ددرس‌گفتارها

اعوذ بالله من الشيطان الرجيم.

بسم الله الرحمن الرحيم.

مجدداً سلام عرض می‌کنم خدمت خواهران و برادران.

سوره مرسلات راجع به سیاق بندیش همونطور که توضیح دادم چهار تا سیاق داره.

باز یه سوالی داشتیم همین چند لحظه قبل اینکه خب ما یک تا هفت رو با هم دیدیم بعد از هشت تا آخر سوره رو هم با هم دیدیم و یه استدلالی هم براش مطرح کردن.

ببینید در تشخیص سیاق مسئله خیلی اعتباری نیست.

تا یه حدیش اعتباریه که مثلاً وسیع دیدم، کمتر دیدم، بزرگتر دیدم تا یه حدیه.

اگر کسی آیه ی هشت را از هفت جدا میکنه چرا آیه ی شونزده را از پونزده جدا نمیکنه؟

چرا آیه بیست و نه رو از بیست و هشت جدا نمیکنه؟

یعنی بالاخره انطلقوا وقتی میگه این انطلقوا که دیگه ادامه احتجاج نیست.

فقط یک عامل از نظر من توجیه این دسته بندی میشه که بگیم یک تا هفت، هشت تا آخر تا پنجاه.

اون عامل هم فقط "وَيْلًا يَوْمَئِذٍ لِلْمُكَذِّبِينَ" که بگیم چون ما دیدیم این تکرار شده خواستیم بگیم در تمام این آیات خدا میخواد مکذبان اون هفت آیه اول را، هفت آیه اول چیه؟

هفت آیه اول تأکید بر این است که "إِنَّمَا تُوعَدُونَ لَوَاقِعٌ".

اینا یه مکذبانی دارد.

خدا میخواد از آیه هشت تا آخر این مکذبان را تهدید کنه.

به خاطر چی به این نتیجه برسیم؟

به خاطر "فَوَيْلًا يَوْمَئِذٍ لِلْمُكَذِّبِينَ" که توضیح دادم این آیه چون تکرار شده در سوره، دیگه اونو نباید تو سیاق بندی چکار کنیم؟

دخالت بدیم لحاظ بکنیم.

منهای اون سیاق بندی کنیم.

بله منم با شما موافقم که کل سوره داره ناظر به مکذبین صحبت میکنه اما یک جا با بیان استدلال.

یک جا با تهدید و توصیف عاقبتشون در يوم الفصل.

یک جا با اشاره به عاقبت متقین در يوم الفصل.

یک جا با هشدار به اونها نسبت به اینکه چرا از قرآن کریم به اندازه کافی تأثیر نمی‌پذیرید.

پس صرف اینکه دارد مکذبین را تهدید میکنه باعث نشه که دیگه از سیاق بندیش غافل بشیم.

حالا سیاق اول.

بسم الله الرحمن الرحیم.

آیه یک تا پونزده.

گفتیم آیه یک تا پونزده خودش از دو قسمت تشکیل شده.

یک تا هفت، هشت تا پونزده.

یک تا هفت چند تا قسمه با یه جواب قسم.

"وَالْمُرْسَلَاتِ عُرْفًا".

"فَالْعَاصِفَاتِ عَصْفًا".

"وَالنَّاشِرَاتِ نَشْرًا".

"فَالْفَارِقَاتِ فَرْقًا".

"فَالْمُلْقِيَاتِ ذِكْرًا".

"عُذْرًا عُذْرًا أَوْ نُذْرًا".

"إِنَّمَا تُوعَدُونَ لَوَاقِعٌ".

ببینید این قسم‌ها دو تا سر فصل اصلی داره.

سر فصل اول با واو، سر فصل دوم هم با واو.

اینا دو تا واو، واو قسمند دیگه.

یا این عطف به این قسم قبلیه.

اما بقیه همه با چی‌اند؟

فاء.

توی این خط اول به یه ویژگی از فرشتگان سوگند یاد شده.

قسم به فرستاده شدگان.

مرسلات یعنی فرستاده شدگان.

چرا جمع مؤنثه؟

به خاطر [مکث] ملائکه، ملائکه.

این صفت ملائکه است.

قسم به ملائکه‌ای که مرسل‌اند، فرستاده شدگان هستند.

عرفاً یعنی چی؟

پی در پی.

حالا از چه باب گفتن عرفاً یعنی پی در پی؟

عرفاً معمولاً این حالت، این عبارت عرفاً درباره یال اسب به کار میره.

وقتی اسبی پرواز میکنه ببخشید میدوه این یال او رو هوا داره باد میخوره و یالش بلند باشه یه مقدار میبینی که موهای یال او یا موج‌های یال او یکی داره رو دیگری گویا میخوابه اینجوری.

موج میخوره، یالش موج میخوره.

این حالت رو گفتن حالت شاخصیه در دویدن اسب که عرب ازش تعبیر میکنه به عرفاً.

میگه "وَالْمُرْسَلَاتِ عُرْفًا" گویا این فرشتگان رو در حرکت پی در پی و متناوبشون که فرستاده شدن تشبیه کرده به یال اسب که همینجور دنبال هم داره رو هم موج میخوره.

اگر اینو بپذیریم، اگر نخوایم این اصطلاح را درباره عرفاً قبول کنیم خود لغت عرفاً یعنی از عرفه میاد، از شناخته شده بودن میاد، از شاخص بودن، معروف بودن میاد.

قسم به این فرستاده شده‌هایی که شناخته شده هستند.

اسم و رسم دارن، شناسنامه دارن، معلومه کی‌ان.

بعد اینا که فرستاده می‌شوند صفتشون در این ارسال چیه؟

"فالآصفات".

این با فاء عطف شده.

میخواد این آصفات را بچسبونه به مرسلات.

میگه وقتی خدا او را ارسال میکنه، او را می فرسته دنبال یه کاری، او همینجوری آروم، آروم دنبال اون کار نمیره.

بلکه مثل توفان.

آصفات جمع آصفه.

آصفه یعنی بسیار شدید وزنده.

چیزی که با شدت می وزد.

توفان را میگن آصفه.

"فالآصفات عصفاً" یعنی این فرشتگانی را که خدا ارسال‌شون میکنه مثل توفان می وزند.

مثل توفان با شدت حرکت می‌کنند.

با سرعت حرکت می‌کنند.

خب این خط اول از اصل ارسال فرشته- فرشتگان و حرکت سریع‌شون برای انجام مأموریت خبر میده اما هنوز از اصل مأموریت حرفی نزده.

خب خدا اینا رو می فرسته، اینا با سرعت خودشونو میرسونن کجا؟

چیکار میخوان بکنن؟

این خط دوم اینو میگه.

اینا فرستاده می‌شوند با سرعت مثل باد می وزند که چیکار کنن؟

که بشوند "والناشرات نشرًا".

بیان صحیفه های وحی را چه کنند؟

بگشایند.

یعنی مأموریت‌شون گشودن صحیفه های وحی است.

"فالفارقات فرقاً" میخواد فارقاتو بچسبونه به ناشرات.

میگه میدونی چجوری صحیفه های وحی رو باز می‌کنند؟

اینطوری که فرق ایجاد می‌کنند.

