بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین.
الحمد لله رب العالمین و صلی الله على سيدنا و نبينا حبيب اله العالمین ابی القاسم المصطفی محمد.
اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
عرض سلام و ادب و احترام محضر خواهران و برادران گرامی.
سوره قیامت رو هفته گذشته آغاز کردیم تا یک جایی بحثش رو پیش بردیم.
مرحله اول تدبر که فهم آیات سوره بود.
گفتیم اینو در لابلای بحثامون ما پیاده میکنیم.
طبیعتا شما در تکلیفتون این رو به عنوان یک مرحله مستقل وارد میشید.
آیاتو دونه دونه میخونید، می فهمید.
مرحله دوم که تشخیص سیاقهای سوره بود.
ما در جلسه قبلی به این نتیجه رسیدیم که این سوره مبارکه دارای چند سیاقه؟
آیه یک و دو به عنوان طلیعه سیاق اول و آیه سه تا سی و پنج به عنوان سیاق دوم و آیه سی و شش تا آخر سوره هم سیاق سوم.
فقط این توضیح لازم بود.
ما در لابلای بحثامون بهش رسیدیم که به آیات معترضه رسیده بودیم از آیه شونزده تا نوزده میخواستیم ببینیم که این آیات معترضه آیا خودش یه سیاق مجزا محسوب میشه قبل و بعدش هم هر کدوم یه سیاق یا نه با هم یه سیاق بگیریم و این آیات رو معترضه داخل همین سیاق در نظر بگیریم.
با توجه به توضیحاتی که در جلسه قبلی دادم به تفصیل گفتیم که در اینجا اولویت با اینه که کلشو یه سیاق بگیریم و این آیات رو معترضه داخل همین سیاق در نظر بگیریم.
اونم به طور خلاصه این بود که در این موارد نگاه میکنیم به بعد معترضه ببینیم اون آیاتی که بعد معترضه آمده آیا با ادبیات شروع بحث رو در واقع پی گرفته و یا نه ادبیاتش اتصال داره به قبل که در اینجا دیدیم بلافاصله بعد از معترضه داریم کلا بل تحبون العاجلة.
این کلا بل هم کلا هم بل جفتشون ادات اتصالی هستند.
یعنی ما بعد خود را به ما قبل خود چه میکنند؟
متصل میکنند.
و آیا این ما بعد رو داشتن به اون جملههای معترضه قبلش متصل میکردن؟
نه.
به جملههای قبل از اون داشتن متصل میکردن.
خب اینم در واقع خواستم یه تکراری کنم که اگر کسی احیاناً مطلب رو احتیاج به در واقع تأکید و تکرار داشته حل بشه.
سیاق اولو که جمعبندی کردیم جمع بندیش هم ساده بود.
کلاً دو تا آیه بیشتر نبود که گفتیم در حقیقت خدا میخواد با اشاره به نفس لوامه فضایی را برای باور هرچه بیشتر روز قیامت ایجاد بکنه و البته با تأکید.
سیاق دوم سوره رو یک مروری بکنیم ببینیم به کجا رسیدیم.
هنوز جمع بندیش تمام نبود.
یک سوالی را خدا مطرح کرد در ابتدا.
أيحسب الإنسان أن لن نجمع عظمه.
آیا انسان گمان میکند که هرگز استخوانهای او را ما جمع نخواهیم کرد؟
اشاره میکنه به یک نوع استبعاد.
استبعاد یعنی بعید شمردن.
یعنی گویا انسان از قدرت خدا بعید میدونه که یه روزی خدا استخوانهای او را بخواهد جمع بکنه.
بعد از اینکه او مرد و استخوانهای او پوسید و به خاک بدل شد، دوباره بخواد استخوانهاش جمع بشه دو مرتبه حیات پیدا بکنه انسان بشه.
همون انسان قبلی.
در نگاه انسان گویا این مسئله بعیدیه.
این استبعادی که انسان داره ما بهش میگیم انکاری.
یعنی یه بعید شمردن از روی انکار.
میخواد انکار کنه با این بیان که بابا خدا چطور میخواد استخوانها رو جمع کنه.
من یحی العظام وهي رمیم.
کی میخواد این استخوانهای پوسیده رو دوباره زنده کنه؟
میخواد نتیجه بگیره که پس چنین اتفاقی نخواهد افتاد.
خدا هم این استبعاد انکاری را برده زیر سؤال.
یعنی تو استبعاد میکنی، انسان استبعاد میکنه، انسان انکار میکنه.
یک جواب خیلی مقتدرانه و کوتاه هم خدا داده.
بلا قادرین علی ان نسوی بناء.
چرا ما میتونیم حتی سرانگشتان او را جمع کنیم که من گفتم چرا به سرانگشتان اشاره میکنه.
سرانگشتان اون کلیده جسم هر آدمی در سرانگشتش ثبته.
علم انگشت نگاری هم از روی همینه.
بلا قادرین علی ان نسوی بناء ما قدرت داریم حتی سرانگشتان او را جمع بکنیم.
اما گویا در این سیاق خدا بحث رو منتقل میکنه به یه فاز دیگری.
یعنی به جای اینکه وایسیم سر قدرت داشتن یا نداشتن خدا بحث کنیم، خدا با جمله بلا قادرینه میخواد بگه این که معلومه که ما میتونیم.
این که معلومه بحث یه چیز دیگهست.
بل، بل برای ریشهیابیه.
یکی از کارکردهای بل ریشهیابیه.
"بل یرید الانسان لیفجر امامه یسأل ایا يوم القيامة".
انسان میخواهد که مقابل خودش را باز کند "یرید الانسان لیفجر امامه یسأل ایا يوم القيامة".
میخواهد خودش را آزاد کند، دست و پای خود را باز کند، هر کار دلش میخواهد انجام بده.
به این خاطره که میپرسه کیه قیامت؟
بابا کو تا قیامت ما کجا قیامت کجا؟
برای این حرفاست که قیامتو زیر سؤال میبره.
خدا ریشهیابی میکنه که علت زیر سؤال بردن قیامت میل انسان به آزادیه.
خداییشم اگر قیامت باشه یه جور زندگی میشه کرد، قیامت نباشه یه جور دیگه.
اگه قیامت نباشه خیلی از محدودیتها را چرا باید انسان قبول کنه؟
چرا اینو نخور، اینو نگو، اینو نبین، اینجا نرو، اونجا نرو، این کارو نکن، اون کارو بکن، اینجوری حرف بزن، اینجوری رفتار کن، پاشو نماز بخون، پاشو روزه بگیر، انفاق بکن، جهاد کن، حج برو.
این همه مسائلی که دین داره به عنوان آموزه رو دوش انسان میذاره، پایه انجام همه اونا باور به قیامته.
قيامتی اگر هست بله، اگر نیست چرا؟
به چه دلیل؟
انسان که دنبال منافعه دیگه.
برای همین خدا تو قرآن میگه بترسید از این "قوما غضب الله علیهم" از این قومی که خدا بر اونها غضب کرده تحت ولایت اونا قرار نگیرید و بترسید از اونا.
چرا؟
بترسید یعنی تعبیر قرآن بترسید نیست ها "لا تتولوا قوما غضب الله علیهم" استدلالش اینو میرسونه.
میگه اینا "قد یئسوا من الآخرة".
اینا پرونده آخرت رو بستن.
مردمی که پرونده آخرت رو ببندن مردم خطرناکی میشن.
هر کاری میکنن.
برای تأمین منافع خودشون و رسیدن به لذتهاشون، رسیدن به اهدافشون هر حقی رو زیر پا میذارن.
هر ظلمی میکنن، هر دروغی میگن، هر جنایتی میکنن.
قیامتی در کار نیست.
انسان میخواد آزاد باشه که قیامت را میبره زیر سؤال.
خدا گویا توپ را فرستاد تو میدون اینا.
شما هستید که باید جواب بدید.
بعد خیلی هم قشنگ جواب داد.
حالا این انسانی که میل به آزادی، آزادی مطلق و بیحد و حصر، این انسانی که میل به آزادی او را به انکار قیامت کشیده، خدا میخواد کمکش کنه.
چه جوری باهاش حرف بزنه؟
آیا این انسان الان محتاج استدلاله؟
نه، این با استدلال مشکلش حل نمیشه.
مسئله او علمی نیست.
