. هشدار دادیم که از غفلت خارج شوید.
جمعبندی سیاق دوم
کل آیهٔ پانزده تا نوزده: هشدار نسبت به کفر به رسول بهعنوان تذکری برای حرکت به سوی پروردگار. یعنی رسولی که آمده اگر به او کفر نورزید و او را بپذیرید، این نوعی حرکت است به سوی پروردگار؛ این نجات است. این جمعبندی سیاق دوم است.
سیاق سوم: آیهٔ بیست
سیاق سوم را در جلسهٔ قبل عملاً جمعبندی کرده بودیم؛ اکنون با دقت بیشتری مینگریم. سیاق سه بحث مقدماتی دارد: پروردگار میفرماید ما میدانیم تو و طایفهای از کسانی که با تو هستند نزدیک به دو سوم شب را و نصفش را و یک سومش را قیام میکنید.
«إِنَّ رَبَّكَ يَعْلَمُ أَنَّكَ تَقُومُ أَدْنَىٰ مِن ثُلُثَىِ ٱلَّيْلِ وَنِصْفَهُۥ وَثُلُثَهُۥ وَطَآئِفَةٌ مِّنَ ٱلَّذِينَ مَعَكَ ۚ وَٱللَّهُ يُقَدِّرُ ٱلَّيْلَ وَٱلنَّهَارَ ۚ عَلِمَ أَن لَّن تُحْصُوهُ فَتَابَ عَلَيْكُمْ ۖ فَٱقْرَءُوا۟ مَا تَيَسَّرَ مِنَ ٱلْقُرْءَانِ» (مزمل/۲۰)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پروردگارت میداند که تو نزدیک به دو سوم شب و نصف آن و یک سوم آن را برمیخیزی، و گروهی از کسانی که با تو هستند نیز؛ و خدا شب و روز را اندازه میگیرد. دانست که نمیتوانید آن را به تمام و کمال برشمارید؛ پس بر شما بخشید؛ پس آنچه از قرآن میسّر است بخوانید.
عملاً با توجه به آیات اول سوره، قیام میکنید و ترتیل قرآن میکنید؛ خدا میداند دارید انجام میدهید. بعد خدا فرمود مقدر شب و روز منم؛ میدانم از عهدهتان برنمیآید. از عهدهٔ چه کسانی؟ از عهدهٔ شما گروه مؤمن. این تکلیفی نیست که شما مؤمنان بتوانید پابهپای پیامبر انجام دهید. «فتاب علیکم»: خدا بخشید؛ خدا گذشت؛ لازم نیست این کار را بکنید. پس بهجایش چه کنید؟ «فاقرءوا ما تیسّر من القرآن.»
تا اینجا جمعبندی واضح است: تخفیف برای مؤمنان نسبت به همراهیشان با پیامبر در مسئلهٔ تهجّد و شبزندهداری. آن تکلیفی که برای پیامبر در اول سوره مطرح شد ــ که باید دو سوم شب یا نصف یا یک سوم بیدار باشد و ترتیل قرآن کند ــ برای اوست که قرار است وحی دریافت کند. شما تاب و توان انجام این تکلیف را ندارید؛ هرچه میتوانید قرآن بخوانید.
خدا همین «علم أن لن تحصوه فاقرءوا ما تیسّر» را شرح داد؛ با همان عبارات: علم… علم… فاقرءوا… فاقرءوا. میخواهد همان علم و فاقرءوای کوتاه را باز کند. اینکه گفتم «علم أن لن تحصوه» چرا؟ چون میبینم بعضیتان مریض میشوید، بعضیتان سفر میکنید، بعضیتان در حال قتال فی سبیل اللهاید. میدانم عذرهایی برای شما پیش میآید که در این شرایط انجام این تکلیف میسّر نمیشود یا خیلی سخت میشود. این شرح «علم أن لن تحصوه» است.
