یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
آموزش تدبر در سورهٔ نازعات — بخش دوم
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم.
سیاق چهارم سورهٔ مبارکهٔ نازعات جمعبندی شد. در آن سیاق، توصیف پدیدهٔ غالب و برتر قیامت آمد؛ و عاقبت دو گروه روشن شد: طغیانگرانِ دنیاگرا، و خشیتپیشگانی که نفس را از هوی بازداشتند. هوی، در زبان این سوره، همان سقوط بهسوی دنیاست؛ و خشیتپیشگان کسانیاند که مانع دنیاگراییِ خود شدهاند.
اکنون نوبت سیاق پنجم و پایانی سوره است.
سیاق پنجم: پرسش از زمان قیامت
«يَسْـَٔلُونَكَ عَنِ ٱلسَّاعَةِ أَيَّانَ مُرْسَىٰهَا» (نازعات/۴۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): از تو دربارهٔ ساعت میپرسند؛ ساعت کی لنگر میگیرد؟
«ساعت» یعنی زمان برپایی قیامت. از پیامبر میپرسند: قیامت کی برپا میشود؟ «أیّان مرساها» یعنی چه زمانی است تحقق و برپایی آن. «مرساها» از همان مادّهای است که در توصیف کوهها آمده است: خداوند کوهها را «أرساها»؛ پابرجا کرد. پس پرسش این است: کی زمانِ محقق شدن و پابرجا شدن قیامت فرامیرسد؟
«وَٱلْجِبَالَ أَرْسَىٰهَا» (نازعات/۳۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و کوهها را پابرجا ساخت.
استفهام انکاری، نه حقیقی
این سؤال، استفهام حقیقی نیست. دغدغهٔ آنان تاریخِ وقوع قیامت نیست. پرسش برای انکار طرح میشود. ادامهٔ آیات همین را آشکار میکند: استفهام آنان استفهام انکاری است. میخواهند بگویند: اگر قیامتی هست، زمانش را بگو؛ و اگر نمیگویی، پس وجود ندارد. «اگر چیزی هست بگو دیگر. بگو صد سال دیگر است، دویست سال، هزار سال، دو هزار سال؛ یک زمان بده.»
مسئلهٔ «قیامت کی برپا میشود» در حقیقت فرار به حاشیه است. خدا با ذکر قیامت در پی تربیت انسانهاست: میخواهد انسانها از دنیاگرایی دست بکشند، به خشیت رو آورند، از طغیان بازگردند و به خدا توجه کنند. کسانی که تاریخ قیامت را میپرسند، همین هدف را به چالش میکشند. اگر بشنوند «هنوز سه هزار سال مانده» یا «یک میلیون سال دیگر اتفاق میافتد»، با آسودگی میگویند: «باشد؛ دستت درد نکند.»
جواب این سؤال چه چیزی را عوض میکند؟ میان شما و قیامت، مرگ فاصله است. میخواهید با دانستن اینکه قیامت چند صد یا چند هزار یا چند میلیون سال بعد است، چه رویکردی بگیرید؟ شما هر آن ممکن است بمیرید. فرض کنید قیامت یک میلیون سال دیگر است؛ اما اگر اکنون بمیرید، قیامت برای شما برپاست. دستتان از دنیا کوتاه میشود. یا در برزخ بهشت و جهنم را تجربه میکنید تا روز قیامت، یا به خواب فرو میروید و در روز قیامت سر برمیدارید؛ و اگر از شما بپرسند چقدر مردهاید، میگویید چند ساعتی بیش نبوده — در حالی که شاید چند هزار یا چند میلیون سال گذشته باشد و شما اصلاً ندانید. آیاتِ ادامهٔ همین سیاق همین حقیقت را توضیح میدهد.
پس این استفهام، فرار به حاشیه است برای زیر سؤال بردن اصل قیامت و فلسفهٔ قیامت. به همین خاطر خداوند در قرآن اصرار دارد به این سؤال پاسخ ندهد، و اصرار دارد که پیامبران الهی نیز شأنِ پاسخدادن به این سؤال را ندارند. هیچکس جز خودِ خدا نمیداند. علم به زمان برپایی قیامت از جمله علومی است که فقط خدا میداند؛ حتی پیامبر نمیداند، حتی امام معصوم نمیداند. این علم اختصاصی است.
پیامبر در چه جایگاهی از یادِ زمان قیامت است؟
«فِيمَ أَنتَ مِن ذِكْرَىٰهَآ» (نازعات/۴۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): تو در چه جایگاهی از یادکردِ زمان آن هستی؟
«فیم أنت» یعنی در چه هستی؟ در چه جایگاهی هستی نسبت به «ذکراها» — نسبت به یادِ زمان برپایی قیامت. یعنی تو کجای کاری که بدانی قیامت کی برپا میشود؟ مخاطب این خطاب خودِ پیامبر است. «یسئلونک» از تو میپرسند؛ سپس خدا به همان پیامبر میفرماید: تو که پیامبر من هستی، در چه جایگاهی نسبت به یادِ زمانِ برپایی قیامت هستی؟ به زبان روان: علم به زمان برپایی قیامت در جایگاه تو هم نیست.
این سؤال فقط به پروردگار میرسد. منتهای این پرسش باید دستبهدست شود تا به خدا برسد؛ فقط اوست که میداند و میتواند پاسخ دهد.
«إِلَىٰ رَبِّكَ مُنتَهَىٰهَآ» (نازعات/۴۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): منتهای آن فقط به پروردگار تو میرسد.
