ددرس‌گفتارها

اعوذ بالله من الشيطان الرجيم.

بسم الله الرحمن الرحيم.

الحمد لله رب العالمين وصلى الله على سيدنا ونبينا حبيب اله العالمين ابى القاسم المصطفى محمد اللهم صل على محمد وآل محمد وعلى آله الطيبين الطاهرين ولعنة الله على أعدائهم أجمعين من الآن إلى قيام يوم الدين.

عرض سلام و ادب و احترام محضر برادران و خواهران گرامی.

خدا را شکر می‌کنیم که توفیق عطا فرموده در پیشگاه مقدس و نورانی قرآن کریم حاضریم و آرزو می‌کنیم خدای بزرگ تا آخرین لحظه زندگی این توفیق را از ما سلب نکنه.

ما رو در محضر قرآن کریم نگه بداره و همه ما را از تعالیم نورانی و ارزشمند قرآن کریم بهره‌مند کنه به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.

اللهم صل على محمد وآل محمد وعجل فرجه.

تدبر در سوره مبارکه انسان داریم انجام میدیم.

مرحله اول رو و مرحله دوم رو تقریباً همزمان داریم انجام میدیم که ببینیم سیاق بندی سوره به چه وضعیتیه.

اونی که تا اینجا بهش رسیدیم این است که از آیه اول تا آیه چهارم در این سوره یک سیاقه و اول آیه پنج شروع سیاق دومه.

چرا سیاق دو در آیه پنج میگیم شروع میشه؟

راجع بهش توضیح دادیم.

گفتیم که آیه پنج سرآغاز ذکر عاقبت ابراره و اینکه ابرار چی شده که به مقام ابرار رسیدن.

میخواد اشاره بکنه که اینا از مقربان پیروی کردن و مقربان کی بودن و چه صفاتی داشتن.

صفات اونها رو ذکر میکنه و با یک تفصیل نسبتاً زیادی اون بهشت مقربان رو به تصویر میکشه.

همه اینا میتونست در ادامه سیاق به حساب بیاد.

یعنی بگیم که سیاق تموم نشده و ادامه بحثه.

چرا؟

چون آیه سوم به دو گروه شاکر و کفور اشاره کرد که "انا هدیناهم السبیل اما شاكرا واما كفورا".

آیه چهارم عاقبت انسان‌های کفور رو ذکر کرد با عبارت "انا اعتدنا للكافرين سلاسل واغلالا وسعيرا" ما می‌تونستیم بگیم از آیه پنج به بعد هم داره عاقبت انسان‌های شاکر رو بیان می‌کنه.

ولی بنا به دلایلی گفتیم بهتره ما از اول آیه پنج رو شروع سیاق در نظر بگیریم.

یکی از اون دلایل این بود که گفتیم وزن آیات یعنی از آیه پنج به بعد یه تعداد زیادی از آیات رو داریم که با یک طول و تفصیل خاصی داره راجع به ابرار و مقربان صحبت می‌کنه.

در حالی که آیه چهار که می‌خواسته توی این سیاق قبلی به عاقبت کفار اشاره بکنه فقط در یک آیه این مسئله انجام شده.

این وزن سنگین‌تر آیات پنج به بعد خودش یکی از نشانه‌هاست که گویا یه تمایزی وجود داره.

دیگه چه دلیلی ذکر کردیم؟

انا.

گفتیم ببینید تعبیر آیه یک تا چهار با سه تا اناست.

یه مقدمه حل عتا رو داریم بعد سه تا انا.

انا خلقنا، انا هدینا، انا اعتدنا.

اما در آیه پنج دیگه این سبک انا ادامه پیدا نکرده.

گفته ان الابرار يشربون.

مثلاً می‌تونست بگه انا اعتدنا للابرار مثلاً.

اما اینجوری صحبت نکرده.

ان الابرار يشربون.

یه شاهد دیگه هم ذکر کردیم؟

تفاوت تعبیر.

یعنی اگر می‌خواست این مبحث مربوط به سیاق قبل باشه، اون وقت مناسب‌تر این بود که چطور برای کافرین از کفر که با کفورا در آیه سه ماده‌اش چیه؟

یکیه.

کفور و کافر از یه ماده هستن.

خب می‌تونست در آیه پنج به بعد هم خداوند از شکور یا شاکر صحبت بکنه اما اسم شکور و شاکر رو نمیاره.

ابرار و مقربین رو مطرح می‌کنه.

خود اختلاف تعبیر هم یه تمایز ایجاد می‌کنه توی بحث.

خیلی خب خواستیم ببینیم این مبحث یادتون مونده یا نه که الحمد لله یادتون بود.

اما از آیه پنج بحثی که شروع میشه درباره ابرار.

خب اینو دیگه با طول و تفصیلش ما گفتگو کردیم.

گفتیم تا آیه چند ادامه پیدا کرد؟

تا آیه بیست و دو ادامه پیدا کرد که ذکر عاقبت ابرار و مقربان شد عملاً.

که حالا انشالله تو جمع‌بندی بیشتر راجع بهش صحبت خواهیم کرد.

اما آیه بیست و سه.

آیه بیست و سه را اگر دقت بفرمایید "انا نحن نزلنا عليك القرآن تنزيلا".

خب به لحاظ لفظی اگر این آیه رو مقایسه کنید آیا به آیه‌ی قبل از خودش اتصال لفظی داره؟

مثلاً بگیم به آیه‌ی قبل از خودش عطف شده، داره؟

یا بگیم در این آیه صحبتیست، یه جمله‌ای داره ادامه پیدا می‌کنه که این جمله در آیه‌ی پیش آغاز شده.

آیا همچین وضعی وجود داره؟

پس هیچ اتصال لفظی آیه بیست و سه با آیه قبل نداره.

یا مثلاً بگیم که فرض کنید از کلمه‌ای در این آیه استفاده شده که این کلمه مربوط به آیه‌ی قبلیش بوده اونو خواسته شرح بده، توضیح بده.

نه.

به لحاظ مفهومی هم اگر نگاه کنیم آیات قبلی اشاره می‌کنه به چی؟

بگید شما.

عاقبت ابرار و مقربان.

عمده عاقبت مقربان داشت ذکر می‌شد.

یعنی داشت بهشت مقربان را توصیف می‌کرد.

اما دیگه آیه بیست و سه ادامه توصیف بهشت مقربان نیست.

خیلی خب.

اتصال لفظی ندارد.

ادامه سیر مفهوم قبلی هم نیست.

اینا یعنی شروع سیاق جدید.

حالا من نمی‌دونم تو آیه بیست و سه داشتیم کسیو به قبل متصل کرده باشه بیست و سه رو یا نه.

اگر تو ذهن کسی این بوده که بیست و سه به قبل متصله و براش علتی در ذهنش داشته خوشحال می‌شم که بشنوم و راجع بهش توضیح بدم.

خب.

اما ببینیم تا کجا باید بریم.

"إنا نحن نزلنا عليك القرآن تنزيلا" همانا ما ب-- نازل کردیم بر تو قرآن را نازل کردنی.

این "تنزيلا" عملاً چیه اسمش؟

مفعول مطلق تأکیدیه.

می‌خواد بگه چه نازل کردنی.

ما نازل کردیم بر تو قرآن را اونم چه نازل کردنی.

خب تا کجا بنویسم؟

از آیه بیست و سه تا کجا؟

یک تا چهار سیاق اول، پنج تا بیست و دو سیاق دوم، بیست و سه تا کجا؟

تا بیست و هشت.

خب قبل از اون نداریم؟

بیست و شش.

خب بیست و سه تا بیست و شش.

یه دو سه تا از این غلطا بگید.

بیست و سه تا بیست و هشت.

