اعوذ بالله من الشيطان الرجيم.
بسم الله الرحمن الرحيم.
الحمد لله رب العالمين وصلى الله على سيدنا ونبينا حبيب اله العالمين ابى القاسم المصطفى محمد اللهم صل على محمد وآل محمد.
وعلى آله الطيبين الطاهرين ولعنة الله على أعدائهم أجمعين من الآن إلى قيام يوم الدين.
خدا رو شکر میکنیم که توفیق داریم در پیشگاه مقدس و نورانی قرآن کریم حاضریم و آرزو میکنیم که خدای بزرگ این توفیق رو تا آخرین لحظه زندگی از ما سلب نکنه.
ما رو با قرآن زنده بدارد، با قرآن بمیراند و با قرآن کریم محشور بفرماید به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.
اللهم صل على محمد وآل محمد وعجل فرجهم.
ایام الله دهه فجر انقلاب اسلامی رو تبریک عرض میکنم خدمت خواهران و برادران.
خدا رو به خاطر نعمت انقلاب پرشکوه اسلامی شکر میکنیم و از خدا میخواهیم که این توفیق رو عطا کنه به معنای حقیقی کلمه پاسدار ارزشهای برآمده از انقلاب اسلامی باشیم و از خدا میخواهیم که این انقلاب رو به کمال خودش برسونه.
آفات و بلیا و غفلتها و وسوسهها و دسیسهها رو و همچنین خیانتها رو از این انقلاب دور کنه.
باز هم به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.
اللهم صل على محمد وآل محمد وعجل فرجهم.
خب ما با اینکه حقش این هست راجع به ایامی که درش هستیم مقداری صحبت بشه ولی چون هم یه مقدار از محتوای درسی عقب موندیم هم انشاءالله پیش رو بعد از بیست و دو بهمن یه ویژه برنامه داریم برای چهلם سردار رشید اسلام حاج قاسم سلیمانی.
انشاءالله اگر صحبتی باشه توی اون فرصت در خدمت شما خواهیم بود و امروز انشاءالله از محضر سوره مبارکه نازعات بیشتر استفاده کنیم.
دیگه الحمد لله ما خیالمون راحته که در این جلسه همه بزرگواران مراحل تدبر رو کاملاً مسلطاند.
میدونن چیه.
تو اجرای این مراحل کمکم داره قلق کار دستشون میاد.
الحمد لله دیگه در بررسی مفهوم آیات امیدواریم مشکل خاصی باقی نمونده باشه.
حالا کسانی که احیاناً تا به حال در حوزه تشخیص مفهوم آیات تمرین نکردهاند، توصیه میکنم دیر نکنند.
ما دیگه الان نباید تقریباً مشکلی برای تشخیص مفهوم آیات داشته باشیم.
البته معناش این نیست که افراد به ترجمه نیاز نداشته باشن.
چرا قرآن رو بخونن یه فهم شصت هفتاد درصدی به دست بیارن به ترجمه هم مراجعه کنن مشکلی نیست اما بتونن بین ترجمه و متن قرآن ارتباط برقرار کنن اصطلاحا تطبیق بدن.
این توقع رو ما داریم که الان در این جلسه حاصل شده باشه.
مسئله تشخیص سیاقها توقع میره که دیگه تقریباً به یک نصابی رسیده باشه.
نه اینکه بگیم هیچ جا خطایی صورت نگیره اما عمده تشخیص سیاقها نزدیک باشه به اونی که صحیحه.
حالا البته ما در بررسیهای تشخیص سیاقی عرض کردیم بارها که خیلی وقتها یه کسی ممکنه کلی دیده یا جزئی دیده، ما خیلی اونجا الان نگران نیستیم.
بیشتر نگرانیهای من اینه که احیاناً یه آیهای مثلاً از سیاق یکه شما اینو از سیاق دو ببینید، از سیاق دوئه اینو از سیاق سه ببینید.
این بیشتر نگران کننده است.
اونم نه نگران، یعنی احتیاج به کار و تمرین داره.
باید تمرین بکنیم.
اما اگر اینکه دو تا سیاق را یکی دیدیم، یک سیاق را دو قسمت دیدیم، اینا خیلی جای نگرانی نداره و انشاءالله اینا به تدریج قلق کار بیشتر دستمون خواهد آمد.
حالا سوره مبارکه نازعات رو بنده میخونم شما هم در محضر قرآن کریم باشید.
با خوندن سوره میخوایم سیاق شناسی رو انجام بدیم.
مرحله یک را که فهم آیاته ما تصور میکنیم انجام شد چون شماها مطالعه کردید دربارهش.
مرحله دو رو میخوایم اجرا کنیم و انشاءالله بعد از اینکه اجرا شد مرحله سه که جمعبندی سیاقهاست و چهار که ارتباط سیاقها.
هر جا که به نظرتون سیاق جدیدی شروع میشه اعلام بکنید و من فکر میکنم انشاءالله همتون نزدیک به هم نظر خواهید داد.
بسم الله الرحمن الرحيم.
والنازعات غرقا.
والناشبات نشقا.
والصابحات سبحا.
فالسابقات سقا.
فالمدبرات أمرا.
يوم ترجف الراجفة.
تتبعها الرادفة.
قلوب يومئذ واجفة.
أبصارها خاشعة.
يقولون أئنّا لمردودون في الحافرة.
أإذا كنا عظاما نخرة.
کان قالوا تلك إذا كرة خاسرة، فإنما هي زجرة واحدة، فإذا هم بالصاخرة.
هل أتاك حديث موسى؟
الحمد لله.
خب حالا یه سؤال من بپرسم چرا آیه شش را که يوم ترجف الراجفة بود شروع سیاق ندونستید؟
جواب قسمه.
ظرف.
ظرف جواب قسمه.
جواب قسم به نظرتون کدوم آیه هاست؟
کدوم آیه است؟
از يوم ترجف الراجفة؟
نه جواب قسم آیه هشته.
قلوب يومئذ واجفة این جواب قسمه.
يوم ظرفه، ظرف زمانیه.
ظرف زمانی چه چیزیه؟
ظرف زمانی مدبراته.
اینکه فرمود فالمدبرات أمرا.
نه فعلاً نه.
اینکه فرمود فالمدبرات أمرا تدبیر کنندگان یک امر.
خب تدبیر کنندگان یک امر، کی؟
يوم ترجف الراجفة یعنی از يوم ترجف الراجفة که ظرف زمانیه فالمدبرات أمرا هست، می فهمیم که منظور از أمراً چیه؟
امر قیامته.
چون در روزی که زمین میلرزد و لرزه های پی در پی پیدا میکنه، در اون روز امر قیامت است که تدبیر میشود.
خب به هر حال همین که يوم ترجف الراجفة به عنوان یه سیاق تشخیص ندادید شروع یه سیاق خودش خوب بود اما این رو ظرف زمانی فالمدبرات أمراً بدانید.
این هنوز بند و بیل قسمه.
هنوز جواب قسم شروع نشده.
جواب قسم قلوب يومئذ واجفة.
أبصارها خاشعة.
قلوب بحثای بعدیشه.
پس آیه یک تا چند؟
یک تا چهارده شد سیاق اول.
هل أتاك حديث موسى، إذ ناداه ربه بالواد المقدس طوى، اذهب إلى فرعون إنه طغى، فقل هل لك إلى أن تزكى، وأهديك إلى ربك فتخشى، فأراه الآية الكبرى، فكذب وعصى، ثم أدبر يسعى، فحشر فنادى، فقال أنا ربكم الأعلى، فأخذه الله نكال الآخرة والأولى، إن في ذلك لعبرة لمن يخشى، أأنتم.
تا اینجا حديث موسى تا آیه بیست و شش ادامه داره.
از پونزده تا بیست و شش.
از اول بیست و هفت دعوت میکنه انسانها را به یک بررسی و مطالعه و مقایسه بین خودشون و نظام کیهانی.
شما بزرگترید یا شما خلقت شما سنگینتر و سختتره یا آسمانها؟
أأنتم أشد خلقا أم السماء بناها، رفع سمكها فسواها، وأغطش ليلها وأخرج ضحاها، والأرض بعد ذلك دحاها، أخرج منها ماءها ومرعاها، والجبال أرساها، متاعا لكم ولأنعامكم، فإذا جاءت القامة.
اون دعوت به مطالعه ای که در آیه بیست و هفت شروع شد تا آیه سی و سه ادامه داشت.
اما فإذا جاءت القامة الكبرى سرآغاز توصیف چیه؟
قیامت.
تا اینجا سه تا سیاق، یک تا چهارده، پونزده تا بیست و شش، بیست و هفت تا سی و سه.
فإذا جاءت القامة الكبرى، يوم يتذكر الإنسان ما سعى، وبرزت الجحيم لمن يرى، فأما من طغى، وآثر الحياة الدنيا، فإن الجحيم هي المأوى، وأما من خاف مقام ربه ونهى النفس عن الهوى، فإن الجنة هي المأوى.
پایان باز هم سیاقه.
چرا؟
چون توصیف قامه، توصیف حادثه غلبه کننده قیامت در آیه چهل و یک تمام میشه.
قیامت اتفاق میفته انسانها به دو گروه تقسیم میشن.
حالا اینکه سؤال میکنن از پیغمبر ساعت قیامت کی هست و چه جوابی باید به اونها داده بشه، خود این باز یک حرف جداگانهای است.
یک سؤال فنی، یک جواب با دقت گوش بدید.
سؤال اینه آیه سی و چهار با فای عطف آغاز شده.
آیا نمیتونیم بگیم به قبل مرتبطه؟
مرتبط که قطعاً هست اما مرتبط غیر از متصله.
اینکه بگیم اتصال برقراره یعنی هنوز سیاق تمام نشده.
ببینید حروف عطف.
واو، فا، ثمة.
اینا حروف عطفاند.
حروف عطف هر جایی که قرار میگیره چند حالت براش تصور داره.
یا داره کلمهای را به کلمهای عطف میکنه.
اگر کلمهای را به کلمهای عطف میکنه این حتما چیه؟
اتصال رو برقرار میکنه.
یا، یا داره جملهای را به جملهای عطف میکنه.
باز هم اتصال را بگید.
برقرار میکنه.
برقرار میکنه.
اما یه وقت شما حرف عطفی میبینید که جمله را به جمله عطف نکرده، مجموعهای از جملات را به- مجموعه مجموعهای از جملات عطف کرده.
پس عطف گاهی کلمه به کلمه است، نشانه اتصاله.
گاهی جمله به جمله است، نشانه اتصاله.
