ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 027

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

آموزش تدبّر در سورهٔ نازعات — بخش اول

گشایش جلسه

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم. الحمد لله ربّ العالمین وصلّی الله علی سیّدنا ونبیّنا حبیب إله العالمین أبی‌القاسم المصطفی محمّد. اللهمّ صلّ علی محمّد وآل محمّد. وعلى آله الطیّبین الطاهرین ولعنة الله علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین.

خدا را شکر می‌کنیم که توفیق حضور در پیشگاه مقدّس و نورانی قرآن کریم نصیبمان شده است. آرزو می‌کنیم خدای بزرگ این توفیق را تا آخرین لحظهٔ زندگی از ما سلب نکند؛ ما را با قرآن زنده بدارد، با قرآن بمیراند و با قرآن کریم محشور فرماید، به برکت صلوات بر محمّد و آل محمّد.

ایّام‌الله دههٔ فجر انقلاب اسلامی را به خواهران و برادران تبریک می‌گوییم. خدا را به خاطر نعمت انقلاب پرشکوه اسلامی شکر می‌کنیم و از او می‌خواهیم به معنای حقیقی کلمه پاسدار ارزش‌های برآمده از انقلاب اسلامی باشیم؛ این انقلاب را به کمال خود برساند؛ و آفات و بلایا و غفلت‌ها و وسوسه‌ها و دسیسه‌ها و خیانت‌ها را از آن دور کند، باز به برکت صلوات بر محمّد و آل محمّد.

با آنکه حقّ این ایّام آن است که قدری دربارهٔ آن سخن گفته شود، چون مقداری از محتوای درسی عقب مانده‌ایم و ان‌شاءالله پس از بیست‌ودو بهمن ویژه‌برنامه‌ای برای چهلم سردار رشید اسلام حاج قاسم سلیمانی خواهیم داشت، اگر سخنی باشد در همان فرصت در خدمت خواهیم بود. امروز ان‌شاءالله از محضر سورهٔ مبارکهٔ نازعات بیشتر بهره می‌گیریم.

آمادگی کلاس برای مراحل تدبّر

الحمدلله خیال ما آسوده است که در این جلسه همهٔ بزرگواران مراحل تدبّر را کاملاً مسلّط‌اند و می‌دانند چیست. در اجرای این مراحل کم‌کم قلق کار به‌دستشان می‌آید. در بررسی مفهوم آیات امیدواریم مشکل خاصّی باقی نمانده باشد. کسانی که احیاناً تاکنون در حوزهٔ تشخیص مفهوم آیات تمرین نکرده‌اند، توصیه می‌شود دیر نکنند. اکنون دیگر تقریباً نباید برای تشخیص مفهوم آیات مشکلی داشته باشیم.

این سخن به معنای بی‌نیازی از ترجمه نیست. قرآن را بخوانند، فهم شصت‌هفتاددرصدی به‌دست آورند، به ترجمه نیز مراجعه کنند؛ مشکلی نیست. امّا باید بتوانند میان ترجمه و متن قرآن ارتباط برقرار کنند و اصطلاحاً تطبیق دهند. این توقع اکنون در این جلسه باید حاصل شده باشد.

تشخیص سیاق‌ها نیز توقع می‌رود تقریباً به نصابی رسیده باشد؛ نه آنکه هیچ‌جا خطایی رخ ندهد، امّا عمدهٔ تشخیص‌ها نزدیک به آن چیزی باشد که صحیح است. بارها در بررسی‌های تشخیص سیاقی گفته‌ایم که گاه کسی کلی دیده و گاه جزئی؛ آنجا فعلاً نگران نیستیم. نگرانی بیشتر آن است که آیه‌ای از سیاق یک را از سیاق دو ببیند، یا آنچه از سیاق دو است را از سیاق سه ببیند. این نیازمند کار و تمرین است. امّا اگر دو سیاق را یکی دیده باشیم یا یک سیاق را دو قسمت کرده باشیم، جای نگرانی چندانی نیست و ان‌شاءالله به تدریج قلق کار بیشتر به‌دست خواهد آمد.

قرائت سوره و تشخیص سیاق‌ها

اکنون سورهٔ مبارکهٔ نازعات را می‌خوانیم و در محضر قرآن سیاق‌شناسی می‌کنیم. مرحلهٔ یک — فهم آیات — را تصور می‌کنیم انجام شده است، چون مطالعه کرده‌اید. مرحلهٔ دو را اجرا می‌کنیم و پس از آن مرحلهٔ سه (جمع‌بندی سیاق‌ها) و چهار (ارتباط سیاق‌ها). هرجا به نظرتان سیاق جدیدی آغاز می‌شود اعلام کنید؛ گمان می‌رود همگی نزدیک به هم نظر خواهید داد.

«وَٱلنَّٰزِعَٰتِ غَرْقًۭا» (نازعات/1)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سوگند به کننده‌گان با غرق شدن [در فرمان خدا].

«وَٱلنَّٰشِطَٰتِ نَشْطًۭا» (نازعات/2)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و سوگند به کوشندگان با نشاط.

«وَٱلسَّٰبِحَٰتِ سَبْحًۭا» (نازعات/3)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و سوگند به شناوران با شناوری.

«فَٱلسَّٰبِقَٰتِ سَبْقًۭا» (نازعات/4)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس سوگند به سبقت‌گیرندگان با سبقت.

«فَٱلْمُدَبِّرَٰتِ أَمْرًۭا» (نازعات/5)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس سوگند به تدبیرکنندگان امری.

«يَوْمَ تَرْجُفُ ٱلرَّاجِفَةُ» (نازعات/6)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): روزی که لرزنده بلرزد.

«تَتْبَعُهَا ٱلرَّادِفَةُ» (نازعات/7)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و لرزشِ پی‌درپی آن را دنبال کند.

«قُلُوبٌۭ يَوْمَئِذٍۢ وَاجِفَةٌ» (نازعات/8)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): دل‌هایی در آن روز ترسان و لرزان است.

«أَبْصَٰرُهَا خَٰشِعَةٌۭ» (نازعات/9)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): چشم‌هایشان فروافتاده است.

«يَقُولُونَ أَءِنَّا لَمَرْدُودُونَ فِى ٱلْحَافِرَةِ» (نازعات/10)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): می‌گویند: آیا ما به سوی حافره بازگردانده می‌شویم؟

«أَءِذَا كُنَّا عِظَٰمًۭا نَّخِرَةًۭ» (نازعات/11)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آیا هنگامی که استخوان‌هایی پوسیده بودیم؟

«قَالُوا۟ تِلْكَ إِذًۭا كَرَّةٌ خَاسِرَةٌۭ» (نازعات/12)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): گفتند: پس آن بازگشتی زیان‌بار است.

«فَإِنَّمَا هِىَ زَجْرَةٌۭ وَٰحِدَةٌۭ» (نازعات/13)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): جز این نیست که آن یک فریاد است.

«فَإِذَا هُم بِٱلسَّاهِرَةِ» (نازعات/14)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس ناگاه آنان در ساحره [= صحرای بیداری]اند.

«هَلْ أَتَىٰكَ حَدِيثُ مُوسَىٰٓ» (نازعات/15)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آیا خبر موسی به تو رسیده است؟

چرا آیهٔ شش سرآغاز سیاق دانسته نشد؟

پرسش دقیق این است: چرا آیهٔ شش — «یوم ترجف الراجفة» — را شروع سیاق ندانستید؟ پاسخ آن است که این آیه ظرف جوابِ قسم است؛ ظرف زمانی است. جواب قسم به نظر می‌رسد آیهٔ هشت باشد: «قلوب یومئذ واجفة». «یوم» ظرف است؛ ظرف زمانیِ چه چیزی؟ ظرف زمانیِ «فالمدبّرات أمراً». وقتی فرمود «فالمدبّرات أمراً» — تدبیرکنندگان یک امر — از «یوم ترجف الراجفة» که ظرف زمانی است می‌فهمیم منظور از «أمراً» چیست: امر قیامت. چون در روزی که زمین می‌لرزد و لرزه‌های پی‌درپی پدید می‌آید، در آن روز امر قیامت تدبیر می‌شود.

همین که «یوم ترجف الراجفة» را شروع سیاق تشخیص ندادید کار درستی بود؛ آن را ظرف زمانیِ «فالمدبّرات أمراً» بدانید. هنوز بندوبیل قسم است؛ هنوز جواب قسم آغاز نشده. جواب قسم «قلوب یومئذ واجفة؛ أبصارها خاشعة» است و مباحث پس از آن. پس آیات یک تا چهارده سیاق اوّل شد.