مسئله او نفسانیه.
لذا خدا همین میل به آزادی او را عاقبت سنجی میکنه.
میگه امروز تو میل به آزادی داری؟
پس گوش بده.
"فاذا برق البصر وخسف القمر وجمع الشمس والقمر" اون وقتی که این اتفاقا میفته "يقول الانسان يومئذ اين المفر".
ببینید مفر متناسب با چیه؟
توی این سیاق "بل یرید الانسان لیفجر امامه".
آزادی کجا دنبال راه فرار بودن کجا؟
کی دنبال راه فرار معمولاً؟
کسی که مطلقاً آزادی نداره.
انسانی رو که تو زندان گرفتار میکنند دنبال یه راه فراره.
چقدر تا حالا شما فیلم دیدی راجع به فرار زندانیا؟
یه سوژهایه اصلاً خودش یه ژانریه.
فرار از زندان.
کسی که تو زندانه دنبال فراره.
میخواد بگه این آزادیای که قرار است یه زندان ابدی رو برای تو به ارمغان بیاره، این ارزش داره؟
این آزادیای که قرار است امروز خودت رو آزاد قرار بدی فردا برای همیشه در زندان قرار بگیری و در به در یک راه فرار باشی، یه راه فرار دنبال یه راه فرار بگردی، این آزادی ارزش داره؟
انسان اگر آزادی را میخواد، آزادی پایدار میخواد.
پس قبول این محدودیتها که منجر به یک آزادی پایدار میشود به مراتب عاقلانهتره از اینکه شما به خاطر آزادی امروز محدودیت پایدار فردا را بدست بیاری برای همیشه تو زندان قرار بگیری.
لذا اومد "این المفر".
خدا هم جواب داد این مفری که اون روز دنبالش خواهی بود "کلا لا وذر".
راهی برای نجات از اون زندان پیدا نمیشه "الى ربك يومئذ المستقر ينبئ الانسان يومئذ بما قدم واخر بل الانسان على نفسه بصيرة ولو ألقى معاذيره".
همه در پیشگاه خدا استقرار مییابند.
خبر داده میشود انسان به آنچه که از پیش فرستاده در واقع از پیش فرستاده و باز نهاده.
خبر داده نشود هم به هر حال انسان نسبت به خودش بصیره، هر قدر هم عذر تراشی بکنه باز خودش میدونه که مستحق اون زندان فردا بگید بوده و هست.
وقتی خدا اومد در مقام مواجهه با انکار قیامت توسط انسان آمد، ریشه یابی کرد، میل به آزادی را مطرح کرد و اون میل به آزادی را جواب داد.
هشدار داد به انسان که این میل به آزادی یه میلی است که باید کنترل بشه و الا زندان همیشگی فردا را به دنبال داره.
این فاز در مواجهه با مسئله قیامت، تغییر حقیر اینه.
پیغمبر گرامی اسلام را سر شوق آورده که شروع کنه به تبلیغ این آیات.
اینی که حالا چرا پیغمبر بخواد شروع کنه به تبلیغ این آیات اینم خیلی روشنه.
حضرت، خدا مکث کرده.
حضرت هم این آیات را بسیار مؤثر یافته در نجات مردم از انکار قیامت.
گویا میخواد بره سر منبر شروع کنه به خوندن این آیات که بله یه سوره ای آمده «بسم الله الرحمن الرحیم لا اقسم بيوم القيامة».
حتی اگر از من بپرسند چون من یه مقدار ذهنم فضاهای سه بعدی رو زود طراحی میکنه، اگر از من بپرسند میگم حضرت تا خود آیه پونزدهم خونده.
اینجا خداست که به حضرت شروع میکنه اینجوری وحی کردن «لا تحرك به لسانك لتعجل به».
حرکت نده به این آیات زبانت را تا عجله کنی به آن.
این مذمت حضرت نیست.
تو چرا این کارو کردی؟
دعوا داره میکنه خدا با پیغمبر.
برای چی خوندی؟
برای چی میخونی؟
نه این نیست.
با توجه به ادامهش خدا گویا میخواد به حضرت بگه صبر کن بابا هنوز ادامه داره.
من هنوز بقیشو نگفتم.
«لا تحرك به لسانك لتعجل به ان علينا جمعه وقرآنه».
ما میخوایم مطلب را جمع کنیم هنوز کامل نشده و بخوانیم «فاذا قرأناه».
پس وقتی که خواندیم کامل «فاتبع قرآنه».
یعنی چی خدایا تو که خوندی که.
میگه نه «ثم ان علينا بيانه».
درسته تا یه جاییشو خوندیم اما آنچه را که خوندیم میخوایم بیان کنیم، روشن کنیم.
یعنی گویا خدا میخواد به پیغمبر بگه این حرف هنوز به تهش نرسیده ادامه داره.
بذار ادامشو بگم اگه ادامشو بشنوی چه میکنی؟
آقا چرا خدا مکث کرد که پیغمبر بخواند که بعد خدا بگه چرا می خوانی؟
صبر کن بذار من تموم کنم بحثم رو.
اصلاً خود این مکث خدا و این خوندن پیغمبر و این آیاتی که اومد وسط سوره قیامت اینا همه برای تبلیغه دیگه.
یعنی سوره های قرآن اینطوری نیستش که فقط دارن اطلاعات به ما میدن.
سوره های قرآن فضاسازی میکنند، صحنه را آرایش میدن، تنظیم میکنند.
قرآن کریم فقط قول نیست، فعل هم هست.
شنیدید در باب حجیت سنت، سنت معصوم.
میگن سنت معصومین علیهم السلام حجت است.
سنت چند قسم داره؟
چند قسم؟
سه قسم داره.
یک سنت قول معصومه.
حرفی که معصوم میزنه حجته.
یک سنت فعل معصومه.
کاری که معصوم میکنه حجته.
یک سنت تقریر معصومه.
سکوت، امضا.
یعنی جلوی معصوم یه کاری میکنی سکوت میکنه.
توجه به کارتو داره ولی سکوت میکنه.
میگن اون تقریر که او چیزی نمیگه هم خودش نوعی چیه؟
امضاست.
اونم حجته.
اینا حجته.
حالا قرآن هم یک معصومه.
قرآن قولش هم حجته، فعلش هم حجته، تقریرش هم حجته.
قرآن هم همینطوره.
قرآن حرف زده اما با این حرفا یه کاری هم انجام داده.
یعنی در واقع یه اتفاقاتی رو رقم زده.
خود اینم یه حجتیه.
چرا اینطوری کرد قرآن؟
چرا صبر نکرد این تذکر بعداً داده بشه؟
چرا این تذکر را خارج از متن آیات به پیغمبر نداد؟
چرا این تذکر اینجا وسط بحث گنجانده شد؟
این یه کاره.
خدا این کار را کرد که به ما بفهماند پیغمبر شما اونقدر خوشحال شد از نزول این آیات و اونقدر این آیات را نجات بخش برای انسان گرفتار شده در چنگال انکار قیامت دید که به محض اینکه رسید بحث به آیه پونزده و حضرت دید که یه فرودی آمده شروع کرد.
خدا این مهلت رو داد که او این کار رو بکنه.
بعد خدا گفت بابا صبر کن عجله نکن.
من هنوز میخوام بقیشو بگم ادامه داره وقتی خوندم تو بقیشو بخون.
یعنی چی خدایا من از طرف پیغمبر گویا سؤال میکنم یعنی چی میخوام بقیشو بگم؟
گفتی دیگه.
میگه «ثم ان علينا بيانه» بیان یعنی روشنگری یعنی میخوام اونچه را که تا اینجا گفتم روشن کنم.
مثل اینکه هنوز یک ریشهیابی عمیقتری داره که اگر اونو بگم بحث کامل میشه.
حالا بخوایم اینو بفهمیم چرا انسان میل به آزادی از خودش نشون میده.
خب آقا بله خدایا فهمیدیم علت اینکه ما قیامت رو انکار میکنیم، خدایا ما اینو متوجه شدیم علت اینکه قیامت رو انکار میکنیم این است که میل به آزادی داریم.
اما این میل به آزادی از کجاست؟
اینو چیکار کنیم؟
خب هر آدمی ممکنه میل به آزادی داشته باشه.
آدم دوست داره راحت باشه.
