یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
آغاز جلسه و مرور جایگاه بحث
عرض سلام و ادب و احترام به خواهران و برادران گرامی. امید آن است که خدا توفیق عطا کند تا در این جلسه نیز در محضر نورانی و باسعادت قرآن کریم قرار گیریم، از این کتاب شریف بهره ببریم، در آن تدبر کنیم، نسبت به آیاتش متذکر شویم، و زندگی را بر پایهٔ همین کتاب شریف سامان دهیم؛ به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.
«ٱللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ» (صلوات)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست.
در سورهٔ مبارکهٔ مدّثّر، مرحلهٔ اول و دوم تدبر تا حدّ زیادی با هم پیش رفته بود. سیاقهای سوره تقریباً مشخص شده است. این سوره سه سیاق دارد: آیات یک تا ده؛ آیات یازده تا سیوهفت؛ و آیات سیوهشت تا پنجاهوشش.
از آیهٔ یک تا ده خطاب به پیامبر گرامی اسلام است و این آیات در صدد تأثیرگذاری بر آن حضرتاند؛ محتوای دقیقترش در ادامه میآید. از آیهٔ یازده تا سیوهفت نیز با خطاب به پیامبر آغاز میشود، اما وقتی آیات خوانده شود روشن میگردد که مسئلهٔ اصلی گفتوگو با پیامبر نیست؛ بلکه بررسی دشمنی، عنادورزی و مخالفت مغرضانهای است که سردمداران کفر و تکذیب قرآن با قرآن دارند. خداوند میخواهد معرفی کند اینان چه سابقهای دارند، با چه بیانی در مقابل قرآن ایستادهاند، به تناسب همان بیان آنان را تهدید کند، و پاسخ شبههٔ آنان را بدهد؛ و این تا آیهٔ سیوهفت ادامه دارد.
در جلسهٔ پیش، ریزهکاریهایی دربارهٔ مرز سیاق مطرح بود؛ برخی تا آیهٔ سیویک یا سیودو رفته بودند. تا آیهٔ سیویک پاسخ داده شد و باید ادامه یابد. از آیهٔ سیودو به بعد، «کَلَّا وَالْقَمَرِ»، با توجه به «کَلَّا» و با توجه به اینکه ضمیر در «إِنَّهَا لَإِحْدَى الْكُبَرِ» به قرآن بازمیگردد، همچنان پاسخ آن تهمتی است که آن فرد معاند به قرآن زده بود. از اینرو بحث تا خود آیهٔ سیوهفت ادامه یافت.
آیهٔ سیوهشت دیگر ادامهٔ بحث آن انسان معاند لجوج عنود نیست. سخن از مجموعهای از آدمهاست که خدا میخواهد بگوید به سبب اعمال غلطشان به دوزخ کشیده میشوند و شفاعت نیز به کارشان نمیآید. اینکه چگونه به دوزخ میروند باید در خود آیات جستوجو شود؛ اما دیگر راجع به شخص معینی که در مقابل قرآن عناد میورزد سخن نمیگوید. اگر هنوز در بخش سیاقبندی ابهامی باقی باشد، در مرحلهٔ بعد برطرف میشود.
در مرحلهٔ سوم میخواهیم هر سیاق را جمعبندی کنیم. وقتی هر سیاق جمعبندی شد، میتوان به مرحلهٔ چهارم وارد شد که ارتباط سیاقهاست.
سیاق اول: آیات یک تا ده
«بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ» (حمد/۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به نام خداوند رحمان و رحیم.
«يَٰٓأَيُّهَا ٱلْمُدَّثِّرُ» (مدثر/۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای جامه بر خود پیچیده.
«قُمْ فَأَنذِرْ» (مدثر/۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): برخیز و بیم ده.
معنای «مدّثّر»؛ لباس نبوت لوازم معناست نه خود لغت
ای کسی که جامه به خود پیچیدهای. برخی پرسیدهاند «مدّثّر» بر چه بابی است. مادهٔ اصلی «دثر» است. اگر باب افتعال باشد، «ادتثار» میشود و با ادغام دال و تا، «ادّثار»؛ اما با توجه به تشدیدِ ثا در خود کلمهٔ «مدّثّر»، بعید است باب افتعال باشد. حضور ذهن استاد این است که به ابواب رباعی نزدیکتر است — مثلاً باب افعیلال — چون علاوه بر دال، خودِ ثا نیز تشدید گرفته است. «مدّثّر» اسم فاعل است: کسی که دثاری را — جامهای را — به دور خود پیچیده یا روی سر کشیده باشد.
بعضی در تفاسیر خواندهاند که مدّثّر یعنی جامهٔ رسمی نبوت به تن کردهای. اینها لوازم معناست، نه خودِ لفظ. کسی از معنای جامه پیچیدن قانع نشده و منتقل شده به اینکه این پارچهٔ معمولی نیست و لباس نبوت است. در خود کلمهٔ «مدّثّر» لباس نبوت نیست؛ مدّثّر یعنی کسی که جامهای را دور خود پیچیده است.
اگر به سیاق و آیات بعدی نگاه شود، نتیجه روشنتر میشود. در فضای این آیات، پیامبر گرامی اسلام تحت فشار مکذّبان و کافران است و او را میآزارند. در چنین فضایی هیچ عیبی ندارد که گفته شود حضرت از شدت فشاری که جامعهٔ کافران بر او وارد کرده، به خانه آمده و در کنجی مشغول استراحت است؛ جامهای را روی سر کشیده تا چند لحظهای از دنیای اطراف فاصله بگیرد. هیچ ایرادی در این معنا نیست که بخواهیم از آن منتقل شویم به لباس نبوت و مانند آن.
در قرآن «یا أیها النبی» و «یا أیها الرسول» نیز آمده است. علامهٔ طباطبایی به زیبایی فرمودهاند که در این تعبیر نوعی ملاطفت هست؛ خدا انس خود را با پیامبرش نشان میدهد. بیتشبیه: کسی را دوست داری؛ میبینی از شدت فشار پتویی یا لباسی روی سر کشیده و کز کرده. میگویی: چه شده؟ لباس پیچیدهای دور خودت؟ پاشو؛ چرا ناراحتی؟ از شدت انس و ملاطفت اینگونه سخن میگویی، نه با قهر و غضب. این خطاب، انس و ملاطفت خدا با پیامبر را میرساند: ای کسی که جامه را روی سر کشیدهای؛ ای کسی که کز کردهای و این لباس را دور خود پیچیدهای. «قُمْ»؛ بلند شو. «فَأَنذِرْ»؛ پس انذار بده.
