یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
آغاز جلسه: ورود به سورهٔ مدّثّر
سورهٔ مبارکهٔ مدّثّر را، همچون سورهٔ مزّمّل، با همان مراحل تدبّر پیش میبریم. مرحلهٔ نخست، فهم آیات است؛ یعنی خواندنِ آیه، مراجعه به ترجمه یا ترجمهٔ شخصی، و روشن شدنِ اینکه آیه چه میگوید. استاد میگوید اگر در فهم برخی واژهها یا جملهها ابهامی مانده، آن را ضمن اجرایِ مرحلهٔ دوم روشن میکند؛ یعنی مرحلهٔ اول را بهصورت مستقل تا پایان پیش نمیبرد، بلکه ضمن تشخیصِ سیاقها، به معنای آیات نیز توجه میدهد.
مرحلهٔ دوم، تشخیصِ سیاقهای سوره است. فارغ از آنچه در کتاب آمده، سؤال این است که این سوره چند سیاق دارد؟ در جمع، نظرهای گوناگون مطرح میشود: دو، سه، چهار، پنج، شش. استاد بحث را از «اولین سیاق» آغاز میکند و میپرسد مرزِ سیاقِ اول کجاست.
سیاقِ اول: از کجا تا کجا؟
دربارهٔ پایانِ سیاقِ اول چند قول هست: آیهٔ یک تا هفت؛ یک تا ده؛ یک تا سی؛ و یک تا سیویک. استاد از روی پاورپوینتِ سیاقبندی جلو نمیرود تا پرده را زودتر از موعد رو نکند، و جمع را به محضرِ قرآن میخواند تا خودِ آیات داوری کنند.
آیاتِ یک تا ده و مسئلهٔ مخاطب
از آیهٔ یک تا هفت، خطابها همه به پیامبر است. سپس آیاتِ هشت تا ده میآید:
«يَٰٓأَيُّهَا ٱلْمُدَّثِّرُ» (مدّثّر/۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای جامهبرسرکشیده!
«قُمْ فَأَنذِرْ» (مدّثّر/۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): برخیز و بیم ده.
«وَرَبَّكَ فَكَبِّرْ» (مدّثّر/۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و پروردگارت را بزرگ بدار.
«وَثِيَابَكَ فَطَهِّرْ» (مدّثّر/۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و لباسهایت را پاکیزه دار.
«وَٱلرُّجْزَ فَٱهْجُرْ» (مدّثّر/۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و از پلیدی دوری کن.
«وَلَا تَمْنُن تَسْتَكْثِرُ» (مدّثّر/۶)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و منّت مگذار که [کارِ خود را] بسیار بشماری.
«وَلِرَبِّكَ فَٱصْبِرْ» (مدّثّر/۷)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و برای پروردگارت شکیبایی کن.
«فَإِذَا نُقِرَ فِى ٱلنَّاقُورِ» (مدّثّر/۸)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس هنگامی که در صور دمیده شود،
«فَذَٰلِكَ يَوْمَئِذٍۢ يَوْمٌ عَسِيرٌ» (مدّثّر/۹)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آن روز، روزی سخت است؛
«عَلَى ٱلْكَٰفِرِينَ غَيْرُ يَسِيرٍۢ» (مدّثّر/۱۰)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بر کافران آسان نیست.
کسی که آیهٔ هشت را از هفت جدا کرده، علیالقاعده چنین اندیشیده است: از «یا أیها المدّثّر» تا آیهٔ هفت، همه خطاب به پیامبر است — «قُم» دستور است، «أنذِر» دستور است، «ربّک فکبّر» دستور است، «ثیابک فطَهّر» دستور است، «والرّجز فاهجُر» دستور است، «ولا تمنُن تستکثر» دستور است، «ولربّک فاصبر» دستور است. اما از «فإذا نُقر فی النّاقور» به بعد، دیگر سلسلهٔ دستور به پیامبر نیست؛ خدا از قیامت سخن میگوید: آنگاه که در صور دمیده شود، آن روز روزِ سخت است و بر کافران آسان نیست.
بر این اساس گفتهاند مخاطب عوض شده است: پیشتر خدا با پیامبر سخن میگفت و اکنون دربارهٔ کافران حرف میزند. استاد این شاهد را کافی نمیداند. اینکه مطلبی «دربارهٔ» کافران باشد، مساویِ آن نیست که خطاب «به» کافران باشد. مخاطب میتواند پیامبر باشد و سخن دربارهٔ کافران. حتی میتوان گفت خدا این را میگوید تا پیامبر را دلداری دهد: ای پیامبر، آنان که آزارت میدهند، روز قیامت گوششان را میگیرم؛ غصه مخور — همان وجهی که در سورهٔ مزّمّل نیز دیده میشود. این وجه قابلِ ملاحظه است؛ اما استاد میخواهد نگاهی فنّیتر بگشاید.
