ددرس‌گفتارها

اعوذ بالله من الشيطان الرجيم.

بسم الله الرحمن الرحيم.

الحمد لله رب العالمين وصلى الله على سيدنا ونبينا حبيب اله العالمين ابى القاسم المصطفى محمد اللهم صل على محمد وآل محمد.

وعلى آله الطيبين الطاهرين ولعنة الله على أعدائهم أجمعين من الآن إلى قيام يوم الدين.

عرض سلام و ادب و احترام محضر خواهران و برادران گرامی.

خدا رو شکر میکنیم که توفیق داریم در پیشگاه مقدس و نورانی قرآن کریم حاضریم و آرزو میکنیم خدای بزرگ شایستگی درک عمیق و صحیح از کلام خودش رو به ما عطا کنه.

ما رو اهل انس با قرآن، اهل تدبر در قرآن و اهل تمسک به آموزه های نورانی قرآن کریم قرار بده.

به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.

اللهم صل على محمد وآل محمد.

اما سوره مبارکه مدثر.

مراحل اول و دوم تدبرش طی شد.

معلوم شد سوره دارای سه سیاقه، یک تا ده که در این سیاق خطاب به پیامبر گرامی اسلام صحبت شده، یازده تا سی و هفت که محور مباحثش در واقع یک نوع عناد ورزی و دشمنی با آیات الهی رو مطرح کرد، توضیحش داد و جواب های متناسب با اون رو هم ذکر کرد و سیاق سوم آیه سی و هشت تا پنجاه و شش که انشاالله در این جلسه می خواییم جمع بندی بکنیم که مرحله سوم تدبر هم کامل بشه.

در واقع مرحله سوم که جمع بندی سیاق هاست، در سیاق یک جمع بندی مشخص شد.

گفتیم بحث اصلی قم فأنذر است.

در حقیقت فرمان دادن خدا به اون حضرت به پیامبر گرامی اسلام جهت قیام منزانه ادامه قیام منزانه است و در سیاق دوم هم که در واقع باز جمع بندی انجام شد، مشخص شد که اون خلاصه بحث کان لآیاتنا عنیدا سأرهقه سعودا است.

یعنی پاسخیست دندان شکن به اون کسانی که نسبت به آیات الهی عناد ورزی می‌کنند.

عالمانه، عامدانه شبهه افکنی می‌کنند.

جواب اونا رو میخواد بده.

و اما سیاق سوم که در این جلسه انشاالله میخوایم با هم بخونیم از آیه سی و هشتم آغاز میشه.

یه صلوات بفرستید تا شروع کنیم.

اللهم صل على محمد وآل محمد.

سی و هشت تا پنجاه و شش.

اعوذ بالله من الشيطان الرجيم.

کل نفس بما كسبت رهينة.

ببینید این كل نفس بما كسبت رهينة دیگه یه آغازه.

نه عطف دارید شما بگید عطف شده نه مفهومش در راستای پاسخ به اون فردی است که شبهه درباره قرآن مطرح کرد، عناد ورزی کرد، نه جواب شبهه اوست، نه تهدید اوست.

یه بحث کلی درباره همه انسان‌ها خدا می‌خواد مطرح بکنه.

كل نفس بما كسبت رهينة همه انسان‌ها [مکث] رهینه از همون رهن خودمونه.

مرهون، مرهون ما كسبت هر کسی كل نفس یعنی هر کسی مرهون ما كسبت مرهون چیزیست که کسب کرده.

هر کسی در گرو اعمال خودشه، در گرو اخلاق خودشه، در گرو افکار خودشه.

این یه مفهوم کلیه.

هر کسی در گرو ما كسبت.

ما كسبت با ما عملت فرق داره.

ما كسبت گاهی فکره، گاهی اخلاقه، گاهی رفتاره.

[مکث] انسان مرهونه، در گروئه.

یعنی نمیتونه از مسئولیت اعمال و اخلاق و افکار خودش نمیتونه از مسئولیت این مسئله شانه خالی کنه.

مرهون بودن یا در گرو بودن یعنی نسبت به افکار، نسبت به اخلاق و نسبت به اعمال در حقیقت مسئول بودن.

نمیشه شانه خالی کرد.

نمیشه بگیم من، من نبودم به من ربطی نداره.

خب این کارو شما انجام دادی آقای محترم، خانم محترم این اخلاق شما بوده، این فکر شما بوده.

[مکث] با اینکه این مطلب کلیست اما خدا می فرماید الا اصحاب الیمین.

الا استثناء است.

به غیر از اصحاب یمین، اصحاب یمین.

یمین یعنی راست أصحاب اليمين یعنی راست نشینان که مقصود قرآن از راست نشینی یا راست نشینان اون کسانی هستند که تو دنیا درست زندگی کردن.

افکارشون صحیح بوده، اخلاق‌شون صحیح بوده، رفتارشون صحیح بوده.

اینا در نگاه قرآن، در فرهنگ قرآن راست نشینان‌اند.

خب آقا کل نفس کلیه الا أصحاب الیمین استثنا می‌زنه یعنی أصحاب الیمین بما كسبت رهينة نیستن.

ما شبیه همین جور استثنا را تو قرآن کریم جای دیگه هم داریم.

ذکرش بکنم.

سوره معارجه.

می‌فرماید که إن الإنسان خلق هلوع إذا مسه الشر جزوع وإذا مسه الخير منوع إلا المصلین.

میگه انسان هلوع یعنی بسیار حریص خلق شده.

وقتی شری به او برسد جزع می‌کنه.

وقتی خیری به او برسد از دیگران منع‌ش می‌کنه فقط برای خودش برمی‌داره.

إلا المصلین به غیر از نمازگزاران.

سوره معارجه.

آیا نمازگزاران مگه انسان نیستن؟

خب انسان وقتی خلق می‌شود که حالا نمازگزار غیر نمازگزار نداره که انسان که خلق می‌شود تازه قراره بعدش نمازگزار بشه یا نشه.

اینکه خدا میگه إلا المصلین یعنی آیا نمازگزاران هلوع خلق نشدن؟

آیا نمازگزاران حریص خلق نشدن؟

اینو میخواد بگه؟

آیا جزوع نیستن؟

آیا منوع نیستن؟

جواب اینه.

وقتی میاره إلا المصلین نمی‌خواد بگه اینا هلوع خلق نشدن.

اینا اون خلقت هلوع خود را چه کردند؟

مهار کردند، مدیریت کردند.

در حقیقت اون از اون بار منفی استثنا میشن نه از اصل خلقت هلوع.

انسان‌هایی که رو همون طبیعت هلوعانه خود جلو رفتن شدن دنیاگرا، شدن مادی‌گرا.

اما نمازگزاران با نماز اون روحیه، اون صفت هلع را مدیریت کردند و دنیاگرا نشدن.

این استثنا به معنی استثنا در مدیریت مسئله است.

یعنی اینا از اون بار منفی استثنا میشن نه از اصل قضیه.

لذا نمازگزاران هم یه حرصی دارن اما حرصشون چه فرقی با حرص بقیه آدما می‌کنه؟

حرص به خوبی‌ها دارن.

برای کمالات حرص می‌زنن.

برای معنویات حرص می‌زنن.

برای بیشتر خدمت کردن به بندگان خدا حرص می‌زنن.

اینا هم یه جزعی دارن.

إذا مسه الشر جزوع اینا هم دارن اما نه اون منفیه.

اون منفیه اینه که طرف مثلاً مالی رو می‌بازه جزع می‌کنه یا کسیش می‌میره جزع می‌کنه.

اما اینا وقتی جزع می‌کنند که غافل شد یه گناهی کرد جزع می‌کنه.

آهش و سوز درونش نمی‌خوابه.

شری به من اصابت کرد.

از گناهش جزع می‌کنه.

