ددرس‌گفتارها

عرض سلام و ادب و احترام محضر خواهران و برادران گرامی.

عرض سلام و ادب و احترام.

علیکم السلام.

خواهش می‌کنم.

علیکُم السلام و رحمة الله.

شما هم همین طور.

محضر خواهران و برادران گرامی و امیدواریم که ان‌شاءالله خدا توفیق عطا بکنه بتونیم در این جلسه در محضر نورانی و با سعادت قرآن کریم قرار بگیریم و از این کتاب شریف و نورانی اه بهره ببریم.

در این کتاب تدبر کنیم، نسبت به آیات اون متذکر بشیم ان‌شاءالله و بتونیم در زندگی خودمون بر پایه این کتاب شریف زندگی کنیم ان‌شاءالله [سرفه] به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.

اللهم صل على محمد و آل محمد.

اما سوره مبارکه مدثر گفتیم در مقام تدبر مرحله اولشو تقریباً داشتیم می‌رفتیم گفتیم مرحله اول و دومو یه جورایی با هم پیش می‌رفتیم تا جایی که من حضور ذهن دارم سیاق‌های سوره مشخص شد تقریباً.

درسته؟

بله.

گفتیم این سوره دارای چند سیاقه؟

سه تا.

سه تا.

آیه یک تا ده و آیه یازده تا بفرمایید سیا- سی و هفت سی و هفت بله اینجاست و آیه سی و هشت تا پنجاه و شش.

از آیه یک تا ده خطاب به پیامبر گرامی اسلامه و این آیات در صدد تأثیرگذاری روی اون حضرته که حالا وارد محتواش خواهیم شد.

از آیه یازده تا سی و هفت درسته با خطاب به پیامبر آغاز میشه ولی وقتی آیاتو می‌خونیم متوجه می‌شیم که مسئله اصلی خطاب به پیغمبر یا گفتگویی با پیامبر نیست؛ بلکه بررسی اون دشمنی، عنادورزی و مخالفت مغرضانه‌ایست که سردمداران کفر و تکذیب قرآن دارن با قرآن انجام میدن.

خداوند می‌خواد دارن معرفی کنه اینا چه سابقه ای دارن و بعد از این سابقه می‌خواد بگه با چه بیانی در مقابل قرآن ایستادن.

بعد به تناسب این بیان اونها را تهدید کنه و جواب شبهه‌ی اونها رو هم بده که این تا آیه سی و هفت ادامه داره.

ما یه سری بحث‌های ریزه‌کاری هم داشت که بعضیا تا آیه سی و یک، سی و دو رفته بودن و اینا در جلسه قبلی تقریباً جواب دادیم تا آیه سی و یک که حتما باید بریم.

آیه سی و دو به بعدم "کلا والقمر" گفتیم اونم هنوز با توجه به کلایی که داره و با توجه به اینکه ضمیر "إنها لإحد الكبر" این داره به قرآن برمی‌گرده.

لذا اون آیات هم جواب است به اون تهمتی که اون فرد معاند به قرآن زده بود.

به خاطر همین بحثو ادامه دادیم تا خود آیه سی و هفت .

و آیه سی و هشت دیگه ادامه بحث این انسان معاند لجوج عنود نیست.

صحبت از مجموعه‌ای از آدم‌هاست که خدا می‌خواد بگه این‌ها به خاطر اعمال غلط‌شون به دوزخ کشیده می‌شوند و شفاعت هم به درد اون‌ها نمی‌خورد.

حالا چی میشه اینا به دوزخ میرن؟

اینو باید ما تو آیات جستجو بکنیم.

ولی دیگه راجع به یه شخص معینی که در مقابل قرآن عناد می‌ورزه صحبت نمی‌کنه.

ان‌شاءالله اگر هنوزم تو بخش سیاق‌بندی ابهامی یا مسئله‌ای باقی باشه تو این مرحله بعدی [سرفه] برطرف میشه ان‌شاءالله.

اما در مرحله سوم می‌خوایم هر سیاق رو جمع‌بندی بکنیم.

وقتی هر سیاق جمع‌بندی شد خواهیم تونست به مرحله چهارم وارد بشیم که ارتباط سیاق‌ها هست.

اما سیاق اول.

بسم الله الرحمن الرحیم.

آیه یک تا ده.

"یا ایها المدثر قم فأنذر".

ای کسی که جامه به خود پیچیده‌ای.

مدثر بعضیا گفتن در واقع این بر چه بابی هست؟

از چه بابی هست؟

باب افتعال هست.

باب افتعال میشه ادتثار چون ماده اصلیش دثر است.

ادتثار، اتثار عملاً دال و تا ادغام میشه، میشه ادثار.

مدثر البته با توجه به تشدید که ثا داره شاید بگیم رفته به ابواب مثلاً رباعی یا ابواب مثلاً بله رباعی.

مثلاً باب افعیلال ادثر، ادثر چون ثاش هم تشدید گرفته خود کلمه مدثر اسم فاعله یعنی کسی که یه دفاری را حالا چه در باب افتعال که فکر نمی‌کنم باشه الان یه لحظه حضور ذهن پیدا کردم فکر می‌کنم باب افعالال باشه نه افتعال.

افعالال باشه چون خود ثا تشدید گرفته علاوه بر دال.

کسی که دفاری را، دفار یعنی یک جامه‌ای را به دور خودش چیکار کرده باشه؟

پیچیده باشه یا روی سر خودش کشیده باشه.

به اون میگن مدثر.

حالا بعضی‌ها هم تو سوالاتشون سؤال کردن که ما در بعضی از تفاسیر و اینا خواندیم که مدثر اون جامه‌ی رسمی نبوت و این حرفا رو میگه.

ای مد-مدثر یعنی کسی که جامه‌ی نبوت به تن کرده‌ای و اینا.

خب اینا لوازم معناست.

یعنی حالا کسی از مدثر قانع نشده که پارچه به دور خود پیچیدن باشه، منتقل شده به اینکه آقا این یه پارچه معمولی نیست و لباس نبوت است.

حالا کلمه‌ی مدثر توش لباس نبوت وجود نداره.

مدثر یعنی کسی که جامه‌ای رو دور خودش پیچیده.

و اگر به سیاق نگاه کنیم، آیات بعدی رو نگاه کنیم، از آیات بعدی یه نتیجه‌ای می‌گیریم.

تو فضای این آیات پیامبر گرامی اسلام تحت فشار مکذبان و کافرانه، دارن اذیتش می‌کنند.

تو فضایی که حضرت تو فشار کافرانه این مدثر هیچ عیبی نداره که بگیم حضرت از شدت فشاری که تو جامعه کافران به او وارد کرده‌اند آمده خانه و در کنجی مشغول استراحته.

جامه‌ای را رو سر خود کشیده یه چند لحظه‌ای از دنیای اطرافش فاصله بگیره.

هیچ ایرادی تو این معنا نیست که ما بخواهیم از این معنا منتقل بشیم بریم بگیم خب لباس نبوت دور خودش پیچیده و از این حرفا.

یا ایها النبي داریم در قرآن، یا ایها الرسول داریم ما در قرآن و البته علامه طباطبایی به زیبایی فرمودند که یه جور ملاطفتی تو این تعبیر هست.

