اعوذ بالله من الشيطان الرجيم.
بسم الله الرحمن الرحيم.
یک تذکر کوتاه بدم نسبت به آخرین مطلبی که در جلسه قبل خدمت شما عرض شد و انشاالله بحثمون رو ادامه بدیم.
ببینید اکثر افراد نسبت به این گذار نگران میشن.
بعد از کلاس یه نفر مراجعه کرد میگفت یعنی خدا نمیدونه که من بهشت میرم یا جهنم؟
این نمیدونه که میگه خب نمیدونه اصلا به خدا نمیچسبه که مگه میشه خدا ندونه، خدا یه چیزی را ندونه، اصلا این فرض داره؟
خدا محیطه، خدا مطلقه، خدا احد، خدا بینهایته.
پس همه چیز را [مکث]، چی گفتم چی را میداند؟
همه چیز را میداند.
همه چیز را میداند.
[خنده] یه چیزی باید باشه که بداند آخه.
وقتی یه چیزی نباشد، یه شیئی نباشد، اصلا این کلمه که میداند یا نمیداند به کار نمیرود.
این که بگی نمیداند این سزاوار نیست [مکث].
تمام گزینهها وجود دارد پس همه را میداند.
همه نتیجهها وجود دارد پس همه را میداند.
چرا؟
چون خودش طراحی کرده، وجود داره و میدانه.
اتفاقی در عالم نخواهد افتاد که او پیش از اون اتفاق اون رو طراحی نکرده باشه و نسبت به اون علم نداشته باشه.
اتفاقی در عالم برگی الی الابد تا قیام قیامت تا ابد قطره آبی از آسمان نازل نمیشود، قطره آبی به آسمان صعود نمیکند، برگی از درختی نمیافتد، دستی بلند نمیشود و فرود نمیآید الا اینکه خدا نسبت به اون علم کامل دارد چون همه را خودش طراحی کرده [مکث].
همه در دامنه طراحی خدا داره اتفاق میفته.
اما طراحی خدا نسبت به آینده، طراحی ممکن الوجودهاست [مکث].
کدوماش به وجود میاد؟
انسان را مختار قرار داده که از بین ممکن الوجودهایی که خدا طراحی کرده یکیو چکار کنه؟
انتخاب بکنه.
این انتخابه رو تا وقتی نکردیم نیست.
وقتی انتخاب کردیم هست و وقتی هست معلومه خدا هم هست.
خدا قبل از خودت میداند که تو چی انتخاب میکنی.
چرا؟
چون ان الله یعول بین المرء وقلبه.
خدا قبل از خودت به تو علم دارد.
قبل اینکه تو بدانی میخوای چکار کنی، او دانسته که تو میخوای چکار کنی.
اما این غیر از اینه که شما اون روزی که میخواستی به دنیا بیای، همون روز عندالله تو به دنیا آمدی، زندگیتم کردی، جهنمی یا بهشتی هم شدی، همین الان هم تو بهشت یا تو جهنم در حال عذاب شدن یا پاداش دیدنی.
همه هست و همه شده و همه ازلی ابدی...
بابا اونی که ازلی ابدیه خداست، نه من و شما.
بعد اونوقت حالا همه اینا چی میشه؟
یه نمایشیه، اینا یه نمایشیه که ما مثلا مثل عروسک خیمه شب بازی توش حرکت میکنیم.
این چه تصویری از عالمه [مکث].
عالم این شکلی نیست.
این همه خدا دغدغه و جوش هدایت ما را میزنه برای چیزی که از قبل تعیین شده [مکث] و از قبل انتخابهای ما معلومه.
انتخابی ما نکردیم که معلوم باشه.
خب انتخاب بکنیم باشه.
این توضیح پایانی، بله.
علم خدا باعث به ما که نمیشه که.
بله.
البته این جوابی که کلام میده من توضیحش دادم.
خواستم بگم در واقع علم الهی به ممکن الوجودها تعلق گرفته.
انتخاب تا صورت نپذیرفته وجود نداره.
چیزی که وجود نداره مشمول علم قرار نمیگیره.
باید به کل شیء علیم، انتخاب که انجام شد وجود پیدا میکنه.
بله قدر معلومه.
بله قضا معلومه.
بله بدا، لوح محو و اثبات ممکنه.
یه چیزی محو میشه، یه چیزی اثبات میشه.
انسانها بر سرنوشت خودشون خدا انسانها را مسلط کرده به اندازهای بتونن راهشونو پیدا کنن، انتخاب کنن، حرکت بکنن.
همه اینا رو که گفتیم خواستم این مطلب رو در واقع عرض بکنم.
ممکنه بازم با همه این توضیحات یه کسانی اون هنوز عقلشون یا اون درک استدلالیشون هنوز به نقطه قانع شدن بگید نرسید، عیبی نداره.
اگر میبینیم که ذهن ما این مطلب را جمع نمیکنه لازم نیست به ذهنمون فشار بیاریم که جمع کنه.
هیچ لزومی نداره.
همین نقطهایه که میگم توصیهش رو کردن اهل بیت علیهم السلام که یه وقتایی بعضیا رو گفتن آقا شما تو این بحث خیلی وارد نشو.
دیگه بخوای خیلی وارد بشی اذیت میشی نه اینکه شما ذهنت پایین باشه یا بالا باشه.
ذهنها جنساش فرق میکنه.
ممکنه [سرفه] یک-یک کسی نتونه اینو هضمش بکنه.
خب در این صورت آقا ما بالوجدان میبینیم اختیار داریم، خدا هم قرآن فرستاده که ما از اختیارمون درست استفاده بکنیم.
تو سوره انسان هم که خدا فرمود هر کس ظالم باشد من مشیت نمیکنم که او از ان-- سوره انسان استفاده کند.
اما اگر آدمی ظالم نباشد، خدا مشیت میکنه که این انسان بتونه مشیت کنه از سوره انسان چه کند؟
استفاده کند.
تمام.
این برای ما بسه.
ما مطمئنیم خدا که به ما اختیار داده بنای کلاه گذاشتن سر ما [خنده] اختیار الکی نیست.
احساس اختیار به ما داده ولی اختیار نداریم.
خیال میکنیم مختاریم ولی مختار نیستیم.
نه اینجوری نیست.
همون قدر که خودت میبینی مختاری، همون قدر مختاری.
همون قدر اختیار داری.
اینجوری نیستش که بخواهیم قضیه رو با جبر تمامش بکنیم.
همینه که اهل بیت علیهم السلام فرمودن "لا جبر است لا تفویض بل أمر بین الأمرین".
نه این است که بگیم جبر مطلقا.
بگیم جبر مطلقا به این معنا که همه چیز را تا جهنمی شدن تا بهشتی بودن همه چیز از پیش چیه؟
معلوم و تعیین شده است.
نه اینه، نه اونه که بگیم قلم دست خود ماست هرچی خواستیم خودمون مینویسیم میریم جلو.
