یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
آموزش تدبر در سورهٔ مرسلات — بخش چهارم
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم.
این بخش، ادامهٔ تدبر در سورهٔ مبارکهٔ مرسلات است؛ با تمرکز بر سیاقِ چهارم و سپس مرحلهٔ چهارمِ تدبر — یعنی تشخیصِ اتصال و ارتباطِ سیاقها. مدرّس، علی صبوحی طسوجی، میخواهد نشان دهد که هر چهار سیاقِ سوره بر یک جوهر میچرخند: وعدههای خدا در یوم الفصل؛ و آنگاه مخاطب را از عادتزدگی نسبت به این وعدهها بیرون بکشد تا سوره دوباره «بچسبد».
سیاقِ چهارم؛ سه فراز، یک لحنِ اتمامِ حجت
اگر سیاقِ چهارمِ سورهٔ مرسلات را با دقت بنگریم، سه فراز دارد و در هر سه، لحنِ اتمامِ حجت و نوعی اظهارِ ناامیدی از تغییرِ نظرِ مکذّبان دربارهٔ وعدههای خدا در یوم الفصل نمایان است.
فرازِ اول:
«كُلُوا۟ وَتَمَتَّعُوا۟ قَلِيلًا إِنَّكُم مُّجْرِمُونَ وَيْلٌۭ يَوْمَئِذٍۢ لِّلْمُكَذِّبِينَ» (مرسلات/۴۶–۴۷)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بخورید و اندکی بهرهمند شوید؛ همانا شما مجرمید. وای در آن روز بر تکذیبکنندگان.
بخورید و بهرهمند شوید؛ شما که مجرمید. در این خطاب، بویِ ناامیدی از ایمانآوردنِ ایشان هست: گویا دیگر انتظارِ برگشت نمیرود.
فرازِ دوم:
«وَإِذَا قِيلَ لَهُمُ ٱرْكَعُوا۟ لَا يَرْكَعُونَ وَيْلٌۭ يَوْمَئِذٍۢ لِّلْمُكَذِّبِينَ» (مرسلات/۴۸–۴۹)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و چون به آنان گفته شود رکوع کنید، رکوع نمیکنند. وای در آن روز بر تکذیبکنندگان.
به ایشان گفته میشود رکوع کنید؛ رکوع نمیکنند. تصریح است بر اینکه حاضر به قبول و خضوع و تواضع در برابر حق نیستند.
فرازِ سوم:
«فَبِأَىِّ حَدِيثٍۭ بَعْدَهُۥ يُؤْمِنُونَ» (مرسلات/۵۰)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس به کدام سخن پس از آن ایمان میآورند؟
پس دیگر به چه سخن میخواهند ایمان بیاورند، پس از این سخن؟ جمعبندیِ این سه فراز، اظهارِ ناامیدی از ایمانآوردنِ مکذّبان به وعدههای خداست؛ و این اظهارِ ناامیدی در مقامِ اتمامِ حجت است. یعنی هرچه لازم بوده گفته شده؛ اگر با وجود این سخنها ترتیبِ اثر ندهند و نظرشان دربارهٔ وعدههای خدا عوض نشود، دیگر امیدی به ایشان نیست. حجت تمام شد؛ استدلال تمام شد. این را اتمامِ حجت میگویند.
جمعبندیِ چهار سیاق؛ یک جوهر، چهار بیان
با توجه به جمعبندیهایی که از چهار سیاقِ سوره به دست آمد، میتوان به مقولهٔ اتصال و ارتباطِ سیاقها پرداخت؛ یعنی مرحلهٔ چهارمِ تدبر.
اگر بسیار سرانگشتی بخواهیم بگوییم:
- سیاقِ اول: هشدار نسبت به وقوعِ وعدههای الهی در یوم الفصل؛
- سیاقِ دوم: استدلال برای وقوعِ وعدههای خدا در یوم الفصل؛
- سیاقِ سوم: توصیفِ وعدههای واقعشده در یوم الفصل؛
- سیاقِ چهارم: اتمامِ حجت دربارهٔ ایمان به وعدههای خدا در یوم الفصل.