فرق یعنی چی؟

جدا کردن.

چی جدا می‌کنند؟

الفاظ، کلمات، جملات.

خدا کریم در خدای بزرگوار در قرآن کریم می فرماید "قرآنا فرقناه لفرقناه لتقرأه على الناس على مكث".

قرآن از عالم بالا که نازل میشه در تنزلش مراحلی را طی میکنه.

تو یک مرح- مرحله قرآن حقیقت قرآن نور میشود.

جعل نور.

جعلناه نورا.

نور میشه.

توی مرحله پایین‌تر احکام می‌شود.

یعنی گره میخوره به یه جای محکمی، به عرش خدا.

توی مرحله پایین‌تر تفصیل داده می‌شود.

گویا اون نور گره خورده شروع میکنه چی؟

باز شدن.

تفصیل داده می‌شود.

یه مرحله پایین‌تر از اون فرق هست.

یعنی اون شاخه‌ها خودش خورد میشه، ریز میشه، تبدیل میشه به چی؟

حروف، کلمات، جملات که قابل چی بشه؟

قابل خوندن بشه.

این مرحله فرق اسمش.

این کار رو فرشتگان دارن به دستور خدا انجام میدن.

قسم به این فرشته‌هایی که فرستاده میشن با سرعت خودشونو میرسونن صحیفه های گنجینه های وحی را یا صحیفه های وحی را باز می‌کنند.

بعد فرق ایجاد می‌کنند به اذن الله.

کلمات و حروف و جملات را ادا می‌کنند.

میشه "فالفارقات فرقاً".

که نتیجه‌ش بشه چی؟

بشه القاء ذکر.

القاء ذکر یعنی ذکر را، یاد را.

منظور ذکر چیه؟

ذکر خداست که مراد از اون چیه؟

قرآنه.

این یاد الهی را به ذهن انسان‌ها چه کنند بگید؟

بیفکنند، القا کنند.

یعنی به چه منظور این فرشته‌ها ارسال شدند، با سرعت وزیدند و خود را رساندند به این منظور که صحیفه ها را باز کنند، کلمات و جملات را تفکیک کنند، اون فرق ایجاد بشود، قابل قرائت بشود.

بعد به وسیله اون کلمات، به وسیله اون آیات، به وسیله اون جملات ذکر را القا کنند.

به کی؟

به مخاطبانش، به بشریت.

القاء ذکر رو بکنند.

حالا این ذکری که این فرشته‌ها القا می‌کنند دو حالت می‌تونه داشته باشه.

عذراً أو نذراً.

اگر بشر به این ذکر عنایت کنه، توجه کنه در پیشگاه خدا چی میشه؟

بگید.

معذور.

یعنی فردای قیامت عذر داره در پیشگاه خدا.

عذر او پذیرفته است.

چرا؟

چون او طبق همان ذکری حرکت کرده که خدا به او القا کرده.

خدا میگه چرا اینجوری زندگی کردی؟

میگه خودت گفتی.

خودت اینجوری یادم دادی.

فرشته‌ها را فرستادی، کتاب فرستادی.

اونا این کتاب رو به ذهن من القا کردند.

برای من کلماتش را بیان کردند، القا کردند.

من خوندم، فهمیدم، این شدم.

معذوری.

از او پذیرفته است.

نذرن یعنی چی؟

یعنی دیگه مایه انذار.

انذار برای کیا؟

برای اونایی که نمیخوان حقیقت قرآن را قبول بکنن.

برای منکرین و مکذبین.

اینا هم فردا نمی‌تونن بهانه بیارن.

عذرشون پذیرفته نیست.

به اون‌ها گفته میشه که انذار درباره شما تمام شد اما شما عنایتی نکردید.

میشه عذرن أو نذرن.

پس این عذرن أو نذرن برمی‌گرده به رویکردی که انسان‌ها در قبال چی دارن؟

ذکر.

برای یک عده عذره، برای یک عده نذره.

اونایی که بهش توجه می‌کنند معذور می‌شن.

اونایی که توجه نمی‌کنن هشدار داده میشن تا بلکه توجه کنند و اگه توجه نکردند باید جوابگو باشند.

یه بار دیگه میایم مسیر رو.

در دو خط سوگندها یاد شده.

خط اول ویژگی فرشته-فرشتگان است در ارسال و حرکت.

اصل ارسال، اصل حرکت "والمرسلات عرفا فالعاصفات عصفا".

خط دوم قسم به ویژگی‌های فرشتگان است در ذات مأموریت، در خود مأموریت‌شون.

مأموریت چیست؟

گشودن صحیفه های وحی، جدا کردن کلمه‌ها و جمله‌ها به گونه‌ای که قابل خواندن شود.

بعد به وسیله این کلمه‌ها و جمله‌ها ذکر به بشر بگید القا شود.

حالا بشر خواهد اون ذکر را بپذیرد عذرن نپذیرد نذرن.

عذرن أو نذرن.

خدا به این فرشته‌ها سوگند یاد کرده که یه حرفی رو بزنه.

بگه "إنّ همان ما توعدون".

آنچه به شما وعده داده می‌شود، آنچه وعده داده می‌شوید.

وعده‌های الهی.

وعده‌های الهی شاخصش گل سرسبدش چیه؟

قیامت، بهشت، جهنم.

قیامت خواهد شد.

بهشتی هست، جهنمی هم هست.

این وعده‌های الهیه.

همانا آنچه وعده داده می‌شوید.

لام برای تأکیده.

لواقع اون حتماً واقع میشه.

بین سوگند و جواب مهم‌ترین رابطه چیه؟

همه بگید.

مهم‌ترین رابطه چیه بین سوگند و جواب؟

نمیگم کدوم اصله.

مهم‌ترین رابطه سوگند با جواب؟

تأکیده.

تأکید.

یعنی سوگند میاد تا جواب خودشو چیکار کنه؟

تأکید کنه.

من میگم به خدا قسم این کارو نکردم.

میخوام با به خدا قسم جمله بعدی را چیکار کنم؟

در حقیقت با این سوگندها خدا میخواد "إنّما توعدون لواقع" را تأکید کنه.

خدا میخواد این "إنّما توعدون لواقع" را تأکید بکنه با این سوگندها.

خود إنّ تأکیده.

خود لام تأکیده.

خود جمله اسمیه "ما توعدون واقعاً" این تأکیده.

این سه تا تأکید.

این هم قسم خدا یاد کرده.

تأکید میکنه.

خب به چی قسم یاد کرده؟

ما میگیم بین قسم و جواب قسم علاوه بر تأکید باید یه مناسبتی هم بگید.

باشه، اون مناسبته اینجا چیه؟

اون مناسبت قسم و جواب اینجا چیه؟

دست بلند کنید توضیح بدید.

احسنت.

در حقیقت این "ما توعدون" که اینجا خدا میخواد بگه قطعاً وا-واقع خواهد شد.

این "ما توعدون" رو کی برای ما آورده؟

فرشته‌ها آوردن.

خدا میخواد به همون فرشته‌هایی که این خبر را برای ما میارن که بهشتی هست، جهنمی هست، به همون فرشته‌ها سوگند یاد کنه.

