یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
جایگاهِ این جلسه در تدبّرِ سورهٔ مرسلات
سورهٔ مبارکهٔ مرسلات، مرحلهٔ اولِ تدبّرش — فهمِ آیات — اجرا شده است. مرحلهٔ دوم، که تشخیصِ سیاقهاست، نیز انجام شده. مرحلهٔ سوم، جمعبندیِ سیاقهاست: سیاقِ اول جمعبندی شد، سیاقِ دوم نیز جمعبندی شد. اکنون نوبتِ سیاقِ سوم و سیاقِ چهارم است؛ پس از آن، ارتباطِ سیاقها بررسی میشود.
استادِ این درس، علی صبوحی طسوجی، با مرورِ فشردهٔ دو سیاقِ پیشین، زمینه را برای ورود به توصیفِ یومالفصل میچیند؛ سپس سیاقِ سوم را فرازبهفراز میگشاید و سرانجام سیاقِ چهارم را بهعنوان حسنِ ختامِ سوره جمع میبندد.
مرورِ سیاقِ نخست: هشدار بر وقوعِ وعده
سیاقِ اول چند سوگندِ آغازین داشت؛ جوابِ سوگند در آیهٔ هفتم آمد:
«إِنَّمَا تُوعَدُونَ لَوَٰقِعٌ» (مرسلات/۷)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آنچه به شما وعده داده میشود، قطعاً واقعشدنی است.
تأکید بر این است که آنچه به شما وعده داده میشود قطعاً واقع است، قطعاً محقّق میشود، قطعاً به وقوع میپیوندد. وعدههای الهی ردّخور ندارد. این فرازِ نخستِ سیاق بود.
در فرازِ دوم، ظرفِ زمانیِ این وعدهها روشن شد: یومالفصل. آیاتِ پیدرپی نشانههای آن روز را میشمارند:
«فَإِذَا ٱلنُّجُومُ طُمِسَتْ × وَإِذَا ٱلسَّمَآءُ فُرِجَتْ × وَإِذَا ٱلْجِبَالُ نُسِفَتْ × وَإِذَا ٱلرُّسُلُ أُقِّتَتْ × لِأَىِّ يَوْمٍ أُجِّلَتْ × لِيَوْمِ ٱلْفَصْلِ × وَمَآ أَدْرَىٰكَ مَا يَوْمُ ٱلْفَصْلِ × وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِّلْمُكَذِّبِينَ» (مرسلات/۸–۱۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس آنگاه که ستارگان تیره شوند؛ و آنگاه که آسمان شکافته شود؛ و آنگاه که کوهها از بیخ کنده شوند؛ و آنگاه که پیامبران به وقتِ معیّن فراخوانده شوند؛ برای کدام روز به تأخیر افتاده؟ برای روزِ جدایی. و تو چه دانی روزِ جدایی چیست؟ وای در آن روز بر تکذیبکنندگان.
نخستین سیاق بحث را به اینجا کشاند: اگر کسی مکذّب باشد — مکذّبِ «إنّما توعدون لواقع» در ظرفِ یومالفصل — وای بر او در همان یومالفصل. «ویلٌ یومئذٍ» یعنی وای در یومالفصل؛ وای در روزِ جدایی. روزِ جدایی، جداییِ چه کسانی از چه کسانی است؟ جداییِ کسانی که مصدّقِ وعدهاند از کسانی که مکذّبِ وعدهاند. خدا بعداً این دو گروه را با عنوانهایی دیگر نیز یاد میکند: مصدّقینِ وعده را «متّقین» میخواند، و مکذّبینِ وعده را «مکذّبین» یا «مجرمین». باید رسید به اینکه چرا این عنوانها تغییر میکنند.
مرورِ سیاقِ دوم: سه حجّت برای اثبات
سیاقِ اول هشدار بود. هشدار برای آن است که گوشبهزنگ شوی و گوش بسپاری؛ گاه تا زانوها به زمین نرسد، آدم گوش نمیدهد. از قرآن هم میتوان معرفت آموخت و هم روش. هر سورهٔ قرآن، افزون بر معارفش، روشی نیز دارد. مرحلهٔ اول برای کسی که مکذّبِ وعدههای خداست، هشدار است؛ پس از آن استدلال؛ سپس توصیفی که انذاری باشد و تبشیر نیز داشته باشد؛ و سرانجام هشدارِ پایانی. خودِ این روش حجّت است؛ خودِ این ورود و خروج حجّت است. قرآن میآموزد چگونه در صحنهٔ تبلیغ باید حاضر بود. استاد تأکید میکند که معرفتِ سوره یک لایه است و روشِ سوره لایهٔ دیگر؛ هرکه فقط معارف را بگیرد و روش را واگذارد، نیمی از تدبّر را از دست داده است.
سیاقِ دوم سه حجّت آورد — حجّت و استدلال و احتجاج یک چیزند.
حجّتِ نخست: سیرة تاریخیِ هلاکِ مجرمان
خدا میفرماید سیرة ما در طولِ تاریخ این بوده که مجرمان را هلاک کردهایم. خودِ اینکه مجرمان را هلاک کردهایم، دو وجه دارد: یکی آنکه نمونهای است از وعدههایِ عملشدهٔ ما — وعده کرده بودیم مجرمان را هلاک کنیم و به وعدهٔ خود عمل کردیم؛ میتوان گفت خدا به وعدههای خود عمل میکند، چه اینکه تا کنون به وعدههای خود عمل کرده است. دوم آنکه این استدلال بوی تهدید نیز دارد: اگر راهِ تکذیب بروید، تکذیب کار را به جرم میکشاند و کسی که کارش به جرم کشید، مجازات در انتظارش است.
«أَلَمْ نُهْلِكِ ٱلْأَوَّلِينَ × ثُمَّ نُتْبِعُهُمُ ٱلْـَٔاخِرِينَ × كَذَٰلِكَ نَفْعَلُ بِٱلْمُجْرِمِينَ × وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِّلْمُكَذِّبِينَ» (مرسلات/۱۶–۱۹)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آیا پیشینیان را هلاک نکردیم؟ سپس دیگران را در پیِ آنان میآوریم. با مجرمان چنین میکنیم. وای در آن روز بر تکذیبکنندگان.
حجّتِ دوم: خلقِ انسان از آبِ مهین
خدا اشاره کرد به اینکه چگونه انسان را در رحمِ مادر از آبی پست به وجود آورده است؛ و خود از این استدلال نتیجه گرفت:
«أَلَمْ نَخْلُقكُّم مِّن مَّآءٍ مَّهِينٍ × فَجَعَلْنَـٰهُ فِى قَرَارٍ مَّكِينٍ × إِلَىٰ قَدَرٍ مَّعْلُومٍ × فَقَدَرْنَا فَنِعْمَ ٱلْقَـٰدِرُونَ × وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِّلْمُكَذِّبِينَ» (مرسلات/۲۰–۲۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آیا شما را از آبی پست نیافریدیم؟ پس او را در قرارگاهی استوار نهادیم، تا مدّتی معیّن؛ پس تقدیر کردیم و چه نیکو تقدیرکنندگانی هستیم. وای در آن روز بر تکذیبکنندگان.
