ددرس‌گفتارها

اعوذ بالله من الشيطان الرجيم.

بسم الله الرحمن الرحيم.

عرض سلام و ادب و احترام محضر خواهران و برادران گرامی.

خدا رو شکر می‌کنیم که توفیق داریم در پیشگاه مقدس قرآن کریم حاضریم.

آرزو می‌کنیم خدای بزرگ این توفیق رو تا آخرین لحظه زندگی از ما سلب نکنه.

ما رو با قرآن زنده بداره، با قرآن کریم بمیرانه و با قرآن محشور کنه، به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.

اللهم صل على محمد و آل محمد.

ان شاء الله اگر خدا بخواد امروز در محضر نورانی و ملکوتی سوره مبارکه قیامت خواهیم بود.

سوره مبارکه مدثر سؤالاتش ان شاء الله تو اولین فرصت جواباش گذاشته میشه روی این کانال.

کسایی که سؤالاتی داده بودند کتبی و هنوز جواب به اون‌ها داده نشده، ان شاء الله تو اولین فرصت جواب‌هاش روی کانال قرار می‌گیره.

اما سوره قیامت هم بنا بود که شما عزیزان وقت بگذارید و تمام مراحل تدبر رو روی این سوره مبارک پیاده کنید.

اولین مرحله در تدبر فهم آیات یک سوره است که خب به طور طبیعی این کار رو انجام دادید.

قهراً کسی که می‌خواهد در یک سوره ای تدبر بکنه باید آیات اون سوره رو بفهمه.

این روشنه.

بعد از اینکه آیات فهمیده شد نوبت می‌رسه به تشخیص سیاق‌های سوره.

اصطلاحاً ساختار سوره رو بتونه تشخیص بده، ورود و خروج پاراگراف‌ها رو بتونه تشخیص بده که این کار هم قواعدی داره؛ باید مفهوم آیات رو با هم مقایسه کنه و با توجه به مقایسه‌ای که بین مفهوم آیات انجام میده بگه که مثلاً این آیه ادامه مفاهیمی که آیات قبلی راجع بهش صحبت می‌کرد نیست یا هست.

تو اصطلاح ما بگه این آیه متصل به قبل هست یا نیست.

اگه متصل بود که متصله اگر جدا بود، منفصل بود، سرآغاز یک بحث بود، این یعنی شروع سیاق جدید.

گفتیم توی این بررسی علاوه بر اینکه مفاهیم رو داره بررسی می‌کنه متدبر لازم است که به بعضی از مسائل ادبی و لفظی هم توجه کنه.

ما بهش می‌گیم قرائن.

قرائن جمع قرینه است.

قرینه یعنی یه نشانه.

یه نشانه‌هایی تو لفظ وجود داره گاهی که تکلیف متدبر رو معلوم می‌کنه، مشخص می‌کنه برای او که بله مثلاً این مطلب اینجا تمام میشه، اینجا شروع میشه.

در مرحله سوم این است که هر سیاق رو باید جمع‌بندی کنه.

جمع‌بندی کردن هر سیاق رو هم داریم تمرین می‌کنیم با هم.

عناصر اصلی این سیاق رو بررسی کنه، نسبت اون‌ها رو با همدیگه بسنجه.

اصطلاحاً یک تجزیه تحلیل باید ارائه بده از محتوای سیاق.

به گونه‌ای که تو ذهن خود او کاملاً مطالب داخل یک سیاق منسجم دیده بشه.

پراکندگی در مطالب یک سیاق احساس نکنه.

بفهمه که حرف این سیاق چیه.

و در نهایت تو مرحله چهارم می‌خواد به کشف ارتباط سیاق‌ها بپردازه.

حالا مثلاً این سوره سه تا سیاق داشته، چهار تا سیاق داشته، خب این سیاق‌ها چه ربطی به هم دارند؟

اینم میشه مرحله چهارم تدبر در یک سوره.

هر کدام از این مراحل یک سطح از قرائت متدبرانه سوره است.

گاهی قرائت متدبرانه می‌کنیم به منظور فهم آیات.

گاهی قرائت متدبرانه می‌کنیم به منظور تشخیص سیاق‌ها.

گاهی قرائت متدبرانه می‌کنیم برای جمع‌بندی هر سیاق و در نهایت قرائت متدبرانه می‌کنیم برای کشف ارتباط سیاق‌ها.

اینجاست که دیگه سوره برای شخص متدبر به مثابه یک واحد تلقی میشه.

به وحدت سوره پی می‌بره و کسی که به وحدت سوره پی برده در حقیقت فلسفه وجودی اون سوره، به یه عبارت دیگه هدف اون سوره، به یه عبارت دیگه غرض اون سوره را تشخیص داده.

می‌تونه بگه این سوره از او چی می‌خواد؟

به دنبال چی هست؟

وقتی که این درک از یک سوره حاصل میشه از اون به بعد هر وقت که شما اون سوره را قرائت بکنید، ترتیل بکنید، برای شما این سوره یک معرفت جدید یا یک ایمان جدیدی رو به همراه خواهد داشت.

چرا؟

چون موانع ارتباطی شما با سوره برطرف شده از حالت ابهام و سرگیجه در مقابل مطالب سوره خارج شدید.

این اتفاقی است که باید برای هر مسلمانی در کل قرآن بیفته.

هر مسلمانی باید کل قرآن رو همینجوری بلد باشه.

آقا کل قرآن خیلیه.

مسلمونا چطور می‌تونن اگر بخوان کل قرآن رو یاد بگیرن خیلی باید وقت بگذرن.

اگر کل قرآن خیلیه، حداقل، حداقلش اینه که به اندازه‌ی چقدر از قرآن باید هر مسلمانی بلد باشه؟

حزب مفصل توصیه داریم از پیامبر خدا اما یه شاهد قرآنی داریم.

میگه "معشار ما انزل الله" اقلاً یک دهم.

اقلاً یک دهم.

این نفر میگه من اقلاً یک دهم کتاب خدا رو اینجوری بلدم.

حتی اگر یه کارگره.

دین اسلام دین علمه.

دینی است دارای کتاب و کتابش هم کتابی است جدی، مستلزم مطالعه و مطالعه این کتاب نیازمند روش.

یادگیری اون روش نیازمند صرف وقت، دل دادن، وقت گذاشتن، پیگیری کردن.

این اتفاق باید ترویج پیدا بکنه.

یعنی باید هممون یاد بگیریم اینجوری با کتاب خدا مرتبط باشیم.

این نوع از ارتباط رو ترویج بکنیم، دیگران رو تشویق بکنیم، تبلیغ بکنیم.

برای این کار وقت بگذاریم، پول خرج بکنیم، راه رو بر دیگران هموار بکنیم.

از خدا می‌خواهیم که توفیق تدبر به ما، خانواده‌های ما، دوستان ما، هم‌وطن‌های ما و همه‌ی افراد بشریت انشاالله عطا کنه به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.

اللهم صل على محمد و آل محمد.

خب حالا سوره‌ی قیامت؛ اون مرحله اول که فهم آیاته، من اون رو به شکل یک مرحله توی کلاس جلو نمی‌برم.

ما اون رو در ضمن مباحثمون آیاتو معنی می‌کنیم.

اگر کسی اشکالی، ابهامی تو فهم آیات داشته باشه، توی ضمن مباحث انشاالله باید برطرف بشه.

تو تدبر کردن شما یک مرحله‌ست اما در ارائه بنده یک مرحله نیست.

می‌تونه باشه چون وقتم کمه و چون هدف این کلاس الان بیشتر اون تمرین ساختار یابی هست و تمرین جمع‌بندی هست.

مفهوم آیات رو فعلاً ما هدف‌گذاری نکردیم.

معتقدیم شما می‌تونید به ترجمه مراجعه کنید و من اصولی رو یاد دادم قبلاً گفتم که به ترجمه مراجعه می‌کنید، چجوری مراجعه کنید که، چطور مراجعه‌ای است که شما رو می‌تونه با قرآن معنوس بکنه.

