السلام علیک یا محمد اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
اما سیاق اول رو میخوایم جمعبندی بکنیم در سوره مبارکه قیامت.
سیاق اول دو تا آیه است بدون جواب سوگند.
این علامت سؤال یعنی جواب سوگند نداریم.
لا اقسم بيوم القيامة ولا اقسم بالنفس اللوامة.
نگاه کنید یه بيوم القيامة داریم، یه بنفس-- بالنفس اللوامة.
نفس لوامه چیه؟
[پچ،پچ] nefsi که انسان را چه میکند؟
لوم.
لوم یعنی ملامت.
سرزنش میکند انسان را.
نفس سرزنشگر.
این نفس چرا انسان را سرزنش میکنه؟
کجاها انسان را سرزنش میکنه؟
[پچ،پچ] جایی که انسان خلاف فطرش، خلاف وجدانش، خلاف باورهایش حرکتی انجام میده، خود این نفس انسان شروع میکنه به ملامت کردن او.
یعنی شروع میکنه به محاکمه کردن او.
این برای همه ما شاید پیش آمده باشه.
عذاب وجدان، وجدان درد.
یه حرفی زدم، یه کاری کردم که الان خودم از دست خودم ناراحتم.
خودم، خودمو ملامت میکنم.
دقت کنید نفس لوامه یه نفس نیست بگیم یه نفس داریم لوامه است.
یه نفس داریم اماره است.
یه نفس داریم مطمئنه است.
یه نفس داریم ملهمه است.
انسان یه نفس بیشتر ندارد.
یک نفس، یک حقیقت داره.
اما این نفس انسان صفاتی دارد.
یک صفتش لوامه است، یک صفتش اماره است، یک صفتش مطمئنه است، یک صفتش ملهمه است و صفات دیگر.
اینها صفات نفسه، شئونات نفسه.
نفس انسان گاهی در جایگاه اماره بالسوء ظهور میکند.
یعنی گویا انسان خودش میخواد خودشو به بدی چه کند؟
فرمان بدهد.
خود انسان گویا میخواد خودش را به بدی دعوت کند.
این میشه اماره بالسوء.
همین نفس انسان گاهی اوقات وقتی انسان بدی را مرتکب میشه همین نفس میخواد خود انسان رو چه کند؟
سرزنش کند، محاکمه کند.
بگه چه کاری بود کردی؟
کسی نیست بهش بگه آخه نامرد خودت گفتی.
این انسان انقدر پیچیدهست.
خودش، خودش را به بدی دعوت میکنه.
بدی که مرتکب شد خودش، خودشو ملامت میکنه.
چرا این کارو کردی؟
این به خاطر طبقات مختلفی است.
به خاطر اون رتبههای متعدد است که در نفس ما هست.
نفس ما رتبه فطری دارد، رتبه الهی دارد.
یه دونه هم رتبه چی داره؟
مادی و غریزی داره.
این رتبه فطری و الهی گاهی کارو دست میگیره.
او بر بدیها ملامت میکنه.
این رتبهی غریزی و مادی گاهی کار رو دست میگیره.
او به بدیها امر میکنه.
یک نفس است با رتبههای مختلف.
فقط حواسمون جمع باشه.
شیطان خیلی زرنگه.
شیطان همونقدر که میتونه از نفس اماره استفاده کنه، بلده از نفس لوامه هم استفاده کنه.
این یه پرانتزیست باز میکنم، میبندما.
از نفس اماره استفاده میکنه که ما را به بدی فرمان بده، سوق بده.
از نفس لوامه استفاده میکنه که ما را ناامید کنه.
یعنی آفت لوامه بودن نفس، ناامید شدنه.
اگر یه وقت دیدید انقدر دارید خودتون رو ملامت میکنید که تهش دیگه انرژیای براتون باقی نمیمونه برای جبران، توبه، حرکت، بدانید دیگه اونجا این نفس لوامه افتاده دست کی؟
دست شیطان.
جز شیطان کسی انسان را به توقف، به رکون، به سکون، به برگشت، به پشیمانی، به یأس دعوت نمیکنه.
اون وقت نفس لوامه هم میفته دست شیطان، اتفاق بدی میفته.
اما این آیات چی میخواد بگه؟
میخواد نفس لوامه را یه شاهدی بگیره برای يوم القيامة.
میگه من بيوم القيامة سوگند یاد نمیکنم همونطور که به نفس لوامه هم سوگند یاد نمیکنم.
یعنی چی؟
یعنی سوگند نمیخواد.
اصلاً سوگند نمیخواد.
اصلاً روز قیامت سوگند نمیخواد.
همونطور که بگید نفس لوامه سوگند نمیخواد.
الان من برای اینکه به شما ثابت کنم نفس لوامه دارید، لازمه قسم بخورم؟
به خدا، به پیر، به پیغمبر.
والا آقا، خانم شما نفس لوامه نمیخواد.
خودت میدونی که داری.
علم شما به نفس لوامهات علم حضوریه.
یعنی خودت وجدانش میکنی، تو وجودته.
مگه جایی شک داره نفس لوامه؟
مگه کسی به نفس لوامه شک داره؟
مگه تو این دنیا کسی هست بگه انسانها وجدان درد نمیگیرن؟
بله شاید یه آدمی اونقدر به وجدان درد خودش بیاعتنایی بکنه که یه روزی دیگه وجدانش چی بشه؟
بیحس بشه.
در واقع عکس العملی در مقابل او نخواهد نشان بدهد.
این اتفاق میتونه بیفته تو همین عالم.
اما تا وقتی که [سرفه] انسان جلوی وجدان درد خودش را نمیگیره، وجدان درد هست و همه میشناسنش.
میخواد ایرانی باشه، میخواد آمریکایی باشه، میخواد گوساله پرست باشه، میخواد خداپرست باشه.
همه وجدان درد رو میشناسن.
همه میدونن یه وقتایی آدم کاری میکند که خودش از دست خودش چه میشود؟
ناراحت و خودش شروع میکند خودش را ملامت کردن.
خودش شروع میکند خودش را محاکمه کردن خدا میخواد بگه همین خودش یه شاهده.
همین خودش یه دلیله که این عالم هم یه وجدانی داره.
چطور انسان وجدان داره؟
عالم هم وجدان داره.
چطور انسان بدی خودش را ملامت میکنه، عالم هم بدیهایی رو که در درونش اتفاق میفته، اون بدیها را چه میکنه؟
سرکوب میکنه.
این خاصیت سرکوب زشتیها، این خاصیت سرکوب بدیها هم در جان شما هست هم در عالم هست.
اسم این خاصیت تو عالم میشه چی؟
يوم القيامة.
روز قیامت.
روز قیامت روزیست که وجدان عالم بدیهایی را که در این عالم شکل گرفته سرکوب میکنه و ملامت میکنه و پرت میکنه و کنار میندازه و فقط خوبیها را حفظ میکنه.
این یه شاهده.
آیات و نشانههایی که برای اثبات پدیدههای مختلف مثلاً پدیده قیامت، آیات و نشانههایی که برای اثبات پدیدههای مختلف وجود داره به دو گروه کلی تقسیم میشن.
بعضی آیات آفاقیاند بعضی آیات [مکث] انفسین.
یعنی به درونت باید نگاه بکنی.
تو میتونی با بدی کنار بیای که این عالم با بدی کنار بیاد، که خدای این عالم با بدی کنار بیاد.
کی در وجود تو قرار داده این مسئله را که وقتی زشتی مرتکب میشی، بدی مرتکب میشی، خودت رو سرکوب میکنی.
کی قرار داده؟
اونی که این خاصیت رو به تو عطا کرده، اونی که اینگونه تو را خلق کرده.
او مدل خلقش اینه.
این عالم با بدی کنار بیاد، بگی؟
نیست.
میکوبه بدی را.
لذا خدا اول میگه روز قیامت سوگند نمیخواد.
گویا ما به خدا میگیم آخه خدایا روز قیامت که دیگه حالا یه سوگندیم حالا خرجش بکنی بد نیست.
میگه همونطور که نفس لوامه سوگند نمیخواد.