دیگه؟

بیست و سه تا آخر.

یعنی بیست و سه تا آیه‌ی چند؟

سی و یک.

خب ببینیم.

تا قبل از بیست و شش که حالا بریم فقط بخونیم.

می‌فرماید بله "إنا نحن نزلنا عليك القرآن تنزيلا فاصبر لحكم ربك ولا تطع منهم آثما أو كفورا" حالا که ما قرآن رو بر تو نازل کردیم پس به خاطر حکم پروردگارت برای حکم پروردگارت صبر کن و اطاعت نکن از اون‌ها.

خطاب به پیغمبر اسلام است و اطاعت نکن از اون‌ها "ولا تطع منهم آثما" از گناهکارشون و "أو" بگید "کفورا" یا از کفورشون.

از گناهکارشون و یا از کفورشون اطاعت نکن.

یعنی در میان مردم کسانی هستند، گناهکارند.

کسانی هستند ناسپاسند.

تو از اون گناهکاران یا ناسپاسان اطاعت نکن که حالا معنیشو بعداً بیشتر براتون توضیح میدم.

"و اذكر اسم ربك" این "واذكر" عطف به چی میشه؟

[پچ،پچ] به؟

بله.

بله بفرمایید.

به "فاصبر" و به "لا تطع" عطف میشه.

دو تا دستور قبلی بود.

"فاصبر لا تطع واذكر".

"واذكر اسم ربك بكرة وأصيلا" اسم پروردگارت را یاد کن "بكرة" یعنی به هنگام صبح و "أصيلا" یعنی به هنگام عصر.

صبح و عصر اسم پروردگارت را یاد کن.

"ومن الليل فاسجد له" و از شب.

این "من" من چی اینجا؟

من بعضیه.

یعنی بعضی از شب را.

پاسی از شب را.

بخشی از شب را "ومن الليل فاسجد له" برای پروردگارت سجده کن "و سبحه" و تسبیح کن او را.

کی؟

"ليلا" شب هنگام.

چقدر؟

"طويلا" طولانی.

تسبیح طولانی داشته باش شب هنگام.

تا آیه‌ی بیست و شش همه به هم متصله به درستی تشخیص دادید.

چون با یه مقدمه‌ی "إنا نحن نزلنا عليك القرآن تنزيلا" شروع کرده بر اساس این مقدمه چند تا دستور به پیغمبر داده.

دستور اول "فلا تطع منهم آثما".

ببخشید "فاصبر لحكم ربك".

دستور دوم "لا تطع منهم آثما".

سوم "واذكر اسم ربك".

چهارم "فاسجد".

پنجم "سبح".

پنج تا دستور به پیغمبر در دامنه "إنا نحن نزلنا عليك القرآن تنزيلا" داده.

این روشن.

حالا آیه بیست و هفت میگه "إن هؤلاء يحبون العاجلة ويذرون وراءهم يوما ثقيلا".

"إن هؤلاء" یعنی همانا ایشان "يحبون العاجلة".

چی رو دوست دارن؟

دنیای زودگذر و پرشتاب و با سرعت و عجله کننده و نقد و اینا.

اینا دنیای نقد رو دوست دارن.

"و یذرون وراءهم" و رها کرده‌اند ورای خود که یعنی ورای یعنی اون آخرتی را که احاطه بر اون‌ها داره.

"و یذرون وراءهم یوماً ثقیلاً" روزی سنگین را.

اینا یک روز سنگین را که بر اون‌ها احاطه داره و اینا عملاً تو دل اون روز دارن زندگی می‌کنند.

اینا یک چنین روزی را رها کرده‌اند.

خب از شما سؤال می‌کنم هاؤلاء یعنی چی عبارت هاؤلاء؟

[هم پوشانی گوینده们] ایشان.

به این میگیم اسم اشاره.

هاؤلاء اسم اشاره است.

مثل اینکه بگیم او، اون، این.

این اسم اشاره است.

هاؤلاء یعنی اونا.

اشاره میکنه.

اسم اشاره ما اصطلاحاً میگیم مشار الیه می‌خواد یعنی به کجا اشاره میکنه؟

به کی داره اشاره میکنه؟

حالا از شما سؤال می‌کنم هاؤلاء به کی اشاره میکنه؟

[هم پوشانی گوینده们] بله هاؤلاء داره اشاره میکنه به همون‌هایی که خدا تو آیات قبل به پیغمبر گفت از اونا اطاعت نکن.

"إنا نحن نزلنا عليك القرآن تنزيلاً فاصبر لحكم ربك ولا تطع منهم آثماً أو كفوراً".

الان میخواد بگه إن هاؤلاء یعنی اون آثم، اون گناهکار یا اون كفور، اون مردمی که آثم باشن، گناهکار باشن و یا كفور باشن، اونا به درد اطاعت کردن نمیخورن.

چرا؟

چون "يحبون العاجلة" چون هاؤلاء "يحبون العاجلة و یذرون وراءهم یوماً ثقیلاً".

آقا اینا مردم دنیاپرست‌اند.

مردم دنیا دوستی که آخرت را رها کرده‌اند.

اینا به درد نمیخورن که تو بخوای از اون‌ها چه کنی؟

اطاعت بکنی.

اطاعت کردن هم این نیستش که یه نفر وایسته در مقابل این مردم مثلاً فرض کنید رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم وایسته در مقابل این مردم بگه که بله قربان، بله قربان هرچی شما بفرمایید تا این بشه اطاعت.

نه، این اطاعت نیست.

اطاعت مراتی داره.

مسلماً اگر قرار بر این بود که پیغمبر از اون‌ها اطاعت کند، این اطاعت به معنی بله قربان هرچی شما بفرمایید نبود.

پس چی بود که خدا میگه اطاعت نکن و خدا میخواد حتی همین مقدار هم کمترین تأثیری که بخوای از اونا بپذیری.

اونا دنبال چی‌ان؟

با توجه به اون مقدمه که گفت "إنا نحن نزلنا عليك القرآن تنزيلاً فاصبر لحكم ربك ولا تطع" معلومه که اونا خواهان این هستن که پیغمبر گرامی اسلام در راه تبلیغ قرآن یه مقدار چی بیاد؟

بگید [هم پوشانی گوینده们] کوتاه بیاد.

یه خرده همچین فیتیله‌ی بحث رو بکش پایین‌تر.

همین.

یعنی اگر پیغمبر گرامی اسلام همین اندازه از اونا تأثیر بپذیرد، اگر، همین اندازه تأثیر بپذیرد که یه مقدار تبلیغ قرآن را تو مرام خودش به خاطر اون‌ها هم که شده چه کند؟

بگید.

کمرنگ بکند.

چطور ممکنه مثلاً پیغمبر خدا به خاطر کسی بخواد تبلیغ قرآن رو کمرنگ بکنه؟

اونا دنبال اینن.

پیغمبر که این کارو نمی‌کنه.

اونا دنبال اینن که با بالا بردن میزان فشارشون بر پیغمبر، او را ناچار بکنند به عقب نشینی.

داریم در قرآن میگه "ودوا لو تدهن" بگید "فیدهنون".

یعنی به تو تهمت می‌زنن، فشار وارد می‌کنند، علیهت تبلیغات می‌کنند، مؤمنان به تو را تحت فشار قرار میدن.

همش دنبال اینن.

میخوان تو به قصد کم کردن فشار اون‌ها بر مسلمین هم که شده، به قصد کم کردن هجمه تبلیغات اون‌ها علیه قرآن هم که شده، یه کم کوتاه بیای به این امید بلکه اونام چیکار کنن بگید؟

کوتاه بیان.

همین میشه اطاعت.

این در همون جا خدا به پیغمبر میگه از اونا اطاعت نکن.

