اعوذ بالله من الشيطان الرجيم.
بسم الله الرحمن الرحيم.
اگر سیاق چهارم سوره مرسلات را مورد دقت قرار بدید خواهید دید که هر سه فراز این سیاق، سیاق چهارم سه تا فراز داره.
فراز اولش "کُلُوا وَتَمَتَّعُوا قَلِيلًا إِنَّكُم مُّجْرِمُونَ.
وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِّلْمُكَذِّبِينَ".
فراز دومش "وَإِذَا قِيلَ لَهُمُ ارْكَعُوا لَا يَرْكَعُونَ.
وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِّلْمُكَذِّبِينَ" و فراز سومش "فَبِأَيِّ حَدِيثٍ بَعْدَهُ يُؤْمِنُونَ".
اگر این سه تا فراز رو مورد دقت قرار بدید میبینید در هر سه تا لحن، لحن اتمام حجته و نوعی اظهار ناامیدی از اینکه اینها نظرشون رو درباره وعدههای خدا در يوم الفصل بگید عوض کنن.
اولی میگه خب بخورید و بهرهمند بشید شما که مجرمید.
ببینید توش فه-- بوی ناامیدی از ایمان آوردن اینها توش هست.
دومی میگه "وَإِذَا قِيلَ لَهُمُ ارْكَعُوا لَا يَرْكَعُونَ" بهشون گفته میشه رکوع کنید، رکوع نمیکنن.
تصریح میکنه اینا حاضر به قبول و خضوع و تواضع در مقابل حق نیستند.
سومی میگه "فَبِأَيِّ حَدِيثٍ بَعْدَهُ يُؤْمِنُونَ" پس دیگه به چی میخوان ایمان بیارن بعد از این سخن؟
یعنی جمعبندی این سه تا فراز اظهار ناامیدی از ایمان آوردن مکذبان به وعدههای خداست که این اظهار ناامیدی در مقام اتمام حجته.
یعنی دیگه ما هرچه که لازم بوده بگیم، گفتیم.
اگر شما با وجود این حرفها ترتیب اثری ندید و نظرتون درباره وعدههای خدا عوض نشه، دیگه امیدی به شما گویا نیست.
دیگه حرف همینه.
اینو میگن اتمام حجت.
حجت تمام شد.
استدلال تمام شد.
حجت تمام شد.
خب حالا با توجه به این جمعبندیهایی که از چهار تا سیاق سوره به دست اومد، ما میتونیم به مقوله اتصال و ارتباط سیاقها بپردازیم؛ یعنی مرحله چهارم تدبر.
خیلی سرانگشتی سریع بخوام حرف بزنم، سیاق اول هشدار نسبت به وقوع وعدههای الهی در يوم الفصل.
سیاق دوم استدلال برای وقوع وعدههای خدا در يوم الفصل.
سیاق سوم توصیف وعدههای واقع شده در يوم الفصل.
سیاق چهارم اتمام حجت درباره ایمان نسبت ایمان به وعدههای خدا در يوم الفصل.
یعنی اون در واقع شاه بیت، اون حرف اصلی، اون جوهر، جان کلام در هر چهار تا سیاق یه حرفه.
وعدههای خدا در يوم الفصل.
میخواد اینو اثبات کنه.
یکی با هشدار، یکی با استدلال، یکی با توصیف، یکی با اتمام حجت.
بیانی حاکی از اتمام حجت.
همه مضاف الیه اش یه چیزه.
هشدار درباره يوم الفصل.
اثبات وعدههای خدا در يوم الفصل.
توصیف وعدههای خدا در يوم الفصل.
اتمام حجت درباره وعدههای خدا در يوم الفصل.
همه داره برمیگرده به وعدههای خدا در يوم الفصل.
خب چطوری اینو اثبات بکنیم؟
خب ببینید سیاق اول که "إِنَّمَا تُوعَدُونَ لَوَاقِعٌ" و رسید به این نکته که در واقع "لَأَيَّ يَوْمٍ أُجَّلَتْ لِيَوْمِ الْفَصْلِ" این جمعبندی شد روشن.
سیاق دوم با استشهاد آغاز میشه.
