د
درسگفتارها
پرسش
جستجو
فهرست من
بازگشت به فهرست جلسات
جلسه ۳۰
دارای متن همگام
آموزش تدبر در سورهٔ عبس — بخش دوم
در انتظار شروع گفتار…
۰:۰۰
۱:۰۲:۳۲
15
15
۱×
فهرست من
اشتراک
دانلود
متن کامل
نسخه کتابی
خلاصه
فهرست مطالب
۱۷ سرفصل
## پایان سیاق اول و آغاز سیاق دوم
۰:۱۶
## سیاست «با دست پس زدن و با پا پیش کشیدن»
۱:۱۴
## ربوبیت جامع: از نطفه تا نشر
۶:۰۰
## درمان آسان: نظر به طعام
۱۱:۰۸
## ساختار سیاق دوم: دو فراز
۱۵:۴۶
## تماشاگاه راز: تنوع طعام در میدان
۱۶:۵۲
## بسمالله سر سفره و آداب شکر
۲۴:۰۲
## «الانسان» جنس است؛ استثنا دارد
۲۹:۰۷
## روش صحیح تدبر: با سیر سخن حرکت کن
۲۹:۲۸
## سیاق سوم: هنگامی که صاخّه برسد
۲۹:۴۸
## دو گونه چهره در آن روز
۳۰:۱۰
## جمعبندی سیاق سوم
۳۹:۲۰
## سه سیاق و یک نخ تسبیح
۴۳:۲۸
## مسیر سه سیاق روی انسان ناسپاس فاجر
۴۵:۲۲
نخ تسبیح هر سه سیاق سوره شد انسانِ ناسپاسِ فاجر.
۵۲:۰۳
## مسئلهٔ سورهٔ عبس در چند دقیقه
۵۳:۲۰
خدا برای حل این مسئله سه گام برمیدارد.
۵۷:۰۰
متن جلسه
دنبالکردن خودکار
بدون ترجمه
اعوذ بالله من الشيطان الرجيم.
بسم الله الرحمن الرحيم.
اما سیاق اول تمام شد.
سیاق اول تو چه فضایی تمام شد؟
تو این فضا که بابا اینی که رو ترش کرد و گذاشت رفت ولش کن بذار بره
به خاطر اون از اینی که مشتاق هدایته غافل
نشو. قرآن یه کتاب عالی شان نیست
که هر کس که بخواهد از اون میتونه
تذکر بپذیره. قرآن التماس کسی نمیکنه تو رو خدا بیا، بیا بشین ببین یه کلمه بهت حرف بزنم.
خودش میدونه. حالا توی
سیاق بعدی خدا میاد سر وقت انسان.
قتل الانسان ما اکبره.
کشته باد انسان. چقدر ناسپاس است.
حالا دیگه شماها متدبرید دیگه الان من لازم نیست شما رو معطل نگه دارم برای مرحله بعد.
الان میدونید این الانسان به چه مناسبت اینجا مطرح شد؟
به مناسبت همون استغناء.
به مناسبت همون که یه انسانی تو سیاق قبل
پاش در میون بود که میگفت من هدایت
نمیخوام. یعنی این الانسانی که اینجا مطرح شده به مناسبت پیغمبر مطرح
نشده. این الانسانی که اینجا مطرح شده به مناسبت الاعمایی که جاake يسأوه ويخشى مطرح نشده.
این به مناسبت همون فردی مطرح شده
که از قرآن بینیازی ورزید،
چهره در هم کشید، رو ترش کرد گذاشت رفت که چی؟
که پیغمبری که این آدمهای ضعیف دور و برشند قرآنش هم
نخواستیم. قرآنش هم نخواستیم.
حالا خدا به این مناسبت میاد سر وقت این انسان ناسپاس.
قتل الانسان
ما اکبره
. مرگ بر انسان.
چقدر ناسپاس است.
بذارید یه مثالی براتون بزنم تا این آیات قشنگ بهتون بچسبه.
یه وقت میبینید چون یه حالتی میگن با دست پس میزنه با پا
پیش میکشه. این مثلو شنیدید؟
توی این سیاق قبلی خدا به پیغمبر گفت ولش کن.
ولش کن. اما من استغنی فأنت له تسدی و ما عليك الا يذکره.
این یعنی چی؟ یعنی ولش کن. اما تو این سیاق خدا داره چیکار میکنه اونو؟
چیکارش میکنه؟ داره جذبش میکنه.
پس چی شد؟ خودت گفتی ولش کن حالا داری میکشیش.
این حرفا درسته علیه او این حرفا رو میزنه ولی میخواد او چه شود؟
هدایت بشه، متذکر بشه.
این چیه؟ این چه سیاستی هستش.
از یه طرف خدا میگه ولش کن
. از یه طرف خودش یه حرفایی میزنه بلکه روی او
اثر بگذاره. اینو من همیشه مثالش اینجوری تو ذهنم میاد.
میگم مثلا تو خونه شما تصور بکنید یه بچه ای رو که غذا
به غذاها بهانه میگیره.
دیدید دیگه بعضی بچه ها هستن این پیاز داره، این سیر داره، این بادمجان داره، این گوجه داره.
از این جور بهانه ها میگیرن غذا نمیخورن.
مادرها حالا تو بعضی خونه ها، تو بعضی خونه ها هم برعکسه.
مادرها معمولاً میخوان از اون محبت مادرانه و از اون طریق یه جورایی این بچه رو راضی کنن که غذا را
بخوره. این بچه میگه پیاز داره.
نه به خدا پیاز نداره.
کو پیازش کو؟ نشون بده ببینم.
سیر داره. نه سیر نداره.
نمیدونم چی چی داره. بخور ببین چقدر خوشمزه.
همش میخواد این غذا را تبلیغ کنه.
اون بچه را ترغیب کنه که این غذا را
بخوره. وقتی پدر میبینه که نه مثل اینکه این بچه چی شده؟
لوس شده دیگه پررو شده.
یعنی خیال میکنه کیه. میگه بلند شو یالا.
برو ببینم. نمیخوام اصن بشینی سر سفره.
بگیر بشقابو بگی اصن چون امشب غذا برای تو
نداریم. امشب برو گرسنه بخواب.
بعد حالا پدر هم
میخواد اون بچه رو چه کند؟ ترغیب به خوردن کنه ولی با سبک
پدرانه و با سبک خودش.
مادره اگر میگه قربونت برم عزیزم بخور خوشمزه است وقتی میبینه اثر-- پدره میبینه اثر نداره،
میگه اصن پاشو برو ببینم اصن غذا نیست.
بچه رو حتی ممکنه یه هولی هم بده بره اونور.
بعد میگه غذا به این خوشمزگی خیال کرده کیه؟
انقدرم ناسپاسی میشه. انقدرم سیری این.
این از بس سیر شده اینجور شده.
این پدرم داره همین نطقو-- این نطق پدر هدفش با اقدام مادر یکیه.
دو تا سبکه. حالا اگر پیغمبر گرامی اسلام
میخواد این بابا رو نگه داره که بشین،
خدا میگه ولش کن.
ولش کن بذار بره. بعد خود خدا شروع میکنه.
قتل الانسان ما اکبره.
مرگ بر انسان. چقدر ناسپاس است.
من أي شيء انخلقه.
اینکه انقدر خودشو میگیره از چی خلقش کرده مگر خدا؟
من أي شيء انخلقه.