«ف» در «فإذا نُقر» و ترتّبِ مطلب
اینجا «فإذا نُقر» آمده است. «ف» عطفِ معمولی نیست؛ عطفی است که مطلبِ پس از خود را بر مطلبِ پیشین مترتّب میکند. گاهی «ف» در آغازِ سیاقِ بعدی مینشیند و سیاقِ بعد را بر سیاقِ پیش مترتّب میسازد؛ ممکن است چنین باشد. اما باید به «ف» جداگانه نگاه کرد؛ با «و» فرق دارد. باید تعمل کرد که چه چیزی را بر چه چیزی مترتّب میکند.
در آیاتِ پیشین چند دستور به پیامبر داده شده است. دستورها را میشماریم: یکم، «قُم فأنذِر» — قیام کن و انذار بده؛ دوم، پروردگارت را بزرگ بشمار؛ سوم، لباست را تطهیر کن؛ چهارم، از رجز و دلگیری دوری کن؛ پنجم، منّت مگذار و کارهایی را که کردهای بسیار مشمار؛ ششم، به خاطرِ خدا صبر کن. دستورِ محوری این آیات، انذار است: «قُم فأنذِر». آنکه میخواهد انذار دهد باید پروردگار را بزرگ بشمارد و در خود ظرفیتِ انذار بیافریند. استاد میگوید لازم نیست از همین ابتدا بر سرِ «اصل بودنِ انذار» نزاع کنیم؛ همین بس که یکی از دستورات، انذار است. سؤال این است: محتوایِ این انذار چیست؟ از چه بترساند و که را بترساند؟
پاسخ در ادامهٔ همان سیاق نشسته است:
«فَإِذَا نُقِرَ فِى ٱلنَّاقُورِ ﴿٨﴾ فَذَٰلِكَ يَوْمَئِذٍۢ يَوْمٌ عَسِيرٌ ﴿٩﴾ عَلَى ٱلْكَٰفِرِينَ غَيْرُ يَسِيرٍۢ ﴿١٠﴾» (مدّثّر/۸–۱۰)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس هنگامی که در صور دمیده شود، آن روز روزی سخت است؛ بر کافران آسان نیست.
این آیات محتوایِ انذار را روشن میکنند: انذارِ کافران از وقوعِ قیامت. خدا میخواهد بگوید: ای پیامبر، قیام کن و این محتوایِ انذاری را به کافران برسان. اگر به «فإذا نُقر فی النّاقور…» نرسیم، گویا «قُم فأنذِر» به بلوغِ خود نرسیده است. وجهِ دلداری نیز قابلِ ملاحظه است؛ اما مهمتر از دلداری، همین محتوایِ انذار است که خدا طبقِ آیاتِ پیشین پیامبر را به انجامِ آن مکلف میکند.
تفاوتِ «مزّمّل» و «مدّثّر»
مدّثّر کیست و با مزّمّل چه فرقی دارد؟
مزّمّل کسی است که ضعفی بر او عارض شده؛ حالتِ لرز و کسالت؛ میخواهد جامهٔ خواب را بر سر بکشد یا به دورِ خود بپیچد. پیامبر میفرمود: «زمّلونی» یا «زمّلینی» — به همسر میگفت این جامه را دورِ من بپیچ؛ خود نیز در آن حال قدرتِ این کار را نداشت. آن ضعف از دریافتِ وحی برخاسته بود.
مدّثّر مسئلهاش ضعف نیست. گاهی آدم احساس میکند همهٔ راهها بسته است؛ خستگی و تحیّر میآید که «چه کنم؟». در چنین حالی، بهترین چیزی که آرامش میبخشد این است که لباس یا پارچه یا پتویی را بر سر بکشد و ارتباطِ خود را با عالمِ اطراف قطع کند؛ چند لحظه با خود خلوت کند و آرام گیرد. حتی کسی که عصبی شده و دعوایی کرده، گاه پتو را میکشد روی سر و در را میبندد؛ نمیخواهد به رختخوابِ معمولی برود. میخواهد پیوندش را با دنیایی که تابِ تحمّلش را ندارد ببُرد. این میشود مدّثّر.
پیامبری را در نظر آورید که مرتّب انذار داده و جز سنگ نخورده؛ مرتّب هشدار داده و جز تهمت نشنیده. در سختترین روزهای زندگیاش به طائف رفت و کودکان سنگش زدند — کودکانی که پیامبر به آنان عشقی ویژه داشت، چون معصوماند؛ اما آنان را ابزارِ سنگزدن به پیامبر کردند. دندانِ حضرت را شکستند. در کوچه و خیابان کمین میکردند؛ از بالای بامها خار و خاشاک و شکمبهٔ حیواناتِ ذبحشده بر سرِ او میریختند. در تاریخ آمده که حتی آنچه از زایمانِ حیوانات و خونابهٔ شکم برمیخاست بر سرِ پیامبر میریختند و آلودهاش میکردند؛ در راهش خار میریختند؛ هرگونه آزار میدادند تا انذار را ادامه ندهد. بارها با سر و روی خاکآلود و خونین و دلشکسته به خانه آمده است. این نیز یکی از همان موارد است: لباسها آلوده، دل گرفته، غصهٔ دنیا بر سر؛ «پس با این مردم چه کنم؟» گویا دِثار — همان عبا و جامه — را بر سر کشیده و کز کرده است.