"أَلَمْ نُهْلِكْ" آیا هلاک نکردیم گذشتگان را؟
ما یه شاهد داشتیم اگر یادتون باشه شبیه این در سوره چی؟
تو مرحله اول استشهاد با همزه با علم.
سوره، سوره ضحی.
بعد از اینکه خدا چند تا سوگند یاد کرد به اینکه "وَالضُّحَىٰ.
وَاللَّيْلِ إِذَا سَجَىٰ.
مَا وَدَّعَكَ رَبُّكَ وَمَا قَلَىٰ.
وَلَلْآخِرَةُ خَيْرٌ لَّكَ مِنَ الْأُولَىٰ.
وَلَسَوْفَ يُعْطِيكَ رَبُّكَ فَتَرْضَىٰ" بعد حالا میخواد شاهد بیاره.
"أَلَمْ يَجِدْكَ يَتِيمًا فَآوَىٰ.
وَوَجَدَكَ ضَالًّا فَهَدَىٰ.
وَوَجَدَكَ عَائِلًا فَأَغْنَىٰ".
این علم اسلوب استشهاده.
یعنی خودبهخود ما بعد خود را شاهد قرار میدهد برای بگید ما قبل خود.
یعنی اونچه که بعد از علم آمده، شاهده برای قبلش.
قبلش چه بود؟
قبلش این بود "إِنَّمَا تُوعَدُونَ لَوَاقِعٌ".
کی؟
"لِيَوْمِ الْفَصْلِ".
قبلش این بود.
پس الان داره شاهد میاره برای اثبات.
آقا پس اگر از شما سؤال کردند چطور میتوانید ثابت کنید سیاق دو به سیاق اول ربط داره؟
چه ربطی داره؟
میگیم با استفاده از اسلوب علم در ابتدای سیاق دوم و هر فرازی از فرازهای سیاق دوم همه با علم شروع شده.
همه داره شاهد میاره.
خب چی رو میخواد ثابت کنه؟
حرف قبلیشو.
حرف قبلیش چی بود؟
"إنما توعدون لواقع".
کی؟
"ليوم الفصل".
پس این استدلالها درسته که در هیچکدام از این استدلالها مستقیماً اسم "يوم الفصل" نیامده.
اسم وعده هم نیامده.
نه خدا ذیل سیاق دوم نه خدا گفته "إنما توعدون" نه "يوم الفصل" هیچی نگفته.
هیچ اشارهای به وعده نشده.
هیچ اشارهای به "يوم الفصل" نشده.
ولی خود وجود علم اول سیاق و اول هر فراز از این سیاق میخواد بگه این سیاق استدلالی است برای آنچه در سیاق بگید قبلی مطرح شد.
تمام.
دیگه غیر از این شاهد اتصال داریم بین سیاق دو و یک؟
بله.
تکرار "ويل يومئذ للمكذبين".
یعنی خود "ويل يومئذ للمكذبين" در کل سوره داره نقش نخ تسبيح را چه میکنه؟
ایفا میکنه.
داره همه مباحث رو به هم متصل میکنه.
همش میخواد بگه دعوا سر همون "يومئذ" "يوم الفصل" "يوم الفصل" هم دعوا سر وقوع وعدههای خداست.
"إنما توعدون لواقع".
وای به حال کسانی که تکذیب کنند وقوع وعدههای خدا را در "يوم الفصل".
پس سیاق دو روشن.
باز "ألم نخلقكم" باز "ألم نجعل الأرض كفاً".
این علم، علم، علم این آیا این کارو نکردیم؟
آیا نکردیم؟
آیا نکردیم؟
شاهده.
تمام.
سیاق سوم.
سیاق سوم اون تصریحی که نشون میده سیاق سوم هم ناظر به وعدههای خداست، اون تصریح کجاشه؟
"تكذبون" "انطلقوا إلى ما كنتم به تكذبون".
"تكذبون" فعله یعنی تکذیب میکنید.
اسم فاعلش میشه چی؟
"مكذب- مكذبون".
اسم فاعلش میشه "مكذبون".
اگر مجرور بشه میشه چی؟
"مكذبين".
یعنی ما تا اینجا هرچی میدیدیم "ويل يومئذ للمكذبين" این "مكذبين" همین فاعلان "تكذبون"ن که در اول سیاق چی دارید شما؟
در اول سیاق سه.