گفتم فقط معنی رو نبینید.

معنی رو با متن آیه چی کار کنید؟

تطبیق بدید.

این تطبیق دادن معنی با متن آیه باعث میشه که انس شما با مفاهیم و نوع فهم یک آیه هم بیشتر بشه.

حالا بگذریم.

این سوره را تو مرحله دوم ساختار یابی کردید طبیعتا.

دسته‌هاشو الان می‌شناسید.

خب ما می‌خوایم ببینیم که با چی مواجهیم، یعنی چقدر نظرات به هم نزدیکه و یا چقدر اختلاف نظر هست.

بعضاً برای من سؤال می‌فرستید که ما در مطالعاتمون به یک نتیجه دیگه می‌رسیم خلاف نتیجه‌ای که شما در کتاب درج کردید، آیا تو تکالیفمون همون نتیجه متفاوت رو منعکسبکنیم یا حرف کتاب رو؟

معلومه، نتیجه‌ای که خودتون رسیدید.

و من خواهشم اینه اگر می‌خواید این کلاس جنبه یادگیری درش تقویت بشه، بیشتر حالت سخنرانی و استماع پیدا نکنه، شما اون نتایجی که بهش می‌رسید رو با جرئت بگید و ازش دفاع بکنید.

نگید که خب حالا آخرش که همونی میشه که در کتابه.

خب بشه.

اما من یه توضیحاتی براتون میدم.

یه جایی ممکنه بگم تشخیص شما بنا به این دلیل اشتباه بوده.

خب اون دلیل رو یاد می‌گیرید.

یا یه وقتایی ممکنه بگم بنا به این دلیل این تشخیصم درسته ولی این یکی بهتره به خاطر این دلیل.

خب یاد می‌گیرید، ارتقا پیدا می‌کنه.

نگران نباشید که اونچه شما فهمیدید مساوی اونچه که در کتاب اومده نیست.

خب نباشه، مشکلی نیست.

بذارید راحت، شما راحت نظراتتون رو بگید و دفاع بکنید.

البته ممکنه یه وقت بنده توضیحی بدم قانع نشید.

خب این جلسه به خاطر شلوغ بودن شاید خیلی اقتضاشو نداشته باشه که دو نفر فقط با هم حرف بزنن.

نه وقتمون ایجاب بکنه، نه بالاخره اون حوصله جلسه تحمل بکنه.

خب از آیه یک تا پونزده.

یک تا پونزده.

دیگه؟

یک تا چهار.

دیگه؟

یک تا دو.

دیگه؟

یک تا سی.

دیگه؟

یک تا سی و پنج.

یک تا سی و پنج.

به تعداد نفرات قول دادیم الان.

دیگه؟

سه تا کار نشد.

فعلاً یک تا، یک تا، یک تا دو، یک تا چهار، یک تا پونزده، یک تا سی، یک تا سی و پنج.

سه چند تا دیدگاه درباره تشخیص سیاق اول.

أعوذ بالله من الشيطان الرجيم.

بسم الله الرحمن الرحيم.

لا أقسم بيوم القيامة ولا أقسم بالنفس اللوامة.

بعد می‌فرماید: أيحسب الإنسان ألن نجمع عظامه.

در واقع بین آیه سه و آیه دو.

اونی که میگه یک تا دو بین آیه سه و آیه دو قائل که چی عوض شده؟

[هم پوشانی گوینده ها] سیاق عوض شده.

خب یه نفر استدلال کنه.

یه نفر.

بفرمایید بلند بگید همه بشنوند.

آیه یک و دو وقتی خداوند داره قسم می‌خوره- بله در آیه سه خداوند داره با یه طرحی سؤال مطرح می‌کنه.

یعنی جواب قسم نیست که سؤال جمله انشایی باشه یا خبری باشه.

جواب قسم نیست.

خیلی ممنون.

ببینید در آیه یک لا أقسم بيوم القيامة.

حالا توضیح خواهم داد بعداً.

لا أقسم چرا لا اومده؟

فرقش با أقسم چیه و چیزای دیگه به جای خود.

بالاخره یه قسمیه، یه تأکیدیه.

و آیه بعدیش ولا أقسم بالنفس اللوامة.

بازم اینم یه قسمیه.

این دو تا قسم على القاعدة اگر می‌خواست یه جوابی داشته باشه به دنبالش مثلاً خدا بگه سوگند به روز قیامت سوگند به نفس لوامه که فرض کنید که انسان را پس از مرگش زنده خواهم کرد.

یا سوگند به روز قیامت سوگند به نفس لوامه که يوم الفصلی وجود خواهد داشت.

اگر به این ترتیب می‌اومد به لحاظ ادبی می‌گفتیم اینا قسمه.

این یکی چیه؟

جواب جواب قسمه و على القاعدة جواب قسم از خود قسم به عنوان یه سیاق جدید جدا [هم پوشانی گوینده ها] نیست.

اما الان ما اینجا چه وضعیتی داریم؟

لا أقسم بيوم القيامة ولا أقسم بالنفس اللوامة.

جوابی براش ذکر نشده.

بعد یه سوالی مطرح شده.

أيحسب الإنسان ألن نجمع عظامه بله قادریم.

اگر کسی بخواد از روی أيحسب الإنسان ألن نجمع عظامه یه نتیجه‌ای بگیره بگه درسته سواله.

ولی این سؤال میخواد بگه قطعاً استخوان‌های انسان را پس از مرگش [هم پوشانی گوینده ها] جمع می‌کنیم.

در واقع مفهوم این سؤال، سؤال حقیقی که نیست، یک استفهام انکاریه.

میخواد بگه اگر انسان گمان می‌کند جمع نمی‌کنیم، ما انکار می‌کنیم این گمان را.

حتما ما این جمع را انجام می‌دهیم.

با توجه به معنایش می‌شود این را جواب قسم در نظر گرفت.

دقت کردید چطور شد؟

یه مرحله آمدم گفتم أيحسب الإنسان ألن نجمع عظامه جواب قسم به لحاظ ادبی نیست.

یه شروعیه خودش.

اما حالا در مرحله دوم می‌خوام بگم کسی میاد میگه که درسته جواب قسم نیست اما معناش بالاخره معنای جواب قسمه.

معنایش انگار داره جوابی رو برای قسم‌ها مطرح می‌کنه.

اینو چی میگید؟

میگم انصافاً بهش می‌خوره.

یعنی انصافاً بهش می‌خوره که لا أقسم بيوم القيامة ولا أقسم بالنفس اللوامة أيحسب الإنسان ألن نجمع عظامه انسان خیال کرده استخوناشو جمع نمی‌کنیم یعنی قطعاً جمع می‌کنیم.

مثل این که خدا گفته قسم به قیامت قسم به نفس لوامه که ما استخوان‌های انسان را جمع می‌کنیم.

خب این رویکرد أيحسب الإنسان ألن نجمع عظامه که مفهومی درباره قیامته.

حالا حرف سوم اینه دارم میزنم ها.

به نظر شما تا کجا یه سوره میشه گفت راجع به قیامته؟

[هم پوشانی صداها] تا پایان- شونزده، پایان تا شونزده.

حالا من حرفم اینه تا پایان سوره بحث، بحث قیامت قیامت غیر از چهار تا آیه اون وسط که گفته لا تحرك به لسانك لتعجل به إن علينا جمعه و قرآنه ثم إن علينا بيانه بله.

فإذا قرأناه فاتبع قرآنه ثم إن علينا بيانه.

غیر از این چهار تا آیه وسط، این بحث قیامت دو مرتبه بعدش اد-ادامه پیدا کرده تا برسد به چی؟

به آیه أيحسب الإنسان أن يترك سدى.

دقت کردید بازم اونم راجع به قیامته.

باز تا آخرش.

حرف بعدی من اینه.

می‌خوام بگم این دو تا آیه می‌تواند، می‌تواند مقدمه‌ای باشد برای چی؟

برای آیات سه تا تا پونزده.