پس پیامبر چه کارهای است؟ جایگاه بیان زمان قیامت را ندارد. نقش او چیست؟
«إِنَّمَآ أَنتَ مُنذِرُ مَن يَخْشَىٰهَا» (نازعات/۴۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): تو فقط بیمدهندهٔ کسی هستی که از آن بترسد.
تو انذاردهندهٔ کسانی هستی که از قیامت خشیت داشته باشند؛ کسانی که انذار تو را بپذیرند و از قیامت حساب ببرند. کارکرد پیامبر بیان زمان برپایی قیامت نیست؛ بیان زمان فقط به خدا برمیگردد و منحصراً در حوزهٔ اختیارات اوست. پیامبر صرفاً در جایگاه انذار است؛ و اگر کسی انذار را بپذیرد، از قیامت خشیت مییابد.
حساب بردن از قیامت وابسته نیست به اینکه انسان بداند قیامت کی برپا میشود. هر وقت برپا شود، برپا شود. مثل آن است که کسی را دربارهٔ مرگ هشدار دهند و او بپرسد: «من کی میمیرم؟» اگر قرار باشد به انسان بگویند کی میمیرد، توجهدادن به مرگ چه سودی برای او دارد؟ انسان باید همیشه مترصّد مرگ باشد. قیامت نیز چنین است: انسان باید همیشه منتظر قیامت باشد. هر لحظه ممکن است قیامت واقع شود؛ یا قیامت خودش برپا شود، یا انسان بمیرد و فاصلهٔ زمانی تا قیامت را درک نکند، و پس از مرگ چند لحظه بعد چشم بگشاید و خود را در صحرای محشر ببیند.
کأنّهم یوم یرونها: نزدیکی ادراکی قیامت
«كَأَنَّهُمْ يَوْمَ يَرَوْنَهَا لَمْ يَلْبَثُوٓا۟ إِلَّا عَشِيَّةً أَوْ ضُحَىٰهَا» (نازعات/۴۶)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): گویی ایشان روزی که آن را میبینند، جز یک عصرگاه یا بامدادِ آن درنگ نکردهاند.
خدا تشبیه میکند حال کسانی را که اکنون میپرسند «کی؟ کی؟». در روزی که قیامت را میبینند، حالشان چنین خواهد بود که گویی جز یک عصرگاهی درنگ نکردهاند؛ یا فوقش ضحای آن عصرگاه — یعنی نیمروز — را هم به آن ملحق کنید. یک پاره وقت از عصر: مثل چرت عصرگاهیِ یک یا دو ساعت؛ و اگر ظهر را هم به آن بیفزایید میشود چهار پنج ساعت، پنج شش ساعت. همینقدر انگار متوقف بودهاند.
مثل آدمی که شب میخوابد و صبح پس از شش ساعت برمیخیزد. وقتی میپرسند چقدر خوابیدی، میگوید پنج شش ساعتی؛ اما آن پنج شش ساعت برای او به اندازهٔ یک چشم برهم زدن گذشته است: شب چشم بسته و صبح گشوده، و زمان گذشته است. کسانی که در قیامت چشم میگشایند گویی پیش از قیامت، در فاصلهٔ مرگ تا قیامت، توقفی نداشتهاند؛ یا توقفشان به اندازهٔ یک عصرگاه بوده، یا فوقش روزش نیز به آن ملحق شده: «عشیّةً أو ضحاها».
بعضی چنین تفسیر کردهاند — و غلط هم نیست — که مقصود یک چرت عصرگاهی است که نهایتاً به روزِ فردا ملحق شده باشد؛ یعنی نیمروزی یا یک روزی، در همین حد.
اصحاب کهف و خاطرهٔ خواب رمضان
قرآن برای همین حقیقت نشانه آورده است: اصحاب کهف. سیصد و خردهای سال خوابیدند؛ سپس چشم گشودند و با یکدیگر گفتوگو کردند که چقدر خوابیدهایم. یکی میگوید یک چرت زدیم، یکی دو ساعتی؛ دیگری میگوید نه، فوقش سه چهار ساعت یا شاید یک روز — شاید خیلی خسته بودهایم.
پدر استاد خاطرهای نقل میکرد. میفرمود در نوجوانی، او و برادرش و پدرشان — مادر و دیگران خانه نبودند — در شهری در آذربایجان زندگی میکردند. ایام ماه رمضان بود و برای افطار به خانهٔ دوستان دعوت داشتند. بعدازظهر آمدند، خانه را تاریک کردند و هر سه خوابیدند؛ بسیار خسته و گرسنه، و فرضاً یکی دو روز غذای درستوحسابی نخورده و ضعف داشتند. برخاستند موقع افطار و رفتند افطاری. میزبان گفت: «دیروز منتظرتان بودیم.» گفتند یعنی چه؟ ما امروز افطار داریم. معلوم شد بیستوچهار ساعت و بیشتر خوابیدهاند؛ اما پس از آن خواب، با خود میگفتند همان چرت را زدیم.
حال آنکه این در برابر سیصد و نه سالِ اصحاب کهف چیزی بسیار کوچک است؛ آنان که برخاستند میگویند یکی دو ساعتی است، یا فوقش یک روز. قیامت نیز همین است. لازم نیست بدانی قیامت کی است. همینقدر بدان که از لحظهای که میمیری تا وقتی در قیامت چشم میگشایی، اگر از تو بپرسند چقدر درنگ کردی، پاسخ چنان است که گویا فاصله یک عصر یا فوقش تا فردای آن بیش نبوده است.
