ددرس‌گفتارها

سوره مبارکه مدثر مثل سوره مزمل.

می‌خوایم تدبر کنیم.

چند مرحله طی می‌کنیم بگید.

مرحله اول، فهم آیات.

فهم آیات رو انجام دادید؟

تمرین کردید؟

جایی ابهام، اشکال دارید؟

که مثلاً آیه‌ای رو خوندید ترجمه‌اش رو مراجعه کردید یا خودتون ترجمه کردید ولی براتون جا نیفتاده این آیه چی میخواد بگه.

داریم؟

بله.

خب داریم تک و توک داریم.

کلماتش بعضیا شاید دشوار بوده.

من به معنی آیات ضمن اجرای مرحله دوم اشاره می‌کنم.

یعنی مستقل مرحله اول رو نمیرم تا آخر.

ما میخوایم الان مرحله دوم رو اجرا کنیم.

ضمن اجرای مرحله دوم به معنی آیات توجه می‌کنیم.

خب.

مرحله دوم تشخیص سیاق‌های سوره است.

فارغ از اینکه ما تو کتاب چی آوردیم و این حرفا، این سوره چند سیاق داره؟

چهار تا، سه تا، دو تا، شش تا.

ماشالله.

پنج تا.

پنج تا.

پنج تا.

خب بذارید رو اولین سیاق.

بذارید رو اولین سیاق.

سیاق یک، آیه یک تا هفت.

ده.

سی و یک.

سه تا قول شد.

سه تا قول شد.

یک تا، یک تا هفت، یک تا ده، یک تا سی و یک.

قول دیگه هم داریم؟

سی.

یک تا سی.

دیگه نظر دیگه‌ای هم داریم؟

یک تا ده.

خب داریم دیگه یک تا ده.

خب بریم در قرآن کریم همه در محضر قرآن باشید.

من فعلاً از روی پاورپوینت نمیرم چون پرده بعدی من سیاق بندیه.

نمی‌خوام الان اون رو رو کنم.

هر چند شماها کتاب دارید.

ببینید از یک تا هفت که خب همه آمدیم، آمدیم دیگه.

"یا ایها المدثر قم فانذر وربک فكبر وثيابک فطهر والرجز فاهجر ولا تمنن تستكثر ولربک فاصبر فإذا نقر في الناقور فذلك يومئذ يوم عسير على الكافرين غير يسير." این بزرگواری که آیه هشت رو از هفت جدا کرده، علی‌القاعده با خودش اینجوری گفته که از "یا ایها المدثر" تا آیه هفت همه خطاب به کی داره حرف می‌زنه؟

میگه ای مدثر "قم" دستوره، "انذر" دستوره، "ربک فکبر" دستوره، "ثيابک فطهر" دستوره، "والرجز فاهجر" دستوره، "ولا تمنن تستكثر" دستوره، "ولربک فاصبر" دستوره.

اما "فإذا نقر في الناقور فذلك يومئذ يوم عسير على الكافرين غير يسير" اینا دیگه دستور به پیغمبر نیست.

خدا می‌خواد بگه گویا از قیامت داره یه حرفی می‌زنه.

اون وقتی که در شیپور قیامت دمیده شود، اون روز روز سختیه، بر کافران آسان نیست.

خب ایشون، ایشون میگن ببین مخاطب عوض میشه.

یعنی ما یه شاهدی داشته باشیم.

اینو خدا به پیغمبر گفت، اینو به کافران.

اینکه یه چیزی درباره کافران است، مساوی با این نیست که خطاب به کافران باشه.

آ بله مخاطب می‌تونه هر کسی-- یعنی لزوماً مخاطبش کافران یا لزوماً پیامبر می‌تونه نباشه.

ما فعلاً می‌دونیم یه حرفی راجع به کافران زده شده.

حالا به کی زده شده این حرف؟

بله.

برای کافران.

یعنی ایشون میگن ممکنه ما اینطوری بتونیم بگیم حرفی که خدا درباره کافران در ادامه می‌زند که "فإذا نقر في الناقور فذلك يومئذ يوم عسير على الكافرين غير يسير" خدا اینو میگه تا دلداری پیغمبر بده.

بگه پیغمبر اینایی که دارن اذیتت می‌کنن، من گوششون رو روز قیامت می‌گیرم.

غصه نخور.

مثل همین اتفاقی که در سوره چی افتاد؟

مزمل افتاد.

یه وجهیه.

یه وجهیه.

اما ببینید من میخوام یه نگاه فنی.

ما اولاً اینجا می‌بینیم میگه "فإذا نقر".

"ف".

وقتی "ف" میاد "ف" عطف معمولی نیست.

"ف" یه عطفیه که مطلب بعد از خود را بر مطلب قبلی مترتب می‌کنه.

البته ممکنه یه وقت "ف" بیاد و اول سیاق باشه.

سیاق بعدی را بر سیاق قبلی مترتب کنه.

ممکنه این اتفاق بیفته.

ولی ما باید بالاخره به "ف" جداگانه نگاه کنیم با "و" فرق داره.

یه مقدار تعمل کنیم چی رو داره بر چی مترتب می‌کنه.

خب بیاییم تو آیات قبلی.

تو آیات قبلی چند تا دستور به پیغمبر داده.

من میخوام ببینم مهم‌ترین دستورش کدامه.

من دستورها رو می‌شمارم.

یکی "قم فانذر".

قیام کن، انذار بده.

دو، پروردگارت را بزرگ بشمار.

سه، لباست را تطهیر کن.

چهار، از دلگیری دوری کن.

پنج، منت نگذار.

کارهایی رو که کردی زیاد نشمار.

