حالا سوره مبارکه انسان رو میخوایم با هم شروع کنیم.
رب ادخلنی مدخل صدق وأخرجنی مخرج صدق واجعل لي من لدنك سلطانا نصيرا.
طبق روال تدبر چهار مرحله در سوره انسان باید طی کنیم.
مرحله اول فهم آیات.
مرحله دوم ساختارشناسی سوره، دستهبندی سوره، سیاقهای سوره را تشخیص بدیم.
مرحله سوم جمعبندی سیاقها.
مرحله چهارم ارتباط سیاقها.
این چهار تا گام دیگه باید برای شماها ملکه شده باشه انشاالله.
حالا مرحله اول رو در ضمن مباحثمون ورود میکنیم.
نکاتی داشته باشه خواهیم گفت.
به سؤالات جواب خواهیم داد.
ولی مرحله دوم که تشخیص سیاقهای سوره است.
خب بفرمایید ببینیم به چی رسیدید.
آیه اول تا چند باید بریم؟
یک تا چهار.
چی؟
تا بیست و دو.
یعنی انصافاً کسی خودش به یک تا چهار رسیده باشه آفرین داره.
این همه آدم ماشاءالله همه یک تا چهار.
اصلاً دست منو خالی میکنید.
من دیگه به چی میخوام چی یاد شما بدم؟
الحمد لله همتون بلدید دیگه.
یک تا چهار.
همین الان بگم راست میگید.
بیاید جدایی پنجو از چهار توضیح بدید اینجا ببینم.
خیلی هنر میخواد اثبات جدایی پنج از چهار.
یک تا بیست و دو.
آفرین.
غلط بگید بذارید من خوشحال بشم.
یک تا چند؟
بیست و دو.
یک تا چهار.
یک تا بیست و دو.
یک تا؟
تا سه.
دست شما درد نکنه.
بعد دیگه یک تا ده.
یک تا ده.
دیگه؟
یک تا شش.
دیگه؟
[خنده] آره.
برای خوشحالی من میگن حالا هرچی دلتون خواست بگید.
خب حالا این سوره این پاورپوینتش یه مقدار پاورپوینتش فرهنگیه.
یعنی اون پاورپوینتهایی که داشتم نمیدونم چرا پیدا نکردم.
احتمالاً حذف شده.
حالا از پاورپوینت فرهنگیش هم انشاالله لذت ببرید اشکال نداره.
بسم الله الرحمن الرحیم.
هل أتى على الإنسان حين من الدهر لم يكن شيئا مذكورا.
إنا خلقنا الإنسان من نطفة أمشاج نبتليه فجعلناه سميعا بصيرا.
إنا هديناه السبيل إما شاكرا وإما كفورا.
تا اینجا که کاملاً ارتباطات روشنه دیگه درسته؟
یعنی تا اینجا همه در واقع هل أتى على الإنسان إنا، إنا، إنا خلقنا، إنا هدیناه.
ما خلقش کردیم.
ما هدایتش کردیم.
اینا روشنه.
آیه چهار چی میفرماید؟
إنا أعتدنا للكافرين سلاسل وأغلالا وسعيرا.
خب چرا اینو چهار رو از سه جدا کردیم؟
کی جدا کرده بود؟
ببینید الان من این سیری که میگم ببینید مفهومش متفاوت میشه یا درسته.
میفرماید بر انسان گذشت روزگاری که چیز مذکوری نبود.
ما انسان را از نطفه امشاجی خلقش کردیم و او را سميع بصیر قرار دادیم.
بعد ما راه را به او نشون دادیم.
هدیناه السبيل إما شاكرا یا شکرشو به جا میاره که ما راهو بهش نشون دادیم وإما كفورا و یا كفر میورزه.
بعد إنا أعتدنا للكافرين سلاسل وأغلالا وسعيرا.
یعنی اگر این انسان شکر به جا نیاورد و کافر شد، ما برای کافران سلاسل و اغلال و سعیر را چه کردیم؟
مهیا کردیم دیگه.
از نظر مفهومی کاملاً متصله.
چرا؟
چون الكافرين همون شاخه كفورا است دیگه.
إما شاكرا وإما كفورا.
إنا أعتدنا للكافرين.
از نظر اسلوبي هم اگر نگاه بکنید یه هل أتى داشت سه تا إنا.
هل أتى على الإنسان حين من الدهر لم يكن شيئا مذكورا.
إنا خلقناه من نطفة أمشاج نبتليه.
إنا هديناه السبيل.
إنا أعتدنا للكافرين.
سه تا کار ما انجام دادیم.
یک انسان را خلق کردیم.
دو راه را به او نشون دادیم.
سه کسی که راهنمایی ما رو گوش نداده باشه تو جهنم میبریم.
این سه تا کاریه که ما راجع به انسان انجام دادیم.
پس تا آیه چهار رو که حتما باید بیاییم.
جدا کردن آیه سه از چهار را نمیپذیریم.
حالا تا آیه چهار بریم.
آیه پنج ببینیم چی میگه.
پنج میفرماید پنج.
إن الأبرار يشربون من كأس كان مزاجها كافورا.
اگر بخواهیم بگیم پنج ادامه بحثه، به چه بیانی باید بگیم ادامه بحثه؟
[پچ،پچ] أبرار همون شاكريناند.
آقا مگه خدا نگفت إنا هديناه السبيل إما شاكرا وإما كفورا.
بعد فرمود إنا أعتدنا للكافرين سلاسل وأغلالا وسعيرا.
گفت با کافران میخوام چیکار کنم.
اما هنوز با شاكرًا میخوام چه کنم را نگفته.
این شروع بحث با شاكرًا میخوام چه کنمه دیگه إن الأبرار يشربون من كأس كان مزاجها كافورا عينا يشرب بها عباد الله يفجرونها تفجيرا.
يوفون بالنذر ويخافون يوما كان شره مستطيرا.
همینجور برو دیگه.