فاصلهٔ مرگ تا قیامت و مسئلهٔ برزخ
استاد در جلسهٔ پیش اشاره کرده بود که مسئلهٔ برزخ چیست: آیا همه در برزخ حالت خواب دارند یا نه؟ نه؛ همه خواب نیستند. بعضی که تکلیفشان روشن است — جهنمی بودن یا بهشتی بودنشان کاملاً مبرهن و واضح است و نیاز به پرونده و دادگاه و بررسی ندارد — با مرگ وارد جهنم برزخ یا بهشت برزخ میشوند. روح آنان در برزخ هشیار است؛ یا در عذاب است یا در تنعّم؛ با جسمی مثالی، نه مادی؛ شبهگونه؛ لذت روحانی یا عذاب روحانی تحمل میکنند.
اما برخی دیگر با مرگ به خواب فرو میروند؛ خوابی عمیق. وقتی میمیرند میخوابند تا روز قیامت بیدار شوند. روز قیامت که بیدار میشوند: کأنّهم یوم یرونها لم یلبثوا إلا عشیّةً أو ضحاها. آیه این حال را به آنان نسبت میدهد؛ نه از آن رو که این خودِ عذاب باشد، بلکه چون آنان قیامت را زیر سؤال بردهاند، تمثیلِ نزدیک بودن قیامت را به ایشان میزند. میخواهد بفهماند نزدیک بودن قیامت ربطی ندارد به اینکه چند میلیون یا چند هزار یا چند صد سال با آن فاصله دارید. نزدیک بودن قیامت به این است که وقتی مردید تا برپاییاش، برای شما در حد چند ساعتی میگذرد و بس.
کدامیک از ما میداند کی میمیرد؟ هیچکس. ممکن است همین جلسه اتفاقی رقم بخورد و همه پیش خدا برویم؛ پرواز دستهجمعی. عدهای به خواب فرو میروند؛ بعد برمیخیزند و میبینند دنیا بههم ریخته. «الان در کلاس بودیم؛ چیزی به سرمان خورد و چند دقیقه یا چند ساعت به خواب رفتیم؛ حالا که به هوش آمدیم همهچیز عوض شده.» در این فاصله ممکن است چند هزار سال گذشته باشد؛ گذشته باشد، به تو چه؟ تو هی میگویی قیامت کی است؟ قیامت کی است مسئلهٔ اصلی ما نیست؛ آمادهبودن برای قیامت مسئلهٔ اصلی است.
اگر دانستن زمان قیامت به نفع بشر بود، خدا که بخیل نیست میگفت؛ مثلاً از زمان نزول قرآن سه هزار سال دیگر. آنگاه روزشماری در میدان میگذاشتیم که قیامت کی میشود. این چه نفعی دارد؟ بشر را بدتر به غلط میاندازد: هی به خود قول میدهد هنوز قیامت نمیشود، و در گناه و خطا و طغیان فرو میرود. در حالی که کافی است انسان بمیرد؛ انسان که مرد، قیامتش برپاست. حدیث نیز داریم: «من مات قامت قیامته» — کسی که مرد، قیامتش آغاز شد؛ میان او و قیامت فاصلهای باقی نماند.
دو تلقّی از آیه و ترجیح استاد
بعضی گفتهاند وقتی قیامت میشود، انسان تمام گذشته را — همهٔ زندگی دنیا و همهٔ برزخ را — در حدّ عشیّةً أو ضحاها میبیند. استاد با این تلقّی، در مقام و سیاق، همخوانی کامل نمیبیند. مسئلهٔ مخاطبان این نیست؛ مرگ را همه تجربه و لمس میکنیم. آنچه خدا میخواهد القا کند این است که میان تو و قیامت مرگ فاصله است، و تو نمیدانی مرگ کی است؛ پس بیخود دنبال زمان برپایی قیامت نباش؛ دنبال اصلاح و تربیت خود باش. آنچه در سیاق دیده میشود بیشتر همین است.
دلیل دیگر استاد برای نپذیرفتنِ تعمیمِ «عشیّةً أو ضحاها» به کلّ زندگی دنیا این است که مقداری را که زیستهایم نمیتوان یک عصرگاه دید: کسی هشتاد نود سال زندگی کرده؛ این عشیّةً أو ضحاها نیست. اما آن مقداری که با مرگ به خواب فرو میرویم را میتوان گفت: هزار سال هم گذشته باشد، کأنّهم — گویا — یک عصر بیشتر نگذشته؛ فوقش روزش را هم ملحق کن؛ یعنی نیمروزی یا یک روزی. این با حالت خوابی که با مرگ عارض میشود بیشتر تطبیق میکند تا با کل زندگی انسان از آغاز تا پایان.
نقل از کتاب برزخ آیتالله قریشی
روح انسانها در برزخ، طبق تحقیق آیتالله قریشی که استاد به آن اعتماد دارد — خوانده، بررسی کرده و دیده تحقیق خوبی کردهاند — دو حالت دارد. در کتاب برزخ آیتالله قریشی این بحث باز شده است. ایشان میفرمایند با توجه به آیات و روایات، روح انسان پس از مرگ یا به خواب فرو میرود — انسان که خواب است روحش حالی دارد؛ توجه و حضور گویا ندارد؛ آن ارتباط میان نگاه انسان و روح برقرار نیست؛ شاید رؤیاهایی ببیند اما خواب است — و کسانی که به خواب میروند در قیامت بیدار میشوند. بسیاری با مرگشان میخوابند و در قیامت بیدار میشوند؛ برزخشان همان خوابشان است. ممکن است خواب خوب ببینند یا بد؛ حال روحشان خوب باشد یا بد؛ در این حد میتوان سخن گفت؛ اما به هر حال حالت خواب است.
