ددرس‌گفتارها

اعوذ بالله من الشيطان الرجيم.

بسم الله الرحمن الرحيم.

الحمد لله رب العالمين وصلى الله على سيدنا ونبينا حبيب اله العالمين ابى القاسم المصطفى محمد اللهم صل على محمد وآله.

وعلى آله الطيبين الطاهرين ولعنة الله على أعدائهم أجمعين من الآن إلى قيام يوم الدين.

سلام عرض می‌کنم خدمت برادران و خواهران گرامی.

خدا رو شکر می‌کنیم که توفیق عطا فرموده با سلامتی و عافیت در محضر نورانی قرآن کریم هستیم و آرزو می‌کنیم خدای بزرگ این توفیق رو تا آخرین لحظه زندگی از ما سلب نکنه.

ما رو با قرآن زنده بداره با قرآن بمیرانه و با قرآن محشور کنه به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.

اللهم صل على محمد وآل محمد وعجل فرجه.

خب ما بحث جلسه گذشته‌مون در سوره مبارکه مزمل بود و این بحث مرحله اول و دومش انجام شد.

یعنی تدبر مرحله اول و دومش در سوره مزمل انجام شد.

انشاالله در این جلسه مرحله سه و چهار رو می‌خوایم تمام بکنیم که بتونیم بعد وارد سوره مدثر بشیم طبق قرار قبلی.

سوره مزمل در مرحله اول مفاهیم آیات بررسی شد و فکر می‌کنم الان آیه‌ای نداشته باشیم که از نظر مفهومی برای شما بزرگواران ابهامی داشته باشه و مرحله دومش دسته‌بندی سوره بود.

تشخیص سیاق‌های سوره بود که幸حمد الهی اونم انجام شد.

معلوم شد این سوره مبارکه از آیه یکم تا چهاردهم یک سیاقه که این سیاق خطاب به پیامبر گرامی اسلام بود.

از آیه پونزدهم تا بله نوزدهم هم سیاق دومه که خطاب به کسانی‌ست که پیامبر به سوی آنها فرستاده شده و از آیه یعنی کلاً آیه بیستم هم که یه دونه تک آیه هست.

این هم خطاب به پیامبر است هم خطاب به مؤمنین.

ولی مسئله‌ای را درباره مؤمنین می‌خواد حل بکنه.

مؤمنان که شباهتی در رفتار خودشون ایجاد کرده بودند بین خودشون و پیامبر خدا در مسئله تهجد و شبزنده‌داری خواست یه تخفیفی رو برای مؤمنان در این آیه صادر بکنه.

عملاً سه تا سیاق.

خب وقتی که سیاق‌ها معلوم میشه مرحله سوم سیاق‌ها رو باید جمع‌بندی کنیم.

هر سیاق رو بتونیم ازش یک معنای منسجمی ارائه بکنیم.

تو ذهن ما آیات این سیاق دیگه نباید پراکنده باشن.

اگر از ما بپرسن این سیاق چی گفت؟

بتونیم بگیم اینو گفت.

حالا ممکنه بیان ما در اینکه این سیاق چی گفت یه کم با هم فرق کنه.

من با یه جمله‌بندی، شما با یه جمله‌بندی اینا.

ولی اون اصل مطلب رو باید بتونیم درست تشخیص بدیم.

جمع‌بندی سیاق‌ها.

خب اما سیاق اول سوره مزمل.

اگر حضور ذهن داشته باشید، ما در سطح اول تدبر وقتی آموزش تدبر داده میشد گفتیم که وقتی می‌خوایم یه سیاقی را جمع‌بندی بکنیم، یکی از کارهایی که انجام میدیم تشخیص فرازهاست.

فراز که میگیم دیگه یه دسته‌بندی مثل سیاق نیست.

اما به یه سیاق که نگاه می‌کنید به آیات یه سیاق که نگاه می‌کنید متوجه میشید گاهی دو مطلب اصلی، دو سخن اصلی، سه تا حرف اصلی توش زده شده.

مثل اینکه می‌خوایم این آیات یک تا چهارده را یه تجزیه بکنیم.

اگر خواستیم تجزیه‌اش بکنیم عناصر اصلی که از این تجزیه حاصل میشه چیه؟

از چی و چی تشکیل شده؟

اینا ها.

ببینید مطلب سیاق یعنی آیه یکم تا چهاردهم از چی و چی تشکیل شده؟

یه بار ممکنه یه نفر بگه اصلا تجزیه‌پذیر نیست.

من نگاه کردم این کلاً یه حرف داره میزنه.

خب اینجا میگیم سیاقیه که یه حرف بیشتر نزده.

همون حرفو ما باید بگیم.

اما یه وقت نگاه می‌کنیم نه این سیاق بالاخره مضم، مضمون محتوای این سیاق یه تجزیه‌پذیری دارد.

الان سؤال من از شما آیه یک تا چهارده قابل تجزیه هست یا نه؟

خب اگر بخواهیم بگیم این عناصر اصلیش کدوم‌هاست، چند تا عنصر اصلی به نظرتون میرسه؟

دو تا.

اولیش چیه؟

یک تا، یک تا [پچ‌پچ] تا ده، هفت، یک تا هفت.

بله به نظر منم همین درسته.

اولیش یک تا هفته.

حالا چرا یک تا هفتو یه عنصر معنایی حساب کردید؟

[پچ‌پچ] احسنت.

یعنی در آیات یک تا هفت دستوراتی که خدا به پیامبرش صادر کرده همه در راستای دریافت وحیه.

يا أَيُّهَا الْمُزَّمِّلُ.

قُمِ اللَّيْلَ إِلَّا قَلِيلًا.

شب را به پا خیز جز اندکی.

نِّصْفَهُ أَوِ انقُصْ مِنْهُ قَلِيلًا.

به اندازه نصفش را یه مقدار کمتر.

أَوْ زِدْ عَلَيْهِ.

یا کمی بیشتر.

چیکار کنم شب خدایا.

وَرَتِّلِ الْقُرْآنَ تَرْتِيلًا.

قرآن را ترتیل کن خب چرا این کارو انجام بدم؟

"إنا سنلقي عليك قولاً ثقيلاً".

ما میخوایم یه قول ثقيل بر تو.

یعنی چی؟

یعنی گویا این شب زنده داری را باید انجام بدی به این علت که ما قصد داریم قول ثقیلی بر تو چه کنیم؟

نازل بکنیم.

از همین علتی که خدا میاره ما میفهمیم که از نظر خدا نا-- اون تهجد شوانه‌ی پیغمبر لازم است تا بتواند این قول ثقيل را چه کند؟

دریافت کند.

این یه نوع تمرینه.

تمرین باید بکنه به لحاظ روحی آمادگی پیدا کنه.

حالا پیغمبر خدا بپرسد که خب چرا شب؟

"إن ناشئة الليلة أشد وطئاً وأقوم قيلاً".

اون حالتی که تو شب پدید میاد در وجود انسان، اون قوت روحانی که در دل شب پدید میاد در وجود انسان، اون قوت روحانی برای دریافت سخن و برای قدم نهادن قول ثقيل بسی بگید محکم‌تر و استوار تره.

"أشد وطئاً" یعنی یه پایگاه محکمیه که قول ثقيل میتونه روش بشینه.