اینم إذا مسه الشر جزوع است ولی مثبتش.

اینا هم إذا مسه الخير منوع دارن.

اینا هم خیری بهشون برسه از دیگران منع می‌کنند اما نه خیر مادی، خیر مادی رو می‌بخشند.

چه خیری رو از دیگران منع می‌کنند؟

همون که مسابقه میدن يسارعون في الخيرات اگه یه فقیر ببینن این نمیگه تو برو، این میگه تو برو، این میگه مال خودمه.

من کمک می‌کنم تو کش کنار.

منع می‌کنه.

میگه من.

خودش رو مقدم می‌کنه بر خیرات.

منتها خیراتی که در نگاه او خیر است، در نگاه الهی او خیر است.

پس ببینید نمازگزاران از اصل هلوع بودن، از اصل جزوع بودن، از اصل منوع بودن استثنا بگید نیستن.

از چیش استثنااند؟

از اون منفیش، از اون بار منفیش استثنااند.

حالا به اینجا أصحاب الیمین از اصل رهین اعمال بودن خود، رهین افکار بودن خود، رهین اخلاق بودن خود، از اصل این مسئولیت استثنا نیستند.

از چی استثنااند؟

از اون بار منفیش.

یعنی در گرو بودن اینا بدبختی محسوب نمی‌شه.

اصطلاحاً نمیگیم در گروئه.

نمیگیم دستش گیره.

نمیگیم گرفتاره.

به خاطر وجود إلا أصحاب الیمین ما آیه سی و هشت رو اینطور معنی می‌کنیم.

هر انسانی گرفتار چیزی‌ست که کسب کرده از اخلاق و اعمال و اف-- در واقع افکار.

هر انسانی گرفتاره إلا أصحاب الیمین که اونا گرفتار نیستن.

اونا به اخلاق‌شون مباهات می‌کنند.

اخلاق اونا زنجیری نیست به دست و پاشون که بگیم رهینن، که بگیم گرفتارن افکار اونا مایه عذابشون نیست که بگیم گرفتارن.

رفتارشون مایه بدبختیشون نیست که بگیم گرفتارن.

پس اونا مستثنااند.

روشن شد قضیه کاملاً.

کل نفس بما کسبت رهینه الا اصحاب الیمین فی جنات يتساءلون.

اصحاب الیمین کجا جایگاه پیدا میکنن؟

تو جنات.

خیلی قشنگه این آیه دقت کنید.

تو جنات، تو بهشت‌ها، تو باغ‌های رضوان الهی.

اونجا يتساءلون، يتساءلون از تساءل یعنی از یکدیگر سؤال میکنن.

يتساءلون این از اون سؤال میکنه، اون از این سؤال میکنه.

درباره چی؟

عن المجرمین.

درباره مجرمین.

تو بهشت که قرار میگیرن، همینطور که دور هم نشستن، حالا رو تخت‌ها تکیه زدن یا دور هم دارن قدم میزنن لذت از بهشت میبرن هرچه، اونجا سؤال میکنن از همدیگه درباره مجرمین.

البته می‌شود یک آیه ای رو هم شاهد گرفت که این سؤال مستقیماً از مجرمین داره پرسیده میشه.

ما داریم که در بهشت وقتی که ابرار در بهشت قرار میگیرن، یه وقتی می‌فرماید که پرده‌ها کنار میره، دوزخ را و دوزخیان را بگید، میبینه.

ففلق فرآه في سواء الجحيم.

میگه این بهشتیه تو بهشت داشت می‌رفت.

یه دفعه یاد رفیقش افتاد.

عه یه رفیقی داشتم.

اون رفیق من چی شد؟

اون مثلا با خدا، پیغمبر، دین، قیامت و مشکل داشت.

چی شد اون؟

یه دفعه پرده‌ها کنار میره.

ففلق.

پرده‌ها کنار میره روشن میشه.

فرآه.

اون رفیقشو میبینه.

في سواء الجحيم وسط دوزخ.

بعد با اون مذاکره میکنه، صحبت میکنه.

میگه اینجا چه میکنی؟

چرا اینجا اومدی پس؟

با هم حرف میزنن.

این در جاهای دیگه قرآن هم هست.

لذا فی جنات يتساءلون تو بهشت‌ها سؤال میکنن از یکدیگر درباره مجرمین یا سؤال میکنن از خود مجرمین.

يتساءلون عن المجرمین از ادامه برمی‌آد که این وجه دوم درست‌تره.

يتساءلون عن المجرمین ما سلككم في سقر.

چه چیزی شما را سلك.

سلك از سلوک، سالک، سلک، سلوک.

چه چیزی شما را کشوند؟

سلك کشوندتون تو دوزخ، تو سقر.

چی شما رو کشید به اینجا؟

ما سلككم في سقر.

خوب دقت کنید یه نکته بگم.

اشاره‌ست ها فقط اشاره میدم رد میشم بعداً بازش می‌کنم.

یه عده‌ای را خدا فرمود سأصلیه بگید سقر یا فی سقر؟

فی سقر.

سأصلیه فی سقر.

فی نداره؟

کی بود گفت فی داره [خنده].

سأص-- اون اخراج بشه دیگه از جلسه.

سأصلیه سقر.

میکشمش به دوزخ، میندازمش تو دوزخ.

اما یه عده‌ای را گویا یه چیزی کشونده تو دوزخ.

دقت می‌کنید؟

حواستون باشه ها.

اینو اشاره کردم بعداً بازش می‌کنم.

ما سلككم في سقر.

چه چیزی شما را کشید تو جهنم، کشید تو دوزخ.

حالا اینا میخوان جواب بدن، توضیح بدن که علت بدبختی و گرفتار شدنشون به دوزخ چیه.

قالو گفتن لم نك من المصلین.

ما از نمازگزاران نبودیم.

ما از نمازگزاران نبودیم.

این علت اول.

دو.

ولم نك نطعم المسكين.

صرف اینکه از نمازگزاران نبودیم علت بدبختی ما نیست.

علت دوم این است که ما مسکین را اطعام نمی‌کردیم.

مسکین را اطعام نمی‌کردیم.

تو قرآن کریم خدا چقدر اصرار داره که نماز از انفاق جدا نیست.

تا جایی که دیگه در سوره ماعون میگه آقا نمازگزارم که باشی اگر یتیم نواز نباشی، اگر به فکر مسکین نباشی، نمازت به کمرت میزنه.

فويل للمصلين.

تو چه سوره ای میگه فويل للمصلين؟

ماعون.

أَرَأَيْتَ الَّذِي يُكَذِّبُ بِالدِّينِ [مکث] فَذَٰلِكَ الَّذِي يَدُعُّ الْيَتِيمَ [مکث] وَلَا يَحُضُّ عَلَىٰ طَعَامِ الْمِسْكِينِ [مکث] فويل للمصلين.

پس وای بر نمازگزاران.

الذين هم عن صلاتهم ساهون.

اونایی که از حقیقت نمازشون غافلن.

حقیقت نماز چیست؟

حقیقت نماز خداگراییه .

خداگرایی چیست؟

خداگرایی ترک دنیاگراییه .

انسان ذاتاً خداگراست.

چی دست و پاشو گرفته؟

حب دنیا.

حب دنیا رو حلش بکنه دیگه حله دیگه.

نماز محقق میشه.

حقیقت نماز خداگراییه و خداگرایی با دنیاگرایی جمع نمیشه لذا اینا دو تاشو اشاره میکنن.

میگه "لم نک من المصلین" خداگرا نبودیم "ولم نکن اطعم المسکین" و دنیاگرا بودیم.

شاهدش هم اینکه برای ما مهم نبود کسی فقیره، مسکینه، باشه.

باشه.

[مکث] "وكنا نخوض مع الخائضین".

