اعوذ بالله من الشيطان الرجيم.
بسم الله الرحمن الرحيم.
[صدای محیط] توی فاصلهای که بین دو کلاس چند تا سؤال از من پرسیده شد که گفتم اینا رو انشاالله اول جلسه آینده جواب میدم.
فعلاً به یکیش اشاره کنم حالا تا انشاالله بقیه سوالات.
سؤال میکنند که چرا ما در تدبر این آیات از روایات خیلی استفاده نمیکنیم پس.
یعنی ما الان داریم آیات رو میخونیم، معنی میکنیم و اون مباحث روایی را ذیل آیات مورد اشاره قرار نمیدیم.
خب این سؤال جوابش در قسمت مبانی تدبر تو سطح یک، سطح یک تقریباً دو سه ساعت اول جلسه مبانی تدبر توضیح داده شده و در توضیح مبانی نسبت تدبر رو با روایات باز کردیم، توضیح دادیم.
لذا تفصیل این سؤال جواب کامل این سؤال رو خواهش میکنم از کسانی که براشون دغدغه است مراجعه کنند اون دو سه ساعت اول سطح یک رو که مبانی گفته شده یک بار دیگه با دقت بیشتر گوش بدن.
این کلیتش.
اما جواب کوتاهی که در این فاصله میخوام عرض کنم خدمتتون اینه.
ببینید کارکرد روایات تفهیم قرآن نیست .
در روایات ما، قرآن به عنوان کتابی که خودش قابل فهم است معرفی شده و بر همین اساس پیامبر خدا و ائمه علیهم السلام به ذکر معنی نپرداختن.
بگن مثلاً يتساءلون از تساؤل است، تساؤل یعنی پرسیدن از یکدیگر.
بگن مثلاً نبأ یعنی خبر، عظیم یعنی بزرگ، مختلفون یعنی با هم اختلاف دارند، مهاد یعنی این.
نه لغت معنی کردن، روایات ما معنی لغت نیست، نه ترکیب کردن، این فعله، این فاعله، این مفعوله، این حاله، این تمیزه، این مبتداست، این خبره، اینم نکردن.
اصلاً روایات اقدام به معنی کردن کلمات و ترکیب جملات و ترجمه آیات نکردند.
چرا؟
چون بر این باورند ائمه علیهم السلام که قرآن یه متن عربی سلیس روان قابل فهمه.
عربی هم زبان شناخته شدهایه، لغات را مردم میتونند بفهمند یعنی چی؟
ترکیب رو میتونند بفهمند یعنی چی؟
و درباره معنی آیه یا معنی یه پاراگراف یا یک سوره میتونند مردم خودشون به نتیجه برسند .
نمیگم اصلاً روایتی نداریم که معنی گفته باشه ولی خیییلی ناچیز داریم، خیلی کم .
چرا؟
مگر همون قدری که کسی سؤال مثلاً دیگه یه کسی رفته از حضرت سؤال کرده این یعنی چه؟
خب حضرت گفته یعنی این.
و الا همینجوری خودشون مثلاً شروع کرده باشن قرآنو معنی کنن، نه.
پس ما تو روایات چی داریم؟
روایاتی که ذیل آیات هست.
عمدتاً تطبیق داریم.
تطبیق یعنی چی؟
یعنی اومدن معنی آیه را بر یه مصداقی چه کردن؟
تطبیق دادن.
گفتن که منظور از این آیه فلانیه، منظور از این آیه منم، منظور از اون قصه-- اینا مصداقهای بیرونی را اومدن برای آیات چه کردند؟
مشخص کردن.
این یک.
دو بیان باطن داریم.
باطن آیات را توضیح دادن.
این آیه باطنش اینه.
مثلاً أفرأيت من اتخذ إلهه هواه باطنش اینه.
لا يمسه إلا المطهرون باطنش اینه.
معنی باطنی توضیح دادن.
یا اومدن معنای آیه را توسعه دادن.
تنقیح مناط ما طلبهها میگیم.
توسعه دادن یا معنای آیه را قید زدن، تخصیص کردن.
یعنی کاری که روایات با قرآن انجام میدن تفهیم بگید، نیست، تفسیر است .
تدبر، تفهیم است.
تدبر یعنی من میخوام اینی که گفته را بفهمم .
تدبر به مرحله تفسیر نمیرسد.
ما قبل از اینکه بخواهیم قرآن را تفسیر کنیم باید بفهمیم.
شما اگر یه متنی بهتون بگن، بگن مثلاً متن قانون اساسی، این متن قانون اساسی رو بگن بفهمید بخونید و بفهمید مثلاً در یک جمله نوشته آموزش عمومی حقیست همگانی.
خب اینو نمیفهمید شما؟
بله؟
خب یه بار میگن تفسیرش کنید.
آموزش عمومی مصداقهاش چیه دقیقاً؟
فقط ابتدایی آموزش عمومیه؟
راهنمایی هم آموزش عمومیه یا نه؟
دبیرستان چی؟
دانشگاه چی؟
از کجا به بعد دیگه آموزش عمومی نیست، تخصصیه.
این دیگه تو اون جمله نیست، این تفسیره.
اینکه میگیم حقیست همگانی یعنی رایگان یا نه؟
میشه از مردم بابت آموزش عمومی پولم گرفت و پول گرفتن منافاتی با حق همگانی بودن ندارد.
این سؤال، این تفسیره.
شما یه بار یه جملهای رو میخوای بفهمی، یه بار یه جملهای رو میخوای تفسیر کنی، یه بار یه سوره ای رو میخوای بفهمی، یه بار یه سوره ای رو میخوای تفسیر کنی.
کار روایات تفسیر قرآن است، تبیین قرآن است، نه تفهیم قرآن.
مثالش هم من در همون دورهی یک زدم.
اگر یه پدری به پسرش میگه پسرم برو ماست بخر، این جمله مفهومه یا نامفهوم؟
مفهومه.
پسرم که میدونیم یعنی چی.
برو یعنی برو دیگه.
ماست هم که میدونیم یه لبنیات خاصیه از شیر اون ور تره.
بعدشم بخرم که یعنی بخر دیگه.
خرید تهیه کن.
پول بده بگیر.
جمله مفهومه.
اما حالا پسره میره تو ماست فروشی، تو سوپرمارکتی آقا ماست میخوام.
میگه شرکتی یا فلهای؟
از خودش یه فکری اینجوری میکنه.
میگه شرکتی.
میگه پرچرب یا کمچرب؟
دوباره کلهشو میخارونه.
میگه پرچرب.
میگه پگاه، نمیدونم کاله، نمیدونم میهل چی چی.
باز اینجوری میکنه.
میگه کاله.
یه kiloi، دو kiloi، سه kiloi.
یک kilo.
همه رو از خودش جواب داد.
با خاروندن که جواب در نمیاد آخه.
تو چه میدونی بابات چه ماستی میخواد؟
خب بپرس.
این تفسیره.
یعنی باید شما از پدرت سؤال کنی.
پدر ماستی که گفتی فله یا شرکتی، پرچرب یا کمچرب، کاله یا چی چی.
ماستو میخره میبره خونه، بابا میگه این چیه آوردی؟
ما شرکتی نمیخوریم، شرکتی بخوریم هم کاله نمیخوریم چون مال شوهر خالته اصلاً من خوشم نمیاد ازش.
بعدشم پرچرب نمیخوریم، مادرت چربی داره.
یا مثلاً شب ما مهمون داریم، یک kilo ماست برداشتی آوردی، وردار ببر بابا.
چرا؟
چون این جمله را شما چی کار کردی؟
تفسیر به [مکث] رای کردی.
باید از کی میپرسیدی؟
بابا.
جملههای قرآن رو میفهمی.
وقتی میخواد پیاده بشه، وقتی میخواد تحقق پیدا کنه، وقتی میخوای جزئیاتشو درک کنی باید از کی سؤال کنی؟
امام.
