اعوذ بالله من الشيطان الرجيم.
بسم الله الرحمن الرحيم.
سیاق سوم سوره مبارکه قیامت رو هم جمعبندی کردیم.
یه بار دیگه برای کسانی که احیاناً متوجه مطلب بنده نشده باشن در سیاق سوم، یه بار دیگه میخوام مطلب رو تکرار بکنم.
دقت بکنید که انشاءالله تو این سری جا بیفته.
سوالی که در ابتدای سیاق سوم مطرحه: "أيَحْسَبُ الإِنسَانُ أَن يُتْرَكَ سُدًى" آیا انسان همینگونه بیهوده رها میشود؟
آیا انسان گمان میکند که بیهوده رها خواهد شد؟
این سؤال ناظر به حکمت خداست.
یعنی اگر خدا علیالقاعده حکیمه دیگه.
اگر خدا حکیم است، انسان را بیهوده نباید رها کند.
اگر انسان گمان میکنه که خدا ان-انسان را بیهوده رها خواهد کرد، پس از مرگ او را دوباره زنده نخواهد کرد و به حساب او رسیدگی نخواهد کرد، در حقیقت حکمت خدا را گویا باور ندارد.
گویا حکمت او را برده زیر سؤال.
به همین خاطر قیامت هم میره زیر سؤال.
ضرورت قیامت میره زیر سؤال.
انگار خدا میتونه اما برای چی میخواد این کارو بکنه؟
اصلاً نمیکنه.
خدا برای اثبات حکمت خودش نیامده حکمتش را ثابت کنه.
آمده قدرتش را ثابت کرده.
گویا بیان مطلب اینه: میخواد بگه که حکمت که مسلمه، مگر قدرت عمل طبق حکمت را بگید نداشته باشن.
و الا اگر خدا اگر قدرت دارد که انسان را رها نکند بیهوده، اگر قدرت دارد که انسان را پس از مرگ زنده کند، پس چه مانعی وجود داره که از حکمتش استفاده نکنه؟
این شبیه این مطلبه که شما وقتی که میتونی یه کار حکیمانه انجام بدی حتماً انجامش میدی، مگر توان انجام اون کار حکیمانه را نداشته باشی.
مثل همون مگه دست-دستم بهت نرسه است.
یعنی من اگر تو را بگیرم باید تنبیهت کنم.
مگه نتونم بگیرمت؟
من انسان را به خودی خود رها نمیکنم.
مگه نتونم زندهاش کنم؟
خب پس سؤال از حکمت خودبهخود منتقل میشه به چی؟
به قدرت.
پس اگر قدرت هست حکمت هم حتما هست.
اینطوریه مطلب.
برای اثبات قدرتش خدا اشاره کرده به خلقت، مسیر خلقت انسان.
البته تو این اشاره هم آمده از اون اولین ماده خلقت انسان که نطفهایست که در جایگاهی قرار میگیره اشاره کرده، بعد گفته این نطف-نطفه تبدیل به علقه میشه "ثم كان علقة فخلق".
بعد خدا این علقه را خلق کرده و به انسان بدل کرده.
چجور انسانی؟
"فصغ".
به اون اعتدال بخشیده.
یک سلول ناچیز را، یک سلول از نظر ظاهر پست را خدا تبدیل کرده به یک انسان خلق شدهی سميع بصير مستو القامه؛ ایستاده، رو پا، عاقل.
خیلی مطلب بزرگیه.
بعد همین انسان را هم "جعل منه" از همین انسان "الزوجین"، زوجین را قرار داده.
گاهی اون فرزند در رحم مادر پسر شده، گاهی دختر شده، گاهی "الذكر"، گاهی "الانثی".
و این ذكر و أنثی هم بعداً با هم ازدواج کردن و این مسیر خلقت انسان در عالم تداوم یافته.
