بسم الله الرحمن الرحیم.
[سرفه] سلام عرض میکنم مجدداً خدمت خواهران و برادران گرامی.
درباره جمعبندی سیاق سوم سوره مدثر یه مطلب تکمیلی رو یعنی یک مرور تکمیلی داشته باشیم و مرحله چهارم تدبر در این سوره رو اجرا کنیم.
قبلاً هم اشاره کردم که وقتی میخوایم یک سیاقی رو جمعبندی بکنیم، جمعبندی نوعی تجزیه تحلیله.
واسه اینکه این سیاق را میخوایم تجزیه تحلیل کنیم.
اسمش روشه، تجزیه تحلیل.
تجزیه کنیم یعنی عناصر اصلی مفهوم را بشناسیم.
ببینید الان من در این سیاق چهار تا سر فصل نوشتم، این تجزیه است.
یعنی آمدیم گفتیم که، گفتیم که حرف اول این سیاق اینه که هر کسی در گرو اعمال و اخلاق و افکارشه مگر اصحاب یمین که نمیشه گفت در گرواند.
اونا بالاخره بار منفی برای اونا نداره، اونا بهرهمندند نه اینکه در گرو باشند.
این سر فصل اول، حرف اول این سیاق.
از اینجا منتقل شد به یک سؤال و جوابی بین اصحاب الیمین بهشتی با مجرمان جهنمی.
در این سؤال و جواب موضوع چی بود؟
موضوع علت جهنمی شدن مجرمان بود.
چرا جهنمی شدی؟
جوابشون هم چهار تا مطلب بود.
بینماز بودیم، اطعام مسکین نمیکردیم، با اراجیف و اباطیل گویان همنشین بودیم، روز جزا را تکذیب میکردیم.
پس سؤال و جوابی شد بین اصحاب الیمین و مجرمین درباره علت جهنمی شدن مجرمان.
حرف سوم.
بعد از این سؤال و جواب، خدا اعراض از تذکره را برد زیر سؤال.
وقتی معلوم شد که چرا انسان جهنمی میشه، خب تذکره آمده که آدم را از جهنمی شدن نجات بده.
چرا از تذکره پس اعراض میکنند؟
خدا این اعراض را ریشهیابی کرد.
در حقیقت حرف سوم بررسی ریشههای اعراضه.
چرا اعراض کردند؟
به خاطر کبر.
چرا اعراض کردند؟
به خاطر عدم ترس از آخرت، آخرت سنج نبودنشون.
اگر کسی تا اینجای سیاق همراهی کرده باشه، دل داده باشه، علیالقاعده اینجا میگه پس من از تذکره اعراض نکنم.
من از تذکره ذرت بهره ببرم.
خدا اینجا میخواد بگه اگر میخوای از تذکره استفاده کنی خدا باید بخواد.
کسی از تذکره بهره نمیبره مگر اینکه کی بخواد؟
خدا.
خدا بخواد.
خدا هم نمیخواد مگر برای کسانی که از در تقوا و مغفرت وارد بشوند.
چرا؟
چون خدا اهل تقوا و مغفرته.
این تجزیه.
حالا آقا تحلیل کنید.
در مقام تحلیل این یه مطلب کلیست که مقدمه واقع شده برای این سؤال و جواب.
یعنی مطلب اول یا اون فراز اول نسبت به فراز دوم مقدمه است، فرعیه.
سؤال و جواب این است: چرا مجرمین جهنمی شدند؟
اما یه چیزی رو خدا باهاش جمع کرده.
مسئله این سیاق صرفاً جهنمی شدن مجرمان نیست، بلکه زیر سؤال بردن اعراضشون از تذکره است.
پس در حقیقت این دو تا با هم جمع میشن.
میخوایم بگیم که تذکره آمده تا مجرمان را از جهنم چه کند؟
بگید.
نجات بدهد.
کار تذکره اینه.
پس چرا اعراض میکنند؟
خب شد زیر سؤال بردن اعراض مجرمان جهنمی از تذکره.
اگر حاضر شدیم از این اعراض برگردیم به تذکره رو بیاریم راهش هم مشخصه که باید به سوی تقوا و مغفرت بیاییم.
در مقام تحلیل به این جمعبندی میرسیم که این سیاق میخواد یه کسانی را که از تذکره رویگردان هستند و به جهنم کشیده کارشون برگردونه تو خط تذکره، برگردونه تو خط قرآن.
بیایید تو خط قرآن.
این راه نجاته و الا کسی تو خط قرآن نیاد میره تو جهنم.
چرا میره تو جهنم؟
چون اگر کسی تو خط قرآن نبود اهل نماز هم نمیشه، اهل انفاق هم نمیشه، اهل دوری از اباطیل و اراجیف هم نمیشه، اهل تس-تکذیب روز جزا هم میشه.
باید با قرآن باشی اگر میخوای نجات پیدا کنی.
اینجا جمعبندی.
ما سه تا در سوره مبارکه مدثر سه تا سیاق داریم که این سیاقها را جمعبندی کردیم.
یه بار من بر جمعبندی سه تا سیاقمون مرور میکنم که بعد مرحله چهار رو شروع کنیم.
خب سیاق یک، سیاق یک تو مقام جمعبندی محور اصلیش شد چی؟
قم فأنذر.
ادامه قیام منذرانه.
پیغمبر، پیغمبر من.
اینا فشار وارد میکنند، اذیت میکنند، ناراحتت میکنند، تهمت بهت میزنند، آلوده میکنند لباسهای متحر تو را.
همه جوره دارن اذیت میکنند ولی میدونو خالی نکن.
باید وایسی.
باید قیام منذرانه داشته باشی.
چرا؟
چون روز سختی پیش روست که برای کافران آسان نیست.
این حرف اول.
دو، سیاق دو.
به او نعمت دادم، فرزند دادم، ثروت دادم، امکانات دادم، نفوذ دادم.
از همه داره استفاده میکنه برای عناد با آیات ما.
سخت عذابش میکنم.
خلاصه بحث این شد.
خدا میخواد اون معاند با آیات را تهدید کنه تا او را از میدان عنادورزی با آیات بگید، بیرونش کنه، دورش کنه، منفعالش کنه، سرکوبش کنه.
هم جواب بهش داد هم تهدیدش کرد.
این سیاق دو.
سیاق سه.
یه عده از تذکره روی گردانن.
همین رویگردانی از تذکره اونها رو کشونده به بینمازی، کشونده به بیمسئولیتی در قبال فقرا، کشونده به نشست و برخاست با اباطیل گویان و اراجیف گویان، کشونده به تکذیب روز قیامت.
اینا دارن میرن تو جهنم.
نجاتشون باید داد.
باید نجاتشون داد.
راه نجات چیه؟
برگشت به تذکره.
چجوری برگردن به تذکره؟
تقوا، مغفرت.
تقوا یعنی پرهیز.
تقوا یعنی خود را از آتش در امان نگه داشتن.
اینم سه.
در گام سوم میخوایم بین این سیاقها نسبتسنجی کنیم.
نسبت سیاقها رو با هم کشف کنیم.
حالا از شما کمک میگیرم.
نسبت سیاق اول و دوم رو یک نفر دست بلند کنه بگه.
یه نفر.
سیاق اول و دوم.
نسبت سیاق اول و دوم.
سیاق اول ادامه قیام منذرانه، سیاق دوم برخورد با عنادورزی نسبت به آیات الهی.
بله نسبت سیاق اول و دوم سوره مدثر چیه؟
تکلیف بوده دیگه.
کار کردید علیالقاعده.
اون کاری رو که انجام دادید تو منزل اونو بازگو کنید.
یک نفر بفرمایید لطفاً بلند.
میگن انذاری که در سیاق اول پیامبر به انجام اون فرمان داده شد، در سیاق دوم همون انذار را میبینیم که شامل حال اون معاند میشود because خدا میگه او را میکشم به کجا؟
سقر.
