ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 024

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

آموزش تدبّر در سورهٔ نبأ — بخش اول

انسِ دیرینه با «عمّه جزء»

سورهٔ نبأ از آن سوره‌هایی است که از کودکی با آن مأنوسیم. استاد به یاد می‌آورد که در خانه‌ها بسیار «عمّه جزء» پیدا می‌شد: جزئی که با «عمّه» آغاز می‌شود — یعنی با آیهٔ «عَمَّ یَتَساءَلونَ». نه آنکه جزءِ عمّهٔ کسی باشد؛ بلکه به‌خاطرِ آهنگِ آغازِ سوره به آن «عمّه جزء» می‌گفتند. تقریباً همهٔ کودکان این سوره را بلد بودند، می‌خواندند و حفظ می‌کردند. از این رو سورهٔ نبأ سوره‌ای آشنا و مأنوس است و انتظار می‌رود دسته‌بندیِ آن برای مخاطبانِ این سطح به‌سهولت انجام شده باشد. مفاهیمِ آیات نیز ان‌شاءالله آشناست؛ اگر اشکالی در میانِ بحث پیش آید، برطرف می‌شود. محورِ این جلسه، تثبیتِ دسته‌بندی و تشخیصِ سیاق‌های سوره است.

مرزِ سیاقِ نخست: یک تا پنج، یا یک تا شانزده؟

استاد از جمع می‌پرسد: اگر راست می‌گویید دسته‌بندی کرده‌اید، آیهٔ یک تا چند؟ پاسخِ رایج یک تا پنج است. کسی هم یک تا شانزده را پیشنهاد می‌کند. استاد با طنزِ تربیتی می‌گوید این خود معجزه است؛ دستِ کم یک نفر چیزی گفته تا مجالی برای بحث باشد. یک تا شانزده نیز می‌تواند درست باشد؛ چرا؟ چون در یک نگاه می‌توان گفت آیاتِ یک تا پنج فرازی مقدّماتی‌اند که بحث را برای ادامه می‌گشایند، و آیاتِ شش تا شانزده به همان مقدّمه متصل می‌شوند. اما اگر این منطقِ اتصال را بی‌قید بپذیریم، باید تا آخرِ سوره — تا آیهٔ چهل — پیش رفت. به همان دلیلی که شش تا شانزده را می‌توان به یک تا پنج بست، هفده به بعد را نیز می‌توان به شش تا شانزده بست.

وحدتِ موضوع: کلِّ سوره دربارهٔ قیامت

کسی که می‌گوید آغازِ سوره مقدّمه‌ای دربارهٔ قیامت است، آیاتِ نخست را چنین می‌خواند:

«عَمَّ يَتَسَآءَلُونَ ﴿١﴾ عَنِ ٱلنَّبَإِ ٱلْعَظِيمِ ﴿٢﴾ ٱلَّذِى هُمْ فِيهِ مُخْتَلِفُونَ ﴿٣﴾ كَلَّا سَيَعْلَمُونَ ﴿٤﴾ ثُمَّ كَلَّا سَيَعْلَمُونَ ﴿٥﴾» (نبأ/۱–۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): از چه می‌پرسند؟ از خبرِ بزرگ؛ همان که در آن اختلاف دارند. هرگز؛ به‌زودی خواهند دانست. سپس هرگز؛ به‌زودی خواهند دانست.

سپس استدلالِ آفرینش می‌آید:

«أَلَمْ نَجْعَلِ ٱلْأَرْضَ مِهَـٰدًا ﴿٦﴾ وَٱلْجِبَالَ أَوْتَادًا ﴿٧﴾» (نبأ/۶–۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آیا زمین را گاهواره‌ای نساختیم و کوه‌ها را میخ‌هایی؟

و تا آیهٔ شانزده ادامه می‌یابد؛ این آیات می‌خواهند بر حقّانیّتِ قیامت استدلال کنند. اگر چنین باشد، آیهٔ هفده به بعد نیز همان موضوع را پیش می‌برد:

