ددرس‌گفتارها

اعوذ بالله من الشيطان الرجيم.

بسم الله الرحمن الرحيم.

[سرفه] سیاق دوم سوره مبارکه مدثر رو داریم جمع‌بندی می‌کنیم.

تا اینجا به این شکل بحث پیش آمده که گفتیم خداوند کسی رو معرفی می‌کنه با ثروت زیاد، قدرت زیاد، نفوذ زیاد که چنین فردی در مقام عناد با آیات الهی و دشمنی با آیات الهی برآمده و خدا هم در یک آیه، آیه هفده او را تهدید کرده.

[سرفه] ادامه آیات، یه فرازی آیه شونزده رو می‌خواد شرح بده و یه فرازی آیه هفده رو.

آیه شونزده که عناد با آیات الهی‌ست، شرح داده شد و من توضیحش رو دادم که این فرد چگونه طرحی را ایجاد می‌کنه و با سوءاستفاده از قدرت خودش این طرح رو جلو می‌بره و قرآن رو در سه لایه متهم می‌کنه.

سحر است، قدیمی‌ست، بشری‌ست.

و حالا اون تهدید "سأُرهقهُ سعُراً" را تو فراز بعد توضیح میده.

"سأُصلیه سقر".

او را می‌افکنم به سقر.

سقر یکی از اسامی دوزخه، جهنم.

"وما أدراک ما سقر".

کی تو را آگاه کرد که سقر چیه؟

گفتیم این سؤال معمولاً وقتی پرسیده میشه می‌خواد عظمت رو بفهمونه.

یعنی اون سقر یک مسئله عظیمی‌ست، یک عذاب عظیمی‌ست، شوخی‌بردار نیست.

"وما أدراک ما سقر".

"لا تبقي ولا تذر".

باقی نمی‌گذارد چیزی را الا اینکه می‌سوزاند و رها نمی‌کند چیزی را از دایره سوزاندن.

این یه معنا.

یه معنا هم "لا تبقي ولا تذر" مثل "لا يموت فيها ولا يحيا".

یعنی نه انس-- نه باقی می‌گذارد تا زندگی کند، نه رها می‌کند تا بمیرد.

مثل اینکه اون فرد را می‌خواد بین زندگی و دنیا، دوزخیان را می‌خواد بین حیات و مرگ معلق نگه داره.

"لا يموت فيها ولا يحيا".

سقر عذابی‌ست که "لا تبقي ولا تذر".

"لواحة للبشر".

لواحه یعنی برکننده.

بشر یعنی پوست.

اون چه که از بدن بیرون بدنه، اون قسمت بیرونی.

برکننده پوست و گوشت بدن است.

"لواحة للبشر عليها تسعة عشر".

بر فراز این سقر نوزده تا هستند که نگفته نوزده تا چی؟

ولی از آیه بعدی فهمیده میشه نوزده تا فرشته که فرشته‌های عذاب‌اند که خدا در قرآن توصیفشون کرده "ملائكة غلاب شداد".

ملائکه‌ای بسیار سخت‌گیر، بسیار جدی که نسبت به فرمان خدا کمترین تخلفی نمی‌کنند.

"لا يعصون الله ما أمرهم".

کمترین تخلفی نمی‌کنند.

هرچه را که خدا فرمان می‌دهد در عذاب دوزخیان بی‌کم و کاست اجرا می‌کنند.

آیه بیست و شش تا سی "سأُرهقهُ سعُراً" را توضیح داد.

یعنی این طور عذابی را، او را به این طور عذابی گرفتار می‌کنم، خدا می‌فرماید.

دقتی که لازم ما داشته باشیم به آیات بیست و ششم تا سی‌ام این است که این فعلاً تهدیده است.

هنوز جواب اتهامات اون فرد داده، درسته که تهدیدش کرد خدا ولی هنوز جوابشو نداده.

او گفت قرآن "سحر يؤثر".

اون گفت قرآن "قول البشر".

خب خدا تهدیدش کرد.

اما اگر قرآن سحر نیست پس چیست؟

اگر قول بشر نیست پس چیست؟

در حقیقت هنوز خدا پاسخ مفهومی اتهامات او را نداده.

فقط او را به خاطر این اتهام‌زنی تهدید کرده که گفتیم این پاسخ رو خدا کی می‌خواد بهش بده؟

بعد آیه سی و یک.

یعنی آیه سی و یکو که الان می‌خونیم، بعدش در آیه سی و دو به بعد خدا پاسخشو می‌خواد بده.

به این دقت بکنید که یعنی این تمام جواب اون فرد اتهام‌زننده نیست.

خب وقتی خدا فرمود "عليها تسعة عشر" این تکراره ها، ولی تکرار برای مقام جمع‌بندی.

حالا می‌خواد در یک آیه توضیح بده که این "تسعة عشر" که گفتیم چی بود؟

چرا گفتیم "تسعة عشر"؟

یه بار دیگه تکرار می‌کنم برای اونایی که احیاناً در جلسه قبلی خوب براشون جا نیفتاده.

خب خدا بیان می‌کنه که جهنم نوزده تا نگهبان، نوزده تا خزانه بگیم، نوزده تا فرشته، نوزده تا ما نمی‌دونیم چی، بالاش هستن.

مثل اینکه حافظان و نگهبانان و افراد مسلط بر جهنم‌اند این حرف که زده میشه تو چه فضایی داره زده میشه؟

در فضایی که کسی آمده به میدان داره با قرآن عنادورزی میکنه.

در فضایی که با ژست گرفتن و با اتهام‌زنی اونم اتهام‌های پیچیده میخواد به نحوی مردم رو درباره قرآن دچار چه بکنه؟

شک و تردید میکنه-- بکنه.

مثل اینکه خدا میخواد بگه بیا اینم سوختت.

میخوای مسخره کنی؟

میخوای قرآن رو بازی بدی؟

بیا.

"عليهات السعة عشر".

بالای جهنم نوزده تاست.

به طور طبیعی و با توجه به آیه سی و یک عرض می‌کنم نفس اینکه خدا یه دفعه گفت جهنم نوزده تا بالاش هست، کلی سؤال ایجاد کرد و بحث در جامعه برانگیخت.

منظورش از این نوزده چی بود؟

نوزده تا چی؟

چرا حالا نوزده تا؟

که در تاریخ هم نقل شده که شروع کردن با هم به گفت‌وگو کردن.

یکی مسخره می‌کرد، یکی می‌گفت بابا شما مرد نیستی، هر ده تاتون یکیشون حریف نیستید.

یکی دیگری می‌گفت آقا هفده تاش با من دو تاش با شما [مکث].

هرکس به یه شکلی داشتن با این آیات مثل اینکه س-- استفاده می‌کردن از این آیه.

خود این مسئله به نظر حقیر اینجوری میرسه.

خود این نفس این کار حالا صرف نظر از اینکه چه عاقبتی برش بار می‌شود، نفس این کار یه سهم به سزایی داره در مفتضح کردن و پایین آوردن سطح اون اتهامات [مکث].

اون کسی که تا به حال داشته اتهام می‌زده می‌خواسته ژست بگیره و قیافه حق به جانب و متفکر و طراح و نمی‌دونم مایل نبودم بگم ولی مجبورم و اینا مثل اینکه یه دفعه همه اینا تمام میشه.

چی می‌مونه وسط؟

یه نوزده می‌مونه وسط که شروع کنیم با این نوزده بازی کردن و مسخره کردن و خندیدن و خود این یک نقش عملی داره یعنی یه مقداری و این میدان‌ها رو خدا در قرآن کریم بارها داده .

یعنی فرصت داده که قشنگ دو سه مرتبه من در قرآن حداقل سراغ دارم.

یه چیزی رو مطرح کرده، فرصت داده یه چالش درست بشه.

بعد ورود کرده درباره اون چالش حرف زده.

اون چالشه رو چرا خواسته ایجاد کنه؟

اون چالشه اقدام عملی خداست در مقابل فضاسازی تبلیغاتی اینا.

فقط با حرف نمیشه جوابشو داد.

یه وقتایی باید یه توپو شوت کنی تو میدون اونا بازی کنن باهاش.

بعد معلوم بشه که خب حالا اینا چند مرده حلاج‌اند، کی‌اند، چی‌اند، سطح فکرشون چقدره [مکث].

از این همه حرف و این همه سخن همه را رها کردن چسبیدن به چرا نوزده تا بودن جهنم.

اونم قضاوت کردن به باطل بودنش و خندیدن بهش.