از چه چیز او را آفرید؟
من نطفه خلق
فقدره. از نطفهای او را آفرید و قدرت خود را به کار گرفت.
او را مستول قامه کرد.
تقدیر کرد یعنی قدرت خود خود را در رشد و کمال او به کار گرفت.
من نطفه خلق
فقدره ثم السبیل یسره.
سپس امکان پیمودن راه را برای او چه کرد؟
فراهم کرد. پیمودن راه را برای او آسان کرد.
یعنی راه رو بهش نشون داد و امکان طی راه رو
برای او فراهم ساخت.
ثم اماته فاقبره.
سپس او را میراند و او را به قبر وارد کرد.
ثم اذا شاء انشره.
سپس هرگاه که بخواهد او را از قبر بگید
بر میانگیزد.
کلا لما یقضی ما امره.
هرگز، هرگز.
او هنوز آنچه را که فر-پروردگار به او فرمان داده اطاعت
نکرده به جا بگید
نیاورده. فرمان پروردگارش را به جا
نیاورده. چیه این ماجرا؟
میگه ببین این انسان خیلی ناسپاسه.
چرا ناسپاسه؟ خدا یه دور در زندگی انسان میزنه از اون لحظهای که او را خلق کرده،
راه را برای او هموار کرده،
سپس او را میرانده و به قبر وارد کرده، دوباره از قبر چیکارش کرده؟
برانگیخته. این مجموعه، این
سیر یه سیر کامله در ربوبیت خدا نسبت به انسانه.
میگه آقا آفریده، کی آفریده؟
او. از یه نطفهای خلقت کرده.
رشدت داده. کی رشدت داده؟
او قدره. قدرت خود را به کار گرفته تو را رشد داده.
راه زندگی را برای تو رش-- نشون داده و هموار کرده.
کی نشون داده و هموار کرده؟
او. مرگت را رقم زده.
کی رقم زده؟ او. قبرت را رقم زده.
کی رقم زده؟ او. بعد از قبر تو را محشور خواهد کرد.
دو مرتبه از مرگ برخواهی خاست،
سر برخواهی آورد از قبرت.
کی این کار رو خواهد کرد؟ او. یعنی
صفر تا صد
تمام مراحل زندگیت
از خلق و رشد و راه و
مرگ و قبر و
نشر همه و همه
کار کیه؟ کار اوست.
اما کلا هرگز،
هرگز یعنی چی؟ یعنی هرگز انسان قدر این همه لطف و نعمت و بزرگ-بزرگواری و ربوبیت را بگید نمیدانه.
از کجا فهمیدیم که قدر نمیدانه؟
از اینجایی که لما یقضی ما
امره یعنی هنوز آنچه را که پروردگارش به او فرمان داده این به جا
نیاورده. فوا عجبا از این انسان.
قتل الانسان ما اکبره.
مرگ بر انسان چقدر ناسپاسه.
من ای شیء خلقه.
از چی خلقش کرده. من نطفه خلق
فقدره. از یه نطفهای خلقش کرده.
قدرت خود را به کار گرفته. او را رشدش داده.
ثم السبیل یسره.
راه زندگی را برای او هموار کرده.
ثم اماته فاقبره.
حتی مرگش با اوست. قبرش با اوست.
ثم اذا شاء انشره.
هر وقت بخواهد او را از قبر بر میانگیزد.
اما کلا این انسان انگار نه انگار.
چیزی که برای این انسان مهم نیست فرمان این پروردگاره.
نسبت به فرمان پروردگارش هیچ تکانی نمیخوره.
اصلاً دنبالش نیست.
اگر یه نفری توجه داشته باشه به اینکه همه کارهی او از م-- از تولد،
از مرحله قبل از نطفه و نطفه تا مرگ و مرحله پس از مرگ همه کاره کیه؟
خداست. اگر انسان به این مسئله توجه داشته باشه علیالقاعده باید منتظر باشه
که ببینه این کسی که همه کاره است از او
چه میخواد. علیالقاعده
وقتی میبینی این، اینطوری با خیال راحت میگه قرآنی را که تو میخوای بگی نخواستم.
اینطوری با خیال راحت استغنا میورزه، بینیازی میورزه و از کنار قرآن عبور میکنه.
میگه چون تو اطرافیانت این آدمای کور و بیچاره هستن، پس پس من نمیخوام قرآن تو.
یعنی این نسبت به خدا خیلی ناسپاسه.
بعد خدا میخواد این انسان رو چی کار کنه؟
میخواد این انسان رو بیدار کنه.
فینظر الانسان.
ببینید تو اون مرحله قبلی تمام
مسیر رو گفت. من ای شیء خلقه من نطفه.
بعد قدره. السبیل یسره.
اماته فاقبره. اذا شاء انشره.
همه رو گفت. اینجا میاد زوم میکنه رو یه چیز.
میگه اصلاً اینکه انسان
اینکه نطفه بودی، من خلقت کردم از نطفه، من قد- با قدرت خود تو را سامان دادم،
من راه را برات هموار کردم، من مرگت با منه، قبرت با منه، حشرت با منه.
اصلاً اینو، اینو
بیخیال. غذاتو نگاه کن.
غذا که میخوری آقا درک
از تولد تا قیامت برات سخته،
نگاه کردن به غذا هم برات سخته؟
این غذا که میخوری این چجوری میاد دستت؟
هیچی نه. فقط اگر ربوبیت او همین چه بود؟
همین غذایی بود که میخوری.
اگر فقط همین بود لازمهش چی بود؟
لازمهش چی بود؟ لازمهش این نبود که بگی این کسی که داره با تأمین غذای من
جلوی نابودی مرا میگیرد،
من باید ببینم از من چی میخواد.
باید ببینم در قبال این نعمت توقعش از من چیست.
لازمهش این نبود. لذا میگه "فَلْيَنْظُرِ
الْإِنْسَانُ إِلَىٰ طَعَامِهِ".
پس باید نظر کند انسان به غذای خود.
"أَنَّا صَبَبْنَا الْمَاءَ صَبًّا".
این ما هستیم که آب را به فراوانی از آسمان فرو ریختیم.
"أَنَّا صَبَبْنَا الْمَاءَ صَبًّا
ثُمَّ شَقَقْنَا الْأَرْضَ شَقًّا".
سپس زمین را شکاف دادیم.
چه شکاف دادنی! آب را فرو ریختیم.
چه فرو ریختنی! زمین را شکاف دادیم.
چه شکاف دادنی! این شکاف منظور چیه؟
اون شکافی که به خاطرش گل و گیاه و دانهها بیرون میاد.
"فَانْبَتْنَا فِيهَا حَبًّا".
ما رویاندیم در زمین دانهها را
رشد و نمو بکنند "أنبتنا" یعنی رشد نباتی.
ما رویاندیم، ما پرورش دادیم در زمین دانهها را "وَعِنَبًا"
و انگور را "وقَضْبًا"
و انواع سبزیجات را "وَزَيْتُونًا"
و زیتون را "وَنَخْلًا"
و انواع خرما را "وَحَدَائِقَ غُلْبًا"
و باغهای انبوه و پرثمر را
"وَفَاكِهَةً" و انواع میوه را
"وَأَبًّا" بعضی گفتن؟
"أَبًّا"؟
موز را. موز را
موز. حالا انشالله هفته آینده آقای ملکی ترتیب بده موز بخوریم تو این جلسه
. موز را. حالا بعضیا البته معانی دیگه برای "أَبًّا" گفتن ولی عمدتاً غالباً بحث موزه.