«إِنَّ يَوْمَ ٱلْفَصْلِ كَانَ مِيقَـٰتًا ﴿١٧﴾ يَوْمَ يُنفَخُ فِى ٱلصُّورِ فَتَأْتُونَ أَفْوَاجًا ﴿١٨﴾ وَفُتِحَتِ ٱلسَّمَآءُ فَكَانَتْ أَبْوَٰبًا ﴿١٩﴾ وَسُيِّرَتِ ٱلْجِبَالُ فَكَانَتْ سَرَابًا ﴿٢٠﴾» (نبأ/۱۷–۲۰)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): همانا روزِ جدایی وعده‌گاهی بوده است؛ روزی که در صور دمیده شود و فوج‌فوج بیایید؛ و آسمان گشوده شود و درهایی گردد؛ و کوه‌ها به راه افتند و سرابی شوند.

پس از آن توصیفِ جهنّم و بهشت می‌آید تا آنجا که می‌فرماید «ذَٰلِكَ ٱلْيَوْمُ ٱلْحَقُّ»؛ همه همچنان دربارهٔ قیامت است. آیهٔ پایانی نیز ناظر به قیامت است:

«إِنَّآ أَنذَرْنَـٰكُمْ عَذَابًا قَرِيبًا يَوْمَ يَنظُرُ ٱلْمَرْءُ مَا قَدَّمَتْ يَدَاهُ وَيَقُولُ ٱلْكَافِرُ يَـٰلَيْتَنِى كُنتُ تُرَٰبًۢا» (نبأ/۴۰)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ما شما را از عذابی نزدیک بیم دادیم؛ روزی که آدمی بنگرد آنچه دو دستش پیش فرستاده است، و کافر گوید: ای کاش خاک بودم.

یعنی موضوعِ کلِّ سوره تا آخر قیامت است. پس اگر کسی به دلیلِ وحدتِ موضوع ادّعا کند که کلِّ سوره یک سیاق است، اشتباه نگفته است. کلِّ سوره در یک خطِّ مشخّص دربارهٔ قیامت سخن می‌گوید و از این نظر می‌توان آن را یک سیاق شمرد.

معیارِ نوعِ بیان — الگوی سورهٔ مرسلات

اما اگر از وحدتِ موضوع فراتر رویم و — مانندِ سورهٔ مرسلات — نوعِ بیان را معیار قرار دهیم، تصویرِ دقیق‌تری از سیاق‌ها به دست می‌آید. آیاتِ یک تا پنج بیانِ هشداری دارند؛ شبیهِ آغازِ مرسلات که بیانش هشدار بود، هرچند آنجا با قسم و اینجا با پرسشی توبیخی و تهدیدِ «کلّا سیعلمون». آیاتِ نخست را دوباره می‌خوانیم:

«عَمَّ يَتَسَآءَلُونَ ﴿١﴾ عَنِ ٱلنَّبَإِ ٱلْعَظِيمِ ﴿٢﴾ ٱلَّذِى هُمْ فِيهِ مُخْتَلِفُونَ ﴿٣﴾ كَلَّا سَيَعْلَمُونَ ﴿٤﴾ ثُمَّ كَلَّا سَيَعْلَمُونَ ﴿٥﴾» (نبأ/۱–۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): از چه می‌پرسند؟ از خبرِ بزرگ؛ همان که در آن اختلاف دارند. هرگز؛ به‌زودی خواهند دانست. سپس هرگز؛ به‌زودی خواهند دانست.

