ددرس‌گفتارها

اعوذ بالله من الشيطان الرجيم.

بسم الله الرحمن الرحيم.

الحمد لله رب العالمين وصلى الله على سيدنا ونبينا حبيب اله العالمين ابا القاسم المصطفى محمد.

اللهم صل على محمد وآل محمد وعجل فرجه.

عرض سلام و ادب و احترام محضر خواهران و برادران گرامی.

خدا رو شکر می‌کنیم که توفیق داریم در پیشگاه مقدس و نورانی قرآن کریم حاضریم و آرزو می‌کنیم خدای بزرگ توفیق فهم قرآن، عمل به قرآن و حشر با قرآن رو به ما عطا کنه.

به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.

اللهم صل على محمد وآل محمد وعجل فرجه.

دیروز سالروز پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی ایران بود.

تبریک عرض می‌کنم خدمت برادران و خواهران و آرزو می‌کنیم خدای بزرگ بر درجات امام عزیرمون و شهدای بزرگوار انقلاب و دفاع مقدس و شهدای مقاومت لحظه به لحظه بیفزاید.

اون‌ها رو با سید و سالار شهیدان حضرت ابا عبدالله الحسین علیه السلام محشور بفرماید.

امیدواریم خدای بزرگ سلامتی و طول عمر با عزت به رهبر عظیم الشأن مون عطا کنه و پرچم شکوهمند انقلاب رو از دست رهبر عزیرمون به دستان مبارک امام زمان علیه السلام برسانه.

آرزو می‌کنیم که شر دشمنان انقلاب اسلامی به خودشون برگرده.

به ویژه آمریکا، اسرائیل و آل سعود و دشمنان داخلی منافقین به سزای اعمال خودشون برسند و امیدواریم دست نامحرمان و بیگانگان و خائنان از انقلاب عزیرمون کوتاه بشه و مراتب آگاهی و هوشیاری ملت مسلمان ایران هر روز بیش از روزهای قبل، هر سال بیش از سال‌های قبل باشه و بتونیم این راه خطیر رو با سلامتی و با عافیت دین و دنیا ان شاءالله در پرتو رهبری حکیمانه رهبر عزیرمون تا ظهور امام زمان علیه السلام طی کنیم.

به امید اجابت این دعاها صلواتی ختم بفرمایید.

اللهم صل على محمد وآل محمد وعجل فرجه.

ان شاءالله امروز ما بناست در سوره مبارکه عبس تدبر بکنیم و [مکث] حالا سوره عبس و سوره‌های بعدش ما کلاً تو این محدوده‌ای که باید یعنی باقی مونده از سوره‌های سطح دو، عبس هست و تکویر و انفطار و متففین مجموعاً چهار سوره است.

ما فکر می‌کنیم در هر جلسه یک سوره تمام میشه و حالا بعضی از این سوره‌ها وقت اضافی هم میاریم شاید برای پرسش و پاسخ وقت بگذاریم و جلسه آخر ان شاءالله یعنی آخرین جلسه دوره طبق تقویمی که به شما داده شده جلسه برگزاری آزمون خواهد بود ان شاءالله.

پس حالا کسانی که میخوان آماده باشند و مطالعه بکنند و اینا دیگه از الان به فکر باشند که دیگه برای جلسه پایانی طبق روال سطح یک، جلسه پایانی ان شاءالله آزمون برگزار خواهد شد.

اما سوره مبارکه عبس اگر این سوره رو بخونیم فکر می‌کنم خیلی راحت تو سیاق شناسی سوره به توافق می‌رسیم و دعوای زیادی شکل نمی‌گیره.

حالا امتحان کنیم ببینیم وضع به چه صورت هست.

اعوذ بالله من الشيطان الرجيم.

بسم الله الرحمن الرحيم.

عبس وتولى أن جاءه الأعمى.

وما يدريك لعله يزكى.

أو يذكر فتنفعه الذكرى.

أما من استغنى فأنت له تصدى.

وما عليك ألا يزكى.

وأما من جاءك يسعى.

وهو يخشى.

فأنت عنه تلهى.

كلا إنها تذكره.

فمن شاء ذكره.

في صحف مكرمة مرفوعة مطهرة.

بأيدي سفرة كرام بررة.

قتل الإنسان.

بله دیگه.

قتل الإنسان.

یعنی تا آیه شونزده سیر مفهومی روشنه.

یه صحنه‌ای پدید آمده.

یه کسی روی ترش کرده.

یه کسی از قرآن احساس بی‌نیازی نشون داده.

یه کس دیگری دنبال قرآن مشتاقانه دویده.

بحثاییه که همه حول و حوش تذکره قرآنی معنا خواهد شد.

ان شاءالله به سیرش بیشتر اشاره می‌کنیم.

یعنی اتصال مفهومی آیات تا آیه شونزده روشنه.

از اول آیه هفده باز بخونیم.

قتل الإنسان ما أكفره.

من أي شيء خلقه.

من نطفة خلقه فقدره.

ثم سبيلا يسره.

ثم أماته فأقبره.

ثم إذا شاء أنشره.

كلا لما يقض ما أمره فلينظر الإنسان إلى طعامه.

أنا صببنا الماء صبا ثم شققنا الأرض شقا فأنبتنا فيها حبا وعنبا وقضبا وزیتونا ونخلا وحدائق غلبا وفاكهة وأبا متاعا لكم ولأنعامكم.

بله اینجا هم باز پایان سیاق دوم.

فإذا جاءت الصاخة.

يوم يفر المرء من أخيه وأمه وأبيه وصاحبته وبنيه.

لكل امرئ منهم يومئذ شأن يغنيه.

وجوه يومئذ مسفرة.

ضاحكة مستبشرة ووجوه يومئذ عليها غبرة ترهقها قترة أولئك هم الكفرة الفجرة.

سه تا سیاقه که سیاق اول در واقع آیاتی‌ست پیرامون مسئله ذکرا.

فتنفعه الذكرى.

كلا إنها تذكرة.

فمن شاء ذكره.

ذکرا، تذکره، ذکره.

بحث، بحث ذکر و ذکراست و بحث تذکره یعنی قرآنه که گویا یه صحنه ای پدید آمده کسی رو ترش کرده، کوری آمده به خاطر آمدن اون کور این فرد دیگر رو ترش کرده.

بعد یه تسدی وجود دارد برای هدایت گری کسی که استغنا می‌ورزه و یک تلهی احتمالا شکل می‌گیره برای هدایت کسی که به دنبال هدایته.

بحث‌ها اینجوریه.

سیاق دوم فضای ناسپاسی انسانه نسبت به پروردگارش که خب تا یه جایی کاملا روشن جلو میره.

از یه جایی که می‌فرماید "فلینظر الإنسان إلى طعامه" اینم یک جور درمان داره ارائه میده.

یعنی انسان رو توجه به طعام میده که اون انسان ناسپاس "قتل الإنسان فلينظر الإنسان".

انسان مرگ بر او باد.

انسان باید نگاه بکند.

این در واقع درمان داره ارائه میده.

و سیاق سوم از اول "فإذا جاءت الصاخة" در فضای قیامت و توصیف احوالات قیامت هست.

پس سه تا سیاق روشن ما توی این سوره داریم.

خب اما حالا می‌خوایم این سیاق اول رو با همدیگه بخونیم.

من یه توضیحی عرض کنم خدمتتون.

سیاق اول سوره مبارکه عبس از اون سیاق‌هاییه که به نظر من به خاطر اعتنای بیش از حدی که بعضی از مترجمین و مفسرین به شأن نزول داشتن این سیاق خوب فهمیده نشده.

یعنی اون فهم رایج و مشهوری که از این سیاق وجود داره این به خاطر اعتنای بیش از حد بعضی از مفسرین و مترجمین به شأن نزول، اون فهم شکل گرفته و حالا مسائلی داره، یه عارضه‌هایی داره اون فهم.

من قبل از این که اون فهم رایج رو بخوام عرض کنم، اونچه را که به نظر حقیر صحیح میرسه در ترجمه و فهم این آیات، اون رو تقدیم می‌کنم.

خوب دقت کنید.

موقعی که گوش میدید دنبال سؤال کردن یا اشکال کردن نباشید.