یه باند محکمیه که این قول ثقيل میتونه روش فرود بیاد و "أقوم قيلاً".

این حالت روحانی که در شب پدید میاد برای اینکه بتوانی قول سنگین وحی را دریافت کنی پابرجاتره، مقاوم تره.

شب باید دنبال این حالت باشی.

بعد گویا برای پیامبر سؤال میشه چرا روز نه؟

خب "إن لك في النهار سبحاً طويلاً".

طبیعیه که روز با توجه به کثرت مشغله ای که تو داری و رفت و آمدهایی که برات پیش میاد و مراجعاتی که به تو میشه و مسئولیت هایی که داری و اینا، خب اون تمرکز لازم در ارتباط با خدا حاصل نمیشه.

در نتیجه در روز نمیشه توقع داشت با عبادت روز اون قوت روحانی لازم برای نزول قرآن در وجود تو پدید بیاد.

ببینید کل سخن دارد پیغمبر را مجاب می‌کند که خودت را برای دریافت قول ثقيل یعنی وحی قرآنی چه کن؟

آماده کن.

چطور آماده کنم؟

با قیام شب.

چه کنم در قیام شب؟

ترتیل قرآن.

چرا شب؟

چون بهترین حالت روحانی برای دریافت قرآن در دل شب پدید میاد.

چرا روز نه؟

چون روز مشغله زیاد داری.

اینا همه لوازم منه.

اصل معنا معلومه.

پس یک عنصر آیه یک تا هفت است.

حرفش اینه خودت رو آماده کن برای دریافت وحی.

خب عنصر دوم کجا تا کجاست؟

طبیعتا از هشت تا چهارده.

حالا اونچه که عنصر دومو به نظر شما جمع میکنه چیه؟

ابلاغ وحی.

بله.

یعنی یکی از فرق های عنصر دوم با اول اینه که دومی به ابلاغ وحی مربوط میشه.

ببینید تا آیه هفت از آیه یک تا آیه هفت.

خب این ااا میشود گفتش که عنصر اول فراز اول.

پس عنصر اول از آیه یکم تا هفتم برای دریافت وحی.

دومی از هشت تا چهارده.

یه دقت بکنید ما چند تا اینجا دستور داریم.

دستور اولمون چیه؟

وذكر.

من دارم روش جمع‌بندی یادتون میدم.

"وذكر ربک".

دستور دوم چیه؟

تبتل.

تبتل به وذكر وصل طبیعتا.

میفرماید "وذكر اسم ربك وتبتل إليه".

اسم پروردگارت را یاد کن و از غیر پروردگار منقطع شو به سوی کی؟

به سوی پروردگار.

خب اینا با همه.

"وذكر اسم ربك وتبتل إليه تبتيلاً".

حالا این دو تا رو با هم یک دستور ببینید.

دستور ذکر.

خب "رب المشرق والمغرب لا إله إلا هو".

این ربی را که اینجا فرمود "وذكر اسم ربك" داره اینجا معرفی میکنه.

میگه ربی که میگیم او را یاد کن و از غیر او منقطع بشو، به غیر او توجه نکن و فقط به او توجه کن.

او رب مشرق و مغرب است.

یعنی رب همه عالم است، پروردگار همه عالم است که هیچ اله و معبودی به غیر از او نیست.

"فاتخذه وكيلاً".

پس او را چکار کن؟

وکیل بگیر.

ببینید اینم عملاً دستور سومه.

اذكر، تبتل، اتخذهُ بگید وكيلاً.

اما همه اینا رو خدا به هم وصل کرده.

اذكر و تبتل و "اتخذه وكيلاً" همه به هم وصله.

گویا میخواد پیغمبر را یه جورایی اعتماد پیغمبر را به خدا این دستورات چه کند؟

جلب کند، بیشتر کند، ذکر اسم خدا بیشتر بشه، به غیر خدا توجه نکنه و خدا را وکیل بگیره، تکیه به او کنه، امر خودش را به خدا بسپره.

من همه اینا رو با توجه به اینکه اینم "فاتخذه وكيلاً" داره همه رو وصل میکنم به اذكر.

یعنی اذكر و تبتل و "اتخذه وكيلاً" همه با هم یه خطه.

او را یاد کن، غیر او را توجه نکن.

او کسیه که مشرق و مغرب همه در سیطره ربوبیت اوست.

پس فقط او را وکیل بگیر.

این اول.

دو.

"واصبر على ما يقولون".

صبر.

دستور به صبر.

ردیف دوم دستور به صبره.

صبر کن بر آنچه میگویند.

"واهجرهم هجراً جميلاً".

و از اونها کناره بگیر، یه کناره گرفتن نیکو.

یعنی نمیگیم قهر کن باهاشون.

یعنی خودت را تحت تأثیر حرفای بی سر، بی سر و تهی که میزنن و اذیتت میخوان بکنن قرار نده.

یعنی بیخیال باش.

نشنیده بگیر.

از کنارش عبور کن "واهجرهم هجراً جميلاً".

خب دستور سوم "وذرني والمكذبين أولي النعمة ومهلهم قليلاً".

مرا رها کن با اون مکذبان صاحب نعمت و مهلت بده به اونها اندکی.

چطور مهلت بدم به اونا؟

ما خودمون در قیامت خدمت اونا هستیم.

"إن لدينا أنكالا وجحيما وطعاما ذا غصة وعذابا أليما" که "يوم ترجف الأرض والجبال وكانت الجبال كثيباً مهيلا".

چند تا سرفصل شد؟

سه تا.

سرفصل اذكر.

میرم بالاتر.

سرفصل اذكر، اصبر، ذرني.

الان ما میخوایم اینا رو جمع بندی بکنیم.

اگر نگاه کنید اصبر و ذرني که در یک راستا هستن.

اصبر على ما يقولون.

کیا يقولون؟

کیا؟

بگید همه.

مکذبین.

پس ذرني والمكذبين با اصبر على ما يقولون بازم با هم چی شد؟

یکی شد.

که صبر کن بر حرف، حرفایی که مکذبان میزنن و مکذبان را به من بسپر.

من خودم عذاب لازم را برای آنها تدارک دیدم.

درست شد؟

پس این اصبر و ذرني که با همن.

بخواد بگه به پیغمبر این مکذبین رو بیخیالشون شو.

بسپر به من.

من خودم گوششون رو میگیرم.

تو صبر کن بر حرفایی که میزنن.

کم نیار.

عقب نرو.

کوتاه نیا.

محکم وایسا.

دلت نگیره.

دلت نشکنه.

درست شد؟

حالا این اصبر و ذرني را میخوام با اذكر مقایسه کنم.

میخوام ببینم آیا اذكر مقدمه‌ایست برای اصبر و ذرني یا نه؟

حرف اصلی اذكر هست اصبر و ذرني هم یه مصداق از اذكر است مثلاً.

کدومه؟

کدومه؟

مقدمه است اذكر میخوام بگم مقدمه این دوتاست.

چرا؟

یه شاهد لفظی.

شاهد لفظی.

صریح‌تر.

صریح‌تر.

[پچ،پچ] تو همین آیات شاهد لفظی.

اتخذهُ وكيلا.

او را وکیل بگیر.