از کجا اینو میگین؟

آقا این فرشته‌ها کارشون چی بود؟

ملقيات ذکرا.

که این ذکر چی بشه؟

عذرن أو نذرن.

این همون "ما توعدون".

اونی که باور می‌کند ذکر را قبول می‌کند، ذکر را می‌پذیرد.

یکی هم باور نمی‌کند، قبول نمی‌کند، نمی‌پذیرد.

پس اینجا نسبت قسم و جواب قسم از قبل ارتباط "ما توعدون" با بگید با ذکرا.

این "ما توعدون" جزئی از همین ذکرا است.

فرشتگان القاء ذکر می‌کنند.

ذکر یعنی چی؟

یعنی قرآن.

"ما توعدون" کجا آمده؟

کجا خدا گفته بهشت، جهنم؟

در قرآن.

تمام.

تناسب برقراره، روشنه.

یه بار آیات رو می‌خونم.

"والمرسلات عرفا فالعاصفات عصفا.

والناشرات نشرًا فالفارقات فرقًا.

فالملقيات ذكرًا عذرًا أو نذرًا" چی؟

"إنّ ما توعدون لواقع".

قطع یقین بدانید اونی که به شما وعده داده میشه به وقوع خواهد پیوست.

ببینید چرا با این همه تأکید سوره داره روی این مسئله مانور میده در شروع قضیه.

تمام تفاوت ما آدم‌ها از یک منظر تو همین جمله خلاصه میشه.

تمام تفاوت ما آدم‌ها تو همین جمله خلاصه میشه.

می‌تونیم بشر را بر اساس این جمله به دو گروه تقسیم کنیم.

یا آدم باورش شده وعده‌های خدا را و مطمئنه که اگر خدا وعده بده عمل هم می‌کنه یا باورش نشده.

اگر آدم باورش شد وعده‌های خدا را، دیگه خب قطعاً سبک زندگیش، فکرش، اخلاق و رفتارش متأثر از این باوره الان هر چیزی را که شما تو دین می‌خوای حساب کن.

همین الان رفتیم برای سردار سلیمانی رحمت الله علیه نماز لیلة الدفن خوندیم.

چرا خوندیم؟

[مکث] یه وعده‌ای را باور کردیم.

باور کردیم اونی که به ما میگه این نمازه رو بخون به ما گفته که آقا این نمازو که تو بخوانی، من یه ثوابی از این نماز می‌رسونم به روح او، یه ثواب بزرگی هم میدم به خود تو.

نماز رو می‌خونم چون این وعده رو باور دارم [مکث].

وعده را باور نداشته باشم چرا باید برم نماز بخونم؟

[مکث] یا مثلاً میگه این خمس مالتو بده.

منم میرم میگم چشم میدم.

چرا این کارو انجام میدم؟

چون باور دارم که این قضیه واجبه و اگر من این کار رو نکنم، فردای قیامت نمی‌تونم جواب بدم، مواخذه میشم، بازخواست میشم، محاسبه میشم، جواب ندارم، جهنمی میشم.

و الا اگر باور نداشته باشم چرا باید برم یک پنجم [مکث] سود خالصم رو بعد از اینکه حالا مصارف شخصیمو داشتم چرا باید برم بدم [مکث] به پیغمبر مثلاً به امام، به جانشینان اون‌ها مثلاً چرا این کارو باید بکنم؟

[مکث] در تمام مسائل اخلاقی، رفتاری، فکری، فرهنگی، سیاسی، اقتصادی الان تو عرصه سیاست [مکث] یکی میاد میگه آقا تکیه کن به خدا نگران نباش.

به خاطر نگرانی از دشمن خدا از حقیقت کوتاه نیا.

رو حقیقت محکم وایسا.

خدا از تو حمایت خواهد کرد قطعاً.

نگران نباش خدا حمایت می‌کنه.

إن تنصر الله ينصركم ويثبت أقدامكم.

خدا را یاری کنید، یاری‌تون می‌کنه.

این وعده نیست؟

این وعده است دیگه.

یاری کنید، یاری‌تون می‌کنه.

اقدام شما را قدم‌های شما را ثبت می‌کنه یا فلا تهنوا، فلا تهنوا و تدعوا إلى السلم.

سست نشید، به سازش فرا نخوانید دشمن خدا را.

به چه پشتوانه‌ای خدایا؟

وأنتم الأعلون إن كنتم مؤمنین.

اگر مؤمن باشید شما برترید.

من از شما حمایت خواهم کرد.

وعده است دیگه .

با باور کردن یا نکردن این بع- وعده تو سیاست دو تا میشیم [مکث].

با باور کردن یا ور-- نکردن وعده تو اقتصاد دو تا میشیم.

با باور کردن یا نکردن وعده تو سبک زندگی دو تا میشیم.

تو حجاب دو تا میشیم.

تو خوش خلقی دو تا میشیم.

تو انفاق دو تا میشیم [مکث].

این، این شاخصه.

این محوره.

آقا وعده چقدر قابل باوره.

حالا اول راه خدا فعلاً با قسم میگه قسم به همون فرشته‌هایی که خودم پی در پی فرستادمیشون.

اینا مثل توفان وزیدن .

مثل توفان وزیدن.

با سرعت خودشونو رسوندن.

قسم به همون فرشته‌هایی که مأمور بودن از جانب من صحیفه‌های وحیو باز کنن و مأمور بودن کلمات و آیاتو تفکیک کنن و ذکری را به بشر القا کنند.

قسم به همین فرشته‌هایی که القاء ذکر کردند خواهد ذکرشون عذر باشد برای شما یا نذر.

قسم به این فرشته‌ها [مکث] که مقدس‌اند، که عظیم‌اند، که مأمورند.

ها-- همان آنچه شما وعده داده می‌شوید از جانب خدا [مکث]، اون قطعاً به وقوع می‌پیونده.

خدا کسی نیست که وعده کند و خلف کند.

إن الله لا يخلف الميعاد.

او وعده خود را تخلف نمی‌کند.

وعده او به وقوع می‌پیونده.

بله؟

[صدای شخص در حال صحبت کردن] گاهی اوقات می‌خواد تو یک بحثی اون هیجان بحثو ببره بالا.

تو مقام هشدار، خب مثلاً فرض کنید شما می‌خواید یک امر مهم را یاد کنید.

یه امر خیلی حائز اهمیت.

میگیم ماشین‌های پلیس با سرعت می‌رفتن.

آمبولانس‌ها با سرعت می‌رفتن.

این سرعته رو دلیل می‌گیری بر اهمیت موضوع.

آقا این موضوعی بود که وقتو نمیشد درباره‌ی اون چی کار کرد؟

از دست داد.

برای اینکه این مأموریت انجام بشه، القاء ذکر اتفاق بیفته و تکلیف بشر روشن بشه، این فرشته‌ها با سرعت حرکت می‌کردن [مکث] به خاطر اهمیت این مسئله [مکث].

خب حالا خب خدایا گفتی إنما توعدون للواقع أن کی؟

چجوری؟

توضیح میده.

فإذا النجوم طمست.

پس در اون هنگام که نجوم یعنی اجرام نورانی آسمان اعم از ستاره، سیاره، اجرام نوری نورانی آسمان طمست، محو بشن [مکث]، محو بشن [مکث].