تمام. پس از هشدار نوبت به احتجاج و استدلال می‌رسد. حجّت چیست؟ آیاتِ شش تا شانزده:

«أَلَمْ نَجْعَلِ ٱلْأَرْضَ مِهَـٰدًا ﴿٦﴾ وَٱلْجِبَالَ أَوْتَادًا ﴿٧﴾ وَخَلَقْنَـٰكُمْ أَزْوَٰجًا ﴿٨﴾ وَجَعَلْنَا نَوْمَكُمْ سُبَاتًا ﴿٩﴾ وَجَعَلْنَا ٱلَّيْلَ لِبَاسًا ﴿١٠﴾ وَجَعَلْنَا ٱلنَّهَارَ مَعَاشًا ﴿١١﴾ وَبَنَيْنَا فَوْقَكُمْ سَبْعًا شِدَادًا ﴿١٢﴾ وَجَعَلْنَا سِرَاجًا وَهَّاجًا ﴿١٣﴾ وَأَنزَلْنَا مِنَ ٱلْمُعْصِرَٰتِ مَآءً ثَجَّاجًا ﴿١٤﴾ لِّنُخْرِجَ بِهِۦ حَبًّا وَنَبَاتًا ﴿١٥﴾ وَجَنَّـٰتٍ أَلْفَافًا ﴿١٦﴾» (نبأ/۶–۱۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آیا زمین را گاهواره‌ای نساختیم و کوه‌ها را میخ‌هایی؟ و شما را جفت‌جفت نیافریدیم؟ و خوابتان را آرامش نساختیم؟ و شب را پوششی و روز را زمانِ معاش؟ و بر فرازتان هفت آسمانِ استوار نساختیم؟ و چراغی فروزان ننهادیم؟ و از ابرهای فشرده آبی ریزان فروفرستادیم تا بدان دانه و گیاه و باغ‌های درهم‌تنیده برآوریم؟

این‌ها همه استدلال است برای همان چیزی که آیاتِ اول به آن هشدار داده‌اند: یوم‌الفصل. پس سیاقِ اول هشدار است و سیاقِ دوم استدلال. ترتیبِ بحث تا اینجا عینِ مرسلات است: هشدار، سپس استدلال. قدمِ بعدی در مرسلات توصیف بود؛ اینجا نیز همین است. توصیفِ یوم‌الفصل آغاز می‌شود — امّا نه در یک فرازِ واحد، بلکه در چند فرازِ متمایز.

سیاقِ سوم: توصیفِ یوم‌الفصل در چهار فراز

استاد ساختارِ توصیف را چنین می‌چیند: فرازِ اول توصیفِ خودِ یوم‌الفصل؛ فرازِ دوم توصیفِ جهنّم؛ فرازِ سوم توصیفِ بهشت؛ فرازِ چهارم قاطعیّتِ حکمِ خدا در یوم‌الفصل — حکمی که طاغین را به جهنّم و متّقین را به بهشت می‌برد و ردّخور ندارد. در پایان نیز تک‌آیه‌ای به‌منزلهٔ خاتمه می‌آید که کلِّ سوره را با بیانی اتمام‌حجّت‌گونه جمع می‌کند.

ادّعای دسته‌بندی

ادّعا این است: سیاقِ اول آیاتِ یک تا پنج (هشدار)؛ سیاقِ دوم شش تا شانزده (استدلال)؛ سیاقِ سوم از هفده آغاز می‌شود. برخی در جمع تا سی‌وشش رفته‌اند و استاد تا سی‌ونه؛ باید جلو رفت و دید مرز کجاست.

فرازِ یکم: خودِ یوم‌الفصل (هفده تا بیست)

آیاتِ هفده تا بیست همه دربارهٔ خودِ یوم‌الفصل‌اند: «إِنَّ یَوْمَ ٱلْفَصْلِ کَانَ مِیقَـٰتًا»؛ روزی که در صور دمیده می‌شود و فوج‌فوج می‌آیند؛ آسمان گشوده و درهایی می‌شود؛ کوه‌ها به راه می‌افتند و سرابی می‌گردند. فصل یعنی جدایی؛ جداییِ طاغین از متّقین.