شاهبیت، حرفِ اصلی، جوهر و جانِ کلام در هر چهار سیاق یک چیز است: وعدههای خدا در یوم الفصل. میخواهد این را اثبات کند — یکی با هشدار، یکی با استدلال، یکی با توصیف، یکی با بیانی حاکی از اتمامِ حجت. همه مضافالیه یک چیزند: هشدار دربارهٔ یوم الفصل؛ اثباتِ وعدههای خدا در یوم الفصل؛ توصیفِ وعدههای خدا در یوم الفصل؛ اتمامِ حجت دربارهٔ وعدههای خدا در یوم الفصل. همه به وعدههای خدا در یوم الفصل بازمیگردند.
اتصالِ سیاقِ دوم به اول؛ اسلوبِ همزهٔ استفهامِ استشهادی
سیاقِ اول با این جمعبندی روشن شد:
«إِنَّمَا تُوعَدُونَ لَوَٰقِعٌۭ … لِأَىِّ يَوْمٍ أُجِّلَتْ لِيَوْمِ ٱلْفَصْلِ» (مرسلات/۷، ۱۲–۱۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آنچه وعده داده میشوید قطعاً واقعشدنی است … برای کدام روز به تأخیر افتاده؟ برای روزِ جداسازی.
سیاقِ دوم با استشهاد آغاز میشود:
«أَلَمْ نُهْلِكِ ٱلْأَوَّلِينَ» (مرسلات/۱۶)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آیا پیشینیان را هلاک نکردیم؟
آیا گذشتگان را هلاک نکردیم؟ شبیهِ این اسلوب را در مرحلهٔ اولِ تدبر در سورهٔ ضحی دیدهایم. پس از چند سوگند:
«وَٱلضُّحَىٰ وَٱلَّيْلِ إِذَا سَجَىٰ مَا وَدَّعَكَ رَبُّكَ وَمَا قَلَىٰ وَلَلْءَاخِرَةُ خَيْرٌۭ لَّكَ مِنَ ٱلْأُولَىٰ وَلَسَوْفَ يُعْطِيكَ رَبُّكَ فَتَرْضَىٰٓ» (ضحی/۱–۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سوگند به چاشنگاه؛ و به شب چون آرام گیرد؛ پروردگارت تو را واننهاده و دشمن نداشته؛ و همانا آخرت برای تو از دنیا بهتر است؛ و بهزودی پروردگارت به تو عطا کند تا خشنود شوی.
آنگاه خدا میخواهد شاهد بیاورد:
«أَلَمْ يَجِدْكَ يَتِيمًۭا فَـَٔاوَىٰ وَوَجَدَكَ ضَآلًّۭا فَهَدَىٰ وَوَجَدَكَ عَآئِلًۭا فَأَغْنَىٰ» (ضحی/۶–۸)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آیا تو را یتیم نیافت پس پناه داد؟ و تو را گمگشته یافت پس هدایت کرد؟ و تو را تهیدست یافت پس بینیاز ساخت؟
این «أَلَمْ» اسلوبِ استشهاد است. خودبهخود، آنچه پس از همزه آمده، شاهد است برای آنچه پیش از آن آمده. در مرسلات نیز پیش از سیاقِ دوم چه بود؟ «إِنَّمَا تُوعَدُونَ لَوَاقِعٌ» — برای یوم الفصل. پس اکنون دارد برای اثباتِ همان حرف شاهد میآورد.
اگر بپرسند چگونه ثابت میکنید سیاقِ دوم به سیاقِ اول ربط دارد، پاسخ این است: با استفاده از اسلوبِ همزه در ابتدای سیاقِ دوم؛ و هر فراز از فرازهای سیاقِ دوم با همزه آغاز شده؛ همه دارد شاهد میآورد. چه را میخواهد ثابت کند؟ حرفِ قبلیاش را. حرفِ قبلی چه بود؟ إنما توعدون لواقع — برای یوم الفصل.