حالا کسی سؤال میکنه چی شد شما از فرهنگ نماز و انفاق دور شدید؟

از فرهنگ خداپرستی و خدمت به خلق خدا چی دورتون کرد؟

چی شد؟

میگه "وكنا نخوض".

ببینید دوتای اولی "لم نك"ئه.

"لم نك"، "لم نك".

این دو تا نبودیم.

چی بودیم به جاش؟

اینکه چی بودیم این نشون میده که این چی بودن ما سبب شد که اون دو تا نبودیم.

ما نمازگزار نبودیم.

ما اهل اطعام مسکین نبودیم.

چرا؟

چون ما "نخوض مع الخائضین" بودیم.

ما صفتمون این بود که اگر یه جایی، یه محفلی، یه مجلسی، حالا من امروزی‌ترش کنم، یه کانالی، یه شبکه‌ای، یه روزنامه‌ای، یه شب‌نامه‌ای، یه کتابی، یه گعده‌ای پیدا میشد که اونجا دین، خدا، پیغمبر، قرآن، نماز، انفاق به مسخره گرفته میشد، نهی میشد، نفی میشد، ریشخند زده میشد، خائضین میگه "ذرهم يخوض ويلعب".

خوض تو قرآن خوض یعنی فرو رفتن در فضای انکار حق.

فرو رفتن در فضای استهزاء و مسخره کردن حق.

فرو رفتن در فضای نفی نماز و انفاق و قرآن و دین و دیانت.

این میشه خوض.

میگه یه جایی اگر یه عده داشتن خوض می‌کردن، خائضین یعنی خوض کنندگان یعنی فروروندگان در فضای انکار حقیقت.

ما هم با اونا خوض می‌کردیم.

ما هم با اونا قاطی میشدیم.

ما هم با اونا همراه میشدیم.

ما هم با اونا فرو می‌رفتیم تو همون فضای انکار، فرو می‌رفتیم تو همون فضای استهزاء.

ما همین کارو می‌کردیم.

"كنا نخوض مع الخائضین".

حالا از شما سؤال می‌کنم [مکث]، توی این سوره این خوض، این فرو رفتن در انکار سابقه داشته یا نداشته؟

کجا داشته؟

[پچ،پچ] اون، اون کسی که قرآن رو متهم می‌کرد، او در واقع لیدر جریان خوضه.

[مکث] اون مجلس گردان مجلس‌های انکار قرآن و سوختشونو تأمین کنه.

کانال‌های انکار قرآن، شبکه‌های انکار قرآن، انکار حقیقت، سوختشون رو از او بگیرن.

او مجلس گردانی میکنه.

اینام میگه ما هر جا دیدیم نشستن دارن مسخره میکنن، هر جا دیدیم نشستن دارن انکار میکنن، ما هم قاطی شدیم.

یکی اون گفت یکی هم ما گفتیم.

[مکث] اینا بود.

حالا جالبه.

جالبه تو پرانتز بگم و ببندم پرانتز رو.

به طرف میگن آقا یه خرده ببین مراقب خودت باش.

این چشم و دل، این ذهن و چشم و دل و گوشی که خدا به تو عطا کرده این جای اباطیل و اراجیف نیست.

اینقدر پرسه نزن تو هر شبکه‌ای، هر کانالی، هر سایتی.

[مکث] مراقبت کن.

میگه حواسم هست.

حواست به چی هست عزیزم؟

[مکث] حواست به چی هست دقیقاً؟

اینقدر نرم نرم، اینقدر آروم، آروم، همین پرسه زدن تو را از حقیقت دورت میکنه که خودت نفهمی.

[مکث] من مصداق داشتم بغل دست خودم، اهل نماز، اهل دین، افتاد تو این وادی.

گفت آدم باید بدونه، بشنوه، ببینه.

همینطوری نیست که چشم و گوش بسته.

گفتم خب بدون، ببین، بشنو.

این همه آیات الهی، آیات آفاقی و نفسی، این همه حقیقت برای تو ناشناخته مونده.

حالا باید بری از دهن چند نفر آدمی که مثلاً مسخره میکنن، از دهن اونا حقیقت بخوای بشنوی؟

چی از اونا میخوای بگیری؟

آدم متدین.

گفت نه من مواظب هستم.

گفتم نمیشه.

گوش نکرد.

باور کن در یه فاصله زمانی کوتاه دینش باخت.

[مکث] مگه چقدر انسان بالاخره ظرف وجود انسان [مکث] محدودی– محدودیتی داره.

شما اگر ظرف وجود را اجازه دادی پر شد با اباطیل و اراجیف، دیگه جای حقیقت توش باقی نمی‌مونه دیگه.

حقیقت بیرون ریخته میشه.

ایمان بیرون ریخته میشه.

باید پاکیزه بمونه انسان.

[مکث] پاکیزه نگه داره ظرف دل رو.

"كنا نخوض مع الخائضین" یعنی ما نشستیم با هر کی هر جا می نشست مسخره می‌کرد ما هم نشستیم.

انکار می‌کرد ما هم نشستیم.

می‌گفت ما می‌شنیدیم.

من می‌گفتم اون می‌شنید.

چی شد این "نخوض مع الخائضین" به کجا رسید؟

به اینجا رسید که "وكنا نكذب بيوم الدين".

کار به اینجا کشید گفتی مثلاً روز جزایی در کار نیست.

[مکث] از اول این نبود که بگیم روز جزایی در کار نیست اما به اینجا کشید.

اگر انسان خوض با خائضین کرد، نشست با اراجیف گویان، اباطیل گویان، منکران حق و حقیقت، مسخره کنندگان حق و حقیقت- این کم کم به جایی می‌رسه روان او، این یک بحث روانشناختی ثابت شده است.

روان انسان او رو می‌کشه به اون جایی که بگه چه قیامتی، چه جزایی، چه حسابی، چه کتابی با خودش ها با خودش اینطور میگه با خودش میگه دروغه کی گفته؟

وقتی انسان رسید به این جایی که يوم الدين را انکار کرد، دیگه چرا نماز؟

دیگه چرا انفاق؟

اینا میره قشنگ میشه خوراک جهنم، میشه هیزم سقر.

فقط دیگه این آدم به درد سوزوندن می‌خوره.

دیگه کار دیگه‌ش به چه بکنیم.

کارایی دیگری در نظام خلقت دیگه نداره.

دیگه پرتش می‌کنند توی زباله‌دانی خلقت به نام جهنم بسوزد.

ولی لا يموت فيها ولا يحيا.

نه اینکه بسوز بمیر راحت شو.

بسوز و نمیر.

چرا؟

چون اختیار داشتی قرار نبود اینجوری بشی و کنا نكذب بيوم الدين.

بعد خداوند می‌فرماید در ادامه خودشان اینطور میگن حتى أتان اليقين این فرایند چهار محور که دو تاش رفتاریه دو تا رفتار خوبو باید می‌داشتیم نداشتیم.

نماز نخوندیم، از مصلین نبودیم، اهل انفاق و رسیدگی به فقیر اطعام فقیر نبودیم.

این دو تا رفتار مهم را که دین توصیه کرده ما نداشتیم.

پشتوانه‌اش این بود اهل خوض در اراجیف و اباطیل بودیم.

کارمون کشید به تکذیب روز جزا.

این پشتوانه اعتقادیشه.

یعنی چه پشتوانه اعتقادی انسان را می‌کشد به بی‌نمازی و بی‌توجهی به مسکین؟

پشتوانه اعتقادی تکذیب روز جزا.

این چهار عنصر در ما پدید آمد و تداوم یافت حتی أتان اليقين تا وقتی که یقین بر ما برای ما آمد.

یقین برای ما آمد.

یک کنایه است از اینکه مرگمان رسید.

دیگه حجابا رفت کنار.

یعنی وقتی فهمیدیم که خطا داشتیم زندگی می‌کردیم که تمام شد.