عدهای دیگر نه. قرآن دربارهٔ فرعونیان میفرماید به محض غرق شدن رفتند جهنم؛ تفاسیر میگویند جهنم برزخ. آنان خواب نیستند؛ بیدارند و در جهنم برزخ عذاب میشوند. دربارهٔ شهدا میفرماید آنان اموات نیستند:
«وَلَا تَحْسَبَنَّ ٱلَّذِينَ قُتِلُوا۟ فِى سَبِيلِ ٱللَّهِ أَمْوَٰتًۢا ۚ بَلْ أَحْيَآءٌ عِندَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ» (آل عمران/۱۶۹)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و کسانی را که در راه خدا کشته شدهاند مرده مپندار؛ بلکه زندهاند نزد پروردگارشان و روزی داده میشوند.
یعنی حتی خواب هم نیستند؛ حیات دارند، توجه و حضور دارند، روزی داده میشوند. آنان که تکلیفشان در خوب بودن یا بد بودن روشن است، به بهشت یا جهنم برزخ منتقل میشوند. متوسطین — نه آنقدر تکلیفشان در خوبی روشن است نه در بدی؛ پروندهشان هنوز باز است تا ببینیم چه میشود — به گفتهٔ تحقیق ایشان، با مرگ به خواب فرو میروند و در روز قیامت بیدار میشوند. آیهٔ «کأنّهم یوم یرونها…» به نظر استاد همین را تأیید میکند: گویا حالت خواب بر آنان عارض میشود.
ممکن است بگویند گذشت زمان برای آنان بسیار سریع حس میشود، چون بطیء بودن مال دنیای مادی است و در عالم روحانی و مجرّد زمان سریع میگذرد. آیه استثنا نکرده و «کأنّهم» عمومیتی دارد؛ ممکن هم گفته شود این سخن اختصاص به کسانی دارد که خواب بودهاند.
استاد تأکید میکند: من در جلسهٔ پیش اشاره کردم؛ خودم هنوز در این مسئله تحقیق مستقلی نکردهام که بگویم آیات و روایات برزخ را کامل دیدهام و جمعبندی ارائه میدهم. این جمعبندیِ من نیست؛ جمعبندی آیتالله قریشی است که ارائه میکنم. ایشان تحقیق کردهاند و این جمعبندی را دادهاند. با جمعبندی ایشان نتیجه برای مخاطب فرق نمیکند: اگر با مرگ وارد بهشت یا جهنم برزخ شدی، عذاب و پاداش با مرگ شروع شده است؛ و اگر به خواب فرو رفتی، وقتی قیامت برخاستی در حد چند ساعت بیشتر برایت نگذشته. یعنی به محض مرگ، چشم که گشودی عذابها یا پاداشها شروع میشود. در واقع انسان با مرگ حالتی از اغما و گیجی مییابد و بعد به خود میآید و خود را در قیامت میبیند — یا روز قیامت شده یا مقدمهٔ قیامت، و پاداش و عذاب را تجربه میکند.
خیراتی که برای اموات میکنیم چه میشود؟ پروندهشان باز است؛ اضافه و کم میشود. حتی برای شهدا نیز فتیلهٔ بلندی از خیرات و دعا مینهیم. استاد نمیخواهد در موضوعی که مستقیماً تحقیق نکرده اظهارنظر دقیق کند؛ اما به اندازهٔ حدس معقول میگوید: انسان خواب هم که باشد، خواب با خواب فرق دارد. گاهی برمیخیزی و میگویی چه خواب خوبی؛ حالِ پس از بیداری حکایت میکند که روح جاهای خوبی رفته است. گاهی میگویی چه خواب بدی، کابوس، فشار روانی. بر فرض که عدهای پس از مرگ تا قیامت در خواب باشند، باز خواب با خواب فرق دارد: میتواند شاد باشد یا ناراحت، حال خوب یا بد. اگر خواب نباشند که روشن است خیرات به آنان میرسد؛ و اگر در خواب هم باشند، یا میرسد یا ذخیره میشود. چیزی در دستگاه محاسبات الهی گم نمیشود.
جمعبندی سیاق پنجم
جمعبندی این سیاق یک سؤال و یک جواب است. سؤال از زمان برپایی قیامت است، به قصد به حاشیه بردن اصل قیامت. جواب، اعلام این حقیقت است که قرار نیست کسی از زمان قیامت خبر دهد؛ فقط قرار است پیامبر انذار دهد. اگر اهلید خشیت پیدا کنید؛ نیستید، خود دانید. منتظر باشید تا برپا شود. فقط اینقدر را بدانید که چون برپا شد، خودتان خواهید گفت: چه زود! همگی همین اقرار را خواهید داشت. در حقیقت این آیات تأکید میکند که میان شما و برپایی قیامت فاصلهٔ معتنابه و زیادی نیست. بیخود با پرسش از زمان قیامت اصل را فراموش نکنید. اصل این است که به خشیت از قیامت برسید.