شش.

به خاطر خدا صبر کن.

[همهمه] دستور محوری این آیات انذاره.

قم فأنذر.

حالا اونی که میخواد انذار بدهد باید پروردگار را [سرفه] بزرگ بشمارد و ظرفیت انذار رو در خود ایجاد بکنه.

باید-- حالا من اینا رو یکی یکی توضیح خواهم داد.

من اصلاً میخوام بگم یه خورده آسون‌تر کنم بحثو.

اصلاً نگیم انذار دستور اصلی هست یا نیست.

یکی از دستورات انذار هست یا نیست؟

[همهمه] خب این انذار محتواش چیه؟

[همهمه] پاشو انذار بده، پاشو بترسون، از چی بترسون؟

کیو بترسون؟

فإذا نقر في الناقور* فذلك يومئذ يوم عسير* على الكافرين غير يسير.

مثل این میمونه‌ها.

من الان لحظه یه بار دیگه بازگو کنم.

پیامبر چه نشستی؟

جامه را کشیدی رو سرت تو خونه کز کردی آخه.

خدا سؤال-- ناراحت نشید من با پیغمبر اینجوری حرف نمی‌زنم.

من، من نوکر پیغمبرم.

خدا داره به پیغمبر حرف می‌زنه.

چه نشستی این لباسو کشیدی رو سرت کز کردی؟

پاشو انذار کن.

قم فأنذر.

وربک فکبر.

آقا خیلی اذیت-- خدا را بزرگ بشمار.

می‌بینی لباسمو؟

می‌بینی چه خار و خاشاکی؟

این شکم یه گوسفند ریختن، این کثافات شکم شتر، سیاه بکعبه، طهر.

برو تمیزش کن.

لباسمو کثیف کردن.

خدایا دلمو چه کنم؟

دلم گرفته.

ورج ز-- فحجور بابا بذار کنار.

دلم گرفته چیه؟

خدایا خیلی گفتما.

ولا تمنن تستکثر.

به من میگی خیلی گفتی.

یعنی میخوای سر من منت بذاری بگی من خیلی گفتم من دیگه وظیفه مو انجام دادم.

ولا تمنن تستکثر.

خدایا ولربک فکبر.

به خاطر ما صبر کن.

چرا آخه من باید این وضعیتو تحمل کنم.

چطور می‌شود نشست.

فإذا نقر في الناقور* فذلك يومئذ يوم عسير* على الكافرين غير يسير.

اگر در ناقور دمیده بشه کارشون زاره.

نمیشه نشست.

پاشو شروع کن.

پاشو ادامه بده.

پس ببینید ما در إذا نقر في الناقور* فذلك يومئذ يوم عسير* على الكافرين غير يسير.

یه محتوای انذاری می‌بینیم.

انذار کافران است از چی؟

از قیامت.

از وقوع قیامت.

خدا می‌خواد بگه پیغمبر قیام کن و این محتوای انذاری را به کافران ابلاغ کن.

پاشو انذار کن با این جمله کامل میشه.

اگر نرسیم به إذا نقر في الناقور* فذلك يومئذ يوم عسير* على الكافرين غير يسير.

گویا اون قم فأنذر به بلوغ خود نرسیده.

غیر از اینکه اون وجهی هم که فرمودن می‌تونه دلداری پیغمبر هم باشه، اونم قابل ملاحظه است اینجا.

اما مهم‌تر از دلداری اینجا اون محتوای چیه؟

انذار کافرانه که خدا می‌خواهد طبق آیات قبلی پیغمبر را به انجام این انذار چه کند؟

مکلف کند.

حالا یه بار دیگه من این آیاتو می‌خونم.

مدثر یعنی کسی که-- فرق مدثر با مزملو می‌خوام بگم.

مزمل کسیه که ضعفی به او عارض میشه و چون ضعف به او عارض شده، حالت لرز و مثلا حالت کسالت بر او عارض شده، می‌خواد جامه خوابو بکشه رو سر خودش یا به دور خودش بپیچه.

که گفتم حضرت می‌فرمودن زملونی یا زملینی.

به همسرشون می‌گفتن این جامه را دور من بپیچ.

خودش هم قدرت نداشت این کارو بکنه.

اون حالت ضعفه به خاطر چی حادث شده؟

[همهمه] به خاطر دریافت وحی.

مدثر کسیه [سرفه] که مسئله‌ش ضعف نیست.

شما نمی‌دونم براتون پیش اومده یا نه.

یه وقت ممکنه شما احساس می‌کنید دیگه همه راه‌ها بسته است و یه خستگیی بت میاد و یه تحیری چه کنم؟

یه وقت‌هایی بهترین چیزی که آدمو می‌خواد تو این حالت آرامش بده بازم اینه که مثلا این لباسی اگر داره یا پارچه‌ای اگر داره اطرافش یا پتویی بغل دستش هست اونو بکشه رو سر خودش، ارتباط خودشو با عالم اطراف به این شکل چی‌کار کنه؟

قطع کنه.

یه چند لحظه‌ای اونجا گویا با خودش خلوت می‌کنه، آروم می‌گیره.

آدم‌هایی که حتی می‌بینید مثلاً یه وقت عصبی شده دعوایی چیزی کرده این پتو رو می‌کشه رو کله‌ش.

همینجوری معمولی نمیره تو رختخواب.

این پتو رو می‌گیره درو می‌بنده.

این می‌خواد قطع کنه ارتباط خودشو با دنیایی که نمی‌تونه تحملش کنه.

این میشه مدثر.

یعنی پیامبری را ببینید که رفته مرتب انذار داده جز سنگ نخورده.