لا أقسم بيوم القيامة ولا أقسم بالنفس اللوامة.
حالا چی رو میخوای تأکید کنی؟
میخوام تأکید کنم که پس قطعاً قيامتی برپا خواهد شد.
این همون علامت سؤال است.
میخوام با اشاره به اینکه قیامت سوگند نمیخواهد چنانکه نفس لوامه سوگند نمیخواهد، میخوام با اشاره به این دو تا مطلب تأکید کنم که جایی برای شک و تردید درباره حقیقت قیامت وجود [سرفه] ندارد.
این سیاق اول.
محکمهی وجدان شاهدیست بر محکمهی قیامت.
یک آیه و نشانه انفسیست بر یک حقیقت آفاقی.
اگر حس پشیمانی در وجود انسان از گناه شکل میگیره، این داره حکایت میکنه که گویا پشیمانی جا داره دیگه.
به خاطر چی جا داره؟
به خاطر اینکه قيامتی در کار هست.
یعنی گویا فطرت انسان، گویا نفس انسان چون میداند قيامتی هست پشیمان میشه از بدی.
اگر او علم به قیامت نداشت على القاعدة از بدی پشیمان نمیشد.
چرا باید ما وجدان درد بگیریم؟
از چی ناراحته وجدانت الان؟
وجدانت از عاقبت امر ناراحته.
وجدانت داره بهت میگه افتادی.
کجا افتادم؟
از چی سقوط کردم؟
وجدانت داره بهت میگه یه بلایی بر سرت آمد.
این بلا چی بود که بر سر من آمد؟
این همون حقیقت قیامته.
عالم، این عالم را باطنیست.
باطن عالم قیامت عالمه.
قیامت مگه چی میشه؟
قیامت پردهها میره کنار، حقیقت عالم مکشوف میشه.
همین.
و این وجدان درد شاهد است، علامت است بر اینکه انسان یقین به قیامت داره.
پس اگر انسانی میبینید داره تلاش میکنه که قیامت را انکار کنه، بدونید این یه جورایی داره بر وجدان خودش هم چی میکنه؟
سرپوش میگذاره و الا او تو وجدان خودش میدونه که تو این عالم بدی عاقبت خوب ندارد.
تو وجدان خودش میدونه.
ولی سرپوش میگذاره سعی میکنه خودشو بزنه به نفهمی که طبیعتاً برای ما سؤال پیش میاد چرا باید انسان این کارو بکنه؟
و ادامه سوره میخواد به همین مسئله اشارهای داشته باشه.
اما سیاق دوم.
أيحسب الإنسان أن لن نجمع عظمه.
ببینید أيحسب اول شروع سیاق اوله.
میخواد بگه انسان گمان میکند خدا قدرت بازگرداندن استخوانها را پس از پوسیدن ندارد.
مرده را که دفنش میکنند مستحبه آب بریزن که چی؟
زودتر بدن چی بشه؟
جز موارد استثنا که حالا این بدن مثلاً بنا به دلایل خاصی میمانه، حالا یه کرامتیست، یه نشانهایست.
جز موارد استثنای نادر قاعده اینه که بدنی رو که دفن میکنی این ظرف چند روز دیگه شروع میکنه به پوسیدن و بعدش هم ظرف سی سال استخوانها هم چی میشن؟
خاک میشن.
الان قبرستانها را در سر سی سال اجازه میدن شما شخمش بزنی دیگه.
حالا میخوای باغ بکار هر کار میخوای بکن بکن.
چرا؟
تموم شد دیگه.
دیگه استخونی هم باقی نیست یعنی شما قبر رو بشکافی یه تله خاکی اونجا هست هیچى دیگه نیست.
تجزیه شد رفت.
خب انسان گمان میکند "أَيَحْسَبُ الإِنسَانُ" آیا انسان گمان میکند "أَلَّنْ نَجْمَعَ عِظَامَهُ" که ما استخوانهای او را جمع نمیکنیم؟
حالا مثلا اینطور مثل میزنه استخوانو برمیداره استخوانی که مثلا چند سال از مرد- مردنش گذشته اینجوری میکنه پودر میشه میریزه زمین.
خاکه.
خاک شد رفت.
بعد میگه "مَنْ يُحْيِي الْعِظَامَ وَهِيَ رَمِيمٌ".
کی میخواد این استخوانها را که اینطور پوسیده شدن دو مرتبه زنده بکند؟
"أَيَحْسَبُ الإِنسَانُ أَلَّنْ نَجْمَعَ عِظَامَهُ".
آیا انسان گمان میکند ما استخوانهای او را جمع نخواهیم کرد؟
ببینید خدا یه کلمه جواب میده هیچ استدلال خاصی هم اینجا نمیکنه فقط یه کلمه.
میگه بله قادرین.
چرا؟
قدرت داریم.
قادرین.
"عَلَى" قدرت داریم بر چی؟
"أَنْ نُسَوِّيَ بَنَانَهُ".
ما قدرت داریم بر اینکه سرانگشتانش را جمع کنیم [مکث].
سرانگشتانش رو جمع کنیم یعنی استخوان که سهل است.
گوشت و ماهیچه و سیستم عصبی و اینا هم که سهل است.
خود اصل پوستم که سهل است، نقشه پوستش هم برمیگردونیم.
سرانگشت خب دیگه علم انگشت نگاری دیگه.
هر کس یه سرانگشت چی داره؟
مخصوص خودش داره.
کلیدشه.
هیچ دو نفری سرانگشتشون مثل هم نیست.
میگه ما نفر به نفر تا سرانگشتو برمیگردونیم.
"قَادِرِينَ عَلَى أَنْ نُسَوِّيَ بَنَانَهُ".
شما میخوای به استخوان ایراد بگیری؟
این بحثو خدا تو کدوم سوره قشنگ باز کرد؟
سوره هایی که خوندیم.
آه سوره طارق.
میدونید چرا زیاد یادتون نیست؟
میدونید چرا؟
چون لیست درست نکردید.
سورههایی را که تدبر کردید مرتب مرور کنید.
اگر میخواید تدبر تو جانتون بنشینه یه لیست درست کنید.
هر surه ای که تدبر میشه تو لیسته بنویسید.
بعد وقتی میخواید قرآن بخونید این surه ها را مرتب متدبرانه مرور کنید.
تا وقتی این surه ها کمه شاید هر روز بتونی همشو مرور کنی.
کمکم که بیشتر میشه ممکنه سه روز یه بار میتونی مرور کنی، هفتهای یه بار میتونی مرور کنی.
ولی مرتب در حال شروع کردن و تمام کردن مرور سورههایی هستی که اونها رو چه کردی؟
تدبر کردی.
این تدبراش دیگه میشینه.
دیگه جزء جانتون میشه.
اما اگر این کارو نکردید انسان فراموش میکنه.
خیلی طبیعی، خیلی راحت از یادش میره که چی بود جریان.
پس این کارو بکنیم.
همه ما بالاخره هر روز میخوایم یه مقدار قرآن بخونیم یا نه؟
دیگه ما قرآنیها هر روز قرآن نخونیم کی میخواد بخونه؟
میخوایم هر روز بالاخره یه چند صفحه قرآن بخونیم، یه چند دقیقه قرآن بخونیم.
این قرآنی را که میخونی متدبرانه بخون.
همون surه هایی رو که تو لیستت نوشتی بخون.
اگه بیشتر وقت داشتی یه دورم ختم قرآن داشته باش جداگانه.
ختم قرآنت جدا باشه.
ختم کل قرآن کسی وقت داره اولویت با ختم کل قرآن نیست برای کسی که متدبرانه رو هنوز راه ننداخته.
ختم متدبرانه تون رو یعنی surه هایی که تدبر کردید اینو داشته باشید.
اگه وقت اضافی داشتید یه ختم کل هم داشته باشید.
چونم خیلی با فضیلته خیلی اثر داره رو همین تدبر شما.
انسان اگه واردش بشه خواهد دید.
بگذریم.
در surه طارق خدا توضیح داده.
در surه طارق فرموده که انسان را ما قدرت برگردوندن او را داریم.
اونجا استدلال کرده.