یعنی خدا یه جور انس خودشو با پیغمبرش داره نشون میده.

بلا تشبیه، بلا تشبیه.

شما کسیو دوست داری می‌بینی از شدت فشار یه جامه‌ای رو، یه پتویی رو، یه لباسی رو کشیده رو سر خودش یه مقدار کز کرده میگی آی چیه؟

چه خبرته لباس پیچیدی دور خودت؟

پاشو.

چرا ناراحتی؟

از شدت انس و ملاطفت اینجوری باهاش حرف می‌زنی.

نه با قهر و غضب.

این انس و ملاطفت خدا رو با پیغمبر می‌رسونه که او را اینطور خطاب می‌کنه.

آی کسی که جامه رو کشیدی رو سرت.

آی کسی که کز کردی یه کناری این لباسو پیچیدی دور خودت.

قم، بلند شو.

فأنذر پس انذار بده.

بذارید همین جا یه مطلب رو بگم بازم جواب یکی از سوالاته و به درد جمع‌بندی ما هم می‌خوره.

بعضیا خیلی اصرار دارن بگن که این آیات آغاز دعوت علنی حضرت است یا حداقل در ابتدای دعوت علنی‌ست.

یعنی همون اوائل دعوته.

و این Surه مدثر رو هم بگیم که جز Surه‌های اولی‌ست که نازل شده بر اون حضرت.

من حقیقتا در مقوله تدبر خیلی برای ترتیب نزول جایگاه قائل نیستم.

بگم این کی نازل شده پس من چگونه آن را بفهمم.

از روی کی نازل شده قرآن رو نمی‌فهمم.

از روی فهم می‌شود گفت تقریباً کی بگید نازل شده.

بله ما اگه به معنا دقت کنیم، می‌تونیم تقریباً بفهمیم کی نازل شده.

ما تاریخ اسلام رو از رو قرآن به خوبی می‌تونیم بفهمیم.

ولی نه اینکه تاریخ رو یا مثلا مسائل نقلی غیر قطعی را بخواهیم مقدمه فهم قرآن قرار بدیم.

حالا اگر به این آیات ما نگاه بکنیم، آیات Surه مبارکه مدثر پره از نشانه‌هایی که می‌فهمونه این Surه جز Surه‌های اول نیست.

نشانه‌هاش یکی دو تا هم نیست.

ببینید اونجایی که میاد می‌فرماید وثيابك ففهر ورجز فاهجر ولا تمنن تستکثر.

این سیاقش چیه؟

لباستو پاک کن.

دلت گرفته بذار کنار.

لا تمنن تستکثر.

نگو خیلی گفتم.

نگو خیلی انذار کردم.

نگو من اون کاریو که باید انجام می‌دادم انجام دادم.

دیگه تکلیفی متوجه من نیست.

ولربک فاصبر.

به خاطر خدا صبر کن.

خب کسی که تازه شروع کرده هنوز اول رسالتشه طبیعتا این فضا که بخواد بگه من دیگه آنچه گفتنی بود بگید گفتم احساس کنه دیگه به اندازه‌ی کافی گفته دیگه بسه دیگه خسته شدم و خدا هم بخواد او رو به زور بیاره بیرون که نه بابا بیا بازم باید بگی.

این فضا به اول بعثت نمی‌خوره یا به اول دعوت علنی نمی‌خوره اینو حل کردیم برای خودمون.

میایم جلوتر.

"و আমি وما خلقت وحیدا" تا اینکه میرسد به اینکه "انه کان لآياتنا عنيدا".

بعد "انه فکر و قدر فقتل كيف قدر ثم قتل كيف قدر".

"ثم نظر".

"ثم عبس وبسر".

"ثم ادبر واستكبر".

اصلاً طرف یه طرح تمام عیار و حساب شده اجرا کرده که قرآن رو از میدان به در کنه.

یه چنین طرح تمام عیاری، یه چنین عنادورزی پیشرفته و پیچیده‌ای در مقابل قرآن تو اول بعثت شکل نمی‌گیره که.

اول بعثت می‌گفتند آقا مجنونه، قاطی کرده، دیوونه‌ست، شعر می‌خونه.

اینجوری حرف می‌زدن.

بشینن رو حساب طراحی کنن، ژست بگیرن، نمایش بازی کنن تا قرآن رو از میدان به در کنن.

این شکلی نبوده.

و بعد برخوردهای قرآن هم در ابتدا اینقدر سنگین و شکننده نبوده چون هنوز باید کار به جایی برسه که یه جریان معاندی شکل بگیره بعد اون برخوردهای سنگین بیاد وسط.

این جریان معاند تو این سوره وجود داره.

"کان لآياتنا عنيدا".

خدا هم میگه من می‌برمش تو سقر.

سقر چه سقری؟

پوستشو می‌کنم.

"لواحة للبشر".

با تهدید سنگین ورود می‌کنه خدا.

اینا نشون میده که فضای سوره اوائل بعثت نیست.

حداقل اول اول نیست، جزو اول‌ها نیست.

میاد جلوتر.

بازم میایم جلوتر.

قرینه‌ی دیگه می‌خوام بگم.

می‌رسه به کافران.

میگه کافران کسانی هستند که تو جهنم که میرن میگن "کنا نخوض مع العاطلین".

تو دنیا جلسه‌هایی بود علیه دین و دیانت و اینا ما شرکت می‌کردیم.

"کنا نكذب بيوم الدين".

بعد میگن "لم نك من المصلين".

"لم نك نطعم المسكين".

بعد یه جایی می‌فرماید که این‌ها در واقع از آیات بهش برسیم میگم، پیروی می‌کردن، پیروی می‌کردن از لیدرها و رهبران جریان تکذیب قرآن.

اینا دنبال‌روی می‌کردن.

یعنی معلومه توی جامعه یه جریان عنادورز شبهه افکن کافر مکذب سرسخت شکل گرفته.

جلسه‌های متعدد علیه قرآن تشکیل میده و مردم هم تو این جلسه‌ها حضور پیدا می‌کنند و از نماز و انفاق دور نگه داشته میشن.

این حرفا این بحث‌ها مال اول بعثت نیست.

چه اصراری حالا مثلاً فرض کنید در یه نقلی هم آمده این سوره اول بعثته.

به نظر من با آیات سوره همخوانی نداره.

حالا بنده نمی‌خوام بگم سوره پنجمه، دهمه، پونزدهمه.

می‌خوام بگم این نگاه را که تازه "قم فأنذر" می‌خواد بگه خب "بسم الله الرحمن الرحيم" انذار شروع شد.

دقت کردید بعضیا میگن "قم فأنذر" آغاز مأمور کردن پیغمبر است به انذار.

اینو قبول ندارم.

این آغاز مأمور کردن پیغمبر نیست، بلکه پیغمبر انذار داده‌ی خسته‌ی کنجی نشسته را خدا می‌خواد یک بار دیگه چه کند؟

شارژ کنه بیاره به میدان انذار.

این دعوت اول اون حضرت به انذار نیست و آیات سوره به وضوح دلالت می‌کنه بر اینکه فضا چنین فضایی نیست.