اما من ضمن تأیید این تشخیص یعنی کسی که اینجوری تشخیص داده تشخیص غلطی نداده.
بله درست تشخیص داده.
از اینجا به بعد خدا میخواد اون خط رفتاری خودش با شاکران را باز بکنه.
بگه من با شاکران چجوری میخوام رفتار کنم.
اگر با کافران سلاسل و اغلال و سعیر است با شاکران يشربون من كأس كان مزاجها كافورا است مثلا.
ضمن تأیید این تشخیص میخوام به دو سه تا دلیل حالا ببینیم خدا چقدر روزیمون میکنه.
به دو سه تا دلیل میخوام بگم که نه اینو شروع سیاق بگیریم.
بهتره شروع سیاق تشخیص داده بشه.
چرا؟
دلیل اول: بر خلاف بحث کافرین که انا اعتدنا للكافرین که کلمه کافرین با کلمه کفورا مادش چیه؟
یکیه.
ما اینجا با کلمه شاکرین و شکور و اینا مواجه نیستیم.
خدا کلمه رو عوض کرده گفته إن الأبرار نگفته إن الشاکرین مثلا.
اگر گفته بود إن الشاکرین ما خیلی راحت میگفتیم اینم ادامه سیاق قبلیه.
بعد از ذکر کافرین میخواهد خدا ذکر شاکرین کند چون در آیه قبلیش گفته بود إما شاكرا وإما كفورا.
تو آیات بعدی میخواد بگه اگر کفور بود چنین میکنم اگر شکور بود چنین میکنم یا اگر کافر بود چنین میکنم اگر شاکر بود چنین میکنم.
اما گفت اگر کافر بود چنین میکنم.
اینور آمد رو أبرار بحث کرد نه رو کلمه شاکر.
خود این کده یعنی گویا خدا خواسته به این بحث یه تمایزی از بحث قبل بده.
شما اینو الفاظش رو یه دفعه با یه کلمه ای مواجه بشی که احساس کنی این کلمه مثل اینکه یه تمایزی از قبلش داره.
یه تمر-- یه مکسی برات ایجاد کنه.
این یک.
دو.
دو.
اسلوب رو اگر در قبل نگاه کنید همه انا، انا، انا اینجا إن الأبرار نگفته مثلاً انا نشرب ما مینوشانیم به أبرار گفته إن الأبرار يشربون.
یعنی اسلوب بیانی مثل سه تا انای قبلی نیست.
سه.
سه به نظر من از دوتای قبلی مهمتره.
اون سه اینه که اگر ما بودیم و همین آیه پنج، فوقش هم آیه شش.
إن الأبرار يشربون من كأس كان مزاجها كافورا عينا يشرب بها عباد الله يفجرونها تفجيرا.
اگر ما بودیم و همین دو تا آیه میگفتیم خب بالاخره ولو خدا گفته أبرار نگفته شاکرین ولو انا نگفته گفته إن الأبرار.
ولی بالاخره اینم به یه بیانی دارد همون شاکرها را توضیح میدهد.
تمام.
ولی ما یه دفعه میبینیم آقا این بحثه إن الأبرار يشربون این همینجوری داره بگید میره.
إن الأبرار يشربون من كأس كان مزاجها كافورا عينا يشرب بها عباد الله يفجرونها تفجيرا يوفون بالنذر ويخافون يوما كان شره مستطيرا.
انا...
ويطعمون الطعام على حبه مسكينا ويتيما وأسيرا إنما نطعمكم لوجه الله لا نريد منكم جزاء ولا شکور-- شکورا.
انا نخاف من ربنا يوما عبوسا قمطريرا.
فوقاهم الله شر ذلك اليوم ولقاهم نغرة وسرورا وجزاهم بما صبروا جنة وحریرا.
و و و و و میره همینطوری.
یعنی شما میبینی که این بحثی که با أبرار آغاز شده در حد بحثی که درباره عاقبت کافران گفته بود، نه نیست.
این یه بحث دامنه دار با عرض و طول محتوا دار خاصه.
داره قشنگ أبرار را معرفی میکنه.
اینا چه ویژگیهایی دارند، چه اعتقاداتی دارند، چه خلقاتی دارند.
دقیقا دونه دونه پاداشهایی که به اینا میخوایم بدیم چیست؟
کلی اینجا خدا داره کار میکنه رو مسئله یعنی وزن به این میگیم وزن.
وزن بحث أبرار بیش از وزن بحث کافرینه.
با اون برابری نمیکنه که بخواهیم اونجا قرارش بدیم.
خودش مثل اینکه سنگینی کرد.
خودش استقلال یافت.
بازم وقتی من این حرفو میزنم نمیخوام بگم اون رابطهای که تشخیص دادی غلطه.
میخوام بگم همون رابطه در حق-- در حد رابطه دو تا سیاقه.
یعنی در واقع شما با یه سیاقی بر أبرار مواجهی.
نه صرفا با یکی دو تا آیه.
با یه مجموعه از آیات درباره أبرار مواجهی.
پس سه تا شاهد کلمه أبرار آورده نه شاکرین.
إن الأبرار آورده نه انا.
خود أبرار را به تفصیل بحث کرده طوری که وزنش تو ترازو خیلی زد بالا، خیلی رفت وزنش بالا.
استقلال یافت در سخن.
یه نکتهی دیگه هم داره.
اون نکتهی دیگه رو الان شاید بگم زودباشه.
یعنی مال زودباشه یعنی وقت بهش نرسیدیم.
ولی اشاره فقط میکنم.
وقتی میری در سوره جلوتر بعد از بحث ابرار شما میرسی به یه بحثی که خدا به پیغمبر میخواد بگه "لا تُطِعْ مَنْ عافَمَنْ أَوْ كَفُورا".
اون بحثه که با بحث ابرار یه تقابلی داره؛ اونم در حد سیاقی.
اونجا خواهم گفت.
یعنی در حقیقت تو سیاق اول سوره خدا فقط خط قرمز رو کشیده.
