روال ما این است که هر سوره ای رو اول از شما میپرسیم که شما در دسته بندی به چه نتیجه ای رسیدید؟
و ما دنبال این نیستیم که الان شما بیایید مثلاً همون دسته بندی کتاب و نمیدونم اینا، اینا خب هست.
اگر واقعاً شما هم به همون رسیدید که فبهای.
اگر شما به دسته بندی دیگری رسیدید بعد با مطالعه براتون حل شده قانع شدید باز هم مسئله ای نیست.
من نمیگم بیایید اون دسته بندی خودتون رو الان ذکر کنید.
اما اگر کسی بالاخره یک چیزی به نظرش میرسه با اونی که در کتابه هم خیلی هماهنگ نیست، هنوزم قانع نیست، احتیاج به توضیح داره.
خب من باید توضیح بدم تا مسئله حل بشه.
در جلسه قبلی بزرگواری برای من پیام گذاشت بعد از جلسه که.
ممنونم.
که الان حدود نیمی از سطح دوم گذشته، من هنوز تو دسته بندی اشکال دارم.
خیلی وقتها یه سوره ای رو دسته بندی میکنم، تشخیص سیاق میدم هماهنگ با اونی که شما بعداً میگید نیست.
حالا من نمیدونم ایشون اشکالش از چه جنسیه.
سؤال میکنم.
ببینید دیدید من اینجا وقتی دارم دسته بندیها را مینویسم خیلی وقتها میگم این هم درسته ولی این درستتره.
یه وقتایی هم میگم این غلطه.
اصلاً اینجا نباید جدا میکردید.
آخه چرا جدا کردید؟
حالا ایشونی که این اشکال رو برای من نوشته به من مراجعه کنه یا پیام بگذاره تا ببینم از چه جنس اشکالی داره.
یعنی آیا جایی رو که غلطه جدا میکنه یا مثلاً فرازها را سیاق میبینه یا سیاقها را فراز میبینه.
مثلاً یه مقداری توی کلی دیدن و جزئی دیدن متفاوته با کتاب.
دومیش باشه نگرانی نداره.
حل میشه.
درسته.
اولی هم باشه باز اصولی داره.
من توضیح میدم شاید قاعده ادبیات قواعد ادبیات رو باید کار کنه.
یه مقدار آشنایی با ادبیات میخواد تا آدم تو اونجاهایی که غلطه دسته را جدا بگی-- نکنه.
به هر حال سوره مبارکه مرسلات از آیه یک تا، یک تا؟
یه غلطشو بگید اقلاً بنویسیم.
یک تا هفت.
دست شما درد نکنه.
و بعد یک تا؟
پونزده.
خب.
یک تا؟
چهل و چهار.
یا علی.
کار سودا رو ساخت.
[خنده] خب یک تا چهل و چهار.
از آیه یک تا هفت خب همه رفتید و درستم رفتید.
چرا؟
به خاطر اینکه خیلی واضحه که تو این فاصله چیزی جدا نشده.
همه سوگنده.
"والمرسلات عرفا فالعاصفات عصفا والناشرات نشرا فالفارقات فرقا فالملقيات ذکرا عذرا أو نذرا" جوابش چیه؟
جواب قسم "إنما توعدون لواقع".
تا آیه هفت که خب همه رفتید درست هم هست.
بعضیا آیه هشت رو از هفت جدا کردن.
چرا جدا کردن؟
خیلی روشنه.
گفتن آقا در آیه یک تا هفت ما شاهد قسم و جواب قسمیم.
اما آیه هشت دیگه ادامه مجموعه قسم و جواب نیست.
سرآغاز یه تعداد جمله شرطیه است.
"فإذا النجوم ادمجت" "وإذا السماء فرجت" "وإذا الجبال نسفت" "وإذا الرسل عقتت" یه سری جملههای شرطیه اینجا آغاز شده در آیه هشت.
اصل این تشخیص را من تصحیح میکنم درسته.
یعنی کسی که تا آیه هفت اومده آیه هشت رو احساس کرده یه شروع جدیدیه درسته.
اما یه عاملی باعث میشه که من عرض کنم هنوز سیاق ادامه داره.
یعنی با اینکه این دیگه ذیل قسم و جواب نیست ولی سیاق ادامه داره.
چرا؟
به خاطر اینکه "إنما توعدون لواقع" همانا آنچه به شما وعده داده میشود قطعاً اتفاق میافته.