وکیل گرفتن کجاست؟

[پچ،پچ] وکیل گرفتن در جاییه که احساس میکنی یه کاری رو خودت از عهده‌اش بر نمیای.

میخوای وکیل بگیری که اون وکیل این کارو برات چه کنه؟

انجام بده.

پیغمبر کجا الان قرار گرفته که خدا میخواد بگه بسپارش به من.

اصبر على ما يقولون.

ذرني والمكذبين.

یعنی تمام این اصبر على ما يقولون بعدی و ذرني والمكذبين أولي النعمة، أولي النعمة.

اینا همشون یه جورایی داره چیو باز میکنه؟

داره اون وکیل گرفتنه رو باز میکنه.

اینکه میگم وکیل بگیر ما را چون ما میتونیم از عهده‌شون بر بیاییم.

تو لازم نیست خودتو به خاطر مواجهه با اینا و مقابله با اینا به رنج و اذیت در بندازی.

بسپارشون به کی؟

به ما.

پس ببینید الان ما با یک تحلیلی بین سر خط‌های این فراز که این اذكرش میخواد بگه به ما اعتماد کن.

اصبرش میخواد بگه خودت نمیخواد کاری بکنی.

ذرنيش بخواد بگه از عهده من بر میاد.

همش یه حرفه.

به ما توجه کن تا بفهمی میشه کار رو به ما واگذار کرد.

این یک.

خودت لازم نیست دست به کار بشی.

الان مثلاً میدونو خالی کنی یا جوابشونو بدی.

تو باید صبر کنی و "واهجرهم هجراً جميلاً" باید باشی.

این دو.

به ما که سپردی دیگه دست و پا بگیرید نزن.

بسپر به ما.

حالا من میخوام چیکار کنم وقتی سپردیشون به من.

من براشون دارم آنچه را که باید داشته باشم.

"ذرني والمكذبين أولي النعمة ومهلهم قليلاً إن لدينا أنكالا وجحيما وطعاما ذا غصة وعذابا أليما يوم ترجف الأرض والجبال".

خدا رجوع میده به قیامت.

"وكانت الجبال كثيباً مهيلا".

پس در حقیقت این سه تا سر خطی که تو این فراز وجود داره منسجم میشه راحت فهمید.

پیامبر را متقاعد می‌کند که امر مکذبین را به کی بسپارد؟

به خدا بسپارد و خود را از مواجهه و مقابله با مکذبین چه کند؟

فارغ کند.

یعنی پیغمبر در راستای ابلاغ وحی دغدغه خودش رو متمرکز نکنه که جواب مکذبین رو چیکار کنم، چی بدم، چجوری بنشونمشون سر جاشون، چجوری جلوی توطئه‌هاشون بایستم.

اینم یه درسه برای همه مبلّغین‌ها.

وقتی اسلام رو داری تبلیغ میکنی، قرآن رو داری تبلیغ میکنی، مزاحمت زیاد پیش میاد.

مخالفت زیاد پیش میاد.

تکذیب زیاد پیش میاد.

امر اونها را واگذار کن به کی؟

به خدا.

شما مشغول کار خودت باش.

خدا را وکیل بگیر.

بگو خدایا تو وکیل من.

من که نمی‌دونم کی کجا داره چیکار میکنه، چه برنامه‌ای برا ما چیدن.

چجوری میخوان هر روز با یه حرفی، با یه تهمتی، با یه شبهه‌ای، با یه برنامه‌ای ما رو آزار بدن.

سپردم به تو.

تو کارتو بکن برو جلو.

اینکه خدا می‌خواد پیغمبر را در فراز دوم فارغ بکند از این مسئله که حضرت مبادا خودش بخواد متکفل چی بشه؟

مواجهه با مکذبین بشه.

هی هر روز جواب حرفای اونا رو بده.

به جای اینکه انرژی حضرت متمرکز بشه رو تبلیغ وحی، انرژی حضرت متمرکز بشه رو پاسخ دادن به اتهامات و توطئه‌ها و شبهه‌ها و آزارا و اینکه عملاً وارد یه دعوای بی‌حاصل شدن.

پس دو تا، توی این سیاق دو تا خدمت خدا داره به پیغمبر ارائه میده.

اولیش اینه پیغمبر من یه تمرین روحانی لازم داری تا این قول ثقیل را بتونی آسان دریافت کنی، تو مقام دریافت کم نیاری.

چون اگر این تمرین روحانی نباشد، اون قوت روحانی نمی‌آید.

اگر اون قوت نیامد طبیعتاً قول ثقیل ممکنه هر آینه کمر تو را بگید بشکند؛ یعنی کم بیاری؛ یعنی تاب و توان لازم را برای دریافت قول ثقیل نداشته باشی.

این خدمت اول.

تمرین کن، آماده باش.

دو، میخوای حالا ابلاغ بکنی در مقام ابلاغ بازم مزاحمت‌هایی شکل می‌گیره.

مکذیبی وجود دارن.

حرف‌هایی می‌زنن که اون حرفا دل تو رو می‌آزاره، تو رو اذیت می‌کنه، ذهن تو را درگیر می‌کنه، اعصابت رو بهم می‌ریزه.

به اصطلاح امروزی‌ش برای اینکه اینجا کم نیاری چه کار باید بکنی؟

باید به ما نگاه کنی.

از غیر ما چشمتو دور کنی.

حواست به ما باشه.

بدونی اگه امر رو سپردی به ما، ما می‌تونیم عهده‌دار امرت باشیم.

پس خودت لازم نیست که برای این امر خودت مثلاً وقت صرف کنی و انرژی بذاری و چه کنم، چه کنم راه بندازی.

پس بنابراین جمع‌بندی شد.

ما به همین میگیم جمع‌بندی.

سیاق یک، آیه یکم تا چهاردهم.

در دو فراز یک تا هفت و هشت تا چهارده تجزیه شد.

یکیش میگه ایجاد آمادگی، آمادگی برای دریافت قول ثقیل که همون وحی قرآنه.

ایجاد آمادگی، توان.

دومیش ایجاد آمادگی، بازم آمادگی روحانیه اما این بار برای ابلاغ وحیه.

مگر آمادگی ابلاغ وحی چیه؟

به خاطر چی؟

نسبت به، نسبت به برخورد مکذبین.

یعنی وقتی شما میخوای ابلاغ کنی مکذیبی هستند که با ما يقولون خود شما رو اذیتت می‌کنند، اعتنا نکن، کار خودتو انجام بده، بسپر امرشون رو به ما.

خب این دو تا رو بخوام من تو یه کلمه جمع کنم.

ایجاد آمادگی در پیامبر برای دریافت و ابلاغ وحی.

این کاریه که سیاق اول داره انجام میده.

حالا بریم سراغ سیاق دوم.

بریم سراغ سیاق دوم.

در سیاق دوم گفتیم خطاب به کیه این دفعه؟

خطاب به کسانیه که پیغمبر به سوی اون‌ها چه شده؟

به سوی اون‌ها مبعوث شده.

"انا ارسلنا الیکم رسولا شاهدا علیکم كما ارسلنا الى فرعون رسولا".

ما به سوی شما فرستادیم پیغمبری را.

ببین الان این جمع‌بندی این سیاق به نظر من بسیار ساده‌ست.