استدلالِ اول نمونههای تاریخی بود؛ استدلالِ دوم احتجاج بر قدرتِ خداست. تاریخ نشان میدهد به وعدههای خود عمل کردهایم؛ قدرتِ عمل به وعدهها را نیز داریم؛ شاهدِ قدرت بر عملیکردنِ وعدهها، خلقِ خودتان از آبی پست در رحمِ مادر است. شاهدِ بزرگتر از این میخواهید؟ قدرتِ بالاتر از این میخواهید؟ پس میتوانیم به وعدههایمان عمل کنیم.
حجّتِ سوم: زمین، کوهها و آبِ فرات
«أَلَمْ نَجْعَلِ ٱلْأَرْضَ كِفَاتًا × أَحْيَآءً وَأَمْوَٰتًا × وَجَعَلْنَا فِيهَا رَوَٰسِىَ شَـٰمِخَـٰتٍ وَأَسْقَيْنَـٰكُم مَّآءً فُرَاتًا × وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِّلْمُكَذِّبِينَ» (مرسلات/۲۵–۲۸)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آیا زمین را نگاهدارندهٔ زندگان و مردگان قرار ندادیم؟ و در آن کوههای سربهفلککشیده نهادیم و شما را آبی گوارا نوشاندیم؟ وای در آن روز بر تکذیبکنندگان.
آیا زمین را نگهبانِ زندهها و مردهها قرار ندادیم؟ کوههای ثابتِ سربهفلککشیده در آن نگذاشتیم؟ از همان کوهها — که بر فرازشان یخچالها و برفانبارهاست و از آنها رودها و نهرها و سفرههای زیرزمینی و چشمهها جاری میشود — شما را آبِ گوارا ننوشاندیم؟ خدا از این استدلال نتیجهٔ صریحی نکشید؛ گویا میگوید هرچه دلِ تنگت میخواهد نتیجه بگیر: اگر علمِ خدا را میخواهی، نشاندهندهٔ علم است؛ اگر قدرت را، نشاندهندهٔ قدرت؛ اگر حکمت را، نشاندهندهٔ حکمت. ما این کارها را کردهایم؛ دیگر جا برای شک و تردید دربارهٔ عملیشدنِ وعدههای ما نیست.
سیاقِ دوم شد سه استدلال، سه حجّت، برای اثباتِ اینکه وعدههای خدا قطعاً واقع میشود — در یومالفصل. سخن از وعدههای خدا دربارهٔ آخرت است: بهشت میبرم، جهنم میبرم؛ هرچه گفته راست گفته و انجام میدهد. هشدار داده، استدلال کرده؛ اکنون در سیاقِ سوم میخواهد واردِ فازِ توصیف شود.
سیاقِ سوم: ورودِ زنده به صحنهٔ قیامت
«ٱنطَلِقُوٓا۟ إِلَىٰ مَا كُنتُم بِهِۦ تُكَذِّبُونَ» (مرسلات/۲۹)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): روانه شوید بهسوی آنچه به آن تکذیب میکردید.
«انطلقوا» یعنی روانه شوید، راه بیفتید. خدا ناگهان در میانِ سوره شما را در قیامت قرار داده است. سخن کاملاً زنده است؛ نمیگوید «خواهیم گفت انطلقوا»؛ صاف میگوید «انطلقوا» — انگار همیناکنون قیامت است و خدا همیناکنون سخن میگوید. میخواهد هیچ فاصلهای میانِ خودت و قیامت احساس نکنی.
فاصلهٔ ما با قیامت چقدر است؟
خیال نکنید میانِ ما و قیامت فاصلهٔ درازی است؛ این اشتباه است. انسان در همان لحظهای که میمیرد، قیامتش آغاز میشود. حدیث است: «مَن ماتَ قامَت قیامتُه» — هرکه بمیرد قیامتش شروع میشود. چگونه؟ طبقِ جمعبندیِ آیات و روایات دربارهٔ برزخ، برزخ برای انسانها دو حالت دارد.
حالتِ نخست: خواب. بسیاری از آدمها با مرگ به خواب فرو میروند. لحظهای که بالایِ سرِ بیمار در بیمارستان ایستادهای و صدایش میزنی و شوک میدهی، یک لحظه چشمش را میبندد و میخوابد. کی برمیخیزد؟ قیامت. قرآن میگوید در قیامت از او میپرسند چقدر خوابیدی؟
«قَالُوا۟ لَبِثْنَا يَوْمًا أَوْ بَعْضَ يَوْمٍ» (کهف/۱۹)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): گفتند: روزی یا پارهای از روز درنگ کردیم.
احساس میکند خوابش سنگین بوده؛ میگوید یک روز خواب بودم، یا نه، نیمروزی. شما یک خوابِ نیمروز چقدر برایتان میگذرد؟ شب میخوابی و صبح برمیخیزی؛ هفتهشت ساعت گذشته، اما از لحظهٔ بستنِ چشم تا بازکردنش چه گذشته؟ آنی. قیامت برای اکثرِ ما چنین است. خیال نکن تا قیامت یک میلیون یا دو میلیون یا سه میلیون سال فاصله است؛ این حرفها نیست. اگر خدا اراده کند بمیری، میخوابی؛ چشم را که باز کنی قیامت است — و میگویی: عجب! ما در کلاس بودیم؛ همین حالا حاجآقا از قیامت میگفت. ممکن است در این فاصله یک میلیون سال هم گذشته باشد؛ اما تو خواب بودی.
نشانهٔ روشن، اصحابِ کهفاند که سیصد سال، سیصد و نُه سال خوابیدند:
«وَلَبِثُوا۟ فِى كَهْفِهِمْ ثَلَـٰثَ مِا۟ئَةٍ سِنِينَ وَٱزْدَادُوا۟ تِسْعًا» (کهف/۲۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و در غارِ خود سیصد سال درنگ کردند و نُه سال افزودند.
وقتی بیدار شدند یکی به دیگری گفت چقدر خوابیدی؟ گفت نمیدانم؛ ساعتی، نصفروزی؛ آنکه خیلی گفت، گفت یک روز. از ترسِ دستگیری به غار آمده بودند، خسته، گفتند چرتی بزنیم؛ چرت زدند و برخاستند. یکی رفت نان بیاورد و دید سیصد سال گذشته، واحدِ پول عوض شده، مردم دیگرند، حکومت دیگر است. خودشان متحیّر شدند؛ فهمیدند سیصد و خردهای سال گذشته. خواب خودش نشانه است؛ این نیز نشانهای دیگر است که خدا برای ما گذاشته.