گفته ببین من، انسان هیچی که نبود.
ما خلقش کردیم، یک.
راه هم بهش نشون دادیم و مختار گذاشتیم او را که تو راه، از این راه استفاده بکند یا نه، دو.
اگر از این راهی که بهش نشون دادیم استفاده نکند، تو عذاب گرفتارش میکنیم، سه.
این مطلب یک.
اینو بگیرید.
حالا ما یه ابراری داریم که این ابرار یه ویژگیهایی دارن.
میخواد راجع به اون ابرار صحبتی بکنه.
بعد یه عاصم و کفوری داریم که اون عاصم و کفور ویژگیهایی دارن میخواد راجع به اونا صحبت بکنه آخر سوره جمعبندی کنه.
این دیگه مطلبیست ناظر به آیندهی سوره.
با توجه به این توضیحات بنده میگم آیهی، یعنی کسی که چهار رو رد بکنه با این تشخیص که بحث ابرار بحث شاکرانهست غلط نیست.
حالا تا کجا بره خواهم گفت.
غلط نیست اما صحیحتر آن است که بگه آیهی یک تا چهار یه سیاقه، پنج به بعد سرآغاز یه بحث مستقل دربارهی ابرار است.
اینها از جمله قواعدشه ولی تنها قواعد نیست.
مفهوم اصله.
اصل مفهومه.
منتها تو همین بررسی مفهوم شما یه نشانههای لفظی رو میاری تا اون سامان کلام رو تشخیص بدی.
وقتی من میگم مثلا ابرار اومده نه شاکر انّ آمده نه انّا، میخوام با این دو تا قرینه به شما بگم ای بسا خدا میخواد به بحث ابرار به لحاظ مفهومی یه تمایزی بده.
همین.
[پچ،پچ] آها.
آیه چهار از نظر مفهومی یه جورایی چیز جدا رو بیان میکنه.
نه اونو که توضیح دادم.
اون که کفور قبلش اومده- کافرین نه، نه، نه باشه.
ببین من میگم الان خیلی روشن دارم صحبت میکنم.
میگم بسم الله الرحمن الرحیم.
ما انسان را خلقش کردیم.
ما به انسان راه را نشون دادیم.
حالا یا شاکر باشد یا کفور یا شکور باشد یا کفور یا شاکر یا کفور.
بعد اگر انسان کفر ببرزد عذابش میکنیم.
این کاملاً در ادامهی این سخنه.
یعنی اون انّا هم اسلوبش، هم مادهی کفور و کافر، هم مفهومش.
یعنی علیالقاعده بعد از اینکه خدا میگه من انسان، به انسان راه را نشون دادم، علیالقاعده بعدش توقع داریم که ببینیم اگر انسان راهنمایی خدا رو استفاده نکرد چی میشه؟
میگه "أَنَّا أَعْتَدْنَا لِلْكَافِرِينَ سَلَاسِلَ وَأَغْلَالًا وَسَعِيرًا".
خب حالا تو ذهنتون باشه پس.
یک تا چهار رو تایید میکنم.
اگر رد بشیم ببینیم تا کجا باید بریم.
ایشون تا شش اومده.
ببینیم تا شش باید رفت یا نه مثلاً یک جایی جلو، بعد از اون یا قبل از اون.
"إن الأبرار يشربون من كأس كان مزاجها كافورا عينا يشرب بها عباد الله يفجرونها تفجيرا".
این عيناً چیو داره توضیح میده؟
همین چشمه رو.
"كافورا عينا يشرب بها عباد الله يفجرونها تفجيرا".
"يُوفُونَ بِالنَّذْرِ".
کیا "يُوفُونَ بِالنَّذْرِ"؟
[پچ،پچ] کیا؟
[پچ،پچ] عبادالله.
عبادالله.
آیهی قبلی رو ببینید.
"عينا يشرب بها عباد الله يفجرونها".
کی "يفجرونها عينا" را؟
عبادالله.
یعنی این واو "يفجرونها" که فاعل "يفجرونها" است عباداللهه.
"عباد الله يفجرونها".
عبادالله اون چشمه را میجوشانند.
"يفجرونها تفجيرا".
خب سؤال.
چرا عبادالله، چطور شده که عبادالله صاحب چشمه شدن؟
اشاره میکنند چشمه میجوشد.
"يُوفُونَ بِالنَّذْرِ".
این "يُوفُونَ" هم مثل "يفجرونها" فاعلش کیه؟
عبادالله.
در واقع این داره علت "يفجرونها" را میگه.
چی شده که عبادالله تو بهشت اشاره میکنند زمین آب میجوشاند، چشمهی کافور از زمین میجوشد.
میگه اینها کسانی هستند که وفاء به نذر میکنند.
"يُوفُونَ بِالنَّذْرِ وَيَخَافُونَ يَوْمًا كَانَ شَرُّهُ مُسْتَطِيرًا".
قبل از اینکه از اینجا عبور بکنیم، یه نکته فقط میگم گوشهی ذهنتون باشه رو این نکته میخوایم کار کنیم، بعداً.
اونم اینه.
"إن الأبرار يشربون من كأس كان".
مزاجها یعنی چی؟
مخلوطش، قاطیش.
ابرار، ببین این جامه.
از یه جامی مینوشند که قاطیش چی داره؟
کافور داره.
کافور قاطیشه.
این غیر از کافورهای تو سربازخونههاستها.
[خنده] این قاطیش کافور داره.
خب.
بعد برای شما سؤال میشه کافور چیه؟
میگه کافور یه چشمهست.
عيناً یه چشمهست.
که "يشرب بها عباد الله".
ببینید از کافور یه چیزی قاطیه [مکث] جام ابراره اما ابرار خودشون مستقیم از چشمهی کافور بهرهای- نه ابرار چشمهی کافور نمیجوشوننا.
ابرار خدا میگه ای خوشا به حال ابرار.
چرا؟
میگه یه چیزی از کافور تو جامشونه.
