یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
آغاز جلسه: مرور تکمیلی سیاق سوم و مرحلهٔ چهارم تدبر
به نام خداوند رحمان و رحیم. سلام مجدد به خواهران و برادران گرامی. در این نشست، نخست یک مرور تکمیلی دربارهٔ جمعبندی سیاق سوم سورهٔ مبارکهٔ مدّثّر داریم و سپس مرحلهٔ چهارم تدبر در این سوره را اجرا میکنیم.
پیشتر نیز اشاره شد که وقتی میخواهیم سیاقی را جمعبندی کنیم، جمعبندی خود نوعی تجزیهوتحلیل است. میخواهیم این سیاق را تجزیه کنیم و تحلیل کنیم. نام روش همین است: تجزیهوتحلیل. تجزیه یعنی عناصر اصلی مفهوم را بشناسیم.
تجزیهٔ سیاق سوم: چهار سرفصل
در این سیاق چهار سرفصل نوشته شده است؛ همین تجزیه است. آمدهایم و گفتهایم حرف اول این سیاق آن است که هر کسی در گرو اعمال و اخلاق و افکار خویش است، مگر اصحاب یمین که نمیشود گفت «در گرو»اند. برای آنان بار منفی ندارد؛ آنان بهرهمندند، نه آنکه در گرو باشند. این سرفصل اول و حرف نخست این سیاق است.
از اینجا سخن منتقل شد به سؤالوجوابی میان اصحاب الیمین بهشتی با مجرمان جهنمی. موضوع آن سؤالوجواب، علت جهنمی شدن مجرمان بود: چرا جهنمی شدی؟ پاسخ آنان چهار مطلب بود: بینماز بودیم؛ اطعام مسکین نمیکردیم؛ با اراجیفگویان و اباطیلگویان همنشین بودیم؛ روز جزا را تکذیب میکردیم. پس سؤالوجوابی شد میان اصحاب الیمین و مجرمین دربارهٔ علت جهنمی شدن مجرمان. این حرف دوم است.
حرف سوم: پس از این سؤالوجواب، خداوند اعراض از تذکره را زیر سؤال برد. وقتی معلوم شد چرا انسان جهنمی میشود، روشن است که تذکره آمده تا آدم را از جهنمی شدن نجات دهد. پس چرا از تذکره اعراض میکنند؟ خداوند این اعراض را ریشهیابی کرد. در حقیقت حرف سوم، بررسی ریشههای اعراض است. چرا اعراض کردند؟ به خاطر کبر. چرا اعراض کردند؟ به خاطر عدم ترس از آخرت و آخرتسنج نبودنشان.
اگر کسی تا اینجای سیاق همراهی کرده و دل داده باشد، علیالقاعده میگوید: پس من از تذکره اعراض نکنم؛ از تذکره بهره ببرم. خداوند اینجا میخواهد بگوید: اگر میخواهی از تذکره استفاده کنی، خدا باید بخواهد. کسی از تذکره بهره نمیبرد مگر آنکه خدا بخواهد. خدا هم نمیخواهد مگر برای کسانی که از درِ تقوا و مغفرت وارد شوند. چرا؟ چون خدا اهل تقوا و مغفرت است. این تجزیه بود.
تحلیل سیاق سوم: بازگشت به خط قرآن
اکنون تحلیل کنید. در مقام تحلیل، مطلب کلی آن است که فراز اول نسبت به فراز دوم مقدمه است و فرعی است. سؤالوجواب این است: چرا مجرمین جهنمی شدند؟ اما خداوند چیزی را با آن جمع کرده است. مسئلهٔ این سیاق صرفاً جهنمی شدن مجرمان نیست، بلکه زیر سؤال بردن اعراضشان از تذکره است. پس در حقیقت این دو با هم جمع میشوند.
میخواهیم بگوییم تذکره آمده تا مجرمان را از جهنم نجات دهد. کار تذکره همین است. پس چرا اعراض میکنند؟ سخن به زیر سؤال بردن اعراض مجرمان جهنمی از تذکره میرسد. اگر حاضر شدیم از این اعراض برگردیم و تذکره را بیاوریم، راهش نیز مشخص است: باید به سوی تقوا و مغفرت بیاییم.
در مقام تحلیل به این جمعبندی میرسیم که این سیاق میخواهد کسانی را که از تذکره رویگرداناند و کارشان به جهنم کشیده شده، برگرداند به خط تذکره و به خط قرآن: بیایید در خط قرآن. این راه نجات است؛ وگرنه کسی که در خط قرآن نیاید، به جهنم میرود. چرا؟ چون اگر کسی در خط قرآن نباشد، اهل نماز هم نمیشود، اهل انفاق هم نمیشود، اهل دوری از اباطیل و اراجیف هم نمیشود، و اهل تکذیب روز جزا هم میشود. باید با قرآن باشی اگر میخواهی نجات پیدا کنی. اینجا جمعبندی سیاق سوم است.
مرور جمعبندی سه سیاق سورهٔ مدّثّر
در سورهٔ مبارکهٔ مدّثّر سه سیاق داریم که جمعبندی شدهاند. یکبار بر جمعبندی هر سه مرور میکنیم تا بعد مرحلهٔ چهارم را آغاز کنیم.
سیاق یک: ادامهٔ قیام منذرانه
محور اصلی سیاق یک در مقام جمعبندی چیست؟ «قُم فَأَنذِر». ادامهٔ قیام منذرانه. ای پیامبر من: اینان فشار میآورند، اذیت میکنند، ناراحتت میکنند، تهمت میزنند، لباسهای مطهّر تو را آلوده میکنند؛ همهجوره اذیت میکنند، ولی میدان را خالی نکن. باید بایستی. باید قیام منذرانه داشته باشی. چرا؟ چون روز سختی پیش روست که برای کافران آسان نیست. این حرف اول.
«يَٰٓأَيُّهَا ٱلْمُدَّثِّرُ قُمْ فَأَنذِرْ» (مدثر/۱–۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای جامهبرسرکشیده، برخیز و هشدار ده.
«فَإِذَا نُقِرَ فِى ٱلنَّاقُورِ فَذَٰلِكَ يَوْمَئِذٍ يَوْمٌ عَسِيرٌ عَلَى ٱلْكَٰفِرِينَ غَيْرُ يَسِيرٍ» (مدثر/۸–۱۰)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس چون در صور دمیده شود، آن روز، روزی سخت است؛ بر کافران آسان نیست.
سیاق دو: تهدید معاند با آیات
به او نعمت دادم، فرزند دادم، ثروت دادم، امکانات دادم، نفوذ دادم. از همه دارد برای عناد با آیات ما استفاده میکند. سخت عذابش میکنم. خلاصهٔ بحث این شد. خداوند میخواهد آن معاند با آیات را تهدید کند تا او را از میدان عنادورزی با آیات بیرون کند، دور کند، منفعل کند، سرکوب کند. هم به او جواب داد و هم تهدیدش کرد. این سیاق دوم است.
«ذَرْنِى وَمَنْ خَلَقْتُ وَحِيدًا» (مدثر/۱۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): مرا با آنکه تنها آفریدمش واگذار.
«كَلَّآ إِنَّهُۥ كَانَ لِءَايَٰتِنَا عَنِيدًا سَأُرْهِقُهُۥ صَعُودًا» (مدثر/۱۶–۱۷)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هرگز؛ او در برابر آیات ما ستیزهجو بود. بهزودی او را به صعودی دشوار وادار میکنم.
سیاق سه: رویگردانی از تذکره و راه بازگشت
عدهای از تذکره رویگرداناند. همین رویگردانی از تذکره آنان را کشانده به بینمازی، به بیمسئولیتی در قبال فقرا، به نشستوبرخاست با اباطیلگویان و اراجیفگویان، و به تکذیب روز قیامت. اینان دارند به جهنم میروند. باید نجاتشان داد. راه نجات چیست؟ برگشت به تذکره. چگونه به تذکره برگردند؟ تقوا و مغفرت. تقوا یعنی پرهیز؛ تقوا یعنی خود را از آتش در امان نگه داشتن. این هم سیاق سوم.
نسبتسنجی سیاقها: کشف نسبت از راه فضای سخن
در گام سوم میخواهیم میان این سیاقها نسبتسنجی کنیم و نسبت سیاقها را با هم کشف کنیم. نسبت سیاق اول و دوم چیست؟ سیاق اول ادامهٔ قیام منذرانه است؛ سیاق دوم برخورد با عنادورزی نسبت به آیات الهی.