مسخره کردن و کفرورزیدن و انکار کردن و هرکسی از یه دری یه چیزی به قرآن نسبت دادن و این حرفا.

قشنگ که خدا گذاشته این حرفا تو جامعه کار خودشو انجام داده.

این کلمه نوزده تو جامعه کار خودشو انجام داده.

حالا تو آیه سی و یک که بنده میگم آیه سی و یک معترضه است.

بهتره بگم استطرادی.

کلمه استطرادی اینجا بهتر از معترضه است.

یعنی تردل الباب.

یعنی خدا میخواد مثل اینکه توی یه پاورقی توضیح بده اون نوزده جریانش چی بود من گفتم نوزده.

پرانتزی باز کنه و ببنده و بحثو بعداً ادامه بده.

یعنی آیه سی و یک در ادامه جواب خدا به اون فرد عنید بگید نیست.

وسط این جواب یه پاورقی خدا زده که آقا ماجرای نوزده که گفتم چی بود؟

میخواد توضیح بده.

تو آیه سی و یک.

می‌فرماید ببینید "وما جعلنا اصحاب النار الا ملائكة".

اولاً اگر می‌پرسید چیه این نوزده تا؟

اصحاب آتش نیستند مگر فرشته‌ها.

پس این نوزده، نوزده تا فرشته است.

این مطلب اول.

دو "وما جعلنا عدتهم".

اگه می‌پرسید چرا نوزده تا؟

چرا عده‌شون نوزده تاست، تعداد نوزدهه؟

میگه ما قرار ندادیم تعدادشون را "الا فتنة للذین كفروا".

مگر مایه فتنه برای کافران.

خواستیم یه فتنه درست کنیم برای کافران.

فتنه کارش چیه؟

نا خالصی راه از خالصی.

آدم‌هایی که این وسط معلق بودن، مونده بودن، اون ور برن، این ور برن، منتظر بهانه بودن، برید آقا.

تو که میخوای بری برو [مکث].

لنگ این بودی من بگم نوزده بری، برو [مکث].

این همه حرف را به نوزده خواستی بفروشی، برو.

هرچی دوست داری برو.

میگه " فتنة للذین كفروا".

فتنه یعنی جداسازی خالص از ناخالصی.

خواستیم کافران رو جدا کنیم، صف‌شون رو جدا کنیم، خطه معلوم بشه.

یه آزمایش اینطوری، یه مسئله اینطوری مطرح کردیم.

برای این گفتیم نوزده [مکث].

اما یک نتایجی تو جامعه به بار آورد.

این فتنه یه صف‌بندی‌ای درست کرد.

اون صف‌بندیه چی بود؟

یه جداسازی‌ای انجام داد.

بله.

این جداسازیه چی بود؟

دو گروه رو از هم جدا کرد.

گروه اول "لیستيقن الذين أوتوا الكتاب و یزداد الذین آمنوا ایمانا و لا یرتاب الذین أوتوا الكتاب و المؤمنون.

یه خط اومد یعنی یه خط کشیده شد با این مسئله‌ی نوزده تو جامعه.

یه عده اومدن این ور خط.

کیا بودن؟

الذین أوتوا الكتاب بودن که الذین أوتوا الكتاب با این عدد نوزده آشنا بودن.

یعنی مثل اینکه در کتاب‌های اون‌ها حرف‌هایی زده شده بود که وقتی قرآن بیاید از نوزده تا بودن خزانه جهنم سخن خواهد گفت یا به یه شکلی انتظار در اون‌ها ایجاد شده بود.

منتظر بودن خدا این حرف رو بزنه.

لذا وقتی خدا گفت نوزده تا والای جهنم هست باعث ازدیاد یقین‌شون شد.

لیستيقن الذین أوتوا الكتاب.

همین که الذین أوتوا الكتاب یقین‌شون رفت بالا و یزداد الذین آمنوا ایمانا مؤمنان ایمان‌شون بیشتر شد.

چرا؟

چون دیدن آقا این یه کدی داده شد که اهل کتاب هم تأییدش کردن.

این سبب قوت بیشتر و ازدیاد ایمان مؤمنان هم شد.

و لا یرتاب.

اینم روی دیگر سکه یستيقن است.

یعنی یقین بی شک.

یه استيقان بدون تردید ایجاد شد.

یه طرف این خط شدن کسانی که یقین کردن به حقانیت این سخن.

اون اهل کتابی که در واقع شاهد را از قبل داشتن و تصدیقش کردن و اون مؤمنانی که با دیدن اهل کتاب ایمان‌شون ازدیاد یافت.

و لا یرتاب الذین أوتوا الكتاب و المؤمنون.

خدا با زدن این حرف، ریب و شک و تردید را خواست از الذین أوتوا الكتاب و از مؤمنان حقیقی چه کند؟

برطرف کند.

اینا اومدن سمت اهل یقین، سمت اهلی-- کسانی که اهل شک نیستن.

اینا وایسادن این ور.

خط دوم چی بود؟

و لِ.

ببینید لیستيقن و ليقول.

این و ليقول عطف به چیه؟

ليستيقن.

دو تا خروجی خدا داره می‌گیره.

فتنه جدا کننده‌ست.

چه چیز را از چه چیز جدا کرد؟

فتنه نوزده، اهل یقین را جدا کرد از بیمار دلان، از کافران.

مؤمنان و اهل کتاب راستین را جدا کرد از بیمار دلان و کافران، اهل یقین را از شک مداران.

حت-- اون ور خط شدن اینا.

و ليقول الذين في قلوبهم مرض و تا کسانی که در قلبشان مرضی است و الكافرون و کافران بگویند.

خدا اصلاً این توقع رو داشت که همچین خروجی ای ایجاد بشه.

یه عده بگن بله، بله این همونیه که خدا قبلاً هم در کتاب‌های آسمانی قبلی گفته بود و حقانیت قرآن ثابت شد.

یه عده‌ای دیگه هم بیان بگن هه!

خدا چی میخواد بگه؟

منظور خدا چیه؟

یعنی چی نوزده؟

شروع کنن به بازی گرفتن.

ماذا أراد الله بهذا مثلاً.

مثلاً خدا دنبال چیه؟

از این مثل چه چیز را اراده کرده؟

با نوزده چی میخواد بگه؟

رو این مانور بدن.

اینا اونایین که به خاطر اون بیمار دلی گویا منتظر چین؟

بگید.

بهانه.

یعنی بهانه جویی ناشی از بیمار دلیشون چی شد؟

بگید.

رو شد.

آدمی که بیمار نباشد دنبال بهانه نمی‌گردد.

اون می‌شینه صحبت می‌کنه، دنبال یقین میره.

می‌پرسه، صبر می‌کنه، مطالعه می‌کنه.

بهانه جویی نمی‌کنه که به یه اندک بهانه‌ای بخواد بکوبه.

بخواد بزنه.

خدا با این نوزده خط رو کشیده این وسط.

یه طرف اهل یقین، یه طرف اینایی که مرض تو قلبشون هست و کافران که اینا میگن ماذا أراد الله بهذا مثلاً خدا با این حرفی که زد دنبال چیه؟

با این مثلی که مطرح کرد به دنبال چیه؟

خدا جواب میده.

كذلك يضل الله من يشاء ويهدي من يشاء.

خدا همین جوری هر که را بخواهد گمراه می‌کند و هر که را بخواهد هدایت می‌کند.

یعنی این عبارت اخره چیزی از اینکه خدا به وسیله این فتنه خط ضلالت مداران و گمراهان را از هدایت یافتگان و طالبان حق و حقیقت چه کرد؟

جدا کرد.

خدا اینگونه خط را جدا کرد.

اینگونه با شما وارد گود شد.

شما ژست گرفتید، تبلیغات کردید، فضاسازی کردید، اینم تحویل بگیرید.

بعد می‌فرماید و ما يعلم جنود ربك إلا هو.

حالا که معلوم شد من چرا گفتم نوزده، پس بدانید لشکریان پروردگارت را کسی جز خود او بگید نمی‌داند.

منظور ما از نوزده این نیستش که خدا نوزده تا بیشتر لشکر و نگهبان و خادم و خازن و اینا بگید ندارد.

نه منظور این نیست.

منظور این نیست.

فکر نکنید زور خدا در حفظ جهنم و به جهنم انداختن جهنمیان محدود به نوزده تا فرشته است.

و ما يعلم جنود ربك إلا هو و نمی‌داند لشکریان پروردگارت را جز خودش هم جنسشون هم تعدادشون چون لشگریان خدا محدود به ملائکه نیست، محدود به نوزده هم نیست.