حالتِ دوم: بیداری در برزخ. گروهِ دوم کسانیاند که با مرگشان نمیخوابند؛ واردِ بهشت یا جهنمِ برزخی میشوند. اگر گناهکار باشند، بلافاصله با مرگ به جهنم میروند. شاهدِ قرآنی دربارهٔ فرعونیان:
«ٱلنَّارُ يُعْرَضُونَ عَلَيْهَا غُدُوًّا وَعَشِيًّا ۖ وَيَوْمَ تَقُومُ ٱلسَّاعَةُ أَدْخِلُوٓا۟ ءَالَ فِرْعَوْنَ أَشَدَّ ٱلْعَذَابِ» (غافر/۴۶)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آتشی که بامداد و شامگاه بر آن عرضه میشوند؛ و روزی که قیامت برپا شود، آلِ فرعون را به سختترین عذاب درآورید.
استاد به این معنا اشاره میکند که همینکه در دریا غرق شدند، واردِ آتش شدند؛ معطّلی در میان نیست. برخی نیز ممکن است بهمحضِ مرگ به بهشتِ موقّت روند — تا قیامت. خودِ این نیز تحقّقِ وعدههای خداست.
پس میانِ ما و تحقّقِ وعدههای خدا در یومالفصل چه فاصلهای است؟ یک مرگِ ساده که هر روز میبینیم؛ معلوم نیست نوبتِ ما امروز است یا فردا، اکنون یا یک ساعتِ دیگر، یک سال یا ده سال. آنکه خیلی مراقب باشد و روغنِ نباتی نخورد و بخواهد صد سال زندگی کند، پس از آن صد سال اگر بپرسند چگونه گذشت، خواهند گفت نفهمیدیم چه شد، کی آمد و کی رفت. مگر پنجاهسالت را فهمیدی که او بفهمد؟ میرود دیگر.
پس «انطلقوا» همیناکنون خدا میگوید؛ خطاب به مکذّبین: روانه شوید بهسوی آنچه به آن تکذیب میکردید.
جمعبندیِ آیتالله قریشی دربارهٔ برزخ
کتابی هست به نامِ *برزخ* اثرِ آیتالله قریشی. استاد ایشان را از محقّقانِ برجسته میشمارد و تحقیقاتشان را در حوزهٔ قرآن و روایات ارزنده و خواندنی میداند. ایشان با جمعبندیِ قرآن و روایات میگوید متوسطین عمدتاً میخوابند. آنان که تکلیفِ بهشتیبودنشان معلوم است — مثلاً حاجقاسم و مانندِ او — صاف در بهشتاند انشاءالله؛ آنان که تکلیفِ جهنمیبودنشان معلوم است، صاف در جهنماند. آنان که در میاناند — متوسط — هنوز نه بهشتیِ قطعیاند نه جهنمیِ قطعی؛ کمی کارِ خوب و کمی کارِ بد؛ «خلطوا عملاً صالحاً وآخر سیّئاً»؛ صالح و غیرصالح را قاطی کردهاند. باید دید فاتحه برایشان میخوانند، فرزندان خرمایی خیر میکنند، آثارِ خیرِ برجایمانده کار میکند یا آثارِ سوء. هنوز باید رویِ پروندهشان کار شود. در قیامت گناهانی بریزد؛ آخرش امید هست که موردِ رحمت واقع شوند.
برزخِ با تکامل برای عدّهای هست، همگانی نیست. کسی با مرگ نابود نمیشود؛ اما نابودنشدن مساویِ بیداربودن نیست. بیداربودن و درکِ برزخ در فضایِ بیداری همگانی نیست؛ برای دو گروه است: یا کسانی که بسیار بدند و در جهنماند، یا کسانی که خدا موردِ رحمتِ ویژه قرارشان داده — دعایِ مادری پشتشان، کارِ خیری کردهاند، یا هرچه. اگر خواستید، کتابِ برزخِ آیتالله قریشی را بخوانید؛ جزئیات و ریزهکاری دارد. مثلاً گفته میشود کسی که پیش از بلوغ از دنیا رفته در برزخ به تکامل میرسد؛ یا انسانی که در مسیرِ خیر حرکت میکرده اگر به مقصد نرسیده از دنیا برود، خدا بقیهٔ راه را او را حرکت میدهد. استاد منکرِ اینها نیست؛ اما باز اینها نفی نمیکند که عدّهٔ زیادی در برزخ خواب باشند. در قیامت از قیامتیها مصاحبه میشود: چقدر خوابیدید؟ میگویند یوماً أو بعضَ یومٍ؛ مختصری خوابیدیم — روزی، نصفروزی، عصری.
آنچه تکذیب میکردند چیست؟
تا اینجا چند بار گفته شده «ویلٌ یومئذٍ للمکذّبین» — چهار بار: یک بار در پایانِ سیاقِ یک، سه بار در پایانِ هریک از احتجاجاتِ سیاقِ دو. اکنون خدا به همین مکذّبها — مکذّبِ وقوعِ وعدههای خدا در یومالفصل — میگوید راه بیفتید بهسوی همان چیزی که تکذیبش میکردید.
اینان چه را تکذیب میکردند؟ وعدههای خدا را. اینجا مراد از «ما کنتم به تکذّبون» چیست؟ عذاب است؛ جهنم است. سؤالِ دقیق: اینان کلاً وعدهها را تکذیب میکردند یا فقط جهنم را؟ وعدهها هم بهشت دارد هم جهنم. از دو حال خارج نیست: یا هر دو را تکذیب میکردند، یا فقط جهنم را. چون «انطلقوا إلی ما کنتم به تکذّبون» و مراد جهنم است، یا فقط جهنم را تکذیب میکردند یا کل را — اما مشکلشان با چه بود؟ با جهنم.
در انکارِ وعدهها آدمها مشکل با بهشت ندارند؛ از خداشان هم هست. بگو کارهای خوب بکنی به بهشت میروی؛ دستت درد نکند؛ هرچه در بهشت بالاتر بهتر. اما آنجا مشکل پیدا میکنند که بگویی اگر این کار را بکنی به جهنم میروی. با جهنم مشکل دارند. هر وعدهای بدهید بدهید؛ فقط این جهنم را بیخیال شوید؛ خاموشش کنید تمام شود. سورهٔ معارج چنین است؛ این سوره چنین است؛ بسیاری از سورههای دیگر چنیناند. مسئلهٔ آدمها اصالتاً با بهشت نیست. آنان که به بهشت طعنه میزنند از چه میسوزند؟ از جهنم؛ چون وعده داده شدهاند که به جهنم میروند، بهشت را هم برنمیتابند.