گاهی پاراگراف به پاراگرافه.
یک پاراگراف را به پاراگراف دیگری چه کرده؟
عطف کرده.
در این صورت لزوماً نشانه اتصال نیست.
باید نگاه کنیم قبلش چیه؟
بعدش چیه؟
اگر قبل و بعد استقلال مفهومی داشت با اینکه فا داریم میگیم سرآغاز.
این همونه.
این همون فاییه که در ادبیات عرب بهش میگن فای- استيناف استيناف.
تو ادبیات عرب اگر به یه واوی، به یه فایی، به یه ثمهای برخورد کنن که این واو و فا و ثمه کلمه را به کلمه عطف بگید.
نکرده.
جمله را به جمله عطف نکرده.
میگن فای استينافه.
چرا میگن استيناف؟
استيناف یعنی شروع.
فای شروع.
چرا میگن استيناف؟
چون تو ادبیات دیگه بیشتر از جمله واحدی به رسمیت شناخته نمیشود.
دیگه ادبیات نهایت برد دید ادبیات عرب یا هر ادبیاتی این در واقع قوانین ادبی.
نهایت برد دیدش جمله است.
اگر دید این فا نه کلمه را عطف کرده نه جمله را، سریع میگه این فای استينافه.
ولی خب ما در تدبر میگیم از جمله وسیعتر هم سخن واحد دارد.
واحد وسیعتر از جمله میشه چی؟
سیاق.
سیاق.
ممکنه یه فایی بیاد سیاقی را به سیاقی عطف کنه.
هیچ اشکالی نداره.
شبیه اینو در سوره انشقاق داشتیم.
اگه یادتون باشه سیاق دوم سوره انشقاق چطور شروع میشد؟
"فلا اقسم بالشفق.
والليل وما وسق.
والقمر اذا اتسق.
لتركبن طبقا عن طبق.
فما لهم لا يؤمنون.
واذا قرئ عليهم القرآن لا يسجدون." اینا همه به دنبال یه فا اومده بود.
اما اون فا عطف کلمه به کلمه یا جمله به جمله نبود.
الان نگاه کنید.
اگر این فا که اینجا آمده عطف کلمه به کلمه باشه یعنی باید اذا را عطف کنه به چی؟
به انعامکم.
اصلاً قابل قبوله؟
انعامکم فإذا معنی نداره.
جمله به جمله باشه باید اینطور باشه.
بگیم که مثلاً "والجبال ارساها.
متاعا لكم ولانعامکم.
فإذا جاءت الطامة الكبرى" بگیم این جمله رو داره به جمله قبلش عطف میکنه.
بازم این نیست.
پس چیکار داره میکنه این فا؟
این فا داره کل جملههای "اذا جاءت الطامة الكبرى.
يوم يتذكر الانسان ما سعى.
وبرزت الجحيم لمن يرى.
فاما من طغى.
واثر الحياة الدنيا.
فان الجحيم هي المأوى.
واما من خاف مقام ربه ونهى النفس عن الهوى.
فان الجنة هي المأوى" همه این رو داره عطف میکنه به کل اون سیاق قبلی که "أأنتم أشد خلقا أم السماء بناها".
لذا فا داریم اما عامل اتصال نیست.
خب.
گفتیم "يسألونك" شروع سیاق چندم؟
پنجم.
"يسألونك عن الساعة ايان مرساها.
فيم انت من ذكراها.
الى ربك منتهاها.
انما انت منذر من يخشاها.
كأنهم يوم يرونها.
لم يلبثوا الا عشية او ضحاها." پایان سوره.
معلوم شد که این سوره دارای چند سیاقه؟
پنج سیاق.
آیه یک تا چهارده، پونزده تا بیست و شش، بیست و هفت تا سی و سه، سی و چهار تا چهل و یک، چهل و دو تا چهل و سه.
خب وقتی که کار سیاق بندی انجام شد نوبت میرسه به جمع بندی سیاقها.
کاری که الان میخوایم انشاالله به حول و قوه الهی سیاق به سیاق انجام بدیم.
"والنازعات غرقا".
نازعات جمع نازعه هست.
نازعه از نزع.
نزع یعنی کندن.
نازعه یعنی کننده.
کننده.
و معمولاً این توصیفات جمع مؤنثی که ما تو قرآن کریم داریم معمولاً اوصاف کیهست؟
اوصاف فرشتگانه.
یعنی خدا به گروههایی از فرشتگان سوگند یاد میکنه.
اینجا داره سوگند یاد میکنه به اون فرشتگانی که کننده هستند.
حالا بعضیا گفتند کننده چی؟
گفتند کننده جان انسانها.
منظور اون فرشتگانیست که جان انسانها را میکنند.
ولی اگر به ادامه آیات نگاه کنیم نظرمون ممکنه تغییر بکنه.
حالا فعلاً تو ذهنتون مفهوم لغت نازعات رو داشته باشید.
منظور از این چیه؟
من در ادامه بیشتر توضیح میدم.
"والنازعات غرقاً" قسم به اون فرشتگان کننده غرقاً یعنی در حالتی که تحت استیلای خدا هستند.
غرق، ببینید کسی که غرق میشه در دریا یا در یک مثلاً فرض کنید محیطی غرق میشه عملاً چی میشه؟
مغلوب میشه.
آب سر و روی او را میگیره.
این مغلوب میشه.
تحت استیلا و سیطره قرار میگیره.
ما برای چی میگیم فلانی غرق شد؟
یعنی چی؟
دیگه مغلوب شد، مغلوب آب شد، تحت استیلای آب قرار گرفت.
حتی در مسائل معنوی هم استفاده میکنیم.
میگیم غرق در مطالعهست.
یعنی مغلوب مطالعه شد.
غرق در ذکر الله هست.
یعنی ذکر الله بر او استیلا دارد.
خب "والنازعات غرقاً" یعنی قسم به اون فرشتگانی که میکنند یعنی برکننده هستند در حالی که تحت استیلایند.
فرشته اگر قرار باشه تحت سلطه و استیلا باشه، تحت سلطه و استیلای کیه؟
پروردگار.
یعنی قسم به اون فرشتگانی که تحت سلطه و استیلای پروردگار برکننده هستند.
"والناشطات نشطا" قسم به اون فرشتگانی که اقدام میکنند ولی با نشاط اقدام میکنند.
ناشط فعالیست.
کسیست که فعالیت میکنه ولی با نشاط فعالیت میکنه، با میل و رغبت فعالیت میکنه.
قسم به اون فرشتگانی که اقدام میکنند، فعالیت میکنند ولی با میل و رغبت.
این نشطا هم مفعول مطلق تأکیدیه.
یعنی چه میل و رغبتی، چه میل و رغبتی.
چرا خدا این جمله دوم رو، این قسم دوم رو مطرح کرد؟
خواست بگه اگر من میگم اینا تحت استیلا هستند، اگر میگم تحت سلطه هستند، یه وقت به ذهنتون نیاد که با اکراه و با اجبار و بدون تمایل دارن کار میکنن.
نه، تحت استیلا هستند.
تو مشت قدرت من هستند.
مقهور من هستند.
ولی با میل و رغبت برای من کار میکنند.
با علاقه برای من کار میکنند.
با عشق کار میکنند.
"والناشطات نشطا".
"والسابحات سبحا" قسم به اون فرشتگانی که سابح جمع اسم، اسم فاعل در واقع جمع سابحه است.
سابحه اسم فاعل از سبحه.
سبح یعنی حرکت کردن در یک محیطی بدون انحراف به چپ و راست.
یه حرکت روان رو به مقصد را میگن چی؟
سبح.
سابحات یعنی قسم به این فرشتگانی که به سمت مقصدشون خیلی روان در حرکتاند.
اونم چه حرکت روانی.
این سبحاً هم مثل نشطا مفعول مطلق تأکیدیه.
میخواد تأکید کنه.
چه حرکت روانی "والسابحات سبحا".
"فالسابقات سبقا".
ببینید همه اینا با چی به هم عطف میشد؟
این با چی؟
برای همین این من جلوی سابحات نوشتم.
یعنی در این حرکتی که میکنند از یکدیگر سبقت میگیرن.
چه سبقت گرفتنی.
اینا حرکت میکنند به سوی مقصدشون.
حالا اون مقصد چیه؟
مقصد همون مأموریتیه که دارن.
مأموریتی که باید انجام بدن.
به سوی مقصدشون حرکت میکنند بدون هیچ انحراف، با روانی و آسانی تمام و در این حرکت از یکدیگر سبقت میگیرند.
"فالسابقات سبقا".
در نهایت "فالمدبرات أمراً".
ببینید اینم با فا اومده ولی من دیگه ذیل "فالسابقات" ننوشتم.
چرا؟
چون به لحاظ مفهومی این "مدبرات أمراً" این عطف به سابقات تنها نیست.
عطف به کله.
یعنی اگر کسی سؤال کنه چرا اینها برکننده هستند؟
چرا فعالیت با نشاط انجام میدن؟
چرا حرکت میکنن و از هم سبقت میگیرن؟
قرار است یک امری را چیکار کنن؟
تدبیر کنن.
قسم به این مدبرات، به این فرشتگانی که مدبرات هستند، تدبیر کنندگان هستند.
أمراً امری را.
تنوین أمراً هم تنوین تعظیمه.
یعنی تدبیر کنندگان یک امر عظیم هستند.
خب این امر عظیم برای من و شما سؤال میشه.
این امر عظیم چیه؟
خدا این امر عظیم را مستقیم معرفی نمیکنه.
اما ظرف زمانی اون را برای ما چه میکنه؟
معرفی میکنه.
وقتی ظرف زمانی مشخص شد خود اون امر هم چه میشه؟
قهراً بگید معلوم میشه.
"فالمدبرات أمراً" کی یوم ترجف الراجفة.
اینا تدبیر کنندگان یک امر عظیمی هستند در آن روزی که ترجف الراجفة.
در آن روزی که لرزنده میلرزد.
منظور از لرزنده میلرزد لرزنده منظور چیه؟
زمین.
چرا خدا نمیگه ترجف الأرض میگه ترجف الراجفة؟
مبالغه است.
یعنی میخواد بگه اصلاً اون روز دیگه به زمین نمیشه گفت زمین.
اص-- این لرزنده است که میلرزد.
یعنی کل زمین در حال لرزیدن است.
این فرق میکنه با این زلزلههایی که ما در عمر خودمون ای بسا تجربه کردیم، شنیدیم.
یه تکهای از زمین، یه گوشهای از زمین، یه پوستهای تکون خورده، یه زلزلهای شده.