نه ملائکه هم غیر ملائکه جنود خدا هم بیشتر از نوزده خدا ملک داره برای عذاب کردن.

این نوزده سری بود گفته شد که من در جلسه قبلم یه اشاره‌ای کردم [مکث] که کلمه نوزده هم در کتب اهل کتاب جایگاهی داره هم در کتب علوم غریبه جایگاهی داره به عنوان یکی از اسرار در قرآن شناخته میشه تا جایی که بعضیا انگیزه پیدا کردن اصلاً آمدن براش کتاب نوشتن.

خواستن ثابت کنن که کل قرآن کریم از یک منظر مضربی از نوزده هست.

نمی‌دونم چه مضربی از نوزده هست.

خیلی رفتن دیگه توش غور کردن که من نه اون غور رو می‌پسندم نه توصیه می‌کنم.

ولی این مقدار رو اهل-- این مقدار رو اطمینان دارم که با این نوزده خدا یه خطی کشیده بین بهانه جویی و حق طلبی.

در زمانی که داشته این مطلب را، این عناد را می‌خواسته تو جامعه چیکار کنه؟

مدیریت بکنه.

"وما يعلم جنود ربک الا هو وما هي الا ذکرا للبشر" و آنچه که در توصیف جهنم گفته شد در توصیف ثقر چون فراز قبلی راجع به ثقر بود.

آنچه که در توصیف ثقر گفته شد از جمله اینکه نوزده نگهبان دارد دوزخ، این نیست مگر مایه تذکری برای بشر.

یعنی اگر کسی به دنبال حق بود باید به جای بهانه طلبی درباره عدد نوزده چه می‌کرد؟

متذکر می‌شد حق و حقیقت را باید متذکر و متوجه می‌شد.

"وما هي الا ذکرا للبشر".

من هیه رو به چی برگردوندم؟

به توصیف ثقر.

توصیفی که از ثقر ارائه شد.

صفاتی که از دوزخ ارائه شد در فراز قبلی که یکی از اون‌ها زمینه‌ساز بهانه جویی کافران و بیمار دلان شد، این نبوده مگر برای تذکر انسان‌ها، تذکر بشر [مکث].

نه اینکه بشر سوءاستفاده کند و بخواد به این بهانه مثلاً حق و حقیقت و دعوت قرآن رو ندیده بگیره.

به این بهانه از زیر بار هدایت قرآنی شانه خالی بکنه.

خب [مکث] آیه سی و یک پس یک آیه استطرادی یعنی تردن للباب یعنی پاورقی هست در راستای توضیح عدد تسعه عشر.

اما ادامه بحث اینه.

"كلا والقمر".

این کلا جواب اون تهمته.

گفتیم کسی که تهمت زد گفت قرآن "سحر يؤثر" قرآن "قول البشر" خدا یه بار تهدیدش کرد که تو اون تهدیده گفت نوزده به مناسبت اون نوزده یه پاورقی ارائه داد که اون نوزده رو چرا گفتم.

تمام، پاورقی تمام.

هیچ وقت پاورقی تو اصل ماجرا حضور بگید نداره.

اصل ماجرا اون نیست.

اون یه پاورقی است که چرا گفتم نوزده تموم شد [مکث].

حالا اون فردی که به قرآن تهمت زده تهدیدشو گرفته جوابش چیه؟

قرآن اگر سحر نیست چیه؟

قرآن اگه قول بشر نیست چیه؟

قرآن اگر سخن قدیمی نیست چیه؟

حالا دقت بکنید ها.

یه نکته‌ای خدمتتون بگم.

حالا این مطلب [مکث] بذارید اول آیات رو توضیح بدم بعد وارد این مطلب بشم.

کلا هرگز چنین نیست که قرآن "سحر يؤثر" باشد که قرآن "قول البشر" باشد.

هرگز قرآن سحر نیست، هرگز قدیمی نیست و هرگز سخن بشر نیست.

"والقمر" قسم به ماه ، قسم به ماه "والليل اذ ادبر" قسم به شب وقتی که پشت می‌کند [مکث].

"والصبح اذا اسفر" قسم به صبح وقتی که پرده از چهره خود می‌گشاید و چهره زیبای خود را نمایان می‌کند.

اسفر یعنی پرده می‌زنه کنار از چهره خودش [مکث].

خود این قسم‌ها رو حالا توضیح خواهم داد چرا به اینا قسم می‌خوره.

"والقمر والليل اذ ادبر والصبح اذا اسفر انها لاحد الكبر".

همانا آن "لاحد الكبر" یکی از بزرگ‌ترین آیه‌های الهی است.

یکی از بزرگ‌ترین پدیده‌های جهان هستی است [مکث].

اون چیزی که تو سحر قلمدادش کردی و شگفت‌آور بودن اون را به سحر نسبت دادی به غلط راه رفتی.

نه، اون سحر نیست.

اون یکی از برترین پدیده‌های جهان هستی است.

بس شگفت‌آور.

فرق بین سحر و غیر سحر در چیه؟

در حقیقت داشتنه [مکث].

الان اگر من اینجا مثلاً فرض بفرمایید یه تصرفی در اذهان شما بکنم، یه اشاره‌ای بکنم به این سقف و شما یه خورشیدی را بالای این سر من نمایان ببینید [مکث].

ولی در حقیقت خورشیدی وجود ندارد.

من تصرفی در ذهن شما کردم، شما خورشید می‌بینی طناب و نمی‌دونم عصا رو پرت کردن وسط تصرفی در اذهان شما کردن، شما اینا رو مار می‌بینی.

ولی ماری در کار نیست، طنابه.

ماری در کار نیست.

این میشه سحر.

سحر چیزی است که حقیقت ندارد، توهمه.

خدا می‌خواد بگه اون اثرگذار بودن قرآن را به توهم نسبت دادی، به تصرف در اذهان مخاطبان و سحر کردن ذهن و دل اون‌ها نسبت دادی.

غلط گفتی.

قرآن یکی از بزرگ‌ترین پدیده‌های جهان هستیه.

پدیده‌ها هم به همون اندازه‌ای که سحر شگفت‌آوره، شگفت‌آور و بلکه بسی بگید شگفت‌آورترند.

چطور شما صبح که میری بیرون نگاه می‌کنی خورشید کم‌کم داره بالا میاد، این شگفتی نداره؟

عادت کردی که فکر می‌کنی شگفتی نداره.

ولی پدیده عظیمی هست.

یه دونه چراغی را خدا برای این عالم برافروخته، نه سوختش تمام میشه، نه نورش کم میشه، نه حرارتش کم میشه، نه زیاد میشه.

هزاران هزار میلیون‌ها میلیون ساله داره زمین را روشن نگه می‌داره.

به یه نیم‌کره حداقل زمین رو ما میگیم گرما میده، نور میده.

خب این، اینم شگفت‌آوره ولی فرقش با اون خورشیدی که من اینجا نشون بدم دلیل اینکه این توهمه اون راسته.

مگه هرچی شگفت‌آوره سحره؟

یه دونه دانه را در زمین می‌کارم، یه آبی روش می‌ریزم.

بعد از مدتی می‌بینم اینجوری اومد بالا.

یه جوانه‌ای زد اومد بیرون.

کم‌کم قد کشید، ریشه داد، برگ داد، ثمر داد، بزرگ شد.

خب شگفت‌آوره ولی سحره؟

خب هست دیگه.

این توهم نیست.

این زائل نمیشه.

این از بین نمیره.

این هست.

تو چشمتو باز کن.

سحر برای چند لحظه اثر می‌کنه و میره.

قرآن آیا جنس اثرگذاری‌ش این شکلیه؟

توهم، رو توهماتت داره کار می‌کنه یا شناختت رو داره متحول می‌کنه؟

تو چرا این شگفتی را به سحر نسبت دادی؟

«إنها لَإِحْدَى الْكُبَر».

«نَذِيرًا لِلْبَشَرِ».

تو گفتی «سِحْرٌ يُؤْثَرُ».

من میگم «لَإِحْدَى الْكُبَرِ».

تو گفتی «إِنْ هَٰذَا إِلَّا قَوْلُ الْبَشَرِ».

من میگم «نَذِيرًا لِلْبَشَرِ».

این قول بشر نیست، بلکه یک پدیده و یک حقیقت شگفت‌آور از آیات برتر و بزرگتر خداست که بشر را انذار می‌دهد.

یعنی خدا اشاره کرد به علت مرض او.