"يا أيها المدثر" ای کسی که تحت فشار قرار گرفتی و آمدی یه جامه‌ای را دور خودت پیچیدی نشستی.

"قم" به پا خیز "فأنذر" پس انذار بده.

یعنی باید راه انذاری را ادامه بدی که بعداً هم مشخص شد بعضیا اینجا خیلی بحث کردن که حالا انذار بده به کی؟

گفتن شاید خدا میگه "أشیرتك الأقربین".

بابا همین جا خودش بعداً میگه کافرین.

پاشو انذار بده به کافران.

"قم فأنذر".

آخه شرایط خدایا شرایط خیلی سخت و سنگینه.

خودت میدونی نمیذارن مانع جدیه.

این آدم معاندی که ما تو این سوره سراغ داریم من دارم زبان حال پیغمبر رو به خدا میگم.

این معاندین قد علم کردن تو میدون هر طور می‌تونن با تبلیغات تمام عیار قرآن رو محجورش می‌کنند.

اجازه نمیدن اصلاً حرف ما به گوش کسی برسه.

مردم رو دارن می تارونن از دور قرآن.

می‌فرماید "ربك فكبر".

اگر موانع انذار هر قدرم که بزرگ باشد، بزرگ‌تر از پروردگار نیست.

پروردگارت را بزرگ بشمار.

یعنی اگر توجه کنی به عظمت پروردگاری که تو را فرمان به انذار میده، دیگه اون موانع قدرتی-- قدرت منع کردن تو را بگید نخواهند داشت.

دیگه تو رو نمی‌نچولن.

"ربك فكبر".

حالا بنده تعبیرم اینه.

حضرت یه نشونه میده میگه خدایا اینو چه کنم؟

نشانه‌ای از بی‌مهری مردم، نشانه‌ای از اینکه این جماعت گوشی برای شنیدن ندارن من وقتی انزارشون میدم مواجه میشم با این توهین‌ها، مواجه میشم با این رفتارهای ناپسند.

از روی پشت بام‌ها خاک و خاک رو به و کثافات شکمبه حیوانات و خون و آلودگی شکم اون‌ها بعد از زایمان رو می‌ریزن رو سر و روی من.

من با این چه کنم؟

"و ثیابک" لباست رو نشون من میدی؟

"فطهر" بشورش، پاکش کن.

طوری نشده.

نمیشه نشست.

"وثیابک فطهر" [مکث] لباسو پاک کردم، دلو چه کنم؟

دل شکسته.

وقتی به انسان در قبال خیرخواهی، در قبال نصر، در قبال دلسوزی، انذار، ابلاغ حقیقت اینطور توهین میشه دیگه دلی برای آدم میمونه بره بازم با این مردم حرف بزنه.

دلتو نشون هم میدی و "رجز فہجر".

ولش کن، بذار کنار.

دوری بجوی از این دلگیری‌ها [مکث]، از این کدورت‌ها، از این غم و غصه‌ها تو را زمین‌گیر نکنه.

ولی خدایا خیلی گفتما.

"ولا تمنن تستكثر".

نگو خیلی گفتم.

منت نگذار.

زیاد مشمار.

"لا تمنن تستكثر" منت نگذار در حالی که زیاد می‌شماری.

چی رو زیاد می‌شماره؟

[مکث] ببینید اون کسانی که توی فاز دیگه آیاتو معنی می‌کنند، اینجا که میرسن نمی‌دونن چی باید بگن.

بعضیا اینجوری معنی می‌کنند.

بلند شو انذارتو شروع کن.

یه تکبیر بگو.

لباساتو باید کسی که می‌خواد انذار بده باید لباساش پاکیزه باشه.

پس لباس پاکیزه بپوش.

بعد دندونت هم مسواک کن.

دهن نباید بو بده.

دندوناتم مسواک بزن.

خب حالا "لا تمنن تستكثر" رو چکار کنیم؟

هنوز من شروع نکرده.

خب یه وقت رفتی شروع کردی انذار دادی، یه سال دو سالی گذشت، اون موقع نیا بیای بگی من خیلی انذار دادما.

بابا [خنده].

کوتاه بیاید عزیز من.

برید داخل سوره نگاه کنید چه خبره.

جنگ برپاست تو سوره .

اون مردک معاند متمول ثروتمندی که داره نمایش بازی می‌کنه، صحنه گردان انکار قرآن شده رو شما تو سوره ندیدید؟

اون آدم‌های بیچاره‌ای را که دنباله رو به اون شدن تو محافل مختلف می‌شینن علیه قرآن خوز می‌کنند، شبهه می‌کنند.

اینا رو ندیدید؟

پیغمبر رو دیدید که تازه می‌خواد شروع کنه و بقیه سوره کجا بود؟

وقتی نگاه منسجم نداشته باشیم گیر این حرفا میفتیم .

با یه سوره است.

چرا بعدشو نمی‌بینی؟

چرا قبلشو نمی‌بینی؟

اگر شما نگاه کنی کاملاً مفهومه.

بله الان پیغمبری خدا به پیغمبری می‌گوید "لا تمنن تستكثر" که نمی‌خواد شروع کنه.

کلی گفته.

گفته ولی زمین‌گیرش کردن، بایکوتش کردن، منزوی‌ش کردن، خسته‌ش کردن.

دیگه نمی‌دونه چی کار باید بکنه.

"ولا تمنن تستكثر".

بعد خدا میگه این حرفا رو بذار کنار.

"ولردک فاصبر".

به خاطر پروردگارت صبر کن.

هنوز هیچی نشده صبر کنم.

نمیشه.

ببینید ما در تدبر یه اصلی داریم.

میگیم اصل بجایی سخن، به جا بودن سخن.

این اصل اینه.

خدا حرف بیجا نمی‌زند .

فرض بکنید [مکث]، پدری بچه‌شو می‌خواد بفرسته مدرسه.

هنوز بچه مدرسه نرفته.

تازه امروز روز اوله بعد سه ماه تعطیلی و استراحت بچه می‌خواد بره مس-- مدرسه.

پسرم خسته نشی عزیزم.

صبر کن.

بالاخره نتیجه میده.

درسته مشکلات هست، مص ibت‌ها هست، مسئله‌ها...

بابا جون قربونت برم من هنوز تازه می‌خوام برم.

حالا بذار برم با یه چیزی مواجه بشم بعد شما به من تذکر بده که پسرم خسته نشو صبر کن.

پسرم خیال نکن خیلی درس خوندی ها.

الان که میدونم خیال نمیکنی، بعدا خیال نکن خیلی درس خوندی.

نمیشه اینجوری.

این میشه سخن به جا نیست.

یعنی سخن خوبیه ولی به جا نیست.

جای حرف، این حرف اینجا نیست که.

هر حرفی که خدا تو قرآن می‌زنه علاوه بر اینکه این حرف صدقه، درسته، علاوه بر اینکه این حرف حسنه، نیکوه، به جا هم هست.

لذا ما از رو حرفای خود خدا می‌تونیم پی ببریم که وقتی خدا این حرفا رو می‌زده چه فضایی وجود داشته.