این سیاق به نظر شما چند تا فراز داره؟

چند تا؟

دو تا.

یکی آیه پونزده تا هجده، یکی هم خود آیه نوزده.

خوب دقت کنید.

البته می‌تونیم هم یه فراز بگیریما.

آسمون به زمین نمیاد.

ولی اگه بخوایم دقت بکنیم یکیش از پونزده تا هجده‌ست.

یکیشم خود آیه نوزده‌ست.

چون آیه نوزده خارج از این جمله‌ست.

علت اینکه من میگم خودش یه فرازه یعنی گویا خدا مطلبو گفته تمام کرده، اومده تو آیه نوزده گفته "ان هذه" بگید "تذکرة فمن شاء اتخذ الى ربه سبيلا".

"ان هذه" یعنی این حرفی که در آیه پونزده تا هجده زدم، این حرف چیه؟

یه تذکره‌ست.

این آ-- این سیاق در حقیقت به نظر من دو تا فراز داره.

فراز اولش از آیه بله.

فراز اولش از آیه پونزده تا هجده و فراز دومش آیه نوزده.

خب تو آیه پونزده تا هجده یه جمع‌بندی می‌خوام.

الان من تو مقام جمع‌بندی به نظرتون اصلو کجا باید قرار بدم؟

یعنی یه دقتی می‌خوام، یه نفر یه دقت بده اینجا به من.

چیو از چی تفکیک کنم و چیو اصل فرع قرار بدم، چه کار کنم؟

اینجا ما چی رو با چی داریم مقایسه می‌کنیم؟

ارسال رسول را به سوی شما داریم مقایسه می‌کنیم با چی؟

به سوی؟

به سوی فرعون.

باریکلا.

پس ما دو تا حرف رو اینجا داریم.

دقت کنید.

یکی این است که "إِنَّا أَرْسَلْنَا إِلَيْكُمْ رَسُولًا شَاهِدًا عَلَيْكُمْ".

یکی هم این است که "أَرْسَلْنَا إِلَىٰ فِرْعَوْنَ رَسُولًا".

مسئله "أَرْسَلْنَا إِلَىٰ فِرْعَوْنَ رَسُولًا فَعَصَىٰ فِرْعَوْنُ الرَّسُولَ فَأَخَذْنَاهُ أَخْذًا وَبِيلًا" این یه نمونه‌ست.

آورده شده تو دل این جمله.

من جمله رو یه بار اینجا می‌نویسم.

ببینید.

"إِنَّا أَرْسَلْنَا إِلَيْكُمْ رَسُولًا شَاهِدًا عَلَيْكُمْ فَكَيْفَ تَتَّقُونَ إِنْ كَفَرْتُمْ يَوْمًا يَجْعَلُ الْوِلْدَانَ شِيبًا".

این یه سواله.

ما فرستادیم به سوی شما رسولی را که شاهد است بر شما.

پس چگونه می‌خواهید حفاظت کنید از خودتون در صورتی که کفر بورزید در آن روزی که کودکان را پیر می‌کند؟

یعنی در صورتی که کفر بورزید در آن روزی که کودکان را پیر می‌کند، چگونه می‌خواهید از خودتان حفاظت کنید؟

یعنی چه مقاومتی در شما خواهد بود در مقابل آن روز سهمگین در صورت کفر به پیغمبر.

خب بعد من مخاطب گویا این مطلب تو ذهنم یه مقدار چی بشه؟

بگید استبعاد بشه.

بگم یعنی اگر من به این پیغمبر کفر بورزم قراره یه روز سهمگینی بیاد که بچه‌ها را پیر میکنه.

بعد من تو اون روز سهمگین دیگه از خودم نمی‌تونم حفاظت بکنم.

ای بابا.

کو اون روز سهمگین، کو عذابش، کو اینکه من نتونم از خودم حفاظت بکنم.

این حرفا چیه؟

خدا این وسط میگه "كَمَا أَرْسَلْنَا إِلَىٰ فِرْعَوْنَ رَسُولًا".

اولین بار نیست که پیغمبر می‌فرستیم.

به سوی فرعون هم فرستادیم.

فرعون با اون همه اقتدار چه شد؟

"فَعَصَىٰ فِرْعَوْنُ الرَّسُولَ".

فرعون عصیان رسول کرد.

ما چکار کردیم؟

"فَأَخَذْنَاهُ أَخْذًا وَبِيلًا".

ببینید این که تو کروشه گذاشتم اومده به عنوان معترضه وسط جمله ما مثل اینکه تو پرانتزه.

معترضه است.

تو کروشه است.

جمله رو بخوام سرراست بگم اینه "إِنَّا أَرْسَلْنَا إِلَيْكُمْ رَسُولًا شَاهِدًا عَلَيْكُمْ فَكَيْفَ تَتَّقُونَ إِنْ كَفَرْتُمْ يَوْمًا يَجْعَلُ الْوِلْدَانَ شِيبًا".

اما من چون دیدم ممکنه این حرف رو بزنم خدا، دیدم ممکنه این حرف رو بزنم بعضیا تو کتشون نره باور نکنن، قبل از اینکه به "فَكَيْفَ تَتَّقُونَ" برسم یه شاهد آوردم.

یه نمونه آوردم.

بابا من اولین بار نیست پیغمبر می‌فرستما.

"كَمَا أَرْسَلْنَا إِلَىٰ فِرْعَوْنَ رَسُولًا فَعَصَىٰ فِرْعَوْنُ الرَّسُولَ فَأَخَذْنَاهُ أَخْذًا وَبِيلًا".

حالا "فَكَيْفَ تَتَّقُونَ إِنْ كَفَرْتُمْ يَوْمًا يَجْعَلُ الْوِلْدَانَ شِيبًا".

گرفتی چطور شد؟

جمله اصلی "كَمَا أَرْسَلْنَا"ست یا "إِنَّا أَرْسَلْنَا إِلَيْكُمْ"ه؟

"إِنَّا أَرْسَلْنَا إِلَيْكُمْ".

تمام شد.

پس اگر من می‌خوام جمع‌بندی کنم پونزده تا هجده رو، میگم پونزده تا هجده می‌خواد به مردمی که پیغمبر به سوی اون‌ها ارسال شده هشدار بده نسبت به کفر به رسول.

بگه ای مردم کفر به رسول عاقبت نداردها.

و برای کامل کردن این هشدار، عاقبت فرعون را به عنوان نمونه کفر به رسول مطرح میکنه.

همونطور که فرعون از کفر به رسول عاقبت ندید.

فرعون نابود شد.

کفر به رسول عاقبت ندارد.

این خ-- در واقع عصاره پونزده تا هجده‌ست.

کفر به رسول عاقبت ندارد.

حالا آقا یعنی چی عاقبت ندارد؟

یعنی انسان در قیامت قدرت حفاظت از خودش را نخواهد داشت.

مگر قیامت چه روزیه که من لازمه قدرت حفاظت از خودم داشته باشم؟

قیامت روزی‌ست که کودکان را از هول چه می‌کند؟

پیر می‌کند.

آقا راست راستی میشه "السَّمَاءُ مُنفَطِرٌ بِه كَانَ وَعْدُهُ مَفْعُولًا".

قطعاً میشه.

قطعاً میشه.

پس پونزده تا هجده می‌خواد بگه هشدار، هشدار.