و «فاقرءوا ما تیسّر» را میخواهد باز کند: اینکه گفتم فاقرءوا ما تیسّر، نه اینکه دینداری شما فقط فاقرءوا ما تیسّر باشد. بله فاقرءوا ما تیسّر من القرآن؛ اما:
«عَلِمَ أَن سَيَكُونُ مِنكُم مَّرْضَىٰ ۙ وَءَاخَرُونَ يَضْرِبُونَ فِى ٱلْأَرْضِ يَبْتَغُونَ مِن فَضْلِ ٱللَّهِ ۙ وَءَاخَرُونَ يُقَٰتِلُونَ فِى سَبِيلِ ٱللَّهِ ۖ فَٱقْرَءُوا۟ مَا تَيَسَّرَ مِنْهُ ۚ وَأَقِيمُوا۟ ٱلصَّلَوٰةَ وَءَاتُوا۟ ٱلزَّكَوٰةَ وَأَقْرِضُوا۟ ٱللَّهَ قَرْضًا حَسَنًا ۚ وَمَا تُقَدِّمُوا۟ لِأَنفُسِكُم مِّنْ خَيْرٍ تَجِدُوهُ عِندَ ٱللَّهِ هُوَ خَيْرًا وَأَعْظَمَ أَجْرًا ۚ وَٱسْتَغْفِرُوا۟ ٱللَّهَ ۖ إِنَّ ٱللَّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌۢ» (مزمل/۲۰)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): دانست که از میان شما بیمارانی خواهند بود، و دیگران در زمین سفر میکنند تا از فضل خدا بجویند، و دیگران در راه خدا میجنگند؛ پس آنچه از آن میسّر است بخوانید؛ و نماز را برپا دارید و زکات بدهید و به خدا قرضی نیکو دهید؛ و هر خیری که برای خود پیش فرستید، آن را نزد خدا بهتر و با پاداشی بزرگتر خواهید یافت؛ و از خدا آمرزش بخواهید؛ همانا خدا آمرزندهٔ مهربان است.
اقامهٔ نماز کنید، ایتاء زکات کنید، انفاق کنید؛ با این کارها پیامبر را یاری کنید. با قرآنخواندن و اقامهٔ نماز و ایتاء زکات و انفاق در راه خدا هم میتوانید آن همراهی و معیت را انجام دهید.
پس این آیه ــ این سیاق ــ در یک فراز اجمالی و یک فراز تفصیلی میخواهد کاری انجام دهد. تفصیل یعنی تشریح، یعنی بازشده. در فرازی دربسته و فرازی درباز، اجمالی و تفصیلی، میخواهد به مؤمنان بگوید: برای همراهی با پیامبر لازم نیست پابهپای او تهجّد شبانه داشته باشید؛ بلکه نسخهٔ جایگزین برای شما این است: تا میتوانید قرآن بخوانید، اقامهٔ نماز کنید، ایتاء زکات کنید، انفاق کنید. آموزش همراهی با پیامبر در حد خودشان.
اگر بخواهیم عنوان تحلیلی بدهیم: در آیهٔ بیست خدا دارد آموزش همراهی با پیامبر به مؤمنان میدهد. به چه بیان؟ به این بیان که لازم نیست پابهپای ایشان تهجّد شبانه داشته باشید؛ این از عهدهٔ شما خارج است؛ این را بر دوش شما نمیگذاریم. پس چه کنید؟ تا میتوانید قرآن بخوانید؛ بهعلاوه اقامهٔ نماز را جدی بگیرید؛ بهعلاوه ایتاء زکات را جدی بگیرید؛ بهعلاوه انفاق. اگر تا میتوانید قرآن بخوانید و اقامهٔ نماز کنید و ایتاء زکات کنید و انفاق کنید، این عملاً همراهی شما با پیامبر است. چیزی از دوششان برمیدارد؛ متوجهشان میکند که بار آنان چیز دیگری است؛ و همه را در بحث همراهی انجام میدهد: «و طائفة من الذین معک»؛ این معیّت، این همراهی. میخواهی با پیامبر همراهی کنی، همراهی کن؛ نه اینکه در تهجّد شبانه پابهپای حضرت خودت را به زحمت بیندازی. ممنون؛ خوب کردید؛ ولی ما میبخشیم؛ ما چنین تکلیفی از شما نمیخواهیم.