فقط گوش بدید که این مطلب براتون جا بیفته.

بعد اگر خواستید می‌تونید سؤال کنید، اشکال کنید بنده در خدمتم.

"عبس وتولى" رو ترش کرد و پشت کرد.

فاعل "عبس وتولى" یه هویه مستتر در داخل این دو تا فعله.

یه کسی، نگفته کی.

رو ترش کرد و پشت کرد.

چرا؟

"أن جاءه الأعمى" به خاطر این که آمد نزد او "الأعمى" یعنی نابینا.

سؤال مهمی که باید درباره این دو آیه پرسیده بشه اینه که اگر این خوب فهمیده بشه دیگه تقریبا میشه گفت بقیه آیات خوب فهمیده میشه.

در آیه یک و دو چند تا شخصیت داریم؟

دو تا، سه تا.

دو تا.

دو تا کیا میگن؟

خب سه تا.

قدیمیا میگن سه تا.

[خنده] خب خوبه.

در آیه یک و دو ظاهر اول اینه که کسی رو نگاه می‌کنه میگه دو تا شخصیت داریم دیگه.

یکی فاعل "عبس وتولى" است.

یعنی اون کسی که رو ترش کرده و پشت کرده.

یکی هم "الأعمى" هست.

یعنی اون کور.

عملا ضمیر "أن جاءه" اون هوی "جاءه" را با هوای "عبس وتولى" یکی می‌گیریم.

یعنی یه نفری رو ترش کرده چرا که یه کوری اومده نزد این، این نفر.

یعنی این صحنه میشه چند شخصیتی؟

دو شخصیتی.

یه آدمی نشسته، یه آدم دیگه ای آمده پیشش.

اینی که آمده کور بوده.

به محض اینکه این کوره وارد شده این رو ترش کرده و پشت کرده به اون کوره خب.

حالت سه‌شخصیتیش چیه؟

سه‌شخصیتیش اینه که "أَبَسَ وَتَوَلَّى" یه هو داره.

این شخصیت اول فاعل "أَبَسَ وَتَوَلَّى" است.

ضمیر "أَنْ جَاءَهُ" شخصیت دومیه که این دیگه هوای "أَبَسَ وَتَوَلَّى" نیست.

"الأعمى" هم شخصیت سومه.

در این صورت چیه؟

در این صورت دو نفر دارن با هم حرف می‌زنن.

یه نفر سومی وارد شده بر نفر مثلاً فرض کنید الف.

یه نفر جیمی، الف و ب دارن با هم حرف می‌زنن.

نفر جیمی که کوره وارد شده بر کی؟

بر الف.

ب بدش اومده.

ب بدش اومده که بابا تو دور بریات کیان؟

این آدمای ناتوانن.

این کوره مثلاً رفیق توه.

این ب بدش اومده، پا شده که بره.

کی رو ترش کرده اینجا؟

ب، نه الف.

در حالت اول یه الف و ب داریم کلاً.

کلاً یه الف و ب داریم.

یه ب‌ای که کوره آمده به الف رسیده، الف رو ترش کرده رفته.

در حالت دوم یه الف و ب با هم حرف می‌زنن.

یه جیمی که کوره بر الف وارد میشه، ب بدش میاد میره.

روشن شد؟

خب.

حالا ما کدومو قبول داریم؟

دومی رو.

چرا دومی رو قبول داریم؟

ببینید به لحاظ ادبی ضمیر "جَاءَهُ" درسته دو پهلوئه.

درسته دو پهلوئه.

یعنی میتونه ضمیر "جَاءَهُ" فاعل کی باشه؟

"أَبَسَ" باشه.

میتونه یه آدم دیگه‌ای باشه.

اما ضمیر "جَاءَهُ" ضمیر مفعولیه.

ضمیر "أَبَسَ وَتَوَلَّى" ضمیر فاعلیه.

ضمیر فاعلی با ضمیر مفعولی در یک تراز نیست.

پس اگر این دو تا یکی نبودن چیز عجیبی نیست.

در حقیقت "أَبَسَ وَتَوَلَّىٰ عَنْهُ".

عنه رو دیگه نیاورده‌ها.

"أَبَسَ وَتَوَلَّىٰ عَنْهُ" یعنی ب رو ترش کرد و پشت کرد به کی؟

به الف.

"أَنْ جَاءَهُ" به خاطر اینکه آمد نزد الف کی؟

"الأعمى".

در این صورت هو "جَاءَهُ" با ضمیر عنه که عنه به چی وصل میشه؟

به "تَوَلَّى" وصل میشه.

چون "تَوَلَّى" پشت کردنه.

پشت کردن به یه کسی، به یه چیزی.

در این صورت هو "جَاءَهُ" با هو "عَنْهُ" یکی میشه.

نه با هوای "تَوَلَّى" نه با هوای "أَبَسَ".

خب.

"أَبَسَ وَتَوَلَّىٰ" در زبان عربی "تَوَلَّىٰ" پشت کردنه.

پشت کردن به کسی یا چیزی.

اون به کسی یا چیزی اینجا تو کروشه است.

محف-محذوفه.

ذکر نشده چون نیازی به ذکرش نیست چون معلومه.

اونچه که اینجا محذوفه اینه.

"أَبَسَ وَتَوَلَّىٰ عَنْهُ" چهره در هم کشید و پشت کرد به او.

"أَنْ جَاءَهُ الأعمى" بگید.

"الأعمى" به‌خاطر اینکه آمد نزد او کی؟

کی؟

"الأعمى" یعنی کور.

این "أَبَسَ" یه هو داره.

این "تَوَلَّىٰ" هم همین هو رو داره.

ما می‌خوایم ببینیم این هو "جَاءَهُ" می‌خورد به هوای "أَبَسَ" یا هو "جَاءَهُ" می‌خورد به هو بگید "عَنْهُ".

کدام صحیح هست؟

به هو "عَنْهُ".

چرا؟

چون هو "جَاءَهُ" ضمیر چیه؟

مفعولیه.

می‌تونید بگید مجروری هم هست.

می‌دونید چرا؟

چون "جَاءَ" فعل چی هست؟

لازم یا متعدی؟

لازمه.

پس اگر ضمیر مفعولی گرفته، یه حرف جری اینجا چیه؟

مقدره.

یعنی "جَاءَ إِلَيْهِ".

پس این ضمیر چی هست اینجا؟

مجروری.

این ضمیر عنه چی هست؟

بگید.

مجروری.

یعنی هر دو تاش مجروریه.

اما این ضمیره و مجروری هو چیه؟

مرفوعی.

حالا اونایی که مرفوع مجرور نمی‌دونید یه توضیح بدم.

مرفوع نقشیه که یه کلمه در جمله می‌پذیره مثل فاعل.

مثلاً وقتی که تو عربی میگن "جَاءَ"، "جَاءَ عَلِيٌّ".

این "عَلِيٌّ" فاعل چیه؟

"جَاءَ".

فاعل نقشش چی میشه؟

نقش فاعل مرفوع.

مرفوع یعنی این تنوین اون گرفت.

این نقش مرفوعیه.

خب.

یه بار میگه که "ضَرَبَ عَلِيٌّ الأَدُوَّ".

علی زد چه کس را؟

دشمن را.

اینجا علی چیه؟

فاعل نقشش؟

مرفوعیه.

العدو چیه؟

مفعول نقشش؟

منصوبه یعنی حالت اعرابش منصوبه.

این اعرابش مرفوعه، این اعرابش منصوبه، این شده عدو و این شده علی یُن.

نمیتونی بگی ضرب علی یُن العدو و عدوَّ فقط عدوَّ باید بگی این منصوبه خب؟

یه بارم هستش که اینجوری میگیم جاء إلى عليً جاء إلى عليً صديقه.

آمد نزد کی؟

علی دوستش.

اینجا صديق فاعل جاء است درسته؟

مرفوعه.

علی به خاطر کلمه إلى چی شده؟

مجرور شده.

جایی که یه حرف جر بر سر یه اسمی میاد اونو مجرور میکنه.

این ن میشه مجرور یعنی ن، ا، ن، مرفوع یعنی او، اون، منصوب یعنی ان، ا درست شد؟

البته اینا حالات دیگری هم از اعراب داره‌ها.