امام بهت میگه منظور اینه، منظور اونه، منظور اینه.
خب.
این یه مطلب که برای ما جا بیفته.
ما در حال فهم معنی آیاتیم، در حال تشخیص معنی باطنی و تطبیق مصداق و توسعه و تخصیص و تغییر و خلاصه تو یه کلمه در حال تفسیر نیستیم، در حال فهمیم و این تدبر است.
همونطور که الان اگر شما بخوای یه روایتو بفهمی، آیا فهم روایت منوط به اینه که شما زیرش آیه جمع کنی؟
مثلاً روایت آمده گفته که فرض بفرمایید.
آمده گفته که ما ضعف بدن اما قویت علیه نیه.
امام صادق علیه السلام.
ضعیف نمیشود بدنی از آنچه نیت بر آن قوی باشد.
یعنی اگر نیت برای کاری نیت قوی باشه، بدن از انجام اون کار کم نمیاره، احساس ضعف نمیکنه.
ضعف مال جاییه که نیت ضعیفه، اراده ضعیفه.
خب حالا برای فهم این حدیث من باید آیات قرآن رو بچینم ذیلش؟
بگم چون حدیث و قرآن با همند پس این حدیث فهمیده نمیشود الا به اینکه من آیات را مراجعه کنم.
بعد میرم سراغ آیات.
میگم آیات هم که فهمیده نمیشود الا اینکه من حدیث را بچینم.
هیچکدوم رو نمیفهمم.
دوره.
آقا هم قرآن قابل فهمه هم حدیث قابل فهمه.
اما هیچکدام بدون دیگری برای سعادت بشر کفایت نمیکند.
قرآن اصول اساسی، خط مشی، حقیقت ایمان، نگاه راهبردی اینها رو تأمین میکنه.
روایات، ریزهکاریها، نگاه کاربردی، نگاه عملیاتی، آییننامهای، فقهی، اینا رو تأمین میکنه.
این جوابو کامل دادم برای اینکه لازم بود تو این وهله از آموزشهامون یه بار دیگه به این مسئله رجوع بکنیم.
اما یه حرف هم میخوام بهتون بزنم که این حرفو لازمه افرادی که حالا به هر حال یه مقدار دغدغههای بیشتری دارن در حوزه حدیثی بهش توجه ویژهتری کنن.
ببینید [مکث] معمولاً اونچه که رایج شده در تفاسیر اثری یا نقلی اینه که یه آیه رو میخونن، زیرش چند تا حدیث نقل میکنند، سبب نزولش این بوده، نمیدونم امام معصوم ذیل این آیه اینو فرموده، چند تا از اینا نقل میکنند متأسفانه باید بگم بیشتر این احادیث ضعیفن.
یعنی اگر بنا بر این بود که ما آیات را با روایات بفهمیم دو تا چالش جدی داشتیم.
یه چالش این بود که آیاتی که بخواد، روایاتی که بخواد آیه را معنی کند خیلی خیلی بگید کم داشتیم.
یه چالش دیگر این بود که همینایی هم که داشتیم از نظر سند ضعیفه.
یعنی علیالقاعده ما باید بگیم بعد دیگه ما چیزی از قرآن نمیفهمیم.
چنین که اخباریها به همین رسیدن بعضیاشون.
اصلاً ظاهر قرآن را کلاً حجت نمیدونن.
میگن ما نمیفهمیم چی میگه.
یعنی انسان خودشو باید بزنه به نفهمی که نفهمه و الا ما که میخونیم، میخونیم میفهمیم ما.
چطور پس ما میفهمیم.
میگن اونی که شما خیال میکنید میفهمیم توهمه.
آقا این حرف شما توهم نیست اونوقت؟
یعنی میفهمی خودتو به نفهمی میزنی میگی توهم نیست و من که میفهمم و میگم دارم میفهمم توهمه.
بابا ما روایاتمونم قراره به قرآن عرضه کنیم.
حالا مثلاً یه روایتی از همین سوره نبع.
میخوام عرضه روایت به قرآنو براتون بحث کنم.
سؤال: روایت داریم که آقا عن النبع العظیم منظور علی علیه السلام است.
سؤال من میپرسم آیا در این سوره تا آخر سوره حرفی از علی علیه السلام هست؟
چه حرفی از علی علیه السلام هست؟
کل سوره راجع به قیامته.
اولش که نبع عظیم نگفته چیه.
بعد که استدلال آورده، استدلال هم بر چیز خاصی تطبیق نداده.
بعد بحث چیو آغاز کرده؟
يوم الفصل و تا آخر سوره راجع به قیامت حرف زده.
کجای سوره راجع به علی علیه السلام داریم؟
اون کسی که غیر کارشناسانه سراغ روایت میره، همینجا میگه نه آقا شما نمیفهمید.
نبع عظیم علی علیه السلام است.
هزاری که يوم الفصل و بحثهای دیگه تو سوره داریم داشته باشیم.
برای او چی پیش میاد؟
برای او در سوره یک حالت تکه تکه بودن پیش میاد.
او میگه اع اول سوره راجع به حضرت علیه.
وسط سوره راجع به آسمون و زمینه.
ته سوره راجع به قیامته.
خب هیچی.
سوره از سورگی افتاد دیگه.
تیکه تیکه شد رفت.
چرا؟
چون رویکردش کارشناسانه نیست.
متدبرانه نیست.
در حالی که اگر کسی متدبر باشه قشنگ مسیر رو میاد.
میگه ببین نبع عظیم تو سوره که خبر قیامته.
قیامت در این سوره با چه اسمی ازش یاد شده؟
يوم ال- فصل فصل.
یکی از اسامی علی علیه السلام قسیم النار وال- جنه جنه است.
مگر علی علیه السلام، ایمان به اون حضرت مگر یکی از مهمترین معیارهای جدایی بهشتیها و جهنمیها نیست؟
هست یا نیست؟
است پس نبع عظیم بله.
میتونه خبر علی علیه السلام باشه.
اما از چه جهت؟
از اون جهت که ایمان به ایشان شاخص جدایی بهشتیان از جهنمیان است.
شاخصی برای يوم الفصل است.
دیگه سوره تیکه تیکه نیست.
یعنی شما قرار نیست برای فهم باطن قرآن منکر ظاهرش بشوی.
اون باطنی که بخواد ظاهر را به هم بزنه باطن نیست.
باطن با ظاهر همراهه، هماهنگه.
بگذریم از خیلی عظیمی، عظیم نگم، خیلی زیادی از روایات که ببخشید دیگه مسئله اهل بیت علیهم السلام را خیلی ارزونش کردن.
حالا به تعبیر امروزی میگن cheapش کردن دیگه.
هر آیهای میخونی حجر علیه.
شجر امام حسنه.
شمس اون یکیه.
دیدم جی-- چیه این چه بازیه؟
اینا برای لوس کردن شخصیت اهل بیته.
بله قرآن اهل بیت نوشته شده است.
شکی تو این نیست.
کسی اهل بیت رو نشناخته باشه ممکنه به غیر از این فکر کنه.
قرآن علی علیه السلام است نوشته شده.
علی علیه السلام قرآن است مجسم و ناطقه.
شکی تو عینیت این دو تا نیست.
اما آیا هماهنگی قرآن و عترت یعنی شما آیهای بخون با روایاتی که دو تا سند درست حسابی ندارن و هی بگو این علیه، اون حسنه، این حسینه، این کیه، اون کیه، این که اینجوری که نه قرآنه بفهمی چی شد، نه اهل بیتو بفهمی کیان.
این چه کاریه [مکث]؟
این سرریز احساسات مهار نشده یک عدهست.