کی دوست نداره راحت باشه؟
کی محدودیتو دوست داره؟
انسان آزادیو دوست داره.
ریشهی میل ما به آزادی چیه و اونو چطور درمان کنیم؟
این خیلی مهمه.
این عباراتی که قرآن اینجا مطرح میکنه برای روشن کردن ریشهی میل ما به آزادی بسیار حائز اهمیت و بسیار حلال مسئله است.
دقت کنید.
میفرماید که "کلا بل تحبون العاجله".
حالا این کلایی که میاره، این کلا میتونه ناظر به چی باشه؟
ای حسب الانسان باشه اینکه تو خیال میکنی الن نجم عظام کلا.
اینطوری نیست که ما نتونیم استخوانهای تو را جمع بکنیم و بهتر هم همینه چون بل داره در واقع جایگزین بل قبلی میشه.
میخواد ریشهیابی رو یک پله عمیقتر بکنه لذا بهترین حالت همینه.
میفرماید شماها تحبون دوست دارید العاجله.
عاجله یعنی عجله کننده را.
منظور از عجله کننده چیه؟
چی؟
دنیاست عجله کننده یعنی نقد.
شما نقدو دوست دارید.
میدونید انسان چرا میل به آزادی داره؟
خدا میخواد بگه این میل به آزادی نیست که اشکال داره.
میل به آزادی رو خودم در وجود انسان گذاشتم.
این نیست که عیب داره.
عیب اینجاست که محاسبه نکنه و دست دراز کنه به سوی آزادی نقدی که اون آزادی در نظر گرفته شده برای همیشه انسان را چه کند؟
از بین ببرد.
یعنی این عجله اشکال کاره.
میخوای آزاد باشی؟
خب باید صبر کنی یه مقداری.
الان دوره ی در واقع مثل اینکه آقا الان از شما سؤال میکنم انسان میل به حیات ابدی نداره؟
کدوم انسانی میل نداره به بقا؟
همه میل به بقا دارن.
اما بقا کجاست؟
آیا دار بقا این دنیاست؟
اگر شما تو این دنیا دنبال بقا باشی، اون حس فطری میل به بقا را داری در یک ظرفی که باقی نیست و فانیه چکارش میکنی؟
ضایعش میکنی.
اون حس فطری میل به بقا، اون حس برای آخرت طراحی شده در وجود تو.[مکث] این حس درونی میل به آزادی برای آخرت طراحی شده در وجود تو.[مکث] نه برای این دنیا، این دنیا که جای آزادی نیست [خنده] این جا تنگه بابا.
میلیاردها آدمید.
اصلاً دو تا آدم فرض کن باشید.
جا تنگه تو این دنیا، این دنیا جای آزاد بودن نیست.
باید تو این دنیا اون محدودیتها را بپذیری.
دار ابتلاءاته، دار امتحاناته، دار محدودیتهاست.
میگه شما مسئلهتون حب به عاجله است.
عاقبت سنج نیستید.
فقط دم دستو میبینید.
آینده رو نمیخواید، فقط نقدو میچسبید.
کلا بل تحبون العاجله و تذرون الآخره و آخرت رو رها میکنید.
[مکث]آخرت را، اون دست نقده رو میگیرید، اون آخرت رو رها میکنید.
راجع به اون بیخیالید.
به اونجاش فکر نمیکنید.
این نقدی که من دارم ازش استفاده میکنم، این نقد آیا آخرت منو خراب میکنه یا نمیکنه؟
آخرت در گرو چیه؟
به این بیتوجهید.
مسئله اینه.
حب دنیا، میل به دنیای زود، یعنی زودبازده.
میل به طرحهای زودبازده.
دنیایی که زود به دست میاد.
این زمین گیرتون کرده.
یه مقدار باید عقل آدم اینجا کار بکنه.
حالا خدا میخواد از اینجا به بعد به این انسان کمک کنه که چی بشه؟
که این میل به دنیائه و این رها کردن آخرته چی بشه؟
این کم بشه، از بین بره.
انسان اگر بتونه این میل به دنیا را مهار کنه، کنترل کنه، مدیریت کنه، اون حس آزادی خواهی هم کنترل میشه و اون وقت دیگه انکار قیامت ایجاد نمیشه.
حالا خدا چی میگه؟
وجوه يومئذ ناضرة إلى ربها ناضرة ووجوه يومئذ باصرة تظن أن يفعل بها فاقرة.
انسان آخرتی که رهایش میکنی، اون آخرت وضعیتی رقم میخورد که انسانها دو گروه میشن.
بدون چی رو داری رها میکنی اول اینو توجه کن.
گفت "تحبون العاجلة تترون الآخرة".
این آخرته چیه که تو رهاش میکنی؟
یه چهرههایی در آن روز یعنی وقتی که آخرت محقق میشه "ناظرة".
اینا بشاشن.
نظره.
ناظره از نظره.
"تعرف في وجوههم نظرة نعيم".
نظره یعنی اون بشاشیت، شادابی، نشاط.
تو آخرت یه چهرههایی، چهرههای بشاش، شاداب، بانشاطاند.
"إلى ربها ناظرة".
اینا نظرشون به سوی کیه؟
به سوی پروردگاره.
چشم طمع به دست کرم پروردگار دارن و این طمعشون هم به کرم پروردگار بیجا نیست.
یعنی نگاه به دست خدا میکنن و این نگاه هم بیجا نیست.
به خاطر همین خوشحالن.
میبینن دسته پره.
خدا قراره قشنگ پر کنه جیبهای اینا رو.
پر کنه زندگی اینا رو از خیر و رحمت و برکت و مغفرت و رضایت و پر کنه.
که حالا داریم در روایات معتبرمون که یکی از کسانی که شفاعت میکنه از انسان در قیامت قرآن کریمه و قرآن کریم شفاعتش خیلی خوب وقتی به کار انسان میاد.
این روایتو براتون نقل بکنم بشنوید بد نیست خوبه بدونید از امام صادق علیه السلام که انسان وقتی که در صحنه قیامت قرار میگیره سه تا کتاب برای او میارن.
یه کتاب، کتاب حسنات اوست.
یه کتاب، کتاب سیئات اوست.
یه کتاب، کتاب نعماتیست که خدا به او داده.
نعماتی که خدا به او داده.
خدا میاد میگه خب سه تا کتابه.
ببین اینا، اینایی که بهت دادم.
ببین چیا دادم بهت.
لا یعد ولا یحصی از نعمتهایی که خدا به این انسان داده، از سلامتی و از عقل و از هوش و از خانواده و از زیبایی و از علم و از فضل و از خانه و از مرکب و از زمین و از آسمون و از هوا و خوردنی و پوشیدنی و رویدنی و هوووه بشمار دیگه تموم که نمیشه.
نعمتهایی که داده.
یه کتاب حسنات این انسانه، یه کتابم سیئات این انسانه.
خدا میاد میگه ببین این حسناتت درسته والا من نعمت من کجا حسنات تو کجا.
ولی خب این دو تا به هم در.
خوبه.
این نعمت من، اینم حسنات تو با اینکه چیزی نیستا این حسنات در مقابل این نعمت ولی این دو تا به هم در.
میمونه کتاب سیئات.
بیا حالا جواب بده.
جواب یکیشو بده.
امام صادق علیه السلام میگه خدا از انسان جواب سیئات رو میخواد چون انسان نمیتونه بگه خب من این سیئه رو کردم به جاش اون حسنه هم بوده این دو تا به هم.
میگه حسنه که با نعمت من.
من نعمت دادم تو حسنه انجام دادی.
هر نعمت، هر-- چی میگن نعمتی را شکریست واجب.
از دست زبان که برآید که از عهدهی شکرش بدرآید.
هر نفسی که [مکث] فرو میرود ممد حیات است و چون برآید مفرّح ذات.
پس در هر نفسی چند تا شکر واجب میشه؟
عملاً دو تا شکر واجب میشه.
حالا درسته که میگه شکریست واجب.
دو تا شکر واجب میشه.
با هر شکری اونو به جا بیاری باز خود چند تا نفس باید بکشی.
کسی نمیتونه حتی یک نفس تو را جبران بکنه.
خب.
بعد میگه حالا با سیئات میخوای چیکار کنی؟
بنده میمونه متحیر که چه جوابی به سیئات بده.
قرآن اینجا میاد جلو.
اینجا قرآن میاد.