میگه آقا انسانی را که ما از یک آب جهنده خلقش کردیم، آیا پس از اینکه او مرده و مثلا خاک شده دوباره برگردوندنش برای ما سخته [مکث]؟
که من اونجا یه توضیحی دادم.
گفتم که این همانی انسان به چیه؟
این انسان همین انسانه.
به چیه؟
ما الان تو قیامت خدا ما رو زنده کرده.
مثلا بنده مردم الان منو زنده کرده.
میگن این بگید همون آدمیه که در سالهای فلان تا فلان با این مختصات داشته زندگی میکرده.
میگن این همانه.
این این همانی به چیه تو قیامت؟
[ talkback ] این همانی هم به جسم هم روحه.
هم روح من همانه.
یعنی من همین روح، روح که اصلا نمیمیره.
درسته؟
روح که نمیمیره.
روح تو قیامت همون روحه.
این که اصلاً بحث نداره.
خدا تو surه طارق خواست بگه جسمش هم همونه.
اما نکته اینه.
این همانی جسم ما به چیه؟
الان بنده همان مثلا علی سبوحی ده سال پیشم یا نه [مکث]؟
من همان هستم یا نیستم؟
چرا پس بیانصافی میکنید میگید نه بابا من همانم دیگه.
ده سال پیش بودم من همینم، الانم همینم، ده سال دیگه هم همینم.
اما تو این سالها بارها مواد جسم من جابجا شده.
این جابجایی مواد مرا کس دیگر نکرده.
من همونم.
اینکه جسم من همانه است نه به اینه که بله این مثلا دیگه مواد جسمش ثابته.
هیچ نه اضافه شده، نه کم شده، نه تغییر کرده نه انسان جذب و دفع داره دیگه هر انسانی مواد جسمش در یک فرآیندی در حال جابجاییه، در حال تبديله دیگه.
ولی نقشه جسم من عوض نشده.
سرانگشت من عوض-- شاهد این همانی هر انسانی سرانگشتشه.
شما تو بچگی سرانگشتتو بگیرن تو نود سالگیتم بگیرن همونه.
این کلیدته، این رمزته.
هر انسانی یه نقشهای داره.
تو علم امروز بهش میگن DNA مثلا.
این DNA هر انسانی اختصاصی خودشه.
یه مشترکاتی دارد، یه اختصاصاتی دارد.
اون نقشه وجود هر انسانیه.
امام صادق علیه السلام خیلی قشنگ فرموده میگه تو قیامت وقتی خدا میخواد مردگان رو زنده کنه، یه بارونی میبارونه چهل سال یه بارونی میاد، چهل سال این بارونه میاد از هر کسی که مرده یه ذراتی که چش-- به چشم دیده نمیشود، چی مونده بگید؟
باقی مونده.
این ذرات حالا علم امروز ممکنه بگن DNA من م-من نمیخوام بگم حتما همینه.
ولی حضرت میگه یه ذراتی از او باقی مونده که این ذرات تجزیه پذیر نیستن.
یعنی این نمیره جزء وجود دیگری بشه.
ممکنه حتی یه نفر برداره بخورتش ها ولی با خوردن این جزء وجود او نمیشه.
این ذرات مخصوص اون آدمن.
با اون بارونی که میاد این ذرات فعال میشن.
ظرف چهل سال همون بدن بازسازی میشه و لازم نیست که مواد این بدن با مواد اون بدن یکی باشه.
همونطور که تو همین دنیا لازم نیست مواد بدن من الان با ده سال پیش یکی باشه.
این لازم نیست ولی نقشه بدن یکیه.
برای همین شبهه عاقل و معقول که میگن آقا فرض بفرمایید ای بسا من مردم این چشم من مثلا خاک شد بعد تبدیل به یه زردآلو شد.
یکی دیگه اونو خورد رفت شد کلیه او.
حالا مثلا فردا قیامت دعوا میشه که این چشم منه یا کلیه توئه.
[خنده] اون میگه آقا کلیه رو بده، من میگم چشممو بده.
یکی دیگه هم وسط پیدا میشه میگه آقا این بینی من بوده بیا درستش کن.
این مواد دعوا سر اینا نیست.
دعوا سر اون نقشه است که اون نقشه حالا از مواد اطراف خودش اون DNA م-بدن بازسازی میشه، همان بدنه.
لذا خدا میگه بلى قادرین على ان نسوى بنانه.
ما همون نقشه رو بازسازی میکنیم.
بیکم و کاست همون آدمو برمیگردونیم.
روح هم که همونه.
لذا همینی تو قیامت باور کن.
همینی.
حالا ممکنه به تناسب ظرف قیامت توی مواقفی قیافمون تغییر کنه.
همونطور که تو این دنیا قیافههامون تغییر میکنه بالاخره قیافههامون یه وقتایی حالت مثلا فرض کنید شاید پوستمون کشیده است، یه وقتایی چروکه، یه وقتایی که کسی نگامون میکنه میگه افسردهای، [خنده] یه وقتایی میگه سرحالی، یه وقتایی میگه چیه مثلا احساس میکنم رنگ پوستت خیلی تیره شده، یه وقتایی میگه خوب روشن شدی، خب قیافه است دیگه.
قیافه تو این دنیا در شرف چیه؟
تغییراته.
تو قیامت هم تو مواقف مختلف قیافه انسان تغییراتی رو تحمل میکنه.
بلى قادرین على ان نسوى بنانه.
ما قدرت داریم که جسم او را برگردانیم.
استخوان که بماند گوشت و پوست و سرانگشت، نقشه جسم او را عینا بازسازی خواهیم کرد بدون کم و کاست.
این یه جواب سرانگشتی به این شبههست.
چرا خدا جواب سرانگشتی داده؟
گویا خدا میخواد بگه بابا درسته این داره قدرت منو زیر سؤال میبره.
ولی واقعا قدرت منو زیر سؤال بردن آدم عاقل که این کارو نمیتونه بکنه.
این که معلومه که.
حالا مثلا [خنده] خب چی بگم دیگه؟
من میخوام از، از ببخشید ها از طرف خدا چی بگم دیگه آخه واضحه دیگه که.
مثلا یه کسی بیاد بگه او نمیتونه.
آخه من، من نمیتونم آخه دیگه بابا ولش کن دیگه.
اینو که ولش کن.
معلومه که ما قدرت داریم.
این معلومه که ما قدرت داریم، این سابقه داره.
یعنی ما خیلی جاهای قرآن این قدرتو توضیحش دادیم دیگه.
چقدر بگیم بابا تو نطفه بودی خلقت کردم.
چقدر بگیم اونی که آسمونها رو خلق کرده با دوباره خلق کردن انسان براش کاری نیست.
چقدر بگیم اونی که بار اول خلق کرده بار دومش چیزی نیست.
این که دیگه معلومه دیگه.
بلى قادرین على ان نسوى بنانه.
گویا خدا میخواد بگه اینو ولش کن.
بل.
میگه من با این کار دارم.
برای من الان این مهمه.
این آدمه چشه؟
این چشه آخه؟
من هر جور استدلال براش میارم.
اصلا جاهایی که استدلال نمیخواسته استدلال آوردم.
یعنی وجدانا ثابت کردن قدرت خدا استدلال میخواد.
وضرب لنا مثلا ونسى خلقه.
[خنده] برای ما مثل زد در حالی که خلق خود را فراموش کرد.
قال من یحی العظام وهي رمیم.
گفت کی میخواد این استخوانهای پوسیده را زنده کنه؟
قل بگو یحییها الذي أنشأها أول مرة.
بابا برو کنار دیگه آخه.
همونی که بار اول خلقش کرد.
اه.
تا کی میخوای رو این بحث با ما درگیر باشی؟
قدرت من که ثابت کردن نمیخواد.
اونی که باید الان بررسی کنیم مرض توئه.
تو چته؟
میگه بل یرید الانسان لیفجر امامه.
میدونی چشه؟
میخواد آزاد باشه.
این همه بهانهها، یه روز استخون پودر میکنه، یه روز فلان میکنه.
این همه مسخره بازیها برای اینه که خودشو راحت کنه انسان میخواهد جلوی روی خود را باز کند.
چیزی دست و پاشو نگیره.