آیا خدایی که با این يد قدرت این نظام عظیم خلقت انسان رو به این شکل سامان داده، این خدا قادر نیست که مردگان را زنده کند؟
یعنی زنده کردن مردگان از سامان دادن این نظام، این نظام عظیم و پیچیده سختتره؟
قطعاً سختتر نیست.
وقتی فهمیدیم که پس قدرتش را دارد، اون وقت میایم به اون سؤال بعدی جواب میدیم.
حالا که او قدرتش را دارد، از حکمتش استفاده نکند؟
حکمت نورزد؟
میتواند زنده کند و نکند؟
به حال خود رها کند؟
دیگه شما میدانید و عقلتان.
اگر عقل شما میپذیرد که خدا بتواند انسان را زنده کند و دوباره به او حیات ببخشد و حساب و کتاب بکند ولی این کارو نخواد بکنه، دیگه خودتون ببینید راضی به این مطلب میشید نخواد این کارو بکنه؟
گویا یه جواب بیشتر براش نمیمونه.
نعوذ بالله خدا حکیم بگید نباشد.
کسی بخواد ادعا کنه خدا حکیم نباشد.
ادعا کنه نعوذ بالله خدا نعوذ بالله عاقلانه رفتار نمیکند.
سفیهانه نعوذ بالله رفتار میکند.
اینجور چیزی بخواد ادعا کنه.
لذا اصلاً فاز بحث را، یه فایدهی دیگه هم تو اینجور بحث کردن هست.
اون فایدهی دیگر اینه: یادتونه تو سیاق اول "أيَحْسَبُ" اول انسان چی رو زیر سؤال برده بود؟
چی رو؟
قدرت رو.
"أيَحْسَبُ الإِنسَانُ أَلَّن نَجْمَعَ".
خدا چی جواب داده بود؟
بلى قادرین.
منتها اونجا برای بلى قادرین هیچ استدلالی نیاورده بود.
چون اصلاً خدا میخواست بگه من میدونم که مشکل این انسان استدلال و این حرفا نیست.
خواست ریشهیابی رو مطرح کنه.
بلى قادرین رو س-سریع گفت و رد شد.
گویا یه نفر اینجای سوره برگرده به خدا بگه ببخشیدا، خیلی ممنون، خوب ریشهیابی کردید، دستت درد نکنه ولی کاش یه استدلال هم برای بلى قادرین اینجا میبود.
اینم استدلالش.
"أَلَيْسَ ذَٰلِكَ بِقَادِرٍ عَلَىٰ أَن يُحْيِيَ الْمَوْتَىٰ".
یعنی با همون بیانی داره در اینجا حکمت را ثابت میکنه با همون بیان قدرت رو هم داره ثابت میکنه و به اون سوالی که تو اول سوره مطرح بود جواب استدلالی میده.
منتها این بار چجوری جواب استدلالی میده؟
این بار بعد از ریشه یابی.
یعنی میخواد بگه این جواب استدلالی اصل بحث من نیست.
اون اصل مطلب اون ریشه یابی ایست که انجام دادم.
خب حالا نگاه بکنیم به این سوره و مسیر در واقع مرحله چهارم تدبر.
بسم الله الرحمن الرحیم.
سیاق اول لا اقسم بيوم القيامة ولا اقسم بالنفس اللوامة.
تلیعهای برای کل سوره.
سیاق دوم تا آیه پونزده.
در واقع ایحسب و با بل يريد الانسان اولشه.
بعد آیات معترضه میاد شونزده تا نوزده.
بعد ادامه سیاق دومه که هر دو رو زرد رنگ کردم که متوجه بشید این زرد رنگا کلش یه سیاقه فقط وسطش اون نوار قرمز آیات معترضه است.
کل سیاق اول ایحسب وئه.
سیاق سوم هم ایحسب وای دومه.
این سوره کلاً غیر از تلیعه خودش دو تا ایحسب و داره.
هر دو ایحسب و مربوط به قیامته.
پس ارتباط سیاق ها کاملاً روشنه.