یا اگر نگیم خدایی نکرده، اگر نگیم قرض ورزی، اگر نگیم لوس کردن، یکی از بدترین راههای دفاع کردن از یه آدم، بدترین راههای دفاع کردن از یک آدم، بد دفاع کردنه.
یا اینجوری بگم یکی از بهترین راههای کوبیدن یک آدم، بد دفاع کردنه از اوس.
شما وقتی از اهل بیت بد دفاع کنی تو قرآن، دفاعی نکردی، کوبیدی.
آی چه رب-- یه نفر از شما بپرسه آخه چه ربطی داشت مثلاً [مکث].
چرا مثلاً این چرا این اون امام شماست؟
هیچ ما نمیدونیم چرا.
این چه جور دفاعیه؟
جالب اینجاست که مهمترین آیاتی که در قرآن بر ولایت اهل بیت علیهم السلام دلالت داره ما میگیم این آیات از سیاق جداست.
خب به ما نمیخندن؟
بر نمی، نمیگردن به ما بگن شما برای اینکه حرف خودتونو اثبات کنید تا ما میخوایم بگیم این آیه اونی که تو میگی نیست، نگاه کن آیه قبلشو میگیم به قبل ربط نداره.
نگاه کن بعدشو به بعد ربط نداره.
اِه.
چون شما از آیه میخوای این معنا رو استفاده کنی پس دیگه نه به قبل ربط داره نه به بعد.
این چه جور دفاع کردنیه؟
این طرف نفهمیده که بابا این دفاع نیست اخه.
این تضعیفه.
هر کسی میتونه به یه آیه از قرآن استناد کنه از قبل و بعد جداش کنه بعد منظور خودش تطبیقش بده.
اگر این کارو دشمن شما بکنه از او قبول میکنی؟
نه.
خب خودتم نکن.
همون آیات رو اگر شما تو قرآن کریم با نگاه تدبری بسنجی، بکاوی میبینی اِه بابا بدون اینکه لازم باشه این آیه را از قبل و بعدش جدا کنی، این آیه به بهترین بیانی بر ولایت دلالت میکنه.
هیچ نیازی به این توجیهات و هیچ نیازی به این تکلفات هم نیست.
فقط یه مقدار صبر میخواد.
یعنی انسان در محضر قرآن عجولانه نباید رفتار بکنه.
این یه سؤال.
که حالا گفتم تفصیل این سؤالو دیگه برید در مقدمه سطح یک راجع بهش صحبت شده مطالعه کنید.
[مکث] یه سؤال دومی هم جواب بدم دیگه حالا بریم داخل آیات.
گفتن که ما این آیاتو که میشنویم با خودمون میگیم خب خدا اصلاً چه کاری بود انسان رو خلق کرد؟
این همه آدم خلق کنه بعد اینا رو بکشونه ببره تو جهنم.
جواب این سؤالو از زوایای مختلف میشه داد.
اما من فعلاً از یک زاویه میخوام جواب بدم، یک زاویه ساده.
یه سؤال ساده میپرسم.
آیا امکان، فرض، فرض، امکان، از شما سؤال میپرسم یک آدم راجع به خودتون حرف بزنید، آیا شما امکان داره بهشت بری یا نه؟
[پاسخ مخاطبین] چی میگه امکان نداره من بهشت برم؟
کی هست؟
که بگه امکان وجود نداره یعنی برای من راه بهشت رفتن چیه؟
مسدوده.
تو این جلسه کیو داریم؟
یه نفر.
اگه هست بگه.
[مکث] کی میگه امکان نداره؟
تموم شد.
در تمام عالم یک نفر نیست بگه امکان نداره من بهشت برم.
[مکث] خب بهشت برید.
[مکث] خب شما میخو-- خدا شما رو میخواد ببره جهنم یا خودت میخوای بری جهنم؟
خب نرو.
[مکث] خدا یه مخلوقی آفریده که بخواد بهشت بره میتونه بره، خب برو.
تو بهشت نمیری بعد خدا، به خدا اعتراض میکنی.
خدا چرا میخواد منو ببره جهنم؟
خدا چرا بخواد تو رو ببره جهنم؟
تو خودت داری میری جهنم.
نرو عزیزم.
[مکث] برگرده بگه نه امکان نداره که من نرم، دروغه.
حتماً امکان داره که شما جهنم نروید.
همه مردم دنیا بخوان برن بهشت، جا خدا تنگه، تو بهشت جا تنگه، خدا مشکل براش پیش میاد.
ای بابا!
جهنمو پس برای چی روشن کردین؟
[مکث] خدا مثلاً ناراحت بشه جهنم این همه گاز، این همه قیر، این همه مثلاً فلان [خنده] سنگ الکی دار جمع کرده بودیم.
یا مثلاً بگه ای بابا بهشت چرا کوچیکش کردم؟
کاش بزرگتر درست کرده بودم.
حالا بعد تو یه اتاق دو متری چهار نفر بهشتی با هم اونجا به چرخ و فلک جا نیست مثلاً.
آخ خدا نه تو بهشت جا کم داره، نه از جهنم اسراف جهنم نگرانه که یه وقت تو جهنم آتیش الکی سوخته گرمای داره هدر میره مثلاً این حرفا.
همتون برید بهشت کی جا تو رو گرفته؟
نه میگه من مکذب باشم، کافر، ظالم، پدر سوخته ولی برم بهشت.
اونوقت خدا خوب میشه؟
این خدای خوبیه؟
خدا انسان رو خلق نکرده که انسان رو جهنم ببره.
انسان خودش میخواد جهنم بره، نره.
تمام.
آقا قرآن این همه گفته اکثرتون اینطوری هستید، اکثرتون اینطوری هستید.
دقت کنید.
بعضیا این اکثرها رو تو قرآن نفهمیدن لذا خیال میکنن خدا انسان رو طوری خلق کرده که اکثرش الا و لابد چیه؟
جهنمیه.
اکثراً جهنمیان الا و لابد چارهای هم جز جهنم رفتن نیست خدا گفته تو قرآن اکثرهم.
اکثر این اکثرهمها همش یه جمعیت خاصین.
مثلاً خدا میگه یک عده در مقابل پیغمبر ایستادند.
بعد میگه اکثرهم لا يعقلون.
اکثر اون یه عده.
یعنی این اکثر مضاف الیه ش مهمه.
نه اکثر همه بشریت .
اکثر اون کفار، اکثر اون یک عده لا يعقلونن، لا يشکرونن، لا يهتدونن.
مضاف الیه ش مهمه.
مثل اینکه من از مردم تهران که چندین میلیون نفرن، هزار نفرو جمع کنم یه جا مثلاً برم البات رو جمع کنم.
میگم البات تهران رو جمع کنید یه جا.
بعد بیام بگم اکثر اینها جهنمیان.
اکثرشون حکمشون اعدامه.
حکمشون زندانه.
بابا اکثر این یه عده رو دارم میگم.
نه اکثر مردم تهران رو.
یه عده از مردم تهرانن.
خیلی از اکثرهمها تو قرآن اینن حتی اکثر الناس هم که آورده اون ناسو شما برو نگاه بکن ببینی یه ناس خاصی رو داره بحث میکنه.
یه مردمی رو که از خودشون در مقابل انبیا چی نشون میدن؟
مقاومت، تکذیب، عناد.
میگه اکثرشون جهنمیان.
نه که اکثر-- نه اینکه من خلق کردم که اکثر جهنمی باشند.
نه، یه عده که وایمی ایستن در مقابل حق اکثرشون جهنمی میشن.
اون أقل اونایین که ممکنه چه کنن؟
توبه کنن، راهشونو عوض کنن، اونام برگردن.
لذا هیچ حکمی بر اینکه اکثر مردم باید برون کجا؟
جهنم، خدا نکرده.
هیچ همچین قضایی.
همه مردم برن بهشت، یه دونه از آیات قرآن دروغ در نمیاد.