مرور سیر کل سوره
در مقام جمعبندی کل سوره، ابتدا سیر را یکبار مرور میکنیم تا روشن باشد.
ابتدا خداوند مخاطبانی را خطاب کرد که قیامت را بعید میشمردند و سخت میدانستند. با چند قسم فرمود قیامت برپا میشود؛ شما زنده میشوید؛ پر از وحشت و تعجب؛ آن روز خواهید گفت: عجب، این ماییم که پس از قبر زنده شدهایم؛ این استخوانهای پوسیدهٔ ماست که دوباره حیات یافته. تعجب و وحشت وجودتان را میگیرد. این سخن خدا را عدهای به مسخره میگیرند. خدا پاسخشان را میدهد: مسخره میکنی؟ منتظر باش. با یک فریاد قیامت محقق میشود و دیگر وقت مسخره کردن نیست. همه در صحرایی حاضر خواهید بود که در آن خواب نخواهد بود.
پس اول هشدار آمد: قیامت برپا میشود؛ جایی برای استبعاد نیست؛ جایی برای استصعاب نیست؛ استهزا هم راه به جایی نمیبرد. قیامت محقق میشود.
در همین سیاق اول فهمیدیم مخاطب، مخاطبِ فرعونصفت است؛ مخاطبی که گویا تصمیم گرفته این حقیقت را انکار کند و بنای پذیرش ندارد؛ میخواهد پا جای پای فرعون بگذارد. لذا خدا در سیاق دوم حکایت فرعون را مطرح میکند: ببین تا کجا میخواهی گردنکلفتی کنی؟ تا کجا ادعات زیاد باشد؟ تا کجا فکر کنی از فرعون بیشتر کسی هستی؟ حکایت موسی علیهالسلام که مبعوث شد نزد فرعون برود، او را از طغیان بازدارد و به خشیت دعوت کند. این حکایت را شنیدی. فرعون چون تکذیب کرد و عصیان ورزید خدا گرفتارش کرد. عبرت باید گرفت. کسی که از عاقبت فرعون عبرت بگیرد دیگر پا جای پای او نمیگذارد و در مسیر خشیت قدم برمیدارد. پس بیایید در مسیر خشیت قرار بگیرید؛ بیخود ادای فرعون درنیاورید که عاقبت ندارد.
«ٱذْهَبْ إِلَىٰ فِرْعَوْنَ إِنَّهُۥ طَغَىٰ» (نازعات/۱۷)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به سوی فرعون برو که او طغیان کرده است.
«فَقُلْ هَل لَّكَ إِلَىٰٓ أَن تَزَكَّىٰ» (نازعات/۱۸)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس بگو آیا میخواهی پاک شوی؟
«وَأَهْدِيَكَ إِلَىٰ رَبِّكَ فَتَخْشَىٰ» (نازعات/۱۹)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و تو را به پروردگارت هدایت کنم تا خشیت یابی؟
در گام سوم میگوید گویا این حرف فایده نکرد؛ هنوز ادعا داری و گردنت کلفت است و فکر میکنی کسی هستی. کاری ندارد: مقایسهای کن میان خودت و آسمان و زمین. خلق تو شدیدتر و محکمتر و عظیمتر است یا خلق آسمان که تهش را نمیدانی کجاست؛ شبش چنین و روزش چنان؛ زمین و مرتع و آب و کوههایش؟ مقایسهای کن میان خودت و این نظام باعظمت کیهانی؛ بعد ببین تو کجا و ادعا کجا؛ تو کجا و گردنکلفتی در برابر خدا کجا؛ تو کجا و طغیان کجا. این دعوت به مطالعه برای آن است که انسان از صفت فرعونانه — فرعونیسم — فاصله بگیرد، به واقعیت وجودی خود برگردد، و حقارت خود را در برابر خدا احساس کند؛ چه رسد در برابر آسمان و زمین که مخلوق خدایند.
«ءَأَنتُمْ أَشَدُّ خَلْقًا أَمِ ٱلسَّمَآءُ ۚ بَنَىٰهَا» (نازعات/۲۷)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آیا آفرینش شما سختتر است یا آسمان که آن را بنا کرد؟
وقتی این احساس رخ داد، در گام بعدی فرصت مناسب است برای توصیف. گویا گوش مخاطب کمی باز شده است. خدا هشدار داد؛ فرعونصفتی عاقبت ندارد؛ و او را به مقایسه با جهان دعوت کرد تا کوچکیاش را بفهمد. حالا که انسان به آنجا رسیده میفرماید:
«فَإِذَا جَآءَتِ ٱلطَّآمَّةُ ٱلْكُبْرَىٰ» (نازعات/۳۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس چون آن پدیدهٔ کوبندهٔ بزرگ بیاید.
«يَوْمَ يَتَذَكَّرُ ٱلْإِنسَـٰنُ مَا سَعَىٰ» (نازعات/۳۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): روزی که انسان آنچه را کوشیده به یاد میآورد.
«وَبُرِّزَتِ ٱلْجَحِيمُ لِمَن يَرَىٰ» (نازعات/۳۶)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و دوزخ برای کسی که میبیند نمایان شود.
آن پدیدهٔ غالبِ برتر میرسد و قطعاً انسان آن روز چشمش به عملکرد خویش است و جهنم دیده خواهد شد. عملکرد ما یک طرف، جهنم یک طرف. آیا با این عملکرد به جهنم خواهیم رفت یا نه؟ این مسئله است. «بودن یا نبودن مسئله این است»؛ مسئلهٔ عالم این است: جهنم رفتن یا نرفتن. واقعاً مسئلهٔ اصلی همین است.
