سلام و ادب و احترام محضر خواهران و برادران گرامی.
خدا را شکر میکنیم که توفیق داریم در پیشگاه مقدس قرآن کریم حاضریم و آرزو میکنیم خدای بزرگ ما را از سفره پربرکت قرآن کریم متنعم بفرماید.
باز هم به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
ما بحثمون در سوره مبارکه نبع دو مرحلهش رو رفتیم؛ یعنی اون فهم اولیه آیات که خودتون کار کرده بودید و مرحله تشخیص سیاقهام کار شده.
و در این جلسه انشاالله میخوایم جمعبندی کنیم سیاقها رو و اگر فرصت شد به کشف ارتباط سیاقهام بپردازیم.
همونطور که عرض کردم در سورههای مکی تشخیص ارتباط سیاقها کار سختی نیست.
جمعبندی سیاقهام چندان کار سختی نیست بخاطر اینکه معمولاً موضوع سوره دستخوش تغییر قرار نمیگیره.
الان شما اگر نگاه بکنید به سوره نبع از شروع تا پایان تقریباً محور متصل مباحث رو به راحتی میتونید تشخیص بدید.
اما به هر حال ما این جمعبندیمون رو کامل میکنیم که فیضمون و استفادهمون از سوره انشاالله بیشتر باشه.
سیاق اول آیه یک تا پنج بود.
"اما يتساءلون عن النبأ العظيم".
خب اما مخفف عن ما.
از چه چیز؟
يتساءلون مصدرش تساؤله یعنی پرسش از یکدیگر.
یه مردمی رو فرض کنید که یه موضوعی با اونها در میان گذاشته شده.
این موضوع براشون سؤال برانگیز بوده یا این موضوع بین اونها محل اختلاف بوده.
این مردم شروع میکنند درباره اون موضوع با همدیگه صحبت کردن و از همدیگه پرسیدن.
تو چی میگی؟
تو چی میگی؟
نظر تو چیه؟
نظر تو چیه؟
من اینجوری میگم، من اینجوری میگم.
يتساءلون یعنی اینکه از یکدیگر سؤال کردن.
اما یعنی درباره چی؟
درباره چه چیز از یکدیگر سؤال میکنند؟
قشنگ ذهن شما رو در همین ابتدای سوره میبره تو صحنهای که یک عدهای دارن از یکدیگر سؤال میپرسن درباره یه چیزی.
خودش در آیه بعدی جواب میده که درباره چیه.
"اما يتساءلون عن النبأ العظيم" درباره خبر با عظمت.
الف و لام "النبأ" الف و لام تعریفه.
یعنی یه خبر معلومی که این خبر خیلی عظمت داره.
این خبر معلوم با عظمت باعث شده که اینها دارن از همدیگه سؤال میپرسن دربارهش.
خب چرا سؤال میپرسن؟
خب خبر اگر معلومه دیگه سؤال کردنش چیه؟
میفرماید "الذي هم فيه مختلفون" این خبر، این خبر با عظمت خبریست که ایشان "فيه" درباره اون خبر "مختلفون" مختلفاند.
که البته از ادامه متوجه میشیم این مختلفون نه اینکه یک عده قبولش دارن، یک عده قبولش ندارن.
هیشکی قبولش نداره.
اما هرکی به یه بیانی قبولش نداره.
آقا از کجا فهمیدین؟
منظور از مختلفون اینه که اختلاف در تفاوته، اختلاف در نوع انکار قیامته.
نه اختلاف در اینکه من قبول دارم، تو قبول نداری.
صحبت سر این نیست.
از کجا میفهمین؟
از کلای بعدی.
"كلا سيعلمون" این كلا داره به همه اونایی که اختلاف دارن میگه هرگز.
پس معلومه هیچکدوم از طرفین اون اختلاف مؤمن به اون خبر نیستن.
هیچکس اون خبرو قبول نداره.
اما هرکی یه بیانی داره برای انکارش.
یکی میگه اصلاً چطور ممکنه این یه همچین چیزی احتیاج به یه علمی داره که این علم ناممکنه.
یکی میگه چطور ممکنه این احتیاج به یه قدرتی داره که اون قدرت ناممکنه.
اون دیگری میگه حالا فرض کنیم ممکنه.
چطور میشه قبولش کرد؟
این حکمتی میطلبد که اون حکمت ثابت نیست.
هرکی شاید به یه روشی، به یه بهانهای، یکی میگه چطور جسم پس از خاک شدنش میخواد زنده بشه.
اون یکی میگه روح چطور دو مرتبه میخواد به جسم ملحق بشه.
اون یکی میگه ای بابا این حرفا حرفه.
کی رفته دیده؟
از کجا معلوم؟
اینا همه یه اتفاقی بوده.
هرکی یه حرفی داره میزنه.
ولی گویا همه در یه چیز مشترکن و اون انکار.
لذا میفرماید "كلا سيعلمون" هرگز این اختلاف، اختلاف به جایی نیست.
"سيعلمون" به زودی خواهند دانست.
"ثم كلا سيعلمون" سپس باز هم میگو-میگویم كلا.
"ثم كلا" تاکید کلا اولیه یعنی باز همین اختلاف، اختلاف به جایی نیست.
به زودی خواهند دانست.
یه وقتایی این به زودی خواهند دانست رو میخوام نقششو خوب متوجه بشید.
یه وقت مثلاً فرض کنید یه نفری آمده اینجا دم در میگه خانمها و آقایان چه نشستهای؟
همین الان یه گروه در حرکتاند میخوان بیان اینجا بزنن ما رو.
با چماق و چاقو و فلان.
الانم که بالاخره این چیزا بعید به نظر نمیرسه دیگه مثلاً اشرار فلان خبردار شدن یه عده اینجان همه چادری و محجبه و بعد م-مسلمون و مثلاً قرآنی میخوان بیان بزنن.
طرف اول میگه آقا میخوان بیان ها دارن میرسن.
الان سر این خیابونن.
میخوان بیان اینجا.
ما میگیم باشه با خودمون میگیم قاضی گرنه.
بعد میگه بابا باور کنید دارن میان ها.
هر لحظه نزدیک میشن.
زودتر هرچه زودتر پراکنده بشید.
یه خورده نگرانتر میشیم.
بعد میگیم خب حالا [مکث] راست میگه نه، راست میگه نه، راست میگه.
بعد میگه حالا خودتون میبینید [مکث].
وقتی گفت حالا خودتون میبینید، الان معلوم میشه، دیگه همین جمعیتی هم که نمیخواست باور کنه میگه آقا بلکه، بلکه راست بود.
خب راست باشه میخوایم چیکار کنیم؟
گویا خدا اینجا میخواد بگه خب این خبر با عظمتیه.
دارید انکارش میکنید.
از هم سؤال میکنید که چطور انکارش کنیم.
اختلاف کردید که چطور انکارش کنیم.
ولی اشتباه میکنید.
به زودی خواهید دونست.
این به زودی چیه؟
مرگه.
یعنی شما بالاخره تا مرگتون فاصله زیادی نیست.
کی میدونه کی میخواد بمیره؟
هر آن ممکنه مرگتون برسه.
وقتی مرگ رسید دیگه پردهها کنار میره.
اگر این حقیقت برای شما مبهمه، چه میشود؟
آشکار میشود.
"ثم كلا سيعلمون".
حالا "كلا سيعلمون ثم".
بعضیا گفتن این "ثم كلا سيعلمون" میخواد روز قیامتو بگه.
"كلا سيعلمون" اول میخواد مرگو بگه "ثم كلا سيعلمون" بعدی خود روز قیامتو بگه.
خب آیا تا آیه پنج که ما اومدیم اسمی از قیامت بوده؟
نه.
خب پس چرا ما الان داریم میگیم قیامت، قیامت [مکث]؟
بخاطر اینکه ما در دور اول مرور، مرور کردیم جلو رفتیم فهمیدیم منظور از خبر عظیم چی است.
خبر عظیم قیامت است.
خبر عظیم يوم الفصل.
ما اینو قبلاً رفتیم در سوره دیدیم.
و الا اگر ما بودیم و آیه یک تا پنج، از آیه یک تا پنج معلوم نبود که منظور از خبره عظیم چیه.
خب حالا کل آیه یک تا پنجو میخوایم با همدیگه جمعبندی کنیم.
یه قسمت قبل كلا داره که قبل از كلا داره خبر میده از یک فضای تساؤل.
یعنی یک پرسش همگانی.
همه از یکدیگر سؤال میکنند درباره خبر عظیم قیامت که در نحوه انکارش با هم چی دارند؟
اختلاف دارند.
این قسمت اول، آیه یک تا سه [مکث].