میگه پروردگارا منم قرآن.
منو که میشناسی.
میگه این بنده تو با من بوده.
این میخونده، میفهمیده، عمل میکرده، پایبند بوده، روز و شبش رو به قرآن آراسته بوده.
من میشناسمش باهاش سر و سری داشتیم.
اون با من سر و سری داشته.
خدایا میخوام شفاعتش کنم.
میگه خب بنده بیاد جلو.
بنده میره جلو.
میگه دستاتو باز کن.
[خنده] دستاشو باز میکنه.
دست راست او را پر میکنه از رحمت و دست چپ او را از مغفرت.
پر.
"إلى ربها ناظرة".
بعد قرآن میگه خدایا خب این که بابت شفاعت من بود با لطف ویژه خودتی.
میگه حالا تو هم بنده، بنده من بیا، بیا.
میبرتش در آستانه بهشت.
میگه حالا "اقرأ ورقة".
بخون برو بالا.
هرچی با قرآن رفیق بودی بخون برو بالا.
دیگه اونجا میگه مراتب بهشت به درجات قرآن.
هر چقدر کسی با قرآن دوسته، با قرآن همراهه، همدله، رفیقه، به همون اندازه بالاخره رتبه پیدا میکنه.
یه چهرههایی اینطورن.
یه وجوهیم "وجوه يومئذ باصرة".
بصر.
أبصر وأبصر.
بصر یعنی چی؟
چهره در هم کشیدن.
یه چهرههایی هم اون روز حالت ناظره و بشاش و بانشاط ندارن.
ابروها رفته تو هم.
دهانش کج شده.
چهرهش پر از شکستگی و ناراحتیه.
چی شده؟
چته؟
چرا اینطوری؟
میگه میدونی چرا اینطوریه حالش؟
"تظن أن يفعل بها فاقرة".
اونجا دیگه هر لحظه نگرانه که هر لحظه ممکن است با او "يفعل بها" انجام شود با او "فاقرة".
فاقرة از فقرات میاد.
فقر، فقرات، ستون فقرات.
فاقرة یعنی عذاب کمرشکن اون چهرهش در هم کشیده است چون إلى ربها ناظرة نیست.
نگران است که هر لحظه است منو بگیرن پرتاب کنن تو کام دوزخ.
چه خاکی تو سرم بریزم دیگه دستم به کجا بنده.
خب آخرتی که انسانها رهاش کردید اینه.
و اما دنیایی که بهش چسبیدید چیه؟
بل تحبون العاجلة وتذرون الآخرة.
آخرتی که رهاش کردید خب گفتیم چیه.
اما دنیایی که بهش چسبیدید هم گوش بدید.
این دنیا هم یه پایان جالبی داره.
كلا إذا بلغت التراقي.
این كلا تکرار كلا قبلیه.
تأکید و تکرار كلا قبلیه.
إذا بلغت التراقي وقتی که میرسد به تراقی.
تراقی جمع ترقوه است.
ترقوه این دو تا استخوان اینجاست.
[کشیده شدن خودکار روی کاغذ] چی میرسد به تراقی با توجه به معنای آیات بعدی جان.
انسان میخواد بمیره جان میرسه به ترقوه.
یعنی میاد جمع میشه زیر حنجرهش.
اینم حالا شاید بعضیا دیدن بعضیا ندیدن ولی خوبه که انسان توجهی به این مسئله پیدا بکنه.
وقتی انسان میخواد از دنیا بره به شکل طبیعی در بستر احتضار قرار میگیره، جان انسان از پا جمع میشه.
یعنی اول پاهای او سرد میشه.
اینه که دیگه پاها بیجان میشه.
بعد کمکم این شکم او بالا پایین میشه.
شکم بیجان میشه.
دیگه از حرکت میایسته.
سینه بالا پایین میشه.
بعد سینه هم از حرکت میایسته.
اما هنوز جان اینجا تو این محدوده هست.
یه میبینی کسی که داره از دنیا میره، یه صدای ببخشید اینجوری میگم خرخری فقط از او شنیده میشه.
تنفسی نیست فقط [صدای خروش] فقط همینه.
یه همچین صدایی.
اینجاست.
إذا بلغت التراقي وقيل من راق.
گویا تو این لحظه ندایی داده میشود.
من راق.
کی میخواد نجاتش بده؟
کی میخواد رهاش کنه؟
وظن أنه الفراق.
خودشم دیگه باورش میشه که چی شد؟
این لحظه، لحظهی فراقه دیگه.
قطعه.
قطعه از این دنیا.
باید جدا بشی.
شاه میخوای باش، رعیت میخوای باش.
ثروتمند میخوای باش، فقیر میخوای باش.
بزرگ میخوای باش، کوچک میخوای باش.
سالم میخوای باش، بیمار میخوای باش.
دیگه اون لحظهی فراقه.
وظن أنه الفراق.
والتفت الساق بساق.
همون لحظهای که ساق او را به ساق پایش چه میکنند؟
میچسبونن پاهاشو چه میکنند محتضر رو؟
جفت میکنند.
التفت الساق بساق.
بعضیا میگن التفت الساق بساق یعنی پاهاشو به هم می، میساید ولی قابل قبول به نظر نمیاد چون دیگه جان به گلوگاه که میرسه پا حرکت نداره.
پاهاشو صاف میکنند.
التفت-- حالا اونم یک وجهی است دیگه.
اونم گفته شده.
التفت الساق بساق إلى ربك يومئذ المساق.
مساق یعنی محل سوق دادن یعنی حرکت.
حرکت و سوق به سوی کیه اون روز؟
روز مرگ.
به سوی پروردگارت.
ببینید درمان تحبون العاجلة وتذرون الآخرة درست دیدن آخرت و درست دیدن عاجله است.
دنیا آخرش اینه.
بعد میصرفه برای یه چیزی که تهش هیچکس نمیتونه کاری انجام بده برای تو که بمونی در این دنیا و لذت از آزادی خواهیهای خودت ببری.
برای همچین دنیایی واقعا میصرفه اون آخرتو رها کنی؟
اون آخرتی که انسانها یا چشم به دست خدا دارن یا هر لحظه نگرانن که عذاب کمرشکن برای اونا اتفاق بیفته.
اون چشم به دست خدا بودن رو رها کنی، عذاب کمرشکن رو به جان بخری برای این دنیا.
خیلی محاسبهی غلطیه.
خیلی.
حتی من اینجا یه نکته رو میخوام اضافه کنم.
نه به عنوان اینکه این آیات کم داره، من میخوام اضافه کنم چون تو خود قرآن اشارهای به این مسئله داریم.
آقا من یقینی ندارم که آخرتی هست یا نیست.
یقین داری که دنیا تمام میشه یا نه؟
اینم یقین نداری یعنی؟
انسان احتمال هم بده، احتمال هم بده که آخرتی در کار هست، احتمال.
احتمال هم نمیدی یعنی [خنده] که این دستگاه برپا شده، این زمین و آسمان و این انسانها و این همه انبیایی آمدن گفتن ما از طرف خدا آمدیم و راجع به آخرت حرف زدن.
راجع به نوع زندگی در دنیا حرف زدن.
احتمالم تو ذهنت ایجاد نکرده که آخرت باشه؟
ولو یقین نیست.
اگر انسان احتمال بده که آخرت هست به علاوه یقین به اینکه دنیا باقی نمیمونه، میمیری.
همین دو تا کافیه که دیگه یه جور دیگه زندگی کنه آدم.
همین دو تا کافیه که دیگه انسان دنبال آزادی مطلق نباشه انسان نمیتونه اینجا بگه شایدم نبود.
این شایدم نبود طوری برای اونایی که فکر میکردن بود نمیشه.
آقا شاید آخرت نبود.
حالا مثلا ما که خیال میکردیم آخرت بود اگه آخرت نباشه چه بلایی به سر ما میخواد بیاد؟
ای دیگه دنیایی شماها مثلا بیشتر خوردید و مردید ما کمتر خوردیم و مردیم.
شما مثلا بیشتر کیف کردید و مردید ما کمتر کیف کردیم و مردیم.
جفتمون مردیم دیگه تموم شد دیگه حالا.
اما اگه بود چی؟
اگه نبود ما ضرر نمیکنیم.