خدا میفرماید: «یا أیها المدّثّر» — ای کسی که جامه بر سر کشیدهای.
«يَٰٓأَيُّهَا ٱلْمُدَّثِّرُ ﴿١﴾ قُمْ فَأَنذِرْ ﴿٢﴾» (مدّثّر/۱–۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای جامهبرسرکشیده! برخیز و بیم ده.
بلند شو؛ باز هم انذار بده. «ربّک فکبّر» — گویا میگوید این وضعیت را برای خود بسیار بزرگ میبینی؛ آنکه باید بزرگ بشماری پروردگار است. به لباست اشاره میکنی که آلوده شده؛ «ثیابک فطَهّر» — لباس را میشود شست و تطهیر کرد؛ برو تطهیرش کن. به دلت اشاره میکنی؛ رجز، دلگیری است؛ «والرّجز فاهجُر» — بگذار کنار. با خود میاندیشی که بسیار کار کردهای و به اندازهای که باید میگفتی گفتهای؛ «ولا تمنُن تستکثر» — منّت مگذار در حالی که خیال میکنی زیاد گفتهای و زیاد انذار کردهای. «ولربّک فاصبر» — به خاطرِ ما صبر کن؛ از دلت آگاهیم، از حالت آگاهیم؛ اما به خاطرِ پروردگارت صبر کن.
چرا باید این همه سختی را برایِ انذار تحمّل کنم؟ پاسخ در ادامه است: «فإذا نُقر فی النّاقور» — روزی که در پیش است روزِ سختی است. مگر میشود چنین روزی در پیش باشد و من تو را فرستاده باشم تا اینان را بیدار کنی، و تو بنشینی و نگویی؟ نمیشود نشست؛ نمیشود نگفت؛ نمیشود تصوّر کرد «خیلی گفتیم، بس است».
«فَذَٰلِكَ يَوْمَئِذٍۢ يَوْمٌ عَسِيرٌ ﴿٩﴾ عَلَى ٱلْكَٰفِرِينَ غَيْرُ يَسِيرٍۢ ﴿١٠﴾» (مدّثّر/۹–۱۰)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آن روز روزی سخت است؛ بر کافران آسان نیست.
پس باید هرچه میتوانی بکوشی تا کافران از کفر دست بردارند و به راهِ حق و ایمان بیایند.
با این ملاحظه میتوان گفت در «فإذا نُقر فی النّاقور» سیاق عوض نشده است. اگر چیزی تغییر کرده، فراز است نه سیاق. میتوان گفت سیاقِ اول فرازی دارد که از «فإذا نُقر…» آغاز میشود؛ اما این آیات مکملِ «قُم فأنذِر»اند. اگر نباشند، «قُم فأنذِر» ناقص است؛ هنوز حرف تمام نشده: برخیز و انذار بده — برای چه؟ به که؟ در چه مسئلهای؟ همه مبهم میماند. با «فإذا نُقر…» این ابهامات برطرف میشود.
پس آنکه هفت را از هشت جدا کرده، از یک جهت اشتباه نکرده: فراز تمام میشود و فرازِ بعدی آغاز میگردد. اما سیاق تمام نمیشود؛ چون سخن هنوز به بلوغ نرسیده و باید کامل شود. «إذا نُقر» مکملِ «قُم فأنذِر» است. بنابراین اگر تا هفت آمدهاید، لطفاً تا ده ادامه دهید؛ تا پایانِ «فذلك یومئذٍ یومٌ عسیرٌ علی الکافرین غیرُ یسیر».
آیا سیاق تا «ذرنی» و پس از آن ادامه دارد؟
در آیهٔ یازده به «ذرنی» میرسیم. برخی تا ده آمدهاند و یازده را جدا کردهاند؛ برخی از ده گذشتهاند و تا سی یا سیویک پیش رفتهاند. استاد میگوید هر دو میتواند صحیح باشد؛ توضیح میدهد چرا، و کدام صحیحتر است.
«ذَرْنِى وَمَنْ خَلَقْتُ وَحِيدًۭا» (مدّثّر/۱۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): مرا با آنکه تنها آفریدمش واگذار.