پنج سیاق سورهٔ نازعات

از «هل أتاک حدیث موسی» تا آیهٔ بیست‌وشش حدیث موسی ادامه دارد: از پانزده تا بیست‌وشش. از آغاز آیهٔ بیست‌وهفت انسان‌ها را به بررسی و مطالعه و مقایسه میان خود و نظام کیهانی دعوت می‌کند: آیا شما بزرگ‌ترید؟ خلقت شما سنگین‌تر و سخت‌تر است یا آسمان‌ها؟ آن دعوت به مطالعه که در آیهٔ بیست‌وهفت آغاز شد تا آیهٔ سی‌وسه ادامه داشت.

امّا «فإذا جاءت الطامّة الکبری» سرآغاز توصیف قیامت است. تا اینجا سه سیاق: یک تا چهارده؛ پانزده تا بیست‌وشش؛ بیست‌وهفت تا سی‌وسه. سپس توصیف طامّه تا آنجا که انسان‌ها به دو گروه تقسیم می‌شوند و عاقبت هر گروه بیان می‌شود؛ این توصیف در آیهٔ چهل‌ویک تمام می‌شود. آنکه از پیامبر می‌پرسند ساعت قیامت کی است و چه پاسخی باید داد، خود سخن جداگانه‌ای است.

«فَإِذَا جَآءَتِ ٱلطَّآمَّةُ ٱلْكُبْرَىٰ» (نازعات/34)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس هنگامی که طامّهٔ کبری فرا رسد.

«يَوْمَ يَتَذَكَّرُ ٱلْإِنسَٰنُ مَا سَعَىٰ» (نازعات/35)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): روزی که انسان آنچه را کوشیده به یاد آورد.

«وَبُرِّزَتِ ٱلْجَحِيمُ لِمَن يَرَىٰ» (نازعات/36)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و دوزخ برای هر که ببیند آشکار گردد.

«فَأَمَّا مَن طَغَىٰ» (نازعات/37)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): اما آنکه طغیان کرد.

«وَءَاثَرَ ٱلْحَيَوٰةَ ٱلدُّنْيَا» (نازعات/38)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و زندگی دنیا را برگزید.

«فَإِنَّ ٱلْجَحِيمَ هِىَ ٱلْمَأْوَىٰ» (نازعات/39)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس دوزخ همان جایگاه اوست.

«وَأَمَّا مَنْ خَافَ مَقَامَ رَبِّهِۦ وَنَهَى ٱلنَّفْسَ عَنِ ٱلْهَوَىٰ» (نازعات/40)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و اما آنکه از مقام پروردگارش ترسید و نفس را از هوا بازداشت.

«فَإِنَّ ٱلْجَنَّةَ هِىَ ٱلْمَأْوَىٰ» (نازعات/41)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس بهشت همان جایگاه اوست.

«فا»ی عطف و فا‌ی استیناف؛ اتصال در برابر ارتباط

پرسش فنّی این است: آیهٔ سی‌وچهار با فا‌ی عطف آغاز شده؛ آیا نمی‌توان گفت به قبل مرتبط است؟ مرتبط که قطعاً هست؛ امّا مرتبط غیر از متّصل است. اینکه بگوییم اتصال برقرار است یعنی هنوز سیاق تمام نشده.

حروف عطف — واو، فا، ثمّ — چند حالت دارند. گاه کلمه‌ای را به کلمه‌ای عطف می‌کنند؛ این حتماً اتصال را برقرار می‌کند. گاه جمله‌ای را به جمله‌ای عطف می‌کنند؛ باز اتصال برقرار است. گاه امّا مجموعه‌ای از جملات را به مجموعه‌ای دیگر عطف می‌کنند؛ پاراگراف را به پاراگراف. در این صورت لزوماً نشانهٔ اتصال نیست. باید نگاه کرد قبل چیست و بعد چیست. اگر قبل و بعد استقلال مفهومی داشتند، با آنکه «فا» داریم می‌گوییم سرآغاز. این همان فا‌یی است که در ادبیات عرب فا‌ی استیناف می‌نامند: فا‌ی شروع.

در ادبیات عرب اگر واو یا فا یا ثمّ نه کلمه را به کلمه و نه جمله را به جمله عطف کرده باشد، می‌گویند فا‌ی استیناف است؛ چون ادبیات نهایتِ برد دیدش جمله است. در تدبّر می‌گوییم از جمله وسیع‌تر نیز سخن واحد داریم: سیاق. ممکن است فا‌یی بیاید و سیاقی را به سیاقی عطف کند؛ هیچ اشکالی ندارد.

شبیه این را در سورهٔ انشقاق داشتیم. سیاق دوم آن سوره چگونه آغاز می‌شد؟ «فلا أقسم بالشفق…» تا «فما لهم لا یؤمنون…»؛ همه به دنبال یک فا آمده بود، امّا آن فا عطف کلمه به کلمه یا جمله به جمله نبود.

اکنون اگر فا‌ی «فإذا جاءت الطامّة» عطف کلمه به کلمه باشد، باید «إذا» را به «أنعامکم» عطف کند؛ «أنعامکم فإذا» معنا ندارد. اگر جمله به جمله باشد، باید جملهٔ «فإذا جاءت…» را به جملهٔ «والجبال أرساها؛ متاعاً لکم ولأنعامکم» عطف کند؛ باز چنین نیست. پس این فا کلّ جمله‌های توصیف طامّه و دو سرانجام را به کلّ سیاق پیشین — «أأنتم أشدّ خلقاً أم السماء بناها» — عطف می‌کند. لذا فا داریم امّا عامل اتصال نیست.

«يَسْـَٔلُونَكَ عَنِ ٱلسَّاعَةِ أَيَّانَ مُرْسَىٰهَا» (نازعات/42)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): از تو دربارهٔ ساعت می‌پرسند که استقرارش کی است؟

«فِيمَ أَنتَ مِن ذِكْرَىٰهَآ» (نازعات/43)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): تو از یادآوری آن در چه جایگاهی؟

«إِلَىٰ رَبِّكَ مُنتَهَىٰهَآ» (نازعات/44)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): منتها و پایان آن به پروردگار توست.

«إِنَّمَآ أَنتَ مُنذِرُ مَن يَخْشَىٰهَا» (نازعات/45)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): تو فقط بیم‌دهندهٔ کسی هستی که از آن می‌ترسد.

«كَأَنَّهُمْ يَوْمَ يَرَوْنَهَا لَمْ يَلْبَثُوٓا۟ إِلَّا عَشِيَّةً أَوْ ضُحَىٰهَا» (نازعات/46)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): گویی روزی که آن را ببینند جز شامگاهی یا چاشتگاهی درنگ نکرده‌اند.

پس «یسئلونک» شروع سیاق پنجم است و تا پایان سوره ادامه دارد. معلوم شد این سوره دارای پنج سیاق است: آیهٔ یک تا چهارده؛ پانزده تا بیست‌وشش؛ بیست‌وهفت تا سی‌وسه؛ سی‌وچهار تا چهل‌ویک؛ چهل‌ودو تا چهل‌وشش.

جمع‌بندی سیاق اوّل: قسم و جواب و واکنش منکران

نازعات، ناشطات، سابحات، سابقات، مدبّرات

پس از سیاق‌بندی، نوبت جمع‌بندی سیاق‌هاست؛ سیاق به سیاق پیش می‌رویم.

«وَٱلنَّٰزِعَٰتِ غَرْقًۭا» (نازعات/1)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سوگند به کننده‌گان با غرق شدن [در فرمان خدا].

«والنازعات غرقاً». نازعات جمع نازعه است؛ از نزع، یعنی کندن. نازعه یعنی کُننده. معمولاً این توصیفاتِ جمعِ مؤنّث در قرآن اوصاف فرشتگان است؛ خدا به گروه‌هایی از فرشتگان سوگند یاد می‌کند. اینجا به آن فرشتگانی سوگند می‌خورد که کُننده‌اند. برخی گفته‌اند کُنندهٔ جان انسان‌ها؛ امّا اگر به ادامهٔ آیات نگاه کنیم ممکن است نظر تغییر کند. فعلاً مفهوم لغوی نازعات را در ذهن داشته باشید.

