ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 020

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

آموزش تدبر در سورهٔ مرسلات — بخش اول

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم.

این جلسه، آغازِ تدبّر در سورهٔ مبارکهٔ مرسلات است. استاد، علی صبوحی طسوجی، پیش از ورود به آیات، نکته‌ای روشی دربارهٔ تشخیصِ سیاق و دسته‌بندیِ آیات را یادآوری می‌کند؛ سپس با تکیه بر شواهدِ لفظی و مفهومی، چهار سیاقِ سوره را از هم جدا می‌سازد و سرانجام دربارهٔ تکرارِ آیهٔ «وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِّلْمُكَذِّبِينَ» و ماهیتِ انذاریِ سوره سخن می‌گوید.

روشِ دسته‌بندی؛ غلط و درست‌تر

روالِ دوره آن است که پیش از ارائهٔ دسته‌بندیِ کتاب، از مخاطبان پرسیده شود خودشان در تشخیصِ سیاق به چه نتیجه‌ای رسیده‌اند. مقصود آن نیست که حتماً همان دسته‌بندیِ کتاب تکرار شود. اگر کسی به همان نتیجه رسیده، نیکوست؛ اگر به دسته‌بندیِ دیگری رسیده و با مطالعه قانع شده، باز اشکالی نیست. آنچه اهمیت دارد این است که اگر کسی هنوز با دسته‌بندیِ کتاب هماهنگ نیست و قانع نشده، استاد توضیح دهد تا مسئله حل شود.

پس از جلسهٔ پیش، یکی از حاضران پیام گذاشته بود که حدودِ نیمی از سطحِ دوم گذشته و هنوز در دسته‌بندی اشکال دارد: بارها سوره‌ای را دسته‌بندی می‌کند و تشخیصِ سیاقش با آنچه استاد بعداً می‌گوید یکی نیست. استاد می‌پرسد اشکال از چه جنسی است. گاه در نوشتنِ دسته‌بندی می‌گوید فلان برش نیز درست است، ولی این درست‌تر است؛ گاه می‌گوید این غلط است و اصلاً نباید اینجا جدا می‌کردید. کسی که چنین اشکالی دارد، باید مراجعه کند تا روشن شود آیا جایی را که واقعاً غلط است جدا می‌کند، یا فرازها را سیاق می‌بیند و سیاق‌ها را فراز — یعنی در کل‌دیدن و جزئی‌دیدن با کتاب فاصله دارد. اگر دومی باشد، نگرانیِ چندانی نیست و با تمرین حل می‌شود؛ اگر اولی باشد، اصولِ ادبیاتی دارد که باید کار شود: آشنایی با قواعدِ ادبیات لازم است تا آدم در جاهایی که جدا کردن غلط است، دسته را جدا نکند.

آغازِ دسته‌بندیِ سورهٔ مرسلات

سورهٔ مبارکهٔ مرسلات. حاضران پیشنهادهای مختلفی دادند: یک تا هفت؛ یک تا پانزده؛ یک تا چهل‌وچهار. استاد مسیرِ بحث را از همین پیشنهادها پیش می‌برد.

آیاتِ یک تا هفت؛ قسم و جوابِ قسم

از آیهٔ یک تا هفت، تقریباً همه درست رفته‌اند. در این فاصله چیزی جدا نشده است؛ همه سوگند است:

«وَٱلْمُرْسَلَـٰتِ عُرْفًا ۝ فَٱلْعَـٰصِفَـٰتِ عَصْفًا ۝ وَٱلنَّـٰشِرَٰتِ نَشْرًا ۝ فَٱلْفَـٰرِقَـٰتِ فَرْقًا ۝ فَٱلْمُلْقِيَـٰتِ ذِكْرًا ۝ عُذْرًا أَوْ نُذْرًا ۝ إِنَّمَا تُوعَدُونَ لَوَٰقِعٌ» (مرسلات/۱–۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سوگند به فرستادگانِ پی‌درپی؛ پس به تندبادانِ سخت‌وزنده؛ و به گسترانندگانِ گستردن؛ پس به جداکنندگانِ جدایی؛ پس به القاکنندگانِ ذکر — برای عذرآوردن یا بیم‌دادن — که آنچه وعده داده می‌شوید، قطعاً واقع‌شدنی است.