این آیات آغاز دعوت علنی نیست
بعضی بسیار اصرار دارند بگویند این آیات آغاز دعوت علنی حضرت است، یا دستکم در ابتدای دعوت علنی است، و سورهٔ مدّثّر را از سورههای نخستین نازلشده بر آن حضرت بدانند.
استاد در مقولهٔ تدبر برای ترتیب نزول جایگاه سنگینی قائل نیست؛ به این معنا که از روی «کی نازل شده» قرآن را نفهمد. برعکس: از روی فهم میتوان تقریباً گفت کی نازل شده. تاریخ اسلام را از روی قرآن بهخوبی میتوان فهمید؛ نه اینکه تاریخ یا مسائل نقلی غیرقطعی را مقدمهٔ فهم قرآن قرار دهیم.
اگر به آیات این سوره نگاه شود، پر از نشانههایی است که میفهماند این سوره جزو سورههای اول نیست؛ و نشانهها یکیدو تا هم نیست.
یکی آنجا که میفرماید:
«وَثِيَابَكَ فَطَهِّرْ» (مدثر/۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و لباسهایت را پاکیزه دار.
«وَٱلرُّجْزَ فَٱهْجُرْ» (مدثر/۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و از پلیدی دوری کن.
«وَلَا تَمْنُن تَسْتَكْثِرُ» (مدثر/۶)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و منت مگذار در حالی که بسیار میشماری.
«وَلِرَبِّكَ فَٱصْبِرْ» (مدثر/۷)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و برای پروردگارت شکیبایی کن.
سیاق چیست؟ لباست را پاک کن؛ دلگرفتگی را کنار بگذار؛ نگو خیلی گفتهام؛ نگو خیلی انذار کردهام؛ نگو آنچه باید انجام میدادم انجام دادهام و دیگر تکلیفی متوجه من نیست؛ و به خاطر خدا صبر کن. کسی که تازه شروع کرده و هنوز اول رسالتش است، طبیعتاً فضایی ندارد که بگوید آنچه گفتنی بود گفتم، احساس کند به اندازهٔ کافی گفته، خسته شده باشد، و خدا بخواهد او را به میدان بازگرداند که باز هم باید بگویی. این فضا به اول بعثت یا اول دعوت علنی نمیخورد.
جلوتر میآییم. میرسد به آنکه «إِنَّهُ كَانَ لِآيَاتِنَا عَنِيدًا»، سپس «إِنَّهُ فَكَّرَ وَقَدَّرَ» و ادامهٔ آن صحنه تا «ثُمَّ أَدْبَرَ وَاسْتَكْبَرَ». طرف طرحی تمامعیار و حسابشده اجرا کرده تا قرآن را از میدان به در کند. چنین عنادورزی پیشرفته و پیچیدهای در اول بعثت شکل نمیگیرد. اول بعثت میگفتند مجنون است، قاطی کرده، دیوانه است، شعر میخواند. اینگونه سخن میگفتند؛ نه آنکه بنشینند روی حساب طراحی کنند، ژست بگیرند، نمایش بازی کنند تا قرآن را از میدان به در کنند. برخوردهای قرآن نیز در ابتدا اینقدر سنگین و شکننده نبوده؛ باید کار به جایی برسد که جریان معاندی شکل بگیرد، آنگاه برخوردهای سنگین بیاید. در این سوره آن جریان معاند هست: «كَانَ لِآيَاتِنَا عَنِيدًا». خدا میگوید او را به سقر میبرم؛ سقری که پوست را میکند: «لَوَّاحَةٌ لِلْبَشَرِ». با تهدید سنگین ورود میکند. اینها نشان میدهد فضای سوره اوائل بعثت نیست؛ دستکم جزو اولها نیست.
قرینهٔ دیگر: به کافران میرسد؛ کسانی که در جهنم میگویند:
«وَكُنَّا نَخُوضُ مَعَ ٱلْخَآئِضِينَ» (مدثر/۴۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و با فرو روندگان [در باطل] فرو میرفتیم.
«وَكُنَّا نُكَذِّبُ بِيَوْمِ ٱلدِّينِ» (مدثر/۴۶)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و روز جزا را دروغ میشمردیم.
«قَالُوا۟ لَمْ نَكُ مِنَ ٱلْمُصَلِّينَ» (مدثر/۴۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): گفتند: ما از نمازگزاران نبودیم.
«وَلَمْ نَكُ نُطْعِمُ ٱلْمِسْكِينَ» (مدثر/۴۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و به بینوا خوراک نمیدادیم.
در دنیا جلسههایی علیه دین و دیانت بوده و در آن شرکت میکردهاند. پیروی از لیدرها و رهبران جریان تکذیب قرآن میکردهاند؛ دنبالهروی میکردهاند. معلوم است در جامعه جریانی عنادورز، شبههافکن، کافر و مکذّبِ سرسخت شکل گرفته؛ جلسههای متعدد علیه قرآن تشکیل میدهد؛ مردم در این جلسهها حضور مییابند و از نماز و انفاق دور نگه داشته میشوند. این بحثها مال اول بعثت نیست.
چه اصراری که در نقلی آمده باشد این سوره اول بعثت است؛ با آیات سوره همخوانی ندارد. استاد نمیگوید سوره پنجم است یا دهم یا پانزدهم؛ میگوید این نگاه که تازه «قُمْ فَأَنذِرْ» یعنی انذار شروع شد و آغاز مأمور کردن پیامبر به انذار است، قبول نیست. این آغاز مأمور کردن پیامبر نیست؛ بلکه پیامبرِ انذار دادهٔ خستهٔ کنجنشسته را خدا میخواهد یکبار دیگر شارژ کند و به میدان انذار بیاورد. این دعوتِ اولِ آن حضرت به انذار نیست و آیات سوره بهوضوح دلالت میکند که فضا چنین فضایی نیست.