مرتب هشدار داده جز تهمت نشنیده.

دیگه یه جاهایی که حضرت فرمود سخت‌ترین روز زندگی منه، حضرت رفت به طائف و بچه‌ها سنگش زدن.

بچه‌ها رو ردیف چون حضرت عشق داشت و به بچه‌ها بیش از همه چون بچه‌ها معصومن.

ولی اون بچه‌ها رو کردن ابزار سنگ زدن به پیغمبر.

دندان حضرت رو شکستن.

حضرت تو کوچه و خیابون راه می‌رفت کمین می‌کردن از بالای پشت بام‌ها خار و خاشاک و شکمبه‌های حیواناتی که ذبح شدن رو سر ایشون می‌ریختن.

حتی در تاریخ مسلم آمده حیواناتی که بچه می‌زاییدن جفتش و مثلا اون خوناوه شکمش همه اینا رو می‌ریختن رو سر پیغمبر و آلوده می‌کردن ایشون رو.

تو راهش خار و خاشاک می‌ریختن.

هر جور می‌تونستن اذیت می‌کردن که اون انذار را دیگه ادامه نده.

خب بارها حضرت وقتی آمده خونه با سر و روی خاک آلود و خونین و دل شکسته آمده خونه.

اینم یکی از موارده.

دیگه حضرت آمده خونه.

لباسا آلوده شده، دل گرفته، غصه دنیا رو سرشه.

که بعد چه کار کنم من با این مردم.

گویا این دثار این جامه را، دثار را، عبا، این دثار را کشیده رو سر خودش کز کرده.

خدا می‌فرماید "یا ایها المدثر" ای کسی که جامه به روی سر کشیده‌ای.

"قم فأنذر".

بلند شو انذار بده بازم.

"ربک فکبر".

یعنی گویا خدا می‌خواد بگه که مثل اینکه این وضعیت را خیلی بزرگ می‌بینی برای خودت.

اونی که باید بزرگ بشماری کیه؟

پروردگاره.

"ربک فکبر".

و "ثيابک" لباستو نشان می‌دهی "فطهر" لباسه میشه شستش.

میشه تطهیرش کرد.

برو تطهیرش کن.

به دلت اشاره می‌کنی "ورجز" رجز دلگیریه.

دلت گرفته "ورجز فاهجر".

با خودت فکر می‌کنی خیلی کار کردی، خیلی گفتی به اندازه‌ای که باید می‌گفتی، گفتی "ولا تمنن تستکثر".

یعنی منت نذار.

در حالی که خیال می‌کنی زیاد گفتی، زیاد انذار کردی.

اینجوریه آخرش‌ها.

"ولربک فاصبر".

به خاطر ما صبر کن.

می‌دونیم چه خبره.

از دلت آگاهیم.

از حالت آگاهیم.

ولی "لربک فاصبر".

به خاطر پروردگارت صبر کن.

چرا باید این همه سختی را تحمل کنم برای انذار.

"فإذا نقر في الناقور".

روزی که در پیش است، روز سختی‌ست.

مگه میشه یه همچین روزی در پیش باشه و من تو رو فرستادم اینا رو بیدار کنی؟

نمیشه نشست.

نمیشه نگفت.

نمیشه تصور کرد خیلی گفتیم بسه.

"فإذا نقر في الناقور فذلك يومئذ يوم عصير".

پس اون روز، روزی بسیار سخته.

"على الكافرين غير یسیر".

روز سختیه که هیچ آسانی در اون روز برای کافران پیش بینی بگید، نشده.

پس باید هرچه می‌توانی تلاش کنی که این کافران از کفر چه کنند؟

دست بردارند و به راه حق بیان، به راه ایمان بیان.

خب با این ملاحظه می‌تونیم بگیم در "فإذا نقر في الناقور" سیاق عوض نشده.

اگر چیزی تغییر کرده چی بوده؟

فراز.

احسنت.

یعنی ما اگر بعدا خواستیم بگیم سیاق اول می‌تونیم بگیم یه فرازش هم از "فإذا نقر في الناقور" هست.

ولی "فإذا نقر في الناقور" مکمل "قم فأنذر" اگر نباشه "قم فأنذر" ناقصه.

هنوز حرف تمام نشده که.

پاشو انذار بده.

خب حالا برای چی؟

به کی؟

تو چه مسئله‌ای؟

همش ما-- ابهمه.

اما با "فإذا نقر في الناقور" این ابهامات برطرف میشه.

پس اونی که هفت را از هشت جدا کرده درسته که سیاق اشتباه نکرده از یک جهت چون هفت فراز تمام میشه فراز بعدی شروع میشه.

فقط من می‌خوام بهش دقت بدم.

سیاق تمام نمیشه چون هنوز حرف به بلوغش نرسیده.

باید حرف کامل بشه.

این مکمل "إذا نقر" مکمل "قم فأنذر" است.

پس اگر تا هفت اومدید لطفاً ادامه بدید تا چند برید؟

تا ده برید.

تا ده آخر همین "فذلك يومئذ يوم عصير على الكافرين غير یسیر" برسیم به "ذرني".

آیه یازده.

می‌بینیم که کسانی تا ده اومدن یازده رو جدا کردن.

اما کسانی هم هستیم که-- هستن که از ده رد شدن همینجور رفتن تا چند؟

سی یا سی و یک.

ما هم می‌بینیم کدومش می‌تونه صحیح‌تر باشه.

چون به نظر من هر دو می‌تونه صحیح باشه.

الان توضیح میدم چرا هر دو می‌تونه صحیح باشه و توضیح میدم کدام صحیح‌تره و چرا.

هر دو می‌تونه صحیح‌تر باشه.