یعنی توی میوهها یه میوه شاخص.
به عنوان یه میوه شاخص خدا اینجا ازش یاد میکنه
و خلاصه اینطوری دیگه.
"مَتَاعًا لَكُمْ وَلِأَنْعَامِكُمْ"
که تازه اینایی که رویاندیم هم خودتون استفاده کنید "متاع" یعنی مایه استفاده.
هم خودتون استفاده کنید هم
چهارپایانتون استفاده کنن که وقتی استفاده کردن چی بشه؟
شما دو مرتبه از چهارپایان استفاده کنید.
یعنی اینها از یک سو قابل استفاده برای خود شماست.
از سوی دیگر زمینه پرورش چهارپایان رو فراهم میکنه.
سوارشون میشید از پوست و مو و پشمشون استفاده میکنید، از گوشتشون میخورید،
از شیر چهارپایان میخورید. همه اینا رو استفاده میکنید.
این هم استفاده بعدیه. خب همه اینا رو ما برای شما پدید آوردیم، ما ایجاد کردیم.
خب این سیاق چی گفت؟
این سیاق هم در دو فراز با ما حرف میزنه.
یکی آیه
هفده تا چند؟
بگید. تا بیست و سه،
تا بیست و سه. یکی هم آیه بیست و چهار تا
سی و دو. آیه هفده تا بیست و سه
اشاره میکنه به ناسپاسی
انسان در برابر
پروردگار. به رغم
ربوبیت
جامع پروردگار.
پروردگار نسبت به او،
نسبت به او.
این ربوبیت جامع منظور چیه؟
کل اون مراحل از
"مِنْ أَيِّ شَيْءٍ خَلَقَهُ" تا "إِذَا شَاءَ
أَنْشَرَهُ". تمام مراحل زندگی تو اون چند جمله اومده.
این ربوبیت جامع پروردگاره.
انسان به رغم ربوبیت جامع پروردگار نسبت به خودش
در برابر او چی هست؟ ناسپاس هست.
این ناسپاسی ظهورش در چیه؟
"لَمَّا يَقْضِ مَا أَمَرَهُ" نافرمانی.
یعنی اصلاً دنبال این نیست که ببینه امر خدا چیه؟
امر خدا را اجابت کنه. به هیچ عنوان دنبال این نیست.
ما تو همین زندگی عادی خودمون اگر یه آدمی پیدا بشه که هرچی نیاز ما هست او برآورده کنه،
ناخواسته احساس میکنیم که باید در اطاعت
او باشیم. آقا خونه میخوام، این خونه.
ماشین میخوام، این ماشین. نمیدونم زندگی میخوام، این زندگی.
پول میخوام، این پول.
امکانات میخوام، این امکانات.
هرچی میخوام بهم میده.
مریض شدم، این دکتر، این دارو، این درمان، این رسیدگی، این پرستاری.
اصلاً انسان ذاتش اینه که اگر بابا یکی پشتیبان منه،
اگر یکی حامی منه،
اگر یکی شئونات منو داره تدبیر میکنه،
من به شکل طبیعی، فطری، غریزی باید دنبال این باشم که او از من
چی میخواد؟ اونی که او از من میخوادو اجرا کنم.
خدا میگه چطور میشه این انسان
نبوده، من خلقش کردم، راهو من نشونش دادم،
رشدش من دادم، راهو من نشون دادم، مرگ با منه، قبر با منه، حشر با منه،
همه چی با منه. همه شعوناتش صفر تا صد با منه.
اما وقتی پای صحبتهای من میرسه حوصله نداره.
استغنا میورزه.
نمیخوام. نخواستیم.
همین سادگی.
خیلی راحت انسان ا-- ببین یه زاویه دیدهها،
این یه زاویه دیده. این زاویه دید منحصرف به سوره عبسه.
که خیلی راحت رد شدی.
خیلی راحت رد شدی. بعد تو آیه بیست و چهار تا سی و دو درمان میده،
درمان میده. این درمان چیه؟
آسون کرده. درمان آسان.
یعنی میگه آقا تو این ربوبیت جامع را نمیفهمی؟
خب اشکال نداره.
غذا را که میتونی ببینی.
طعام. آقا کی طعامتو داره تأمین میکنه؟
تو باید فرمانبردار همون کسی باشی که غذای تورا چه میکند؟
تأمین میکنه. جالبه خدا غذا برای ما طبخ نمیکنه ها به وجود میاره.
غذا را برای ما به وجود میاره.
غذایی که نیست را پدید میاره.
خیلی مسئلهست. "أَنَّا صَبَبْنَا الْمَاءَ صَبًّا
ثُمَّ شَقَقْنَا الْأَرْضَ شَقًّا فَأَنبَتْنَا فِيهَا حَبًّا وَعِنَبًا وَقَضْبًا
وَزَيْتُونًا وَنَخْلًا وَحَدَائِقَ غُلْبًا وَفَاكِهَةً وَأَبًّا مَتَاعًا لَكُمْ وَلِأَنْعَامِكُمْ"
برای خودتون، برای چهارپایانتون.
همینم بس بود که تو ناسپاس بگید نباشی.
پس جمعبندی چیه؟ درمان ناسپاسی.
یعنی این سیاق به دنبال درمان ناسپاسی انسان
نسبت به پروردگاره.
بله. فای فلینظر
فای ترتبه.
فا که همیشه عطفه، خب.
پس شما نباید بگید نتیجه یا عطف.
همیشه عطفه. حالا این فای که عطفه گاهی نتیجهست، گاهی تفرعه، گاهی ترتبه که فرقهای ریزی با هم دارن.
ترتب یعنی چی؟ یعنی حال که چنین است،
پس. بعضیا بهش فصیح هم میگن.
یعنی حال که انسان ربوبیت جامع را
میبیند ولی باز هم
ناسپاس است، پس اقلاً
به طعام خود نظر کند.
آقا تو اگه ربوبیت جامع حالیت نمیشه، طعام که حالیت میشه.
اینا رو ما داریم به وجود میاریم.
یه بار، حالا انسان خوبه این بحثها رو نگه داری لابهلای
یعنی تذکراتیست لابهلای صحبتها می-میگنجونیم.
یه وقتایی آدم، حالا درسته که همیشه آدم میدون نمیره برای خریدن و خوردن.
یه وقتی آدم بره میدون برای گشتن بد نیست.
حالا البته معمولاً خانمها خیلی دوست دارن توی بازارهای نمیدونم لباسو نمیدونم ظرف و ظروف و این چیزا بگردن.
ولی بعضیاشونم دوست دارن تو میدون بگردن.
میدون تره بار منظورمه.
یه وقتی خلاصه خانم آقا خانواده آقا بریم میدون تماشا.
تماشگاه راز. چه خبره؟
میری توی میوه فروشی. نگاه میکنی خب خدایا انصافاً
نمیشد الان دیدید بعضیا میرن فضا برای اینکه غذا بخورن یه قرصایی میخورن این غذاشون همین قرصهاست، خب.
خب خدا میتونست یه کاری کنه یه مادهای رو تولید بکنه نه طعمی، نه مزهای، نه بویی، نه رنگی، نه چیزی.
میگه آقا این آدم گشنهش میشه
اینو میخوره. تمام شد دیگه.
حالا برای اینکه گشنگی برطرف بشه انرژی بگیره.