چند وجه در کلاس طرح شد و همه خوب بود؛ با اینهمه دربارهٔ هر کدام میتوان نکات ریز و درشتی داشت. وقتی میخواهید میان دو سیاق ارتباط کشف کنید، به «فضای سخن» توجه کنید.
فضای سخن یعنی آن وضعیتی که باعث شده این آیات بیاید؛ مسئلهای که این آیات میخواهد حل کند؛ مشکلی که این آیات میخواهد حل کند.
اگر به آیات سیاق اول نگاه کنید و فضای سخنش را بجویید، فضای سخن سیاق اول این بود که کفار با ایذاء و اذیت و انواع روشها داشتند پیامبر خدا را منفعل میکردند. نتیجهٔ اعمال فشار کافران این شده بود که پیامبر اکرم «مدّثّر» شده بود. خداوند میخواهد بگوید: بلند شو، کارت را انجام بده، کارت را ادامه بده. پس فضای سخن سیاق اول، اعمال فشار کافران بر پیامبر است، به خاطر انذاری که دارد انجام میدهد.
فضای سخن سیاق دوم چیست؟ شبهافکنی و عناد با آیات قرآن. در سیاق دوم تصریح شده است:
«كَلَّآ إِنَّهُۥ كَانَ لِءَايَٰتِنَا عَنِيدًا» (مدثر/۱۶)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هرگز؛ او در برابر آیات ما ستیزهجو بود.
و نیز آمده است که او اندیشید و تقدیر کرد، سپس نگریست، سپس روی ترش کرد و چهره درهم کشید، سپس پشت کرد و تکبر ورزید و گفت این جز جادویی نیست که اثر میگذارد؛ این جز گفتار بشر نیست:
«إِنَّهُۥ فَكَّرَ وَقَدَّرَ فَقُتِلَ كَيْفَ قَدَّرَ ثُمَّ قُتِلَ كَيْفَ قَدَّرَ ثُمَّ نَظَرَ ثُمَّ عَبَسَ وَبَسَرَ ثُمَّ أَدْبَرَ وَٱسْتَكْبَرَ فَقَالَ إِنْ هَٰذَآ إِلَّا سِحْرٌ يُؤْثَرُ إِنْ هَٰذَآ إِلَّا قَوْلُ ٱلْبَشَرِ» (مدثر/۱۸–۲۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): او اندیشید و سنجید؛ پس مرگ بر او باد، چگونه سنجید؛ باز مرگ بر او باد، چگونه سنجید؛ سپس نگریست؛ سپس چهره درهم کشید و روی ترش کرد؛ سپس پشت کرد و تکبر ورزید؛ پس گفت: این جز جادویی مؤثر نیست؛ این جز گفتار بشر نیست.
یعنی طرف با ژستی تمامعیار خواست قرآن را متهم کند و پیامبر را متهم کند. میان این دو فضا نسبتسنجی بسیار آسان است. پیامبر گرامی اسلام در فشار واقع شده به خاطر اقدامات همین معاندین. اگر میبینید پیامبر اکرم مدّثّر شده، دلشکسته شده، مستأصل شده و میگوید «چه کنم با اینان؟ چه بگویم به اینان؟ دیگر چقدر بگویم؟»، خداوند میگوید:
«وَلَا تَمْنُن تَسْتَكْثِرُ وَلِرَبِّكَ فَٱصْبِرْ» (مدثر/۶–۷)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و منت مگذار و [کار خود را] بسیار مشمار؛ و برای پروردگارت شکیبایی کن.
صبر کن؛ دلت گرفته، بیخیال باش؛ لباست کثیف شده، برو تطهیرش کن. اگر پیامبر اکرم در شرایط پرفشار واقع شده، سؤال این است: چه کسی این فشار را سامان میدهد؟ کی آنور خط است؟ کی جریانسازی علیه پیامبر میکند؟ کی جامعه را دربارهٔ پیامبر به شک میاندازد و به کفر میکشد؟ همین «إِنَّهُۥ كَانَ لِءَايَٰتِنَا عَنِيدًا». از اینرو خداوند شروع سیاق دوم را چنین میگذارد:
«ذَرْنِى وَمَنْ خَلَقْتُ وَحِيدًا» (مدثر/۱۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): مرا با آنکه تنها آفریدمش واگذار.
بسپارش به خودم. اینی که دارد جریانسازی میکند علیه تو؛ اینی که از ثروتش، از قدرتش، از موقعیتش علیه تو استفاده میکند برای کوبیدن دین تو، کوبیدن قرآن تو، متهم کردن تو و وحی تو — بسپارش به من. او را عذاب میکنم. سپس خداوند باز کرد: این چگونه عناد میکند؟ من چگونه میخواهم عذابش کنم؟ و جواب شبههٔ او را داد.
یعنی در راستای سیاق اول — که میخواست پیامبرِ تحت فشار را به ادامهٔ قیام منذرانه دعوت کند — خداوند یقهٔ آن معاندی را که فرماندهی فشار بر پیامبر، فرماندهی ایذاء پیامبر، فرماندهی تهمت زدن به پیامبر و به قرآن را میکند، میگیرد.
حرفهایی که دربارهٔ شمول انذار یا وجوه دیگر گفته شد درست است، اما فرعی بود. یک نفر در میان پاسخها به درستی به همین مسئله اشاره کرد و این تابع مقایسهٔ صحیح فضای سخنهاست.
فرمول نسبتیابی: مقایسهٔ فضای سخنها
معمولاً علت آنکه گفته میشود ارتباط سیاقها را با مقایسهٔ فضای سخنها دنبال کنید همین است. البته این قاعده همهجا لزوماً همینگونه جواب نمیدهد؛ قاعدههای متعددی در تدبر وجود دارد و یکی از قاعدهها این است. علتش آن است که معمولاً وقتی سورهای میخواهد پدیدهای را حل کند، اگر پدیده را با ابعادش خوب بشناسید، سیر سوره را میشناسید.
در این سوره از یک سو پیامبری را دارید که جامه بر سر کشیده، دلشکسته، لباسها کثیف شده، غصهدار؛ و حرف دلش این است که دیگر خیلی گفتهام و کاسهٔ صبرم لبریز شده؛ چه کنم؟ از سوی دیگر صحنهٔگردانی را دارید که با تکیه به ثروت و قدرت و شهرت و نفوذش به صحنه آمده؛ ژست حقبهجانب میگیرد؛ با قیافهٔ عبوس و حالتی خاص، همینطور که از قرآن دور میشود، فکر باطل خود را اجرایی میکند و میخواهد قرآن را متهم کند. نسبت این دو معلوم است: این در مقابل پیامبر است.
«ذَرْنِى وَمَنْ خَلَقْتُ وَحِيدًا إِنَّهُۥ كَانَ لِءَايَٰتِنَا عَنِيدًا سَأُرْهِقُهُۥ صَعُودًا» (مدثر/۱۱ و ۱۶–۱۷)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): مرا با آنکه تنها آفریدمش واگذار… او در برابر آیات ما ستیزهجو بود؛ بهزودی او را به صعودی دشوار وادار میکنم.
ضلع سوم صحنه: مردمِ پیروِ معاند، نه خودِ معاند
سیاق سوم چه دارد؟ عموم کسانی را داریم که صحنهٔگردانان مقابله با پیامبر نیستند. آنان «إِنَّهُۥ كَانَ لِءَايَٰتِنَا عَنِيدًا» نیستند؛ معاندین نیستند؛ ثروتمندان قدرتمند دارای شهرتی که میخواهند علیه پیامبر جریانسازی کنند نیستند؛ آنان که با ژست تمامعیار تهمت به قرآن و پیامبر میسازند نیستند؛ فرماندهان جبههٔ مقابل پیامبر نیستند. ولی بیچارههاییاند که دارند دنبال آنان را میگیرند و میروند.
برای همین است که آنجا خداوند دربارهٔ آن معاند گفت او را به سقر درمیآورم، و دربارهٔ اینان پرسید:
«مَا سَلَكَكُمْ فِى سَقَرَ» (مدثر/۴۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): چه چیز شما را به سقر درآورد؟
گویی اینان با طناب یا زنجیر به آنان بستهاند. وقتی خداوند آن معاند را به جهنم میافکند، اینان نیز دنبالش کشیده میشوند به جهنم. چرا؟ چون «نَخُوضُ مَعَ ٱلْخَآئِضِينَ»؛ همراهیکنندگاناند. اینان همان مردم بیچارهایاند که اگر حواسشان را جمع نکنند، آخرتشان را به دنیای آن آدمی که «يَطْمَعُ أَن يَزِيدَ» میفروشند؛ آخرتشان را — در حالی که «لَا يَخَافُونَ ٱلْءَاخِرَةَ» — به دنیای آن آدم طمّاع میفروشند.