صحیح باشه به این خاطر که بله به این خاطر که "ذرني" و "من خلقت وحیدا" دستور به کیه؟

دستور به پیامبر.

یعنی یه نفر می‌تونه بگه آقا اون "فإذا نقر في الناقور" یه مطلبی تو پرانتز بود.

این "ذرني" ادامه دستوراتی‌ست که خدا به کی داده؟

خدا به پیغمبر فرموده بود "قم فأنذر".

"وربك فكبر".

"وثيابك فطهر".

"والرجز فاهجر".

"ولا تمنن تستكثر".

"ولربك فاصبر".

"ذرني ومن خلقت وحيدا".

مثلًا در سوره مزمل که می‌فرمود "ذرني و ذرني ذرني والمكذبين اول نعمة".

اینا رو بسپرشون به من.

می‌خوام عرض کنم با همین ملاحظه بله می‌تونیم بگیم این سیاق همچنان ادامه دارد چون خطاب به پیغمبر است.

همچنان یه دستور دیگر در سلسله دستوراتی که به پیغمبر داشت می‌داد ادامه دارد که اگر ذرنی را گرفتیم دیگه باید تا سی و یک بگید بریم دیگه.

حالا بعدش باید بریم یا نریم اون بماند ولی دیگه باید بریم.

حالا حالاها باید بریم تا ببینیم به کجا برسیم.

خب.

اما می‌خوام یه وجهی هم بگم که میشه ذرنی رو شروع سیاق جدیدی دانست.

چرا؟

ببینید اگر فقط مسئله جمله ذرنی والمکذبین بود یا ذرنی ومن خلقت وحیدا بود، اگر فقط همین بود مثل ذرنی والمکذبین اول نعمة ومهلهم قليلا.

یعنی یه بحث کوتاه دو، سه آیه‌ای بود راجع به مکذبین گفتیم بله.

اما وقتی نگاه می‌کنی به بعد ذرنی مثلًا فرمون چرخیده تا قبل از ذرنی خدا گویا م-مسئله کانونی‌ش این بوده که پیغمبر جام به سر کشیده بریده از دنیای اطراف ناراحت دلگیر را بار دیگر به میدان انذار چه کند؟

برگرداند.

این مسئله قبل ذرنی بوده اما از ذرنی به بعد ببینید "ذرني ومن خلقت وحيدا".

"وجعلت له مالا ممدودا".

"وبنين شهودا".

"ومهّدت له تمهيدا".

"ثم يطمع أن أزيد".

"كلا إنه كان لآياتنا عنيدا".

"سأرهقه سعوا".

"إنه فكر وقدر".

"فقتل كيف قدر؟".

"ثم قتل كيف قدر؟".

"إنه ثم نظر".

"ثم عبس وبسر".

"ثم أدبر واستكبر".

"فقال إن هذا إلا سحر يؤثر".

"إن هذا إلا قول البشر".

"سأصليه سقر".

"وما أدراك ما سقر".

ببینید اصلاً فرمون گویا از مقام برگردوندن پیغمبر به وادی انذار برگشته اومده رو کی؟

رو اون یه نفری که در مقابل پیغمبر قد علم کرده، ژست گرفته، تهمت زده با وجود نعمت‌هایی که داشته و خدا می‌خواد جواب او را بده الان.

درسته.

ما می‌تونیم بگیم اینکه خدا جواب او را می‌دهد نیز خودش نوعی حمایت از پیغمبر است.

اما این لایه دومه.

در لایه اول از آیه ذرنی به بعد سیبل هدف دیگه پیغمبر نیست.

سیبل هدف کیه؟

اون شخصیتی‌ست که داره تهمت می‌زنه.

فقط این ذرنی یه مقدمه واقع شده تا بحث او آغاز بشه.

دیگه هم بحث راجع به اوست.

دوباره هم بحث به پیغمبر بر نمی‌گردد.

ببینید قرآن کریم یه وقت‌هایی که می‌خواد از یه سیاقی به یه سیاق دیگه منتقل بشه، این انتقالش یه انتقال سفت و سختی نیست.

یه جورایی با طیف منتقل میشه.

یعنی گویا تو همین روال دستوراتی که خدا به پیغمبر میده گریز به این میگن.

از اون دستور آخر یه گریز میزنه.

"ذرني ومن خلقت وحيدا".

گویا بحث راجع به کی شروع شد؟

راجع به "من خلقت وحيدا" شروع شد.

پس ما می‌تونیم بگیم از نظر مفهومی از اول ذرنی دیگه سیر جدیدی آغاز شده درباره کسی که به پیغمبر و به قرآن دارد به قرآن، به قرآن کریم داره تهمت میزنه.

تهمت سحر بودن، تهمت قدی-- تهمت به جا ماندن از گذ-گذشتگان و بحثای دیگه.

حالا یه نکته‌ای.

اما قرآن با همه این حرفا دقت خود را حفظ می‌کنه.

حالا شاهد می‌خوام بیارم برای اینکه قرآن دقت لازم را حفظ کرده که شما بفهمید این شروع سیاق جدیده.

اون دقت‌ها چیه؟

خدا اولاً این ذرنی رو دیگه عطف به قبلی‌ها نکرده و ذرنی والمکذبین، ذرنی والمکذبین یعنی اصلاً عطف نشده.

در حالی که دستورای قبلی همه به هم چی میشد؟

عطف میشد.

"ولربك فاصبر".

"ولا تمنن تستكثر".

همه با و عطف میشد به قبلی‌هاش.

اما این دیگه عطف نشده.

دو، اسلوبش هم تغییر کرده.