اون ماده هم میتونه قیمت داشته باشه.
اما نگاه کن شما میری توی قسمت مثلاً سبزیجات.
هر سبزی یه عطری.
این ترهست، این جعفریه، این نمیدونم
گشنیزه، این پیازچهست، این شنبلیلهست، این مرزهست، این ترخونه، این چی چیه، این چی چیه؟
اوووه سبزیهای متنوع با عطرای مختلف.
میری تو قسمت میوه. حالا بگذریم از اون کاهو و کرفس و نمیدونم کلم
پیچ و نمیدونم اون یکی کلم و این یکی کلم و انواع بروکلی و نمیدونم چه و چه و چه و چه و اینا بگذریم.
بعد میای میرسی به میوهها. یکی دو تا سه تا چهار تا پنج تا ده تا، یکی قرمز، یکی زرد، یکی نمیدونم ارغوانی،
یکی سفید، یکی چی، یکی چی.
با طعمهای مختلف، بوهای مختلف، اسانسهای مختلف،
رنگای مختلف، خاصیتهای مختلف.
میری تو قسمت حبوبات، انواع حبوبات با طعمها و مزهها و اشکال و رنگا و همه چی مختلف.
بعد همینطور بیا تو قسمت نمیدونم
انعام باز گوشهای متنوعه.
نمیدونم این ماهیه، این مرغه، این گوسفنده، این گوسالهست، این شتره، این نمیدونم بوقلمونه، اون، اون یکیه، این،
این یکیه، این کبکه،
اون فلانه. هرکدوم باز یه طعمی، هرکدوم باز یه خاصیتی.
این تنوعی که در حوزه طعام خدا ایجاد کرده،
چه در بخش سبزیجات و میوهجاتش و دانهها،
چه بعد بیا برسه به انعام و
خلاصه حیوانات. این تنوعی که او ایجاد کرده برای چی؟
برای چی این کارو کرده؟ خب او میتونست خیلی ساده از کنار این مسئله عبور بکنه.
کسی هم نمیتونست به او ایراد بگیره، خرده بگیره.
یه هدفی داره. او داره خودش را
در این سفرهای که میچینه به ما
معرفی میکنه، نشون میده. داره ربوبیت خودش را روزانه مرتب به ما نشون میده.
مرتب. چقدر خوبه که سر
سفرههامون همونطوری که میشینیم بالاخره غذایی رو تناول میکنیم و از اون غذا استفاده میکنیم، لذت میبریم، میخوریم،
سیر میشیم یا مثلا انرژی میگیریم، ویتامین
هرچی پروتئین. چقدر خوبه که یه ذکر اینطوری هم داشته باشیم.
خودمون، فرزندمون، همسرمون، دیگران رو
بگیم. بگیم که ببینید این
غذاها، این از برنجش بگیرید تا دونه دونه این نعمتها رو بشماریم.
این لیمو رو او آماده کرده، این لپه رو او آماده کرده، این برنجو
او آماده کرده، این نمیدونم گوشتو او آماده کرده،
این مربا رو او آماده کرده.
اینا رو ما معرفی کنیم به یاد خودمون
بیاریم. این "فَلْيَنْظُرِ الْإِنْسَانُ إِلَىٰ طَعَامِهِ"
اگه یه انسان هیچی، هیچی نباشه همین غذاشو روزانه
مطالعه کنه. "فَلْيَنْظُرِ" فقط نگاه کردن
نیست. به دید چی نگاه کردنه؟
به دید عبرت، به دید برداشت، به دید فهم.
مطالعه کنه آقا اونی که میخوری رو مطالعه کن.
این مطالعه کردن اونی که میخوری خودش تو را چه میکنه؟
سپاسگزار میکنه از ناسپاسی در میاره.
میفهمی بابا یکی دیگه ولی نعمه.
باید ممنون او بود. خب ممنون او بودن چیه؟
اینه که آقا اونی که از من میخواد هم من اطاعت کنم.
این همه را من نخواسته او به من ارزانی کرده.
خب اونی که از من میخواد، من باید اطاعت بکنم.
اونو کجا گفته؟ تو قرآن.
حالا چطور شد به قرآن میرسه خوشت نمیاد؟
میذاری میری. فکر میکنی کسی هستی.
این مسئله ما.
این ذکرا خوبه. بعد برای همین تو آداب سفرهمون داریم
بالاخره غذایی رو میخواید بخورید، هر غذایی میخواید بخورید بگید بسم الله.
حالا اقلا یک بار سر سفره بسم الله بگید.
این بسم الله یه لفظ صرفا نیست.
یعنی یادت بنداز الله تامین کردهها.
"بسم الله الرحمن الرحیم". میگه هر تنوعم که داره برای تنوعش هم بسم الله بگو.
خب مثلا سر سفره برنج هست، بسم الله برنج.
خورشم هست، بسم الله خورش.
که حالا اهل دل بسم الله لپهشو جدا میکردند.
بسم الله لیموشو جدا میگن.
بسم الله گوشتشو جدا میگن.
جدا عرض میکنما.
که آقا اینم بسم الله، اینم بسم الله، اینم بسم الله، همش بسم الله.
این بسم اللهی که میگی شما را با معرفت میکنه.
این معرفت شما را سپاسگزار میکنه.
این سپاسگزاری انسان را آماده دریافت فرامین خدا میکنه.
دیگه آدم بهش سنگین نمیاد.
برای همینه که میگه تمام شد. "الحمد لله الذي يطعم ولا يطعم"
شکر اون خدایی که طعام میده کسی بهش طعام نمیده.
"يرزق ولا يرزق"
رزق میده کسی بهش رزق نمیده.
"زاد الله النعم" خدا بیشتر کنه نعمتها را.
"ودفع الله النقم" خدا برطرف کنه نقمتها را، گرفتاریها را، بیماریها را.
یه همچین دعایی هم آخر سفره میکنی این میشه مبارک.
این میشه "فَلْيَنْظُرِ الْإِنْسَانُ إِلَىٰ
طَعَامِهِ". یه همچین آدمی با یه همچین مانوری که روزانه انجام میشه،
میتونه کمکم به اینم فکر بکنه که بله از کجا شروع کردیم.
بله. الان "فَلْيَنْظُرِ إِلَىٰ طَعَامِهِ" اصلاً بعضی وقتا خجالت میکشیم به طعام نگاه کنیم.
میدونید چرا؟ به خاطر اینکه نگاه میکنیم میبینیم اِ مثلا
فرض بفرماییدها سوسیس و کالباس با خمیر مرغ
مثلا تهیه شده. ما میخوایم راجع بهش مطالعه کنیم.
به به خدا چجور پوست مرغو واقعاً و این آت و آشغالشو جور کرد.
اینا چجوری بردن اینا رو در هم
ممزوجش کردن، یه ادویه بهش زدن به خورده ما دارن میدن.
لذا خود این روحی کرده "فَلْيَنْظُرِ الْإِنْسَانُ إِلَىٰ طَعَامِهِ" تغذیه ما رو هم اصلاح میکنه.
یعنی انسان اگر بفهمه که غذا رو باید بسم الله بخوره و اون رو از خدا ببینه،
دیگه براش مهم میشه که مسیر
فرآوری این غذا چی بوده.
این از کجا رد شده؟ پاکه، پاک نیست، حلاله، حلال نیست.
خب غذای حرومو که نمیشه گفت بسم الله خورد.