باور به قیامت مزاحمش هست.
باور به قیامت با لقمه حروم خوردن جمع نمیشه.
باور به قیامت با کلاه سر مردم گذاشتن جمع نمیشه.
باور به قیامت با بیغیرتی جمع نمیشه، با بیحیایی جمع نمیشه.
باور به قیامت با ظلم به دیگران، با تجاوز به حقوق دیگران جمع نمیشه.
باور به قیامت با بیمسئول، بیمسئولیتی کردن و غیرمسئولانه حرف زدن، حرف شنیدن جمع نمیشه.
این نمیتونه تحمل کنه باور به قیامت را.
"بل يريد الانسان" انسان میخواهد "لیفجر امامه".
خدا داره یک روانشناسی میکنه.
میگه به لحاظ درونی انسانی که میبینی درگیر شده با مسئله قدرت خدا سر قیامت که اصلا چیز امر مسلمیه.
اصلا احتیاج به ثابت کردن هم نداره.
بارها هم ثابتش کردیم ولی حالیش نمیشه.
به لحاظ روانشناختی او در صدد رها کردن خودش هست.
میخواد این عذاب وجدانه رو برداره.
نفس لوامه که گفتیم اول سوره.
این میخواد این عذاب وجدانه رو بردارد.
بگه کی گفته؟
میخورم، یه آبم روش.
میزنم، یکی هم روش.
له میکنم، پرتش هم میکنم اون طرف.
کی گفته اتفاقی قراره بیفته؟
کی گفته قيامتی هست؟
نفس لوامهش بهش میگه هستا.
میگه تو هم بیزحمت خفه شو.
نیست.
سرکوب میکنه.
همون نفس لوامه رو هم سرکوب میکنه.
میخواد آزاد باشه.
"بل يريد الانسان لیفجر".
"یفجر" یعنی باز کند.
به شکافت باز کند.
"لیفجر امامه".
میخواد روبهروی خود را جلو مقابل خود را میخواد باز بکنه.
"یسأل أیّان یوم القیامة".
به این خاطره که سؤال میکنه "أیّان یوم القیامة".
کیه پس قیامت؟
این کیه پس قیامت نه اینکه قیامت رو قبول کردم، لطفاً بگید.
بگید کیه؟
یعنی آقا قيامتی که نمیتونی بگی کیه پس نیست.
"بل يريد الانسان لیفجر امامه یسأل أیّان یوم القیامة".
حالا خدا میخواد به تناسب این ریشهیابی که کرده با این انسان یه چند تا کلمه حرف بزنه.
"فإذا برق البصر".
گفتی قیامت کیه؟
بذار بهت بگم.
اون وقتیست که چشم در لحظهای خیره میشود.
"برق".
انگار برق چشم را میگیرد.
به سرعت برق اتفاق خواهد افتاد.
"فإذا برق البصر وخسف القمر".
اون وقتی که ماه برای همیشه خسوف خواهد کرد.
یعنی چه خواهد شد؟
تاریک خواهد شد.
چرا تاریک میشه ماه؟
چون خورشید از بین رفت.
چون خورشید در هم پیچیده شد.
چون خورشید رفت تو دل خودش و سیاه شد.
خورشید رفت تو دل خودش و سیاه شد.
"فإذا برق البصر وخسف القمر وجمع الشمس والقمر".
اون وقتی که خورشید و ماه جمع شد.
یعنی مثل اینکه خورد به هم.
"وجمع الشمس والقمر".
خورشید و ماه جمع شود.
"یقول الانسان".
اون روز انسان میگوید.
این انسان سابقه داره تو سوره.
کیه این انسان؟
"أیحسب الانسان ألن نجمع عظامه بل يريد الانسان لیحجر امامه".
اون روز "یقول الانسان یومئذ" میگوید انسان در آن روز "أین المفر".
کجا در برم.
ببینید تعبیر در مقابل چیه.
این انسان دنبال چه بود؟
باز کردن مقابلش.
یعنی دنبال آزادی.
میگه تویی که دنبال آزادی بودی و به خاطر اینکه دنبال آزادی بودی افتاده بودی به جون قیامت، همین قدر رو بدون که وقتی قیامت اتفاق بیفتد، آزادی که بماند در به در یه راه در رو خواهی بود.
یه راه فرار.
یعنی زندانی میشی در اوج.
اسیر میشی در نهایتش.
عاقلی که بخواد آزادی را به قیمت اسارت ابدی بخرد، عاقل نیست.
این چه آزادیایه که هزینهش اسارته؟
این چه آزادیایه که قیمتش برای همیشه گرفتار شدنه؟
آزادی تا وقتی معقوله که تو را اسیرت بگید نکنه و الا نقض قرضه.
نقض قرضه.
دنبال آزادی نمیرم که فردا گرفتار بشم.
خب اگه قراره من جوری دنبال آزادی برم که فردا دنبال بشم در به در بگردم یه راه فرار گیر بیارم، راه فرار، کی دنبال راه فرار میگرده؟
کسی که، کسی که اسیر شده، زندانی شده، کسی که در بند قرار گرفته، بسته شده این دنبال راه فرار میگرده.
"یقول الانسان يومئذ اين المفر".
ببینید خدا با این انسان استدلالی بحث نمیکنه.
میگه بذار من این مرض درونت رو برات حل کنم.
تو در درون به دنبال آزادی هستی.
به خاطر همین قیامت رو میبری زیر سؤال.
ولی بدان قیامت به طرفة العینی اتفاق میفته.
خورشید و ماه در هم پیچیده میشه و اون روز تو در به در راه فرار خواهی بود.
"یقول الانسان يومئذ اين المفر".
کلا لا مفر.
نه راه فراری نیست.
هرگز.
کلا.
کی داره میگه کلا؟
خالق، خدا.
کلا هرگز.
لا مفر.
راه فراری نیست.
"الى ربك يومئذ المستقر".
در آن روز به سوی پروردگار توست مستقر.
مستقر یعنی جایگاه استقرار.
یعنی همه مستقر شدند در حالی که توجه به کی دارند؟
به پروردگار تو دارند.
اون روز کسی نمیتونه از جایگاه محاکمهای که تو قیامت برای او طراحی شده به جای دیگری فرار بکنه.
باید همونجا وایستی.
این جای توئه.
همینجا وایسا.
وایسا جوابهات رو بده.
هیچکی نمیتونه جای دیگه بره.
آقا ما جن میشیم یواشکی.
حالا خدا رو چجوری یافتی؟
پس کجا میخوای جن بشی؟
کجا میخوای بری؟
لا يمكن الفرار من حکومت.
فرار از حکومت تو معنی نداره.
اباعبدالله علیهالسلام چه قشنگ گفت به اون جوان گفت "من هر کار میکنم ترک گناه کنم نمیشه".
حضرت گفت خب برو یه جایی خدا نباشه هر چقدر خواستی گناه کن.
نبینه دیگه اشکال نداره.
حالا خیلی به خودت نمیخواد فشار بیاری.
خب وقتی هست، که فرار نمیشه کرد، چه این تلاش بیحاصل و بیفرجامی آخه.
"الى ربك يومئذ المستقر ينبأ الانسان".
اون روز انسان...
این با انسان کار دارهها.
انسان "أيحسب الانسان".
"بل يريد الانسان".
"یقول الانسان".
"ينبأ الانسان".
"ينبأ الانسان يومئذ".
خبر داده میشود انسان آن روز "بما قدم وأخر" نسبت به هرچه که از پیش فرستاد و هرچه که واپس نهاد.
ببینید فردا دو تا خبر به ما میدن.
میگن اینا رو فرستادی، اینا رو گذاشتی.
بعضیا خیال میکنند فقط اونچه که میفرستاده، نه اونچه که میذاری هم هست.
اونچه که میذاری گاهی اوقات باقیات و صالحاته.
یه چیزی باقی میذاری که بعد از خودتم این داره چیکار میکنه؟
داره کار میکنه.
تو رفتی ولی اون داره هنوز کار میکنه.
باقی گذاشتی.
یه وقتم خدای نکرده بدعتهاست، خدای نکرده گناهانه، خدای نکرده چیزای غلطی است.