کفر به رسول عاقبت ندارد.

من بخوام بیشتر بنویسم از فرعون عبرت بگیرید.

[صدای write on board] تمام.

هجده چی میگه؟

هجده هم یه فرازه.

میگه "إِنْ هَذِهِ تَذْكِرَةٌ".

نوزده.

"إِنْ هَذِهِ تَذْكِرَةٌ فَمَنْ شَاءَ اتَّخَذَ إِلَىٰ رَبِّهِ سَبِيلًا".

یعنی این هشداری که دادیم، هشدار از روی ناامیدی نبود.

چون قرآن یه وقتایی یه هشداری میده می‌خواد بگه دیگه فرصت ایمان چه شده؟

بگید.

تمام شده.

میخواد بگه نه هشدار دادم ولی همچنان امیدوارم شما از این هشدار استفاده کنید به سوی پروردگار حرکت کنید.

یعنی از این هشداری که در آیه نوزده مطرح شد میخواد تذکر استفاده کنه.

"إن هذه تذكرة".

یعنی این هشدار برای تذکر است.

این هشدار برای خروج از غفلت است.

هشدار دادیم که از غفلت خارج شوید.

حالا کل آیه پونزده تا نوزده رو جمع‌بندی کنیم.

هشدار نسبت به کفر به رسول به عنوان تذکری برای حرکت به سوی پروردگار.

تمام شد.

هشدار نسبت به کفر به رسول به عنوان تذکری برای حرکت به سوی پروردگار.

یعنی رسولی که آمده اگر بهش کفر نورزید و او را بپذیرید این نوعی حرکت است به سوی کی؟

به سوی پروردگار.

این نجاته.

تمام شد.

اینم جمع‌بندی سیاق دوم.

اما بریم سر وقت سیاق سه.

سیاق سه هم که البته در جلسه قبلی عملاً من جمع‌بندی‌ش کردم.

یه دقت بکنید سیاق سه رو.

سیاق سه یه بحث مقدماتی داره که میگه آقا پروردگار می‌فرماید ما می‌دونیم تو و طایفه‌ای از کسانی که با تو هستند شما نزدیک به دو سوم شب را و نصفش را و یک سومش را چه می‌کنید؟

بگید.

قیام می‌کنید.

تقوم.

قیام می‌کنی نزدیک دو سوم و نصف و یک سوم.

بله.

[پچ، پچ] جلسه پیش گفتید که در حقیقت دو اول آمده بله.

خب نزدیک به دو سوم شب، نصف شب یا یک سوم شب را قیام می‌کنید.

عملاً با توجه به آیات اول سوره یعنی قیام می‌کنید، ترتیل قرآن می‌کنید.

خدا میدونه دارید انجام میدید.

بعد خدا فرمود که مقدر شب و روز منم میدونم از عهده‌تون بر نمیاد.

گفتیم از عهده‌تون یعنی از عهده کی؟

از عهده شما گروه مؤمن بر نمیاد.

یعنی این تکلیفی نیست که شما مؤمنان بتونید پا به پای پیغمبر انجام بدید.

از عهده‌تون بر نمیاد.

"فتاب عليكم" خدا بخشید.

خدا گذشت.

لازم نیست این کار رو بکنید.

پس چکار کنیم به جاش؟

شما "فاقرءوا ما تيسر من القرآن".

تا اینجا که جمع‌بندی واضحه.

تخفیف بده برای مؤمنان نسبت به چی؟

نسبت به همراهی‌شون با پیغمبر.

در چه مسئله‌ای؟

تهجد و شبزنده‌داری.

مؤمنان اون تکلیفی که برای پیغمبر مطرح کردیم تو اول سوره که باید دو سوم شب را، نصف شب را، یک سوم شب را بیدار باشه ترتیل قرآن کنه، اون برای ایشونه که قراره وحی دریافت بکنه.

شماها تاب و توان انجام این تکلیف را ندارید.

شماها هرچی می‌تونید قرآن بخونید.

بعد خدا همین "علم ألن تحصوه فاقرءوا ما تيسر" را شرح داد.

ببینید با همون عباراتا.

علم، علم.

فاقرءوا، فاقرءوا.

می‌بینید؟

علم، علم.

فاقرءوا، فاقرءوا.

میخواد همون علم فقرءویه کوتاه را چکارش کنه؟

باز کنه.

بگه اینکه گفتم "علم ألن تحصوه" چرا؟

چون میبینم بعضی‌تون مریض می‌شید، بعضی‌تون سفر می‌کنید، بعضی‌تون در حال قتال فی سبیل الله‌اید.

میدونم بالاخره عذر‌هایی برای شما پیش میاد که تو این شرایط برای شما انجام این تکلیف میسر نمیشه یا خیلی سخت میشه.

این شرح "علم ألن تحصوه" هست.

خب این "فاقرءوا ما تيسر" رو میخواد باز کنه.

میگه اینکه گفتم "فاقرءوا ما تيسر" نه اینکه دینداری شما فقط "فاقرءوا ما تيسر" است.

بله "فاقرءوا ما تيسر من".

اما "وأقيموا الصلاة وآتوا الزكاة واقرضوا الله قرضاً حسنا".

اقامه نماز کنید، ایتاء زکات کنید، انفاق بکنید، با این کارا پیغمبر را یاری کنید.

با قرآن خوندن و اقامه نماز و ایتاء زکات و انفاق در راه خدا هم می‌تونید شما اون همراهی رو انجام بدید، اون معیت را انجام بدهید.

پس این آیه یا این سیاق میخواد در یک فراز اجمالی و یک فراز بگید.

تفصیلی تفصیلی.

تفصیل یعنی تشریح یعنی باز شده.

توی فراز دربسته و یه فراز در باز اجمالی و تفصیلی میخواد یه کاری انجام بده.

میخواد به مؤمنان بگه برای همراهی با پیغمبر لازم نیست پا به پای پیغمبر تهجد شبانه داشته باشید.

بلکه اون نسخه جایگزین برای شما اینه.

تا می‌توانید قرآن بخوانید، اقامه نماز کنید، ایتاء زکات کنید، انفاق کنید.

آموزش همراهی با پیغمبر در حد خودشونه.

یعنی اگه من بخوام عنوان تحلیلی بدم میگم در آیه بیست خدا دارد آموزش همراهی با پیامبر به مؤمنان میده.

به چه بیانی آموزش همراهی با پیامبر میده؟

به این بیان لازم نیست پا به پای ایشان بگید، تهجد شبانه داشته باشید.

این از عهده‌ی شما خارجه.

اینو ما رو دوش شما نمیذاریم.

پس چه کنید؟

تا می‌توانید قرآن بخوانید.

این یک.

به علاوه اقامه‌ی نماز جدی بگیرید.

به علاوه ایتاء بگید، زکات را جدی بگیرید.

به علاوه انفاق.

شما اگر تا می‌تونید قرآن بخونید، اقامه‌ی نماز کنید، ایتاء زکات کنید و انفاق کنید، این عملاً همراهی شما با پیغمبره.

ببینید اینو میگه نه، واجب نیست.

اینو میگه بله.

یعنی یه چیزی از دوششون برمی‌داره.