فرازِ اولِ سیاقِ سوم: توصیفِ جهنم — ظلّ ذی ثلاثِ شعب
اکنون میخواهد «ما کنتم به تکذّبون» را توضیح دهد:
«ٱنطَلِقُوٓا۟ إِلَىٰ ظِلٍّ ذِى ثَلَـٰثِ شُعَبٍ × لَّا ظَلِيلٍ وَلَا يُغْنِى مِنَ ٱللَّهَبِ» (مرسلات/۳۰–۳۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): روانه شوید بهسوی سایهای با سه شاخه؛ نه سایهای خنککننده است و نه از شعله بازمیدارد.
ظلّ یعنی سایه؛ ذی یعنی صاحب؛ ثلاثِ شعب یعنی سه شعبه — سایهای که سه شعبه دارد. تصاویرِ تلویزیون دوبعدیاند؛ اما آدمی که راه میرود سهبعدی است. «ذی ثلاثِ شعب» یعنی سایهٔ سهبعدی، سایهٔ مجسّم. یکبار سایه روی زمین پخش است؛ یکبار سایه خودش وجودی دارد. سایهای که تجسّم دارد؛ صرفاً تاریکیِ ناشی از نرسیدنِ نور نیست. بهسوی آن حرکت کنید.
چرا جهنم را سایه معرّفی کرده؟ تا بگوید اثری از نور نیست — و نورِ امیدِ انسان به نور است. جهنم ظلمت است؛ منطقهٔ فاقدِ نورِ عالم. برخلافِ تصوّرِ بسیاری که خیال میکنند آتشِ جهنم خودش نور دارد — نه؛ آتشِ جهنم کاملاً سیاه است؛ ظلمتِ محض. حدیثِ پیامبرِ خداست و صحیح هم هست — در آغازِ *چهل حدیث* حضرتِ امام نقل شده: خداوند به ملائکهٔ عذاب دستور داد آتشِ جهنم را روشن کنند؛ روشن کردند. فرمان داد در آن بدمند؛ هزار سال دمیدند تا سرخ شد. فرمان داد باز بدمند؛ هزار سال دیگر دمیدند تا سفید شد. فرمود باز بدمید؛ هزار سال دیگر دمیدند و سیاه شد. حلقهای از آن آتش اگر بر عالم بیفتد تمامِ کائنات را آتش میزند؛ چون مرحلهٔ غضبِ خداست؛ تجسّمِ غضبِ خدا؛ مرحلهٔ فاقدِ نورِ عالم.
«لا ظلیل» — خیال نکن خنکی است؛ اصطلاحاً میگویند سایه است ولی سایگی ندارد؛ نقشِ سایه را ایفا نمیکند. «ولا یغنی من اللهب» — سایهای نیست که جلویِ اصابتِ شرارههای آتش را بگیرد.
«إِنَّهَا تَرْمِى بِشَرَرٍ كَٱلْقَصْرِ × كَأَنَّهُۥ جِمَـٰلَتٌ صُفْرٌ × وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِّلْمُكَذِّبِينَ» (مرسلات/۳۲–۳۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): همانا آن شرارههایی همچون قصر پرتاب میکند؛ گویی شترانی زردرنگاند. وای در آن روز بر تکذیبکنندگان.
«إنّها ترمی» — همانا آن لهب، آن شرارههای آتش، پرتاب میکند؛ از مادّهٔ رمی — «وما رمیتَ إذ رمیتَ». شرارههایی مانندِ قصر. در این تشبیه دو ملاحظه است: یکی آنکه شرارهها بسیار بزرگ و عظیماند؛ دوم آنکه اینها را به یادِ قصرهای خودشان بیندازد. چرا تشبیه به قصر؟ میخواهد بگوید آنچه امروز با ثروتاندوزی و دلبستن به دنیا خودت را گرفتارش میکنی — دلت میخواهد قصری برای خود بسازی — بدان که شرارههای آتش هریک به بزرگیِ یک قصر اصابت خواهد کرد. رنگِ آن قصر را به شترانِ زرد تشبیه کرد؛ شترانِ زرد نیز جزءِ سرمایههای انسانها محسوب میشوند — یادآوریِ دوم به همان اندوختهها. شرارهها به لحاظِ عظمت مثلِ قصرند و به لحاظِ رنگ مثلِ شترِ زرد. اصلِ آتش ظلمت است؛ اما شرارههایش زرد و سرخ جرقه میزنند.
سیاق عوض نشده. خودِ این سایه که آتشِ جهنم است، هیمنهای از ظلمتِ محض تصویر شده که حاویِ شعلههای آتش است؛ و آن شعلهها شرارههایی به بزرگیِ قصر و به زردیِ شتر پرتاب میکنند. تا اینجا یکبار خلاصه گفت «انطلقوا إلی ما کنتم به تکذّبون» و یکبار با «انطلقوا إلی ظلٍّ ذی ثلاثِ شعب…» همان را توضیح داد: آنچه تکذیب میکنید این است؛ بروید بیفتید توش؛ قیامت شده؛ خدا میگوید واردش شوید.
فرازِ دوم: روزی که نطق و عذرخواهی نیست
طبیعی است وقتی مجرمان را میخواهند به سمتِ جهنم سوق دهند، در صددِ آخرین دفاع از خود برآیند. لذا مرحلهٔ بعدیِ توصیف این است:
«هَـٰذَا يَوْمُ لَا يَنطِقُونَ × وَلَا يُؤْذَنُ لَهُمْ فَيَعْتَذِرُونَ × وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِّلْمُكَذِّبِينَ» (مرسلات/۳۵–۳۷)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): این روزی است که سخن نمیگویند؛ و به آنان اذن داده نمیشود تا عذرخواهی کنند. وای در آن روز بر تکذیبکنندگان.
این روزی است که کسی نطق نمیکند؛ اذن داده نمیشود که با آن اذن عذرخواهی کند — بگوید حواسم نبود، نفهمیدم، ببخشید. یومالفصل روزِ عذرخواهی و نطق و دفاعیهخواندن و وکیلگرفتن نیست.
فرازِ سوم: هذا یومالفصل — اگر کیدی دارید، به کار گیرید
اکنون میخواهد جمعبندی کند. «هذا» را باید به دو فرازِ قبلی زد: فرازِ اول توصیفِ خودِ جهنم بود؛ فرازِ دوم آنکه فرصتِ صحبت و عذرخواهی نیست. میگوید این روزی که جهنم هست و فرصتِ عذرخواهی هم نیست، همان یومالفصل است که گفتیم وعدهها در آن محقّق میشود.
«هَـٰذَا يَوْمُ ٱلْفَصْلِ ۖ جَمَعْنَـٰكُمْ وَٱلْأَوَّلِينَ × فَإِن كَانَ لَكُمْ كَيْدٌ فَكِيدُونِ × وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِّلْمُكَذِّبِينَ» (مرسلات/۳۸–۴۰)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): این روزِ جدایی است؛ شما و پیشینیان را گرد آوردیم. پس اگر نیرنگی دارید، آن را بر من به کار گیرید. وای در آن روز بر تکذیبکنندگان.