کی؟
کی؟
ها.
این إذاها میخواد ظرف زمانی وقوع "ما توعدون" را توضیح بده.
بگه "ما توعدون" یعنی وعدههای الهی واقع میشود آن هنگامی که "النجوم ادمجت".
آن هنگامی که "السماء فرجت".
آن هنگامی که "الجبال نسفت".
آن هنگامی که "الرسل عقتت".
بعد "لأي يوم عجلت" یعنی کی قرار است ستارهها محو بشن؟
کی قرار است آسمان شکاف بردارد؟
کی قرار است کوهها کنده شوند؟
کی قرار است رسولان یکی یکی نوبت به نوبت بیان و درباره امت خودشون شهادت بدهند؟
کی قراره این اتفاقا بیفته؟
"لأي يوم عجلت" برای کدامین روز به تأخیر افتاده این حادثهها؟
جواب میده "ليوم الفصل".
برای روز جدایی.
یعنی جواب خدا جواب را زمانی نمیده برای سال فلان، ماه فلان، روز فلان.
نه.
جواب رو هم هشدارآمیز میده.
"لیوم الفصل".
اینا همه به تأخیر افتاده برای روز جدایی.
بعد "وما أدراک ما يوم الفصل".
چه چیزی یا چه کسی تو را آگاه کرد که "یوم الفصل" چیه؟
دیگه جوابی به این سؤال نمیده فقط میگه "ويل يومئذ للمكذبين".
همین قدر بگم وای در آن روز بر مکذبها.
تا آیه پونزده هم اگر لحاظ بکنید پس اگر آیه یک تا هفت داره تأکید میکنه بر اینکه "ما توعدون لواقع".
آیه هشت تا پونزده داره مشخص میکنه که کی "لواقع".
"یوم الفصل".
کی واقع میشه "ما توعدون"؟
اون وقتی که خ-- ستارهها محو بشن.
کی؟
اون وقتی که آسمان شکاف برداره.
کی؟
اون وقتی که کوهها کنده بشن.
کی؟
اون وقتی که رسولان نوبت به نوبت براشون تعیین وقت میشه که بیان شهادت بدن.
خب اینا برای کی قراره اتفاق بیفته؟
"لأي يوم عجلت".
تا کی قراره صبر کنیم؟
منتظر باشیم؟
"لیوم الفصل".
تا روز جدایی.
چیه روز جدایی؟
همین قدر بدون که "ويل يومئذ للمكذبين".
وای در آن روز بر کسانی که مکذباند.
مکذب چیاند؟
مکذب "إنما توعدون لواقع".
یعنی قبول ندارن، دروغ میدونن "إنما توعدون لواقع".
این میشه مکذب.
یعنی میگن وعدههای خدا واقع، اِه بگید نخواهد شد.
مکذبان، مکذبان سوره مرسلات اینان.
پس به نظر میرسه در عین اینکه یک تا هفت خودش یک قسمت درسته، هشت تا پونزده هم یک قسمت درسته.
ولی صحیحتر آنه که بگیم یک تا پونزده.
حالا اینجا اگر اونی که اشتباه تشخیص داده گفته یک تا هفت، هشت تا پونزده، این اشتباه نیست.
یه دقت بالاتری من بهش میدم.
میگم آقا فقط این ببین "فإذ النجوم" با فاء عطف شده و ببین از نظر مفهومی میخواد زمان وقوع "ما توعدون" را توضیح بده.
"إنما توعدون لواقع ليوم الفصل".
میخواد زمانشو توضیح بده.
همین یعنی این دو تا با هم یه سیاقاند و این سیاق دارای دو قسمت دو فرازه.
حالا تمام شد.
اما شونزده.
خب یه عده دیگه شونزده رو از پونزده جدا کردن.
اما کسی هم داریم که میگه نه باید ادامه بدیم.
نگاه کنیم به چی؟
به آیه شریفه "ألم نهلك الأولین".
"ثم نتبعهم الآخرین".
"كذلك نفعل بالمجرمين".
"ويل يومئذ للمكذبين".
دو مرتبه.
"ألم".
اون "ألم" اولی چی بود؟
یک استشهاد بود.
وقتی حمزه اینجوری میاد سؤال میشه "ألم نهلك الأولین".
آیا ما اولین را هلاک نکردیم؟
"ثم نتبعهم الآخرین".