مفهوم عرايز من؟
مفهومه برای همه؟
نه برای همه مفهوم نیست.
از بس ماشالله من فنی حرف میزنم.
لا اله الا الله.
لا اله الا الله.
یه بار دیگه سادهاش کنیم.
نه شوخی میکنم.
مطلب خیلی احتیاج به تأمل هم نداره.
ولی که چون من یه خورده شاید تند تند میگم برای شما.
خب میخوایم ببینیم سیاق سه به سیاقهای قبلی چه ربطی دارد.
دنبال شاهدی هستیم برای اتصال سیاق سه به سیاقهای قبلی.
میبینیم فراز اول سیاق سه با این جمله شروع شده.
"انطلقوا إلى ما كنتم به تكذبون".
روانه شوید به سوی آنچه که تکذیبش میکنید.
خب تکذیب کنندگان میشه چی تو عربی؟
"مكذبين".
خب این "مكذبين" تا قبل از این سیاق معرفی نشده بودند.
"مكذبين" چی بودند؟
"مكذبين" وعدههای خدا در "يوم الفصل".
الان تو سیاق سه همون "مكذبين" مخاطب واقع شدن.
خدا به اونها گفته ای "مكذبين" وعدههای من در "يوم الفصل".
یالا برید بیفتید تو همون چیزی که تکذیبش میکردید.
اینا چی رو تکذیب میکردن؟
وعدههای خدا را.
مصداقش چیه؟
مصداقش چیه؟
جهنمه دیگه.
برید بیفتید تو همون جهنمی که تکذیبش میکردید.
هی میگفتید نیست.
پس سیاق سوم دقت کنید با مخاطب قرار دادن مكذبانه وعدههای خدا در "يوم الفصل" ارتباطش با دو سیاق قبلی چه میشود؟
برقرار میشود.
با مخاطب قرار دادن مكذبانه وعدههای خدا.
مكذبانه وعدههای خدا یعنی اونایی که وعدههای خدا را دروغ میشمارند.
سیاق سوم همینا رو مخاطب قرار میده و همینا رو تهدید میکنه.
میگه برید یالا بیفتید تو اون جهنمی که تکذیبش میکردید.
بعد میگه خب عذرخواهی میتونید بکنید؟
نه نمیتونید بکنید.
بعد میگه اگر یه چارهای میتونید بیندیشید بیندیشید که چنین روزی نرسد.
اما چارهای نمیتونید بیندیشید.
بعد میگه تازه "يوم الفصل" که مورد تکذیب شماست فقط جهنم هم نیست، بهشت هم هست، چنین است و چنان است تمام میشه.
عملاً متقین توی سیاق سوم سوره متقین در مقابل کیا قرار گرفتن؟
"مكذبين".
اما خدا به جای اینکه بگه مصدقین گفت متقین تا به ما بفهمونه تصدیق خشک و خالی به درد نمیخوره.
تصدیقی که تقوا ازش دربیاد.
تصدیقی که تقوا زاییدهاش باشه.
تقوا از مصدقین صادر شده.
اول کسی تصدیق میکند اگر تصدیق واقعی باشه نتیجهاش میشه تقوا.
اما اگر تصدیق واقعی نباشه به تقوا ختم نمیشه.
پس در سیاق سوم با توصیف جهنم برای مکذبین و توصیف بهشت برای متقین، ارتباط با دو سیاق قبلی برقرار شد.
چون مراد از مکذبین توی این سیاق همونایی بودند که وعدههای خدا را تکذیب میکردند.
روشن شد الان؟
نه.
خیلی خب.
اما سیاق چهارم.
سیاق چهارم "کُلُوا وَتَمَتَّعُوا قَلِيلًا إِنَّكُم مُّجْرِمُونَ [مکث] وَيْلٌ يَوْمَذَلِّكَ لِلْمُكَذِّبِينَ [مکث] إِذَا قِيلَ لَهُ ارْكَعْ لَا يَرْكَعُ [مکث] وَيْلٌ يَوْمَذَلِّكَ لِلْمُكَذِّبِينَ [مکث] فَبِأَيِّ حَدِيثٍ بَعْدَهُ يُؤْمِنُونَ".
خب چطور بفهمم این سیاق به قدر ربطش چیه؟
خیلی مشخصه.