خدا به شیطان میگه [روشنشدن میکروفون] لَأَمْلَأَنَّ.
میگه جهنم را پر میکنم از تو و تابعانت.
خب تابع شیطان نباش جهنم نرو.
آیه قرآن دروغ در نمیاد.
بذار شیطان تنهایی بره تو جهنم [مکث].
کی چیکار داره؟
اینم جواب این سؤال.
بله.
مدت زمان محدود، عذاب نامحدود [مکث].
مثالهاش تو عالم خودمون فراوانه.
فقط کافیه به مفهوم آزمون توجه کنیم.
آزمون ورود به دانشگاه چقدر طول میکشه؟
یه ساعت، دو ساعت، سه ساعت، فوقش چهار ساعت، چهار ساعت کنکور میدیم.
بعد دیگه اون رشته چهار ساعته طولش؟
چون چهار ساعت سؤال جواب دادی چهار ساعت میری سر کلاس.
نه دیگه.
چون رشتهت معلوم میشه میری تحصیل میکنی تو همون رشته هم شغل انتخاب میکنی [مکث].
دیگه پزشک میشی برای همیشه با چهار ساعت آزمون.
اون آزمونه [مکث].
دنیا آزمونه [مکث].
لذا اگر اون پزشکو بگیم این چهل سال پزشک بودن تو بازتابه چهار ساعت آزمونته، نمیگه چرا؟
تعجب نمیکنه.
میگه بله، این چهار ساعت آزمون بازتابش چهل ساعت، چهل سال پزشکیه.
حتی اگر من نمیرم چهارصد سال پزشکیه.
آلزایمر نگیرم.
چه فرق میکنه؟
یعنی طرح نداره که.
یک انتخابه [مکث].
قیامت آ-- بازتابه آزمون ماست.
عمل ما، آزمون ماست.
خب وقتی شما امتحان دادی تو امتحان این گزینه رو زدی تموم شد دیگه.
حالا این گزینه رو زدی.
نمیتونی بگی من یک بار جوابو غلط دادم.
چرا همیشه باید مثلاً رفوزه باشم؟
[خنده] اون یک بار جوابو غلط دادی دیگه تموم شد، یه باره [مکث].
حالا خدا لطف کرده تو قرآن میگه من سالی یه دونه آزمون جدی ازتون میگیرم [مکث].
یا هر انسان تو زندگیش یک بار فرصت مردودی شاید پیدا کنه، بار دوم نه [مکث].
خداوند تا کسی تکلیفشو با خدا روشن نکرده باشه نمیبرتش از دنیا [مکث].
و اگر بنا به حادثهای تکلیف کسی روشن نشده از دنیا بره، خداوند تا اون دنیا تکلیفشو معلوم نکنه، آزمون ازش نگیره، باز نمیبرتش جهنم [مکث].
آزمونه، انتخاب میکنی، خب شما گزینه جهنم را انتخاب کردی، دیگه توقع نداشته باش عوض بشه [مکث].
درست انتخاب کن.
به یه سال و دو سال و یه روز و دو روز نیست که [مکث].
دقیقاً مثل همه انتخابهای دیگری که انسان حالا دار-- حالا در دنیا خیلی از انتخابا رو میشه انصراف داد.
طرف یه بار سر سفره عقد میشینه میگه بله، یه عمر یه زندگی رو باید بپذیره.
آقا من یه لحظه گفتم بله، تا اینجا شده پونزده سال پوستم کندهس [مکث].
بقیهش چی؟
آقا یه لحظه گفتی بله، انتخاب کردی.
حالا بله، تو دنیا یه راه فرارهایی هست.
اما دیگه خدا به شما چند سال فرصت میده؟
ده سال، پونزده سال، بیست سال، سی سال، چهل سال، طرف چهل سال به جهنم میگه بله، بله، بله، بله، بله، بله.
بابا یه بار بگو نه، نمیگم بله، بله، بله.
بابا توبه کن، نمیکنم.
بله، بله، بله.
میمیره.
همینجور بله گویان به جهنم میمیره [مکث].
خب میره تو جهنم همیشگی میشه.
دیگه من خدایا من فقط چهل سال بله گفتم.
تو یه دونه هم میگفتی بسط بود [مکث].
دیگه ما چیکار کنیم؟
تو انتخاب کردی دیگه.
پس لذا جهنم بازتاب عمل خودته.
هیچی بیشتر از انتخاب تو نیست [مکث].
تمام.
حالا بحث اینجا زیاده میدونم سؤال زیاده.
بازم جا برای گفتوگو هست [مکث].
و یک حرف آخری بزنم برم تو بحثهای آیات، حرف آخر اینه.
ببینید از بس جهنم را مطرح نمیکنیم، کی مطرح میکنه؟
کی انتخابش برای رو منبر جهنمه؟
[مکث] کی انتخابش برای تو تلویزیون جهنمه؟
[مکث] قرآن انتخاب اولش برای هدایت جهنمه، راجع به جهنم حرف میزنه [مکث].
راجع به قیامت، راجع به جهنم [مکث].
با توجه به شناختی که خدا از انسان داره.
از بس جهنم را مطرح نمیکنیم، مسئله اونقدر برای ما جدی نمیشه که حتی بپرسیم [مکث].
الان ببینید دو تا آیه جهنم خوندیم کلی سؤال کلیدی اومده [مکث].
چرا؟
چون طرف براش مهم میشه.
آقا این جهنم شوخی نمیشه.
این شوخی بردار نیست دیگه.
میخوان ما رو ببرن بسوزونن.
دیگه شوخی بردار نیست.
مگه شما میتونی تحمل سوختن دنیا را بکنی که سوختن آخرت هم بتونی تحمل کنی [مکث]، یه روزو یه ساعتشو؟
خب وقتی شوخی بردار نیست برای آدم جدی-- خدا با این ابزار انسانها رو کشونده به میدان تفکر به میدان مطالعه، به میدان بررسی، به میدان پرسیدن و جواب گرفتن و ما این ابزار رو ناکارآمد کردیم.
دیگه در شان خودمون و در شان جامعهمون نمیبینیم که بگیم بله جهنمی هست پوست آدم توش میریزه.
انقدر آتیشش داغه که ذوب میشه پوست آدم دوباره میروید.
جهنمی هست که آتش بگیری آب چرک جوشان تو حلقت میریزن.
میگیم اینا نه، اینا در شان ما و جامعهی ما نیست.
اصلا اینا منظور یه چیز دیگهست.
منظور از آب چرک فرض کنید این توش عسل قاطی کردن یه خورده این حالت [مکث] کدر پیدا کرده، اونه.
نه که چرک خدا که چرک قاطی آب نمیکنه.
بعد اینکه جوشان قرص جوشان توش انداختن، یه کلسیم.
کلاً جهنم یه بیمارستانه [مکث].
یه سری پرستار داره اونا هم خب یه مدت مواظبت هستن.
حالا آمپول داره، دوا اینا داره ولی خب همه درمان خوب میشی همتون میرید بهشت.
اِ این خوب شد باکلاس شد.
در جهنم رو ببندیم.
اخیراً، اخیراً یعنی چند سال قبل پاپ اعلام کرد گفت آقا جهنم تعطیل [مکث].
آه جهنم تعطیله.
دیگه بیایید برای خوب بودن.
حالا هرکس دوست داره خوب باشه و اینا خوب باشه.
حالا بمون تا خوب بشی.
جهنم تعطیله.
بعضیا تو اسلام همین کارو میخوان بکنن.
اسلام رحمانی، جهنم تعطیل.
چه جهنمی [مکث].
خدا مگر جلاد است جهنم ببرد.
جلاد تویی.
جلاد تویی که این همه آدم را با دروغ بزرگی که به گوششون میخونی، به مسلخ و به قربانگاه و به مردن و به نابودی میکشی.
تو جلادی، نه خدا [مکث].