زبان حال پیامبر و پاسخ خدا: از تکبیر تا صبر
«یَا أَیُّهَا الْمُدَّثِّرُ»: ای کسی که تحت فشار قرار گرفتهای و آمدهای جامهای دور خود پیچیده و نشستهای. «قُمْ» به پا خیز؛ «فَأَنذِرْ» پس انذار بده. یعنی باید راه انذاری را ادامه دهی که بعداً نیز مشخص میشود مخاطبش کیست. بعضی اینجا بحث کردهاند که انذار بده به کی؟ گفتهاند شاید خدا میگوید «وَأَنذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ». اما همینجا خود سوره بعداً از کافران سخن میگوید؛ پاشو انذار بده به کافران.
«وَأَنذِرْ عَشِيرَتَكَ ٱلْأَقْرَبِينَ» (شعراء/۲۱۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و خویشاوندان نزدیکت را بیم ده.
زبان حال پیامبر: خدایا شرایط خیلی سخت و سنگین است؛ خودت میدانی؛ مانع جدی میگذارند. این معاندینی که در این سوره سراغ داریم قد علم کردهاند و با تبلیغات تمامعیار قرآن را محجور میکنند؛ اجازه نمیدهند حرف به گوش کسی برسد؛ مردم را از دور قرآن میتارانند.
میفرماید:
«وَرَبَّكَ فَكَبِّرْ» (مدثر/۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و پروردگارت را بزرگ بدار.
اگر موانع انذار هرقدر بزرگ باشد، بزرگتر از پروردگار نیست. پروردگارت را بزرگ بشمار. یعنی اگر توجه کنی به عظمت پروردگاری که تو را به انذار فرمان میدهد، دیگر آن موانع قدرت منع کردن تو را نخواهند داشت؛ دیگر تو را زمینگیر نمیکنند.
حضرت نشانهای میدهد: خدایا با این چه کنم؟ نشانهٔ بیمهری مردم، نشانهٔ آنکه گوشی برای شنیدن ندارند؛ وقتی انذارشان میدهم با توهین و رفتار ناپسند مواجه میشوم؛ از روی پشتبامها خاک و خاکروبه و کثافات شکمبهٔ حیوانات و خون و آلودگی پس از زایمان را بر سر و روی من میریزند.
«وَثِيَابَكَ فَطَهِّرْ»: لباست را نشان میدهی؟ بشوی؛ پاکش کن. طوری نشده؛ نمیشود نشست.
لباس را پاک کردم؛ دل را چه کنم؟ دل شکسته است. وقتی به انسان در قبال خیرخواهی و دلسوزی و انذار و ابلاغ حقیقت چنین توهین شود، دیگر دلی برای آدم میماند که باز با این مردم حرف بزند؟ دلت را هم نشان میدهی؛ «وَالرُّجْزَ فَاهْجُرْ»: ولش کن؛ بگذار کنار؛ از این دلگیریها و کدورتها و غم و غصهها دوری بجوی تا تو را زمینگیر نکند.
ولی خدایا خیلی گفتهام. «وَلَا تَمْنُن تَسْتَكْثِرُ»: نگو خیلی گفتهام؛ منت نگذار؛ زیاد مشمار. منت نگذار در حالی که زیاد میشماری.
کسانی که آیات را در فاز دیگری معنی میکنند، اینجا که میرسند نمیدانند چه بگویند. بعضی اینگونه معنی میکنند: بلند شو انذارت را شروع کن؛ یک تکبیر بگو؛ کسی که میخواهد انذار بدهد باید لباسش پاکیزه باشد؛ پس لباس پاکیزه بپوش؛ دندان هم مسواک کن؛ دهان نباید بو بدهد. آنگاه با «لَا تَمْنُن تَسْتَكْثِرُ» چه کنند؟ هنوز شروع نکرده! میگویند وقتی رفتی شروع کردی و یکسال دو سال گذشت، آن موقع نیا بگو خیلی انذار دادهام.
کوتاه بیایید؛ داخل سوره نگاه کنید چه خبر است. جنگ برپاست. آن مردک معاندِ متمولِ ثروتمندی که نمایش بازی میکند و صحنهگردان انکار قرآن شده را در سوره ندیدهاید؟ آن آدمهای بیچارهای را که دنبالهرو او شدهاند و در محافل مختلف علیه قرآن خوض میکنند و شبهه میکنند ندیدهاید؟ پیامبر را دیدهاید که تازه میخواهد شروع کند؛ بقیهٔ سوره کجا بود؟ وقتی نگاه منسجم نباشد گیر این حرفها میافتیم. یک سوره است؛ چرا بعدش را نمیبینی؟ چرا قبلش را نمیبینی؟
اگر نگاه کنی کاملاً مفهوم است. خدا به پیامبری میگوید «لَا تَمْنُن تَسْتَكْثِرُ» که نمیخواهد شروع کند؛ کلی گفته؛ گفته اما زمینگیرش کردهاند، بایکوتش کردهاند، منزویاش کردهاند، خستهاش کردهاند؛ دیگر نمیداند چه باید بکند. «وَلَا تَمْنُن تَسْتَكْثِرُ». سپس خدا میگوید این حرفها را کنار بگذار؛ «وَلِرَبِّكَ فَاصْبِرْ»: به خاطر پروردگارت صبر کن. هنوز هیچی نشده صبر کنم؟ نمیشود.
اصل بهجا بودن سخن
در تدبر اصلی داریم: اصل بهجا بودن سخن. خدا حرف بیجا نمیزند. فرض کنید پدری میخواهد بچه را به مدرسه بفرستد؛ هنوز نرفته؛ امروز روز اول پس از سه ماه تعطیلی است. میگوید: پسرم خسته نشوی؛ صبر کن؛ بالاخره نتیجه میدهد؛ مشکلات هست… هنوز تازه میخواهد برود. بگذار برود با چیزی مواجه شود، بعد تذکر بده که خسته نشو، صبر کن؛ خیال نکن خیلی درس خواندهای. این سخن بهجا نیست. سخن خوبی است اما جای این حرف اینجا نیست.
هر حرفی که خدا در قرآن میزند، علاوه بر آنکه صادق و نیکو است، بهجا هم هست. از روی حرفهای خود خدا میتوان پی برد که وقتی این حرفها را میزده چه فضایی بوده. در نگاه تدبری یکی از مهمترین منابع تشخیص فضای سخن، خود قرآن است. با خود این حرفها میتوان فهمید پیامبر در چه حالی بوده و در چه شرایطی: میخواهد تازه شروع کند، یا شروع کرده اما موانع پیش آمده، لباسش را آلوده کردهاند، دلش گرفته، فکر میکند دیگر خیلی گفته و بس، صبرش تمام شده و طاقتش دارد طاق میشود.