«غرقاً» یعنی در حالتی که تحت استیلای خدا هستند. کسی که در دریا غرق می‌شود عملاً مغلوب می‌شود؛ آب سر و روی او را می‌گیرد. می‌گوییم فلانی غرق شد یعنی مغلوب آب شد، تحت استیلای آب قرار گرفت. در امور معنوی نیز می‌گوییم غرق در مطالعه است؛ غرق در ذکر الله است: ذکر بر او استیلا دارد. پس «والنازعات غرقاً» یعنی قسم به آن فرشتگانی که می‌کَنند — برکَننده هستند — در حالی که تحت استیلایند. فرشته اگر تحت سلطه باشد، تحت سلطهٔ پروردگار است: قسم به فرشتگانی که تحت سلطه و استیلای پروردگار برکَننده‌اند.

«وَٱلنَّٰشِطَٰتِ نَشْطًۭا» (نازعات/2)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و سوگند به کوشندگان با نشاط.

قسم به فرشتگانی که اقدام می‌کنند، امّا با نشاط. ناشط فعّالی است که با میل و رغبت کار می‌کند. «نشطاً» مفعول مطلق تأکیدی است: چه میل و رغبتی. چرا این قسم دوم آمده؟ تا گفته شود اگر می‌گویم تحت استیلا هستند، خیال نکنید با اکراه و اجبار و بی‌تمایل کار می‌کنند. تحت استیلا هستند، در مشت قدرت من‌اند، مقهور من‌اند؛ امّا با میل و رغبت و علاقه و عشق برای من کار می‌کنند.

«وَٱلسَّٰبِحَٰتِ سَبْحًۭا» (نازعات/3)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و سوگند به شناوران با شناوری.

سابحات جمع سابحه است؛ از سبح: حرکت کردن در محیطی بدون انحراف به چپ و راست؛ حرکت روان رو به مقصد. قسم به فرشتگانی که به سمت مقصدشان بسیار روان در حرکت‌اند؛ و «سبحاً» نیز مفعول مطلق تأکیدی است: چه حرکت روانی.

«فَٱلسَّٰبِقَٰتِ سَبْقًۭا» (نازعات/4)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس سوگند به سبقت‌گیرندگان با سبقت.

این با «فا» به پیشین عطف شده: در همین حرکتی که می‌کنند از یکدیگر سبقت می‌گیرند؛ چه سبقتی. مقصد همان مأموریتی است که باید انجام دهند. بدون انحراف، با روانی و آسانی تمام حرکت می‌کنند و در این حرکت از یکدیگر سبقت می‌گیرند.

«فَٱلْمُدَبِّرَٰتِ أَمْرًۭا» (نازعات/5)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس سوگند به تدبیرکنندگان امری.

این نیز با فا آمده، امّا به لحاظ مفهومی فقط به سابقات عطف نیست؛ عطف به کلّ است. اگر بپرسند چرا برکَننده‌اند، چرا با نشاط فعّال‌اند، چرا حرکت می‌کنند و سبقت می‌گیرند؟ برای آنکه امری را تدبیر کنند. قسم به مدبّرات — تدبیرکنندگان — «أمراً» با تنوین تعظیم: تدبیرکنندگان یک امر عظیم. خدا این امر عظیم را مستقیم معرفی نمی‌کند؛ امّا ظرف زمانی‌اش را معرفی می‌کند و وقتی ظرف روشن شد خودِ امر نیز معلوم می‌شود.

روز لرزش پی‌درپی

«يَوْمَ تَرْجُفُ ٱلرَّاجِفَةُ» (نازعات/6)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): روزی که لرزنده بلرزد.

«تَتْبَعُهَا ٱلرَّادِفَةُ» (نازعات/7)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و لرزشِ پی‌درپی آن را دنبال کند.

اینان تدبیرکنندگان امری عظیم‌اند در آن روزی که «ترجف الراجفة»: لرزنده می‌لرزد. لرزنده چیست؟ زمین. چرا نمی‌گوید «ترجف الأرض» و می‌گوید «ترجف الراجفة»؟ مبالغه است: آن روز دیگر به زمین نمی‌توان گفت زمین؛ این لرزنده است که می‌لرزد؛ کلّ زمین در حال لرزیدن است. با زلزله‌هایی که در عمر خود تجربه کرده‌ایم فرق دارد؛ آنجا تکه‌ای یا پوسته‌ای تکان خورده. آن روز صفت زمین «راجفه» است.

خدا اکتفا نمی‌کند: «تتبعها الرادفة». «تتبعها» به رجفه برمی‌گردد نه به راجفه: از پی آن لرزش، لرزش بعدی می‌آید؛ رادفه از ردیف. لرزه‌ها یکی به دنبال دیگری. چون «تتبع» مضارع است لازم نیست بگوییم فقط دو بار؛ دو بار، سه بار، صد بار؛ آن‌قدر که کوه‌ها با همهٔ عظمتشان به سراب بدل شوند؛ کوبیده شوند تا صخره، قلوه، شن، خاک، غبار؛ و غبار پخش شود؛ «سیرت الجبال». این لرزش خاصّ است؛ در شدیدترین زمین‌لرزه‌های دنیا فوقش ساختمانی فرو می‌ریزد، سراب نمی‌شود.

پس مدبّرات امری هستند در روزی که زمین به‌شدّت می‌لرزد و لرزش‌های پی‌درپی می‌آید. منظور از امر، امرِ ساعت و برپایی قیامت است. اکنون که «أمراً» با این ظرف معنا شد، بقیهٔ توصیفات روشن می‌شود: مأموریت این فرشتگان اجرای امر عظیم قیامت است. اگر حرکت و سبقت دارند، برای رسیدن به مقصدِ اجرای امر قیامت است؛ اگر با نشاط فعّال‌اند، در راستای تدبیر همان امر است.

معنای نازعات در سیاق

پس نازعات چیست؟ همان اصطلاح خودمان: «برپا خیز؛ از جا کَن». قیام: خود را از جا کَندن، آمادهٔ حرکت و فرمان‌برداری. منظور این نیست که جان می‌کَنند یا چیزی را از جایی می‌کَنند. با توجّه به ناشطات و سابحات و سابقات و مدبّرات — یعنی با توجّه به سیاق — منظور آن است که فرشتگان به محض صدور فرمان برپایی قیامت فی‌الفور قیام می‌کنند؛ خود را از جا می‌کَنند. ازاین‌رو مفعولِ نازعات نیامده. اگر مقصود کَندن چیزی بود، آن چیز باید معرفی یا اشاره می‌شد. نه؛ اینان خود را می‌کَنند، غرقاً، چون تحت استیلای خدایند؛ مانند سربازان آماده‌باش، مانند نیروهای آتش‌نشانی در شیفت خدمت که حاضر به یراق‌اند و به محض آژیر بی‌فوت وقت حرکت می‌کنند.

خدا اشاره می‌کند به فرشتگانی که به محض صدور فرمان برپایی قیامت فی‌الفور قیام می‌کنند، تحت استیلای پروردگار، با کمال نشاط فعّالیت را آغاز می‌کنند، روان به سمت مأموریت می‌روند، از یکدیگر سبقت می‌گیرند و سرانجام آن امر عظیم را تدبیر می‌کنند؛ در روزی که زمین لرزانده می‌لرزد و لرزه‌ها یکی پس از دیگری می‌آید. تا اینجا همه قسم است و معلوم شد قسم به فرشتگانی است که اجراکنندگان فرمان خدا در برپاکردن امر عظیم قیامت‌اند.

جواب قسم: دل‌های ترسان و چشم‌های فروافتاده

«قُلُوبٌۭ يَوْمَئِذٍۢ وَاجِفَةٌ» (نازعات/8)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): دل‌هایی در آن روز ترسان و لرزان است.

«أَبْصَٰرُهَا خَٰشِعَةٌۭ» (نازعات/9)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): چشم‌هایشان فروافتاده است.

قسم به این فرشتگان که دل‌هایی در آن روز — همان روزی که این فرشتگان امر عظیم قیامت را تدبیر و اجرا می‌کنند — واجفه است. وجفه ترس و لرز است. چشم‌های آن قلوب خاشعه و فروافتاده است. مگر قلب چشم دارد؟ اینجا مراد از قلب حقیقت انسان و حقیقت وجود اوست؛ پس چشم هم دارد و می‌بیند. قلب غرق در ترس و لرز، چشم‌ها فروافتاده.