تو یه غلطی را ایجاد کردی.
یه بن-- یه بنیان بدی نهادی.
تو رفتی اون بنیان بد هنوز داره کار میکنه.
هنوز داره خراب میکنه.
هنوز داره به فساد میکشه.
این میشه مؤخر.
"ينبأ الانسان يومئذ بما قدم وأخر بل الانسان".
خدا میگه اصلاً نبأ نمیخواد.
اصلاً خ-- "ينبأ" لازم نیست اصلاً.
خبر دادن به انسان لازم نیست.
چرا؟
بل، ریشهیابی.
یعنی یه، یه لایه عمیقتر.
میگه چرا که انسان "على نفسه بصيرة".
انسان اون روز خودش میدونه دیگه چیه، چه خبره، چه کار است.
خبر بدن ندن خودش متوجه مسئله شده دیگه.
"بل الانسان على نفسه بصيرة".
یعنی هرکی خودش میدونه چه کار است.
"ولو ألقى معاذيره".
هرچند که بخواد وایسه عذر بیاره بگه من اینجوری بودم علت این بود، اونجوری بودم علت این بود.
خودشم میدونه که این عذرها کفایت برای این وضعیتی که او الان داره نمیکنه.
"ولو ألقى معاذيره" حتی اگر بخواد معذرتهایی را القا کند، بیفکند، هی عذرخواهی بکنه، هی عذر بتراشه.
خدایا اگر من میبینی نماز نمیخوندم چون که بابام نمازخون نبوده.
خب بابات نمازخون نبود یعنی تو عقل هم نداشتی؟
یعنی که-- گوش هم نداشتی؟
خدایا اگر من میبینی آدم کشتم، من یه ناپدری داشتم به من چک میزده.
خب اونو که ما خدمتش میرسیم اما این چه توجیهی میشد تو بیای آدم بکشی؟
وجدان نداشتی؟
"ولو ألقى معاذيره".
یعنی نمیشه اون روز عذر آورد.
عذر اضافه ها، عذر گزاف.
حالا اگه واقعاً یه کسی یه عذری دارد بحث دیگریه.
خدا خودش عذرهای واقعی انسانها را میشناسه.
"ولا يكلف الله نفسا إلا وسعها".
خدا هر کسی رو میدونه چی بهش داده، چی باید از او بخواهد.
اما چیزی که واقعاً عذر نباشد و او بخواهد عذر مطرحش بکنه، هر چقدر میخوای بگی بگو خودتم میدونی چیه، خدا هم میدونه چیه.
آره عذر به تقصیر اصلاً.
خب ببینید دقیقاً دقت کنید چه اتفاقی افتاد تا اینجا.
اتفاقی که تا اینجا افتاد این بود که خدا میدون بازی رو عوض کرد.
زمین بازی عوض شد گویی تا حالا انسان هی میخواست مسئله قیامت را یه جوری توپوشون کنه تو میدون کی؟
تو میدون خدا که تو باید قیامت رو چی کار کنی؟
ثابت بکنی.
تو ثابت بکن ببینم چطور میخوای مردهها رو زنده کنی، چطور میخوای استخونها رو جمع کنی، چطور میخوای چی کار بکنی.
همش داره تلاش میکنه یه جورایی خدا رو تو مسئله محکوم بکنه.
اونی که گویا در موضع انفعاله هی باید اثبات کنه، دفاع بکنه، آی قسم بخوره بگه والا به پیر، به پیغمبر، به این دلیل، به اون دلیل گویا خداست.
خدا چی کار کرد؟
خدا زمین بازی رو عوض کرد.
گفت ببین دیگه این حرفا رو بیا جمعش کن.
نمیدونم [نفس عمیق] ای حسب الانسان الا الن نجم العظام اونکه معلومه دیگه حالا اونا رو که جمع کن.
بلى قادرین على ان نسوى بنانه.
حالا من با تو کار دارم.
تو مرگت چیه؟
تو دنبال چی هستی؟
تو دنبال آزادیای.
به خاطر همین میگی قیامت نیست.
بدون قیامت که هست.
ولی همون آزادیای که دنبال میکنی که میرود هیچ، یک گرفتاری سنگینی به تو خواهد، برای تو خواهد آمد.
دنبال راه فرار خواهی بود و راه فراری هم پیدا نخواهی کرد.
بیچاره انقدر سر این مسئله خودتو متوقف نکن.
میدون عوض شد.
زمین بازی عوض شد.
الان متهم کیه؟
انسانی که همش در تلاش انکار قیامته.
اونی که الان باید خودشو نجات بده کیه؟
انسانه.
نه اینکه خدا همش بخواد اثبات کنه.
تو یه راهی واسه نجات خودت پیدا کن.
تو اون نفسه-- ببخشید خدا اینجوری نمیگه من میگم.
تو اون نفس بیساب مونده تو یه جورایی راضیش کن دیگه.
مهارش کن دیگه یه جوری.
فردا رو فکر کن، حساب کتابو فکر کن.
فردا من عذر قبول نمیکنما وایسی بگی اینطوری شد، اونطوری شدا.
گفتنیا رو بهت گفتما.
این حرفا برای پیغمبری که تا الان داشت همش میخواست مثل اینکه اونا حمله میکردن این باید چی کار میکرد؟
دفاع میکرد.
برای پیغمبر این حرفا خیلی چسبید.
خیلی.
خیلی.
گویا پیغمبر چه دلش باز شد، راحت شد.
میدون عوض شده.
حالا اونی که باید جواب بده انسانه.
دیگه بسه.
دیگه چقدر استدلال آخه چیکار کنیم دیگه با اون.
لذا پیغمبر رفت روی منبر.
[نفس عمیق] أعوذ بالله من الشيطان الرجيم.
بسم الله الرحمن الرحيم.
لا أقسم بيوم القيامة ولا أقسم بالنفس اللامة.
شروع کرد به خوندن این آیاتی که خدا چه کرده؟
نازل کرده به خاطر اون خوشحالی که تو قلبش آمده که بله این جواب میده.
اینو من دیگه باید زود هرچه زودتر به انسانها بگم.
اینجا خدا اومد تو صحنه.
لا تحرك به لسانك لتعجل به.
حالا گوش کنید خیلیها این آیاتو چون معنی مشهور رو براتون خواهم گفت ولی بنده معنی مشهور رو اینجا قبول ندارم با دلایلی.
لا تحرك به لسانك لتعجل به.
پیغمبر زبانت را بهی.
این ضمیر بهی به چی برمیگرده؟
به همین پونزده آیه قبلی.
زبانت را به این آیاتی که ما نازل کردیم حرکت نده لتعجل به که با عجله اون را برای مردم چی کار کنی؟
بخوانی.
لا تحرك به لسانك لتعجل به إن علينا جمعه و قرآنه.
یعنی هنوز حرف ما تمام نشده.
ما بر عهده داریم که مطلب را جمع کنیم و بر تو بخوانیم.
فإذا قرأناه وقتی ما خواندیم تمام شد فاتبع قرآنه.
تو بیا شروع کن به خوندنش برای مردم.
مثل اینکه خدا میخواد بگه وسط بحثه هنوز حرفم تمام نشده.
یه دست نگه دار، یه دو دقیقه دست نگه دار.
لا تحرك به لسانك لتعجل به إن علينا جمعه.
ما میخوایم جمع کنیم و قرآنه و بخونیم هنوز.
فإذا قرأناه پس وقتی که خوندیم فاتبع قرآنه تو از اون قران خوندن ما تبعیت کن.
خ-خدایا چی میخوای بگی؟
گفتی دیگه.
میگه نه.
ثم إن علينا بيانه.
ما همینی که الان گفتیم تو انقدر خوشت اومده، اینو میخوایم بازم بیشتر توضیح بدیم.
إن علينا بيانه یعنی هنوز توضیح بیشترش بگید.
مونده.
بعد میگه كلا بل تحبون العاجلة.
این بقیهایه که مونده بود.
این چیه؟
این چه پدیدهای بود اتفاق افتاد؟
ببینید قرآن کریم در یک بستری مطالب خود را منتقل میکنه که به هیچ عنوان بر خلاف تصور بعضی از ماها، یه بستر تخت یکنواخت نیست.