جوابِ قسم، آیهٔ هفتم است: «إِنَّمَا تُوعَدُونَ لَوَاقِعٌ». تا آیهٔ هفت همه درست رفته‌اند.

آیاتِ هشت تا پانزده؛ ظرفِ زمانیِ همان وعده

بعضی آیهٔ هشت را از هفت جدا کرده‌اند. دلیلشان روشن است: در یک تا هفت شاهدِ قسم و جوابِ قسمیم؛ آیهٔ هشت دیگر ادامهٔ مجموعهٔ قسم و جواب نیست، بلکه سرآغازِ چند جملهٔ شرطیه است:

«فَإِذَا ٱلنُّجُومُ طُمِسَتْ ۝ وَإِذَا ٱلسَّمَآءُ فُرِجَتْ ۝ وَإِذَا ٱلْجِبَالُ نُسِفَتْ ۝ وَإِذَا ٱلرُّسُلُ أُقِّتَتْ» (مرسلات/۸–۱۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس هنگامی که ستارگان محو شوند؛ و هنگامی که آسمان شکافته شود؛ و هنگامی که کوه‌ها از بیخ کنده شوند؛ و هنگامی که برای رسولان وقت تعیین شود.

اصلِ این تشخیص درست است: کسی که تا آیهٔ هفت آمده و آیهٔ هشت را آغازِ جدید احساس کرده، درست تشخیص داده. اما عاملی هست که نشان می‌دهد سیاق هنوز ادامه دارد. هرچند این آیات ذیلِ قسم و جواب نیست، سیاق ادامه دارد؛ زیرا «إِنَّمَا تُوعَدُونَ لَوَاقِعٌ» — همانا آنچه به شما وعده داده می‌شود قطعاً اتفاق می‌افتد — هنوز بی‌زمان مانده است. این «إذا»ها می‌خواهند ظرفِ زمانیِ وقوعِ «ما توعدون» را روشن کنند: وعده‌های الهی واقع می‌شود آن هنگامی که ستاره‌ها محو شوند؛ آن هنگامی که آسمان شکاف بردارد؛ آن هنگامی که کوه‌ها کنده شوند؛ آن هنگامی که رسولان یکی‌یکی، نوبت‌به‌نوبت، دربارهٔ امتِ خود شهادت دهند.

سپس می‌پرسد:

«لِأَىِّ يَوْمٍ أُجِّلَتْ ۝ لِيَوْمِ ٱلْفَصْلِ ۝ وَمَآ أَدْرَىٰكَ مَا يَوْمُ ٱلْفَصْلِ ۝ وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِّلْمُكَذِّبِينَ» (مرسلات/۱۲–۱۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): برای کدام روز به تأخیر افتاده است؟ برای روزِ جدایی. و چه چیز تو را آگاه کرد که روزِ جدایی چیست؟ وای در آن روز بر تکذیب‌کنندگان.

کی قرار است این حادثه‌ها بیفتد؟ «لِأَيِّ يَوْمٍ أُجِّلَتْ» — برای کدامین روز به تأخیر افتاده؟ جواب، تاریخیِ تقویمی نیست؛ هشدارآمیز است: «لِيَوْمِ الْفَصْلِ» — برای روزِ جدایی. سپس «وَمَا أَدْرَاكَ مَا يَوْمُ الْفَصْلِ»؛ و دیگر جوابی تفصیلی به این سؤال نمی‌دهد، فقط می‌گوید «وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِلْمُكَذِّبِينَ» — همین‌قدر بدان که وای در آن روز بر مکذّبان.

پس اگر آیهٔ یک تا هفت تأکید می‌کند که «ما توعدون لواقع»، آیهٔ هشت تا پانزده مشخص می‌کند که کی لواقع: یومُ الفصل. مکذّب کیست؟ مکذّبِ «إِنَّمَا تُوعَدُونَ لَوَاقِعٌ»؛ کسی که وعده‌های خدا را دروغ می‌داند و می‌گوید واقع نخواهد شد. مکذّبانِ سورهٔ مرسلات اینان‌اند.