بهجا بودن سخن نشان میدهد فضای این آیات فضای کوششی است که جریان معاند برای منزوی کردن پیامبر، خانهنشین کردنش و بازداشتن او از ادامهٔ انذار به کار برده؛ و خدا میخواهد مانع آن جریان شود و پیامبر را محکم به صحنهٔ انذار بازگرداند. باید بایستی؛ امکان نشستن نیست. «وَلِرَبِّكَ فَاصْبِرْ».
چرا با این موانع باز هم صبر؟ نقر در ناقور
چرا با وجود این موانع و مزاحمتها و دل شکسته و این تصور که خیلی گفتهام، باز باید صبر کنم؟ میفرماید:
«فَإِذَا نُقِرَ فِى ٱلنَّاقُورِ» (مدثر/۸)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس هنگامی که در صور دمیده شود.
«فَذَٰلِكَ يَوْمَئِذٍ يَوْمٌ عَسِيرٌ» (مدثر/۹)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آن روز، روزی سخت است.
«عَلَى ٱلْكَٰفِرِينَ غَيْرُ يَسِيرٍ» (مدثر/۱۰)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بر کافران آسان نیست.
علتش مشخص است. وقتی در شیپور قیامت دمیده شود، آن روز روزی بسیار سخت است. «یَوْمَئِذٍ» یعنی در روز دمیده شدن شیپور؛ هنگام دمیده شدن شیپور، آن روزی که آغاز میشود روزی بسیار سخت است: «یَوْمٌ عَسِیرٌ».
از «عَلَى الْكَافِرِينَ غَيْرُ يَسِيرٍ» در سبک فهم قرآن باید همیشه دقت کرد. قیامت روزی سخت است که بر کافران آسان نیست. نتیجه: بر مؤمنان آسان است. اگر خدا فقط میفرمود «فَذَٰلِكَ يَوْمَئِذٍ يَوْمٌ عَسِیرٌ»، ممکن بود خیال شود برای همه سخت است. میگوید روز سختی است، اما روز سختی است که بر کافران «غَيْرُ يَسِيرٍ» است؛ نقطهٔ مقابلش بر مؤمنان «يَسِيرٌ» است. پس روز سختی است که آن سختی به کافران منتقل میشود؛ مؤمن از سختی آن روز در امان است.
این حرف برای چه به پیامبر زده میشود؟ وقتی چنین روز سخت و سنگینی پیش روست، دیگر موانع را ندیده بگیر؛ خار و خاشاک و شکمبه ریختن و دل شکستن را ندیده بگیر؛ «خیلی گفتهام» را هم ندیده بگیر؛ صبر کن. همچنان مردم را از این روز سخت پیش رو انذار بده که مبادا کافرانه وارد این روز شوند که دیگر برایشان آسانی نخواهد بود؛ انذار بده تا مؤمنانه وارد این روز سخت شوند که راه آسانی پیش رویشان باشد.
دو فراز سیاق اول؛ نقش تبعی فراز دوم
اگر آیات یک تا ده جمعبندی شود، دو فراز دارد: فراز اول آیات یک تا هفت؛ فراز دوم آیات هشت و نه و ده. فراز دوم نسبت به فراز اول نقش تبعی دارد و محتوای انذار را مشخص میکند. «یَا أَیُّهَا الْمُدَّثِّرُ قُمْ فَأَنذِرْ»: بلند شو انذار بده. چه بگویم؟ انذار برای چه؟ به کیا؟ کافران را انذار بده از روز سختی که پیش رو دارند؛ و اگر کافر وارد آن روز شوند، آن روز برای آنان آسانی نخواهد داشت. پس فراز دوم محتوای «قُمْ فَأَنذِرْ» را مشخص میکند. اصل فراز اول است؛ فراز دوم مانند پاورقی است که میگوید این «قُمْ فَأَنذِرْ» چیست، از چه انذار بده، چرا، و چه کسانی را.
گویا خدا میخواهد بگوید این مسئله آنقدر مهم است — انذار دادن از قیامت — که هیچ چیز نباید مانع شود: دل شکستن، اذیت کردن، گوش ندادن، رفتن. هیچ چیز توجیهی نمیشود بر اینکه بنشینی؛ کارت را باید با قوت انجام دهی.
محور شش دستور: انذار؛ قاعدهٔ تشخیص اصل از فرع
در خود فراز یک چند دستور هست: انذار، تکبیر، تطهیر، هجر، «لَا تَمْنُن تَسْتَكْثِرُ»، صبر. آیا این دستورات محور خاصی دارند؟ از میان این شش دستور میتوان یکی را محور دانست؟ ارتکاز ذهنی جمع این است که حرف اصلی این است: پیامبر پاشو انذار بده؛ این راه انذار را ادامه بده. علتها درست است؛ اما اگر بیان فنی بخواهیم، یکی این است که در میان این دستورات آن که مقدم آمده «قُمْ فَأَنذِرْ» است؛ این یک قرینه است، هرچند به تنهایی کافی نیست.
دوم فراز دوم است. وقتی سراغ فراز دوم میآیی، از میان همهٔ دستورات فراز دوم مستقیماً به کدام مربوط است؟ به «قُمْ فَأَنذِرْ». فراز دوم ربط مستقیم به «رَبَّكَ فَكَبِّرْ» ندارد، به «ثِيَابَكَ فَطَهِّرْ» ندارد، به «وَالرُّجْزَ فَاهْجُرْ» ندارد، به «لَا تَمْنُن تَسْتَكْثِرُ» ندارد، به «لِرَبِّكَ فَاصْبِرْ» ندارد؛ اما مستقیماً به «قُمْ فَأَنذِرْ» ربط دارد.
این یک اصل و قاعده است: اگر در سلسلهٔ دستورات یا توصیفاتی نمیدانی کدام اصل است و کدام فرع، یکی از راههای تشخیص نگاه به ادامهٔ کلام است؛ ببینی ادامهٔ کلام خط کدام یک از موارد قبلی را ادامه داده؛ نخ تسبیح را پیدا کن.