در ماه مبارک رمضان از ابتدا تا انتها گلسرسبد همهٔ ادعیهٔ ما یک حرف است: «خلّصنا من النار یا رب»؛ «فکاک رقبتی من النار». شببهشب دم افطار، هر شب قدر، در اوج دعا خدا را به همهٔ اسمایش قسم میدهیم؛ اهل بیت را واسطه میکنیم؛ تهش چه میخواهیم؟ آتش؛ ما را به جهنم نبر. این ته مطلب است. در دعای عرفه، اوج مناجات اباعبدالله علیهالسلام: دعا میکند، شکر میکند، مناجات میکند؛ به قله که میرسد میگوید خدا یک خواهش دارم؛ اگر این را اجابت کردی و هر خواهش دیگری را نکردی به جایی برنمیخورد؛ و اگر این را اجابت نکردی هر خواهش دیگری را هم بکنی فایده به حال من ندارد: خدایا ما را به جهنم نبر؛ عاقبت ما جهنمی شدن نباشد؛ زندگیمان به آتش ختم نشود؛ تباه و هلاک نشویم؛ سوخت جهنم نشویم. پس مسئله بسیار مهم است: یک طرف «سعی» انسان در روزی که به یاد میآورد آنچه کوشیده؛ یک طرف جهنم که برای بینندگان نمایان شده. چه خواهد شد؟
«فَأَمَّا مَن طَغَىٰ» (نازعات/۳۷)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): اما آنکه طغیان کرد.
«وَءَاثَرَ ٱلْحَيَوٰةَ ٱلدُّنْيَا» (نازعات/۳۸)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و زندگی دنیا را برگزید.
«فَإِنَّ ٱلْجَحِيمَ هِىَ ٱلْمَأْوَىٰ» (نازعات/۳۹)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس دوزخ همان جایگاه اوست.
«وَأَمَّا مَنْ خَافَ مَقَامَ رَبِّهِۦ وَنَهَى ٱلنَّفْسَ عَنِ ٱلْهَوَىٰ» (نازعات/۴۰)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و اما آنکه از مقام پروردگارش ترسید و نفس را از هوی بازداشت.
«فَإِنَّ ٱلْجَنَّةَ هِىَ ٱلْمَأْوَىٰ» (نازعات/۴۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس بهشت همان جایگاه اوست.
معیار این است: آنکه طغیان کرده و دنیا را ترجیح داده قطعاً به جهنم میرود؛ و آنکه خشیت از خدا پیشه کرده و نفس را از گرایش به دنیا بازداشته قطعاً به بهشت میرود. توصیف تمام شد. این آخرین سنگ — تیری در تاریکیِ مکذّبان قیامت — میماند. دیگر حرفی برای زدن باقی نمانده؛ حرف آخر این است:
«يَسْـَٔلُونَكَ عَنِ ٱلسَّاعَةِ أَيَّانَ مُرْسَىٰهَا» (نازعات/۴۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): از تو دربارهٔ ساعت میپرسند که لنگرگاهش کی است؟
خدا میگوید چرا باز میخواهی به حاشیه بروی؟ پیامبر، از تو میپرسند کی اتفاق میافتد؛ تو چه کارهای که بگویی کی؟ علمش نزد پروردگار توست. تو قرار است انذار بدهی؛ انذارت را بده. قبولکنندگان به خشیت میرسند؛ نکردند خودشان میدانند. فقط اینقدر بدانند که وقتی محقق شد گویی یک عشیّه یا ضحای آن درنگ کردهاند؛ اینقدر بدانند که فاصلهٔ زیادی با قیامت ندارند.
سیر روشن است؛ گسستی در این سیر احساس نمیشود.
سه مشکل مخاطب سورهٔ نازعات
اکنون این سیر را جمعبندی میکنیم. سه پدیده، سه مشکل برای مخاطب این سوره قابل شناسایی است.
مشکل اول: انکار قیامت. در سیاق اول و چهارم و پنجم موضوع بحث کاملاً قیامت است. سیاق اول: استبعاد، استصعاب، استهزا. سیاق چهارم: فإذا جاءت الطامّة الکبری. سیاق پنجم: یسئلونک عن الساعة أیّان مرساها. پس انکار قیامت یک طرفِ مسئلهٔ مخاطب این سوره است؛ طرف مهمی هم هست.
مشکل دوم: طغیان. طغیان به اسم در سیاق دوم آمده: إنّه طغی؛ اذهب إلی فرعون إنّه طغی. در سیاق چهارم نیز به اسم آمده: فأمّا من طغی و آثر الحیاة الدنیا. همانطور که در سیاق دوم طغیان در مقابل خشیت است، در سیاق چهارم نیز طغیان در مقابل خشیت است. دربارهٔ فرعون: إنّه طغی… فهل لک إلی أن تزکّی و أهدیک إلی ربّک فتخشی. در سیاق چهارم نیز: فأمّا من طغی… و أمّا من خاف مقام ربّه… و نهی النفس عن الهوی.
مشکل سوم: دنیاگرایی. خدا طغیان را به «آثر الحیاة الدنیا» وصل کرده است. پس سه مشکل مخاطب: انکار قیامت، طغیان، ترجیح دنیا / دنیاگرایی.