ما در این روز همهٔ شما را و همهٔ گذشتگان را جمع میکنیم. میخواهید بگویید چنین روزی نیست و وعدههای ما محقّق نمیشود؟ بسمالله؛ اکنون فرصت دارید. اگر کیدی برای شما هست، نقشهای دارید، میتوانید تدبیری بیندیشید که چنین روزی از راه نرسد — امتحان کنید. راهی این است که نمیرید؛ یا بمیرید ولی زنده نشوید؛ یا زنده شوید ولی نگذارید خدا تصمیم بگیرد، خودتان تصمیم بگیرید؛ یا آتشنشانی صدا کنید جهنم را خاموش کند؛ یا با هم سازمانی تشکیل دهید و بررسیهای کارشناسی کنید که هرگز چنین اتفاقی نیفتد؛ یا جنیان را صدا کنید — که یدِ طولایی در تلاش برای خاموشکردنِ جهنم داشتهاند — بنگرید آیا آنان توانستند؛ شما نیز بتوانید. اگر برای شما کیدی هست، راه چارهای، نقشهای که چنین روزِ فصل و جدایی پیش نیاید و شما در چنین روزی جمع نشوید، «فکیدون» — آن نقشه را با من به کار بگیرید؛ مرا موردِ کید قرار دهید؛ فریب دهید؛ مکری در کار آورید؛ عملیاتِ ایذایی و فریبی بکنید تا نتوانم.
اینجا جایی است که خدا حریف میطلبد. میگوید من این کار را خواهم کرد؛ میخواهی ردّش کنی و انکارش کنی؟ پس جلویِ مرا بگیر؛ بگیر.
آیا این خطاب در دنیا است یا در قیامت؟
استاد برداشتِ خود را از تبادر بازمیگوید. اینکه در خودِ قیامت، در لحظهای که دارند آنان را در جهنم میاندازند، خدا بگوید «فإن کان لکم کیدٌ فکیدون»، خیلی مناسبِ آن حال نیست. اگر مشکلِ مخاطب شرک بود، در قیامت میگفت حالا کجایند آنان که شریک قرار میدادی. اما وقتی مشکلِ مخاطب انکارِ وعدههاست — مکذّبِ وعدههای خداست — بیشتر مناسب آن است که خدا بگوید اینی که توصیف کردیم، این یومالفصل که شما و گذشتگان را در چنین وضعیتی جمع کردیم، اگر برنامهای دارید به کار ببندید.
البته وجهِ دیگر نیز جا دارد: بگوییم همین صحبت در قیامت گفته میشود؛ در ادامهٔ بحثِ قیامت؛ ایبسا اولویت هم داشته باشد که بگوییم خدا در قیامت به آنان میگوید این همان یومالفصل است که شما و گذشتگان را جمع کردیم. و نیز این حالت که بگوییم پس از دو مرحله توصیفِ قیامت، خدا دوباره رو به آنان در دنیا کرده: این روزی است که شما و گذشتگان را جمع میکنیم.
چیزی عرضِ استاد را تقویت میکند: اگر این صحبت در قیامت شود، تفکیکِ «کم» و «الأوّلین» خیلی جا ندارد؛ چون در قیامت همه با هماند و اگر خدا نطق کند خطاب به همه است — میگوید این روزی است که جمعتان کردیم؛ دیگر «والأوّلین» کیاناند؟ در حالی که اگر در دنیا باشد جا دارد: هنوز «أوّلین»ی هست که خدا میخواهد بگوید در چنین روزی قطعاً شما و اولین را جمع میکنیم؛ اگر برنامهای دارید گرفتارِ چنین روزی نشوید، همیناکنون دستبهکار شوید؛ برنامههایتان را اجرا کنید؛ سعی کنید این روز نرسد. اینگونه تهدیدی است، مبارزهطلبی: عمرًا چنین توانی ندارید.
آنچه بیشتر تقویت میکند یکی تفکیکِ «کم والأوّلین» است؛ یکی آنکه مناسبِ شرایطِ تکذیبِ وعده همیناکنون فراخواندن به کید است، نه در قیامت که وعده محقّق شده و در مقابلِ عملِ انجامشدهای. اکنون بگوید اگر نمیخواهی قبول کنی، هر کار میتوانی بکن که نشود. البته اینکه امکانِ انجامِ کید نیست، دلیل نیست که در قیامت خدا این حرف را نزند؛ چون خیلی وقتها حرف در دنیا هم امکانش نیست. فرق نمیکند. خدا با این جمله میخواهد بگوید راهی برای فرار از تحقّقِ وعدههای من ندارید. باز هم بر آن تأمل کنید.
تا اینجا سه فراز: اول «انطلقوا إلی ما کنتم به تکذّبون» و توضیحِ ظلّ ذی ثلاثِ شعب؛ دوم امکانِ صحبت و عذرخواهی وجود ندارد؛ سوم این وعده قطعاً محقّق خواهد شد — هرکه نمیخواهد گرفتار شود و در عین حال نمیخواهد وعدهها را قبول کند، باید چارهای بیندیشد.
فرازِ چهارم: إنّ المتّقین فی ظلالٍ وعیون
آیا یومالفصل فقط روزِ عذاب است؟ فقط قرار است جهنم بروند؟ گزینهٔ دیگری نیست؟ چرا؛ میتوانی بهجایِ انکارِ وعدهها و مجرمشدن و گرفتاریِ جهنم، این راه را بروی:
«إِنَّ ٱلْمُتَّقِينَ فِى ظِلَـٰلٍ وَعُيُونٍ × وَفَوَٰكِهَ مِمَّا يَشْتَهُونَ × كُلُوا۟ وَٱشْرَبُوا۟ هَنِيٓـًٔۢا بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ × إِنَّا كَذَٰلِكَ نَجْزِى ٱلْمُحْسِنِينَ × وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِّلْمُكَذِّبِينَ» (مرسلات/۴۱–۴۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): متّقین در سایهسارها و چشمهساراناند؛ و میوههایی از آنچه اشتها کنند. بخورید و بیاشامید گوارا، بهسبب آنچه میکردید. ما اینگونه نیکوکاران را پاداش میدهیم. وای در آن روز بر تکذیبکنندگان.