من دارم ساده‌ش میکنم خب.

حالا اینجا جاءه، جاء ضمیر مفعولی بگید میگیرد یا نمیگیرد؟

نمیگیرد.

چرا؟

فعلی که میخواد ضمیر مفعولی بگیره باید چی باشه؟

متعدی باشه.

متعدی یعنی فعلی که احتیاج به چی داره؟

مفعول داره.

یعنی مثلا ما میگیم زد، زد متعدیه یا لازمه؟

چرا میتونی بپرسی چه کس را زد؟

چه چیز را زد؟

این میشه متعدی.

اما میگیم آمد.

میشه گفت چه کس را آمد؟

چه چیز را آمد؟

نه، این میشه لازم.

جاء یعنی آمد.

جاء یعنی آمد.

پس ضمیر مفعولی نمیگیرد.

پس این هو چیه؟

ضمیر مجروریه.

در واقع اینه جاء إليه، جاء إليه که این إلى چی شده؟

بگید حذف شده، شده جاءه، شده جاءه.

روشن شد یا تاریک شد؟

تاریک شد؟

خیلی خب اشکالی نداره.

همین مقدار بدانید همین مقدار.

اونایی که حالا ادبیات خیلی کار نکردید همین مقدار رو بدانید.

ضمیر جاءه مناسب با ضمیر عنه نه مناسب با ضمیر هوه.

چون هوه مرفوعیه ولی عنه و جاءه هر دو ضمیرش مجروریه.

یعنی باید چی باشن؟

ضمیرها با همدیگه تناسب داشته باشن.

خب یه بار کات میکنیم برمی‌گردیم اول.

اول بحث.

أبص وتولى آقای ب رو ترش کرد و پشت کرد عنه یعنی به آقای الف.

أن جاءه بخاطر اینکه آمد نزد آقای الف الأعمى.

جيم که چی بود؟

نابینا بود.

پس ب معلومه چون از نابینا خوشش نیامده از آمدن این فرد نابینا خوشش نیامده، جلسه صحبت با الف رو چه کار کرده؟

ترک کرده و پشت کرده گذاشته رفته.

این کل ماجراست.

اگر به مابعد نگاه بکنیم میبینیم در آیات بعدی هم دقیقاً آیات بعدی که ناظر به این دو تا آیه داره حرف میزنه، آیات بعدی دقیقاً چند تا شخصیت توش هست؟

سه تا شخصیت توش هست.

میگید نه؟

ببینید.

وما يدريك این ك شخصیت اول درسته؟

حالا الف یا بش بماند فعلاً ببینیم چند تا شخصيته.

این شخصیت چندم؟

اول.

وما يدريك لعلّه يزكّى کی به تو گفت که شاید او بگید تزکیه شود أو يذكر فتنفعه الذكرى.

کی به تو گفت شاید تزکیه بشه یا تذکر بپذیره پس تذکر به حال او بگید سودمند باشه.

أما من استغنى فانت له تسدى وما عليك ألا يزكى.

وأما من جاءك يسعى وهو يخشى فانت عنه تلهى.

دقت کنید چی شد.

پس یه انت داریم ك انت عليك انت تسدى تلهى.

اینا همه چی‌ان؟

مخاطبن.

پس ما یه انت داریم که تو این آیات مخاطبه.

این مخاطب کیه؟

پیامبر گرامی اسلام.

بعد غیر از اون انت که پیغمبر باشه دو تا من داریم.

یه من استغنی داریم، یه من جاءك يسعى داریم.

یعنی در ادامه دقیقاً چند تا شخصیت داریم؟

سه تا.

یه پیغمبر، یه من استغنی، یه من جاءك يسعى وهو يخشى.

خب یه لحظه دو نفر تشریف بیارن.

تشریف بیارید جوونا حالا جوون‌ترا شما هم تشریف بیارید.

شما جوون‌تره بیا آقا نمی‌گوا تو خونه بهت میگن پیرمرد پاشو بیا با شما دارم میگم.

آقا نگاه کن الان بنده که معلومه پیغمبرم خب ایشون- عباس ابوترابی عباس-- نه اون هستی یعنی- هر کدوم شما- خودت میدونی یکیش کوره، یکیش مستغنیه و از این حرفا.

کدومو دوست داری؟

هر کدوم شما- خب.

ایشونم اون بذار نابینائه باشه گناه داره.

یه رفاقت قدیمی با هم داریم.

حالا باز این بهتره.

از شما-- برای شما متاسفم.

[خنده] یعنی این روحیه خوبی نیست.

حالا ایشون میاد که میاد.

دلیل نمیشه که وقتی ایشون وارد میشه بذاری بری.

شرمنده.

خب دیگه تکرار سعی کن نکنی.

حالا ما داریم با هم صحبت می‌کنیم.

همین که ما داریم با هم صحبت می‌کنیم شما چون نمی‌بینی این از تا زانون میای میرسی اینجا و میگی که مثلا یا رسول الله یه سوره ای واسه ما بخون.

منته-- خیلی وقته صدای قشنگ شما رو نشنیدم و اینا.

میخوام واسه منو هدایتم کنی، یه نصیحتی کنی.

متوجه نیستی دیگه نابینایی همینجوری اومدی تو جلسه و تقاضا می‌کنی.

ببینم چه جور نابینایی هستی دیگه.

خب.

[خنده] حالا شما آدمی هستی که اصلا خوشت نمیاد از اینجور آدمای مثلا نه صبر کن.

صبر کن.

یه دقیقه صبر کن.

[خنده] بذار توجیهش کنم.

درست بفرمایید.

توجیهش کنم.

خب شما خوشت نمیاد اینجور آدما که وقتی میان تو جلسه و اینا شما سریع میگی که مثلا برو بابا اینا کین مثلا خوشت نمیاد که این آدما دوره بر منن و به همین خاطر از حرف زدن با من لذت نمی‌بری.

پس ایشون تا میاد تو میخوای چیکار کنی؟

بری.

میخوای بری.

اینجوری می‌کنی پشت می‌کنی.

بعد اونجا ما یه لحظه کات می‌زنیم.

من حرف‌هایی دارم.

خب آقا آدم بشید دیگه برادر من.

[خنده] قرآن کریم آمده از جانب خدا- یا رسول الله.

یا رسول الله.

من یه سوالی داشتم یا رسول الله.

[خنده] یه دقیقه وایسا خب سؤال بده.

[خنده] خب خوبه.

خوب بود.

آره.

ببین دقیقا ماجرا اینه.

حالا توی جریانات شأن نزولی و فلان آوردن اینی که رو ترش کرده رو به کی تطبیق دادن؟

پیغمبر.

پیغمبر.

بابا پیغمبر برای چی باید با اومدن این کور بذاره بره؟

پیغمبر بدش میومده از کورا؟

مشکلی داشته با کورا؟

آخه چه مسأله‌ای بوده؟

بعد کلی به توجیه افتادن که حالا چکار بکنیم؟

خودمون یه لکه رو چسبوندیم به پیغمبر.

حالا چجوری خودمون پاکش کنیم؟

اول اومدیم خودمون لکه رو چسبوندیم.

گفتیم ایشون کوره اومده رو ترش کرده رفته.

بعدم حالا دست به دوان شدیم که چیکار کنیم پاکش کنیم.

بابا دیگه لکه نچسبون، پاک کردنم نمی‌خواد.

جریان سه شخصیتیه.

من داشتم با ایشون حرف میزدم.

ایشون وارد شد.

ایشون خوشش نیومد داره میره.

حالا منی که دلم با هدایت کیاس؟

آدماس.

میخوام این آدمم بالاخره-- ایشون بالاخره رئیس یه قبیله‌ایه، قبیله خفنی هم هست.

خب؟

میخوام ایشونو جذب کنم، جلب کنم.

اگه من ایشونو جلب کنم خودبه‌خود قبیله‌شم جذب میشه.

وقتی این آقا اومد و این میخواد بره من یه لحظه بهش میخوام بگم کجا؟

کجا؟

اینجا که میخوام بش-- به او بگم کجا میری؟

یه لحظه است ها.

تو این لحظه که من حواسم جلب اینه از این چی شده هم خودبه‌خود؟

حاضر شده.