یعنی ما در ارتباط سیاق های این سوره هیچ چالش خاصی نداریم.
هم ایحسب وای اول ناظر به قیامته هم ایحسب وای دوم.
ایحسب وای اول قدرت خدا را برده زیر سؤال.
در جواب خدا ریشه یابی کرده انکار قیامت را.
ایحسب وای دوم حکمت رو برده زیر سؤال.
در جواب خدا اثبات کرده قدرت خودش را و با اثبات قدرتش حکمتش رو ثابت کرده.
تمام.
ارتباط سیاق ها معلومه.
ارتباط هر دو سیاق با تلیعه هم معلومه.
تلیعه کلش راجع به چی بوده؟
راجع به قیامت بوده.
پس ما در بحث سیر سوره یا ارتباط سیاق های سوره با یک پدیده واضح مواجهیم.
یعنی عمدتاً ببینید خیلی از سوره ها چالش تدبرش تو ارتباط سیاقهاش نیست.
تو خوب تشخیص دادن سیاق ها و خوب تحلیل کردن سیاق هاست.
ممکنه تو بعضی از سوره ها چالش تدبر تو ارتباط سیاق ها باشه.
یعنی تشخیص سیاق ها آسونه.
اونی که یه مقدار چالشه ارتباط سیاق هاست.
لزوماً در هر سوره ای یکسان نیست چالشها و اون دست اندازهای تدبری.
توی سوره قیامت همونطور که میبینید ارتباط سیاقها واضحه.
غیر از اون نوار قرمز که معترضه است و توضیحاتش رو دادیم، بقیه همه راجع به قیامته.
آقا سوره قیامت برای چی آمده؟
برای اثبات قیامت.
با چه بیانی خواسته قیامت را اثبات بکنه؟
عمده بیان سوره برای اثبات قیامت ریشه یابی انکار قیامته.
آیا فقط به ریشه یابی انکار اکتفا کرده یا درمان داده؟
درمان داده.
آیا فقط به ریشه یابی و درمان اکتفا کرده یا استدلال هم کرده؟
استدلال هم کرده.
آیا فقط امکان معاد را ثابت میکنه یا ضرورت را هم ثابت میکنه؟
ضرورت را هم ثابت میکنه.
اینا دیگه توضیحات بعدیه.
یعنی یه سوره ایست که با بیانی جامع قیامت را، امکانش را و ضرورتش را اثبات میکند.
انکار قیامت را ریشه یابی میکند در دو لایه و به تناسب هر لایه از ریشه یابی انکار قیامت، درمان متناسب با اون را ارائه میدهد و به این ترتیب راه ایمان به پدیده قیامت رو در مقابل بشر باز میکنه.
تمام.
این شد جهت هدایتی سوره.
یعنی وقتی شما سیر رو تشخیص دادی دیگه تو کشف جهت هدایتی سوره دچار ابهام نیستی.
خب گفتنیها گفته شده.
فقط میخوام یک توضیحی در واقع آهان اون توضیحی که در جلسه قبلی دادم.
من راجع به لا تحرك فکر کردم در جلسه قبلی قول مشهور رو توضیح دادم دیگه.
قول مشهور رو توضیح دادم ولی از شما خواسته بودم که به هر حال مطالعه کنید اگر ابهامی چیزی هست دو سه تا سؤال اگر دارین جواب بدیم اگر نه وارد سوره انسان بشیم.
بفرمایید.
کلمه و ان.
کلمه و ان درسته بعضی از تفسیرها و ترجمه ها یا لغتها گفتن "ون" گاهی به معنای یقین استفاده میشه.
ولی من این نظر رو اخیراً ازش کاملاً برگشتم.
یعنی بله؟
خب اشکال نداره اصلاح کنید.
کلمه "ون" همون گمانه.
منتها گمان راجه.
"ون انه الفراق" یعنی مثل اینکه اینجا یه اشارهای داره میکنه.