«يَقُولُونَ أَءِنَّا لَمَرْدُودُونَ فِى ٱلْحَافِرَةِ» (نازعات/10)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): می‌گویند: آیا ما به سوی حافره بازگردانده می‌شویم؟

«أَءِذَا كُنَّا عِظَٰمًۭا نَّخِرَةًۭ» (نازعات/11)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آیا هنگامی که استخوان‌هایی پوسیده بودیم؟

می‌گویند: آیا این ماییم که بازگردانده شده‌ایم؟ معلوم است تا پیش از این مرده بودند و در حالی مرده بودند که باور نداشتند روزی زنده خواهند شد. وقتی این امر عظیم تدبیر می‌شود یک‌باره می‌بینند در قبر نشسته‌اند یا از قبر بیرون زده‌اند؛ با تعجّب می‌پرسند. تعجّب خالی نیست: وحشت، سرافکندگی، تعجّب. وحشت چون خود را مغلوب امری عظیم می‌بینند که هیچ کاری از دستشان برنمی‌آید؛ سرافکندگی چون برای این روز آمادگی نداشته‌اند؛ تعجّب چون باورش نمی‌آید — در دنیا همیشه می‌گفت انسان که مرد و خاک شد دیگر زنده شدنی نیست.

«فی الحافرة» را این‌گونه نفهمیم که «آیا ما را در قبر بازگردانده‌اند؟»؛ گویا بیرون قبر بوده‌ایم و اکنون به قبر بازگردانده شده‌ایم. چنین نیست؛ آنان در قبر بودند. پس «فی الحافرة» به «مردودون» متعلّق نیست. عربی‌اش چنین است: أئنّا لمردودون بعد کوننا فی الحافرة — آیا ماییم که پس از آنکه در قبر بودیم بازگردانده شده‌ایم؟ تکه تکه بخوانید؛ مانند آدمی که از ترس به لکنت افتاده: «ااااین ماییم… که برگردانده… قبر…»؛ مانده چه شده؟ من در قبر بودم؛ اکنون زنده شده‌ام این چیست؟

سپس ادامهٔ سؤال: آیا پس از آنکه استخوان‌های پوسیده بودیم دوباره زنده شدیم؟ تعجّب آنان از این است که چگونه پس از استخوان پوسیده دوباره زنده شده‌اند.

معاد جسمانی؛ صراحت قرآن

پیش از ادامهٔ آیات نکته‌ای را در پرانتز یادآور می‌شویم. برخی بسیار روی این مسئله توقّف کرده‌اند که آیا قیامت جسمانی هست یا نه؛ انواع بیان‌ها آورده‌اند که در قیامت جسم نیست، یا اگر هست این جسم نیست و جسم دیگری است. نمی‌دانیم چگونه نظریات خود را با قرآن تطبیق می‌دهند؛ امّا به صراحت و وضوح و بدون امکان هیچ توجیهی باید گفت قرآن قاطعانه می‌گوید قیامت جسمانی است. روحانی هست، امّا جسمانی هم هست؛ یعنی همین جسم. همین جسمی که به خاک بدل شده بار دیگر برمی‌گردد. قرآن در این مسئله هیچ جای توجیهی باقی نگذاشته و در جای‌جای خود به صراحت بیان کرده است.

وقتی می‌گوید ما سرانگشتش را جمع می‌کنیم؛ وقتی می‌فرماید کسی استخوان را پودر کرده و بر زمین ریخته و می‌گوید کی این استخوان‌های پوسیده را زنده می‌کند، پاسخ این است: زنده می‌کند همان را آنکه بار اوّل آفریدش. وقتی به حضرت عُزَیر می‌گوید به الاغ پوسیده بنگر؛ سپس خدا آن را جمع می‌کند و زنده می‌کند و می‌ایستد و می‌گوید مرده‌ها را در قیامت این‌گونه زنده می‌کنم. وقتی ابراهیم علیه‌السلام می‌گوید پروردگارا نشان بده چگونه مرده‌ها را زنده می‌کنی، می‌گوید چهار پرنده بگیر، بکش، تکه‌تکه کن، ناخن و منقار و پر و استخوان و گوشت و پوست را درهم آمیز، از هر کدام تکه‌ای بر سر کوهی بگذار، صدا بزن؛ به اذن الله جمع می‌شوند و چهار پرنده نزد او می‌آیند. می‌گوید این‌گونه زنده می‌کنم؛ دلت آرام شد؟ آری. قرآن دیگر با چه زبانی باید بگوید؟

این‌همانی یک پیکر لزوماً به وحدت عناصری که امروز در پیکر ماست با عناصری که در قیامت می‌آید نیست. این را در سورهٔ طارق توضیح داده‌ایم. بدن ما در طول عمر بارها عناصر جایگزین می‌شود؛ سلول‌ها می‌میرند و دفع می‌شوند و سلول‌های نو جای آن‌ها را می‌گیرند. غذایی که خورده‌ایم و به عناصر وجود بدل شده، اگر جمع شود خود حجم عظیمی است. این‌همانی بدن به‌هم نخورده: از کودکی به نوجوانی و جوانی و پیری رسیده‌ایم؛ این‌همانی بدن به‌هم نخورده. سرانگشت در طول زندگی تغییر نکرده. چرا قرآن به سرانگشت اشاره می‌کند؟ می‌خواهد بگوید هر بدنی کلیدی و الگویی دارد؛ ما همان بدن را برمی‌گردانیم. مواد روز مرگ ممکن است عوض شود؛ امّا الگوی ژنتیکی و بدنی عوض نمی‌شود. هرکس ببیند می‌گوید این همان آدم است؛ همان‌طور که در دنیا می‌گویند این همان آدمِ ده سال پیش است، هرچند تغییر شکل داده.

در قیامت ممکن است جسم به تناسب اوضاع قیامت تغییری بدهد؛ هنگام ورود به بهشت یا — خدای نکرده — جهنّم نیز به تناسب وضعیّت تغییر کند. امّا تغییر وضعیّت غیر از آن است که بدن برود و بدنی دیگر یا بدنی مثالی جایش بیاید. بدن جسمانی کاملاً در قیامت حضور دارد، با تمام عوارض مربوط به جسم. اگر بخواهیم بپذیریم همه‌چیز آنجا مجرّدات و معنا و باطن و ملکوت است و هیچ اثری از مادّه نیست، نعوذبالله همهٔ این آیات دروغ درمی‌آید و باید همه را توجیه کنیم. چه دلیلی داریم این همه آیه را به‌خاطر دیدگاه فلسفی توجیه کنیم؟ عقل محدود است و وجود نامحدود؛ بشر به تمام ابعاد غیب اشراف ندارد.

رویکرد ابن‌سینا رحمة‌الله‌علیه پسندیده است: وقتی نتیجهٔ عقلی بر معاد جسمانی نمی‌گیرد می‌گوید دلیل عقلی متقاعدکننده‌ای نیافتم — هرچند بر ردّ نیز دلیل ندارم — امّا چون قرآن می‌گوید قبول می‌کنم. در بحث ملاصدرا و حرکت جوهری در این جلسه ورود نمی‌کنیم. آنان می‌خواهند بگویند حرکت هر موجودی با جسمانیّت آغاز و به روحانیّت ختم می‌شود: جسمانیّة الحدوث، روحانیّة البقاء. اگر مقصود از روحانیّة البقاء نفی حضور جسم در قیامت و بهشت و جهنّم باشد خلاف قرآن است؛ اگر مقصود آن باشد که بقا به روحانیّت است ولی جسم به‌عنوان مرکب همان جسم حاضر است، منافاتی ندارد و احتمال قوی‌تر همین است.

عکس‌العمل دنیا: تمسخر نه اعتراف

«قَالُوا۟ تِلْكَ إِذًۭا كَرَّةٌ خَاسِرَةٌۭ» (نازعات/12)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): گفتند: پس آن بازگشتی زیان‌بار است.

آیات یک تا یازده سلسلهٔ قسم تا آیهٔ هفت و جواب قسم از هشت تا یازده است. وقتی این قسم و جواب از جانب خدا، فرشتهٔ وحی و پیامبر در جامعه خوانده می‌شود، عکس‌العملی پدید می‌آید:

«قَالُوا۟ تِلْكَ إِذًۭا كَرَّةٌ خَاسِرَةٌۭ» (نازعات/12)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): گفتند: پس آن بازگشتی زیان‌بار است.

«إذن» یعنی در این صورت. «تلک» اشاره به همان بازگشت مرده‌ها در روز قیامت است: این‌طور که شما می‌گویید، کَرّه‌تان خاسره است؛ بازگشتی خسارت‌بار. چگونه می‌گویند؟ به تمسخر و استهزا. پیامبر خبر داده قیامت خواهد شد و کسانی که باور نداشتند زنده بیرون آیند آن روز با تعجّب و ترس زبان خواهند گشود؛ تا این را می‌شنوند زیر خنده می‌زنند: پس در این صورت بازگشت خسارت‌باری است؛ می‌خواهند او و حرف را مسخره کنند: با این حرف‌ها می‌خواهی ما را گول بزنی.