بنابراین یک تا هفت خودش یک قسمتِ درست است؛ هشت تا پانزده هم یک قسمتِ درست. ولی صحیح‌تر آن است که بگوییم یک تا پانزده. اگر کسی گفته یک تا هفت و هشت تا پانزده، اشتباهِ قطعی نکرده؛ فقط دقتِ بالاتری لازم است: «فَإِذَا النُّجُومُ» با فاء عطف شده و از نظرِ مفهومی زمانِ وقوعِ «ما توعدون» را توضیح می‌دهد. یعنی این دو با هم یک سیاق‌اند و این سیاق دارای دو فراز است.

سیاقِ دوم؛ سه استشهاد با اسلوبِ «ألم»

از آیهٔ شانزده، گروهی جدا کرده‌اند؛ کسانی هم گفته‌اند باید ادامه داد. نگاه کنیم:

«أَلَمْ نُهْلِكِ ٱلْأَوَّلِينَ ۝ ثُمَّ نُتْبِعُهُمُ ٱلْـَٔاخِرِينَ ۝ كَذَٰلِكَ نَفْعَلُ بِٱلْمُجْرِمِينَ ۝ وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِّلْمُكَذِّبِينَ» (مرسلات/۱۶–۱۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آیا پیشینیان را هلاک نکردیم؟ سپس آیندگان را در پیِ آنان می‌آوریم. این‌گونه با مجرمان رفتار می‌کنیم. وای در آن روز بر تکذیب‌کنندگان.

این «ألم»ِ اول، استشهاد است: شاهد و نمونه آوردن تا چیزی را اثبات کند. آیا اولین را هلاک نکردیم؟ سپس آخرین را در پی‌شان آوردیم. ما این‌گونه مجرمان را جزا می‌دهیم. وای بر مکذّبان.

«ألم»ِ دوم:

«أَلَمْ نَخْلُقكُّم مِّن مَّآءٍ مَّهِينٍ ۝ فَجَعَلْنَـٰهُ فِى قَرَارٍ مَّكِينٍ ۝ إِلَىٰ قَدَرٍ مَّعْلُومٍ ۝ فَقَدَرْنَا فَنِعْمَ ٱلْقَـٰدِرُونَ ۝ وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِّلْمُكَذِّبِينَ» (مرسلات/۲۰–۲۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آیا شما را از آبی پست نیافریدیم؟ پس آن را در جایگاهی استوار نهادیم، تا مدتی معیّن؛ پس تقدیر کردیم و چه نیکو تقدیرکننده‌ای هستیم. وای در آن روز بر تکذیب‌کنندگان.

«ألم»ِ سوم:

«أَلَمْ نَجْعَلِ ٱلْأَرْضَ كِفَاتًا ۝ أَحْيَآءً وَأَمْوَٰتًا ۝ وَجَعَلْنَا فِيهَا رَوَٰسِىَ شَـٰمِخَـٰتٍ وَأَسْقَيْنَـٰكُم مَّآءً فُرَاتًا ۝ وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِّلْمُكَذِّبِينَ» (مرسلات/۲۵–۲۸)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آیا زمین را جایگاهی فراگیر نساختیم — برای زندگان و مردگان؟ و در آن کوه‌های استوارِ بلند نهادیم و شما را آبی گوارا نوشاندیم. وای در آن روز بر تکذیب‌کنندگان.

از آیهٔ شانزده تا بیست‌وهشت، سه استشهاد هست که هر کدام با اسلوبِ «ألم» آغاز شده است. دعوا بر سرِ این است که این مجموعه را فرازی در ادامهٔ سیاقِ اول بگیریم — یک تا هفت، هشت تا پانزده، شانزده تا بیست‌وهشت — یا خودش را سیاقِ مستقل بدانیم.

استاد بر آن است که باید سیاقِ مستقل گرفته شود. چرا؟ نخست آنکه برخلافِ سیاقِ اول که ماهیتش هشداری است — با قسم می‌گوید «إِنَّمَا تُوعَدُونَ لَوَاقِعٌ» و باز انذار می‌دهد «لِيَوْمِ الْفَصْلِ» — این سیاق بحث را یکسره به فضایِ استدلال کشانده است. استدلال در عرضِ هشدار، خودش هویتی دارد. دوم آنکه برخلافِ هشت تا پانزده که با فاء به قبل عطف شده، اینجا عطفی به قبل دیده نمی‌شود.