در نگاه تدبری یکی از مهم‌ترین منابع تشخیص فضای سخن خود قرآنه.

یعنی شما با خود این حرفا می‌تونی بفهمی پیغمبر تو چه حالی بوده [مکث].

پیغمبر در چه شرایطی بود؟

می‌خواد تازه شروع کنه یا شروع کرده ولی موانع پیش اومده، لباسشو آلوده کردن، دلش گرفته فکر میکنه دیگه خیلی گفته بسه.

دیگه بیشتر از این گفتن نداره.

صبرش تمام شده، طاقتش داره طاق میشه.

به جا بودن سخن نشون میده فضای این آیات فضای در واقع تلاش داره میکنه جریان معاند که پیغمبر را منزوی کنه، خانه نشین کنه و از ادامه انذار ایشون رو باز بدارد و خدا هم میخواد مانع جریان معاند بشه.

این پیغمبر را برگردونه محکم تو صحنه انذار.

میگه باید وایسی.

امکان اینکه بشینی وجود نداره.

"ولربک فاصبر".

خب این همه برای چی؟

چرا من باید با وجود این موانع، این موانع، این مزاحمت‌ها، این دل شکسته و این تصوری که خودم خیال می‌کنم خیلی گفتم، چرا با وجود اینا من باید صبر کنم؟

می‌فرماید که "فإذا نقر في الناقور" علتش مشخصه.

اون وقتی که در شیپور قیامت دمیده شود "فإذا نقر في الناقور فذلك يومئذ يوم عسير".

پس همان آن در آن روز یعنی در روز دمیده شدن شیپور، روزیست بسیار سخت.

"ذلك يوم عسير".

"يومئذ" یعنی در روز دمیده شدن شیپور.

هنگام دمیده شدن شیپور، آن روزی که آغاز می‌شود، روزیست بسیار سخت.

"يوم عسير".

"على الكافرين غير يسير".

معلومه از "على الكافرين غير يسير" یه نتیجه براتون بگیرم در سبک فهم قرآن به این مسئله همیشه دقت کنید.

قیامت روزیست بگید روزی سخت.

که بر کافران آسان نیست.

نتیجه بر بگید مؤمنان آسان است.

اگر خدا می‌فرمود "فذلك يومئذ يوم عسير" همین، اون روز، روز سختیه.

ممکن بود من و شما خیال کنیم سخته دیگه برای همه سخته دیگه.

میگه بله روز سختیه.

ولی روز سختیست که بر کافران "غير يسير" است.

نقطه مقابلش میشه چی؟

بر مؤمنان "يسير" است.

پس یه روز سختیست که اون سختی به کافران منتقل میشه.

مؤمن از سختی اون روز در امانه.

خب این حرف برای چی به پیغمبر زده میشه؟

خب وقتی یه چنین روز سخت و سنگینی پیش روست دیگه موانع رو ندیده بگیر.

دیگه نمی‌دونم خار و خاشاک ریختن، شکمبه ریختن، دلمو شکستن.

اینا رو ندیده بگیر.

خیلی گفتم.

نه خیلی نگفتی.

باز اینو ندیده بگیر.

صبر کن.

همچنان مردم را از این روز سخت پیش رو چه کن؟

انذار بده که مبادا کافرانه وارد این روز شوند که دیگه اون روز براشون آسونی نخواهد بود.

انذار بده تا مؤمنانه وارد این روز سخت بشن که یه راه آسونی جلوی روشون باشه.

خب اگر بخواهیم آیات یک تا ده رو یه جمع‌بندی بکنیم چند فراز داره؟

دو فراز.

احسنت.

فراز اول یکم تا هفتمه.

فراز دوم هشت و نه و ده.

خب فراز دوم نسبت به فراز اول نقشش چیه؟

[پچ،پچ] نقش تبعی داره و محتوای انذار رو مشخص میکنه.

اینکه "يا أيها المدثر قم" بگید "فأنذر".

بلند شو انذار بده.

چی بگم؟

انذار برای چی بدم؟

به کیا انذار بدم؟

کافران را انذار بده از روز سختی که پیش رو دارند و اگر کافر وارد اون روز بشن، اون روز برای اونها آسانی بگید نخواهد داشت.

این قیام کن و انذار بده.

پس این فراز دوم نسبت به فراز اول داره محتوای "قم فأنذر" را مشخص میکنه.

پس اصل شد فراز دوم یا اول؟

اول.

فراز دوم مثل یه پا ورقی میمونه که میخواد بگه این "قم فأنذر" چیه؟

از چی انذار بده؟

چرا انذار بده؟

چه کسانی رو انذار بده؟

بله از قیامت انذار بده.

کافران را انذار بده.

چرا که اگر انذارشان ندهی، هر آینه ممکن است کافر وارد قیامت شوند که دیگه براشون آسونی نخواهد بود.

گویا خدا میخواد بگه این مسئله اونقدر مهمه، اونقدر اهمیت داره این قی-- انذار دادن از قیامت که هیچی نباید مانعت بشه.

دلمو شکستن.

نمی‌دونم اذیتم کردن.

هر گوش نمیدن.

میذارن میرن.

هیچ چیز توجیهی نمی‌شود بر اینکه تو بشینی.

کارتو باید انجام بدی با قوت.

برگردیم تو خود فراز یک.

فراز یک چند تا دستوره؟

انذار، تکبیر، تطهیر، هجر، "لا تمنن تستكثر"، صبر می‌خوایم ببینیم آیا این دستورات محور خاصی داره یا جامعه‌ای باید براش تعریف کنیم.

به نظر شما از بین این یک، دو، سه، چهار، پنج، شش تا دستور،[مکث] محور مشخصی می‌تونیم براش تعیین کنیم بگیم یکی محوره؟

نه.

چرا؟

علت بهم بگید چرا؟

[همهمه].

این عبارت اخری از اینکه اون محوره.

اما چرا اون محوره؟

چرا بقیه در راستای اونن؟

[همهمه].

چی؟

بقیه اد شداند به اون.

چی؟

رسالت و انذاره.

رسالت، انذاره.

بله.

مراحلی برای انذاره.

مراحلی برای انذاره.

[همهمه].

همه دارن به اون یه جورایی اونو توصیفش می‌کنن.

همه بیاناتون درسته.

خب.

دارید از یک ارتکاز ذهنی صحبت می‌کنید.

یعنی تو ذهن همه شما این نقش بست که اینجا حرف اصلی اینه پیغمبر پاشو انذار بده.

این راه انذاریه خودت رو ادامه بده.

همه درست فهمیدید.

علت‌هایی هم که می‌گید درسته.

اما اگه بخوایم یه بیان فنی بگیم یکیش این بود که شنیدم یه نفر گفت اولا در میان این دستورات اونی که مقدمه چیه؟

قم فأنذر.

این یه قرینه.

البته کافی نیست ولی یه نشانه هست.

احسنت.

دومی‌شم فراز دومه.

وقتی شما میای سراغ فراز دوم، از بین اون همه دستور فراز دوم مستقیماً به کدومش ربط داره؟

به کدام؟

قم فأنذر.

به قم فأنذر.

فراز دوم ربطی به ربک فکبر مستقیماً نداره.