همون انذار شامل حال اون معاند شده است.
یا ربطی بین دو تا سیاق بیان کردن.
ممنون.
دیگه.
میفرمایند که در سیاق اول از انذاری صحبت شد که اگر کسی به اون انذار بیتوجهی کند، عاقبتش به همون سقری کشیده میشود که سیاق دوم از اون چه کرد؟
صحبت کرد.
تو سیاق اول پیغمبر مکلف شد که انذار بدهد کافران را.
اگر کافر انذار نپذیرد کارش میکشه به عناد و عناد هم او را جهنمیش میکنه.
این دو.
دیگه.
فرمایند که سیاق دوم حمایت است از پ- پیغمبر.
چطور سیاق اول میخواد پیغمبر را در راستای قیام منذرانه حضرت را آماده بکنه، سیاق دوم هم با برخورد با اون فرد معاند با آیات، اونم داره به نوعی از کی حمایت میکنه؟
از پیامبر حمایت میکنه.
دیگه.
ها میگن یعنی ادام-- پیامبر را به ادامه قیام منذرانه دعوت کرده در حالی که یک عده قطعاً عاقبتشون توی چیه؟
جهنمه.
یعنی جهنمی بودن اینها تو را از ادامه قیام منذرانه باز ندارد.
تو کارت رو انجام بده.
چه کار داری اینا میپذیرن یا نمیپذیرن.
حالا نکتهای عرض کنم.
سه چهار تا وجه گفته شد.
همش هم خوب بود.
حالا یه انقلتهای ریز و درشتی درباره هر کدومش میشه داشت.
ولی که وقتی میخواید بین دو تا سیاق کشف ارتباط بکنید، توجه کنید به فضای سخنش.
فضای سخن چیه؟
من یه بار دیگه توضیح بدم فضای سخن رو.
تو سؤالاتم هست.
فضای سخن یعنی اون وضعیتی که باعث شده این آیات بیاد.
مسئلهای که این آیات میخواد حل کنه.
مشکلی که این آیات میخواد حل کنه.
اگر شما به آیات سیاق اول نگاه کنید و دنبال فضای سخنش باشید، تو سیاق اول فضای سخن چی بود؟
احسنت.
این بود که کفار داشتن اعمال فشار میکردند با ای- ایذاء و اذیت و خلاصه انواع روشها پیغمبر خدا را میخواستن منفعل کنن.
نتیجه اعمال فشار کافران این شده بود که پیغمبر اکرم شده مدثر.
خدا میخواد بگه بلند شو کارت رو انجام بده، کارت رو ادامه بده.
خب پس فضای سخن سیاق اول اعمال فشار کافران است به پیغمبر.
به چه خاطری؟
به خاطر انذاری که داره انجام میده.
فضای سخن سیاق دوم چیه؟
شبهه افکنی، عناد با آیات قرآن.
تصریح شده دیگه در سیاق دوم "إنه كان لآياتنا عنيدا".
در سیاق دوم گفت "إنه فكر وقدر فقتل كيف قدر ثم قتل كيف قدر ثم نظر ثم عبس وبسر ثم أدبر واستكبر فقال إن هذا إلا سحر يؤثر إن هذا إلا قول البشر".
یعنی طرف آمد با یه ژست تمام عیاری خواست قرآن رو چیکار کنه؟
متهم کنه، پیغمبر را متهم کنه.
خب حالا بین این دو تا فضا نسبت سنجی خیلی آسونه.
یعنی پیغمبر گرامی اسلام در فشار واقع شده به خاطر چی؟
به خاطر اقدامات این معاندین.
یعنی توی فضای این دو تا سیاق اگر مقایسه کنید، اگر شما میبینید پیغمبر اکرم مدثر شده، پیغمبر اکرم دل شکسته شده، پیغمبر اکرم مستاصل شده، چه، چه کار بکنم با اینا؟
چی بگم به اینا؟
دیگه چقدر بگم که خدا میگه "لا تمنن تستكثر لربك فاصبر".
صبر کن.
دلت گرفته بابا بیخیال باش.
لباست کثیف شده برو تطهیرش کن.
از این حرفا.
اگه پیغمبر اکرم تو شرایط پرفشاررر واقع شده، سؤال اینه چه کسی این فشار را داره سامان میده؟
[صدای بچه] کی اون ور خطه؟
کی داره جریانسازی علیه پیغمبر میکنه؟
کی داره جامعه را به، درباره پیغمبر به شک میاندازه، به کفر میکشه؟
این "إنه كان لآياتنا عنيدا" لذا خدا شروع سیاق دوم اینه "ذرني ومن خلقت وحيدا".
بسپرش به خودم.
بسپرش به خودم.
اینی که داره جریانسازی میکنه علیه تو، اینی که داره از ثروتش، از قدرتش، از موقعیتش علیه تو استفاده میکنه، برای کوبیدن دین تو، کوبیدن قرآن تو، متهم کردن تو و وحی تو استفاده میکنه بسپرش به من.
او را عذابش میکنم.
بعد خدا باز کرد.
این چجوری داره عناد میکنه؟
من چجوری میخوام عذابش کنم؟
و جواب شبهه او را داد.
یعنی در راستای سیاق اول که میخواست پیغمبر تحت فشار را به ادامه قیام منزره دعوت کند، آمده خدا یقه اون معاندی را که فرماندهی میکند فشار بر پیغمبر را، فرماندهی میکند ایذاء پیغمبر را، فرماندهی میکند تهمت زدن به پیغمبر را، تهمت زدن به قرآن را، یقه اون رو میگیره.
پس اگر به فضای سخن نشون...
بله حرفایی که زدید درسته ها.
اون انذار، اون انذار شامل حال اینم میشه یا مثلا بحثای دیگهای که مطرح شد ولی فرعی بود.
یک نفر در واقع تو این چهار تا جواب به این مسئله اشاره کرد به نظر من به درستی و اینم تابع مقایسه صحیح فضای سخنهاست.
یه یعنی یه فرمول دارم یادتون میدم.
ببینید معمولا علت اینکه میگم ارتباط سیاقها را با مقایسه فضای سخنها سعی کنید دنبال کنید.
البته این قاعده همه جا لزوما اینجور جواب نمیده ها.
قاعدههای متعددی در تدبر وجود داره.
یکی از قاعدهها اینه.
علتش اینه.
معمولا وقتی که یه سوره ای میخواد بیاد یه پدیدهای رو حل بکنه، اگر پدیده رو با ابعادش خوش، خوب بشناسی، سیر سوره رو میشناسی.
شما وقتی خوب توجه کنید که آقا من الان تو این سوره چی دارم؟
این طرف پیغمبری را دارم که جامه رو سرش کشیده، دل شکسته، لباسا کثیف شده، غصهدار و حرف دلش اینه که دیگه خیلی گفتم کاسه صبرم لبریز شده.
چه کنم؟
این طرف اینو داریم.
این طرف صحنه گردانی رو داریم که با تکیه به ثروتش، قدرتش، شهرت و نفوذش آمده تو صحنه.
خیلی ژست حق به جانب میگیره.
خیلی با قیافه عبوسی با یه حالت خاصی، همینطور که داره از قرآن دور میشه، اون فکر باطل خود را میخواد اجرایی بکنه و میخواد قرآن را متهم بکنه.
خب این نسبت این دو تا معلومه.
این داره یعنی در مقابل پیغمبر اینه.
"ذرني ومن خلقت وحيدا إنه كان لآياتنا عنيدا سأرهقه سعيدا".
طرف سوم، سیاق سوم چی داریم؟
سیاق، بگید.
[همهمه] سیاق سوم عموم کسانی را داریم که درسته اینا صحنه گردانان مقابله با پیغمبر، بگید [همهمه] نیستند.
اینا "إنه كان لآياتنا عنيدا" نیستند.
اینا معاندین نیستند.
اینا معاندین- نیستن.