یک عامل به نفعِ کسانی است که می‌خواهند تا چهل‌وچهار یک‌جا بروند: تکرارِ «فَوَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِلْمُكَذِّبِينَ». این عامل را باید یک‌جا دربارهٔ آن سخن گفت. در قرآن بعضی سوره‌ها — قمر، الرحمن، مرسلات — آیه‌ای در طولِ سوره بارها تکرار می‌شود. در الرحمن می‌گوید «فَبِأَيِّ آلَاءِ رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ»؛ در مرسلات «وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِلْمُكَذِّبِينَ»؛ در قمر:

«وَلَقَدْ يَسَّرْنَا ٱلْقُرْءَانَ لِلذِّكْرِ فَهَلْ مِن مُّدَّكِرٍ» (قمر/۱۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و همانا قرآن را برای یادآوری آسان ساختیم؛ پس آیا پندگیرنده‌ای هست؟

در سوره‌هایی که یک آیه چندین بار تکرار می‌شود، دیگر نباید این آیه را دلیلِ سیاق‌بندی گرفت. اگر بخواهیم آن را نشانهٔ سیاق بدانیم، باید بگوییم کلِ سوره یک سیاق است و بعد عملاً سیاق‌ها را به‌عنوانِ فراز زیرِ دسته درست کنیم؛ کار را فقط از نظرِ اعتباری سخت کرده‌ایم. پس این تکرار را در مقولهٔ تشخیصِ سیاق، عاملِ اتصال ندانید. اگر آن را عاملِ اتصال ندانید، اینجا سه استشهاد است با رویکردِ استدلالی.

موضوعِ این استدلال با موضوعِ آن هشدار یکی است: وقوعِ وعده‌های خدا در روزِ جدایی، در یومُ الفصل. موضوع یکی است، اما با رویکردِ متفاوت پرداخته شده. همین را می‌توان سیاقِ مستقل دانست — نه به‌خاطرِ وحدتِ موضوع؛ اگر وحدتِ موضوع می‌خواست کاری کند اتصال برقرار می‌کرد. می‌خواهیم بگوییم ذیلِ یک موضوعِ واحد با دو رویکردِ مختلف صحبت شده: اینجا رویکردِ هشدار است، اینجا رویکردِ استدلال. پس آیهٔ یک تا پانزده را به‌عنوانِ سیاق می‌پذیریم و شانزده را سرآغازِ سیاقِ جدید قرار می‌دهیم؛ تا بیست‌وهشت استدلال‌ها می‌آید.

سیاقِ سوم؛ انذار و تبشیر در توصیفِ یومُ الفصل

اولِ بیست‌ونه از قبل جداست. چرا؟ چون دیگر ادامهٔ سیرِ استدلال‌ها نیست؛ کاملاً واردِ گودِ انذار و تبشیر شده است. مسیر چنین است: هشدار، استدلال، انذار و تبشیر.

«ٱنطَلِقُوٓا۟ إِلَىٰ مَا كُنتُم بِهِۦ تُكَذِّبُونَ ۝ ٱنطَلِقُوٓا۟ إِلَىٰ ظِلٍّ ذِى ثَلَـٰثِ شُعَبٍ ۝ لَّا ظَلِيلٍ وَلَا يُغْنِى مِنَ ٱللَّهَبِ ۝ إِنَّهَا تَرْمِى بِشَرَرٍ كَٱلْقَصْرِ ۝ كَأَنَّهُۥ جِمَـٰلَتٌ صُفْرٌ» (مرسلات/۲۹–۳۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): روانه شوید به سوی آنچه آن را تکذیب می‌کردید. روانه شوید به سوی سایه‌ای با سه شعبه؛ نه سایه‌افکن است و نه از شعله بی‌نیاز می‌کند. آن شراره‌هایی به بزرگیِ قصر پرتاب می‌کند؛ گویی شترانی زردرنگ‌اند.