بسم الله برای غذای حلاله یا غذایی که مثلا با یه مسیر آلودهای به دست اومده، اون غذا رو که نمیشه با بسم الله...
بله میگیم بسم اللهها ولی جور در
نمیاد. خودبهخود اینکه ما توجه به خدا کنیم به هنگام خوردن و توجه به غذا بکنیم و مطالعهای در غذا بکنیم،
خود این فراهم میکنه این زمینه رو که ما
سپاسگزار بشیم. انسان اینجا جنسه.
بله. الِف لامش جنسه.
نوع انسانها این ناسپاسی را دارند.
نه، نه، نه، نه، یه نفر نیست.
نه بله. ولی خب وقتی جنسم هست مفهومش این نیست که استثناء نداره.
مثل "والعصر إن الإنسان
لفي خسر إلا الذين".
استثناء هم داره. استثناء اون انسان با معرفته.
استثناء اون انسانیه که به ربوبیت جامعه خدا توجه داره و سپاسگزاره.
یا حداقل به قضا توجه میکنه و سپاسگزاره.
بله این ببینید این جور ارتباط، سوالو تکرار میکنم جواب میدم.
میگن اونجا که میگه "قتل الإنسان ما أكفره" به کفر اشاره میکنه.
اینجا که میفرماید "فَلْيَنْظُرِ الْإِنْسَانُ إِلَىٰ طَعَامِهِ" به طعام.
هر دو هم "الإِنْسَانُ" داره.
یه رابطهای میشه برقرار کرد بین طعام و کفر که اگر انسان به آنچه که میخورد بیتوجهی کند، ممکن است به کفر او منجر
بشود. این ارتباط، این مدل ارتباط،
این در سیر سخن نیست.
یعنی شما این تیکه آیه رو گرفتید، این تیکه رو گرفتید از بالا به هم وصلش کردید، یه برداشت به دست اومده
فارغ از اینکه برداشت شما صحیح یا غلط،
اصل برداشتون. اما روش صحیح نیست.
روش صحیح نیست. ما تو روش باید با سیر حرکت کنیم.
سیر چیه؟ ببینید اینجا که میگه "قتل الإنسان ما أكفره".
"ما أكفره" صیغه
تعجبه. یعنی چقدر ناسپاسه.
مرگ بر انسان. چقدر ناسپاسه.
بعد خودش توضیح میده چرا ناسپاسه؟
به خاطر اینکه خلقش با خداست.
رشدش با خداست. راه را خدا هموار میکنه.
مرگش دست خداست.
قبرش دست خداست.
حشرش هم دست خداست. همه دست خداست.
این همه را ندیده گرفته.
چطور ندیده گرفته؟ خودش توضیح میده.
"كلا لما يقض ما أمره".
این همین که ربوبیت جامع خدا
درباره خود را مورد توجه قرار نداده و به فرمان خدا
اعتنا نکرده یعنی ناسپاسی او.
تمام. حالا گام بعدی.
همین انسانی که ربوبیت جامع را توجه نکرد
و سپاسگذار بگید
نشد، دستکم به طعام خود نگاه کند.
چرا من میگم دستکم، دستکم رو از کجا میارم؟
دستکم از اینجا میاد که تو اون فراز قبلی ربوبیت جامع مطرح بود.
تو این فراز فقط به یه چیز اشاره کرده.
اصلاً گویا خواسته بگه آقا خلق و تقدیر و راه و نمیدونم مرگ و قبر و قیامت رو بذار کنار اصلاً.
حالا ها غذا که هست، غذا که میخوری.
خب این چی؟ همینم تو نگاه نمیکنی پس باید انسان نگاه کند غذای خویش را.
اینجا نمیخواد بگه نگاه کند به غذای خویش که اگر متوجه نباشه چی داره میخوره کافر میشه.
نه، نگاه کند به غذای خویش بفهمد کی براش تدبیر کرده غذا را.
خدا. "أنا صببنا الماء صبا،
ثم شققنا". همه رو خودش، من کردم.
"ثم شققنا الأرض شقا،
فأنبتنا فيها حبا وعنبا وقضبا وزیتونا ونخلا وحدائق غلبا وفاكهة وعبا متاع لكم ولأنعامكم".
این کارا رو من انجام دادم.
من برای تو متاع تامین کردم.
برای چهارپایانتون متاع تامین کردم.
بهرهمند باشید. حالا حرف من مهم نیست.
هرکی هرچی میگه مهمه.
من میگم مهم نیست. من اینجاها یه خجالتی معمولا با خودم میکشم وقتی یاد این آدمایی میفتم
که حالا یه وقت انشاالله ما هم از اینا نباشیم.
یه وقت مثلاً بهشون میگی خدا در قرآن فرموده انگار یه چیز
بیاهمیت و پیشپاافتادهای داری میگی.
حالا مثلاً بگی پروفسور نمیدونم آپستانتیرو چی مثلاً یه پروفسور الکی مثلاً.
یه پروفسوری مثلاً این حرف رو زده میگه که آآآ
بله این خوب بود. یه بار دیگه بگو.
یعنی تا اسم خدا بیاد انگار کسی حرفی نزد.
ها اینکه حالا قرآن دیگه. نعوذ بالله.
این حس. قرآن دیگه حالا قرآن.
همه کارا رو خدا کرده قرآن چیزی نیست.
اونا که هیچ کاری نکردن حرفاشون انقدر مهمه.
هیچ کارهی ما نیستن. هیچ کاری برای ما نکردن.
نه خلقمون کردن، نه رشدمون میدن، نه راهمونو اونا هموار میکنن، نه مرگمون با اوناست، نه
قبرمون دست اوناست، نه حشرمون با اوناست،
نه حتی غذامونو اونا تامین میکنن.
هیچی. اونا بسیار مهمن.
حرفاشون مهم. تو بشقاب گذاشتنی.
اینو فلانی گفته، اینو فلانی گفته.
به خدا میرسه انگار کسی نعوذ بالله حرفی نزده.
از کنار قرآن راحت عبور میکنیم، یه دستی میگیریم.
خب ، پس اینجام شد درمان ناسپاسی انسان.
میایم سراغ سیاق سوم.
"فإذا جاءت الصاخة".
سیا-سیاق سوم. "فإذا جاءت الصاخة".
پس اون زمانی که برسد "صة".
"صة" از "صة" به معنی چیه؟
فریاد گوشخراش.
یه فریادی که گوشو کر کنه، بخراشد.
منظور از فریاد گوشخراش در اینجا
سرآغاز قیامت و رسیدن قیامته.
"فإذا جاءت الصاخة". خدا میگه پس اون وقتی که برسد
"صة"، اون فریاد گوشخراش.
کی میرسد؟ "يوم يفر المرء من
أخيه". روزی که فرار میکند انسان از برادرش.
"يوم يفر المرء من
أخيه وصاحبته
وأمه وأبيه".
فرار میکند از برادرش و از مادرش و بگید پدرش.
فرار کردن از برادر،
مادر، پدر.
اینا دیگه حامیترین آدمان دیگه.
پشتیبان هر انسانی برادرشه.
حامی هر انسانی
مادر و پدرشه.
روزی که از پشتیبان خودش، از حامی خودش فراریست
"وصاحبته" و همسرش.
انسان فرار میکنه از همسرش "وبنيه"
و از فرزندانش. چرا فرار میکنه؟
"لكل امرئ منهم يومئذ شأن
يغنيه". برای هر یک از آنها "لكل امرئ منهم".