خب، آیه یک تا سه فضای تساؤل همگانی برای انکار خبر عظیم يوم الفصل.
خب، آیه چهار و پنج چه کار میکنه؟
با "كلا سيعلمون ثم كلا سيعلمون" میخواد این فضا رو زیر سؤال ببره.
میخواد این فضای تساؤل همگانی بر انکار خبر عظیم يوم الفصلو زیر سؤال ببره.
یعنی بگه خیلی دلتونو خوش کردید ها.
راحت دارید انکارش میکنید.
اینجوری نیست.
دیر یا زود اتفاق میفته و با اتفاق افتادنش دیگه همه ابهامات چه میشه؟
برطرف میشه.
این مرحله از کار که در واقع در آیه یک تا پنج انجام میشه، این همون مرحله هشداره.
هشدار.
هشدار نسبت به چی؟
نسبت به انکار.
انکار چی؟
يوم الفصل.
این مرحله یک.
هشدار نسبت به انکار يوم الفصل.
شما میخوای منکر يوم الفصل باش، میخوای نباش.
بالاخره يوم الفصل میاد.
یه چیزیو بگم خواهران و برادران، به این مسئله توجه بشه.
قرآن کریم به طور کلی سبکش در مواجهه با مسائل اعتقادی با سبک رایج ماها متفاوته.
اینو تا حالا شما چندین بار از من شنیدید به بیانهای مختلف.
به خصوص اینو میخوام بگم برای معلمان دینی، قرآن، عربی یا کسانی که دغدغه دارن مسائل اعتقادی رو با جوانها، نوجوانها، با مردم کار بکنن.
اکثر ماها نگاهمون اینطوریه.
میگیم مثلاً فرض کنید در یه کتاب اعتقادی میخوایم راجع به قیامت حرف بزنیم.
میگیم قیامت یه روزیه که انسانها بعد از مرگ دوباره زنده میشن و باید پاسخگوی اعمالشون باشن.
بعد برای اثبات قیامت یه ادلهای میشماریم مثلاً فرض کنید دلیل علم، دلیل حکمت، دلیل قدرت هرچی ادلهای را میشماریم که اثبات کنه که قیامت ممکنه و حتما اتفاق خواهد افتاد.
بعدم شبهاتی رو مطرح میشه که مثلاً آیا ممکن هست یا نیست هرچی شبهات مختلف در حوزه علم و قدرت و حکمت الهی مطرح میشه، اون شبهاتم ذکر میکنیم و یک یکی جواب میدیم.
این سبک در ایجاد باور به قیامت همه جا جواب نمیده و لزوماً سبک منتجی نیست بخاطر اینکه فقط یک جنبه از وجود انسان رو پوشش میده و اون جنبه فکره.
انسان فقط فکر نیست.
اگه ما گمان کنیم انسان فقط فکره، بله فقط با حرف فکری و با حرف علمی باید جواب او داده بشه.
اما انسان فکر هست، عاطفه هست، احساس هست، اراده هست، غرور هست، خیلی چیزا هست.
ترس هست، امید هست، انسان وجودش سرشاره از حالات و احساسات و عواطف و افکار و مسائل مختلفه و جامعهش جامعه او هست.
همه اینا هستن.
قرآن کریم برای ایجاد باور نسبت به یک پدیده سبک موضوعی یا علمی رو انتخاب نمیکنه.
تعریف کنه چهار تا دلیل بگه بعدش هم شبهات رو برطرف کنه و تمام.
ببینید اولین اقدام هشداره.
هشدار یعنی چی؟
یعنی اینکه آقا به مخاطبت بگی شما با یک، با دو حالت مواجهی یا این قیامتی که ازش صحبت میشه هست یا نیست.
حالا اگه نبود چی میشه؟
اگه نبود مایی که فکر میکردیم بود ضرر میکنیم؟
قطعاً ضرر نمیکنیم.
چرا؟
چی رو از دست میدیم؟
قیامتی نبوده که ما چیزی از دست بدیم.
حالا یه چند روزی بر ما هم گذشته بر شما هم گذشته.
حالا به شما مثلاً خیلی خوش گذشته به ما مثلاً کمتر خوش گذشته.
فرض بگیریم که کمتر خوش گذشته که اینم نیست.
اما فرض بگیریم اینطوریه.
خب ما چی از دست دادیم؟
یه چند روز زندگی موقت دنیا که قرار بوده به نابودی ختم بشه.
شما یه کم بیشتر از ما خوش گذروندید خب تموم شد.
حالا اگه بود چی؟
اگه بود چی؟
[مکث] اون وقت ما خب میتونیم امید داشته باشیم که یک زندگی سعادتمند و ابدی خواهیم داشت.
شما چی؟
باید برای همیشه در آتش بسوزید.
پس اگر باشه کیه که ضرر میکنه؟
شما هستید.
این همون کلا سيعلمون ثم کلا سيعلمون یعنی میخواد به انسان هشدار بده که بابا فکر اینجا رو بکن که اگر قرار باشه شما درباره قیامت با آمدنش به نتیجه برسی، این نتیجه نتیجه دیر هنگامه به درد نمیخوره.
خب الان باید به نتیجه برسی.
خوبه بیاد [مکث].
هی به طرف میگن آقا سقف خونهت داره میریزه.
میگه حالا ممکنم نریخت.
بابا میریزه ها این شکسته.
ستونای خونه تزلزل-- میگه ممکن آمم ممکنم ریخت.
خب ریخت میخوای چیکار کنی؟
یعنی با ریختنش باید قبول کنی؟
اون روز دیگه قبول کردن به دردی میخوره؟
این حرفش اینه.
هشدار یعنی این.
یعنی به هوش باشید.
پدیده قیامت نبلع عظیمه.
خبر از يوم الفسق بزرگترین خبریه که به انسانها داده شده.
پیغمبر گرامی اسلام وقتی مبعوث شدن به رسالت، رفتن بالای یک تپهای ایستادن صدا کردن قریش را.
جمع شدن.
بعد گفتن منو چطور کسی میشناسید؟
گفتن تو را امین، راستگو، درستکار صفات خوبو براش شمردن.
گفت اگه من به شما بگم پشت این تپه مثلاً فرض کنید یه کسانی در کمین شما یا مثلاً خطری به پشت این تپه است شما رو تهدید.
قبول میکنید؟
گفتند بله قبول میکنیم.
راست میگی.
اگر تو بگی ما قبول میکنیم و به تناسب اون موضعمون رو اصلاح میکنیم، تغییر میدیم.
مثلاً چهار تا چوب چماق برمیداریم، بیل برمیداریم میریم گرگ رو بزنیم.
[مکث] تو راستگویی.
گفت اگه من به شما بگم خدا با من سخن گفته و به من خبر داده که پس از مرگ دنیایی دیگر هست که بار دیگر ارواح شما به اجسام شما باز خواهد گشت و باید پاسخگوی افکارتون، اخلاقتون، رفتارتون باشید و برای اینکه در این روز که بعد از مرگ زنده خواهید شد و اون روز را پایانی نیست و زندگی ابدی خواهد بود، برای اینکه سعادتمند باشید باید اینطور زندگی کنید و برای نجات از عذاب باید اینطور زندگی بکنید.
قبول میکنید از من؟
نه.
[مکث] نه.
[مکث] این آدم میشه چی؟
خب پس خودت باید صبر کنی ببینی دیگه.
حالا اون روزی که دیدی به چه درد میخوره دیگه؟
آها شد قیامت شد.
قیامتی که خیال میکردیم نمیاد اومد.
دیگه میخوای چیکار کنی؟
این قسمت هشداره.
هنوز قبل از قسمت استدلاله، هنوز قبل از قسمت اعتراضات و رفع شبهات و مسائل دیگه است اصل اهمیت دادن به مسئلهست.
بدونی مسئله، مسئله مهمیه.
مهمترین خبری که از ازل تا ابد به بشر داده شده خبر قیامت هست.
خبری از اون بزرگتر وجود نداره.
خبری از اون بزرگتر وجود ندارد.
همه چیز به بودن یا نبودن قیامت بستگی داره.
نبأ عظیم یعنی این.
و جالبه که در دین ما الان ما در کتابهای اعتقادیمون اول چی رو ثابت میکنیم؟
توحید.
بعد؟
نبوت.
بعد؟
ولی قرآن اول معاد رو ثابت میکنه.
واسه معاد رو اگر کسی قبول کرد تازه انگیزه پیدا میکنه گوش بده که توحید چیه.
تازه انگیزه پیدا میکنه ببینه پیغمبر راسته یا نه.
آقا معاد یه خبر بزرگیه.
اون مهمترین چالشی که بشر باهاش مواجه میشه به معنای حقیقی کلمه بودن یا نبودن یعنی راست بودن یا راست نبودن این خبر عظیمه، این خبر بزرگ، بسیار بزرگ.