سه تا پونزده.

که آیات سه تا پونزده راجع به چی حرف زده؟

قیامت حرف زده.

بگیم این دو تا آیه هم مقدمه‌ایه برای سه تا پونزده که راجع به قیامته.

پس کلش با هم چی میشه؟

یک سیاق میشه.

یک تا پونزده مثلاً این تایید بشه.

می‌تونه اینجوری بدید-- ببینیم.

می‌تونیم هم بگیم که درسته که آیه شونزده تا نوزده این وسط ربطی به قیامت نداره.

ولی از آیه بیست، از آیه بیست دو مرتبه تا آخر سوره حالا من فعلاً نمی‌خوام بگم‌ها تا، تا آخر سوره بازم راجع به چیه؟

قیامته.

خب این میشه معترضه.

یعنی تا چی؟

چهل.

تا چهل.

تا آیه چهل.

خب این میشه معترضه.

اگر قراره که به لحاظ این محتوایی که این قسم داره که قیامت است و نفس لوامه هست، اگر قراره به لحاظ محتوایی که این قسم داره اونو مقدمه‌ای بدونم برای سه تا پونزده، می‌تونم با یه اغماضی بگم این شونزده تا نوزده هم معترضه است و در حقیقت یک و دو مقدمه برای سه تا چنده؟

تا چله.

اینم این وسط معترضه است.

اونوقت کل سوره چه شد؟

شد چی بگید؟

یک سیاق.

یک سیاق.

همش راجع به قیامته.

خب یه بار دیگه برمی‌گردم اون وقت.

میگم پس گویا آیات یک و دو همون ارتباطی را که با آیات سه تا پونزده دارند با آیات پس از اون تا آخر سوره هم دارند و به چنین آیاتی در ابتدای سوره‌ها بهتره بگیم طلیعه.

یعنی این طلیعه‌ایست برای کل سوره.

نه اینکه مقدمه‌ای باشه فقط برای سه تا پونزده.

یعنی یه جورایی اول سوره خدا می‌خواد با یه شروعی به ما بگه که من قرار است توی این سوره برای اثبات چی صحبت کنم؟

مثلاً قیامت صحبت بکنم.

با یک شروع تاکیدآمیزی این مطلب رو به ما می‌تونه خدا بخواد به ما بفهمونه.

جمع‌بندی کن ببینیم چی شد آخرش که خیلی حرف زدیم و نفهمیدیم چی شد خلاصه‌اش.

آیه یک و دو می‌تواند مقدمه‌ای باشد برای سه تا پونزده که در این صورت میگیم یک تا پونزده شد چی؟

یک سیاق.

کسی که گفته یک تا پونزده یک سیاقه غلط نگفته.

اما یه توجه بعدی می‌خوام بدم.

می‌خوام بگم که این شونزده تا نوزده چیزی بیشتر از چند تا جمله معترضه نیست.

بهش خواهیم رسید و من توضیح خواهم داد که یعنی چی جمله معترضه.

این چیزی بیشتر از چند تا جمله معترضه نیست و اون بحثی که موقتا تو پونزده قطع شده بود از شونزده دوباره چه شد؟

از، از بیست دو مرتبه چه شد؟

ادامه یافت.

پس اگر دقت بیشتری کنیم می‌بینیم آیه یک و دو مقدمه‌ایست برای کل سوره.

به همین میگیم طلیعه.

به همین میگیم طلیعه.

طلیعه یعنی اون آیاتی که در اون آغاز سوره می‌درخشد به نحوی که میخواد یه تعیین تکلیفی برای کل سوره بکند.

شبیه اینو ما داشتیم در کدوم مرحله؟

یک سطح یک.

کدوم سوره؟

فجر.

فجر.

که اونجا هم چند تا قسم داشتیم.

اون قسم‌ها رو می‌تونستیم بگیم یه جورایی مقدمه است برای بحث بعدیش.

خیلیا مفسران هم همین رو گفتن.

ألم تر-- ببخشید "والفجر وليال عشر والشفع والوتر والليل إذا يسر هل في ذلك قسم لذihجر" چند تا قسم بود که جوابی برای ذکر نشده بود.

"ألم تر كيف فعل ربك بعاد".

خیلیا اون قسم‌ها را مقدمه‌ای گرفته بودن برای چی؟

برای "ألم تر كيف فعل ربك بعاد" و بحث‌های بعدیش.

اما ما یه دقت دیگه کردیم گفتیم نه این می‌تونه مقدمه‌ای باشه برای کل سوره.

در جایی که حالا قسم باشه، سؤال باشه، هرچی.

یه جمله خبری باشه.

چند تا آیه اول سوره شما دارید که درسته با آیات پس از خودشون ارتباط دارن اما همون ارتباطو با کل سوره هم دارند.

ما به این جور آیاتی در اصطلاح تدبر میگیم طلیعه و خود طلیعه را یک سیاق به حساب میاریم.

یعنی اگر کسی بگوید که یک تا دو طلیعه بعد بگه سه تا پونزده مثلاً به عنوان سیاق بعدی سه تا پونزده رو بخواد مطرح کنه، من میگم اینم چیه؟

بگید اینم صحیحه و بلکه از یک تا پونزده خالی یه مقدار دقیق‌تره.

دقیق‌تره.

صحیحه یه مقدار دقیق‌تره.

پس اونی که گفته یک تا پونزده صحیحه.

اونی که گفته یک تا دو، سه تا پونزده اینم صحیحه و یه مقدار به نظر حقیر دقیق‌تره.

جا افتاد مطلب؟

یک صلوات بفرستید خب اینو ما بررسی کردیم.

بیایم تو بررسی بعدیمون.

این بزرگوار اومده تا آیه حالا یه نفر اومده تو چهار متوقف شده.

بخونیم.

میفرماید که "لا أقسم بيوم القيامة ولا أقسم بالنفس اللوامة أيحسب الإنسان أن لن نجمع عظامه بلى قادرين على أن نسوي بنانه" تا اینجا معلوم.

بعد میگه "بل يريد الإنسان ليفجر أمامه يسأل أيان يوم القيامة".

این بل چیه اینجا؟

بله.

اعراج.

این بل بهش میگیم در ادبیات عرب ازراب.

ازراب با زاد مریضه.

ازراب.

ازراب یعنی چی؟

گفتیم گاهی ازراب دو جور ما ازراب داریم.

ازراب یعنی صرف نظر کردن.

گاهی ازراب، ازراب ابطالیه.

یعنی شما از حرف قبلی کاملاً- برمی‌گردی.

دست میکشی.

حرف دیگری میزنی.

مثلاً میگی جاء علی بل حسن.

میگی علی آمد.

بعد یه دفعه متوجه میشی علی نبود.

کی بود؟

حسن بود.

میگی بل حسن.

بلکه حسن آمد.

ببخشید گفتم جاء علی اشتباه گفتم.

حسن آمد.

این بل ازرابه.

ازراب ابطالی بهش میگن.

قبلیه رو چیکار میکنه؟

باطل میکنه.

گاهی ازراب، ازراب ترقیه.

یعنی میخوای شما یه لایه عمیق‌تر یه بحثی رو مطرح کنی.

یه لایه عمیق‌تر.

مثل اینجا.

میفرماید که أيحسب کی؟

أيحسب کی؟

الإنسان.

"أيحسب الإنسان أن لن نجمع عظامه".

آیا انسان گمان می‌کند که استخوان‌های او را جمع نخواهیم کرد؟

این که معلومه جمع خواهیم کرد.

"بلى قادرين على أن نسوى بنانه".

ما که قدرت داریم حتی سر انگشتان او را جمع بکنیم.

استخوان چیه؟

استخوان که معلومه.

خب "بل يريد الإنسان" این دو مرتبه الإنسان.

میگه همون انسانی که قیامت را زیر سؤال میبره با این جمله که خدا چطور میخواد این استخوان‌ها را بگید جمع کنه.