گویا تازه به اینجا هم که میرسه جان گویا هنوز یه نیمچه امیدی به اینکه فراق اتفاق نیفتد هست.
این یقین به فراق نیست.
ظن انه الفراق.
اما همون ظن فراقش درد آوره.
یا تو gn an یفعل بها فاقره.
تو gn an یفعل بها فاقره.
گمان میکند که هر لحظه عذابی کمرشکن درباره او اتفاق خواهد افتاد.
همین که گمان میکند چهرهاش در هم کشیده شده.
هنوز اینم گویا یه نیمچه امیدی داره.
بلکه از گناه من بگید در گذشتند.
بلکه تا پای چوبه دار رفتم ولی اعدام نشدم.
یه نیمچه امیدی هنوز هست.
برای همین میگه تو gn یا "ون".
"ون" به معنای یقین به نظرم میاد نداشته باشیم.
اگر هم جاهایی گفتن ظن به معنای یقین به خاطر ملاحظاتی بوده که همه اون ملاحظات قابل توجیهه.
سوال دیگه بفرمایید.
خداوند شریک ندارد ولی خیلی جاها فرموده "انا انزلنا نحن قادرین".
بله ما میتونیم اینطوری از خودش را متکلم مع الغير، به این میگن متکلم مع الغير.
یه متکلم وحده داریم یعنی من.
یه متکلم مع الغير داریم یعنی ما.
چرا خدا خودش رو مع الغير از خودش یاد میکنه؟
دو تا جواب به این سؤال داده شده به نظر من هر دو منطقیه.
یک جواب اینه که ما حکایت از عظمت میکنه.
مثلاً میبینید شاهان، سلاطین وقتی میخوان از خودشون حرف بزنن نمیگن من، میگن ما.
زیر سایه ملوکانه ما خوب خوش میگذرانید.
ما، منم دیگه.
اما ما که میگه یعنی آقا ما یه کسی هستیم، من یه کسیام که یدونه نیستم.
مثلاً من خودم واسه خودم یه ملتیام، یه جمعیام، اینجوری.
عظمت.
انا ما نازل کردیم.
اما یه وقتایی هم میگه من.
همون شاه هم میگه من دستور میدم.
یه وقتایی خدا میگه من.
این معنی این نیست که عظمت ندارد.
اینجا میخواد از قاطعیت خودش صحبت بکنه.
یه جا میخواد از عظمت خودش یاد کنه، میگه ما.
یه جا میخواد از قاطع بودن خودش حرف بزنه، میگه من.
و جواب دومی که دادن اینه.
آقا این جواب دومو چرا دادن؟
این جواب دوم اینه.
کسی خواسته ناظر به جواب اول یه اشکال بگیره.
بگه آقا درسته شاهان برای عظمت خودشون میگن ما، ولی خب ما از شاه توقع نداریم حرفی که میزند صد در صد چی باشه؟
راست.
خب شاه یه نفره میگه ما داره خودشو میگیره.
خدا که یه نفره میگه ما، اینو چکار کنیم؟
خدا رو که نمیتونیم با شاه مقایسه کنیم.
اینو چیکارش بکنیم؟
میگیم خدا که میگوید ما توجه داره به مجموعه نظامی که برای این عالم طراحی کرده و ملائکهای که در اجرای فرامین خود خلق کرده.
یعنی میگه من و این همه ابزار اجرای قدرتی که در اختیار من است که همه رو هم خودم خلق کردم.
یعنی میخواد بگه اگر میگم من ابزارش رو هم دارم، ما.
من و ملائکه تحت فرمانم مثل فرماندهی که مثلاً میگه ما بر شما پیروز خواهیم شد.
من و لشکریانم، افرادم، من تنها نیستم.
اینم در واقع گفته شده که یه وقتایی نظر به اسباب داره، نظر به ملائکه داره.
و الا هیچ در هر دو حالت در هر دو تا جواب رو ما میتونیم بپذیریم و هیچ کدومش مستلزم شریک داشتن برای خدا نیست.