نه، اون روز کل زمین صفتش راجفه است.
کل زمین در حال لرزیدن است.
يوم ترجف الراجفة.
این مبالغه در این لرزیدن است.
خب ترجف الراجفة یعنی لرزنده میلرزد.
خود این به اندازه کافی مبالغه داره.
ولی خدا اکتفا نمیکنه.
میگه تتبعها الرادفة.
تتبعها یعنی پیروی میکند.
تتبع یعنی پیروی میکند.
ها به چی میخوره؟
به رجفه.
نه به راجفه ها.
به رجفه.
رجفه یعنی چی؟
لرزش.
از این ترجفه یه رجفه، یه لرزش فهمیده میشه.
میگه زمین لرزنده میلرزد از پی اون لرزش رادفه میآید.
رادفه یعنی لرزش بعدی .
یعنی ردیف میشه لرزشها یکی به دنبال دیگری.
میخواد بگه لرزههای پیدرپی.
روزی که راجفه میلرزد، نه یک بار که به دنبال اون یک بار لرزیدن لرزهای دیگر میآید.
تتبعها الرادفة.
چون تتبع مضارعه دیگه لازم نیست بگیم دو بار فقط.
دو بار، سه بار، چهار بار، پنج بار، ده بار، صد بار.
اونقدری که کوهها با همه عظمتشون به چی تبدیل بشن؟
به سراب.
اونقدر کوبیده بشن، کوبیده بشن، کوبیده بشن که این کوهها بشن صخره، صخرهها بشن قلوه سنگ، قلوه سنگها بشن شن و ماسه، شن و ماسهها بشن خاک، خاک بشه غبار، غبار هم پخش بشه.
دیگه چیزی از کوه باقی نمونه.
سیرت الجبال.
راه بیفته اصلاً روان بشه بره پی کارش تمام بشه.
تا این حد باید بلرزه .
حالا دیگه در شدیدترین زمین لرزههای دنیا فوقش یه ساختمونی میریزه، دیگه سراب نمیشه [خنده].
این لرزش، لرزش خاصیه.
پس، پس اینا تدبیر کنندگان یک امری هستند در یک روزی که راجفه یعنی زمین به شدت میلرزد و نه یک بار لرزیدن که به دنبال اون لرزش، لرزشهای پیدرپی میآید.
تتبعها الرادفة.
ردیف، رادفه از ردیفه.
ردیف میشه پشت سر هم لرزهها.
خب حالا شما میتونید بفهمید منظور از این امر چه شد؟
امر ساعت، قیامت، برپایی قیامت.
پس حالا میخوایم ببینید الان چون رسیدیم به این أمراً و این أمراً با يوم ترجف الراجفة تتبعها الرادفة معناش معلوم شد که امر عظیم قیامته.
حالا راحت میتونیم بقیه تو-توصifat را درک بکنیم.
مدبرات أمراً.
منظور اینه که این فرشتگان مأموریتشون اجرای امر عظیم بگید همه.
قیامت است.
پس اگر حرکتی دارند و سبقت از یکدیگر میگیرند، این حرکت و سبقت برای رسیدن به مقصد جهت اجرای امر عظیم قیامت است.
اینم پس روشنه.
اگر فعالیتی میخوان انجام بدن با نشاط، انجام این فعالیت با نشاط در راستای تدبیر امر عظیم قیامت است.
پس حالا که همه اینا معلوم شد نازعات میشه چی؟
نازعات میشه همین اصطلاح خودمون.
شنیدید اگر یک نفری رو مثلاً ما توی اشعار خودمون داریم.
میگه برپا خیز از جا کن.
این برپا خیز از جا کن، این قیامه.
یعنی اینکه طرف خودشو از جا بکنه، آماده حرکت، آماده فرمانبرداری.
و نازعات غرقاً.
منظورش این نیست که جان میکنند، جان کسی را از او میستانند یا مثلاً چیز خاصی را از جایی میکنند.
نه، این نیست.
منظور از نازعات [سرفه] با توجه به ناشطات و سابحات و سابقات و مدبرات یعنی با توجه به سیاق، منظور از نازعات اینه که فرشتگان به محض اینکه خدا فرمان برپایی قیامت را صادر میکند، فی الفور فرشتگانی که مأموریتشون اجرای این فرمانه فی الفور قیام میکنند.
از جا میکنن.
یعنی نازعاتند خویشتن را.
برای همینه که مفعول نازعات نیامده.
اگر منظور از این نازعات این بود که یه چیزی را میکنند، باید اون چیز در این سوره چه میشد معرفی میشد، اشاره میشد.
نه، اینا میکنند خودشون را غرقاً چون تحت استیلای خدا هستند مثل سربازهای آماده باشی، سربازهایی که در حالت آماده باشند، منتظر صدور چیاند؟
فرمان.
توی این کسانی که هستن مثلاً فرض کنید نیروهای آتش نشانی و اینا، اینا در وقتی که تو حالت انجام خدمت هستن شیفتشونه، نوبتشونه، اینا حاضر به یراق آمادهاند.
حالا بگیریم بخوابیم، نمیدونم لباسها اون طرف، اینجوری نیستند.
آمادهاند، منتظرند.
به محض اینکه آژیر خطر به صدا در میاد، فوری بلند شن و حرکت بکنن بدون فوت وقت.
این حالت آماده باش.
این میشه و ناصعات غرقند.
خدا دارد اشاره میکند به اینکه فرشتگانی هستند که به محض صدور فرمان برپایی قیامت، اینها فیالفور قیام میکنند تحت استیلای پروردگار و با کمال نشاط فعالیت رو آغاز میکنند، حرکت به سمت ماموریت میکنند.
چه حرکت روانی در حرکت خویش به سمت ماموریت از یکدیگر سبقت میگیرند و در نهایت اون امر عظیم را تدبیر میکنند.
در اون روزی که زمین لرزانده میلرزد و لرزهها یکی پس از دیگری به دنبال آن میآید.
تا اینجا همه قسم و برای ما معلوم شد که منظور از این قسمها قسم به فرشتگانیست که اجراکنندگان فرمان خدا در برپا کردن امر عظیم قیامتاند.
خب حالا جواب قسم.
قلوب يومئذ واجفة.
قسم به این فرشتهها که یه قلبهایی در آن روز، کدام روز؟
در همان روزی که این فرشتهها امر عظیم قیامت را تدبیر میکنند و اجرا میکنند.
یه قلبهایی در آن روز واجفة.
وجفة ترس و لرزه.
یک قلبهایی در آن روز گرفتار ترس و لرز است.
قلوب يومئذ واجفة أبصارها خاشعة.
چشمهای اون قلوب، اینها به قلوب میخوره.
مگر قلب چشم داره؟
اینجا چون مراد از قلب حقیقت انسانه.
مراد از قلب حقیقت وجود انسانه.
لذا بله چشمم داره.
داره میبینه.
أبصارها خاشعة چشمهای آن قلوب خاشعة فرو افتاده است.
قلب غرق در ترس و لرز، چشمها فرو افتاده است.
أبصارها خاشعة.
يقولون میگویند أإنا لمردودون سؤال میکنند آیا این ما هستیم که برگردانده شدیم؟
معلومه اینا تا قبل از اینکه این اتفاق بیفته چه بودند؟
مرده بودند، مرده بودند و در چه حالی مرده بودند؟
در این حال مرده بودند که باور نداشتند روزی زنده خواهند شد.
وقتی که این امر عظیم تدبیر میشه، اینا یه وقت میبینن که تو قبرشون نشستن یا از قبر زدن بیرون.
بعد با تعجب سؤال میکنند.
أإنا لمردودون البته تعجب خالی نیست.
وحشت، سرفکندگی، تعجب.
سه چیز.
هم وحشت وجودشو گرفته چون خودشو مغلوب یک امر عظیمی میبینه که هیچ کاری نمیتونه انجام بده.
هم شر، سرفکندگی او را در بر گرفته.
چرا؟
چون اصلاً برای این روز آمادگی نداره.
خودشو برای همچین روزی آماده نکرده.
هم تعجب وجود او را گرفته.
باورش نمیاد.
این تا در دنیا بود همیشه میگفت آقا انسان که مرد و خاک شد دیگه دو مرتبه زنده شدنی در کار نیست.
لذا وقتی که تو اون روز میبینه که از قبر سر برآورده با تعجب سؤال میکنه يقولون أإنا لمردودون این ما هستیم که برگردانده شدیم؟
في الحافرة این في الحافرة دقت کنیدا.
اینجوری نفهمیم این مطلب رو.
بعضیا ممکنه اینجوری ترجمه کنن بگن أإنا لمردودون في الحافرة آیا این ما هستیم که بازگردانده شدیم در قبر؟
اگر اینجوری معنا کنی گویا ما خارج از قبر بودیم.
الان بازگردانده شدیم به چی؟
در قبر.
خب این که نیست.
اینا تو قبر بودند.
پس این في الحافرة به مردودون متعلق نیست.
این في الحافرة اگر بخوام عربیشو برات باز کنم اینه.
أإنا لمردودون بعد كوننا في الحافرة حال كوننا في الحافرة آیا این ما هستیم که برگردانده شدیم بعد از اون که در قبر بودیم؟
لذا تیکه تیکه بخونید.
مثل آدمی که به لکنت افتاده، به لکنت افتاده از ترس و وحشت چجوری حرف میزنه؟
مثلاً میگه "ااااین ما هستیم.
این ما هستیم که برگردونده آ قبر تو قبر آ" اینجوری.
یعنی مونده این چی شد؟
آخه من تو قبر بودم.
الان که زنده شدم این چیه؟
چه خبره؟
چی شده؟
تعجب، ترس، وحشت او رو گرفته.
لذا دو تا سؤاله.
أإنا لمردودون في الحافرة فلهافره انالم ارددون برگردونده شدیم قبر تا به خودش بیاد ببینه چه شده.
بله، اون وعده محقق شده.
اون چیزی که تا در دنیا بودی باور نمی کردی اتفاق افتاد.
خدا صحنه را کامل چکار کرده؟
کامل به تصویر کشیده.
بعد میگه اذا كنا عظاما نخره آیا بعد از اینکه ما استخوانهای پوسیده بودیم دو مرتبه زنده شدیم؟
با تعجب اینم ادامه سؤالشه.
پس يقولون اعنا لم ارددون فلهافره اذا كنا عظاما نخره آیا این ما هستیم که برگردونده شدیم؟
ما که تو قبر بودیم آخه چی شد؟
بعد از اینکه استخوانهای پوسیدهای بودیم چطور شد؟
تعجب اینا از اینه چطور شد بعد از اینکه ما استخوانهایی پوسیده بودیم دوباره زنده شدیم.