تو همون سیاق.

حالا انشاالله یه وقتی به اون می‌رسیم.

سوره چیه اون؟

اون سوره قلمه.

یه دقیقه آیاتشو بیارید.

من حالا درسته که فعلاً تو این دوره ما نیست اما خوبه که بهش نگاه بکنیم.

من آیات رو براتون می‌خونم.

پونصد و شصت و چهار.

صفحه پونصد و شصت و چهار قرآن عثمان طها.

می‌فرماید که "فلا تطع المكذبين".

پس اطاعت نکن از مکذب‌ها.

با کلمه "لا تطع" میاره‌ها.

"فلا تطع المكذبين" از مکذب‌ها اطاعت نکن.

"ودوا لو تدهن فيدهنون".

اون‌ها دوست دارن که تو کوتاه بیای به این امید که اونام چه کنن؟

کوتاه بیان.

یعنی انقدر به تو فشار وارد می‌کنند که تو تو دلت بگی که بذار یه خرده فیتیله بحثو بکشم پایین.

اونا هم یه کم فیتیله این فشار و زور رو بگید بکشن پایین.

یه مقدار اوضاع آروم بگیره.

همین قدر میخوان رو تو اثر بذارن.

و الا معلومه که پیغمبر هیچوقت نمی‌خواد از اینا اطاعت کند که.

همین قدر همین قدر اثر بذارن که حاضر بشی برای پایین آوردن شدت دشمنی اون‌ها هم که شده یه قدم بری عقب.

"ودوا لو تدهن فيدهنون".

اما خدا میگه نه این کارو نباید بکنی.

پس اطاعت پی-- طبق آیات اول سوره قلم، اطاعت پیغمبر از مکذبان ول قربان هرچی شما بگید نیست.

منظور از اطاعت پیغمبر از این‌ها کوتاه اومدن پیغمبر به امید کوتاه اومدن اوناست.

یه خرده آتش این جنگه بکشه پایین‌تر.

خدا میگه این کارو نکن.

این کارو نکن به خاطر اینکه اونا کوتاه بیان تو هم کوتاه بیای نه "إن هؤلاء يحبون العاجلة ويذرون وراءهم يوما ثقيلا".

اونا دنیای زودگذر رو دوست دارن.

روز سنگین قیامت رو که بر اون‌ها احاطه داره رها کردن.

آخه خدایا درسته دنیا دوستن.

درسته آخرت رو رها کردن.

به همین خاطر به من میگی از اون‌ها تاثیر نپذیر.

این درست اما خب بالاخره زور هم که دارن.

زور دارن بالاخره این زوره رو چیکار کنن؟

دارن فشار میارن.

این فشار واقعیه.

این فشار توهم نیست.

این فشار تخیل نیست.

خدا میگه "نحن خلقناهم" خود ما خلقشون کردیم "وشددنا أسرهم" خود ما استخوناشونو محکم کردیم.

خود ما بند به بند مفاصل‌شون رو استحکام بخشیدیم.

اگر قدرتی هم دارن، اون قدرت رو ما به اونا دادیم "وإذا شئنا" و هر وقتی هم که بخواهیم "بدلنا أمثالهم تبديلا" اونا رو از بین می‌بریم و امثال اون‌ها را یعنی آدم‌های دیگری که خودمون خلق کرده باشیم را جایگزین چی می‌کنیم بگید؟

اونا می‌کنیم.

برای ما که کاری نداره.

یعنی من خدا اگر دارم میگم صبر کن، اگر دارم میگم از اینا اطاعت نکن، فکر نکن از موضع مثلا یک جنگ کور دارم حرف می‌زنم.

در موقعیتی دارم تو رو به صبر و به عدم اطاعت از اون‌ها فرا می‌خوانم که هر لحظه بخوام خودم می‌تونم قدرت اون‌ها رو به صفر برسونم.

می‌تونم نابودشون کنم.

یه استحکامی دارن از من دارن.

می‌تونم اون استحکام رو از کار بندازم.

حالا شواهد قرآنی زیاد داره دیگه.

فرعونیان رو خدا چجوری مچاله کرد؟

حضرت موسی علیه السلام و مؤمنان به موسی علیه السلام در حال فرار از مصر بودن.

فرعونیان هم با این تعبیر فرعون می‌گفت "إن هؤلاء لشرزة قليل".

اینا یه جماعت اندک ناچیزی هستن با اون قدرت و با اون شوکت و جلالت ظاهری به دنبال اون‌ها حرکت کرد.

تولی به رکنه قرآن میگه اعتماد به ثروت و قدرتش کرد.

خدا چیکار کرد؟

خدا تو دریا مچالش کرد "وإذا شئنا بدلنا أمثالهم تبديلا" تا آیه بیست و هشت، تا آیه بیست و هشت چه اتفاقی افتاد؟

تا آیه بیست و هشت، تا آیه بیست و هشت اتفاق اینه.

"إنا نحن نزلنا عليك القرآن تنزيلا" درسته؟

چند تا دستور به پیغمبر داده.

دستورها اینه فاصبر لا تته نمی‌دونم سبح اصجد هرچه.

بعد خداوند گفته اونایی که گفتم ازشون اطاعت نکن خب ارزش اطاعت کردن ندارن.

اونای "يحبون العاجلة ويذرون وراءهم يوما ثقيلا" خودمون هر وقت بخواهیم چکارشون می‌کنیم بگید نابودشون می‌کنیم.

این تموم.

حالا آیه بیست و نه رو ببینید "إن هذه تذكرة فمن شاء اتخذ إلى ربه سبيلا".

همانا این یک تذکر است.

هر کسی می‌خواد از این تذکر استفاده کنه و به سوی پروردگارش یک راهی را بگید در پیش بگیره "فمن شاء" پس هرکی که می‌خواد "اتخذ إلى ربه" به سوی پروردگارش "سبيلا" یه راهی را در پیش بگیره.

یعنی از این تذکر استفاده کنه به سوی خدا حرکت کنه.

حاذهی چیه از نظر لغت؟

اسم اشاره.

اسم اشاره چی می‌خواد؟

مشار الیه.

مشار الیه حاذهی چیه؟

[پچ،پچ] آیات قبل تا کجا؟

تا کجا؟

خوب دقت کنید توضیح بدم.

یه بار اینه که میگید مشار الیه حاذهی آیات همین سیاق قبلیه.

همین سیاقی که یعنی همین آیاتی که چسبیده به اینه.

از کجا شروع می‌شده؟

از آیه چند شروع می‌شد؟

از بیست و سه شروع می‌شد.

یعنی شما بخوای بگی حاذهی تذکره که می‌گوید منظورش از آیه بیست و سه هست تا اینجا.

از بیست و سه تا اینجا خطاب به کی داشته حرف می‌زده؟

خطاب به پیامبر داشته حرف می‌زده.

بگید این حرفایی که خدا خطاب به پیغمبرش گفت که "إنا نحن نزلنا عليك القرآن تنزيلا".

بعد صبر کن، اطاعت از اونا نکن، تسبیح کن، سجده کن، چه کن، چه کن.

اینا یه تذکره‌ای‌ست.

هر که می‌خواهد از این تذکر استفاده کند، یه راهی به سوی پروردگارش در پیش بگیرد.

این وجه اول، این وجه اول.

اولین چیزی که به ذهن می‌رسه به عنوان مشار الیه حاظهی همین از آیه بیست و سه تا اینجاست.

درسته یا نه؟

بله.

خب.

حالت دوم این میشه که یه مقدار بریم بگید عقب‌تر، قبل‌تر.

بگیم این تذکره که می‌گوید از اول ابرار شروع میشه.