بله.
[صدای شخص در حال صحبت کردن] ببینید اگر سورههای اول قرآن رو حساب بکنید، میبینید تو اکثر این سورهها فاز اثبات قیامت داره بر فاز اثبات دیگر، اثباتهای دیگر میچربه.
من اینجوری دارم میگم بهتون.
درسته اولین سوره مثلا سوره علق از وحی داره حرف میزنه چون تازه اینجا کلید و استارت نبوت و رسالت حضرته.
ولی تو همون سوره هم اگر شما نگاه بکنید تعابیر، تعابریه که هشدار از اینکه قیامتی در کاره توش هست.
"إن إلى ربك الرجعى".
یعنی همونم که میخواد ثابتش بکنه بازم تکیه میکنه به اثبات چی؟
اثبات قیامت.
تو اکثر سورههای کوچک قرآن که در واقع میشه گفت اوائل رسالت و بعثت حضرت بوده بحث قیامت مطرحه و انسانها خواهی نخواهی درباره این مسئله ناچارند به موضع برسند.
یکی از بهترین سوژهها برای اینکه ذهن دانشآموزان، ذهن مثلا بچهها، جوونها درگیر بشه بالاخره یه جورایی اونا رو مواجه کردن با این مسئلهست.
ابزار هنر رو به کار بگیریم، ابزار رسانه رو به کار بگیریم، اونا رو مواجه کنیم با این مسئله و برای اینکه انسان با مسئله خبر عظیم قیامت مواجه بشه، همین که توجه کنه به اینکه مرگ بالاخره پیش روست، دیر یا زود ما رو خواهد گرفت یکی از بهترین راهکارهاست.
خب پس جمعبندی معلوم شد هشدار نسبت به انکار يوم الفصر.
سیاق دوم "ألم نجعل الأرض مهادا".
[مکث] ببینید بازم من الان چون قبل از اینکه این جلسه رو آغاز بکنم یکی از خواهران مراجعه کرده بود به بنده و سؤال میکرد درباره اینکه چطوری قرآن رو به نوجوانها باید منتقل بکنیم و اینها، گفتم رُزومی نداره شما بیاید بگید من میخوام سوره نبع بگم و آیه بخونید.
شما باید بیاید یه بزنگاهی را، یه نکتهای را از یه سوره ای مثلا انتخاب بکنید، خودتون به سوره مسلط باشید.
خب؟
اون بزنگاه رو به گفت و گو بگذارید.
[مکث] بذارید راجع به اون همه حرف بزنن و تخلیه کنن ذهن خودشون رو.
مثلا همین مسئله به سادگی آقا میخوایم راجع به زمین، بستر بودن زمین برای زندگی میخوایم حرف بزنیم.
زمین یه بستره برای زندگی هست یا نیست؟
چی، چیه؟
زمین رو توصیف کنیم.
حالا درسته در زمین شناسی زمین را توصیف میکنند برای علم.
ما اینجا میخوایم اینکه زمین مهیای زندگی بشر است از این زاویه بهش نگاه کنیم.
ببینیم زمین پر از مزرعههاست، پر از باغهاست، پر از جنگلهاست، پر از رودهاست، پر از دریاهاست، اقیانوسهاست، کوهها، تپهها، معدنها.
تازه تو مزرعهها که میری انواع روئیدنیها، تو باغها و جنگلها انواع روئیدنیها، آبها به طعمهای مختلف، خواص مختلف، نهرها همینطور و، و، و، و، و، و، و.
یک ساعت میشه راجع به بستر بودن زمین اقلاً بستر بودن زمین برای زندگی صحبت کرد.
بعد حالا خدایی که زمین را مهیای زندگی بشر کرده چرا این کارو کرده؟
این اتفاقات برای چی اینا به هم دست به دست هم داده ما یه موجودی به نام انسان داره رو زمین زندگی میکنه.
برای اینکه بیاد بخوره، بخوابه، بچره، بمیره بره.
[مکث] این همه ابر و باد و مه و خورشید و فلک.
ممکنه یه نفر بگه آره.
بذار بگه آره.
شما حرفتو بزن برو.
خب آیا این بحث مثلا قرآن نیست؟
این آیه قرآن.
حالا شما هیچ قرآنی هم نخوندی اما یه بحث درگیر کنندهست.
"ألم نجعل الأرض مهادا" آیا ما زمین را مهاد یعنی مهد مناسبی برای زندگی، بستر مناسبی برای زندگی قرار ندادیم؟
"والجبال أوتادا".
وقتی میگه مهد، مهد شما رو یاد چی میندازه؟
گهواره.
یعنی گهواره خودش یه حرکتی داره ولی حرکتی آرامبخش.
تا دغدغه متوجه این مسئله میشه نگران میشیم از چی؟
استحکامات اگر شما میخواید بچه رو مثلاً روی یک گهوارهای بذاری این بچه تاب بخوره، حواست به چی جمعه؟
[مکث] آیا این محکمه؟
از هر دو طرف محکمه؟
این آرامش، آرامش کاذبی نباشه با دو بار رفتن و اومدن این کنده بشه بیفته کله بچه بشکنه، دستش بشکنه.
حواست جمعه که این محکم باشه.
لذا بلافاصله میگه "والجبال اوتادا".
زمین همونجور که مهد مناسبی برای زندگیه مستحکم هم هست و ما شبکه کوهها را عامل استحکام زمین قرار دادیم.
در واقع زمین اسکلت محکمی داره.
این کوهها اون قسمتی از اسکلت زمینه که بیرون زده [مکث] و الا داخله دیگه.
و غیر از اینکه خود کوهها، وجود کوهها در سطح زمین باز هم باعث استحکاماتی مثل جلوگیری از زلزلههای مکرر و شدید نمیدونم و رانشها، حرکت پوسته زمین و چیزهای دیگه است.
"والجبال اوتادا".
"و خلقناکم ازواجا".
ببینید این اولش با همزه استفهامه.
"ألم نجعل الأرض مهادا والجبال أوتادا".
یعنی "ألم نجعل الأرض مهادا ألم نجعل الجبال أوتادا" اما "خلقناکم ازواجا" دیگه علامت سوالی چیزی نداره.
میگه و شما را چی خلق کردیم؟
زوج زوج.
ولی تو همچین مواردی ما میگیم ترجیح اینه که این لحن سؤال که اینجا پدید آمده [مکث]، این لحن سؤال رو تا آخر چکار کنیم؟
ادامه بدیم.
چطور در فارسی خودمون یه وقت ما سؤال رو با لحن میپرسیم.
همیشه سؤال با آیا نیست.
یه بار من میگم آیا حال شما خوب است؟
شما میگید مثلاً بله.
یه بار میگم حالتون خوبه؟
میگید بله.
حالتون خوبه نوع خوندنش شد سؤال و الا میتونستم بگم حالتون خوبه.
[مکث] نوع خوندنشه.
اینا رو باید نوع خوندنش سوالی باشه.
"ألم نجعل الأرض مهادا والجبال أوتادا وخلقناکم ازواجا" ما شما را زوج زوج خلقتون کردیم، نه؟
توجه کنید به این مسئله.
این زوج زوج خلق کردن به چی میخواد اشاره بده؟
میخواد بگه در این عالم ما تولید و تناسل قرار دادیم، انس و الفت قرار دادیم.
[مکث] این یک لطف بزرگه، یک پدیده عظیمه.
شما فرض کنید بشر همه مرد بود.
[مکث] دیگه رو زمین نمیشد زندگی کرد.
نه تولدی، نه تناسلی مثلاً حتی اگر بود الفتی نبود، انسی نبود یا همه زن بود.
[مکث] زوج زوج از انسان بگیر خود این زوج زوج بودن یه پدیده عظیما.
تا حیوانات، تا حشرات، تا گیاهان.
همتون رو زوج زوج خلق کردیم که خودش یک سیستم تکاثر، تناسل، الفت، صمیمیت، حیات را ضمانت کردیم به این وسیله.
"وجعلنا نومكم سباتا" و خواب شما را مایه آرامش قرار دادیم.
خب با زوج قرار دادنتون یه بخش از الفت تامین شد.
یه بخش دیگر خوابیدنتونه.
شما فرض کنید همیشه میخواستن مخلوقات و موجودات بیدار و در حال فعالیت.
[مکث] زندگی غیر قابل تحملی بود.
ما در زندگی خواب قرار دادیم و خواب رو مایه آرامش قرار دادیم.
هر قدر خسته باشی یک چند دقیقهای که استراحت میکنی چشمو میبندی.
اونایی که مشکل یا بیماری بیخوابی دارن، اینا آیه ها و نشانه هایی هستن که ماها بفهمیم خواب چقدر نعمت بزرگیه.