قبلی‌ها رو ببینید "ولربك فاصبر".

"وربك فكبر".

"وثيابك فطهر".

"والرجز فاهجر".

یعنی ریتم دستورات دو تیکه‌ای بود.

یک م-مفردی را ذکر می‌کرد، یه دستوری پشت سرش می‌داد.

"وثيابك فطهر".

"والرجز فاهجر".

"ولربك فاصبر".

"وربك فكبر".

بیشتر دستورات با این ریتم داره میاد.

"أما ذرني ومن خلقت وحيدا".

این دیگه تو ریتم دستورات قبلی نیست.

یعنی به لحاظ لفظی هم خدا تدارک دیده اینجا که شما اینجا متوجه بشید آقا این ذرنی شروع یه بحث جدیده درباره کسی که به قرآن تهمت زده و خدا میخواد جواب تهمتهای او را و جواب خود او را بهش بده.

همین مقدار را بنده برای شروع سیاق جدید کافی میدونم.

حالا اگه کسی هم اصرار کنه نه، من این را ذیل سیاق قبلی میخوام ببینم، میگم مشکل نیست، غلط نیست.

این مطالب قابل تحلیل هست در ارتباط با دستورات قبلی.

ولی صحیح‌تر آن است که بگیم از اول ذرنی سیر مفهومی جدیدی درباره انسان تهمت زننده به قرآن آغاز شده.

بنابراین حقیر آیه یک تا ده رو به عنوان گزینه صحیح در سیاق اول صحیح‌تر در واقع می‌پذیرم.

حالا ببینیم اینا تا سی، سی و یک رفتن.

ببینیم ما تا کجا میریم.

فقط می‌خونم با این فرض که همه شما مفاهیمو بلدید.

ببینید قرآن با خوندنش باید مسئله‌اش جا بیفته.

آقا میخونیم.

بسم الله الرحمن الرحیم.

"ذرني ومن خلقت وحيدا وجعلت له مالا ممدودا وبنين شهودا وماهت له تمهيدا".

یعنی من بهش مال دادم، بهش فرزندان زیادی دادم، شرایط رو برای او مهیا کردم، همه امکانات لازم در اختیارش گذاشتم.

"ثم يطمع أن أزيد".

بعد ایشون طمع داره که اینا رو بیشتر کنه.

اشاره خدا میخواد بده.

میگه میبینید در مقابل قرآن ژست میگیره، قرآن رو متهم میکنه.

دنبال افزودن ثروت و قدرت و مکنت خویش است.

یعنی این میخواد از این راه چه کند؟

بگید.

به افزایش ثروت و قدرت و شهرت خویش برسد.

دنبال اینه.

طمع داره.

به خاطر طمع است که در مقابل قرآن گارد گرفته.

اما ما کلا.

ما حاضر نخواهیم شد او را به طمعش برسانیم.

کلا یه جمله است؟

نه.

کلا یک کلمه است که به معنی هرگز است.

یعنی هرگز، هرگز، هرگز.

بهش میگن اسم فعل.

گویا میخواد بگه هرگز اجازه نمیدیم که زیادتر بشود اون قدرتش، اون ثروتش، اون شهرتش.

با ای قبلی بله.

بله، بله.

به یطمع.

"يطمع أن أزيد كلا".

چرا خدایا اجازه نمیدی؟

"إنه كان لآياتنا عنيدا سأرهقه سعيدا".

او عناد با آیات ما داره.

ما هم عذاب سختی رو به او خواهیم چشاند.

بعد شرح میده.

"إنه فكر وقدر".

نشسته.

فکر یعنی چی؟

[همهمه].

نه.

فکر مسترش تفعيله.

تفکر مسترش تفعله.

فکر یعنی طراحی کرد.

قدر یعنی بر اساس طراحی‌ای که انجام داد قدرت خود را به کار گرفت.

یعنی هم طراحی کرد هم به میدان اومد.

"إنه فكر" یه طرحی ریخت.

فکر با تفکر فرق داره.

تفکر خوب است.

تفکر خیلی هم عالیه.

آدم باید تفکر کنه.

تفکر برای رسیدن از مجهول است به معلوم.

اما ایشون تفکر نمیکنه.

ایشون "فكر".

طراحی می‌کند برای زمین زدن قرآن.

نقشه می‌ریزد، توطئه می‌کند.

"إنه فكر وقدر".

"فقتل كيف قدر".

خدا میگه مرده باد، کشته باد.

چگونه قدرت خویش را به میدان آورد.

"ثم قتل كيف قدر".

باز هم مرگ بر او باد.

چگونه قدرت خود را به میدان آورد.

چگونه آمد تو صحنه.

حالا دقت کنید این طراحی‌ها رو کرده اومده تو میدون.

میخواد اجرا کنه.

اجرا رو ببینید.

"ثم نبر".

یه نگاهی اینجوری میکنه.

دیدید بعضیا اول یه ژست خیلی حکیمانه، عالمانه.

"ثم نبر".

یه نگاه اینطوری میکنه.

"ثم عبس وبصر".

بعد اینجوری ابروهاشو در هم گره میزنه و چهره ترش میکنه.

نه، نه.

مثل آدمی که میخواد یه حرفی رو بزنه و سختشه.

دوست نداره بگه.

یه نظری میکنه، یه ابرویی تو هم گره میزنه، چهره ترش میکنه.

"ثم أدبر".

بعد پشت میکنه راهشو میگیره مثلاً که بره.

"أدبر واستكبر".

پشت میکنه شروع میکنه به رفتن.

همینجور که داره میره دو تا نصیحت میکنه به بقیه.

"فقال إن هذا إلا سحر يعثر إن هذا إلا قول البشر".