ولی اگه بود چی؟
شما میخواید چکار بکنید؟
که در سوره مبارکه ملک آخر سوره به همین مطلب تو آیات قرآن اشاره شده که پیامبر و مؤمنان میگن آقا گیریم، اونو با یه تعبیر دیگهست.
میگن گیریم که ما را خدا نجات بدهد یا ندهد.
شما به، به کی میخواید پناه ببرید؟
شما میخواید چی کار کنید؟
برای شما قطعیه که نجات پیدا نمیکنید.
این بحث احتمالاته.
یعنی یه وقتایی یه احتمال درست دادن هم میتونه انسان رو به راه درست بکشه.
انسان رو از آزادی طلبی مطلق رها بکنه و نجات بده.
"إلى ربك يومئذ المساق فلا صدق ولا صلى".
خدا میگه واصفا [خنده] انسانی که آخرش اینه و الان افتاده به این روز داره میمیره.
هیچکی نمیتونه نجاتش بده.
هرچی داد میزنیم یکی بیاد اینو برگردونه.
هیچکی نیست.
تصدیق نکرد.
تا وقتی تو دنیا بود تصدیق نکرد.
لا صدقه.
تصدیق نکرد.
چیو تصدیق نکرد؟
بگید شما.
قیامت را.
نتیجهش این شد که "ولا صلى".
در نتیجه نماز هم به جا نیاورد.
گویا مهمترین ثمره تصدیق قیامت را آورده در چی؟
نماز.
سوره اعلا هم همینطور بودa.
"قد أفلح من تزكى وذكر اسم ربه فصلى".
نماز.
چرا نماز انقدر بلد میشه؟
یه دفعه گویا ثمره تصدیق قیامت چیست آقا؟
خدا نمیگه حتی ثمرهش ایمانه.
میگه نماز.
چون نماز رو خدا تو قرآن معرفی کرده.
نماز یک فرهنگ جامع رفتاریه.
اعتقادی و رفتاری.
سوره معارج بهش اشاره کرده.
برید مراجعه کنید که در سوره معارج نمازگزار یعنی کی؟
نمازگزار نمازش درسته، انفاقش درسته، تصدیق روز جزاش درسته، ترس از عذابش درسته، پاکدامنیش درسته، امانتداری و تعهدش درسته، مسئولیت پذیری اجتماعیش هم درسته.
این هفت تا صفتم همیشه مراقبت میکنه.
این میشه نمازگزار.
"أولئک في جنات مکرمون".
فقط اینا بهشت میرن.
"فما للذین کفروا قبلک مهتهین عن الیمین وعن الشمال عزین".
غیر اینا گویا کسی بهشت نمیره.
نماز شرط بهشته.
"إن قبلت قبل مصابها، إن ردت ردت مصابها".
عمود دینه.
نماز خیلی امر مهمیه.
منتها نماز صرفاً ه-- مناسک پنج گانه در طول روز نیست.
یه فرهنگ جامعیست که محورش این مناسکه.
این مناسکه چیه؟
چرا وایمیسیم جلوی خدا خم میشیم، راست میشیم، به سجده میفتیم، بلند میشیم.
چرا این کارا رو میکنیم؟
اظهار میکنیم که تسلیمیم، عبدیم.
میگی خم شو چشم، پاشو چشم، بشین چشم، بیفت به خاک چشم، بلند شو چشم، بیفت به خاک چشم، پاشو چشم، وایسا چشم.
همین اطاعت بنده.
من بنده م.
تو هرچی بگی همونه.
اینجوری منو صدا کن چشم.
این نمازه.
مناسک نماز هم به خاطر اینه که مهمه.
لذا کسی که وایسته تو نماز حرکات نماز رو انجام بده در حقیقت هی داره میگه چشم، چشم، چشم، چشم، تسلیم، چشم، چشم.
بعد نماز تموم میشه میره کار خودشو میکنه، این نماز بیفایدهست دیگه.
این نماز نجاتش نمیده.
این میشه "فویل للمصلین".
خب خدا میخواد بگه این همه گفتی چشم، خب الان من میگم یتیم چرا نمیگی چشم؟
من میگم مسکین چرا نگفتی چشم؟
نگفتی؟
پس اون نمازت بزنه تو کمرت.
"فویل للمصلین".
این همه چشمها رو از تو خواستم که خداگرا بشوی، که بنده من بشوی.
حالا بنده خودت شدی.
اون نماز به درد نخواهد خورد برای تو.
همون نماز باعث جهنمی شدن اون انسان میشه.
چرا؟
چون نماز رو از روحش تهی کرده و بهانهای شده برای او که فقط خیال خودشو راحت کنه.
لذا این مسئله "فلا صدق ولا صلى" این صلا یه کلیده، یه کده که شما رو تو قرآن خیلی جاها میبره.
"فلا صدق ولا صلى".
پس چکار کرد؟
"ولکن کذب" به جای صدقه و "تولى" به جای صلا.
تکذیب کرد.
چه چیز رو تکذیب کرد شما بگید؟
قیامت را و تولى روی گردان شد از چی؟
از نماز.
"ولکن کذب و تولى ثم ذهب إلى أهله يتمطى".
سپس به سوی اهل خودش رفت در حالی که تمطی میکرد.
تمطی [سرفه].
ترکها میگن اسنماخ شنیدید؟
ترک داریم اینجا؟
داریم؟
همه ترکن الا مؤخره جد دلیل.
اونا که ترک نیستن دست بالا ببرن [خنده].
خب این همه یعنی ترک نیستن تعجب شد.
خب ببینید گربه رو دیدید یه وقتایی دستشو اینجوری میکنه.
خودمونم یه وقتایی این کارو میکنیم.
خواستم توهین نشه.
تمتی اینه.
یه آدمی که گویا مثلاً خودشو از همه جایی از یه مسئلهای راحت کرده میخواد اینجوری، اینجوری کنه.
ذهب إلى أهله يتمتع این حالته.
[خنده].
یعنی مثلاً خیلی خوشحاله که از تصدیق و از نماز چیکار کرده؟
شانه خالی کرده.
خدا میگه تصدیق نکرده.
این آدما همین، همین که الان افتاده اینجا داره جون میده موش مرده شده.
هرچی بهش میگیم آقا یه نفس بکش نجات هیچکی نیست.
اینو میگم.
میگه نه تصدیق کرد، نه نماز خوند، تکذیب کرد، رویگردان هم شد.
بعدشم همینجوری در حالی که خودشو کش میداد رفت به سوی اهل خودش که آقا من همون آدمیام که هر کار کردن منو بکشن تو مسجد نرفتم.
هر کار کردن من نماز بخونم نخوندم.
هر کار کردن من دست تو جیبم بکنم نکردم.
خب خوش به سعادتت.
حالا که داری میمیری الان هر کار بکنن نجاتت بدن نمیتونن.
هر کار بکنی که نمیدی، نمیشه.
باید بمیری.
ولی دیگه کاری نمیتونی انجام بدی.
بعد خدا میفرماید أولى لك فأولى سزاوار برای توست.
چی؟
چی؟
همین مردن اینگونه.
همین بیچاره مردن.
همین در لحظه مرگ مواجه شدن با بیچارگی.
چه کنم؟
چه کنم؟
فأولى ثم میفرماید أولى لك فأولى لیاقتت همینه.
پس لیاقتت همینه.
ثم أولى لك فأولى.
سپس بازم میگم لیاقتت همینه.
پس لیاقتت همینه.
چهار بار خدا میگه لیاقتت همینه.
چرا لیاقتم همینه؟
چون دیگه آنچه با تو گفتنی بود گفتیم.
استدلال کردیم تو کَتت نرفت.
ریشهیابی کردیم حالیت نشد.
برای ریشههای مشکلت درمان ارائه کردیم اعتقادی پیدا نکردی، توجهی نکردی، بعد چی؟
چیکارت کنیم دیگه؟
همینجوری مردن برای تو خوبه.
أولى لك فأولى ثم أولى لك فأولى.
خیلی خب ما تا آیه سی و پنج اومدیم عملاً سیاق دوم در آیه سی و پنج تمام شده.
در سیاق دوم الان میخوایم جمعبندی بکنیم.
جمعبندی سیاق دوم کار سختی نیست.
دیگه همه شما الان جمعبندی شد تو ذهنتون.