کافور چیه؟
میگه کافور یه چشمهایه که عبادالله اون را-- عبادالله از اون مینوشن مستقیم.
چشمهی عبادالله که اونا از اون مینوشن.
خوش به حال ابرار که یه چیزی از این چشمه هم ریختن تو جام [مکث] اونا.
این عبادالله غیر از ابرارن.
این عبادالله کسانیاند که مستقیم دارن از چشمهی کافور مینوشن.
نه فقط مستقیم دارن از چشمهی کافور مینوشند که "یفجرونها" خودشون اصلا این چشمه را میجوشانند.
اینا صاحبان چشمهی کافورند.
و- ولی ابرار کسانیاند که از چشمهی کافور عبادالله یه بهرهای گرفته شده تو جام اونها هم ریخته شده.
بیا یه ذره مال تو، اینم مال تو، اینم مال تو.
سر بکشید حالشو ببرید.
خوش به حالتون.
همین خوش به حالتون.
خب پس اینجا دقت کنید بین ابرار و عبادالله فرقه.
از اینجا به بعد کیا دارن توضیح داده میشن؟
ابرار یا عبادالله؟
عبادالله.
"عباداللهند که یوفون بالنذر ويخافون يوما".
آقا ما که بحث رو راجع به ابرار میدونستیم.
حالا بخوام نکته به شما بگم فقط تو ذهنتون باشه این نکته با من باشید تا اینو تو دور بعدی بازش میکنیم.
قیامت تجلی دنیاست.
درسته؟
قیامت جلوهی دنیاست.
اگر میبینید که ابرار چشمه میجوشانند، این چشمه جوشاندنشون به خاطر چیه؟
تو این دنیا یه کارایی کردن.
عبادالله.
این عبادالله چشمه میجوشانند به خاطر چیه؟
تو این دنیا یه کارایی کردن.
چیکار کردن؟
وفای به نذر کردن.
خوف از روز قیامت داشتن.
اطعام طعام کردن.
ترس از غضب خدا داشتن.
اخلاص در اطعام داشتن و، و، و.
یه ویژگیهایی رو براشون ذکر میکنه.
این ویژگیها شده چشمه جوشاندن در بگید؟
قیامت.
خب حالا اون ورش.
اگر از این چشمه یه چیزی در جام ابرار میریزن چرا؟
چون ابرار هم همین صفات را به اندازهی خودشون از عبادالله یاد گرفتن و عمل کردن.
پس بهرهمندی ابراررر از چشمهی عبادالله به اندازهایست که از عبادالله الگو گرفتهاند و مثل اونا رفتار کردن.
چرا عبادالله چشمهشو دارن ولی یه چیزی تو جام ما میریزن؟
چون اونا سردمداران و پیشتازان و امامان این اخلاقاند.
امامان این رفتارند.
اونا سابقون در این مسئلهاند.
ماها هر قدر هم داریم میریم به برکت اوناست که میریم.
به راهنمایی اوناست که میریم.
این در قرآن یه جا نیستا.
قرآن چندین بار به این دو طبقه بودن به این شکل اشاره کرده.
در سورهی متفfin که توی در واقع مرحلهی قبلی سطح قبلی داشتیم باهاش کار میکردیم.
اگه یادتون باشه اونجا خدا گفت "إن كتاب الأبرار لفي عليين".
خوش به حال ابرار.
چی؟
همین دوره بود.
ا هنوز نرسیدیم بهش؟
آها میرسیم.
فکر کردم در مرحلهی قبلی بوده.
"إن كتاب الأبرار لفي عليين وما أدراك ما عليون".
سرنوشت ابرار تو عليينه.
بله.
چه میدونی عليون چیه؟
"وما أدراك ما عليون كتاب مرقوم".
یک سرنوشت رقم خوردهست که "يشهده المقربون".
[خنده] مقربون.
یعنی میگه خوش به حال ابرار که تو منطقهی عليين سکونت میکنند.
منطقهی عليين منطقهایست که مقربان بهش اشراف دارن.
تحت اشراف مقربان است.
خوش به حالشون.
چه خونههایی میشه.
همسایهی مقربانن، تحت اشرافاند.
اونا از اون بالا بر منطقهی عليين که منطقهی ابرار است چی دارن؟
نظارت دارن.
در سورهی واقعه هم خدا دو طبقه کرده.
در سورهی رحمان هم خدا دو طبقه کرده.
یه جا دو جا نیست.
یعنی قرآن کریم قشنگ بهشت رو دو طبقه میکنه.
بهشت مقربان که همان عباداللهاند.
بهشت ابرار که همان نیکاناند.
که تازه به همین مقام نیکان نمیشود رسید.
"لن تنال البر حتى تنفق مما تحبون".
چرا؟
چرا به بر نمیشود رسید مگر اینکه انفاق کنی از آنچه که دوست داری؟
چون اصلا تقلید یا پیروی از عبادالله جز با گذشتن از آنچه دوست داری ممکن نیست.
چرا آخر این حرفو میزنی؟
نگاه کن.
"يوفون بالنذر ويخافون يوما كان شره مستطيرا ويطعمون الطعام على حبه تنفقون مما تحبون".
"يطعمون الطعام على حبه" یعنی چی؟
انسان کی غذا را دوست داره وقتی که گرسنه است نمیدونم زهرا شده یه وقتایی گرسنه برسید خونه.
من یه وقتایی زهرا خیلی گرسنه خونه میرسم هیچکسو مثل غذا دوست ندارم.
[خنده] انصافا دارم میگما.
یعنی وقتی که گرسنه بشم خیلی کم گرسنه میشم.
اما وقتی که گرسنه بشم دیگه هیچکسو به اندازه غذا دوست ندارم.
حالا شاید بعضیا خودشونو کنترل کنن به یه ملکات اخلاقی برسن.
اما انسان وقتی گرسنه شه یا حب به یه غذایی داره هیچی مثل گذشتن از غذا نیست.
هیچ.