این استدلالها درست است که در هیچکدام بهطور مستقیم نامِ «یوم الفصل» نیامده و نامِ وعده هم نیامده؛ خدا ذیلِ سیاقِ دوم نه «إنما توعدون» گفته و نه اشارهای به یوم الفصل کرده؛ ولی خودِ وجودِ همزه در اولِ سیاق و اولِ هر فراز از این سیاق میگوید این سیاق استدلالی است برای آنچه در سیاقِ قبلی مطرح شد. تمام.
جز این، شاهدِ اتصالِ دیگری میانِ سیاقِ دو و یک هست؟ آری: تکرارِ «وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِّلْمُكَذِّبِينَ». خودِ این عبارت در کلِ سوره نقشِ نخِ تسبیح را ایفا میکند؛ همهٔ مباحث را به هم متصل میکند. همهاش میخواهد بگوید دعوا سرِ همان «یومئذ» است — یوم الفصل — و دعوا سرِ وقوعِ وعدههای خداست: إنما توعدون لواقع؛ وای به حال کسانی که تکذیب کنند وقوعِ وعدههای خدا را در یوم الفصل.
پس سیاقِ دوم روشن است. باز:
«أَلَمْ نَخْلُقكُّم مِّن مَّآءٍۢ مَّهِينٍۢ» (مرسلات/۲۰)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آیا شما را از آبی پست نیافریدیم؟
و باز:
«أَلَمْ نَجْعَلِ ٱلْأَرْضَ كِفَاتًا» (مرسلات/۲۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آیا زمین را جایگاهی فراگیر نساختیم؟
این همزه، همزه، همزه — آیا این کار را نکردیم؟ آیا نکردیم؟ آیا نکردیم؟ — همه شاهد است. تمام.
اتصالِ سیاقِ سوم؛ مخاطب قرار دادنِ همان مکذّبان
سیاقِ سوم. آن تصریحی که نشان میدهد سیاقِ سوم نیز ناظر به وعدههای خداست کجاست؟
«ٱنطَلِقُوٓا۟ إِلَىٰ مَا كُنتُم بِهِۦ تُكَذِّبُونَ» (مرسلات/۲۹)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بروید به سوی آنچه بدان تکذیب میکردید.
«تکذّبون» فعل است؛ یعنی تکذیب میکنید. اسمِ فاعلش میشود مکذّبون؛ اگر مجرور شود مکذّبین. یعنی تا اینجا هرچه میدیدیم «وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِّلْمُكَذِّبِينَ»، این مکذّبین همان فاعلانِ «تکذّبون»اند که در اولِ سیاقِ سوم آمدهاند.
مطلب احتیاج به تأملِ پیچیده ندارد؛ ولی چون گاه تند گفته میشود، یکبارِ دیگر سادهاش میکنیم. میخواهیم ببینیم سیاقِ سوم به سیاقهای قبلی چه ربطی دارد؛ دنبال شاهدی برای اتصالِ سیاقِ سه به سیاقهای قبلی هستیم. میبینیم فرازِ اولِ سیاقِ سه با همان جمله آغاز شده: روانه شوید به سوی آنچه تکذیبش میکنید. تکذیبکنندگان در عربی مکذّبیناند. این مکذّبین تا پیش از این سیاق بهروشنی معرفی نشده بودند؛ مکذّبینِ چه بودند؟ مکذّبینِ وعدههای خدا در یوم الفصل. اکنون در سیاقِ سه همان مکذّبین مخاطب واقع شدهاند. خدا به آنان گفته: ای مکذّبانِ وعدههای من در یوم الفصل، یالا بروید بیفتید در همان چیزی که تکذیبش میکردید. چه را تکذیب میکردند؟ وعدههای خدا را. مصداقش چیست؟ جهنم. بروید بیفتید در همان جهنمی که تکذیبش میکردید؛ هی میگفتید نیست.