تا اینجای سوره مجرمین کیا بودند؟
مکذبين.
مکذبان وعدههای خدا در يوم الفصل.
این یک.
تا اینجای سوره کیا هر جور بهشون میگفتیم تمکین نمیکردن، قبول نمیکردن؟
مکذبان وعدههای خدا در يوم الفصل.
چه کسانی هستند که اگر این حرفا اثر نگذاشت دیگه حرف دیگری به دردشون نخواهد خورد؟
مکذبان وعدههای خدا در يوم الفصل.
ارتباط کاملاً روشنه.
در سورههای مکی [مکث] تشخیص ارتباط سیاقها کار سختی نیست.
چون معمولاً در سورههای مکی موضوع یه چیزه.
خیلی کمتر پیش میاد موضوع عوض بشه.
تو سورههای مدنی بیشتر موضوعات متنوعه.
تو سورههای مکی موضوع خیلی متنوع نیست.
موضوع یه موضوعه.
بیانها فرق میکنه.
راجع به یه موضوع چند تا حرف زده میشه.
هشدار یه، یه جور بیانه.
استدلال یه جور بیانه.
توصیف یه جور بیانه.
نمیدونم هشدار پایانی یا اتمام حجت یه جور بیانه.
فقط نوع بیان فرق میکنه و الا موضوع همش یه چیز بود.
تمام.
من میخوام یه مطلبی بگم بهتون.
[مکث] یه رجوعی بکنید همین الان به ذهنتون ، به وجدانتون.
یه سوالی از خودتون بپرسید.
[مکث] آیا سوره مرسلات هم مثل سوره انسان به شما چسبید؟
صادقانه بگید.
نه.
اکثراً میگید نه.
درست .
گوش کنید.
این جواب صادقانه ایه.
[مکث] قبل از سوره انسان چی داشتیم؟
قیامت.
آیا مثل قیامت به شما چسبید؟
نه.
آیا سؤال دوم، سؤال دوم خوب دقت کنید.
[سرفه] آیا خدا در سوره مرسلات به زیبایی و به بلاغت و به تاثیرگذاری سوره قیامت حرف نزده؟
یعنی خدا یه جا خیلی قشنگ حرف زده، یه جا نه.
میشه این حرفو زد؟
نه.
پس اونی که هنوز منتقل نشده کیه؟
اونی که هنوز نگرفته کیه؟
ما.
ماییم.
چرا نمیگیریم؟
چرا بعضی نه، نه، نه نمیخوام الان از این حرف چی دربیارم، نکته اخلاقی دربیارم، نصیحت کنم.
میخوام بحث فنی کنم.
چرا نمیگیریم بعضی از سورهها رو؟
این به خاطر اینه که [مکث]، ما به شکل خیلی طبیعی از بعضی مرحلهها خودمون رو گذشته تصور میکنیم.
یعنی مثلاً برای ما این موضوع، این سوژه چندان موضوعیت نداشت.
مثلاً با خودمون میگیم که خب حالا پنجاه تا آیه خدا حرف زده به ما بگه که وعدههای من در يوم الفصل چه میشه؟
به وقوع میپیونده.
قطعاً به وقوع میپیونده.
خب میپیونده دیگه.
اینو که ما خودمون میدونستیم.
گویا تصور میکنیم این سوره با توجه به موضوعی که انتخاب کرده چیزی به ما اضافه نکرده.
چیزی از ما کم نکرده.
خب ما که وعدهها رو قبول داشتیم که.
[مکث] ما که مشکلی با وعده-- حالا باز سوره قیامت یه چیزی، یه ریشهیابیای کرد گفت مثلاً آزادیخواهی، دنیاطلبی بالاخره یه جور روانشناسی بحث کرد.
میتونیم بگیم بهروز بود برای ما خیلی کاربردی.
حالا سوره انسان راجع به اختیار و خط شکر و خط کفر و سردمداران خط شکرکیان و خط کفرکیان و پیغمبر چجور مکلفه که سردمداران خط کفر رو زمین بزنه و چطور باید از سردمداران خط شکر الگو گرفت و بهشتشون چه شکلی هست و باز یه چیزی مثلاً ما درگیر بودیم.
اما حالا اومده تو این سوره [مکث]، ما چیکار کنیم؟
من سؤال میکنم باز از خودم، از شماها.