حالا محو شدنشون به خاطر چیه؟

قرآن مراحلی ذکر می‌کنه.

هواء، فرو می‌ریزن.

فروریختنشون نه اینکه میفتن رو زمین.

یعنی اون نخ تسبیحی که این‌ها را در مدار خودشون در حرکت قرار داده، اینا در مدار خودشون دارن حرکت می‌کنن، گویا اون چی میشه؟

گویا اون نخ تسبیح پاره میشه.

اینا چی میشن در عالم؟

[همهمه].

از هم میپاشند.

دیگه شما آسمان را نگاه می‌کنی خبری از ستاره و سیاره‌ای که بدرخشد نیست.

اون موقع.

فإذا النجوم طمست.

وإذا السماء فرجت.

وقتی قشنگ این ستاره‌ها و سیاره‌ها فرو ریختند و مضمحل شدند، خواهی دید که آسمان در یه نقطه‌ای شروع می‌کنه به چی؟

شکاف خوردن.

من یه مثالی زدم.

شما درباره-- در قرآن کریم درباره حالت آسمان تو قیامت هم فرجت دارید هم انشقاق دارید.

اگر یک هندوانه رو تصور بکنید، اون لحظه‌ای که چاقو رو وارد هندوانه می‌کنی میشه فرجت.

اون لحظه‌ای که این چاقو رو می‌کشی پایین، این هندوانه رو به دو قسمت تقسیم می‌کنی میشه انشقاق.

اون وقتی که این ستاره‌ها محو بشن و شاهد باشی که آسمان چه شد؟

آسمان شکاف برداشت.

حالا شاهد بودنشو من اضافه کردم.

تو آیه نیست.

اون وقتی که آسمان شروع کنه به پاره شدن، شکاف برداشتن، این نقطه اول شکاف برداشتن آسمان.

وإذا الجبال نسفت.

اون وقتی این وعده‌ها محقق میشه که کوه‌ها را ببینی که از جا کنده شده‌اند.

کوه که مظهر صلابته اونقدر شدید لرزیده که از جای خود کنده شده.

باز این هنوز قبل از آن است که اونقدر در هم کوبیده شود که چی بشه؟

که ریزه ریز بشه و باز اونقدر کوبیده شود که چی بشه؟

غبار بشه و باز اونقدر این ادامه پیدا کنه که این غبار در هوا کاملاً چه بشه؟

پخش بشه.

[خنده] هیچ چیزی باقی نمونه.

اینا مراحلی داره.

این مرحله اولشه.

وإذا الجبال نسفت.

وإذا الرسل عقدت.

اون وقتی که برای پیغمبران تعیین وقت می‌شود.

پیغمبران تعیین وقت می‌شوند.

نوبت بهشون داده میشه که یکی یکی بیان نسبت به امت‌های خود شهادت بدن.

بهشون وقت داده میشه.

داره خدا هشدار میده ها.

در عین اینکه دارد زمان را بخواد بگه کی اون وعده ها واقع میشه.

برای بیان ظرف وقوع اون وعده ها بیان هشدارآمیز.

کی؟

إذا، إذا النجوم طمست.

وإذا السماء فرجت.

وإذا الجبال نسفت.

وإذا الرسل عقدت.

گویا اینجا سؤال می‌کنی که اینا پس کی اتفاق میفته؟

لأي يوم عجلت.

برای کدامین روز عجلت از اجل.

اجل یعنی سرآمد.

یعنی این اتفاقات برای کدامین روز براش سرآمد تعریف شده، چشم‌اندازش تعریف شده.

کی قراره اتفاق بیفته؟

تا کی قراره به تأخیر بیفته؟

یه تعجیل داریم، یه تأجیل.

تعجیل با همزه درست عکس تعجیل.

تعجیل یعنی اجل، اجل‌دار کردن.

اجل یعنی مهلت.

اجل با همزه یعنی مهلت.

تعجیل یعنی مهلت دادن.

عجلت یعنی مهلت داده شده.

یعنی این اتفاق، این چهار تا اتفاقی که ذکر شد برای کدامین روز مهلت داده شده؟

کی بناست انجام بشه؟

تا کی مهلت داره؟

لأي يوم عجلت.

خدا جواب میده.

ليوم الفصل.

برای روز جدایی.

برای روزی که می‌خوام تفکیک کنم.

یعنی در واقع معیار فصل با توجه به سیاق شد چی؟

معیارش.

فصل یعنی جدا.

معیارش شد ما توعدون.

یعنی آدم‌ها با باور کردن یا باور نکردن إنما توعدون اللواقع چی میشن؟

دو گروه میشن.

میشه يوم الفصل.

روز فصل، روز جدا کردن مؤمنان و باورمندان به إنما توعدون اللواقع است از کسانی که هیچ اعتقاد و باوری به إنما توعدون اللواقع ندارند.

ليوم الفصل.

لذا می‌فرماید فـ-- وما أدراك ما يوم الفصل.

و چه چیز آگاهت کرد که يوم الفصل چیه؟

ويل يومئذ للمكذبين.

وای در آن روز بر مکذب‌ها.

خب الان عملاً در نگاه من و شما مکذب‌ها شدند یک طرف يوم الـ...

بگید.

فصل.

طرف دیگرش میشن کی؟

میشن کی؟

علی‌القاعده مقابل مکذب می‌شود [همهمه].

مصدقین.

تا اینجا همینه.

با معیار تصدیق یا تکذیب إنما توعدون اللواقع، آدم‌ها در يوم الفصل به دو گروه تقسیم می‌شوند.

خدا میگه این اتفاقات که افتاد إنما توعدون اللواقع به وقوع، به وقوع خواهد پیوست.

وعده‌های خدا به وقوع خواهد پیوست و اون روز، روز جدا شدن مکذبان وعده‌هاست از مصدق‌ان وعده‌ها.

وای و وای در آن روز بر مکذب‌ان وعده‌ها.

وای بر کسانی که هرچی خدا وعده کرد گفتند دروغه.

با خودشون گفتند دروغه.

گفت عذابت می‌کنم، دروغه.

پاداشت میدم، دروغه.

باور نکرد.

وای بر اون‌ها.

خب سیاق اول تمام.

در سیاق اول شما دو تا فراز دارید.

فراز یک، آیه یک تا هفته که اصل تأکید یعنی داره تأکید میکنه بر چی؟

بر وقوع وعده‌های خدا.

یک تا هفت، تأکید[مکث] بر وقوع وعده‌های خدا.

خب چرا نگفتم یک تا هفت از نظر تعداد آیه، آیاتی که راجع به فرشتگان داشت بیشتر بود یا آیه ای که از إنما توعدون لواقع صحبت کرده بود؟

خب چرا من نگفتم مثلا یک تا هفت توصیف فرشتگان وحی.

آها وقتی کسی قسم میخوره حرف اصلی اون قسمه نیست، جواب قسمه.

من قسم خوردم یه چیزیو بگم.

اونی که میخوام بگم رو بگیر.

این قسم‌ها را یاد کردم که بگم إنما توعدون لواقع تأکید بر وقوع وعده‌های الهی [مکث].