من قرآن کریم را بلا تشبیه، بلا تشبیه اگر بخوام تشبیهش کنم، بلا تشبیه تو یه جهتی به حرفهایترین فیلمها تشبیهش میکنم.
قرآن اینطوریه.
فضای سه بعدی میسازه.
صرفا حرف نمیزنه.
صرفا اطلاعرسانی نمیکنه.
اصلا این برنامهست.
یعنی خدا اینجا یه مکسی کرد که پیغمبر با هیجان شروع کنه.
پیغمبر هم میدونه داره چیکار میکنه با هیجان شروع کنه تا یه جایی بیاره بعد بگه بابا وایسا [مکث] هنوز من تموم نکردم هنوز بقیش مونده.
این کار تبلیغاتیه [مکث].
یعنی که آقا این یه چیزی آمده مثل اینکه مثلا دیگه پیغمبر مثل اینکه صبرش تموم شد با عجله زود بگه خدا میخواد بگه بابا صبر کن هنوز من بقیشو میخوام بگم.
یه تیکشو گفتم تیکه دومشو نشنیدی.
بذار بقیشو بگم بعد میگی برای مردم.
این یک اقدام مشترک بین خدا و پیغمبره.
یه صحنه ای است وسط این ریشه یابیه، یه ریشه رو گفته، ریشه دوم مونده.
این صحنه رقم خورده که به جهانیان، به مردم عصر نزول و به جهانیان بگه بابا این خیلی حرف مهمی بود اومدها تو حوزه قیامت [مکث].
گویا پیغمبر تا قبل از این حرف مثل اینکه مستاصل بوده دیگه چیکار کنه با این مردم دیگه چی بگه به اینا [مکث].
این حرف که اومد مثل اینکه من از شما یه سؤال میکنم، بجدانن این توضیحاتی که از اول سوره من راجع به قیامت از روی این سوره گفتم رسیدم برای شما یک، یک، یک برش دیگه نبود؟
یه فاز دیگه نبود؟
غیر از اون فازهایی که خب هی بشینیم استدلال کنیم خدا میتواند، خدا نمیتواند یا هرچیه.
یه چیز دیگه بود.
یعنی اومد شما را کاوید.
اومد ما را کاوید.
انسان را رو کرد.
خیلی اتفاق مهمی بود.
لذا پیغمبر هیجان داشت که بگه و خدا هم ناراحت نیست.
یعنی این آیات توبیخ پیغمبر نیست.
این آیات همون جنبه تبلیغاتیه که خدا به بحث اضافه میکنه.
میخواد بگه بابا یه دقیقه دست نگه دار هنوز بقیشو بذار من بگم هنوز جمع نکردم، هنوز نخوندم.
خدایا تو که خوندی دیگه گفتی دیگه همینم خودش خیلیه.
میگه نه "ثُمَّ إِنَّ عَلَيْنَا بَيَانَهُ".
من میخوام توضیح بیشتر بدم.
گویا اینجا پیغمبر میگه خب توزیعت چیه؟
میگه "كَلَّا بَلْ تُحِبُّونَ الْعَاجِلَةَ".
بحثو میخواد یه لایه عمیقتر کنه.
بگه اون دنیا، اون مسئله میل به آزادی بماند، شما حب چی دارید؟
حب عاجله دارید.
یعنی انسان میدونی چرا میل به آزادی داری؟
چون من میخوام کمکت کنم.
من که نمیخوام زجرت بدم.
میخوام کمکت کنم.
میخوام بگم مشکلت تو مسئله قیامت میل به آزادیه.
خب؟
گرفتی؟
این میل به آزادی که عاقبت نداره.
چون کسی که با میل به آزادی قیامت رو انکار کنه گرفتار میشه فردا راه فرارم گیر نمیاره.
این که هیچ.
اما میخوام یه کمکی بهت بدم.
میدونی چرا میل به آزادی داری؟
[مکث] یه علتی داره [مکث].
اون علته اینه شما آدما همتون "كَلَّا بَلْ تُحِبُّونَ الْعَاجِلَةَ وَتَذَرُونَ الْآخِرَةَ".
جنس شماها اینه.
نقد دوست دارید [مکث].
نسيه نمی پسندید.
با خودتون میگید این نقده، این نسيهس.
این دست این همین الان هست.
عاجله یعنی چی؟
یعنی دم دست، فراهم، سریع.
شما زودبازده می پسندید.
زودبازده باشه، سریع باشه، نمیدونم نقد باشه، اینجوری خوشتون میاد.
اما عقل چی میگه؟
عقل میگه بابا همیشه نفع یک اقدام به زودبازده بودنش نیست.
اقدامات زودبازده عاقبت معمولاً خیلی جدی بگید، ندارن.
اقدامات زودبازده در حد خودشون به درد میخورن [مکث].
عاقل اون کسیه که به آخرت بیندیشه، به بعد بیندیشه.
به اون بقا فکر کنه، به اون ثبات و پایداری فکر کنه، نه به نقد و سریع بودن.
نقد و سریع بودن برای کسی که تو این دنیا زندگی میکنه به درد نمیخوره.
حالا اینو چجوری ثابت کنه خدا؟
[مکث] اینو چجوری ثابت کنه که به ما حالی کنه که نقد بودن فایده نداره.
اون زودبازده معیار نیست.
اون پایداری معیاره.
[مکث] چجوری اینو یاد ما بندازه؟
چجوری ما رو بفهمونه؟
مرگ.
میگه خب زودبازده در یه صورت خوب بود.
بتونی نمیدی [مکث].
بتونی نمیدی.
اگه میتونی نمیدی خوبه.
حالا زودبازده باشه و دیگه [مکث].
یه قولی فقط به من بده نمیدی.
باشه [مکث].
اما اگه نمیتونی [مکث] و نمیدونی کی میخوای بمیری و بالاخره دیر یا زود دیگه فوقش میشه حالا شصت نه میشه، هشتاد نه میشه، صد نه انشاالله صد و بیست سال.
دیگه ما ایرانیا همیشه آرزوی صد و بیست سال میکنیم.
ها؟
دیگه بعدش که دیگه خبری نیست دیگه.
حالا بعدش بمونی هم همین هوابت بخوره میفتی دیگه.
اینجوریه دیگه.
پس زودبازده هم همین، چنگی به دل نمیزند.
رفتنی.
انسانی که رفتنیه نباید محاسباتش محاسبات زودبازده فقط باشه، باید آخرت رو بیندیشه.
حالا هی تصدیق نکن [مکث].
حالا هی نماز نخون [مکث].
خودت میدونی.
ببین چه کرد [مکث].
چه کرد [مکث].
دیگه حالا من میگم انسان، انسان باشه دیگه اینجا تسلیمه.
دیگه من دیگه چ-چی بگم دیگه.
دیگه حرفی برای زدن نموند.
چیو انکار کنم دیگه حرف حساب دیگه.
قشنگ اون آزادی طلبیمون رو جواب داد.
مثل اینکه پیغمبر سرش اوق اومد زود بگه گفت صبر کن اصلش مونده.
این اصل رو گویا خدا میخواد بگه هنوز این بقیهش رو بهش من ضمیمه نکردهم، هنوز بقیهش ضمیمه نشده، گویا مطلب تکمیل نشده.
این تیکه دومش هم مهمه.
صرف اینکه به انسان بگم تو آزادی طلبی داری و تو قیامت گرفتار میشی میگه برو بابا ادعاست مثلا.
اما بذار من یه لایه عمیقترش هم بگم، اون لایه عمیقترش دیگه همه رو میشونه.
کیه که منکر علا-- علاقه خودش به اقدامات زودبازده؟
کیه که منکر علاقه خودش به عجله برای دسترسی به منافعه؟
کی؟
همه میگن هر، هر کسی میخواد زود برسه.
الان شما نگاه کنید [مکث] کسایی که باید برای ثروتمند شدن راه سختی رو برن.
تو همین دنیاش میخوام مثال بزنما.