«فَإِنَّمَا هِىَ زَجْرَةٌۭ وَٰحِدَةٌۭ» (نازعات/13)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): جز این نیست که آن یک فریاد است.

«فَإِذَا هُم بِٱلسَّاهِرَةِ» (نازعات/14)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس ناگاه آنان در ساحره [= صحرای بیداری]اند.

خدا پاسخ می‌دهد: همانا آن — همان چیزی که پیامبر خبر داد — جز یک زجره نیست؛ یک فریاد. با یک اقدام و یک فرمان و یک فریاد همهٔ آنچه مسخره‌اش می‌کنید رخ خواهد داد. وقتی آن فریاد واحد محقّق شد، همین مسخره‌کنندگان ناگهان خود را در صحرای محشر — جایی که جای خواب و غفلت نیست — حاضر خواهند دید.

دو نکتهٔ فنّی دربارهٔ «قالوا»

اولاً چرا گفتیم «قالوا» عکس‌العمل کسانی است که آیات یک تا یازده را شنیده‌اند، نه ادامهٔ سخن همانان که در قیامت «یقولون» می‌گفتند؟ اگر ادامهٔ سخن آنان بود یا اصلاً نباید فعلی مانند قالوا/یقولون می‌آمد یا باید دوباره «یقولون» تکرار می‌شد؛ چون خدا سخنان محشورشدگان قیامت را با مضارع نقل کرده تا زنده و زنده تعریف کند. «یقولون» کجا و «قالوا» کجا؟ «قالوا» یک عکس‌العمل دنیوی است و با تبدیل مضارع به ماضی فضا عوض می‌شود. پس «تلک إذن کرّة خاسرة» جمله‌ای نیست که انسان‌ها پس از زنده شدن در قیامت بر زبان آورند؛ جمله‌ای است که در همین دنیا وقتی سخن خدا را می‌شنوند می‌گویند.

ثانیاً شاید راست‌راستی اقرار به خسارت‌بار بودن می‌کنند؛ چرا با رویکرد تمسخر خواندید؟ از آیهٔ بعدی که پاسخ می‌دهد. اگر اعتراف بود دیگر جواب «فإنّما هی زجرة واحدة فإذا هم بالساهرة» نمی‌خواست. همین که خدا پاسخ می‌دهد نشان می‌دهد رویکرد آنان تمسخر است نه اعتراف. دو رویکرد متصوّر است: اقرار منصفانه پس از شنیدن آیات؛ یا تمسخر با تکرار حرف برای مسخره‌کردن — «اِ این‌طوری پس خیلی بدبخت می‌شویم» با خنده. دومی را پذیرفتیم؛ چون اگر استهزا نبود جواب نمی‌خواست. اگر به کلّ سوره نیز بنگریم تا آخر با کسانی طرفیم که هر طور شده می‌خواهند قیامت را انکار کنند؛ اثری از قبول حقیقت قیامت نیست و فقط با انکار دست‌وپنجه نرم می‌کنیم. این خود دلیلی دیگر است.

مرور و جمع‌بندی سیاق اوّل

یک‌بار دیگر آیات یک تا چهارده را مرور می‌کنیم. پیامبر از جانب خدا آیات یک تا یازده را می‌خواند — سلسلهٔ قسم و جواب — تا منکران قیامت را تحت تأثیر قرار دهد. مشکل منکران چیست؟ انکار از سرِ امکان‌ندانستن؛ بسیار بعید می‌دانند انسان پس از مرگ و تبدیل به استخوان پوسیده دوباره جسمش بازسازی شود و روح بازگردد. دلیلی بر آنکه معاد نخواهد شد ندارند؛ فقط بعید می‌دانند. از کجا فهمیدیم بعید می‌دانند؟ از تعجّبشان در روز قیامت: «أئنّا لمردودون فی الحافرة أئذا کنّا عظاماً نخرة». این تعجّب نشان می‌دهد در دنیا چنین مسئله‌ای را بسیار بعید می‌شمردند. به این می‌گوییم استبعاد؛ و گاه استصعاب: صعب و سخت می‌دانند؛ خیال می‌کنند از عهدهٔ خدا چنین چیزی برنمی‌آید.

آیات یک تا یازده می‌خواهد بر منکرانی اثر بگذارد که از سرِ استبعاد و استصعاب انکار می‌کنند. توقع آن است که با شنیدن دست از استبعاد و استصعاب بردارند؛ امّا با کمال تأسّف استهزا را نیز اضافه می‌کنند. گروهی بعید و سخت می‌دانند؛ وقتی خدا این آیات را می‌خواند به‌جای عقب‌نشینی یک قدم جلوتر می‌آیند و مسخره‌کردن را هم می‌افزایند. خدا پاسخ می‌دهد: مسخره کنید؛ با یک فریاد آنچه بعید و سخت می‌دانید و مسخره‌اش می‌کنید رخ خواهد داد؛ ناگهان در ساهره خواهید بود.

در مقام جمع‌بندی، در این سیاق دو فراز داریم: فراز یک، آیهٔ یک تا یازده؛ فراز دو، آیهٔ دوازده تا چهارده. در یک تا یازده خدا با قسم و جواب تأکید می‌کند معاد و زنده شدن پس از مرگ قطعاً رخ خواهد داد و کسانی که در دنیا بعید و سخت می‌دانستند آن روز با تعجّب اقرار خواهند کرد. تأکید بر وقوع معاد در میانهٔ تعجّب و وحشت منکرانی که آن روز زنده می‌شوند. آیهٔ دوازده تا چهارده اشاره به عکس‌العمل تمسخر و پاسخ هشدارآمیز خدا به تمسخر حقیقت معاد از سوی منکران است. برآیند دو فراز: برپایی قیامت حتمی است حتی اگر به آن بخندید و تمسخرش کنید. آیات اوّل در جایگاه هشدار نسبت به برپایی قیامت با ما سخن می‌گوید.

«قالوا» سخن مشرکان مکذّب منکر معاد را نقل می‌کند که می‌خواهند حقیقت قیامت را مسخره کنند؛ در دنیا می‌گویند «تلک إذن کرّة خاسرة».

کلمهٔ ساهره از سهر اللیالی — کسی که شب‌ها بیدار می‌ماند — گرفته شده؛ ساهره جایی است که در آن خواب نیست. وقتی می‌گوید «فإذا هم بالساهرة» معنی کنایی می‌یابد: یک‌دفعه در صحرایی واقع خواهند شد که آنجا دیگر جای خواب و غفلت نیست. کنایه به آنکه امروز خود را به خواب و غفلت می‌زنید؛ امّا وقتی این حقیقت رخ داد دیگر جای غفلت نیست. این یک هشدار است.

سیاق دوم: حدیث موسی و فرعون

«هَلْ أَتَىٰكَ حَدِيثُ مُوسَىٰٓ» (نازعات/15)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آیا خبر موسی به تو رسیده است؟

«إِذْ نَادَىٰهُ رَبُّهُۥ بِٱلْوَادِ ٱلْمُقَدَّسِ طُوًى» (نازعات/16)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آن‌گاه که پروردگارش او را در وادی مقدس طوی ندا داد.

«ٱذْهَبْ إِلَىٰ فِرْعَوْنَ إِنَّهُۥ طَغَىٰ» (نازعات/17)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به سوی فرعون برو که او طغیان کرده است.

در سیاق اوّل با کسانی روبه‌رو شدیم که نسبت به قیامت گارد دارند؛ بی‌دلیل انکار می‌کنند؛ وقتی تأکید می‌کنی محقّق خواهد شد مسخره‌اش می‌کنند. برای انکار دلیل ندارند و وقتی می‌خواهی متقاعدشان کنی مسخره هم می‌کنند. این گارد است. ازاین‌رو خدا جریان موسی با فرعون را مطرح می‌کند؛ چون فرعون نشان داد بنای حقیقت‌پذیری ندارد و تصمیم قبول کردن ندارد. خدا با اشاره به این داستان می‌گوید قدم اوّل آن است که خودت بخواهی حق را بپذیری؛ اگر بنا باشد رفتار فرعونانه نشان دهی چه می‌توان برایت کرد؟ این تویی که باید اوّل گاردت را بشکنی.

«هل أتاک حدیث موسی»: پیامبر، حکایت موسی به تو رسیده؟ آن‌گاه که پروردگارش او را در وادی مقدّس طوی ندا داد: برو به سوی فرعون؛ همانا او طغیان کرده است. پس معلوم است چرا موسی مأمور شده نزد فرعون برود: چون طغیان کرده؛ خدا می‌خواهد او را از طغیان منصرف و باز دارد.