آیه هشت تا پونزده چی میخواد بگه؟

میخواد بگه کی اتفاق میفته.

جوابش خودش چی بود؟

چهار تا شاخص گفت.

گفت وقتی که ستاره‌ها چی بشن؟

تاریک بشن.

شاخص دوم وقتی که آسمان شکاف بردارد.

شاخص سوم وقتی که [مکث] کوه‌ها کنده شوند.

شاخص چهارم وقتی که فرشتگان چیز پیامبران وقت براشون تعیین بشه که بیان شهادت بدن.

این چهار تا کی میخواد به وقوع بپیونده؟

يوم الفصل.

خب این دو تا رو با هم ترکیب کن.

تأکید بر وقوع وعده‌های خدا، تأکید بر وقوع وعده‌های خدا در بگید يوم الفصل.

خب توضیح بده.

در يوم الفصل آدم‌ها به دو گروه تقسیم میشن.

باورمندان وعده‌ها و بگید مکذبان وعده‌ها.

و وای به حال کیا؟

مکذبان وعده‌ها.

این جمع‌بندی سیاق اول.

تو سیاق اول فقط شما هشدار دیدی.

هنوز چیزی اثبات نشده.

یعنی یه هشدار که آقا بالاخره جدی بگیر مسئله رو مسئله شوخی برنمیداره.

حالا شما اگه میخوای بگی وعده خدا محقق نمیشه به وقوع نمیپنده، نمی پیونده، به وقوع پیوست چی؟

[خنده] چیکار میخوای بکنی دیگه بعدش؟

دیگه اون روز نجوم و ستاره‌ها تاریک شدن.

دیگه اون روز آسمون شکاف برداشته.

دیگه اون روز کوه‌ها کنده شدن.

پیغمبران به نوبت صف کشیدن شهادت بدن.

اون روز که روز جداییه، اون روز که دیگه با توجه به شاخص قبول داشتن یا نداشتن وعده‌ها، آدما تقسیم میشن، اون روز تازه میخوای ایمان بیاری به وعده‌ها به چه درد میخوره؟

این هشدار انسان عاقل را بر آن میدارد که دنبال راهی باشد برای یقین.

وقتی هشدار رو جدی گرفتی، من یه سؤال میپرسم صرف نظر از هر استدلالی که بشه بکنی یا نشه بکنی، نفس این که آقا این همه پیغمبران آمدن، فرشته‌ها آمدن، کتاب‌های آسمانی آمدن به انسان وعده بهشت و جهنم دادن هشدارم درست نمیکنه برای بشر [مکث].

بشر به این نقطه هم نمی‌رسه که بگه نکنه باشه.

وقوعش هشدار نیست.

حالا وقوعش که در-- هنوز به وقوع پیوسته.

این که بیان شده، این که وحی شده، خود این برای ما هشدار درست نمیکنه که مسئله رو مورد مطالعه قرار بدیم [مکث].

یعنی آیا میشه ببینید هشدار داریم تا هشدار.

الان مثلا یه وقت هشدار داده میشه میگن مواظب باشید قرار است یه روزی در تهران زلزله بشود.

هشداره ولی کسی به این هشدار خیلی اعتنایی...

حالا خلاصه زلزله شد حالا.

میمیریم دیگه.

خب میخوایم چیکار کنیم مثلا از اینجا پاشیم الان در بریم قزوین دیگه در اونجا زلزله نمیشود.

پاشیم در بریم قم مثلا اونجا نمیمیریم.

دیگه چیکار کنیم دیگه حالا زندگیمونو می‌کنیم.

حالا یه روزی اگر زلزله هم شد شده دیگه.

چیکار کنیم؟

این هشداریه که آدمای عاقل خیلی بهش اعتنا نمی‌کنن .

چون خیلی راه حلی هم در مقابلش نمی‌تونن اتخاذ بکنن.

فرقی در زندگیشون نمی‌تونه خیلی ایجاد بکنه .

حالا چرا؟

یه وقت هست یه جایی مثلا هشدار میدن میگن آقا[مکث] اینجا بارندگی شدیده ممکنه سیل بیاد.

ماشینتو توی رودخونه نذار.

خب یقین نداری که سیل میاد که.

ولی به این هشدار چیکار می‌کنی؟

اعتنا می‌کنی میگی حالا ماشینمو می‌ذارم بیرون.

حالا سیل اگر یه وقت اومد ماشین منو نبره.

آسیب نخوره اون.

هشدار داریم تا هشدار.

حالا ببینیم اگر این هشدار وجود داره تو عالم که بابا خدا وعده‌ای اگر می‌دهد که داده در طول تاریخ بارها از بهشت حرف زده، از جهنم حرف زده، هشدار این وعده‌ها به وقوع می‌پیونده‌ها [مکث].

اگر یه کسی عاقل باشه حداقل باید رو این هشدار چیکار کنه؟

مطالعه کنه.

این سیاق بعدی برای مطالعه‌ست.

میگه خب میخوای مطالعه کنی[مکث] بیاید با هم مطالعه کنیم.

این مطالعه به درد اونایی میخوره که این هشدار رو جدی گرفتن.

اگر مصداق نؤمن و نکفر باشه این کافره .

قرآن نؤمن و نکفر را ایمان نمیدونه، کفر میدونه به بعض ایمان دارم به بعض نه یعنی به خودت ایمان داری.

هرچی رو خودت قبول می‌کنی برای تو معیار حرف خدا نیست.

اما اگر مصداق نؤمن و نکفر نیست، مصداق ناتوانی در عمله.

یعنی من ایمان به همش دارم، به همه مومنم اما یه جایی شاید نتونستم، سهل‌انگاری کردم، غفلت بوده.

این مسئله‌ش فرق می‌کنه.

امید به رحمت خدا هست برای این آدم.

قرآن کریم شاخص روشنی داده.

اگر کسی به نقطه‌ای برسد در گناه "بلى من کسب سیئةً و أحاطت به خطیئته".

گناه می‌کنه، گناهش هم بر او غلبه می‌کنه.

یعنی غرق میشه زیر بار گناهش.

"فأولئک أصحاب النار هم فيها خالدون".

میره جهنم و جاودانه است.

حالا یه کسی ممکنه "کسب سیئةً" شد اما "أحاطت به خطیئته" نشد.

چرا؟

چون "یتوبن من قريب".

چون خطا که می‌کنه توبه می‌کنه.

میگه من نفهمیدم.

سعی می‌کنه جبران کنه از دستش در رفته.

این میشه "الذین یجتنبون کبائر الإثم والفواحش إلا اللمم".

دیگه از دستش در رفته.

"إن ربک واسع المغفرة".

خدا این لمم را، این از دست در رفتن را، این سوتی‌های ناخواسته را، اینا رو می‌بخشه.

و الا کبائر باید ترک بشه.

کسی از کبیره ها دوری نکند نباید توقع بهش داشته باشه.

باید ترک بشه، باید توبه بشه.

دوری کنه انسان.

کبائر هم گناهانی است که خدا در قرآن وعده جهنم بهشون داده.

خب حالا ما این هشدار را جدی گرفتیم می‌خوایم مطالعه کنیم.