نه.
طراحی، چارچوب، کل گزینهها، کل نتیجهها مشیت خداست.
انتخاب تو این ممکنات کار ماست.
کاری که خدا به ما سپرده ما انجام میدیم و وقتی که انجام دادیم تازه وجود پیدا میکنه و معلوم میشه.
به خاطر همین قرآن این همه دارد برید بشمارید چند تا تو قرآن هست "لیعلم الله" تا خدا بداند، تا خدا بداند.
اینقدر هم لازم نیست خودمونو به زحمت بندازیم بگیم تا خدا بداند چون خیلیها که نتونستن مسئله رو حل کنن زیرش نوشتن خدا که میداند تا خودتون بدانید.
یعنی خدا میگه "لیعلم الله" ما میگیم یعنی "لتعلموا".
این چه حرفیه؟
یعنی حرف خدا، خدا خودش نمیتونه بگه "لتعلموا" تا خودتون بدانید.
و یه چیزم گوشه ذهنتون نگه دارید.
اگه بناست که این چیزها زمان به این مفهومی که ما خیال میکنیم باشه، یه صفحهای که پهن است و فلان و ما توش در حرکتیم، اصلاً نیازی دیگه به این حرکتم بگید نیست.
خدا میتونه ما را به دنیا آورده، نیاورده، ببره بهشت و جهنم تقسیم کنه بگه همه چی رو من که میدونم که شماها قرار بود با اختیار خودتون جهنم برید حالا دیگه این همه انرژی برای چی مصرف بشه؟
صاف برید تو جهنم دیگه.
چیزی که قرار نیست عوض بشه.
نه خیر، اینجوری نیست.
واقعاً انسانها اختیار دارن و میتونن مسیرشون رو انتخاب بکنن.
خب سیاق آخر سوره انسان.
فرمود "إن هذه تذكرة".
سوره رو میگه و بعدشم میگه برای اینکه از این تذکر استفاده بشه مشیت انسان لازمه.
مشیت انسان در چارچوب مشیت خداست.
مشیت خدا بستگی دارد به اینکه ما ظالم باشیم یا نباشیم.
میخواد بگه پس بیایید برای هرچه بهتر استفاده کردن از تذکر سوره انسان و حرکت در مسیر سوره انسان بیایید از روش ظالمانه بگید دور بشید، فاصله بگیرید، دست بردارید تا خداوند مشیت کند که شما مشیت کنید از سوره انسان برای سعادتتون استفاده کنید.
کل مطلب اینه.
میخواد بگه این رویکرد شما در زندگی است که مشخص خواهد کرد سوره انسان به دردتان میخورد یا نمیخورد.
تا وقتی رویکرد ظالمانه است این سوره به دردتون نخواهد خورد.
دست از ظلم بردارید امید است که این سوره راه نجاتی برای شما به سوی سعادت باز کند.
اینجور بیانات رو در پایان سورهها میگیم خاتمه.
یعنی داره گره پایانی رو میزنه.
میگه بالاخره آقا ما حرفا رو باهاتون زدیم.
میخوای استفاده کنی دست از ظلم بردار.
میخوای به دردت بخوره خدا باید بخواد.
میخوای خدا بخواد باید ظلم نکنی.
دست از گناه بردار.
دست از ظلم بردار.
ترک ظلم کن.
اون وقت خدا خواهد خواست که تو بخواهی از سوره انسان استفاده کنی.
مسئله حله.
یک جور من آنچه شرط بلاغ است با شما گفتم دیگه بقیش با خودتونه.
دیگه بستگی به خودتون داره.
اینجوریه.
خب چهار تا سیاق تمام شد.
حالا کل سوره رو میخوام در یک منظر ببینید.
به پرده توجه بشه.
در حقیقت ما میخوایم مرحله چهارم تدبر رو چیکار کنیم؟
اجرا کنیم یعنی کشف ارتباط بین سیاقها.
سیاق اول.
"هل أتى على الإنسان حين من الدهر لم يكن شيئا مذكورا [نفس عمیق] إنا خلقنا الإنسان من نطفة أمشاج نبتليه فجعلناه سميعا بصيرا [نفس عمیق] إنا هدیناه السبیل إما" بفرمایید.
شاکرا.
"وشاکرا وإما".
کفورا.
"کفورا [نفس عمیق] إنا أعتدنا للكافرين سلاسل وأغلالا وسعيرا".
تا اینجا مشخص کرد انسان نبود، ما به وجود آوردیم، راه را به او نشون دادیم.
او را در پیمودن یا نپیمودن این راه چی قرار دادیم؟
مختار مختار.
یا شاکر باشد یا کفور.
شاکر باشد یعنی این راه را بگید- طی کند.
طی کند، کفور باشد یعنی این راه را طی نکند، در این راه قدم بر ندارد.
ما به انسان اختیار دادیم پس انسان است و دو گزینه مهم پیش رو.
هر چند که هر کدام از این دو گزینه رفتن این راه یا نرفتن این راه خودش در درون خودش بگید مراتبی داره.
رفتن این راه مراتب و درجاتی داره.
نرفتن این راه هم مراتب و درکاتی داره.
إما شاكرا وإما كفورا.
حالا من انسان تو سیاق دوم بحث اینه.
من انسان میخوام در خط شکر قدم بردارم.
چه کنم؟
خط شکر یعنی خط ابرار.
ابرار کیا هستند؟
إن الأبرار يشربون من كأس كان مزاجها كافورا عينا يشرب بها عبادالله.
ابرار جرع نوشان جام عباداللهاند در قیامت.
یعنی پیروان عباداللهاند در دنیا.
خب این عبادالله در دنیا چه جور امامتی کردن؟
چه جور راه گشایی کردن؟
چه جور الگویی بودن؟
چی نشون ابرار دادن؟
دو تا عنصر رو برای ابرار به یادگار گذاشتن.
دو تا مطلب مهم رو به ابرار تاکید کردن.
یکی اینکه باید اهل تعهد باشید.
وفا بنذر که اوج تعهد در ایثار هست.
محرومان رو بر خودتون مقدم کنید.
محرومان، نیازمندان، گرفتاران، مستضعفان رو بر خودتون مقدم کنید.
این الگوی اول با عملشون به ما نشون دادن.
الگوی دوم اینکه چطور میشه یه انسان برسه به اینجا که محرومان رو بر خود مقدم کنه و روی حب دنیا پا بذاره.
باید قیامت را باور کنه و از قیامت بترسه.
باور داشته باشه که روز جزایی هست و در روز جزا نتونم جواب بدم عذابی هم بگید هست.
این دو تا الگو رو، این دو تا عنصر رو برای ما به تصویر کشیدن.
ما خیلی راحت میتونیم در مسیر شکر قدم برداریم.
الان ما هم میدانیم مسیر شکر چیه.
هم اینو میدونیم ابرار بودن چگونه است.
هم علاوه بر اینکه میدونیم الگو هم داریم.