«فَقُلْ هَل لَّكَ إِلَىٰٓ أَن تَزَكَّىٰ» (نازعات/18)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس بگو: آیا می‌خواهی پاکیزه شوی؟

«وَأَهْدِيَكَ إِلَىٰ رَبِّكَ فَتَخْشَىٰ» (نازعات/19)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و تو را به سوی پروردگارت هدایت کنم تا خشیت یابی؟

پس بگو: آیا برای تو هست که به این سو حرکت کنی تا پاکیزه شوی؟ به اصطلاح روان: فرعون، می‌خواهی آدم شوی یا نه؟ می‌خواهی پاک شوی یا بر طغیان پافشاری کنی؟ «إلی» نشان می‌دهد حرکتی در میان است: ارادهٔ حرکت به سوی مقصدِ تزکیه. و من تو را به سوی پروردگارت هدایت کنم تا به خشیت برسی؛ از طغیان نجات یابی. مسیر: طغیان → تزکیه → هدایت → خشیت. با تزکیه طغیان از میان برود؛ با هدایت خشیت پدید آید. تأکید می‌کنیم چون با آن کار داریم: طغیان برود جایش خشیت بیاید.

«فَأَرَىٰهُ ٱلْءَايَةَ ٱلْكُبْرَىٰ» (نازعات/20)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس آیهٔ بزرگ را به او نشان داد.

وقتی موسی چنین دعوتی کرد، برای اثبات دعوت و متقاعدکردن فرعون که دعوت الهی است، آیهٔ بزرگ — یا بزرگ‌ترین آیه — را نشان داد؛ جریان عصا. وقتی فرعون همهٔ همّت را جمع کرد و ساحران را آورد تا با موسی مقابله کند، آن بزرگ‌ترین آیه رو شد و حتّی ساحرانی که مشرک بودند و می‌خواستند به فرعون کمک کنند ایمان آوردند. حجّت بر فرعون کامل شد. حتّی وقتی تصمیم گرفت ساحران را با شکنجه بکشد — دست و پا جدا جدا قطع کند و به صلیب بکشد تا با زجر بمیرند — ذرّه‌ای در ایمان آنان خلل وارد نشد.

«فَكَذَّبَ وَعَصَىٰ» (نازعات/21)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس تکذیب کرد و نافرمانی نمود.

«ثُمَّ أَدْبَرَ يَسْعَىٰ» (نازعات/22)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سپس پشت کرد در حالی که می‌کوشید.

«فَحَشَرَ فَنَادَىٰ» (نازعات/23)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس [مردم را] گرد آورد و ندا داد.

«فَقَالَ أَنَا۠ رَبُّكُمُ ٱلْأَعْلَىٰ» (نازعات/24)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس گفت: من پروردگار برتر شمایم.

فرعون تکذیب کرد و عصیان ورزید؛ از قبول دعوت موسی سرپیچی کرد. سپس پشت کرد در حالی که می‌کوشید این دعوت را از بین ببرد. مردم را برانگیخت و گرد آورد؛ ندای عمومی داد و اعلام کرد: من پروردگار بلندمرتبهٔ شمایم. نمی‌گوید «أنا الله»؛ می‌گوید «أنا ربّکم»: تدبیر و ربوبیّت و مدیریت شما در دست من است؛ من برای شما تصمیم می‌گیرم. وقتی دید پایه‌های ادّعای موهوم ربوبیّتش با رسالت موسی به خطر می‌افتد، فراخوان عمومی داد و فریاد کشید.

«فَأَخَذَهُ ٱللَّهُ نَكَالَ ٱلْءَاخِرَةِ وَٱلْأُولَىٰٓ» (نازعات/25)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس خدا او را به عذاب آخرت و دنیا گرفت.

«إِنَّ فِى ذَٰلِكَ لَعِبْرَةًۭ لِّمَن يَخْشَىٰٓ» (نازعات/26)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): همانا در این عبرتی است برای کسی که خشیت دارد.

خدا او را به نکال آخرت و اولی گرفتار کرد؛ در دنیا غرقش کرد و بلافاصله از دل دریا روانهٔ آتش ساخت. همانا در این حادثه عبرتی است برای کسی که اهل خشیت باشد؛ کسی که بخواهد.

این قصه به دنبال عکس‌العمل منکران قیامت در برابر آیات مربوط به قیامت آمده است. جمع‌بندی داستان سخت نیست. تا مأموریت موسی — برو به فرعون؛ بگو می‌خواهی تزکیه شوی؟ هدایتت کنم به خشیت برسی؟ دست از طغیان بکشی؟ — و نشان‌دادن آیهٔ کبری جزء مأموریت است. از آیهٔ بیست‌ویک به بعد عکس‌العمل فرعون است: تکذیب، عصیان، ادبار، سعی برای نابودی دعوت، حشر مردم، فریاد «أنا ربّکم الأعلی». آیهٔ بیست‌وپنج عاقبت فرعون است. سیر داستانی می‌گوید عاقبت کسی که طغیان می‌کند و تصمیم به پاک شدن از طغیان ندارد و ارادهٔ حرکت در مسیر هدایت و خشیت ندارد، گرفتاری به عذاب دنیا و آخرت است؛ نمونهٔ شاخصش فرعون. هرکه اهل خشیت است عبرت بگیرد.

خشیت: هدف یا شرط؟ دو پاسخ

از این آیات فهمیده می‌شود طغیان، تزکیه، هدایت، خشیت. اینجا می‌گوید این عبرت است برای کسی که خشیت داشته باشد؛ یعنی همان چیزی که هدف است اینجا مقدّمه و شرط شده؛ دور به نظر می‌رسد. قرآن در نخستین آیاتش می‌گوید هدایت برای متّقین است؛ سپس متّقین را توصیف می‌کند: ایمان به غیب، اقامهٔ نماز، انفاق، ایمان به آنچه نازل شده و یقین به آخرت؛ آنان بر هدایتی از پروردگارشان‌اند و رستگارند.

یک پاسخ: مانند آنکه بگوییم این معلّم، معلّم درس‌خوان‌هاست؛ معنایش آن نیست که اوّل باید درس‌خوان باشی تا معلّم به کارت بیاید؛ یعنی اگر کسی این معلّم را درک کرده درس‌خوان شده است. اگر کسی این حکایت را درک کرده به خشیت رسیده. «إنّ فی ذلک لعبرةً لمن یخشی» نمی‌خواهد بگوید اوّل خشیت داشته باش سپس عبرت بگیر؛ می‌خواهد بگوید تجلی این عبرت در خشیت است؛ اگر عبرت گرفت به خشیت نیز می‌رسد.

پاسخ دیگر: مراتب خشیت. خشیت اوّلیه آن است که انسان نگران عاقبت خود باشد و خود را به بی‌عاری و بی‌خیالی نزده باشد. ممکن است هنوز به خشیت الهی نرسیده و طغیان هم داشته باشد، امّا این خشیت اوّلیه — که گاه انصافش می‌نامند — هنوز در او هست. اگر کسی در پاسخ اوّل نقض کند، پاسخ بعدی آن است که خشیت اوّلیه لازم است تا پا در جادهٔ عبرت‌گیری بگذارد؛ آن‌گاه طغیان را کنار بگذارد، با تزکیه هدایت را بپذیرد و به اوج خشیت از الله برسد؛ خشیت در وجود او بارور شود.

سیاق سوم: دعوت به مقایسهٔ خلقت خویش با آسمان و زمین

در سیاق بعدی خدا انسان را به بررسی و مطالعه دعوت می‌کند. این دعوت به تناسب بحث سیاق پیشین است. در سیاق قبل سخن از فرعون بود و «أنا ربّکم الأعلی». اکنون خدا می‌خواهد بگوید اصلاً به قواره‌ات می‌خورد؟ سایز «ربّکم الأعلی» به هیکل مبارک می‌آید یا نه؟ بگذار بررسی کنیم ببینیم تو چقدر هستی. رب بماند؛ مخلوقات رب را می‌خواهم به تو بگویم. خودت را با بخشی از مخلوقات پروردگار مقایسه کن؛ آن‌گاه ببین ادّعای «أنا ربّکم الأعلی» و منم‌منم به ریخت و قیافه و هیکل و سایزت می‌آید یا نه.