برای ثروتمند شدن میگن که آقا یه راهه شما باید بری تو بازار خاک بازار بخوری، کارگری بکنی، تو سری استادکارو بخوری.
هی نمیدونم این قفسهها رو بچینی بعد از خودت عرضه نشون بدی، یه پله بیای بالا بعد همین طوری، همین طوری، همین طوری تا یه روزی بشی بازاری، یه حجرهای داشته باشی یا نه چند تا حجره داشته باشی واسه خودت بالاخره خرید و فروشی و کسی بشی، سری تو سرها دربیاری.
راه سخت را برای ثروتمند شدن چند درصد میرن؟
حالا یه نفر بیاد بگه [مکث] ثروتمند شدن در سه سوت [مکث].
ثروتمند شدن در سه روز.
سالن پر میشه دو هزار و پونصد نفر نشستن اینجوری.
زود به ما بگو ببینیم چجوری میتونیم سه روزه ثروتمند بشیم یا یه ماهه میلیاردر بشیم.
چگونه ما سریع میلیاردر میتوانیم بشویم؟
پر میشن.
به چیزی هم میرسن؟
قرآن میخوایم حفظ کنیم.
منی که دارم بهتون میگم میخوام بدونید انسان اینطوریها.
آقا قرآن میخوای حفظ کنی، یه کار سنگینه ها.
این سه سال شبانهروزی کار میخواد.
تازه بعد سه سال شبانهروزی کار بخوای حفظت رو نگهداری باید روزانه سه چهار ساعت وقت تسبیح بذاری و الا حفظ فراره میره.
هستی یه عدهای میگن هستیم که خیلی کمن که از همین کم خیلی، خیلی کمشون تو این راه بگید میمونن.
خیلی، خیلی کمشون.
من میدونم دارم بهتون میگم دستم تو کاره.
خیلی، خیلی کمشون.
کی میاد قرآن رو کلشو حفظ کنه و بعد نگه داره؟
اوه.
خیلی کار سختیه.
بعد یه نفر میاد میگه حفظ قرآن در یک ماه.
اِاِ!.
سالن هشتصد نفر.
خدا شاهده کسی بود آوردنش من خودم چون تو جلسه بودم دارم میگم اینو.
آوردنش گفتن آقا ایشون استاد مثلا حالا من تعبیرشو میگم دیگه نداره meta reading این یه روش مطالعاتی داره meta یعنی شما یه قرآن رو صفحه میزنی اسکن میکنی.
اصلا کار خاصی نداره که قرآن حفظ کردن.
یه تمرینهایی بهت میدیم قرآن رو میگیری اینجوریش میکنی.
ببینید یه کتاب بده به من.
اینجوری قرآن رو حفظ میکنی.
یعنی دیگه خیلی زحمت زیادی قرار نیست بکشی.
این صفحه ها رو وسط میگیری.
این جلد رو اینجوری کن.
اینجوری آخرش قرآن اینجوری حفظ میکنی.
[صدای ورق زدن کتاب] همینم توی تبلیغاتشون نشون میدادن.
طرف میگفتش که داشت رو تب-- رو حفظ قرآن دو هفتهای مانور میداد.
میگفت من دو هفته تضمین میدم شرکت در مسابقات.
به ق-- به تضمین شرکت بکن تو مسابقات برنده بشو.
دو هفته قرآن حفظ.
بعد توی جلسه به ما گفتش که ما یک مجموعه از اساتید بودن.
گفتش که آقا ببین [مکث]، من دو هفته میگم چون میترسم انکار بشم.
راستش سه روزه.
[خنده] بعد گفتم که خب حالا اینا افرادی که بودن بعضیاشون آب دهنها افتاده بود خدایا یه کسی پیدا شد ما سه روزه قرآن رو حفظ کنیم.
الحمدلله.
الحمدلله.
بعد گفتم بهش که ببخشید من یه سوالی دارم.
گفت بفرمایید.
گفتم من سه جای قرآن رو میخوام از شما سؤال کنم [مکث].
سه جای قرآن.
سه تا آیه میپرسم، آیه بعدیشو بخونی و اینکه شما گفتی با معنا.
سه تا آیه هم میپرسم معناشو بهم بگو.
میدونید چه جوابم داد تو اون جلسه؟
گفت من با خودم قسم به لفظ جلاله خوردم که جایی خودنمایی نکنم.
[خنده] گفتم عزیزم فدات شم خودنمایی چیه؟
خودنمایی نمیخوام بکنیم.
سه روزه هم نمیخوام قرآن حفظ کرده باشی.
شما اصلاً سی ساله قرآن رو حفظ کرده باش خوبه؟
سی سال خوبه؟
میخوام حفظت رو ببینم.
ببینم حفظ کردی یا نه.
کسی که ادعا میکنه بالاخره خودش میگه باید تو حافظ باشی دیگه.
بعد میگی با معنا.
من سه جا رو با معنا میپرسم.
اونا رو به من جواب بده.
گفت من قسم خوردم هر کار کردیم ایشون حاضر نشد چیزی از قرآن رو بخونه و تو-- یه آیه قرآن رو معنی کنه.
همین آدم تو ایران هر جا همایش گرفت سالنها پر شد با شهریههای سنگین میلیاردی جیبشو پر کرد رفت.
بگم کجاها با-- شاختون در میاد.
بگم کجاها [مکث] همایش گرفت.
تو بگو دو نفر حافظ قرآن شده باشن بیاره نشون بده من همینجا تسلیم میشم.
مگر اینجوری کسی قرآن حفظ میکنه؟
[مکث] عکس بگیرید فلان بکنید.
حالا ما نمیگیم روشهای تند و کند وجود نداره.
اما حالا بگذریم.
حرف چیه؟
تحبون العاجلة.
عجله رو دوست دارین.
یعنی زود بازده خوشتون میاد.
هر کی میخواد یه راه، راه واقعی جلو پات بذاره حوصله نداری بری.
چون سخته.
چون تنبلیت میاد.
چون برنامهریزی میخواد.
چون ثبات میخواد.
چون زحمت داره.
میخواد پول باشه، میخواد قرآن باشه، میخواد اخلاق باشه.
همش دنبال برنامههای یه شبه و سه سوته و یه روزه و دو روزه و اینا هستید.
این صفتتونه.
حالا تو همین مسئله دنیا آخرت هم همین جور شده.
شماها میخواید همه کیفها رو همینجا ببرید.
[مکث] تحبون العجلة یعنی همه چی رو همین حالا کیفش رو بکنیم تموم شه.
بابا یه دو دقیقه دندون رو جگر بذار آخه.
حالا باشه نمیگیم اصلا کیف نکن.
یه خرده محدودیتو قبول کن.
دیر بازده.
یعنی حاضر شو به اینکه اقداماتی بکنی که به اون لذت چی برسی؟
ابدی و پایدار برسی.
ولی شما اونو رها میکنید.
ها.
لذا این شد لایه دوم ریشهیابی.
هنوز من وارد آیات بعدیش نشدم.
یعنی از بعد لا تحرك به بعد رو توضیح ندادم.
فقط خواستم با این مقدار توضیحاتی که راجع به آیات بعد دادم فقط خواستم یه نکته رو بگم.
بگم این لا تحرکی که اینجا آمده، این لا تحرک نیامده که به پیغمبر بگه بعضیها آخه اینجوری تعبیر کردن.
حالا ت-تعبیر مشهور رو اشاره کنم.
گفتن که پیغمبر اکرم همین جوری که خدا داشت وحی میکرد، پیغمبر چون از قبل بهش وحی شده بود و آیات را بلد بود، جلو جلو میخوند.
دیدی مثلاً شما میخوای یه جایی برای بچهت یه شعری رو بخونی، بچهت حفظه.
اون قبل تو میخونه، بهت بر میخوره، اعصابت خورد میشه.
[خنده] یا یه دقیقه دندون به کام بگیرید [خنده] بذار من بخونم دیگه.
حالا من نخونده هی تو جلوتر از من میخونی اعصاب ما رو خورد کردی.
اه نکن اینجوری.
این حالت.
خدا میخواست بخونه این قرآنو پیغمبر از قبل حفظ بود.
بلد بود.
هی جلوتر از خدا میخوند.