میگه می‌دونی چت شده داری این حرفا رو می‌زنی؟

نمی‌خوای انذارش رو قبول کنی.

چون داره بهت هشدار میده.

چون داره میگه دست از فساد بردار.

چون داره بهت میگه دست از توهم بردار.

چون داره بهت میگه دست از قتل و غارت بردار.

دست از تبعیض و اختلاف طبقاتی بردار.

دست از رشوه و ربا بردار.

با ظلم مبارزه کن.

حق را حمایت بکن.

مظلوم را حمایت بکن.

چون داره به تو هشدار میده که اگر سبک زندگی خودت را مطابق فطرت الهیت سامان ندهی، می‌سوزی.

هیزم جهنم میشی.

تباه میشی.

بدبخت میشی.

سقوط می‌کنی.

روی خوش از زندگیت نمی‌بینی.

تو نفسانیاتت بهت اجازه نمیده قبول کنی.

«نَذِيرًا لِلْبَشَرِ» بودنش سبب شده که میگی «قَوْلُ الْبَشَرِ» است.

«إِنْ هَٰذَا إِلَّا قَوْلُ الْبَشَرِ».

نه، «نَذِيرًا لِلْبَشَرِ».

ولakin چه کسانی از این کتاب هشدار دهنده بهره می‌برند؟

حالا کسانی که بخوان پیش بیفتند.

چه کسانی جا می‌مونند؟

اون‌هایی که نمی‌خوان باهاش همراه بشن.

«نَذِيرًا لِلْبَشَرِ لِمَنْ شَاءَ مِنْكُمْ أَنْ يَتَقَدَّمَ أَوْ يَتَأَخَّرَ».

قرآن داره به بشر انذار و هشدار میده.

هرکس بخواهد «أَنْ يَتَقَدَّمَ» یعنی پیش بیفتد به وسیله قرآن خودشو جلو بندازه و یا «يَتَأَخَّرَ» یعنی از قافله قرآن بگید جا بمانه و عقب بمانه.

یعنی تو بهره خودت را خودت تعیین می‌کنی.

دوست داشتی با قرآن جلو میری، دوست داشتی از قافله قرآن جا می‌مونی.

بی خود دست و پا نزن.

قرآن کسی را مجبور به قبول نمی‌کنه.

تو هستی که موضع خودت را در قبال قرآن باید مشخص بکنی.

تو هستی که در جایگاه انفعالی، نه قرآن.

تو برای انفعال خودت چاره‌ای بیندیش یا همراهش رو برو جلو یا جا بمون و بدبخت شو.

خب، توضیحی که می‌خواستم بدم چیه؟

همونطور که می‌بینید توی این آیات با اینکه خدا به زیبایی هرچه تمام‌تر، متناسب‌ترین کلماتی را که می‌شد گفت در جواب اون تهمت‌ها خدا انتخاب کرد.

خدا در واقع جایگزینی کرد به مردم خواست بگه به خود اون فرد و به مردم سحر بودن تفسیر دیگری هم داره.

شگفت‌آور بودن فقط تفسیرش در سحر بودن نیست، در عهد الکبر بودن هم هست.

نمی‌دانم قول بشر بودن، اینکه طرف م-میره به این سمت که بگه قول بشره می‌تونه یه علتی داشته باشه و این اینکه قرآن به او هشدار داده بهش برخورده.

نمی‌تونه بپذیره.

تلاش می‌کنه بگه این حرفا حرف خدا نیست.

اینا حرف بشره.

خدا حرف‌هایی رو جایگزین کرد که اون احتمالاتی رو که اون فرد می‌خواست در ذهن مردم ایجاد بکنه قشنگ شکست.

اما یه چیزو دقت کنید.

بیان خدا برای دفع شبهه‌ی اون فرد بیان استدلالی نیست.

اینکه مثلا الان خدا برهان اقامه کند.

یه برهانی، یه استدلال قوی‌ای اقامه کند که با اون استدلال ثابت کند قرآن سحر نیست بلکه یکی از آیات بزرگ الهی‌ست.

با اون استدلال ثابت کند که قرآن قول بشر نیست بلکه نذيرا للبشر است.

چرا خدا این کار را نکرده؟

دو تا علت داره.

علت اول.

علت اول اینه که خدا در مقابل هر شبهه‌ای اندازه‌ی خودش وایمیسته.

اندازه‌ی خود همون شبهه.

به هیچ شبهه‌ای بیش از ذات اون شبهه بها بگید نمیده.

مگر تو که گفتی قرآن سحره دلیل آوردی؟

مگه تو که گفتی قرآن یؤثر کتاب قدیمیه‌ه دلیلی داشتی؟

مگه تو که گفتی قرآن قول بشره حجتی داری؟

چی دستت داری آخه؟

تو حرف مفت بزنی ما کتاب، کتاب، فلسفه و برهان برات بیاریم؟

اگر قراره با ادعا قرآن را انکار کنی، جوابتم ادعاست.

تو میگی سحره، غلط می‌کنی.

عهد الکبره.

تو میگی قول بشره، بی‌جا می‌کنی.

نذيرا للبشر.

تمام شد دیگه.

موشک جواب موشک.

تو استدلالت کجا بود من استدلال کنم؟

جالبه من امروز نگاه می‌کنم خیلیا میان راحت می‌شینن یه حرفی درباره قرآن می‌زنن مثل سنگی در تاریکی.

آقا به نظر ما قرآن تجربه‌ی پیغمبر است.

به نظر شما قرآن این است؟

خدا هم جواب می‌دهد.

به نظر من شما حرف گنده‌تر از دهنت زدی.

وحی است.

به نظر من قرآن حالات متعالی روحی یک شاعر است.

به نظر من شما حرف مفت زدی.

قرآن وحی الهی‌ست که اصلا ربطی به مراتب شعرا ندارد.

عه تو نظر میدی منم نظر میدم.

اگه قراره با نظر میدم، نظر میدم حرف اثبات بشه چرا از شما اثبات میشه از خدا نمیشه؟

چرا از شما هر حرفی می‌زنید هیچ‌کی لازم نیست بپرسه دلیلت چیه؟

اما خدا که حرف می‌زنه دنبال دلیل باید باشیم.

این یک.

دلیل بیار، دلیل بشنو یا بیا بپرس بگو چیست برات توضیح بدیم.

یا وقتی دهن باز می‌کنی تهمت می‌زنی، دلیل نداری، جواب تو رو هم مثل خودت میدیم.

چون ما نیومدیم جواب بهانه‌جویی‌ها را با فلسفه بافی بدیم.

جواب هر چیز به تناسبه بگید خودش باید باشه.

اگر برای یک معلم ثابت بشه شاگرد سؤال تعلمی دارد، می‌خواد یاد بگیرد، یاد میده.

اما اگر برای یک معلم ثابت بشه شاگرد می‌خواد مسخره کنه جو بده، معلمم به تناسب اون باهاش برخورد می‌کنه دیگه وای نمی‌ایسته یاد بده.

مینجونتش سر جاش.

اما علت دوم.

چرا خدا استدلالی بحث نمی‌کنه؟

چون اصلا قرآن آخر ادله‌ست [مکث].

آفتاب آمد دلیل آفتاب.

اصلا قرآن آمده ثابت کنه پیغمبر راست میگه.

حجت صدق پیغمبر قرآنه و حجت صدق قرآن وجدانه.

مثل این می‌مونه که بگن به حضرت صالح بگن آقا یه معجزه بدی ببینیم اگه راست میگی پیامبری.

میگه آقا من معجزه بدم ایمان میاری؟

میاره.

مثلا من بگم الان از توی این کوه، این کوه بشکافه یه شتر بیاد بیرون.

نه شتر حسی، شتر وهمی.

لمسش کنی شیر بهتون بده.

شیر بخورید.

تو شهر شما بمونه.

کجا سحر و جادو اینطوریه؟

اون مار سحره فرعون یه قری داد و افتاد.

اینطوری نیستش که دیگه اون مار میاد و تو شهر شما زندگی می‌کنه و می‌گزه و می‌خوره و گاز می‌گیره و کاری نمی‌تونه بکنه، وهمه.

اگه من شتر آوردم از دل این کوه بیرون این شتر تو شهر ما زندگی کرد، آب خورد، شیر داد.

شتره بابا شتره دست بزن شتره.

راضی میشی؟

آره.

از دل کوه شتر بیاد بیرون راضی میشم.

خدایا برای اینکه این مردم بالاخره حجت براشون تمام بشه شتره رو بگو بیاد.

کوه می‌شکافه شتر میاد بیرون.