دیر شده بود حتی أتان اليقين تا وقتی که یقین برای ما آمد.

خدا می‌فرماید فما تنفعهم شفاعة الشافعين.

برای این دسته از آدم‌ها یعنی این مجرمین، برای این مجرمین همونایی که خدا گفت کل نفس ما كسبت رهينة اینا همون مجرمین‌اند.

اینا غیر از اصحاب الیمین‌اند.

اصحاب الیمین یعنی این چهار عنصر غلط در وجودشون نیست.

مصلی هستند، اهل انفاق هستند، با جلسات اراجیف و اباطیل گویان همراهی نمی‌کنند، روز جزا رو هم قبول دارند.

این میشن، اینا میشن اصحاب الیمین.

اینا میشن اصحاب الیمین.

خدا میگه اینایی که این چهار عنصر غلط تو زندگیشون ثبات یافت فما تنفعهم شفاعة الشافعين شفاعت، شفاعت کنندگان به حال اون‌ها نفعی و سودی ندارد.

ما در جلسات قبلی در بعضی از سوره‌ها اشاره کردیم به مسئله شفاعت در قرآن.

برای بعضی‌هام سؤال ایجاد کرد.

من تو پاسخ به سؤالاتم جواب دادم ولی باز اینجا به خاطر اینکه تصریح این سوره است یه اشاره می‌خوام بکنم.

ببینید این نشون میده یه شافعینی در قیامت وجود دارند اما نفع شفاعت اون‌ها برای همه وجود ندارد.

یه عده نفعی از شفاعت اونا نمی‌برند.

آقا شفاعتمون می‌کنند.

بله می‌کنند ولی یه شروطی داره.

بابا شفاعت غیر مشروط ما در دین نداریم.

نه قرآن شفاعت غیر مشروط را قبول کرده نه روایات صحیح السند ما، هیچ‌کدوم.

این یه مسئله ساختگیه.

اینکه به خرده ما دادن که آقا اگر کسی یه محبتی در دلش باشد تمامه هر طور شده مشمول شفاعت قرار می‌گیره، این یک چیز ساختگیه.

این تو قرآن نیست، این تو روایات صحیح ما نیست.

حتی اگر کسی روایت صحیحی پیدا کنه که آقا من محبت داشته باشم کفایت می‌کنه، مطمئن باشید اون روایت تفسیر داره و تفسیرشو ذیلش نگفتن، نیاوردن.

شما اگر خدا را امام معصوم که سهله، پیغمبر اکرم که سهله، قرآن کریم که سهله.

اگر خدا را دوست داشته باشی برای اینکه خدا تو را دوست داشته باشد کافی نیست الاّ به تبعیت از رسول الله.

آیه قرآن می‌فرماید قل ان كنتم تحبون الله بگو اگر خدا را دوست دارید فاتبعونی از من تبعیت کنید تا بگید يحببكم الله تا خدا هم شما را دوست بدارد.

آقا من خدا را دوست دارم.

خب خدا هم تو رو دوست داره؟

سؤال اینه.

این همه انه لا يحبهای که خدا در قرآن فرموده لا یحب المسرفین.

نمی‌دونم لا یحب چی، لا یحب چی.

این همه خدا خوشم نمیاد از این، از این، از این، از این‌هایی که تو قرآن فرموده "کبر مقتا عندالله ان تقولوا ما لا تفعلون ها".

مگه میشه کسی را خدا دوست نداشته باشد، پیغمبر خدا دوست داشته باشد؟

خدا دوست نداشته باشه، حضرت زهرا [خنده] دوست داشته باشه.

اص امکان نداره.

مسلمه که شفاعت هست تو قیامت و مسلمه که این شفاعت برای یک عده‌ای سودمنده.

اونایی که شرایطش را دارند و مسلمه که این شفاعت برای یه عده‌ای سودمند نیست.

کسی اگر می‌خواهد بر اساس این سوره، اگر کسی می‌خواد شفاعت قرآن، پیغمبر، اهل بیت، شهدا، علما، صلحا شامل حال او بشه باید این چهار محور رو درست کنه.

از نمازگزاران باشد، حالا این سوره چهار محور رو اشاره می‌کنه.

سوره‌های دیگه محورهای دیگه‌ای رو اضافه می‌کنه.

از نمازگزاران باشد، اهل اطعام مسکین باشد، اینا شرایط حداقل اینا باید باشه.

با اراجیف گویان و اباطیل گویان همراهی نکند، مکذب روز جزا هم نباشد.

آقا اینا رو داشته باش بعد بگو انشاالله امید به شفاعت هم دارم.

بله.

بعد اون وقت عجیبه وقتی که تصریح قرآن به این مسائل مطرح میشه، یه عده‌ای میگن آقا اگر قراره من این صفات را داشته باشم دیگه شفاعت می‌خوام چه کنم؟

یعنی مثل اینکه تو ذهن اونا تثبیت شده که الا ولابود شفاعت یه پارتی بازیه.

که آقا ما لیاقت نداشته باشیم ولی ما را با چشمک و پارتی و این رفیقمونه و این آش داده و این نخود داده و این نمی‌دونم چه کرده ما رو رد کنن ببرن.

[نفس عمیق] یه پارتی بازی بکنن ما رد شیم بریم.

[نفس عمیق] بعضیا تو ذهنشون تثبیت شده انگار این مسئله.

در حالی که ق-- شفاعت به معنی پارتی بازی را قرآن صراحتا رد می‌کند "واتقوا یوما لا تجزی نفس عن نفس شيئا ولا يقبل منها شفاعة ولا يؤخذ منها عدل ولا هم ينصرون".

مواظب باشید از اون روزی که هیچکس به جای کسی جزا نمی‌پذیرد و از هیچکس شفاعت پذیرفته نمی‌شود و هیچ جایگزینی از کسی بابت خطاهایش پذیرفته نمی‌شود و به عهدی یاری نخواهد شد.

"لا يتكلمون إلا من أذن له الرحمن".

هیچکی حق نداره تو قیامت حرف بزنه.

وقتی خدا قضاوت می‌کنه "لا يتكلمون إلا من أذن له الرحمن" مگر کسی که خدا بهش اجازه بده "وقال صوابا" و اونم پارتی بازی نمی‌کنه، حرف حساب می‌زنه.

شفاعت یعنی جفت شدن.

شفاعت در آخرت تجلی شفاعت در دنیاست.

در فرهنگ قرآن، تو آخرت هر اتفاقی می‌افته بدونید تو دنیا افتاده.

آخرت چیزی مازاد بر دنیا نیست، فقط دنیای بدون روتوشه، دنیای بی‌حجابه، دنیای عریان و مشخص و آشکار حق محض.

آخرت همین دنیاست با یه تفاوت اینطوری.

بارها خدا فرموده هیچ اتفاقی تو آخرت برای کسی نمی‌افته، مگر آنچه که خودش تو این دنیا رقم زده.

خب اگر تو این دنیا شفاعت شامل حالت شده، تو آخرت هم میشه.

تو این دنیا داشتم راه شیطان را نعوذ بالله می‌رفتم، گذرم خورد به خیمه اباعبدالله علیه السلام.

مسیر کج کردم.

آمدم سمت حسین.

یعنی شفاعت شامل حالت شد دیگه بنده خدا.

تو قیامت هم همین تجلی پیدا می‌کنه.

تو قیامت هم اباعبدالله دست تو رو می‌گیره می‌بره بهشت.

کج می‌رفتم گذرم خورد به یه شهید گمنامی.

دلم شکست.

تصمیم گرفتم، اصلاح شدم.

این شفاعته.

شفاعت شهید شامل حالت شد.

فردای قیامت هم همون شهید تو رو می‌بره به بهشت.

کج می‌رفتم گذرم خورد به یه جلسه قرآنی.

قرآن شنیدم.