[خنده] من یکی از اطرافیانمون هست که مشکل بیخوابی داره.
خب گاهی اوقات ممکنه میبینید چند تا قرص میخوره که این بخوابه ولی نمیتونه.
در تمام مدتی که حالا همه خوابن، او کلافه داره این ور اون ور میره.
خب آقا تو که خوابت نمیاد کار کن.
مگه میشه کار کرد؟
اینکه من نمیخوابم معنیش این نیست که میتونم کار بکنم.
نه شب استراحت داره نه روز میتونه دوباره کار کنه.
"وجعلنا نومكم سباتا وجعلنا الليل لباسا".
شب را لباس قرار دادیم.
شما فرض کنید دنیایی رو که همش روزه، شب توش نیست.
این دنیا باز هم خیلی قابل تحمله.
شب یه پوششیه، یه پوششیه برای تأمین همون آرامشه.
برای یک زندگی آرام شکل بگیره.
همیشه همه جا روشن؟
نه، گاهی تاریکی.
این تاریکی یه پوششی ایجاد میکنه که ذهن انسان به تمرکز میرسه، ذهن انسان به آرامش میرسه.
"وجعلنا الليل لباسا وجعلنا النهار معاشا" و روز را برای کسب و کار و تأمین زندگی قرار دادیم.
جریان و جریان زندگی و حیات در طول روز اتفاق میفته.
باز میخواست همش شب باشه، زندگی نبود.
"وبنينا فوقكم سبعا شدادا".
این همه را که انجام دادیم در سطح زمین بالای سر شما هفت آسمان محکم بنا کردیم و زمین شما را به عرش متصل کردیم.
"وجعلنا سراجا وهاجا".
ما توی آسمان یک چراغ نورافکن نورافشان قرار دادیم.
حالا گفتنش آسونه.
چهار تا حرف علمی واسه خودمون درست میکنیم.
میگیم بله در خورشید دارد انفجارهای هستهای رخ میدهد.
کی اینو درست کرده؟
میلیونها ساله داره میدرخشه.
نه نورش کم میشه، نه زیاد میشه و داره در اوج عظمت، در اوج اقتداری که خدا به او بخشیده داره نورافشانی میکنه.
نه لام میزنیم، نه نفت میریزیم، هیچ کار نمیکنیم.
خودش روشنه.
تا هر وقت که او اراده کنه، تا هر وقت که او بخواد جمعش کنه.
هیچکس نمیتونه بگه اون کیه.
یه میلیون سال دیگه است، سه میلیون سال دیگه است، ده میلیون سال دیگه است، صد میلیون سال دیگه است.
هرکی هم بگه از خودش حرف زده، حرف بیحساب زده.
روی، روی اوهام خودش به نتیجه رسیده.
بله من اینطور تشخیص دادم که حجمش انقدره، مواد هستهایش انقدره.
این با همین سرعت که داره انفجارات اتفاق میافته فلان سال خاموش میشه.
حالا باش تا خاموش بشه.
اون موقعی که خاموش نشد تو رو از کدوم قبر بکشیم بیرون گوشتو بکَنیم.
واسه خودتون ادعای خدایی میکنید.
خورشیدو یکی دیگه روشن کرده هر وقت هم اراده کنه خاموشش میکنه.
چون اینا تحلیلهای مادی همش برای اینه که تهش برسن به اینکه کل این اتفاقات، یه اتفاقاتیه که در اثر یه حادثه، یه انفجاری رخ داده.
یه روزم خود به خود یه مسیری رو طی میکنه تموم میشه.
بعد اینا ماها، ماها مثلاً تو ذهن اونا شبیه البته همین کرمها هم تو ذهن ما این نیستنا که شما مثلا یک پاکت آشغالو یه جایی بندازی میبینی خود به خود کرم میافته.
اون کرمها هم خالق دارن از نگاه ما.
همینجوری نیست که الکی پدید اومدن.
اونا هم کار دارن انجام میدن.
خالق تقدیر کرده که اونا به وجود بیان اونجا و شروع کنن به تجزیه کردن اون زباله.
اونا حالا انسانها رو اینجوری میبینن.
مثلا یه جایی یه فعل و انفعالی اتفاق افتاده، یه سری کرمهای هوشمندی درست شدن، رو دو تا پا راه میرن و بعدش هم میمیرن دیگه.
تفکرهای عجیب و غریب مادی.
"و جعلنا سراجا و هاجا وأنزلنا من المعصرات ماء فجاجا" ما نازل کردیم از معصرات یعنی ابرهایی که فشار داده میشه.
در واقع معصرات اینجوری میچکانند اینجوری باید بگم.
اعصار یعنی چکاندن.
شما فرض بکنید یه ابری رو خیسش بکنی بگیری تو دستت اینجوری فشارش بدی ازش آب میریزه بیرون.
این چکوندن آبه.
ابرهایی که میچکانند آب را نازل کردیم از ابرهای بارانزا "ماء فجاجا" آبی ریزان را.
خود نازل کردن آب [مکث]، میلیونها تن آب تو آسمون معلق حرکت میکنه.
کشتی داره؟
نداره.
هواپیما داره؟
نداره.
چرخ زیرشه؟
نیست.
چه قدرتی داره این کارو انجام میده.
میلیونها تن آب.
شاید هم بگم میلیونها تن کمه.
تودههای عظیمی از آب که میبینی یه وقت سطح یک کشور رو پوشونده.
مثلا کل ایران، نصف ایران، دو سوم ایران زیر پوشش یک توده جویه که همش داره میریزه، آب داره میریزه.
آب چجوری میریزه مثلا؟
میچکه دیگه.
حالا شدید، خفیف در حالتهای مختلف.
"و أنزلنا من المعصرات ماء فجاجا" که حالا من یکی از چیزایی که برام جای تعجب و اگر کسی از نظر علمی مطالعه کرده به من بگه چون آقای دارابی سعی کرد قانعم کنه قانع نشدم و اون اینه که خب تو زمستون این ابرها میاد درسته؟
معمولا تو پاییز و زمستون این ابرها علیالقاعده با بخار آب دارن تشکیل میشن.
علیالقاعده بخار آب کی بیشتره؟
تابستون چرا همه جا صافه آسمون [مکث]، تو تابستون حالا من نمیدونم این ابرها از نیمکره پایینی میان بالا، از بالا میرن پایین.
نمیدونم چیه جریان.
تابستون که آفتاب داغ داره مثلا میتابه و علیالقاعده بیشترین بخار آب تو تابستون اتفاق میافته.
بعد ابرها میگم نه آقای دارابی میگه ابرها بخار تو آسمون هست شما نمیبینیش، متراکم نمیشه.
میگم اگر صحبت از تراکم باشه پس باید تو زمستون که ابرها بخار متراکم شده پایین باید خشک باشه.
در حالی که پایین هم تره، هواها تره تو زمستون.
تو تابستون خشکه.
حالا اینکه تو قرآن چرا برف را نگفته محل بحثه.
اولا وقتی که خداوند میفرماید ما از آسمان آب نازل میکنیم، لزوما نازل کردن آب مساوی با باران نیست.
آب در اشکال مختلفش میتونه نازل بشه از آسمان.
یه بار مثلا رسما میگه مطر یعنی باران.
یه بار میگه ماء.
حالا یه جا میگه فجاج، یه جا تعبیر دیگهای داره.
آبی را از آسمان نازل میکنیم.
حالا آب را در قالب مثلا برفش یا در قالب قطرهش بالاخره آبه که داره نازل میشه.
و دوم اینکه بعضی گفتن در قرآن کریم میگه "من جبال" در واقع در سوره مبارکه نور، در سوره مبارکه نور یه آیه داریم که خداوند میفرماید ما از کوههای یخ تو آسمان مثل اینکه آسمان را اون ابرهایی که ازش تگرگ، حالا اونجا تعبیر به تگرگ شده بعید نیست که برف هم ملحق کنیم بهش چون از نظر جنس سرما مثل اینکه از کوه یخ داره نازل میشه برف هم قابل الحاق به تگرگ هست.
این دو تا جواب حالا فعلا به ذهنم میرسه.
در همین آیه چهارده میتونه باشه این فجاجا؟
فجاج تا جایی که من میدونم یعنی ریزان وقتی یا اینکه فراوان.
چی نوشتن تو ترجمهها؟
ریزاند.
ریزاند یا فراوان، ریزاند.
اگر ریزاند باشه نه این دیگه به آب بیشتر چون حالت ریختن- ریختن.
آره بیشتر با آب هماهنگه.
آره مصداق آب تا برف.