سپس آیندگان رو به دنبالشون قرار دادیم.
ما اینجوری در واقع جزا میدیم مجرمان را.
وای بر مکذبها.
حالا "ألم" دوم.
"ألم نخلقكم من ماء مهین".
"فجعلناه في قرار مكین".
"إلى قدر معلوم".
"فقدرنا فنعم القادرون".
"ويل يومئذ للمكذبين".
"ألم" سوم.
"ألم نجعل الأرض كفاتا".
"أحياء وأمواتا".
"وجعلنا فيها رواسي شامخات وأسقيناكم ماء فراتا".
"ويل يومئذ للمكذبين".
من سوالم اینه.
این سه تا "ألم" که هر کدوم یک چیاند؟
بگید.
استشهاد.
استشهاد یعنی چی؟
یعنی شاهد آوردن.
خدا میخواد شاهد بیاره، نمونه بیاره تا یه چیزی را چه کند؟
اثبات کند.
آیا قبول دارید این را که از آیه شونزده تا آیه بیست و هشت، از شونزده تا بیست و هشت [سرفه] سه تا استشهاد داریم که هر کدام با اسلوب "ألم" آغاز شده است؟
اینو قبول دارید؟
پس فقط الان دعوا سر چیه؟
دعوا سر اینه که این مجموعه شونزده تا بیست و هشت را یه فراز بگیریم در ادامه این سیاق بگیم یک تا هفت داره، هشت تا پونزده داره، شونزده تا بیست و هشت داره.
اینم یه فرازیه در دل این سیاق.
یا خودش را یک سیاق مستقلی بگیریم.
دعوا سر اینه.
بنده بر این باورم که باید سیاق مستقل گرفته بشه.
چرا؟
به خاطر اینکه بر خلاف سیاق اول که ماهیتش ماهیت چیه؟
ماهیت هشداریه.
یعنی داره چی میگه به شما؟
داره میگه که آقا با قسم، قسمهایی میخوره میگه "إنما توعدون الواقع".
بعد کی واقع؟
بازم انذار میده "ليوم الفصل".
تو فضای هشدار داره صحبت میکنه.
اما این سیاق کاملاً بحث رو کشونده به فضای استدلال.
یعنی استدلال در عرض هشدار خودش یه هویتی داره.
این یک.
دو: برخلاف هشت تا پونزده که با فاء به قبلش چی شده؟
عطف شده.
اینجا شما عطفی چیزی باز به قبل نداری.
یک عامل به نفع کسایی که میخوان برن تا چهل و چهار هستا.
اون عامل چیه؟
اون عامل تکراره "فويل يومئذ للمكذبين".
این عامل را ما میخوایم یکجا راجع بهش یه صحبتی بکنیم.
چیه اون؟
تو قرآن بعضی از سورهها مثل سوره الرحمن، مثل سوره مرسلات.
یه سوره دیگه هم داریم.
قمر، الرحمن، مرسلات.
یه آیه در طول سوره بارها چی میشه؟
تو سوره الرحمن میگه "فبأي آلاء ربكما".
اینجا میگه "فويل يومئذ للمكذبين".
در سوره قمر هم میگه "لقد يسرن القرآن للذكر فهل من مدكر".
"ولقد يسرن القرآن للذكر فهل من مدكر".
هی تکرارش میکنه.
در اون سورههایی که یک آیه در طول سوره چندین بار تکرار میشود، ما دیگه این آیه را دلیل بر سیاق بندی بگید نباید بگیریم.
اگه بخواهیم این آیه را نشانهای بگیریم بر سیاق باید بگیم کل سوره یه سیاقه.
بعد بیاییم تو سو-سوره بیاییم عملاً سیاقها رو باز به عنوان فراز باز ذیل فرازهای دسته درست کنیم.
یعنی فقط داریم کار خودمونو سخت میکنیم به لحاظ اعتباری.
میگیم آقا اینو شما تو مقوله تشخیص سیاق عامل اتصال ندون.
اگر اینو عامل اتصال ندونید اینجا سه تا استشهاد است، رویکرد استدلالی.
درسته که موضوع این استدلال با موضوع این هشدار.
موضوع این استدلال با موضوع این هشدار چیه؟
بگید.
یکیه.
این هشدار راجع به چیه؟
راجع به وعدههای خداست.
وقوع وعدههای خدا در روز جدایی در "يوم الفصل".