اینجا خدا با پیغمبر حرف داره.

بفرمایید بشینید.

اینجا خدا با پیغمبر حرف داره.

اول صحنه رو ترسیم میکنه.

ببینید صحنه رو ترسیم میکنه.

"أَبَسَ وَتَوَلَّىٰ أَن جَاءَهُ الْأَعْمَى".

آقا رو ترش کرد و پشت کرد.

چرا که آمد نزد پیغمبر اون فرد نابینا.

حالا اینجا خطاب به پیغمبر حرف میزنه.

"وَمَا يُدْرِيكَ لَعَلَّهُ يَزَّكَّى".

پیغمبر که هنوز دنبال این بابا هست میخواد اینو نگه داره.

تو ذهنش چی میگذره که میخواد او رو نگه داره؟

میگه شاید او چه شد؟

تزکیه شد.

تزکیه شد.

شاید تذکر رو پذیرفت.

تذکر یه سودی به حالش داد.

یعنی به امید اینکه او تزکیه شود و تذکر را بپذیرد و تذکر به حال او سودمند افتد، پیغمبر میخواد اینو چه کنه یه لحظه؟

بگید.

نگه داره.

کجا میری بابا یه دقیقه وایسا حالا.

ببین من چی دارم بهت میگم.

خدا به پیغمبر میگه "وَمَا يُدْرِيكَ" سؤال میکنه "وَمَا يُدْرِيكَ لَعَلَّهُ يَزَّكَّى".

چه چیز تو را آگاه کرد که شاید او تزکیه شود؟

یعنی خیلی خودمونی‌ش کنیم، کی بهت گفته شاید او تزکیه بشه؟

این امیدو از کجا تو ذهنت آوردی؟

این امید از کجاست؟

منشأش چیه که تو خیال میکنی شاید او چه شود؟

تزکیه شود.

"أَوْ يَذَّكَّرُ".

یعنی این از اون پایین‌تره.

ممکنه بگی که تو به پیغمبر بگی که نه نمیگم تزکیه شود لااقل متذکر شود.

این تذکر یه سودی به حالش بکند.

حالا ممکنه الان تزکیه نشه ولی بره خونه‌ش اون شب که خوابیده یاد حرفای من بیفته.

یه تکونی به او بدم دیگه ها.

خدا میگه کی بهت گفته که شاید او تز-- متذکر شود؟

"أَوْ يَذَّكَّرُ".

کی گفته شاید او متذکر شود و "فَتَنفَعَهُ الذِّكْرَى" و این تذکر به حال او بگید سودمند افتد.

خب حالا گویا پیغمبر به خدا بگه که خب خدایا این احتمال طبیعیه دیگه.

من این احتمال رو درباره هر کسی میدم.

خب خیلی طبیعیه که من احتمال بدم او تزکیه بشه یا احتمال بدم او تذکر بپذیره، این تذکر به حالش سودمند باشه.

خدا میگه کاری با این احتمالت ندارم.

ولی میدونی الان چی شد یه لحظه؟

چی داشت میشد؟

چی داشت میشد؟

"وَأَمَّا مَنِ اسْتَغْنَى فَأَنتَ لَهُ تَسَدَّىٰ وَمَا عَلَيْكَ أَلَّا يَزَّكَّى".

الان چی شد؟

اینی که استغنا ورزید، یعنی با این رو ترش کردنش و با این پشت کردنش گفت که من قرآن تو، بگید نخواستم.

این استغنا ورزید دیگه.

خیال کرد کسیه چون حالا این آقای کور اومده نزد من، ایشون شانش اجل از اینکه مخاطب قرآن باشه.

اما من استغنی فانت له تسدی.

اینی که بی‌نیازی ورزید و می‌خواست بره، تو می‌خوای متصدی امر او شوی.

و ما علیک الا یزکی.

این در حالیست که تو مسئولیت تزکیه نشدن او را بگید ندارید.

فردا من از تو سؤال نخواهم کرد که اع چرا او را تزکیه‌اش نکردی یا چرا با او حرف نزدی که او تزکیه شود.

تو مسئولیت نداشتی و اما من جاءک یسعی.

اما این دیگری که آمد سراغ تو دوان دوان و هو یخشا و او می‌ترسید و او خشیت از خدا داشت، فانت عنه تله.

تو می‌خوای از او غافل شوی [مکث].

خوب دقت کنید تمام این آیات را از اول ما یدرک لعله یزکی تا آخر من سوالی می‌خونم.

یعنی چی سوالی می‌خونم؟

یعنی اصلاً پیغمبر متصدی من استغنا بگید نشد و متلهی از من جاءک یسعی هم نشد اما در آستانه‌اش بود.

اگر خدا اینجا با پیغمبر حرف نمی‌زد، ممکن بود پیغمبر اکرم بخواد اون رو بنشونه و به همین اندازه‌ای که داره اون فرد رو-- رو ترش کننده رو می‌نشونه از کی غافل بشه؟

از این فرد.

یعنی یه لحظه ممکن بود غافل بشه از این به او توجه کنه.

خدا میگه این یه لحظه رو اجازه نداری [مکث].

بیشترش که بماند.

اینکه یه لحظه حواست پرت از این بشه [سرفه] مشغول اون بشی [مکث].

به خیال اینکه او تزکیه میشه.

به خ-- به خیال اینکه او تذکر می‌پذیره یا تذکر به حال او چه میشه؟

سودمند میفته.

کی گفته این حرفا رو به تو؟

او استغنا ورزیده دنبالشی.

این دنبالت دویده.

ازش غافل می‌خوای بشی [مکث].

کل ماجرا یک جور یک نظام دادن به مقوله تبلیغه، خب.

در مقوله تبلیغ دو تا منطق می‌تونه حاکم باشه.

من این دو تا منطق رو یه توضیحی بدم، یه تطبیقی هم بر زمان خودمون بدم و بعد برگردیم یه بار دیگه تو آیات.

یه منطق که می‌تونه بر مقوله تبلیغ حاکم باشه، منطق تلاش برای جذب گریزپایان است [مکث].

یعنی اونایی که خلاصه رو نمیدن به دین، رو نمیدن به قرآن، خوششون نمیاد از آیات وحی.

استغنا می‌ورزند و بی‌نیازی می‌جویند، تو بخوای دنبال اونا باشی [مکث].

اصل اینکه دنبال اونا باشی چیز بدی نیست.

کجا بد میشه؟

وقتی که این ترجیح پیدا کنه بر چی؟

بر توجهت به کسانی که میخوان، مشتاقن، مشتاقن، علاقه‌مندن، دنبال می‌کنن.

ولو از جا-- طبقه چی باشن؟

اون اولی رو میگیم ولو از طبقه اشراف باشن، این دومی رو میگیم ولو از طبقه مستضعفین باشن [مکث].

قرآن می‌خواد بگه این مستضعفی که مشتاق هدایت است، در منطق تبلیغ ترجیحی داره.

یعنی باید بیشتر حواست به او باشه نسبت به اون اشرافی که از هدایت چه می‌جوید؟

بگید.

بی‌نیازی می‌جوید.

مستغنی از هدایت می‌بیند خود را.

این بر او باید ترجیح داشته باشه.

یعنی منطق مورد قبول در تبلیغ دین، منطق یافتن طبقات مشتاق است حتی اگر ضعیف باشند.

نه پرداختن به طبقات مستغنی، اغنیا و اشراف یا طبقات بی‌نیاز از هدایت حتی اگر اغنیا و اشراف باشند.

اینا ترجیح دارند [مکث].

حالا یه وقت تضاهرم پیش میاد صحبت از ترجیح‌ها.

حالا ممکنه تضاهمی هم بگید نباشه.

یه وقتی من با این آقا صحبت می‌کنم.

یه همچین تضاهمی هم پیش نمیاد، مسئله‌ای نیست.

اما تو تضاهوم، تضاهوم یعنی مجبوری یکیشو انتخاب کنی.

ولو برای یه لحظه باید از یکیش چی بشی؟

غافل بشی.

یکیو باید رها کنی به یکی بچسبی.

میگه اونیو که قراره در تضاهوم رهاش کنی، اون مستغنی‌ست.