پس سیاقِ سوم با مخاطب قرار دادنِ مکذّبانِ وعدههای خدا در یوم الفصل، ارتباطش با دو سیاقِ قبلی برقرار میشود. مکذّبانِ وعدههای خدا یعنی کسانی که وعدههای خدا را دروغ میشمارند. سیاقِ سوم همینها را مخاطب قرار میدهد و تهدید میکند: بروید بیفتید در آن جهنمی که تکذیبش میکردید. سپس میگوید عذرخواهی میتوانید بکنید؟ نه نمیتوانید. اگر چارهای میتوانید بیندیشید بیندیشید که چنین روزی نرسد؛ اما چارهای نمیتوانید بیندیشید. سپس میگوید تازه یوم الفصل که موردِ تکذیبِ شماست فقط جهنم نیست؛ بهشت هم هست — چنین است و چنان است.
عملاً متّقین در سیاقِ سومِ سوره در مقابلِ چه کسانی قرار گرفتهاند؟ مکذّبین. اما خدا بهجای آنکه بگوید مصدّقین، گفت متّقین؛ تا بفهماند تصدیقِ خشک و خالی به درد نمیخورد — تصدیقی که تقوا از آن درآید؛ تصدیقی که تقوا زادهاش باشد. تقوا از مصدّقین صادر میشود. اول کسی تصدیق میکند؛ اگر تصدیق واقعی باشد نتیجهاش تقواست؛ اما اگر تصدیق واقعی نباشد به تقوا ختم نمیشود.
پس در سیاقِ سوم، با توصیفِ جهنم برای مکذّبین و توصیفِ بهشت برای متّقین، ارتباط با دو سیاقِ قبلی برقرار شد؛ چون مراد از مکذّبین در این سیاق همان کسانی بودند که وعدههای خدا را تکذیب میکردند.
اتصالِ سیاقِ چهارم؛ مجرمین همان مکذّباناند
سیاقِ چهارم همان سه فرازی است که گذشت: کلوا و تمتعوا قلیلاً إنکم مجرمون؛ و إذا قیل لهم ارکعوا لا یرکعون؛ فبأی حدیث بعده یؤمنون — همراه با «ویل یومئذ للمکذبین».
چگونه بفهمیم قدرِ ربطِ این سیاق چیست؟ بسیار مشخص است. تا اینجای سوره، مجرمین چه کسانی بودند؟ مکذّبین — مکذّبانِ وعدههای خدا در یوم الفصل. این یک. تا اینجای سوره، چه کسانی هر جور به آنان میگفتیم تمکین نمیکردند و قبول نمیکردند؟ مکذّبانِ وعدههای خدا در یوم الفصل. چه کسانیاند که اگر این حرفها اثر نگذاشت دیگر حرفِ دیگری به دردشان نخواهد خورد؟ مکذّبانِ وعدههای خدا در یوم الفصل. ارتباط کاملاً روشن است.
در سورههای مکی تشخیصِ ارتباطِ سیاقها کارِ سختی نیست؛ چون معمولاً در سورههای مکی موضوع یک چیز است و کمتر پیش میآید موضوع عوض شود. در سورههای مدنی موضوعات متنوعتر است؛ در سورههای مکی موضوع خیلی متنوع نیست — موضوع یک موضوع است و بیانها فرق میکند. راجع به یک موضوع چند حرف زده میشود: هشدار یک جور بیان است؛ استدلال یک جور؛ توصیف یک جور؛ اتمامِ حجت یک جور. فقط نوعِ بیان فرق میکند؛ وگرنه موضوع همهاش یک چیز بود. تمام.
چرا مرسلات مثلِ انسان و قیامت «نمیچسبد»؟
اکنون مطلبی دیگر. رجوعی به ذهن و وجدان: آیا سورهٔ مرسلات هم مثلِ سورهٔ انسان به شما چسبید؟ صادقانه، بسیاری خواهند گفت نه. پیش از سورهٔ انسان چه داشتیم؟ قیامت. آیا مثلِ قیامت چسبید؟ نه. این جوابِ صادقانهای است.