دقت از شما میخوام.
برای همین من هی تأکید میکنم که اونو بگید.
اون نکته خاص خود سوره را بگید.
این هشدار درباره وقوع وعدههای خدا در روز جدایی.
اینم استدلال باز برای وقوع وعدههای خدا در روز جداییه.
موضوع یه موضوعه.
اما با رویکرد متفاوت بهش پرداخته شده.
همین رو ما میتونیم ازش به عنوان یک سیاق مستقل یاد بکنیم.
چون وحدت موضوع- نه، نه چون و-- نه نمیگم وحدت موضوع.
میگم اگه میخواستیم به وحدت موضوع نگاه کنیم در واقع کل سوره یه موضوع داره اینجا.
ما به خاطر موضوع واحد نیست که میخوایم بگیم این در واقع سیاق جدا میشه از قبل.
موضوع واحد اگر میخواست اینجا کاری کنه چیکار میکرد؟
اتصال برقرار میکرد.
میخوایم بگیم ذیل یه موضوع واحد با دو رویکرد مختلف صحبت شده.
اینجا رویکرد هشداره، اینجا رویکرد استدلاله.
پس آیه یک تا پونزده را به عنوان سیاق میپذیریم و شونزده را سرآغاز قرار میدیم.
تا کجا بریم؟
خب تا بیست و هشت که بله اومدیم دیگه تا بیست و هشت استدلالهامون بود.
اما اول بیست و نه از قبل جداست.
چرا جداست؟
چون دیگه ادامه سیر استدلالها نیست.
بلکه کاملاً وارد گود چی شده؟
گود انذار، انذار و تبشیر.
هشدار، استدلال، انذار و تبشیر.
نگاه کنید الان.
میخونید.
"انطلقوا إلى ما كنتم به تكذبون".
روانه شوید به سوی آنچه آن را تکذیب میکردید.
"انطلقوا إلى ظل" یعنی انگار قیامت شده خدا داره تو قیامت توصیف میکنه.
داره "يوم الفصل" را چیکار میکنه؟
توصیف میکنه که با این توصیف انذار و تبشیر درست بشه.
"انطلقوا إلى ظل ذي ثلاث شعب لا ظليل ولا يغني من اللهب إنها ترمي بشرر كالقصر كأنه جمالة صفر".
روانه شوید به سوی اون سایه سه شعبهای که از دل تاریکش جرقههای زرد رنگی پرتاب میکند به عظمت قصر و به زردی شتران زرد رنگ.
حالا اینم داره تعریض میزنه ها.
کنایه است بهش میرسیم.
به عظمت قصر شراره پرتاب میکنه بیرون، جرقه پرتاب میکنه بیرون به عظمت قصر و به زردی شتران زرد رنگ.
ويل يومئذ للمكذبين.
هذا يوم لا ينطقون ولا يؤذن لهم فيعتذرون.
ويل يومئذ للمكذبين.
هذا يوم الفصل جمعناكم والأولين.
این روز جدایی است.
شما را و گذشتگان را جمع کردیم.
فإن كان لكم كيد فكيدون.
ويل يومئذ للمكذبين.
إن المتقين في ظلال وعيون.
متقین را به عنوان سیاق از قبل جدا کنیم یا نه؟
جدا کنیم؟
جدا نکنیم؟
چرا جدا کنیم؟
چرا نه؟
جدا کنیم چون تا حالا بحث از مكذبين بود.
اینجا بحث از؟
چرا جدا نکنیم؟
تقابل انذار و تبشیره.
یعنی خود انذار و تبشیر تو یک قاب بودنش چی داره؟
موضوعیت داره.
خود انذار و تبشیر وقتی تو یک قاب قرار میگیره با هم چی میشه؟
بگید.
مقایسه میشه.
مثل إن الذين آمنوا إن الذين كفروا.
صرف اینکه الذين آمنوا شد الذين كفروا ما سیاق جدا نمیکنیم.
یک تقابلی اینجا شکل گرفته.
پس از اول إن المتقين نه، سیاق جدا نمیکنیم.
میریم جلو.
إن المتقين في ظلال وعيون وفواكه ما يشتهون كلوا واشربوا هنيئاً بما كنتم تعملون إنا كذلك نجزي المحسنين ويل يومئذ للمكذبين كلوا وتمتعوا قليلاً إنكم مجرمون.