نه این مشتاقه که اومده دنبالت.

او هرکی می‌خواد باشه، رئیس قبیله‌ست که رئیس قبیله‌ست [مکث].

فرمانده فلان جاست که فرمانده فلان جاست.

رئیس جمهور فلان جاست که رئیس جمهور فلان جاست.

هرکی می‌خواد باشه، باشه.

هرکی می‌خواد باشه، باشه.

اینی هم که اومده دنبالت طالب هدایته، هرکی می‌خواد باشه، باشه.

یه آدم ناتوان نابیناییه که اساساً اون خودشو به تو رسونده [مکث].

ایمان بیاره هم قبلاً ایمان هم داشته اصلاً.

اصلاً خیلی هم-- اما مشتاقه که هدایت بشه.

خب الان بیایم یه مقدار تو زمان خودمون.

یکی از مسائلی که ماها گرفتارشیم همینه.

یعنی تو منطق تبلیغمون مشتاقان دنبال‌کننده را خیلی هواشونو نداریم، اون گریزپایان فراری را بدجور دنبال می‌کنیم.

همش می‌خوایم اونا رو بکشونیم بیاریم تو گود.

از این ور این افرادی که خودشون تو ماجرا هستن و مشتاق‌اند دستشون خالیه‌ها.

هی می‌خوایم اونا رو جذب بکنیم.

تضاهمم پیش میاد باز کیا رو ترجیح میدیم؟

اونا رو ترجیح میدیم.

یه چیز خیلی آسون.

الان مثلا شما فرض بفرمایید مدت‌هاست که خیلی تطبیق کوچیکیه.

حالا شاید این تطبیق خیلی-- ولی چون تو ذهنم زنده است می‌خوام براتون بگم.

مدت‌هاست که تهیه کننده‌های مختلفی از صدا و سیما و از جاهای مختلف میان سراغ ما.

میگن که آقا بیایید مثلا یه برنامه‌ای بسازیم.

خب چی بسازیم؟

میگن که مثلا بیایید ااا بالاخره یه برنامه قرآنی جذاب درست کنیم.

حرف اول رو در تولیدات رسانه‌ای چی میزنه؟

جذابیت میزنه.

یه برنامه مثلا جذابی تولید بکنیم.

آقا برنامه جذاب چی هست؟

می‌رسیم به این نقطه که آقا کلیپ‌های یه دقیقه‌ای، دو دقیقه‌ای، سه دقیقه‌ای مثلا یه نکته جذابی رو از قرآن بگید.

خب ما اینو مثلا روش کار بکنیم، کار رسانه‌ای انجام بدیم فلان.

بالاخره چهار تا آدمی که حوصله ندارن پای درس قرآن بشینن، تو یه دقیقه، تو دو دقیقه، تو سه دقیقه دیگه حداکثر، یه چیزی به دستشون بیاد، یه چیزی به دستشون برسه.

من همیشه با اینا حرفم چیه؟

من همیشه به این عزیزان میگم که آقا من یه سؤال ازتون دارم.

الان اینایی که تو وادی قرآنن، اینایی که الان هستن، قرآنم دوست دارن، حال گوش دادنم دارن، حال دیدنم دارن، برای اینا چی دارید؟

چی یاد اینا دادید از قرآن؟

عرض و طول شبکه قرآن‌تون و شبکه قرآن رادیویی‌تون و تلویزیونی‌تون بگید ببینم چه برنامه متناسبی دارید که در ابعاد علمی و فنی داره به این کسانی که مشتاق قرآن‌اند چی یاد میده؟

قرآن رو یاد میده.

غیر از بحث قرائت و حفظ ها، من بحث مفاهیم و تدبر و حالا تا یه حدی تفسیر و اینا رو اشاره می‌کنم.

چیزی تو بشقاب گذاشتنی نداریم.

میگم پس اینایی که داریم چین؟

بگید، دست خالی.

می‌خوایم اونایی رو که نیستن چه کنیم؟

بگید جذب کنیم به اینا اضافه‌شون کنیم به انجمن دست خالی‌ها.

میگم بابا شما بیایید یه بار برای رضای خدا اینایی که مشتاق‌اند را دریابید.

آقا یه برنامه آموزشی تدبر درست کنید.

یک نفر تن نمیده ها خدا شاهده.

یک نفر تن نمیده.

میگم آقا یک ساعت زیاده، باشه بیست دقیقه.

یه برنامه آموزشی تدبر درست کنید با تایم بیست دقیقه‌ای، با تایم یک ربعی.

نیست هیچ کسی که تو کشور بخواد گوش بده، بخواد نگاه کنه.

درسته جمعیت‌شون شاید کم باشه ولی معیارهای امروز ما با جمعیت کم سازگاری نداره.

آقا رسانه یه اداره کل داره، این اداره کل شاخص ارزیابی‌ش که یه برنامه خوبه یا خوب نیست، می-- تعداد استقبال‌کنندگان و بینندگان هست.

اگر یه برنامه‌ای بینندگان میلیونی داره این خوبه.

اگه یه برنامه‌ای بینندگانش نمی‌رسه به میلیون، این خوب نیست.

یعنی این معیاره، معیار تبلیغه با سوره عبس نمی‌خونه.

همش دنبال جذب مستغنی‌هاست.

موفق میشه به نظرتون؟

نمیشه.

[سرفه].

علت اینکه خدا در مقابل این قضیه موضع داره میگه پیغمبر نکند به او بپردازی از این غافل بشی، علتش اینه که اصلا خدا اینو می‌دونه که اگر به او پرداختی از این غافل شدی، اینو از دست میدی، اونم به دست نمیاری.

اما اگه به این پرداختی، اینو نگه میداری، اونم جذب میشه.

یعنی اصلا راه دعوت او همینه.

یعنی تو اگر اونی رو که مشتاقه یافتیش، اونی که می‌خوادو نگه داشتی، دستشو پر کردی، این خودش شعاع وجود پیدا می‌کنه.

این غنی میشه مثل غنی‌سازی هسته‌ای.

این غنی میشه.

این وقتی غنی شد کلی اثر داره.

خیلی فرق می‌کنه با اینکه اینا همینجوری دست خالی موندن.

همش تو می‌خوای اونایی رو که بیرونه گودن جذب بکنی.

خیلی مسئله‌ست.

توی مصداق‌های کوچیک هم برای ماها اتفاق میفته ها.

تو مصداق‌های کوچیک هم بعضیا ناخواسته این گرایش رو دارن.

هرکی گریزپاتره، تکبرش بیشتره، خودشو می‌گیره، مثلا خیلی برای قرآن و برای این بحث‌ها تر و خور نمی‌کنه، گویا دیگران بیشتر حس دارن که چیکارش کنن؟

جذبش کنن و اونی که مشتاقه ولی خب به نظر میاد کاره‌ای نیست و مثلا آدم خاکی و افتاده‌ای است و اینا کسی براش تره‌ای شاید خور نکنه.

بله فرق نمی‌کنه.

یعنی اونی که مشتاقه رو باید دریافت.

تو تضاهما ما نمیگیم اونو کلا باید رها کرد، جذب کلا بی‌فایده‌ست، تلاش برای نگه داشتن فرد مستغنی کلا بی‌فایده‌ست.

بحث این نیست.

اما یه جایی شما باید یه کار بکنی.

یه انرژی محدود داری، یه بودجه محدود داری، یه وقت محدود داری یا توی صحنه‌ای یکی از این دو تا رو باید چه کنی؟

انتخاب بکنی.

اون ترجیحت باید این ضعیفه باشه، این مشتاقه باشه.

ولو ضعیفه، ولو ضعیفه.

معمولا هم همینطوره.

اصلاً در مورد انبیا در طول تاریخ همیشه این بوده که می‌گفتن "أَنُؤْمِنُ لَكَ وَاتَّبَعَكَ أَرَاذِلُنَا".

توقع داری ما به تو ایمان بیاریم در حالی که پا برهنه ها، ضعفا، حاشیه نشین‌ها، بیچاره‌ها دنبالت‌اند.