ربطی به ثيابک فطهّر نداره.

ربطی به والرجز فاهجر نداره.

ربطی به لا تمنن تستکثر نداره.

ربطی به لربک فاصبر نداره.

اما فراز دوم مستقیماً به قم فأنذر ربط داره.

این یک اصله، یه قاعده است.

می‌خوای یه جایی یادداشت کن.

یه قاعده است.

اگر شما در یک سلسله دستوراتی یا در یک سلسله توصیفاتی یه چیزایی رو می‌بینی، توصیفاتی می‌بینی، دستوراتی می‌بینی.

نمی‌دونی کدوم اصله، کدوم فرع.

اصلاً اصل و فرع داره، نداره.

اگر داره کدوم اصله؟

کدوما فرع؟

یکی از راه‌های تشخیص نگاه به ادامه کلامه.

ببینی ادامه کلام خط کدام یک از موارد قبلی را ادامه داده.

نخ تسبیح رو پیدا کن.

یه نمونه شبیه این داشتیم تو سطح یک.

کی یادشه؟

بفرمایید.

سوره[مکث] سطح یک.

بروج.

بروج.

ببین إن بطش ربك لشديد.

إنه هو يبدأ ويعيد.

ذو العرش المجيد.

فعال لما يريد.

سطح دو بیست.

[خنده].

اعلام کردم پاشم وایمیستم اسمتونو بدید آقای ملکی فقط خواهشم اینه کلاس‌ها رو مرتب بیاید.

[خنده].

چون از دستتون میره بعضی بحث‌ها.

ولی من نمره رو دادم.

ببین ما همینو می‌خوایم.

یعنی توی سطح یک مباحثه کرده که یادشه.

مباحثه کردن، مطالعه کردن.

همینو می‌خوایم.

ما دنبال نمره بازی که نیستیم.

نمره مهم نیست.

اما همین.

خیلی خوب بود.

احسنتم.

بله یه نمونه‌اش اون بود.

ما اونجا اگه یادتون باشه چند تا صفت برای خدا گفته بود إن بطش ربك لشديد.

إنه هو يبدأ ويعيد.

بعد ذو العرش المجيد.

وهو الغفور الودود.

ذو العرش المجيد.

فعال لما يريد.

چند تا صفت برای خدا گفته بود.

گفتیم با توجه به هل أتاك حديث الجنود از بین اون صفت‌ها کدومش اصله؟

إن بطش ربك لشديد اصله.

اینم عین همون قاعده است.

چند تا دستور داده اینجا.

انذار، تکبیر، تطهیر، هجر، لا تمنن تستکثر، صبر.

اما با توجه به محتوای بعدش می‌فهمیم کدوم دستور اصله.

انذار اصله.

خب احسنت به همه شما.

اما سیاق اول چه شد جمع‌بندی‌ش؟

جمع‌بندی سیاق اول.

گفتیم اصل شد خود فراز یک.

تو فراز یک هم اصل شد دعوت به انذار.

ما اگه بخوایم جمع‌بندی کنیم می‌گیم دعوت پیامبر به قیام منذرانه.

قم فأنذر.

حالا سؤال بعدی.

آیا دعوت پیغمبر به شروع قیام منذرانه یا ادامه؟

ادامه.

با توجه به مجموعه قرائن ادامه.

دعوت پیغمبر به ادامه قیام منذرانه.

بفرمایید.

سؤال اینه ما در قرآن کریم آیاتی داریم، مواضعی را در قرآن می‌بینیم که پیامبر گرامی اسلام حریصانه، مشتاقانه به دنبال دعوت است.

خدا می‌خواد بهش بگه چه خبره؟

کشتی خودتو.

فها ما أنزلنا عليك القرآن لتشقى.

ما قرآن رو بر تو نازل نکردیم خودتو به مشقت بندازی.

یا فلعلك باخع نفسك ألا يكونوا مؤمنین.

کم مونده جانت از بدنت خارج بشه که چرا این‌ها مؤمن نمی‌شوند.

اینا چی؟

الان این آیات شما می‌خوای بگی پیغمبر مدثر شده، کنج خانه گویا نشسته خدا آمده می‌خواد بگه چرا نشستی؟

پاشو ادامه بده.

راه طولانیه.

مانع بزرگی پیش رو داریم.

خب جوابتون چیه؟

[مکث] کی میخواد جواب بده؟

دیگه نمره خبری نیست ها ولی [خنده].

بفرمایید.

میگن شاید به ماها داره میگه.

در حقیقت پی-پیامبر بهانه‌ایست که حرف به کیا زده بشه؟

به آیندگان زده بشه.

بفرمایید.

ایشون میگن دو مقوله جداست.

یکی سختی کار خود پیغمبره، یکی ناراحتی از عدم تأثیرگذاری بر روی دیگرانه.

بله، آخرین مطلب.

قرآن کریم در ارتباط با پیغمبر یعنی خدا در ارتباط با پیغمبر یکی از نقش‌هاش مدیریت جریان رسالته.

یعنی کمک به پیامبر برای مدیریت هرچه تمام‌تر و صحیح‌تر جریان رسالت.

خدا هم مانع افراط می‌شود هم مانع تفریط.

هم مانع بیش از حد جوش خوردن پیغمبر میشه هم مانع خسته شدن.

اینطور نیستش که پیغمبر گرامی اسلام همیشه در یک حال بوده.

همیشه حسش حس جوش زدن بر هدایت بقیه بوده یا همیشه حسش حس خسته شدن از شدت فشار کفار و مکذبان.

نه، ایشون گاهی در شرایطی‌ست که این فشار، فشار کفار، فشار مکذبان می‌رود که حضرت را نگران کند.

می‌رود که حضرت را زمین‌گیر کند.

خدا مانع میشه.

گاهی ممکنه حضرت با انرژی تمام طوری داره در مسیر هدایت جلو میره که خدا می‌بینه نزدیک است شاخص‌های هدایت کردن و هدایت پذیری به هم بخوره چون انسان‌ها با اختیار باید هدایت بیارن، هدایت بشن.

زوری که نمیشه آدما رو مؤمن کرد.

اینجا خدا مثل نقش ترمز میگه یه مقدار آروم‌ترش کن.

این حفظ اعتدال در جریان رسالت از برکات ارتباط مستقیم خدا با پیغمبر است و اینکه قبلاً هم در بعضی جلسات بعضی‌ها گفتن، اشاره کردن که آقا این چه تصویری‌ست از پیغمبر که یه وقت میگی ممکنه خسته شود، یه وقت میگی ممکنه خیلی بگوید خدا می‌خواهد اون اعتدال را نگه داره در جریان رسالت.

جواب اینه.

پیغمبر اکرم معصومه، انسان کامل هم هست اما همه در پرتو وحی و اراده و تربیت و در واقع هدایت خدا.

پیغمبر منهای خدا محل بحث ما نیست در مقوله عصمت.

بله بنده بر این باور نیستم که حضرت افراط کرده خدا گفته دیگه افراط نکن یا تفریط کرده گفته دیگه تفریط نکن.

این خلاف عصمته.