قرآن حالمو عوض کرد، نگاهمو عوض کرد، زندگیمو عوض کرد.

یعنی شفاعت قرآن شامل حالت شد.

فردای قیامت قرآن می‌بردت بهشت.

شفاعت تجلی د-- شفاعته در دنیاست.

یعنی چی که من در مسیر خودم را رفتم تا آخرم فاسق زندگی کردم، فاجر زندگی کردم، ربا خوردم، ربا دادم، رشوه دادم، رشوه گرفتم، دروغ گفتم، خیانت کردم، آدم کشتم، ظلم کردم.

اما یه جایی من یه قطره اشک از چشم دراومده بود، ما رو تو بهشت توی قیامت گفتن این یه قطره اشک از چشم دراومده ببریدش بهشت.

دیگه اینه که قرآن رو جمع کنیم بریم خونه‌هامون دیگه.

جمع کنیم بریم خونه‌هامون دیگه اینهمه قرآن بخون، زحمت بکش، بفهم، اصلاح بشیم برای چی؟

برو راحت باش مثل مسیحیت تبشیری.

برو عشق و حالتو بکن، زندگیتو بکن، هر سال یه بارم بیا یه اشکی بریز و برو دیگه.

دینو خلاصه کنیم تو این.

چه اینکه بعضیا خلاصه کردن تو همین.

این نیست.

بله اگه مسیرت عوض شد با دیدن خیمه سید و شهدا، با رفتنت توی عزای سید و شهدا.

حالا یکی ممکنه با یه چایی داشته از خیابون رد می‌شده، دیده اینجا یه حسینیه ایه، یه عزایی برپاست، وایستاده یه چایی خورده، حین چای خوردن دلش یه تکونی خورده همین باعث شده یه جرقه ای شده راهشو عوض کرده.

گفته بذار برم ببینم چی میگن یا ببینم دین چی میگه، امام حسین کی بوده؟

زندگیشو عوض کرد.

همون یه چایی بله باعث شفاعتش شد.

اما حالا خروار خروار چایی میخوره همون راه خودشو میره.

مگه با چایی کسی بهشت میره [مکث]؟

چایی خوردم تو مجلس امام حسین بخار نمیدونم قوری خورد به من رفتم بهشت.

بمون تا بری بهشت.

مگه آدم اینجوری بهشت میره؟

مگر ق-- اگر این حرفا راست باشه پس قرآن نعوذ بالله باید بگیم نعوذ بالله باید بگیم دروغه [مکث].

قرآن که داره حرف حقو میزنه، حرف معقول رو داره میزنه.

میگه آقا جون شما چهار تا چیزو مواظب باش.

آقا حالا من یه وقتی، من نمازگزار هستما یه وقتی خطام.

خب خداوند خودش تو قرآن فرموده میگه کسانی که از کبائر اجتناب کنن، گناهان کبیره.

"الذین اجتنبون کبائر الاثم والفواحش" و از گناهان آشکار اجتناب کنند "الا اللمم".

حالا یه وقتی انسان ممکن الخطاست، یه خطای دستش چی شده؟

بگید.

در رفته دیگه.

سر زده دیگه.

آدمم دیگه.

میگه "ان ربک واسع المغفرة".

من اون لممه رو من ندید میگیرم.

اما اگر کبیره مرتکب شدی باید توبه کنی [مکث].

اگر فاحشه‌ای، عمل گناه آشکاری مرتکب شدی باید توبه کنی.

جز به توبه قبول نیست.

جز به توبه پذیرفته نمیشود.

"فما تنفعهم شفاعة الشافعين".

این حرفو دیگه خدا میزنه.

ببینید چی شد؟

ماجرا چی بود؟

ماجرا این بود.

میگه همه مرهون اخلاق و اعمال و افکارشونن "مگر اصحاب یمین" که اونا گرفتار نیستن.

اونا گرفتار نیستن.

خوشبختن، با سعادتن، با نشاطن.

چرا گرفتار؟

چون براشون خیره.

بعد این اصحاب یمین تو بهشت سؤال میکنن از مجرمین.

یعنی این پرده‌ها کنار میره از مجرمین یه سؤالی می‌پرسن.

میگن مجرمین "ما سلککم فی سقر" چی شما رو کشید تو سقر؟

اینام جواب میدن چهار تا عامل داشته.

از نمازگزارا نبودیم، اطعام مسکین نکردیم، نمی‌کردیم و با خائظین یعنی با اراجیف گویان درباره دین و حقیقت نشست و برخاست کردیم، باهاشون پرسه زدیم، پلکیدیم، کلیک خور سایتهاشون رو بردیم بالا.

حالا هرچی دوست داری بگو دیگه این ادبیات امروزیشه.

و در نهایت هم ما دین و يوم جزاء رو، روز جزا رو تکذیب کردیم.

کار به اینجا کشید.

این وضعیت ما بود تا مرگمون اومد [مکث].

حالا خدا میگه جوابشونو شنیدید.

یه چیز شاید سا-- ذهنتون بیاد.

نمیشد دست اینا رو گرفت؟

نه "فما تنفعهم شفاعة الشافعين".

شفاعت شفاعت کنندگان نفعی به حال اینا نداره [مکث].

"فما لهم".

حالا دقت کنید از این وضعیت، از این گفت‌وگو و مصاحبه‌ای که بهشتیان با جهنمیان انجام دادن گویا یه فراغتی حاصل شد.

حالا خدا اومد تو همین دنیا میخواد یک سؤالی بپرسه.

با ف.

این ف وقتی میاره یعنی حالا که شنیدید ماجرا چیه، حالا که فهمیدید چه گفت‌وگویی بین بهشتیان و جهنمیان در جریانه [مکث]، حالا یه سؤال.

"فما لهم عن التذکره معرضین".

پس چه می‌شود آنان را، یعنی همون مجرمان را که توی این دنیا از تذکره چی هستند؟

معرض‌اند، روی گردانند.

تذکره یعنی چی؟

یادآوری یعنی یادآوری کننده.

منظور چیه؟

قرآن.

پس چه می‌شود ایشان را که از قرآن معرض‌اند، روی گردانند.

یعنی علیالقاعده کسی که این آیات را شنید باید مشتاقانه دنبال چی بره؟

دنبال قرآن بره.

چون قرآن میتونه این سعادت رو برای انسان رقم بزنه و انسان را نجات بده دیگه.

خدا میگه پس چه می‌شود اینان را که از تذکره معرض‌اند، از قرآنی که مایه تذکر ایشان است روی گردانند.

کأنهم چطور روی گردانند؟

اینطوری روی گردانند.

"کأنهم حمر مستنفرة فرت من قسورة".

تشبیه میکنه خدا.

میگه روی گردانی اینها از تذکره و از قرآن شبیه این صحنه است.

توی راز بقا و حیات وحش و این چیزا اگه نگاه کرده باشید، یه وقتایی مثلا از حیات وحش فیلم‌هایی رو دیدید دیگه.

مثلا یه گله گوره خری مثلا کنار یه دریا-- رودی دارن آب میخورن یا مثلا میچرن.

یه دفعه یه شیری چه میکنه؟

یا یه پلنگی حمله میکنه.

چه حالتی به اینا دست میده؟

دیدید چجور بالا پایین میپرن و فرار میکنن؟

با یه حالتی، یه اضطراب خاصی تو گله الاغی که شیر بهش زده باشه.

اینجوری از تذکره فراری‌اند [مکث].

چند تا تو این مسئله تشبیهه.

چند تا تو این مسئله ملاحظه است.

مهم‌ترین وجه شبهش اینه که میخواد بگه اعراض اینها از قرآن بسیار شدید و بسیار از روی وحشت بسیاریه.

خیلی می‌ترسن از قرآن.

اینجوری اعراض می‌کنن، اینجوری در میرن.