میگه این انسان در واقع ریشه‌یابی میخواد بکنه.

ترقی.

میخواد بگه در حقیقت او می‌خواهد "بل يريد الإنسان" بلکه اون انسان می‌خواهد "ليفجر أمامه" که جلوی راه خودش رو چیکار کنه؟

باز بکنه.

او چون میبینه اعتقاد به قیامت مزاحم اوئه، دست و پای او رو بسته، اعتقاد به قیامت او را محدود کرده، خیلی کارهایی رو که دوست داره انجام بده اعتقاد به قیامت اجازه نمیده که انجام بده.

او میخواد با زیر سؤال بردن قیامت یه جورایی راه خودشو باز بکنه.

دنبال آزادیه برای خودش.

میخواد خودشو آزاد کنه، رها کنه.

میگه "بل يريد الإنسان ليفجر أمامه يسأل أيان يوم القيامة".

انسان میخواد جلوی خودش را باز بکند.

میپرسد که پس قیامت کی اتفاق خواهد افتاد.

هدف او از این سؤال، هدف او از زیر سؤال بردن قیامت فکر نکنید یه وقت هدف علمیه‌ها.

نه.

او دنبال آزادیه.

او دنبال رهاییه.

او دنبال ولنگاریه.

حالا روش بحث میکنیم.

چه چیزی باعث شد ما یه همچین نسبتی بین قبل و بعد بل برقرار کردیم؟

خود کلمه بل.

شما وقتی به کلمه بل می‌رسید گزینه اولتون شروع نباشه هیچوقت.

هیچوقت گزینه اولتون شروع نباشه.

بل یه کلمه‌ایه که ما بعد خودش را داره به ما قبل خودش چه میکنه؟

متصل میکنه.

حالا البته من نمیخوام بگم هیچ ممکن نیستا یه وقتایی یه سیاقی با بل شروع بشه.

چرا ممکنه.

چون ممکنه یه وقتایی بل بخواد سیاق بعد از خودش را به سیاق قبل از خودش وصل کنه.

ولی گزینه اول این نیست.

به بل که رسیدید گزینه اول اتصاله.

خلافش دلیل میخواد.

اینجا خلافش دلیل نداریم که هیچ، بلکه به نفع اتصال بازم غیر از خود بل چی داریم؟

بگید.

دلیل داریم.

به غیر از خود بل به نفع اتصال چه دلیلی داشتیم؟

سریع بگید.

ریشه.

نه، اون که خود بله.

انسان.

انسان.

می فرمود که "أيحسب الإنسان بل يريد الإنسان".

خب تو یه جمله وقتی خداوند بلافاصله میگه "بل يريد الإنسان" این کدوم انسانه؟

همون انسانی که قبلاً خدا گفت "أيحسب الإنسان أن لن نجمع عظامه".

دیگه یه دلیل دیگه هم داشتیم.

"يسأل أيان يوم القيامة بل يريد الإنسان ليفجر أمامه يسأل أيان يوم القيامة".

یعنی اصلاً خدا مشخص کرده که بابا این، این که داره میپرسه قیامت کیه یا به یه عبارتی قیامت را داره زیر سؤال میبره، این میخواد چیکار کنه؟

میخواد آزاد بشه.

خب قیامت را زیر سؤال بردن که همین مفهوم قبلیه دیگه همین که "أَيَحْسَبُ الإِنسَانُ أَلَّن نَّجْمَعَ عِظَامَهُ".

متوجه شدید؟

یه جوری منو نگاه می‌کنید که معلومه متوجه نشدید.

[خنده] یه بار دیگه تکرار می‌کنم.

ببینید شما اینجا چند تا قرینه دارید بر اتصال.

من قرینه‌ها را می‌شمرم.

قرینه‌های اتصال.

قرینه اول خود بله.

که بل عامل اتصالیه.

داره محتوای قبل از خودش را ریشه‌یابی می‌کند.

می‌خواد به شما بگه چرا انسان می‌گوید که قيامتی در کار نیست؟

چرا انسان قدرت خدا را بر زنده کردن دوباره استخوان‌ها و برگر-- جمع کردن دوباره استخوان‌ها زیر سؤال می‌برد؟

چرا؟

این یک سؤال ریشه داره.

چرا؟

جواب: چون می‌خواهد آزاد باشد.

"بَلْ يُرِيدُ الإِنسَانُ لِيَفْجُرَ أَمَامَهُ".

این قرینه اول بر اتصال کلمه بل.

قرینه دوم.

"الإِنسَانُ".

نگاه کنید تو آیات قبلی "أَيَحْسَبُ الإِنسَانُ".

اینجا نگاه کنید.

"بَلْ يُرِيدُ الإِنسَانُ".

الف و لام "إِنسَانُ" دوم شما رو می‌بره سراغ همون انسان اول.

یعنی آقا این انسانی که الان داریم میگیم "يُرِيدُ" این همون انسانیه که یه خط پیش گفتیم "يَحْسَبُ".

یه خط پیش گفتیم او می‌خوا-- او خیال می‌کند که قيامتی در کار نیست.

تو این خط داریم میگیم او می‌خواهد آزاد باشد.

گرفتید؟

تو رو خدا بلند بگید.

بله.

خب من خیالم راحت نمیشه.

آخه یه ج-- اینجوری بله‌ای میگید که اصلا میگم نشده.

خب.

سه، سه.

قبل از این بل راجع به چی صحبت بود؟

قیامت.

قیامت.

بعد از بل راجع به چی صحبته؟

قیامت.

بازم قیامت.

قبل بل قیامت بود.

"أَيَحْسَبُ الإِنسَانُ أَلَّن نَّجْمَعَ عِظَامَهُ".

بعد بل هم قیامت.

"بَلْ يُرِيدُ الإِنسَانُ لِيَفْجُرَ أَمَامَهُ [مکث] يَسْأَلُ أَيَّانَ يَوْمُ الْقِيَامَة".

ما رسیدیم به اینکه آیه یک تا چهار به عنوان یک سیاق صحیح هست؟

نه.

آقا این غلط است.

ببینید یک تا دو رو نگفتم غلط است.

گفتم یک تا دو هم میشه گفت.

سه تا پونزده، یک تا پونزده هم میشه رفت.

اما یک تا چهار غلطه.

یعنی شما نباید پنج را از چهار جدا کنی.

اصلا وجهی نداره جدا کردن.

هیچ علتی برای جدا کردن یک سیاق بین آیه پنج و چهار ما نداریم.

خب حالا باید بریم کجا؟

باید بریم سر پونزده و شونزده یه بحثی بکنیم چون بعضیامون اومدیم تو پونزده وایسادیم.

حالا چه یک تا پونزده اومدیم، چه سه تا پونزده اومدیم تو پونزده وایسادیم.

بعضیا با جرئت تمام از پونزده رد شدیم به چند رسیدیم؟

سی.

سی یا بعضیا دیگه توی سی و پنج هم رسیدند.

مبارک باشه انشاالله.

خیلی خ-خوب دست‌انداز رد می‌کنند یعنی، قوی.

خب البته بستگی داره دیگه به اون کمک‌های ماشین بستگی داره.

خب حالا ببینیم اینجا قصه‌ش چیه.

تا آیه پونزده که اصلاً بحث نیست، روشنه.

هممون با هم رفتیم.

اما یه دفعه تو آیه شونزده خدا می‌فرماید "لا تُحَرِّكْ بِهِ لِسَانَكَ لِتَعْجَلَ بِهِ".

زبانت را به آن حرکت نده تا عجله کنی به آن.

حالا بعداً توضیح میدم ها.

این خطاب به پیغمبره.

"فَإِذَا قَرَأْنَاهُ فَاتَّبِعْ قُرْآنَهُ".

این معلومه بحثی‌ست راجع به قرآن خطاب به پیغمبر.

این بحث موضوعش قیامت بگید.

نیست.

نیست.

"لا تُحَرِّكْ بِهِ لِسَانَكَ لِتَعْجَلَ بِهِ".