نکتهٔ ظرفیت، عذرها و اهل شب
در جلسهٔ قبل نکتهای ذیل این آیه عرض شد: خدا بهگونهای به ما مؤمنان میفهماند که در حد شما نیست دو سوم شب یا نصف یا یک سوم را بیدار بمانید و قرآن ترتیل کنید. شب دوازدهساعته؛ دو سوم یعنی هشت ساعت؛ نصف یعنی شش ساعت؛ یک سوم چهار ساعت. آدمهای عادی برایشان مقدور نیست بین چهار تا هشت ساعت متغیر شب بیدار بمانند و قرآن ترتیل کنند و عبادت کنند. این نسخهٔ سنگین عبادی متناسب با ظرفیت پیامبر است و برای دریافت قول ثقیل.
اما نکتهای هم اضافه شد: خدا بهعنوان اینکه شما نمیتوانید، به چه چیزهایی اشاره کرد؟ بیماری، سفر، قتال. خود این اشارات بهگونهای میفهماند که وقتی این عذرها را ندارید، تا جایی که مقدور است، نمیخواهیم کلاً شما را از شب جدا کنیم. شب دیگر تکلیف واجب نمیکنیم؛ اما اگر این عذرها نبود، تا مقدورتان اهل شب باشید؛ اهل نجوای شبانه؛ اهل قرآنخواندن در دل شب. ولی دیگر لازم نیست هشت ساعت و شش ساعت و چهار ساعت؛ حالا نیم ساعت هم اگر اهل شب هستید و نماز و قرآن میخوانید، الحمد لله خیلی خوب است؛ نیم ساعت، یک ساعت، به اندازهٔ وسعت.
شاید بعضی ظرفیتش را داشته باشند. یک وقت کسی به درجهای از جذبه رسیده، به معرفتی دست یافته، او را میکشند و میبرند؛ او برای اینکه بلند شود هشت ساعت یا شش ساعت یا چهار ساعت عبادت کند تحت فشار نیست و آثار منفی بر روح و ذهن و زندگیاش نمیگذارد. بنده میان خود و خدا شهادت میدهم ظرفیتش را ندارم؛ بقیه خودشان میدانند؛ هرکس خود میداند. خدا واجب نکرده، حرام هم نکرده. یکی میگوید من ظرفیتش را دارم هشت ساعت شب عبادت کنم؛ او حتماً از خودش و از خدا چیزی میداند. ولی اگر کسی به من بهعنوان کارشناس رجوع کند، میگویم الان چقدر عبادت میکنی؟ اگر میخواهی کمکم بیشترش کن؛ آن هم حدی داشته باشد؛ خیلی احساس شباهت با پیامبر نکن. همراهی تو با پیامبر اینهاست: تا میتوانی قرآن بخوان، اقامهٔ نماز، ایتاء زکات، قرضالحسنه بده ــ یعنی انفاق. با اینها میتوانی همراهی کنی؛ اینها را خیلی جدی بگیر.
پیامبر گرامی اسلام اگر آن عبادت را انجام میداد، ذرهای در انجام تکالیفش باعث غفلت و کوتاهی و خستگی و نخوت و رکود و خمیازه نبود؛ چون علوّ روحی چیز دیگری است. من شب بلند شوم چهار ساعت یا شش ساعت قرآن بخوانم، بعد صبح تا ظهر اعصاب هیچکس را ندارم؛ هرکه با من کار دارد… یک روز این کار را میکنم، صبح با کبریت چشمانم را باز نگه میدارم؛ دو روز، سه روز؛ بعد میبینم کم آوردم: اعصاب بچه را ندارم، اعصاب همسر را ندارم، اعصاب زندگی و کارها را ندارم؛ رفتم دانشگاه میخواهم تدریس کنم، ذهنم خسته است. معلوم است که در ظرف ما نمیگنجد. افراد خاص و خصیصین جدا؛ عابدانی هستند که میتوانند این کارها را بکنند و روزشان هم روزی الهی پرشور و پرنشاط باشد؛ فبها؛ الحمد لله. اما نسخهٔ عادی ماها این است. خدا نمیگوید شب نه؛ اما میگوید عذرهای شما را درک میکنیم؛ تا میتوانید قرآن بخوانید، اقامهٔ نماز کنید، ایتاء زکات کنید، قرضالحسنه به خدا بدهید. این شد آموزش همراهی با پیامبر.