من یک نکتهای رو اینجا میخوام تو پرانتز یادآور بشم قبل از اینکه ادامه آیات را بخواهیم بخونیم.
بعضیا خیلی اومدن روی این مسئله توقف کردن، زوم کردن که به هر حال اَ آیا قیامت جسمانی هست یا نیست.
بعد انواع بیانها ارائه دادن خواستن بگن آقا در قیامت جسم نیست یا اگر جسم هست این جسم نیست، یک جسم دیگریست و امثال این حرفا.
من نمیدونم حالا اینا چجوری تبیین میکنن، چجوری نظریات خودشون رو با قرآن کریم تطبیق میدن.
ولی به صراحت و به وضوح و بدون امکان هیچ نوع توجیهی محکم عرض میکنم قرآن کریم قاطعانه میگوید که قیامت جسمانیست.
روحانی هست ولی جسمانی هم هست یعنی همین جسم و اینکه جسمانیست همین جسم است.
همین جسم است.
همین جسمی که به خاک بدل شده بار دیگر بر میگرده.
[مکث] قرآن تو این مسئله هیچ جای توجیهی باقی نگذاشته.
در جای جای قرآن این مسئله به صراحت بیان شده.
وقتی میگه بلا قادرین علی ان نسوی بنانه ما سر انگشتش رو جمع میکنیم.
وقتی میفرماید که اومده طرف استخوان رو اینجوری پودر کرده میره بریزه رو زمین میگه من یحی العظام وهي رمیم.
کی میخواد این استخوانهای پوسیده را زنده کنه؟
قل یحیها بگو زنده میکند آن را یعنی همون استخوان پوسیده را که تو خرد کردی ریختی رو زمین قل یحیها الذي انشاها اولا مره.
همونی که بار اول خلقش کرد زنده اش میکنه.
یا وقتی به حضرت عزیری میگه نگاه کن به الاقت.
الاغ پوسیده بود، خاک شده بود، استخونی چند تا تیکه استخوان از او مونده بود.
نگاه کن به الاقت چطور پوسیده.
نگاه میکنه.
میگه حالا تماشا کن.
اون الاغ رو خدا جمع میکنه اونجا زنده اش میکنه.
وا میشه وایمیسته.
میگه من اینطوری مردهها را زنده میکنم در قیامت.
یا وقتی به حضرت ابراهیم علیه السلام که میگه رب ارنی كيف تحی الموتى خدایا نشون بده چطوری زنده میکنی مردهها را.
میگه چهار تا پرنده را بگیر بکش تیکه تیکه کن ناخن و نمیدونم منقار و پر و استخوان و گوشت و پوست و همه را تو هم مخلوط کن.
از هر کدوم یه تیکهای ببر سر یه کوهی بذار.
حالا بیا وایسا صداشون کن.
به اذن الله من جمعشون کنم نگاه کن.
صدا میکنه این چهار تا پرنده از چهار تا قله کوه تیکههای وجودشون جمع میشه دو مرتبه چهار تا پرنده میشن میان پیش او.
میگه اینطوری زنده میکنم.
با حالا اطمینان حاصل کردی؟
ق-قیالت راحت شد؟
یقین کردی؟
آره.
دلم آروم شد.
خب دیگه چجوری باید قرآن بگه؟
من نمیدونم با چه زبانی باید این مطلب را به ما بگه که ما توجیه و نمیدونم اما اگر بغلش نذاریم.
شفافه دیگه.
حالا اینکه این همانی یک پیکر به چیه؟
اینو ما توضیح دادیم در سوره مبارکه طارق.
اونجا توضیحی دادیم گفتیم این همانی یک پیکر لزوماً به وحدت عناصری که امروز در پیکر ما حضور دارد با این عناصری که در قیامت خواهد آمد نیست.
الان بدن ما در طول عمر ما بارها عناصر جایگزین میشن.
یعنی ما سلولها از وجود ما میمیرن، دفع میشن، سلولهای نو به وجود میان جای اونها رو میگیرن.
اونقدری که ما تا حالا غذا خوردیم و این غذاها تبدیل شده به مواد و عناصر مربوط به وجود و آمده در وجود ما یا اضافه شده یا جایگزین شده بخوای جمع بکنی یه شصت هفتاد تا فیلم میشه خودش.
[مکث]کم غذا نخوردیم که کم جابجایی عناصر و نمیدونم سلولها اتفاق نیفتاده که.
این همانی بدن ما اما به هم خورده.
اگر من بچه بودم نوجوان شدم، نوجوان بودم جوان شدم، جوان بودم پیر شدم، آیا این همانی بدن من به هم خورده؟
نه.
آیا سر انگشت من تغییری کرده در طول زندگی؟
نه.
چرا قرآن اشاره میکنه به سر انگشت؟
میخواد بگه ببین هر بدنی یک کلیدی داره، یه الگویی داره اون الگو معلومه.
ما همون بدن رو برمیگردونیم.
حالا اینکه همون بدن رو برمیگردونیم آیا با همون موادی که روز مرگش تو بدنش بود یا موادش ممکنه عوض بشه؟
حالا مواد ممکنه عوض بشه [مکث] ولی الگوی ژنتیکیش، الگوی بدنیش عوض نمیشه.
هر کی ببینتش میگه این همون آدمه.
بله این همونه.
نه این همانی الکی راست راست این همونه.
همونطور که در این دنیا کسی بنده رو ببینه میگه بله این همون آدم ده سال قبله.
ولی خب تغییر شکل داده.
بله ممکنه تو قیامت یه تغییر وضعیتی این جسم بده به تناسب اوضاع و احوال بگید قیامت.
اما این تغییر وضعیت به تناسب اوضاع و احوال قیامت، این همانی اون بدن را از بین نمیبره.
ما وقتی میخوایم وارد بهشت بشیم بله ممکنه به تناسب بهشتی شدنمون بدنمون تغییر وضعیتی بده.
یا اگر خدای نکرده انسان بخواد تو جهنم بره به تناسب جهنمی شدنش بدن تغییر وضعیتی بده.
اما تغییر وضعیت غیر از اینه که اون بدن میره یه بدن دیگه جاش میاد یا بدن مثالیه یا از این حرفا.
نه بدن جسمانیه کاملاً در قیامت جسم حضور داره [مکث] با تمام عوارض مربوط به جسم.
[پچ،پچ] نه دیگه میگم نیست دیگه.
همین دارم میگم دیگه.
قرآن چجوری باید بگه نیست [مکث] با چه زبانی؟
یعنی ما اگر بخوایم بپذیریم همه چیز در اون دنیا مجردات معناست.
نمیدونم باطن است، ملکوت است، هیچ اثری از ماده و فلان را اونجا ما نداریم این حرفا و تمام این آیات نعوذ بالله دروغ در میاد [مکث].
همه رو باید توجیه کنیم.
آخه ما چه دلیلی داره که این همه آیه رو تو قرآن بخوایم توجیه کنیم [مکث]؟
که بعد مثلا یک-- اینکه ما چون مثلاً دیدگاه فلسفی ما رسیده به این نقطه، این همه آیه رو تو قرآن توجیه کنیم آقا فلسفهمون رو درست میکنیم.
انسان به همه جوانب وجود نمیتونه با عقل پی ببره که عقل هرچه باشه عقل محدوده و وجود نامحدوده .
هرچه باشه بشر نمیتونه به غیب و به تمام ابعاد غیب اطلاع و اشراف پیدا بکنه.
لذا من خیلی میپسندم رویکرد ابن سینا رحمت الله علیه رو که وقتی ایشون در جریان معاد جسمانی نتیجه عقلی نمیگیره.
میگه آقا من دلیل عقلی مثلاً متقاعد کنندهای بر اینکه معاد جسمانیست پیدا نکردم.
البته بر ردم دلیل نداریم ها.
بر ردم دلیل نداریم.
برای اثبات میگه مثلاً من دلیل عقلی پیدا نکردم.
اما چون قرآن میگه قبول میکنم.
تو قرآن میگه معاد جسمانیست من قبول میکنم دیگه جسمانیست دیگه.
یه حرفی نداریم که اینجا.
بله.
[پچ،پچ] خب در بحث ملا صدرا و حرکت جوهری اجازه بدید اصلاً تو این جلسه ورودی نکنیم.
اونها میخوان جمع کنن.
اونها میخوان بگن حرکت هر موجودی با جسمانیت آغاز میشه به روحانیت ختم میشه.
جسمانیت الحدوث روحانیت البقاء.
خب بقا را میخوان به روحانیت متصل بکنن.
اگر مقصود حالا بنده اینجا قضاوت نمیکنم واقعاً نظرشون چیه چون باید یک بار دیگه رجوع کنم.
اگر مقصود از روحانیت البقاء این باشه که حضور جسم را در قیامت و بهشت و جهنم نفی کنند خلاف قرآنه.
اما اگر نه، این باشه که آقا بقاش به روحانیت است ولی جسم به عنوان مرکب اونجا حضور داره و این همان جسمه که حضور داره، اون وقت منافاتی نداره که من این دومی رو بیشتر احساس میکنم و احتمال میدم که نظر بزرگواران هست.
خب تمام.
[آیه قرآن] آیا بعد از اینکه ما استخوانهایی پوسیده بودیم [مکث]، خوب دقت کنید آیه یک تا یازده، یه سلسله قسمه تا آیه چند؟
هفت و جواب قسمه از هشت تا چند؟
تا چند همه بگن.
تا یازده.
این قسم و جواب [مکث]، وقتی که خونده میشه از جانب خدا، از جانب فرشته وحی، از جانب پیغمبر تو جامعه خونده میشه، یه عکس العملی در قبالش پدید میاد .
اون عکس العمل چیه؟
قالو گفتند [آیه قرآن].
ادن یعنی در این صورت.
آن، آن اشاره به چی میکنه؟
به همون برگشتن مردهها در روز قیامت.
میگه این آن ادن در این صورت یعنی اینطور که شما میگید [مکث]، کرهتون خاسره یک تکرار خسارت بار است.
یک بازگشت چیه؟
خسارت بار است.
اما این جمله را چجوری دارن میگن؟
به تمسخر، به استهزا.
مثل اینکه پیغمبر گرامی اسلام از جانب خدا آمده این آیاتو خونده.
بسم الله الرحمن الرحیم.
[آیه قرآن] پیغمبر خبر داد که آقا قیامت خواهد شد.