این معاند با پیامبر دنبال طمع خویش است؛ دنبال دنیایش است؛ دنبال ثروت بیشتر و قدرت بیشتر و شهرت بیشتر است. تو ای بدبخت، چه عایدت میشود که دنبال او شدهای؟
سیاق اول: پیامبر دلشکسته، تنهامانده، تحت فشار. سیاق دوم: سردمدار جریان عناد با آیات الهی. سیاق سوم: مردم بیچارهای که دنبال آن معاندین شدهاند. آیا همه دنبال او شدهاند؟ نه. اصحاب الیمینی هم هستند که گویا دنبال او نیستند. این فضای سوره است. فضای سوره را که شناختی، ارتباطات آسان میشود.
بازخوانی جریان سوره: کمک به پیامبر، گرفتن یقهٔ معاند، نجات مردم
در سیاق اول خداوند به کمک پیامبر میآید؛ گویی میخواهد صحنه را جمع کند. چه شده؟ صحنه این است: معاند به صحنه آمده، فشارها بالا گرفته، پیامبر خانهنشین و مدّثّر شده، لباس به سر کشیده، مستأصل شده؛ مردمی هم دنبال آن معاند شدهاند. اوضاع رسالت انذاری خوب نیست. خداوند میخواهد به صحنه بیاید و رسول را کمک کند.
ای مدّثّر، برخیز و هشدار ده. — خدایا خیلی سخت است، خیلی اذیت. — و پروردگارت را بزرگ دار. — خدایا لباسم… — و جامهات را پاک کن. — دلم گرفته. — و از پلیدی دوری کن. — خدایا خیلی گفتهام. — و منت مگذار و کار را بسیار مشمار. — آخه چطور؟ — و برای پروردگارت صبر کن. — چرا؟ — چون وقتی در صور دمیده شود، آن روز برای کافران سخت و نآسان است. با این صحنهٔگردان چه کنم؟ — مرا با آنکه تنها آفریدمش واگذار…
«وَجَعَلْتُ لَهُۥ مَالًا مَّمْدُودًا وَبَنِينَ شُهُودًا وَمَهَّدتُّ لَهُۥ تَمْهِيدًا ثُمَّ يَطْمَعُ أَنْ أَزِيدَ كَلَّآ إِنَّهُۥ كَانَ لِءَايَٰتِنَا عَنِيدًا» (مدثر/۱۲–۱۶)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و برای او مالِ گستردهای قرار دادم، و پسرانی حاضر، و برایش زمینهسازی کردم؛ باز طمع میکند که بیفزایم. هرگز؛ او در برابر آیات ما ستیزهجو بود.
دستبهیقه شد. یقه را گرفت. سپس خداوند سراغ مردم آمد: اما شما بیچارهها؛ اما شما.
«كُلُّ نَفْسٍۭ بِمَا كَسَبَتْ رَهِينَةٌ إِلَّآ أَصْحَٰبَ ٱلْيَمِينِ فِى جَنَّٰتٍ يَتَسَآءَلُونَ عَنِ ٱلْمُجْرِمِينَ مَا سَلَكَكُمْ فِى سَقَرَ» (مدثر/۳۸–۴۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هر نفسی در گرو چیزی است که به دست آورده، مگر یاران راست؛ در بوستانها از یکدیگر میپرسند، از مجرمان: چه چیز شما را به سقر درآورد؟
«قَالُوا۟ لَمْ نَكُ مِنَ ٱلْمُصَلِّينَ وَلَمْ نَكُ نُطْعِمُ ٱلْمِسْكِينَ وَكُنَّا نَخُوضُ مَعَ ٱلْخَآئِضِينَ وَكُنَّا نُكَذِّبُ بِيَوْمِ ٱلدِّينِ حَتَّىٰٓ أَتَىٰنَا ٱلْيَقِينُ» (مدثر/۴۳–۴۷)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): گفتند: از نمازگزاران نبودیم؛ و بینوا را اطعام نمیکردیم؛ و با فروروندگان در باطل فرومیرفتیم؛ و روز جزا را دروغ میشمردیم؛ تا آنکه یقین به سراغ ما آمد.
خداوند میگوید دلتان خوش کردید که فردا آنان به دردتان میخورند و دستتان را میگیرند؟ نه:
«فَمَا تَنفَعُهُمْ شَفَٰعَةُ ٱلشَّٰفِعِينَ فَمَا لَهُمْ عَنِ ٱلتَّذْكِرَةِ مُعْرِضِينَ كَأَنَّهُمْ حُمُرٌ مُّسْتَنفِرَةٌ فَرَّتْ مِن قَسْوَرَةٍۭ بَلْ يُرِيدُ كُلُّ ٱمْرِئٍ مِّنْهُمْ أَن يُؤْتَىٰ صُحُفًا مُّنَشَّرَةً كَلَّا ۖ بَل لَّا يَخَافُونَ ٱلْءَاخِرَةَ» (مدثر/۴۸–۵۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس شفاعت شفاعتکنندگان سودشان نمیدهد. پس چیست آنان را که از تذکره رویگرداناند؟ گویی خرانی رمیدهاند که از شیر گریختهاند. بلکه هر یک از آنان میخواهد نامههایی گشوده به او داده شود. هرگز؛ بلکه از آخرت نمیترسند.
«كَلَّآ إِنَّهُۥ تَذْكِرَةٌ فَمَن شَآءَ ذَكَرَهُۥ وَمَا يَذْكُرُونَ إِلَّآ أَن يَشَآءَ ٱللَّهُ ۚ هُوَ أَهْلُ ٱلتَّقْوَىٰ وَأَهْلُ ٱلْمَغْفِرَةِ» (مدثر/۵۴–۵۶)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هرگز؛ آن تذکرهای است. پس هرکه خواهد آن را یاد کند. و یاد نمیکنند مگر آنکه خدا بخواهد؛ او اهل تقوا و اهل مغفرت است.
سوره مشخص است؛ در سوره ابهام نیست و گسستی نیست. پیامبر را کمک کرده، معاند را نشانده، دست مردم را گرفته تا از آسیب پیروی از معاندین و دنبال آنان به دوزخ رفتن نجاتشان دهد. سوره آمده تجدید حیاتی در رسالت انذاری پیامبر کرده است. صحنهٔ میدانداری آن معاند و انفعال پیامبر و پیروی انسانهای بیچاره از آن معاند — در این دودستگی — را سوره متحول کرده است: پیامبر تقویت و تثبیت شده و دلش استوار گشته؛ معاند تهدید شده و جوابش داده شده؛ مردم راهنمایی شدهاند.
تداوم رسالت انذاری در روزگار ما
آیا این فقط همان موقع به درد میخورد؟ مگر رسالت انذاری تمام شد؟ هرچند در دنیای امروز بسیاری فاتحهٔ جهنم را خواندهاند و گویی کسی کسی را از جهنم نمیترساند؛ همه چیز در این دنیا رنگش عوض شده؛ فکر میکنند این حرفها کلاس ندارد و قدیمی شده. بعضی میگویند قدیم چون مردم حالیشان نبود و منطق حالیشان نبود، خدا میگفت آتش و آب داغ؛ وگرنه از این خبرها نیست.
در حالی که امروز نیز اگر قرار باشد اسلام در دنیا پیشروی کند — چه در داخل میان مردم خودش در قلب مؤمنین و مسلمین تثبیت شود، چه مرزها را بشکافد و دنیا در سیطرهٔ اسلام درآید — راهی جز رسالت انذاری وجود ندارد. قیام منذرانه میخواهد.
امروز نیز اگر کسی لباس قیام منذرانه به تن کند، همان فشارها و آزارها و اذیتها — و بلکه بیشتر — متوجه اوست. امروز نیز اگر کسی قیام منذرانه کند، همان عنادورزیها نسبت به آیات الهی با سوءاستفاده از ثروت و قدرت و طراحی تهمتها و شبهها دربارهٔ کتاب خدا رقم میخورد. امروز نیز مردمی میآیند و دنبال همان معاندین راه باطل را میروند و خود را به سقر میکشانند به دنبال آنان، بهجای آنکه راه پیامبر را بروند. این جریان عوض نشده؛ مسئله عوض نشده؛ فقط مصداقها و شاید شکلش تغییر کرده و ذاتش همان است.