این ادامه است؟
چرا ادامه نیست؟
چون خطاب به متقین "كلوا"ی قبلی چی بود؟
"كلوا واشربوا هنيئاً" به کی داشت میگفت؟
اینجا "كلوا وتمتعوا قليلاً" رو به کی داره میگه؟
مكذبين.
پس دیگه بحث متقین تمام شد وارد بحث مكذبين شدیم.
جدا کنیم یا نه؟
بله.
چرا؟
چرا؟
اگر من بگم جدا کن به این خاطر که متقین تمام شد مكذبين شروع شد.
آها شما به من نمیگی قبلاً هم خب مجرمین مكذبين تقابل پس چی میشه؟
این اشکال رو میکنید دیگه درسته؟
جواب این اشکال چیه؟
احسنت.
قبل از این ظرف، ظرف چه بود؟
قیامت بود.
اینجا ظرف چیه؟
دنیاست.
یعنی کلاً دیگه بحث عوض شد.
یعنی اون قبلیها تا آیه چند برن؟
تا آیه چهل و پنج.
تا آیه چهل و پنج توصیف عذاب مكذبان و پاداش متقین در قیامته.
اما اول آیه چهل و شش سرآغاز خطابی به مجرمان در دنیاست.
"كلوا وتمتعوا قليلاً إنكم مجرمون ويل يومئذ للمكذبين وإذا قيل لهم اركعوا لا يركعون ويل يومئذ للمكذبين فبأي حديث بعده يؤمنون".
این دیگه یک اعتراض پایانی است از جانب خدا خطاب به کیا؟
خطاب به مجرمین.
تا آیه چند شد؟
پنجاه و یک یا پنجاه؟
پنجاه.
خب چه شد؟
الان خدمتتون هستم.
چه شد؟
یه جمعبندی بگم.
این سوره دارای چهار سیاق.
سیاق اول آیه یک تا پونزده که در فضایی هشدارآمیز از وقوع قطعی وعدههای خدا در يوم الفصل خبر میدهد.
سیاق دوم آیه شانزده تا بیست و هشت است که در فضایی اعتراضی و استدلالی سه حجت و سه دلیل محکم بر قطعی بودن وقوع وعدههای خدا در يوم الفصل اقامه میکند.
آیه بیست و نه تا چهل و پنج در بیانی توصیفی به توصیف عذاب مكذبان و پاداش متقیان در يوم الفصل میپردازه تا از قبل این توصیف، انذار و تبشیری را رقم بزند.
و سیاق پایانی در فضایی خطابی و عتابآلود با مخاطب مكذب وعدههای خدا در يوم الفصل صحبت میکنه که تو اگر به این سخنان ایمان نیاری پس منتظر چی میخوای بمونی دیگه؟
دیگه چه میشود به تو گفت که بخواد مسیر تو را تغییر بده؟
یه جور اتمام حجت میخواد با او بکنه که دیگه بیشتر از این منتظر حرف دیگری نباش.
یا به همین صحبت باید ایمان بیاری یا ایمان نیاوردی دیگه کاری برای تو نمیشه کرد.
سؤال رو بیان میکنم و جوابم میدم انشاالله.
"ويل يومئذ للمكذبين" رو رو چه حسابی در تمام این مقاطع به قبل متصل کردید؟
اگر "ويل يومئذ للمكذبين" اول رو نگاه کنید، اون اولیه بعد از چی بیان شده؟
و "ما أدراک ما يوم الفصل".
اولین "وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِلْمُكَذِّبِينَ" "يَوْمَئِذٍ"ش چیه؟
"يَوْمُ الْفَصْلِ".
"يَوْمَئِذٍ" برای اینکه دوباره نگوید "يَوْمُ الْفَصْلِ" میگه "يَوْمَئِذٍ".
"يَوْمَئِذٍ" یک کلمهی جایگزین تکرار حرف قبلیه.
یعنی اینکه به جای اینکه بگه "وَيْلٌ فِي يَوْمِ الْفَصْلِ لِلْمُكَذِّبِينَ" میگه "وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ" در آن روز.
آن روز کدام؟
همون "يَوْمُ الْفَصْلِ".
پس معلوم شد که "وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِلْمُكَذِّبِينَ" اول قطعاً باید به "وَمَا أَدْرَاكَ مَا يَوْمُ الْفَصْلِ" چی بشه؟
اینجا این کلمه یا این جمله، عبارت، یه بار معنایی پیدا میکنه.