ای پیغمبر حرکت نده به آن زبانت را تا عجله کنی به آن.

"إِنَّ عَلَيْنَا جَمْعَهُ" جمعش بر عهده ماست "وَقُرْآنَهُ" و خوندنش.

این جمع، جمع استخوان نیست ها.

این جمع، جمع الفاظه.

چون بعدش میگه "وَقُرْآنَهُ".

جمعش و خوندنش به عهده کیه؟

به عهده ماست.

"فَإِذَا قَرَأْنَاهُ" پس وقتی که ما آن را خواندیم "فَاتَّبِعْ قُرْآنَهُ" تو از قرآن و خوندن ما چکار کن؟

تبعیت کن.

"ثُمَّ إِنَّ عَلَيْنَا" سپس بدان که بر عهده ماست.

چی؟

"بَيَانَهُ".

بیان این مطلب.

اینا چهار تا آیه است.

خطاب به پی-- چهار تا یا سه تا؟

یک، دو، سه، چهار تا.

چهار تا آیه است.

خطاب به پیغمبر گرامی اسلامه.

درباره چیه؟

قرآن.

درباره قرآنه.

نمیشه بگیم نامه عمل اون فرده؟

نه، نه، نه خلاف اصله.

شما از کجا گفتید نامه عمله؟

من برای- چرا باید نامه عملو خودش نخونه؟

چرا باید نامه عمل رو بیان کنه؟

ببینید ظواهر آیات اگر شما بخوای اینو بکشیش به نامه عمل، ظواهر آیات رو باید هی توجیه کنی.

چونکه ق-- نامه عمل چیزی نیست که کسی بخواد بخونه خدا بگه نخون صبر کن من بخونم بعد تو بعد من بخون.

بعد من میخوام بیان کنم، توضیح بدم.

نامه عمل یه چیزیه که به گردن هرکس آویخته است و تکلیف او را در قیامت چه میکنه؟

مشخص میکنه.

بعد توی این حوزه بالاخره اگه یه تحقیقی باز بکنید یعنی تقریباً غیر از اینی که عرض می‌کنم که میگم مسئله، مسئله پیامبر است و قرآن تقریباً دیدگاهی من ندیدم جز این.

چه در روایات، چه در تفاسیر.

البته اینو به عنوان استدلال نمی‌خوام بگما.

می‌خوام بگم یعنی خاطرتون جمع باشه.

اینی که عرض می‌کنم خیلی بحث پیچیده‌ای نیست.

"لا تحرك به لسانك لتعجل به".

بله ما باشیم اول قضیه ممکنه بگیم شاید مثلاً ناظر به قیامته یه حرفی داره میگه.

بعد میگه فـ-- می‌فرماید که "إن علينا جمعه".

معلومه گویا کسی دارد یه عجله‌ای می‌کند که هنوز وقتش [مکث] می‌خواد یه چیزی رو بخونه که هنوز نباید بخونه.

"لا تحرك به لسانك لتعجل به إن علينا جمعه".

بر عهده‌ی ماست که جمع کنیم.

مشخصه هنوز جمع انجام نشده.

گویا جمع نشده داره چه می‌کنه؟

می‌خونه.

"إن علينا جمعه فإذا قرأناه".

جمعه و قرآن.

"فإذا قرأناه".

وقتی ما خوندیمش یعنی عملاً وقتی ما جمع کردیم و خوندیم، اون وقت تو چی‌کار کن؟

"فاتبع".

تو تبعیت کن از قرآنش.

قرآن هم تو قرآن کلمه‌ای است که وقتی قرآن میاد دیگه قرآنه.

الا اینکه ما دلیلی محکم بر خلافش داشته باشیم.

تازه به اینکه ما این رو خوند، جمع کردیم و خوندیم هم کار تمام نیست.

"ثم إن علينا بيانه".

تازه می‌خوایم آنچه را که خوندیم، جمع کردیم و خوندیم چی‌کار کنیم؟

بیانش کنیم.

اینا تکلف داره اصطلاحاً.

ما تکلف یعنی به دردسر افتادن.

اگه بخوای اینا رو به غیر پیغمبر بزنی به دردسر میفتی.

هی باید توجیه کنی، هی باید توجیه کنی.

حالانکه قرآن حرفی که می‌زنه مستلزم توجیه زیاد نباید باشه.

وقتی شما کارت کشید به توجیه بدون که یه جای فهم داره اشکال داره.

یه جای فهمو باید اصلاح بکنی.

خب بگذریم.

حالا با همین فرض ما دوباره به این آیات می‌رسیم و من توضیح خواهم داد.

ان‌شاءالله.

با همین فرض که آیه‌ی شونزده تا نوزده ربطی به بحث قیامت نداره، من دارم صحبت می‌کنم.

دو تا وجه وجود داره.

یکی اینه که شما قشنگ مردانه به پونزده رسیدی وایسی بگی آقا شونزده دیگه ربطی به پونزده ندارد.

پس پونزده پایان سیاقه، شونزده شروع سیاق جدیده.

یعنی مثلاً آمدیم میگیم یک تا پونزده یا سه تا پونزده، تو پونزده توقف می‌کنیم بعد میگیم شونزده تا نوزده، بعد میگیم حالا بیست، از بیست به هرجا خواستیم بگید بریم.

از بیست به هرجا خواستیم بریم.

شبیه این اتفاقو تو یکی از سوره‌ها تو سطح بعدی خواهیم داشت.

الان من اونو نمی‌خوام براتون باز بکنم، فقط می‌خوام یه اشاره بهتون بدم.

در جایی که به معترضه می‌رسید یعنی می‌بینید یه بحثی اومده، یه سیری را چی‌کار کرده؟

قطع کرده.

یه بحثی وسط گنجونده شده.

باید نگاه کنید به بعد معترضه.

این جمله‌ی بعد معترضه.

جمله‌ی بعدی معترضه بعضی وقت‌ها خودش لحن شروع داره.

الان مثالشو عرض می‌کنم.

سوره‌ی صف.

سوره‌ی صف.

خدا می‌فرماید "يا أيها الذين آمنوا" ای کسانی که ایمان آوردید.

"لم تقولون ما لا تفعلون".

چرا می‌گویید آنچه را که انجام نمی‌دهید؟

"کبر مقتا عند الله أن تقولوا ما لا تفعلون".

بسیار قزبآور است نزد خدا اینکه بگویید آنچه را که انجام نمی‌دهید.

"إن الله يحب الذين يقاتلون في سبيله صفا كأنهم بنيان مرصوص".

خدا کسانی را دوست دارد که در راه او قتال می‌کنند در صفی واحد گویا ایشان بنایی هستند از جنس صرب.

بعد از این میاد در یک آیاتی، این آیاتی که دیگه "يا أيها الذين آمنوا" نداره موضوعشم قتال بگید نیست.

میاد میگه "و إذ، و إذ قال موسى".

به یاد بیارید اون وقتی را که موسی به قومش گفت "لم تعذونني وقد تعلمون أني رسول الله إليكم".

چرا اذیتم می‌کنید؟

شما که می‌دونید من پیغمبرم.

این قوم بالاخره منحرف شدند.

خدا هم به کیفر اون انحراف منحرف‌ترشون کرد.

"والله لا يهدي القوم الفاسقین".

"و إذ قال عيسى".

به یاد بیارید اون وقتی را که عیسی ابن مریم به همون مردم گفت "أني رسول الله إليكم".

بابا من پیغمبرم.

ولی او را انکار کردند، حرفش را قبول نکردند.

"والله لا يهدي القوم الظالمین".

"يريدون".

همینایی که موسی را اذیت کردند و عیسی را اذیت کردند امروز می‌خواهند نور قرآن را خاموش کنند.

"يريدون ليطفئوا نور الله".

بگید "بأفواههم والله متم نوره ولو كره الكافرون".

خب.