آیا ما باورمون به وعدهها انقدری هست که زندگی ما شده باشد تجلی تقوا و بیتقوایی جمع شده باشه از زندگیمون؟
نه.
اصلاً گیریم شده.
گیریم اونقدری باور به وعده داریم که بیتقوایی اصلاً بگید تو کار ما نیست.
نه غیبت میکنیم، نه تهمت میزنیم، نه حرف بیحساب میزنیم، نه نگاه حرام میکنیم، نه تو صوت حرامی گوش میدیم، نه.
خلاصه وظایف اجتماعیمون درست، خانوادگیمون درست، فردیمون درست، همه چیز درستیم، همه کار درستیم اصلاً آیا احتمال نمیدیم که هر آن و هر لحظه این ایمان ما به وعدههای الهی دستخوش غفلت قرار بگیره، فراموشش بکنیم؟
قطعاً این احتمال درباره همه ما جاریه.
یا نه، اصلاً قرار نیست دستخوش غفلت قرار بگیره.
خیلی هم ما همه چی تمامیم، قرار هم نیست غافل بشیم.
آیا باور ما به وعدهها امکان رشد و ارتقا و تعالی نداره؟
داره.
پس من سه تا مطلب رو مطرح کردم.
یک: کی گفته ما ایمان داریم؟
دو: کی گفته ایمانمون رو میتونیم نگه داریم؟
سه: کی گفته ایمانمون رو نمیتونیم ارتقا بدیم؟
اگر به این سه حوزه خوب فکر کنیم، خواهیم فهمید سورههای قرآن حتی همون سورههایی که داره با مکذبین حرف میزنه برای ما حرف داره.
نگو من که مکذب نیستم.
من که دروغ نمیدانم.
میدونید ما مثل کسایی هستیم که یه چیزایی رو در طول زمان شنیدیم و بهش عادت کردیم و چون به اونها عادت کردیم بهشون توجه کافی نمیکنیم.
عادت کردیم.
چطور شما معجزه تولد یک انسان رو اونقدری دیدی تو زندگیت، فرزندان خودت، فرزندان بستگانت، اونقدری معجزه تولد یک انسان رو دیدی که دیگه برات چه شده؟
عادی شده و بهش توجه نمیکنی، تو بحرش نمیری.
چطور اونقدری معجزه شکفتن یک گل را دیدی که دیگه برات عادی شده؟
چطور اونقدری معجزه سیراب شدن با نوشیدن آب را دیدی که برات عادی شده؟
همین چیزای عادی که دوربرته.
و الا اگر شما تا حالا ندیده بودی، برات عجیب نبود؟
نمیدونم شما غار چال نخجیر رفتید یا نرفتید.
کیا رفتن؟
چهار پنج نفر شش.
خیلی کم رفتید.
[همهمه] چی؟
حالا الان براتون میگم.
غار چال نخجیر از جمله غارهای منحصر به فرد آهکی در جهانه.
در جهان منحصر به فرده.
یعنی شاید من بتونم بگم نمونه دوم یا نداره یا به این عظمت نداره.
[نفس عمیق] در حوالی شهر- دلیجان دلیجان، دلیجان.
حوالی شهر نراق یه کوه تقریبا کشیدهای وجود داره.
از این کوه یه شکافی داخلش هست.
داخل این شکاف که میشی یک مسافت مفصل اینا شش کیلومتر- بازدیدش هزار و دویست متره بازدیدش هزار و دویست متره.
خودش فکر کنم شش یا هشت کیلومتر کلش پیشبینیه.
شش یا هشت کیلومتر غار آهکیه که فعلاً هزار و دویست مترش قابل بازدیده.
زیر یعنی این غار یه جاهایی داره که امکان عبور فعلاً نداره.
ولی اگر بتونی عبور کنی یعنی اونایی که عبور کردن برای کارشناسی دریاچهای داره قابل قایقرانیه.
یعنی میتونی توش قایق ببری.
یه چیز عظیمیه.
تالارهای آهکی منحصر به فردی داره.
انصافاً این غار ارزش رفتن و دیدن قدرت نمایی خدا رو که چندین هزار سال، حالا اونی که اونا میگن که میلیون سال میگن درسته؟
هفتاد میلیون سال هفتاد میلیون سال.