انسانهایی که باورشون نمیشد یه روز باز خواهند گشت، اون روز از قبرها زنده بیرون میان و با تعجب و ترس و وحشت اون روز زبان خواهند گشود که عجب این ما هستیم که زنده شدیم بعد از اینکه تو قبر بودیم و بعد از اینکه استخوانهایی پوسیده بودیم.
تا پیغمبر اینا رو تعریف میکنه، اینا که میشنون میزنن زیر خنده.
"قالوا تلک إذا کرة خاسرة".
پس در این صورت این یک بازگشت خسارت باریست.
میخوان ایشون رو مسخره کنن.
حرف رو مسخره کنن.
یعنی تو با این حرفا میخوای ما رو گول بزنی.
"تلك إذا کرة خاسرة".
خدا جواب میده.
"فإنما هي زجرة واحدة".
همانا آن، همانا همین چیزی که پیغمبر از آن خبر داد، "إنما هي" این است و جز این نیست که آن "زجرة واحدة" یک زجرة یعنی چی؟
یعنی یک فریاد، یک فریاد است.
تنها یک فریاد است.
یعنی خدا میخواد بگه با یک اقدام، با یک فرمان، با یک فریاد، همه این اتفاقهایی که شما میخواهید مسخرهاش کنید خواهد بگید افتاد.
"فإنما هي زجرة واحدة فإذا هم بالساحة".
و وقتی که اون فریاد واحدة محقق شد، همینهایی که مسخرهاش میکنند همون هم.
این هم میشن اینا.
گویندگان این سخن.
همینهایی که مسخره میکنند، ناگهان خود را در صحرای محشر که جای خواب و غفلت نیست حاضر خواهند دید.
خب، خوب دقت کنید.
چند تا نکته فنی اینجا هست که باید بهش دقت بفرمایید.
اولاً اینکه چطور شد ما گفتیم این "قالوا" عکس العمل کسانیست که آیات یک تا چند را شنیدند؟
یک تا یازده را شنیدند.
چطور شد اینو گفتیم عکس العمل اینهاست؟
و چرا ادامه سخن همینهایی که توی قیامت داشتن حرف میزدن، "يقولون أإنا لمردودون في الحافرة أإذا كنا عظاماً نخرة".
چرا ادامه سخن اینها ندونستیم اون رو؟
جواب چیه؟
بله.
اگر ادامه سخن اینها بود باید یا اصلاً هیچ جمله "يقولون قالوا"ی بگید، نمیداشت یا اگر میخواست باید دو مرتبه "يقولون" را تکرار میکرد.
چرا؟
چون خدا سخنان این کسانی رو که تو قیامت محشور میشن با فعل مضارعه نقل کرده.
"يقولون" چون خواسته زنده، کاملاً زنده تعریف کنه.
میگویند، خب میگویند کجا "قالوا" کجا؟
"قالوا" یک عکس العمله.
این نکته اول که دقت کنیم همون "يقولون" که شد "قالوا" کلاً فضا را چه کرد؟
عوض کرد.
پس این "تلك إذا کرة خاسرة" جملهای نیست که انسانها تو قیامت بعد از زنده شدن به زبون جاری کنند.
این جملهایه که تو همین دنیا وقتی حرفای خدا را میشنوند به زبون جاری میکنند.
میگن اِ اگر اینطوره که تو میگی پس خیلی برگشت خسارت باریه که.
این نکته اول.
نکته دوم اینکه آقا شاید اینا راست راستی دارن اقرار میکنند به خسارت بار بودنش.
چرا شما اینو با رویکرد چی خوندید؟
تمسخر و استهزاء خوندید.
شاید اینا واقعاً با شنیدن آیات یک تا یازده دارن اقرار میکنند.
میگن بله در این صورت خیلی بازگشت خسارت باریه.
از کجا فهمیدید که این رو باید با زبان استهزاء و مسخره خوند؟
[پچ پچ] از آیه بعدی که داره به اینا چه کار میکنه؟
جواب میده.
اگر این اعتراف بود، اگر اعتراف بود به خسارت بار بودن چنین بازگشتی در روز قیامت، دیگه اون وقت جواب نمیخواست که "فإنما هي زجرة واحدة فإذا هم بالساحة".
همین که داره جواب میده معلوم میکنه که رویکرد اینها در این سخنی که به زبان جاری میکنند چیه؟
تمسخره.
تمسخره.
مسخره میکنند.
[پچ پچ] کدوم قسمت؟
تمسخر رو.
ببینید این "تلك إذا کرة خاسرة" دو تا رویکرد میشه براش تصور کرد.
یه رویکرد اینه که دارن اقرار و اعتراف میکنند.
یعنی آیات یک تا یازده رو شنیدند و الان خیلی منصفانه اقرار میکنند و میگن بله در این صورت بازگشت بسیار خسارت باریست.
روز قیامت باعث خسارت خواهد شد برای کسانی که باورش ندارند.
یا اینه، رویکرد اقرار و اعترافه یا تمسخر و استهزائه.
یعنی اینجوری میگن اِ اینطوریه پس خیلی خسارت باره.
[خنده] میخندن.
یعنی میخوان بگن که جمع کن بابا.
مثل اینکه یه نفر فرض کنید یه حرفی رو باور نمیکنه برای مسخره کردنش همون حرف رو تکرار میکنه.
اِ اینطوری پس خیلی ما بدبخت میشیم دیگه.
خیلی بیچاره شدیم.
خب، کدوم یکی از این دو رویکرد رو ما قبول کردیم دومی رو.
گفتیم استهزائه.
چرا؟
میگیم اگر این استهزاء نبود جواب نمیخواست.
اگر اعتراف بود جواب نمیخواست که خدا بگه "فإنما هي زجرة واحدة فإذا هم بالساحة".
همین که خدا جواب داده این نشون میده که رویکرد اونها در این، این کلمه و این جمله رویکرد اعتراف و اقرار بگید.
نیست.
رویکرد تمسخر و استهزاست.
البته اگر به سوره هم نگاه کنیم یعنی مباحث سوره رو هم دنبال بکنیم، خواهیم دید تا آخر سوره با کسانی طرفیم که هر طور شده میخوان قیامت را چه کنن؟
انکار کنن.
یعنی ما تو این سوره اثری از قبول حقیقت قیامت نمیبینیم بلکه فقط داریم با انکار دست و پنجه نرم میکنیم.
اینم خودش باز یه دلیل دیگری است.
خب یک بار دیگه آیات یک تا چهارده رو مرور میکنم که جمعبندی کنم.
پیغمبر گرامی اسلام دارند از جانب خدا آیاتی رو میخونن از یک تا یازده یه سلسله قسم و جوابی رو میخونن از جانب خدا که به وسیله این قسم و جواب چه کسانی رو تحت تاثیر قرار بدن؟
منکران قیامت را.
که منکران قیامت مشکلشون چیه که دارن قیامت رو انکار میکنن الان با توجه به آیات یک تا یازده بگید.
انکار.
به چه دلیل دارن انکار میکنن؟
ممکن نمیدونن.
یعنی خیلی بعید میدونن که انسان پس از آنکه میمیرد و در قبر به استخوانهای پوسیده تبدیل میشود، بخواد دو مرتبه جسم او چه کنه؟
بازسازی بشه و روح به بدن او برگرده.
اینو خیلی بعید میدونن.
یعنی من اینطوری تعبیر میکنم.
میگم اینها معاد را انکار میکنند چون بعید میشمردن.
میگن بعیده.
دلیلی ندارن که معاد نخواهد شدها.
هیچ دلیلی ندارن.
فقط بعید میدونن.
میگن بابا این جسمی که دیگه مرد و رفت تو یه وجب خاک خوابید و بعد سی سال بکنی کفنشم پیدا نمیکنی، کلاً یه تلی از خاک شده رفته، این جسم دوباره بخواد جسم بشه و روح دو مرتبه به اون برگرده.
بابا این بعیده.
از کجا فهمیدی اینا بعید میدونن؟
از همین حرفشون.
تو روز قیامت که اینا زنده میشن تعجب میکنند.
میگن "أَإِنَّا لَمَرْدُودُونَ [مکث] فِي الْحَافِرَةِ أَإِذَا كُنَّا عِظَامًا نَخِرَةً".
ما تو قبر بودیم.
ما استخوانهای پوسیده بودیم.
آ چطور شد ما دوباره زنده شدیم؟
تعجب، این تعجب اونها در روز قیامت نشون میده که تو دنیا که بودن یه همچین مسئلهای را خیلی بعید میشمردند.
من به این میگم استبعاد.
به استبعاد یه چیز دیگم گاهی اطف میکنم.
تو کتاباتون نوشته میگم استصعاب.
استصعاب یعنی صعب میدانند.
بعید میدونن چون سخت میدونن.
خیال میکنند از عهده خدا چنین چیزی بر نمیاد که مرده را پس از اینکه هزاران سال، صدها سال از مرگش گذشته، هیچ اثری از او باقی نمونده به ظاهر، این مرده را خدا بخواد دوباره چه کار کنه؟
زنده بکنه.
اینا استبعاد میکنند، استصعاب دارند، صعب و سخت میشمارند، بعید و دور از ذهن میپندارند قیامت را.
انکار میکنند.
مدبرات امرند.
امر مال کیه؟
خدا اینا عوامل اجرایی تدبیر امر خدااند.
خداوند امر خود را به وسیله کیا داره تدبیر میکنه؟
فرشتگان.
خب پس گفتیم دقت کنید حرف اینجا بودها.
گفتیم آیات یک تا یازده میخواد رو کیا تاثیر بگذاره؟
منکران قیامت که به چه دلیل انکار میکنند؟
استبعاد و استصعاب.
میگن بعیده، سخته.
[مکث] توقع میره که وقتی این منکران قیامت آیه یک تا یازده رو شنیدند، دست از استبعاد و استصعاب بردارند.
اما با کمال تأسف استهزاء رو هم به اون چه میکنند؟
اضافه میکنند.
تمام قصه اینه.
یعنی یه گروهی استبعاد میکنند، استصعاب میکنند.
میگن بعیده، سخته، نمیشه.
وقتی خدا براشون تعریف میکنه این آیات را به جای اینکه از موضعشون عقبنشینی کنند بلکه یه قدمم میان جلوتر.
اون بعید شمردن و اون سخت پنداشتن یه قدم میان جلوتر، مسخره کردن هم بهش اضافه میشه.
چطوری؟
اینطور.
[مکث] حالا از جانب پیامبر حرف میزنیم.
بسم الله الرحمن الرحیم.