یعنی یکی از نقطه ضعف‌هایی که معمولاً صاحبان ثروت و قدرت درباره انبیا قائل بودند، این نقطه ضعف این بود که این انبیا اونقدر که دور و برشون پا برهنه و مستضعف و ضعیف و هومه‌نشین و گرفتار و اینا بود، این مقدار دور و برشون اشراف و اغنیا و مسئولین و بزرگان و اشراف و اینا، بگید، نبود.

برای همین اونا هرچی نگاه می‌کردن می‌گفتن ما به تو ایمان بیاریم این همه آدم مثلاً ضعیف و پست از لحاظ طبقه اجتماعی ارازل یعنی کسانی که از نظر طبقه اجتماعی پست‌اند، پست مادی، نه پست شخصیتی.

مثلاً از نظر مادی و طبقات اجتماعی پایین‌اند.

اون پایین پایینان، دهک‌های پایین پایین.

این میشن ارازل.

از نظر اونا میشن ارازل‌ها.

"أَنُؤْمِنُ لَكَ" توقع داری ما به تو ایمان بیاریم "وَاتَّبَعَكَ أَرَاذِلُنَا" در حالی که ارازل ما، اون طبقات پست اجتماعی ما، اینا تابع تو هستن.

هیچوقت ما این کار رو نمی‌کنیم.

[زبان‌زدن] فیلم امام رضا علیه‌السلام یادتونه؟

دیدید فیلم امام رضا رو؟

خیلی فیلم خوبی بود.

یعنی جزء فیلم‌های به نظر من شاخص صدا و سیمای ما بود.

حالا هر چند نقاط ضعف و قوتی همه فیلم‌ها دارن ولی خیلی خوب بود.

این فیلم یکی از چیزای جالبی که نشون می‌داد، اون صحابی امام رضا علیه‌السلام بود یکیشون که خیلی دوست داشت مأمون امام رضا رو دعوت کنه.

خیلی دوست داشت یاران مأمون بیان پیش امام.

امام میر-- همش دنبال چی بود؟

اینکه بین امام و بین این دستگاه ثروت و قدرت مأمونی یک ا-- آشتی و عنصر الفت جدی برقرار بکنه.

در حالی که یه تعداد دیگه‌شون اصلاً اینطوری نبودند.

این دو تا روحیه است.

بعضی‌ها اصلاً عشقشون همینه که این افرادو بکشن با اینا باشن.

یه جوری این پیونده برقرار بشه.

خدا قشنگ در این سوره اومده شاخص را داده.

حالا اون رایجش چیه؟

کل رایج اینه.

میگن آقا فهم رایج.

میگن پیغمبر نعوذ بالله چهره در هم کشید و پشت کرد.

چرا که اعما آمد نزد او.

یعنی پیغمبر داشته با فرد مستغنی صحبت می‌کرده، کور اومده پیشش، حضرت برای اینکه دل این مستغنی را به دست بیاره چیکار کرده؟

[مکث] یه اینجوری کرده که این مستغنیه بگه که ها ببین این خودشم از این آدمای اینطوری خوشش، بگید، نمیاد انگیزه پیدا کنه بشینه گوش بده.

خب بله.

بعد می‌فرمودید شما.

اینه جریان این آقا فلانی.

اینطوریه.

بعد اینو که گفتن خودشون موندن توش که آخه بابا پیغمبر همچین کاری می‌کنه.

کلی حالا مقاله نوشتن.

آقا پیغمبر اکرم این کار رو برای مصلحت اسلام و مسلمین کرده.

پای نمی‌دونم ایمان طبقات زیادی در میان بوده.

اون فرده رو اگر جذب می‌کرده چه می‌شده، چه می‌شده، این مسائل بوده.

ولی خب خدا می‌خواد به پیغمبر بگه این کار رو دیگه نکن.

بعد "وَأَمَّا مَنْ جَاءَكَ يَسْتَغْثِى" "وَمَا يُدْرِكَ لَعَلَّهُ يَزَّكَّى أَوْ يَذَّكَّرُ فَتَنْفَعَهُ الذِّكْرَى" چجوری معنی کردن؟

به پیغمبر گفته خدا که پیغمبر چی می‌دونی "وَمَا يُدْرِكَ" چه می‌دونی شاید همین کوری که تو چهره‌تو، بگید، نسبت به او ترش کردی و سرتو برگردوندی شاید همین تزکیه شود.

یعنی گویا مثلاً پیغمبر خیال می‌کرده بابا این که آدم نمیشه.

بذار با این حرف بزنم.

تو چه می‌دونی شاید او تزکیه شود، شاید تذکر بپذیرد، شاید تذکر به حالش سودمند افتد.

چرا ولش می‌کنی؟

چرا بهش بی‌توجهی می‌کنی؟

"وَأَمَّا مَنِ اسْتَغْنَى" این جلوییت که پول داره تو از این خوشت اومده "فَأَنْتَ عَنْهُ تَلَهَّى وَمَا عَلَيْكَ أَلَّا يَزَّكَّى" کی به تو گفته که او تزکیه نشه ایراد داره "وَأَمَّا مَنْ جَاءَكَ يَسْتَغْثِى" آ این کوره که اومده دنبالت "فَأَنْتَ عَنْهُ تَلَهَّى وَهُوَ يَقْشَعُ فَأَنْتَ عَنْهُ تَلَهَّى" تو نسبت به او پشت می‌کنی.

فهمیدید چی شد رایجش؟

چند جا فرق کرد.

یکی تو "عَبَسَ وَتَوَلَّى" فرق کرد، یکی تو این دو تا آیه فرق کرد.

تو این دو تا آیه "مَا يُدْرِكَ لَعَلَّهُ يَزَّكَّى" تو قول مشهور "لَعَلَّهُ" کیه؟

فعله-- فرد کوره.

میگه پیغمبری که کور را رها کردی، پیغمبری که چهره‌تو ترش کردی، اینوری کردی به خاطر اومدن این کوره، چه می‌دونی شاید همین تزکیه بشه.

چه می‌دونی شاید همین تذکر بپذیره.

چه می‌دونی شاید همین تذکر به حالش سودمند باشه.

بابا اینا وجه نداره.

آقا پیغمبر مگر همچین خیالی راجع به او داشته؟

چرا باید همچین خیالی راجع به او می‌کرده؟

راجع به کسی که دوان دوان با خشیت آمده نزد او.

بله اگر پیغمبر این خیال رو راجع به او می‌ک- می‌کرد، این فرد مستغنیه یه چیزی.

راجع به این کوری که اومده دنبالش چرا باید همچین خیالی بکنه؟

[مکث] حالا جالبه بدانید که در واقع وقتی که جانب شأن نزول رو بعضیا ابتداء می‌گیرن این همه به زحمت می‌افتن، خودشون به این نکته توجه هم دارن بعضا تو کتاباشون که آقا شاخص این که یه شرح نزولی صحیح هست یا صحیح نیست هماهنگی اون با چیه؟

با آیات قرآنه.

باید بخونه دیگه.

حالا اینکه با آیات قرآن بخواد یه چیزی بخونه، این خوندن با آیات قرآن فقط عددی نیست که.

یه مقدارش هم مفهومیه، هدایتیه.

یعنی باید اون چیزی که نتیجه‌ی شرح نزول میشه به پیغمبر قابل استناد باشه.

شما ع-عملاً اینجوری پیغمبر متهم میشه که یعنی پیغمبر را شما در جایگاهی قرار میدی که به خاطر یه آدم ثروتمندی به این کوره بی‌اعتنایی کرده.

خب اینو نمیشه به پیغمبر نسبت داد.

"إنك لعلى خلق عظيم".

بالاترین اخلاق، بالاترین کرامت، بالاترین شرافت، بالاترین نجابت مال پیغمبره.

کاری را که یه فرد عادی اگر بکنه قبیحه، زشته، این کار رو پیغمبر انجام میده.

حاشا و کلا.

حاشا و کلا.

بله، اینکه با اومدن اون کور این بخواد بره یه لحظه پیغمبر به ذهنش برسه من اونو نگه دارم، این عجیب نیست.

خدا میگه نه، نه، نه، نه، نه اونو نمیخواد نگه داری.

ولش کن بذار بره اینو بچسب.

بیخود کرده که میخواد بره.

اصن نمیخوام بشینه.

اصن نمیخوام گوش بده.