بعد دو مرتبه می‌فرماید "يا أيها الذين آمنوا هل أدلكم على تجارة تنجيكم من عذاب أليم تؤمنون بالله ورسوله وتجاهدون".

اینجا گفت قتال اینجا گفت بگید جهاد.

دوباره می‌فرماید "يا أيها الذين آمنوا كونوا أنصار الله" یاری خدا.

ببینید.

این میگه ای مؤمنان یا قتال.

این میگه ای مؤمنان بگید جهاد.

این میگه ای مؤمنان یاری خدا.

این وسط سه تا سرخط داریم وسط این آیات اومده درباره بنی اسرائیله.

اصلاً کاری با مؤمنان نداره.

موضوعش هم به هیچ عنوان قتال و جهاد و این حرف‌ها نیست.

ما وقتی به این رسیدیم باید چکار کنیم؟

باید این بعدو نگاه کنیم.

ما به این میگیم معترضه یعنی یه بحثی که موضوعش فرق میکنه وسط یه بحثی آمده و اونو شکافته.

شما نگاه کنید الان علیالقاعده به نظرتون این "يا أيها الذين آمنوا" نباید دنبال هم میبود؟

باید دنبال هم میبود دیگه.

دنبال همه اصلاً.

قتال کن، جهاد کن، یاری خدا کن.

همه هم "يا أيها الذين آمنوا" داره.

این بحثه اومده اینو چیکار کرده؟

قیچی کرده.

با یه موضوع دیگه‌ای یه بحثی وسطش قرار گرفته.

به این میگیم معترضه.

حالا اون بماند.

بذارید الان اصل ساختارشناسیشو بحث کنیم.

این اومده اینجا قرار گرفته.

وقتی اینجا قرار گرفته من میخوام تشخیص سیاق بدم.

چیکار باید بکنم؟

ما به معترضه که میرسیم به بعدش باید نگاه کنیم.

اگه بعد معترضه لحن، لحن شروعه، ما با خیال راحت میتونیم بگیم اینجا سیاق بگید.

عوض شد.

خود معترضه هم بگید یک، سیاق.

اینجا هم سیاق بعدی.

چرا؟

چون این لحن چی دارد؟

لحن چی دارد؟

شروع.

اینجا داره شروع میکنه.

این سوره صف.

حالا در سوره قیامت چه وضعی داریم بعد از معترضه؟

چه وضعی داریم؟

نگاه کنید.

"لا تحرك به لسانك لتعجل به إن علينا جمعه" بخونید "والقرآن فإذا قرأناه فاتبع قرآنه ثم إن علينا بيانه كلا بل تحبون العاجلة".

لحن بعد از معترضه که میگه "كلا بل تحبون العاجلة وتذرون الآخرة".

آیا این لحن شروعه؟

نه این لحن شروع نیست.

هم "كلا" یه کلمه‌ایه که ما بعد خودش را به ما قبل خودش بگید متصل میکنه هم "بل" این خاصیت رو داره.

گویا.

خوب دقت کنیدا.

خدا اینجا فرموده بود "أيحسب الإنسان" بفرمایید.

"أيحسب الإنسان أن لن نجمع عظامه بلى قادرين على أن نسوي بنانه".

فرمود بل بفرمایید "يريد الإنسان".

این ریشه یابی چندم است؟

ریشه یابی چندم؟

اول.

ریشه یابی اول "أيحسب الإنسان أن لن نجمع عظامه" اینه که "بل يريد الإنسان ليفجر أمام".

انسان می‌خواهد که مقابل خودش را چیکار کند؟

باز بکند.

این ریشه یابی اوله برای "أيحسب الإنسان أن لن نجمع عظامه".

همین ریشه یابی اولو خدا تا آیه پونزده چیکار کرده؟

توضیحش داده.

یعنی به تناسب ریشه اول توضیحاتی داده.

بعد اینجا فرموده "كلا" تازه اینم بگید نیست.

بل، بل.

این بله ریشه یابی چندمه؟

دومه.

چرا انسان‌ها با عبارت یعنی با عبارات مختلف قیامت را انکار می‌کنند؟

یک دنبال آزادی‌اند.

دیگه چرا انسان‌ها قیامت را انکار می‌کنند؟

دو حب دنیاست که اجازه نمیده.

ریشه چندم شد؟

دوم.

ببینید این "كلا بل" که به ما میفهمونه محتوای پس از اون به قبلش حتما چیه؟

متصله.

پس ما باید بریم قبلو بگردیم.

این بله کجا وایمیسه تو سوره؟

میبینیم بله این بل یه سابقه قبل‌تری هم داشت.

ما گویا توی این سوره، توی این سیاق با یه آدمی طرفیم که گمان می‌کند "أن لن نجمع عظامه".

خدا میخواد بگه این گمان او ریشه‌هایی دارد.

ریشه اول "بل يريد الإنسان ليفجر أمام".

ریشه دوم.

"كلا بل تحبون العاجلة وتذرون الآخرة".

یه بار خدا به تناسب ریشه اول جواب میده.

یه بارم به تناسب ریشه دوم.

حالا درسته اینجا داریم این وسطه داریم "لا تحرك".

دهی لسانک لتعجل به إن علينا جمعه و قرآنه و بحثای بعدیش.

درسته اینو اینجا داریم اما چون محتوای پس از این جمله معترضه ما کاملاً از نظر لفظی و مفهومی به قبلش متصله است.

به خاطر همین ما اینجا یه مقدار فرمونو محکم می‌گیریم و دست اندازو چیکار می‌کنیم؟

رد می‌کنیم.

میگیم آقا این لتو-- لا تحرک وای-- شما رو نیست-- باعث ایستادنت نشه.

لا تحرک رو بخون با یه لحن دیگه برو.

همون ریتمه.

اون ریتم و متوقفش نکن.

حالا اگر کسی همین ملاحظه ای را که بنده اینجا همین فرقی را که الان توضیح دادم یعنی معترضه وقتی میاد بعد معترضه دو جوره.

گاهی ادبیات بعد معترضه ادبیات شروع مثل سوره صف "یا ایها الذين آمنوا".

گاهی ادبیات بعد معترضه ادبیات وصله.

اگر ادبیات شروع بود با خیال راحت قبل از معترضه وایمیسیم میگیم سیاق تمام.

خود معترضه رو هم میگیم بگید یه سیاق بعدش هم دوباره میگیم شروع سیاق.

خیلی راحت هیچ مشکلی هم نداریم.

اما اگر ادبیات بعد از معترضه اتصال بود خود اون کلا بله میگه آقا بی زحمت اونجا سیاق رو تمام نکن.

بیا برس به من.

بیا برس به من.

این معترضه را در حد سیاق نبین.

اینو یه پرانتز باز کن ببند برس به من.

تیتر و اینا براش نزن.

خودتو برسون به بحث بعدیش.

حالا اینکه چرا آمده بحث میکنیما.

فلسفه ش چیه؟

معترضه اینجا چیه؟

کلاً چیه؟

بحث میکنیم.

اما به لحاظ قاعده ساختارشناسی پس چی شد؟

ما از روی این کلا بل-- از روی لا تحرک بهی لسانک لتعجل به گویی عبور می‌کنیم.

بحثمون رو ادامه میدیم.

اگر کسی گفته باشد یک تا پونزده یا سه تا پونزده بعد بگه شونزده تا نوزده بعد بگه بیست حالا به بعد، من نمیگم غلطه.

میگم این هم صحیحه.

بگی شونزده تا نوزده میگم اینم صحیحه.

بگی بیست به بعد میگم اینم صحیحه.

اما بگی آقا دقیق‌تر کدام است؟

میگم دقیق‌تر این است که بگی یک تا دو بعد از سه شروع کردی تو پونزده توقف نکن دیگه.

حالا برو.

تا کجا باید بری؟

این بحث بعدی ماست که تا سی بریم، تا سی و پنج بریم، تا همش بریم.

يسأل که فاعلش انسانه.

يريد يسأل.

می‌خواهد آزاد باشد که می‌پرسد.