«ءَأَنتُمْ أَشَدُّ خَلْقًا أَمِ ٱلسَّمَآءُ ۚ بَنَىٰهَا» (نازعات/27)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آیا آفرینش شما سخت‌تر است یا آسمان که آن را بنا کرد؟

آیا شما به لحاظ خلقت أشدّ — محکم‌تر و عظیم‌تر — هستید یا آسمان که آن را برافراشت؟ برخی «سخت» گفته‌اند؛ بعید است مقصود سختیِ خلقت بر خدا باشد؛ چون هیچ‌یک از خلقت انسان یا آسمان بر خدا سخت نیست تا یکی را سخت‌تر بشماریم. مقصود شدّت به معنای غلظت و استحکام است: آیا وجودی عظیم‌تر و مستحکم‌تر دارید یا آسمان؟

«رَفَعَ سَمْكَهَا فَسَوَّىٰهَا» (نازعات/28)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سقفش را برافراشت و راست و استوارش ساخت.

سقفش را بالا برد؛ آن‌قدر بالا که با چشم عادی، با چشم مسلّح معمولی، با پیشرفته‌ترین تلسکوپ‌ها، با پرواز در اعماق فضا — هر کار که بکنید — پایان آسمان برای شما مکشوف نیست. هرچه می‌خواهی برو؛ هرقدر برد دوربین‌هایت می‌کشد بکا؛ بگو من. این آسمانی که او برافراشته، تو نمی‌دانی سقفش کجاست و نمی‌رسی بدان.

گاه سقف را بلند می‌کنند و برج می‌سازند؛ امّا وقتی به طبقات هفتاد و هشتاد و نود می‌رسد می‌بیند برج دارد تکان می‌خورد؛ انگار همین‌الان بیفتد. بشر تا کجا می‌تواند برج بسازد؟ از جایی به بعد پایه‌ها را نمی‌تواند تأمین کند؛ پایه باید آن‌قدر بزرگ باشد که برج بالا برود؛ متوقّف می‌شود. معماران با هم رقابت می‌کنند: من تا فلان جا رفتم؛ من دو تا رویش گذاشتم. هرقدر دوست دارید بروید بالا. امّا خدا این سقف را بالا آورده بی‌ذرّه‌ای لرزش و لرزان و به‌هم‌ریختگی و افتادن. «رفع سمکها فسوّاها».

«وَأَغْطَشَ لَيْلَهَا وَأَخْرَجَ ضُحَىٰهَا» (نازعات/29)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و شبش را تاریک کرد و روزش را بیرون آورد.

شبش را تاریک کرد و روزش را آشکار ساخت. سقفی به این عظمت برافراشته؛ شب که می‌شود خاموش و تاریکش می‌کند؛ روز که می‌شود همه‌جا روشن.

«وَٱلْأَرْضَ بَعْدَ ذَٰلِكَ دَحَىٰهَآ» (نازعات/30)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و زمین را پس از آن بگسترد.

«أَخْرَجَ مِنْهَا مَآءَهَا وَمَرْعَىٰهَا» (نازعات/31)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): از آن آبش و مرتعش را بیرون آورد.

«وَٱلْجِبَالَ أَرْسَىٰهَا» (نازعات/32)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و کوه‌ها را استوار ساخت.

«مَتَٰعًۭا لَّكُمْ وَلِأَنْعَٰمِكُمْ» (نازعات/33)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): تا بهره‌ای باشد برای شما و برای چارپایانتان.

پس از افراشتن آسمان، زمین را دحو کرد — گسترش داد؛ اشاره به دحو الأرض. زمین سراسر زیر دریا بود؛ از جایی خشکی را آغاز به گسترش کرد. آبش را آشکار ساخت و مرتع را بر خشکی‌ها پدید آورد. تا زمین نلرزد کوه‌ها را کوبید و استوار ساخت؛ با سلسله کوه‌های مستحکم که از درون شبکه‌ای به‌هم‌متّصل ساخته‌اند زمین را به استحکام رساند. متاعی باشد برای شما و برای چهارپایانتان — وسیلهٔ بهره‌مندی.

دعوت به مطالعه است: مقایسه‌ای میان شدّت و استحکام و عظمت و شکوه خلق خویشتن با آسمان و زمین و ویژگی‌هایی که برایشان ذکر شده. نتیجه را خودتان پایین ثبت کنید؛ خدا نتیجه‌گیری صریح هم نمی‌کند. گفتن ندارد که بگوید پس دیدید چقدر ناچیزید؛ به رویتان هم نمی‌آورد. اگر کسی بخواهد بگوید «أنا ربّکم الأعلی» به ریش خودش خندیده؛ این حرف قابل بررسی نیست. موجود کوچکی روی زمین راه می‌روی و خود را جمع نمی‌توانی کرد؛ این عالم را او آفریده و تو ادّعای ربوبیّت بر عالم می‌کنی؟

یا پایت را جای پای فرعون می‌گذاری. فرعونیسم است؛ فرعون یک نفر بود و نماد فرعونیّت. امّا گاه هریک از ما برای خود یک پا فرعونیم؛ واقعاً فکر می‌کنیم دنیا در قبضهٔ قدرت ماست و همه‌چیز با ارادهٔ ما باید حرکت کند؛ از همین‌جا دور برمی‌دارد.

نمونه‌های معاصر فرعونیّت

امروز در اخبار جملات رئیس‌جمهور آمریکا را می‌خواندم؛ بسیار عجیب بود و یاد فرعون افتادم: سبک جمله‌ها و ادبیاتی که به کار می‌برد؛ که ایرانی‌ها بر سر دوراهی‌اند ببینیم سر عقل می‌آیند و دست از فساد و ظلم برمی‌دارند یا نه؛ فرصت داده‌ایم؛ بعید می‌دانم؛ اگر بخواهند حاضریم کمک کنیم و مشکلات اقتصادی‌شان را سریع حل کنیم؛ امّا احمق‌تر از آن‌اند که کمک ما را بخواهند. راست‌راستی خود را ربّ دنیا می‌داند؛ عربده‌کش و الواتی که سرش به تهش نمی‌ارزد، چون رئیس‌جمهور کشوری ابرقدرت‌نما شده خیال می‌کند آقای عالم است و باید تصمیم بگیرد کجا کی چه کند و چگونه زندگی کند. قاسم سلیمانی مزاحم بود زدیمش؛ چین پررو شده بود نشاندمش سر جایش. کلّش چیست؟ کی هستی؟ دربارهٔ خودت چه فکر می‌کنی؟

او شاخه است؛ پایین‌تر بیا. در طبقات مختلف هرکس اندازهٔ خودش: یکی در خانه‌اش برای خود یک پا فرعون است؛ دو بچهٔ مظلوم و زنی ناتوان دارد و فرعونیّت می‌کند. یکی در اداره‌اش رئیس‌بازی درمی‌آورد و هرکه نداند خیال می‌کند کیست. علی علیه‌السلام چه زیبا می‌فرماید: مال ابن آدم والفخر؟ فرزند آدم کجا و فخر کجا؛ اوّلش نطفه، آخرش جیفه؛ در طول زندگی‌اش نیز حمل نجاست. عرض و طولت چقدر است که این‌قدر ادّعا می‌کنی؟

حتّی خدا نتیجه نمی‌گیرد؛ این برای من بسیار مهم است. دعوت به مطالعه می‌کند و می‌گوید نتیجه اصلاً نتیجه‌گیری ندارد. اگر بپرسند این سیاق چیست؟ می‌گویم دعوت به مقایسهٔ خلقت خویش با آسمان و زمین. مطلب‌بندی و فرازبندی هم نمی‌خواهد؛ تمام.

سیاق چهارم: طامّهٔ کبری و دو سرانجام

«فَإِذَا جَآءَتِ ٱلطَّآمَّةُ ٱلْكُبْرَىٰ» (نازعات/34)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس هنگامی که طامّهٔ کبری فرا رسد.

طامّه پدیدهٔ برترِ غالب است؛ پدیده‌ای که می‌آید بر همه‌چیز غلبه می‌کند و همهٔ مناسبات را تحت تأثیر قرار می‌دهد. وقتی آن بزرگ‌ترین پدیدهٔ برترِ غالب بیاید — که منظور قیامت است —

«يَوْمَ يَتَذَكَّرُ ٱلْإِنسَٰنُ مَا سَعَىٰ» (نازعات/35)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): روزی که انسان آنچه را کوشیده به یاد آورد.

«وَبُرِّزَتِ ٱلْجَحِيمُ لِمَن يَرَىٰ» (نازعات/36)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و دوزخ برای هر که ببیند آشکار گردد.