ما که رفتیم شما هم که می-می‌مانید بدانید این حرفا نیست مگر سهری بر جای مانده.

خوب دقت کنیدا.

اینکه خدا میگه طراحی کرده کسی که میخواد قرآن را زمین بزنه چند جور میتونه این کارو انجام بده.

یه بار حساب نشده مثلاً طرف برمیگرده میگه آقا اینا چیه؟

چرت و پرت.

نعوذ بالله.

مثلاً چرت و پرت داری میگی مثلاً.

چی بگم که هم قبولش نکرده باشم هم توجیه کرده باشم که چرا انقدر اثرگذاره.

من با مردمی طرفم که می‌بینن این قرآن به شدت رو قلبشون، رو دلشون، رو ذهنشون داره چیکار می‌کنه؟

اثر می‌ذاره.

از طرفی منم می‌خوام بگم این اثرگذاری واقعی نیست.

چی بگم؟

سحر.

اما اگر من بخوام بگم سحره، دارم طراحی او را براتون باز می‌کنما.

اگر من بخوام بگم سحره، مردم میگن ایشون کی کلاس سحر رفته؟

معلم سحرش کیه؟

بذار بگم این سحرٌ يؤثر یعنی این سحر خودشم نیست.

حالا از یه جایی به دستش رسوندن.

یه جای دیگری ساحرانی این کلام را نشستن نوشتن که سحرکننده است.

بسیار اذهان و قلوب را فتح می‌کنه.

بعد رسوندن به دست او.

این شد مرحله دوم طراحی او.

سحر خودش یه دقتی در تهمت زدن به قرآن کرده.

يؤثر گفته تا بهش نگن این پیغمبر که ساحر نیست.

او که کلاس سحر نرفته.

او که معلم سحر نداره.

اما یه چیز دیگه هم باید بگم.

الان بگم رسوندن به دستش سحر و و قول جنیان است.

میگم کی رسونده؟

بگم جنیان و کاهنان.

یه خرده مسئله چی میشه؟

ماورایی و غیبی میشه و شاید باورپذیریش برای مردم کم باشه.

چی بگم که مردم بپذیرند؟

این هذا الا قول البشر.

سه مرحله به قرآن تهمت زده.

قرآن سحر است اولا.

سحری‌ست از قدیم بر جای مانده به دست پیغمبر رسیده ثانیا.

طراح این سحر هم بشر است.

سحر بشریه نه جنی که یه نفری برگرده بحث‌های ماورایی رو مثلا در مقابلش گارد بگیره.

سخن بشره که سحری را رقم زده در گذشته.

حالا چی شده؟

از کجا رسیده به دست ایشون؟

ایشون داره با این حرفا شماها را مسهور خود می‌کنه و حرفای خود رو به شما می‌قبولانه.

این فرایند انه فکر و قدر و اون ژستی‌ست که او گرفته در مقابل قرآن با یه قیافه حق به جانب نور و عبس و بصر و ادبر و استکبر و اینا یه صحنه‌ای را رقم زده.

یه نمایشی درست کرده که هر کس این نمایشو داره از بیرون نگاه می‌کنه تحت تاثیر حرف او قرار بگیره.

آقا این اولا معلومه داره با فکر حرف می‌زنه.

معلومه بر خلاف میلش داره اظهار نظر می‌کنه.

معلومه مثل اینکه با ماها خیلی کار نداره راه خودشو گرفته داره میره.

اما یه دوتا زهری را در بین ما به جا می‌گذاره.

دو تا حرفی رو بین ما مطرح می‌کنه که اگر این دو تا حرف پذیرفته بشود، دیگه کسی دور بر قرآن باقی نمی‌مانه.

این فضاییست که این شخص عنید داره رقم می‌زنه در مقابل قرآن.

تا اینجا آمدیم.

بعد خدا می‌فرماید سأصلی سقر.

من این آدمو می‌کشونم تو سقر، می‌اندازمش تو سقر.

و ما أدراک ما سقر.

چه می‌دونی سقر چیه؟

خود خدا جواب میده.

لا تبقی ولا تذر.

سقر هرچه که هست بدانید نه باقی می‌گذاره نه رها می‌کنه.

یعنی مثل همون که لا یموت فيها ولا یحیا.

نه باقی می‌گذاره کسی را که بماند، نه رها می‌کند از سوختن، نه باقی می‌گذارد، نه رها می‌کند.

لا تبقی ولا تذر.

یعنی یه آتشی‌ست که آدم رو بین مرگ و زندگی نگه می‌داره.

لواحة للبشر.

پوستو می‌کنه.

اون پوست و گوشت اطراف استخون‌ها رو می‌ریزه.

عليها تسعة عشر.

بالای سقر نوزده تاست.

نمیگه نوزده تا.

نوزده تا چی؟

نوزده تا بالاش هست.

اینکه میگه نوزده تا بالاش هست، گویا یه دفعه تو این فضا یه چی وارد میشه؟

یه شوکی وارد میشه.

حالا وسط این انذار این نوزده چی بود خدا خرج کرد؟

بخوای سقر رو توصیف کنی مثلا بگو سقر آتیش داره، سقر می‌سوزونه، سقر پوست می‌کنه، سقر ملائکه غلاظ و شدادی بالاش وایسادن.

هرچی میگی بگو.

یه دفعه اینکه آقا نوزده تا بالاش هست، نوزده، نوزده چیه؟

نوزده تا چی؟

چرا نوزده تا؟

خب اینجا وقتی که این نوزده مطرح میشه یه اتفاقی میفته.