"و أنزلنا من المعصرات ما أنسجاجا لنخرج به حبا ونباتا" تا به وسیله اون آب "حبا ونباتا" دانه و گیاه را برویانیم "وجنات ألفافا" و باغهایی انبوه برویانیم.
خب ببینید عزیزان تمام شد.
چند تا پدیده را از پدیدههای عالم خداوند بیان کرده.
تقریباً در تمام این پدیدهها یه ملاحظه وجود داره.
اون ملاحظه، اون انتفاع، اون بهرهمندیای است که ماها از این پدیدهها داریم.
زمین اگر مهاده، کوهها اگر اوتاده، شما اگر ازواجی، نوم اگر ثباته، لیل اگر لباسه، نهار اگر معاشه، بالا سرتون اگر هفت آسمان محکمه، اگر چراغ روشنه، اگر آب نازل میکنیم، دانه میرویانیم، جنات رو درست میکنیم، باغها را درست میکنیم.
اینا همه گویا داره خبر میده از اینکه خداوند عالم را دارد برای زندگی شما چی کار میکند؟
مدیریت میکند، تدبیر میکند.
در این عالم از علم و قدرت و حکمت چیزی کم نگذاشته که شما یه زندگی تعریف شدهی سامانمندی تو این عالم برای خودتون بتونید شکل بدید.
هیچ نتیجهای هم تو خود این آیات نگرفته که خب حالا از این آیات اگه یادتون باشه در سوره مورسلات یکی از احتجاجات رو بهتون گفتم نتیجهای خدا براش نگرفته بود.
اعتراض اول رو خدا فرموده بود.
اولی.
فرموده بود سیرهی ما در طول تاریخ اینه.
اعتراض دوم قدرت، سوم هیچی نگفته بود برای سومی آزاد خالی گذاشته بود که شما خودت نتیجه بگیری.
اینجا کل این استدلال.
هیچ نگفته خب حالا چکار کنیم؟
از اینا ما چی استنباط کنیم؟
بگیم پس اون کسی که زمین را مهات قرار داد، کوهها را اوتاد قرار داد، شما را از واژ خلق کرد، خواب را آرامش، شب را لباس، روز را معاش، هفت آسمون، چراغ روشن، ابر بارانزا، خارج کردن دانه و نبات از دل زمین، انواع باغها.
حالا چی بگیم؟
اون کس بگیم چی؟
بگیم عالم است؟
است.
بگیم قادر است؟
هست.
بگیم حکیم است؟
هست.
بگیم راستگوش است؟
هست.
بگیم مهربان است؟
هست.
بگیم رو حساب کتاب کار میکنه؟
بگو چی میخوای بگی؟
شما راجع به او چه نتیجهای میخوای بگیری؟
اگر قراره هر نتیجهای دربارهش بگیری یالا بگیر.
حرف بعدی رو میخوایم بزنیم.
هر نتیجهای میخوای بگیری بگیر.
اینا احتجاجات آزاده.
یعنی میگن اصطلاحا میگن بدون شرح.
یه عکس یه وقت میبینی مینویسی عکسی میذاره زیرش مینویسه بدون شرح.
یعنی شما نگاه کن خودت نتیجه بگیر.
چی میخوای بفهمی از این صحنه؟
شما اگر به این عالم به دیدهی مطالعه به عالم نگاه کنی نتیجه چی میخوای بگیری؟
میخواد این حرفو بزنه به زبان بیزبانی میخواد این نکته رو بگه.
بگه هر نتیجهای که از این صحنه تو بگیری قطعاً مؤید بودن روز قیامته.
هر نتیجهای که بگیری.
هیچ نتیجهای نمیتونی از این بگیری که از توش انکار روز قیامت دربیاد.
از این علم فهمیده میشه مؤید روز قیامته.
قدرت فهمیده میشه مؤید روز قیامته.
حساب کتاب فهمیده میشه مؤید روز قیامته.
حکمت فهمیده میشه مؤید روز قیامته.
مهربانی فهمیده میشه مؤید روز قیامته.
چون این بیمهری به بشر است که بشر لا طائل خلق شده باشه و نابود بشه.
چی میخوای دیگه تو؟
جز یک نفسی که بیمارگونه بخواد به این پدیده نگاه بکنه.
بخواد بگه اینا همه اتفاقات است.
نه علم است، نه قدرت است، نه حکمت است، نه مهر و محبت است.
جز کسی که بیمارگونه با خودش جنگ داره، همچین آدمی.
جز کسی که با خودش جنگ داشته باشه و بخواد علم و حکمت و قدرت و مهر و محبت و حساب و کتاب را از اینا استفاده نکنه، همهی سایر ابناء بشر هر منصفی میگه بله آقا این عالم را که خدا جلوی من گذاشته حالا اینجا تو یه پاراگراف یه عکسی از این عالم گرفته تو قرآن گذاشته.
این پاراگراف که نیست.
شما از این بیا بیرون.
اگه کسی میخواد این سیاق دو سوره مبارکه نبع را جمعبندی کنه باید بره تو عالم ببینه.
برو بشین این خورشیدو نگاه کن.
راجع به خورشید مطالعه کن.
راجع به ابر، راجع به زمین، راجع به کوهها.
اینا همه آدرسهای مطالعاتیه.
خب آیا مطالعه در این پدیدهها شما را به علم نمیرسونه؟
به قدرت نمیرسونه؟
به حکمت نمیرسونه؟
فوا عجبا، فوا عجبا از بشر مغرور از بشر متکبر خودکامه که هرچه بیشتر میفهمه کافرتر میشه.
فوا عجبا.
هرچه بیشتر به ذرایع خلقت خدا، به عظمت خدا، به قدرت خدا، به نشانههای قدرت او واقف میشه، همونقدر بیشتر ملحد میشه.
همونقدر بیشتر مدعی میشه.
عوض اینکه خاضع بشه، عوض اینکه خاشع بشه، عوض اینکه بفهمه خودش کسی نیست.
این خیلی جای تعجبه از بشر.
یعنی درست عکس استفاده از یک استدلاله.
درست عکس استفادهست.
یعنی یه پدیدهای گویا خاصیت اصلیش فرض کنید چی بگم مثلا خاصیت اصلی آب سیراب شدنه.
شما از آب استفاده کنی برای تشنه شدن مثلا شورش کنی هی خودتو تشنه کنی باهاش.
بشر اینجوری رفتار میکنه با پدیدهها.
صد در صد.
اولا اینکه من میگم مربوط به قیامت، اونو در سیاق قبلی توضیح دادم.
گفتم تو سیاق قبلی از کجا میفهمیم نبأ عظیم چیه؟
از بقیه سوره.
ما وقتی سوره در واقع نبأ رو میخونیم میریم جلو، میرسیم به اونجا که میبینیم اینا همه مقدمهای بوده که بحث از چی آغاز بشه؟
يوم الفصل.
میفهمیم که پس نبأ عظیمی که میگفت خبر يوم الفصله.
وقتی بعد از اختلاف در خبر يوم الفصل شروع میکنه به برشمردن این پدیدهها، میفهمیم که این پدیدهها را داره مطرح میکنه که اون اختلاف رو از بین ببره.
بگه چرا دارید يوم الفصل را انکار میکنید؟
به خاطر چی؟
تو علم او شک دارید، تو قدرت او شک دارید، تو لطف او شک دارید، تو حکمت او شک دارید، تو چی شک دارید؟
همین پدیدههای اطرافتونو نگاه کنید.
دیگه هر شکی هم داشته باشید چه میشه؟
برطرف میشه.
پس ما داریم به استناد سیاقهای بعدی میگیم که نبأ عظيم يوم الفصله و به استناد اینکه نبأ عظيم يوم الفصله میگیم اینجا احتجاج و استدلال برای اثبات يوم الفصله.
اما سؤال من این بود.
میخواستم بگم از چه زاویهای میخوایم بگیم این اثبات يوم الفصله؟
آیا نتیجه علم میگیریم؟
میگیم يوم الفصل ثابت شد، قدرت میگیریم، حکمت میگیریم.
من میخوام بگم بدون شرحه.
یعنی بیانش با شما.
شما ممکنه بگید من از این زاویه از این آیات استفاده میکنم.
خدا میخواد بگه من همه اینها را پدید آوردم از تو انتظاراتی دارم.
یکی از انتظاراتی که خدا از ما داره و تو این سوره مطرحش کرده ایمان به يوم الفصله.
من از تو انتظار دارم که در قبال این همه لطف من، این همه بزرگواری من به تو، تو خبر يوم الفصل را که من بهت دادم چه کنی؟
بپذیری، تسلیم بشی.
خب ممکنه یه کس دیگری از این زاویه نگاه کنه به این آیات.
بگه من درباره يوم الفصل شک داشتم تو قدرت خدا برطرف شد.