سؤالِ دوم را خوب دقت کنید: آیا خدا در سورهٔ مرسلات به زیبایی و بلاغت و تأثیرگذاریِ سورهٔ قیامت حرف نزده؟ یعنی خدا یک جا خیلی قشنگ حرف زده و یک جا نه؟ میشود این حرف را زد؟ نه. پس آنکه هنوز منتقل نشده کیست؟ آنکه هنوز نگرفته کیست؟ ما. ماییم.
چرا بعضی از سورهها را نمیگیریم؟ اینجا نکتهٔ اخلاقی و نصیحتِ صرف مدّ نظر نیست؛ بحثِ فنی است. علت این است که ما به شکلِ بسیار طبیعی از بعضی مرحلهها خودمان را گذشته تصور میکنیم. برای ما این موضوع چندان موضوعیت نداشته. با خود میگوییم: حالا پنجاه آیه خدا حرف زده تا بگوید وعدههای من در یوم الفصل به وقوع میپیوندد — قطعاً به وقوع میپیوندد. میپیوندد دیگر؛ این را که خودمان میدانستیم. گویا تصور میکنیم این سوره با توجه به موضوعی که انتخاب کرده چیزی به ما اضافه نکرده و چیزی از ما کم نکرده؛ ما که وعدهها را قبول داشتیم.
حالا باز سورهٔ قیامت یک ریشهیابی کرد — آزادیخواهی، دنیاطلبی — نوعی روانشناسیِ بحث کرد؛ میتوان گفت برای ما بهروز و کاربردی بود. سورهٔ انسان راجع به اختیار و خطِّ شکر و خطِّ کفر، و سردمدارانِ خطِّ شکر و خطِّ کفر، و اینکه پیامبر چگونه مکلّف است سردمدارانِ خطِّ کفر را زمین بزند و چگونه باید از سردمدارانِ خطِّ شکر الگو گرفت و بهشتشان چه شکلی است — باز چیزی بود که درگیرش بودیم. اما حالا در این سوره چه کنیم؟
استاد از خود و از مخاطب میپرسد: آیا باورمان به وعدهها آنقدر هست که زندگیمان تجلّیِ تقوا شده باشد و بیتقوایی از زندگیمان جمع شده باشد؟ نه. گیریم شده؛ گیریم آنقدر باور به وعده داریم که بیتقوایی در کار ما نیست — نه غیبت، نه تهمت، نه حرفِ بیحساب، نه نگاهِ حرام، نه شنیدنِ صوتِ حرام؛ وظایفِ اجتماعی و خانوادگی و فردی همه درست. آیا احتمال نمیدهیم که هر آن و هر لحظه این ایمانِ ما به وعدههای الهی دستخوشِ غفلت شود و فراموشش کنیم؟ قطعاً این احتمال دربارهٔ همهٔ ما جاری است. یا نه، اصلاً قرار نیست دستخوشِ غفلت شود؛ خیلی هم همهچیز تمامیم و قرار هم نیست غافل شویم؟ آیا باورِ ما به وعدهها امکانِ رشد و ارتقا و تعالی ندارد؟ دارد.
پس سه مطلب مطرح شد:
1. کی گفته ما ایمان داریم؟ 2. کی گفته ایمانمان را میتوانیم نگه داریم؟ 3. کی گفته ایمانمان را نمیتوانیم ارتقا بدهیم؟
اگر به این سه حوزه خوب فکر کنیم، خواهیم فهمید سورههای قرآن — حتی همان سورههایی که با مکذّبین حرف میزند — برای ما حرف دارد. نگو من که مکذّب نیستم؛ من که دروغ نمیدانم.