گویا یه عده‌ای سقر و قرآن و تهمت و همه اینا رو یادشون میره بحثشون میشه.

بحث راجع به چی؟

نوزده.

این کاریست که خدا انجام داده.

میگه خب حالا اینو داشته باشید.

بنده می‌خوام ادعا کنم آیه بعدی با فاصله اومده.

یعنی بعد از اینکه خدا نوزده رو گفت و دیگه یه ولوله‌ای افتاد که نوزده چیه؟

یکی میومد میگفت آقا نوزده تاست هفده تا.

کار می‌کنید دیگه.

اون می‌خندید، این می‌خندید، اون مسخره می‌کنه، این مسخره می‌کنه.

یه ولوله‌ایه که نوزده تاست.

نوزده تا بالاش هست.

چی هست؟

قشنگ که کار خودشو کرد.

«علیها تسعة عشر».

آیه سی و یک میاد توضیح میده چرا گفتیم «تسعة عشر».

پس سی و یکو از سی جدا بگید، نکنیم.

می‌فرماید «وما جعلنا اصحاب النار الا» بگید، ملائکه.

ما اصحاب آتش را قرار ندادیم مگر بگید، فرشتگان.

پس این که گفتیم نوزده معلوم شد نوزده تا چی؟

نوزده تا فرشته.

این یک.

«وما جعلنا عدتهم الا فتنة للذین كفروا».

چرا نوزده تا فرشته؟

میگه نوزده تا قرار ندادیم.

عده یعنی اون نوزدهه.

عده اونها را قرار ندادیم مگر به عنوان یه آزمایشی برای کافران.

یعنی خود این یه آزمایشی بود.

یعنی ما می‌خواستیم یه اتفاقی بیفته.

خروجی این آزمایش چی بشه خدایا؟

میگه ببینید «ليستيقن الذين أوتوا الكتاب».

این نوزده که ما گفتیم یه کدی بود که باعث یقین اهل کتاب شد.

یعنی معلوم میشه که اهل کتاب در کتاب‌های آسمانی خود اخباری و اطلاعاتی داشتند که منتظر شنیدن این نوزدهه، بودند.

لذا این نوزدهی که ما گفتیم سبب افزایش یقین اهل کتاب شد.

«ليستيقن الذين أوتوا الكتاب».

وقتی اهل کتاب یقین‌شون بیشتر شد، خودبه‌خود یقین بیشتر اون‌ها باعث ازدیاد بیشتر ایمان در مؤمنین شد.

«ويزداد الذين آمنوا إيمانا».

اهل کتاب یقین‌شون بیشتر شد.

مؤمنان ایمان‌شون زیادتر شد و باعث شد که «ولا يرتاب الذين أوتوا الكتاب والمؤمنون».

این دو گروه با این عدد نوزده دچار ریب و تردید بگید، نشوند.

اینا گرفتن مطلب چیه.

اولیا چون کد داشتن، دومی‌ها چون اهل کتاب رو دیدن.

دیدن که یه شاهدی شد بر حقانیت قرآن، ایمان‌شون بیشتر شد.

اما یه گروه بعدی هم در عرض اینا هستن.

«وليقول الذين في قلوبهم مرض والكافرون».

اونا مؤمنان و اهل کتاب، اینم بیمار دلان و بگید، کافران.

اینا چی بگن؟

اینا بگن «ماذا أراد الله بهذا مثلا».

اگه این حرف خداست چرا گفت نوزده؟

منظورش از نوزده چی بود؟

از نوزده گفتن دنبال چی بود؟

خداوند می‌فرماید «كذلك يضل الله من يشاء ويهدي من يشاء».

من اتفاقاً از این نوزدهی که گفتم دنبال جدا کردن کسانی بودم که لیاقت‌شون اضلاله از کسانی که لیاقت‌شون چیه؟

هدایته.

می‌خواستم ببینم این همه حرف زده شد از این همه حرف فقط همین نوزده‌ش قابل بحث بود که شد بهانه مسخره کردن.

یعنی عملاً خدا زد تو پر اینایی که می‌خواستن با ژست و با حالت طراحی و تفکر و این حرفا بگن این قرآن سحره.

یه دفعه مثل اینکه اینجا تمام نقشه‌هاشون چی میشه؟

گویا بر آب میشه.

گویا دیگه تمام قرآن و مطالبش و اهدافش رها میشه.

می‌مونن اینا و نوزده.

حالا منم خواهم گفت ها این نوزده چیه و سرش چرا این نوزده اینقدر اثر داره اشاره‌ای خواهم کرد.

این بنده خدا که آمد گفت سحره.

می‌دونید در مسئله سحر که علوم غریبه پاش در میونه، یکی از اسرارش نوزدهه.

یکی از اسرار علوم غریبه، یکی از اعداد خاص در علوم غریبه که اهل سحر راجع به این عدد خیلی توجه دارن، نظر دارن، دقت دارن، مواظبن و مسائل خاصی داره.

حالا کسی دوست داشت بره مطالعه کنه خیلی توصیه نمی‌کنم.

ولی برید ببینید می‌دونید راجع به نوزده چقدر تو علوم غریبه بحثه.

اینی که آمد گفت قرآن سحر است و ژست گرفت و اینا، خدا هم صاف اومد گفت آقا میندازمت تو سقر که نوزده تا بالاشه.

موندن.

حالا چکار کنیم؟

چی بگی؟

سحر هست، نیست.

این نوزده چیه؟

مؤمنان و اهل کتاب شدن یه جبهه، کافران و بیمار دلان شدن یه جبهه.

اونا ایمان و یقین‌شون زیاد شد.

اینام شروع کردن خندیدن و مسخره کردن.