این خیلی عالیه.
انسان برای نجات فقط دانستن یه وقتایی کافی نیست، یه الگو هم میخواد.
الگو هم داریم.
میتونیم نگاه کنیم به اون الگو دلمون گرم بشه، قرص بشه، پشت سرش حرکت کنیم.
اونا راهو باز کردن، قلهها رو فتح کردن، پرچمها رو تو راه کاشتن.
میشه دنبالشون حرکت کرد.
این خیلی عالیه.
پس سیاق دوم داره به ما آموزش میده که چطور تو خط شکر قرار بگیرید.
ابراری باشید که پیروان عباداللهاند و پیروی ابرار از عبادالله در دو عنصر مهم تجلی مییابد.
تعهد و مقدم داشتن محرومان بر خویشتن، ترس از قیامت.
این دو عنصر مهم است.
خب چه کار کنیم در مسیر کفورا قرار نگیریم؟
اینجا خدا اومده به مدد ما.
میگه ببین خوب دقت کنید ها.
انا هدیناہ السبیل درسته؟
إما شاكرا وإما كفورا.
شاکر یا کفور بودن دقیقا یعنی چی؟
یعنی در این سبيل بودن یا نبودن.
مسئله این است.
بودن یا نبودن.
منتها در این سبيل بودن یا نبودن.
مسئله این است.
تمام قصه اینجاست.
پس اگر خدا میخواد به ما کمک کنه یکیش اینه که برای ما الگو بذاره توی بودن در این سبيل.
بگه شما میخوای در این سبيل باشی، در این سبيل بودن یعنی این، اینم الگوهاش.
اما فقط ماجرا به این ختم نمیشود.
این سبيل موانعی هم بگید دارد، مزاحمهایی هم دارد.
فقط قضیه به این ختم نمیشه که به انسان بگیم این راه، این الگو، اینم تعریف پیروی.
بسم الله.
برو تو این راه به این الگو نگاه کن، اینجوری پیروی کن.
این یه طرف ماجراست.
من میخوام برم تو این راه.
یک جریاناتی، یک عواملی میخواد جلوی رفتن من را بگید بگیره، میخواد مانع بشه.
[مکث] این عواملی که میخوان مانع بشن درست نقطه مقابل الگوهای من در این راهاند.
الگوهای من تو این راه چجوریاند؟
اینا اهل حب دنیا نیستن.
اهل ترس از آخرت هم هستن.
کیا مانع من میشن که من برم تو این راه؟
نقطه مقابل این الگوها.
کسانی که هم حب دنیا در اونا زیاده هم از آخرت هیچ حسابی.
اینا اینور دارن نقش ایفا میکنن.
اینو چه کنیم اینجا خدا دست به کار شده.
پیغمبر اکرم را مأمور کرده و این مأموریت پیغمبر بعد از ایشون سینه به سینه بگید ادامه یافته.
یعنی خدا برای راه حقیقت پاسبان گذاشته، نیروی کمکی گذاشته.
پیغمبر اگر تو یکم بخوای تو جلوه دادن، روشن نگه داشتن، تبلیغ کردن، راه انداختن، جا انداختن مسیر هدایت شل کنی، کوتاه بیای ای بسا بندههای من به راحتی پیداش بگید نکنن.
پس پیغمبر من انا نحن نزلنا الیک القرآن تنزیلا فاصبر لحکم ربک ولا تطع منهم آثما او کفورا.
باید وایسیا.
این راهو همیشه روشن نگه داریا.
تو مشعل داری، تو علم داری، تو چراغ این راهی.
کم سو نشیا.
برای اینکه بتونی راه را روشن نگه داری صبر میخواد، عدم اطاعت میخواد از آثم و کفور.
برای اینکه بتونی اطاعت نکنی ذکر میخواد، تسبیح شب هنگام میخواد، سجده شبانه میخواد.
باید خلاصه با من خیلی ارتباطت قوی باشه که صبر بیاد که یک قدم هیچ وقت عقب نشینی نکنی.
اینم حمایت دوم.
خب دیگه الان چی برای ما کمه؟
انسان خلقت کردم، نبودی خلقت کردم.
گوش و چشم هم که بهت دادم، راه هم که نشونت دادم اختیار داری بری یا نری.
برای اینکه بری الگو گذاشتم.
ماهیت پیروی از الگو را هم در خط شکر برات چیکار کردم؟
معلوم کردم.
نگران این بودم موانعی مانع بشن، کاری کنن راه در نگاه تو چی بشه؟
کمرنگ بشه، مخفی بشه.
پیغمبر خودم را مأمور کردم که ذرهای در مقابل این موانع کوتاه نیاد.
میدان به امامان کفر نده.
اینم دومین کاری که من برات میتونستم بکنم.
حالا ان هذا تذکره.
دیگه تذکر لازم به شما داده شد.
فمن شاء حالا هرکی میخواد اتخذ الی ربه سبیلا.
یه راهی رو به سوی پروردگار خود در پیش بگیرد.
سؤال کردن اول سوره گفت السبیل انا هدیناه السبیل.
اینجا میگه اتخذ الی ربه سبیلا.
چرا اینجوری میگه؟
[پچ،پچ] نه، نه اتخذ الی ربه سبیلا یعنی تو راه شکر قدم برداره.
نگفت شاکرا یا کفورا باشه.
هرکی میخواد شاکر باشه، هرکی میخواد قدم برداره تو راه شکر.
السبیل اون راهی است که به سوی پروردگار وجود داره و بازه.
سبیلا اون خط اختصاصیای است که من دارم داخل السبیل چیکار میکنم؟
دارم دنبال میکنم.
لاینه، یه لاینه.
اون لاین اختصاصی شماست که داری میری.
کلن يعمل علی شاکلته.
استفاده از سوره انسان برای من توی زندگی طلبگیم و تبلیغیم معنی پیدا میکنه.
ممکنه برای شما تو زندگی تجاریت معنی پیدا میکنه، برای اون دیگری تو تربیت فرزندش معنی پیدا میکنه، برای اون دیگری تو ت-- شوهرداریش معنی پیدا میکنه.
مصادیق متنوعه، آدمها متنوعاند، جایگاهها متنوعه.
هرکس داره د-- با توجه به مجموعه شاخصههای خودش تو السبیل دارد یک سبیلی را طی میکند، یه لاینی را داره میره.
اما مهم اینه که این لاینه داخل چی باشه؟
السبیل باشه.
این تو کلیت راه باشه، بیرون نره، چپ و راست نزنه.
راه به سوی خدا یکیست از نظر حقیقت راه.
ولی به لحاظ نوع پیمودن همه یکسان نیستند.
سرعتش، مدلش میتونه تفاوتهایی داشته باشه.
این غیر از اینه که البته بگیم بله برای یکی نمازه، برای یکی مثلا ببخشید حالا بشکن زدنه.
این شکلی نیست.
همه نمازه.