آنهم ظلّ است اینهم ظلال؛ اما این ظلال کجا و آن ظلال کجا. در سایهسارها و چشمهها هستند و میوههایی از آنچه اشتها کنند — هرچه میلشان بکشد. «کلوا واشربوا هنیئاً بما کنتم تعملون» — اینجا گفت «إنّ المتّقین» و اینجا گفت «بما کنتم تعملون». یعنی از شما چه میخواهیم؟ عمل. اگر کسی بگوید من وعدهها را باور دارم، باورداشتنش را وقتی قبول میکنیم که بر اساسِ آن وعدهها عمل کرده باشد. در دنیا دعوا سرِ وعدههاست — تکذیب میکنی یا تصدیق؛ اما نتیجهٔ تصدیق یا تکذیب در عمل دیده میشود. لذا نمیگوید «بما کنتم تصدّقون» یا «بما کنتم تؤمنون»؛ میگوید «بما کنتم تعملون». باور داری جهنم هست؟ تقوایت کو؟ باور داری بهشت هست؟ تقوایت کو؟ تقوا در عمل خود را نشان میدهد. خیلی راحت حرفِ بیحساب میزنیم؛ بیدلیل آدمها را متّهم میکنیم — بیتقوایی؛ غیبت — بیتقوایی؛ شکستنِ دلِ آدمها — بیتقوایی؛ مالِ حرام، نگاهِ حرام — بیتقوایی. میگوییم جهنم هم هست؛ اگر جهنم هست پس چرا باور به جهنم تفاوتی در رفتارِ تو ایجاد نکرد؟
متّقین، محسنین، تعملون — همه فازِ اجرایی و رفتاری دارند؛ نه اینکه فازِ اعتقادی در آن نباشد — قطعاً هست، چون نقطهٔ مقابلِ مکذّبیناند — اما خدا میخواهد بگوید نقطهٔ مقابلِ مکذّبینبودن کجا خود را نشان میدهد؟ در تقوا، در احسان، در عمل. «ویلٌ یومئذٍ للمکذّبین» اینجا نیز میگوید تا بلکه مکذّبانِ وعدهها دست از تکذیب بردارند.
تمثیلِ پدر و پسر و تکرارِ انذار
استاد برای روشنکردنِ منطقِ تکرار، تمثیلی میآورد — بیآنکه بر مخاطبِ خاص تطبیق دهد. پدری دیروز به پسرش گفته: پسرم، عزیزم، اینقدر وقتت را پایِ گوشی تلف نکن؛ به نفعت نیست، ضرر دارد؛ وقتت گرفته میشود، چشمت خراب میشود، اشتها و تمرکز کم میشود؛ در گوشهوکنارِ اینترنت چیزهای بد پیدا میشود؛ فکرت منحرف میشود؛ به صلاحَت نیست؛ بگذار کنار؛ لااقل در شبکههای اجتماعی دور نزن؛ اگر میروی اینستا را خیلی نرو؛ مراقبِ خودت باش. پسر شنیده. یک هفته بعد پدر میبیند باز نشسته. میگوید پسرم، این اینستاگرام، این قسمتی که میبینی علامتِ خطر دارد؛ اگر بروی هر چیزی پیدا میشود؛ باید مراقب باشی؛ شبکههای مجازی عموماً چنیناند؛ اگر هم داری کانالِ درستوحسابی برو؛ عمرت را از جیب نیاوردهای. پسر میگوید بابا اینها را هفتهٔ پیش هم گفتی. پدر میگوید مگر گفتم عمل کردی؟ چه تغییری در خودت ایجاد کردی؟
خدا با وجودِ تمامِ حرفی که میخواهد به بشر بزند یک چیز میگوید؛ اما از بابِ آنکه «نرود میخِ آهنین در سنگ»، مرسلات میخوانیم تکان میخوریم مگر نَبأ بیاید؛ نبأ هم میخوانیم باز تکان نمیخوریم باید نازعات بیاید؛ نازعات هم میخوانیم عوض نمیشویم باید تکویر بیاید. نجاتِ انسان از گردابهایی که در آن گرفتار است بسیار ظریف است: گاهی برای این آدم این بیان اثر میگذارد، برای آن آدم بیانی دیگر؛ گاهی برای امروز این بیان، برای فردا بیانی دیگر. نمیتوان گفت هر حرف را خدا در قرآن چند بار بگوید؟ خدا میفرماید آیات را میگردانیم — یک حرف را صد جور میگوییم؛ اینبار از این سو، آنبار از آن سو. توحید را از ده طرف و صد طرف گفته؛ معاد نیز؛ نبوّت نیز. و جالب آنکه همه در عینِ یک هدف، دو تاش عینِ هم نیست؛ خصوصیّتِ بیان در هر سوره با دیگری متفاوت است.
فضایِ سورههایی که اکنون در آن سیر میکنیم بیشتر جنسِ انذاری دارد. انسانها در مقابلِ انذار واکنش دارند؛ از تکرارِ انذار خیلی استقبال نمیکنند. خطاب به مؤمنان: از تکرارِ انذار ناراحت نشوید؛ شما را که نمیگوید؛ شما را که نمیخواهد جهنم ببرد؛ شما که انشاءالله مؤمن و متّقیاید. پس بهتان برنخورد؛ با شما نیست. و اگر کسی بگوید معلوم نیست چنان مؤمن باشیم — پس بترسید. هیچکس نباید به ایمانش مطمئن باشد؛ چون هرقدر به ایمانت مطمئن باشی در معرضِ از بینرفتن و سقوطی؛ غفلت، سقوط. چون نگرانِ ایمانیم نباید از انذار دوری کنیم. انذار دارویِ تلخِ دردِ دنیاگرایی است؛ دردِ دنیاگرایی دارویی جز انذار ندارد. هنوز محقّقان موفّق به شیرینکردنِ این شربت نشدهاند که طعمِ توتفرنگی بزنند و انسان بخورد و کیف کند؛ دارویش تلخ است و دارویِ بهتری ندارند و نخواهند یافت. آنان که میخواهند این دارو را کنار بگذارند، مؤدّبانه میخواهند به آن درد خو کنند و با آن کنار بیایند. از همینرو مؤمن نباید از تکرارِ آیاتِ انذار ملول شود؛ و غیرمؤمن نیز نباید بپندارد که تکرار دلیلِ سستیِ دلیل است — تکرار، رحمتِ تربیتی است برای دلی که یکبار نشنید و بارِ دیگر باید شنید.
جمعبندیِ سیاقِ سوم
چهار فراز:
- فرازِ اول (آیاتِ ۲۹ تا ۳۴): توصیفِ جهنم برای مکذّبان — سایهای سهشعبه که خنکی ندارد و جلویِ آتش را نمیگیرد؛ شرارههایی به بزرگیِ قصر و به زردیِ شتر؛ توصیف و تهدید.
- فرازِ دوم (آیاتِ ۳۵ تا ۳۷): فرصتِ نطق و اذنِ عذرخواهی در یومالفصل نیست.
- فرازِ سوم (آیاتِ ۳۸ تا ۴۰): این روز یومالفصل قطعی است؛ اگر کیدی دارید به کار گیرید.
- فرازِ چهارم (آیاتِ ۴۱ تا ۴۵): یومالفصل فقط جهنم نیست؛ برای متّقیانِ محسن که باور به وعدهها عملشان را اصلاح کرده، بهشت است.