«ذرنی و من خلقتُ وحیداً» دستور به پیامبر است. کسی میتواند بگوید «فإذا نُقر…» مطلبی در پرانتز بود و «ذرنی» ادامهٔ دستوراتی است که خدا به پیامبر میداد: «قُم فأنذِر»، «وربّک فکبّر»، «وثیابک فطَهّر»، «والرّجز فاهجُر»، «ولا تمنُن تستکثر»، «ولربّک فاصبر»، و سپس «ذرنی و من خلقتُ وحیداً». شبیه همان که در سورهٔ مزّمّل میفرماید مکذّبانِ برخوردار از نعمت را به من واگذار. با این ملاحظه میتوان گفت سیاق همچنان ادامه دارد، چون خطاب به پیامبر است و دستوری دیگر در سلسلهٔ دستوراتِ پیشین است؛ و اگر «ذرنی» را گرفتیم، دیگر باید تا سیویک پیش برویم.
اما وجهی نیز هست که «ذرنی» را آغازِ سیاقِ جدید میداند. اگر فقط جملهٔ کوتاهی همچون «ذرنی والمکذّبین…» بود — بحثی دوـسه آیهای دربارهٔ مکذّبان — میگفتیم بله، ادامهٔ همان فضا است. اما وقتی به پس از «ذرنی» مینگری، گویا فرمان چرخیده است.
تا پیش از «ذرنی»، مسئلهٔ کانونی این بود که پیامبرِ جامهبرسرکشیده، بریده از دنیای اطراف، ناراحت و دلگیر را بارِ دیگر به میدانِ انذار بازگرداند. از «ذرنی» به بعد، نگاه بر آن یک نفر میافتد که در برابرِ پیامبر قد علم کرده، ژست گرفته و تهمت زده، با وجودِ نعمتهایی که داشته؛ و خدا میخواهد جوابِ او را بدهد.
«ذَرْنِى وَمَنْ خَلَقْتُ وَحِيدًۭا» (مدّثّر/۱۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): مرا با آنکه تنها آفریدمش واگذار؛
«وَجَعَلْتُ لَهُۥ مَالًۭا مَّمْدُودًۭا» (مدّثّر/۱۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و برای او مالی گسترده قرار دادم؛
«وَبَنِينَ شُهُودًۭا» (مدّثّر/۱۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و پسرانی حاضر و گواه؛
«وَمَهَّدتُّ لَهُۥ تَمْهِيدًۭا» (مدّثّر/۱۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و برایش همهٔ اسباب را هموار ساختم؛
«ثُمَّ يَطْمَعُ أَنْ أَزِيدَ» (مدّثّر/۱۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سپس طمع میورزد که بیفزایم.
«كَلَّآ ۖ إِنَّهُۥ كَانَ لِءَايَٰتِنَا عَنِيدًۭا» (مدّثّر/۱۶)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هرگز! او در برابر آیات ما ستیزهجو بود.
«سَأُرْهِقُهُۥ صَعُودًا» (مدّثّر/۱۷)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به زودی او را به عذابی سخت وادار میکنم.
«إِنَّهُۥ فَكَّرَ وَقَدَّرَ» (مدّثّر/۱۸)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): او اندیشید و سنجید؛
«فَقُتِلَ كَيْفَ قَدَّرَ» (مدّثّر/۱۹)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس مرگ بر او باد، چگونه سنجید!
«ثُمَّ قُتِلَ كَيْفَ قَدَّرَ» (مدّثّر/۲۰)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): باز هم مرگ بر او باد، چگونه سنجید!
«ثُمَّ نَظَرَ» (مدّثّر/۲۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سپس نگریست؛
«ثُمَّ عَبَسَ وَبَسَرَ» (مدّثّر/۲۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سپس چهره درهم کشید و ترشرویی کرد؛
«ثُمَّ أَدْبَرَ وَٱسْتَكْبَرَ» (مدّثّر/۲۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سپس پشت کرد و تکبّر ورزید؛
«فَقَالَ إِنْ هَٰذَآ إِلَّا سِحْرٌۭ يُؤْثَرُ» (مدّثّر/۲۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و گفت: این جز جادویی روایتشده نیست؛
«إِنْ هَٰذَآ إِلَّا قَوْلُ ٱلْبَشَرِ» (مدّثّر/۲۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): این جز سخنِ بشر نیست.
درست است که پاسخدادنِ خدا به آن شخص، خود نوعی حمایت از پیامبر است؛ اما این لایهٔ دوم است. در لایهٔ اول، از آیهٔ «ذرنی» به بعد، سیبلِ هدف دیگر پیامبر نیست؛ سیبل آن شخصیّتی است که تهمت میزند. «ذرنی» فقط مقدّمهای است تا بحثِ او آغاز شود؛ و دیگر بحث به پیامبر برنمیگردد.
قرآن گاه از سیاقِی به سیاقِ دیگر با انتقالی سفت و سخت نمیرود؛ با طیف منتقل میشود. گویا در همان روالِ دستورات به پیامبر، گریز میزند: «ذرنی و من خلقتُ وحیداً» — و بحث دربارهٔ «من خلقتُ وحیداً» آغاز میشود. از نظرِ مفهومی، از اولِ «ذرنی» سیرِ جدیدی دربارهٔ کسی که به پیامبر و قرآن تهمت میزند شروع شده است: تهمتِ سحر بودن، تهمتِ سخنِ بشر بودن، و بحثهای دیگر.