اینا ثروتمندان قدرتمند دارای شهرتی که میخواهند علیه پیغمبر جریانسازی کنند نیستن.
اینا اونایی که ژست میگیرند و با ژست تمام عیار تهمت به قرآن و پیغمبر میسازند بگید نیستن.
بله اینا فرماندهان جبههی مقابل پیغمبر نیستن.
ولی بیچارههایی هستن که دارن دنبال اونا رو میگیرن میرن.
برای همینه که گفت، اونجا خدا گفت "سأصلی حثقر" اینا رو گفت "ما سلككم فی سقر".
مثل اینکه اینا با طناب یا با زنجیر بسته شدن به اونا.
وقتی خدا اونو پرتش میکنه تو جهنم، اینا هم دنبالش کشیده میشن تو جهنم.
چرا؟
چون نخوض مع اینا همراهی کنندهها.
اینا اون مردم بیچارهایان که اگر حواسشون رو جمع نکنند آخرتشون را دارن به دنیای این آدمی که یطمع أن ازید دارن آخرتشون را لا يخافون الآخرة به دنیای این آدم طماع دارن میفروشن.
این معاند با پیغمبر، این دنبال طمعشه، این دنبال دنیاشه، این دنبال ثروت بیشتر و قدرت بیشتر و شهرت بیشترشه.
تو یه بدبخت چی عایدت میشه؟
تو چی عایدت میشه که دنبال رو او شدی؟
ببینید سیاق اول پیغمبر دلشکسته، تنها مانده، تحت فشار.
سیاق دوم سردمدار جریان عناد با آیات الهی.
سیاق سوم مردم بیچارهای که دنبال رو کی شدن؟
اون معاندین شدن.
آیا همه دنبال رو او شدن؟
نه.
یه اصحاب الیمینی هم هستن که گویا اینا دنبال رو به او نیستن.
این فضای سوره است.
فضای سوره رو شناختی دیگه ارتباطات آسونه.
تو سیاق اول خدا میاد به کمک پیغمبر.
مثل اینکه میخواد صحنه رو جمع کنه.
چی شده؟
هیچ.
صحنه اینه.
معاند اومده تو صحنه فشارها بالا گرفته، پیغمبر خانه نشین شده، مدثر شده، لباس به سرش کشیده، مستثقل شده، مردمی هم دنبال رو این معاند شدن.
اوضاع رسالت انذاری اوضاع خوبی نیست.
خدا میخواد بیاد تو صحنه کمک رسول.
چه کنه؟
یک پیغمبر.
يا أيها المدثر قم پاشو فأنذر خدایا خیلی سخته، خیلی اذیت وربک فکبر خدایا لباسم آخه و ثيابک ففح دلم گرفته و رجز فاهجر خدایا خیلی گفتم و لا تمنن تستکثر آخه چطوری و لربک فاصبر چرا آخه؟
فإذا نوفر الناكور فذلك يومئذ يوم عسير على الكافرين غير يسير با این چه کار کنم آخه؟
سأرني و من خلقت وحيدا وجعلت له مالا ممدودا وبنين شهودا ومهدت له تمهيدا ثم يطمع أن ازید كلا إنه كان لآياتنا عنيدا دست به یقه شده باش.
إنه كان لآياتنا عنيدا سأرهقه سعىدا إنه فكر و قدر فقتل كيف قدر ثم قتل كيف قدر ثم نظر ثم عبس وبسر ثم أدبر واستكبر فقال إن هذا إلا سحر يؤثر إن هذا إلا قول البشر سأصلی حثقر و ما أدراك ما سقر لا تبقي ولا تذر لواحة للبشر عليها تسعة عشر پرانتز باز بسته.
چرا گفتم تسعة عشر؟
پرانتز بسته.
كلا والقمر والليل إذ أدبر والصبح إذا أسفر إنها لإحد الكبر نذيرا للبشر لمن شاء منكم أن يتقدم أو يتأخر.
یقه رو گرفت.
حالا خدا میاد سراغ مردم.
اما شما بیچارهها.
اما شما.
كل نفس بما كسبت رهينة إلا أصحاب اليمين في جنات يتساءلون عن المجرمين ما سلككم في سقر چی کشیدهتون تو جهنم؟
قالوا لم نك من المصلين ولم نك نطعم المسكين وكنا نخوض مع الخائضين وكنا نكذب بيوم الدين حتى أتان اليقين خدا میگه دلتون خوش کردید که فردا اونا میان به دردتون میخورن دستتونو میگیرن.
نه.
فما تنفعهم شفاعة الشافعين فما لهم عن التذكرة معرضين این چی فرار الاغ گونهای از گرد کتاب خداست آخه.
كأنهم حمر مستنفرة فرت من قسورة بل يريد كل امرئ منهم أن يؤتى صحفا منشرة توقع دارن جدا جدا نامه بدین.
كلا بل لا يخافون الآخرة در حقیقت اینا از آخرت نمیترسند.
كلا إنه تذكرة فمن شاء ذكره و ما يذكرون إلا أن يشاء الله هو أهل التقى و أهل المغفرة سوره مشخص.
اصن تو سوره ابهامی نیست، گسستی نیست.
پیغمبر رو کمک کرده، معاند رو نشونده، دست مردم رو گرفته که از اون آسیب پیروی از این معاندین و دنبال این معاندین تو دوزخ رفتن این مردم را چه کند؟
نجات بده.
سوره آمده یک تجدید حیاتی در رسالت انذاری پیغمبر کرده.
صحنه میدان داری اون معاند و انفعال پیغمبر و پیروی این انسانهای بیچاره از اون معاند تو این دو دستگی، پیروی این انسانهای بیچاره از اون معاند.
این صحنه را سوره متحول کرده.
پیغمبر تقویت شده، تثبیت شده، دلش استوار شده، معاند تهدید شده، جوابش داده شده، مردم راهنمایی شدن.
خب آقا فقط همون موقع به درد میخوره.
مگه رسالت انذاری تمام شد؟
رسالت انذاری تمام شد؟
هر چند در دنیای امروز بله دیگه تمامش کردیم.
فاتحه جهنم خونده شده.
هیچکس هیچکسو از جهنم نمیترسونه.
همه چیز تو این دنیا [مکث] رنگش عوض شده دیگه.
کسی کسی رو از جهنم نمیترسونه که.
فکر میکنیم دیگه کلاس نداره.
یعنی این حرفا قدیمی شده.
قدیم میشد به آدما بگی آتیش، جهنم، آب داغ.
اون موقع چون حالیشون نبود.
بعضیا اینجوری میگن چون مردم حالیشون نبود، منطق حالیشون نبود، سرشون نمیشد، خدا میگفت آب داغ و آب جوش و نمیدونم این حرفا و الا از این خبرها نیست.
در حالی که امروزم اگر قرار باشه اسلام در دنیا پیشروی کنه، چه در داخل مردم خودش تثبیت بشه در قلب مؤمنین و مسلمین، چه مرزها را بخواد بشکافه و دنیا در سیطره اسلام بربیاد راهی جز رسالت انذاری وجود نداره.
قیام منزره میخواد.
امروزم اگر کسی لباس قیام منزره به تن کند، همون فشارها، همون آزارها، همون اذیتها و بلکه بیشتر بگید متوجهش هست.
امروز هم اگر کسی قیام منزره کند، همون عناد ورزیها نسبت به آیات الهی با سوءاستفاده از ثروت و قدرت و طراحی تهمتها و شبههها درباره کتاب خدا باز هم رقم میخوره.
امروز هم مردمی میان دنبال همون معاندین راه باطل رو میرن.
تو سقر خودشونو میکشونن به دنبال اونها.
عوض اینکه راه پیغمبر را برن.
همینه دیگه.
این جریان عوض نشده که.
مسئله عوض نشده که.
فقط مصداقهاش تغییر کرده.
فقط الان شکلش شاید تغییر کرده و الا ذاتش همینه دیگه.