در جمعبندیِ این سیاق، عمدهٔ فاز تهدید غلبه دارد نه تبشیر — حتی فازِ تبشیریاش هم آخرش «ویلٌ یومئذٍ للمکذّبین» دارد. کلّش توصیفی است: توصیفِ یومالفصل بهمنظورِ تهدیدِ مکذّبانِ وقوعِ وعدهها، بهعلاوهٔ تبشیرِ ضمنی. هدف از تهدید این است که از مکذّببودن منصرف شوید و خود را به متّقیبودن و محسنبودن برسانید — اعمالِ محسنانه و متّقیانه.
محسن در این سیاق کیست؟
محسن یعنی احسانکننده؛ احسان از حُسن یعنی نیکیکردن. در قرآن در سیاقهای مختلف برای محسنان ویژگیهایی آمده. از جمله در سورهٔ ذاریات:
«إِنَّ ٱلْمُتَّقِينَ فِى جَنَّـٰتٍ وَعُيُونٍ × ءَاخِذِينَ مَآ ءَاتَىٰهُمْ رَبُّهُمْ ۚ إِنَّهُمْ كَانُوا۟ قَبْلَ ذَٰلِكَ مُحْسِنِينَ × كَانُوا۟ قَلِيلًا مِّنَ ٱلَّيْلِ مَا يَهْجَعُونَ × وَبِٱلْأَسْحَارِ هُمْ يَسْتَغْفِرُونَ × وَفِىٓ أَمْوَٰلِهِمْ حَقٌّ لِّلسَّآئِلِ وَٱلْمَحْرُومِ» (ذاریات/۱۵–۱۹)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): متّقین در باغها و چشمهساراناند؛ گیرندهٔ آنچه پروردگارشان به آنان داده؛ زیرا پیش از آن نیکوکار بودند. اندکی از شب را میخفتند؛ و در سحرگاهان آمرزش میخواستند؛ و در اموالشان حقّی برای سائل و محروم بود.
ویژگیها: باور به وقوعِ وعدههای الهی خوابِ راحت را از چشمانشان گرفته — همیشه در تکاپو تا برای فردا کاری کرده باشند؛ در اموالشان برای سائل و محروم حقّی معیّن کردهاند؛ در سحرگاهان استغفار میکنند — اهلِ تهجدِ شب و استغفارِ سحر و خدمت به محروماناند. جاهای دیگرِ قرآن مصادیقِ دیگری نیز دارد.
در این سیاق، محسن همان متّقی است. متّقی کسی است که خود را از اصابتِ آتش در امان نگه داشته. آتش چگونه به انسان اصابت میکند؟ با گناه و تکذیب. پس این محسن کسی است که از تکذیب دوری کرده و از هرچه او را گرفتارِ آتش کند پرهیز دارد؛ انسانی که از گناه به انواعش دوری میکند.
نکتهٔ زبانی: «کیدون» و «جمعنا»
چرا اینجا «کیدون» میگوید نه «کیدونا»، و آنجا «جمعنا» میگوید نه «جمعتُ»؟ خدا گاهی برای خود متکلّموحده به کار میبرد، گاهی متکلّممعالغیر — گاهی «من»، گاهی «ما». وقتی «من» میگوید میخواهد از توحّدِ کبریایی و عظمتِ شخصِ خود یاد کند؛ وقتی «ما» میگوید میخواهد به کلِّ دستگاهِ عظیمی که آفریده و در خدمت گرفته — از فرشتگان و اسبابی که در عالم مقدّر کرده — اشاره کند. شبیهِ من و ما گفتنِ یک پادشاه است — بلا تشبیه ولی شبیه: یکبار میگوید «من میگویم» و تأکید میکند همه باید اطاعت کنند؛ یکبار میگوید «حکمِ ملوکانهٔ ما چنین است» و ژستِ عظمت میگیرد که همه با او همراهاند. پس «کیدون» یعنی حریفِ هرکه باشید حریفِ من نیستید؛ با من طرفید. و «جمعناکم» یعنی عالم را طوری طراحی کردهام که بخواهید نخواهید همه جمع میشوید. اشاراتی است به جایگاهِ متکلّم.
و ظلّ و ظلال: جهنم ظلّ ذی ثلاثِ شعب است — تاریکیِ مجسّم، خودش آتش؛ امّا ظلالِ بهشت سایهٔ درختهاست. خدا از یک مادّه استفاده کرده؛ مثل آنکه بگویند دانهٔ فلفلِ سیاه و خالِ مهرویان هر دو جانسوز است، اما این کجا و آن کجا. یکبار «انطلقوا إلی ظلٍّ ذی ثلاثِ شعب» و یکبار «إنّ المتّقین فی ظلال» — هر دو ظلّ است اما این کجا و آن کجا.
سیاقِ چهارم: حسنِ ختام — خطابِ دوباره در دنیا
سیاقِ چهارم دوباره از فضایِ توصیفِ جهنم و بهشت و یومالفصل کاملاً خارج شده؛ کاملاً در این دنیا و خارج از بحثِ یومالفصل ما را مخاطب قرار میدهد.
«كُلُوا۟ وَتَمَتَّعُوا۟ قَلِيلًا إِنَّكُم مُّجْرِمُونَ × وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِّلْمُكَذِّبِينَ» (مرسلات/۴۶–۴۷)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بخورید و اندکی برخوردار شوید؛ زیرا شما مجرماید. وای در آن روز بر تکذیبکنندگان.
چرا «قلیلاً»؟ هرقدر باشد پایان دارد؛ آنچه پایان دارد قلیل است. خطاب به مکذّبانی که تجلّیِ تکذیبشان جرم است. خداوند کسانی را که وعدههای او را قبول نمیکنند و راهِ جرم پیش میگیرند، تصمیم ندارد از بهرهمندی و خوردن در این دنیا محروم کند. چگونه بگوید؟ بخورید.
حتی حضرتِ ابراهیم که پیامبرِ خداست، وقتی خانهٔ کعبه را ساخت دست به دعا برداشت که خدایا اهلِ این خانه را از مؤمنانشان روزی ده؛ خدا چه جواب داد؟
«وَإِذْ قَالَ إِبْرَٰهِـۧمُ رَبِّ ٱجْعَلْ هَـٰذَا بَلَدًا ءَامِنًا وَٱرْزُقْ أَهْلَهُۥ مِنَ ٱلثَّمَرَٰتِ مَنْ ءَامَنَ مِنْهُم بِٱللَّهِ وَٱلْيَوْمِ ٱلْـَٔاخِرِ ۖ قَالَ وَمَن كَفَرَ فَأُمَتِّعُهُۥ قَلِيلًا ثُمَّ أَضْطَرُّهُۥٓ إِلَىٰ عَذَابِ ٱلنَّارِ ۖ وَبِئْسَ ٱلْمَصِيرُ» (بقره/۱۲۶)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و چون ابراهیم گفت: پروردگارا، این را شهری امن گردان و اهلش را — از آنان که به خدا و روزِ بازپسین ایمان آوردهاند — از ثمرات روزی ده. گفت: و هرکه کفر ورزد اندکی برخوردارش میکنم، سپس او را به عذابِ آتش میکشانم؛ و بد سرانجامی است.