اما خب بالاخره از هرکس یک توقعی هست، از هرکس یک مدل پیمایشی با توجه به مجموعه شرایطش توقع میره.
خب چه شد کل سوره ببینید.
کل سوره کاملا تکلیفش معلومه.
سیاق اول اما شاكرا و اما كفورا است.
سیاق دوم خط شکر رو داره مشخص میکنه اما شاكرا است.
سیاق سوم ناظر به اما كفورا است.
میخواد اون موانع رو برطرف کنه.
سیاق چهارم کلش رو داره چیکار میکنه؟
خاتمه بیان میکنه، جمعبندی میکنه.
ارتباط کاملا واضحه.
نه ظالم مفهوم عامیه که به کار میره.
چون ممکنه قبل از اینکه صحبت به کفور و شاکر برسه ما باید انتخاب کنیم که ظالمیم یا عادل.
این ناظر به فطرت ماست.
یعنی اون انسانی بله نگاه انسانیهست.
یعنی شما اهل ظلم نباشی.
یعنی دنبال حق باشی.
اگه فهمیدی یه چیزی حقه بپذیری این دیگه، این دیگه کفشه.
اینو شما نداشته باشی سوره انسانم به دردت نخواهد خورد.
اینو باید داشته باشی.
وقتی اینو داشتی سوره انسان میاد کمکت میکنه.
این همون گام اوله است.
سوره شمس رو یادتون میاد؟
خدا گفت من انسان رو خلق کردم.
ألهمها فجورها وتقواها قد أفلح من زكاها وقد خاب من.
قبل از اینکه نوبت به دین برسه، قبل از اینکه نوبت به دین برسه.
بابا یه فطرت که داری تو وجود خودت خوب و بد معلومه.
تو وقتی به ندای درونت بیتوجهی کنی، اون وقت دیگه حرفای پیغمبر به درد آدم میخوره.
شما رسول باطن را اگر دهنشو بستی، رسول ظاهر رو قبول خواهی کرد.
این اون قسمته.
والظالمین أعد لهم عذابا أليما کسی به خودش بخواد ظلم کنه و بخواد پیغمبر درون را خفه کنه، سوره انسان هم به کارش نمیاد.
حالا دقت کنید به نگاه فنی.
از کجا خیالمون راحت بشه سیاق دوم سوره ناظر به خط شکره.
آخرش مشکوراً داره.
مشکور در مقابل چی بود؟
لا نريد منکم جزاء ولا شکورا.
گفت ما از شما تشکر نمیخوایم.
خدا گفت من تشکر میکنم.
اگر بنده شاکر باشد مشکور میشود.
یعنی مشکور بودن بنده تابعی است از شاکر بودنش.
از همین کد ما میفهمیم که سیاق دو داره خط چیو باز میکنه؟
شکر رو.
پس ابرار و عبادالله تو خط شکرند.
اینا تفسیری از شکره.
آقا آدم باید شکر نعمت کند.
شکر نعمت یعنی چی؟
شکر نعمت در سوره انسان، یک تعهد، تعهد، دو ترس از آخرت.
اینا شکر نعمته.
این تفسیر شکر نعمته.
مهمترین نعمت ما هدایته.
شکرش تعهد، ترس از آخرت.
از کجا خیالمون راحت بشه سیاق سه داره خط کفوراً را دنبال میکنه.
لا تطع منهم آثماً أو کفوراً.
میخواد بگه اگر کسی شاکر نبود، کفور بود، علیالقاعده تلاش خواهد کرد که راه شکر را چه کند؟
ببندد، مسدود کند.
پیغمبر مواظب راه شکر باش.
کفورها نبندنش.
پس اینم خودش کدش رو داد.
یعنی خود الفاظو اگر دقت کنیم غیر از کفوراً سیاق سوم یک ارتباط دیگهای هم داره با سیاق اول.
سبيل.
إنا هدیناه السبیل.
چگونه إنا هدیناه السبیل؟
إنا نحن نزلنا عليك القرآن تنزیلا.
حالا این سیاق آخر با سیاق اول و به تبع با دو سیاق قبلی چجوری کد لفظی داره؟
فمن شاء اتخذ إلى ربه سبيلا.
شاء اتخذ إلى ربه سبيلا.
إنا هدیناه السبیل فمن شاء اتخذ إلى ربه سبيلا.
ما راهو نشون دادیم هر کی میخواد بره.
پس اونم شد جمعبندی کل.
یعنی این ارتباط یابی که بین سیاقها انجام میشه، این ارتباط.
حالا بین سیاق دو و سه چطور ارتباط یابی کردیم؟
دو و سه.
در سیاق دو الگوها عبادالله دو تا چی داشتن؟
خصلت.
یک، وفاء بالنذر يطعمون الطعام على حبه.
دو، خوف از قیامت.
حالا توی سیاق سوم اون کفوری که میخواد مانع بشه چند تا ویژگی داره؟
دو تا.
درست مقابلش.
يحبون العاجلة ويدرون وراءهم يوم ثقيل.
یعنی الان من کد ارتباطی سیاق یک را با دو گفتم، دو را با سه گفتم، یک را با سه گفتم، چهار را با دو و سه و یک گفتم.
همه کدهای ارتباطیش تو خود سوره است.
تو مرحله چهارم هم که میخوایم سیاقها را ارتباط یابی کنیم باید به این کدهای لفظی کاملاً اعتنا کنیم.
حالا که ارتباطات معلوم شد تو یک ج-- تو یک جمله، تو یک پاراگراف کوتاه، سوره انسان چی میخواد بگه؟
سوره انسان میخواد بگه خدا انسان را مختار قرار داده که راه هدایت را بپیماید یا نپیماید.
اما برای پیمودن راه هدایت الگوهایی قرار داده و چگونگی پیروی از آنها را برای انسان مشخص کرده و برای کمک به انسان موانع راه هدایت را برطرف کرده.
به پیغمبر دستور داده مقاومت کنه.
در نهایت از انسان خواسته که از اختیارش حسن استفاده را بکند.
اختیار انسان امانتی است بزرگ از جانب پروردگار که انسان مکلف است حسن استفاده را بکند.
حسن استفاده، قدم برداشتن در مسیر شکره یعنی پیمودن راه هدایته و سوء استفاده یعنی اینکه در مسیر کفر و کفران انسان بخواد قدم برداره.
یک صلوات ختم بفرمایید.
اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل.
اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
أعوذ بالله من الشيطان الرجيم.
بسم الله الرحمن الرحیم.
هل أتى على الإنسان حين من الدخر لم يكن شيئا مذكورا.
إنا خلقنا الإنسان من نطفة أمشاج نبتليه فجعلناه سميعا بصيرا.
إنا هديناه السبيل إما شاكرا وإما كفورا.
إنا أعتدنا للكافرين سلاسل وأغلالا وسعيرا.
إن الأبرار يشربون من كأس كان مزاجها كافورا.