برای هر یک از آنها
"يومئذ" در آن روز "شأن يغنيه".
یه شأنیست که او را چه میکند؟
کفایت میکند. بسشه دیگه.
یعنی انقدر مشغول امور خودشه
که دیگه برای دیگران مجالی
نداره. وایسم حالا بابا تو چطوری؟
چیکار میکنی؟ کجایی؟
اون به من بگه پسرم تو چطوری؟
تو کجایی؟ تو چیکار میکنی؟ هر--
چطور هستی باش. هر کار میکنی بکن.
من دنبال کار خودمم. مادره بگه اِ پسرم، عزیزم، دخترم بیا ببینم چه خبر؟
کجایی؟ خبر از این حرفا نیست.
هرکی اونقدر امر خودش او را به خودش مشغول کرده که او را کفایت میکند.
یعنی دیگه مجالی و فرصتی برای احوالپرسی و
رسیدگی به امورات عزیزانش
ندارد. در آن روز
"وجوه يومئذ مسفرة".
تو همون روز واویلا و وانفسا که همه دارن از هم فرار میکنند،
یه چهرههایی رو میبینی
که اینا تابناکاند. اینا نه،
اینا انگیزه در رفتن از این و اون ندارن.
اینا حالشون خوب، چهرهها تابناک، درخشان،
"ضاحكة خندان مستبشرة"
بشارت گرفته. معلومه که در انتظار نت--
در واقع اتفاقات خیلی خوب،
یه چهرههایی اون روز اینطورین
و "وجوه يومئذ عليها
غبرة". یه چهرههایی هم در آن روز دیده میشه که ب-- «علیها» یعنی بر اون چهرهها نشسته.
"غبرة"، غبار،
غبار گرفته. چهرههای غبارآلود.
"طرحقها قترة".
تاریکی این چهرهها را فرا گرفته.
"طرحقها" یعنی گویا ریخته شده روی این چهرهها تاریکی.
غرق در تاریکیاند.
اینا چین؟ "أولئك هم الكفرة الفجرة".
اینا همون ناسپاسهای
فاجرند. ناسپاسهای فاجر.
ناسپاسهای فاجر یعنی همون کسانی که هیچوقت نه به ربوبیت خدا توجه کردند، نه حتی-
به تعامل خود- به تعامل خویش. در نتیجه کارشون کشید به چی؟
به ناسپاسی. وقتی ناسپاس شدند دنبال ناسپاسی چی اومد؟
فجور. فجور یعنی چی؟
یعنی از فرمان خدا بیرون اومدن.
کسی که ناسپاس میشه دیگه برای او اینکه خدا اینطور گفته من باید اونطوری باشم که خدا میخواد معنا نداره.
خدا اینطوری از من راضی میشه مفهوم پیدا نمیکنه.
لذا به کارش به فجور میکشه و مستحق اون عاقبت
ناپسند میشه. جمعبندی این سیاق هم معلومه.
از "إذا جاءت الصاخبة" تا آیه سی و هفت،
یعنی آیه چند تا سی و هفت؟ سی و
سه. از آیه سی و سه تا سی و هفت
این سیاق. تا سی و هفت.
این یه فرازه. این فراز توصیف
وضعیت بحرانی
قیامت. وضعیت بحرانیست.
هیچکی دنبال هیچکی نیست. هیچکی حال کسیو نمیپرسه.
عزیزترین عزیزها از احوال هم خبر نمیگیرن.
از آیه سی و هشت
تا چهل و
دو، توصیف
اقسام انسانها
در قیامت.
چند قسم داریم؟ دو قسم.
تابناک و شاد.
چهرههای تابناک و شاد.
سه. دو چی؟ دو بگید.
غبارآلود و تاریک.
چهرههای غبارآلود و تاریک.
اینایی که غبارآلود و تاریکاند کیا هستن؟
"کفرة". "أولئك هم الكفرة الفجرة".
"کفرة" جمع کافره.
"فجرة" جمع فاجره.
کافر فاجر. کافران فاجر.
خودبهخود میفهمیم نقطه مقابل اینایی که تابناکاند اینا کافر
نیستن. چین؟ شاکر.
آفرین، شاکر. خوب شد نگفتید مؤمن.
یعنی نگاهتون تدبریه. یعنی این کفری که تو سوره مطرحه،
نقطه مقابلش کلمه ایمان
نیست. کلمه شکر نقطه مقابلش.
چون صحبت از، صحبت از-
ناسپاسی. ناسپاسیه نه صحبت از رد و انکار.
هرچند ممکنه یه وقتی کافر بودن به معنی ناسپاس بودن با رد و انکارم چی بشه؟
همراه باشهها. ولی اینجا کافر در مقابل شاکره.
اگر اینا کافر فاجرند، اینا شاکر صالحاند.
اینو ما از قرینه تقابل میفهمیم.
خب سیاق سوم جمعبندیش چیه؟
در وضعیت بحرانی قیامت،
چهرههای غبارآلود تاریک همان ناسپاسان
فاجرند و در نقطه مقابل
چهرههای تابناک و شاد، شاکران
صالحاند. اینم شد جمعبندی سیاق
سوم. یه صلوات بلند قطع کنید.
اللهم صل على محمد
و آل محمد مطیع یا صالح. حالا فاجر معمولا در مقابل فاجر
حالا صالح من اینجوری میدونم به کار میبرن.
البته یقظ
بجا آوردنه، نه اطاعت کردن.
خب باز اگر بخواهیم از روی اون دربیاریم مثلاً یه کلمه ای را از رو لما يقظ ما امره همین
صالح بودن مثلاً چطور یه ااا فرزند میگیم فرزند صالح و ناسالح.
صالح اون فرزندی که قدر
وجود پدر و مادر را میدانه، این میشه صالح.
یعنی لزوماً تو اطاعت تجلی پیدا نمیکنه.
گاهی با محبته، گاهی با توجهه، گاهی با اطاعته.
انواع گاهی با کمکه.
اینا همشون میشه مظهر توجه به اون ولی نعمت بودن.
حالا ما انسانها لما يقظ ما امره آنچه که خدا فرمان میده این هنوز اون رو به جا نیاورده،
این گاهی کمکه، گاهی نمیدونم انفاقه، گاهی جانه، گاهی ماله، گاهی عبادته اینطوری.
آره یه مقدار به نظرم صالح یه مقدار جامعتر
و برای این جایگاه مناسبتره.
خب ما الان عملاً در
سوره مبارکه عبس
سه تا سیاق داشتیم. یادتون هست که توی نگاه اول
قهرمان سیاق اول کی بود؟
قهرمان یعنی شخص اول. شخص اول سیاق یک کی بود؟
پیامبر گرامی اسلام بود.
یعنی اگر ما بودیم و سیاق یک سوره عبس
شخص اول سیاق یک کیه؟
پیامبر گرامی اسلام.
این شخص اول سیاق یک. شخص اول سیاق دو کیه؟
انسان، انسان ناسپاس.
قتل الانسان ما اکبره.
شخص اول سیاق دو انسان ناسپاسه.
شخص اول سیاق سه کیه؟
نه، نه صالح رو که تصریح نکرده.
صالح رو ما برداشت کردیم. بازم کافر فاجر یعنی ناسپاس
فاجر. انسان ناسپاس نافرمان.