این سوره هم پیغمبر را و رسالت انذاری پیغمبر را داره به ما میشناسونه [مکث].
و هم یه فرمولی داره به ما میده که اگر میخواید دین در جامعه پیش بره اینا این فرموله.
شما استوار، پاسخ معاندین محکم باید داده بشه.
هم تهدید هم جواب.
مردم هم باید راهنمایی بشن.
فرمول معلومه.
با همین فرمول و با همین منطق میشه دین رو جلو برد.
میشه حجت را بر بندگان خدا تمام کرد.
ارتباط سیاقها معلوم شد؟
بله.
تمام دیگه.
تدبر حاصله.
تدبر یعنی اینکه کلماتو فهمیدم، آیاتو فهمیدم، پاراگرافها را فهمیدم، پاراگرافها را تجزیه تحلیل کردم، جمعبندی کردم، ارتباط پاراگرافها را درک کردم.
میدونم سوره چی میخواد بگه.
وقتی کسی موانع ارتباطش با سوره برطرف بشه، اون وقت هر قدر این سوره را بخوانه، هر بار بخوانه، علی علیه السلام میفرماید کسی با این قرآن نمینشیند و برنمیخیزد الا اینکه یه عیبی از او برطرف میشه، الا اینکه [مکث] یک کمالی به او اضافه میشه.
اون وقت نخواهد شد الا اینکه شما هر بار بخونید، میبینید یه اشکالی رو برطرف میکنه از دل شما، از ذهن شما، یه کمالی به شما اضافه میکنه.
یه چیزی بار آدم میشه.
منتها باید این موانع، موانع ارتباط اول برطرف بشه.
یه صلوات ختم کنید.
اللهم صل علی محمد و آل محمد سوالشونو تکرار میکنم، جوابو مطرح میکنم.
ببینید در آیات این سوره ادعایی مطرح شده دال بر اینکه [مکث] این سوره از اوای- در اوائل نزوله.
گفتم اینو و شواهدی و در واقع با طبق بحثهای نقلی، طبق بحثهای تاریخی یا بحثهای روایی این استنباط شده.
من گفتم که از آیات سوره بر نمیاد که اول باشه.
یکی از شواهد منم "لا تمنن تستكثر" بود که گفتم "لا تمنن تستكثر" وقتی که هنوز تازه من میخوام شروع کنم یعنی چه "لا تمنن تستكثر".
میفرمایند که المیزان رو خوندم.
علامه فرمودن که چون این نهیه، قبلیا نهی نبود، این نهیه.
خدا میخواد بگه یکی از شرایط دعوت اینه که هیچوقت منت نذاری.
لازم نیست الان من منت گذار باشم یا مثلاً در شرف منت باشم.
پیشاپیش میخواد به من بگه مواظب باش تو که میخوای دعوت رو آغاز کنی هیچوقت منت نذاری.
من نمیخوام بگم این حرف به خودی خود حرف صحیحی نیست.
این حرف چرا؟
حالا میتونیم بگیم آقا یکی از شرایط دعوتم "لا تمنن تستكثر" که همون اول میشه این رو به اون کسی که میخوایم قیام منزره کند، میشه بهش چه کنیم این حرف را؟
بهش بگیم، تذکر بدیم، بله اما اصلاً در مدل استنباط مباحث قرآنی نباید زوم کنیم رو یه شاهد وایسیم.
من اصلاً به یه شاهد اکتفا نمیکنم که بگیم این شاهدو حل کن.
یه دونه شاهد که نیست.
از ثیابک فطهّر و الرجس فاهجر و لا تمنن تستکثر و لربک فاصبر و بعد عناد با آیات خدا کان الآيات أنيدا که عناد تو همون بدو دعوت که عناد درست نمیشه.
عنادو بعد از اون بیان سنگین خدا که تو جهنم میبرم پوست میچینمو، از اون شبههی سه لایهای، شبههی پیچیده که نشون میده طرف کلی زمان گذشته، کلی برنامه ریخته.
چی بگیم که قرآن از میدان بره به کنار.
تو همون بدو کار انقدر شبههها پیچیده نبوده و وقتی میایم جلوتر و وقتی میایم جلوتر از مردم زیادی که دارن چه میکنن؟
از تذکره اعراض میکنند، فرار میکنند، دنبال رو معاندینن، توقع دارن وحی به خودشون بیاد، کبر گرفتتشون، عدم خوف از آخرت دارن.
مجموعهی فضا، فضای اول نزول به نظر نمیاد.
خب هفت آیه اول محل بحث من اصلاً نیست.
اصلاً یه نفر بخواد هفت آیه اولو فقط راجع بهش حرف بزنه یه بحث دیگهست.
ما راجع به کل سوره حرف میزنیم.
هفت آیه اول، اول نزول اومده بعد آیات بعدی اومده و اینا مدل این نگاه که من در سوره مزمل هم گفتم، مدل این نگاه غیر از تدبره.
من نه انکارش میکنم، نه اثباتش میکنم.
ما یه مدل فهم قرآن داریم تحت عنوان تفسیر تنزیلی.
یعنی اینکه قرآن را میخوام به تناسب زمان نزولش بفهمم که صاحبان تفسیر تنزیلی اینا میان لیست نزول سورهها را در میارن.
میگن سورهها طبق این ترتیب نازل شده.
بعد هر سوره ای را با توجه به جایگاه نزولش میفهمن.
این سوره کجاست؟
کدوم ساله؟
چه خبر بوده؟
یعنی نوع این فهم تکیه داره به ترتیب نزول و وقایع تاریخ نزول.
این فهم غلط است؟
نه، من ادعای غلط بودن برای این فهم ندارم.
این فهمو بذاریم کنار؟
نه.
اما اونی که الان ما خودمونو باهاش مواجه میدونیم و میبینیم یه کتاب آمادهست پیش رومون.
اینکه این هفت آیه کی آمده، این جزء ضروریات فهم این آیات نیست.
این هفت آیه هر کی که اومده بالاخره تو این سوره است.
[پچ،پچ] میدونم دیگه.
میخوام بگم همون فضای سخن را نباید با توجه به تاریخ بدانی.
با توجه به آیات باید بدانی.
وقتی شما تو یه سوره میبینی که پیغمبر، خدا به پیغمبر میگه دلت گرفته بذار کنار صبر کن منت نذار زیاد نشمر لباستو تطهیر کن و، و، و، بغلش میبینی یه نفر داره عناد میورزه با آیات خدا و تهمت به خدا و پیغمبر داره میزنه.
اینا به هم ربط پیدا میکنه.
حالا من نمیتونم بیام بگم چون در تاریخ ذکر شده که این هفت آیه اول نزوله پس این به اون ربط نداره.
بالاخره تو یه سوره است.
ما برای فهم یک سوره میتونیم از نگاه مجموعی، تدبر میخواد بگه نگاه مجموعی داشته باش.
قرآن تو اون چهرهی زمان نزولیش کارهای زیادی کرده اما برای باقی موندن اومده به یک کتاب تبدیل شده.
تو این کتاب دیگه زمان نزول لحاظ نشده.
نیومده بگه مثلاً چون علق اول آمده، پنج آیه علق اول آمده، اول اونو بیاریم.
بعد هفت آیه مدثر رو بیاریم.
بعد نمیدونم چند آیه چیو بیاریم.
قرآن یه جور دیگه ترتیب شده، یه جور دیگه طراحی شده.
صد و چهارده تا سوره است که با حمد شروع میشه با ناس تمام میشه.
سوره، سوره شده.
همین سوره، سوره شدن یک فرایند تکاملی در قرآنه.
یعنی قرآن رو به یه بلوغی رسونده.
اونی که امروز بر من حجته، این نیست که بگم این کی اومده، اون کجا اومده.
اگه قراره این کی و کجا خیلی تو فهم این آیات دخالت کنه، علیالقاعده تو خود آیات چی میشه؟
ذکر میشه.