فرازِ دوم: جهنّم برای طاغین (بیست‌ویک تا سی)

از آیهٔ بیست‌ویک توصیفِ جهنّم آغاز می‌شود:

«إِنَّ جَهَنَّمَ كَانَتْ مِرْصَادًا ﴿٢١﴾ لِّلطَّـٰغِينَ مَـَٔابًا ﴿٢٢﴾ لَّـٰبِثِينَ فِيهَآ أَحْقَابًا ﴿٢٣﴾ لَّا يَذُوقُونَ فِيهَا بَرْدًا وَلَا شَرَابًا ﴿٢٤﴾ إِلَّا حَمِيمًا وَغَسَّاقًا ﴿٢٥﴾ جَزَآءً وِفَاقًا ﴿٢٦﴾ إِنَّهُمْ كَانُوا۟ لَا يَرْجُونَ حِسَابًا ﴿٢٧﴾ وَكَذَّبُوا۟ بِـَٔايَـٰتِنَا كِذَّابًا ﴿٢٨﴾ وَكُلَّ شَىْءٍ أَحْصَيْنَـٰهُ كِتَـٰبًا ﴿٢٩﴾ فَذُوقُوا۟ فَلَن نَّزِيدَكُمْ إِلَّا عَذَابًا ﴿٣٠﴾» (نبأ/۲۱–۳۰)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): همانا جهنّم کمینگاهی بوده است؛ برای طغیان‌گران بازگشتگاهی؛ روزگارانی دراز در آن می‌مانند؛ در آن نه خنکی می‌چشند و نه نوشیدنی، جز آبی جوشان و چرکابی؛ کیفری برابر. آنان حسابی امید نمی‌داشتند و آیاتِ ما را سخت تکذیب کردند؛ و هر چیزی را در کتابی برشمرده‌ایم. پس بچشید؛ جز بر عذابتان نمی‌افزاییم.

بیست‌ویک تا سی توصیفِ جهنّم برای طاغین — طغیان‌گران — است.

فرازِ سوم: بهشت برای متّقین (سی‌ویک تا سی‌وشش)

از سی‌ویک توصیفِ بهشت آغاز می‌شود:

«إِنَّ لِلْمُتَّقِينَ مَفَازًا ﴿٣١﴾ حَدَآئِقَ وَأَعْنَـٰبًا ﴿٣٢﴾ وَكَوَاعِبَ أَتْرَابًا ﴿٣٣﴾ وَكَأْسًا دِهَاقًا ﴿٣٤﴾ لَّا يَسْمَعُونَ فِيهَا لَغْوًا وَلَا كِذَّٰبًا ﴿٣٥﴾ جَزَآءً مِّن رَّبِّكَ عَطَآءً حِسَابًا ﴿٣٦﴾» (نبأ/۳۱–۳۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): همانا برای پرهیزگاران رستگاهی است؛ باغ‌ها و تاکستان‌ها؛ و همسرانی همسال؛ و جامی لبریز؛ در آن نه یاوه‌ای می‌شنوند و نه دروغی؛ پاداشی از پروردگارت، بخششی حساب‌شده.

تا آیهٔ سی‌وشش توصیفِ بهشت برای متّقین است.

فرازِ چهارم: قاطعیّتِ حکمِ خدا (سی‌وهفت تا سی‌ونه)

از «رَبِّکَ» که در پایانِ فرازِ پیشین آمده — «جَزَآءً مِّن رَّبِّکَ عَطَآءً حِسَابًا» — گریز می‌زند تا بگوید این پروردگاری که یوم‌الفصل را رقم زده و طاغین و متّقین را جدا کرده، حکمِ او در قیامت عوض نمی‌شود؛ ردّخور ندارد. حکمِ خدا حکمِ قطعی است:

«رَّبِّ ٱلسَّمَـٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِ وَمَا بَيْنَهُمَا ٱلرَّحْمَـٰنِ ۖ لَا يَمْلِكُونَ مِنْهُ خِطَابًا ﴿٣٧﴾ يَوْمَ يَقُومُ ٱلرُّوحُ وَٱلْمَلَـٰٓئِكَةُ صَفًّا ۖ لَّا يَتَكَلَّمُونَ إِلَّا مَنْ أَذِنَ لَهُ ٱلرَّحْمَـٰنُ وَقَالَ صَوَابًا ﴿٣٨﴾ ذَٰلِكَ ٱلْيَوْمُ ٱلْحَقُّ ۖ فَمَن شَآءَ ٱتَّخَذَ إِلَىٰ رَبِّهِۦ مَـَٔابًا ﴿٣٩﴾» (نبأ/۳۷–۳۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پروردگارِ آسمان‌ها و زمین و آنچه میان آن‌هاست، رحمان؛ از او حقِّ خطاب ندارند. روزی که روح و فرشتگان صف‌کشیده بایستند؛ سخن نگویند مگر کسی که رحمان به او اذن دهد و سخنِ درست گوید. آن روز، روزِ حق است؛ پس هر که خواهد به‌سوی پروردگارش بازگشتگاهی برگیرد.