راضی شدین؟

حالا ثابت کن این معجزه‌ست.

اع معجزه خود برای ثابت کردن آمده.

بعد حالا ثابت کنم معجزه‌ست.

دیگه اینجا تویی و وجدانت.

تو تا وقتی مریضی من با چی ثابت کنم؟

با هرچی دیگه بخوام ثابت کنم باز همونم باید ثابت کنم خب قرآن معجزه صدق پیغمبر است.

بارها خدا گفته اگر فکر می‌کنید این سخن از خدا نیست، بسم الله جمع شید شما هم همینطوری حرف بزنید.

خدا سوره آورده بگه جهنمی هست، قيامتی هست پس انسان باید مسئولیت اعمالش را بپذیرد.

تو میگی نیست، تو هم برو یه سوره بیار ثابت کنه جهنمی نیست، قيامتی نیست، مسئولیت‌پذیری هم لازم نیست.

بعد بذاریم جلو عقلا.

ببینیم تو راست میگی، قرآن راست میگه.

بالاخره قرآن خودش معجزه است.

برای معجزه که نمی‌شود دلیل اقامه کرد.

برای اثبات آفتاب که نمیشه حجت آورد.

چشمتو باز کن.

خدا می‌خواد بگه ته حرف تو قرآن زده شد.

اون عهد الکبر بودن در قرآن دیده می‌شود.

اون نذيرا للبشر بودن در قرآن موج می‌زند.

دیگه این ثابت کردن نمی‌خواد که.

تو اگه اهل شنیدنی، اگه اهل فهمیدنی [مکث]، در خانه اگر کس است بگید یک حرف بس است دیگه.

گفتیم دیگه.

نیستی هم چرا تو بگی برو.

قرآن رو معطل نکن، خودت هم معطل نکن.

پس علت دوم اینه که اصلاً نمی‌شود اصالتاً معجزه را نمی‌شود اثبات کرد که چرا؟

چون معجزه خود بالاترین حجت است برای اثبات یک چیز دیگه.

معجزه را وجدان است که در مقابلش تمکین می‌کند.

برای همین بوده که در طول تاریخ آدم‌ها معجزه‌هایی را خیلی وقت‌ها امروز ممکنه ماها بگیم اگر واقعاً امروز یک معجزه بشه [مکث]، چی میشه دیگه ماها همه ایمان میاریم.

بابا یه عمر معجزه شده و آدما ایمان نیاوردن.

چون اصلاً علت ایمان نیاوردن آدم‌ها این نیستش که قانع نشدن [مکث].

علت اون نفسه که نمی‌ذاره.

اون هوا [مکث].

اون میل درونی به عدم تمکین و عدم قبول.

اون میل درونی به حفظ موقعیت خود [مکث].

اینه که نمی‌ذاره.

اینو با هیچی نمیشه درمان کرد.

این معجزه راهش نیست.

اینجا تویی که باید تغییر کنی.

پس ببینید قرآن چقدر حکیمانه در مقابل این فرد جواب میده.

حالا شاید ما باشیم تا یه نفر بگه قرآن سحره به دست و پا بیفتیم که حالا بریم کتاب بیاریم براش ثابت کنه قرآن سحر نیست.

آقا کسی میگه قرآن سحره بهش بگو بخون، بفهم.

اگه به این جمع‌بندی رسیدی سحره برو پی کارت برو خونه‌تون دیگه باشه .

اگه واقعاً به این جمع‌بندی رسیدی سحره برو خونه‌ت.

خودتو معطل قرآن بگید نکن.

اما اگه خوندی فهمیدی دیدی بابا حرف حسابه.

سحر کجا حرف حساب کجا [مکث].

سحر کجا دو دوتا چهار تا کجا.

سحر کجا خدا هست، قیامت هست، نبوت هست، مسئولیت هست، انسانیت هست، عدالت هست.

کجا؟

قرآن کجاش به سحر شبیهه؟

چون اثر کرده سحره .

می‌دونیم چته.

تو رو هشدار داده.

می‌دونیم که چه علتی باعث میشه تو این موضع را می‌گیری.

هشدارت داده بهت برخورده.

بدت میاد.

بدت میاد کتابی را بپذیری که می‌خواد سبک زندگی متکبرانه و هواپرستانه تو را تغییر بده.

بدت میاد.

کتابی را بپذیری که می‌خواد تو را در مقابل خالق این دستگاه با عظمت خلقت به بندگی بکشانه [مکث].

کبرت نمی‌ذاره در مقابل خدا سر تعظیم فرود بیاری.

با همون کبر خواهی مرد .

بالاتر از این حرفی نیست دیگه آره زدم.

خب تا سی و هفت اومدیم.

چه شد؟

برگردیم.

چه شد در این سیاق؟

چند تا فراز داریم به من بگید [مکث].

فراز اول، ورنی و من خلقت وحیدا تا ثم یتمؤن ازی تا پونزده به نظر من.

خدا تا آیه پونزده داره معرفی شناسنامه‌ای میکنه.

این آدمی که داره جلوی ما می‌ایسته کیه؟

بدونید همه بدونید این کسیه که اولاً خودم تنها خلقش کردم.

ثانیاً ثروتی اگر داره من براش قرار دادم.

ثالثاً فرزندان شاخص را، شاخصش را من به او بخشیدم [مکث].

اگر میگه خودش خلق کرده بگه.

من به او بخشیدم.

من برای او قرار دادم.

ثالثاً بستر نفوذ او را در جامعه من مهیا کردم.

اینا همه از منه.

کار او سوءاستفاده از اون چیزیست که من بهش دادم.

این فراز اوله.

دشمن را بشناسید.

دشمن قرآن را بشناسید [مکث].

فراز دوم اون بیان اجمالیه.

میگه ببین می‌خواد عناد بورزه منم می‌خوام به عذاب بکشمش.

این خلاصه مسئله.

خلاصه مسئله تو همین آیه یازده تا هفده گفته شده [مکث].

یه نفری با تکیه به ثروت و قدرت و نفوذ می‌خواهد با قرآن عناد ورزی کند و ما دماغ او را به خاک خواهیم مالید.

این خلاصه مطلبه .

حالا شرحشو می‌خوای بشنوی گوش بده .

فراز بعدی می‌خواد بگه اینکه گفتیم می‌خواهد عناد ورزی کند یعنی می‌خواهد این کارها را بکند [مکث].

این می‌خواد با یه ژست تبلیغاتی بگه قرآن سحره قدیمیقول بشره.

می‌خواد اینجوری این حرف باطل را نفوذ بده در جامعه.

این عناد ورزی اوست.

این مرض اوست.

این مرض اوست.

این عناد اوست می‌خوای بدونی من می‌خوام جلوش وایسم یعنی می‌خوام چیکار کنم؟

بله خدایا.

منم می‌خوام اینجوری بکشمش تو دوزخی، همچین دوزخی.

یه همچین دوزخی می‌خوام اونو بکشم.

خلاصه مطلب رو توضیح داد.

حالا ما می‌گیم خدایی ببخشید جسارت نباشه، فرمودین نوزده منظورت چی بود؟

پاورقی.

گفتیم نوزده کار داشتیم.

ماجرای نوزده این بود.

شنیدی؟

این نوزده ملائکه بودن و علت نوزده گفتن ما هم یه جداسازی بود.

جداسازیمونم انجام شد.

مطلع باشند متدبران محترم خدا داره می‌فهمیده ها، مطلع باشند جریان نوزده قرار بود یه جداسازی انجام دهد که انجام داد.

خلاص.

و الا نه لشکریان ما محدود به ملائکه است، نه تعدادش محدود به نوزده هست.

پاورقی تمام.

خدایا از پاورقی‌ای که توضیح دادید هم خیلی ممنون و متشکرم.

تهدید خوبی هم انصافاً فرمودید.

خوب زدید تو دهنش.

متشکرم از شما.

فقط یه توضیح هم بدید که حالا اگه راست راستی سحر نیست، چی هست؟

اگه راست راستی قول بشر نیست، چی هست؟

میگه ها باشه اینم حق شماست که من براتون توضیح بدم.

یه جوابی هم باید به او داده شود.

اون جواب رو اینجوری میده "کلا والقمر والليل إذ أدبر والصبح إذا أسفر إنها لإحدي الكبر لَسِحْرٌ يُؤْصَر نذيرا للبشر لَقَولُ البشر".

حالا فقط آدما هستن که باید موضع خود را تعیین کنن که "لمن شاء منكم أن يتقدم" می‌خوان با قرآن جلو برن "أو يتأخر" یا می‌خوان از قرآن جا بمونن.