انگار قیامت شده و خدا «یوم الفصل» را توصیف می‌کند تا با این توصیف، انذار و تبشیر شکل بگیرد. روانه شوید به سوی آن سایهٔ سه‌شعبه‌ای که از دلِ تاریکش جرقه‌های زردرنگ پرتاب می‌کند، به عظمتِ قصر و به زردیِ شترانِ زرد. این تعریض و کنایه نیز دارد؛ به آن خواهیم رسید. سپس باز «وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِلْمُكَذِّبِينَ».

«هَـٰذَا يَوْمُ لَا يَنطِقُونَ ۝ وَلَا يُؤْذَنُ لَهُمْ فَيَعْتَذِرُونَ ۝ وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِّلْمُكَذِّبِينَ ۝ هَـٰذَا يَوْمُ ٱلْفَصْلِ ۖ جَمَعْنَـٰكُمْ وَٱلْأَوَّلِينَ ۝ فَإِن كَانَ لَكُمْ كَيْدٌ فَكِيدُونِ ۝ وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِّلْمُكَذِّبِينَ» (مرسلات/۳۵–۴۰)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): این روزی است که سخن نمی‌گویند؛ و اجازهٔ عذرخواهی به آنان داده نمی‌شود. وای در آن روز بر تکذیب‌کنندگان. این روزِ جدایی است؛ شما و پیشینیان را گرد آوردیم. پس اگر نیرنگی دارید، بر من نیرنگ زنید. وای در آن روز بر تکذیب‌کنندگان.

متّقین؛ جدا کنیم یا نه؟

«إِنَّ ٱلْمُتَّقِينَ فِى ظِلَـٰلٍ وَعُيُونٍ ۝ وَفَوَٰكِهَ مِمَّا يَشْتَهُونَ ۝ كُلُوا۟ وَٱشْرَبُوا۟ هَنِيٓـًٔۢا بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ ۝ إِنَّا كَذَٰلِكَ نَجْزِى ٱلْمُحْسِنِينَ ۝ وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِّلْمُكَذِّبِينَ» (مرسلات/۴۱–۴۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پرهیزگاران در سایه‌ها و چشمه‌سارهایند؛ و میوه‌هایی از آنچه بخواهند. بخورید و بیاشامید، گوارا، به‌سببِ آنچه عمل می‌کردید. ما این‌گونه نیکوکاران را پاداش می‌دهیم. وای در آن روز بر تکذیب‌کنندگان.

آیا «إِنَّ الْمُتَّقِينَ» را از قبل جدا کنیم؟ اگر بگوییم تا حالا بحث از مکذّبین بود و اینجا بحث از متّقین است، ظاهراً جداست؛ اما چرا جدا نکنیم؟ چون تقابلِ انذار و تبشیر است. خودِ انذار و تبشیر وقتی در یک قاب قرار می‌گیرد، موضوعیت دارد: مقایسه شکل می‌گیرد. مثلِ «إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا» و «إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا»؛ صرفِ اینکه از الذین آمنوا به الذین کفروا رسیدیم، سیاق جدا نمی‌کنیم. یک تقابل اینجا شکل گرفته. پس از اولِ «إِنَّ الْمُتَّقِينَ» سیاق جدا نمی‌کنیم؛ می‌رویم جلو.

سیاقِ چهارم؛ خطابِ عتاب‌آلود در دنیا

«كُلُوا۟ وَتَمَتَّعُوا۟ قَلِيلًا إِنَّكُم مُّجْرِمُونَ ۝ وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِّلْمُكَذِّبِينَ ۝ وَإِذَا قِيلَ لَهُمُ ٱرْكَعُوا۟ لَا يَرْكَعُونَ ۝ وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِّلْمُكَذِّبِينَ ۝ فَبِأَىِّ حَدِيثٍۭ بَعْدَهُۥ يُؤْمِنُونَ» (مرسلات/۴۶–۵۰)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بخورید و اندکی بهره‌مند شوید؛ شما مجرم‌اید. وای در آن روز بر تکذیب‌کنندگان. و چون به آنان گفته شود رکوع کنید، رکوع نمی‌کنند. وای در آن روز بر تکذیب‌کنندگان. پس به کدام سخن پس از آن ایمان می‌آورند؟