عينا يشرب بها عباد الله يفجرونها تفجيرا.
يوفون بالنذر ويخافون يوما كان شره مستطيرا.
ويطعمون الطعام على حبه مسكيناً ويتيماً وأسيراً.
إنما نطعمكم لوجه الله لا نريد منكم جزاءً ولا شكورا.
إنا نخاف من ربنا يوما عبوسا قمطريرا.
فذقاهم الله شر ذلك اليوم ولقاهم نظرة وسرورا.
وجزاهم بما صبروا جنةً وحريرا.
متكئين فيها على الأرائك لا يرون فيها شمسا ولا زمهريرا.
ودانية عليهم ظلالها وظللت قطوفها تذليلا.
ويطاف عليهم بآنية من فضة وأكواب كانت قواريرا.
قوارير من فضة قدروها تقديرا.
ويسقون فيها كأسا كان مزاجها زنجبيلا.
عينا فيها تسمى سلسبيلا.
ويطوف عليهم ولدان مخلدون.
إذا رأيتهم حسبتهم لؤلؤا منثورا.
وإذا رأيت ثم رأيت نعيما وملكا كبيرا.
عاليهم ثياب سندس خضر واستبرق وحلوا أساور من فضة وسقاهم ربهم شرابا طهورا.
إن هذا كان لكم جزاءً وكان سعيكم مشكورا.
إنا نحن نزلنا عليك القرآن تنزيلا.
فاصبر لحكم ربك ولا تطع منهم آثما أو كفورا.
واذكر اسم ربك بكرةً وأصيلا.
ومن الليل فاسجد له وسبحه ليلا طويلا.
إن هؤلاء يحبون العاجلة ويذرون وراءهم يوما ثقيلا.
نحن خلقناهم وشددنا أسرهم وإذا شئنا بدلنا أمثالهم تبديلا.
إن هذه تذكرة فمن شاء اتخذ إلى ربه سبيلا.
إن هذه تذكرة فمن شاء اتخذ إلى ربه سبيلا.
وما تشاءون إلا أن يشاء الله.
إن الله كان عليما حكيما.
يدخل من يشاء في رحمته والظالمين أعد لهم عذابا أليما.
صدق الله العلي العظيم.
اللهم صل على محمد وآل محمد وعجل فرجهم.
خب اگر سوالی از سوره انسان دارین بفرمایید.
سؤال مشخصه.
قرار است ما عبادالله رو الگو قرار بدیم.
عبادالله خودشون گرسنه بودن ولی غذاشون رو بخشیدن.
قرآن میگه در بخشیدن هم نباید زیادهروی کنی طوری که خودت بمونی و درمانده بشی.
خب این چجوریه ماجراش؟
بالاخره این کار رو بکنیم، نکنیم.
جواب معلومه.
در انفاق طبقهبندی تو قرآن مطرحه.
طبقهبندی یعنی چی؟
یعنی درجه نیاز مهمه الان شما به غذا احتیاج داری.
کسی به شما مراجعه میکنه از شما پول میخواد، میخواد باهاش اتومبیل بخره.
اینجا اگر شما پولتو بدی به او اتومبیل بخره خودت گشنه بمونی این اشتباهه.
این زیادهروی در انفاقه.
یعنی تو نیازت بر نیاز او چی داره؟
ارجحیت داره.
تو گشنهای.
تو باید غذا بخوری.
این پولو که نمیدن به یکی بره لباس بخره یا به یکی نمیدن بره ماشین بخره، به یکی نمیدن بره واسه خودش مثلاً تفریح.
این پول برای رفع نیازه.
اما یه وقتم هست شما گرسنه ای، اینم گرسنه است.
هر دو گشنه اید، هر دو غذا میخواید.
اینجا یک یا من بخورم یا بدم او بخوره.
اینجا پای چی میاد وسط؟
[هم پوشانی گوینده یک با گوینده دو] ایثار.
دیگه به این نمیگن افراط.
یعنی هر دو در یک درجه نیاز داریم.
منم گشنم، توام گشنهای.
بیا تو بخور.
منم پول لازم دارم مثلاً اتومبیل تهیه کنم توام لازم داری، بیا تو تهیه کن.
این میشه ایثار.
یعنی برادر دینیت را، هم نوعت را تو همون نیازی که با تو مشترکه بر خودت چه میکنی؟
مقدم میداری.
این مقدم داشتنه ایثاره، افراط دیگه نیست.
افراط اون وقتیه که شما نیازت بالاتره، درجهش، سطحش.
برای درمان پول میخوای، میدی به یکی بره باهاش میز بخره، دکور بخره.
خب این اشتباهه.
اینجا خدا برمیگرده میگه چرا دستتو اینجوری باز کردی خودت معطل موندی؟
این چه کاریه کردی؟
لذا تو جامعه اسلامی چقدر خوبه یه روزی فرهنگ قرض الحسنه جا بیفته.
قرض الحسنه که کسی از کسی قرض میخواد خوبه که معلوم باشه برای چی میخواد [مکث].
و بعد اونی که میخواد به او قرض بده بسنجه.
من یادم میاد این خاطره رو براتون بگم.
سالای اول طلبگیم بود، یه پول مختصری داشتم، یه جایی گذاشته بودم از اون پول یه چیزی مثلاً درمیاومد، یه کاری انجام میشد توی مقداری مثلا یه صد تومن من پول داشتم، یه پولی ماهیانه درمیاومد با اون یه مقدار کمک خرجیم میشد [مکث].
یکی از طلبهها به من مراجعه کرد و گفت فلانی سخت احتیاج دارم میشه به من قرض بدی؟
گفتم آقا من که پولی ندارم جز همین پول.
خدا بزرگه.
فردا گشنه نمیمونیم انشالله.
خدا کمک میکنه.
من این صد تومنه رو دادم به ایشون.
بعد عملاً طوری شد که دیگه برای نون شب واقعاً به دردسر افتادم.
یعنی نمیتونستم غذا هم نمیتونستم تهیه کنم.
خیلی به سختی افتادم.
بعد او همسایه ما بود.
دیدم او رفت با این پول واسه خودش میز و قفسه و کلی کتاب و تجهیزات خرید.
بعد من موندم که خدایا چه اشتباهی من کردم.
من کاش از او میپرسیدم برای چی میخواد.
اگه او میگفت من برای میز و قفسه میخوام، خب من هیچوقت این کار رو نمیکردم.
خب من که احتیاجم ارجحیت داشت.
پس طبقهبندی.
اینجا من اشتباه کردم چون بدون توجه اومدم خودمو در مشکل قرار دادم که به خیال خودم مشکل دیگران را حل کنم.
ولی مشکلی که حل کردم اونقدر اهمیت نداشت.
مشکلی که من بهش افتادم خیلی مهمتر بود.
این محاسبهست.
یعنی باید شما یه محاسبه-- حالا یه وقت هست بله من انقدر دارا هستم که به هرچی هم به هرکی قرض بدم دیگه اصلاً کار به مغلولتاً到 عنقک و اینا نمیکشه.