وقتی ماجرا به یه جایی رسید، این مسئله نوزده قشنگ فروکش کرد.

خدا فرمود حالا ما گفتیم نوزده ولی «وما يعلم جنود ربك الا هو».

جز خودش هیشکی نمی‌دونه که لشکریان او چند تن.

این نوزده رو گفتیم که با شما کار داشتیم.

نه که نوزده نیستا.

نوزده هست در جای خودش.

اما اینکه شما خیال کنید نوزده تاست و بس، همچین خبری نیست.

«وما يعلم جنود ربك الا هو وما هي الا ذكرى للبشر».

و این مطلب نبود مگر مایه تذکری برای بشریت پس ما فعلاً تا آیه سی و یک رو آمدیم.

حالا ببینم سی و دو به بعدم ربط داره یا نه.

"کلا والقمر".

این کلایی که اینجا خدا فرمود "کلا والقمر" این کلا چی کلا؟

چی کلا؟

قبلی یعنی آیه سی و یک؟

آه.

کلا اینکه او گفت "این هاذا الا سحر یؤثر این هاذا الا قول البشر".

خب خدا تا حالا چرا کلا رو خدا قبل از اینکه بخواد جواب او را بدهد او را چیکار کرد؟

تهدید کرد.

دیدید او گفت "این هاذا الا قول البشر".

گفت "این هاذا الا سحر یؤثر این هاذا الا قول البشر".

خدا نیومد بگه نه آقا نه، نه، نه، نه، نه این سحر نیست.

این قول بشر هم نیست.

این، این است.

این کارو نکرد.

قبل از این حرفا گفت "سأصلیه سقر".

می‌کشمش تو جهنم.

"وما أدراک ما سقر".

چه میدونی چیه جهنم.

"لا تبقی ولا تذر لباحه للبشر".

یه جاییه نه میذاره نه رها میکنه.

پوست میکنه.

گرفتی؟

طرف اینجوری مثلاً تازه "عليها تسع عشر".

حالا بازی کنید.

حالا بازی کنید.

قشنگ دو گروه بشید.

قشنگ سر و صدا بکنید.

بعد تسع عشرشو توضیح داد.

گویا الان که قشنگ اون طراحی را بهم زده، صحنه را خراب کرده، حال اون آدمی را که داشت با ژست صحبت می‌کرد و گرفت و بردش تو آمپاس.

حالا میگه "کلا والقمر والليل اذ ادبر والصبح اذا اسفر انها لاحد الكبر نذيرا للبشر".

اون چیزی که تو سحر خواندی آن را نه سحر نیست "لاحد الكبر" یکی از بزرگ‌ترین نشانه‌های خداست.

کارشم سحر کردن نیست "نذيرا للبشر" است.

آمده تا بشر را انذار بدهد.

نیامده تا بشر را سحر بکند.

"لمن شاء منکم ان يتقدم او يتأخر".

برای هر یک از شما که بخواد این نصیحت‌های قرآن را بپذیرد و پیش برود یا بخواد رد کند و بگید جا بماند.

حقیر بر این باورم که سیاق دو تا سی و هفت میاد.

یعنی جریان تهمتی که به قرآن خورده با اون مقدمه‌چینی‌هایی که دارد که انشاالله در جلسات بعدی بازش می‌کنیم اگر خدا عمری عطا بکنه این جریان تا آیه سی و هفت ادامه داره.

بعد از اینکه او میگه قرآن سحره و قرآن قول بشره خدا یه بار تهدیدش میکنه تا آیه سی و یک بعد از آیه سی و دو تا سی و هفت هم جواب تهمت او را می‌دهد.

سی و هفت تمام از اول سی و هشت تا پایان هم سیاق سومه.

یعنی این سوره مبارکه دارای سه تا سیاقه.

سیاق اول یک تا ده، دوم یازده تا سی و هفت، سوم سی و هشت تا پنجاه و شش.

فرصت کمه.

خواهران و برادران دقت بکنند.

نه، سؤالاتشو بعداً جواب میدم.

ااا ما الان دو مرحله رو باز اجرا کردیم.

مرحله س-- یعنی این سیاق سوم رو لطفاً خودتون تطبیق بدید.

یعنی اینکه من گفتم از آیه سی و هشت میره تا پنجاه و شش.

اگر ابهامی داشت جلسه بعدی انشاالله یک بار دیگه مرورش می‌کنم که ابهام برطرف بشه.

تکلیفی که ما داریم اینه.

این سه تا سیاق رو هر یکیشو جمع‌بندی بفرمایید.

هر یک سیاق جمع‌بندی بشود.

خلاصه من نمی‌خوام مفصل.

تو یه خط، دو خط، سه خط بنویسید این سیاق اول چی میگه؟

سیاق دوم چی میگه؟

سیاق سوم چی میگه؟

برای جمع‌بندی هم چند بار گفتم مهم‌ترین راه جمع‌بندی تکرار قرائت متدبرانه است.

یعنی چند بار این آیات رو بخونی به نیت اینکه به این سؤال جواب بدی این آیات چی میخواد بگه؟

و اگر رسیدید به ارتباط این سه تا سیاق هم دقت کنید.

یعنی اینکه این سه تا سیاق چه ارتباطی با همدیگه دارن.

تکلیف جلسه آینده ما فقط سوره مدثر انشاالله.

البته احتمال داره ما در جلسه آینده وارد سوره بعدی بشیم.

احتمالش مقدار ضعیفه.

[سرفه] اونایی که مایلن وقت دارن کار کنن انشاالله سوره بعدی رو هم که سوره چیه؟

قیامت انشاالله کار بکنن.

[زنگ]