می‌ترسن یه وقت این قرآنه بدبختشون کنه [مکث].

یه وقت این قرآنه بدبختشون کنه.

این مهم‌ترین وجه شباهتشه.

اما وجه شباهه‌های دیگه‌ای داره.

اصل این اعراض را خدا تشبیه کرده به اعراض الاغ گونه.

یعنی آدم-- انسان عقل تو کله‌اش باشه الاغ اگر نباشه اینجا جای فرار نیست.

این شبیه اعراض الاغ از شیره.

قرآن هم تشبیه کرده به قسوره.

یعنی قرآن هم نسبت به این افراد اون هیبت و عبوهت رو داره چون انذاره دیگه.

داره هشدار بهشون میده دیگه.

غرش داره براشون قرآن.

یعنی قرآن به قسوره تشبیه شده از این جهت که مایه ترس اعراض کنندگانه.

اعراض کنندگان به حمر تشبیه شدن به الاغ‌ها.

حمر جمع حمار یعنی الاغ.

به الاغ تشبیه شدن از اون جهت که فاقد عقل‌اند.

یه آدم عقل داشته باشه از عقلش استفاده کنه نباید از قرآن فرار کنه.

و اصل اعراضشونم به یک اعراض شدید آمیخته با وحشت تشبیه شده.

"فَمَا لَهُمْ عَنِ التَّذْكِرَةِ مُعْرِضِينَ [مکث] كَأَنَّهُمْ حُمُرٌ مُسْتَنْفِرَةٌ فَرَّتْ مِنْ قَسْوَرَةٍ".

بل.

این بل ما بهش میگیم اضراب.

اضراب.

با زاد مریض نوشته میشه اضراب.

اضراب یعنی خدا می‌خواد نسبت به مفهوم قبلی یه مفهوم ریشه‌ای‌تر را بیان کنه.

یه مفهوم ریشه‌ای‌تر .

اضراب در عربی دو نوعه.

گاهی اضراب، اضراب ابطالیه.

گاهی اضراب، اضراب ترقیه.

ذهنتونو فعلاً درگیر انواعش نکنید.

ولی به طور کلی بدونید معمولاً وقتی بل میاد، بل می‌خواد یا حرف قبلی خودشو رد کنه یه چیزی به جای اون بگه.

مثلاً بگه معرض نیستند بلکه اینو میخوان یا حرف قبلیه خود رو نمی‌خواد رد کنه.

حرف قبلی سر جاش می‌خواد یه حرف ریشه‌ای‌تر هم بزنه.

بگه اعراض اون‌ها ریشه دارد در این مسئله.

این بل برای این اومده.

اینکه دیدید اینا "مُعْرِضِينَ كَأَنَّهُمْ حُمُرٌ مُسْتَنْفِرَةٌ فَرَّتْ مِنْ قَسْوَرَةٍ" این اعراض ریشه دارد در یک مسئله‌ای.

اون چیه؟

میگه "يُرِيدُ كُلُّ امْرِئٍ مِّنْهُمْ" [مکث] هر یک امرئ، امرأ، امرأه.

امرأ آدم، مرد.

امرأه زن.

"كُلُّ امْرِئٍ" یعنی هر یک از آنان، هر یک از آنان "يُرِيدُ" می‌خواهد "كُلُّ امْرِئٍ مِّنْهُمْ" هر یک از آنان "يُرِيدُ" می‌خواهد "أَن يُؤْتَى" که داده شود به او.

"أَن يُؤْتَى صُحُفًا مُّنَشَّرَةً".

صحیفه‌های گشوده شده.

یعنی خدا می‌خواد بگه که این‌ها گویا توقع دارند که جدا جدا برای هر کدامشون ما نامه بفرستیم .

حکایت داره می‌کنه از یه درجه‌ای از کبر.

می‌خواد بگه این فرار، این اعراض تو یه کبری ریشه داره.

اون کبره اینه که نمی‌خوان تمکین کنن این پیغمبر رو.

ما بیایم ذیل تذکره‌ای که خدا بر ایشون نازل کرده راهمونو عوض کنیم، نه.

برای خودمون نامه بده.

شاید به زبان نیارنا ولی عملشون اینو نشون میده.

خدا می‌خواد بگه یه جورایی این غروره نمی‌ذاره، این کبره نمی‌ذاره بیاد جلو.

"بَلْ يُرِيدُ كُلُّ امْرِئٍ مِّنْهُمْ أَن يُؤْتَى صُحُفًا مُّنَشَّرَةً [مکث] كَلَّا".

هرگز، هرگز این اتفاق نخواهد افتاد که ما تک تک جدا جدا برای کفار و برای معرضین و برای مکذبین و برای مجرمین بخواهیم جدا جدا نامه بفرستیم.

ببخشید جنابعالی لطفاً تشریف بیارید به راه حق.

برای جنابعالی...

اینجوری نیست.

ما پیغمبر مبعوث می‌کنیم.

نامه رو میدیم بس کی؟

بس کی؟

پیغمبر.

نامه رو برای بقیه می‌خونه.

تموم شد .

دنبال حقی بپذیر.

گرفتار کبری همون جهنم برات بهتره .

علی علیه السلام در نهج البلاغه می‌فرماید خدا کسی را وارد بهشت نخواهد کرد با اون مشکلی که به خاطرش ملکی را از بهشت اخراج کرد.

کبر.

ابلیس رو به خاطر کبر از بهشت راندیم.

آدم رو با کبر تو بهشت راه نمی‌دیم.

جای کبر نیست.

"مَا لَكَ أَن تَكْبَرَ".

می‌خوای کبر داشته باشی همون جهنم آسوده‌تری گرم هم هست اتفاقاً .

می‌فرماید "كَلَّا" هرگز چنین نیست که برای هرکس جدا ما نامه بفرستیم .

بل، این بله می‌خواد یه ریشه عمیق‌تر رو بگه.

ببینید این بل یه ریشه از اعراض رو گفت آقا اعراض ریشه دارد در چی؟

کبر کبر.

حالا کبر ریشه دارد در چی؟

اگر چی بودیم کبر حل می‌شد؟

آخرت "كَلَّا بَل لَّا يَخَافُونَ الْآخِرَةَ".

اینا از آخرت خوفی ندارند.

یعنی من اینجوری تعبیر می‌کنم.

عاقل نیستند.

"لَّا يَخَافُونَ الْآخِرَةَ" میگه عاقلانست که اندیشه کند بگید پایان کسی عاقل باشه با خودش حساب می‌کنه که اگر من اینجا بخوام ستون‌های این ساختمان رو بکنم در حالی که خودم اینجا هستم، می‌ریزه دیگه.

[خنده] خب نمی‌کنم.

این میشه خوف از آخرت.

خوف از آخرت یعنی با خودت بشینی حساب کتاب کنی آقا هر عملی را عکس العملی است.

اگه عقلت به کار افتاد، خوف از آخرت اومد، کبره میره کنار.

آدم با غرور خودشو به کشتن نمیده که.

کسی اگر ترس از آخرت تو وجودش باشد غرورش رو می‌ذاره کنار.

جای غرور نیست.

وقتی قراره من بدبخت بشم، وقتی قراره من جهنمی بشم.

الان در بعضی از فلسفه‌های نیهیلیستی امروزه دنیا شجاعت در مواجهه با جهنم رو تبلیغ می‌کنند.

شیطان‌گراها اصلاً شجاعت در مواجهه با جهنم را تبلیغ می‌کنند.

آقا ما می‌دونیم جهنم میریم.

بریم.

حالا همونو بهش بگیر یه آب داغ نشونش بده آقا همونجا قالب تهی می‌کنه ها.

بریم.

لا يخافون الآخرة.

وقتی لا يخافون الآخرة شد غرور می‌گیره آدمو.