شواهدِ لفظی برای آغازِ سیاقِ جدید
قرآن با همهٔ این حرفها دقّتِ خود را حفظ میکند. شاهدِ اینکه «ذرنی» آغازِ سیاقِ جدید است چیست؟
اول: خدا «ذرنی» را به دستوراتِ پیشین عطف نکرده است. در حالی که دستورهای قبلی همه با «و» به هم عطف میشدند — «ولربّک فاصبر»، «ولا تمنُن تستکثر» — این یکی عطف نشده است.
دوم: اسلوب نیز تغییر کرده است. قبلیها ریتمِ دو تکهای داشتند: مفردی را ذکر میکرد و دستوری پشتِ سر میداد — «وثیابک فطَهّر»، «والرّجز فاهجُر»، «ولربّک فاصبر»، «وربّک فکبّر». اما «ذرنی و من خلقتُ وحیداً» دیگر در آن ریتم نیست. به لحاظِ لفظی نیز خدا تدارک دیده تا متوجه شوید اینجا بحثِ جدیدی دربارهٔ تهمتزننده به قرآن آغاز شده و خدا میخواهد جوابِ تهمتها و جوابِ خودِ او را بدهد.
همین مقدار برایِ شروعِ سیاقِ جدید کافی است. اگر کسی اصرار کند که این را ذیلِ سیاقِ قبلی ببیند، غلط نیست؛ مطالب قابلِ تحلیل در ارتباط با دستوراتِ پیشیناند. اما صحیحتر آن است که بگوییم از اولِ «ذرنی» سیرِ مفهومیِ جدیدی دربارهٔ انسانِ تهمتزننده به قرآن آغاز شده است. بنابراین استاد آیهٔ یک تا ده را بهعنوان گزینهٔ صحیحتر برای سیاقِ اول میپذیرد.
خوانشِ سیاقِ دوم تا آیهٔ سیویک: طمع، عناد، طراحی
با فرضِ آنکه مفاهیم روشن است، آیات را میخوانیم. خدا میگوید به او مال دادم، فرزندانِ بسیار، شرایط را مهیا کردم، همهٔ امکانات را در اختیارش گذاشتم؛ سپس طمع دارد که اینها را بیشتر کند. اشاره این است: در مقابلِ قرآن ژست میگیرد و قرآن را متّهم میکند، در حالی که دنبالِ افزودنِ ثروت و قدرت و مکنتِ خویش است؛ از این راه میخواهد به افزایشِ ثروت و قدرت و شهرت برسد. طمع است که او را در برابرِ قرآن به گارد واداشته است.
اما «کلّا» — یک کلمه به معنای «هرگز»؛ اسمِ فعل. گویا میگوید هرگز، هرگز، هرگز اجازه نمیدهیم قدرتش، ثروتش، شهرتش زیادتر شود. چرا؟ «إنّه کان لآیاتنا عنیداً» — او با آیاتِ ما عناد دارد؛ «سأرهقه صعوداً» — عذابِ سختی به او خواهیم چشاند.
سپس شرح میدهد: «إنّه فکّر و قدّر». «فکّر» با «تفکّر» یکی نیست. تفکّر خوب است و عالی؛ انسان باید تفکّر کند تا از مجهول به معلوم برسد. اما او تفکّر نمیکند؛ «فکّر» میکند: طراحی میکند، نقشه میریزد، توطئه میکند برای زمینزدنِ قرآن. «قدّر» یعنی بر اساسِ آن طراحی، قدرتِ خود را به کار گرفت؛ هم طراحی کرد هم به میدان آمد. خدا میگوید: مرده باد، کشته باد — چگونه قدرتِ خویش را به میدان آورد؛ باز هم مرگ بر او باد — چگونه آمد به صحنه.
صحنهٔ اجرا: نظر، عبوس، ادبار، استکبار
طراحی کرده و به میدان آمده؛ اجرا چنین است: «ثمّ نظر» — نگاهی از آنگونه که برخی با ژستِ حکیمانه و عالمانه میکنند. «ثمّ عبس و بسر» — ابروها را درهم میکشد و چهره ترش میکند؛ نه از سرِ سادگی، بلکه مثلِ آدمی که میخواهد حرفی بزند و بر او سخت است و دوست ندارد بگوید. «ثمّ أدبر و استکبر» — پشت میکند و راه خود را میگیرد و در همان رفتن دو زهر در میانِ جمع میگذارد:
«فَقَالَ إِنْ هَٰذَآ إِلَّا سِحْرٌۭ يُؤْثَرُ ﴿٢٤﴾ إِنْ هَٰذَآ إِلَّا قَوْلُ ٱلْبَشَرِ ﴿٢٥﴾» (مدّثّر/۲۴–۲۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): گفت: این جز جادویی روایتشده نیست؛ این جز سخنِ بشر نیست.