از اول "إن الأبرار يشربون من كأس كان مزاجها كافورا" تا خود آیه قبل از "إن هذه تذكرة".

کل اینا رو خدا می‌خواد بگه تذکره‌ست.

اینم حالت چندم؟

دوم.

دوم.

یه حالت سومی هم داره که یه مقدار باز بریم عقب‌تر.

از کجا شروع کنیم؟

از اول سوره.

از اول سوره.

از اول سوره که گفتیم "هل أتى على الإنسان حين من الدهر لم يكن شيئا مذكورا".

ما خودمون "إنا خلقناه".

بعد "إنا هديناه السبيل" بگید "إما".

شاكرا.

"شاكرا وإما".

كفورا.

"كفورا".

همونجا هم گفت که اگر انسان از اختیارش سوء استفاده کنه، ناسپاسانه رفتار بکنه، کفر بورزه، ما می‌بریمش تو جهنم.

"إنا أعتدنا للكافرين سلاسل وأغلالا وسعيرا".

این یک.

بعد از اون اومد یه بحثی رو باز کرد راجع به اینکه یه گروه‌هایی هستن، ابرارن، تابع چه کسانی‌اند؟

عبادالله.

عبادالله مقربن.

که اگر می‌خواستیم این سیاق رو، این آیات رو با قبلشون مقایسه بکنیم، می‌تونستیم بگیم داره خدا خط شاکرین را توضیح میده.

"إما شاكرا وإما كفورا".

خط شاکرین همینه که یک سری ابرار پیروی می‌کنند از کیا؟

از عبادالله.

این خط شاکرینه.

خب در مقابل خط شاکرین چی باقی می‌مونه؟

کفور.

کفورها باقی می‌مونه.

"إما شاكرا وإما كفورا".

خدا اینجا به پیغمبرش میگه، می‌خواد بگه از این کفورها اطاعت نکن که حالا بعدا باید ببینیم چرا به پیغمبر این حرف زده میشه.

عملا می‌خواد خدا خط انسان‌های کفور را تا جای ممکن بگید محدود بکنه، جلوشو بگیره، اجازه نده که اینا خیلی دور بر دارن.

انسان‌های کفور رو داره محدودشون می‌کنه.

"لا تطع منهم آثما أو كفورا".

یعنی یه جورایی الان که می‌خواد بگه "إن هذه تذكرة" ما باید هر سه بحث قبلی را توش ببینیم.

این به لحاظ معرفتی.

اما ممکنه یه نفر برگرده بگه آقا این حرفی که شما می‌زنید که می‌خواید یه جورایی این بحث را به سه تا بحث قبلی ربط بدید، این یه تابعی‌ست از اینکه ما بحث‌های قبلی را تحلیل بگید کرده باشیم.

ما بگیم بله سیاق اول رو تحلیل کردیم این بود، سیاق دوم رو تحلیل کردیم این بود، سیاق سوم رو جمع‌بندی کردیم این بود.

حالا می‌تونیم بفهمیم که حاظهی دارد به هر سه تایه بگید قبلی اشاره می‌کنه.

این یه مقدار به لحاظ فرمولی الان چجوری بگیم؟

ما الان در حال مرحله دومیم.

مرحله دوم تدبر مرحله تشخیص سیاق‌هاست.

تازه بعد از این ما می‌خوایم سیاق‌ها را بگید جمع‌بندی کنیم و بعد از اون سوره را جمع‌بندی کنیم.

گرفتید چی گفتم؟

یعنی این مدل استدلال الان به کار ما نمیاد.

ما الان هنوز جمع‌بندی نکردیم سیاق‌ها رو.

اونوقت جواب اینجوری گوش بدید.

در مشار الیه یک اسم یا مرجع ضمیر یا هرچی، هر چقدر که امکان داشته باشه به لحاظ فنی و لفظی ما توسعه بدیم، توسعه میدیم یعنی اگر امر دائر باشه بین اینکه حاظهی به یه آیه قبلش بخوره یا به یه سیاق قبلش هر دو را تحمل کنه.

هم بتونه به آیه قبل بخوره هم بتونه به سیاق قبل بخوره.

کدوم اولی‌ست؟

چرا؟

چون دایره بزرگتری را شامل میشه.

اگر بتونه به یک سیاق قبل بخوره و بتونه هم به دو سیاق یا سه سیاق قبل بخوره، کدوم اولی‌ست؟

سه سیاق اولی‌ست.

چون باز دایره بزرگتری رو پوشه-- پوشش داده.

دقت کردید چی شد؟

میخوام به یه بیانی بگم.

اونایی که فنی‌ان خوب گوش کنن.

اونایی که بحث‌های تدبر رو فنی دنبال می‌کنند خوب گوش کنن.

ببینید الان من یه حاظهی اینجا دارم.

قبل حاظهی این یه سیاق، این یه سیاق، این یه سیاق.

سه تا سیاق دارم.

حاظهی را اگر بزنم به این سیاق مثلاً فرض می‌کنیم از نظر معنا کاملاً چی در میاد؟

بگید.

صحیح در میاد.

اگر از رو این بپرم حاظهی را بزنم به این.

یعنی این سیاق قبلیه رو رها کنم، بپرم از روش بگم حاظهی میخوره به یه سیاق بگید قبل‌ترش.

درسته یا غلطه؟

چرا؟

چرا غلطه که من از رو این سیاق بپرم این سیاق یک مثلاً این دو، این سه.

چرا غلطه من از رو سیاق سه بپرم حاظهی رو به سیاق دو بزنم.

[همهمه].

یه اصطلاح میخوام یادتون بدم.

الأقرب فالأقرب.

یه اصطلاحه.

یه قاعده‌ست.

الأقرب این از اون عقرب‌ها نیست که نیش میزنه ها.

الأقرب فالأقرب این با همزه است.

یعنی نزدیک‌تر در مقایسه با دورتر.

اونی که نزدیک‌تره اولویت داره.

الأقرب اول نزدیکه.

نشد اون وقت بگید فالأقرب.

اون وقت نزدیک بعدی.

نشد نزدیک بعدی.

یعنی شما باید هرچه میتونی سعی کنی مشار الیه حاظهی به خودش چی باشه؟

نزدیک باشه.

من الآن مثلاً فرض بفرمایید یه جمله‌ای میگم معلم علی و حسن را تشویق کرد.

خب.

او فرزند شهید است.

کی فرزند شهید است؟

علی یا حسن؟

الأقرب فالأقرب.

اول حسن.

اول حسن.

یعنی ما اینجا من باشم و این جمله باید بگم فرزند شهید حسنه.

چون این او به کی داره برمی‌گرده؟

به نزدیک‌تر.

حالا اگه یه جمله‌ای بعدش آمد مثلاً گفت پدر شهیدش گفت "علی جان از تو می‌خواهم مثلاً همواره در راه خدا باشی." حالا دیگه می‌تونم بگم حسنه.

به خاطر این جمله دیگه میگم آقا از حسن باید بپرم برسم به چی؟

بگید.

به علی.

دیگه حسن را نمی‌تونم بگم مرجع ضمیر اوئه.

از الأقرب رفتم روی الأقرب بعدی.

دقت کردید چطور شد؟

این قاعده‌ست.

اسم اشاره.

ضمیر به کلمه نزدیک‌تر.

نزدیک‌ترین مرجع، نزدیک‌ترین مشار الیه میخوره.

اگر یه دلیلی داشتیم که با اون دلیل فهمیدیم به اون نزدیک‌تره بگید نمی‌تونه بخوره، یه پله میریم اونورتر.

میشه الأقرب فالأقرب.

این قاعده رو یاد گرفتید؟

خب این یه بحثه.

بحثی که الان ما اینجا داریم پیاده می‌کنیم با این فرق می‌کنه.