تو خود آیات بروز پیدا میکنه و الا وقتی بروز پیدا نکرده یعنی شما آقا فکرت رو بیزحمت از این مسئله فارغ کن.
ببین خود آیات از خود آیات چی در میاد.
و یه نکته شاید در سوره مدثر مثلاً میگم ها سوره مدثر.
شاید در سوره مدثر ما یک فرض کنید دلیلی، شاهد مثنی داشته باشیم بر اینکه این آیات کی اومده، کی نیومده و این حرفا.
ولی معیار بررسی تاریخ نزول و معیار بررسی روایات مربوط به آیات معیارش چیه؟
خود قرآنه.
یعنی ما مکلفیم اگر یه تاریخی به ما نقل میشه، اگر یه روایتی برای ما نقل میشه درباره یه آیه ای یا مجموعه ای از آیات، اونو بیاییم به خود این آیه یا این آیات چه کنیم؟
عرضه کنیم.
ببینیم جور در میاد این باب، تو این باب حرفهای زیادی وجود داره که من در سطح یک اشاره کردم به بعضی از این حرفها.
درباره بسیاری از آیات قرآن، شأن نزولها یا تاریخ نزولهایی ذکر شده که اصلاً هدفش متهم کردن پیغمبر بوده.
اصلاً هدفش ریختن آبروی پیغمبر بوده [مکث].
و همین نگاه تاریخزده ما که همیشه خواستیم قرآن رو از تو دل تاریخ بفهمیم، نه تاریخ رو از قرآن.
ما خواستیم قرآن رو از تاریخ بفهمیم، قرآن رو با تاریخ بفهمیم، نه تاریخ رو با قرآن.
همین نگاه تاریخزده ما باعث شده که در همون جایگاهها ما هم همراه شدیم با همون شأن نزولها به پیغمبر تهمت زدیم [مکث].
من فقط ذکر میکنم مواضعش رو برید بررسی کنید.
سوره عبس که بهش میرسیم تو همین سیر.
تو سوره عبس شأن نزول داریم، شأن نزولی که تهمت به پیغمبره، تهمت آشکار [مکث].
در سوره احزاب شأن نزول داریم تهمت به پیغمبره، آشکار.
در سوره تحریم شأن نزول داریم تهمت به پیغمبره، تهمت آشکار.
چرا فقط به این سه تا سوره اشاره کردم؟
زیاد شأن نزول اشتباه داریم.
اما اینا رو اشاره کردم چرا؟
چون درباره این سه تا مسئله خیلی خطیره.
یعنی کار این شأن نزول زدگی ما کار را به جایی رسونده که پیغمبر در امان نمونده .
یعنی راضی شدیم پیغمبرمون نعوذ بالله یه انگی بهش بچسبه شأن نزول ما خراب نشه.
آقا ما، ما قراره شأن نزول رو عرضه کنیم .
به ما فرمودن، متواتر هم فرمودن که آقا اونچه که از ما به شما میگن اول عرضه کن اگر قرآن تأیید میکنه مال ماست، نمیکنه از ما نیست.
ببینید آیا پیغمبر مستأصل شد؟
پیغمبر منفعل شد؟
خدا آمد پیغمبر منفعل نشود، مستأصل نشود.
این با عصمت پیغمبر تنافی دارد یا ندارد؟
جواب ندارد.
چرا تنافی ندارد؟
چون پیغمبر خدا عصمتش به چیست؟
به ارتباط با خدا.
به ارتباط با خدا و اطاعت از خدا.
عصمت پیغمبر را اگر کسی منهای خدا تعریف کرد شرکه.
اگر کسی خیال کرد پیغمبر معصوم است یعنی نیازی به هدایت خدا ندارد.
یعنی نیازی به حمایت خدا ندارد.
یعنی نیازی به دلجویی خدا ندارد.
یعنی نیازی به تعلیم خدا ندارد.
اگر کسی از عصمت چنین تصوری داشت شرکه [مکث].
هیچکس تو این عالم جز خدا مطلق نیست.
پیغمبر معصوم است چون خدا قدم به قدم راهنماییاش میکند و او اطاعت میکند.
اگر قرار باشه که خدا او را راهنمایی نکنه یا او اطاعت از خدا نکنه، عصمت از بین میره.
پیغمبر در معصومیتش مجبور نیست.
هیچکدوم از کلامیون قائل به این نیستند که پیغمبران الهی یا ائمه در عصمتشون مجبورن .
کلی بحثها ما داریم که عصمت با اختیار با همه.
پس پیغمبر هم یه آدم است که خدا در یه جاهایی از قرآن خدا به پیغمبرش میگه که "إن كنت من قبله لمن الغافلين".
میگه قصه رو من برات تعریف کردم قبلش غافل بودی.
نه غافل نبود.
خدا تعارف میکنه با پیغمبر.
اع!
بابا میگه غافل بودی من بهت گفتم.
پیغمبر را که مساوی خدا نباید بکنی.
خدا میگه ببین علم غیب را هیچکس جز خدا نمیداند و خدا هم به بعضی از بندگانش به اندازهای که خودش صلاح میداند علم غیب میدهد.
بعدم از اونا چه میکنه؟
حراست و حفاظت میکنه که نکنه این غیب را کم و زیاد کنند.
صاف تحویل مردم بدن.
بیکم و کاست.
سوره مبارکه جن.
هیچکس جز خدا در علم غیب مطلق نیست.
هیچکس جز خدا بینیاز مطلق نیست.
هیچکس جز خدا عالم مطلق، قادر مطلق، همه خداست.
پس پیغمبر معصوم است به هدایت الهی.
معصوم است به حمایت پروردگار.
معصوم است به اطاعت و عبودیتی که در مقابل خدا دارد.
همه اینها در ایشان با هم عصمت है.
برای همین خیلی جاها خدا به پیغمبرش با یه لحنهای تندی مثلاً میفرماید رسول من کم مونده بود که یه مقدار به سمت اینها از خودت علاقه نشون بدی "لقد كدت تركن اليهم شيئا قليلا".
"اذن لاذقناك ضعف الحياة وضعف الممات" دو برابر زندگی دنیا و آخرت عذابت میکردم.
و احدی نمیتونست جلوی عذاب مرا درباره تو بگیره .
این نشون میده علکیه یعنی پیغمبر امکان-- پیغمبر خدا اطاعت کرده.
اطاعت سخت.
تو خطیرترین نقطهای که یک بشر میتونه بایسته، بالاترین نقطهای که یک ممکن الوجود میتونه بایسته پیغمبر ایستاده.
معتقد صد درصد به عصمت پیغمبریم اما نه عصمتی که مساوی با بینیازی ایشون باشد از خدا.
حالا تو این صحنه آقا وقتی که یک مبلّغی پیغمبر است، اصلاً پیغمبر، اصلاً پیغمبر.
این پیغمبر به عنوان یه مبلّغ میره تو صحنه تبلیغ میکنه، مردم را با مهربانی دعوت میکنه، سنگش میزنن [مکث].
بعد توی خیابون و کوچهها میره شکمبه حیوانات رو سرش میریزن.
کثافات شکم شترهایی رو که بچه زاییدن رو سرش میریزن این پیغمبری را که تحقیر میکنند، تهمت میزنند، توهین میکنند، شبهه درباره حقانیت او تهمت به قرآن او میزنند.
توقع ما، میگیم اگر او پیغمبر است نباید دلش بگیرد، نباید غصه بخورد، نباید ناراحت شود، نباید بیاید تو خونه بگه خدایا چه کار کنم از دست این مردم نفهم؟
چجوری ادامه بدم؟
اصلاً نباید به اینا برسه.
اگه به اینا بخواد-- ایشون بخواد هیچ تأثیری، تأثری نپذیره از فضا، یعنی شما باید قائل بشی به اینکه ایشون انسان نیست، ملک است مثلاً.
یه موجودی است که هیچ چیز روی او اثر نمیگذارد.