کسی که کافر باشد هم کمی برخوردارش میکنم؛ سپس به عذاب میکشانمش. این دنیا جایی نیست که کسی به خاطرِ کافربودن یکسره از بهرهمندی محروم شود. حرفِ اول در بیانیهٔ پایانی: زندهبودن و بهرهمندبودنتان در دنیا را فرصتِ مثبتی برای خویش نپندارید؛ چون مجرمید؛ مجرم آخرش تقاصِ جرمش را پس میدهد و خوردن و بهرهمندیاش اندک است.
رکوع نمیکنند از کبر
«وَإِذَا قِيلَ لَهُمُ ٱرْكَعُوا۟ لَا يَرْكَعُونَ × وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِّلْمُكَذِّبِينَ» (مرسلات/۴۸–۴۹)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و چون به آنان گفته شود رکوع کنید، رکوع نمیکنند. وای در آن روز بر تکذیبکنندگان.
وقتی به همان کسانی که خدا گفت «کلوا و تمتّعوا» گفته شود رکوع کنید، رکوع نمیکنند. رکوع یعنی تواضع، فروتنی. خدا میخواهد بگوید چه باعث شده تمکین نکنند، ایمان به وعده نیاورند و روشِ مجرمانه را تغییر ندهند؟ تکبّر. متکبّرند؛ آن تکبّر اجازه نمیدهد خود را بشکنند و در مقابلِ پروردگارِ عالم خم شوند.
فبایّ حدیثٍ بعده یؤمنون
«فَبِأَىِّ حَدِيثٍۭ بَعْدَهُۥ يُؤْمِنُونَ» (مرسلات/۵۰)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس به کدام سخن پس از آن ایمان میآورند؟
یعنی بعد از قرآنِ کریم و بعد از سورهٔ مرسلات که خواست اینان به وعدههای خدا ایمان بیاورند، دیگر به چه میخواهند ایمان بیاورند؟ منتظرِ چه هستند؟ به کدامین سخن پس از آن سخنی که تا حالا در این سوره گفتیم ایمان میآورند؟ تمام.
جمعبندیِ سیاقِ چهارم
سه حرف:
1. بهرهمندیِ مجرمان در دنیا اندک است و فرصتِ مثبتی برای آنان نیست. 2. مجرمان تعظیم در مقابلِ حقیقت نمیکنند چون متکبّرند. 3. اگر این سخن در آنان اثر نگذاشت، دیگر چیزِ دیگری به دردشان نخواهد خورد؛ اگر نخواستند حقیقت را بپذیرند، همین وضع باقی خواهند ماند.
این حسنِ ختام است. خدا بحث را جمع میکند: فرصت را مثبت نپندارید؛ اینکه تعظیم نمیکنید از کبر است ولی به نفعتان نیست؛ دیگر منتظرِ چه نشستهاید؟ پس به چه میخواهید ایمان بیاورید؟
پیوندِ روش و محتوا در دو سیاقِ پایانی
اگر از ابتدا تا اینجا را یکجا بنگریم، سوره پس از هشدار و استدلال، ناگهان صحنه را عوض میکند و مخاطب را در میانِ آتش مینشاند؛ سپس راهِ نجات را نشان میدهد؛ و سرانجام به دنیا بازمیگردد تا بگوید بهرهمندیِ کوتاهِ دنیا را حجّت مگیرید و از کبر دست بردارید. این ترتیب خود درسِ تبلیغی است: ابتدا گوش را بیدار کن؛ سپس حجّت بیاور؛ آنگاه عاقبت را چنان زنده توصیف کن که فاصلهٔ ذهنی از میان برخیزد؛ و در پایان، به زندگیِ روزمره بازگرد و بگو اگر این همه سخن در تو اثر نکرد، دیگر به کدام حدیث ایمان میآوری؟
توصیفِ جهنم با مادّهٔ «ظلّ» و توصیفِ بهشت با مادّهٔ «ظلال» تصادفی نیست. زبانِ سوره عمداً دو سایه را روبهروی هم میگذارد تا شنونده بفهمد شباهتِ لفظی، شباهتِ سرنوشت نیست. یکی سایهٔ بیسایگی است که از شعله بازندارد؛ دیگری سایهسارِ چشمهها و میوههاست که پاداشِ عمل است نه پاداشِ ادّعایِ صرفِ تصدیق. همین تقابل، قلبِ فرازِ چهارمِ سیاقِ سوم است: خدا مکذّب را تهدید میکند تا او را از مکذّببودن به متّقیبودن و محسنبودن بکشاند؛ تبشیر حرفِ ضمنی است، نه محورِ مستقل.
در سیاقِ چهارم نیز سه پیامِ کوتاه، سوره را میبندد بدون آنکه بحثِ یومالفصل را دوباره باز کند: نخست آنکه خوردن و تمتّعِ مجرم «قلیل» است — پایاندار است و فرصتِ مثبت نیست؛ دوم آنکه رکوعنکردن نمادِ کبر است و مانعِ ایمان به وعده؛ سوم آنکه پس از این حدیث، به کدام حدیث دیگر چشم دوختهاند؟ حسنِ ختامِ سوره همین پرسشِ نهایی است.
دربارهٔ برزخ نیز نکتهٔ تربیتیِ جلسه روشن است: فاصلهٔ ما با تحقّقِ وعده، یک مرگ است؛ نه افقِ خیالیِ میلیونساله. متوسطین غالباً میخوابند؛ آنان که پروندهشان روشن است واردِ بهشت یا جهنمِ برزخی میشوند؛ و تکاملِ برزخی برای همه نیست. استاد با ارجاع به کتابِ *برزخ*یِ آیتالله قریشی، هم دقّتِ روایی را پاس میدارد و هم از سادهانگاری دربارهٔ «همه بیدارند» یا «همه میخوابند» پرهیز میدهد.
و سرانجام، انذار را دارویِ تلخِ دنیاگرایی میخواند: نه برای آزردنِ مؤمن، که برای نگهداشتِ ایمان در معرضِ غفلت. تکرارِ انذار در سورههای پیاپیِ جزءِ سی — از مرسلات تا نبأ و نازعات و تکویر — از سرِ ناتوانیِ بیان نیست؛ از سرِ «نصرّف الآیات» است: یک حقیقت را از زاویههای گوناگون گفتن تا بلکه سنگی نرم شود.
جمعبندیِ کاملتر و ارتباطِ سیاقها، به وعدهٔ استاد، پس از اذان و نماز خواهد آمد. صلوات بر محمّد و آلِ محمّد.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.