نمونهای شبیه این در سطح یک در سورهٔ بروج بود:
«هَلْ أَتَىٰكَ حَدِيثُ ٱلْجُنُودِ» (بروج/۱۷)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آیا خبر سپاهیان به تو رسیده است؟
«إِنَّ بَطْشَ رَبِّكَ لَشَدِيدٌ» (بروج/۱۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بهراستی گرفتن [و کیفر] پروردگارت سخت است.
«إِنَّهُۥ هُوَ يُبْدِئُ وَيُعِيدُ» (بروج/۱۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): اوست که میآغازد و بازمیگرداند.
«وَهُوَ ٱلْغَفُورُ ٱلْوَدُودُ» (بروج/۱۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و او آمرزندهٔ دوستدار است.
«ذُو ٱلْعَرْشِ ٱلْمَجِيدُ» (بروج/۱۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): صاحب عرشِ ارجمند.
«فَعَّالٌ لِّمَا يُرِيدُ» (بروج/۱۶)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): کنندهٔ آنچه بخواهد.
چند صفت برای خدا گفته شده بود. با توجه به «هَلْ أَتَاكَ حَدِيثُ الْجُنُودِ» از میان آن صفتها کدام اصل است؟ «إِنَّ بَطْشَ رَبِّكَ لَشَدِيدٌ» اصل است. اینجا هم عین همان قاعده است: چند دستور داده شده — انذار، تکبیر، تطهیر، هجر، لا تمنن تستکثر، صبر — اما با توجه به محتوای بعد میفهمیم کدام دستور اصل است: انذار.
جمعبندی سیاق اول: دعوت به ادامهٔ قیام منذرانه
جمعبندی سیاق اول: اصل فراز یک است؛ در فراز یک نیز اصل دعوت به انذار است. اگر بخواهیم جمعبندی کنیم میگوییم دعوت پیامبر به قیام منذرانه: «قُمْ فَأَنذِرْ». آیا دعوت به شروع قیام منذرانه یا ادامه؟ با توجه به مجموعهٔ قرائن: ادامه. دعوت پیامبر به ادامهٔ قیام منذرانه.
مدیریت الهی جریان رسالت: نه افراط نه تفریط
سؤالی مطرح میشود. در قرآن مواضعی هست که پیامبر گرامی اسلام حریصانه و مشتاقانه به دنبال دعوت است و خدا میخواهد بگوید چه خبر است؛ خودت را کشتی:
«مَآ أَنزَلْنَا عَلَيْكَ ٱلْقُرْءَانَ لِتَشْقَىٰٓ» (طه/۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ما قرآن را بر تو نازل نکردیم تا به رنج افتی.
«لَعَلَّكَ بَٰخِعٌ نَّفْسَكَ أَلَّا يَكُونُوا۟ مُؤْمِنِينَ» (شعراء/۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): شاید جانت را از دست بدهی از اینکه آنان مؤمن نمیشوند.
اکنون در این آیات میگویی پیامبر مدّثّر شده، گویا کنج خانه نشسته، و خدا آمده بگوید چرا نشستهای؛ پاشو ادامه بده. راه طولانی است؛ مانع بزرگی پیش روست. جواب چیست؟
یکی گفته شاید در حقیقت پیامبر بهانهای است تا حرف به آیندگان زده شود. دیگری گفته دو مقوله جداست: یکی سختی کار خود پیامبر؛ یکی ناراحتی از عدم تأثیرگذاری بر دیگران. هر دو نکته جای توجه دارد.
قرآن کریم — یعنی خدا — در ارتباط با پیامبر یکی از نقشهایش مدیریت جریان رسالت است: کمک به پیامبر برای مدیریت هرچه تمامتر و صحیحتر جریان رسالت. خدا هم مانع افراط میشود هم مانع تفریط؛ هم مانع بیش از حد جوش خوردن پیامبر میشود هم مانع خسته شدن. چنین نیست که پیامبر گرامی اسلام همیشه در یک حال بوده باشد: همیشه حس جوش زدن بر هدایت دیگران، یا همیشه حس خسته شدن از شدت فشار کفار و مکذّبان. گاهی فشار کفار و مکذّبان میرود که حضرت را نگران و زمینگیر کند؛ خدا مانع میشود. گاهی حضرت با انرژی تمام در مسیر هدایت جلو میرود که خدا میبیند نزدیک است شاخصهای هدایت کردن و هدایتپذیری به هم بخورد؛ چون انسانها با اختیار باید هدایت شوند؛ زوری نمیشود آدمها را مؤمن کرد. اینجا خدا مانند ترمز میگوید کمی آرامتر. این حفظ اعتدال در جریان رسالت از برکات ارتباط مستقیم خدا با پیامبر است.
بعضی گفتهاند این چه تصویری از پیامبر است که یکوقت میگویی ممکن است خسته شود، یکوقت میگویی ممکن است خیلی بگوید و خدا میخواهد آن اعتدال را نگه دارد. جواب این است: پیامبر اکرم معصوم است و انسان کامل نیز هست؛ اما همه در پرتو وحی و اراده و تربیت و هدایت خدا. پیامبر منهای خدا محل بحث ما در مقولهٔ عصمت نیست. باور استاد این نیست که حضرت افراط کرده و خدا گفته دیگر افراط نکن، یا تفریط کرده و گفته دیگر تفریط نکن؛ این خلاف عصمت است. باور این است که اگر حرکت میخواسته به سمت افراط برود، خدا جلویش را گرفته و هدایتهای لازم را ارائه داده؛ اگر میخواسته به سمت تفریط برود، باز خدا جلویش را گرفته و هدایتهای لازم را داده.
نمونهٔ عبس: تنظیم اولویت هدایت
نمونهای در سورهٔ عبس — که در همین دوره خواهد آمد —: وقتی آن طرف چهره درهم میکشد و میرود، پیامبر با او صحبت میکند. همزمان با صحبت پیامبر با آن فرد مستغنی که خود را بینیاز از هدایت قرآن میدید، فرد مستضعف نابینایی وارد صحنه میشود و به پیامبر رجوع میکند: یا رسول الله، از آن قرآنی که خدا به تو داده برای من بخوان. به محض ورود این فرد، آن آدم مستغنی و خودخواه چهرهاش را درهم میکشد، رو ترش میکند و میگذارد برود؛ یعنی در شأن خود نمیبیند پای صحبت پیامبری بنشیند که این افراد — مستضعفین و پارهنهها — به او مراجعه میکنند. اینجا پیامبر میخواهد طرف را نگه دارد که کجا میروی؛ بنشین حرفم را گوش کن. همینجا قرآن نازل میشود:
«وَمَا عَلَيْكَ أَلَّا يَزَّكَّىٰ» (عبس/۷)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و بر تو نیست که او پاکیزه نشود.