[همپوشانی سخnerان] ما ان انا الا بشر و مثلکم.
منم مثل شما یه آدمیم.
فقط من با شما یه فرقی دارم.
به من وحی میشه.
وقتی پیغمبر تو این شرایط واقع میشه دو حالت میتونست پیش بیاد.
یه حالت اینکه خدا پیغمبر رو ولش کنه.
ببخشیدا ببخشید.
بیخود که دلش گرفته.
بیخود که ناراحته.
ناراحتی چیه؟
چه جایی ناراحتیه؟
اصلاً هیچ حرفی هم با پیغمبر نزنه.
ولش کنیم تا خودش ببینیم کی حالش خوب میشه.
یه بارم هست خدا میاد میگه عزیزم پیغمبرم بلند شو حوصله کن کار زیاده باید صبر کنی.
باید بگی.
میدونم دلت گرفته بابا غصه نخور به خاطر من صبر کن.
چه مشکلی با عصمت پیغمبر داره این؟
یعنی گفت و گوی خدا با رسولش.
واقعا من نمیدونم و عجیبه برای من.
ببینید به نظر حقیر میرسه این سؤال مدتها تو کلاس ما پرسیده شده لذا اصلا نه تو این کلاس.
من هجده ساله قرآن درس میدم هر جا خدا با پیغمبر حرف زده ما شیعهها غصه خوردیم [مکث].
هر جا خدا با پیغمبر دو تا کلام خواسته حرف بزنه، کمکش کنه، دستشو بگیره، راهنماییش کنه.
ما حراک غیرتمون باز کرده به پیغمبر ما راهنمایی میکنی؟
پیغمبر ما رو میخوای هدایت حمایت کنی؟
پیغمبر ما احتیاج به حمایت تو نداره، احتیاج به راهنما-- بابا بیخیال عزیزم ولش کن اینم پیغمبر.
اشهد ان محمدا عبده و رسوله.
این عبد منه.
قبل از اینکه رسول من باشه بنده منه.
دارم تربیتش میکنم.
دارم پرورشش میدم.
آقا مگه پیغمبر پرورش پذیر است؟
اع یعنی چی پرورش پذیر است؟
معلومه که پس برای چی صلوات میفرستی؟
با صلوات تو چیزی به پیغمبر اضافه نمیشه.
پس برای چی صلوات میفرستی [مکث]؟
برای چی تسلیم میشی؟
تم-- سلم تسلیما منظورمه.
تمام اینا نشون میده که پس حضرت چون راه خدا راه بیانتهاست.
حسنات الأبرار سیئات المقربین.
برای من و شما مثلاً فرض کنید برای من و شما اون کوتاهی اینه که بریم با دشمن خدا ببندیم.
برای پیغمبر خدا کوتاهی این نیست که بره ببنده.
یه لحظه همینطور که داشت میرفت به فکرش اومد که اگر، اع گفتی اگر [مکث].
چه اگری بود گفتی؟
اون اگر هزار تا از اون اگر گندهتر تو مغز من میاد.
هیچ گناهی هم برای من نیست.
اون حضرت در اوج سیر میکنه.
تو اون اوجی که سیر میکنه بین خودش و خدا خیلی چیزا مسائل هست که نیازمندش میکند به حمایت و هدایت پروردگار و به تعلیمی از جانب پروردگار.
حالا با اجزاتون سوره رو بخونیم.
خواهش میکنم.
اللهم صل علی محمد و آل محمد.
اعوذ بالله من الشيطان الرجيم.
بسم الله الرحمن الرحيم.
يا ايها المدثر قم فأنذر وربك فكبر.
وثيابك فطهر.
والرجز فاهجر.
ولا تمنن تستكثر.
ولربك فاصبر.
چرا؟
فإذا نقر في الناقور.
فذلك يومئذ يوم عسير.
علی الكافرين غير يسير.
با اینی که صحنه گردانی میکنه چه کنیم؟
ذرني ومن خلقت وحيدا.
وجعلت له مالا ممدودا.
وبنين شهودا.
ومهدت له تمهيدا.
ثم يطمع أن أزيد.
كلا إنه كان لآياتنا عنيدا.
سأرهقه سعودا.
إنه فكر وقدّر.
فقتل كيف قدر.
ثم قتل كيف قدر.
ثم نظر.
ثم عبس وبسر.
ثم أدبر واستكبر.
فقال إن هذا إلا سحر يؤثر.
إن هذا إلا قول البشر.
سأصليه السقر.
وما أدراك ما سقر.
لا تبقي ولا تذر.
لواحة للبشر.
عليها تسعة.
و ما جعلنا اصحاب النار الا ملائکة و ما جعلنا عدتهم الا فتنة للذین کفروا لیستيقن الذین اوتوا الكتاب و یزداد الذین آمنوا إيمانا و لا یرتاب الذین اوتوا الكتاب و المومنون و ليقول الذین في قلوبهم مرض و الكافرون ماذا اراد الله بهذا مثلا كذلك یضل الله من یشاء و يهدی من یشاء و ما يعلم جنود ربک الا هو و ما هي الا ذکرا للبشر.
کلا و القمر والليل اذ ادبر والصبح اذا اسفر انها لاحدى الکبر نذيرا للبشر لمن شاء منکم ان یتقدم او یتأخر.
این مردم بیچارهای که دنبالش میرن چی؟
کل نفس بما کسبت رهينة الا اصحاب الیمین فی جنات يتساءلون عن المجرمین ما سلککم فی سقر.
قالوا لم نک من المصلین.
و لم نک نطعم المسکین.
و کنا نخوض مع الخائضین.
و کنا نكذب بيوم الدين حتى اتانا اليقين.
فما تنفعهم شفاعة الشافعين.
فمالهم عن التذکره معرضین.
کأنهم حمر مستنفرة فرت من قسورة.
بل يريد کل امرئ منهم ان يؤتى صحفا منشرة.
کلا بل لا يخافون الآخرة.
کلا انه تذکرة.
فمن شاء ذکرہ.
و ما يذكرون الا ان يشاء الله.
هو اهل التقوی و اهل المغفرة.
صدق الله العلي العظيم.
الله اکبر.
الله اکبر.
خب.
این یه مقدار سوره مدثر نسبت به توقع من طول کشید.
البته سوره مدثر با توجه به شناختی که از مجموعه سورههای سطح کنونی حقیر دارم، سوره مدثر خب بحث داشت.
یعنی چارهای جز این نبود که این بحثها رو حول و حوش این سوره با هم مرور بکنیم.
حالا توی این چند دقیقه باقی مانده من دیگه سوره قیامت رو شروع نمیکنم.
برای هفته آینده تکلیفی نمیدم چون سوره قیامت رو تکلیف داده بودم و فقط تا کجا تکلیف داده بودم قیامت رو؟
تا سیاق بندی.
تا سیاق بندی.
خب پس اونو کامل کنید.
بعد از سیاق بندی، جمعبندی سیاقهای سوره قیامت و ارتباط یابی سیاقها.
یعنی چهار مرحله سوره قیامت انشاالله کامل بشه.
فهم آیات، سیاق بندی، جمعبندی سیاقها، ارتباط یابی سیاقها.
انشاالله بتونیم belki هفته آینده سوره قیامت رو تمامش بکنیم با مطالعهای که شما خواهید کرد انشاالله این میسر میشه.
یه چند تا سؤال از سؤالات سوره رو جواب بدم و بقیشم که میمونه انشاالله توی فضای مجازی تو کانالها جوابش داده خواهد شد.
لغتش اینه اما لا تمنن منت گذاشتنه.
منت گذاشتن درسته با قطع کردن همراه میشه ولی لغت اونه.
همه چیز را به ریشه لغت نمیشه معنی کرد.
اون اصطلاح لا تمنن منت نگذاره.
منتها معنی این نیست که پیغمبر منت میگذارد.
خدا میخواد بگه اگر با خودت فکر کنی که خیلی گفتم بسه، در حالی که من خدا نظرم اینه هنوز باید بگی.