خدا مهربان است که به بشر گفته این راه نتیجهش آتشه و تو جلادی که رو حرف خدا پرده میندازی تا بشر نفهمه که نتیجه این کار آتشه [مکث].
تو جلادی.
در سوره یاسین خیلی قشنگه.
انبیا هشدار میدادن، مردم میگفتن "انا تَتْبَغِّرْنا بَکُمْ".
شومید شماها.
اه میشینید جهنم.
پا میشید جهنم.
شومید شما.
خسته شدیم از حرفهاتون.
"لَئِنْ لَمْ تَنْتَهُوا" اگه تمام نکنید "لَنَرْجُمَنَّكُمْ" میزنیمتون با سنگ.
"ثُمَّ لَيَمَسَّنَّكُمْ مِنَّا عَذَابٌ أَلِيمٌ".
عذاب دردناکی از ما به شما میرسه [مکث].
استدلالشون هم این بود.
میگفتن "ما أَنزَلَ الرَّحْمَنُ مِنْ شَكّ" [صدای سرفه].
خدایی که ما میشناسیم مهربونه.
اون از این حرفای بدبد و سخت، سخت و آتیش و چرک و نمیدونم این حرفا نمیگه.
خدای ما رحمانه.
اسلام رحمانی [مکث].
اسلام رحمانی ترجمه مطابق کفار سوره یاسین.
یعنی کفار سوره یاسین نمیگن خدا نیست.
میگن خدا هست.
نمیگن هم خدا رحمت-- اتفاقا میگن خدا رحمان است.
بعد میگن چون رحمان است جهنم نیست.
بعد خدا به انبیا میگه جوابشون رو بدید.
جواب ببینید چقدر متینه.
"قَالُوا طَائِرُكُمْ مَعَكُمْ".
این شومی با خود شماست.
این شومی تو حرف ما نیست، تو رفتار شماست.
این شومی تو افکار شماست.
این شومی در سبک زندگی شماست.
"قَالُوا طَائِرُكُمْ مَعَكُمْ أَإِذَا ذُكِّرْتُمْ".
یعنی اینکه ما شما را متوجه شومی خودتان کردیم جرم ماست [مکث].
شبیه اینه که بگیم پلیس عجب بیرحمه، عجب خشنه.
چرا؟
ز-- اینجا تابلو زده میگه سنگریز-- احتمال ریزش سنگ.
بیانصاف.
چرا احتمال ریزش سنگ بابا؟
احتمال ریزش سنگ مال پلیس نیست، مال جادهست.
پلیس مهربانه که جا-- تابلو زده.
تابلو زده که آقا اینجا احتمال ریزش سنگه.
جاده باریک.
پلیس چه بیانصافه.
میگه پیچ تند، احتمال تصادف، خطر تصادف.
عجب بیرحمن اینا.
راه به راه خطر تصادف، جاده باریک میشود، احتیاط کنید و چی.
این چه وضعیه؟
خب قشنگ توی راهها بگید که هیچ پیچی در کار نیست، هیچ سقوطی نیست.
چه سقوطی؟
چه پیچی؟
چه جاده باریک میشه؟
چه خطر خوابآلودگی [مکث].
برونید حالشو ببرید.
این میشه پلیس خوب، این پلیس خوبه.
این پلیس جلاده [مکث].
انبیا آمدن به بشر گفتن اینجا جاده باریک میشه، اینجا ز-- سنگ میریزه، اینجا سقوطه، اینجا مراقبت میخواد، اینجا لغزنده است، اینجا خوابت نبره، غفلت نگیره، گناه نکنی.
دنیا رو معرفی کردن.
بشر هم به انبیا گیر میده.
کارشو ول کرده گیره به انبیا میده که شما بدید.
شما شومید.
و الا اگر شما شوم نبودید به ما خیلی خوش میگذشت.
خب خوش میگذشت با کله میرفتید همتون تو جهنم.
اون چه خوش گذشتنیه [مکث].
بگذریم.
خب [مکث]، یه صلوات بفرستید.
سلام بر محمد و آل محمد خب حالا کسی اگر اون انذار را قبول کرد خودبهخود به جای اینکه طاغی بشه میشه چی؟
متقی متقی.
متقی یعنی کسی که باور کرد عذابی هست خودش رو از اون عذاب سعی کرد حفظ کنه.
متقی از تقواست.
حفظ یعنی چی؟
یعنی حفظ خود از [مکث] اون عذابه.
اگر اون عذابه رو باور کردی، نتیجه اون باور اینه که خودتو از اون عذاب چه میکنی؟
حفظ میکنی، میشی متقی.
"إِنَّا لِلْمُتَّقِينَ مَفَازًا".
خب شما به جای اینکه برید جهنم بیا برو تو مفاز متقین.
مفاز چیه؟
مفاز جایگاه فوزه رستگاریه، جایگاه رستگاری برای متقین خانه ای است، داری است، جنتی است، جایگاهی است که جای رستگاری است.
فزت ورب الكعبة از مفازه.
چه خوبه انسان وقتی میخواد بمیره زبانش این باشه.
زبان حال و حالش این باشه.
فزت خدایا راحت شدم.
خدایا بالاخره امتحانو پس دادم.
بالاخره سر سلامت عبور کردم.
خب راه بازه دیگه.
ان للمتقین مفازا حدائق واعنابا حدیقه هایی است.
حدائق جمع حدیقه است.
حدیقه جنته ولی دارای حفاظ.
جنت اون مجموعه سرسبزی است که در اختیار هر یک انسان با تقوایی قرار داده میشه.
این مجموعه سرسبز پر از درختان و نهرها و میوه ها و چه وچه حدیقه حدیقه است.
یعنی باغچه های متنوعی درش وجود داره که این باغچه ها یه دیواری دورشون هست که برای اینکه این شخص متقی توی اون باغچه که هست تو اون باغ که هست احساس چه کنه؟
آرامش بکنه نه اینکه همش محیط بازه.
همه جا همه به هم اشراف دارن.
نه.
حدائق واعنابا باغچه هایی و انگورستان هایی، تاکستان هایی، اعناب یعنی تاکستان هایی.
تاکستان کیا دیدن؟
توش قدم زدن؟
انشاالله اگر هم قدم نزدید این تجربه را داشته باشید به خصوص وقت سحر یعنی تازه که هوا یعنی میخواد آفتاب بزنه هنوز آفتاب نزده بین اذان تا طلوع برید توی تاکستانی که تازه انگور داده قدم بزنید تا بفهمید تاکستان چیه.
[خنده] خیلی خوبه، خیلی باصفاست، خیلی فرح بخشه.
اینکه اینقدر قرآن تأکید داره رو تاکستان ها چون تاکستان ها از جمله فرح بخشترین، انرژی بخشترین باغچه ها هستن.
حالا بگذریم از انگورهاشون و خواص خاص این انگورها.
انگور جزء معجزه های خلقته.
از انگور شما بگیر از اون سرکه تا اون شیره همه شفاس.
از اون انگور تازه تا اون کشمش تمام مراحل همه شفاس.
از اون قوره تا اون انگور همه شفاس.
انسانها هم البته میتونن ازش چی بسازن؟
شراب بسازن که حالا تو قیامت هم شراب انگور داریم.
اما خب این کجا و آن کجا.
حدائق واعنابا وکوائب اترابا.
کوائب جمع کائبه است.
کائبه از کعب، کعب از مکعبه.
مکعب و کعب با هم اند.
منظور از کائبه خوش اندامه.
همسران خوش اندام اتراب یعنی جمع ترب.
خوش اندام همسان.
کفء.
همسران خوش اندام کفء.
کفء یعنی چی؟
یعنی کاملاً متناسب شخصیت و حال و وضعیت این فرد بهشتی وکوائب اترابا وکأسا دهاقا و جامی لبریز.