آیا این ادامهٔ سیاقِ سوم است؟ نه. «کُلُوا»ی قبلی خطاب به متّقین بود: «کُلُوا وَاشْرَبُوا هَنِیئًا». اینجا «کُلُوا وَتَمَتَّعُوا قَلِیلًا» خطاب به مکذّبین است. پس بحثِ متّقین تمام شده و واردِ بحثِ مکذّبین شده‌ایم. جدا کنیم؟ بله. اما اگر کسی بگوید «قبلاً هم مجرمین و مکذّبین در تقابل بودند؛ پس چه می‌شود؟» جواب این است: قبل از این، ظرفْ قیامت بود؛ اینجا ظرفْ دنیاست. کلاً بحث عوض شده. تا آیهٔ چهل‌وپنج، توصیفِ عذابِ مکذّبان و پاداشِ متّقین در قیامت است؛ اما اولِ آیهٔ چهل‌وشش سرآغازِ خطابی به مجرمان در دنیاست. این اعتراضِ پایانی از جانبِ خدا خطاب به مجرمین است؛ تا آیهٔ پنجاه.

جمع‌بندیِ چهار سیاق

سوره دارای چهار سیاق است:

سیاقِ اول — آیهٔ یک تا پانزده: در فضایی هشدارآمیز از وقوعِ قطعیِ وعده‌های خدا در یومُ الفصل خبر می‌دهد.

سیاقِ دوم — آیهٔ شانزده تا بیست‌وهشت: در فضایی اعتراضی و استدلالی، سه حجّت و سه دلیلِ محکم بر قطعی بودنِ وقوعِ وعده‌های خدا در یومُ الفصل اقامه می‌کند.

سیاقِ سوم — آیهٔ بیست‌ونه تا چهل‌وپنج: در بیانی توصیفی به توصیفِ عذابِ مکذّبان و پاداشِ متّقیان در یومُ الفصل می‌پردازد تا از رهگذرِ این توصیف، انذار و تبشیری رقم بزند.

سیاقِ پایانی — آیهٔ چهل‌وشش تا پنجاه: در فضایی خطابی و عتاب‌آلود با مخاطبِ مکذّبِ وعده‌های خدا در یومُ الفصل سخن می‌گوید: اگر به این سخنان ایمان نیاوری، منتظرِ چه می‌خواهی بمانی؟ دیگر چه می‌توان به تو گفت که مسیرت را تغییر دهد؟ نوعی اتمامِ حجّت است: بیشتر از این منتظرِ حرفِ دیگری نباش؛ یا به همین سخن ایمان بیاور، یا ایمان نیاورده‌ای و دیگر کاری برایت نمی‌توان کرد.

تکرارِ «وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِّلْمُكَذِّبِينَ»؛ سبکِ خاص، نه عاملِ سیاق

پرسشِ مهم: «وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِلْمُكَذِّبِينَ» را بر چه حسابی در تمامِ این مقاطع به قبل متصل کرده‌اید؟

اولین وقوعِ این آیه، پس از «وَمَا أَدْرَاكَ مَا يَوْمُ الْفَصْلِ» آمده است. «يَوْمَئِذٍ»اش چیست؟ یومُ الفصل. «يَوْمَئِذٍ» کلمه‌ای جایگزین است تا دوباره «يَوْمُ الْفَصْلِ» نگوید: به‌جای «وَيْلٌ فِي يَوْمِ الْفَصْلِ لِلْمُكَذِّبِينَ» می‌گوید «وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ» — در آن روز. آن روز کدام؟ همان یومُ الفصل. پس اولین «وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِلْمُكَذِّبِينَ» قطعاً باید به «وَمَا أَدْرَاكَ مَا يَوْمُ الْفَصْلِ» پیوند بخورد. اینجا این عبارت بارِ معنایی پیدا می‌کند؛ و خدا می‌خواهد این بارِ معنایی را به کلِ سوره تعمیم دهد و در سراسرِ سوره به جریان درآورد.