ولش کن بذار بره.

از آیات بعدی میرسیم بهش.

دقیقاً همین معناست ها.

"كلا إنها تذكرة فمن شاء ذكره في صحف مكرمة مرفوعة مطهرة".

یعنی اون خودشو بالا گرفته خیال میکنه کسیه.

ولش کن بذار بره.

خیلی خب روشن شد یا سوالی هم هست؟

ببینید تو این صحنه‌ای که پدید آمده، خب دو تا چیز لازم ملزوم هم‌ند.

دو تا اتفاق همزمان میفته.

اگر پیغمبر خدا به اون فردی که دارد می‌رود توجه کند، این توجه مساویست با غفلت از این کسی که الان بگید آمده.

این دو طرفشو، دو روی سکه رو با دو تا اما خدا داره توضیح میده.

میگه "أما من استغنی".

دو تا شما اما دارید.

یه "أما من استغنی" یه "أما من جاءك يسعى".

برای "من استغنی" سؤال اینه "فأنت له تسدى".

برای "من جاءك يسعى وهو يخشى" سؤال اینه "فأنت عنه تلهى".

یعنی خدا به پیغمبر میگه آیا تسدی می‌کنی؟

تسدی یعنی چی؟

پرداختن.

آیا می‌پردازی به اونی که بی‌نیازی ورزید؟

تلهی یعنی چی؟

غفلت.

و غفلت می‌کنی از اونی که دنبالت دوید.

ببخشید بعد اما همش یه بار دیگه- "ما يدريك".

خب "ما يدريك" اینه.

وقتی که اون فرد کور میاد و این فرد مستغنی میذاره میره، اینجا تو دل پیغمبر آمد که من اونا چیکار کنم مستغنی را بگید نگه دارم.

بشینه نره به صرف آمدن این کوره.

خب اگه از پیغمبر سؤال بشه یا رسول الله چرا می‌خوای نگهش داری؟

میگه بابا شاید آدم شد.

ها؟

شاید آدم شد.

شاید تذکر من یه تأثیری گذاشت.

درسته؟

آها.

خدا اینو سؤال می‌کنه.

میگه "وما يدريك لعلّه يزكى".

چه چیز تو را آگاه کرد که شاید او تزکیه شود؟

چه چیز تو را آگاه کرد که شاید او تذکر بپذیرد و تذکر به حال او سودمند افتد؟

یعنی من-- خدا میخواد به پیغمبر بگه میدونم نیت خیر داری.

میدونم میخوای او تزکیه بشه.

میدونم میخوای او تذکر بپذیره.

ولی از کجا میدونی می‌پذیره؟

این توجه تو به او باعث غفلتت از این میشه.

اگر او تزکیه نشود هم تو مسئولیتی بگید نداری.

ولی اگر از این غفلت کنی این قابل بخشش نیست.

اما یعنی تفصیل.

اما وقتی در عربی دو تا میشه یعنی تفصیل.

دو بخش.

خدا میخواد بگه این اقدام تو برای نگه داشتن اون فرد و نشوندن اون فرد دو پهلو داره.

یه پهلوش توجه به آدمیه که میگه نمیخوام.

یه پهلوش غفلت از آدمیه که مشتاق هدایته.

این دو پهلوش قابل قبول نیست.

آره خیلی خب اشکال نداره.

اونم میشه گفت.

بله.

اگر اینو بخوای منصوب بگیری باید به چی برگردی؟

خب وقتی میگی به نظر خافض، خافض یعنی چی؟

یعنی مجروح.

یعنی ذاتاً مجروره.

شما چون جار، چون خافض را برداشتی شده منصوب.

و الا این اصالتاً منصوب نیست.

اصالتاً مجروره.

چون شما اون ضمیر جرش رو برداشتی این شده چی؟

منصوب.

مثل خود "هو".

خود "هو" هم ضمیرش اصالتاً مجروره.

ولی شما چون "الا" را برداشتی چیه اینجا؟

اینم منصوب بنظ خافضه.

نه، نه اصالتاً مجروره.

نه، نه این اصلاً جای اشکال نداره.

ببینید این چون اصالتاً الیه هست برگردوندنش به عنه هیچ مشکلی نداره.

و لو که الان "الا" چی شده؟

حذف شده.

هیچ مشکلی نداره.

اما اینو شما بخوای به این "هو" برگردونی نمیشه چون این هوى فاعل مرفوعه اما این هو مجرور یا منصوبه.

حالا منصوب ولو به نزع حافظ.

آره به لحاظ ادبی این هیچ مشکلی نداره.

حتی اینم اضافه کنم اگر یه نفر بیاد بگه آقا این هو به همین هوه بر می‌گرده.

اینم غلط به لحاظ ادبی غلط نیست.

فقط مشکل اینه که با ادامه آیات همخوانی نداره.

یعنی اگر شما این هو را به هوه برگردوندی این صحنه چند شخصیتی میشه؟

دو شخصیتی و اونوقت متهم کیه؟

پیغمبر.

در حالی که اگر شما متوجه شدی که بابا اینجا سه تا شخصیت وجود داره یکی هوه، یکی هو، یکی اعما و در ادامه هم می‌بینی سه تا شخصیت وجود داره.

یکی پیغمبر که انت باشه، یکی من استعنا، یکی من جاءک یسعى.

این کاملاً همخوانی حاصل میشه.

یعنی دیگه هیچ مشکلی پدید نمیاد.

نه به لحاظ ادبی، نه به لحاظ مفهومی.

آره.

حالا انشاالله بازم بیشتر باید توی یعنی کتاب رو باید مطالعه کنید.

تو کتاب اینا باز شده، توضیح داده شده، شرح داده شده.

اگر اشکال و ابهامی بود انشاالله اونجا برطرف بشه.

اونی که الان برای ما خیلی سرنوشت ساز بود این بود که این مسیر رو بتونیم روان جا بندازیم که الحمد لله احساس می‌کنم این اتفاقه افتاد.

یعنی معلوم شد که اینجا کی رو ترش کرده، کی پشت کرده.

پیغمبر رو ترش کننده صحنه نیست.

پیغمبر پشت کننده صحنه نیست.

پیغمبر اون دلسوزی‌ست که با وجود رو ترش کردن اون فرد هنوز امید دارد که او را چه کند؟

نگه دارد.

و خدا می‌خواد بگه مواظب باش که این امید تو باعث غفلتت از این دیگری نشود که اگر تو به اون پرداختی و از این غفلت کردی اینجا یک اشتباهه این.

این نباید بشه.

این اتفاق نباید رقم بخوره.

توجه تو باید همیشه در مقام تضادم ترجیح را به کی بدی؟

به اونی که مشتاقانه به دنبال هدایته.

خب دقت کنید.

اتفاقاً چند روز پیش یه بنده خدایی می‌گفتش که آقا یه عده‌ای می‌خوان برن مجلس.

اینا خیلی مشتاقند که بدونن درخواست‌های شما چیه.

گفتیم والا ما هیچ درخواستی خداییش نداریم.

از اولش هم اشتباهی خیال می‌کردیم داریم.

حالا دیگه متوجه شدیم که اصلا هیچ درخواستی نداریم.

ما تنها یه درخواست داریم اونم درخواست آب داریم.

[خنده].

یه درخواست داریم اونم اینه که انشاالله اگر رسیدید به کرسی‌های مجلس امانت‌دار باشید، امانت‌دار باشید همین.

حالا دیگه این خیلی درخواست سنگینی هم نیست.

یعنی واقعاً امینانه.

امین بودن اینکه بالاخره اگر یک حوزه‌ای باید رای بدید، توی جنبه‌ای باید رای بدید که تخصص لازم داره وقت بگذارید اون تخصصو به دست بیارید، مطالعات لازمو انجام بدید.

خدایی زد و بندی رای ندید.

به خاطر اینکه این خوشش بیاد رای ندید، اون بدش میاد رای ندید.

خدا رو در نظر بگیرید با تخصص و با تعهد رای بدید.

تو هر زمینه‌ای ما توقع بیشتری از نماینده مجلس نداریم.

همین در جاهایی که احساس می‌کنید حق داره ضایع میشه نطق کنید.