یکی بگه شک داشتم تو علم او برطرف شد، تو حکمت او برطرف شد.
وقتی من میگم بدون شرح منظورم اینه.
یعنی شما با بیانهای مختلفی میتونی از این آیات برای ایمان به يوم الفصل بهره ببری.
بله؟
خب این سؤال خوبیه.
ببینید تمام نعمتهایی که اینجا بیان شده همه قابل حس و لمس و تاییده.
آقا این زمین مهاد بله جبال ازواج، صبوات، لیل، نهار، سراج، معسرات، هب نبات، جنات این وسط یه دونه بنینا فوقکم سبعاً شدادا چه نقشی ایفا میکنه؟
ما کوه ها هفت تا نمیبینیم.
ما هرچی نگاه میکنیم چی میبینیم؟
[همهمه] یه آسمون داریم میبینیم.
ما هفت تا نمیبینیم.
[همهمه] آها.
ببینید از یه بستری که شما تمام قطعات پازل را لمس میکنی، حس میکنی و تایید میکنی استفاده میکنه.
میگه خب اینا رو کی کرده؟
من.
حالا من دارم بهت میگم ببین این آسمونه یکی نیست هفت تاست.
همین منی که زمین و مهات کردم، همین منی که از ابرها دارم باریـ...
بارون میریزم، همین منی که شب را چنین، روز را چنین، آب را چنین، هب را چنین، نبات را چنین.
همین من میخوام به تو اطلاع بدهم.
میدونم تو نمیبینی ولی دارم به تو خبر میدهم.
آنچه که میبینی هفت طبقه محکمه.
این تو ذهن شما چی پدید میاره؟
یه علامت سؤال.
چرا گفت هفت طبقه؟
چی میخواد بگه؟
میری دنبالش تو قرآن میبینی گفته سبعاً شدادا سبع طرق.
یعنی یک آدرس مطالعاتی بهت میده.
پس داره ذهن شما رو متوجه میکنه که این عالم را که ما سامان دادیم به ملکوت چه کردیم؟
متصلش کردیم.
راه ارتباطیش را هفت طبقه تا ملکوت تامین کردیم و این جنبه است که کامل میکنه بحث رو.
از طبیعی محض بودن خارج میکنه بحث رو.
از تحلیل صرفا مادی خارج میکنه مسئله رو.
این عالم همینجور طبقه طبقه متصل میشه به عرش الهی.
هر اتفاقی اینجا میافته، هر تأثیر و تأثری اینجا داره رقم میخوره، این طبقه طبقه اثر داره تا خود عرش.
خیلی چیزا رو در عالم عوض میکنه.
فقط تو نیستی و یه زمین، تو نیستی و یه خاک.
است-- در واقع اینجوری بگیم از بستر معلومات استفاده میکنه، یه چیزی به معلومات اضافه میکنه.
میگه به این آسمون صرفاً به دید طبیعی نگاه نکن.
خب پس سیاق حالا این سیاقم بخوایم در واقع جمعبندی بکنیم البته سیرش به نظر من، به نظر حقیر اینجوری میرسه که [مکث] اینا یه ترتیب منطقی دارن.
ترتیب زیبای منطقی دارن.
من فقط به ترتیبش یه اشاره میکنم جمعبندی میکنم.
از زمین شروع میکنه.
میگه زمین را ما مهد مناسبی قرار دادیم برای زندگی.
تا میگه زمین مهد، استحکام مطرح میشه.
میگه استحکامم ما تأمین کردیم.
خب حالا زمین مهدست و استحکام دارد که چی؟
که شما تشکیل خانواده بدید، که شما زوج زوج با همدیگه رو زمین آرام مستحکم زندگی کنید.
خب حالا ما اصن خانواده هم تشکیل دادیم.
بالاخره خوابی لازمه که آرامشی باشه واسه آدم و الا بدون خواب چه فایدهای داره؟
خب اینم خوابش.
خواب میخوایم داشته باشیم.
کی؟
آدم راحت میتونه بخوابه، شب که پوشیده باشه.
برید قشنگ شب بخوابید استفاده کنید.
خب حالا همش شب نه، روزم که داریم.
روز بلند شد برید دنبال کارتون، دنبال زندگیتون، به اوضاع احوالتون رسیدگی بکنید.
حالا اینجا تا اینجا گویا چیو اشاره کرده؟
قسمت زمینی ماجرا رو.
از اینجا میاد تو آسمان "و بناینا فوقکم سبعا شدادا".
این زمین تا اینجا.
این چی؟
آسمان.
خب همش زمین نیست آسمونم هست، اونم آسمون هفت طبقه.
بعد چراغ روشنتونو تو آسمون قرار دادیم.
این فضیلت اول و مهمترین فضیلت آسمون برای شماست.
چراغ روشنتونو تو آسمون قرار دادیم.
بعد از همین آسمون چی نازل کردیم؟
آبم براتون نازل کردیم.
نورتون را و آبتون را از آسمان تأمین کردیم [مکث].
کامل شد.
حالا آب برای چی؟
برای اینکه به وسیلهی اون آب دانهها برویانیم، نبات برویانیم، باغها برویانیم.
دو مرتبه برگشت به چرخه چی؟
زمین.
یعنی میخواد بگه یک چرخه تدبیر شده حکیمانه کاملی از زندگی بشر را ما رقم زدیم که اگر کسی این چرخه را مورد مطالعه قرار بده، علم خدا، قدرت خدا، حکمت خدا، مهر و محبت خدا همه را میفهمه.
حساب کتاب دار بودن کارهای خدا همه را میفهمه و همهی اینا دارن بدون هیچ نیازی به توضیح دارن میگن که قیامت حقه.
یوم الفصل حقه.
امکان نداره که صاحب این علم از برپا کردن قیامت به لحاظ دانایی کم بیاره یا صاحب این قدرت به لحاظ قدرت کم بیاره یا صاحب این تدبیر حکیمانه عبث این کارو کرده باشه.
یا صاحب این مهر و محبت انسان رو رها کنه به حال خودش که تباه بشه.
نه، اینا اتفاق نخواهد افتاد.
این سیاق دوم.
پس سیاق دوم اثبات یا احتجاج برای اثبات یوم الفصل.
یوم الفصلشو از کجا میفهمیم؟
از سیاقهای بعدی میفهمیم.
ما هنوز تا اینجا اسمی از یوم الفصل نیامده.
ما تا اینجا یه هشدار داریم که برچسب نخورده.
یه اثبات داریم که اونم برچسب نخورده.
ما از سیاق بعدی و بعدش میفهمیم که برچسب این هشدار یوم الفصل بوده و برچسب این اثبات هم یوم الفصل بوده.
بله؟
خب انتظار یعنی این.
انتظار یعنی پاسخگو بودن بشر نسبت به همون حکمت.
هدفش.
هدفش.
همینه.
نسبت به جنبه منت و منت گذاشتن- حالا اونو، حالا رو اون حس-- اونم هست، اونم هست ولی من فعلاً اونجا رو روش بحث نمیکنم.
خب؟
همین که الان خودتون اقرار کردید بالاخره من این مدیریت رو به کار گرفتم هدفی داشتم.
بله هدف رو کاملاً- تموم شد.
جنبه منت رو نه، چون به خاطر اینکه تک-- این شد تو آفریده من هستی و من برای این آفریده خودم این امکانات رو هم برای- این آخه ببینید، ببینید منت گذاشتن دو حالت داره.
کلاً راجع به منت گذاشتن خدا بر بشر من یه حرفی بهتون بزنم.
یکی از اسامی خدا منان بسیار منت گذار، بسیار.
یکی از صفاتشه.
اما منت گذاشتن دو حالته.
یه بار کسی منت میگذارد که حق منتگذاری ندارد.
چرا؟
چون صاحب چیزی نبوده.
اگر مثلاً پدری داره سر بچهش منت میگذاره، خب بچه یا تو خدا بهت داده تو هم دادی به من.
چون پدر صاحب اصلی این نعمتی که داد به بچه که نبود، یه واسطه بود.
بازم بچه باید از پدر چه کند؟
تشکر بکند.
ولی برای پدر پسندیده است که سر بچه منت نگذاره.
یا مادر یا همسر یا هرکی که لطفی داره میکنه مثلاً.
چرا از اینها منت را قبول نمیکنیم یا منت ن-- خوبه نگذارن؟
چون صاحب حقیقی اینا نیستن.
اما خدا صاحب حقیقی همه چیزه.
لذا خدا برای همه چیز میتونه بر بشر منت بگذاره و منت گذاشتن خدا تحقیر نیست.
چرا؟
چون به جائه.
اون منتگذاری تحقیر است که بیجا باشد.