خلاصه یار موجود و جامم لبریز و بهشت هم بهشت و رضای خدا.
دیگه کیفشون کامله دیگه وکأسا دهاقا.
لا يسمعون فيها لغوا ولا كذابا.
نمیشنوند در بهشت نه لغوی و نه کذابی و نه دروغی.
یعنی چی نمیشنوند در بهشت نه لغوی، نه کذابی.
ببینید چند جور میتونست حرف بزنه.
یک، در بهشت لغو و کذابی نیست.
نه لغوی هست نه تخیل و توهم و دروغی هست.
از این پیشرفته ترش اینه که بگه در بهشت لغو و کذابی نمیبینی.
یعنی در دسترس تو نیست.
در شعاع دید تو نیست.
وقتی میگه نمیشنوی یعنی اصلاً وجودی ندارد تا خبرش به تو برسد.
این نشنیدن لغو و کذاب از ندیدنش بالاتره.
ندیدنش از اینکه صاف و ساده بگی نیست بالاتره.
یعنی میگه هیچ اثری از لغو و کذاب در بهشت نیست.
چیز بیهوده تو بهشت نیست.
آقا تو این دنیا تا دلت بخواد امر بیهوده.
چرا بیهوده؟
چون انسان رو از یاد خدا، از انجام وظیفه خیلی از چیزا میتونه انسانو چکار کنه؟
غافل کنه.
تو بهشت اینطور نیست.
تو بهشت خوردنش، نوشیدنش، در کنار همسر بودنش، قدم زدنش، لذت بردنش، هیچ چیزش لغو نیست.
هیچ چیزی بهشت توهم و تخیل نیست.
کذاب نیست.
همش حقیقته.
لا يسمعون فيها لغوا ولا كذابا جزاء من ربك قبلی رو گفته بود چی؟
جزاء وفاقا.
اینو میگه جزاء من ربك عطاء حسابا.
این جزایی است از جانب پروردگارت نه وفاقا بلکه عطاء.
فرق عطاءاً با وفاقاً چیه؟
وفاقاً یعنی مساوی مساوی، موافق موافق.
نه کمتر، نه بیشتر.
عطاءاً یعنی بیشتر.
یعنی خدا وقتی میخواد نعمت بده، نعمت رو موافق عمل نمیده، بالاتر میده.
اما حالا بالاتر میده یعنی بیحساب؟
نه.
اونم رو حسابه.
عطاء او هم رو حسابه.
نه اینکه وقتی عطا شد دیگه فرق بین ابرار و مقربون باقی، بگید، نباشد.
فرق بین سابقون و نمیدونم اصحاب الیمین باقی نماند.
بیحساب نیست.
عطا هم که میکند به هرکس در خور حالش عطا میکند.
درخور آنچه آورده عطا میکند.
عطاءاً حسابا.
خب جهنم را ببینید خود یوم الفصل رو توصیف کرده.
جهنم را برای طغیانگران توصیف کرده.
بهشت را برای باتقواها توصیف کرده.
حالا میخواد بگه این جدایی که بین ط-طغیانگران و تقواپیشگان اتفاق میفته، این حکمی که خدا میده کیا برن جهنم کیا برن بهشت، این حکم چه جور حکمیه؟
رب السماوات والأرض وما بينهما.
اونی که جزا میده یا عطا میکنه، او پروردگار آسمانها و زمین و پروردگار مابین این دوتاست.
رب السماوات والأرض وما بينهما.
الرحمن.
این پروردگار رحمانه.
ببینید اینجا به رحمانیت اشاره میکنه نه به، نه به رحیمیت.
چرا؟
چون رحیمیت فقط اختصاص به کی داره؟
مؤمنین.
اما رحمانیت به کلیت این حکم ربط داره.
یعنی اگر یک عده را آورده جهنم، یک عده را آورده بهشت، کلش به چی ربط داره؟
به رحمانیتش.
چون رحمانه اتفاقاً جهنم داره.
لذا در اون سوره یاسین که میخوان بگن او رحمان است پس جهنم ندارد، رد میکنه.
یا در سوره الرحمن کل سوره میخواد رحمانیت خدا را شرح بده.
الرحمن علم القرآن همه اوصاف الرحمن है، خب.
همه الرحمن.
اما موضوع سوره الرحمن چیه؟
تکذیبه.
فبأي آلاء ربكما تكذبان.
تکذیب چیه؟
جهنم.
نه آلاء سبب اونجا.
حالا بعداً سوره الرحمن رو میخونیم.
یعنی تکذیب سوره الرحمن تکذیب جهنم است.
وقتی که اینا رو میندازه يتوفهم بينها وبين هميم آن هاد هي جهنم التي كنتم بها تكذبون.
فبأي آلاء ربكما تكذبان.
یعنی تکذیب جهنم موضوع سوره رحمانه جوابش توصیف رحمانه.
میخواد بگه رحمانیت خدا به این است که عالم حساب کتاب داشته باشه.
رحمانیت خدا به این است که عالم میزان داشته باشه.
الرحمن علم القرآن خلق الإنسان علمه البيان.
الشمس والقمر بحسبان.
والنجم والشجر يسجدان.
والسماء رفعها ووضع الميزان.
آقا اگر رحمانه باید حساب کتاب داشته باشه کارش.
اگر پای میزان اومد وسط، اونوقت میشه ألا تطغوا في الميزان.
شما نباید دیگه درباره میزان تخلف کنی.
وأقيموا الوزن بالقسط ولا تخسروا الميزان.
باید وزن را به قسط اقامه کنی.
نباید کم از میزان بگذاری.
رحمانیت او به این است که عالم میزان داشته باشد.
میزان داشتن عالم انسانها را به دو گروه تقسیم میکنه.
طغیانگران نسبت به میزان، وفاداران نسبت به میزان.
پس خدای رحمان علی القاعدة باید طغیانگران نسبت به میزان را چه کنه؟
از دور عالم بگید، جدا کنه، حذف کنه، بندازه تو زوالدانی.
اسم اون زوالدانیست جهنم.
حالا تو هی بگو الرحمن جهنم ندارد.
اتفاقاً الرحمن است که جهنم دارد.
اتفاقاً الرحمن است که جهنم دارد.
جهنم داشتن لازمه رحمانیت اوست.
اگر رحمان، اگر جهنم نداشته باشه رحمانیتش زیر سواله.
یعنی عالم بیحساب کتاب، عالمی که توش هرکی هر جور دلش میخواد زندگی کنه.
این عالم نیست، این رحمانیت نیست.
تو همین عالم، همین الان ما قرار باشه هرکی هر جور دلش میخواد زندگی کنه، سنگ رو سنگ بند میشه.
کسی دیگه امنیت داره؟
تو همین زندگی مختصر که در دنیا داریم فقط منافع خودمون رو در نظر بگیریم.
شما برید ببینید همینایی که منشر قیامتن برید ببینید در کشورها و شهرهای خودشون چطور قانون وضع میکنند، چطورم نسبت به تخلف از قانون چیاند؟
سختگیرن.
خب مگه شماها ضد خشونت نیستید؟
پس چرا متخلفان از قانون را سخت مجازات میکنید؟
طوری سختگیرن که اگر یک دهم اون سختگیری را برای ما بخوان تو مملکت ما کسی بخواد پیاده کنه، دیگه تحمل نمیکنیم.
یه از چراغ قرمز عبور کردن طبق اونایی که ما شنیدیم تو بعضی از کشورها مجازات، مجازات سنگین داره.
اینطور نیستش که آقا من رد شدم دیگه حالا.
اینجوری نیست اون میگه آقا من حساب کتاب دارم، اونور عالم حساب کتاب نداره.
هر کس تو دلش خواست زندگی کنه بره.
اینطوریه.
لذا میگه "رب السماوات والأرض وما بينهما".