ما بر این باوریم اگر می‌خواسته حرکت بره به سمت افراط، خدا جلوشو گرفته هدایت‌های لازم رو ارائه داده که نه.

اگر می‌خواسته حرکت بره به سمت تفریط، خدا بازم جلوشو گرفته هدایت‌های لازم رو ارائه داده که نه.

یه مثال می‌زنم.

سوره عبس.

تو سوره عبس وقتی اون طرف رو ترش می‌کنه حالا بهش رسیدیم توضیح بیشتر میدم.

تو همین دوره سوره عبس رو داریم.

اون طرف رو ترش می‌کنه میذاره میره.

پیغمبر داره با او صحبت می‌کنه.

همزمان با صحبت پیغمبر با اون فرد مستغنی، اون فردی که خود را بی‌نیاز می‌دید از هدایت قرآن، همزمان یه آدم مستضعف نابینایی وارد صحنه میشه.

به پیغمبر رجوع می‌کنه.

یا رسول الله، یا رسول الله از اون قرآنی که خدا بهت داده برای من بخون.

به محض اینکه این فرد وارد صحنه میشه، اون آدم مستغنی و خودخواه چهره‌شو در هم می‌کشه، رو ترش می‌کنه، میذاره بره.

یعنی یه جورایی در شان خودش نمی‌بینه پای صحبت پیغمبری بشینه که این افراد بهش مراجعه می‌کنند.

این مستضعفین و پاره‌نه‌ها و این افراد دارن به او رجوع می‌کنند.

او میذاره بره.

اینجا پیغمبر می‌خواد طرفو نگه داره که آقا کجا میری مثلاً کجا میری بشین حرفم رو گوش کن.

همین جا قرآن نازل میشه "و ما علیک الا یزکا".

تو مسئولیت تو نیست که او تزکیه میشه یا نمیشه.

برای چی می‌خوای نگهش داری؟

اونی که نمی‌خواد ولش کن.

تو بشین از اینی که اومده دنبال تو داره از تو خواهش می‌کنه.

این یک چیه؟

اینجا خدا داره تنظیم می‌کنه.

مبادا افراد مستغنی که از هدایت خود را بی‌نیاز می‌بینند جلو بیفتند نسبت به کسانی که مستضعف‌اند و مشتاق هدایت‌اند.

مبادا این اتفاق بیفته خدا جلوشو می‌گیره.

اما یه جای دیگر هم می‌بینید که خدا به پیغمبرش میگه مثلاً یه مقدار کوتاه بیا.

این فرق می‌کنه.

پس جا با جا، حال با حال، زمان با زمان، شرایط با شرایط فرق می‌کنه.

الان ما در سوره مدثر و تو اون جوابی هم که این خواهرمون دادن که مقوله‌ها هم فرق می‌کنه.

من اینم قبول دارم.

اینم حرف صحیحیه.

مقوله‌ها هم فرق می‌کنه.

یه بار صحبت اینه که من دیگه توان ندارم بیش از این.

[مکث] من دیگه در توانم نیست.

اینا به من انواع توهین‌ها رو کردن، دل منو شکستن، منو دیگه بایکوت کردن.

اصلاً راه ندارم، چی بگم، چیکار کنم.

یه بار صحبت سر اینه مثل سوره مدثر.

یه بار صحبت سر اینه که پس چرا اینا حرف گوش نمیدن؟

چرا حرف کله‌شون نمیره؟

که خدا به پیغمبرش در یه جایی از قرآن می‌فرماید که هم برای من، من دیگه بیشتر از این آیه که بدم به تو بگید نمیدم دیگه بیشتر از این من آیه‌ای به تو نمیدم.

می‌خوای زمین رو بکن از تو زمین آیه دربیار.

همین جوری میگه ها.

یا دوست داری نردبون بذار از آسمون یه آیه بکش بیار پایین.

من دیگه آیه نمیدم.

نه که ندارم.

یه آیه مونده که هنوز اونو ندادم که اگه بدم همه چی تمام میشه.

دیگه امتحان تمام میشه.

نخواه از من که اونو بفرستمش.

"وإن نشأ ننزل عليهم آية من السماء".

اگر بخواهیم نازل می‌کنیم بر سر آنها از آسمان آیه‌ای را "فظلت أعناقهم لها خاضعين".

همه خاضع بشن.

ولی از من نخواه.

من دیگه تا حدی آیه میدم که اختیار به هم بگید نخوره، انتخاب به هم نخوره.

پس عجله نکن.

یه جایی میگه عجله نکن.

یه جایی میگه صبر کن.

یه جایی میگه مثل، مثل یونس نباش.

یه جایی میگه حریص.

ایشون حریص است بر هدایت مؤمنین.

اینا همشون در جای خودش.

خب پس سیاق اول مشخصه.

میایم سراغ سیاق دوم.

آیه یازده تا سی و هفت.

"ذرني ومن خلقت وحيدا".

گفتیم خطاب به پیغمبره ولی بحث دیگه منتقل میشه به اون فرد معاند.

رها کن مرا با اون کسی که خلقش کردم تنهایی.

"خلقت وحيدا" تنهایی خلقش کردم.

این بیان در عین اینکه داره استدلال می‌کنه داره تهدید هم می‌کنه.

استدلال می‌کنه که اولا اختیاردار او کیه؟

بگید.

منم.

چون من خالق او هستم.

جز من شریکی در خالقیت او وجود نداره.

پس من اختیاردار امر او هستم.

خودم می‌دونم چه برنامه‌ای براش بچینم، چجوری گوشش رو بپیچونم.

بعد تهدید هم هست "ذرني ومن خلقت وحيدا".

منو تنها بذار با اینی که خودم تنها خلقش کردم.

پس هم تهدیده هم استدلال برای اون تهدیده که بله هیچ کس سزاوار‌تر از خدا برای مجازات کردن این آدم نیست.

چون خدا خالق اوست نه هیچ کس دیگری.

فقط خلق تو، نه "وجعلت له مالا ممدودا".

براش مالی ممدود قرار دادم.

مال ممدود یعنی وسیع، گسترده، ثروت فراوان.

املاکشو نگاه می‌کنی از کجا تا کجا.

ثروتشو نگاه می‌کنی از کجا تا کجا.

صفرهای حسابشو می‌بینی از کجا تا کجا.

"مالا ممدودا".

ثروت کشیده، فراوان براش قرار دادم.

"وبنين شهودا".

فقط مال بهش دادم؟

نه.

فرزندانی که جلوش دارن راه میرن و این در واقع مشهود او هستند.

"بنين شهودا" یعنی فرزندانی که مشاهده می‌شوند.

این عبارت معلومه فرزند باشه مشاهده میشه.

پس چرا خدا میگه "بنين شهودا"؟

چرا اینو قید می‌کنه؟

می‌خواد بگه یعنی برجسته.

تو بشقاب گذاشتنی.

فرزندان قابل رؤیت، دیده میشن.

چون آدما هم بالاخره بعضی وقت‌ها هستش که فرزندانی یا انسان‌هایی هستند معمولی‌اند.

خیلی شاید در استعداد، خیلی شاید در قدرت، شاید در مثلا زیبایی خیلی پیشتاز نباشند.