کسی حق ندارد او را مخاطب قرار دهد که چرا چنین حکم کردی و چرا چنان. بحثِ قبلی توصیفِ بهشت بود؛ پیش از آن توصیفِ جهنّم؛ پیش‌تر توصیفِ کلِّ یوم‌الفصل. یوم‌الفصل این است؛ جهنّم این است؛ بهشت این است. حاکمِ جداکنندهٔ جهنّم و بهشت کیست؟ ربّ. اکنون می‌گوید حکمی که این ربّ در جدا کردنِ بهشت و جهنّم و بهشتی‌ها و جهنّمی‌ها کرده، جای اعتراض و انتقاد و رد کردن ندارد: «لَا یَمْلِکُونَ مِنْهُ خِطَابًا».

این جملهٔ معترضه نیست؛ ادامهٔ همان بحث و مکمّلِ توصیفِ یوم‌الفصل است. «لَا یَتَکَلَّمُونَ إِلَّا مَنْ أَذِنَ لَهُ ٱلرَّحْمَـٰنُ وَقَالَ صَوَابًا»؛ سپس «ذَٰلِکَ ٱلْیَوْمُ ٱلْحَقُّ» — اینجا توصیفِ یوم‌الفصل تمام می‌شود.

پس یوم‌الفصل چند توضیح دارد: یکم، خودِ یوم‌الفصل — فصل یعنی جداییِ طاغین از متّقین؛ دوم، جهنّم برای طاغین؛ سوم، بهشت برای متّقین؛ چهارم، اینکه خداوند در یوم‌الفصل آدم‌ها را به دو گروهِ طاغین و متّقین تقسیم می‌کند، طاغین را به جهنّم و متّقین را به بهشت می‌برد، حکمی است که جای اعتراض ندارد. کسی حقِّ خطاب به خدا ندارد مگر آنکه سخنِ صواب بگوید — حرفِ حساب. یعنی آن روز شفاعتِ بی‌مبنا، پارتی، اعتراض و دادگاهِ تجدیدنظر نیست؛ مگر شفاعتِ صواب: آنکه واقعاً مستحقِّ برخورداری از شفاعت باشد، چه برای ارتقای درجه و چه برای نجات از جهنّم. سپس می‌فرماید «ذَٰلِکَ ٱلْیَوْمُ ٱلْحَقُّ». پس این پایان، قاطعیّتِ حکمِ خدا در یوم‌الفصل است. این چهار فراز همه با هم توصیفِ یوم‌الفصل‌اند — سیاقِ سوم، از هفده تا سی‌ونه.

آیهٔ چهل: خاتمهٔ ناظر به کلِّ سوره

در آیهٔ چهل حالتی دیگر هست: نظارت به کلِّ آنچه گذشته. تمامِ آنچه دربارهٔ یوم‌الفصل گفته شد، به‌علاوهٔ استدلالِ سیاقِ قبلی، به‌علاوهٔ هشدارِ سیاقِ اول — این سه سیاق چرا گفته شد؟ همه برای این است که:

«إِنَّآ أَنذَرْنَـٰكُمْ عَذَابًا قَرِيبًا يَوْمَ يَنظُرُ ٱلْمَرْءُ مَا قَدَّمَتْ يَدَاهُ وَيَقُولُ ٱلْكَافِرُ يَـٰلَيْتَنِى كُنتُ تُرَٰبًۢا» (نبأ/۴۰)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ما شما را از عذابی نزدیک بیم دادیم؛ روزی که آدمی بنگرد آنچه دو دستش پیش فرستاده است، و کافر گوید: ای کاش خاک بودم.