متوجه‌شون می‌کنه که بار اون‌ها یه چیزه بگید، دیگره و همه‌ی اینا رو داره در بحث همراهی انجام میده.

فائفه من الذین بگید معک.

این میت، این همراهی.

می‌خوای با پیغمبر همراهی کنی همراهی کن.

ن-نه اینکه از اون حضرت تو تهجد شبانه پا به پای حضرت خودتو به زحمت بندازی.

ممنون خوب کردید ولی ما می‌بخشیم.

ما نمی‌خوایم از شما همچین تکلیفی را.

اینجا من یه نکته‌ای رو بگم.

در جلسه‌ی قبل من یه نکته‌ای عرض کردم ذیل این آیه.

گفتم که در واقع تو این آیه خدا یه جورایی داره به ما مؤمنان می‌فهمونه که در حد شما نیست دو سوم شب، نصف شب یا یک سوم شب را بگید، بیدار بمونید و قرآن ترتیل کنید.

من عرض کردم شب دوازده ساعته.

دو سوم شب یعنی هشت ساعت .نصف شب یعنی شش ساعت.

یک سوم شب میشه چهار ساعت.

آدم‌های عادی براشون مقدور نیست بین چهار تا دوازده، چهار تا هشت ساعت متغیر شب بخوان بیدار بمونن قرآن ترتیل کنن، عبادت بکنن.

این یک نسخه سنگین عبادیه.

این نسخه متناسب با ظرفیت پیغمبره و برای دریافت قول ثقیله.

اما یه نکته هم اضافه کردم.

گفتم خدا به عنوان اینکه شما نمی‌تونید به چیا اشاره کرد؟

یک بیماری، دو سفر، سه قتال.

خود این اشارات خدا یه جورایی داره به ما می‌فهمونه که وقتی این عذرا رو ندارید تا جایی که مقدوره، نمیخوایم کلاً شما رو از شب بکنیم.

شما دیگه شب درسته تکلیف نمی‌کنیم براتون.

اما اگر این عذرا نبود تا مقدورتونه اهل شب باشید، اهل نجوی شبانه، اهل قرآن خوندن در دل شب باشید.

ولی دیگه لازم نیست هشت ساعت، شش ساعت، چهار ساعت، حالا نیم ساعتم اگر اهل شب هستید و نماز و قرآن می‌خونید الحمد لله خیلی خوبه.

نیم ساعت، یه ساعت به اندازه‌ی وسعت.

یه بزرگواری به من اشن-- اینجا اشاره کرد که شاید بعضیا ظرفیتشو دارن.

من همین عرض قبلی هم گفتم.

گفتم یه وقت یه کسی به یه درجه‌ای از جذبه رسیده یعنی به یه معرفتی دست یافته، اونو دارن می‌کشن و می‌برن.

او برای اینکه بلند شه هشت ساعت عبادت کنه یا شش ساعت عبادت کنه یا چهار ساعت عبادت کنه تحت فشار نیست.

آثار منفی رو ز-- روحش، ذهنش، زندگیش نمی‌ذاره.

بنده بین خودمو خدا شهادت میدم من ظرفیتشو ندارم.

بقیه خودشون می‌دونن.

هرکس خود می‌داند.

خدا واجب نکرده، حرامم نکرده که.

حالا یکی میگه آقا من ظرفیتشو دارم هشت ساعت شب عبادت کنم.

دیگه اون حتما از خودش چیزی می‌داند از خدا.

ولی بنده اگه کسی به من رجوع بکنه به عنوان مثلا یه کسی که کارشناس هستم بگه، من میگم الان چقدر عبادت می‌کنی؟

اگه می‌خوای کم‌کم بیشترش کن.

اونم یه حدی داشته باشه.

خیلی احساس شباهت با پیغمبر نکن.

بابا همراهی تو با پیغمبر ایناس.

تا می‌تونی قرآن بخون، اقامه‌ی نماز، ایتاء زکات، قرض الحسنه بده یعنی به خدا قرض-- انفاق، انفاق.

با اینا شما می‌تونی همراهی بکنی.

اینا رو خیلی جدی بگیر.

پیغمبر گرامی اسلام اگر اون عبادتو انجام می‌داد، اون عبادت ذره‌ای در انجام تکالیف ایشون باعث غفلت و کوتاهی و خستگی و نخوت و رکود و خمیازه و اینا نبود چون علو روحی یه چیز دیگه‌ست.

من شب بلند شم چهار ساعت قرآن بخونم، شش ساعت قرآن بخونم، بعد حالا صبح دیگه تا ظهر اعصاب هیچکیو ندارم مثلا.

هرکی با من کار داره، یه روز این کارو می‌کنم.

صبحش هم بلند میشم اینجوری راه میرم چشمامو سعی می‌کنم با کبریت باز نگه می‌دارم و یه حالتی مثلا دو روز این کارو می‌کنم، سه روز این کارو می‌کنم، بعد دیگه می‌بینم کم آوردم.

اعصاب بچه رو ندارم، اعصاب همسر رو ندارم، اعصاب زندگی و کارامو ندارم.

رفتم دانشگاه می‌خوام تدریس کنم.

می‌بینید که مثلا فرض کنید در مقام این تدریس کم آوردم، خسته‌ست ذهنم.

خب این مد-- معلومه که در ظرف-ظرفت ما نمی‌گنجد افراد خاص و خصیصین جدا، حالا عابدانی هستن که می‌تونن این کارا رو بکنن و روزشون هم یک روز الهی پرشور و پرنشاطی باشه فبها الحمدلله، الحمدلله.

اما نسخه عادی ماها اینه.

خدا نمیگه شب نه، ولی میگه ما عذرای شما را درک می‌کنیم.

تا می‌تونید قرآن بخونید، اقامه نماز بکنید، ایتاء زکات کنید، قرض الحسنه به خدا بدید.

اینم شد آموزش همراهی با پیامبر.

ما الان سه تا سیاق رو جمع‌بندی کردیم.

سؤال اینه: ببینید تخفیف اقامه نماز نیست.

تخفیف فاقرؤ ما تيسر منه.

چرا؟

چون تکلیف چی بود؟

رتل القرآن ترتیلا در دل شب، درسته؟

تخفیفش این شد.

اولاً در دل شب واجب نیست.

ثانیا دو سوم و یک سوم و نصف لازم نیست.

ثالثا ترتیل لازم نیست، قرائتم باشه ما قبول داریم که از ترتیل پایین‌تره.

قرائتم باشه ما قبول داریم.

اما این تخفیفی که میدیم یه وقت باعث نشه حالا مؤمنان بگن خدا خودش فرموده برای همراهی با پیغمبر هرچی می‌تونید چیکار کنید؟

قرآن بخونید، نمازه رو شل بگیرن.

اقامه نماز را سست بی‌انگارند.

یه وقت مؤمنان نگن خدا گفته برای همراهی با پیغمبر هرچی می‌تونید قرآن بخونید، ایتاء زکات را کنار بگذارن.

سست بگیرن.

بگن آقا خود خدا گفته اق-- قرائت قرآن برای همراهی با پیغمبر کافیه.

خدا برای اینکه دفع دخل بشه یعنی کسی گمان نکند قرائت قرآن کافیست.