دم افطار ماه رمضان دیدید سر سفره چه خبره؟
تو اونجاهایی که تعارفات نیستا.
جایی که تعارفاته همه وایسادن شما بفرما، شما بفرما.
اما دم افطار معمولا اگه یه سفرهای پهنه همه یه نگرانی خاصی دارن که نکنه به ما نرسه.
[خنده] هر لحظه ممکنه این تموم بشه یا اون تموم بشه.
با یه سرعتی با یه ولعی در حال سر و صدای تکاپوی برپاست.
سیر که میشن آرامش میاد.
میبینی همه باز حالت عادی برگشتن.
هیچ حالت عادیای انسان پیدا نمیکنه وقتی گرسنه میشه.
تو خصوص بحث غذا، که انسان گرسنه باشد و غذای کمی در اختیار داشته باشه برای نجات خودش از گرسنگی، اینجا حاضر باشه گرسنه دیگری را بر خودش ترجیح بده.
این خیلی حرفه.
این خیلی حرفه.
از لباس و از خیلی چیزا میشه گذشت.
از این غذا تو اون وقت گرسنگی گذشتن یک جور ملکه تثبیت شدهای در وجود انسان میخواد.
بفرمایید سوالتون چی بود؟
بله، من شما رو همینجا به سمت، م-- چی میگن دفاع از حقوق بانوان چی بود؟
اون مسئولیت خاصی داشت.
چی؟
نه، نه، نه، نه، نه، نه، نه، نه، نه، نه.
اون فمینیست و اینا که اصلا باطلاند.
اما به معنای حقیقی کلمه حرفشون درباره مادر و نسبت به کی؟
[هم پوشانی گوینده们] بچهش.
آفرین و نسبت به بچهش.
حالا همسر هم در مواردی.
بعضی از مادران هستند که نسبت به همسر هم واقعا همین حس مادرانه را دارن.
اصلا از نظر روانشناسی بعضی از خانمها مادرن حتی برای همسرشون.
مادرن، مادر صفتاند.
برای برادرشون هم مادرن، برای بچهشون هم مادرن، برای همسرشون هم مادرن.
بگذریم.
اما این صفت مادرانه درباره همسر یا کسی که یا فرزند یا کسی که اون رو در جایگاه فرزند تلقی میکنه مادر، این هم از شعبههای فضل و رحمت خداست و از آیات خداست.
از نشانههای خداست.
خدا اینجوری به بشر نش-- فهمونده که چقدر انسان را دوست داره.
حب فرزند را در قلب مادر طوری قرار داده که از جانش هم حاضر میشه برای بچهش بگذره.
چه برسد به غذاش.
باز اما این قصه تابع یک-- ببخشید این حرف رو میزنما تابع یک غریزه خدادادی است.
تابع یک فطرت خدادادی است.
هرچند همینم خیلیا ممکنه از دستش بدنا.
خیلیا ممکنه دنیاگرایانه از دستش بدن و یا خداگرایانه پرورشش بدن.
اما اصل وجودش در جان یک مادر نسبت به فرزند، این تابع یک فیض خاص الهیست و اصلا با هیچی قابل توصیف و تبیین و اینا نیست و اینا.
اما وقتی به عنوان یک صفت "يطعمون الطعام على حبه مسكينا".
یه مسکینی آمده، من گشنمه، شما بخور.
"ويتيما" که حالا توی شأن نزولش میگه یک روز مسکین، یک روز یتیم، یک روز اسیر.
یعنی شما سه روز متوالی روزه میگیری.
موقع افطار گرسنه میشی.
روزهای که بعد از چند وقت مریضی و پرستاری داری میگیری به عنوان ادای نذر و در واقع [سرفه] و در واقع دم افطار گرسنگانی در خانهتو میزنن غذای خودتو تقدیم گرسنگان میکنی و شما اون شب رو هم گرسنه سپری میکنی.
این یک ملکه ایست، یک صفتی است که جز عبادالله که در اوج این مسئله هستند یعنی گذشتن از چیزی که دوست دارند به خاطر رضای خدا جز عبادالله برای کس دیگه ای اتفاق نمیفته.
برای ماها شاید اتفاق بیفته.
شاید یه شب حتی دو شب یا سه شب این کارو بخواهیم بکنیم.
اما مطمئن باشید اگه ما این کارو بکنیم یه حسی هم بغلش میاد.
اونم حس اینکه ما چقدر خوبیم و اون آدم چقدر ولو که من نمیخوام خیلی اذیتش کنم ولی چقدر مدیون ماست که من این گرسنگی عظیم را به خاطر رضای خدا تحمل کردم، غذامو دادم به اون.
همینجور هی به او نگاه میکنیم ناخواسته که الان او با چشمش یا با زبانش چجوری از ما چه خواهد کرد؟
تشکر خواهد کرد و من چقدر میتونم اینجوری جلوی خدا سرمو بالا بگیرم که ببین چه کردم.
گشنم بودا.
حالا اینا رو ببینید "يطعمون الطعام على حبه مسكينا ويتيما وعسيرا انما نطعمكم لوجه الله" فقط و فقط برای جلب توجه خدا.
"لا نريد منكم جزاء" نه از شما عوضی میخوایم "ولا شكورا" نه تشکری.
اینکه صادقانه بگیا.
یه وقت ما میگیم تشکر نمیخوایم اما تشکر نکرده بره تو دلمون میگیم عجب آدم [خنده] نجبخشنازیه دیگه.
یه تشکر که حداقلش بود حالا پول غذا رو ندادی عیب نداره یه- خدا دست شما درد نکنه.
مادر که مادره با همه مادریش اگر جلوی بچه غذا بذاره، یه روز، دو روز، سه روز بچه پس بزنه، بیمیلی نشون بده، تشکر نکنه، مادر هم قهرش میاد دیگه.
میگه بابا یه دست شما درد نکنه، یه تشکری.
نصف خانوما شکایتشون اینه که آقای ما سر سفره میشینه یه تشکر نمیکنه.