صفحه اول یعنی اون استدلال اول.

خدا میگه من میگم "إنما توعدون الواقعة".

لطفا شما به من بگید ببینم "ألم نهلك الأولین".

آیا ما گذشتگان را هلاکشون نکردیم؟

برید تاریخ‌هاتون رو بخونید.

تاریخ دینی‌تون رو بخونید.

برید تاریخ انسانی‌تون رو بخونید.

ببینید چه بسیار بودند کسانی که در طول تاریخ زندگی کردند ولی خداوند اونا رو چه کرده؟

هلاک کرده، نابود کرده.

ثمه فقط در گذشته بوده.

"ثم نتبعهم الآخرین".

نتبعهم یعنی به دنبال آنان قرار می‌دهیم.

تابع آنان می‌کنیم.

چه کسانی را؟

الآخرین.آخرین یعنی این آیندگان را، آیندگان را.

اولین را هلاک بگید کردیم.آخرین را هم تابع اون‌ها قرار میدیم.

یعنی این‌ها رو هم چکار می‌کنیم؟

هلاک می‌کنیم.

چرا؟

"كذلك نفعل بالمجرمین".

ما اینجوری با مجرمان رفتار می‌کنیم.

یعنی اگر کسی بیاد تاریخ بشریت را ورق بزنه می‌بینه که ما در صفحات زیادی از تاریخ بشریت مجرمان را به کام هلاکت کشاندیم.

قوم لوط را به کام هلاکت کشاندیم.

قوم شعيب را به کام هلاکت کشاندیم.

اصحاب العکە را به کام هلاکت کشاندیم.

قوم عاد را به کام هلاکت کشاندیم.

ثمود را همینطور.

قوم نوح را همینطور.

معتفکات را همینطور.

در طول تاریخ اونقدر این کار رو انجام دادیم که کسی نمی‌تونه از اصل این مسئله چکار کنه؟

شانه خالی کنه و انکارش بکنه.

این قابل انکار نیست.

این در طول تاریخ مکرر اتفاق افتاده.

خب این یه شاهدی است بر اینکه ما وقتی وعده کردیم به وعده خود چه کردیم؟

عمل کردیم.

ما آمدیم گفتیم ای قوم نوح باید استغفار کنید و الا غرق می‌شید.

استغفار نکردند.

غرق شدند یا نه؟

شدند.

گفتیم عاد باید توبه کنی و الا نابود میشی.

توبه نکردند، نابود شدند.

ثمود همینطور.

بقیه همینطور.

فقط در گذشتگان بوده نه همین الانم نگاه کنی در سیره جاری خدا، در سنت جاری خدا هم می‌بینی.

ما مجرم را به هلاکت می‌رسانیم.

به مجرم تا یه زمانی مجال میدیم.

مجالش که سر آمد، وقتش که پر شد هلاکش می‌کنیم، از بین می‌بریمش.

حالا مصداق هلاکت رو من می‌خوام توی تجربه روشن تاریخ خودمون عرض بکنم.

تو تجربه روشن تاریخ خودمون منظورم اباعبدالله علیه السلام است و یزیدیان.

هلاکت منظور مردن نیست فقط که طرف مرد.

خب همه می‌میرن.

خوبان هم می‌میرن، بدا هم می‌میرن.

اما هر مردنی هلاکت نیست.

یزیدیان چی موند ازشون؟

کی امروز از یزیدیان به بقا، به بزرگی، به عظمت یاد می‌کنه؟

کدوم منصفی؟

کدوم آدم صاحب احساسی، صاحب عقلی.

یعنی در وجدان همه اونا چه شدن؟

محاکمه شدند و از بین رفتن.

مرگشون هلاکته.

این یه جور مرگ.

بنی امیه، یزیدی‌ها، شمر، دار و دسته‌ش.

اباعبدالله علیه السلام هم شهید شد.

یاران ایشون هم شهید شدند اما هلاک شدند؟

پرچم بلند، در احتزاز، با افتخار، زنده‌اند.

هیچکی نمی‌تونه بگه اینا هلاک شدند.

بله اینا حیات ظاهری ندارند ولی هلاک نشدند دشمنان پیغمبر می‌تونی بگی هلاک شدن، پیغمبر چی؟

نه.

الان در انقلاب خود ما امام رحمت الله علیه از دنیا رفته، صدام هم از دنیا رفته.

شهدا هم شهید شدند و رفتند.

دشمنان اون‌ها هم مردند و رفتند.

ابوبکر بغدادی هم مرد، سردار سلیمانی هم شهید شد.

خودت ببین دیگه.

[صدای سرفه] این شاهد نیست.

ما چجوری دنیا رو اداره کردیم؟

ما مجرم رو گذاشتیم همینجوری ولش کردیم.

ما مجرم رو رسوا کردیم.

ما مجرم رو هلاک کردیم.

با فضاحت کشتیم.

آبروشم رفته با خودش.

نابود شده.

این سیره ما بوده هم در اولین هم درباره آخرین.

آیندگان تاریخ.

بعدم همینه.

"کذلک نفعل بالمجرمین".

ما اینجوری با مجرمان رفتار می‌کنیم.

هم شاهدیست بر اینکه خدا وعده می‌کند، چه می‌کند؟

بگید [پچ،پچ] عمل می‌کند.

یه شاهد عینیه.

هم تو دل خودش تهدید داره به رفتارهای مجرمانه.

یعنی اگر می‌خواهی با تکذیب وعده‌ها سر از بگید سر از جرم دربیاری یعنی خدا داره روانشناسی می‌کنه.

مگه می‌دونی اینایی که میخوان وعده‌ها را تکذیب کنن دنبال چی‌ان؟

دنبال مجرم شدنه.

اینا میخوان مجرمانه زندگی کنن.

و الا آدمی که نخواد مجرمانه زندگی کنه چرا بخواد وعده‌ها را تکذیب کنه؟

انگیزه روانی تکذیب وعده‌ها میل به جرمه.

علاقه غریزی مهار نشده به جرم و گناهه.

لذا این استدلال در عین اس-استدلال بودنش داره اون مسیر مجرمین را، اون نگرانی از ختم شدن تکذیب وعده به بگید جرم را داره بیان می‌کنه، هشدار میده.

میگه اگر خواستی وعده‌ها را تکذیب کنی، بدان که ما با مجرمان رفتار ثابتی در طول تاریخ داشتیم‌ها.

چند پهلو شد این آیات؟

[پچ،پچ] پهلوی اولش شاهدیست بر اینکه وعده می‌کنیم عمل هم می‌کنیم.

نف-- "کذلک نفعل بالمجرمین" نشانی‌ست از اینکه وعده می‌کنیم عمل هم می‌کنیم.

ما در طول تاریخ چه قبل از، چه قبلنا چه الان نگاه کنین نشون دادیم که وعده اگر کردیم کسی را عذابش کنیم، هلاکش کنیم، این کارو انجام دادیم.

این کارو انجام دادیم.

خیلی عجیبه‌ها.

واقعاً یه مقدار فکر کنیم به این مسئله.

حججی رحمت الله علیه را گرفتن مظلومانه بردن سرش هم از تنش جدا کردن.