نطق حق مدارانه، آگاه- آگاهی بخش و روشنگرانه داشته باشید و اجازه ندید که خلاصه مافیای ثروت و قدرت و مافیای زد و بندهای سیاسی حاکم بشه بر تصمیماتی که باید تو اون تصمیمات رضای خدا و مصلحت ملت سنجیده بشه.

همین دیگه.

این خیلی چیز مهمیه.

صد و بیست و چهار هزار تا پیغمبر فرستاد برای همین.

برای همین دیگه.

ما هم همینو می‌خوایم.

هیچ چیز دیگه‌ای نمی‌خوایم.

یعنی اینکه حالا بیایید برا تدبر بودجه تصویب کنید.

اگر حقه تصویب کنید، نیست نکنید.

خودتون میدونید آره.

نه یکیش اینه که اونی که مشتاقه باید دریابیم او را و لو که ضعیف باشه.

اونی که رویگردانه نباید ترجیح داده بشه و لو که حتی اگر غنی باشه حتی اگر ثروتمند باشه حتی اگر از اشراف باشه.

فقط این نکته رو بگما اشراف بودن او را از استغنا فهمیدیم یا نفهمیدیم؟

نه.

نفهمیدین.

استغنا یعنی بی‌نیازی ورزیدن از قرآن.

پس از کجا اشراف بودن اونو شما درآوردین؟

گفتیم حتی اگر اشراف باشه.

[همهمه].

آه احسن.

از این رفتاری که در مقابل کی نشون داد؟

الاعمى نشون داد.

یعنی وقتی الاعمى اومد اون اینجوری کرد، معلومه که خودش رو چی میبینه؟

بالا میبینه دیگه.

این یعنی خیال میکنه واسه خودش کسیه.

علیالقاعده یا پول اینجوریش کرده یا زور اینجوریش کرده یا شهرت اینجوریش کرده.

خلاصه یه چیزی باعث شده.

به هر حال من تذکر میدم به شما دیگه.

حالا اینا رو دقت کنید.

خب "أَبَسَ وَتَوَلَّىٰ أَنْ جَاءَهُ الْأَعْمَى".

رو ترش کرد و پشت کرد به پیغمبر چرا که آمد نزد پیغمبر اون فرد نابینا.

"فَمَا يُدْرِيكَ لَعَلَّهُ يَزَّكَّى أَوْ يَذَّكَّرُ فَتَنْفَعَهُ الذِّكْرَى".

پیغمبر من که امید داری این فرد استغناورز رو ترش کننده پشت کننده را بنشانی، امید داری او را در جلسه نگه داری.

چه چیز آگاهت کرد که شاید او تزکیه شود یا تذکر بپذیرد پس تذکر به حال او سودمند افتد.

"أَمَّا مَنِ اسْتَغْنَى فَأَنْتَ لَهُ تَصَدَّى".

آیا می‌خواهی بپردازی؟

تصدا، بپردازی به کسی که می‌گوید نیازی ندارم به آنچه می‌خوای بگی؟

آیا می‌خواهی بپردازی به کسی که می‌گوید نیازی ندارم و "ما علیک الا یزکا" و تو مسئولیتی نداری که او تزکیه نشود.

یعنی اگه بخوای بگی بله می‌خوام بپردازم، خدا میگه ببخشید، خدا میگه تو چه کاره‌ای؟

کی تو رو مسئول کرده که هر طور شده او را بگید تزکیه کنی "وما علیک الا یزکا" بر عهده‌ی تو نیست که او تزکیه نمی‌شود.

نشود که نشود، نمی‌شود که نشود.

اینطوری.

"وأما من جاءک يسعى" اما اون کسی که نزد تو می‌آید دوان دوان "فأنت وهو يخشى" در حالی که خشیت دارد، می‌ترسد از خدا حساب می‌برد "فأنت عنه تلهى" آیا تو نسبت به او می‌خوای غفلت کنی؟

می‌خوای بی‌توجهی کنی؟

اینجاست که آماده می‌شیم برای ورود به این فضا.

"كلا".

کلا یعنی این رویکرد، رویکردی است غیر قابل قبول.

این رویکرد که بپردازی به کسی که بی‌نیازی می‌ورزد و غفلت کنی از کسی که مشتاق است.

این که قرار باشه بپردازی به فردی که بی‌نیازی می‌ورزد و غفلت کنی از اون که مشتاق است "كلا" هرگز.

چرا؟

چون "إنها تذكرة".

چون همانا اون متایی که تو در دستت داری یعنی قرآن، این آیات الهی، این "تذكرة" این یک تذکر است.

این تذکر مال کیاست؟

"فمن" بگید "شاء ذكره".

هرکی بخواد این تذکر را می‌پذیرد.

هرکی بخواد بر اثر این تذکره خدا را یاد می‌کند.

او باید بخواد.

خب او که رفت نشون داد که نمی‌خواد.

این که مشتاقانه دوان دوان آمده نشون داده که می‌خواد.

معیار اینه.

"فمن شاء ذكره".

هرکس که می‌خواهد متذکر شود "في صحف مكرمة".

حالا صفات قرآن رو ذکر می‌کنه.

یه صفاتی ذکر می‌کنه که قرآن رو می‌بره بالا.

می‌دونی چرا؟

تا به اون فردی که استغنا ورزیده بگه همچین خیال نکن.

کسی هستی.

تو لیاقت قرآن را نداشتی.

تو، تو مثلاً آدمی بودی که نمی‌ارزیدی به اینکه پای درس قرآن باشی.

و الا، و الا آره و الا خیال نکن قرآن چیزی نبود.

قرآن خیلی چیزی بود.

تو کسی نبودی.

تو عددی نبودی.

"في صحف مكرمة" در صحيفه‌های گرامی داشته شده "مرفوعة" رفعت یافته "مطهرة" پاک شده "بأيدي سفرة" که در دست سفیرانی است.

سفیران فرشتگان الهی‌اند.

که در دست سفیرانی است که اون سفیران "كرام" گرامیانی هستند "بررة" از نیکان.

این قرآن یه کتابی است در صحيفه‌های گرامی بلندمرتبه‌ی پاکیزه در دست سفیرانی گرامی و نیک.

قرآن این شأن رو داره.

[سرفه] تو با این استغنایی که ورزیدی و رو ترش کردی خواستی بری، تو نشون دادی که لیاقت قرآن را نداری.

خب این رویکرد به طور کلی در عرصه‌های مختلف می‌تونه وجود داشته باشه.

هر چند که توی آیات سوره مبارکه عبس ناظر به خصوص قرآنه.

یعنی چی؟

یعنی غیر از اینکه همه جا این فرمول قابل رؤیته‌ها ولی ناظر به خصوص قرآن به این معنا که ما قرآن را با چه نظام ارزشی تبلیغ می‌کنیم، جلو می‌بریم.

این آیات جمع‌بندی می‌خوام بکنم.

این آیات به ما در دو فراز، فراز یک آیه چنده؟

از یک تا دهه.

فراز یک، آیه یک تا دهه.

البته یک و دو.

فراز یک، یک و دو.

فراز دو، سه تا ده که این مجموعه یک تا ده می‌خواد بگه که اگر کسی استغنا می‌ورزد از قرآن، ترجیح نباید داده بشه بر کسی که مشتاق چیه؟

قرآنه.

بعد این فراز بعدی چی می‌خواد بفهمونه؟

فراز بعدی می‌خواد بگه علتش اینه که قرآن یک تذکره‌یه، یک تذکر عالی‌مقامه که به درد کسانی می‌خوره که مشتاق اون، به درد کسانی می‌خوره که مشتاق اون باشند.

پس یه فراز می‌خواد بگه اگر کسی بی‌نیازی می‌ورزد بر کسی که مشتاق است ترجیح ندارد.

دومی می‌خواد بگه چرا؟

چون قرآن کتاب عالی‌مقامی است که برای مشتاقان است.

تموم.

جمع‌بندی‌ش همین دو تا جمع‌بندی این فرازها هست.

حالا انشاالله اگر خدا بخواد در ساعت بعدی سیاق‌های بعدی سوره عبس رو دنبال خواهیم کرد با ذکر صلوات بر محمد و آل محمد.

[زنگ شروع کلاس]