عادیشدن؛ معجزههایی که دیگر دیده نمیشوند
ما مانند کسانی هستیم که چیزهایی را در طولِ زمان شنیدهایم و به آنها عادت کردهایم؛ و چون عادت کردهایم، توجهِ کافی نمیکنیم. چطور معجزهٔ تولدِ یک انسان را آنقدر در زندگی دیدهاید — فرزندانِ خودتان، فرزندانِ بستگانتان — که دیگر برایتان عادی شده و به آن توجه نمیکنید و در بحرش نمیروید؟ چطور آنقدر معجزهٔ شکفتنِ یک گل را دیدهاید که عادی شده؟ چطور آنقدر معجزهٔ سیراب شدن با نوشیدنِ آب را دیدهاید که عادی شده؟ همین چیزهای عادیِ دوروبر. وگرنه اگر تا حالا ندیده بودید، برایتان عجیب نبود؟
غارِ چالنخجیر؛ تمثیلِ عادت و عادیزدایی
غارِ چالنخجیر از جمله غارهای منحصربهفردِ آهکی در جهان است؛ شاید نمونهٔ دوم به این عظمت نداشته باشد. در حوالیِ شهرِ دلیجان و نراق، کوهی تقریباً کشیده هست؛ از این کوه شکافی به درون میرود. مسافتِ مفصلی است؛ بازدیدش حدودِ هزار و دویست متر است و کلِّ غار را شش یا هشت کیلومتر پیشبینی میکنند — غارِ آهکیای که فعلاً هزار و دویست مترش قابلِ بازدید است. جاهایی دارد که امکانِ عبورِ عادی نیست؛ ولی کسانی که برای کارشناسی عبور کردهاند میگویند دریاچهای دارد قابلِ قایقرانی. تالارهای آهکیِ منحصربهفرد دارد. انصافاً ارزشِ رفتن و دیدنِ قدرتنماییِ خدا را دارد — هزاران سال، یا به قولِ آنان میلیونها سال، طول کشیده تا این قندیلهای بسیار زیبای آهکی با اشکالِ حیرتانگیز آنجا به وجود آید. خیلی زیباست. استاد یکبار رفته و دیده و باز رفته؛ تجدیدِ خاطرهاش آنقدر مهم بوده که دوباره ببیند؛ شاید دو مرتبه هم در آینده برود.
در غار که بودند، همه به آن تالارهای بلند — بعضاً سقف دوازده متر — نگاه میکردند و هر کس به نوعی اظهارِ تعجب میکرد و الله اکبر میگفت. استاد لحظهای به اطرافیان توجه داد و گفت: فرض کنید ما آدمها از اول در همین غار به دنیا میآمدیم؛ بعد روزی جایی سوراخی پیدا میشد و متوجه میشدیم خارج از غار هم محوطهٔ بازی هست. میآمدیم بالا را نگاه میکردیم و میدیدیم هرچه نگاه میکنی تمام نمیشود — چه حالی به دست میداد. اصلاً شاید اگر از اول در غار به دنیا آمده بودیم و آن غار برای ما چیزِ عادی و روزمرهای میبود، وقتی از غار بیرون میآمدیم و آسمان را میدیدیم شاید قالب تهی میکردیم: آسمان این چیست؟ آبی تمام هم نمیشود؛ هرچه نگاه میکنی هست. این خورشید چیست؟ این ماه چیست؟ این ستارهها چیستند؟
میخواهد عادی شدن را مثال بزند. برای ما بعضی چیزها عادی شده؛ در دینمان هم همینطور. آه وعده، وعدهٔ خدا — خدا وعده میدهد و عمل میکند دیگر؛ باید عمل کند دیگر. گاهی باید راجع به بعضی پدیدههای مهم عادیزدایی کنیم؛ یعنی آن عادت را از بین ببریم؛ از یک دیدِ دیگر نگاه کنیم؛ چشم را پاک کنیم و یکبارِ دیگر بنگریم؛ آنوقت خواهیم دید که نه، این فرق کرد. آسمان درست است هر روز میدیدم؛ گل درست است هر روز میدیدم؛ تولدِ انسان درست است هر روز میدیدم؛ آب هر روز میدیدم؛ خودم را هر روز میدیدم — ای، خودِ من دنیای شگفتیها هستم؛ هر انسانی یک تکهٔ شگفت است.