این مثل بحث تکبره تکبر برای ما پسندیده است اما خدا میگه من متکبرم.
برای خدا چون واقعاً کبیره.
خب اونی که واقعاً کبیره و متکبر خب باید باشه.
خدا متکبره و برای او ایراد نیست.
خدا منان و برای او ایراد نیست.
اما ما نباید متکبر باشیم چون ما مخلوقیم.
ما نباید منان باشیم چون ما مخلوقیم.
به این خاطره.
خب اما سیاق سوم آیه هفده تا سی و نه میخواد به توصیف يوم الفصل بپردازه.
قسمت اول توصیف خود يوم الفصل.
ان يوم الفصل همانا روز جدایی.
فصل یعنی جدایی.
همانا روز جدایی كان میقاتا.
میقات است.
میقات یعنی وقت تعیین شده.
روز جدایی وقتیست تعیین شده.
یعنی این عالم قراره در یک وقت معلومی برسد به اون پدیده فصل، جداسازی.
معلومه تا قبل از اون همه چین؟
درهماند.
تا قبل از جداسازی انسانها درهماند.
خوب، بد، مؤمن، کافر، منافق درهماند.
اما یه روزی میرسد چی؟
ملاقات معنی نمیشه.
چی ملاقات معنی نمیشه.
فصل یعنی ملاقات.
میقات نه، نه میقات ملاقات نیست.
میقات وقت تعیین شده است.
يوم الفصل یعنی روز جدا شدن که حالا بعداً در سیاق معلوم میشه جدا شدن کی از کی؟
طاغین از متقین.
طاغین یعنی طغیانگران.
متقین یعنی پرهیزکاران.
متقی و طغیانگر الان درهماند.
اما این عالم به سمتی دارد مدیریت میشود که در یک نقطهای دیگه طاغین از متقین چی بشن؟
جدا بشن.
این رو خدا داره وعده میکنه.
میگه این وقتشو من تعیین کردم.
معلومه.
تا اون موقع شما نگاه میکنی میگی خب چه فرقی داره؟
حالا مثلاً ما باتقواییم چی شده که باتقوا نباشیم که بشه.
حالا مثلاً اون آدمایی که بیتقوااند چی ندارن که ما بخواهیم بیتقوا نباشیم ما بگیم به این خاطر بیتقوا نه.
الان همه در هماند.
همه دارن از زمین استفاده میکنند.
همه دارن از آسمون استفاده میکنند.
همه دارن از شب و روز استفاده میکنند.
همه دارن از کوه ها و ابرها استفاده میکنند.
هیچی، هیچ فرق خدا گذاشته بگه آقا سراجاً وهاجاً للمؤمنین، للمتقین.
برای همه.
نمیدونم انزلنا من معسرات ما ان سجاجا.
نمیدونم للمؤمنین، للمصدقین، لا للمکذبین.
همه.
آب برای همه.
آسمون برای همه.
زمین برای همه.
کوه برای همه.
زوج برای همه.
خواب برای همه.
شب برای همه.
روز برای همه.
حب و نبات برای همه.
جنات برای همه.
همه، همه استفاده کنن.
اما یه روزی میاد یه میقاتی، یه زمانه، یه وقتی تعیین شده که يوم الفصل دیگه جدا میکنه.
ان يوم الفصل كان میقاتا.
يوم روزی که ينفخ في الصور دمیده میشود در صور یعنی شیپور.
مراد از دمیده شدن در شیپور اعلان با صدای بلند آغاز قیامت.
يوم ينفخ في الصور فتعتون افواجا.
اون وقت همه شما میاید فوج فوج، گروه گروه همه حاضر میشید.
اونی که مرده بود هم زنده میشه.
اونی که زنده بود هم که زنده است همه حاضر میشید.
حالا البته روی اینکه این صور اوله، صور دومه احتمال قوی اون جوری که میاد صور دوم باشه.
فتعتون افواجا همه شما فوج فوج حاضر میشوید.
صحرای، صحرای محشر پر میشه از گروههای مختلف انسانها.
وفتحت السماء و آسمان گشوده میشود.
آسمان الان قرآن کریم در سوره مبارکه ذاریات میفرماید و السماء ذات الحبک.
آسمان الان دارای دربهای بسته شده است.
روزی دربهای آسمان گشوده میشه.
یعنی آسمان هست ولی دیگه با درهای باز.
یعنی از روی زمین حقیقت عالم غیب قابل رؤیت و مشاهده است.
وفتحت السماء فكانت ابوابا.
آسمان گشوده میشه، به دربهایی بدل میشه.
خب چون فوج فوج شدید هر فوجی را بابیست دیگه.
هر فوجی را دریست برای اتصال به عالم غیب.
وفتحت السماء فكانت ابوابا.
وسیرت الجبال فكانت سرابا.
اون روزیه که کوهها به حرکت درآمده و سراب شده.
یعنی دیگه از کوهها چیزی جز سراب باقی نمونده.
سراب یعنی چی؟
یعنی یک شمایل کوه مانندی شما میبینی ولی نزدیک که بشی کوهی در کار نیست.
مثل سرابی که ما در این دنیا یه چیز آب مانندی میبینیم ولی نزدیک که میشی میبینی آب نیست.
وسیرت الجبال فكانت سرابا.
آیه هفده تا بیست خود يوم الفصل را چیکار کرده؟
توضیح داده.
این يوم الفصل میقات وقتیست تعیین شده.
اما با توجه به اینکه فرمود يوم الفصل روز جدایی، الان ما منتظریم این جدایی را ببینیم.
إن جهنم كانت مرصادا.
همانا جهنم مرصاد است.
مرصاد محل رصده یعنی در کمین.
جهنم در کمین است.
در روز جدایی یه عدهای قرار راهی چی بشن؟
جهنم گویا همین الان در کمین اونهاست.
إن جهنم كانت مرصادا للتاغين معابا محل عوب یعنی بازگشت.
محل بازگشت است برای طغیانگران.
طغیانگران بر میگردن، باز میگردن به جهنم.
عاقبتاییست در واقع محل رجعتیست مثل اینکه همه از عالم بالایی بر میگردیم اما کی به کجا؟
برای طاغین بازگشتگاه کجاست؟
جهنم.
للتاغين معابا.
لابثين فيها أحقابا.
لابثين از لبثه.
لبث یعنی توقف.
اینا توقف کنندگاناند.
یعنی طغیانگران توقف کنندگان هستند.
فيها در جهنم.
أحقابا.
أحقابی را.
أحقاب جمع حقبه.
حقب دوره هشتاد ساله است.
دوره زمانی هشتاد ساله.
یعنی زندگی جهنمیان در جهنم به دورههای هشتاد ساله تقریباً تقسیم میشه.
یعنی هر یک حدود هشتاد سالی دو مرتبه دور جدیدی از جهنم براشون رقم میخوره.
هشتاد-- هر یه هشتاد سالی که میگذره اگه به روایت هم مراجعه کنید این هشتاد سال بودن عذابهای جهنم تو روایت هم مورد اشاره است.
مثلاً کسی که تو نماز کاهلی دارد، مثلاً نماز صبح.
حالا البته من اونی که شنیدم برای یه نماز صبحشه.
خب حالا بگذریم کاهلی کنه و چه کنه مثلاً دوره هشتاد ساله عذاب داره.
حالا بگذریم از اون.
من میام بیاید بیرون ور کردید فعلاً تو کلاس.
دورهها هشتاد ساله است تو جهنم.
میگه لابثين فيها أحقابا.
حالا چند تا حقب.
یه حقبه، دو حقبه، سه حقبه.
قرآن کریم میفرماید برای بعضیا که ابدیه.
یعنی تموم نمیشه.
هشتاد سال به هشتاد سال تمدید میشه، هشتاد سال به هشتاد سال تمدید میشه.
حالا برای بعضیهای دیگر که عمل سیء وجود اونها را فرا نگرفته باشد، یعنی مغلوب گناه نشده باشند به طور کامل یه امیدی، یه راه نجاتی باقی مونده باشه، خب بالاخره یه روزی از جهنم انشاالله خلاصی پیدا میکنند.
اما کسی اگر بلا من کسب سیئة وأحاطت به خطیئته فأولئک أصحاب النار هم فيها خالدون برای همیشه در جهنم میمونن.
لابثين فيها أحقابا لا یذوقون فيها نمیچشند در جهنم برداً هیچ خنکی.
اصلاً یه لحظه در باز بشه، یه هوای خنکی اقلاً بیاد.
ولا شرابا و نه هیچ نوشیدنی گوارایی.
نه خنکی، نه یه نوشیدنی گوارا.
شما وقتی در شرایط سخت قرار بگیری مثلاً گرمای طاقتفرسا فرا بگیره، گرمای طاقتفرسای دنیا رو میگما.