خب.
که این بار معنایی را میخواد به کل سوره چه کند؟
تعمیم بده و در کل سوره به جریان دربیاره و سرایت بده.
یعنی دیگه "وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِلْمُكَذِّبِينَ"های بعدی هر کدامش جدا به آیه قبل خودش مربوط نمیشه.
این تکرار یک حرفه.
در ابتدا این حرفه بیان شده، توضیح داده شده.
خدا مثل اینکه از کل این سیاق یک، یک فاکتور گرفته.
این فاکتوری را که از سیاق یک گرفته میخواد به همه سیاقها چه کند؟
به همه فرازها وصل کنه، ضمیمه کنه، سوزن کنه، همه جا منگنش کنه.
دیگه لازم نیست تو "وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِلْمُكَذِّبِينَ"های بعدی دونه دونهاشو به آیه چی بسنجیم؟
قبلیش بسنجیم.
به آیه قبلیش بسنجیم.
نه.
همه "وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِلْمُكَذِّبِينَ"های بعدی یادآور آیه یک تا پونزده سوره است در مقاطع متعدد این سوره.
یه شاهد میارم.
سوره مبارکه الرحمن رو نگاه کنید.
اولین نعمتهایی که خدا میشمارد بحث رو میرسونه به اینجا که "فَبِأَيِّ آلَاءِ رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ".
اینجا یه بار پیدا میکنه.
آلا نعمتهاست دیگه.
آیههایی که به بلوغ رسیدن نعمتها.
بعد اینو شروع میکنه در طول سوره قدم به قدم منگنه کردن به فرازهای متعدد.
کار به جایی میرسه که داره جهنم را توصیف میکنه.
میگه "فَبِأَيِّ آلَاءِ رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ".
یعنی میخواد بگه آقا اون رویکردی رو که اول سوره براش تاکید کردم تا آخر در نظرت داشته باش آقا.
فضا همون فضاست.
این یه نوع بیانه.
توی شعر به این میگن ترجیع بند.
قرآن ترجیع بند نداره چون شعر نیست.
ولی تو سبک اعجازین خود قرآن این حالت وجود داره.
لذا تو "وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِلْمُكَذِّبِينَ"های بعدی همهشون رو به قبل متصل میکنیم نه به این عنوان که لزوماً به آیه قبلیش ربط مفهومی مستقیمی بگید داشته باشه، بلکه برای ضمیمه کردن پیام سیاق اول به تمام فرازها و سیاقها در متن سوره.
عرض میکنم دیگه ببینید وقتی یه چیزی تبدیل شد به یه سبک خاص، قاعدهاش هم میشه خاص.
در سورههایی که یک آیه تکرار میشود این یه سبک خاصه.
این یه روش خاصه.
اینو باید بیای به تناسب خودش معنایابی کنی، نه لزوماً به آیه قبلش.
باید ببینی اولین "وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِلْمُكَذِّبِينَ" که هنوز ما قبل از اون سابقه ای از "وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِلْمُكَذِّبِينَ" نداشتیم.
این اولی چی گفت؟
اینو داره خدا به کل سوره تعمیم میده.
تموم.
دیگه حالا اونجایی که بحث متقین کرده چرا بعدش میگه "وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِلْمُكَذِّبِينَ"؟
میخواد بگه آقا من اگر بحث متقین میکنم میخوام بگم ببینید وای به حال مکذبینی که از چنین پاداشی چی شدند؟
محروم شدند.
اگر استدلال میکنم بعد از هر استدلال میگم "وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِلْمُكَذِّبِينَ" ببینید میخوام بگم وای به حال مکذبینی که به این استدلال توجهی نکردند.
اگر بعد از جهنم دارم میگم "وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِلْمُكَذِّبِينَ" ببینید میخوام بگم وای به حال کسانی که به این انذار، به این توصیف از جهنم اعتنا نکردند و گرفتارش شدند.
همه جا همینه.
یعنی همه جا دارم اون پیام اول سوره را ضمیمه میکنم، سرایت میدم.
این یه سبک در بیان- این اصطلاحا معنا- بله، بله.
اون معنا رو زنده میکنه قدم به قدم.
همینه.
سؤالشون اینه که چرا تو اون قسمت پایانی سوره که میگه "كُلُوا وَتَمَتَّعُوا" چی؟
"قَلِيلًا إِنَّكُم مَّجْرِمُونَ".