الان ما نمی‌خوایم بگیم از رو سه بپر برس به بگید دو.

می‌خوایم بگیم یه حالت اینه که حاظهی فقط بخوره به سه.

یه حالت اینه که حاظهی بخوره به مجموع بگید دو و سه.

یه حالت هم این است که حاظهی بخوره به مجموع یک تا سه.

درست شد؟

سه تا حالته.

اینجا دیگه نمیگیم الأقرب فالأقرب.

اینجا کدوم قاعده رو باید به کار ببریم؟

بگیم أوسع.

هر کدام وسیع‌تره بهتره.

اگر حاظهی می‌تونه به یک سیاق بخوره، می‌تونه به دو سیاق بخوره یا می‌تونه به سه سیاق بخوره.

همه به حاظهی چی‌ان؟

بگید.

چسبیده است.

صحبت سر توسعه است.

صحبت سر پریدن از رو یک سیاق و رسیدن به سیاق بعدی نیست.

اینجا قاعده اینه هرچه وسیع‌تر بهتر.

[مکث] گرفتی چطور شد؟

گرفتید؟

بله.

خب حالا اون بحثی که فضا رو عوض کنه.

میگن یه نفر می‌گفت که من همیشه امام نقی علیه السلام را با امام تقی علیه السلام قاطی می‌کنم.

متوجه نمی‌شم امام نهمه تقی یا دهم.

نقی هم همینطور نمی‌دونم امام نهمه یا دهمه.

گفتم این کاری نداره نقی "ن" داره بله.

بله یا نه؟

نهوم هم "ن" داره اما نقی نهوم نیست.

نقی دهمه، تقی هم نهومه.

خب یعنی و اینجوری باید خودش حفظ کرده بود.

این، این "ن" داره اینم "ن" داره اما این، این نیست.

این اون یکیه.

[خنده] خب حالا ماجرای من اینجوری شد.

من می‌خواستم برای شما توضیح بدم.

رفتم تو الأقرب فالأقرب بعد گفتم آقا این نیست.

چیه؟

أوسع.

ولی علت داشت که به این اشاره کردم.

اکثر افراد اونایی که یه خورده بحث فنی می‌کنن تو همین آیه وقتی می‌خوای بهشون بگی که آقا این حاذهی به سیاق قبلیش می‌خوره یا به دو سیاق قبلیش یا به سه سیاق قبلیش میگه به سیاق قبلیش.

میگی چرا؟

میگه الأقرب فالأقرب.

اینجا می‌خوام بگم آقا این اون نیستا.

الأقرب فالأقرب مال اونجاییه که سیاق سه رو می‌خوام رها کنم برم به سیاق دو.

وقتی میگم مجموع دو و سه، اینجا دیگه الأقرب فالأقرب نیست، اینجا أوسع اونیه که وسیع‌تره مرجع.

اونی که وسیع‌تره مشار الیه.

مگر اینکه از نظر معنا غلط از آب دربیاد.

یعنی شما اگر بخوای حاذهی را به سیاق سه بزنی غلطه، مجبوری بزنی به دو.

مجبوری بزنی به دو و یک.

یا اگر حاذهی را بخواهی به مجموع بزنی غلط میشه.

باید فقط بزنی به سه.

اون وقتیه که از نظر معنا بگید غلط از آب دربیاد.

خب خیلی روضه خوندم خودم دهنم خسته شد.

این حاذهی شد چی؟

مشار الیهش سه سیاق قبلی.

سه سیاق قبلی همه مشار الیه هست.

وقتی حالا نتیجه بگیرم بعد در خدمت شما هستم.

وقتی حاذهی مشار الیهش سه سیاق قبل است، پس سرآغاز سیاقی جدید است که میخواد سه سیاق قبل از خود را چه کند؟

جمع‌بندی کند.

بفرمایید.

سؤالشون اینه.

من منتظر بودم کسی این سؤال رو بپرسه و این نشانه مطالعه، بررسی، مقایسه، جای تشویق داره.

در سوره مزمل آیه نوزده هم داشتیم "إن هذه تذكرة فمن شاء اتخذ إلى ربه سبيلا".

اونجا این آیه را شما بگید جزء سیاق دوم گرفتید.

خودش را یه سیاق مستقل نگرفتید.

اونجا هم می‌شد گفت که این حاذهی دارد به بگید به کل ما قبل اشاره می‌کند.

چرا اونجا این کارو نکردیم؟

حالا کی میخواد جواب بده؟

سؤال رو متوجه شدید؟

سوره مزمل یادتونه؟

آیه نوزده یادتونه؟

"إن هذه تذكرة فمن شاء اتخذ إلى ربه سبيلا" رو در سوره مزمل به خاطر دارید؟

اونجا "إن هذه تذكرة" را ما یه سیاق جدید نگرفتیم که بگیم حاذهی به کل بحثای قبلی میخوره.

خب آیات قرآن از کجا تا کجا؟

می‌تونستیم بگیم از آیه یک تا هجده.

از یک تا هجده کلش "إن هذه" بفرمایید "تذكرة فمن شاء اتخذ إلى ربه سبيلا".

می‌تونستیم بگیم دیگه.

پس چرا گفتیم که میخوره به آیه پونزده به بعد؟

کاملاً درسته.

آیه یک تا چهارده، آیه یک تا چهارده اختصاصی پیغمبر بودن، بوده.

اصلاً آیه یک تا چهارده با مردم کاری نداشته که الان بعد از آیه یک تا چهارده، از آیه یک تا چهارده در حقیقت خطاب به پیغمبر بوده به لحاظ معنایی.

حالا خدا میخواد تو جمع‌بندی بحثای پیغمبر بگه "إن هذه تذكرة فمن شاء اتخذ إلى ربه سبيلا".

خب این بحثا خطاب به پیغمبر مخصوص خودشه.

"إن هذه تذكرة" اونجا به لحاظ معنایی به درد آیات قبلش می‌خورد فقط.

از اونجایی که گفت "إنا أرسلنا إليكم رسولا شاهدا عليكم كما أرسلنا إلى فرعون رسولا فعصى فرعون الرسول فأخذناه أخذا وبيلا فكيف تتقون إن كفرتم يوما يجعل الولدان شيبا السماء منفطر به كان وعده مفعولا إن هذه تذكرة".

حالا با توجه به این جوابی که اینجا دادم میشه به بحث ما در سوره انسان یه اشکال وارد کرد.

کی میخواد اشکال وارد کنه؟

بگید.

أحسنتم.

آیه بیست و سه تا بیست و هشت در سوره انسان هم خطاب به پیغمبره.

اگر شما می‌خواید خطاب به پیغمبر بودن را دلیلی بگیرید بر اینکه دیگه نمی‌تونه زیرمجموعه "إن هذه تذكرة" باشد، پس در سوره انسان هم باید بگوییم سیاق قبلیش نمی‌تونه زیرمجموعه چی باشه؟

بگید.

حاذهی باشه.

چون اونم خطاب به کی بود؟

"إنا نحن نزلنا عليك القرآن تنزيلا فاصبر لحكم ربك ولا تطع منهم عافما أو كفورا" تا برسیم به اول این آیه.

از نظر فنی این اشکال نتیجه رو تغییر نمیده.

چرا؟

چون اگر شما نتونستی به سیاق قبلی بزنی میشه الأقرب فالأقرب.

باید بری به دو سیاق قبلیش بزنی بازم در نتیجه باید بگی اینجا شروع سیاقه، بگید؟

جدید است.

پس از نظر فنی اگر شما پذیرفتی که حاظهی به سیاق قبلیش نمی‌تونه بخوره، حتما باید شروع سیاق جدید بگیریش.

انّها حاظهی تذکره را.