دفع دخل: نماز و زکات و انفاق در کنار قرائت
سه سیاق جمعبندی شد. نکتهای مهم: تخفیف در اقامهٔ نماز نیست؛ تخفیف در «فاقرءوا ما تیسّر منه» است. چرا؟ چون تکلیف چه بود؟ «رتّل القرآن ترتیلاً» در دل شب. تخفیفش این شد: اولاً در دل شب واجب نیست؛ ثانیاً دو سوم و یک سوم و نصف لازم نیست؛ ثالثاً ترتیل لازم نیست ــ قرائت هم باشد قبول داریم، هرچند از ترتیل پایینتر است.
اما این تخفیف یکوقت باعث نشود مؤمنان بگویند خدا خودش فرموده برای همراهی با پیامبر هرچه میتوانید قرآن بخوانید، پس نماز را شل بگیرند و اقامهٔ نماز را سست بینگارند؛ یا ایتاء زکات را کنار بگذارند و سست بگیرند و بگویند قرائت قرآن برای همراهی با پیامبر کافی است. خدا برای دفع دخل ــ یعنی کسی گمان نکند قرائت قرآن کافی است ــ میفرماید بدانید اگر قرائت قرآن میکنید، این وقتی از شما پذیرفته است که اقامهٔ نماز هم بکنید، ایتاء زکات هم بکنید، قرضالحسنه به خدا هم بدهید. آنوقت میتوانید بگویید من دارم با پیامبر همراهی میکنم.
استغفار در پایان آیه
استغفاری که در پایان آیه میآید برای چیست؟ شما برای همراهی با پیامبر هرقدر هم به این تکالیف عمل کنید، باز چیزهایی، ظرفیتهایی از دست شما به خاطر نقص وجودتان فوت میشود و خارج میشود. اینجا توبه از گناه به آن معنا نیست؛ مؤمنان گناهی نکردهاند که بخواهند توبه کنند. این استغفار برای جبران آن چیزی است که به خاطر کمی ظرفیتم به آن نرسیدهام. اگر آن ظرفیت را داشتم که پابهپای پیامبر بروم، به چیزهایی دست مییافتم که اکنون چون خدا تشخیص داده نمیتوانم پابهپای پیامبر بروم و تخفیف داده، از دست من میرود. مثل اینکه در دلم سوزی مانده: خدایا تخفیف دادی؛ باشه؛ ما هم طبق تخفیف تو عمل میکنیم؛ ولی آنچه از جیبمان میرود چه؟ «واستغفروا الله.» این استغفار برای جبران است؛ یعنی امید داشته باشید خدا آن را هم برای شما ثبت و ضبط و جبران کند. اینطور نیست که خداوند بگوید چون ظرفیتش را نداشتی پابهپای پیامبر بروی، فردای قیامت نمیگذارم همسایهٔ پیامبر من باشی. آدم به چه امیدی با پیامبر همراهی میکند؟ به این امید که در قیامت هم همراه پیامبر باشد. خدا میخواهد بگوید آن را من برایتان جبران میکنم؛ استغفار کنید و بدانید خداوند غفور رحیم است.
ارتباط سیاقها و موضوع سوره
سه سیاق این سوره جمعبندی شد. سیاق اول کار با شخص پیامبر دارد؛ میخواهد پیامبر را آماده کند برای دریافت و ابلاغ وحی. موضوع کیست؟ پیامبر. سیاق دوم باز هم کار با پیامبر دارد، ولی خطاب به مردم است: مردمی که این پیامبر را آماده کردیم تا رسول شما شود. ای مردمی که این پیامبر را با چه زحمتی آمادهٔ دریافت کردیم، با چه رنجی که باید متحمل شود تا بتواند دریافت کند، و چه رنجی را باید تحمل کند تا بتواند ابلاغ کند ــ قدرش را بدانید؛ به او کفر نورزید. کفر ورزیدن به او عاقبت ندارد. ما پیامبر مبعوث کردیم با تمام مقدمات لازم؛ تمرینهای لازم روحانی را به او دادیم؛ قوت روحانی در او ایجاد شده تا بتواند این حقایق عالم غیب را دریافت کند و با سختیهای شدیدش به شما ابلاغ کند و تقدیمتان کند. سهم خودتان را در مواجهه با این پیامبر چه قرار میدهید؟ کفر؟ خیلی راحت خط بطلانی ــ نعوذ بالله ــ بر پیامبر بکشید و فرعونصفتانه رفتار کنید؛ یعنی تکیه کنید به دنیای خودتان و پشتپا به این همه لطف خدا بزنید؟
ارتباط سیاق دوم با سیاق اول کاملاً روشن است. ما پیامبری را با زحمت آمادهٔ دریافت و آمادهٔ ابلاغ کردیم؛ گردنههای دریافت و ابلاغ وحی را به او آموزش دادیم تا عبور کند و بشود رسول شما، پیامبر شما، تا غیب را دریافت کند و به شما تحویل دهد.