متوجه شدی از چیه ماجرا؟

بله خدایا ممنون.

آروم شدم.

قانع شدم.

گرفتم جریان چیه.

حالا یه نکته‌ای.

این قسم‌ها چه ربطی داره به جواب قسمش؟

"والقمر والليل إذ أدبر والصبح إذا أسفر".

شما وقتی شبه، نور نیست، نور را تا وقتی که حالا صبح برسه از کجا می‌گیری؟

از ماه.

ماه بارقه امیدی‌ست که می‌خواد به شما بگه خورشید نمرده.

درسته شبه، درسته تاریکه، ولی خورشید نمرده.

نوری که تو ماه شما می‌بینی نور خورشیده دیگه.

پس خورشید اون ور زمین داره می‌تابه.

انعکاسی هم تو ماه داره به ما میگه هستم.

خواهم آمد.

چی می‌شه بعد؟

شب چه باید بکنه تا خورشید بیاد؟

"إذ أدبر".

بالاخره شب پشت می‌کنه.

شب که پشت کرد چه خواهد شد؟

بالاخره خورشید چهره زیبای خود را، پرده از چهره زیبای خود کنار خواهد زد.

این آیات می‌خواد تو این فضایی که این آدم معاند یه شبی درست کرده در مقابل قرآن، یه شب تاریک و ظلمانی که نگاه می‌کنی فکر می‌کنی که حالا کو تا طلوع خورشید؟

کو تا هدایت؟

کو تا نور؟

مثل اینکه طوری غلبه ایجاد کرده با اون تبلیغات و ثروت و قدرت خودش که شب را حاکم کرده.

ولی خدا میگه "کلا والقمر".

هنوز ماه هست.

ماهو نگاه کنید [سرفه].

که اگه با من باشه، به فهم حقیر باشه، میگم قمر تو این آیات شخصیت زیجود پیغمبر گرامی اسلامه که خبر از طلوع صبح میده.

قسم به ماه.

ماهو نگاه کن.

نوری هست "والليل إذ أدبر".

قسم به شب وقتی که پشت کنه.

یعنی این شب بالاخره پشت خواهد کرد "والصبح إذا أسفر".

قسم به صبح وقتی که پرده از چهره زیبای خود کنار بزنه.

یعنی اون صبح هدایت قرآن بالاخره طلوع خواهد کرد.

ناامید نباشید.

با این قسم جواب اون تهمت را میده و این اوج تناسبه.

این قسم القا کننده روح امید در اون فضای ناامید کننده عنادورزی با قرآنه و اون امید، امید به طلوع خورشیده.

در دل شب با رؤیت ماه یقین به حضور خورشید کن و بر اساس سنت خدا منتظر باش که شب برود و صبح بدمد و خواهد دمید.

حالا هر زمانی که در قر- درباره قرآن یه چنین جوی حاکم بشه، همین حرف حاکمه.

همین حرف صادقه.

امروز هم صادقه.

تو فضایی که بخوان قرآن را دفنش کنن، قرآن را خفه کنن، قرآن را محجور کنن.

قسم به ماه، نور هست، شب خواهد رفت و صبح خواهد دمید.

اینجور نمی‌مونه.

خود این امیده یک تر- یه نوعی از جوابه به این فضا.

یه نوعی از شکستن این فضاست.

خب الان یه بار من میام روی پرده، روی تخته.

اینو یه مرور دیگه با هم بکنیم.

گفتیم یکی از آیه یک تا پونزده، ببخشید یازده تا پونزده که خدا در واقع می‌تونم هم بگم یازده تا هفده.

یعنی اشکالی نداره اگر بگم یازده تا هفده غلط نیست.

اما اگر هم گفتم یازده تا هفده، میگم یه یازده تا پونزده داره، یه شونزده و هفده داره.

چه یازده تا پونزده‌ش داره چکار می‌کنه؟

داره معرفی می‌کنه از نظر ثروت، معرفی ثروت، قدرت، نفوذ، ثروت و قدرت و نفوذ دشمن قرآن.

اونو داره معرفی می‌کنه.

اینو بشناسیدش.

کیه؟

من بهش دادم و اینقدر بهش دادم.

آیه شونزده و هفده خلاصه ماجرا را میگه.

خبر میده از عنادورزی اون دشمن با قرآن و اراده خدا به عذاب او.

"إنّه كان لآياتنا عنيدا [مکث] فسنلحقه سعيرا".

بعد در ادامه آیه هجده تا بیست و پنج اون عنادورزی را شرح میده.

اون عنادورزی یعنی چی؟

یعنی تهمت.

تهمت به قرآن میزنه.

چی میگه؟

میگه سحر است، قدیمی‌ست، بشری‌ست.

چجوری میگه؟

با ژست حق به جانب و متفکرانه.

تبلیغاتی.

بعد آیه بیست و شش تا سی اون اراده خدا به عذاب رو باز میکنه.

اراده خدا به عذاب که تو شونزده و هفده گفته شده بود، این در واقع عنادورزی شونزده بود، این اراده هفده بود.

اونو باز میکنه به اینکه او را به سقر میکشانیم.

به مناسبت توصیف سقر، اشاره‌ای شد به عدد نوزده و فلسفه‌ای داشت.

آیه سی و یک یه پا ورقی میزنه، فلسفه نوزده رو هم که چرا گفتیم نوزده توضیح میده.

درست شد؟

ساختارو می‌بینید دیگه.

آیه سی و یک می‌خواد بگه چرا گفتیم عدد نوزده.

این آیه نوزده نیست.

چرا عدد نوزده.

بله؟

بله دیگه.

یه فراز جدا در حد پا ورقی توضیح سقر.

توضیح نوزده.

بعد الان کامله.

اما خدا می‌خواد مسئله برخورد با اون فرد را محدود به تهدید بگید نکرده باشد.

لذا خدا یه به علاوه به کل کار میزنه.

آقا این تهدیدو شنیدید؟

این سقر تهدیده.

به علاوه، این به علاوه یه جواب، جوابیه.

یعنی جوابیه به همین تهمته.

چطور این تهدیده ناظر به همین تهمت است، این جوابیه هم ناظر به همین تهمت است.

به علاوه یه جوابیه.

تو مقام جوابیه به این سحر قدیمی بودن قرآن با عهد الکبر جواب میده.

به این قول بشر بودن قرآن با نذيرا للبشر جواب میده و کل این جوابیه را، کل این جوابیه را میبره ذیل چی؟

ذیل سه تا قسم امیدبخش.

که بدانید بالاخره این شبی که این آدم معاند حاکم کرده، این شب پشت خواهد کرد.

قسم به ماه.

ماه میگه شب پشت خواهد کرد.

و خورشید صبح خواهد دمید.

در واقع این جوابیه رو ذیل یک حالت امیدبخش، جوابیه امیدبخش در واقع.

امیدی، فضای امیدی را القا میکنه به پیکر اون جامعه‌ای که تحت تاثیر این فرد معاند داره به سمت تاریکی سوق داده میشه.

میخواد بگه نگران نباشید حق مردنی نیست.

خورشید خاموش شدنی نیست.

شب مرگ خورشید نیست.

ماه هست و صبح خواهد دمید.

خب کل ساختار اینه.

این معرفیه.

بله؟

چی؟

سی و دو بله این جوابیه سی و دو تا سی و هفته دیگه.

سی و دو تا سی و هفت.

[سرفه] بله استطراد.

استطرادی.

در اصطلاح استطرادی.

تردا للباب.

تردا للباب.

فرقش با معترضه چیه؟

معترضه جمله‌ایست که از نظر موضوع به قبل و بعدش ربط ندارد.

از-- دقت کنید لطفاً.

معترضه جمله‌ایست که از نظر موضوع به قبل و بعدش ربط ندارد.

هر چند از نظر هدف به قبل و بعد حتما باید ربط داشته باشد و الا لغوه.

اما استطرادی کلمه‌ایه که از نظر موضوع به قبل و بعد ربط دارد ولی تو سیر کلام نمی‌گنجد.

یعنی یه لا پرانتز رفته.

تو سیر کلام نمی‌گنجه.

هر چند به موضوع ربط داره یعنی اون نوزده رو داره توضیح میده اما در سیر پاسخ به اون فرد معاند ایر- گفته؟

بگید.

نشده.

تو اون فضا گفته نشده.

این میشه استطرادی.

خب، حالا دقت کنید.