یعنی شخص اول سیاق دو و یک
بگید دو و سه،
دو و سه یکی.
شخص اول سیاق دو و سه یکیه.
ناسپاس نافرمان، ناسپاس نافرمان.
این شخص اول سیاق دو و سه.
خب حالا این شخص اول سیاق دو و سه تو سیاق یک حضور داشته یا نداشته؟
داشته. شخص اول فقط نبوده ولی حضور داشته.
به عنوان چی حضور داشته؟ من استغنی.
کسی که بینیازی از چی میورزد؟
قرآن. پس سیاق یک نتیجه میخوام بگیرم.
سیاق یک در ارتباط با سیاق دو و سه شخص اولش تغییر میکند.
یعنی تو سیاق یک عملاً شخص اول میشه کی؟
میشه اون انسان
ناسپاس نافرمان.
همونی که عبس و تولى.
اصلاً تو سیاق یک ما اینجا میفهمیم ببینیدا.
یه بار دیگه میخوام دقت بکنید،
دقت بکنید چی دارم میگم.
یه بار صلوات بفرستید. اللهم صلي على محمد و آل محمد.
مسیر رو یه بار با هم میایم.
ما باشیم و سیاق یک شخص اولش کیست؟
میخواد تأثیر رو کی بذاره؟
پیامبر. که پیامبر
وقتی در یه دوراهی قرار میگیرد،
در یه تضاحمی قرار میگیرد،
یک طرف انسان مستغنی که
میخواد بذاره بره، یک طرف انسان مشتاقی که میخواد هدایت را
بگیره، پیغمبر کدام را ترجیح بده؟
اون مشتاقه رو ترجیح بده. یه آموزهایست.
سیاق یک برای کی؟ برای پیغمبر.
این در صورتیه که ما باشیم و سیاق یک.
اما وقتی ما دیدیم که آقا شخص اول
سیاق دو کی بود؟
ناسپاس نافرمان.
شخص اول سیاق سه کی بود؟
ناسپاس نافرمان.
یعنی دیدیم در بقیه سوره غیر از سیاق یکش
در بقیه سوره قهرمان داستان شخص اول سوره کی بوده؟
ناسپاس نافرمان.
اونوقت میایم سراغ سیاق یک.
میگیم خب این ناسپاس نافرمانه که اینجا هم
بود. نکنه این شخص اول این سیاقه.
بله هست. خب اگر این شخص اول سیاق بود چرا خطابها به پیغمبر بود؟
اینجاست که میگه ایّاک
اعنی و اسمع يا
جارتی. پیغمبر دارم به تو حرف میزنم که حساب دست
این بیاد. به در میگم که
دیوار بشنوه. پیغمبر اگر میبینی دارم به تو میگم چرا به این توجه میکنی؟
ولش کن بذار بره. من با تو دعوا ندارم.
دارم گوش اینو میگیرم. میخوام بگم ای آدم مستغنی
اینقدر بر من کوچکی
که حتی من راضی نمیشم پیغمبرم یه لحظه به خاطر تو از این آدم کوری که تو ازش خوشت نمیاد چی بشه؟
غافل بشه. من اینو راضی نمیشم.
تو عددی نیستی برای من.
این همون برو بشین سر جات.
برو، برو کنار بذار باد بیاد.
خیال کردی کی هستی وایسادی جلو من داری اینجوری از انجام میدی؟
پس همون سیاق یک هم
تو دلالت ارتباطی.
دلالت ارتباطی یعنی چی؟ یعنی سیاق یک در ارتباط با سیاق
دو و سه
شخص اولش میشه کی؟ میشه همون انسان ناسپاس نافرجع--
نافرمان. منتها تو سیاق یک خدا چجوری گوش او را گرفته؟
با خطاب کردن به کی؟ با پیغمبر.
پیغمبر عه، عه، عه رو ترش کرد.
پشت کرد به تو که کوره اومده پیشت.
بعد حالا دنبالشی بشینه گوش بده.
میخوای از این کور عزیز من غافل بشی؟
ولش کن بذار بره.
اصن نمیخوام گوش بده.
همینو دریافت. داره با پیغمبر عتاب میکنه.
ولی کیو داره میزنه؟
ناسپاس نافرمان را.
تو سیاق دو میاد سراغ همون.
میگه چقدر تو نمک نشناسی.
چقدر ببخشید بیصفتی.
از نطفه خلقت کردم.
با قدرتم بزرگت کردم.
راه زندگیو برات هموار کردم.
میمیری منم. تو قبر میری منم.
از قبر در میای منم.
از حرف من خوشت نمیاد. از فرمان من روگردانی.
میخوای قرآن به گوشت نخوره.
خیلی بدبختی. اقلهش اینه قضاتو نگاه کن.
قضاشو ببینه انسان.
من آبو ریختم. من زمینو شکافتم.
من دانه رو رویاندن.
من انگورو رویاندن. من سبزی رو رویاندم.
من زیتونو درآوردم.
من خرما را درآوردم.
من انواع باغهای انبوه را به وجود آوردم.
من میوههای متنوع ایجاد کردم.
من موز رو خلق کردم که متایی باشه برای تو
و برای چهارپایانت تو.
گوش-- ببینید این گوشه چیه؟
بگید سنگین.
ها؟ گوش سنگینه. مثل اینکه خدا سیاق اولو گفت فایده بگید
نکرد. سیاق دومو گفت فایده
نکرد. میگه باشه.
اون فریادی که بالاخره هر گوشی را
شنوا میکند خواهد
رسید. حالا که تو با این دو تا حرف سر درآنمی شی، دست از ناسپاسی و غرور و استغنا برنمیداری،
پس بدان اون فریادی که هر ناسپاسی را هم شنوا میکند خواهد
رسید. "فَإِذَا جَاءَتِ الصَّاخَّةُ".
اون روز دیگه هیشکی به دادت نمیرسه.
این پدرمه، این مادرمه،
این همسرمه، این فرزندمه، این داداشمه، این بچمه.
کسی دنبال کار تو نیست چون هرکی دنبال کار
خودشه. اون روز بله یه عده چهرهها تابناک و شادند.
ولی اون کافران، اون ناسپاسان فاجر چهرههای غبارآلود تاریکی دارند.
یعنی روسیاهی میمونه برای این چهرههای ناسپاس فاجر.
نخ تسبیح هر سه سیاق سوره شد انسان ناسپاس
فاجر. سیاق یک چگونه میخواد او را به راه بکشه؟
با عتاب به پیغمبر که چرا او رو بر اون کور میخوای ترجیح بدی.
این ترجیح ندارد. این ارزشش را ندارد.
هشداریه یعنی سیاق یک برای انسان ناسپاس فاجر شکننده است.
یعنی بفهمه کسی نیست.
این کسی نیست. ما بخاطرش با پیغمبرمونم حتی عتاب میکنیم که چرا به این توجه میخوای بکنی.
ولش کن بذار بره. سیاق دو چجوری میخواد روش اثر بگذاره؟
با ده-- ارائه راه درمان برای ناسپاسیش.
توجه به ربوبیت خدا به شکل جامع یا حداقل ربوبیت خدا در
امر قضا. سیاق سوم چجوری میخواد رو تأثیر بگذاره؟
با یادآوری بحران قیامت که در بحران قیامت
انسانی که ناسپاس زندگی کرده، فاجر زندگی کرده
کارش زاره. هیچ راه نجاتی هم نداره.