این جملهٔ پایانی ذیلِ توصیفِ یوم‌الفصل نیست؛ می‌خواهد نتیجه‌ای از کلِّ بحث بگیرد. در این سوره چه کرده‌ایم؟ شما را نسبت به عذابی قریب‌الوقوع هشدار داده‌ایم. آن عذاب در روزی واقع می‌شود که نگاهِ هر کس به دستانِ خودش است؛ هر کس باید ببیند با خود چه آورده است. و اگر کسی کافرانه در آن روز حاضر شده باشد، مجبور است خاک بر سر بریزد و بگوید ای کاش از اول به وجود نیامده بودم؛ ای کاش مرگ همه چیز را پایان داده بود: «یَـٰلَيْتَنِى کُنتُ تُرَٰبًا».

اگر کسی آیهٔ «إِنَّا أَنذَرْنَـٰکُمْ» را نیز جزءِ توصیف بگیرد، غلط نیست؛ امّا از بابِ توضیحِ خاتمه، بهتر است آن را جمله‌ای مستقل دانست. اول و آخرِ سوره‌ها را معمولاً باید گوش‌به‌زنگ بود: اگر آیاتی می‌بینید که به کلِّ سوره مربوط‌اند، توجّه کنید. معمولاً اولِ کلام و آخرِ کلام حالتی دارد که خلاصهٔ کلِّ بحث در آن اشاره می‌شود — نه همیشه و همه‌جا، اما غالباً چنین است. لذا بهتر است جملهٔ آخر را جمله‌ای مستقل بدانیم ناظر به هر سه سیاقِ پیشین، نه فقط جزئی از توصیفِ یوم‌الفصل. از نظرِ محتوایی نیز ادامهٔ توصیف نیست؛ گویا توصیف تمام شده و می‌گوید هشدارِ لازم را داده‌ایم؛ فقط بدانید که چون آن روز برسد، راهِ چاره‌ای برای نجات نیست مگر عملکرد و ایمانِ خودتان.

جمع‌بندیِ سیاق‌ها و تکلیفِ جلسهٔ بعد

پس ساختارِ پیشنهادیِ جلسه چنین است: سیاقِ اول — آیاتِ یک تا پنج، بیانِ هشداری دربارهٔ نبأِ عظیم؛ سیاقِ دوم — شش تا شانزده، استدلالِ آفرینشی بر حقّانیّتِ قیامت؛ سیاقِ سوم — هفده تا سی‌ونه، توصیفِ یوم‌الفصل در چهار فراز (خودِ روز، جهنّمِ طاغین، بهشتِ متّقین، قاطعیّتِ حکم)؛ و آیهٔ چهل به‌منزلهٔ خاتمهٔ ناظر به کلِّ سوره. از منظرِ وحدتِ موضوع نیز کلِّ سوره یک خط دربارهٔ قیامت است؛ امّا معیارِ نوعِ بیان — هم‌راستا با مرسلات — سیاق‌ها را این‌گونه از هم جدا می‌کند.

سورهٔ مبارکهٔ نبأ از نظرِ انسِ مخاطبان سوره‌ای آسان است؛ چون از کودکی با آن ارتباط داشته‌اند. توقع این است که هفتهٔ آینده در ساعتِ اول، سورهٔ نبأ تمام شود: مرحلهٔ یک و دو اجرا شده؛ مرحلهٔ سه و چهارِ تدبّر باید انجام شود تا بتوان سورهٔ نازعات را نیز آغاز کرد. بنابراین تکالیف دو است: یکم، تکمیلِ تدبّرِ سورهٔ نبأ — اجرای مرحلهٔ سه و چهار؛ دوم، سورهٔ نازعات دست‌کم در مرحلهٔ یک و دو — مفاهیم و دسته‌بندی — با جدّیّت کار شود.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.