آن روز انسان متذکّر ما سعی — محصول سعی و تلاش خویش — می‌شود. حواسش به هیچ چیز جز آنچه با سعی خود به‌دست آورده جمع نیست؛ فقط نگاهش به همان است. در نتیجهٔ این ما سعی دو حالت پیش می‌آید: دوزخ برای کسی که می‌بیند آشکار می‌شود.

«فَأَمَّا مَن طَغَىٰ» (نازعات/37)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): اما آنکه طغیان کرد.

«وَءَاثَرَ ٱلْحَيَوٰةَ ٱلدُّنْيَا» (نازعات/38)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و زندگی دنیا را برگزید.

«فَإِنَّ ٱلْجَحِيمَ هِىَ ٱلْمَأْوَىٰ» (نازعات/39)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس دوزخ همان جایگاه اوست.

امّا آنکه طغیان کرد؛ چرا؟ چون زندگی دنیا را ترجیح داد — آثر از ایثار. همان جهیمی که آشکار شده مأوای او خواهد بود.

«وَأَمَّا مَنْ خَافَ مَقَامَ رَبِّهِۦ وَنَهَى ٱلنَّفْسَ عَنِ ٱلْهَوَىٰ» (نازعات/40)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و اما آنکه از مقام پروردگارش ترسید و نفس را از هوا بازداشت.

«فَإِنَّ ٱلْجَنَّةَ هِىَ ٱلْمَأْوَىٰ» (نازعات/41)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس بهشت همان جایگاه اوست.

امّا آنکه نه طغیان، بلکه از مقام پروردگار خویش ترسید — خاف مقام ربّه؛ در یک کلمه خشیت — اهل خشیت شد؛ حساب از پروردگار برد؛ خود را ربّکم الأعلی ندید بلکه مغلوب پروردگار بلندمرتبه دید. آثر الحیاة الدنیا نشد؛ نهی النفس عن الهوی شد: نفس را از گرایش به دنیا و ترجیح دنیا بازداشت. بهشت مأوای اوست؛ جایگاه آرامش او.

تا آیهٔ سی‌وشش یک مطلب است: هشدار به برپایی قیامت. آیهٔ سی‌وهفت تا سی‌ونه عاقبت طغیانگرانی که دنیا را ترجیح می‌دهند. آیهٔ چهل و چهل‌ویک عاقبت خشیت‌پیشگانی که نفس را از هوا بازمی‌دارند. توصیف قیامت و ذکر عاقبت طغیانگران دنیاگرا و خشیت‌پیشگان تارک هوای نفس. عنوان دقیق در کتاب مهم نیست؛ مهم آن است که این را منسجم بنگرید.

ان‌شاءالله در ادامهٔ جلسه — حدود ساعت شش و ربع — ادامهٔ سوره را پی می‌گیریم. صلواتی ختم بفرمایید.

پیوند سیاق‌ها تا اینجا

ارتباط سیاق اوّل و دوم روشن است: پس از آنکه منکران قیامت از سرِ استبعاد و استصعاب انکار کردند و با شنیدن قسم و جواب به تمسخر روی آوردند، قرآن داستان کسی را می‌آورد که بنای پذیرش حق نداشت. فرعون نماد آن گاردِ بسته‌ای است که نه با دعوت نرمِ «هل لک إلی أن تزکّی» نرم می‌شود و نه با آیهٔ کبری حجّتش تمام نشده می‌ماند؛ حجّت تمام می‌شود و او تکذیب و عصیان و ادبار و حشر و ادّعای ربوبیّت را در پی می‌آورد تا نکال دنیا و آخرت او را بگیرد. پیام به مخاطبِ انکارگر قیامت این است: اگر راه فرعون بروی، عبرتِ «لمن یخشی» را از دست می‌دهی و همان عاقبت را می‌چشی؛ اگر اهل خشیت باشی — دست‌کم خشیت اوّلیه — از این ماجرا عبرت می‌گیری و از طغیان به تزکیه و هدایت و خشیتِ بارور می‌رسی.

سیاق سوم همان ادّعای «أنا ربّکم الأعلی» را از زاویهٔ خلقت می‌شکند. مقایسهٔ انسان با آسمانِ برافراشته و زمینِ دحو‌شده و کوه‌های استوار، بی‌آنکه خدا نتیجه را بر زبان آورد، پوچیِ ربوبیّت‌فروشی را آشکار می‌کند. هرکس در خانه یا اداره یا صحنهٔ سیاست برای خود فرعونی می‌سازد، با همین دعوت به مطالعه روبه‌روست: عرض و طولت چیست که ادّعا می‌کنی؟

سیاق چهارم آن‌گاه طامّه را می‌آورد تا معلوم شود پس از شکستنِ استبعاد و شکستنِ طغیانِ فرعونانه، صحنهٔ نهایی چیست: انسان متذکّرِ سعی خویش می‌شود؛ جحیم آشکار می‌گردد؛ دنیاگرایِ طاغی مأوایش جحیم است و خشیت‌پیشهٔ خویشتن‌دار مأوایش جنّت. این چهار سیاق تا اینجا یک قوس واحد می‌سازند: از هشدارِ وقوع معاد، به عبرتِ طغیان، به حقارتِ ادّعای ربوبیّت، به دو سرانجامِ ابدی. سیاق پنجم — پرسش از «أیان مرساها» — در ادامهٔ جلسه پی گرفته می‌شود.

یادآوری روشی برای تمرین

برای تثبیت تشخیص سیاق، پس از این جلسه شایسته است سوره را یک‌بار دیگر از آغاز تا آیهٔ چهل‌ویک با صدای آهسته بخوانید و در حاشیه بنویسید: اینجا هنوز بندوبیل قسم است؛ اینجا جواب قسم؛ اینجا عکس‌العمل دنیا؛ اینجا حدیث موسی؛ اینجا دعوت به مقایسه؛ اینجا طامّه و دو مأوی. اگر جایی آیهٔ شش را دوباره سرآغاز سیاق تصوّر کردید، به ظرف بودنِ «یوم» برای «فالمدبّرات أمراً» بازگردید. اگر فا‌ی «فإذا جاءت الطامّة» شما را به اتّصالِ کامل با سیاق پیشین کشاند، میان «مرتبط» و «متّصل» فرق بگذارید و فا‌ی استینافِ پاراگراف به پاراگراف را به یاد آورید. جمع‌بندی هر سیاق را در دو سه جملهٔ کوتاه بنویسید؛ سپس در جلسهٔ بعد ارتباط سیاق پنجم با این چهار سیاق را دنبال کنید.

جمع‌بندی اجمالی جلسه

در این بخش نخست از تدبّر سورهٔ نازعات، پس از تثبیت انتظارِ تسلّط بر فهم آیات و تشخیص سیاق، سوره خوانده شد و پنج سیاق شناسایی گردید: هشدارِ قسمی به برپایی قیامت و واکنش تمسخرآمیز منکران (۱–۱۴)؛ حدیث موسی و فرعون به‌مثابهٔ نمونه‌ای از طغیانِ حقیقت‌ناپذیر (۱۵–۲۶)؛ دعوت به مقایسهٔ خلقت انسان با آسمان و زمین برای شکستن ادّعای ربوبیّتِ فرعونانه (۲۷–۳۳)؛ توصیف طامّهٔ کبری و دو سرانجامِ طغیانگرِ دنیاگرا و خشیت‌پیشهٔ خویشتن‌دار (۳۴–۴۱)؛ و پرسش از ساعت و تعیین جایگاه پیامبر به‌عنوان منذرِ اهل خشیت (۴۲–۴۶).

در سیاق اوّل روشن شد نازعات و اوصاف پس از آن فرشتگانِ آماده‌باشِ اجرای امر قیامت‌اند نه لزوماً قابضانِ جان؛ جواب قسم تصویر وحشت و تعجّب منکران در روز رستاخیز است؛ و «قالوا تلک إذن کرّة خاسرة» عکس‌العمل دنیویِ تمسخر است نه ادامهٔ سخن قیامتی. قرآن معاد جسمانی را بی‌جای توجیه اعلام می‌کند. در سیاق دوم مسیر طغیان–تزکیه–هدایت–خشیت و عبرتِ «لمن یخشی» تبیین شد. در سیاق سوم خدا حتّی نتیجهٔ صریح مقایسه را بر زبان نمی‌آورد تا حقارتِ ادّعای ربوبیّت خودبه‌خود آشکار شود. سیاق چهارم با دو مأوی — جحیم و جنّت — بسته می‌شود و ادامهٔ بحث به جلسهٔ بعد موکول می‌گردد.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.