این سوره هم پیامبر و رسالت انذاری پیامبر را به ما میشناساند، و هم فرمولی میدهد که اگر میخواهید دین در جامعه پیش برود، این است: شما استوار باشید؛ پاسخ معاندین محکم داده شود — هم تهدید و هم جواب؛ مردم هم باید راهنمایی شوند. فرمول معلوم است. با همین فرمول و با همین منطق میشود دین را جلو برد و حجت را بر بندگان خدا تمام کرد. ارتباط سیاقها معلوم شد. تدبر حاصل است.
تدبر حاصل و رفع موانع ارتباط با سوره
تدبر یعنی اینکه کلمات را فهمیدم، آیات را فهمیدم، پاراگرافها را فهمیدم، پاراگرافها را تجزیهوتحلیل کردم، جمعبندی کردم، ارتباط پاراگرافها را درک کردم؛ میدانم سوره چه میخواهد بگوید. وقتی کسی موانع ارتباطش با سوره برطرف شود، آنگاه هرقدر این سوره را بخواند — هر بار بخواند — چنانکه از امیرالمؤمنین علی علیهالسلام نقل است، کسی با این قرآن نمینشیند و برنمیخیزد مگر آنکه عیبی از او برطرف شود یا کمالی به او اضافه شود. آنگاه نخواهد شد مگر آنکه هر بار بخوانید ببینید اشکالی از دل و ذهن شما برطرف میکند و کمالی به شما میافزاید؛ چیزی بار آدم میشود. منتها باید موانع ارتباط اول برطرف شود.
اللهم صل علی محمد و آل محمد.
بحث دربارهٔ تقدم نزول و تفسیر تنزیلی
پرسشی مطرح شده دال بر اینکه این سوره از اوایل نزول است؛ شواهد نقلی و تاریخی و روایی برای این استنباط آمده است. استاد گفته بود از آیات سوره برنمیآید که اول باشد. یکی از شواهد او «لَا تَمْنُن تَسْتَكْثِرُ» بود: وقتی هنوز تازه میخواهی شروع کنی، «منت مگذار و بسیار مشمار» چه معنا دارد؟
کسی گفته بود المیزان را خوانده و علامه فرمودهاند چون این نهی است و پیشتر نهی نبوده، خداوند میخواهد بگوید یکی از شرایط دعوت آن است که هیچوقت منت نگذاری؛ لازم نیست الان منتگذار باشی یا در شرف منت باشی؛ پیشاپیش میخواهد بگوید مواظب باش که وقتی میخواهی دعوت را آغاز کنی هیچوقت منت نگذاری.
استاد نمیگوید این حرف بهخودیخود نادرست است. میتوان گفت یکی از شرایط دعوت همین «لَا تَمْنُن تَسْتَكْثِرُ» است و همان اول میشود به کسی که میخواهد قیام منذرانه کند این را گفت و تذکر داد. اما اصلاً در مدل استنباط مباحث قرآنی نباید روی یک شاهد زوم کرد و ایستاد. استاد به یک شاهد اکتفا نمیکند که بگوید این شاهد را حل کن. یک شاهد که نیست: از تطهیر لباس و هجران رجس و «لَا تَمْنُن تَسْتَكْثِرُ» و «وَلِرَبِّكَ فَٱصْبِرْ» گرفته تا عناد با آیات خدا — عناد در همان بدوِ دعوت درست نمیشود. عناد پس از بیان سنگین خداوند که او را به جهنم میبرد و پوست میکند، و آن شبههٔ سهلایه و پیچیده که نشان میدهد طرف کلی زمان گذشته و کلی برنامه ریخته تا قرآن از میدان برود، پدید میآید. در همان بدوِ کار اینقدر شبهها پیچیده نبوده. وقتی جلوتر میآییم، مردم زیادی از تذکره اعراض میکنند، فرار میکنند، دنبال معاندیناند، توقع دارند وحی به خودشان بیاید، کبر گرفتهشان، عدم خوف از آخرت دارند. مجموعهٔ فضا، فضای اول نزول به نظر نمیآید.
هفت آیهٔ اول محل بحث استاد اصلاً نیست. اگر کسی بخواهد فقط دربارهٔ هفت آیهٔ اول حرف بزند بحث دیگری است. ما دربارهٔ کل سوره حرف میزنیم. هفت آیهٔ اول اول نزول آمده، بعد آیات بعدی آمده؛ و این مدل نگاه — که در سورهٔ مزمل نیز گفته شد — غیر از تدبر است.
استاد نه انکارش میکند نه اثباتش. مدلی از فهم قرآن هست تحت عنوان «تفسیر تنزیلی»: قرآن را به تناسب زمان نزولش بفهمیم. صاحبان تفسیر تنزیلی فهرست نزول سورهها را درمیآورند و میگویند سورهها طبق این ترتیب نازل شده؛ سپس هر سوره را با توجه به جایگاه نزولش میفهمند: این سوره کجاست؟ کدام سال است؟ چه خبر بوده؟ یعنی این فهم تکیه دارد به ترتیب نزول و وقایع تاریخ نزول. این فهم غلط است؟ استاد ادعای غلط بودن ندارد. این فهم را کنار بگذاریم؟ نه. اما آنچه اکنون خود را با آن مواجه میدانیم کتابی آماده پیش روی ماست. اینکه این هفت آیه کی آمده، جزء ضروریات فهم این آیات نیست. این هفت آیه هر وقت آمده بالاخره در این سوره است.
فضای سخن را نباید با توجه به تاریخ دانست؛ با توجه به آیات باید دانست. وقتی در سورهای میبینید خداوند به پیامبر میگوید دلت گرفته بگذار کنار، صبر کن، منت نگذار، بسیار مشمار، لباست را تطهیر کن؛ و بغلش میبینید کسی دارد عناد میورزد با آیات خدا و تهمت به خدا و پیامبر میزند، اینها به هم ربط پیدا میکند. نمیتوان گفت چون در تاریخ ذکر شده که این هفت آیه اول نزول است پس به آن ربط ندارد. بالاخره در یک سوره است. برای فهم یک سوره میتوانیم — و تدبر میخواهد بگوید — نگاه مجموعی داشته باشیم.
قرآن در آن چهرهٔ زمان نزولش کارهای زیادی کرده؛ اما برای باقی ماندن آمده به یک کتاب تبدیل شده. در این کتاب دیگر زمان نزول لحاظ نشده. نیامده بگوید چون علق اول آمده پنج آیهٔ علق را اول بیاوریم، بعد هفت آیهٔ مدّثّر را، بعد چند آیهٔ دیگر را. قرآن جور دیگری ترتیب شده و طراحی شده: صد و چهارده سوره که با حمد شروع میشود و با ناس تمام میشود؛ سوره، سوره شده. همین سوره، سوره شدن یک فرایند تکاملی در قرآن است؛ قرآن را به بلوغی رسانده. آنچه امروز بر من حجت است این نیست که بگویم این کی آمده و آن کجا آمده. اگر قرار باشد این «کی و کجا» خیلی در فهم آیات دخالت کند، علیالقاعده در خود آیات ذکر میشود و بروز پیدا میکند؛ وگرنه وقتی بروز پیدا نکرده یعنی فکرت را از این مسئله فارغ کن و ببین از خود آیات چه درمیآید.
شاید در سورهٔ مدّثّر شاهدی مثنی داشته باشیم بر اینکه این آیات کی آمده و کی نیامده؛ ولی معیار بررسی تاریخ نزول و روایات مربوط به آیات، خود قرآن است. مکلفیم اگر تاریخی نقل میشود یا روایتی دربارهٔ آیهای یا مجموعهای از آیات میآید، آن را به خود آن آیه یا آیات عرضه کنیم و ببینیم جور درمیآید یا نه. در این باب حرفهای زیادی هست که در سطح یک به بعضی اشاره شده است.
عرضهٔ روایات و شأن نزولها بر قرآن؛ پرهیز از نگاه تاریخزده
دربارهٔ بسیاری از آیات قرآن، شأن نزولها یا تاریخ نزولهایی ذکر شده که اصلاً هدفش متهم کردن پیامبر بوده؛ اصلاً هدفش ریختن آبروی پیامبر بوده. و همین نگاه تاریخزدهٔ ما — که همیشه خواستهایم قرآن را از دل تاریخ بفهمیم، نه تاریخ را از قرآن؛ خواستهایم قرآن را از تاریخ و با تاریخ بفهمیم، نه تاریخ را با قرآن — باعث شده در همان جایگاهها همراه شویم با همان شأن نزولها و به پیامبر تهمت بزنیم.