سه لایهٔ تهمت به قرآن
کسی که میخواهد قرآن را زمین بزند چند جور میتواند این کار را بکند. یکبار حسابنشده برمیگردد و میگوید اینها یاوه است — نعوذ بالله. اما او با مردمی روبهرو است که میبینند قرآن بهشدت بر قلب و دل و ذهنشان اثر میگذارد. از طرفی میخواهد بگوید این اثرگذاری واقعی نیست. چه بگوید؟ سحر.
اگر بگوید «سحر است»، مردم میپرسند: او کی کلاسِ سحر رفته؟ معلمِ سحرش کیست؟ پس میگوید «سحرٌ یؤثر» — این سحرِ خودش نیست؛ از جایی به دستش رساندهاند؛ ساحرانی این کلام را نوشتهاند که اذهان و قلوب را میگشاید و به او رساندهاند. این مرحلهٔ دومِ طراحی است: در تهمت دقّتی کرده و «یؤثر» گفته تا نگویند پیامبر ساحر نیست و کلاس و معلمِ سحر ندارد.
هنوز یک لایه مانده. اگر بگوید جنّیان و کاهنان رساندهاند، مسئله ماورایی و غیبی میشود و باورپذیریاش برای مردم کم میشود. چه بگوید که بپذیرند؟ «إن هذا إلّا قولُ البشر» — سخنِ بشر است؛ سحرِ بشری، نه جنّی؛ تا کسی در برابرِ بحثهای ماورایی گارد نگیرد.
سه مرحله تهمت: اول، قرآن سحر است؛ دوم، سحری است از قدیم بر جای مانده که به دستِ پیامبر رسیده؛ سوم، طرّاحِ این سحر بشر است. با این حرفها شما را مسحور میکند و سخنِ خود را به شما میقبولاند. این فرایندِ «إنّه فکّر و قدّر» و آن ژستِ «نظر و عبس و بسر و أدبر و استکبر» صحنهای نمایشی رقم زده تا هر که از بیرون مینگرد تحتِ تأثیرِ حرفِ او قرار گیرد: معلوم است با فکر حرف میزند؛ معلوم است برخلافِ میلش اظهارِ نظر میکند؛ معلوم است با ماها کاری ندارد و راه خود را گرفته؛ اما دو زهر میانِ ما میگذارد که اگر پذیرفته شود، دیگر کسی گردِ قرآن نمیماند. این فضایِ شخصِ عنید در برابرِ قرآن است.
سَقَر و شوکِ «تِسعَةَ عَشَر»
خدا میفرماید او را به سقر میکشانم.
«سَأُصْلِيهِ سَقَرَ» (مدّثّر/۲۶)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به زودی او را به سقر درآورم.
«وَمَآ أَدْرَىٰكَ مَا سَقَرُ» (مدّثّر/۲۷)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و تو چه میدانی سقر چیست؟
«لَا تُبْقِى وَلَا تَذَرُ» (مدّثّر/۲۸)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): نه باقی میگذارد و نه رها میکند.
«لَوَّاحَةٌۭ لِّلْبَشَرِ» (مدّثّر/۲۹)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پوستسوز است برای بشر.
«عَلَيْهَا تِسْعَةَ عَشَرَ» (مدّثّر/۳۰)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بر آن نوزده [نگهبان] است.
«لا تُبقی ولا تذر» یعنی آتشی که آدم را میانِ مرگ و زندگی نگه میدارد — نزدیک به مضمونِ آنکه نه در آن میمیرد و نه بهراستی زنده میماند. «لوّاحة للبشر» پوست را از گوشتِ اطرافِ استخوان میریزد. سپس: «علیها تسعَةَ عشر» — بالایِ سقر نوزدهتاست. نوزده تا چه؟ ناگهان در این فضایِ انذار عددی وارد میشود که شوک میآفریند. اگر میخواستی سقر را توصیف کنی میگفتی آتش دارد، میسوزاند، پوست میکند، فرشتگانِ غلاظ و شداد بر آن ایستادهاند؛ هرچه میگویی بگو. یکباره اینکه «نوزده تا بالایش هست» ولولهای میاندازد: نوزده چیست؟ نوزده تا چیست؟ چرا نوزده؟ گویا عدّهای سقر و قرآن و تهمت را از یاد میبرند و بحثشان میشود نوزده.
استاد ادّعا میکند آیهٔ بعدی با فاصله آمده است: پس از آنکه خدا «نوزده» را گفت و ولولهای افتاد — یکی میگوید نوزده، یکی میخندد، یکی مسخره میکند — آیهٔ سیویک توضیح میدهد چرا «تسعَةَ عشر» گفته شد. پس سیویک را از سی جدا نکنیم.