اگر آیه یک تا پونزده رو ببینی که آقا این ثروت دارد، قدرت دارد، نفوذ دارد، دشمن قرآن.

این میخواد بگه بستر عنادورزی.

این در حقیقت میخواد بستر عنادورزی با قرآن را مشخص کنه.

بستر عنادورزی با قرآن سوءاستفاده‌ست از ثروت، قدرت، نفوذ خدادادی.

این بسترشه.

بعد این بستر این عنادورزی را به دنبال داشته، خدا هم این عنادورزی را میخواد چیکار کنه؟

بکوبه.

یعنی خلاصه ماجرا چیه؟

خلاصه ماجرا برخورد با عنادورزی نسبت به قرآن [مکث] یا بگیم برخورد خدا، مقابله خدا با عنادورزی نسبت به قرآن که ریشه در بگید، ثروت و قدرت و شهرت یا بهتره بگم سوءاستفاده از ثروت و قدرت و شهرت خدادادی دارد.

یعنی این لب مطلبه.

آقا این چی میگه؟

این همین عنادورزی رو شرح داده دیگه.

این چی میگه؟

این همین اراده به عذاب را شرح داده.

این جوابیه چی؟

خواستی خیلی اسارای کلامت کامل باشه، این برخورد خدا می‌شود برخورد خدا و پاسخ او .

مثلا.

یه چیزی اضافه کرده.

خدا به صرف برخورد اکتفا نکرده، یه جوابم داده.

یعنی جمع‌بندی‌ش کار سختی نیست.

آیه هجده تا بیست و پنج برمی‌گرده به عنادورزی.

آیه بیست و شش تا سی به‌علاوه سی و دو تا سی و هفت برمی‌گرده به اراده خدا به عذاب و پاسخ.

این دو تا با همدیگه جمع میشن.

اینم بسترشونه.

یعنی عنادورزی که ریشه در ثروت و قدرت و شهرت دارد، خدا می‌خواد باهاش برخورد کنه.

برخورد خدا و پاسخ او درباره عنادورزی نسبت به قرآن که ریشه در ثروت و قدرت و شهرت یا سوءاستفاده از ثروت و قدرت و شهرت دارد.

من خواستم با این توضیحات یه نکته‌ای رو بگم خدمتتون و اون اینکه وقتی شما نسبت‌ها را فهمیدی توی سیاقی درک کردی این کجایه، این کدوم قطعه پازله، این کدوم قطعه‌شه، این کدوم قطعه‌ست، این کدوم قطعه‌ست.

شما جمع‌بندی کردی دیگه لفظ خیلی مهم نیست.

حالا شما اینو خیلی خلاصه تر هم می‌تونی بگی.

مقابله خدا با دشمنی نسبت به قرآن، مقابله خدا با عنادورزی کورکورانه ثروتمندان و قدرتمندان در مقابل قرآن.

پاسخ خدا، پاسخ و مقابله الهی درباره دشمنی با قرآن از ناحیه ثروتمندان، قدرتمندان، اهل سوءاستفاده هرچی.

این الفاظ می‌تونه ده جور صد جور بیان بشه.

مهم اینه که شما مضامین را تفکیک کردی یعنی تجزیه کردی و بعد اون اجزا را نسبت‌سنجی کردی.

یعنی تجزیه تحلیلت کامله.

میگی من می‌دونم این مجموعه آیات یازده تا سی و هفت یه همچین مجموعه‌ایه، معرفیش کرده، از عنادش حرف زده، اراده خدا رو گفته، عنادورزی را شرح داده، اراده خدا به عذاب را شرح داده، تردن للبا به عدد نوزده پرداخته، سپس پاسخ عنادورزی را در یک جوابیه امیدوارش مطرح کرده.

تمام.

این جمع‌بندی حاصله.

یعنی شما لابلای این آیات احساس سردرگمی بگید، نمی‌کنی.

همین.

من الان در حقیقت جلسه ما جلسه آموزش عنوان‌گذاری نیست، جلسه آموزش جمع‌بندی‌ست؛ یعنی نسبت‌سنجی.

بفهمیم چی به چیه، چی کجاست.

حالا یه سؤال می‌پرسم.

معلوم شد که اجزاء کلام چیه؟

جواب.

اگه نشده بگه کسی.

معلوم شد نسبت‌شون با هم چیه؟

هدف حاصله.

یه صلوات بفرستید.

سلام.

اللهم صل على محمد وآل محمد وعجل فرجهم.

سؤال را تکرار می‌کنم.

سؤال خوبه.

"إنها لإحد الكبر" به چه دلیل میگید ضمیرها قرآنه؟

ما می‌تونیم بگیم ضمیرها ثقره.

یعنی ثقر لعهد الكبر.

چه اینکه بعضی از تفاسیر و ترجمه‌ها هم، همین رو گفتن که ثقر لعهد الكبر.

چرا به قرآن می‌زنید؟

ایشون میخوان بگن به یک دلیل اصلاً نمی‌شود به قرآن زد احتمالاً.

و اون اینکه قرآن در از نظر لغت کلمه مذکریه.

باید بگیم "إنه لأحد ال" نمی‌دونم حالا كبر بگیم یا هرچی.

اومدیم یه جور دیگه حرف بزنیم.

خب.

نکته اول که چرا ثقر نباید باشه.

ثقر به خودی خود نظیر است.

نظیر یعنی چی نظیر صفت مشبهه منذره.

یعنی کسی که در انذار دادن کسی یا چیزی که در انذار دادن ثبات یافته.

آیا سقر انذار دهنده است؟

به نظر من نیست.

سقر اون چیزیست که به خاطر اون انذار داده می‌شود.

مایه یا دستمایه انذار بله سقره.

اما انذار دهنده یا قرآنه یا پیغمبره.

انذار دهنده کسیست که از سقر خبر میده یا چیزی که از سقر خبر میده نه خود سقر.

خود سقر کی تا حالا انذار داده؟

شما رو انذار داده؟

منو انذار داده؟

سقر کو؟

سقر کجاست؟

از سقر پیغمبر خبر میده.

منذر پیغمبره.

نظیر قرآنه.

منذر قرآنه.

به لحاظ معنا اصلاً اشتباهه که نذيرا للبشر را وصف سقر بگیریم.

این نکته اول.

نکته دوم، شما این دو تا صفت را ببینید.

درست در مقابل محورهای اون اتهامه.

او گفته سهر یوس.

دو تا ان هذا گفت دیگه درسته؟

ان هذا الا بگید سهر یوسر ان هذا الا دو محور کلی در اتهامات او هست.

درسته من میگم سه تا.

سحر، قدیمی، بشری.

ولی اون سحر و قدیمی با هم ذیل یه دونه ان هذا اومده.

ان هذا الا سهر یوسع، ان هذا الا قول بشر.

دو تا هم اینجا خدا توصیف ارائه داده که قشنگ متناسبه با همون دو محوره.

لعهد الكبر متناسبه با سهر یوسر.

جواب سهر یوسر.

نذيرا للبشر جواب قول البشر.

این دو.

سه.

اگر کسی بگه ها مؤنثه چرا به قرآن ها برگشت؟

جواب: انه كان لقرآن عنیدا كان لآیاتنا عنیدا.

یعنی خدا جنبه آیات را لحاظ کرده.

یعنی اون آیات ما که او با آیات ما عناد ورزی می‌کند، لعهد الكبر است.

نذيرا للبشر است.

این جواب اول.

جواب دوم: در مقام مذکر و مؤنث مجازی جای اعتباراته.

شما یه وقت میگی ان هذا القوم یه وقت میگی ان هذه الجماعه.

یعنی اگر کلمه قوم آوردی شد هذا مردم همون مردمن ها.

من می‌تونم بگم ان هذا القوم.

یه بارم می‌تونم کلمه جماعت را لحاظ کنم بگم ان هذه الجماعه.

این نیستش که اگر گفتم هذا القوم یعنی مردها هستند هذه الجماعه یعنی زنا.

نه.

این اعتبار کلماته.

لذا در مسئله مذکر و مؤنث مجازی جای سخت گیری وجود ندارد.

این دو.

و نکته سوم ان یتقدم او یتأخر که اگر شما به قرآن نگاه کنید اینکه من آنچه شرط بلاغت است با شما گفتم تو خواه پند گیر و خواه ملان.

این یکی از دعوای قرآن در معرفی خودشه.

که میگه آقا ما قرآن داره این کار رو می‌کنه.

هر کی می‌خواد پیش بیفته، هر کی می‌خواد جا بمونه.

پیش بیفته از جهنم یا جا بمونه از جهنم.