حتما.

و اگر شروع سیاق جدید گرفتی پس نتیجه همینیه که ما داریم الان عرض می‌کنیم.

اما بعد از اینکه اینو شروع سیاق جدید گرفتیم، تو مقام تحلیل سیاق‌های قبلی می‌رسیم به نتیجه‌ای که اونجا براتون توضیح میدم حاظهی می‌تونه شامل سیاق قبل هم اینجا بشه.

پس گرفتید؟

به لحاظ فنی هیچ مشکلی پیدا، پیدا نمیشه.

اما به لحاظ معرفتی یک گیر کوچولو اینجا هست وقتی من توضیح بدم جریان "فاصبر لحکم ربک ولا تطع منهم آثما أو كفورا" و اینا چیه؟

وقتی توضیح بدم این چیه، خود شما هم تصدیق خواهید کرد که پس بهتره حاظهی را طوری تحلیل کنیم، تفسیر کنیم که شامل هر سه تا سیاق قبلی بشه.

این اتفاقی که الان اینجا افتاد در واقع یه نفری گفت حاظهی در اونجا رو چرا اینجوری گرفتید؟

یه جوابی دادیم.

بعد یه اشکالی خواستم اشکال مطرح شد.

بعد به این اشکال یه جوابی دادیم و این.

به این کار میگن مباحثه.

مباحثه یعنی شما می‌خوای خودتو با این بحث محتوایی یا با این بحث فنی تطبیق بدی، وفق بدی، گام به گام باهاش حرکت بکنی.

تو مباحثه باید این اتفاق بیفته.

طرفین مباحثه باید گام‌های یکدیگر را یکی پس از دیگری به سمت مقصود گام بردارن.

این بگه اینه، اون بگه اینه، این بگه اینه، یه قدم برن جلو و یا به سؤال برسن یا به جواب برسن.

این کار مباحثه است.

چیزی که ما از شما می‌خوایم انشاالله که از جلسه آینده کسانی که مایل باشن انشاالله خواهند تونست.

حالا آقای ملکی خواهند فرمود که برنامه چیه، خواهند تونست بیان در این جلسه قبل از شروع کلاس مباحثه بکنن اینه.

می‌خوایم بیاید رو بحث مفاهیم در چهار لایه هر سوره ای را بحث کنید.

خیلی هم سریع.

چون دیگه کلاس درس‌هاشو دادیم دیگه.

نمی‌خواد شما از اول ایجاد بکنید.

میاد تو لایه اول مفاهیم رو بحث می‌کنید.

اون بزنگاه‌ها، اون نقطه‌های حساس تو مفاهیم آیات کجا بود؟

کجاها مثلاً ویژه بود؟

الان تو سوره انسان به لحاظ مفهومی کجاها ویژه بود؟

فرض کنید یکی اون جریان عبادالله بود، جریان ابرار بود.

عبادالله و ابرار دو گروهن فلانن.

اما شاکران و اما کفورا بود.

اون بزنگاه‌ها رو با هم مرور کنید تو مفاهیم.

مرحله دوم سیاق شناسی‌ها را مرور کنید.

چرا این سوره شد چهار تا سیاق؟

چه اشکالاتی مطرح بود؟

چه جواب‌هایی داده شد؟

اینو مرور کنید.

مرحله سوم جمع‌بندی‌ها را مرور کنید.

چطور شد این سیاق اینطور جمع‌بندی شد، این سیاق اینطور جمع‌بندی شد.

مرحله چهارم ارتباط سیاق‌ها را مرور کنید.

یعنی تو مباحثه افراد میخوان بزنگاه‌های علمی، رفت و آمدهای علمی را تو هر کدام از چهار مرحله تدبر با همدیگه چه کار کنن؟

مرور کنن، گفت و گو کنن تا تثبیت بشه، تا تثبیت بشه.

الان شما می‌بینید اینجا فرض بفرمایید اینو دارم عرض می‌کنما.

فرض بفرمایید.

یه نفر به ذهنش می‌رسه اون حاظهی چیه؟

من یا اینو قبلاً فکر کردم یا فکر نکرده‌م.

فکر نکرده باشم باید بگم خب صبر کنید فکر کنم.

اما فکر کرده باشم میگم ها این حاظهی جریانش اینه.

بعد میگه که اگر این حاظهی جریانش اینه، اینجا هم همین اشکال وارده.

من اینو یا باید قبلاً فکر کرده باشم یا فکر نکرده باشم.

فکر کرده باشم میگم اینم جریانش اینه، اونم جریانش اینه.

حالا بنده ادعا نمی‌کنم صد درصد ولی تقریباً دیگه بعیده که مثلاً تو یه surه ای که داریم درس میدیم یه کسی پیدا بشه یه حرفی یا اشکالی یا سوالی رو مطرح کنه که من راجع بهش سابقه ذهنی، بگید، نداشته باشم.

یعنی راجع بهش مطالعه و مباحثه نکرده باشم و مسئله رو از آب در نیاورده باشم پیش از این.

به خاطر چی اینجوری شده؟

تثبیت شده؟

مباحثه.

هیچ چیز اندازه مباحثه کردن، گفتن، شنیدن.

من این به ذهنم میاد تو چی میگی؟

من این به ذهنم میاد تو چی میگی؟

حالا درسته ما اینجا الان یه بحثی اینجوری شکل گرفت، یه کم حالت فنی داشت.

اما اگر شماها بیا-- راه بیفتید توی بحث‌های فنی دیگه هر آیه‌ای، هر سیاقی پره از این بحث‌هاست.

که اینا بحث‌های پشتیبانیه.

پشتیبانیه از اون محتواییه که داره ارائه میشه.

من الحمد لله حالا نمیگم نسبت به این دو سه نفر فقط.

الحمد لله توی این کلاس پیشرفت علمی رو دارم می‌بینم و بشارت میدم به کلاس و منتظریم انشاالله بهتر، بیشتر، قوی‌تر از این مطالعه‌ها جدی‌تر، مباحثه‌ها جدی‌تر.

لاقل بالاخره از این کلاسی که حدود دویست و پنجاه شصت نفر ثبت‌نامی داره، حالا با غایبا حساب کنیم هر دفعه شاید نزدیک دویست نفر یا بیشتر تشریف میارید توی این کلاس، توقع داریم انشاالله همه در حد قابل قبول و انشاالله عالی با تدبر انس بگیرید و حداقل یه چهل پنجاه تا مربی خوب داشته باشیم.

مربی خوب که فردا بتونه تو مدرسه‌ش، بتونه تو مسجد محلش، بتونه تو خونه‌ش برای فامیلش، بتونه تو دانشگاه، بتونه حتی در حوزه هر جایی که بالاخره موقعیتی وجود داشته باشه بتونه قرآن رو تبلیغ بکنه.

یک صلوات بفرستید.

[صدای جمع]إن هذه تذكرة فمن شاء اتخذ إلى ربه سبيلا.

خب اینجا گفت فمن بگید شاء هرکی بخواد.

اینجا هم فرمود وما تشاؤون شماها هم نمی خواهید إلا أن یشاء الله مگر اینکه خدا خواسته باشد.

نمی خواهید مگر اینکه خدا خواسته باشد.

إن الله كان عليما حكيما خدا علیم حکیمه.

يدخل من يشاء في رحمته خدا هر کس را که می‌خواهد در رحمت خود داخل می‌کند.

والظالمين أعد لهم عذابا أليما و برای ظالمان عذابی دردناک آماده کرده است.

سوره مبارکه انسان چهار سیاق داره.

آیه یک تا چهار، پنج.

بفرمایید تا بیست و دو، بیست و سه تا بیست و هشت، بیست و نه تا سی و یک.