یک لحظه ذهن را از طنین صدای درس فارغ کنید و به این مسئله فکر کنید: انسانی را مهیا کردیم با تمام سختبودن دریافت وحی؛ آن هم نه وحی عادی؛ قول ثقیل، غیر از وحی توراتها و انجیلها. این وحی در عالیترین درجهاش است: لفظ مال خداست، معنا مال خداست، مقصود مال خداست. در جلسهٔ قبل گفته شد بعضی سورهها تا تشییع شود و بیاید، هزاران ملک آن سوره را تشییع کردند؛ سنگین، از عرش خدا پلهپله تنزل کند تا برسد به قلب شریف پیامبر؛ اینها در تاریخ نوشته شده است.
«یا أیها المزمّل» ــ مزّمّل یعنی کسی که ضعف بر او حاکم شده، جامهای پیچیده دور خود از شدت ضعف. حضرت وقتی وحی بر او نازل میشد رنگش زرد میشد، عرق سرد بر پیشانیاش مینشست، بدنش به لرزه میافتاد؛ اطرافیان گمان میکردند حالت احتضار به او دست داده ــ محتضر که جانش دارد میرود، آنگونه میشد. شوخی نیست. برای آنکه بتواند دریافت کند، خواب راحت را عملاً از او گرفتیم: برخیز؛ نصفش را یا بیشتر یا کمی کمتر؛ قرآن ترتیل کن؛ آماده شو. با وجود مسئولیتهای سنگینش در طول روز، تا قوی شده دارد دریافت میکند.
بعد تا میخواسته ابلاغ کند این متاع ارزنده را، نیشش زدید، تهمتش زدید، ساحرش خواندید، شاعرش خواندید، مجنونش خواندید، مکذّبش دانستید، قدرتطلب معرفیش کردید، توطئه برایش چیدید، هرچه توانستید اذیتش کردید. باز ما به این پیامبر این ظرفیت روحی را یاد دادیم که به ما توکل کند، به ما اعتماد کند، بسپارد به ما؛ با شماها درگیر نشود سر این حرفهای بیحسابتان؛ مقاومت کند. در دریافت و ابلاغ او را مقاوم کردیم که حالا شما فرعونانه در مقابلش ژست بگیرید و موضع بگیرید.
«إِنَّآ أَرْسَلْنَآ إِلَيْكُمْ رَسُولًا شَٰهِدًا عَلَيْكُمْ كَمَآ أَرْسَلْنَآ إِلَىٰ فِرْعَوْنَ رَسُولًا فَعَصَىٰ فِرْعَوْنُ ٱلرَّسُولَ فَأَخَذْنَٰهُ أَخْذًا وَبِيلًا» (مزمل/۱۵–۱۶)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ما به سوی شما فرستادهای فرستادیم که بر شما گواه است، چنانکه به سوی فرعون فرستادهای فرستادیم؛ پس فرعون از آن فرستاده نافرمانی کرد و ما او را به گرفتنی سخت گرفتیم.
ما قطعاً آسان نخواهیم گرفت کفر به این پیامبر را. این همه سرمایهگذاری نکردهایم که یک نفر وحی را دریافت کند و ابلاغ کند با این همه سختی، و شما به آسانی کفر بورزید و بگذاریدش کنار و ما هیچ عکسالعملی نشان ندهیم. بدانید کفر به این پیامبر عاقبت ندارد؛ بدانید عاقبت کفر به این پیامبر مثل عاقبت کفر فرعون به پیامبر ما حضرت موسی علیهالسلام است: نابودی و هلاکت. بدانید اگر به این پیامبر کفر بورزید نخواهید توانست روز قیامت در مقابل هول آن روز عظیم تاب بیاورید؛ آن روزی که کودکان را از شدت هول و هراس پیر میکند. پس فکری بکنید. بهجای کفر و عناد و تکذیب و پسزدن این نعمت عظیم، راهی به سوی پروردگار خود در پیش بگیرید. این راه، راه نجات است جلو پایتان. قدرش را بدانید بهجای پشتدادن؛ قدرش را بدانید بهجای موضعگرفتن و تهمتزدن.