این سه را به هم پیوند بزن تا مخاطب سوره را بشناسی. مخاطب سوره کسی است که بر اثر دنیاگرایی کارش به طغیان کشیده، و نمود و تجلّی طغیان او انکار قیامت است. قیامت را انکار میکند؛ استهزاگونه؛ گویا بنا ندارد به هیچ عنوانی قبول کند. خدا در این سوره میخواهد با طغیان او برخورد کند تا نتیجهٔ برخورد، باور او به آخرت و ترک دنیاگرایی باشد.
اگر به خود سوره نگاه کنید، انکار قیامت زاییدهٔ چیست؟ طغیان. طغیان است که کار را به انکار کشانده؛ انکارِ لجوجانهٔ قیامت. هیچ حرفی در او اثر نمیکند؛ وقتی هم هشدار میدهی مسخره میکند. این زاییدهٔ طغیان اوست؛ سرکشی او را به اینجا کشانده. طغیان محصول چیست؟ ترجیح دنیا. خدا با این پدیده در سورهٔ نازعات برخورد میکند.
نسبت نازعات با نبأ و مرسلات؛ درد محوری طغیان
یادتان هست سورهٔ مبارکهٔ نبأ در مقایسه با مرسلات فرقش چه بود؟ مرسلات وعدهها بود در یومالفصل؛ نبأ خودِ یومالفصل بود که جداییِ طاغین از متقین است. نازعات، سورهٔ طاغین است؛ طغیانگرا. آن قسمتِ طاغینِ سورهٔ نبأ را باز کرده است. میگوید ببین طغیانگری نمودش این است: قیامت را انکار میکند؛ احساس گردنکلفتی مثل فرعون به او دست میدهد؛ خود را عظیم و بزرگ میبیند؛ و این ریشه در ترجیح دنیا دارد. از کجا فهمیدی ریشه در ترجیح دنیاست؟ از سیاق چهارم: فأمّا من طغی و آثر الحیاة الدنیا. میخواهد میان طغیان و دنیاگرایی ارتباط برقرار کند. دنیاگرایی وقتی به نقطهٔ شدت برسد طغیان است. وقتی طغیان به وجود آمد، برای قیامت استدلال هم بکنی فایده ندارد؛ او در مقام قبول نیست.
درد محوری این است: طغیانی که ظهورش در انکار قیامت است، ریشه در ترجیح دنیا و دنیاگرایی دارد. از کجا میفهمیم درد محوری طغیان است؟ اگر میان قیامت و طغیان مقایسه کنیم، قیامت در سه سیاق تصریح دارد و طغیان در دو سیاق؛ اما اگر معنایی نگاه کنیم، معنای طغیان در همهٔ سیاقها هست.
سیاق اول بحثش قیامت است، اما از کسانی حرف میزند که چون آیات قیامت برایشان خوانده میشود مسخره میکنند؛ این نمود طغیان است. سیاق دوم: فرعون إنّه طغی؛ صریح. سیاق سوم: انسان را به مقایسه با نظام آفرینش دعوت میکند تا طغیان و ادعا و گردنکشی بشکند؛ باز طغیان حضور دارد. سیاق چهارم: فأمّا من طغی… حضور مستقیم. سیاق پنجم: آخرین نمود طغیان، انداختن تیری در تاریکی است: یسئلونک عن الساعة أیّان مرساها.
پس اگر میان مفهوم انکار قیامت و طغیان مقایسه کنیم، کدام اصالت مییابد؟ طغیان. انکار قیامت نمودِ طغیان در این سوره است. لذا در این سوره حتی یک استدلال برای قیامت نمیبینید. سوره از درِ استدلال وارد نشده؛ چون کسی که به طغیان رسیده دردش استدلال نیست. مسئلهٔ او علمی نیست که بخواهی برهان بیاوری؛ مسئلهٔ او نفسانی است.
همینطور اگر میان طغیان و ترجیح دنیا مقایسه کنی، باز چه اصل است؟ ترجیح دنیا فقط در یک آیه اشاره شده، در حدی که ریشهٔ طغیان را مشخص کند؛ فقط در یک سیاق آمده. پس سه مشکل در سوره مطرح است، اما مشکل محوری که سوره با آن روبهرو شده طغیان است. خدا در سورهٔ نازعات میخواهد طغیانگرانی را که بر اثر دنیاگرایی کارشان به طغیان کشیده و نمود طغیانشان انکار لجوجانهٔ قیامت شده، به چالش بکشد و در برابر طغیان آنان مطالبی مطرح کند.
سوره برای ما که به طغیان نرسیدهایم
آیا اگر به طغیان نرسیدهایم سورهٔ نازعات به چه درد ما میخورد؟ کسی که طاغی است، سورهٔ نازعات طغیانشکن است. کسی که طاغی نیست، مانع طاغی شدن است. اگر کسی به حدّ فرعونیسم رسیده — برای خودش یک پا فرعون شده — سوره برای کسی که اراده کند از این فضا خارج شود طغیانشکن است. و اگر نرسیده، کلاً سورههای قرآن یا درد ما را درمان میکنند یا از درد پیشگیری میکنند؛ درمان یا پیشگیری. هر کس باید خود را به سوره عرضه کند و ببیند کجا ایستاده است.
عصیان — سرپیچی از دعوت موسی — زائدهٔ طغیان است. وقتی به نقطهٔ طغیان رسیده، دیگر آن دعوت در او اثر نمیکند.