بگی مثل این میمونه که تو میخوای سر من منت بذاری که من به اندازه کافی گفتم.
نه دیگه من دارم بهت میگم پاشو بگو.
هنوز جا برای گفتن هست.
فکر نکن دیگه من به اندازه کافی گفتم بسه.
من سؤال رو جواب بدم.
در آیه ما سلککم يتساءلون عن المجرمین اصحاب الیمین فی جنات يتساءلون عن المجرمین.
دو وجه ذکر کردیم.
یک وجه اینکه اصحاب الیمین از هم سؤال میکنند درباره مجرمان.
وجه دوم اینکه اصحاب الیمین سؤال میکنند از خود مجرمان.
ایشون میگن اگه وجه اول رو بگیریم اون وقت سلککم، ما سلککم اینو میخوایم چیکار کنیم؟
بگیم اصحاب الیمین از هم سؤال میکنند دیگه ما سلککم معنی نمیده.
درست شد؟
اگر وجه دوم رو بخوایم بگیریم که در واقع اصحاب الیمین از مجرمان سؤال میکنند، اون وقت اشکال چی بود؟
در جنت نیستند.
آه در جنات نیستند.
خب اولا از بین این دو وجه بذارید یکیشو انتخاب کنیم.
وجه دوم.
وجه اول به خاطر همون اشکالی که شما میگید که کم اونجا دیگه معنی پیدا نمیکنه.
وجه اول مردوده.
میشه توجیهش کرد ها.
یعنی میشه با بحث التفات و بحثهای دیگه توجیهش کرد که بگیم مثلا آقا اینا از هم سؤال میکردن که ما سلكهم مثلا فی سقر خدا اون همو کرده کم تا تاثیر کلام اونها را راجع به مجرمین تو این دنیا ببره بالا.
مثلا این جور توجیهات.
اما چون ما بنا رو بر این گذاشتیم توجیه نکنیم یعنی با توجیه قرآن رو نفهمیم.
اونی که گفته دیگه.
يتساءلون عن المجرمين ما سلككم في سقر.
پس وجه دوم مناسبه.
اگه وجه دوم رو بخواهیم بگیریم اشکال این بود که آقا مجرمین مگه تو جنتن؟
من یه آیه قرآن آوردم.
گفتم گاهی اوقات بهشتیها تو بهشت که هستن یه وقت متوجه جهنمیها میشن.
میگن که "عه من یه رفیقی داشتم این رفیق من کجاست؟
نیست.
خبری ازش نیست." قرآن میگه ففلع.
یه دفعه پردهها میره کنار.
فرآه في سواء الجحيم.
اون رفیق خودشو وسط جهنم میبینه.
بعد شروع میکنه به اون حرف زدن.
چی باعث شد اومدی اینجا؟
میگه آره من اینطوری بودم، اینطوری بودم، کارم کشید به اینجا.
میگه ای بابا کم مونده بود تو منم با خودت بکشونی به کجا؟
جهنم.
چه خوب شد حرف تورو گوش ندادم.
این در جای دیگه فکر کنم سوره صافاته.
درسته؟
آره این در سوره صافاته.
حالا نگاه کنید آیاتشو دقیقاً.
پس این نشون میده که اصل این مسئله که تو جنت یه دفعه پردهها کنار بره و ج- بهشتیها جهنمیها را ببینند، تو قرآن سابقه داره، نمونه داره.
پس هیچ مشکلی نداره که از همون جنت مخاطب قرار بدن مجرمان را.
نه.
ببینید در قرآن آیه بندیها مساوی با جمله بندیها نیست.
فلسفه آیه بندی غیر از فلسفه جمله بندیه.
تو بعضی جاها وزن کلامه، تو بعضی جاها یه نکته خاصه.
دقت فرمودید.
پس اینو نمیتونیم بگیم که این شروع دا-- این عن المجرمین عطف به همین-- در واقع متعلق به همین يتساءلون.
يتساءلون عن المجرمين.
جمله تمام نیست.
اما خدا وسط جمله یه آیه جا-- چیز کرده.
در واقع توی قرآن وسط این جمله یه آیه جدا شده.
به خاطر وزن یا به خاطر اون نکته خاصی که تو عن المجرمینش میخواد برجسته بشه که آقا این مسئله اینه.
خب.
خب بفرمایید شما.
خب سؤالشون اینه اگر علت عدم نماز و عدم اطعام خوض با خاء زین است و تکذیب روز جزا است، چرا اول علت نیومده بعد معلول؟
جواب من اینه.
مگه ما اصلی داریم که بر اساس اون اصل لازمه اول علت رو بیاریم بعد معلول؟
هیچ اصلی نداریم.
شما به حسب نوع بیانت و اقتضای کلامت گاهی اول معلول رو میگی بعد به علت اشاره میکنی، گاهی اول علت رو میگی بعد به معلول اشاره میکنی.
مثلاً یه وقت من میخوام راجع به حال شما حرف بزنم.
میگم سرما خوردیا.
بعدم میگم علتش ویروساییه که تو هوا معلقه.
میگن آنفولا-آنفلوانزا آمده.
علتش اینه.
اول معلولو گفتم بعد علت.
اما یه بار در جایگاه مثلاً فرض کنید یه نفر کارشناسم اومدم میخوام راجع به آنفلوانزا صحبت کنم.
میگم آقا هوا پر از ویروسهای معلق آنفلوانزا و اینا هم هست.
بارندگی هم کمه.
این باعث میشه که سرماخوری تو جامعه بره بالا.
مراقب باید بود.
یعنی ما هیچ اصلی نداریم که ما را بخواد محدود کنه به اینکه باید حتما اول علت رو بگیم.
بستگی داره به اینکه چی میخوایم بگیم.
خب، بله.
این یه چیزی دقت کنید تو مسئله سؤال و جواب به حقیر اعتماد کنید.
[صدای سرفه].
خیلی از نکتهها رو اگر من بخوام حین تدریس بهش بپردازم، تدریس شلوغ میشه.
وقتی تدریس شلوغ میشه عملاً دیگه اون انسجام کلام از بین میره.
یعنی به هر مناسبتی باید ده تا حرف بزنی.
دیگه اون جمعبندی اتفاق نمیفته.
لذا من معمولاً تو تدریس به بعضی از این مسائلی که باید اشاره کنم اشاره نمیکنم و موکولش میکنم پیش خودم به سؤالات.
میگم اینا میپرسن من میگم و اینا نکتههای مهمیه.
معمولاً این نکتهها رو اگر دقت کنیم اون تعلم ما کاملتر میشه.
چون من به مقوله سؤال و جواب به عنوان جزئی از آموزش نگاه میکنم.
پس لطف کنید تحملش کنید.
اما قبولم دارم اگر یه وقتی سوالی دیدم که مثلاً دیگه این سؤال، سؤال خیلی مهمی نیست یا ممکنه سؤال بعضی باشه، بله، من خودم اون سؤالات رو سعی میکنم که خیلی بهش میدون ندم.
سؤال اینه وقتی خدا میگه ذرنی ومن خلقت و بسپرش به من یا در سوره مزمل هم فرمود ذرني والمكذبين اولي النعمه، آیا خدا در آخرت میخواد عذابشون کنه یا در همین دنیا هم میخواد یه کاری براشون خلاصه یه برنامهای براشون چیده؟
جواب اینه.
وقتی خدا کسیو میگه بسپر به من، اونی که قطعی آخرته.
و خود خدا در قرآن فرموده اما نریَنَّکَ بَعضَ الَّذي.
حالا اون تعبیرشو یادم رفته [خنده] نمیگم.
میگه گاهی هم نشونت میدم.
اون کاری که میخوام با اونا بکنم.
گاهی.
همون جوابی که دادم درسته.
گاهی بعضی از اونچه را که به اونا وعده میدیم به تو نشون میدیم.
اما همیشه نیست.