سیاق شناسی انجام شده.

خوش به حال کسانی که قبل از دیدن کتاب قبل از شرکت در کلاس خودشون کار می‌کنند و می‌توانند تو کلاس می‌توانند خودشون را محک بزنند.

می‌توانند نقاط قوت و ضعف خودشون را تشخیص بدن.

بهترین حالت یادگیری در هر دانشی از جمله دانش تدبر و روش تدبر بهترین حالت یادگیری اینه که شما رو پای خودت سعی کنی بایستی.

از حالت وابستگی سعی کنی خارج بشی.

ارسطو میگه بهترین معلم کسی است که کمک کنه به تولید اندیشه در ذهن خود تو.

نه اینکه اندیشه تولید شده را بسته‌بندی حاضر آماده تحویل تو بده.

معلمی که بتونه تو را اندیشورز کنه معلمه.

اگر شما می‌خواید اندیشورز بشید، اگر می‌خواید خودتون به خروجی‌ها برسید، اون وقت تذکر منو حتما جدی بگیرید.

خودتون کار کنید.

نترسید.

نگید من بلد نیستم.

من نمی‌تونم.

من شاید غلط بفهمم.

درسته شاید بعضیاتون ادبیات عرب خیلی بلد نباشید، یاد می‌گیرید.

همین جوری یاد می‌گیرید.

تو فضاش قرار می‌گیرید.

خیلی از بحث‌ها تو ادبیات عرب هست که یاد گرفتنش چندان ضرورت برای شما نداره.

اما اینجوری یاد می‌گیرید.

من توصیه‌ام اینه خیلی جدی با اعتماد به نفس شروع بکنید.

قشنگ خودتون سوره‌ها را سیاق بندی کنید، استدلال بنویسید.

بگید به نظر من تا اینجا یه سیاقه.

اینجا شروع سیاق جدیده به این دلیل.

بعد خودتون اگر دیدید دلیلتون اشکال داره خودتون به دلیل خودتون اشکال وارد کنید.

اگر براش جواب داشتید جواب بدید.

جواب نداشتید با یه کسی مباحثه کنید.

اینجوری.

کار کنید.

وقتی کار کرده باشید تو جلسه گوش شما فرق خواهد کرد.

شنیدن شما فرق خواهد کرد.

می‌شنوید تا یعنی کلاس برای شما به جای اینکه تبدیل بشه به یک بلندگوی سخنرانی تبدیل میشه به یک شاخص.

یعنی از کلاس به عنوان شاخص استفاده می‌کنید برای سنجش خودتون و پیشرفت می‌کنید.

خیلی سریع هم پیشرفت می‌کنید.

امیدواریم انشاالله همه شما وقت داشته باشید و بتونید وقت بذارید در محضر قرآن کریم.

ببینید بحثی که دارید مطرح می‌کنید بحث صحیحیه ولی ربطی به این بحثی که اینجا تو پایان سوره انسان داریم خیلی نداره.

مسئله این نیستش که آقا مردم تا خدا نخواد شما را هدایت کنه مثلا شما هدایت نمی‌شید و پس باید برید از خدا بخواهید که شما را چه کند؟

خب همینجا یه نفر اشکال میاره.

میگه خب نه جبرش بماند.

اشکال میاره چون ایشون با برید از خدا بخواهید جبر رو حل می‌کنه.

اشکال اینجوری میاره.

آقا من اینکه بخوام برم از خدا بخوام که مرا بخواهد که مرا هدایت کند، خود این اقدام منو خدا باید بخواد یا نه؟

اینو تسلسل دارد.

یعنی اینم خب خدا باید بخواد.

حالا خدا اصلا نخواسته که من برم بهش بگم منو هدایت کن بعد کلا قضیه منتفی میشه.

یعنی یا باید بخوریم به تسلسل یا باید بخوریم به جبر.

یه جایی وایسیم بگیم پس دیگه قضیه هدایت کاملا دست کیه؟

خداست دیگه.

حالا اگر خواست شما را هدایت بکنه که میکنه.

نخواست هم هدایتت کنه که خب نمیکنه.

این وسط شما کاره‌ای نیستی.

اگر او مشیت کرد که هدایتت کند پس هدایت می‌شوی و اگر او مشیت نکرد که هدایتت کند پس هدایت نمی‌شوی.

چه اشک-- چه جوابی به این اشکال میدین؟

همون اعمال هم جزو اختیار ماست.

او باید بخواد من عمل خوب انجام بدم یا نه؟

آها حالا پس، پس چی؟

چرا نباید بخواد؟

اینم یه سواله.

خدا چرا نباید بخواد؟

چرا نباید بخواد به نظر شما؟

آها یعنی همش شما از من سؤال دارید.

ها من فکر کردم من دارم سؤال می‌کنم.

خب بله.

خب این آخه آیه رو نگاه کن.

آیه میگه که وما تشاؤون اولش گفت إن هذه تذكرة فمن شاء اتخذ إلى ربه سبيلا.

میگه این تذکره‌ست.

هرکس شاء بخواهد از این تذکره استفاده می‌کند، یه راهی به سوی پروردگار انتخاب می‌کنه.

خب پس قضیه تابع چی شد؟

مشیت ما.

من باید بخوام.

بعد آیه بعدی میگه وما تشاؤون شما هم نخواهید خواست یا نمی‌خواهید الا ان یشاءالله مگر اینکه خدا مشیت کرده باشد.

یعنی راه رو باید خدا گذاشته باشه.

یعنی اول باید او مشیت کند بعد من بعد از هدایت چی بشه؟

اتفاق بیفته.

پس بالاخره مشیت من شد تابعی از مشیت خدا.

خب تهش پس او باید بخواهد که من هدایت بشم.

او نخواست من چیکار کنم؟

واسه خودش هم...

حالا اینکه او چرا نباید بخواهد یا چرا باید بخواهد یا رو چه حسابی می‌خواهد، رو چه حسابی بگید نمی‌خواهد.

این‌ها را دیگه بحث‌های دیگه‌ست.

ولی بالاخره تا او نخواهد من هم نمی‌توانم که بخواهم.

تا او مشیت نکند من هم نمی‌توانم که مشیت بکنم و من هم اگر مشیت نکرده باشم هدایتی ایجاد نمی‌شه.

بله در واقع این الا ان یشاءالله تشریفاتیه.

یعنی خدا خواسته دیگه همه هدایت بشن.

حالا عرض کنم.

حالا اجازه بدید منم یک جوابی به این سؤال عرض کنم.

به این مسئله خوب دقت کنید.

این مسئله معمولاً ما در سوره انسان شرح و بسطی بهش میدیم.

ذهناتون رو یکم درگیر کنم با این مسئله.

اگر لازم شد بعد از نماز بیشتر شرحش بدیم، بیشتر بازش بکنیم.

[سرفه] ببینید شما من با یک مثال که در دوره قبلی هم این مثال رو گفتم توضیح میدم.

با یک مثال.

مثال برای اینکه زود ذهنتون برسه به نتیجه.

شما وقتی دارید یک بازی کامپیوتری انجام میدید، [مکث] تو یک بازی کامپیوتری دکمه، دسته، نمی‌دونم کیبورد زیر دست شماست.

شما داری دستور میدی که مثلا جلو بره این آدمک عقب بیاد وایسه، چپ بره، راست بیاد، بشینه، پاشه، بپره، بخوابه.

اینا رو کی داره دستور میده؟

شما.

تعیین کننده شما هستی.

اما چارچوبو کی طراحی کرده؟

شما [مکث] طراح.

یعنی شما داری در چارچوب طراحی اون برنامه نویس، اونی که اومده یک برنامه نوشته، یک بازی ایجاد کرده.