ارتباط سیاقها کاملاً روشن هست یا نیست؟
لفظیش روشنه. معنایش هم به نظر من کاملاً روشنه.
یک صلوات بفرستید. یکیو میخوام به نمایندگی از جمع
در عرض دو سه دقیقه سوره عبس رو توضیح بده.
الأعمى مستغني. هرکی هست.
کی؟ یه جوری
آخه توی این جریان سوره عبس، نه سوره عبس خیلی از سور دیگرم همینطوره.
از یه مقطعی به بعد من احساس میکنم که دارم یه مطالبی رو برای شما میگم که خیلی گفتن نداره.
یعنی میدونید دیگه خودتون. لذا میخوام از این به بعدمون یه مقدار کم کم، آروم، آروم، خورد، خورد
بریم تو فاز ارائه. خب
حالا سوره عبس در سه دقیقه.
سوره عبس در پنج دقیقه.
پنج دقیقه اصلاً حداکثر البته زمان.
البته خودم من سه دقیقه هم زیاد میدونمها.
کیو داریم؟ چی؟
نه، نه، نه، نه، نه. میخوام یه نفر بیاد بگه.
آقایون. خانوما.
بفرمایین. بفرمایین لطفاً.
وقتی میخوایم یه سوره ای رو در زمان کوتاه
منتقل بکنیم خوبه که اول مسئله سوره رو قشنگ برای مخاطب جا بندازیم.
مسئله چیست؟ مسئله
سوره انسانهایی هستند
که شان خود را اجل
از این میبینند که پای حرف قرآن
بنشینند. به بهانههای واهی مثل اینکه ما چنینیم و چنانیم اما اطرافیان پیغمبر چنیناند و چناناند.
به بهانههای واهی
خودشون را بزرگتر از آن میبینند که قرآن بشنوند،
قرآن بفهمند، سخن خدا را درک بکنند.
مشکل اصلی این انسانها چیه؟
مشکل اصلیشون غفلت از ربوبیت پروردگاره
درباره خودشون. توجه به این ندارند
که اینها سخن کسی را دارند پس میزنند که همه کارهشونه.
از خلقت تا نشر و حشر پس از مرگ،
همه و همه تمام مراحل زندگیشون
با اوست. سخن او را دارند اینطوری
با تکبر و تبختر پس میزنند و میگن نمیخوایم.
از این بدتر اینه که حتی اگر به ربوبیت او توجه نداشتند،
به یه چیز سادهای مثل غذا هم توجه میکردند باز اینطور نمیشدند.
پس معلومه اینا حتی به همین غذایی که میخورند
یعنی جزئیاتی که تو زندگی روزمرهشون داره رقم میخوره هم توجه
ندارند. در نتیجه
ما در این سوره مواجه با کسانی هستیم که از سر ناسپاسی
گوششون در مقابل سخن خدا چه شده؟
سنگین شده و دیگه حرف خدا را خریدار
نیستند. دارند راه فجور و فسق رو طی میکنند.
این مسئله اصلی سوره است.
خدا برای حل این مسئله
سه تا گام برمیداره.
گام اول عتاب و خطاب با پیغمبرشه.
پیغمبر نکنه این آدمهای
متکبر مستغنی را بر این مشتاقان
از طبقات ضعیف ترجیح بدی.
قرآن یک کتاب با شان و منزلتیست که
در شئون بالا قرار داره و فقط کسانی که بخوان به اون دسترسی پیدا میکنند.
پس تو به زور قرآن را به خورده اینا
نده. عتاب با پیغمبر
ولی یه قهری در حقیقت از انسان چی؟
ناسپاس. که اصلاً من تورو به حسابت نمیارم.
بعد از اینکه با این هشدار با این عتاب این انسان ناسپاس گویا
یه تکونی بخواد بخوره و حرف گوش بده،
خدا با این انسان میخواد حرف بزنه ولی غایبانه.
میگه چقدر بیمعرفته،
چقدر نمکنشناسه. همه کارش منم حرف منو نمیخواد بفهمه.
غذاشو من تامین میکنم. به اینم نمیخواد اعتنا کنه.
اینو باز میکنه. میگه ببین این منم، این منم، این منم، این منم، این منم.
اینی که میخوری ریز ریز از آبش تا
شکافتن زمینش تا رویش دانههاش همه منه ها.
نمیخوای اعتنا کنی؟
بعد که اینم تمام شد میگه خب گوشت مثل اینکه خیلی سنگینه.
عیبی نداره. میرسه اون فریاد گوشخراشی که هر گوش سنگینی رو هم تکون میده.
کی؟ همون روزی که بیچاره میشی.
همون روزی که در میری از پدرت، از مادرت، از بچههات، از همسرت، از داداشت، از همه کست فرار میکنی.
اون روز. یعنی اگر میخوای از وانفسای اون روز هم نجات پیدا کنی، یه راه بیشتر نداره.
دست از کفر الطفجره بودنت
برداری. یعنی این سوره میخواهد انسان ناسپاس فاجر را
به مرتبه شکرگزاری و صلاح در واقع شاکر صالح
برساند. انشاالله که خدا قسمت کنه همه ما بتونیم مشمول
آموزه بلند و نورانی این سوره باشیم.
به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.
. أعوذ بالله من الشيطان الرجيم.
بسم الله الرحمن الرحيم.
عبس وتولى.
أن جاءه الأعمى.
وما يدريك لعله يزكى.
أو يذكر فتنفعه الذكرى.
أما من استغنى فأنت له تصدى.
وما عليك ألا يزكى.
وأما من جاءك يسعى.
وهو يخشى فأنت عنه تلظى.
كلا إنها تذكره.
فمن شاء ذكره.
في سقف مكرمة
مرفوعة مطهرة.
بأيدي سفرة
كرام بررة.
قتل الإنسان ما أكفره.
من أي شيء خلقه.
من نطفة خلقه فقدره.
ثم السبيل يسره.
ثم أماته فأقبره.
ثم إذا شاء.
فَلْيَنْظُرِ الْإِنْسَانُ إِلَىٰ
طَعَامِهِ أَنَّا صَبَبْنَا الْمَاءَ صَبًّا
ثُمَّ شَقَقْنَا الْأَرْضَ شَقًّا
فَأَنبَتْنَا فِيهَا حَبًّا وَعِنَبًا
وَقَضْبًا وَزَيْتُونًا وَنَخْلًا
وَحَدَائِقَ غُلْبًا وَفَاكِهَةً
وَأَبًّا مَّتَاعًا لَّكُمْ وَلِأَنْعَامِكُمْ
فَإِذَا جَاءَتِ الصَّاخَّةُ
يَوْمَ يَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ أَخِيهِ
وَأُمِّهِ وَأَبِيهِ
وَصَاحِبَتِهِ وَبَنِيهِ
لِكُلِّ امْرِئٍ مِّنْهُمْ يَوْمَئِذٍ شَأْنٌ يُغْنِيهِ وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ مُّسْفِرَةٌ
ضَاحِكَةٌ مُسْتَبْشِرَةٌ وَوُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ عَلَيْهَا غَبَرَةٌ
تَرْهَقُهَا قَتَرَةٌ
أُولَٰئِكَ هُمُ الْكَفَرَةُ الْفَجَرَةُ
صدق الله العلي العظيم.
اللهم صل على محمد وآل محمد وعجل فرجهم.
جلسه قبل
جلسه بعد