مواضعش را ذکر میکنم؛ بروید بررسی کنید. سورهٔ عبس که در همین سیر به آن میرسیم: شأن نزولی داریم که تهمت آشکار به پیامبر است. در سورهٔ احزاب شأن نزولی داریم تهمت آشکار به پیامبر. در سورهٔ تحریم شأن نزولی داریم تهمت آشکار به پیامبر. چرا فقط این سه را؟ شأن نزول اشتباه زیاد داریم؛ اما اینها را اشاره کردم چون دربارهٔ این سه مسئله خیلی خطیر است. کار شأننزولزدگی ما به جایی رسیده که پیامبر در امان نمانده؛ یعنی راضی شدهایم به پیامبرمان — نعوذ بالله — انگ بچسبد تا شأن نزول ما خراب نشود.
ما قرار است شأن نزول را عرضه کنیم. متواتر فرمودهاند آنچه از ما به شما میگویند اول عرضه کنید؛ اگر قرآن تأیید میکند مال ماست، نمیکند از ما نیست.
آیا پیامبر مستأصل شد؟ پیامبر منفعل شد؟ خداوند آمد تا پیامبر منفعل نشود و مستأصل نشود. این با عصمت پیامبر تنافی دارد یا ندارد؟ جواب ندارد که تنافی داشته باشد. چرا؟ چون عصمت پیامبر خدا به چیست؟ به ارتباط با خدا و اطاعت از خدا. عصمت پیامبر را اگر کسی منهای خدا تعریف کرد، شرک است. اگر کسی خیال کرد پیامبر معصوم است یعنی نیازی به هدایت خدا، حمایت خدا، دلجویی خدا و تعلیم خدا ندارد، چنین تصوری از عصمت شرک است.
هیچکس در این عالم جز خدا مطلق نیست. پیامبر معصوم است چون خدا قدمبهقدم راهنماییاش میکند و او اطاعت میکند. اگر قرار باشد خدا او را راهنمایی نکند یا او اطاعت از خدا نکند، عصمت از بین میرود. پیامبر در معصومیتش مجبور نیست. هیچکدام از متکلمان قائل نیستند که پیامبران الهی یا ائمه در عصمتشان مجبورند. بحثهای بسیاری داریم که عصمت با اختیار سازگار است.
پس پیامبر هم آدمی است که خداوند در جاهایی از قرآن به او میگوید:
«نَحْنُ نَقُصُّ عَلَيْكَ أَحْسَنَ ٱلْقَصَصِ بِمَآ أَوْحَيْنَآ إِلَيْكَ هَٰذَا ٱلْقُرْءَانَ وَإِن كُنتَ مِن قَبْلِهِۦ لَمِنَ ٱلْغَٰفِلِينَ» (یوسف/۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ما نیکوترین داستان را با آنچه از این قرآن به تو وحی کردیم بر تو میخوانیم؛ و تو پیش از آن از غافلان بودی.
میگوید قصه را من برایت تعریف کردم؛ قبلش غافل بودی. نه اینکه خدا تعارف کند؛ میگوید غافل بودی، من به تو گفتم. پیامبر را مساوی خدا نباید کرد. خداوند میگوید علم غیب را هیچکس جز خدا نمیداند و خدا به بعضی از بندگانش به اندازهای که صلاح میداند علم غیب میدهد؛ سپس از آنان حراست و حفاظت میکند که مبادا این غیب را کموزیاد کنند و صاف، بیکموکاست، به مردم برسانند — چنانکه در سورهٔ مبارکهٔ جن آمده است. هیچکس جز خدا در علم غیب مطلق نیست؛ هیچکس جز خدا بینیاز مطلق نیست؛ هیچکس جز خدا عالم مطلق و قادر مطلق نیست؛ همه از آنِ خداست.
پس پیامبر معصوم است به هدایت الهی، به حمایت پروردگار، به اطاعت و عبودیتی که در مقابل خدا دارد؛ همهٔ اینها با هم عصمت است. برای همین خیلی جاها خداوند با لحنهای تندی به پیامبرش میفرماید: رسول من، کم مانده بود که اندکی به سوی آنان متمایل شوی:
«وَلَوْلَآ أَن ثَبَّتْنَٰكَ لَقَدْ كِدتَّ تَرْكَنُ إِلَيْهِمْ شَيْـًٔا قَلِيلًا إِذًا لَّأَذَقْنَٰكَ ضِعْفَ ٱلْحَيَوٰةِ وَضِعْفَ ٱلْمَمَاتِ ثُمَّ لَا تَجِدُ لَكَ عَلَيْنَا نَصِيرًا» (اسراء/۷۴–۷۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و اگر تو را استوار نمیداشتیم، نزدیک بود اندکی به آنان متمایل شوی؛ آنگاه بیگمان عذاب زندگی و عذاب مرگ را دوچندان به تو میچشاندیم، سپس برای خود در برابر ما یاوری نمییافتی.
این نشان میدهد پیامبر خدا اطاعت کرده؛ اطاعت سخت. در خطیرترین نقطهای که یک بشر میتواند بایستد، بالاترین نقطهای که یک ممکنالوجود میتواند بایستد، پیامبر ایستاده است. معتقد صددرصد به عصمت پیامبریم؛ اما نه عصمتی که مساوی با بینیازی ایشان از خدا باشد.
پیامبرِ مبلّغِ تحت فشار و گفتوگوی خدا با رسولش
وقتی پیامبری به عنوان مبلّغ به صحنه میرود، با مهربانی دعوت میکند، سنگش میزنند؛ در خیابان و کوچه شکمبهٔ حیوانات و کثافات شترهایی را که بچه زادهاند بر سرش میریزند؛ تحقیرش میکنند، تهمت میزنند، توهین میکنند، شبهه دربارهٔ حقانیت او و تهمت به قرآن او میزنند — توقع ما چیست؟ میگوییم اگر او پیامبر است نباید دلش بگیرد، نباید غصه بخورد، نباید ناراحت شود، نباید بیاید خانه بگوید خدایا چه کنم از دست این مردم نفهم؟ چطور ادامه دهم؟ اصلاً نباید به اینها برسد. اگر بخواهد هیچ تأثیری و تأثری از فضا نپذیرد، باید قائل شوی که او انسان نیست؛ ملک است؛ موجودی است که هیچ چیز روی او اثر نمیگذارد. در حالی که خود فرموده است:
«قُلْ إِنَّمَآ أَنَا۠ بَشَرٌ مِّثْلُكُمْ يُوحَىٰٓ إِلَىَّ» (کهف/۱۱۰)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بگو: من فقط بشری مانند شما هستم که به من وحی میشود.
من هم مثل شما آدمیام؛ فقط یک فرق دارم: به من وحی میشود.
وقتی پیامبر در این شرایط واقع میشود دو حالت میتوانست پیش بیاید. یکی آنکه خدا پیامبر را رها کند: بیخود که دلش گرفته؛ بیخود که ناراحت است؛ ناراحتی چیست و چه جایی دارد؟ اصلاً حرفی با پیامبر نزند؛ ولش کنیم تا خودش ببینیم کی حالش خوب میشود. حالت دیگر آنکه خدا بیاید بگوید: عزیزم، پیامبرم، بلند شو، حوصله کن، کار زیاد است، باید صبر کنی، باید بگویی؛ میدانم دلت گرفته، غصه نخور، به خاطر من صبر کن. این چه مشکلی با عصمت پیامبر دارد؟ یعنی گفتوگوی خدا با رسولش.
عجیب است: به نظر میرسد هر جا خدا با پیامبر حرف زده، ما شیعهها غصه خوردهایم. هر جا خدا خواسته دو کلام با پیامبر حرف بزند، کمکش کند، دستش را بگیرد، راهنماییاش کند، غیرتمان گل کرده: به پیامبر ما راهنمایی میکنی؟ پیامبر ما را میخواهی هدایت و حمایت کنی؟ پیامبر ما احتیاج به حمایت و راهنمایی تو ندارد؟ بیخیال؛ این هم پیامبر است. «أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّدًا عَبْدُهُ وَرَسُولُهُ»: این عبد من است؛ قبل از آنکه رسول من باشد بندهٔ من است؛ دارم تربیتش میکنم و پرورشش میدهم.