[مکث] این پیش افتادن و جا موندن نسبت به جهنم چه معنایی می‌تونه داشته باشه؟

نکته بعدی تناسب با جواب قسم، با قسم‌هاست.

یعنی بخوایم بشماریم همینجوری هست.

لذا این مسئله رو بنده به عنوان معنای ظاهری حالا نمی خوام بگم قاطعانه صد در صد فلان ولی اونچه که ظاهر است از این آیات اینه که ها به قرآن برمی‌گرده.

ها اینو می‌خواستم بگم.

یه لحظه از ذهنم پرید و اون اینکه عملاً ما الان دیگه اینجا منتظر یه توصیف جدیدی از جهنم نیستیم.

چرا؟

چون جهنم مورد انکار واقع نشده الان که.

اونی که تو این سیاق روش دعواست عناده با قرآن و انکار قرآنه.

ما الان اینجا منتظر نیستیم بعد از اینکه خدا جهنم را در فراز قبلی توصیف کرد و ما ادراك ما سقر لا تبقي ولا تذر لواحة للبشر علیها تسعة عشر و بعد اون تسعة عشرش هم در یک پا ورقی توضیح داد.

ما الان منتظر نیستیم دوباره از اول بگه كلا والقمر والليل اذا adبر والصبح اذا اسبر دو مرتبه انها لعهد الكبر بازم همون جهنمه لعهد الكبر.

یعنی اقتضای عقلایی کلام هم اینجا توصیف جهنم نیست.

توصیف قرآنه که قرآن مورد اتهام واقع شده بود.

خب خیلی ممنون از سؤال و بالاخره باعث شد که این نکات مهم که باید گفته می‌شد اینها ذکر بشه.

وقت ما در جلسه تمامه.

ببخشید یه نکته‌ای راجع به تکالیف میگم خارج از جلسه در خدمتتون هستم.

لطفاً خواهران و برادران یه دقتی بکنن.

تکالیف در این دوره تو مجموعه دویست امتیاز کلاً بیست امتیاز داره.

تو مجموعه دویست امتیاز دوره تکالیف کلاً بیست امتیاز داره.

یعنی کسی هیچی هم تکلیف نیاره بیست امتیاز رو نمی‌گیره تکالیف رو که بیاره به صرف آوردن تکالیف ما امتیاز رو بهش میدیم.

کسی از رو کسی نوشته ما امتیاز میدیم.

کسی همینجا نوشته تندتند نوشته ما امتیاز میدیم.

چون حقشه که با این امتیاز نمره الکی بگیره دلش خوش باشه که رفته جلو.

حقش همینه.

ما امتیاز میدیم.

ما از تکلیف دنبال چیز دیگری هستیم.

از تکلیف دنبال این هستیم که یه نفر که از این جلسه میره بیرون نبنده قرآن و کتابو تا هفته بعد بیاد اینجا پای منبر.

وقتی رفت مطالعه کنه، بررسی کنه، مباحثه کنه.

این برای شما میمونه.

اون بیست امتیاز من خدا شاهده، خدا شاهده به یه سنگک نمیارزه.

خدا شاهده نمیارزه.

یه سنگک باهاش نمیتونی بخری ببری خونه‌ت بخوری.

بگو آقا بنده رفتم از آقای سبوحی بیست امتیاز دادن میشه یه سنگک به ما بده که [خنده] برو آقا رو دور بریز جای دیگه ما کنیم.

هیچی نمیدن با اون.

الکی الکیه.

هدف مطالعه شماست.

شما مطالعه کردی خوش به سعادتت.

چه امتیازشو گرفتی، چه نگرفتی چندان مهم نیست.

حالا مطالعه می‌کنی ما خوشحال میشیم که به مام گزارش بدی.

ما هم بگیم الحمد لله دارن کار می‌کنن.

مطالعه نکردی هزاری هم شما بنویس بیار بده تندتند.

چی به شما اضافه میشه، چی از من کم.

ليس بشیئ.

لذا من حتی در امتحانات هم دوستان میدونن تقلب آزاده.

هر کی میخواد تقلب کنه.

اگه فکر می‌کنی بغل دستیت از شما بهتر میفهمه از رو اون بنویس.

بعد کجا میری؟

بعدش کجا میای؟

بعد هیچی من موفق شدم سطح دو را پاس کنم به سطح سه برسم.

سطح سه چه خبره؟

هیچی خدا هدایت‌های جدیدی برای ما در نظر گرفته که قرار نیست من بفهمم.

[خنده] خب که چی؟

به طور کلی مقوله امتیاز و ارزیابی بهانه‌ایست برای انتظام این دوره‌ها.

بنده خیلی لنگ این حرفا نیستم.

ولی توصیه‌ام اینه تکالیف را جدی بگیرید به خاطر خودتون.

ان شا الله هفته آینده، آه اینم می‌خواستم بگم.

شرمنده وقتم تمامه ها.

نقاشی زیبای دختر عزیزم خانم زینب زاره از کلاس دوم.

ایشون بنده‌رو کشیده اینجا رو صه.[خنده] و خیلی دلچسب و زیبا و من اینو احتمالا تابلو خواهم کرد برای اتاق خودم.

چون واقعا تا حالا عکسی به این شبیهِ از خودم ندیده بودم.

[خنده] من یه بار رفته بودم در یه جایی امتحان داشتم.

یه کلاس چهارصد، پونصد نفره‌ای بود.

استاد رجال میخواست امتحان بگیره.

وقتم تمامه.

الان سریع تمام می‌کنم.

گفتن باید عکس بدید.

دیدم همه عکسا رو آوردن.

من یادم رفته عکس ببرم.

سریع عکس از خودم اونجا کشیدم[خنده] و بردم گفتم ببخشید اینم عکس من روی کاغذ سه در چهار.

گفتن آقا اینو خودت کشیدی.

گفتم میدونم الان عکس نیاورده بودم اگه میشه همینو بزن رو کارتم.

اونا هم الحمد لله کم نیاوردن همونو زدن.

اینم واقعا به عنوان یه نقاشی کپی برابر اصل من می‌پذیرم.

بسیار زیباست دختر عزیزم زینب خانم.

ایشون نوشته که ما استاد عزیز ما شما را خیلی دوست داریم.

من و مادرم و مادربزرگم با هم در کلاس شما شرکت می‌کنیم[خنده] و دعا می‌کنیم سالم و سلامت باشید.

زینب زاره کلاس دوم.

من امیدوارم ان شا الله یه روز شما با فرزندت و مادرت و مادربزرگت[خنده] با هم توی این کلاس‌ها شرکت بکنید و همینطور این رشته ان شا الله رشته سلسله جلیله ادامه پیدا بکنه.

برای سلامتی خودتون و سلامتی الان میگم و سلامتی همه چه-- فکر نکنید سلامتی دارم میگم حالا و سلامتی همه بچه‌هایی که میان اینجا تو مهد کودک می‌شینن تحمل می‌کنند تا شماها اینجا قرآن یاد بگیرید، یه صلوات بلند بفرستید.

صلوات.

اما تکلیف در سوره مدثر سیاق سوم جمع بندیش مونده و چه سیاقی مهم و راهبردی.

تازه ما تو سیاق سوم خواهیم فهمید تو سوره مدثر چه خبره.

پروژه چه پروژه‌ای.

سیاق سومو جمع بندی خواهید کرد.

اونایی که هنوز وقت نگذاشتید و جمع‌بندی نکردید این یک.

سوره قیامت رو لطفا مفاهیم آیات و ساختار شناسیش کامل بشه برای هفته آینده.

مفاهیم آیات سوره قیامت ابهام نمونه براتون جایی.

اونایی که رو مفاهیم آیات کار می‌کنند این سؤال‌ها رو می‌پرسنا.

مثلا این خواهری که میگه من نگاه کردم لاعدل کبرى را زدن بسقر.

این مطالعه کرده که این سؤال به ذهنش میاد و فردا دیگه نمیره فردا سر کلاسی اگر بود یا جایی خواست قرآن بخونه متحیر نمیمونه چون دیده.

شما وقتی کار بکنید اونوقت تفاوت‌ها رو هم متوجه میشید، نکته‌ها رو میگیرید.

خیلی فرق میکنه.

پس تکلیف شد یک سیاق سوم سوره مدثر و ارتباط سیاق‌ها یادم رفت و ارتباط سیاغ‌های سوره مدثر و مفاهیم آیات سوره قیامت به علاوه سیاق شناسیش.

چند تا شد؟

چهار تا.

[صدای زنگ]