نصف آقایون شکایتشون اینه که ما خونهمون خرید میبریم، یه تشکر از ما نمیشه.
اصلاً توقع تشکر تو ذات بشر هستن انگار.
خب من لطف کردم به تو، تو هم یه تشکر اقلاً از ما میکنی دیگه.
لا نريد منکم جزاء ولا شکورا.
از شما جزا نمیخوایم، از شما شکر، تشکر نمیخوایم.
پس برای چی این کارو میکنید؟
انا نخاف من ربنا.
ما میترسیم از پروردگارمون.
به خاطر چه وقتی میترسی؟
یوماً.
به خاطر اون روزی که عبوسا قمطری را.
روز چهره در هم کشیده خشن.
ما اون روزو باور کردیم و میترسیم برای نجات خودمون از ترس اون روز چهره در هم کشیده خشن است که این اطعام را به رغم گرسنگی انجام میدیم.
یک ذره هم تو دلمون منت نیست.
چرا خدا این همه تو قرآن میگه لا تبتلو صدقاتکم بالمن والاذی.
چون انسان وقتی به یه نفر یه خدمتی میکنه، یک انفاقی میکنه، یه صدقهای میده، بیشترین توقع تشکر در وجودش شکل میگیره.
یه وقتایی چه رسد به اینکه این انفاق از چیزی باشه که خودت سخت به اون چی داشتی؟
نیاز داشتی ولی اونو بر خودت مقدم داشتی.
ایثار کردی.
تو این نقطه میگه انا نخاف من ربنا یوما عبوسا قمطری را.
پس ببینید آیه شش که آمدیم دیگه نتونستیم هفت رو از شش جدا کنیم.
حالا من نپرسیدم کی بود هفت رو از شش جدا کرد.
یوفون بالنذر گفتیم در واقع فاعلش مثل یفجرونه عبادالله و در واقع به لحاظ مفهومی داره علت یفجرونه را توضیح میده.
چرا یفجور، یفجرونه؟
چون یوفونه.
پس هفت از شش جدا بگید نیست.
این غلطه.
اگه بریم جلوتر رفتن تا آیه ده.
بریم جلوتر تا آیه نه و ده.
انا نخاف من ربنا یوما عبوسا قمطری را فوقاهم الله شر ذلک اليوم.
من خواهش میکنم این دیگه هرکی هست خودشو معرفی کنه.
[خنده] اگر سطح دوئه که ما دیگه تکلیفش رو همینجا روشن کنیم.
نه شوخی میکنم.
فوقاهم الله شر ذلک اليوم.
ببینید یوما عبوسا قمطری را فوقاهم الله شر ذلک اليوم.
میگه ما میترسیم از پروردگارمون در اون روز عبوس چهره در هم کشیده چون میترسن خدا چیکار میکنه؟
فوقاهم الله شر ذلک اليوم ولقاهم نضره وسرورا.
به جای عبوسا قمطری را چی میبینن؟
نضره وسرورا.
شادی میبینن، شادابی میبینن.
پس آیه یازده هم از آیه ده جدا نیست.
اینم غلطه.
بریم ببینیم این بنده خدا اینجا چیکار کرده.
ولقاهم نضره وسرورا وجزاهم بما صبروا جنة وحریرا متکئين فيها على الارائك لا يرون فيها شمسا ولا زمهریرا.
این همه توصیف عبادالله هست در کجا؟
در بهشت.
و دانية عليهم غلالها.
سایهها نزدیک.
وظللت قطوفها تضليلا.
شاخههایی که میوههای چیدنی داره همه در دسترس، همه ذلیل، همه رام، همه در خدمت.
وظللت قطوفها تضليلا ويطاف عليهم بآنية من فضة وأكواب كانت قواريرا.
دور سرشون جامهایی از نقره و کوزههایی از بلور دور سرشون گردونده میشود.
قواريرا من فضة قدروها تقديرا.
بذارید اینم بگم اشارتاً قواريرا یعنی چی؟
بلور.
قواريرا یعنی بلورها.
بلور از چی ساخته میشه؟
بلور ماده اولیش [هم پوشانی گوینده ها] شن و ماسه است.
شن و ماسه است که تبدیل به شیشه و در اوجش تبدیل به بلور میشه.
بلور تو بهشت از چی ساخته میشه؟
از نقره.
بلوره.
بلوره.
جام بلور.
اما ماده اولیش نقرهست.
حالا اینکه چطور میشود نقره را به بلور تبدیل کرد هنوز شاید بگیم حداقل من سراغ ندارم بشر فرمولش رو کشف کرده باشه.
اما کشف هم بکنه، اون بلوری که از نقره ساخته میشود، اون استحکام و درخشش نقره را دارد، شفافیت بلور رو هم دارد.
یه چیز ویژهایه.
هم نقرهست هم بلوره.
خب؟
منظور از قواريرا من فضة اینه.
قواريرا من فضة قدروها تقديرا ويسقون فيها كأسا كان مزاجها زنجبيلا.
خب بگید ببینم کأسی که به ابرار داده میشد قاطیش چی بود؟
kaفور کافور بود.
آیا کافور برای عبادالله آمیزه بود یا اصل چشمه بود؟
اصل چشمه بود.
اما عبادالله هم علاوه بر اینکه به اصل چشمهی کافور دسترسی دارند، یه چشمهای هست به نام زنجبیل.
از چشمهی زنجبیل قاطیه جام کیا میکنن؟
عبادالله.
یعنی عبادالله از زنجبیل مستقیم نمینوشن.
یه رگه ای زنجبیل تو جامشون میریزن.
یه رگه ای.
کان مزاجها زنجبیلا.
زنجبیل چیه؟
عینا فیها.
زنجبیل یه چشمهایست تو بهشت که تسمی سلسبیلا.
اسم این چشمه سلسبیله.