یعنی «وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِلْمُكَذِّبِينَ»های بعدی هر کدام جداگانه لزوماً به آیهٔ قبلِ خود مربوط نمی‌شوند. این تکرارِ یک حرف است. در ابتدا این حرف بیان و توضیح شده؛ خدا گویا از کلِ سیاقِ یک، یک فاکتور گرفته و می‌خواهد آن فاکتور را به همهٔ سیاق‌ها و فرازها وصل کند، ضمیمه کند، سوزن کند، همه‌جا منگنه کند. دیگر لازم نیست در «وَيْلٌ…»های بعدی دانه‌دانه‌اش را به آیهٔ قبلی بسنجیم. همهٔ «وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِلْمُكَذِّبِينَ»های بعدی، یادآورِ آیهٔ یک تا پانزدهِ سوره است در مقاطعِ متعدد.

شاهدی از سورهٔ الرحمن: نخستین نعمت‌ها که شمرده می‌شود، بحث به اینجا می‌رسد:

«فَبِأَىِّ ءَالَآءِ رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ» (رحمن/۱۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس کدام یک از نعمت‌های پروردگارتان را تکذیب می‌کنید؟

اینجا بار پیدا می‌کند — آلاء نعمت‌هاست؛ آیه‌هایی که به بلوغِ نعمت‌ها رسیده‌اند — سپس قدم‌به‌قدم در طولِ سوره به فرازهای متعدد منگنه می‌شود؛ حتی آنجا که جهنم را توصیف می‌کند باز می‌گوید «فَبِأَيِّ آلَاءِ رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ». یعنی آن رویکردی را که اولِ سوره بر آن تأکید کرده تا آخر در نظر داشته باش؛ فضا همان فضاست. در شعر به این می‌گویند ترجیع‌بند. قرآن ترجیع‌بند ندارد چون شعر نیست؛ ولی در سبکِ اعجازینِ خودِ قرآن این حالت وجود دارد.

لذا در «وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِلْمُكَذِّبِينَ»های بعدی، همه‌شان را به قبل متصل می‌کنیم — نه به این عنوان که لزوماً به آیهٔ قبلی‌شان ربطِ مفهومیِ مستقیم داشته باشند، بلکه برای ضمیمه کردنِ پیامِ سیاقِ اول به تمامِ فرازها و سیاق‌ها در متنِ سوره. وقتی چیزی بدل به سبکی خاص شد، قاعده‌اش هم خاص می‌شود. در سوره‌هایی که یک آیه تکرار می‌شود، این روشِ خاص است؛ باید به تناسبِ خودش معنایابی کنی، نه لزوماً به آیهٔ قبلش. باید ببینی اولین «وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِلْمُكَذِّبِينَ» — که هنوز سابقه‌ای از آن نداشتیم — چه گفت؛ خدا همین را به کلِ سوره تعمیم می‌دهد.

پس آنجا که بحثِ متّقین کرده و بعدش می‌گوید «وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِلْمُكَذِّبِينَ»، می‌خواهد بگوید: اگر از متّقین سخن می‌گویم، وای به حالِ مکذّبینی که از چنین پاداشی محروم شدند. اگر استدلال می‌کنم و پس از هر استدلال می‌گویم «وَيْلٌ…»، وای به حالِ مکذّبینی که به این استدلال توجهی نکردند. اگر پس از توصیفِ جهنم می‌گویم «وَيْلٌ…»، وای به حالِ کسانی که به این انذار و این توصیف از جهنم اعتنا نکردند و گرفتارش شدند. همه‌جا همان پیامِ اولِ سوره را ضمیمه و سرایت می‌دهد؛ آن معنا را قدم‌به‌قدم زنده نگه می‌دارد.

چرا در پایان فقط مجرمین مخاطب‌اند؟

پرسش دیگر: در قسمتِ پایانی که می‌گوید «کُلُوا وَتَمَتَّعُوا قَلِیلًا إِنَّكُم مُّجْرِمُونَ»، مجرمین مخاطب قرار گرفته‌اند اما متّقین دیگر مخاطب نیستند. چرا؟

چون سیبلِ هدفِ سوره از بین بردنِ عارضهٔ تکذیب است؛ بیماریِ تکذیب را می‌خواهد از میان بردارد. متّقین سیبلِ هدفِ اولِ سوره نیستند. لایه‌ای رقیق‌تر از هدف به متّقین مربوط می‌شود — و در بحثِ متّقین خواهد آمد — اما در وهلهٔ اول، سوره ماهیتِ انذاری دارد برای مکذّبان تا دست از تکذیبِ وعده‌ها بردارند.