فقط برای اینکه [سرفه] بحث رو ببندیم در حوزه جمعبندی اینطوری میگیم: ببینید سیاق دوم با یه أيحسب شروع شد.
أيحسب الإنسان ألن نجمع عظامه.
یک سؤال، یک استبعاد انکاری از انسان.
خدا به این استبعاد انکاری یک جواب قاطعانه و کوتاه داد.
حکایت از قدرتش کرد.
ما قدرت جمع سرانگشتان انسان را هم داریم.
خدا در جواب تأکید بر قدرت کرد.
این سؤاله زیر سؤال بردن قیامت بود.
از چه منظر؟
از منظر اینکه خدا قدرت بر پای قیامت را ندارد.
خدا با یه جمله تأکید بر قدرت کرد که بلا قادرین على أن نسوي بنانه.
این دو تا آیه، آیه چند تا چنده؟
سه و چهار.
این نکته اول.
بعد خدا آمد این زیر سؤال بردن قیامت را ریشهیابی کرد با بل اول.
بل.
ذیل این ریشهیابی، ریشه را چی معرفی کرد؟
آزادی طلبی.
ولنگاری خواهی.
انسان میخواد آزاد و ولنگار باشد.
بل يريد الإنسان ليفجر أمامه يسأل أيان يوم القيامة.
این آزادی طلبی و ولنگاری خواهی را ذیل همین بل جواب داد.
چگونه؟
فإذا برق البصر.
این فإذا برق البصر جوابیست که خدا به انسان میخواد بده.
ذیل این جواب میخواد به انسان چی بگه؟
میخواد بگه این آزادی خواهی به قیمت زندانی ابدی خواهد بود.
پس به صرفه بگید نیست.
بذارش کنار.
اینجور آزادی خواهی به درد نمیخوره.
آزادی خواهی که تهش انسان بگه أين المفر؟
به درد نمیخوره.
تو همین دنیا هم همینطوره ها.
حالا اینکه دادگاه عدل الهی در قیامت، تو همین دنیا شما خودتو آزاد ببینی که هر کاری میخوای انجام بدی سر از زندان در میاری.
همین دنیاش همینه.
مگه هر کاری میشه انجام داد؟
من آزادم برای اینکه پول زیاد دربیارم میخوام مثلاً توی خان-خونم کارگاه درست کنم مثلاً اونجا شیشه بسازم.
پیدات کنن خب میگیرن زندانت میکنن، اعدامت میکنن.
اینطوری نیست که آزادم برای هر کاری آزاد نیستی دیگه.
دنیا هم همین رو به ما نشون داده.
درست در همین نقطه اتفاقی افتاد.
پیغمبر خدا شروع کرد به تبلیغ این آیات و خدا هم با بیانی تبلیغاتی پیغمبر خود را متوقف کرد.
و فرمود "لا تحرك به لسانك".
بگید لتعجل به.
من میخوام هنوز بحث را چه کنم؟
ادامه بدم.
توضیحاتی دارم.
پیغمبر من صبر کن.
این توضیحات چی بود؟
ریشه یابی بگید دوم.
كلا بل.
خب حالا شما به من بگید این بل اول آیه چند تا چند بود با جوابش؟
پنج.
سه تا چهار که ای حسبه.
پنج تا پونزده.
این لا تحرك به لسانك لتعجل به چند تا چنده؟
اینم که شونزده تا نوزده.
حالا در این كلا بل دوم خدا میخواد ریشه دومی را مطرح کند.
این ریشه دوم چیه؟
حب عاجله.
یعنی بگید دنیا و رها کردن آخرت.
ریشه اصلی اینه.
این ریشه را چطور درمان کنم؟
دو تا آیه میاره برای آخرت.
که آخرتی که میخوای رهاش کنی وجوهن يومئذ و وجوهن بگید يومئذ.
آخرتی که میخوای رهاش کنی.
یک چهرههای بشاشی دارد که به دست خدا نگاه میکنند.
به پروردگار نظر دارند.
یک چهرههای درهم کشیدهای دارد که هر لحظه منتظرند نوبت آنها بگید برسه.
بلا تشبیه از یک نظر میشه گفت بلا تشبیه.
الان کسانی که مثلاً تو زندان منتظر اعدام هستند.
مثلاً حکم اعدامش قطعی شده.
دادگاه تجدید نظر هم رفته قطعیه.
تا یک هفته دیگه میخوان اعدامش کنند فرض کنید.
تو این یه هفته هر کی نگاش کنه میگه چته؟
چی شده؟
تظن ان يفعل بها فاقرة.
این دیگه هر لحظه منتظره بیان در سلول رو باز کنن.
فلانی بیا بیرون.
پاش میلرزه.
رنگش میپره.
حالش بده.
خدایا قسمت میدم به آبروی محمد و آل محمد هیچ مؤمنی رو در این صحنه گرفتار نکن.
کسانی که تو این صحنه گرفتار شدن حالشون حال نزاریه انصافاً.
میگه این آخرت رو داری رها میکنی.
کدوم دنیا را میچسبی؟
بگید شما.
دنیای كلا اذا بلغت التراقي.
دنیایی که پایانش مرگ است.
مرگی که گریزی از اون نیست.
در واقع خدا با این عبارات ریشه یابی دومی انجام داد نسبت به مسئله انکار قیامت.
آیه بیست تا چند؟
سی و پنج.
البته خود این آیات قابل تقسیمبندی درونی هستا.
من الان ریزش نمیکنم که خیلی ذهنهاتون دیگه درگیر نشه.
داخل خودشه میشه تقسیمبندیهایی داشت.
سه تا چهار سرفصل بحث ماست.
پنج تا پونزده ریشه یابی اوله.
بیست تا سی و پنج ریشه یابی دومه.
شونزده تا نوزده جملات معترضهایست بین این دو تا ریشه یابی.
این ساختار بحث ماست.
در واقع تجزیه و تحلیل اگر میخوای بکنی همه چیز داره برمیگرده به چی؟
به انکار قیامت دیگه.
نگاه کنید الان من میخوام یه مقایسهای براش از شما بپرسم.
آیا در مقایسه این چهار تا فرازی که الان من رو تخته نشون میدم[سرفه] این فراز معترضه که وسط بحثه، آیا از نظر بار مفهومی و از نظر مقصود هدایتی در عرض سه تای دیگهست یا فرع بحثه؟
فرع بحثه.
یعنی لا تحرك به لسانك را ما لا- لازم نیستش که در جمعبندیمون بیاریمش تو بحث یعنی به عنوان یک عنصر اصلی بهش نگاه کنیم.
این یه بحث تبلیغاتیه به نفع مطالب دیگر این سیاق.
از اینکه بگذریم دو تا ریشه یابی داریم برای یک اتفاق.
اون اتفاق چیه؟
زیر سؤال بردن قیامت.
در مقام حل انکار قیامت داره ریشه یابی انجام میشه.
شما میتونی بگی در حقیقت این سیاق میخواد انکار قیامت را ریشه یابی کند و نسبت به ریشههای اون راه درمانی ارائه دهد.
از شما بیشتر میخوان توضیح.
توضیح بیشتر بده.
میگی این سیاق برای انکار معاد میخواد ریشه یابی کند.
دو تا ریشه مطرح میکند.
ریشه اول آزادی طلبی جوابشو میده.
ریشه دوم حب دنیا و رها کردن آخرت جواب اونم میده.
میگن توضیح بیشتر بده.
میگی این سیاق برای انکار معاد بهانه قدرت را پیش کشیده.
یه جواب کوتاه هم بهش داده اما بحثو کشونده به ریشه یابی.
دو بار ریشه یابی کرده در طول هم.
ریشه یابی اولش اینه که انسان دنبال آزادیه.
بعد به انسان گفته این دنبال آزادی بودن فایده نداره چون به قیمت گرفتاری abدی تمام میشه.
برای همیشه دم-- تو زندان میافتی.
این فایده نداره.
سپس آمده همین آزادی خواهی رو هم ریشه یابی کرده گفته علتش میل به دنیای زودگذر است و رها کردن آخرت.
ولی آخرتی که میخوای رهاش کنی در اون آخرت انسانها دو گروهاند.
یه گروه نظر به خدا دارن.
یه گروه دیگر هر لحظه منتظرند که استخونهاشون در هم شکسته بشه.