اونی که همیشگی و قطعیه جواب مکذبین در آخرته، تو این دنیا به حسب حکمتی که خدا داره اقتضایی که ایجاب بکنه.
یه سؤال کتبی هم بگم.
گفتن که صدق آیه و قرینه سیاق یعنی چی؟
اینش دردناک نیست این سؤال.
صدق آیه یعنی چی؟
قرینه سیاق یعنی چی؟
اینا آدم جواب میده.
دردناکش اینجاست میگه از خواهرانی که سطح اول هم بودند سؤال کردم کسی پاسخ را نمیدانست.
[خنده] یعنی کسانی رو ما داریم که یک سطح آمدن کلاس بعد هنوز نمیدونن صدق آیه چیه.
ما حالا اینم باز دردناک نیست.
بذارین روضه اصلی رو اینجا بخونم.
دردناک اینه که ما کسی رو داشتیم دو سه سطح تو تدبر شرکت کرده بود سطح سه یا چهار بود می خواست بره دوره تموم شده بود گفت حاج آقا واقعا تشکر میکنم این تزبیر در قرآن واقعا عالی بود.
[خنده] خیلی ما استفاده کردیم.
منو بگو باور کن مثل اینکه آب داغ ریختن رو کلهم.
اون موقع بود من حال اون بنده خدا رو فهمیدم که میرفت مسجد.
خلاصه صحبت میکرد و اینا بعد میدید که یه نفری هست ایشون رفته بود یه شهری برای تبلیغ.
یه چند جا منبر قبول کرده بود با خودش گفت حالا یه منبر آماده میکنیم سه جا میریم خرجش میکنیم دیگه.
این میرفت منبر اول، منبر اولش رو که مثلا ده تا منبر حاضر کرده بود منبر یکو پیاده کرد.
اومد رفت منبر دومو پیاده کنه گفت همون یکو تکرار میکنم روز اول محرمه.
دید یه نفر هستش که اومده باز نشسته از همون منبر قبلی اومده اینجا.
روش نشد منبر دومو تکرار کرد.
منبر دومو رفت.
شب رفت یه جایی منبر دید باز اومده.
سومیه رو گفت.
سه روز اول منبراش تموم شد.
خیلی مستاصل و اینا اومد پیش این بنده خدا.
حالا ببخشید نیومد پیش بنده خدا کلی رفت و منبر جور کرد زحمت کشید و خلاصه ده روز تمام شد.
اومد پیش این بنده خدا گفت آقا دستت درد نکنه واقعا مشتری خوبی بودی و اینا همه منبرای ما رو شرکت میکردی.
این چی بود قصه شما تو همه منبرا شرکت میکردی؟
گفت حاج آقا من هرچی قرص میخورم این خوابم درست نمیشه.
[خنده] هر کار میکنم هر جا میرم فایده نداره.
فقط پای منبر شما که میشینم من یه استراحتی...
بابا لااقل همون اولش میگفتی ما فدامون دراومد.
این همه منبر حاضر کردم.
یا بدتر از اون، اونی بود که رفت یه جایی ده شب منبر راجع به بدا صحبت کرد.
بدای وسعیه در علم کلام که خدا مثلا لوح محو اثبات و اینا.
یه نفر خیلی اینجوری گوش میداد.
این خیلی خوشحال میشد که الحمد لله ایشون خوب داره گوش میده.
خداروشکر یه نفر حرف ما رو میفهمه.
این ده شب تمام شده این بنده خدا اومد پیشش گفت حاج آقا دستت درد نکنه خیلی استفاده کردیم.
خواهش میکنم.
گفت فقط حاج آقا ده شب راجع به بدا صحبت کردی، یه شب راجع به خوبا صحبت نکردی.
[خنده] گفت ای بابا این چی شد آخه ما میخواستیم راجع به یه چیز دیگه هست، یه چیز دیگه فهمید اصلاً.
ده شب راجع به بدا حرف زدی، یه شب راجع به خوبا حرف نزدی.
حالا این درد ما تازه شد.
خواهران سطح اولی که نمیدانند صدق آیه یعنی چه؟
صدق آیه یعنی این.
ببینید امروز اشاره کردم فضای سخن، درسته؟
گفتم هر س-سیاقی یه فضای سخنی داره.
سوره هم یه فضای سخنی داره که فضای سخن یعنی اون مسئلهای که این آیات به خاطرش نازل شده.
حالا این فضای سخن را ما از چی استفاده میکنیم؟
از کجا استفاده میکنیم؟
فضای سخن را از دو تا قرینه استفاده میکنیم.
دو تا دلیل.
یکی صدق آیاته.
یعنی آیه راست میگه.
وقتی این آیه میگه آقا "زرنی ومن خلقت وحیدا انه" بعد میرسه به این "انه کان لایاتنا عنیدا" راست میگه دیگه.
یعنی یه آدم معاندی الان وجود، بگید، دارد.
این صدقه.
صدق یعنی راست گفتن.
آقا قرآن خبر داره میده.
میگه یه معاند هست اینطوری ف-فکرن، قدرن، نمیدونم از این حرفا.
این خبرهایی که قرآن میدهد چون راست است، ما را متوجه فضای سخن میکند.
به این میگن استناد به صدق آیه.
یه وقت هم هست میگیم استناد به حکمت متکلم.
حکمت متکلم یعنی به جا بودن آیه.
که عرض کردم وقتی خدا میگه "لربک فاصبر"، وقتی خدا میگه "لا تمنن تستکثر"، وقتی خدا میگه "ورجز فهجر".
این حرف وقتی حکیمانه است که این طرف بالاخره یه احساس فشاری، بگید، میکند.
این هنوز هیچی شروع به کار نکرده.
میگیم خب خسته نباشید.
واقعا خدا قوت.
آقا بابا بذار ما-- واقعا خدا قوت، واقعا خدا-- بذار ما یه کاری بکنیم اینا.
هنوز کار نکردیم آخه.
هاان.
اینو میگن به جایی.
متکلم حکیم اگر حرفی میزند، به جا حرف میزند.
لذا خیلی وقتها خبری نداده.
یعنی الان ما در آیه یک تا هفت خبری نیامده که بگه بله.
"كان رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم في تعب" و نمیدونم و "ملاله".
پیغمبر خدا خسته بود و در ملالت بود.
هیچ خبری نیست.
ک-- هیچ آیهای نگفته پیغمبر در فشار بود.
از کجا فهمیدی در فشار بود؟
از به جایی.
یعنی اون کلام حکیمانه است دیگه.
حکیم همینطوری حرف نمیزنه که.
وقتی میگه آقا خسته نباشی یعنی یه خستگی اینجا مثلا بود.
هر چند نگفته فلانی خسته است ولی من فهمیدم که خسته است.
چون بهش گفت خسته نباشید.
پس ما گاهی از صدق میفهمیم، گاهی از به جایی میفهمیم.
سؤال بعدیشونم اینه قرینه سیاق یعنی چی؟
قرینه [خنده] سیاق یعنی یه آیه رو با توجه به قبل و بعدش بفهمیم.
یه کلمه رو با توجه به قبل و بعدش بفهمیم.
نمیدونم براتون پیش اومده یا نه.
یه وقت مثلاً بچهتون میاد یه سؤال میپرسه.
میگه بابا، مامان مثلاً این کلمه یعنی چی؟
شما میگی جمله شو بگو، جمله شو بخون.
یه وقت ممکنه جمله رو هم بخونه نفهمه این کلمه یعنی چی.
میگی قبل و بعدشو بخون.
یعنی فهم ما از یک کلمه، از یه جمله خیلی وقتها ربط داره به وضعیتی که قبل و بعدش وجود داره.
به این میگن قرینه سیاق.
که باید در فهم کلمات و آیات به قرینه سیاق توجه بشود.
انشاالله بقیه سؤالات هم تو فض-فضای مجازی جواب میدیم.
[زنگ آخر]