شما در چارچوب طراحی او انتخاب‌هایی داری .

انتخاب‌ها و اختیاری که شما تو این بازی داری، انتخاب و اختیار مطلق نیست که مثلاً فرض کن اگر طراح بازی مثلاً اینجا ننوشته که تو طراحی خودش طراحی نکرده که بتونی شما یک دکمه‌ای بزنی این آدمه رو بپرونی از روی این مثلاً پرتاش فرض کن.

شما اینجا هرچی هم دکمه بزنی، هرچی بلند شی تو سر خودت بزنی، کیبورد رو بشکنی، این تکون بخور نیست چون اصلاً او طراحی نکرده.

بابا اینجا جای...

ن-ن-ننوشته خب.

او باید نوشته باشه که بشه ازش استفاده کرد.

گزینه‌ها را او می‌نویسد.

انتخاب با کیست؟

با شماست.

خلاصه بحث مشیت خدا و مشیت انسان اینه.

گزینه‌ها را، گزینه‌های هر انسانی، نجات هر انسانی.

مثلاً فرض کنیدا بلا تشبیه دارم میگم خدا برای این آدم فرض کنید بنده علی صبوحی گفته که آقا این آدم را من براش طراحی کردم [مکث].

مجموع گزینه‌هایی که این آدم پیش رو دارد، احتمال‌هایی که برای این آدم متصوره، که چه کارهایی می‌تونه انجام بده و چه نتایجی می‌تونه حاصل بشه، مجموعش که من نمی‌دونم چند تاست، n تا.

تمامی این‌ها را کی طراحی کرده؟

بگید خدا.

یعنی خدا تمام راه‌هایی که ممکنه من تو زندگیم طی کنم و تمام نتایجی که ممکنه برای من چی بشه؟

حاصل بشه، همه را خدا طراحی کرده [مکث].

هیچ گزینه نا نوشته‌ای پیش رو من بگید ندارم.

حالا تا کدام را انتخاب کنم [مکث] تا کدام را انتخاب کنم؟

اینو انتخاب بکنم.

خب ممکن بود اگه گزینه الف رو می‌رفتم به چهار تا گزینه دیگر می‌رسیدم بعد از الف.

اما چون ب را آمدم به چهار تا گزینه دیگری رسیدم.

یا جیم را اگر می‌رفتم به چهار تا گزینه دیگری می‌رسیدم .

حالا اومدم از ب رسیدم به این نقطه.

تو این نقطه‌ بازم پیش روی من چندین گزینه وجود داره.

تا کدام را برم؟

یعنی هر انسانی پیش رویش بگم بی‌نهایت نمی‌دونم کلمه درستی یا نه.

بیش از آنچه که تصورش رو بکنه گزینه‌هایی وجود داره که می‌تونه انتخاب بکنه چشم.

می‌تونه انتخاب بکنه و نتیجه‌هایی وجود داره که بر انتخاب او چی میشه؟

بار میشه.

ممکنه کسی از این جاده بره تو سی سالگی به اجتهاد می‌رسه، از این جاده بره توی پنجاه سالگی پزشک میشه، از این جاده بره توی شصت سالگی نجار هم هست، از این جاده میره توی مثلاً آره این شغلیشه.

ازدواجی حساب بکن، شغلی حساب بکن، تحصیلی حساب بکن، نمی‌دونم معنوی حساب بکن.

هر انسانی می‌تونه انواع انتخاب‌ها را با انواع نتیجه‌ها داشته باشه .

که مد بخشی از این انتخاب‌ها مثبت‌اند و نتایجی که بر آنها بار میشه نتایج مثبتی‌ست و این انتخاب‌ها انتخاب‌هایی‌ست که تو صراط مستقیم می‌گنجد و اگر از این گزینه‌ها بره، این تمام نتایجی که آخر حاصل می‌شه همه تو بهشته.

حالا با یه کم بالا پایین یا این ور اون ور.

اینا تو صراط مستقیمه و برخی از این گزینه‌ها، گزینه‌هاییه که انسان رو به سمت چی سوق می‌ده؟

جهنم.

مثل همون آدمکی که تو بازی شما می‌تونی از یه گزینه‌هایی استفاده بکنی با مهارت که این آدمک رو برسونی به امتیازهای بالا، پیروز بشه به مراحل بعدی راه پیدا کنه و یا می‌تونی با غلط انتخاب کردن کاری بکنی که این چی بشه؟

بسوزه یا امتیاز پایین بیاره یا متوقف بشه یا هرچی.

اینا در دایره اختیار شماست.

اما شما هیچ گزینه‌ای که او طراحی نکرده باشد نداری.

وقتی خدا می‌فرماید "فمن شاء اتخذ الى ربه سبيلا" هرکس می‌خواهد یه راهی به سوی پروردگارش در پیش بگیرد یعنی گزینه استفاده از این آیات برای حرکت به سوی پروردگار برای همه وجود دارد.

"فمن شاء" هرکی می‌خواد می‌تونه از این گزینه حرکت به سوی پروردگار با توجه به این آیات چکار کنه؟

استفاده کنه.

بعد خدا برای اینکه انسان‌ها بدونن مشیت مطلقی ندارند و مشیت اون‌ها در چارچوب مشیت اوست.

اگر امکان استفاده از این آیات برای حرکت به سوی پروردگار فراهم شده، این امکان را کی فراهم کرده؟

الله.

این "وما تشاؤون الا ان یشاء الله" داره به این اشاره می‌کنه.

میگه این خداست که این گزینه را، این امکان را در مقابل شما قرار داده که بتونید از این امکان استفاده کنید برای نجات خودتون.

خب استفاده کن.

مثل این می‌مونه که طراح بازی یه جایی از بازی یه پیام برای شما صادر می‌کنه.

میگه بابا اینجا شما می‌تونی این راهو بری.

من نوشتمشا.

اگر این راهو رفتی نتیجه خوبی حاصل می‌شه چون بعدشو من می‌دونم.

از این راه برو.

خدا میگه آقا این راهو می‌تونی بری من نوشتمها "وما تشاؤون الا ان یشاء الله".

حالا ممکن بود مگه من چه خیالی بکنم؟

خوب دقت کنیدا.

ممکنه مگه من چه خیالی کنم که خدا می‌خواد بگه من نوشتم نترس نگران نباش.

این خیالی که ممکنه به ما دست بده اینه.

طراح داره میگه از این راه برو تا پیروز بشی.

من با خودم میگم شاید راه‌های دیگری هم برای پیروزی، بگید [مکث] باشه.

چرا من از راهی که او میگه برم [مکث].

هی می‌خوام از جایی بپرم که گزینه پرش وجود نداره.

هی می‌خوام کله‌امو به دیواری بکوبم که هرچی بکوبم این دیوار ترک بر نداره.

خدا میگه بابا برای نجات، برای رسیدن به پروردگار، برای سعادت گزینه را باید او نوشته باشه که تو انتخاب بکنی.

اون گزینه نجات اینه.

به این خیال نباش که خودت بروی یه چیزی را مشیت کنی برای نجاتت که اون مشیت در چارچوب مشیت خدا نیست.

این وجود نداره، اصلاً نیست.

تو اگر از این راه نیامدی، راه دیگری برای نجات نیست.

این همونه که "انا هدیناه" بگید "السبیل".

راهو ما معلوم کردیم برای نجات.

"اما شاكرا" یا شکرشو به جا میاره از این راه میره که به نجات می‌رسه و "اما كفورا" و یا ناسپاسی می‌کنه و از این راه نمیره که خب به اون سعادت و نجات هم نمی‌رسه.

بعد نماز در خدمتتون هستم.

خواهش می‌کنم صلوات بفرستید.

[زنگ پایان وقت سخنرانی]