خب دو تا سؤال هم کتبی جواب بدم.
گفتن الف لام در آیه، الف لام در انسان در آیه سه چه نوع است؟
در آیه سه میفرماید بل بله.
ای حسب الانسان.
الف لام جنسه، جنسه.
اگرم نخوایم جنس بگیریم باید بگیم استغراق.
استغراق یعنی چی؟
یعنی مصادیق انسان را بدون تعیین یک فرد خاص.
یعنی انسان چنین گمانی دارد.
حالا اینکه این فرد خاصی از انسان مدنظر نیست.
این الف لام، الف لام عهد نیست.
الف لام گاهی الف لام عهد یعنی یه آدم معلومی مدنظره.
گاهی، گاهی الف لام جنسه یعنی جنس، جنس انسان.
گاهی استغراق یعنی تک تک افراد انسان.
خب ممکن سوال کنید آیا تک تک افراد انسان گمان میکنند که الن نجمع عظامه؟
نه.
با توجه به حکمی که داده شده یعنی يحسب ان لن تجمع عظامه، یه تخصیص میخوره.
میشن کدوم انسانها؟
انسانهای منکر قیامت.
همین مقدار تخصیص میخوره.
دیگه بقیه انسانها را شامل نمیشه.
استغراق از غرقه یعنی همی-همه موارد را در خود غرق کردن.
همون شامل شدنه.
کلمه استغراق از غرق کردنه اما همون شامل شدنه.
آیا بین لتعجله در آیه شونزده با عاجله در آیه نوزده میتوان ارتباطی در نظر گرفت؟
به نظر حقیر خیر.
لتعجله آیه شونزده خطاب به پیغمبره و عجله در ابلاغ وحیه.
عاجله آیه نوزده منظور دنیای زودگذره.
درسته کلمات مادشون مثل همه ولی ارتباطی با همدیگه تو این سیاق، توی این سوره به نظر حقیر ندارن.
یک صلوات بفرستیم.
[صدای جمع] اللهم صل على محمد و آل محمد.
[سرفه] اعوذ بالله من الشيطان الرجيم.
بسم الله الرحمن الرحيم.
لا اقسم بيوم القيامة.
ولا اقسم بالنفس اللوامة.
ايحسب الانسان ان لن نجمع عظامه.
بلى قادرين على ان نسوي بنانه.
بل يريد الانسان ليفجر امامه.
يسأل ايان يوم القيامة فإذا برق البصار.
وخسف القمر.
وجمع الشمس والقمر.
يقول الإنسان يومئذ أين المفر؟
كلا لا وزر.
إلى ربك يومئذ المستقر.
ينبأ الإنسان يومئذ بما قدم وأخر.
بل الإنسان على نفسه بصيرة.
ولو ألقى معاذيره.
لا تحرك به لسانك لتعجل به.
إن علينا جمعه وقرآنه.
فإذا قرأناه فاتبع قرآنه.
ثم إن علينا بيانه.
كلا بل تحبون العاجلة.
وتذرون الآخرة.
وجوه يومئذ ناضرة.
إلى ربها ناظرة.
ووجوه يومئذ باسرة.
تظن أن يفعل بها فاقرة.
كلا إذا بلغت التراقي.
وقيل من راق.
وظن أنه الفراق.
والتفت الساق بالساق.
إلى ربك يومئذ المساق.
فلا صدق ولا صلى.
ولكن كذب وتولى.
ثم ذهب إلى أهله يتمطى.
أولى لك فأولى.
ثم أولى لك فأولى.
أيحسب الإنسان أن يترك سدى.
ألم يك نطفة من مني يمنى.
ثم كان علقة فخلق فسوى.
فجعل منه الزوجين الذكر والأنثى.
أليس ذلك بقادر على أن يحيي الموتى؟
صدق الله العلي العظيم.
اللهم صل على محمد وآل محمد وعجل فرجهم.