"وَالنَّازِعَاتِ غَرْقًا [مکث] وَالنَّاشِطَاتِ نَشْطًا وَالسَّابِحَاتِ سَبْحًا فَالسَّابِقَاتِ سَبْقًا فَالْمُدَبِّرَاتِ أَمْرًا يَوْمَ تَرْجُفُ الرَّاجِفَةُ [مکث] تَتْبَعُهَا الرَّادِفَةُ قُلُوبٌ يَوْمَئِذٍ وَاجِفَةٌ أَبْصَارُهَا خَاشِعَةٌ يَقُولُونَ أَإِنَّا لَمَرْدُودُونَ فِي الْحَافِرَةِ أَإِذَا كُنَّا عِظَامًا نَخِرَةً [مکث] قَالُوا تِلْكَ إِذًا كَرَّةٌ خَاسِرَةٌ".
این که خیلی بد شد که.
مسخرهاش میکنن.
"تِلْكَ إِذًا كَرَّةٌ خَاسِرَةٌ".
خدا جواب میده "فَإِنَّ مَا هِيَ زَجْرَةٌ وَاحِدَةٌ".
مسخره کنید باشه.
با یک فریاد همه اتفاق، اتفاقی که بعید میدونید و سخت میدونید و مسخرهاش میکنید با یک فریاد رخ خواهد داد.
"فَإِذَا هُمْ بِالسَّاهِرَةِ".
خب حالا اگه بخوایم جمعبندی بکنیم سیاق اول رو جمع بندیش کار آسانیه.
در مقام جمعبندی ما دو تا فراز داریم در این سیاق.
فراز یک، آیه یک تا یازده.
فراز دو، آیه دوازده تا چهارده.
در آیه یک تا هفت، خدا با یک قسم و جواب قسم میخواد تأکید کنه که معاد، قیامت با زنده شدن انسانها قطعاً رخ خواهد داد و کسانی که در دنیا بعید میدونستن قیامت رخ بده و سخت میدونستن که جسمهای مرده دو مرتبه زنده بشه، اون روز با تعجب اقرار خواهند کرد به اینکه بله زنده شدند و اظهار تعجب خواهند کرد از اون وضعیتی که گرفتارش شدند.
آیه یک تا یازده، تأکید بر وقوع معاد، زنده شدن پس از مرگ.
پس از مرگ.
تأکید بر وقوع معاد در میانه تعجب و وحشت منکرانی که آن روز زنده میشوند.
یعنی در میانه وقوقای تعجب و وحشت اونها معاد واقع میشه.
بعد آیه دوازده تا چند بود؟
چهارده.
دوازده تا چهارده، اشاره به عکس العمل یعنی تمسخر.
پاسخ تمسخر حقیقت فوق، حقیقت فوق یعنی معاد.
پاسخ تمسخر حقیقت فوق از سوی منکران.
وقتی منکران این حقیقت را مسخره میکنند، خدا جواب مسخره اونها رو هم میدهد.
حالا این پاسخ هشدارآمیز میتونید بنویسید مثلاً هشدارآمیز.
پاسخ هشدارآمیز تمسخر حقیقت فوق از سوی منکران.
تأکید بر وقوع معاد، پاسخ هشدارآمیز تمسخر این حقیقت.
برآیند دو تاش میشه چی؟
برآیند دو تاش میشه که برپایی قیامت حتمیست حتی اگر به آن بخندید.
حتی اگر آن را تمسخر کنید.
علاوه اینکه باورش ندارید، تمسخرش هم بکنید.
قیامت حتما برپا خواهد شد.
پس آیات اول در جایگاه هشدار نسبت به برپایی قیامت با ما سخن میگه.
بفرمایید.
"قالو تلک".
این قالو سخن کیا رو میخواد نقل کنه؟
سخن مشرکان مکذب منکر معادی را که میخوان حقیقت قیامت را مسخره کنن.
اونا که نمیگن هذا.
اونا امروز تو دنیا میگن "تلک اذان کرة خاصره".
آره.
این از نقل قول از زبان اوناست.
آره.
میگن "تلک اذان کرة خاصره".
اینی که تو میگی اگر باشه خیلی بازگشت خسارت باریه.
"اذا هم بالصاخرة".
کلمه صاخرة از سحر الليالي به معنی کسی که شبها بیدار میمونه گرفته شده.
صاخرة یعنی جایی که درش خواب نیست.
اما اینجا وقتی میگه "فاذا هم بالصاخرة" یه معنی کنایی پیدا کرده.
یعنی یک دفعه در صحرایی واقع خواهند شد که اونجا دیگه جای خواب و غفلت نیست.
یک کنایه است به اینکه امروز خودتون رو به خواب میزنید.
امروز خودتون رو به غفلت میزنید.
اما دیگه وقتی که این حقیقت، این اتفاق افتاد، دیگه جای غفلت و خواب و اینا نیست.
یه هشداره.
خب سیاق دو.
"هل أتاك حديث موسى".
ببینید وقتی ما در سیاق اول مواجه شدیم با کسانی که معلومه نسبت به مسئله قیامت گارد دارن.
بدون دلیل انکارش میکنند.
وقتی هم تأکید میکنی که محقق خواهد شد، مسخرهاش میکنند.
برای انکارش هیچ دلیلی نداره و بعدشم وقتی میخوای متقاعدش کنی مسخره هم میکنه.
این دیگه گارد داره.
خدا لذا میاد جریان حضرت موسی با فرعون رو مطرح میکنه.
چون فرعون کسیه که نشون داد بنای حقیقتپذیری نداره.
اصلاً تصمیم نداره قبول بکنه.
میخواد خدا با اشاره به این داستان بگه ببین قدم اول اینه که خودت بخوای حق را بپذیری.
بنا باشه رفتار فرعونانه نشون بدی، خب چه کار برات میشه کرد؟
این تویی که گاردتو باید اول بشکنی.
قصه رو نگاه کنید.
"هل أتاك حديث موسى".
پیغمبر حکایت موسی به تو رسید.
"اذ ناداه ربه بالواد المقدس طوى".
اون وقتی که پروردگارش او را ندا داد در وادی مقدس طوی.
"اذهب إلى فرعون إنه طغى".
پروردگار به موسی گفت برو به سوی فرعون.
"اذهب إلى فرعون إنه طغى".
همانا او طغیان کرده است.
"اذهب إلى فرعون إنه طغى".
پس معلومه خدا چرا حضرت موسی را مأمور کرده بره سراغ فرعون؟
به خاطر اینکه او طغیان کرده.
خدا میخواد به نحوی او را از طغیان چه کنه؟
منصرف کنه، باز بداره.
"اذهب إلى فرعون إنه طغى فقل".
پس بگو "هلک إلى أن تزکی".
فرعون آیا هست برای تو "إلى" اینکه به این سو حرکت کنی؟
هست برای تو تصمیم به این جهت که "أن تزکی" که پاکیزه شوی.
اینو بخواهیم خیلی اصطلاحی و روان معنیش کنیم.
فرعون میخوای آدم شی یا نه؟
میخوای پاک بشی یا نه؟
میخوای همینطور طغیان خودت پافشاری کنی.
"فقل هلک إلى أن تزکی".
آیا هست برای تو اراده حرکت به سوی این مقصد؟
"إلى" نشون میده یه حرکتی وجود داره.
هست برای تو اراده حرکت به سوی این مقصد که پاکیزه شوی "و أهدیك إلى ربك فتخشى" و من تو را هدایت کنم به سوی پروردگارت و در نتیجه هدایت من تو به خشیت برسی.
یعنی از طغیان نجات پیدا کنی به چی برسی؟
طغیان، تزکیه، هدایت، خشیت.
با تزکیه طغیان از بین بره با هدایت چی به وجود بیاد؟
خشیت.
فرعون تصمیم داری طغیانت تزکیه شود تا اینجا پاک بشی بعد هدایتت کنم به خشیت برسی.
طغیان بره به جاش چی بیاد؟
بگید.
با این کار داریم ها.
تاکید میکنم چون باهاش کار داریم.
طغیان بره جاش خشیت بیاد.
طغیان پاک بشه، هدایت خشیت به وجود بیاره.
خب "و أهدیك إلى ربك فتخشى" "فأراه الآية الكبرى".
وقتی که حضرت موسی همچین دعوتی کرد برای اینکه دعوت خود را ثابت کنه و فرعون را متقاعد کنه که دعوتش دعوتی الهیست، آیه بزرگ یا بزرگترین آیه را یعنی یک معجزه بسیار بزرگ و با عظمت را به او نشان داد.
که حالا معجزه بسیار بزرگ و با عظمتی که حضرت موسی نشون داد به فرعون چی بود؟
جریان عصا بود دیگه.
که وقتی فرعون دیگه تمام همت خودش رو جمع کرد، ساحران رو جمع کرد و خواست به تقابل با موسی علیه السلام بره، اون بزرگترین آیه را رو کرد که دیگه با رو شدن او حتی سحره که مشرک بودند، منکر بودند، خودشون می خواستند به فرعون کمک بکنند، اونها ایمان آوردند.
حجت دیگه بر فرعون کامل چه شد؟
تمام شد.
حتی فرعون اگر حجت بر او تمام نشده بود هم وقتی تصمیم گرفت سحره را بکشه.
اونم با شکنجه.
گفت من بد میکشم.
دست و پاتونو قطع میکنم جدا جدا.
دست راست، پای چپ، دست چپ، پای راست.
بعد با میخ به درخت می کوبمتون.
به صلیب میکشمتون تا با زجر بمیرید.
ذرهای در ایمان اونا خلل وارد نشد.
یعنی حجت واقعاً بر او تمام شد.
"فأراه الآية الكبرى فكذب".
ولی فرعون تکذیب کرد "وعصى" و سرپیچی کرد.
از چی؟
از قبول دعوت حضرت موسی علیه السلام.
تکذیب آیه را "عصى" از کی؟
موسی.
تکذیب کرد آیه بزرگ را و سرپیچی کرد از موسی علیه السلام.
"ثم أدبر" سپس پشت کرد "يسعى" در حالی که در تلاش بود.
یعنی پشت کرد به این دعوت، در حالتی پشت کرد که در تلاش بود این دعوت را یه جوری چه کنه؟
از بین ببره، باهاش برخورد کنه، نابود بکنه.
"ثم أدبر يسعى لذا فحشر".
لذا برانگیخت مردم را جمع کرد "فنادى".
اون وقت یه ندای عمومی داد، یه فراخوان عمومی داد در جامعه "فقال" و اعلام کرد "أنا ربكم الأعلى".