بداند که اگر قرائت قرآنی می‌کند، این وقتی قرائت قرآن از او پذیرفته است که اقامه نماز هم بکند، ایتاء زکات هم بکند، قرض الحسنه به خدا هم بدهد.

اون وقت بله می‌تونه بگه که من دارم با پیغمبر چه می‌کنم؟

همراهی می‌کنم.

مقصود اینه.

بله.

استغفار برای چیه که- عرض کردیم.

استغفاری که در پایانش میاد اینه.

شما برای همراهی با پیغمبر هر قدرم به این تکالیف سعی کنی عمل بکنی بازم یه چیزایی، یک ظرفیت‌هایی از دست شما چی میشه؟

به خاطر نقص وجودت فوت میشه و خارج میشه.

اشاره به توبه هم داره؟

نه، نه، نه توبه-- الان اینجا گناهی نکردن که بخوان توبه به اون معنی توبه از گناه اینجا نیست.

این برای جبران اون چیزیه که من به خاطر کمی ظرفیتم بهش نرسیدم.

اگر من داشتم اون ظرفیت را که پا به پای پیغمبر برم، به یه چیزایی دست می‌یافتم که الان چون خدا تشخیص داده من نمی‌تونم پا به پای پیغمبر برم، به من تخفیف داده، اونو از دست من میره.

خب اینو چه کار کنم؟

مثل اینکه تو دل من یه سوزی موند.

خدایا تخفیف دادی باشه، ما هم به تخفیفت طبق تخفیف تو عمل می‌کنیم.

ولی اونی که از جیبمون میره چی؟

واستغفرالله.

این استغفاره برای جبرانه.

یعنی امید داشته باشید به اینکه خدا اون رو هم برای شما چه کند؟

برای شما ثبت کنه، ضبط کنه، جبران کنه.

اینطوری نیستش که خداوند بگه چون شما ظرفیتشو نداشتی پا به پای پیغمبرم بری، فردای قیامت نمیذارم همسایه پیغمبر من باشی.

آدم به چه امیدی با پیغمبر همراهی می‌کنه؟

به این امید که تو قیامت هم همراه پیغمبر باشه دیگه.

خدا می‌خواد بگه اون رو من براتون یه جورایی جبران می‌کنم.

استغفار بکنید و بدانید که خداوند غفور رحیمه.

خب ببینید سه تا سیاق این سوره جمع‌بندی شده.

سیاق اولش کار با کی داره؟

شخص پیامبر.

می‌خواد پیغمبر را آماده کنه برای دریافت و ابلاغ وحی.

پس معلوم شد موضوع کیه؟

پیغمبر.

سیاق دوم باز هم کار با پیغمبر داره.

ولی خطاب به کیا؟

مردم.

مردمی که این پیغمبر را آماده کردیم تا رسول شما شود.

آی مردمی که این پیغمبر را آماده دریافت کردیم با چه زحمتی که باید متقبل بشه، با چه رنجی که باید متحمل بشه تا بتونه دریافت کنه و چه رنجی را باید تحمل کنه تا بتونه ابلاغ بکنه.

قدرش رو بدونید.

بهش کفر نورزید.

کفر ورزیدن به او عاقبت ندارد.

ما پیغمبر مبعوث کردیم با تمام مقدمات لازم، تمرین‌های لازم روحانی را به او دادیم.

قوت روحانی در او ایجاد شده که بتونه این حقایق عالم غیب را دریافت کنه و با سختی‌های شدیدش به شما چیکار کنه؟

ابلاغ بکنه، تقدیمتون کنه.

آقا سهم خودت را در مواجهه با این پیغمبر چی قرار بدی؟

بگید، کفر.

کفر.

خیلی راحت یه خط بطلان رو به-- نعوذ بالله رو پیغمبر بکشی بخوای فرعون صفتانه رفتار کنی.

فرعون صفتانه.

یعنی تکیه کنی به دنیای خودت، یه پشت پا به این همه لطف خدا بزنی.

پس ارتباط خیلی ممنون.

پس ارتباط سیاق دوم با سیاق اول کاملاً بگید، کاملاً چیه؟

روشنه یا مبهمه؟

روشنه دیگه.

ما پیغمبری را با زحمت آماده دریافت کردیم، آماده ابلاغ کردیم.

گردنه‌های دریافت و ابلاغ وحی را به او آموزش دادیم عبور کنه که بشه رسول شما، که بشه پیغمبر شما، که غیب را دریافت کنه و به شما تحویل بده.

خیلی عزیزان من یه لحظه خواهش می‌کنم یه لحظه ذهنتون رو از طنین صدای من فارغ کنید.

یه لحظه به این مسئله فکر کنید.

یه انسانی را مهیا کردیم با تمام سخت بودن دریافت وحی، اونم نه وحی عادی، قول ثقیل غیر از وحی تورات‌ها، غیر از وحی انجیل‌ها.

این وحی در عالی‌ترین درجه‌شه.

لفظ مال خداست، معنا مال خداست، مقصود مال خداست.

گفتم در جلسه قبل بعضی از سوره‌ها تا تشی بشه بیاد هزاران ملک این سوره را تشی کردند.

سنگین [مکث]، از عرش خدا پله پله تنزل کنه تا برسه به قلب شریف پیغمبر [نفس عمیق]، که اینا نوشته شده در تاریخ.

يا أَيُّهَا الْمُزَّمِّلُ که میگه مزمل یعنی کسی که ضعف بهش حاکم شده، یه جامه پیچیده دور خودش از شدت ضعف.

حضرت وقتی وحی بهش نازل میشد رنگش زرد میشد، عرق سرد به پیشونیش مینشست، بدنش به لرزه می افتاد.

اطرافیان گمان می‌کردند که حالت احتضار به او دست داده.

احتضار می‌دونین یعنی چی؟

محتضر دیدید جانش داره میره، اونجوری میشد .

شوخی نیست.

برای اینکه بتونه دریافت کنه خوابو بر او ما عملاً حرام کردیم، خواب راحتو از او گرفتیم .

پاشو بیب-بیدار باش نصفش را بیشتر، یه مقدار کمتر قرآن ترتیل کن، آماده شو.

با وجود مسئولیت‌های سنگینش در طول روز تا او قوی شده داره دریافت می‌کنه.

بعد تا می‌خواسته ابلاغ کنه این متاع ارزنده را نیشش زدید، تهمتش زدید، ساحرش خوندید، شاعرش خوندید، مجنونش خوندید، مکذبش دونستید، قدرت طلب معرفیش کردید، توطئه براش چیدید، هرچه تونستید اذیتش کردید.

بازم ما به این پیغمبر این ظرفیت روحی را یاد دادیم که به ما توکل کنه، به ما اعتماد کنه، بسپره به ما.

با شماها درگیر نشه سر این حرف‌های بی‌حسابتون [مکث].

مقاومت بکنه.

در دریافت و ابلاغ او را مقاوم کردیم که حالا شما فرعونانه در مقابلش ژست بگیرید، موضع بگیرید.

إنا أرسلنا إليكم رسولاً شاهداً عليكم كما أرسلنا إلى فرعون رسولاً فعصى فرعون الرسول فأخذناه أخذاً وبيلاً.

ما قطعاً آسون نخواهیم گرفت کفر به این پیغمبر را.