این آخرت رو میخوای رها کنی دنیایی هم که میخوای بهش بچسبی دنیاییه که هرچی میخوای باش یه روز باید ازش بری.
هیچکی هم نمیتونه نجاتت بده.
حالا هرچی میخوای تصدیق نکن، هرچی میخوای نماز نخون، هرچی میخوای تکذیب کن، هرچی میخوای رویگردان باش.
دیگه خودت میدونی.
دیگه حجت با تو تمام شد.
این شد توضیح بیشتر.
وقتی شما ساختار یک بحث را شناختی میتونی تو یه دقیقه جمعش کنی.
میتونی تو دو دقیقه جمعش کنی.
میتونی تو ده دقیقه جمعش کنی.
میتونی تو یک ساعت جمعش کنی و بتونی قشنگ با توجه به ورود و خروج کلام، اون کلام را به جمعبندی برسونی.
سوالی اگر هست در خدمتم، بفرمایید.
سؤالشون اینه خود کلا را نمیشه بزنیم به ریشه اول؟
بگیم [سرفه] ریشه اول نه بلکه این.
برای اینکه بگیم ریشه اول نه بلکه این کلا لازم نیست چون کلا یعنی هرگز.
کلا فرق میکنه با بل.
بل میاد برای ریشهیابی اما کلا میاد برای نفی.
نفی کامل.
هرگز.
شما باید ببینی قبل از این کلا بل چی برای هرگز گفتن داری.
آیا آیات معترضه هرگز گفتن داشت؟
نه.
آیا فإذا برق البصر وخصف القمر وجمع الشمس والقمر يقول الإنسان يومئذ أين المفر كلا لا وزر إلى ربك يومئذ المستقر.
ينبئ الإنسان يومئذ بما قدم وأخر.
بل الإنسان على نفسه بصيرة.
ولو ألقى معاذيره.
کلا داشت؟
نه.
پس کلا میمونه برای چی؟
برای أيحسب الإنسان ألن نجمع عظمه كلا.
آیا انسان گمان کرده ما او را استخوناش جمع نمیکنیم؟
كلا.
گویی خدا این أيحسب را گرفته تا آخر رها نمیکنه.
یه بار میگه بل، یه بار میگه كلا بل دو مرتبه بعدا ذیل همین میگه كلا إذا بلغت التراقي.
اینا همه ناظر به همین سرفصل بحثه.
دیگه؟
بفرمید.
سؤالشون اینه آیه چهارده بل الإنسان على نفسه بصيرة ولو ألقى معاذيره آیا شامل این دنیا هم میشود یا فقط مختص آخرت است؟
از شما سؤال میکنم تو این آیات با توجه به دلالت ارتباطی یعنی با توجه به جایگاه آیه، با توجه به قبل و بعد آیه، این بل الإنسان على نفسه بصيرة مال کجاست؟
آخرت مال آخرته.
پس تو این آیات ناظر به اون بصیر بودن انسان برخیزتن در کجاست؟
آخرت.
آیا میتونیم از این آیه صرف نظر از قبل و بعدش یه نتیجه بگیریم که بگیم انسان همیشه على نفسه بصيرة است؟
آیا میتونیم این کارو انجام بدیم؟
اصل اینکه بشه از یه آیهای صرف نظر از قبل و بعد یه نتیجهای گرفت اصلش ممکنه.
اما اینکه کجاها این کارو میتونیم انجام بدیم و کجاها نه، این خودش یه تخصصه.
مردم عمومی، ماها در مقابل قرآن، اون دلالتهایی که با توجه به سیاقه یعنی با توجه به قبل و بعده، ما خیالمون راحته که درسته.
یعنی اگر شما بخواستی این آیه رو غلط بفهمی، آیه قبل نمیذاره، آیه بعد نمیذاره.
آیات قبل و بعدش یه وضعیتی ایجاد میکنه که شما حرف درست رو بفهمی.
بهش میگن قرینه سیاق.
اما وقتی میخوای یه آیهای رو از جاش خارج کنی خطرناک میشه.
ممکنه حرف درستی ازش بفهمی و ممکنه حرف غلطی بفهمی.
این کار عمومی نیست، کار همه نیست.
اگر کسی میخواد یه آیهای رو از جاش خارج کنه و نتیجه بگیره، این باید نتیجهای را که میگیره به تایید برسونه.
به تایید کی؟
یا به تایید قرآن برسونه.
یعنی یه جای دیگر قرآن بیاد این نتیجه را تایید کنه.
بگه بله آقا این حرف درسته.
انسان همیشه همه جا على نفسه بگید بصیره.
یا به تایید روایت برسونی.
روایت معتبری بیاد بگه بله آقا انسان همه جا همیشه على نفسه بصیره.
یا عقل.
یا یه حجت عقلی داشته باشی.
اگر حجت عقلی، روایت معتبر یا آیهای از قرآن، آیاتی از قرآن، اون نتیجهای را که میخوای بگیری تایید نکنه، شما هم خیلی نمیتونی به اون نتیجه چی کار کنی؟
اعتماد بکنی.
الا این حرفی که گفتم یه استثنا داره.
توی بعضی از آیات خاصه که بهشون میگیم غرر آیات یا آیات کلی و کلان.
إن الله على كل شيء قدير.
خودش كل شيء قدير داره.
بكل شيء عليم.
يد الله فوق أيديهم.
دیگه بحثهای کلان و کلی چرا، اونا رو میشه جدا کرد.
حالا از من سؤال کنید آیا بل الإنسان على نفسه بصيرة عمومیت دارد؟
من میگم ندارد.
ندارد، نه.
خیلی وقتها انسان لا يفقهون، لا يشعرون، لا يعقلون.
خودش داره یه کاری میکنه، خودشم نمیفهمه.
خودشم نمیفهمه و بازم به خاطر همین نفهمی هم تنبیه خواهد شد.
چرا؟
چون مقدمات این نفهمی را خودش فراهم کرده بود.
انسان یه وقت سر خودش بلایی میاره که دیگه از خودش هم غافل میشه و دیگه این على نفسهى بصیره نیست.
اما تو قیامت چی؟
تو قیامت دیگه همه پردهها رفتن کنار، حقایق آشکار شدن و هر انسانی على نفسهى بصیرت.
یه صلوات بلند ختم کنید.
[صدای صلوات].
حالا سیاق سوم.
أيحسب الإنسان سیاق سوم أيحسبى دومه.
أيحسبى اول چی بود؟
أيحسب الإنسان ألن نجمع عظامه.
أيحسبى دوم چیه؟
أيحسب الإنسان أن يترك سدى.
توضیح داده بودم در جلسه قبلی.
أيحسب الإنسان ألن نجمع عظامه چی رو زیر سؤال میبرد؟
قدرت را.
قدرت که میره زیر سؤال چی رد میشه؟
امکان معاد.
اگر خدا قدرت ندارد پس معاد ممکن نیست.
امکان معاد میره زیر سؤال.
اما در أيحسب الإنسان أن يترك سدى امکان نرفته زیر سؤال.
ضرورت رفته زیر سؤال.
چرا؟
چون صحبت از قدرت نیست.
صحبت از چیه؟
حکمته.
پس اینو به خاطر بسپارید که ما در مباحث مربوط به قیامت دو تا فاز کلی داریم.
یک فاز امکان قیامت، یک فاز بگید.
ضرورت.
امکان قیامت یعنی اینکه ممکن باشه همین.
قیامت ممکن باشه.
ضرورت قیامت یعنی اینکه قیامت نه فقط ممکن باشه، ضروریه باید بشه.
میتونه بشه کجا؟
باید بشه کجا؟
امکان قیامت، ضرورت قیامت.
این امکان قیامت به دو صفت خدا بستگی داره.
علم، قدرت.
اگر کسی علم خدا را یا قدرت خدا را زیر سؤال ببرد، در حقیقت چی رو زیر سؤال برده؟
امکان را.
ضرورت قیامت به چی بستگی داره؟
به حکمت، حکمت.
حکمت یعنی کار حکیمانه انجام دادن.
اگر کسی حکمت خدا را زیر سؤال ببره یعنی منظور میدونید چیه؟
مثل اینکه یه نفر اومده اینجوریها میگه حالا بابا منم نه که بخوام بگم خدا قدرتش را ندارد.
اصلاً قدرتش را دارد.
نه اینکه بخوام بگم قیامت ممکن نیست.