وقتی که دید به خطر خواهد افتاد پایههای ادعای موهوم ربوبیت او با رسالت حضرت موسی علیه السلام، جمع کرد مردم را فراخوان عمومی داد، فریاد کشید که پروردگار بلندمرتبه شما من هستم.
ببینید نمیگه "أن الله" میگه "أنا ربكم".
یعنی تدبیر شما، ربوبیت شما، مدیریت شما همه در دست منه.
من تصمیم میگیرم برای شما.
"أنا ربكم الأعلى فأخذه الله نكال الآخرة والأولى".
پس خدا گرفتار کرد او را به عذاب گرفتار کننده آخرت و دنیا.
تو دنیا گرفتار غرقش کرد و بلافاصله تو قرآن آیه داریم بلافاصله از دل دریا اونها رو روانه چی کرد؟
آتش کرد.
خدا او را به عذاب سخت و گرفتار کننده دنیا و آخرت گرفتارش کرد.
"إن في ذلك لعبرة لمن يخشى".
همانا در این حادثه، در این پدیده، در این داستان عبرتی است برای کسی که اهل خشیت باشه.
کسی که اهل خشیت باشه.
کسی که بخواد.
ببینید این قصه مطرح شده به دنبال اون عکس العملی که در مقابل انکار یعنی عکس العملی که منکران قیامت در مقابل آیات مربوط به قیامت از خودشون نشون دادن.
خب جمعبندی داستان حدیث موسی علیه السلام کار سختی نیست.
تا "هل أتاك حديث موسى إذ ناداه ربه بالواد المقدس طوى اذهب إلى فرعون إنه طغى".
تا اینجا اینکه خدا موسی را مأمور کرد برو به سوی فرعون.
مأموریت چه بود؟
مأموریت این بود به فرعون بگو میخوای تزکیه کنم؟
هدایتت کنم؟
تخش-- به خشیت برسی، دست از طغیان بکشی، پاک بشی، به خشیت برسی با هدایتی که من انجام میدم.
اینم مأموریت حضرت موسی علیه السلامه.
از اینجا به بعد اینکه-- ببخشید تا خود "فراح الآية الكبرى" هم توشه.
اینم جزو مأموریت حضرت موسی است.
بعد از آیه بیست و یک به بعد عکس العمل فرعونه.
عکس العمل فرعون، تکذیب، عصیان، پشت کردن، تلاش کردن برای نابودی دعوت حضرت موسی، جمع کردن مردم، فریاد "أنا ربكم الأعلى" سر دادنه تا بیست و چهار و آیه بیست و پنج و یعنی آیه بیست و پنج در واقع عاقبت فرعونه.
یه سیر داستانی روشنه که این سیر داستانی میخواد بگه عاقبت کسی که طغیان میکند و تصمیم به پاک شدن از طغیان بگید ندارد و اراده به حرکت در مسیر هدایت و خشیت ندارد، عاقبت او گرفتار شدن به عذاب دنیا و آخرته.
نمونه شاخص و بارز و برجسته اش هم فرعون.
هرکی میخواد از این ماجرا عبرت بگیره، هرکی اهل خشیت عبرت بگیره، بگیره.
اینم پس جمعبندی روشنی داره.
دیگه من خیلی به خاطر برای جمعبندیش در واقع وقت نمیگیرم.
بله.
سؤال رو تکرار میکنم، جوابو مطرح میکنم.
از این آیات فهمیده میشه که طغیان، تزکیه، هدایت، خشیت.
اینجا ما میبینیم میگه این عبرت است برای کسی که چی داشته باشد؟
خشیت.
یعنی همون چیزی که هدفه، اینجا مقدمه است.
اینجا شرطه.
یعنی چی شد؟
دور شد.
دور شد.
اون چیزی که هدفه یعنی خشیت، اینجا چیه؟
اینجا شرطه، مقدمه است.
یعنی شما خشیت داشته باشی این عبرت را میگیری.
کی جوابشو میخواد بده؟
قرآن کریم در همون اولین آیات خودش میگه "من هدى للمتقين".
بعد متقین کیان؟
"الذين يؤمنون بالغيب".
دو.
"يقيمون الصلاة".
سه.
"مما رزقناهم ينفقون".
چهار.
"يؤمنون بما أنزل إليك وما أنزل من قبلك وبالآخرة هم يوقنون*أولئك على هدى من ربهم*أولئك هم المفلحون" [نفس عمیق] خب اگه ما اینا رو داریم به هدى للمتق-- هدى میخوان چه کنیم؟
این میخواد بگه ببین اون کسی که این هدایت را میپذیرد متقی میشود.
این مثالشو من چند بار تو کلاسم گفتم.
مثلا میگیم این معلم، معلم درسخونهاست.
معنیش این نیستش که شما باید اول درسخون باشی بعدا این معلم به کارت بیاد.
یعنی این معلم را اگر کسی درک کرده چی شده؟
درسخون شده.
این حکایت را اگر کسی درک کرده به کجا رسیده؟
به خشیت رسیده.
یعنی "إن في ذلك لعبرة لمن يخشى" [نفس عمیق] نمیخواد بگه اول خشیت داشته باش، سپس از این چه میگیری؟
عبرت میگیری.
میخواد بگه این عبرت تجلیاش در خشیت است.
اگر کسی این عبرت را گرفت به خشیت هم میرسد.
این یک جوابه البته.
این یک جوابه.
جواب دیگری هم داره.
اون جواب دیگر مسئله مراتب داشتن خشیته.
خشیت بالاخره یک خشیت اولیه داریم.
خشیت اولیه اینه که انسان بالاخره نگران عاقبت خودش باشه.
خودشو به بیعاری و بیخیالی بگید نزده باشه.
این خشیت اولیه است که ممکنه یک انسانی به اون خشیت الهی نرسیده، طغیان هم داره اما این خشیت در او هنوز هست.
این خشیت اولیه است.
تقوا یا خشیت اولیه.
بهش میگن انصاف.
یعنی اگر اون جواب اول ما را کسی بخواد درش انقض کنه، جواب بعدی اینه که بالاخره یه خشیت اولیه لازمه که کسی پا در جادهی عبرتگیری از این ماجرا بگذاره و اونوقت بیاد همراه بشه.
طغیانش رو بذاره کنار، با تزکیه هدایت رو قبول کنه و به خشیت از الله برسه.
یعنی به اوج خشیت برسه.
خشیت در وجود او چه بشه؟
بارور بشه.
در سیاق بعدی خدا میاد به انسان یک دعوت بررسی و مطالعه میده.
دعوت بررسی و مطالعه.
"أأنتم أشد خلقا".
ببینید این به تناسب بحثیه که در سیاق قبلی کرده بود دیگه.
صحبت از کی بود تو سیاق قبل؟
فرعون.
دیگه فرعون دیگه.
"أنا ربكم الأعلى".
حالا خدا میخواد بگه ببین میاد اصلاً، اصلاً به قوارهت میخوره؟
ببین سایز "ربكم الأعلى" به هیکل مبارک میاد، نمیاد؟
بذار یه بررسی بکنیم ببینیم تو چقدری.
حالا رب بماند.
اونایی که رب خلق کرده رو میخوام بهت بگم.
خود رب بماند.
میخوام تو خودتو مقایسه کنی با بخشی از مخلوقات پروردگار بعد ببینیم این ادعای أنا ربکم الأعلىی و منم منم و من چنین میکنم و چنان میکنم به ریختت، به قیافت، به هیکلت، به سایزت میاد، نمیاد کجایی؟
أأنتم أشد خلقا أم السماء بناها آیا شما به لحاظ خلقت أشد یعنی محکم، محکمترید یا آسمان که آن را برافراشت.
حالا بعضیا هم گفتن سخت.
ولی بعید میدونم اینجا منظور چی باشه؟
سخت بودن خلقت باشه.
چون اصلاً هیچ کدام از خلقت انسان یا آسمان بر خدا سخت نیست که بخواهیم یکی را از دیگری چه کنیم؟
سختتر بشماریم.
منظور از شدت اون غلظته، اون محک-- استحکامه.
آیا شما به لحاظ خلقت وجودی عظیمتر، مستحکمتر دارید یا آسمان که خدا اون را برافراشت أم السماء بناها.
حالا آسمان رو میخواد معرفی کنه.
رفع سمكها فسواها سقفش را که برد بالا.
اینقدری برده بالا که شما با چشم عادی که بماند، با چشم مسلح معمولی که بماند، با پیشرفتهترین تلسکوپها و دوربینها و غیره که بماند، با پرواز در اعماق فضا و هر کار که بکنید، اون پایان آسمان برای شما مکشوف بگید، نیست.
حالا هرچی میخوای بری برو.
هر چقدر برد دوربینهات میکشه بکاو.
بعد بگو من.
این آسمانی که او برافراشته تو نمیدونی سقفش کجاست.
نمیرسی به اینکه سقفش کجاست.
رفع سمكها بعد حالا یه وقت سقفو بلند میکنند، طرف برج میسازه، برجو بلند میکنه.
اما دیگه وقتی رفت به طبقه مثلا دیگه هفتاد و هشتاد و نود و اینا میبینه برجه داره چی میشه؟
داره تکون میخوره.
الانه که دیگه بیفته.
دیگه حالا بشر چقدر مگر هنر داره برج بسازه تا چقدر طبقه؟
بالاخره تا یه جایی میتونه بره از یه جایی به بعد به خاطر اینکه پایهها را نمیتونه تأمین کنه، پایه اونقدر باید بزرگ باشه که این برج بتونه بره بالا.
دیگه از یه جایی به بعد متوقف میشه.
دیگه با هم هنر رقابت دارن میکنن معمارا.
این میگه حالا من تا فلان جا رفتم، اون میگه من یه دو تا بغل رفتم روش.
خب باشه هر چقدر دوست دارید برید بالا.
اما خدا این سقفو آورده بالا یک ذره لرزش و لرزان و به هم بریزه و بیفته و الانه بیفته و الانه بدبخت بشه.
اینجوری نیست.
فسواها رفع سمكها فسواها وأغطش ليلها شبش را تاریک کرد.
وأخرج ضحاها و روزش را آشکار کرد.
یه سقفی بلند کرده به چه عظمت شب که میشه خاموشش میکنه، تاریک.
روز که میشه روشنش میکنه.
همه جا روشن.
أخرج ضحاها.
والأرض بعد ذلك دحاها پس از آنکه این آسمان را افراشت، زمین را چه کرد؟
دحوالارض.
دحاها اشاره به همون دحوالارض یعنی گسترش.
شروع کرد به گسترش دادن زمین.