متوسط باشند.

میگه "بنين شهودا".

یعنی بچه‌های شاخصی بهش دادم.

مال ممدود بهش دادم.

بچه‌های شاخصی بهش دادم.

"ومهدت له تمهيدا".

آیا فقط مال و بنین برای او قرار دادم؟

نه.

یه وقت کسی مال و بنین داره، ثروت و قدرت داره اما زمینه استفاده از ثروت و قدرت را ندارد.

این نفوذه.

یعنی علاوه بر ثروت و علاوه بر قدرت، ثروت همون مال ممدود، قدرت همین بنین شهود، فرزندان شاخص.

علاوه بر این‌ها زمینه‌سازی کردم برای او.

اونم چه زمینه‌سازی.

"ومهدت له تمهيدا".

بستر نفوذ او را فراهم کردم.

حالا این آیات گفته شده راجع به مثلا یکی از افرادی که مشخص در تاریخ اسم بردن، ولید بن مغیره.

خیلی آدم شاخصی بوده.

هر چند که من میگم این آیات نمی‌خواد منحصر در ولید بن مغیره حرف بزنه.

اما حالا اون مصداق زمان نزولیش را در نظر بگیرید خیلی آدم شاخصی بوده.

تا حدی که در واقع ایشون خودش رو به لحاظ ثروت و قدرت برابر با بقیه همه، می‌گفته همه با هم یه طرف من یه طرف.

و همینجوری بوده.

به لحاظ ثروت و قدرت بقیه یه طرف همه با هم این یه طرف وایساده بود.

این جایگاه بود.

"ومهدت له تمهيدا ثم يطمع أن أزيد".

حالا طمع دارد که من زیادتر هم به او بدهم.

"أن أزيد" یعنی چی؟

یعنی مال بیشتر.

"أزيد" یعنی زیاد کنم مالش را زیاد کنم بنینش را زیاد کنم نفوذش را.

ایشون طمع دارد که من زیادتر مال و بنین و نفوذ به او ببخشم.

"كلا".

هرگز نخواهم کرد.

"كلا".

هرگز.

طمع بیجایی است.

حالا بعدا خواهم گفت این طمعی که او داره او را کشیده به عنادها.

چرا عناد می‌ورزه؟

چرا در مقابل پیغمبر گارد گرفته؟

برای همین طمعه یعنی چون در صدد افزایش ثروت و قدرت و نفوذ خودش هست احساس تکلیف میکنه باید در مقابل پیغمبر بایسته.

اگر این پیغمبر پذیرفته بشه و به او ایمان آورده بشه دیگه من نه این جایگاه نخواهم داشت.

برای حفظ و تقویت و تثبیت و توسعه ثروت و قدرت و نفوذ خودش در مقابل پیغمبر ایستاده.

خدا میگه من هرگز طمع او را برآورده نمی‌کنم.

كلا هرگز.

چرا؟

چون "إِنَّهُ كَانَ لِآيَاتِنَا عَنِيدًا".

او نسبت به آیات ما عناد می‌ورزد.

عنید صفت مشبهه است.

یعنی کسی که در عناد ورزیدن ثبات یافته.

یعنی او کسی است که جایگاهش شده عناد ورزیدن با آیات ما.

کارش شده دشمنی با آیات ما.

اینجوری میخواد نعمتک زیاد بشه و ما اجازه نمیدیم.

"سَأُرْهِقُهُ سَعُودًا" تهدیدش میکنه خدا.

او را وادار خواهم کرد به بالا رفتن از گردنه عذاب.

یعنی تحمیل می‌کنم بر او بالا رفتن از گردنه عذاب را.

یا تحمیل می‌کنم بر او عذاب روزافزون را.

یعنی او منتظر اضافه شدن ثروت، قدرت و شهرت و نفوذ خود نباشد.

منتظر تحمیل شدن عذاب روزافزون باشد.

چیزی که برای او من زیاد خواهم کرد عذابه.

"سَأُرْهِقُهُ سَعُودًا" خوب دقت کنید.

این دو تا آیه شونزده و هفده رو می‌بینید.

یکی میگه "إِنَّهُ كَانَ لِآيَاتِنَا عَنِيدًا" یکی میگه "سَأُرْهِقُهُ سَعُودًا".

این دو تا آیه را خدا در ادامه یکی یکی شرح میده.

این "إِنَّهُ كَانَ لِآيَاتِنَا عَنِيدًا" اینو اینجوری شرح میده.

"إِنَّهُ" اینم با "إِنَّهُ" شروع میشه.

"إِنَّهُ فَكَّرَ وَقَدَّرَ [فَقُتِلَ كَيْفَ قَدَّرَ] ثُمَّ [قُتِلَ كَيْفَ قَدَّرَ] ثُمَّ نَظَرَ ثُمَّ عَبَسَ وَبَسَرَ ثُمَّ أَدْبَرَ وَاسْتَكْبَرَ فَقَالَ إِنْ هَٰذَا إِلَّا سِحْرٌ يُؤْثَرُ إِنْ هَٰذَا إِلَّا قَوْلُ الْبَشَرِ".

کل اینا شرح چیه؟

"إِنَّهُ كَانَ لِآيَاتِنَا عَنِيدًا".

حالا اون شرح چی؟

"سَأُرْهِقُهُ سَعُودًا".

"سَعُودًا" اون سعودی که میگی چیه؟

اون سقره.

"وَمَا أَدْرَاكَ مَا سَقَرُ [لَا تُبْقِي وَلَا تَذَرُ لَوَّاحَةٌ لِلْبَشَرِ عَلَيْهَا تِسْعَةَ عَشَرَ".

اینم شرح "سَأُرْهِقُهُ سَعُودًا" است.

پس ببینید یه حالت اجمال و بگید تفصیل.

یعنی در آیه شونزده یه حرفی خدا زده و در آیه هفده دونه دونه بازش میکنه.

خب اینکه "إِنَّهُ كَانَ لِآيَاتِنَا عَنِيدًا" خدا آیا میشه توضیح بدی؟

بله توضیح میدم.

"إِنَّهُ فَكَّرَ وَقَدَّرَ".

من اینجا یه توضیحی باید بدم.

بعضیا گفتن ما رفتیم در هرچی در تفاسیر نگاه کردیم این ور اون ور هیچ جا نگفتن "فَكَّرَ" یعنی طراحی کرد.

چرا بابا تو تفاسیر آمده.

یه مقدار با دقت بیشتر نگاه کنید وجود داره.

"فَكَّرَ" درسته تو ترجمه ما میگیم تفکر کرد اما یه "تفکره" داریم.

"تفکر" یعنی تفکر و تفکر.

یه "فکره" داریم "فکر" یعنی فکر و تفکیر.

که در این کلمه بر خلاف تفکر باب تفعله چینش لحاظ میشه.

لذا علامه طباطبایی هم توضیح میده.

میگه کسی که در ذهن خود مطالب را جابه جا می‌کند و یک چیدمانی می‌دهد تا به هدف برسد.

تو تفکر آدم نمیخواد طراحی کنه.

میخواد طراحی موجود را کشف کنه.

تفکر برای کشفه.