خب اونجا لازمم نیست حتماً بپرسم برای چی میخوای.
میدونم احتیاجی داره، پولو میدم.
بعد از عجایب روزگار ما اینه [مکث].
طرف میاد میگه پول دارید؟
قرض میخواد از شما.
میگی بله.
خب بده.
پولتو بهش میدی.
بعد میبینی که اون رفته به کار انداخته داره سودشو میگیره [صدای خنده].
خب آقا مگه من بلد نبودم؟
خب منم میتونستم همین پولو به کار بندازم سودشو بگیرم [مکث].
قرض-- بله، یه وقت هست اون ناچار این کارو بکنه که نون شبی دربیاره باز اون قصهش فرق داره.
اما نه، الان مد شده میریم قرض الحسنه گیر بیاریم که تبدیلش کنیم برای خودمون به چی؟
سرمایه.
اشتباهه.
اگر کسی میخواد پولی رو به کار بندازه این قرض الحسنه نیست.
این باید پولو بگه آقا من برای کار میخوام، برای خرید و فروش میخوام، مضاربه.
برای تولید، برای ساخت و ساز میخوام، شرکت.
برای یه کار اقتصادی آزاد میخوام، صلح.
بالاخره یه چیزی، یه عنوان معلومی که اونم، اون طرف مقابل هم تو سود چی بشه؟
شریک بشه.
آقا منم یه پولی دادم، منم برای این پول کار کردم، زحمت کشیدم این پول به دست اومده [مکث].
ببینید یه مقدار توی مسئله انفاق کردن این دقتها وجود داره.
برای همینه تو قرآن میگه انفاق میخوای بکنی اقربین رو در نظر بگیر.
چون میدونی چیه، میدونی مسئله چیه.
راحتتر میتونی کنترل کنی، مدیریت کنی، کجا به جاست، کجا به جا نیست.
حالا [سرفه] در ماجرای سوره انسان مسئله همینه.
اینا گرسنه بودن ولی کسی که به اینا مراجعه کرده او هم گرسنه است و belki از اینها گرسنهتر.
خب او رو بر خودشون مقدم کردن و این یک ملکه اخلاقیه که انسان بتونه در یک نیازی که دیگران، خودش با دیگران مشترکه اونها رو مقدم کنه.
بله؟
ببینید، بذارید اینجا بحث عدالت میاد.
این بحث تنه به تنهی عدالت میزنه.
ما میبینیم مثلاً یه آدمی در ایران در یک شهر مذهبی، در یک خانوادهی مذهبی چشم به جهان گشود مثل اکثر ما که تو زندگینامهمون همینه.
[خنده] در یک خانوادهی مذهبی چشم به جهان گشود.
بعد این آدم خب اومد همین سر از تخم دربیاره نگاه کنه دنیا رو دید آخوندا دارن راهنماییش میکنن.
[خنده] راست میره یه آخونده، چپ میره یه آخونده، شبکهی یک میزنه یه آخونده، دو میزنه یه آخونده.
همش دارن هدایتش میکنن.
تو مدرسه میره آخوند نیست، اون معلم ولی از آخوند بدتر داره او را هدایت میکنه.
بالاخره همینطور.
یه آدمی هم مثلاً تو تگزاس آمریکا به دنیا اومده یا در لسآنجلس آمریکا به دنیا اومده، بعد همین که سر از تخم بلند کرده یه هفتتیرکش اینوره، یه هفتتیرکش اونوره، یکی اینور مشروب سرو میکنه، یکی اونور مشروب سرو میکنه.
همش فساد، بیبندوباری، لاابالیگری.
خب انتخابهای این آدمها با هم هیچوقت شرایط یکسانی ندارد.
این که دیگه نمیشه بگیم به مشیت طبیعیه که اون در راه مثلاً فرض کنید هفتتیرکشی و بیبندوباری قدم برمیداره.
اینم مثلاً در راه نجات و سعادت و این حرفا قدم برمیداره.
این چیه تکلیفش؟
ببینید، یه چیز خیالتون راحت کنم.
دعا، همه چی.
محیط، دعا، تربیت، همه چی.
همهی این عوامل غیر از خودم.
عوامل بیرونی.
همهی این عوامل بیرونی.
خب.
اولاً هیچ وقت کسی به خاطر شرایط محیطی به چیزی مجبور نیست [سرفه].
شرایط محیطی میتونه یک انتخاب را خیلی سخت یا خیلی آسون بکنه.
مثلاً در راه تقوا حرکت کردن توی یه خانوادهی مذهبی آسونه، توی خانوادهی مثلاً لاابالی سخته.
توی شهر مذهبی آسونه، توی شهر ولنگار سخته.
گناه کردن برای آدمی که تو شهر فسق و فجوره آسونه، برای آدمی که در شهر باتقوایانه سخته.
این انتخابها سخت و آسون میشه.
به صفر و صد نمیرسه.
این یک.
چون در نهایت اونی که انتخاب میکنه ما هستیم و بالاخره هر جای دنیا هم که باشیم وجدانهامون را خدا یکی قرار داده.
یعنی همهی ما آدمها تو وجدانمون خوب و بد رو میشناسیم.
هیچوقت به نقطهی صفر نمیرسیم.
این نکتهی اول.
نکتهی دوم اینه.
یه مثال خیلی ساده میزنم همه جا به کار بگیرید، همه جا هم جواب میده.
مثال خیلی ساده.
من پدری هستم دو تا پسر دارم.
میخوام پسرامو امتحان کنم یکیشون رو جانشین خودم قرار بدم.
یکی بیست سالشه، یکی سی سالشه.
این دو تا رو صدا میکنم میگم پسرم، بیست ساله هست.
پسرم بیا این یه میلیون رو من بهت میدم تا سال دیگه روش کار کن.
ببینم چه میکنی.
ببر تو بازار باهاش کار کن سال دیگه درست همین تاریخ باید بیای پیش من ببینم این یه میلیون رو چقدرش کردی.
به پسر بزرگترت چون بالاخره یکم بزرگتره و اعتمادم هم بیشتره خیالم راحتتره، میگم بیا این ده میلیونم به تو میدم.
برو تا سال دیگه روش کار کن همین تاریخ بیا اینجا ببینم چه کردی.
یک سال میگذره.
سال آینده پسر اول که یه میلیون برده میاد با دو میلیون.
یه میلیون شده دو میلیون.
یعنی پول چقدر شده؟
دو برابر.
پسر دوم میاد ده میلیون شده پونزده میلیون.
پول چقدر شده؟
یک و نیم برابر.
این پدر کدوم رو میکنه جانشین خود؟
اولی یه میلیون آورده.
دومی چقدر؟
چقدر آورده؟
[خنده] پنج میلیون آورده.
ولی یه میلیون این به پنج میلیون اون شرف داره.
چرا؟
درصده.