ارتباط دو به یک کاملاً معلوم است. حالا در این فضا، همانطور که خدا کسانی را نشان داد که دارند کفر نعمت میکنند ــ کسانی که با پسزدن پیامبر کفران نعمت میکنند و پیامبر را با این همه ارزش و عظمت رد میکنند ــ خدا تابلویی میگذارد: کسانی هم هستند که نه فقط ایمان به پیامبر دارند، بلکه خود را همراهان پیامبر در رسالت او میدانند؛ میخواهند پابهپای پیامبر همان تمرینهایی را که پیامبر انجام میدهد تا رسالت خود را پیش ببرد، انجام دهند. این تابلو اینجا ترسیم میشود که این هم داریم؛ اینگونه هم میشود بود. حالا اگر اینگونهای، خدا میخواهد بگوید بگذار تخفیفی بهت بدهم تا راحتتر پای پیامبر بایستی. فکر نکنی پای پیامبر ایستادن یعنی عین پیامبر تهجّد، عین پیامبر ذکر و تبتّل. این از عهدهٔ شما شاید برنیاید. از شما آنچه من میخواهم این است: تا میتوانید قرآن بخوانید، اقامهٔ نماز کنید، ایتاء زکات کنید، انفاق در راه خدا کنید. این همراهی با پیامبر است؛ این قدردانی از پیامبر است. پس این هم ارتباطش کاملاً روشن است.
تثبیت رسالت: سورهٔ پیامبر
سوره، سورهٔ پیامبر است. یک سیاقش آمادهکردن خودش؛ یک سیاقش برخورد با کسانی که میخواهند به او کفر بورزند؛ یک سیاقش تخفیف بر کسانی که میخواهند با او همراهی کنند. یعنی سوره، سورهٔ پشتیبانیکردن از مقولهٔ رسالت پیامبر است، در سه ذیل: ذیل رسول، ذیل مکذّبان و کافران، ذیل مؤمنان و همراهان. جز این سه ذیل، ذیل دیگری در مقولهٔ رسالت وجود ندارد: یکی رسول است، یکی مؤمنان به رسول، یکی مکذّبان و کافران به رسول. برای هر سه، خداوند مطالبی مطرح کرده که از جمعشان حقیقت رسالت پیامبر ثبات مییابد.
تصور این است که سورهٔ مزّمّل در پی تثبیت رسالت پیامبر خداست و میخواهد این رسالت را با آمادهکردن خود پیامبر، مقابله با مکذّبان و کافران به پیامبر، و تأییدکردن و تخفیفدادن بر همراهان پیامبر تثبیت کند، ماندگار کند، جریان بیابد.
از نظر لفظی و فنی هم ارتباط سیاقها آنقدر صریح است که احتیاجی به بحث و گفتوگوی چالشی ندارد. در سیاق اول رسول حرف اول را میزند؛ در سیاق دوم باز رسول: «إنّا أرسلنا إلیکم رسولاً شاهداً علیکم کما أرسلنا إلى فرعون رسولاً فعصى فرعون الرسول»؛ همهاش بحث رسول است. سومی هم: تو و طایفهای از کسانی که با تو همراهی میکنند. نخ تسبیح رسول و رسالت کاملاً در الفاظ هر سه سیاق هویدا و پیداست. اولی مخاطب پیامبر است؛ دومی مخاطب کافران؛ سومی مخاطب مؤمنان همراه پیامبر. ارتباط سیاقها کاملاً روشن است و در تدبر بینسیاقی این سوره چالش خاصی نداریم.
یک صلوات بفرستید.
«ٱللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ» (صلوات)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست و فرجشان را نزدیک گردان.
تلاوت پایانی سورهٔ مزّمّل
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم.
استاد در پایان جلسه سوره را یکبار از آغاز تا انجام تلاوت کرد. آیات یک تا نوزده پیشتر در جریان درس آمدهاند؛ آیهٔ بیست نیز در سیاق سوم بهتفصیل نقل شد. صدق الله العلی العظیم.
«ٱللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ» (صلوات)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.