یکبار دیگر دیدنِ مرسلات؛ سرنوشت با ایمان یا انکار
اکنون برسید به سورهٔ مرسلات. نگو من که میدانم، من که شنیدهام، من که بلدم. خودت را بگذار جای آن آدمی که میخواهد برای بارِ اول بشنود: وعدههایی هست و این وعدهها جدّی است؛ تعارف نیست. تمامِ سرنوشتِ او قرار است با ایمانآوردن یا انکار کردنِ این وعدهها معلوم شود — تمامِ سرنوشتِ او. یعنی واقعاً بعد از این دنیا روزی خواهد آمد که ستارگان فرو بریزند، خورشید خاموش شود، آسمان شکاف بردارد، پیامبران صف بکشند؛ و آن روز، روزِ جدایی است و روزِ تحققِ وعدهها. یعنی واقعاً هست. هست و ما شبها راحت میخوابیم؛ هست و گاهی راحت گناه میکنیم؛ هست و نمیترسیم. جلوهاش در تقوای ما چقدر هست؟
یکبارِ دیگر، جورِ دیگر باید دید. چشمها را باید شست. اگر از آن پردهٔ عادی بودن و عادتهای روزمره بتوانیم عبور کنیم و بارِ دیگر نگاه کنیم، خواهیم دید نه: سورهٔ مرسلات به همان زیباییِ سورهٔ انسان است؛ به همان جذابیتِ سورهٔ قیامت؛ به همان عظمت — برای کسی که خوب بتواند تحلیلش کند و درکش کند.
از این که بگذریم، با سورهای که احساسِ فاصله میکنید بیشتر انس بگیرید. در قرآن سورهای نیست که لازم نباشد با آن انس بگیریم. اگر احساس کردید این سوره را هنوز درنیافتهاید، سوره هنوز شما را فتح نکرده، هنوز قلبتان تسخیرِ سوره نشده، بیشتر بخوانید، بیشتر رفیق باشید، در نماز بیاورید، حفظ کنید، سعی کنید سوره را بیابید؛ در وجودِ خودتان احیا شود؛ بازیابی کنید. بدانید علتِ اینکه سوره ننشسته این است که نگرفتهاید؛ و همیشه گرفتن به مفاهیم نیست. گاهی آنورتر از مفهوم چیزهایی هست: آن درک، آن ایمان، آن باور هنوز حاصل نشده.
بازخوانیِ «إنما توعدون لواقع»؛ دلالتِ استقلالی و ارتباطی
یکبارِ دیگر این سوره را با هم میخوانیم. «إِنَّمَا تُوعَدُونَ لَوَاقِعٌ» در دلالتِ استقلالی بر همهٔ وعدهها دلالت دارد: هر وعدهای که خدا کرده واقع میشود — خواه دنیا، خواه قیامت. اما در نگاهِ ارتباطی، یعنی با توجه به آیاتِ بعدش، ناظر به بحثِ قیامت است؛ مصداقِ موردِ نظر قیامت است.
اهدای ثوابِ جلسه به شهید یحیی کوهی
استاد میخواهد ثوابِ این جلسه و ثوابِ قرائتی را که در پایان میکنند اهدا کند به روحِ یکی از شهدا. اگر در جمع از خانوادهٔ شهدا کسی باشد که برای شهیدش نیت دارد، معرفی کند تا نامِ مبارکِ آن شهید ذکر شود؛ ثوابِ هر جلسه به روحِ یک شهیدِ بزرگوار اهدا میشود تا دعای شهدا در پیشگاهِ پروردگار شاملِ حال باشد.