یعنی این یه میلیونش از یه میلیونه، اون پنج میلیونش از ده میلیونه.
این دو برابر کرده، اون یک و نیم برابر.
اینی که با یه میلیون اومده میره بالاتر از اونی که با پنج میلیون اومده.
آخرت این شکلیه.
تو آخرت نمیگن که آ به به، به، به، به.
ایشون نماز شب میخونده، نماز صبحش هم قضا نمیشده، ظهر و عصرهاش هم که درست بوده، مغرب و عشاش هم روزهش هم که میگرفته.
بعد بالاخره خمس مالش هم میداده.
آفرین.
شما بیا برو طبقهی صد بهشت.
بعد به این یکی نگاه کنن بگن ایشون که نماز شب نمیخوند.
گهگداری هم که نماز صبحش قضا میشد.
بالاخره روزههاش هم یه کم شکسته بسته بود.
خیلی احکامشو بلد نبود گاهی اوقات مثلاً فرض بفرمایید حواسش نبود فکر میکرد روزه هم اینجوری میشه.
مثلاً اشتباهاتی کرده روزههاش هم که باطله.
اصلاً هیچ روزههاش هم که به درد نمیخوره.
اونم که باطل.
خب شما بیا برو مثلاً یا تو جهنم یا طبقهی یک بهشت.
نه اینجوری نیست.
میگن خب ایشون که آیت الله زاده بودن، در خانهی علم و تقوا چشم به جهان گشودن، چپ نگاه کردن آخوند دیدن، راست نگاه کردن آخوند دیدن، بالا رفتن خدا، پایین اومدن پیغمبر، همش دین بود.
نماز شب میخوند و نمیدونم نماز صبحش قضا نمیرفت، همچین هنری برای ایشون نبود.
والا دیگه این باید همینجوری میبود دیگه.
ایشون رو میخوان بکشنش میگن خب ایشون تو ایثار کجا بود؟
ایشون تو جهاد کجا بود؟
جهاد مثلاً با نفس کجاها وایساده؟
ایشون تو ملکات اخلاقی به کجا رسید؟
ایشون رو اینجوری میکشن.
عیارش با این فرق داره.
میگن تو اینو داشتی، چی هستی الان؟
ایشونم که خب ب-بنده خدا باباش از وقتی که میدید باباش صبح خواب بود، هیچوقت ندید باباش نماز بخونه.
هر وقت نگاه کرد دید مادرش خلاصه تا تلویزیون آخوند نشون میده میگه بزن اونور این فلان فلان شدهها، مملکتو داغون کردن، فلان کردن.
هیچوقت نذاشت این آخوندی ببینه مثلاً.
همیشه تو این فضاهa داشت سیر میکرد.
همین که نمازشو خوند همین که نمازشو خوند و همین که بالاخره یه روزهای گرفت و خب باریکلا همینم خوب آوردی.
یعنی با اونی که داشتی خوب اومدی.
یه وقت میبینی تو قیامت این میره بالاتر از این.
اینکه نماز شبش گاهی حاشیه طلایی میشده گاهی قضا میشده، یه وقت میبینی میره بالاتر از اونی که نماز شبش ترک نمیشده.
به کی چی دادیم؟
چی میخوایم؟
حساب خدا تو قیامت اینه.
به کسی ذرهای خدا ظلم نمیکنه.
نوک سوزنی به کسی ظلم نمیکنه.
اونی که تو تگزاس آمریکا به دنیا میاد با توجه به مجموعه شرایط خانوادگی، محیطی، ژنتیکی جواب میده.
اینی که توی شهر قم در یک بیت علم و تقوا به دنیا میاد، اینم با توجه به شرایط محیطی و ز-- ژنتیکی جواب میده.
هرکیو با حسب اونچه که داره.
حالا قرآن این وسط چیکار میکنه؟
قرآن این وسط همه آدما رو در تمام سطوح کمک میکنه که بهتر بشن.
چرا؟
حالا خوب دقت کنید این تیکهای که میخوام بگم خیلی مهمه چون کسی این تیکه رو دقت نکنه حرف اول من میتونه براش اشکال ایجاد کنه.
این تیکه اینه [مکث].
پدره وقتی به این بچهها پول داده به هردوشون شرط کرده گفته تو حق نداری به اون بگی چقدر داری.
به اونم گفته تو هم حق نداری به این بگی چقدر داری.
یعنی هیچکی از دیگری خبر نداره که او چقدر داره و قراره چقدر و چقدر کنه.
[مکث] حالا اگر این پسره یه میلیونش شد دو میلیون میتونه بشینه هر آینه احتمال میده که شاید اون برادره هم که الان مثلاً من دو میلیون دارم اونم دو میلیون داره.
ولی شاید اون دو میلیونش از پونصده.
من دو میلیونم از یه تومنه.
من هنوز عقبم.
من نمیدونم اون کجاست.
بین اینا چی میافته؟
رقابت، مسابقه.
حد یقف نداره.
هیچکی نمیتونه بگه خب ما که خدا به ما اینو داده دیگه.
حالا با اینی که به ما داده دیگه از ما خدا نماز شب نمیخواد که.
تو چه میدونی که اونی که مثل توئه چی برده؟
مسابقهست.
بدو، بدو با این عصا.
سارع، سابقو، سبقت بگیر.
نگو من تو خانوادهی لامذهب بودم.
اون بگه من تو نمیدونم تگزاس بودم.
هرچی بودی بابا آدم که هستی وجدان که داری.
برو جلو تا میتونی کار کن.
اونوقت تو قیامت تازه رونمایی میشه.
ستارهها، خورشیدها، ماهها، تاریکها همه معلوم میشن.
میبینی طرف طوری میدرخشه در، در حد انبیا از توی یه مثلاً فرض کنید آقازادهی یک سرمایهدار غربییه.
ولی طوری دویده تو قیامت در اوج از آقازادهی یه آیت الله العظما تو قم بالاتره.
رفته اون بالاها نشسته.
چرا؟
چون دویده.
ای صد رحمت به روح این آقازاده ادواردو آنیلی.
چجوری زندگی کرد؟
چجوری دوید؟
چجوری راه شد؟
سلمان، سلمانو مثل سلمان فار-- سلمان فارسی چجوری دوید؟
آقازاده بود، شاهزاده بود تو ایران.
ولی حرکت کرد.
پس عدالت خدا قطc یقین میدونید خدا به کسی ظلم نمیکنه.
به هرکس به ا-- ب-به اندازهی اونچه که ازش داده از او چه میکنه؟
مطالبه میکنه و با همون خطکش او را میسنجه.
با همون میزان او را میسنجه.
قرآن را فرستاده که از این سرمایه استفاده کنیم، از همدیگه سبقت بگیریم.
سؤال آخرم شما بپرسید.
اصلاً دین اسلام را قبول داشتن یا نبا-- نداشتن تابعی از اتمام حجت یا عدم اتمام حجته.