آتیش و فلان هنوز منظورم نیست.
قرار بگیری به هیچ چیز به اندازه خنکی و آب احتیاج پیدا نمیکنی.
یه هوای خنکی بوزه، یه جرعه آبی، آب خنکی رو بتونی بنوشی.
لا یذوقون فيها برداً ولا شرابا إلا چرا؟
یه چیزی البته میچشند.
حميما وغساقا إلا آب جوشان.
حمیم آب داغه، آب در حال قلایانه.
غساق هم با کمال تأسف خونابه است.
چرک آبه و خونابه است.
از زخم تن جاری میشه غساق.
نمیچشند در جهنم هیچ خنکی و هیچ نوشیدنی إلا آب داغ جوشان و إلا چرک آبه زخم تن خود جهنمیان.
خیلی-- ببینید اینجا یه جیغی برگردم.
خیلیه.
یعنی برای چی؟
خدا میگه جزاءً وفاقا اتفاقاً هیچ بیشتر از گناهشون نیست.
موافق همون وضعیتیست که خودشون چیکار کردن؟
با خودشون آوردن.
موافق همون وضعیتیست که ایجاد کردن.
من اینجا میخوام یه حرفی بزنم، به این حرف دقت کنید.
بعضیا تا به آیات جهنم میرسه احساس میکنند به شدت داره خشونت به خرج داده میشه.
دیگه حالا در این حد هیچ خنکی نیاد، هیچ نمیدونم [نفس عمیق] جرعه آب گوارایی نباشد و آب داغ یا چرک آبه زخم تن جهنمیان رو انسان بخواد بخورد و در این حد.
من میخوام الان یک سؤال ازتون بپرسم.
راجع به این سؤال جواب بدید نتیجه میخوام بگیرم.
کلیپشو دارم ولی الان فرصت ندارم پخش کنم.
خود سردار شهید حاج قاسم سلیمانی نقل میکنه در جنایات داعشیها که اینا جنایتی انجام دادن که در طول تاریخ جنایات جنگی سابقه نداشت حالا پدر رو جلوی بچهها سر بریدن، بچه رو جلوی مادر سر بریدن.
یکی از جنایتهاش رو که ذکر کرد که من عذر میخوام از محضر جلسه خواهران، مادران بهخصوص اینکه بچه آدمو جلوش ذبح کنن، بپزن، بخوردش بدن.
اگر از زبان شهید نشنیده بودم نمیگفتم.
میگفتم شاید شایعه است، شاید اغراق است.
شاید اغراق است.
اون انسانی که در رذالت، در قساوت به اینجا میرسه چقدر باید عذابش کرد؟
چقدر؟
اینو هرچی عذاب کنی الان همه ما میگیم هرچی هم به او عذاب بکنند کمش है.
بجوشوننش، هی آب داغ رو حل-- تو حلقش بریزن، چرک آبه تنشو بخوردش بدن، نجاتی برای او نمیبینیم.
چرا؟
چون من و شما الان به اون برخورد.
یعنی یه اتفاقی در دل ما افتاد که حکم کردیم به چی؟
به بدترین عذاب برای او.
چرا ما اینجا این حکمو کردیم؟
چون ما قبح و زشتی این رفتار رو میتونیم لمس کنیم.
تمام ماجرا اینجاست.
زشتی خیلی چیزها را ماها اصلاً لمس نمیکنیم.
بله کسی بچه ما را بزنه، کسی بچه ما را بکشه، پوست بکنه، بخواد به خورد ما بده.
ما هرچی میخوای بگو بهت بگیم حکم کنیم به عذابش.
اما مثلاً فرض کنید تو نگاه ما اینکه یک انسانی به رغم این همه الطاف و این همه سرمایهگذاریهایی که خدا براش کرده بود که از اون انسان یه مخلوق متعالی پدید بیاره، همه را عمداً شنید، فهمید ولی زیر پا گذاشت، همه چیزو ضایع کرد.
گویا تو نظر ما این چیز خاصی نیست.
حالا این ضایع کرده دیگه.
چیو ضایع کردی تو؟
تو چیو ضایع کردی؟
تو پردهی چیو دریدی؟
با کی در افتادی؟
خودتو چی حساب کردی آخه؟
خب من که همه چی رو برات روشن کردم.
همه اینا رو شنیدید.
تازه خدا میگه ببینید عذابهای من از جنس این نیست که بگم تو این گناهو بکنی من میبرم اینور پوستتو میکَنم.
نه بابا.
نمیگم تو این گناهو بکنی من اینجا عمداً این چرک رو میریزم تو حلق تو.
نه.
من دارم به تو میگم ببین "لا تجزون إلا ما كنتم تعملون".
من فقط برای اینکه تو امتحان بشی رو بعضی چیزا پرده کشیدم.
من فقط پنهان کردم بعضی چیزا رو که تو رو امتحان کنم.
که ببینم به حرف من اعتماد میکنی یا نه.
که با اختیار خودت راهتو بری.
و الا اونی که در جهنم اتفاق میفته هیچ چیز جز همونی که خودت انجام دادی نیست.
این چیزیه که خودت برای خودت به وجود آوردی.
خدا دائماً گفت نکن، اعتنا نکردی.
حجت رو بر تو تمام کرد، اعتنا نکردی.
به خودت ظلم کردی.
ما به تو ظلمی نکردیم و به تو ظلمی نمیکنیم.
خدا در قرآن بارها فرموده سر سوزنی ما به کسی ظلم نکردیم و نمیکنیم.
"جزاءً وفاقا" این جزایی است موافق همون چه که آوردند.
اونچه که آوردند چی بوده؟
"إنهم كانوا لا يرجون حسابا".
اینا کسایی بودند که هیچ امیدی به حساب و کتاب در عالم نداشتند.
خب کسی که هیچ امیدی به حساب نداره، دیگه کوتاهی در گناه بگید نمیکنه.
وقتی هیچ امیدی نداری به اینکه حساب و کتابی در کاره، هر کاری از دستت بر میاد برای منفعت طلبی خودت، برای شهوت رانی خودت، برای آرام کردن حس غضب خودت.
حالا یکی خوک है، یکی گاو، یکی گرگ.
آدمها طبعاشون فرق داره.
همه گرگ نیستن.
بعضی خوکاند.
چرا گرگ بده خوک نه؟
چرا گرگ بده گاو نه؟
آدم برای آدم بودنه.
نه برای خوک بودن، نه برای گرگ بودن، نه برای گاو بودن، نه برای گوسفند بودن.
برای آدم بودنه.
خب همش بده.
"لا يرجون حسابا" هیچ حساب و کتابی را امید بهش نداشتن.
در نتیجه "وكذبوا بآياتنا كذابا" آیات ما را همه را تکذیب کردند.
هر نشانهای را نشونش دادیم تکذیب کرد.
براش خوندیم تکذیب کرد.
هیچی گویا ما یه حرف راست رو-- یه روده راست تو شکم ما نبوده باشه، گویا ما یه حرف راست از دهنمون بیرون نیامده باشه و اینجوری با ما برخورد کرد.
آقا ما هرچی به تو گفتیم دروغ گفتیم؟
"وكذبوا بآياتنا كذابا" خب ما چی؟
ما هم "وكل شيء أحصيناه كتابا".
هر کار کرد همه را نوشتیم.
دونه دونه، ریز ریز، نیتش، عملش، فکرش، ارادهش، اقدامش، زندگیش، همه را نوشتیم.
"أحصيناه كتابا".
حالا که اینطوره "فذوقوا".
پس بچشید.
پس بچشید.
"فلنزيدكم إلا عذابا".
پس زیاد نمیکنیم شما را جز بر عذابتان.
این زیاد کردن بر عذاب چی؟
این ظلم نیست؟
نه.
اینکه کسی در قیامت در هر حقبی عذابش نسبت به حقب قبلی بگید بیشتر بشود، این زایده اینه که در دنیا در هر مرحلهای از زندگیش از مرحلهی بد-- قبلیش بدتر شد.
یعنی روند تصاعدی ظلم، روند تصاعدی کفر، روند تصاعدی تکذیب، فسق و اسیان رو در پیش گرفت.
خب یعنی این افتاده بود رو خلتک چی؟
بدتر و بدتر و بدتر و بدتر شدن.
اینجوری امتحانش تموم شد.
با همین شیب میره.
اگر افتاده بود رو مسیر بهتر و بهتر شدن خب با اون شیب میره.
"فذوقوا فلنزيدكم إلا عذابا".
حالا انشاالله باز بقیه بحث رو جلسه آینده اول ساعت در خدمتم.
صلواتی ختم بفرمایید.
[زنگ]