چقدرم تو خیمه‌هاشون جسارت بهش کردن.

قبل از شهادت به حال نزار.

چقدر توهین، جسارت، آب دهن، سیلی، اذیت.

خدا چی کارش کرد؟

بردش آفتابش کرد.

شد یه آفتابی.

تو دنیا و تو آخرت و خواهیم دید.

دنیاشو که دیدیم آخرتشو هم می‌بینیم.

حالا اونا طرف میاد میگه نهصد تا رو کشتم عین کفتار.

حالتش، قیافه‌ش، روحیش، شخصیتش از بین رفته، هلاک شده.

اینم می‌میره، اونم می‌میره.

[خنده] خیلی عبرت بزرگیه.

پس یه پهلوش ما وعده می‌کنیم، عمل می‌کنیم.

پهلوی دوم، شما با تکذیب وعده‌ها مگه نه که دنبال جرمی؟

مگه نمی‌خوای با تکذیب وعده‌ها به جرم برسی؟

بترس.

مجرم شدن عاقبت بگید ندارد.

بی‌خیال.

درست راه برو.

درست راه رفتن چه اشکالی داره؟

اون-- من بچه بودم یه مسیری رو دائماً با مینی‌بوس طی می‌کردم.

این مینی‌بوسه یه شعری داخلش نوشته بودم.

این شعر برای من تا مدت‌ها مثل یه آیه قرآن عمل می‌کرد.

که گفت آقا صد بار بدی کردی و دیدی اثرش را خوبی چه بدی داشت که یک بار نکردی؟

یه بارم خوبی می‌کردی، می‌دیدی دیگه.

انسان اگر خوبی کنه خودش وجدان می‌کنه که آقا این خوبی چیز خوبیه.

آدم باید خوب باشه.

خوب بودن خیلی شیرین‌تره.

به خدا خیلی جذاب‌تره.

چرا می‌خوای خودتو بکشی به وادی مجرمین؟

ما که با مجرمین خوب رفتار نکردیم در طول تاریخ، مجرمو ضایعش کردیم، کشتیم، بد هم کشتیم.

ما مجرمو ضایع می‌کنیم.

مجرمو هلاک می‌کنیم.

نه اینکه جونشو می‌گیریم، جون همه رو می‌گیریم ولی اینو هلاک می‌کنیم.

بعد میگه "فویل-- ويل يومئذ للمكذبين".

این همون یادآوره.

پس وای، حالا من اینجوری تفسیرش می‌کنم، توضیحش میدم این ويل رو.

وای در آن روز بر مکذبان.

یعنی چی؟

یعنی وای در آن روز بر کسانی که استدلال "ألم نهلك الأولين، ثم نتبعهم الآخرين، كذلک نفعل بالمجرمين" را شنیدن ولی قبول نکردند و راه-- پا در راه تکذیب گذاشتند و به جرم کشید کارشون.

وای در آن روز بر این‌ها.

بیچاره میشن این‌ها در آن روز.

"ألم نخلقكم من ماء مهين".

آیا استدلال دوم، آیا شما را از آبی پست خلقتون نکردیم؟

ببینید داره ارجع میده به کجا؟

ارجع میده به اون نقطه‌ای که شما چیزی نبودی، یه قطره آب پستی بودی.

پست چرا میگه؟

الان در از نظر فقهی این قطره آب اولیه‌ای که خلقت انسانه نجسه دیگه.

پسته.

ناچیزه شما رو از یه قطره آب پستی خلقتون کردیم.

فجعلناه اون قطره آب پست را قرار دادیم، فی قرار مکین.

در یک جایگاه مکین یعنی دارای مکانت، با منزلت و با مکانت.

حساب شده، درست درمون.

الی قدر معلوم.

یه زمانی هم براش تعیین کردیم.

گفتیم این تا یه مدتی باید در این جایگاه باشه.

ببخشید، تا یه مدتی باید در این جایگاه باشه.

فقدرنا.

پس ما بگید [پشت سر هم زمزمه‌ میکنند] تونستیم.

پس ما تونستیم.

فنعمل قادرون.

چه خوب توانایی هستیم.

الله اکبر.

ما آدما عجیبیم.

صدف از دل دریا در میاریم.

یه قطره آبی از دریا رفته تو دل صدف، اونجا شده چی؟

[پشت سر هم زمزمه‌ میکنند] میگیم اه [مکث] جل الخالق.

ببین چه کرد.

این قطره آب شده صده-- شده مروارید.

بعد بفروش ببین چقدر می‌ارزه.

یه قطره آب پستی در یک جایگاهی خدا قرار میده آدم در میاد [مکث].

آدم به دنیا میاد [مکث].

هیچی نداره، هیچی نبود بابا [خنده].

یه قطره آب بود.

چی شدی؟

آدم شد.

گوش، چشم، بینی، دهن، زبون، مو، پوست، گردن، بدن، دست، پا، سم، بستر.

بعد یواش یواش جلو چشم خودمون رشد میکنه و ما نمی‌تونیم و ما به شما وعده میدیم نمی‌تونیم عمل بکنیم.

ما لنگیم، ناتوانیم.

پس اینم استدلال دوم.

استدلال دوم میاد تأکید می‌کنه با توجه دادن انسان به خلقت اولیه خودش، به خلقتی که در دسترسشه.

یعنی شما لازم نیست برای مطالعه قدرت خدا بری اعماق اقیانوس‌ها را بکاوی ببینی اونجا چی میشه.

خب اون باشه، اون کارم بکن.

اما همین در دسترس جلو چشمت [مکث].

تو خونه خودت اتفاق میفته، تو خونه خواهرت، خونه برادرت، خونه عموت، عمت.

کیه که تا حالا تولد بچه ندیده باشه [مکث].

شگفت‌آور نیست؟

نشون دهنده قدرت بی‌انتهاي او نیست؟

خب میگه ما این کارو کردیم و تونستیم.

لذا وایل يومئذ للمكذبين.

وای در آن روز بر کسانی که این استدلالو شنیدن، دیدن [مکث]، ولی اعتنا نکردند و باز هم به اینکه وعده‌های ما واقع میشه باور نکردند.

خب این خلقتون.

استدلال دوم هم معلوم شد.

استدلال دوم شد اینکه انسان برگشت داده میشه به خلقت اولیه خود تا به قدرت خدا چه کند؟

پی ببرد.

قدرت رو برای چی بهش ایمان بیاریم، پی ببریم؟

[پشت سر هم زمزمه‌ میکنند] برای اینکه به وعده‌ها باور کنیم.

چون یکی از چیزهایی که ممکنه ما خیال کنیم وعده‌ها محقق نمیشه، شک در قدرت خداست.

که اصن میتونه؟

اصن میشه؟

اصن شدنیه؟

اصن از عهده‌ش بر میاد؟

این همه گفته میبرم بهشت چون این و چنان می‌کنم، می‌تونه؟

این همه گفته جهنم چون این و چنانه، می‌تونه؟

خب یه نگاه-- به همین نگاه کنه اگر کسی میفهمه که من میتونم.

سه و استدلال پایانی.

ألم نجعل الأرض كفاتا.