و الا اینو که اصلا اون نمیشه جدا کرد.

نه، نه.

اصلاً اون فراز هم از اول بل جدا میشه، نه از يسأل.

اصلاً يسأل در دامنه يريد داره معنی میده.

میگه يريد ليفجر أمامه يسأل.

می‌خواهد آزاد باشد که می‌پرسد.

برای آزادیه که سؤال میکنه قیامت کیه؟

ببینید اینم از کجا می‌فهمیم اینطوریه؟

چون عطف نکرده نگفته يريد و بگید.

يريد و يسأل.

يريد يسأل.

يريد يسأل.

می‌خواهد که می‌پرسد.

در جایی که عطف نمیاد این قاعده است.

در جایی که عطف نمیاد یکی از دو حالت است.

یا کمال اتصال است یا کمال انقطاع است.

یعنی جایی که شما بین دو تا فعل عطف ندیدی یا کمال اتصال است که عطف ندیدی یا کمال انقطاع است که عطف ندیدی.

اینجا کمال انقطاع نیست.

پس چیه؟

کمال اتصاله.

يس-- يريد که يسأل.

تمام.

خب حالا بنده خواستم با این توضیح بگویم که آیه ش-- پونزده را پایان یک سیاق و شونزده را شروع سیاق جدید نمی‌دانم.

شونزده تا نوزده را معترضه می‌دانم تو دل همین سیاق و از آیه بیست میگیم سیاق هنوز سیاق قبلی در حال چیه؟

ادامه یافتنه.

ببینیم تا کجا.

یه نفر رفته تا سی.

تو آیه سی وایساده.

یعنی گفته آقا ببین "كلا اذا بلغت التراقي وقيل من راق وظن انه الفراق والتفت الساق بالساق الى ربك يومئذ المساق".

فلا صدقة ولا صلة را چرا جدا کردی؟

کی هستی؟

خودتو معرفی کن.

فلا صدقة ولا صد-- صلة را چرا از قبلش جدا کردی؟

نترس بگو کی هستی؟

نه نمی‌خوام خیلی نگرانش کنم.

حالا اگه یه کسی هست احساس کنه که دیگه من کلاً.

نه، نه این یه شوخی بود.

ببینید فلا صدقة ولا صلة کی لا صدقة؟

کی لا صلة؟

میگه آقا "اذا بلغت التراقي" یعنی وقتی جان انسان می‌رسد به کجا؟

به گلو.

"وقيل من راق" اون موقع یه ندایی میاد گفته میشه خب کی میخواد نجاتش بده؟

کی حاضره نجاتش بده؟

و ظن أنه الفراق و خود انسانم باورش میشه که دیگه کار چه شد؟

تمام.

دیگه باید برم.

والتفت الساق بالساق.

پاشو کنار پاش میذارن میبندن دیگه.

یا پاشو داره به پاش میکشه.

التفت الساق بالساق هر دو معنی رو داره.

بعد میگه إلى ربك يومئذ المساق.

اون روز برگشتن به سوی کیه؟

سوی پروردگاره.

خب علی‌القاعده کسی که این همه تو زندگیش تو اطرافیانش آدم‌هایی رو دیده که مردن و کسی هم نتونسته اونا رو نجات بده.

علی‌القاعده او باید چیکار می‌کرده؟

باید تصدیق می‌کرده دیگه.

آخه کسی قیامت را تکذیب کند که بتواند نمیرد.

آره.

یکی بتونه جلوی مرگشو بگیره هر جور دلش میخواد راجع به قیامت حرف بزنه.

اونی که جلوی مرگو نمیتونه بگیره راجع به قیامت حرف اضافی چی میگه؟

ببین این استدلال‌های قرآنو.

میگه آقا جلو مرگتو بگیر بعد حرف بزن آخه.

تو که نمیتونی نم میری.

نمیتونی بذاری کسی نمیره.

بعد وایسادی میگی ها قیامت نیست.

حرف گنده‌تر از دهن به این میگن.

گنده‌تر از دهنت حرف میزنی.

اون کسی که مرگ را مقدر کرده و هیشکی حریفش نیست.

او میگه هست.

تو که حریف مرگ نیستی، مغلوب مرگی میگی نیست.

خب.

فلا صدق ولا صلى اعتراض به همین آدمی‌ست که می‌بیند که مرگ هست و با مرگ هم امکان حریف شدن بگید نیست بازم پررو، پررو لا صدق.

فَ بر همین اومده.

فلا صدق.

بازم پررو، پررو لا صدق.

با کمال پررویی ولا صلى.

نه تصدیق کرد، نه نماز خوند.

ولكن كذب وتولى.

بلکه تکذیب کرد، پشت کرد.

ثم ذهب إلى أهله يتمتع.

بعدم اینجوری، اینجوری با خوشحالی که من یه آدمی هستم که مثلاً تکذیب کردم دیگه.

من تن به دین ندادم.

یه غروری هم اونو گرفت که بله من تن به دین ندادم.

بعد خدا میگه أولى لك.

حالا این که پاتو اینجوری بستن لیاقتته.

حالا اینجوری پیش خدا رفتن لیاقتته.

فأولى لك.

پس سزاوار تو همین است.

فأولى.

پس بازم سزاوار تو همین است.

ثم أولى لك فأولى.

سپس لیاقتت همینه.

بازم میگم لیاقتت همینه.

یعنی خدا میخواد بهش بگه این جور مستأصل از دنیا رفتن لیاقت کسی‌ست که می‌دانست چاره‌ای جز رفتن از دنیا نیست و تصدیق نکرد.

نماز به جا نیاورد، تکذیب کرد، رویگردان شد.

به نظر من کاملاً اتصال برقراره.

هم فَ داریم هم فاعل لا صدق همون انسان در شرف مرگ است.

تمام این‌ها و کل مفهوم که بعدش میگه أولى لك فأولى.

چیه أولى لك؟

اونی که لا صدق را جدا می‌کند از قبل لا صدق.

اونی که فلا صدق ولا صلى را از قبلش جدا می‌کند.

او وقتی می‌رسه به أولى لك فأولى.

چیه أولى لك؟

چی سزاوار برای تو؟

چیه؟

مرگو که شما جدا کردی، انداختیش تو اون سیاق.

این شد سیاق فلا صدق ولا صلى.

ولكن كذب وتولى ثم ذهب إلى أهله يتمتع.

أولى لك فأولى.

چیه أولى لك فأولى؟

أولى لك فأولى یعنی این مردن، این مردن از روی بیچارگی که هیچ کاری نمی‌تونی بکنی.

اینه سزاوار تو.

سپس همین است سزاوار تو.

باز هم تاکید می‌کنم همین است سزاوار تو و همین است سزاوار تو.

این تا اون قبل نباشد، تا اون بحث مرگ توی این سیاق نباشد، أولى لك فأولى معنی...

من چند تا شاهد الان آوردم؟

که بگم فلا صدق ولا صلى متصله.

میخوام ببینم کیا اهل تفکیک شدن، استدلال دارن جدا می‌کنن، قاعده جدا می‌کنن.

چند تا شاهد الان ذکر کردم؟

سه تا.

یک، فَ.

فَ.

دو، فاعل لا صدق.

سه، أولى لك فأولى.

دو تا شاهد لفظی، یک شاهد معنوی آوردم که بگم این متصله.

احسنت.

همینجوری باید باشه.

یعنی به عرائض حقیر به چشم حرف زدن همینجوری نگاه نکنید.

اونی که دارم میگم براتون صید کنید، استدلال‌ها را صید کنید.

چی شد قبول نکرد؟

چی شد قبول کرد؟

چی شد گفت غلطه؟

چی شد گفت صحیحه؟

چی شد گفت این دقیق‌تره؟

اینا رو صید بکنید.

نگران نباشید که بلافاصله در سوره بعدی نمی‌تونید پیاده کنید.

مشکل نیست.

شما تازه سطح دوئه تدبرید.