اگر کسی حجت براش تمام شده و ق-- دینو قبول نکرده، این که دیگه خ-- شر البریه.
بدترین جنبندهها اوناییان که حق رو فهمیدن و به اون اعتنایی نکردن.
حجت الهی را باهاش روبرو شدن ولی حجت را زیر پا گذاشتن.
پشت کردن، اعتنا نکردن، گوش ندادن.
اینا میشن بدترین جنبندهها.
میخواد تو ایران باشه، میخواد تو آمریکا باشه، میخواد هرجا باشه باشه.
چی؟
حالا میرسیم اجازه بدید، میرسیم.
حجت تمام میشه، یه شا-- یه شاخصهش هم همونه دیگه.
بالاخره حجت باید تمام بشه.
اما از طرفی یه وقتی یه کسی تو یه شرایطیه که خودش آدم بدی نیست.
اگر او حق را میفهمید قبول میکرد.
اما موانعی نگذاشتن.
به اینا میگن مستکبرین [مکث].
مستکبرین مانع شدند و اینایی که تحت استکبار اونا قرار گرفتن اسمشون چیه؟
مستضعفین.
عین آیه قرآنه.
مستکبرین نذاشتن او ایمان بیاره.
صبح و شب او را به کفر دعوت کردن.
رسانهها، تبلیغات، همه چیز داشت فریاد کفر میزد.
این مقهور بود.
این تو زندان استكباری اونها گرفتار بود.
نمیتونست راه حقو پیدا بکنه.
این مستضعفه.
خدا تو قرآن کریم قشنگ آیه داره.
میگه من از اینا سؤال خواهم کرد که خب بگو ببینم تو درسته که حق رو-- حق به تو نرسید ولی یه وجدان ته دلت بود، میفهمیدی که داشتن سرت کلاه میذارن.
درسته؟
طرف میگه مثلاً فرض کنید بله.
میفهمیدی که دارن شانتژ میکنن.
این مقدار که میشد فهمید این مقدار بله نمیتونستی اسلامو بشناسی اما این مقدار میتونستی بفهمی که اینا دارن تلاش میکنن تو ذهنت چی بشه؟
بسته بمونه، محدود باشه، فکرت باز نشه.
اینو که فهمیدی.
میگه بله.
میگه خب نمیتونستی موقعیت زندگیتو تغییر بدی؟
آیه قرآنه ها از خودم حرف نمیزنم.
نمیتونستی هجرت کنی؟
موقعیت زندگیتو عوض کنی؟
بری جایی و در موقعیتی زندگی کنی که امکان تفکر، امکان آزاداندیشی وجود داشته باشه، حق رو بتونی پیدا کنی.
طرف اگه برگرده بگه نه و خدا ببینه راست میگه، میبخشتش.
میگه خب این واقعاً نمیتونست.
یعنی مقصر نیست.
این به همین اندازه با همین ترازو خودش میسنجمش بالاخره عاقبتش من.
اما اگر طرف جوابی نداشته باشه یعنی کوتاهی کرده باشه، کوتاهی کرده باشه.
میتونست دنبال حقو بگیره ولی دنبال حقو نگرفت، عمداً نگرفت به خاطر راحتیش، به خاطر اینکه خب خودش گفت برای چی به سر که درد نمیکنه دستمال نمیبندن ولش کن.
اینجوری برخورد کرد خدا گوششو میگیره.
یعنی باز اونم همینطوره.
خدا هرکس رو که در قیامت میخواد بسنجه، او رو کاملاً در فضای عادلانه و با توجه به مجموعه داشتههای او میسنجه.
دیگه وقت برای تدریس ندارم لذا یک دو تا سؤال دیگه هم جواب میدم.
بفرمایید.
نگفته همه رو دادن.
خب نگفته مطلق گرسنه موندن.
غذاشون بالاخره اونقدری نبود که بتونن اضافی بدن.
یه چیزی بود از سهم خودشون.
حالا یا همه بود یا بخشی بود یا کامل گرسنه موندن یا کم غذا تناول کردن.
دیگه آیه به اینا نپرداخته.
اونی که آیه بهش پرداخته اصل ترجیحه، اصل ایثاره.
یعنی اونا رو بر خود مقدم داشتن.
بله طبیعتاً اگر غذا اینقدری میبود که هم اونو سیر کنن هم خودشون سیر بشن خب این کارو میکردن.
دیگه این نمیشد یدعمون الطعام علی هبه.
این علی هبه یعنی چی؟
یعنی یه مقدار از اونچه که خودشون باید میخوردن صرف نظر کردن.
حالا یا کلی، روایات که میگه کلاً یعنی انقدری نبود که دیگه چیزی واسه خودشون بمونه.
روایات اینطوری میگن.
اما آیه نخواسته همچین حرفی رو شرط کنه.
بله؟
یعنی فاعلش انسان بگیریم.
بله بله.
خب ببین از نظر فنی من یشاء یه هوَ توشه.
هوَ ضمیره.
این هوَ مرجع میخواد.
فنیش اینه که مرجع این هوَ با مرجع هَوَای داخل یدخلو چی باشه؟
یکی باشه چون دو تا هوَ پشت سر همن.
یدخلو داره به کی میخوره؟
وما تشاءون إلا أن يشاء الله.
پس این من یشاء هم اولا اینه که به کی بخوره؟
به الله.
اگر بخواست به انسان بخوره باید یه قرینهای، یه شاهدی میاومد که دل ما رو قرص کنه.
الان ما دلمون قرص نیست به اینکه این من یشاء فاعلش انسان باشه، ولی به اینکه فاعلش الله باشه دلمون قرصه.
چون تکلیفش با هَوَای یدخلو یکسان گرفتیم.
بین این دو تا فرق نذاشتیم.
خیلی خب برای هفته آینده مطالعهی یعنی پیش مطالعه سوره مرسلات رو چه کنید؟
کامل بکنید.
سوره مرسلات تمام مراحل تدبریش باید انشاالله کامل بشه.
امروز جلسه چندم ما بود؟
هشتم.
یعنی چند جلسه دیگه داریم؟
هشت جلسه دیگه داریم.
ببینید چند تا سوره داریم.
یک مرسلات، دو نبع، سه نازعات، چهار عبس، پنج تکویر، شش انفطار، هفت متفfin.
یعنی ما فقط یه دونه از این سورهها رو حق داریم دو جلسهایش کنیم.
بقیه همه باید یه جلسهای باشن.
احتمال میدم مرسلات و نازعات یکی یک و نیم جلسه بشن.
بقیه رو دیگه باید یه جلسهای بریم.
لازمهش اینه که شما مطالعاتتون از اینجا به بعد کاملاً کامل باشه.
یعنی دیگه بخوام تکیه کنم رو مطالعات شما و کمتر به توضیح بپردازم.
رو سوره انسان بیشتر توقف کردیم به خاطر بحث کلامی که داخل سوره بود.
[زنگ آخر]