مسئولیت تو نیست که او تزکیه شود یا نشود؛ برای چه میخواهی نگهش داری؟ آن را که نمیخواهد ولش کن؛ بنشین با اینی که آمده دنبال تو و از تو خواهش میکند. اینجا خدا دارد تنظیم میکند: مبادا افراد مستغنی که خود را از هدایت بینیاز میبینند جلو بیفتند نسبت به کسانی که مستضعفاند و مشتاق هدایت. خدا جلوی این اتفاق را میگیرد. جای دیگر ممکن است خدا به پیامبر بگوید کمی کوتاه بیا. جا با جا، حال با حال، زمان با زمان، شرایط با شرایط فرق میکند.
در سورهٔ مدّثّر و در آن جوابی که دربارهٔ جدایی مقولهها داده شد نیز همین است: مقولهها فرق میکند. یکبار صحبت این است که دیگر توان ندارم بیش از این؛ انواع توهین کردهاند، دلم را شکستهاند، بایکوتم کردهاند؛ راه ندارم، چه بگویم، چه کنم — مثل فضای مدّثّر. یکبار صحبت سر این است که چرا اینها حرف گوش نمیدهند؛ چرا در کلهشان نمیرود. در جایی از قرآن خدا میفرماید دیگر بیش از این آیه به تو نمیدهم؛ میخواهی زمین را بکن از تو زمین آیه دربیاور؛ یا نردبان بگذار از آسمان آیهای پایین بکش. نه که ندارم؛ یک آیه مانده که اگر بفرستم همه چیز تمام میشود و امتحان تمام؛ از من نخواه آن را بفرستم:
«إِن نَّشَأْ نُنَزِّلْ عَلَيْهِم مِّنَ ٱلسَّمَآءِ ءَايَةً فَظَلَّتْ أَعْنَٰقُهُمْ لَهَا خَٰضِعِينَ» (شعراء/۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): اگر بخواهیم از آسمان بر آنان نشانهای فرو میفرستیم، آنگاه گردنهایشان در برابر آن خاضع میماند.
من تا حدی آیه میدهم که اختیار و انتخاب به هم نخورد؛ پس عجله نکن. جایی میگوید عجله نکن؛ جایی میگوید صبر کن؛ جایی میگوید مثل یونس نباش؛ جایی میگوید حریص است بر هدایت مؤمنین:
«لَقَدْ جَآءَكُمْ رَسُولٌ مِّنْ أَنفُسِكُمْ عَزِيزٌ عَلَيْهِ مَا عَنِتُّمْ حَرِيصٌ عَلَيْكُم بِٱلْمُؤْمِنِينَ رَءُوفٌ رَّحِيمٌ» (توبه/۱۲۸)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بهراستی پیامبری از خودتان نزد شما آمد که رنجتان بر او دشوار است، بر شما حریص است، و با مؤمنان مهربان و رحیم است.
اینها همه در جای خود است. پس سیاق اول مشخص است.
سیاق دوم: آیات یازده تا سیوهفت — آغاز معرفی فرد معاند
«ذَرْنِى وَمَنْ خَلَقْتُ وَحِيدًا» (مدثر/۱۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): مرا با آنکه تنهاییاش آفریدم واگذار.
خطاب به پیامبر است، اما بحث منتقل میشود به آن فرد معاند. رها کن مرا با آن کسی که خلقش کردم تنهایی. «خَلَقْتُ وَحِيدًا»: تنهایی خلقش کردم. این بیان در عین استدلال، تهدید نیز هست. استدلال میکند که اختیاردار او کیست؟ من؛ چون من خالق او هستم و شریکی در خالقیت او نیست؛ پس من اختیاردار امر اویم؛ خودم میدانم چه برنامهای برایش بچینم و چگونه گوشش را بپیچانم. تهدید نیز هست: «ذَرْنِی وَمَنْ خَلَقْتُ وَحِیدًا» — مرا تنها بگذار با اینی که خودم تنها خلقش کردم. پس هم تهدید است هم استدلال برای آن تهدید: هیچکس سزاوارتر از خدا برای مجازات کردن این آدم نیست؛ چون خدا خالق اوست نه هیچکس دیگر.
مال ممدود، بنین شهود، تمهید نفوذ
«وَجَعَلْتُ لَهُۥ مَالًا مَّمْدُودًا» (مدثر/۱۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و برای او مالی گسترده قرار دادم.
مال ممدود یعنی وسیع و گسترده؛ ثروت فراوان. املاکش را نگاه میکنی از کجا تا کجا؛ ثروتش را نگاه میکنی از کجا تا کجا؛ صفرهای حسابش را میبینی از کجا تا کجا. ثروت کشیده و فراوان برایش قرار دادم.
«وَبَنِينَ شُهُودًا» (مدثر/۱۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و پسرانی حاضر و دیدهشدنی.
فقط مال دادم؟ نه. فرزندانی که جلویش راه میروند و مشهود او هستند. «بَنِينَ شُهُودًا» یعنی فرزندانی که مشاهده میشوند. فرزند که باشد طبیعتاً مشاهده میشود؛ پس چرا خدا این قید را میآورد؟ میخواهد بگوید برجسته؛ در بشقاب گذاشتنی؛ فرزندان قابل رؤیت و دیدهشدنی. آدمها گاهی فرزندانی معمولی دارند؛ در استعداد و قدرت و زیبایی پیشتاز نیستند؛ متوسطاند. میگوید «بَنِينَ شُهُودًا»: بچههای شاخصی به او دادم. مال ممدود دادم؛ بچههای شاخص دادم.
«وَمَهَّدتُّ لَهُۥ تَمْهِيدًا» (مدثر/۱۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و برای او بسی هموار ساختم.
آیا فقط مال و بنین؟ نه. یکوقت کسی مال و بنین دارد — ثروت و قدرت — اما زمینهٔ استفاده از ثروت و قدرت را ندارد. این نفوذ است: علاوه بر ثروت (مال ممدود) و قدرت (بنین شهود، فرزندان شاخص)، زمینهسازی کردم برای او؛ آن هم چه زمینهسازی: بستر نفوذ او را فراهم کردم.