اما اگر خوف از آخرت اومد، آقا چه جای غروریه وقتی قراره پوست از سر من کنده شه؟

وقتی قراره بدبخت بشم.

خدا همه رو برمی‌گردونه به کَلَّا بَلَىٰ يَخَافُونَ الْآخِرَةَ.

کَلَّا.

این کَلَّا درست مثل همین کَلَّا می‌مونه.

این کَلَّا جواب چی بود؟

جواب این بود که اینا می‌خواستن صحف منشره یعنی نامه‌های جداگانه می‌خواستن براشون بیاد، خدا گفت کَلَّا.

منتها بعد کَلَّا یه ریشه دومی را گفت.

الانم می‌خواد بگه کَلَّا.

این کَلَّا درست مثل همین کَلَّا می‌مونه.

یعنی اینم جواب لا يخافون الآخرة شونه.

کَلَّا إِنَّهُ تَذْكِرَةٌ.

تو از آخرت نمی‌ترسی؟

مطمئن باش که این نترسیدن از آخرت سودی به حال تو نخواهد داشت.

نفعی به حالت نخواهد داشت.

هرگز به حالت مفید نخواهد بود.

چرا؟

چون إِنَّهُ تَذْكِرَةٌ همانا قرآن تذکری‌ست.

فَمَن شَاءَ ذَكَرَهُ.

پس هرکی که خواست این تذکر را قبول می‌کند.

حالا چه کسانی می‌خوان؟

وَمَا يَذْكُرُونَ و ذکرش نمی‌کنند قرآن را إِلَّا أَنْ يَشَاءَ اللَّهُ مگر اینکه کی بخواد؟

خدا بخواد.

خدا اساس مشیتش چیه؟

هُوَ أَهْلُ التَّقْوَى وَأَهْلُ الْمَغْفِرَةِ.

هرکی خلاصه با خدا از در تقوا وارد شد، هرکی با خدا از در استغفار وارد شد، خدا چون اهل تقوی و اهل مغفرته، خدا مشیت می‌کند که او ذاکر قرآن بشود.

اما اگر کسی از در تقوی و مغفرت وارد نشد، وَابْتَغُوا إِلَيْهِ الْوَسِيلَةَ یعنی اینا.

کسی از در تقوا و مغفرت وارد نشد، مشمول مشیت خدا برای ذاکر قرآن شدن قرار نخواهد گرفت.

خدا مشیت نمی‌کنه که او قرآن بفهمه، او قرآن حالیش بشه.

وَمَا يَذْكُرُونَ ذکر نمی‌کنند کتاب خدا را إِلَّا أَنْ يَشَاءَ اللَّهُ مگر اینکه خدا مشیت کند.

خدا درباره چه کسانی مشیتش جریان می‌یابد که قرآن را ذکر کنند؟

هُوَ أَهْلُ التَّقْوَى وَأَهْلُ الْمَغْفِرَةِ.

هرکی از در تقوی و مغفرت وارد شد، خدا اهلشه.

اهل تقواست، اهل مغفرته.

می‌تونه برگرده.

ولی چون خود این لا يخافون الآخرة هم اقتضا دارد که جواب داشته باشه، می‌تونه همزمان جواب اینم باشه، تکرار اینم باشه.

دقت کردید؟

خب ما به آیه پنجاه و شش رسیدیم.

می‌خوایم الان سیاق سوم را یه جمع‌بندی کنیم.

ببینید کار ما در جمع‌بندی جمع و جور کردنه دیگه.

مثل اینکه می‌خوایم جمع و جور کنیم.

چی شد؟

چه خبر بود؟

از کجا آمدیم؟

کجا رفتیم؟

یه بسته‌بندی، جمع و جور بفهمیم سر کیو تراشیدیم خلاص.

کار سخت و پیچیده‌ای نیست جمع‌بندی کردن.

بحث از اینجا شروع شد.

یه اصلی رو خدا مطرح کرد با یه مقدمه‌ای وارد یه بحثی شد.

اصل این بود.

گفتش که همه مرهون ما کسبت، همه مرهون افکار، اخلاق و اعمال خویشند مگر أصحاب الیمین.

این اصل اول.

اصل اول در این سوره، در این سیاق، اصل مرهون بودن در گرو.

گرو همون رهنه.

در گرو در واقع اخلاق، افکار و اعمال بودن.

این در گرو افکار و اخلاق و اعمال بودن درباره أصحاب الیمین بار منفی بگید ندارد مگر أصحاب الیمین.

أصحاب الیمین گرفتار چیزی نیستن، در گرو نیستن، بهره‌مندند.

عبارت مناسب برای أصحاب الیمین بهره‌مندیه.

این اصل اول تو آیه سی و هشت و سی و نه بعد از اینجا منتقل میشه به اینکه اصحاب الیمین تو جنات قرار می‌گیرن و از همون جایگاه جنات سؤال از مجرمین می‌کنند.

یعنی پر-- سؤال و جواب اصحاب الیمین است از جنات با کی؟

با مجرمین.

دو، سؤال و جواب اصحاب الیمین با کیا؟

با مجرمین.

حالا اصحاب الیمین کجان؟

تو جنات، در جنات با مجرمین در جهنم، در سقر.

بذار برات بنویسم، در سقر.

که این سؤال و جواب از آیه چهل تا سؤالش تا اینجا بود.

ما سألک عن فی سقر تا چهل و دو جوابش هم اینه.

تا چند؟

تا چهل و هفت.

که بعد خدا با چه جمله‌ای جمع‌بندی‌ش کرد؟

با چهل و هشت.

فما تنفعهم شفاعة الشافعين.

یعنی از آیه، بگید شما.

چهل تا چهل و هشت.

درست میگم؟

تا چهل و هشت.

این چی بود؟

سی و هشت و سی و نه.

از آیه چهل تا چهل و هشت یه سؤال جوابه.

سؤال اینه، سؤال اینه چرا کارتان به سقر کشید؟

این سؤاله.

جوابش هم چهار تا عامل و می‌شمردن.

بگید یک، بی‌نمازی.

دو، عدم اطعام مسکین.

سه، همراهی با اراجیف گویان درباره دین.

چهار، تکذیب روز جزا.

این چهار عامل هم جوابشونه که خدا در جمع‌بندی‌ش فرمود آقا کسی اینا رو داشته باشه شفاعت به کارش نمیاد، شفاعت به کار نمیاد اینجا.

خب این اصل دو.

بعد از این خدا منتقل شد به یه سؤال دیگری مثل اینکه از این سؤال و جواب اومدیم بیرون.

خدا میگه خب حالا که مطلب اینه، حالا که معلوم شد مجرمین چرا تو سقره‌اند.

حالا سو-- این دفعه سؤالو کی می‌پرسه؟

خدا.

سؤال اینه.

پس چرا اعراض؟

پس چرا اعراض؟

اعراض از چی؟

بگید از تذکره.

پس چرا اعراض از تذکره؟

تذکره چیه؟

قرآن.

آقا یه سؤال، اگر همه مرهون‌اند و این مرهونیت راه نجاتی با شفاعت برای مجرمان ندارد و الا ولابد گرفتار این اعمال خود خواهند شد تو جهنم.

پس چرا معرض‌اند؟

آدم عقل داشته باشه ادل خاده الان باید بیاد سراغ قرآن دیگه.

چرا معرض‌اند؟

این چرا اعراض.

بعد خود خدا می‌خواد به این سؤال جواب بده.

اولاً اعراضو تشبیه می‌کنه.

میگه اعراضشون شبیه اعراض الاغان است از شیر غران حمله کننده.

این تشبیهشه.

بعد خدا جواب میده.

میگه این اعراضه به خاطر یه کبریه.

اعراضه به خاطر کبره.

این کبره رو جواب میده.

بعد میگه اون کبره هم به خاطر یه بی‌عقلیه در عدم خوف از چی؟

از آخرت.