تو این قسمت پایانی سوره مجرمین مخاطب قرار گرفتن ولی دیگه متقین مخاطب قرار نگرفتن.
چرا؟
برای اینکه انذار- چون، چون سیبل هدف سوره از بین بردن عارضه تکذیبه.
بیماری تکذیب را میخواد از بین ببره.
متقین سیبل هدف اول در سوره نیستند.
هدف اول نیستند.
بله.
[سرفه] این هدف یک لایه رقیقترش به متقین مربوط میشه.
حالا خواهم گفت تو بحث متقین اون چیه اما در وهله اول سوره ماهیت انذاری دارد برای مکذبان که دست از تکذیب وعدهها بردارند.
و این وضعیت، این حالت نه فقط در سوره مرسلات که در بسیاری از سورههای قرآن هست؛ یعنی در سورههای قرآن معمولاً چیو گرفته روش مانور داده؟
مانور از انذار را، هشدار را، مکذّبین را، منکرین را معمولاً اینا را هدف قرار داده و به تناسب اینا حرف زده.
خب این چرا؟
خود قرآن روشن میگه.
میگه ببین تا کسی دست از اون خطای فکری، خطای اخلاقی، خطای رفتاری، تکذیبش، فسقش تا کسی دست از اون برنداره، نوبت به بشارت نمیرسه.
در سوره مبارکه یاسین خدا چی میفرماید؟
"سواء عليهم أأنذرتهم أم لم تنذرهم لا يؤمنون" تا اینکه میرسه به این "إنما تنذر" دقت کنیدا "تنذر".
انذار میدهی، هشدار میدهی.
چه کسانی را؟
"من اتبع الذكر وخشي الرحمن بالغيب".
میگه تابعان ذکر و آنهایی که اهل خشیت از خدای رحمان هستند در غیب، اینا انذار رو قبول میکنند.
"فبشره بمغفرة وأجر كريم".
پس او را بشارت بده.
یعنی تو قرآن بشارت در عرض انذار بگید نیست، در طول انذاره.
وقتی انذار را قبول کردی تازه لایق چی میشی؟
لایق تبشیر میشی.
لذا در قرآن کریم اصل، پایه، ماهیت کلی قابل تعمیم و قابل دنبال کردن انذاره.
بسیاری از سورهها خدا رسالت پیغمبر را انذاری، قرآن را کتاب انذار معرفی کرده.
سوره مرسلات هم یکی از همیناست و این انذاری که میگه این انذار رقیب تبشیر نیست بلکه مقدمه تبشیر است.
باید پذیرفته بشه.
وقتی پذیرفته شد تازه نوبت میرسه به بشارت.
بفرمایید.
هشدار و انذار چه فرق...
هشدار هم یکی از شاخههای انذاره.
هشدار از شاخهها [مکث] در واقع میشه گفت مقدمات انذاره، اولیه است.
انذار بعد از اثبات شکل میگیره.
هنوز یه چیزی اثبات نشده ترس از اون خیلی به جای خود بگید نمیشینه.
اما هشدار قبل از اثبات هم شکل میگیره.
فرض کنید الان یک پزشکی شما رو میبینه، یه علائمی در شما تشخیص میده، هشدار میده.
میگه من هشدار میدم درباره فلان بیماری.
شما نشانههاشو داری مراقب باش.
اما هنوز این بیماری در شما ثابت نشده.
این مرحله هشداره.
حالا وقتی ثابت شد نوبت به انذار میرسه.
یعنی شما باید دیگه پرهیزهای رو رعایت کنی تا این بیماری چی بشه؟
درمان بشه، برطرف بشه.
هشدار یه مرحله قبل از اینه که یه چیزی اثبات شده باشد.
برای همین تو اسلوب این سورهها، حالا سوره نبا هم که وارد بشیم خواهید دید.
یه مرحله هشداری داره اولش.
هشدار برای اینه که شما تازه گوشتو وا کنی، بشنوی، تازه دنبال کنی، تازه بشینی ببینی چی میخواد بگه.
وقتی که نشستی بعد اثبات میکنه، بعد انذار میده، بعد تبشیر میکنه و بعدش هم سوره رو با نگرانی از اینکه شما اعتنایی به انذار و تبشیر نکنی جمع میکنه جناب.
به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.
[زنگ شروع کلاس]