«وَمَا جَعَلْنَآ أَصْحَٰبَ ٱلنَّارِ إِلَّا مَلَٰٓئِكَةًۭ ۙ وَمَا جَعَلْنَا عِدَّتَهُمْ إِلَّا فِتْنَةًۭ لِّلَّذِينَ كَفَرُوا۟ لِيَسْتَيْقِنَ ٱلَّذِينَ أُوتُوا۟ ٱلْكِتَٰبَ وَيَزْدَادَ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓا۟ إِيمَٰنًۭا ۙ وَلَا يَرْتَابَ ٱلَّذِينَ أُوتُوا۟ ٱلْكِتَٰبَ وَٱلْمُؤْمِنُونَ ۙ وَلِيَقُولَ ٱلَّذِينَ فِى قُلُوبِهِم مَّرَضٌۭ وَٱلْكَٰفِرُونَ مَاذَآ أَرَادَ ٱللَّهُ بِهَٰذَا مَثَلًۭا ۚ كَذَٰلِكَ يُضِلُّ ٱللَّهُ مَن يَشَآءُ وَيَهْدِى مَن يَشَآءُ ۚ وَمَا يَعْلَمُ جُنُودَ رَبِّكَ إِلَّا هُوَ ۚ وَمَا هِىَ إِلَّا ذِكْرَىٰ لِلْبَشَرِ» (مدّثّر/۳۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و نگهبانان آتش را جز فرشتگان نساختیم، و شمارشان را جز آزمایشی برای کافران قرار ندادیم، تا اهل کتاب یقین کنند و مؤمنان بر ایمان بیفزایند و اهل کتاب و مؤمنان به شک نیفتند، و تا بیماردلان و کافران بگویند خدا از این مثل چه خواسته است. اینگونه خدا هر که را بخواهد گمراه و هر که را بخواهد هدایت میکند؛ و لشکریان پروردگارت را جز او کسی نمیداند؛ و این نیست جز تذکّری برای بشر.
«وما جعلنا أصحاب النّار إلّا ملائکة» — اصحابِ آتش را جز فرشتگان قرار ندادیم؛ پس آن نوزده، نوزده فرشتهاند. «وما جعلنا عدّتهم إلّا فتنةً للّذین کفروا» — شمارِ آنان را جز آزمایشی برای کافران ننهادیم؛ خودِ این عدد آزمایش بود. خروجیِ آزمایش چیست؟ «لیستیقن الّذین أوتوا الکتاب» — این نوزده کُدی بود که یقینِ اهلِ کتاب را افزود؛ معلوم میشود اهلِ کتاب در کتابهای آسمانی خود اخباری داشتند و منتظرِ شنیدنِ این نوزده بودند. وقتی یقینِ اهلِ کتاب بیشتر شد، خودبهخود ایمانِ مؤمنان نیز فزونی گرفت: «ویزداد الّذین آمنوا إیماناً». و این دو گروه با عددِ نوزده دچارِ ریب و تردید نشدند: اولیها چون کُد داشتند، دومیها چون اهلِ کتاب را دیدند و شاهدی بر حقّانیّتِ قرآن یافتند.
در عرضِ اینان گروهی دیگرند: «ولیقول الّذین فی قلوبهم مرضٌ والکافرون ماذا أراد الله بهذا مثلاً» — بیماردلان و کافران بگویند اگر این حرفِ خداست، چرا نوزده گفت؟ منظورش چه بود؟ خداوند میفرماید: «کذلک یضلّ الله من یشاء ویهدی من یشاء» — اتّفاقاً از این نوزده میخواستم کسانی را که لیاقتِ اضلال دارند از کسانی که لیاقتِ هدایت دارند جدا کنم. این همه سخن گفته شد و فقط همین نوزده بهانهٔ مسخره کردن شد. عملاً خدا زد به پرِ آنان که با ژست و طراحی میخواستند بگویند قرآن سحر است؛ یکباره نقشهها بر آب شد؛ قرآن و مطالب و اهدافش رها شد و ماندند با نوزده.
استاد اشاره میکند که در علومِ غریبه — که پایش در مسئلهٔ سحر در میان است — یکی از اسرار و اعدادِ خاص، نوزده است؛ اهلِ سحر بدان توجّه و مواظبت دارند. توصیه به ورودِ جدّی در آن مطالعات نمیکند؛ اما میگوید آنکه آمد و گفت قرآن سحر است و ژست گرفت، خدا صاف گفت میاندازمت در سقری که نوزده تا بالایش است — و ماندند که چه بگویند: سحر هست یا نیست، این نوزده چیست؟ مؤمنان و اهلِ کتاب یک جبهه شدند و ایمان و یقینشان افزود؛ کافران و بیماردلان جبههٔ دیگر و به خنده و مسخره پرداختند. وقتی ماجرا فروکش کرد، خدا فرمود: «وما یعلم جنود ربّک إلّا هو» — جز او کسی نمیداند لشکریانش چندند. این نوزده را گفتیم که با شما کار داشتیم؛ نه آنکه نوزده در جای خود نباشد؛ اما خیال نکنید نوزده است و بس. «وما هی إلّا ذکری للبشر» — این مطلب نبود مگر مایهٔ تذکّر برای بشریّت.