بعد اونم جواب میده که قرآن تذکره است.

فمن شاء ذکره.

و ما یذکرون الا ان یشاء الله.

ما البته می‌تونیم به یه معنایی این و ما یذکرون یعنی آیه چهار رو می‌تونیم به خاطر خصوصیتش، اون آیه پنجاه و شش رو، یه اصل بگیریم.

می‌تونیم هم ذیل همون ردیف سوم بگیریم.

اینکه میگه چرا اعراض از تذکره؟

بگید علت اول کبر.

این کبره در چی تجلی یافته؟

توقع دریافت وحی جداگانه.

آقا من خودم برای خودم یه وحی مستقل بیزحمت یه نامه جدا بدید.

دیدی بعضیا دعوت می‌کنی نمیرن یه جایی میگن به خودم باید بگه.

ها؟

مثلا میگن آقا فرض کن زنگ می‌زنن به این بابائه میگن که انشاالله عروسی بچه‌مونه.

در خدمتتون هستیم.

تشریف بیارید با آقازاده‌ها، دومادا همه با هم انشاالله تشریف بیارید.

[سرفه] بعد میگه ببخشید باید به خودشون زنگ بزنی.

اینا من بگم بگید نمیان.

این خودش واس خودش دیگه آقا کسیه دیگه.

حالا اینو تشبیه می‌کنما.

تشبیه.

نمی‌خوام بگم کبره.

یه وقتایی فلسفه‌های دیگه داره.

ولی اینا به خودمون نامه بده.

به پیغمبر نامه داده من چه کنم؟

نامه پیغمبر به چه درد من می‌خوره؟

کبره.

پس علت اول کبره.

علت دوم چی شد؟

عدم ترس از آخرت.

یعنی آخرت سنج نبودن.

من اینطوری میگم.

آخرت یعنی عاقبت.

آخرت سنج نبودن.

عاقبت سنج نبودن.

عاقل نبودن.

عقل تو کله کسی باشه نمیاد آخرتش را فدای کبر موهوم خودش کنه.

حالا تو همون مثاله عقل تو کله کسی باشه مرغ و پلو و شیرینی و پرتقال و اینا رو نمیاد فدای این غرور بکنه بگه من نمیرم به من نگفتن.

بابا برو مرغتو بخور عقل داشته باش.

حالا به من نگفتن‌ها نگن الان.

چیکار میخوای بکنی؟

میخوای بری بخوری برو بخور دیگه.

[خنده] حالا بلا تشبیه.

اگر شما آخرت سنجی، عاقبت سنجی، این کبر معطلت نکنه.

پس اینجا در این فراز کار کشید به اینکه چرا اعراض از تذکره و خدا این اعراض از تذکره رو ریشه‌یابی کرد.

خب حالا در این "و ما یذکرون مستقلا" می‌تونیم بگیم یک راهنمایی داره می‌کنه، یه راهنمایی.

این تا آیه چند شد؟

بگید شما.

چهل و نه تا پنجاه و پنج.

البته ممکنه اینو مثلاً چون داریم بسته‌بندی می‌کنیم‌ها، ممکنه مثلاً یه نفری بتونه خود اینو تقسیم به دو تا بکنه.

[سرفه] پنجاه و شیشو با این با هم بگیره.

ما کلاً تو ت-تحلیل در واقع تجزیه و تحلیل آیات داخل یک سیاق خیلی مثل خود سیاق‌بندی حساس نیست.

مهم اینه که بفهمی ورود و خروج چیه، ماجرا چی شد.

اینه.

اینجا می‌خواد راهنمایی استفاده از تذکره.

آقا این چرا اعراض از تذکره؟

اگر این حرف تو کلت فرورفت، علی‌القاعده حالا میگی چطور استفاده کنم از تذکره؟

میگه اینطوری.

از در تقوا و مغفرت وارد بشی خود خدا مشیت می‌کنه که تذکره برات سودمند بشه.

خود خدا مشیت می‌کنه که حالیت بشه ماجرا چیه.

خب؟

سیر معلومه.

همه در گرواند.

این کلیه.

دقت کنیدا.

همه در گرواند.

این کلی .

اما این کلی بر چه چیزی تطبیق داده شد؟

بر مسئله مجرمان.

بر مسئله م-- اصحاب یمین دارن از کی سؤال می‌کنند؟

یعنی در گرو بودن کیو دارن جلوه میدن؟

همه بگن.

[همهمه] مجرمان را.

پس به شکل کلی خدا میگه همه در گرواند.

بعد این در گرو بودن را میاد در مسئله مجرمان تطبیق میده.

دقت کنید.

هر جا تو جمع‌بندی یه بحث کلی دیدی بعد یه بحث خاص دیدی، تو جمع‌بندی کدوم مقدمه؟

کلی یا خاص؟

[همهمه] کلی یا خاص؟

[همهمه] خاص مقدمه.

ببینید وقتی که عطف خاص بر عام می‌شود یا ذکر مصداق بعد از کلی می‌شود، بیان خاص بعد از بیان عام می‌آید، مقصود اون خاصه است.

من یه شاهد بیارم برای اینکه شما تصدیق کنید.

برید دکتر.

دکتر چهار تا بهت حرف می‌زنه.

پزشکه دیگه.

مثلاً شما سرفه می‌کنی مثل من میخواد بگه چند تا ببین مطلب می‌خوام بهت بگم.

مراقب خودت باید باشی.

هوای خودتو باید داشته باشی.

خودتو نباید رها کنی.

این سه تا.

بعد میگه پرهیزاتو باید حتما رعایت کنی‌ها.

نمی‌دونم سرخ کردنیه، نمی‌دونم آب سرده، نمی‌دونم چه، چه.

خب دکتر تموم شد اومدیم بیرون.

خب چی شد؟

چی گفت؟

هیچی نفهمود مراقب خودت باش.

[خنده] اِه.

اینو که منم بهت می‌گفتم مراقب خودت باش دیگه حالا دکتر رفتن نمی‌خواست.

چی گفت؟

هیچی گفت هوای خودتو داشته باش.

لا اله الا الله.

عزیزم فهمیدیم باشه.

چی، چی شد آخرش؟

گفت خودتو رها نکن.

این تهشو نمیگم که بابا همه رو گفت تا بگه چی؟

[همهمه] پرهیزاتو رعایت کن.

بلا اینکه تو پرهیزو نخوای رعایت کنی.

حالا مواظب خودت باش، مراقب خودت باش که، که چی بشه؟

[سرفه] اینجا وقتی مطلب کلی را داره تطبیق بر مسئله مجرمان میده [سرفه] یعنی مسئله اصلی کیان؟

[همهمه] مجرمانند.

پس تا اینجا جمع بندیمون اینه.

مجرمان به خاطر چهار تا رفتار مشخص جهنمی‌اند.

و تنها راه نجات‌شون تذکره است که متأسفانه از اون چی‌اند؟

[همهمه] روی‌گرداند.

و اگر می‌خوان به تذکره برگردند باید از در تقوا و مغفرت وارد بشن.

این جمع‌بندی شد دیگه، ها؟

مجرمان گرفتار جهنم‌اند به خاطر چهار تا رفتار معین.

اگه نجات می‌خوان تذکره‌ست که متأسفانه روی‌گردانند.

یعنی ما می‌تونیم بگیم این سیاق دو-- می‌خواد اعراض مجرمان را از تذکره ببره زیر سؤال.

بگه تو یه مجرم جهنمی چرا از تذکره معرضی؟

بعد بهت بگه می‌خوای از تذکره استفاده کنی، در تقوا، در مغفرت.

حالا انشاالله جمع‌بندی کامل‌ترشو تو ساعت بعدی در خدمت شما خواهیم بود.

صلواتی хоть بفرمایید.

[صدای صلواتی]