نکات تکمیلی دربارهٔ آیات سیاق چهارم
دربارهٔ «برزت الجحیم لمن یری» پرسیده شده بود: عدهای در قیامت کور محشور میشوند؛ آیا دوزخ را میبینند یا نه؟ کسی که در قیامت کور محشور میشود، کور از همهچیز نیست؛ کور از رؤیت آیات رحمت پروردگار است؛ یعنی از پروردگارش در حجاب است:
«كَلَّآ إِنَّهُمْ عَن رَّبِّهِمْ يَوْمَئِذٍ لَّمَحْجُوبُونَ» (مطففین/۱۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): نه چنین است؛ آنان در آن روز از پروردگارشان در پردهاند.
از پشت سر با خدا ملاقات میکند؛ نه اینکه جهنم را هم نبیند. خودِ دیدن جهنم سهمی از هول و عذاب دارد؛ او باید آن را هم ببیند و میبیند.
و اینکه همه وارد جهنم میشوند معنایش چیست؟ آیا همه در جهنم میسوزند؟ نه.
«وَإِن مِّنكُمْ إِلَّا وَارِدُهَا ۚ ثُمَّ نُنَجِّى ٱلَّذِينَ ٱتَّقَوا۟ وَنَذَرُ ٱلظَّـٰلِمِينَ فِيهَا جِثِيًّا» (مریم/۷۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و هیچیک از شما نیست مگر آنکه وارد آن میشود؛ سپس پرهیزگاران را نجات میدهیم و ستمگران را در آن به زانو درآمده وامیگذاریم.
ما همه در دنیا از متن جهنم سیر میکنیم؛ چون گرایش به دنیا همان جهنم است. اگر اینجا زمینگیر شدیم رفتیم تو جهنم؛ اگر زمینگیر نشدیم عبور کردیم و نجات یافتیم. قیامت همین را جلوهگر میکند. پل صراط از روی جهنم عبور میکند؛ از دل جهنم میگذرد. کسی که در دنیا زندگی کرده و دنیا او را به سمت خود نکشیده — یا اگر کشیده برخاسته و دوباره در راه قرار گرفته — کسی که خود را از گرایش و سقوط و غرق شدن در دنیا نجات داده، از دل جهنم به سلامت عبور میکند؛ میرود تو جهنم و سالم درمیآید. «لمن یری» توضیح است نه احتراز؛ برای همهٔ کسانی که میبینند؛ نه اینکه عدهای ببینند و عدهای نبینند.
قرائت سوره و ختم جلسه
اللهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد و عجّل فرجهم. اعوذ بالله من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم.
«وَٱلنَّـٰزِعَـٰتِ غَرْقًا» (نازعات/۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سوگند به فرشتگانی که جانها را به سختی میکشند.
«وَٱلنَّـٰشِطَـٰتِ نَشْطًا» (نازعات/۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و سوگند به فرشتگانی که جانها را بهآسانی برمیکشند.
«وَٱلسَّـٰبِحَـٰتِ سَبْحًا» (نازعات/۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و سوگند به فرشتگانی که شناکنان پیش میروند.
«فَٱلسَّـٰبِقَـٰتِ سَبْقًا» (نازعات/۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس سوگند به پیشیگیرندگان که سبقت میگیرند.
«فَٱلْمُدَبِّرَٰتِ أَمْرًا» (نازعات/۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس سوگند به تدبیرکنندگانِ کار.
«يَوْمَ تَرْجُفُ ٱلرَّاجِفَةُ» (نازعات/۶)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): روزی که لرزاننده بلرزد.
«تَتْبَعُهَا ٱلرَّادِفَةُ» (نازعات/۷)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و در پی آن لرزهٔ دیگری آید.
«قُلُوبٌ يَوْمَئِذٍ وَاجِفَةٌ» (نازعات/۸)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): دلهایی در آن روز ترساناند.
«أَبْصَـٰرُهَا خَـٰشِعَةٌ» (نازعات/۹)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): چشمانشان فروتن و خاشع.
«يَقُولُونَ أَءِنَّا لَمَرْدُودُونَ فِى ٱلْحَافِرَةِ» (نازعات/۱۰)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): میگویند آیا ما به زندگی نخستین بازگردانده میشویم؟
«أَءِذَا كُنَّا عِظَـٰمًا نَّخِرَةً» (نازعات/۱۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آیا وقتی استخوانهای پوسیده شدیم؟
«قَالُوا۟ تِلْكَ إِذًا كَرَّةٌ خَاسِرَةٌ» (نازعات/۱۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): گفتند اگر چنین باشد، آن بازگشتی زیانبار است.
«فَإِنَّمَا هِىَ زَجْرَةٌ وَٰحِدَةٌ» (نازعات/۱۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس آن فقط یک فریاد است.
«فَإِذَا هُم بِٱلسَّاهِرَةِ» (نازعات/۱۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس ناگاه همگی در صحرای محشر حاضرند.
ثواب جلسه را اهدا میکنیم به ارواح طیّبهٔ شهدا و روح پرفتوح امام امت. خدایا مشکل همهٔ مؤمنین و مؤمنات را به دست قدرت خود حل و فصل بفرما. خدایا حسن عاقبت به همهٔ ما و نسل ما عطا بفرما. ما را قدردان نعمت بزرگ قرآن، اهل بیت و انقلاب پرشکوهمان قرار بده. جهت شادی ارواح طیّبهٔ شهدا و روح پرفتوح امام عزیز، الفاتحه مع الصلوات. اللهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد و عجّل.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.