تا اینجا تا آیهٔ سیویک آمدهایم. آیا از سیودو به بعد ربط دارد؟
از «کلّا والقمر» تا سیوهفت: جوابِ تهمت
«كَلَّا وَٱلْقَمَرِ» (مدّثّر/۳۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هرگز! سوگند به ماه،
«وَٱلَّيْلِ إِذْ أَدْبَرَ» (مدّثّر/۳۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و به شب چون پشت کند،
«وَٱلصُّبْحِ إِذَآ أَسْفَرَ» (مدّثّر/۳۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و به صبح چون روشن شود،
«إِنَّهَا لَإِحْدَى ٱلْكُبَرِ» (مدّثّر/۳۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): که آن یکی از بزرگترین [نشانهها] است؛
«نَذِيرًۭا لِّلْبَشَرِ» (مدّثّر/۳۶)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بیمدهندهای برای بشر؛
«لِمَن شَآءَ مِنكُمْ أَن يَتَقَدَّمَ أَوْ يَتَأَخَّرَ» (مدّثّر/۳۷)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): برای هر یک از شما که بخواهد پیش رود یا واپس ماند.
این «کلّا» در «کلّا والقمر» ناظر به چیست؟ ناظر به سخنِ اوست که گفت «إن هذا إلّا سحرٌ یؤثر» و «إن هذا إلّا قولُ البشر». خدا پیش از آنکه مستقیم جوابِ تهمت را بدهد، او را تهدید کرد. او گفت این سحر است و سخنِ بشر؛ خدا فوراً نگفت «نه، سحر نیست و قولِ بشر نیست؛ این، این است». پیش از آن گفت «سأصلیه سقر» — به جهنّمش میکشانم؛ «وما أدراک ما سقر»؛ «لا تُبقی ولا تذر لوّاحة للبشر»؛ و «علیها تسعَةَ عشر» — حالا بازی کنید، دو گروه شوید، سر و صدا کنید. سپس تسعَةَ عشر را توضیح داد. گویا وقتی طراحی را بههم زد و صحنه را خراب کرد و حالِ آن ژستگیر را گرفت و در تنگنا برد، اکنون میگوید: آن چیزی که تو سحر خواندی، نه سحر است؛ «لإحدی الکبر» — یکی از بزرگترین نشانههای خداست؛ و کارش سحر کردن نیست — «نذیراً للبشر» است؛ آمده تا بشر را انذار دهد، نه تا مسحورش کند. «لمن شاء منکم أن یتقدّم أو یتأخّر» — برای هر یک از شما که بخواهد نصیحتهای قرآن را بپذیرد و پیش برود، یا رد کند و جا بماند.
سه سیاقِ سورهٔ مدّثّر و تکلیفِ جلسه
استاد بر این باور است که سیاقِ دوم تا آیهٔ سیوهفت میآید. جریانِ تهمتی که به قرآن خورده، با مقدّمهچینیهایی که در جلساتِ بعد باز میشود، تا آیهٔ سیوهفت ادامه دارد: یکبار خدا او را تا آیهٔ سیویک تهدید میکند؛ از سیودو تا سیوهفت نیز جوابِ تهمت را میدهد. از اولِ سیوهشت تا پایان، سیاقِ سوم است.
بدین ترتیب سورهٔ مبارکه سه سیاق دارد:
- سیاقِ اول: آیاتِ یک تا ده؛
- سیاقِ دوم: یازده تا سیوهفت؛
- سیاقِ سوم: سیوهشت تا پنجاهوشش.
دو مرحله را در این جلسه اجرا کردیم. سیاقِ سوم را خود تطبیق دهید؛ اگر ابهامی ماند، جلسهٔ بعد یکبار دیگر مرور میشود. تکلیف این است که هر یک از این سه سیاق را جمعبندی کنید — در یک، دو یا سه خط: سیاقِ اول چه میگوید؟ سیاقِ دوم چه میگوید؟ سیاقِ سوم چه میگوید؟ مهمترین راهِ جمعبندی، تکرارِ قرائتِ متدبّرانه است: چند بار آیات را بخوانید به نیّتِ آنکه به این سؤال جواب دهید که این آیات چه میخواهند بگویند. اگر رسیدید، به ارتباطِ این سه سیاق نیز دقّت کنید.
تکلیفِ جلسهٔ آینده فقط سورهٔ مدّثّر است؛ احتمالِ ضعیف آنکه واردِ سورهٔ بعدی — قیامت — شوند نیز هست. آنان که مایلاند و وقت دارند میتوانند روی سورهٔ قیامت نیز کار کنند.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.