مگر پیامبر پرورشپذیر است؟ معلوم است که هست. پس برای چه صلوات میفرستی؟ با صلوات تو چیزی به پیامبر اضافه نمیشود؟ پس برای چه صلوات میفرستی؟ برای چه «سلّموا تسلیماً» میگویی؟ همهٔ اینها نشان میدهد راه خدا بیانتهاست. «حسنات الابرار سیئات المقربین». برای من و شما کوتاهی آن است که با دشمن خدا ببندیم؛ برای پیامبر خدا کوتاهی آن نیست که برود ببندد. یک لحظه همینطور که میرفت به فکرش آمد که «اگر…» — همان «اگر» هزار تا از آن اگرِ گندهتر در مغز من میآید و هیچ گناهی هم برای من نیست. آن حضرت در اوج سیر میکند؛ و در آن اوج، میان خودش و خدا مسائل بسیاری هست که نیازمندش میکند به حمایت و هدایت پروردگار و به تعلیمی از جانب پروردگار.
تلاوت پیوستهٔ سورهٔ مدّثّر
اکنون سوره را بخوانیم. اعوذ بالله من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم.
«يَٰٓأَيُّهَا ٱلْمُدَّثِّرُ قُمْ فَأَنذِرْ وَرَبَّكَ فَكَبِّرْ وَثِيَابَكَ فَطَهِّرْ وَٱلرُّجْزَ فَٱهْجُرْ وَلَا تَمْنُن تَسْتَكْثِرُ وَلِرَبِّكَ فَٱصْبِرْ» (مدثر/۱–۷)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای جامهبرسرکشیده، برخیز و هشدار ده؛ و پروردگارت را بزرگ دار؛ و جامهات را پاک کن؛ و از پلیدی دوری کن؛ و منت مگذار و [کار را] بسیار مشمار؛ و برای پروردگارت شکیبایی کن.
«فَإِذَا نُقِرَ فِى ٱلنَّاقُورِ فَذَٰلِكَ يَوْمَئِذٍ يَوْمٌ عَسِيرٌ عَلَى ٱلْكَٰفِرِينَ غَيْرُ يَسِيرٍ» (مدثر/۸–۱۰)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس چون در صور دمیده شود، آن روز روزی سخت است؛ بر کافران آسان نیست.
«ذَرْنِى وَمَنْ خَلَقْتُ وَحِيدًا وَجَعَلْتُ لَهُۥ مَالًا مَّمْدُودًا وَبَنِينَ شُهُودًا وَمَهَّدتُّ لَهُۥ تَمْهِيدًا ثُمَّ يَطْمَعُ أَنْ أَزِيدَ كَلَّآ إِنَّهُۥ كَانَ لِءَايَٰتِنَا عَنِيدًا سَأُرْهِقُهُۥ صَعُودًا» (مدثر/۱۱–۱۷)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): مرا با آنکه تنها آفریدمش واگذار؛ و برای او مال گسترده و پسران حاضر قرار دادم و زمینهسازی کردم؛ باز طمع میکند بیفزایم. هرگز؛ او در برابر آیات ما ستیزهجو بود؛ بهزودی او را به صعودی دشوار وادار میکنم.
«إِنَّهُۥ فَكَّرَ وَقَدَّرَ فَقُتِلَ كَيْفَ قَدَّرَ ثُمَّ قُتِلَ كَيْفَ قَدَّرَ ثُمَّ نَظَرَ ثُمَّ عَبَسَ وَبَسَرَ ثُمَّ أَدْبَرَ وَٱسْتَكْبَرَ فَقَالَ إِنْ هَٰذَآ إِلَّا سِحْرٌ يُؤْثَرُ إِنْ هَٰذَآ إِلَّا قَوْلُ ٱلْبَشَرِ» (مدثر/۱۸–۲۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): او اندیشید و سنجید… سپس پشت کرد و تکبر ورزید و گفت این جز جادویی مؤثر و جز گفتار بشر نیست.
«سَأُصْلِيهِ سَقَرَ وَمَآ أَدْرَىٰكَ مَا سَقَرُ لَا تُبْقِى وَلَا تَذَرُ لَوَّاحَةٌ لِّلْبَشَرِ عَلَيْهَا تِسْعَةَ عَشَرَ» (مدثر/۲۶–۳۰)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بهزودی او را به سقر درمیآورم. و تو چه دانی سقر چیست؟ نه باقی میگذارد و نه رها میکند؛ پوستسوزانِ بشر است؛ بر آن نوزده [نگهبان] است.
«وَمَا جَعَلْنَآ أَصْحَٰبَ ٱلنَّارِ إِلَّا مَلَٰٓئِكَةً ۖ وَمَا جَعَلْنَا عِدَّتَهُمْ إِلَّا فِتْنَةً لِّلَّذِينَ كَفَرُوا۟ لِيَسْتَيْقِنَ ٱلَّذِينَ أُوتُوا۟ ٱلْكِتَٰبَ وَيَزْدَادَ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓا۟ إِيمَٰنًا ۙ وَلَا يَرْتَابَ ٱلَّذِينَ أُوتُوا۟ ٱلْكِتَٰبَ وَٱلْمُؤْمِنُونَ ۙ وَلِيَقُولَ ٱلَّذِينَ فِى قُلُوبِهِم مَّرَضٌ وَٱلْكَٰفِرُونَ مَاذَآ أَرَادَ ٱللَّهُ بِهَٰذَا مَثَلًا ۚ كَذَٰلِكَ يُضِلُّ ٱللَّهُ مَن يَشَآءُ وَيَهْدِى مَن يَشَآءُ ۚ وَمَا يَعْلَمُ جُنُودَ رَبِّكَ إِلَّا هُوَ ۚ وَمَا هِىَ إِلَّا ذِكْرَىٰ لِلْبَشَرِ» (مدثر/۳۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و یاران آتش را جز فرشتگان نساختیم و شمارشان را جز فتنهای برای کافران قرار ندادیم… و سپاهیان پروردگارت را جز او نمیداند؛ و آن جز تذکری برای بشر نیست.
«كَلَّا وَٱلْقَمَرِ وَٱلَّيْلِ إِذْ أَدْبَرَ وَٱلصُّبْحِ إِذَآ أَسْفَرَ إِنَّهَا لَإِحْدَى ٱلْكُبَرِ نَذِيرًا لِّلْبَشَرِ لِمَن شَآءَ مِنكُمْ أَن يَتَقَدَّمَ أَوْ يَتَأَخَّرَ» (مدثر/۳۲–۳۷)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هرگز؛ سوگند به ماه، و به شب چون پشت کند، و به صبح چون روشن شود، که آن یکی از بزرگهاست؛ هشداردهندهای برای بشر؛ برای هرکه از شما بخواهد پیش افتد یا پس ماند.
«كُلُّ نَفْسٍۭ بِمَا كَسَبَتْ رَهِينَةٌ إِلَّآ أَصْحَٰبَ ٱلْيَمِينِ فِى جَنَّٰتٍ يَتَسَآءَلُونَ عَنِ ٱلْمُجْرِمِينَ مَا سَلَكَكُمْ فِى سَقَرَ قَالُوا۟ لَمْ نَكُ مِنَ ٱلْمُصَلِّينَ وَلَمْ نَكُ نُطْعِمُ ٱلْمِسْكِينَ وَكُنَّا نَخُوضُ مَعَ ٱلْخَآئِضِينَ وَكُنَّا نُكَذِّبُ بِيَوْمِ ٱلدِّينِ حَتَّىٰٓ أَتَىٰنَا ٱلْيَقِينُ فَمَا تَنفَعُهُمْ شَفَٰعَةُ ٱلشَّٰفِعِينَ» (مدثر/۳۸–۴۸)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هر نفسی در گرو دستاورد خویش است مگر یاران راست… چه چیز شما را به سقر درآورد؟ گفتند از نمازگزاران نبودیم و بینوا را اطعام نمیکردیم و با باطلگویان فرومیرفتیم و روز جزا را تکذیب میکردیم تا یقین آمد؛ پس شفاعت شفاعتکنندگان سودشان ندهد.
«فَمَا لَهُمْ عَنِ ٱلتَّذْكِرَةِ مُعْرِضِينَ كَأَنَّهُمْ حُمُرٌ مُّسْتَنفِرَةٌ فَرَّتْ مِن قَسْوَرَةٍۭ بَلْ يُرِيدُ كُلُّ ٱمْرِئٍ مِّنْهُمْ أَن يُؤْتَىٰ صُحُفًا مُّنَشَّرَةً كَلَّا ۖ بَل لَّا يَخَافُونَ ٱلْءَاخِرَةَ كَلَّآ إِنَّهُۥ تَذْكِرَةٌ فَمَن شَآءَ ذَكَرَهُۥ وَمَا يَذْكُرُونَ إِلَّآ أَن يَشَآءَ ٱللَّهُ ۚ هُوَ أَهْلُ ٱلتَّقْوَىٰ وَأَهْلُ ٱلْمَغْفِرَةِ» (مدثر/۴۹–۵۶)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس چیست آنان را که از تذکره رویگرداناند؟… هرگز؛ آن تذکرهای است… او اهل تقوا و اهل مغفرت است.