ولی خب هزاران سال یا بگیم میلیونها سال طول کشیده تا این قندیلهای بسیار زیبای آهکی با اشکال محیرالعقول اونجا به وجود بیاد.
خیلی قشنگه.
ما یه بار رفتیم دیدیم بازم رفتیم دیدیم.
یعنی انقدر تجدید خاطرهش برای من مهم بود که بازم برم ببینم.
شاید دو مرتبه هم در آینده آدم بره.
[خنده].
خب حالا میخوام یه چیزی بگم.
تو غار که بودیم، یه همه این آدما دارن این تالارهای بلند بعضا دوازده متر طول سقفه.
دارن نگاه میکنن [اه] [او] [اه] هرکس یه جور اظهار تعجب میکنه الله اکبر میگن فلان اینا.
بعد اونجا من یه لحظه به اطرافیانم یه توجهی دادم.
گفتم فرض کنید ما آدمها از اول تو همین غار به دنیا میومدیم.
بعد یه روزی یه جایی یه سوراخی پیدا میشد، متوجه میشدیم که خارج از غار هم یه محوطه بازی وجود داره.
میومدیم بالا رو نگاه میکردیم، میبینیم هرچی نگاه میکنی تموم نمیشه.
چه حالی ببا دست میداد.
اصن شاید اگر ما از اول تو غار به دنیا میومدیم و اون غار برای ما یه چیز عادی و روزمرهای میبود، وقتی که وارد میشدیم از اون غار میومدیم بیرون آسمون رو میدیدیم شاید اصلاً قالب تهی میکردیم [خنده] آسمون این چیه؟
آبی تموم هم نمیشه هرچی نگاه میکنی هست.
این خورشید چیه؟
این ماه چیه؟
این ستارهها چیند؟
خب میخوام چی رو مثال بزنم.
میخوام عادی شدن رو مثال بزنم.
ما برامون بعضی چیزا عادی شده.
تو دینمونم همینطور.
آ وعده، وعده خدا.
خب خدا وعده میده و عمل میکنه دیگه، باید عمل کنه دیگه.
یه بار گاهی باید راجع به بعضی از پدیدههای مهم عادیزدایی کنیم.
یعنی اون عادت رو باید از بین ببریم.
از یک دید دیگه باید بهش نگاه کنیم.
یه بار دیگه نگاه کنیم.
چشم را پاک کنیم، یه بار دیگه نگاه بکنیم اونوقت خواهیم دید که نه این فرق کرد.
آسمون درسته من هر روز میدیدم، گل درسته هر روز میدیدم، تولد انسان درسته هر روز میدیدم، آب هر روز میدیدم، خودمو هر روز میدیدم.
ای خود من دنیا یه شگفتیها هستم.
هر انسانی دیدن، یه تیکه پی.
خب حالا بیایید اینجا برسید به سوره مرسلات.
نگو من که میدونم، من که شنیدم، من که بلدم.
خودتو بذار جای اون آدمی که میخواد برای بار اول بشنوه وعدههایی هست و این وعدهها جدیست.
تعارف نیست .
تمام سرنوشت او قراره با ایمان آوردن یا انکار کردن این وعدهها معلوم بشه .
تمام سرنوشت او .
یعنی واقعاً بعد این دنیا یه روزی خواهد آمد که ستارگان فرو بریزند، خورشید خاموش بشه، آسمان شکاف بردارد، پیغمبران صف بکشند و اون روز، روز جداییه و اون روز، روز تحقق وعدههاست.
یعنی واقعاً هست.
هست و ما شبها راحت میخوابیم .
هست و یه وقتایی راحت گناه میکنیم .
هست و نمیترسیم .
کو جلوهاش در تقوای ما چقدر هست؟
[مکث]مواجه یعنی یک بار دیگر، جور دیگر باید دید.
چشمها را باید شست.
اگر از اون پردهی عادی بودن و عادتهای روزمره بتونیم عبور کنیم، بار دیگر نگاه کنیم خواهیم دید نه سوره مرسلات به همون زیبایی سوره انسانه.
به همون جذابیت سوره قیامته.
به همون عظمته [مکث] برای کسی که خوب بتونه تحلیلش بکنه و درکش بکنه.