همه آسمونا، همه زمین، مابین این دو تا.
این پروردگار همشونه و اساس پروردگاریش رحمانیتشه.
لذا اون روز که انسانها را جدا میکنه به طاغی و متقی "لا یملكون منه خطابا".
هیچکی در تمام آسمانها و زمین حق نداره، مالک نیست که در برابر او حرفی بزنه، خطابی به او بکنه.
"لا یملكون منه خطابا".
کی "لا یملكون منه خطابا"؟
اون روزی که "یوم يقوم الروح والملائكة صفا".
روزی که روح، اون حقیقت برخاسته از کلمه ایجاد پروردگار و ملائکه تمام فرشتگانی که در طول سالیان سال حاملان روح بودن و امر خدا را اجرا میکردن.
اون روزی که روح و ملائکه در صفی میایستند "لا يتكلمون".
اینهااا حرفی به زبان جاری نمیکنن، سخنی به زبان جاری نمیکنن "إلا من أذن له الرحمن".
مگر کسی که خدای رحمان به او چه کند؟
اجازه بدهد "وقال صوابا".
به کی اجازه میده؟
به کسی که حرف حساب بزنه.
یعنی اون روز کسی اجازه خطاب کردن به خدا "لا یملكون" مالک نیست، صاحب خطاب با خدا نیست، اجازه خطاب به خدا ندارد.
حتی روح و ملک در صفی ایستادند و اجازه تکلم ندارند.
الا کسی که صواب بگوید و خدا به او اجازه میدهد حرف بزند.
صواب.
صواب یعنی مطابق حق.
پارتی و بازی و با چشمک اینو رد کن و با پول اینو رد کن و رشوه بده اونجا یه خرده فیتیله جهنمو بیارن پایین و شب نگهبانان جهنم خوابن بریم دگمهها رو بزنیم یه خرده هوا خنک بشه.
ما از این حرفا نداریم.
[خنده] هیچکی هیچ جور نمیتونه از زیر بار حکم او فرار بکنه.
"ذلك اليوم الحق".
اون روز حق است.
"ذلك" یعنی اینی که تا اینجا توصیف کردیم.
تا اینجا در چند فراز توصیفش کردیم؟
چهار.
یک خود یوم الفصل.
دو، جهنم.
سه، بهشت.
چهار، قاطعیت حکم پروردگار.
"ذلك اليوم الحق فمن شاء اتخذ إلى ربه مآبا".
هرکی میخواد یه راه حرکتی، یه راه توجهی، یه راه بازگشتی به سوی پروردگار خودش اتخاذ بکند.
جمعبندی کنیم.
جمع بندیش به سادگی انجام میشه.
کل این سیاق یوم الفصل را چه کرده است؟
توصیف.
توصیف اصل یوم الفصل و ماهیت یوم الفصل.
ماهیت یوم الفصل یعنی فصل بین طاغین و متقین و، و قاطعیت یوم الفصل که این فصله اتفاق میفته رد خور هم نداره، اعتراض بردار هم نیست، دادگاه تجدید نظر و بدوی و فلان هم نداره.
او حکم میکنه و اجرا میشه.
کسی حق دخالت در حکمی که او میکند را ندارد الا "قال صوابا" باشه الا اینکه طبق خواست و رضای او حرفی بزند و الا اینکه بیاد یه پادرمیانی بر خلاف رضای او بکند ما نداریم.
این تو قیامت نیست.
خب تمام.
اما یه نکته.
جالبه معیار جدایی متقین و طاغین کجا معلوم میشه؟
شما ببینید راجع به متقین خدا هیچ حرفی زده در دنیا چه جوری بودن؟
نگاه کنید متقین را.
هیچ حرفی زده؟
فقط گفته متقی.
"إن للمتقين مفازا حدائق وعنابا" و تا آخر.
راجع به طاغین اما گفته.
چی فرموده؟
ببینید "إنهم كانوا لا يرجون حسابا وكذبوا بآياتنا كذابا".
یعنی دو تا جرم مطرح کرده.
یک، اینها امید به حساب نداشتند.
دو، آیات ما را تکذیب کردند.
این آیات منظور اون آیاتی بود که میخواست حقانیت حساب را بگید، مشخص کند.
یعنی یه سری آیه ها و نشانه هایی بود که ثابت میکرد حساب و کتابی در کار هست.
اینها اون آیات را دروغ میشمردند و خود حساب و کتاب هم امیدی نداشتند.
"لا يرجون حسابا كذبوا بآياتنا كذابا".
اگر مقابلش رو در نظر بگیریم پس متقین چطور شد متقی شدن؟
[پچ،پچ] اینها امید به حساب داشتند.
چرا؟
چون آیات را تصدیق کردند.
نشانههای یوم الفصل را تصدیق کردند.
پس جالبه معیار جدایی طاغین و متقین دقیقا همین ایمان داشتن یا نداشتن به یوم الفصل.
یعنی در توصیف یوم الفصل وقتی آمده گفته یوم الفصل واقع میشود، طاغین را از متقین جدا میکند، رو چه حسابی جدا میکند؟
رو حساب باور داشتن همین یوم الفصل.
اونایی که باورش داشتند متقینی هستند که راه تقوا در پیش گرفتند و به سعادت رسیدند.
اونا که باورش نداشتند طاغینی هستند که سرکشی کردند و سر از جهنم درآوردند و اینم حکم قاطع.
پس توصیف کلش، کل این آیات توصیف يوم الفصل به عنوان روز جدایی باورمندان به يوم الفصل از ناباوران، از مکذبان يوم الفصل.
یعنی يوم الفصل اتفاقا روز جدایی اوناییه که قبولش داشتن از اونایی که قبولش نداشتن.
اینجوری توصیفش کرده.
و اما سیاق آخر.
سیاق آخر یک آیه است.
"إنا أنذرناكم عذابا قريبا".
ای مردم ما شما را از عذابی نزدیک ترساندیم.
کجا ترساندی خدا؟
تو همین سوره.
با همین سوره شما را از عذابی نزدیک، نزدیک.
جلسه قبل توضیح دادم چرا نزدیکه.
مرگ؟
مرگ تمام.
مرگ اومد تمامه.
دیگه دستت کوتاهه است دیگه.
مرگ اومد حالا چه بخوابی، چه تو برزخ، بهشت و جهنم بری تمامه دیگه.
مرگ پایان قضیه است.
شما را از عذابی نزدیک ترساندیم.
این عذاب در روزی اتفاق میافتد "يوم ينظر المرء ما قدمت يداه".
روزی که هر کس نظاره میکند "ينظر المرء" هر انسانی نظاره میکند "ما قدمت يداه" به اونچه که دو دستش آماده کرده، به اونچه با دو دست خودش فراهم کرده.
هرکی نگاش به عملکرد خودشه.
هرکی نگاش به آوردههای خودشه.
چی آوردی؟
اخلاق آوردی، وفا آوردی، صبر آوردی، انسانیت آوردی، شرافت آوردی، نجابت آوردی، عفت آوردی، مهربانی آوردی، دستگیری از مستمند آوردی، ایمان و تصدیق به حقیقت آوردی.
چی آوردی؟
یا خدایی نکرده یه مشت پر گناه و فسق و فجور و غفلت و نسیان و بیتوجهی و بیتفاوتی و بیمسئولیتی.
چی آوردی؟
"يوم ينظر المرء ما قدمت يداه" یه روزیست که هرکی نگاه میکنه که چی آورده "ويقول الكافر" و کافر میگوید "يا ليتني كنت ترابا".
و اون کسی که دستش خالیه یعنی کافره، اون میگه ای کاش خاک بودم.
یعنی آرزو میکنه که ای کاش خاک بودم یا اصلا از اول به دنیا نیامده بودم.
یا وقتی مردم و خاک شده بودم همونطور میماندم.