قبل از اینکه خدا بگه مثلا لا تحرك میگفت لا تحرك به لسانك [خنده] بعد خدا دیگه اینجا یه خرده پیش برخورد گفت بابا عزیزم پیغمبرم بر قوربونت برم یه خرده دندون رو جگر بذار، بذار من بخونم بابا خدایی گفتم رسولی گفتم [خنده].
بذار ما اول بخونیم بعد تو میخونی حالا.
این که نمیشه.
لا تحرك به لسانك لتعجله به.
بعد دیگه حالا موندیم توش إنا علينا جمعه چیه دیگه اینجا.
و قرآنه.
فإذا قرأناه فاتبع قرآنه.
حالا اینشو میشه درست کرد.
إنا علينا جمعه شو نه.
ثُمَّ إِنَّ عَلَيْنَا بَيَانَهُ ما میخوایم بیانش کنیم و اصلاً اگر این بود خب خود لا تحرك رو هم قاعدتاً پیغمبر جلوتر بگید بلد بود دیگه.
خب تو که جلوتر بلد بودی اقلاً نمیکردی این کارو.
تو که جلوتر میدونستی که مثلاً.
این مطلب یه چند تا اشکال داره.
اینجوری دیدن این آیات.
یه اشکالش اینه که آقا نزول دفعیه بر پیغمبر نزول الفاظ نبوده.
نزول حقیقت نورانی قرآن بوده.
الفاظ در طول زمان در طول بیست و سه سال به تدریج نازل شدن.
کی گفته این الفاظ را پیغمبر قبل از اینکه خدا بگه میدونسته؟
پیغمبر حقیقت قرآن را میدونسته.
خیلی جاها خدا تو قرآن تصریح میکنه إن كنت من قبله لمن الغافلين تا قبل از اینکه من بگم تو نمیدونستی [مکث].
این حرف، حرف درستی نیست که شما میگید پیغمبر میدونسته از قبل.
تا خدا نگفته او چطور میدونسته؟
بله یه چیزی بر قلب پیغمبر حقیقت نورانی قرآن دفعةً به قلب پیغمبر نازل شده.
قلب پیغمبر مشرف بر وحی است.
بله، این اشکال اول.
اشکال دوم اینه که این بیان با این مدل توضیح ببخشید میشه تأدیب پیغمبر.
یعنی گویا خدا دارد پیغمبرش را چه میکند؟
تأدیب میکند.
یعنی یه ادبی را به او میآموزد.
اگر تأدیب پیغمبر است یعنی ربطی علی القاعدة به سوره قیامت ندارد.
اون وقت سؤال میشه چرا پس اینجا قرار داده؟
خب خدا نمیتونست یه لحظه بگه آقا جبرائیل یه دقیقه وایسا.
وایسا.
قربونت برم.
شما زود زود داری میخونی خب خراب میشه دیگه نکن اینجوری [خنده].
خب.
بعد این بحثو جمع کنه بین خودش و پیغمبر.
چه لزومی داشت این تو قرآن باشه؟
اصلاً نه تو قرآن میخواد باشه، چه لزومی داشت اینجا باشه؟
بعد جمعش کنه خدا بگه خب حالا ادامه میدیم.
بقیه قرآن رو بخونیم.
سه، اصلاً لقح لازم میاد.
اگه لقح، اگه پیغمبر بلد بوده دیگه این خوندن دوباره هی چی بوده؟
[مکث] آقا من که بلدم دیگه برای چی میخونی؟
مثل اینکه این بچه رو بلده هی بابای میخواد بگه نه بلد نیستی بشین من برات بخونم.
بابا خودم بلدم دیگه اذیت نکن.
حالا بچههای قدیم گوش میدادن.
بچههای حالا یه چیزی رو بلد باشن دیگه اصلاً نمیشینن اصلاً.
شما خودتو بکش میره.
حالا پیغمبر رو خدا بشونه برای چ-شنیدن چیزی که بلد است .
و از نظر لفظی معنایی تو خود این آیات هم مشکلی ما داریم.
اونم اینکه إنا علينا جمعه و قرآنه همینطور إنا علينا بيانه.
این دو تا اصلاً ظهور ندارد در اینکه آنچه را که قبلاً گفتیم میخوایم جمع کنیم.
یعنی هنوز مطلب ادامه دارد.
میخوایم توضیح بدیم، میخوایم بیان کنیم، هنوز میخوایم بخونیم.
پس معلومه عجله پیغمبر این نبوده که زودتر از خدا لواش رو تکون میداده.
عجله پیغمبر این بوده که پیغمبر تا یه جایی ریشهیابی کرد خدا یه مکثی ایجاد شد.
شروع کرد به گفتن خدا برای اینکه تبلیغات بشه تو این صحنه، این شوق پیغمبر رو نشون بده و یه شوق بالاتری به او بده.
بگه که عجله نکن، صبر کن هنوز میخوام جمعش کنم، هنوز میخوام بخونم.
وقتی خوندم تموم، تموم کردم بخون.
میخوام توضیحش بدم.
این هم با آیات جور در میاد هم با سوره جور در میاد.
هم دیگه بحث، بحث ادب کردن پیغمبر و این حرفها نیست.
بلکه یه بحثیست کاملاً در ارتباط با اهداف هدایتی سوره، توی دل سوره و ضمیر بهی هم خود به خود دیگه برمیگرده به آیات قبل از اون.
اونچه که درباره آیات شونزده تا نوزده گفتم، چون من قول مقابل را یه جوری توصیفش کردم که شما سریع به غلط بودنش پی ببرید.
ولی صاحبان اون قول اینجوری توصیفش نمیکنن.
نه، پیغمبر رها نکرده که.
همون موقع که داره وحی بر پیغمبر نازل میشه، پیغمبر میخونه اینا رو.
این یه مکث کافیه.
ببینید یه مکث کافیه.
یعنی خدا عمداً مکث کرده باشد که پیغمبر با خودش فکر کند که این تمام شد بگم.
شروع کند به خوندن با شوق به اینکه من بالاخره خدا به من یه چیزی گفته میتونم به مردم-- چون بسیاری از سورههای قرآن اینطوری نبود که کل سوره در وهله واحدی بخواد نازل بشه.
یه تیکهاش میومد، بعد تیکه بعدی میومد، بعد تیکه بعدی میومد.
تو این فاصلهها پیغمبر تیکه قبلی رو میخوند.
یعنی این کار پیغمبر تو نگاهی که بنده معنی، معنی که عرض کردم این کار پیغمبر جرم یا خلاف ادب یا اساءه ادب نیست به هیچ وجه.
پی-- تو اون مکثی که خدا کرده پیغمبر خوندن رو آغاز کرده.
خدا هم اصلاً عمداً مکث کرده که او آغاز کنه که این آیاتو بگه.
چون خود این آیات دارن تو سوره نقش ایفا میکنند.
نقش تبلیغاتی دارن ایفا میکنند.
یعنی حرفی زدیم بسیار مهم، تازه قسمت بسیار مهمترش هنوز مونده.
حالا رو اون توضیحی که حقیر دادم، توضیحاتی که در تفاسیر آمده برید مطالعه بکنید.
اونایی که وقت میذارن مباحثه میکنند مباحثه بکنید.
اگر اشکالی، ابهامی باقی بود در این باره تو جلسه بعدی توضیح خواهیم داد ان شاءالله.
حتماً برای هفته آینده سوره بعد از قیامت انسانه؟
آخ، آخ.
سوره انسان.
به، به، به، به، به.
پیام تبلیغاتیها.
به، به، به.
به، به از سوره انسان.
سوره جانه.
چون سوره حضرت زهراست.
سوره حضرت علی است.
سوره امام حسن و امام حسین علیهم السلامه.
عشقه دیگه.
حالا ان شاءالله خدا قسمت کنه در محضر این سوره قرار بگیریم.
لطفاً تکلیف هفته آینده مفاهیم و ساختار یابی سوره انسان است.
همین.
مفاهیم، مفاهیم آیات و ساختار یابی سوره انسان.
ان شاءالله موفق و مؤید باشید.
صلواتی خط بفرمایید.
[زنگ]