صدق الله العلی العظیم. الله اکبر، الله اکبر.
برنامهٔ هفتهٔ آینده: چهار مرحله در سورهٔ قیامت
سورهٔ مدّثّر نسبت به توقع استاد قدری طول کشید؛ البته با توجه به شناختی که از مجموعهٔ سورههای سطح کنونی دارد، سورهٔ مدّثّر بحث داشت و چارهای نبود جز آنکه این بحثها حولوحوش این سوره مرور شود. در دقایق باقیمانده سورهٔ قیامت را شروع نمیکند. برای هفتهٔ آینده تکلیف تازه نمیدهد، چون سورهٔ قیامت را پیشتر تکلیف داده بود — تا سیاقبندی. پس آن را کامل کنید: پس از سیاقبندی، جمعبندی سیاقهای سورهٔ قیامت و ارتباطیابی سیاقها. یعنی چهار مرحلهٔ سورهٔ قیامت انشاءالله کامل شود: فهم آیات، سیاقبندی، جمعبندی سیاقها، ارتباطیابی سیاقها. با مطالعهای که خواهید کرد، امید است هفتهٔ آینده بتوان سورهٔ قیامت را تمام کرد. چند پرسش از پرسشهای سوره پاسخ داده میشود و بقیه در فضای مجازی و کانالها خواهد آمد.
معنای «لَا تَمْنُن»
لغت «لَا تَمْنُن» منت گذاشتن است. منت گذاشتن درست است که با قطع کردن همراه میشود، ولی لغت همان است. همه چیز را به ریشهٔ لغت نمیشود معنی کرد. اصطلاح «لَا تَمْنُن» یعنی منت نگذار. منتها معنیاش این نیست که پیامبر منت میگذارد. خداوند میخواهد بگوید: اگر با خودت فکر کنی که خیلی گفتهام، بس است — در حالی که نظر من خدا این است که هنوز باید بگویی — مثل آن است که میخواهی سر من منت بگذاری که به اندازهٔ کافی گفتهام. نه؛ من دارم به تو میگویم پاشو بگو؛ هنوز جا برای گفتن هست. فکر نکن دیگر به اندازهٔ کافی گفتهام، بس.
دو وجه «يَتَسَآءَلُونَ عَنِ ٱلْمُجْرِمِينَ»
در آیهٔ
«فِى جَنَّٰتٍ يَتَسَآءَلُونَ عَنِ ٱلْمُجْرِمِينَ مَا سَلَكَكُمْ فِى سَقَرَ» (مدثر/۴۰–۴۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): در بوستانها از یکدیگر میپرسند، از مجرمان: چه چیز شما را به سقر درآورد؟
دو وجه ذکر کردیم. وجه اول: اصحاب الیمین از هم سؤال میکنند دربارهٔ مجرمان. وجه دوم: اصحاب الیمین از خود مجرمان سؤال میکنند.
اگر وجه اول را بگیریم، آنگاه «مَا سَلَكَكُمْ» را چه کنیم؟ اگر اصحاب الیمین از هم سؤال میکنند، «مَا سَلَكَكُمْ» معنی نمیدهد. اگر وجه دوم را بگیریم — که اصحاب الیمین از مجرمان سؤال میکنند — اشکال این بود که مجرمین که در جنت نیستند.
از میان این دو وجه، وجه دوم را انتخاب میکنیم. وجه اول به خاطر همان اشکال مردود است. میشود با بحث التفات و بحثهای دیگر توجیهش کرد: مثلاً بگوییم آنان از هم میپرسیدند «مَا سَلَكَهُمْ فِى سَقَرَ» و خدا آن را «کم» کرده تا تأثیر کلام آنان دربارهٔ مجرمین را در این دنیا بالا ببرد. چنین توجیهاتی هست؛ اما چون بنا بر آن گذاشتهایم که با توجیه قرآن را نفهمیم و همان را که گفته شده بگیریم —
«يَتَسَآءَلُونَ عَنِ ٱلْمُجْرِمِينَ مَا سَلَكَكُمْ فِى سَقَرَ» (مدثر/۴۰–۴۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): از یکدیگر میپرسند، از مجرمان: چه چیز شما را به سقر درآورد؟
— پس وجه دوم مناسب است.
اگر وجه دوم را بگیریم اشکال این بود: مجرمین مگر در جنتاند؟ استاد آیهای از قرآن آورد: گاهی بهشتیها که در بهشتاند ناگهان متوجه جهنمیها میشوند؛ میگویند رفیقی داشتم، این رفیق من کجاست؟ خبری از او نیست. قرآن میگوید پردهها کنار میرود و رفیق خود را وسط جهنم میبیند؛ سپس با او حرف میزند: چه باعث شد آمدی اینجا؟ میگوید آری چنین و چنان بودم تا کارم به اینجا کشید. میگوید ای بابا کم مانده بود تو مرا هم با خودت به جهنم بکشی؛ چه خوب شد حرف تو را گوش ندادم. این در سورهٔ صافات است:
«قَالَ قَآئِلٌ مِّنْهُمْ إِنِّى كَانَ لِى قَرِينٌ» (صافات/۵۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): گویندهای از ایشان گوید: مرا همنشینی بود.
«فَٱطَّلَعَ فَرَءَاهُ فِى سَوَآءِ ٱلْجَحِيمِ» (صافات/۵۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس سر کشد و او را در میان دوزخ ببیند.
«قَالَ تَٱللَّهِ إِن كِدتَّ لَتُرْدِينِ وَلَوْلَا نِعْمَةُ رَبِّى لَكُنتُ مِنَ ٱلْمُحْضَرِينَ» (صافات/۵۶–۵۷)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): گوید: به خدا سوگند نزدیک بود مرا به هلاکت افکنی؛ و اگر نعمت پروردگارم نبود از احضارشدگان میبودم.
پس اصل این مسئله که در جنت ناگهان پردهها کنار رود و بهشتیها جهنمیها را ببینند، در قرآن سابقه و نمونه دارد. هیچ مشکلی ندارد که از همان جنت مجرمان را مخاطب قرار دهند.
نکتهٔ دیگر: در قرآن آیهبندیها مساوی با جملهبندیها نیست. فلسفهٔ آیهبندی غیر از فلسفهٔ جملهبندی است. در بعضی جاها وزن کلام است، در بعضی جاها نکتهای خاص. پس نمیتوان گفت «عَنِ ٱلْمُجْرِمِينَ» متعلق به «يَتَسَآءَلُونَ» نیست یا جمله تمام است. جمله تمام نیست؛ اما خداوند وسط جمله آیهای جدا کرده، به خاطر وزن یا به خاطر آن نکتهٔ خاصی که در «عَنِ ٱلْمُجْرِمِينَ» میخواهد برجسته شود.
ترتیب علت و معلول در چهار پاسخ مجرمان
پرسیدهاند: اگر علتِ بینمازی و عدم اطعام و خوض با خائضین و تکذیب روز جزا است، چرا اول علت نیامده بعد معلول؟ پاسخ: مگر اصلی داریم که بر اساس آن لازم باشد اول علت را بیاوریم بعد معلول؟ هیچ اصلی نداریم. به حسب نوع بیان و اقتضای کلام گاهی اول معلول را میگویی بعد به علت اشاره میکنی، گاهی اول علت را میگویی بعد به معلول.
مثلاً یکوقت میخواهی دربارهٔ حال مخاطب حرف بزنی: میگویی سرما خوردهای؛ بعد میگویی علتش ویروسهایی است که در هوا معلقاند؛ آنفلوآنزا آمده. اول معلول را گفتهای بعد علت را. یکبار در جایگاه کارشناس آمدهای دربارهٔ آنفلوآنزا صحبت کنی: میگویی هوا پر از ویروسهای معلق است و بارندگی کم است؛ این باعث میشود سرماخوردگی در جامعه بالا برود؛ باید مراقب بود. یعنی هیچ اصلی ما را محدود نمیکند که حتماً اول علت را بگوییم؛ بستگی دارد به اینکه چه میخواهیم بگوییم.