اما "فَكَّرَ" برای ایجاده.

بین کشف و ایجاد فرقه.

لذا کسی که درباره قرآن تفکر میکنه خیلی صحیحه.

اما اینی که خداوند میگه "إِنَّهُ فَكَّرَ" خدا اینو چی شمرده؟

قبیح شمرده.

چون این دنبال ایجاد یه طرح و برنامه در مقابل قرآنه.

نه دنبال کشف یه حقیقتی از قرآن.

لذا اینو باید فرق بذاریم.

"قَدَّرَ" هم درسته بعضی گفتن "قَدَّرَ" یعنی اندازه گیری کرد.

منم مخالفت ندارم.

اما لغت "قَدَّرَ" در اصل معنای لغت به معنی قدرت خود را به جریان درآوردنه.

لازمه‌اش اندازه گیری کردنه.

"إِنَّهُ فَكَّرَ وَقَدَّرَ [فَقُتِلَ كَيْفَ قَدَّرَ]" مرگ بر او.

پس کشته باد.

پس مرگ بر او باد.

که گفتیم در یکی از سوره ها که خدا وقتی خبر میده از کشته شدن کسی یا دعا کنه برای کشته شدن کسی با هم یکیه.

کدوم سوره گفتیم؟

بازم بروج.

بازم بروج.

" [فَقُتِلَ كَيْفَ قَدَّرَ]" پس مرگ بر او باد.

چگونه قدرت خود را به جریان درآورد برای عناد با قرآن.

" [ثُمَّ قُتِلَ كَيْفَ قَدَّرَ]" باز هم مرگ بر او باد.

چگونه قدرت خود را به جریان درآورد برای عناد با قرآن.

"إِنَّهُ ثُمَّ نَظَرَ ثُمَّ نَظَرَ".

سپس نگاهی کرد ثم عبس وبسر.

سپس رو ترش کرد و چهره در هم کشید.

عبس وبسر رو ترش کرد و چهره در هم کشید.

ثم ادبر واستكبر.

بعد پشت کرد و استکبار ورزید.

راهش رو گرفت رفت.

همین طور که داشت می‌رفت گفت: فقال إن هذا إلا سحر يؤثر.

همین طور که پشت کرده بود می‌رفت گفت نیست این سخن یعنی قرآن کریم.

نیست این سخن مگر سهری بر جای مانده.

إن هذا إلا قول البشر.

نیست این سخن مگر سخن بشر.

که من در جلسه قبلی توضیح دادم.

عرض کردم که این فرد در این تهمتی که داره به قرآن کریم میزنه بسیار حساب شده داره عمل میکنه.

در این تهمت بسیار حساب شده عمل کرده.

سه مرحله تهمت زده.

چه بگویم که به قرآن بچسبه.

داره در بعضی از شأن نزول ها میگه بهش گفتن قرآن شعره؟

گفت نه شعر نیست.

من شعر میشناسم.

این شعر نیست.

خطابه است؟

گفت نه خطابه نیست.

من خطابه میشناسم.

این خطابه نیست.

آ چیه پس این کلام؟

چون خودش به شدت تنش لرزیده بود وقتی قرآن رو شنیده بود.

چی بگم بچسبه به قرآن؟

بگم سحره.

که اگه کسی گفت چرا اینقدر تو دل اثر میکنه بگم اثرش بخاطر سحرشه.

بعد اگه گفتن پیغمبر ساحر نبوده، استاد ساحر نداشته، چی بگم؟

بگم يؤثر.

بگم این سحر از گذشته و از قدیم طراحی شده الان به دست پیغمبر رسیده.

يؤثر یعنی یه اثر تاریخیه.

یه سحریه که در تاریخ بوده، گذشته‌ها بوده، حالا به دست پیغمبر رسیده.

بعد سحر هم دو جوره.

یه وقت سحر یعنی علوم غریبه جنیان و بحث‌های اینطوریه.

اگر اونو بگم باز مسئله کشیده میشه به سمت یه سری بحث‌های ماورائی شاید مردم چه کنن؟

گارد بگیرن.

بگم این یه سحر بشریه.

إن هذا إلا قول البشر.

یعنی یه آدمی سحرآمیز حرف زده در گذشته، حرف‌های سحرآمیز اون آدم که انسان‌ها را مسحور میکنه، انسان‌ها را یه جورایی از خود بیخود میکنه، رسیده به دست این بابا الان داره برای ما میخونه.

رادست‌ترین تهمتی که میشه به قرآن زد رو انتخاب کرده با طراحی.

و بعد تو القاء این تهمت هم ژست فلانی گرفته، ژست آدمای متفکر و بعدم اینجوری با نگاه کردن خواسته اندیشمند بودن خود را نشون بده و بعد چهره‌شو اینجوری کرده یعنی من تمایلی به گفتن این حرف ندارم و همین جوری که میرفته حرف زده و یعنی کاملاً یک فضای تبلیغاتی را درست کرده که همه یه جورایی از این حرفا پی ببرن به اینکه آره راست میگه ها.

راست میگه ها.

به سحر خیلی میخوره.

سحره مثل اینکه سحره.

اینم که میگه قدیمیه اونم راست میگه ها أساطیر الأولین.

بهش میخوره حرفا قدیمی باشه.

اینم که میگه قول بشره اینم راست میگه چون عجیب غریب نیست.

بشره انگار حرف زده.

پس تا آیه بیست و پنج مشخص شد که عنادورزی او با آیات خدا چیست.

عنادورزی او با آیات خدا یک طراحی و اجرای قدرت با فضاسازی تبلیغاتی جهت ایراد یک تهمت به قرآن، تهمت سه لایه، پیچیده و سه لایه، سحر تاریخی بشری.

این عنادورزی او با آیات خداست که با توجه به آیات سابق این کار رو با تکیه به ثروتش، قدرتش و نفوذش داره جلو میبره.

یعنی این حرفا از هر آدمی اینقدر اثر نداره.

اما وقتی کسی داره این حرفا رو میزنه که ثروتش شاخص، قدرتش واضح، فرزندانش شاخص و برتر، نفوذ کلامش قابل توجه.

وقتی یه همچین آدمی اینطور صحبت میکنه و اونم با این ژست و با این تهمت پیچیده، گویا دیگه همه چیز برای سامان یافتن یک هجمه تبلیغاتی سنگین علیه قرآن فراهمه.

لیدر ثروتمند، قدرتمند، کلامش نافذ، فرزندانش شاخص، خودش با ژست متفکرانه با قدرت قابل جریان در جامعه، بعد با حالت قیافه حق به جانب، عدم تمایل، اظهار عدم تمایل به گفتن نظر شخصی خود، بعد تهمت چند لایه و قابل لمس، قابل لمس، قابل تصور برای عموم مردم طراحی کرده، همه چی گویا جمعه.

کافیه فقط یه عده‌ای هم دورش رو چه کار کنن؟

بگیرن.

دیگه یه جریان حسابی علیه قرآن به راه می‌افته که اینجا برای مانعی میشه در مسیر انذار رسول خدا.

انشاالله ادامه مباحث بعد از نماز در خدمتتون هستم.

[زنگ تلفن]