حجتالاسلام والمسلمین حاجآقا حسن کوهی، حاضر در جلسه، فرزندِ شهیدند. پدرشان آقای یحیی کوهی از شهدای خطهٔ کردستاناند و از کسانی که جانشان را داوطلبانه فدا کردند. به مقامِ شامخِ ایشان احترام میگذاریم؛ روحِ بلندشان را با ذکرِ صلوات بر محمد و آلِ محمد یاد میکنیم. اللهم صلّ علی محمد و آلِ محمد. ثوابِ جلسه و ثوابِ قرائت اهدا میشود به روحِ این شهیدِ بزرگوار؛ باشد که ارواحِ طیّبهٔ همهٔ شهدا، روحِ پرفتوحِ امام، شهدای مدافعِ حرم، انقلاب، دفاعِ مقدس، شهدای اسلام در طولِ تاریخ — بهویژه شهدایی که در جریانِ حادثهٔ اخیر از میان ما رفتند — روحِ همهٔ آنان نیز مستفیض و بهرهمند باشند.
قرائتِ کاملِ سورهٔ مرسلات
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم.
استاد سوره را از آغاز تا انجام قرائت میکند — از سوگند به مرسلات و عاصفات و ناشرات و فارقات و ملقیاتِ ذکر، عذراً أو نذراً، تا إنما توعدون لواقع؛ سپس صحنههای طمسِ نجوم و فرجِ سماء و نسفِ جبال و توقیتِ رسل؛ لأی یومٍ أُجّلت؟ لیوم الفصل؛ و ما أدراک ما یوم الفصل؛ و ویل یومئذ للمکذبین. سپس استشهادها: ألم نهلک الأولین؛ ألم نخلقکم من ماء مهین؛ ألم نجعل الأرض کفاتاً؛ و در هر فراز همان ویل. سپس انطلقوا إلی ما کنتم به تکذّبون و توصیفِ ظلِّ ذی ثلاثِ شعب و شررِ چون قصر و جمالاتِ صفر؛ هذا یوم لا ینطقون؛ هذا یوم الفصل جمعناکم والأولین؛ فإن کان لکم کید فکیدون. آنگاه إن المتقین فی ظلالٍ و عیونٍ و فواکه… کلوا واشربوا هنیئاً بما کنتم تعملون؛ إنا کذلک نجزی المحسنین. سرانجام سیاقِ چهارم: کلوا و تمتعوا قلیلاً إنکم مجرمون؛ و إذا قیل لهم ارکعوا لا یرکعون؛ فبأی حدیث بعده یؤمنون — سه بار تکرارِ این پرسشِ پایانی. صدق الله العلی العظیم. اللهم صلّ علی محمد و آلِ محمد.
متاعِ قلیلِ دنیا و صلوات برای «سلامتی» سوره
متاعِ دنیا — همهٔ دنیا را هم بخورند:
«قُلْ مَتَٰعُ ٱلدُّنْيَا قَلِيلٌۭ» (نساء/۷۷)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بگو متاعِ دنیا اندک است.
حیاتِ دنیا جز اندکی نیست. حالا سرِ همین اندک چه جنگ برپاست. لعنتِ خدا بر این مستکبران که دست از سرِ مسلمین و مستضعفانِ عالم برنمیدارند. بروید در شهرِ خودتان بخورید؛ آنجا بچرید؛ اینجا چه میکنید؟ همین متاعِ قلیل ابزارِ حرص و جنگ در عالم شده است.
صلواتی برای سورهٔ نود — مرسلات — بفرستید. اللهم صلّ علی محمد و آلِ محمد. گاهی گفته میشود برای سلامتیِ فلان سوره صلوات؛ بعضی جدی گرفته بودند که سورهها مگر میشود سلامت نباشند. سورهها را اگر به آنها عمل نکنی ناراحت میشوند؛ سورهها زندهاند. وقتی برای سلامتیِ یک سوره صلوات میفرستی، در حقیقت از خدا میخواهی به تو توفیق دهد که به آن سوره عمل کنی و آن سوره را از خودت راضی کنی. باورِ ما این است که سورههای قرآنِ کریم زنده هستند.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.