این آیات دربارهٔ کسانی گفته شده که در تاریخ نام بردهاند؛ از جمله ولید بن مغیره. خیلی آدم شاخصی بوده. هرچند استاد میگوید این آیات نمیخواهد منحصر در ولید بن مغیره حرف بزند؛ اما مصداق زمان نزولش را در نظر بگیرید: خیلی شاخص بوده؛ تا حدی که خود را به لحاظ ثروت و قدرت برابر با همه میشمرده — همه با هم یک طرف، من یک طرف — و همینگونه بوده. به لحاظ ثروت و قدرت بقیه یک طرف همه با هم، او یک طرف ایستاده بود. این جایگاه بود.
طمع افزایش؛ کلا؛ عنید؛ صعود عذاب
«ثُمَّ يَطْمَعُ أَنْ أَزِيدَ» (مدثر/۱۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سپس طمع میورزد که بیفزایم.
حالا طمع دارد که من زیادتر هم به او بدهم. «أَنْ أَزِيدَ» یعنی مال بیشتر کنم، بنینش را زیاد کنم، نفوذش را زیاد کنم. طمع دارد مال و بنین و نفوذ بیشتر ببخشم.
«كَلَّآ إِنَّهُۥ كَانَ لِـَٔايَٰتِنَا عَنِيدًا» (مدثر/۱۶)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هرگز؛ او نسبت به آیات ما دشمنِ سرسخت بود.
هرگز نخواهم کرد. طمع بیجایی است. بعداً گفته خواهد شد این طمع او را به عنادها کشانده. چرا عناد میورزد؟ چرا در مقابل پیامبر گارد گرفته؟ برای همین طمع: چون در صدد افزایش ثروت و قدرت و نفوذ خویش است احساس میکند باید در مقابل پیامبر بایستد؛ اگر این پیامبر پذیرفته شود و به او ایمان آورده شود، دیگر این جایگاه را نخواهد داشت. برای حفظ و تقویت و تثبیت و توسعهٔ ثروت و قدرت و نفوذ خود در مقابل پیامبر ایستاده. خدا میگوید من هرگز طمع او را برآورده نمیکنم. چرا؟ چون او نسبت به آیات ما عناد میورزد. «عَنِيد» صفت مشبهه است: کسی که در عناد ورزیدن ثبات یافته؛ جایگاهش شده عناد ورزیدن با آیات ما؛ کارش شده دشمنی با آیات ما. اینگونه میخواهد نعمتت زیاد شود و ما اجازه نمیدهیم.
«سَأُرْهِقُهُۥ صَعُودًا» (مدثر/۱۷)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به زودی او را به گردنهای سخت وادار میکنم.
تهدید میکند: او را وادار خواهم کرد به بالا رفتن از گردنهٔ عذاب؛ یعنی تحمیل میکنم بر او بالا رفتن از گردنهٔ عذاب را، یا تحمیل میکنم عذاب روزافزون را. منتظر اضافه شدن ثروت و قدرت و شهرت و نفوذ نباشد؛ منتظر تحمیل شدن عذاب روزافزون باشد. چیزی که برای او زیاد خواهم کرد عذاب است.
اجمال و تفصیل: شرح عناد و شرح صعود
دو آیهٔ شانزده و هفده چنیناند: یکی «إِنَّهُ كَانَ لِآيَاتِنَا عَنِيدًا» و یکی «سَأُرْهِقُهُ صَعُودًا». خدا این دو را یکییکی شرح میدهد.
شرح عناد:
«إِنَّهُۥ فَكَّرَ وَقَدَّرَ» (مدثر/۱۸)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): او اندیشه کرد و سنجید.
«فَقُتِلَ كَيْفَ قَدَّرَ» (مدثر/۱۹)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس مرگ بر او باد؛ چگونه سنجید!
«ثُمَّ قُتِلَ كَيْفَ قَدَّرَ» (مدثر/۲۰)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): باز مرگ بر او باد؛ چگونه سنجید!
«ثُمَّ نَظَرَ» (مدثر/۲۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سپس نگریست.
«ثُمَّ عَبَسَ وَبَسَرَ» (مدثر/۲۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سپس رو ترش کرد و چهره درهم کشید.
«ثُمَّ أَدْبَرَ وَٱسْتَكْبَرَ» (مدثر/۲۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سپس پشت کرد و گردنکشی نمود.
«فَقَالَ إِنْ هَٰذَآ إِلَّا سِحْرٌ يُؤْثَرُ» (مدثر/۲۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس گفت: این جز جادویی روایتشده نیست.
«إِنْ هَٰذَآ إِلَّا قَوْلُ ٱلْبَشَرِ» (مدثر/۲۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): این جز سخن بشر نیست.
کل اینها شرح «إِنَّهُ كَانَ لِآيَاتِنَا عَنِيدًا» است.
شرح «سَأُرْهِقُهُ صَعُودًا» آن صعود چیست؟ سقر است:
«سَأُصْلِيهِ سَقَرَ» (مدثر/۲۶)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به زودی او را به سقر درآورم.
«وَمَآ أَدْرَىٰكَ مَا سَقَرُ» (مدثر/۲۷)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و تو چه میدانی سقر چیست؟
«لَا تُبْقِى وَلَا تَذَرُ» (مدثر/۲۸)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): نه باقی میگذارد و نه رها میکند.
«لَوَّاحَةٌ لِّلْبَشَرِ» (مدثر/۲۹)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پوستسوزِ آدمیان است.
«عَلَيْهَا تِسْعَةَ عَشَرَ» (مدثر/۳۰)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بر آن نوزده [نگهبان] است.
این نیز شرح «سَأُرْهِقُهُ صَعُودًا» است. حالت اجمال و تفصیل: در آیهٔ شانزده و هفده حرفی زده و سپس یکییکی باز میکند.