"يا ليتها كانت القاضية" کاش مرگ همه چیز را تمام کرده بود.
ولی انسان بدان پایانی برای تو نیست .
پایانی نیست.
و تو عاقبت خودت را و سرنوشت خودت را تعیین خواهی کرد.
این آیه آخر هم هشدار پایانیه.
یعنی من آنچه شرط بلاغه است با شما گفتم.
تو خواه پند گیر و خواه ملال.
خب ارتباط سیاقهای سوره.
ارتباط سیاقهای سوره هم کاملاً باز مشخص، کاملاً مشخص.
ببینید سیاق اول هشدار درباره يوم الفصل.
انکار يوم الفصل.
سیاق دوم اعتراض و اثبات يوم الفصل.
گفتیم چرا يوم الفصله؟
هم سیاق اول، هم سیاق دوم خودشون به خودی خود هیچ برچسب يوم الفصل نداشت.
اما اینا بیبرچسب بود.
دو سیاق بعدی برچسب چی داشت؟
يوم الفصل.
اون دو تا برچسب اینجا هم سرایت میکنه.
یعنی سیاق.
یعنی اون دوتای بعدی تعیین تکلیف میکنه که بابا این اولی و دومی هم مربوط به يوم الفصل بود.
به همین آسونی.
اثبات يوم الفصل.
سیاق سوم، توصیف يوم الفصل به عنوان روز جدایی باورمندان به يوم الفصل از مکذبان يوم الفصل.
سیاق چهارم، هشدار پایانی نسبت به ایمان به يوم الفصل که اگر کسی ایمان به يوم الفصل آورد خودش دست به کار میشه.
"ما قدمت يداه".
ولی ایمان نیاورد میشینه نگاه میکنه.
و اگر نشست نگاه کرد فردای قیامت هم میگه ای کاش خاک بودم.
کل سوره فراخوان ایمان به يوم الفصله.
حالا يوم الفصل نسبت به سوره مرسلات اگر مقایسه کنید، در سوره مرسلات بیشتر تاکید رو وعدهها و صدق وعدهها بود.
وقوع وعدهها.
"إنما توعدون لواقع" و "إن".
ببخشید "لواقع" چی بود؟
نه "إنما توعدون لواقع فإذا النجوم كتمست".
تا اینکه رسید به اینکه "لأین يوم عجلت ليوم الفصل".
اونجا تاکید رفته بود رو "ما توعدون".
در این سوره تاکید اومده رو چی؟
خود يوم الفصل.
سیاق اول هشداره نسبت به انکار يوم الفصل که اگر انکارش بکنی، انکار باعث نیامدنش نیست.
او خواهد آمد.
سیاق دوم استدلاله برای يوم الفصل.
استدلال از نظر منطقی بعد هشدار معنی پیدا میکنه.
ببینید این ترتیب منطقی رو من در سوره مرسلات گفتم.
هشدار زمینه را برای استدلال آماده میکنه.
استدلال که شد، توصیف تثبیتش میکنه.
بعد استدلال، توصیف میاد اونو تثبیت میکنه.
قشنگ تو ذهن انسان مینشاند و در پایان هم که هشدار پایانیه از باب من آنچه شرط بلاغه است با شما گفتم.
اگه اجازه بدید تلاوت سوره رو هم انجام بدم برید.
اشکال نداره؟
صلوات بر محمد و آل محمد.
السلام علیک ای محمد و آل محمد وعجل فرجهم.
اللهم صل علی محمد و آل محمد وعجل فرجهم.
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم.
بسم الله الرحمن الرحیم.
عَمَّ یَتَسَاءَلُونَ (1) عَنِ النَّبَإِ الْعَظِيمِ (2) الَّذِي هُمْ فِيهِ مُخْتَلِفُونَ (3) كَلَّا سَيَعْلَمُونَ (4) ثُمَّ كَلَّا سَيَعْلَمُونَ (5) أَلَمْ نَجْعَلِ الْأَرْضَ مِهَادًا (6) وَالْجِبَالَ أَوْتَادًا (7) وَخَلَقْنَاكُمْ أَزْوَاجًا (8) وَجَعَلْنَا نَوْمَكُمْ سُبَاتًا (9) وَجَعَلْنَا اللَّيْلَ لِبَاسًا (10) وَجَعَلْنَا النَّهَارَ مَعَاشًا (11) وَبَنَيْنَا فَوْقَكُمْ سَبْعًا شِدَادًا وَجَعَلْنَا سِرَاجًا وَهَّاجًا (12) وَأَنْزَلْنَا مِنَ الْمُعْصِرَاتِ مَاءً ثَجَّاجًا (13) لِنُخْرِجَ بِهِ حَبًّا وَنَبَاتًا (14) وَجَنَّاتٍ أَلْفَافًا (15) إِنَّ يَوْمَ الْفَصْلِ كَانَ مِيقَاتًا (16) يَوْمَ يُنْفَخُ فِي الصُّورِ فَتَأْتُونَ أَفْوَاجًا (17) وَفُتِحَتِ السَّمَاءُ فَكَانَتْ أَبْوَابًا (18) وَسُيِّرَتِ الْجِبَالُ فَكَانَتْ سَرَابًا (19) إِنَّ جَهَنَّمَ كَانَتْ مِرْصَادًا (20) لِلطَّاغِينَ مَآبًا (21) لَابِثِينَ فِيهَا أَحْقَابًا (22) لَا يَذُوقُونَ فِيهَا بَرْدًا وَلَا شَرَابًا (23) إِلَّا حَمِيمًا وَغَسَّاقًا (24) جَزَاءً وَفَاقًا (25).
خدایا همه ما را از عذاب جهنم نجات کرامت بفرما.
اللهم آمین.
إِنَّهُمْ كَانُوا لَا يَرْجُونَ حِسَابًا (26) وَكَذَّبُوا بِآيَاتِنَا كِذَّابًا (27) وَكُلَّ شَيْءٍ أَحْصَيْنَاهُ كِتَابًا (28) فَذُوقُوا فَلَنْ نَزِيدَكُمْ إِلَّا عَذَابًا (29) إِنَّا لِلْمُتَّقِينَ مَفَازًا (30) حَدَائِقًا وَأَعْنَابًا (31) وَكَوَاعِبَ أَتْرَابًا (32) وَكَأْسًا دِهَاقًا (33) لَا يَسْمَعُونَ فِيهَا لَغْوًا وَلَا كِذَّابًا (34) جَزَاءً مِنْ رَبِّكَ عَطَاءً حِسَابًا (35) رَبِّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا بَيْنَهُمَا الرَّحْمَنِ لَا يَمْلِكُونَ مِنْهُ خِطَابًا (36) يَوْمَ يَقُومُ الرُّوحُ وَالْمَلَائِكَةُ صَفًّا لَا يَتَكَلَّمُونَ إِلَّا مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمَنُ وَقَالَ صَوَابًا (37) ذَٰلِكَ الْيَوْمُ الْحَقُّ فَمَنْ شَاءَ اتَّخَذَ إِلَىٰ رَبِّهِ مَآبًا (38) إِنَّا أَنْذَرْنَاكُمْ عَذَابًا قَرِيبًا يَوْمَ يَنْظُرُ الْمَرْءُ مَا قَدَّمَتْ يَدَاهُ يَوْمَ يَنْظُرُ الْمَرْءُ مَا قَدَّمَتْ يَدَاهُ وَيَقُولُ الْكَافِرُ يَا لَيْتَنِي كُنْتُ تُرَابًا.
صدق الله العلی العظیم.
اللهم صل علی محمد و آل محمد.
من طبق وعدهای که هفته گذشته داده بودم ثواب این جلسهمون رو اهدا میکنیم به ارواح طیبهی شهدا، روح پرفتوح امام، اموات مؤمنین و مؤمنات، اموات جمع حاضر.
[زنگ]