آیا ما زمین را نگه دارنده قرار ندادیم؟

نگه دارنده چی خدایا؟

أحياءً وأمواتاً.

نگه دارنده زنده ها و مرده ها.

یه زمینه هم نگه دارنده زنده هاست، روش زندگی می‌کنن، اونا رو نگه داشته، از اونا پشتیبانی می‌کنه، اونا رو داره، رزقشون، روزیشون، کاشتشون، ساختشون، راهشون، حرکتشون، همه چیشون [سرفه].

هم اموات.

امواتم قشنگ در یه فرایندی به خودش به کام خودش بر می‌گردونه.

یه چرخه ای درست کرده.

آدما توش زنده میشن، می‌میرن، زمینم داره اینا رو پشتیبانی می‌کنه.

آیا ما این ویژگی را به زمین ندادیم که نگه دارنده احیا و اموات باشه؟

وجعلنا فيها رواسي شامخات.

تو همین زمین کوه‌های سر به فلک کشیده قرار دادیم.

راسیه یعنی ثابت.

ثابت منظور کوهه.

ثابتاتی که شامخات، سر به فلک کشیده‌اند.

تمام رو ببین [مکث].

حالا اون قله‌ها و رشته کوه‌های عظیم دیگر کره زمین هم در نظر بگیر.

وجعلنا فيها رواسي شامخات.

خب این رواسي شامخات به چه دردی می‌خوره؟

وأسقيناكم ما أنفراتا.

تو همین، روی همین کوه‌هایی که باعث ثبات زمین‌اند، برف چه میشه؟

ذخیره میشه از همون جا به سفره‌های آب زیرزمینی یا رو زمینی منتقل میشه.

رودها و چشمه‌ها و نهرها و قنات‌ها أسقيناكم ما أنفراتا.

یه آب گوارا هم به شما نوشاندیم [مکث].

یه زمین زنده و مرده‌تون روشید و دارید ازش بهره می‌برید.

محکم و پابرجا.

همون چیزی که در زمین باعث احسه-- استحکامه، وسیله سقایت و آب نوشیدن شما هم بگید، هست.

با این چی می‌خواد بگه؟

اگر این رو برگردونیم به استدلال قبلی، استدلال قبلی چه نتیجه‌ای گرفت؟

قدرنا قدرت.

فَنِعْمَ الْقَادِرُونَ.

اینو به قبلی برگردونیم.

اینم میشه ضمیمه دوم برای چی؟

بگید.

قدرنا فَنِعْمَ الْقَادِرُونَ.

اما یک سؤال.

چرا خدا یه وقتایی مثل اینجا استدلالی رو ذکر میکنه خودش هیچ جمع‌بندی‌ای از این استدلال ارائه نمیده.

اما یه وقتایی مثل اینجا استدلالی رو ذکر میکنه خودش یه جمع‌بندی ارائه میده.

استدلالو گفته، گفته قدرنا یعنی از این استدلال خودش جمع‌بندی کرده به چی؟

قدرت.

اما از این استدلال هیچ چیزی جمع‌بندی نکرده.

چرا؟

[پچ،پچ] میخواد بگه هر جور دوست داری جمع‌بندی کن.

تو میخوای از این علم استفاده کنی ما داریم.

از این میخوای قدرت استفاده کنی ما داریم.

از این میخوای حکمت استفاده کنی ما برای چی زنده و مرده رو روی زمین داریم مدیریت می‌کنیم.

اح-احلکی، بازی.

ما اینم داریم.

از این میخوای مهر و محبت استفاده کنی.

أَسْقَيْنَاكُم مَّا أَنفَرَتَا.

ما داریم.

از این میخوای استحکام و رسوخ و ثبات استفاده کنی.

ثبات جلوه منه.

ما داریم.

ما از موضع سست حرف نمیزنیم.

کوه‌ها که میبینی با این استحکام رو من درست کردم.

من تو زمین گذاشتم.

هرچی میخوای شما جمع‌بندی کن.

هرچیت کمه که به خاطر اون باور نمیکنی وعده‌های او واقعه، اون چی کم داری از اینجا بردار.

چی کم داری؟

چی نداری که نمیخوای وعده رو باور کنی؟

بردار دیگه.

در اختیارته، بازه.

پس حداقل این استدلال سوم قدرته.

به خاطر چی؟

به خاطر عطف به قبلیه.

حداکثرش علم، حکمت، ثبات، مهر و محبت.

هرچی میخوای.

هرچی لازم داری.

مثل اینکه این دیگه مثلا open گذاشته شده آخرش شما خودت دیگه آخرشو بنویس.

چی دوست داری بنویسی؟

میخوای بگی پس عَلِمْنَا نِعْمَ الْعَالِمُونَ قَدَرْنَا نِعْمَ الْقَادِرُونَ رَحِمْنَا نِعْمَ الرَّاحِمُونَ.

هرچی دوست داری بنویس.

همش هست.

همش از توش فهمیده میشه.

پس حالا که اینطوره وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِلْمُكَذِّبِينَ.

وای در آن روز بر کسانی که اینم شنیدن بازم وعده‌های خدا را چه کردند؟

تکذیب کردند.

حالا جمع‌بندی.

استدلال اول که فراز اول است، نمیخواد رو ف-- رو مدار اثبات قدرت و حکمت و علم و اینا نمیچرخه.

میخواد استناد کنه به چی؟

به گذشته.

سیره عملی.

هم گذشته هم حال و آینده.

استدلال اول یه پرونده این مدلی باز میکنه برای رسیدن به یقین درباره وعده‌ها.

استدلال دوم قدرت را مشخصاً میخواد ثابت کنه و البته میخواد به یاد انسان بیاره که بابا تو چیزی نبودی‌ها.

حالا پررو پررو جلو من وایسادی میگی وعده‌ها دروغه.

میدونی چی بودی دیگه.

یه قطره آب پستی بودی.

من کردمت این.

حالا لطفاً انقدر راجع به قدرت من ان قلت نیار.

انقدر حرف نزن.

استدلال سوم بازم قدرت ولی به علاوه هرچی که شما برای باور به وعده لازم داری ازش بردار.

یعنی اگر کسی این سیره را ببیند كَذَٰلِكَ نَفْعَلُ بِالْمُجْرِمِينَ.

اون خلقت را ببیند و این تدبیر حکیمانه را درباره زندگی بشر ببیند، بازم شک که در مَا تُوعَدُونَ لَوَاقِعُ کند، دیگه باید کیو ملامت کنه به خاطر این شک؟

خودشو دیگه.

دیگه چی باید بگیم؟

لذا اینجا پرونده سیاق دوم که اعتراض و استدلال برای اثبات حقانیت وقوع وعده‌های خداست بسته میشه.

انشاالله در جلسه آینده اگر عمری باقی بود و خدا توفیق عطا فرمود در محضرتون بودیم سیاق‌های سوم و چهارم و جمع‌بندی کل.

لطفاً سوره بعدی سوره چیه؟

نبع.

سوره نبع رو هم کامل یعنی تمام چهار مرحله مفاهیم، دسته‌بندی، جمع‌بندی دسته‌ها و ارتباط دسته‌ها رو کار کرده باشید انشاالله در جلسه بعدی.

[زنگ آخر]