این وضعیت نه فقط در مرسلات، که در بسیاری از سوره‌های قرآن هست: معمولاً بر انذار و هشدار و مکذّبین و منکرین مانور داده و به تناسبِ آنان سخن گفته است. چرا؟ خودِ قرآن روشن می‌گوید: تا کسی دست از خطای فکری و اخلاقی و رفتاری، از تکذیب و فسقش برندارد، نوبت به بشارت نمی‌رسد. در سورهٔ یس می‌فرماید:

«وَسَوَآءٌ عَلَيْهِمْ ءَأَنذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنذِرْهُمْ لَا يُؤْمِنُونَ» (یس/۱۰)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و بر آنان یکسان است؛ چه بیمشان دهی یا بیم ندهی، ایمان نمی‌آورند.

تا می‌رسد به:

«إِنَّمَا تُنذِرُ مَنِ ٱتَّبَعَ ٱلذِّكْرَ وَخَشِىَ ٱلرَّحْمَـٰنَ بِٱلْغَيْبِ ۖ فَبَشِّرْهُ بِمَغْفِرَةٍ وَأَجْرٍ كَرِيمٍ» (یس/۱۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): جز این نیست که تو کسی را هشدار می‌دهی که از ذکر پیروی کرده و در نهان از خدای رحمان بیم داشته باشد؛ پس او را به آمرزش و پاداشی کریمانه بشارت ده.

دقت کنید: «تُنذِرُ» — انذار می‌دهی، هشدار می‌دهی — چه کسانی را؟ تابعانِ ذکر و آنان که اهلِ خشیت از خدای رحمان در غیب‌اند؛ اینان انذار را قبول می‌کنند؛ «فَبَشِّرْهُ بِمَغْفِرَةٍ وَأَجْرٍ كَرِيمٍ». یعنی در قرآن، بشارت در عرضِ انذار نیست؛ در طولِ انذار است. وقتی انذار را قبول کردی، تازه لایقِ تبشیر می‌شوی. لذا در قرآن کریم اصل و پایه و ماهیتِ کلیِ قابلِ تعمیم، انذار است. بسیاری از سوره‌ها رسالتِ پیامبر را انذاری و قرآن را کتابِ انذار معرفی کرده‌اند. سورهٔ مرسلات هم یکی از همین‌هاست؛ و این انذار رقیبِ تبشیر نیست، بلکه مقدمهٔ تبشیر است. باید پذیرفته شود؛ وقتی پذیرفته شد، تازه نوبت به بشارت می‌رسد.

تفاوتِ هشدار و انذار

هشدار یکی از شاخه‌های انذار است؛ در واقع می‌توان گفت مقدماتِ انذار و مرحلهٔ اولیه است. انذار پس از اثبات شکل می‌گیرد. هنوز چیزی اثبات نشده، ترس از آن چندان نمی‌نشیند؛ اما هشدار پیش از اثبات هم شکل می‌گیرد.

فرض کنید پزشکی شما را می‌بیند و علائمی تشخیص می‌دهد و هشدار می‌دهد: من دربارهٔ فلان بیماری هشدار می‌دهم؛ نشانه‌هایش را داری، مراقب باش. هنوز این بیماری در شما ثابت نشده؛ این مرحلهٔ هشدار است. وقتی ثابت شد، نوبت به انذار می‌رسد: باید پرهیزها را رعایت کنی تا بیماری درمان شود و برطرف گردد. هشدار مرحله‌ای است پیش از آنکه چیزی اثبات شده باشد.

به همین خاطر در اسلوبِ این سوره‌ها — و وقتی واردِ سورهٔ نبأ شوید خواهید دید — ابتدا مرحلهٔ هشداری هست. هشدار برای آن است که گوشتان را باز کنید، بشنوید، دنبال کنید، بنشینید تا دریابید چه می‌خواهد بگوید. وقتی نشستید، بعد اثبات می‌کند، بعد انذار می‌دهد، بعد تبشیر می‌کند، و سرانجام سوره را با نگرانی از اینکه به انذار و تبشیر اعتنا نکنید جمع می‌بندد.

به برکتِ صلوات بر محمد و آلِ محمد.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.