از اینکه بگذریم با یه سوره ای که احساس فاصله میکنید بیشتر انس بگیرید.
در قرآن surahای نیست که لازم نباشه ما باهاش انس بگیریم.
اگه احساس کردید این surah رو هنوز در نیافتید، surah هنوز شما را فتح نکرده، هنوز قلب شما تسخیر surah نشده، بیشتر بخونید، بیشتر رفیق باشید، تو نماز بیارید، حفظ کنید، سعی کنید بیابید surah را.
توی وجود خودتون احیا بشه، بازیابی کنید.
بدونید علت اینکه surah ننشسته اینه که نگرفتید و همیشه گرفتن به مفاهیم نیست.
گاهی اوقات اون ورتر از مفهوم چیزایی هست.
اون درکه، اون ایمانه، اون باوره هنوز حاصل نشده.
یک بار دیگر میخوام این surah رو با همدیگه بخونیم.
"إنما توعدون اللواحق" در دلالت استقلالی بر همه وعدهها دلالت داره.
هر وعدهای که خدا کرده واقع میشه.
خواه دنیا، خواه قیامت.
اما در نگاه ارتباطی یعنی با توجه به آیات بعدش [مکث]، ناظر به بحث قیامته.
یعنی مصداق مورد نظر از اون چیه؟
قیامته.
خب با همدیگه بخونیم.
میخوام ثواب این جلسهای رو که داشتیم و این قرائتی رو که میخوایم بکنیم در پایان این جلسه میخوام ثوابش رو اهدا کنم به روح یکی از شهدای عزیز و انشاالله اگر در این جمع داشته باشیم از خانواده شهدا هر کس برای شهیدش نیت داشته باشه بیاره و به من معرفی بکنه اسم مبارک اون شهید رو ذکر میکنیم.
ثواب هر جلسهای رو اهدا میکنیم به روح یک شهید بزرگواری باشد که دعای این شهدا در پیشگاه پروردگار شامل حال ما باشه.
برادر عزیزم جناب آقای حسن کوهی که در جلسه حاضرند حجت الاسلام والمسلمین حاج آقا حسن کوهی.
ایشون فرزند شهیدند.
پدرشون آقای یحیی کوهی از در واقع شهدای خطه کردستاناند [مکث] و جزو شهدایی هستند که جانشون رو داوطلبانه فدا کردند.
لذا ما به مقام شامخ ایشون احترام میگذاریم.
روح بلند ایشون رو یاد میکنیم با ذکر صلواتی بر محمد و آل محمد.
اللهم صل على محمد و آل محمد.
و ثواب جلسه و ثواب قرائتمون رو اهدا میکنیم به روح این شهید بزرگوار باشد که ارواح طیبه همه شهدا، روح پرفتوح امام، شهدای مدافع حرم، انقلاب، دفاع مقدس، شهدای اسلام در طول تاریخ به ویژه شهدایی که در جریان حادثه اخیر از بین ما رفتند روح همه اونها هم مستفیض باشه و بهرهمند باشند.
أعوذ بالله من الشيطان الرجيم.
بسم الله الرحمن الرحيم.
والمرسلات عرفا، فالعاصفات عصفا، والناشرات نشرا، فالفارقات فرقا، فالملقيات ذكرا، عذرا أو نذرا.
إنما فَإِذَا النُّجُومُ طُمِسَتْ.
وَإِذَا السَّمَاءُ فُرِجَتْ.
وَإِذَا الْجِبَالُ نُسِفَتْ.
وَإِذَا الرُّسُلُ أُقِّطَتْ.
لِأَيِّ يَوْمٍ أُجِّلَتْ.
لِيَوْمِ الْفَصْلِ.
وَمَا أَدْرَاكَ مَا يَوْمُ الْفَصْلِ.
وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِلْمُكَذِّبِينَ.
همه با هم این ويل رو شکل بخوانیم.
وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِلْمُكَذِّبِينَ.
أَلَمْ نُهْلِكِ الْأَوَّلِينَ.
ثُمَّ نُتْبِعُهُمُ الْآخِرِينَ.
كَذَلِكَ نَفْعَلُ بِالْمُجْرِمِينَ.
وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِلْمُكَذِّبِينَ.
أَلَمْ نَخْلُقْكُمْ مِنْ مَاءٍ مَهِينٍ.
فَجَعَلْنَاهُ فِي قَرَارٍ مَكِينٍ.
إِلَى قَدَرٍ مَعْلُومٍ.
فَقَدَرْنَا فَنِعْمَ الْقَادِرُونَ.
وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِلْمُكَذِّبِينَ.
أَلَمْ نَجْعَلِ الْأَرْضَ كِفَاتًا.
أَحْيَاءً وَأَمْوَاتًا.
وَجَعَلْنَا فِيهَا رَوَاسِيَ شَامِخَاتٍ وَأَسْقَيْنَاكُمْ مَاءً فُرَاتًا.
وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِلْمُكَذِّبِينَ.
انطَلِقُوا إِلَى مَا كُنْتُمْ بِهِ تُكَذِّبُونَ.
انطَلِقُوا إِلَى ظِلٍّ ذِي ثَلَاثِ شُعَبٍ.
لَا ظَلِيلٍ وَلَا يُغْنِي مِنَ اللَّهَبِ.
إِنَّهَا تَرْمِي بِشَرَرٍ كَالْقَصْرِ.
كَأَنَّهُ جِمَالَتٌ صُفْرٌ.
وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِلْمُكَذِّبِينَ.
هَذَا يَوْمُ لَا يَنْطِقُونَ.
وَلَا يُؤْذَنُ لَهُمْ فَيَعْتَذِرُونَ.
وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِلْمُكَذِّبِينَ.
هَذَا يَوْمُ الْفَصْلِ جَمَعْنَاكُمْ وَالْأَوَّلِينَ.
فَإِن كَانَ لَكُمْ كَيْدٌ فَكِيدُونِ.
وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِلْمُكَذِّبِينَ.
إِنَّ الْمُتَّقِينَ فِي ظِلَالٍ وَعُيُونٍ.
وَفَوَاكِهَ مِمَّا يَشْتَهُونَ.
كُلُوا وَاشْرَبُوا هَنِيئًا بِمَا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ.
إِنَّا كَذَلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ.
وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِلْمُكَذِّبِينَ.
كُلُوا وَتَمَتَّعُوا قَلِيلًا إِنَّكُمْ مُجْرِمُونَ.
وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِلْمُكَذِّبِينَ.
وَإِذَا قِيلَ لَهُمُ ارْكَعُوا لَا يَرْكَعُونَ.
وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِلْمُكَذِّبِينَ.
فَبِأَيِّ حَدِيثٍ بَعْدَهُ يُؤْمِنُونَ.
فَبِأَيِّ حَدِيثٍ بَعْدَهُ يُؤْمِنُونَ.
فَبِأَيِّ حَدِيثٍ بَعْدَهُ يُؤْمِنُونَ.
صَدَقَ اللهُ العَلِيُّ العَظِيمُ.
اللهم صلِّ على محمد وآل محمد.
متاع دنیا همه دنیا رو هم بخورن.
ما متاع الحياة الدنيا إلا قليل.
حیات دنیا جز اندکی نیست اصلاً.
حالا سر همین اندکی ببین چه جنگ برپاست.
لعنت خدا بر این مستکبران که دست از سر مسلمین و مستضعفان عالم برنمیدارن.
بابا برید تو شهر خودتون بخورید دیگه.
برید اونجا ببخشید دیگه بچرید.
اینجا چیکار میکنید؟
همین متاع قلیل شده ابزار حرص و جنگ در عالم.
خب [مکث]، یه صلوات برای سوره نود بفرستید.
اللهم صلِّ على محمد وآل محمد.
من-- اخوین بعضی وقتها میگه سلامتی مثلا فلان سوره صلوات.
بعد بعضیا خیلی جدی گرفته بودن که یعنی چی؟
مثلا سورهها مگه میشه سلامت نباشن و اینا.
خب سورهها رو بهشون عمل نکنی ناراحت میشن دیگه.
سورهها زندن.
وقتی برای سلامتی یک سوره یه صلوات میفرستی در حقیقت از خدا میخوای که به شما توفیق بده که به اون سوره عمل کنی، اون سوره رو از خودت راضی کنی.
ما باورمون اینه که سورههای قرآن کریم زنده هستند.
[موسیقی پاپ]