من الان توقعم یعنی اونچه که از شما الان ما دریافت می‌کنیم، بازخورد می‌گیریم معادل تق- توقع ما و بلکه بالاتره.

نگران نباشید.

مثلاً ببخشید این حرفو می‌زنم.

مثلاً حقیر که الان میام اینجوری برای شما اینا رو بالا پایین می‌کنم این بحث‌ها رو اینا هجده ساله کارم همینه.

شما هم تو کارای خودتون کسی که تو کاری هجده سال وایساده کار کرده، تمرکز کرده، اون طوری حرفه‌ای کار می‌کنه که دیگران نگاه می‌کنن میگن این مادرزاد همینجوری بوده.

این حرفه‌ای داره کار می‌کنه.

ما، آقا ما، ما کار ما همین بوده.

ما با همین آیات صبح تا شب داریم بحث می‌کنیم.

یا درس میدیم یا بحث می‌کنیم یا می‌خونیم.

کار ما همینه.

شغل ما همینه.

توقع نمیره که شما با چند دو تا صد کلاس اومدن سریع بتونید با ریزه‌کاری‌ها-- ولی با وجود اینکه این ریزه‌کاری‌ها الان معلوم شماها نیست، خیلی خوب ماشاالله جلو اومدید.

جدا میگم خیلی خوب.

من تحسین می‌کنم و امیدوارم که با موفقیت راه رو ادامه بدید.

ما ریزه‌کاری‌ها رو میگیم نه که تدبر این ریزه‌کاری‌هاست.

من دوست دارم از تو دل این کلاس یه جمعیتی بیان کم‌کم تو فضای تخصصی‌تر.

و الا میشه همه اینا رو نگفت.

شما برید ببینید همین سوره قیامت رو ما در جمع‌های عمومی میگیم مخاطب هم قانع می‌کنیم.

یه دونه هم از این حرفا نمی‌زنیم.

قانع میشه.

یعنی اینا اون پیچ و مهره‌هاست که ما داریم رو پیچ و مهره‌ها کار می‌کنیم.

و الا من می‌تونم پیچ و مهره‌ها رو از چشم شما مخفی نگه دارم.

همه رو با توضیح می‌تونم بگم، توضیح.

که آقا این لاصدق ولا سلّی اینه.

پس چرا جداش کردی تموم شد.

دیگه این یک، این دو، این سه، اینجوری شمرده‌های این مدلی لازمم نداره.

پس آیه سی را به عنوان پایان یک سیاق ما درست بگید نمی‌دانیم.

این غلطه.

اگر از سی رد شدیم تا کجا میریم؟

تا سی و پنج میریم احسنت.

تا دو مرتبه برسیم به "أيحسب الإنسان".

که میگیم این "أيحسب الإنسان" می‌تونه بگیم شروع سیاق جدیده.

می‌تونیم هم به یه معنا بگیم نه ها اصلاً سیاقی هم عوض نمیشه.

ولی چون این یه "أيحسب" بود، یه دونه "أيحسب" هم کجا داریم؟

"أيحسب الإنسان".

نگاه کنید.

دقت کنید ساختار سوره در آمد.

"بسم الله الرحمن الرحيم".

ساختار سوره.

"بسم الله الرحمن الرحيم".

"لا أقسم بيوم القيامة".

"ولا أقسم بالنفس اللوامة".

دو تا سوگند بی‌جواب که گفتیم نقش چی دارن برای سوره ما؟

نقش طلیعه دارن.

از این ابرها هم می‌تونید تو تکلیفاتون بکشید.

بعد زیل این دو تا سرفصل "أيحسب" دارید.

یک سرفصل، "أيحسب الإنسان ألن نجمع عظامه".

که این چی رو نشانه گرفته؟

قدرت خدا را.

یعنی انسان "أيحسب" اول چی رو داره زیر سؤال می‌بره؟

قدرت خدا را.

با زیر سؤال بردن قدرت خدا می‌خواد چی رو انکار کنه؟

دقیق‌تر بگو.

چیه قیامت رو؟

[همهمه].

کسی که قدرت خدا را زیر سؤال می‌بره، چیه قیامت رو تگ-- می‌خواد انکار کنه؟

[همهمه].

امکان قیامت را.

امکان.

ببینید ما تو بحث قیامت یه امکان داریم، یه ضرورت.

یه بار میگیم آیا قیامت ممکن است یا نه؟

اصلاً ممکنه که آدما بعد از مرگ دو مرتبه زنده بشن؟

و ممکنه که بخوان جوابگو باشن؟

امکان را می‌خواد زیر س-- کسی که می‌خواد امکان را زیر سؤال ببره یا باید قدرت را بزنه یا علم را.

یا باید به قدرت خدا خدشه کنه بگه امکان ندارد چون خدا قدرتش را ندارد.

لذا خدا میگه بلى قادریم، قادریم.

می‌تونم.

تو میگی من نمی‌تونم نیم وجبی.

می‌تونم.

این قدرته.

یا باید علم را زیر سؤال ببره بگه خدا نمی‌تواند.

یعنی امکان ندارد.

چون میگه اصلاً این علم اجازه، اجازه چنین پدیده‌ای را علم خدا اجازه چنین پدیده‌ای را نمی‌دهد.

به اندازه همچین پدیده‌ای نیست.

بابا، بابای ما، بابای بابای ما، بابای بابای بابای ما.

بگی برو تا هزار نسل باباهای ما مردن رفتن.

اثری امروز از اونا نیست.

یعنی مثلاً خدا می‌خواد یه روز بیاد بابای بابای بابای بابای باباتو میگه میدم در میارن، اونو در بیاره از خاک.

بعد بگه خب حالا شما اون روز یادته خانمت تو آشپزخونه یه غذایی پخته بود اومدی با یه می‌خندی حالشو گرفتی؟

[سرفه] خدا مگه این چیزا رو میخواد ثبت و بعد بیاد جمع و جور کنه؟

ولش کن بابا چی میگی تو؟

امکان نداره.

امکان نداره.

یا قدرت رو ببره زیر سؤال بگه امکان نداره یا علم رو.

این اولیه که قدرت را داره زیر سؤال می‌بره و بحث امکانه.

خب.

خدا همین "أيحسب" را با دو تا بل ریشه‌یابی کرده و هر کدام از این ریشه‌ها را جواب داده.

بعد رسیدیم به "أيحسب" دوم.

"أيحسب الإنسان أن يترك سدى".

آیا انسان گمان می‌کنه که همینجوری رها میشه؟

این چیه؟

زیر سؤال بردن چیه قیامت این؟

[همهمه].

ضرورته.

این ضرورته.

که خدا میخواد بگه نه فقط امکان دارد که ضرورت دارد.

امکان به چی ربط داشت؟

علم.

دیگه چی؟

قدرت.

ضرورت به چی ربط دارد؟

حکمت.

ضرورت حکمته.

یعنی وقتی ممکن است، وقتی امکان ثابت شد، خدا تو قدم بعدی میخواد بگه که من لغو آ-- کسی که کار لغو بکند بگید نیستم.

پس ضرورت دارد، نه فقط امکان دارد، ضرورت دارد.

این "أيحسب" دومه.

سوره دارای سه تا سیاق است.

سیاق اول آیه یک و دو که طلیعه سوره است.

سیاق دوم آیه سه تا سی و پنج که "أيحسب" اول و زیر سؤال بردن بگید امکان قیامت است.

با چی؟

با نکته قدرتش.

و بعدی از آیه سی و شش تا چهل "أيحسب" دوم و زیر سؤال بردن ضرورت قیامت است.

و خدا میخواد اینو جواب بده.

خب.

این در واقع سیاق بندی‌های سوره ماست.

منتها این "أيحسب" اول با دو تا بل ریشه‌یابی شده و بین دو تا بلش یه لات و حرك داریم که باید ببینیم اینجا چیکار می‌کنه.

برای چی اومده اینجا وایستاده؟

حرفش چیه؟

انشاالله برید برای نماز.

[زنگ تفریح]