«فَكَّرَ» غیر از تفکر است؛ «قَدَّرَ» جریان قدرت
بعضی گفتهاند در تفاسیر جایی ندیدهایم «فَكَّرَ» یعنی طراحی کرد. با دقت بیشتر نگاه کنید؛ وجود دارد. «فَكَّرَ» در ترجمهٔ رایج «تفکر کرد» گفته میشود، اما میان «تفکّر» و «تفکیر» فرق است. در این کلمه برخلاف تفکر، چینش لحاظ میشود. علامهٔ طباطبایی توضیح میدهد: کسی که در ذهن خود مطالب را جابهجا میکند و چیدمانی میدهد تا به هدف برسد. در تفکر آدم نمیخواهد طراحی کند؛ میخواهد طراحی موجود را کشف کند. تفکر برای کشف است؛ «فَكَّرَ» برای ایجاد. میان کشف و ایجاد فرق است. کسی که دربارهٔ قرآن تفکر میکند بسیار صحیح است؛ اما آنکه خداوند میگوید «إِنَّهُ فَكَّرَ» را قبیح شمرده؛ چون دنبال ایجاد طرح و برنامه در مقابل قرآن است، نه کشف حقیقتی از قرآن. این را باید فرق گذاشت.
«قَدَّرَ» را بعضی گفتهاند اندازهگیری کرد؛ مخالفتی نیست. اما لغت «قَدَّرَ» در اصل معنای لغوی به معنی به جریان درآوردن قدرت است؛ لازمهٔ آن اندازهگیری است. «إِنَّهُ فَكَّرَ وَقَدَّرَ فَقُتِلَ كَيْفَ قَدَّرَ»: مرگ بر او؛ پس کشته باد؛ پس مرگ بر او باد که چگونه قدرت خود را برای عناد با قرآن به جریان درآورد. گفته شد در یکی از سورهها — باز بروج — وقتی خدا خبر میدهد از کشته شدن کسی یا دعا میکند برای کشته شدن کسی، با هم یکی است. «ثُمَّ قُتِلَ كَيْفَ قَدَّرَ»: باز هم مرگ بر او باد که چگونه قدرت خود را برای عناد با قرآن به جریان درآورد.
سپس نگاهی کرد؛ سپس رو ترش کرد و چهره درهم کشید؛ سپس پشت کرد و استکبار ورزید؛ راهش را گرفت و رفت. همینطور که داشت میرفت گفت: نیست این سخن — قرآن کریم — مگر سحری بر جای مانده؛ نیست این سخن مگر سخن بشر.
تهمت سهلایه و حسابشده: سحر تاریخی بشری
در جلسهٔ پیش توضیح داده شد که این فرد در تهمتی که به قرآن میزند بسیار حسابشده عمل میکند. سه مرحله تهمت زده. چه بگویم که به قرآن بچسبد؟ در بعضی شأن نزولها آمده به او گفتهاند قرآن شعر است؟ گفته نه؛ شعر نیست؛ من شعر میشناسم. خطابه است؟ گفته نه؛ خطابه نیست؛ من خطابه میشناسم. پس چیست این کلام؟ چون خودش به شدت تنش لرزیده بود وقتی قرآن را شنیده بود. چه بگویم بچسبد به قرآن؟ بگویم سحر است؛ که اگر کسی گفت چرا اینقدر در دل اثر میکند، بگویم اثرش به خاطر سحرش است. بعد اگر گفتند پیامبر ساحر نبوده و استاد ساحر نداشته، چه بگویم؟ بگویم «يُؤْثَرُ»: این سحر از گذشته و از قدیم طراحی شده و اکنون به دست پیامبر رسیده. «يُؤْثَرُ» یعنی اثر تاریخی است؛ سحری که در تاریخ بوده، گذشتهها بوده، حالا به دست پیامبر رسیده.
سحر هم دو جور است. یکوقت سحر یعنی علوم غریبهٔ جنیان و بحثهای ماورائی؛ اگر آن را بگویم مسئله کشیده میشود به سمت بحثهای ماورائی و شاید مردم گارد بگیرند. بگویم این سحر بشری است: «إِنْ هَٰذَا إِلَّا قَوْلُ الْبَشَرِ»؛ یعنی آدمی سحرآمیز حرف زده در گذشته؛ حرفهای سحرآمیز آن آدم که انسانها را مسحور میکند و از خود بیخود میکند، رسیده به دست این بابا و اکنون برای ما میخواند. رادستترین تهمتی که میشود به قرآن زد را با طراحی انتخاب کرده است.
در القای این تهمت نیز ژست گرفته؛ ژست آدمهای متفکر؛ با نگاه کردن خواسته اندیشمند بودن خود را نشان دهد؛ بعد چهرهاش را اینگونه کرده یعنی من تمایلی به گفتن این حرف ندارم؛ و همینطور که میرفته حرف زده. کاملاً فضای تبلیغاتی درست کرده که همه از این حرفها پی ببرند که راست میگوید؛ به سحر خیلی میخورد؛ میگوید قدیمی است — اساطیر الاولین — بهش میخورد حرفها قدیمی باشد؛ میگوید قول بشر است — این هم راست میگوید چون عجیب و غریب نیست؛ بشر انگار حرف زده.
پس تا آیهٔ بیستوپنج مشخص شد که عنادورزی او با آیات خدا چیست: طراحی و اجرای قدرت با فضاسازی تبلیغاتی جهت ایراد تهمتی به قرآن؛ تهمت سهلایه، پیچیده و سهلایه: سحرِ تاریخیِ بشری. این عنادورزی او با آیات خداست که با توجه به آیات سابق این کار را با تکیه به ثروت و قدرت و نفوذش جلو میبرد. این حرفها از هر آدمی اینقدر اثر ندارد؛ اما وقتی کسی میگوید که ثروتش شاخص، قدرتش واضح، فرزندانش شاخص و برتر، و نفوذ کلامش قابل توجه است، و آن هم با این ژست و با این تهمت پیچیده، گویا همه چیز برای سامان یافتن هجمهٔ تبلیغاتی سنگین علیه قرآن فراهم است: لیدر ثروتمند و قدرتمند؛ کلام نافذ؛ فرزندان شاخص؛ خودش با ژست متفکرانه و قدرت قابل جریان در جامعه؛ با قیافهٔ حقبهجانب و اظهار عدم تمایل به گفتن نظر شخصی؛ تهمت چندلایه و قابل لمس و قابل تصور برای عموم مردم. همه چیز گویا جمع است؛ کافی است عدهای دورش را بگیرند. دیگر جریانی حسابی علیه قرآن به راه میافتد که مانعی میشود در مسیر انذار رسول خدا.
ادامهٔ مباحث پس از نماز در خدمت خواهد بود.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.