اصلاً ممکنم هست.
اما شکل برای چی؟
چه ضرورتی داره قیامت؟
خدا میخواد به این چه ضرورتی دارد جواب بده.
برای چی اصلاً قیامت برپا بشه؟
خدا میگه أيحسب الإنسان أن يترك سدى آیا انسان گمان میکند که بیهوده رها میشود؟
یعنی باورش میشه انسان میتونه بپذیره، میتونه به خودش بپذيرانه که الکی خلق شده؟
و بعد از اینکه مرد رها میشه دیگه تموم شد.
تو این دنیا بهش وجدان داده بودیم، بهش عقل داده بودیم، فهم داده بودیم.
گاهی وجدان درد میگرفت.
تو این دنیا آدمها را صاحب فکر کرده بودیم با هم بحث میکردن سر این هست، اون نیست، این باید، اون نباید.
همه الکی بود؟
همینجوری؟
اینو میتونه قبول کنه انسان؟
أيحسب الإنسان أن يترك سدى بعد خدا میپرسد.
ألم یکن نطفة من مني یمنى ثم کان علقة فخلق فسوى فجعل منه الزوجین الذکر والأنثى ألیس ذلك بقادر على أن يحيي الموتى با تعجب ما با یه چیز دیگه مواجه شدیم.
ما منتظر بودیم خدا چی رو الان برای ما ثابت کنه؟
حکمتش را.
چی رو برای ما ثابت کرد؟
قدرتش را.
اع یعنی جواب حکمت و بحث ضرورت قیامت هم باز اینم با قدرته.
این سرّش چیه؟
دقت کنید .
اصل بر اینه که خدا طبق حکمت رفتار کند.
مگر اینکه قدرتش را نداشته باشد.
یعنی خدا میخواد بگه اصلاً حکمت احتیاج به اثبات نداره.
وقتی او قدرت دارد [مکث]، چرا حکمت نداشته باشد؟
وقتی او میتونه قیامت را برپا کنه و انسان بیهوده نباشه، چرا انسان را باید بیهوده رها کنه؟
یعنی اصلاً استدلال بر حکمت نفس قدرت است.
خود قدرت دلیل بر حکمته.
تونستم بهتون برسونم یا نه هنوز؟
دقت کنید.
ببینید الان شما میخواید یه کاری انجام بدی، کار حکیمانهایه.
مثلاً فرض بکنید میخواید در یک دورهای میخواید برگزار کنید.
توی این دوره با توجه به محتوای دوره به این تصمیم میرسید، به این نتیجه میرسید.
میگی آقا این دوره، دوره فنیه، دوره تخصصیه.
پس من اگر میخوام افرادی رو تو این دوره پذیرش بدم باید واجد شرایطی باشند و من باید این شرایط را چکار کنم؟
احراز بکنم.
مطمئن بشم که اینا این شرایط رو دارند.
اون وقت تو این دوره اینها را پذیرش بدم.
این اقتضای حکمت من است.
درسته؟
حکمت اقتضا میکند هر کسی را تو این دوره راه ندهم.
حکمت یعنی همین دیگه.
یعنی سنجیده عمل کردن.
من میخوام سنجیده بخوام عمل بکنم.
نباید هر کسی رو راه بدم.
چه چیزی میتونه باعث بشه که من این حکمت را کنار بذارم؟
اینکه نتونم.
یه وقت من میام مثلاً میخوام احراز شرایط بکنم مواجه میشم با یه چیزی، با یه وضعیتی که میبینم امکان احراز شرایط برای من نیست.
اینجا ممکنه دست از این حکمته [مکث] بردارم.
و الا اگر بتونم چه چیزی پس میتونه این وسط حکمت رو بزنه کنار؟
خدا میخواد بگه حکمت درباره الله یه اصل مسلمه.
اینکه خدا بیهوده کار نمیکند، اینکه خدا لغو کار نمیکند.
این یه اصل مسلمه احتیاج به اثبات نداره.
فقط در یه صورت ممکنه کسی بگه آقا شاید هم خدا اینجا حکمتی به خرج نداد و بیهوده کار کرد فقط در یک صورت.
اونم اینکه خدا نتونه.
خب اگه میتونه پس چرا نه؟
پس خود در حقیقت این عبارات این آیات میخواد بگه اگر امکان ثابت شد، قهراً ضرورت هم چه میشود؟
ثابت میشود.
اگر خدا قدرت برپایی معاد را دارد چرا برپا نکند؟
اینو باید شما جواب بدی.
چرا برپا کند جواب نمیخواد که.
مگر حکیم کار-- مگر خدا کار لغو میکنه؟
اینکه معلومه نمیکنه.
أَيَحْسَبُ الْإِنسَانُ أَن يُتْرَكَ سُدًى [مکث].
انسان خیال کرده همینجوری به حال خودش رها میشه.
وقتی ما قدرت داریم که انسان را بعد از مرگ زنده کنیم چرا این کارو نکنیم؟
حالا خدا چطور قدرت داری انسان را زنده کنی بعد از مرگ؟
[سرفه] اینطوری.
أَلَمْ يَكُ نُطْفَةً مِّن مَّنِيٍّ يُمْنَىٰ.
انسان آیا نطفهای از یک منیای که ریخته میشود در جایگاهی، سپس علقه میشود، سپس خلق میشود، سپس اعتدال مییابد، سپس از همان زوجین پدید میآید، ذکر و انثی پدید میآید.
آیا این مراحل را خدا در خلقت انسان لحاظ نکرد؟
آن وقت آیا این خدایی که از یک نطفه، علقه ساخت، علقه را پرورش داد، اعتدال داد از همان علقه انسان مرد، انسان زن به وجود آورد، مرد و زن را زوجین کرد باز هم نسل آنها ادامه یافت و همینطور.
آیا خدایی که این نظام را به این شکل سامان داد قدرت ندارد مردگان را زنده کند؟
جواب: چرا قدرت بگید، دارد.
خب اگر قدرت دارد که مردگان را زنده کند، چطور انسان خیال میکند رهاش خواهیم کرد؟
[خنده] مگر ما توانش را نداشته باشیم.
اگر توانش را داریم خب چرا رها کنیم؟
دقت کردید چطور شد ماجرا؟
اگه من میتونم خب چرا نکنم؟
میتونم زندهتون کنم پس رهاتون نمیکنم دیگه.
تموم شد دیگه.
نه یه جور دیگه بگو که من برام باورم بشه که تو میخوای این کارو بکنی.
ببخشید این تعبیرو میگم.
هزار بار نعوذ بالله.
خدا میگه مگر اینکه منو بیعقل فرض کرده باشید.
نعوذ بالله منو بچه فرض کرده باشید.
منو سفيه فرض کرده باشید.
مگه من نتونم؟
دیدی پدر میگه مگه دستم بهت نرسه؟
مگه این برای اینکه قیامت نشه، مگه من نتونم که قیامت نشه؟
الا من بتونم قطعا به یقین بدونید میشه.
[سرفه] حالا من چطوری بدونم تو میتونی؟
یه نطفهای بودی، یه منیای بودی، علقه شدی، مزغه شدی، عظام شدی، گوشت بر تو رویده، روح در تو دمیده شده.
زوجین از ذكر و أنثى از تو ساخته شده.
بعد الان خیال میکنی فردا میمیری ما ناتوانیم از دوباره زنده کردنت؟
هرگز چنین نیست.
جمعبندی.
جمعبندی این سیاق این است: خداوند اثبات ضرورت قیامت کرده .
چگونه اثبات ضرورت قیامت کرده؟
با اثبات قدرت خودش.
آه گفته بودید ضرورت با حکمته.
قدرت چطور میتونه ضرورت را اثبات کنه؟
توضیح دادیم.
گفتیم حکمت را خدا اصل مسلم بینیاز به اثبات گرفته.
این مسلمه.
مگر قدرت نداشته باشم که دست از حکمت بردارم؟
مگر نتوانم که قیامت را برپا کنم؟
اگر بتوانم هیچ دلیل دیگری برای اینکه دست از این حکمت برداریم وجود نداره.
پس قیامت بگید ضروریست.
تحقق قیامت نه فقط ممکن است که ضروریست.
حالا انشالله ارتباط سیاقها و پاسخ به سؤالات میمونه برای بعد از نماز.
[زنگ موبایل]