گسترش دادن زمین یعنی اینکه زمین کلش زیر چی بود؟
دریا بود.
از یه جایی خشکی را شروع کرد به گسترش دادن.
والأرض بعد ذلك دحاها أخرج منها ماعها ومرعاها آبش را یک طرف آشکار کرد.
مرعا و مرتعش را روی خشکیها پدید آورد.
أخرج منها ماعها ومرعاها بعد تا زمین نلرزد والجبال أرساها کوبیدش.
کوبیدش محکم با سلسله کوههای مستحکم که از درون یه شبکه به هم متصل را درست کرده زمین را به استحکام رسوند.
والجبال أرساها متاعاً لكم ولأنعامكم که متاعی باشد، وسیله قابل بهرهمندی و بهره بردنی باشد برای شما و برای چهارپایان شما.
خب دعوت به مطالعه.
مقایسهای بین شدت و استحکام و عظمت و شکوه خلق خویشتن با آسمان و زمین و ویژگیهایی که براشون ذکر کرده.
خب این مقایسه رو انجام بدید نتیجه را خودتون پایین ثبت کنید.
یعنی دیگه خدا نتیجهگیری هم حتی بگید، نمیکنه که حالا بعدش بیاد بگه خب شما چ-- که اصلاً قابل گفتن نیست دیگه.
اصلاً نتیجهگیری نمیخواد.
یعنی حالا بعدش بیاییم بگیم که خب پس حالا دیدید شما چقدر ناچیزید.
خب دیگه معلوم شد دیگه گفتنها به روتون هم نمیارم دیگه.
اصلاً ولش کن، اصلاً ولش کن.
بیخیال دیگه ولش کنید دیگه.
حالا اگه کسی هم میخواد بگه أنا ربكم الأعلى به ریش خودش خندیده دیگه.
حالا دیگه این حرف اصلاً قابل بررسی نیست.
قابل تشخیص و بررسی نیست.
آقا تو چی میگی؟
یک موجود کوچیکی روی زمین داری راه میری خودتو نمیتونی جمع بکنی، خودتو.
حالا این عالم را او آفریده و تو ادعای ربوبیت بر عالم میکنی.
"من رب اعلای شما هستم." یا پاتو جای پای فرعون میذاری که چون فرعون بودن فرعونیسمه دیگه.
فرعون که یه نفر که نی-- فرعون یه نفر بود.
حالا اون حکایت، اون نماد فرعونیته.
اما یه وقتایی میبینی هر کدوم از ما واسه خودمون یه پا فرعونیم.
یعنی واقعاً فکر میکنیم دنیا در قبضه قدرت مائه.
همه چیز با اراده ما قراره حرکت بکنه.
بعد برای همین خیلی دیگه دور برمیداره یه وقت انسان.
الان نمیبینی من امروز میخوندم [مکث] توی اخبار جملات این رئیس جمهور آمریکا رو میخوندم خیلی برام عجیب بود.
یاد فرعون افتادم.
اون سبک جملههاش، سبک ادبیاتی که داره به کار میبره [مکث]، که خب حالا ما منتظریم ایرانیها در یک دوراهی هستن ببینیم بالاخره آیا سر عقل میان دست از فساد و ظلم و تباهی و آدمکشی و اینا برمیدارن، برنمیدارن.
ببینیم چجوری رفتار میکنن.
ما بهشون فرصت دادیم.
حالا تا ببینیم اینا چه عکسالعملی نشون میدن.
البته بعید میدونم.
ما حاضریم اگه بخوان هم حاضریم، حاضریم کمکشون کنیم و مشکلات اقتصادیشون رو خیلی سریع حل کنیم.
حالا خودش داره ببخشید ها دیگه.
ببخشید دیگه حالا من جملاتی که اینجا از دهنم میاد خیلی خوب نیست.
[خنده] یه وقتایی بچه پایین شهر بودن آدم کار دست آدم میده.
خب حالا خودش هیچی.
بعد میاد اینجا میرسه به این نکته که میگه البته خب اینا احمقتر از این حرفان که کمک ما رو بخوان.
حالا اگر خواستن ببینیم چی-- و راست راستی خودشو خدا میدونه.
این بدبخت راست راستی خودشو رب دنیا میدونه.
یعنی یه آدم عربدهکش الوات ، یه آدمه خلاصه که سرش به تهش نمیارزه هیچی.
یه همچین آدمی خودشو الان پروردگار دنیا میدونه.
یعنی خیال میکنه چون شده رئیس جمهور یه کشور مثلاً ابرقدرت نمایی مثل آمریکا دیگه آقای عالمه دیگه.
او باید تصمیم بگیره کجا، کی، چیکار بکنه، چیکار نکنه، چجور زندگی کنه، کدوم مهره رو کجا بذاریم.
بله، قاسم سلیمانی مزاحم بود زدیمش.
اون اینجوری بود، اینجوری کردیم.
اون اینطوریه.
اینم معامله قبر.
ایرانم حرف بزنه فلان میکنیم.
چین پررو شده بود.
همین امروز گفتهها.
چین پررو شده بود، نشوندیمش سر جاش.
ما برنامه...
چی حالا کلش [مکث]، چی؟
این کلش چیه آخه؟
کی هستی؟
[خنده] چی فکر میکنی راجع به خودت؟
حالا اون دیگه، اون شاخشه.
بیا پایینتر دیگه.
حالا در طبقات مختلف هرکس اندازه خودش.
یه کسی میبینی تو خونهش واسه خودش یه پا فرعونه.
فهمیدی؟
خونهش .
خبری هم نیستها.
یه دو تا بچه بیچاره مظلوم داره، یه زن ناتوانی داره، فرعونیته.
ها بابا [مکث]، چه خبره؟
چی شده؟
یا مثلاً میبینی طرف تو ادارهش واسه خودش یه پا فرعونه.
حالا رئیس و رئیس بازی و چی و هرکی ندونه خیال میکنه الان کیه، چه خبره.
بابا چیه؟
از کجا اومدی؟
کجا داری میری؟
علی علیه السلام چقدر زیبا میفرماید "مال ابن آدم والفخر".
آدم، بچه آدم کجا و فخر کجا.
اوله نطفه آخره جیفه.
اولش که یک قطره آب پست متوفن بدبو، آخرش هم که لاش است.
بعد در طول زندگیش هم که حمل نجاسته دیگه.
حالا چی، چی میگی آخه تو؟
حالا این کل عرض و طولت چقدره مگه؟
سر تا ته چی هستی که انقدر ادعاءت میشه.
لذا ببین حتی خدا نتیجه نمیگیره.
این خیلی برای من مهمه.
یه دعوت به مطالعه میکنه.
نتیجه هم میگه نتیجه دیگه اصلاً نتیجهگیری نداره که.
جمعبندی این روشنه.
اگه به من بگن این چیه؟
میگم دعوت به مقایسه خلقت خویش، انتم خلقت خویش با آسمان و زمین، آسمان و زمین.
دیگه مطلببندی و فرازبندی هم نمیخواد.
تمام [مکث].
و اما سیاق چندم؟
چهارم.
فإذا جاءت طامة الكبرى.
پس آنگاه که بیاید طامة، طامة یعنی پدیدهی برتر غالب [مکث]، پدیدهی برتر غالب [مکث]، پدیدهای که میاد بر همه چیز غلبه میکنه.
همه مناسبات رو تحت تاثیر خودش قرار میده [مکث].
وقتی اون بزرگترین پدیدهی برتر غالب بیاید که منظور قیامته، يوم اون روزیست که یتذكر الإنسان ما سعى.
روزیست که انسان متذکر ما سعى یعنی سعی خویش، محصول سعی و تلاش خویش میشه.
اون روز انسان متذکر ما سعى میشود.
ما سعى یعنی آنچه که با سعی و تلاش خودش بدست آورده.
اون روز آدم حواسش جمع هیچ چیز جز آنچه با سعی و تلاش خود بدست آورده بگید نیست.
فقط نگاهش به همینه.
يوم يتذكر الإنسان ما سعى.
بعد چه میشه در نتیجه این ما سعى؟
دو حالت پیش میاد.
و بُرزت الجحيم لمن یری.
و دوزخ، بُرزت از ابراز آشکار شدن، آشکار میشود دوزخ برای کسی که میبیند و بُرزت الجحيم لمن یری يوم يتذكر الإنسان ما سعى و بُرزت الجحيم لمن یرا روزی که انسان متذکر سعی و تلاش خویشتن میگردد و دوزخ برای کسانی که میبینند آشکار میشود.
آن روز دو تا حالت پیش میآید.
"فأما من بغی" پس اما اون کسی که طغیان کرد چرا طغیان کرد؟
"و آثر الحياة الدنيا" چون زندگی دنیا را چه کرد؟
ترجیح داد.
آثره از ایثار.
آثره.
يؤثر ایثار.
ترجیح داد زندگی دنیا را.
"فإن الجحيم هي المأوى".
همانا اون جهیمی که برزخ است اون جهیم "هي المأوى" مأوای او خواهد بود.
"و أما من خاف مقام ربه و نهى النفس عن الهوى".
اما اون کسی که نه تغی، بلکه بگید خاف مقام ربه از مقام پروردگار خویش ترسید.
خاف مقام ربهی.
تو یه کلمه یعنی چی؟
یعنی خشیت.
اون کسی که اهل خشیت شد از مقام پروردگار.
یعنی حساب برده از پروردگار.
خود را ربکم الاعلى ندید که هیچ.
بلکه خود را مغلوب پروردگار بلندمرتبه دید.
میشه خاف مقام ربه.
آثر الحياة الدنيا نشد.
نهى النفس عن الهوى شد.
نفس را از گرایش به دنیا و ترجیح دنیا بازداشت.
فإن الجنة هي المأوى همانا بهشت مأوای اوست.
بهشت جایگاه آرامش اوست.
تا آیه سی و شش یه مطلبه.
هشدار به برپایی قیامت.
آیه سی و هفت تا سی و نه عاقبت طغیان گرانی که دنیا را ترجیح میدهند.
آیه چهل و چهل و یک عاقبت خشیت پیشگانی که نفس را از هوا باز میدارند.
توصیف قیامت و ذکر عاقبت طغیانگران دنیاگرا و خشیت پیشگان دو- تارک هوای نفس.
حالا تو کتاب نوشتیم دیگه خیلی اون عنوانه برای من مهم نیست.
مهم اینه که شما اینو منسجم ببینید که دارید میبینید.
انشاالله ساعت شش و ربع ادامه سوره را در خدمت شما هستیم.
صلواتی ختم بفرمایید.
[زنگ]