دربارهٔ مقولهٔ سؤالوجواب به استاد اعتماد کنید. خیلی از نکتهها اگر حین تدریس پرداخته شود تدریس شلوغ میشود و انسجام کلام از بین میرود؛ به هر مناسبتی باید ده حرف زد و دیگر جمعبندی اتفاق نمیافتد. از اینرو معمولاً در تدریس به بعضی مسائل اشاره نمیشود و موکول میشود به سؤالات؛ این نکتهها اگر دقت شود تعلم کاملتر میشود، چون سؤالوجواب جزئی از آموزش دانسته میشود. اگر سؤالی خیلی مهم نباشد یا فقط سؤال بعضی باشد، میدان چندانی به آن داده نمیشود.
«ذَرْنِى»: عذاب قطعی آخرت و گاه نمایشی در دنیا
سؤال: وقتی خدا میگوید «ذَرْنِى وَمَنْ خَلَقْتُ» — بسپارش به من — یا در سورهٔ مزمل نیز فرمود:
«وَذَرْنِى وَٱلْمُكَذِّبِينَ أُو۟لِى ٱلنَّعْمَةِ» (مزمل/۱۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و مرا با تکذیبکنندگانِ برخوردار از نعمت واگذار.
آیا خدا فقط در آخرت میخواهد عذابشان کند یا در همین دنیا هم برنامهای برایشان چیده است؟
پاسخ: وقتی خدا کسی را میگوید بسپار به من، آنچه قطعی است آخرت است. و خود خدا در قرآن فرموده گاهی نیز برخی از آنچه به آنان وعده میدهیم به تو نشان میدهیم — همیشه نیست. آنچه همیشگی و قطعی است، جواب مکذّبین در آخرت است؛ در این دنیا به حسب حکمتی که خدا دارد و اقتضایی که ایجاب کند.
«وَإِمَّا نُرِيَنَّكَ بَعْضَ ٱلَّذِى نَعِدُهُمْ أَوْ نَتَوَفَّيَنَّكَ» (یونس/۴۶)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و اگر پارهای از آنچه به آنان وعده میدهیم به تو نشان دهیم یا تو را بمیرانیم…
صدق آیه، حکمت متکلم، و قرینهٔ سیاق
پرسش کتبی: صدق آیه و قرینهٔ سیاق یعنی چه؟ این پرسش بهخودیخود دردناک نیست؛ آدم جواب میدهد. دردناکش آنجاست که گفتهاند از خواهرانی که سطح اول هم بودهاند سؤال کردهاند و کسی پاسخ را نمیدانسته. یعنی کسانی را داریم که یک سطح آمدهاند کلاس و هنوز نمیدانند صدق آیه چیست. باز این دردناکِ اصلی نیست. روضهٔ اصلی اینجاست: کسی دو سه سطح در تدبر شرکت کرده بود — سطح سه یا چهار — دوره تمام شده بود؛ گفت حاجآقا واقعاً تشکر میکنم، این «تزبیر» در قرآن واقعاً عالی بود؛ خیلی استفاده کردیم. استاد میگوید مثل آنکه آب داغ روی کلهاش ریخته باشند. آنوقت حال آن بندهٔ خدا را فهمید که میرفت مسجد و منبر میگفت.
حکایت منبر و مشتری خوابآلود
میرفت شهری برای تبلیغ؛ چند جا منبر قبول کرده بود. با خود گفت یک منبر آماده میکنیم و سه جا خرجش میکنیم. منبر اول را پیاده کرد. آمد منبر دوم را بگوید؛ دید همان نفر از منبر قبلی آمده اینجا نشسته؛ رویش نشد تکرار کند، منبر دوم را گفت. شب جای دیگر منبر دید باز آمده؛ سومی را گفت. سه روز اول منبرهایش تمام شد. خیلی مستأصل، کلی رفت و منبر جور کرد؛ ده روز تمام شد. آمد پیش آن بندهٔ خدا گفت دستت درد نکند، واقعاً مشتری خوبی بودی؛ همهٔ منبرهای ما را شرکت میکردی. قصهٔ تو چه بود که تو همهٔ منبرها شرکت میکردی؟ گفت حاجآقا هرچه قرص میخورم خوابم درست نمیشود؛ هر کار میکنم فایده ندارد؛ فقط پای منبر شما که مینشینم یک استراحتی… لااقل همان اول میگفتی؛ فدامان درآمد این همه منبر حاضر کردیم.
یا بدتر از آن: کسی ده شب منبر راجع به «بدا» صحبت کرد — بدای وسیع در علم کلام، لوح محو و اثبات و مانند آن. یک نفر خیلی گوش میداد؛ گوینده خوشحال میشد که الحمدلله یکی حرف ما را میفهمد. ده شب تمام شد؛ آمد گفت حاجآقا دستت درد نکند خیلی استفاده کردیم. فقط حاجآقا ده شب راجع به «بدا» صحبت کردی، یک شب راجع به «خوبا» صحبت نکردی. گفت ای بابا، ما میخواستیم راجع به چیز دیگر حرف بزنیم و او چیز دیگر فهمیده بود.
حالا این درد تازه شد: خواهران سطح اولی که نمیدانند صدق آیه یعنی چه؟
صدق آیه و حکمت متکلم در کشف فضای سخن
امروز اشاره شد به فضای سخن: هر سیاقی فضای سخنی دارد؛ سوره هم فضای سخنی دارد؛ فضای سخن یعنی آن مسئلهای که این آیات به خاطرش نازل شده. این فضای سخن را از دو دلیل/قرینه استفاده میکنیم.
یکی صدق آیات است: یعنی آیه راست میگوید. وقتی آیه میگوید:
«ذَرْنِى وَمَنْ خَلَقْتُ وَحِيدًا» (مدثر/۱۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): مرا با آنکه تنها آفریدمش واگذار.
و بعد میرسد به
«إِنَّهُۥ كَانَ لِءَايَٰتِنَا عَنِيدًا» (مدثر/۱۶)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): او در برابر آیات ما ستیزهجو بود.
راست میگوید: یعنی آدم معاندی اکنون وجود دارد. این صدق است. صدق یعنی راست گفتن. قرآن خبر میدهد: معاندی هست که چنین فکر کرد و تقدیر کرد. این خبرها چون راست است ما را متوجه فضای سخن میکند. به این میگویند استناد به صدق آیه.
یکوقت هم استناد به حکمت متکلم است؛ حکمت متکلم یعنی بهجا بودن آیه. وقتی خدا میگوید «لِرَبِّكَ فَٱصْبِرْ»، وقتی میگوید «لَا تَمْنُن تَسْتَكْثِرُ»، وقتی میگوید رجس را هجر کن، این حرف وقتی حکیمانه است که این طرف بالاخره احساس فشاری بکند. اگر هنوز هیچ کار را شروع نکرده، میگوییم خستهنباشید و خداقوت — در حالی که هنوز کار نکردهایم. این را میگویند بهجایی. متکلم حکیم اگر حرفی میزند بهجا حرف میزند. لذا خیلی وقتها خبری نداده: در آیهٔ یک تا هفت خبری نیامده که بگوید رسولالله در تعب و ملالت بود. هیچ آیهای نگفته پیامبر در فشار بود. از کجا فهمیدی در فشار بود؟ از بهجایی: کلام حکیمانه است؛ حکیم همینطوری حرف نمیزند. وقتی میگوید خستهنباشی یعنی خستگیای اینجا مثلاً بود؛ هرچند نگفته فلانی خسته است، من فهمیدم خسته است چون به او گفت خستهنباشید. پس گاهی از صدق میفهمیم، گاهی از بهجایی.
قرینهٔ سیاق
سؤال بعدی: قرینهٔ سیاق یعنی چه؟ یعنی یک آیه را با توجه به قبل و بعدش بفهمیم؛ یک کلمه را با توجه به قبل و بعدش بفهمیم. پیش آمده که بچه میآید میپرسد این کلمه یعنی چه؟ میگویی جملهاش را بگو، جملهاش را بخوان. گاهی جمله را هم میخواند و نمیفهمد؛ میگویی قبل و بعدش را بخوان. یعنی فهم ما از یک کلمه و یک جمله خیلی وقتها به وضعیتی که قبل و بعدش وجود دارد مربوط است. به این میگویند قرینهٔ سیاق؛ که باید در فهم کلمات و آیات به قرینهٔ سیاق توجه شود.
انشاءالله بقیهٔ سؤالات در فضای مجازی پاسخ داده میشود.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.