این همه سرمایه‌گذاری نکردیم که یه نفر وحی را دریافت کنه و ابلاغ کنه با این همه سختی و شما به آسانی کفر بورزی و بذاریش کنار و بعد ما هیچ عکس‌العملی نشون ندیم.

بدانید کفر به این پیغمبر عاقبت نداره .

بدانید عاقبت کفر به این پیغمبر مثل عاقبت کفر فرعون به پیغمبر ما حضرت موسی علیه السلامه.

نابودیه.

هلاکت و هلاکته.

بدانید اگر به این پیغمبر کفر بورزید نخواهید توانست روز قیامت در مقابل هول اون روز عظیم تاب بیارید.

اون روزی که کودکان رو از شدت هول و هراس پیر می‌کنه .

نخواهید تونست.

پس إنها زهيدة.

پس یه فکری بدارید.

پس به جای کفر و عناد و تکذیب و پس زدن، پس زدن این نعمت عظیم، یه راهی به سوی پروردگار خود در پیش بگیرید.

این راهه، راه نجاته جلو پاتون.

قدرشو بدونید به جای پشت دادن.

قدرشو بدونید به جای موضع گرفتن.

به جای تهمت زدن.

خب این ارتباط دو به یک کاملاً معلوم.

حالا تو این فضا همونطور که خدا نشون داد یه کسانی را که دارن کفر نعمت می‌کنند، کسانی که با پس زدن پیغمبر چیکار دارن می‌کنند؟

کفران نعمت می‌کنند.

پیغمبر را با این همه ارزش و عظمتی که دارد کفر بهش می‌ورزند، ردش می‌کنند.

خدا یه تابلویی می‌ذاره.

میگه ببین اینا هم هستنا.

هستند کسانی که نه فقط ایمان به پیغمبر دارند ، نه فقط ایمان به پیغمبر دارند بلکه خود را همراهان پیغمبر در رسالت او می‌دانند.

می‌خوان پا به پای پیغمبر همون تمرین‌ها را که پیغمبر انجام میده تا رسالت خود را پیش ببره، اینا هم می‌خوان انجام بدن.

این تابلو اینجا ترسیم میشه که ببینید اینم داریم.

اینجوری هم میشه بود .

حالا اگر اینجوری هستی خدا می‌خواد بگه بذار یه تخفیف بهت بدم راحت‌تر پای پیغمبر وایسی.

فکر نکنی پای پیغمبر ایستادن یعنی عین پیغمبر تهجد، عین پیغمبر، اون ذکر و تبتل.

این از عهده شما شاید برنیاد.

از شما اونچه که من می‌خوام اینه.

تا می‌تونید قرآن بخونید اقامه نماز کنید، ایتاء زکات کنید، انفاق در راه خدا کنید.

این همراهی با پیغمبره.

این قدردانی از پیغمبره.

پس این هم ارتباطش کاملاً روشنه.

سوره، سوره پیغمبره.

یک سیاقش آماده کردن خودش، یک سیاقش برخورد با کسانی که میخوان کفر بورزن به او، یک سیاقش تخفیف بر کسانی که میخوان به او همراهی کنن.

یعنی سوره، سوره پشتیبانی کردن از مقوله رسالت پیغمبر است.

در سه ذیل: ذیل رسول، ذیل مکذبان و کافران، ذیل مؤمنان و همراهان و جز این سه ذیل، ذیل دیگری هم وجود نداره در مقوله رسالت.

یکی رسوله، یکی مؤمنان به رسولند، یکی مکذبان و کافران رسولند.

برای هر سه تا خداوند مطالبی رو مطرح کرده که از جمعش میبینیم حقیقت رسالت پیغمبر ثبات می‌یابد.

یعنی بنده بر این تصور هستم که سوره مزمل در پی تثبیت رسالت پیغمبر خداست و میخواد این رسالت را با آماده کردن خود پیغمبر، مقابله با مکذبان و کافران به پیغمبر و در واقع تأیید کردن و تخفیف دادن بر همراهان پیغمبر میخواد این رسالت تثبیت بشه، ماندگار بشه، جریان بیابه.

خب پس ارتباط سیاق‌ها هم ببینید.

حالا از نظر لفظی و فنی اگر نگاه بکنید اصلاً ما اصلاً بحث نداریم.

یعنی انقدر ارتباط لفظی صریحه که احتیاجی به بحث و گفت‌وگوی چالشی نداره.

اولی که رسول حرف اول رو میزنه تو سیاق اول، تو سیاق دوم باز کی حرف اولو میزنه؟

رسول "إنا أرسلنا إليكم رسولا شاهدا عليكم كما أرسلنا إلى فرعون رسولا فعصى فرعون الرسول".

همش بحث رسوله.

سومی هم که باز تو و طایفه‌ای از کسانی که با تو چه میکنن؟

همراهی میکنن.

یعنی اون نخ تسبیح رسول و رسالت کاملاً در الفاظ هر سه سیاق چیه؟

هویدا و پیداست و اینی که گفتیم اولی مخاطب پیغمبره خب واضحه.

دومی مخاطب کافرانن خب واضحه.

سومی مخاطب مؤمنان همراه پیغمبرن خب واضحه.

یعنی دیگه مطالب ات-- ارتباط سیاق‌ها کاملاً روشنه و ما در تدبر بین سیاقی این سوره چالش خاصی نداریم.

یک صلوات بفرستید.

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.

أعوذ بالله من الشيطان الرجيم.

بسم الله الرحمن الرحيم.

يا أيها المزمل قم الليل إلا قليلا نصفه أو انقص منه قليلا أو زد عليه ورتل القرآن ترتيلا إنا سنلقي عليك قولا ثقيلا إن ناشئة الليل هي أشد وطئا وأقوم قيلا إن لك في النهار سبحا طويلا واذكر اسم ربك وتبتل إليه تبتيلا رب المشرق والمغرب لا إله إلا هو فاتخذه وكيلا واصبر على ما يقولون واهجرهم هجرا جميلا وذرني والمكذبين أولي النعمة ومهلهم قليلا إن لدينا أنكالا وجحيما وطعاما ذا غصة وعذابا أليما يوم ترجف الأرض والجبال وكانت الجبال كثيبا مهيلا إنا أرسلنا إليكم رسولا شاهدا عليكم كما أرسلنا إلى فرعون رسولا فعصى فرعون الرسول فأخذناه أخذا وبيلا فكيف تتقون إن كفرتم يوما يجعل الولدان شيبا السماء منفطر به كان وعده مفعولا إن هذه تذكرة فمن شاء اتخذ إلى ربه سبيلا إن ربك يعلم أنك تقوم أدنى من ثلثي الليل ونصفه وثلثه وطائفة من الذين معك والله يقدر الليل والنهار علم أن لن تحصوه فتاب عليكم فاقرءوا ما تيسر من القرآن علم أن سيكون منكم مرضى وآخرون يضربون في الأرض يبتغون من فضل الله وآخرون يقاتلون في سبيل الله فاقرءوا ما تيسر منه وأقيموا الصلاة وآتوا الزكاة وأقرضوا الله قرضا حسنا وما تقدموا لأنفسكم من خير تجدوه عند الله هو خيرا وأعظم أجرا واستغفر الله إن الله غفور رحيم صدق الله العلي العظيم.

اللهم صل على محمد.

[زنگ تلفن]