چشمهی سلسبیله که حاوی زنجبیله و از زنجبیل یه آمیزهای میریزن تو جام عبادالله که عبادالله خودشون صاحب چشمههای کافورن که از کافور یه آمیزهای میریزن تو جام- عبادالله.
اما چی کافوره؟
چی زنجبیله؟
یعنی چی؟
کافور سرده.
چشمهایست که ماهیت سرد داره.
سرد از چه نظر؟
طبع سرد داره.
از چه نظر طبعش سرده؟
از نظر میل به دنیا و میل به لذات مادی.
[خنده] درست توجه فرمودید؟
کافور خاصیتش اینه، خاصیتش سرد کردنه.
لذا اون چشمهای که عبادالله میجوشانند، اون چشمه، چشمهی کافوره.
یعنی کسی که [سرفه] میره سر چشمهی عبادالله خودشون که تقریباً میشه گفت چون صاحبان این چشمه هستن، خودشون القایی و حبی به دنیای ما، تعلقی در واقع به دنیای ما ندارن.
اونا به درجهای از عرفان و معرفتی رسیدن، به درجهای از حب خدا رسیدن که دیگه دنیا تو چشم اونا رنگ باخته.
این دنیا رنگ باخته.
حالا [سرفه] مثلاً بگن آقا برای شما اینجور مرغهای بریان شده میارن.
خب.
برای شما اینطور شرابهایی میدن.
خب اینطور قصرهایی دارید، اینطور حوریانی دارید، اینطور باغهایی دارید، اینطور نعمتهایی دارید.
اینا به خودی خود تو چشم عبادالله رنگی ندارد.
اینا صاحب چشمههای کافورن.
ما انشاالله اگر ابرار باشیم [سرفه] ما که تو ردهی ابرار اگر باشیم اما ما نه، ما اتفاقاً به شدت مشتاق بهشتی هستیم با تمام این امکانات.
خب [خنده].
ما رو اگر بخوان تو بهشت یه چ-- یه نمهای به معرفت الله و به اون عرفان وصلش کنن، وصلمون کنن باید چیکار کنن؟
یه آمیزهای از کافور بریزن تو جاممون که یه مقدار دست از سر این بهشته برداریم.
به عشق بازی با کی بپردازیم؟
با خدا.
یه خرده با خدا خلوت کنیم.
ما با اون آمیزه کافور یه حالی در بهشت پیدا میکنیم بر قرب الی الله.
اون اثر کافور هم که بره باز تو بهشت مشغولیم.
بخور و برو و بگرد و زندگی و خلاصه کیف کن.
خب.
اما عبادالله که همش صاحب چشمههای کافورن، خدا بعضی وقتا بهش میگه آقا بسه دیگه چقدر.
یه آمیزه زنجبیل میریزن تو جامشون.
با زنجبیل چیکار میکنن اینا رو؟
سردر میارن.
حالا برو سراغ بهشتت.
اینا برعکسن.
یعنی ما یه، ما یه حسابی داریم اونا یه حسابی.
ما رو با کافور میارن یه مقدار علاوه بر لذات مادی [سرفه] آمادهی لذات چی بشیم؟
معنوی.
اونا رو با یه آمیزه زنجبیل میارن که علاوه بر لذات معنویشون، یه مقدارم به لذات چی برسن؟
مادی.
لذا ما مزاج کا-- جاممون از کافوره.
مزاج ما مزاج-- میخوام بگم جاممون خودی زنجبیله مزاجش کافوره.
حالا اونو جرات نمیکنم بگم.
ولی مزاج [خنده] جام ما از کافوره و مزاج جام عبادالله از زنجبیله.
زنجبیل چشمهایست در بهشت به نام سلسبیل.
بعد میگه و یطوف عليهم ولدان مخلدون إذا رأيتهم حسبتهم لؤلؤاً منثورا.
بدون استثناء هر وقت این آیات سوره انسان رو درباره بهشت میگم، آب دهنم راه میفته.
یعنی بدون استثناء یه چند بار باید آب دهنم رو قورت بدم.
خدا یار و یاریمون کن.
یا الله.
حالا زیر سایه عبادالله ما هم تو بهشت یه جایگاهی داشته باشیم.
در مشهد و مرآی عبادالله ما هم در بهشت سکنایی داشته باشیم.
خدایا قسمת میدیم به حرمت بی بی دو عالم حضرت فاطمه زهرا این دعای ما رو مستجاب کن.
یا الله.
ما را ناکام از این دنیا نبر.
یا الله.
این ناکام از دنیا رفتن بد چیزیه.
ناکام اینه که انسان از دنیا بره در حالی که مستحق بهشت نشده.
وجودش را به بهایی کمتر از بهشت فروخته باشه بخواد از دنیا بره.
خیلی بدبخت میشیم اون وقت.
خدا از این بدبختی بزرگ ما را نجات بده.
این دنیا ارزش دلبستن نداره.
ما رو از دلبستن به دنیا نجات بده.
این همه تمرینها که تو دنیا برای ما گذاشته شده، انفاق کن، اطعام طعام کن، این حرفا همه برای اینه که این لذته رو خودت بکنیش.
بابا اینو بندازش دور.
این هیچی نیست به خدا.
یه چیز دیگه است.
مطلب چیز دیگریه.
جای دیگری منتظر ما هستند.
اینجا نباید معطل بشیم.
و یطوف عليهم ولدان مخلدون إذا رأيتهم حسبتهم لؤلؤاً منثورا.
نوجوانهای همار نوجوان دور سرشون میچرخن.
نگاشون میکنی خیال میکنی مرواریدهای پراکندهای هستند.
و إذا رأيت ثم.
تو بهشت عبادالله نگاه که میکنی به هر طرف و إذا رأيت ثم رأيت نعيماً و ملكاً كبيراً هرچی نگاه میکنی نعمته.
هرچی نگاه میکنی ملکیست با عظمت و بسیار بزرگ بعد میفرماید که "آلیهُمْ ثیَابُ سُندُسٍ خُضْرٌ وَإِسْتَبْرَقٌ وَحُلُّوا أَصَاوِرَ مِنْ فِضَّةٍ وَسَقَاهُمْ رَبُّهُمْ شَرَابًا طَهُورًا".
بعد از همه این نعمتها میگه اینا لباس روئینشون از یک ابریشم ضخیمه و یک استبرقه.
حالا اینکه در واقع یک ع-- ببخشید یک ابریشم نازک، روش یک استبرق از ابریشم ضخیم.
یعنی یه حالت لباس پیراهنی دارن، روش هم یک حالا عبایی، یه رویهای هم از روش دارن.
حالا عبایی مثلا برای آقایون، شنلی برای خانوماست نمیدونم.
استبرق و "حُلُّوا" و زینت داده شدند "أَصَاوِرَ مِنْ فِضَّةٍ" با دستوارهها، دستوارهها، أصاوِر جمع أصبره فکر کنم بله به معنی دستواره.
دستواره یعنی انگشتر یعنی دستبند یعنی النگو.
ولی جالبه که برای عبادالله فضهست.
نقرهست.
برای عبادالله.
قابل توجه اونایی که خیلی بیش از حد به طلا علاقه نشون میدن، بدونن که نقره پیش خدا ارزشش از طلا بالاتره.
نقره پیش خدا ارزشش از طلا بالاتره و بهشت عبادالله، بهشت نقرهفامه.
یعنی خود جامهاشون از نقرهست، زینتشون از نقرهست.
تو دنیای ما درسته نقره یه جورایی کمتر از طلا شناخته و ارزشگذاری میشه اما همین عبارتها درباره بهشت عبادالله نشون میده که نقره ارزشش از طلا بالاتره.
"أَصَاوِرَ مِنْ فِضَّةٍ وَسَقَاهُمْ" دقت کنید تا حالا چند تا چشمه رو چند تا نوشیدنو گفته؟
دو تا.
یکی از کافور، یکی زنجبیل.
این یکی چیه؟
شراب.
شرابند؟
طهور.
اون دو تای قبلی را کیا میخورونن؟
اونا اکواب داره و اباریق داره و اینا و "وِلْدَانٌ مُّخَلَّدُونَ" یعنی پسر دخترای بسیار زیبای همیشه نوجوانی که تو بهشت خدا در خدمت بهشتیان قرار داده، اونا دارن دور سر بهشتیها این کوزهها را میچرخونن، این اباریق را میچرخونن، جام اینا رو لب به لب میکنند از جامهای بهشتی.
اما یه شرابی هست که ساقیش خود پروردگاره دیگه.
دیگه ساقی این شراب ولدانه مخلدون و اینا نیستن.
این شرابم هیچ آمیزهای دیگه نداره.
نه از کافور و نه از زنجبیل.
این شرابن [مکث]طهورها.
این شراب طهوره.
این وقتی به اینجا میرسه که "سَقَاهُمْ رَبُّهُمْ شَرَابًا طَهُورًا" میگه "إِنَّ هَٰذَا كَانَ لَكُمْ جَزَاءً".
یادتون گفتم "لا نُرِيدُ مِنكُمْ جَزَاءً" اینم جزا تون.
"إِنَّ هَٰذَا كَانَ لَكُمْ جَزَاءً".
یادتونه گفتم "لا نُرِيدُ مِنكُمْ جَزَاءً وَلا" بگید "شُكُورًا.
وَكَانَ سَعْيُكُمْ مَشْكُورًا".
شراب طهور یعنی شراب پاکیزه.
اما معنیش این نیست که شرابهای دیگر پاکیزه نیست.
پس این پاکیزگی رو باید نسبی بسنجیم.
تو بهشت همه شرابها پاکیزه است.
[سرفه] نسبت به چیه؟
نسبت به آمیزه کافور یا زنجبیل.
یعنی شرابی خ-- ناب و خالص که دیگه هیچ آمیزهای و قلع و قشی توش نیست.
میشه شراب طهور.
وقتم تمام.
تا آیه بیست و دو.
تا آیه بیست و دو رو تایید میکنم.
اما قبلاً گفته بودم یک تا چهارم تایید میکنم.
پس میشه یک تا چهار، پنج تا بیست و دو.
یک تا چهار با مقدمه "هَلْ أَتَى عَلَى الْإِنسَانِ حِينٌ مِنَ الدَّهْرِ" وارد سه تا إنّى شده.
خلقنا، هدینا، أعتدنا.
انسان رو خلق کردیم، انسان رو هدایت کردیم، برای انسان، برای انسان کافر اغلال و سعیر آماده کردیم.
تمام.
از پنج تا بیست و دو راجع به ابراررر و عبادالله و نسبت ابرار و عبادالله و صفاتشون و اون پاداشهایی که برای عبادالله در نظر گرفته شده صحبت کرده.
اما اول بیست و سه رو ببینید.
حالا اینو رد کنیم.
اول بیست و سه رو ببینید.
"إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا عَلَيْكَ الْ" بگید "قُرْآنَ تَنزِيلًا".
دیگه این بحث ابرار و عبادالله کاملاً چه شد؟
تمام شد.
پس تا اینجا دو تا سیاق مشخص شد تا بعد ببینیم انشاالله چی میشه.
برای هفته آینده انشاالله سوره انسان رو ما میخوایم تمام بکنیم هفته آینده.
بنابراین شما لطف خواهید فرمود مطالعات سوره انسان را تکمیل کنید.
یعنی علاوه بر اینکه ما گفته بودیم ساختارشناسی کنید، ساختارشناسی را کامل کنید، سیاقها را جمعبندی کنید، ارتباط سیاقها رو هم کار بکنید.
چه ارتباطی بین سیاقها کشف میکنید؟
تو این سوره بزنگاه ما ارتباط سیاقهاست.
رو ارتباط سیاقها توجه ویژه کنید انشاالله.
والسلام علیکم ورحمة الله وبركاته.
السلام علیکم