اما سوره مبارکه تکویر.
سوره تکویر سیاق بندیش خیلی کار سختی نیست.
یه سیاقش که خیلی واضحه همه آیات شرطه.
همینجوری میخونیم.
اذا، اذا، اذا، اذا، اذا، اذا، اذا تا تو آیه چهاردهم میگیم علمت نفس ما احضرت.
جواب اون همه شرط تو آیه چندم داده میشه؟
چهاردهم یعنی تا آیه چهارده معلوم راحته یه سیاق دیگه همه شرط است و یه جواب، یه جزا.
این سیاق اول.
[سرفه] از آیه پونزدهم به بعد هم دیگه توی فضای چی هستیم؟
اثبات حقانیت قرآن و پیامبر هستیم.
تا آیه چهاردهم یه شرط و جزا است یعنی چند تا شرط با یه جزا است درباره معاد.
از آیه پونزدهم تا بیست و نهم یعنی آخر سوره هم تو فضای اثبات حقانیت قرآن و پیامبر هستیم.
دو تا سیاق.
آقای دکتر بیست و شش به بعد تو برمیگردونن به سوره سیاق جدید.
لمن شاء منکم ان يستقيم.
فَاَيْنَ تَذْهَبُونَ.
خب، فَاَيْنَ تَذْهَبُونَ ما باید به این نگاه بکنیم.
اَيْنَ تَذْهَبُونَ نسبت به چه چیز؟
وگرنه اینجوری میفهمم.
اَيْنَ تَذْهَبُونَ نسبت به حقانیت قرآنه.
یعنی وقتی دفاع کرد از حقانیت قرآن که بابا قرآن یه کتابیست که پیغمبر اکرم اون رو از فرشته وحی دریافت کرده و، و، و، و.
خب حالا میگه پس شما کجا دارید میرید؟
پس چرا به این قرآن رو نمیکنید؟
چرا پشت میکنید؟
فَاَيْنَ تَذْهَبُونَ.
این قرآن کتاب هدایته برای هرکس که بخواد راه هدایت رو باز میکنه.
از قبل قرآن به معاد وصل میشه یعنی مستقیم به معاد متصل نمیشه بخاطر لمن شاء منکم ان يستقيم وما تشاؤون الا ان يشاء الله رب العالمين.
این اون هدایت بودن قرآن رو داره میگه.
لذا اون آیات بیست و شش به بعد هم جزء همین سیاق دومه.
ولی سیاق دوم کلیتش در خدمت سیاق اوله که انشاالله بهش اشاره خواهم کرد.
خب.
بسم الله الرحمن الرحیم.
اذا الشمس كورت.
واذا النجوم انكدرت.
واذا الجبال سيرت.
واذا العشار عطلت.
واذا الوحوش حشرت.
واذا البحار سجرت.
واذا النفوس زوجت.
واذا الموؤدة سئلت.
باي ذنب قتلت.
واذا الصحف نشرت.
واذا السماء كشطت.
واذا الجحيم سعرت.
واذا الجنة узلفَت.
علمت نفس ما احضرت.
ورود خیلی ورود سهمگی نیست .
ورود به بحث ورود بسیار سهمگی نیست .
ما هم اگر یه مقدار از صرف شنیدن الفاظ فاصله بگیریم، یه مقدار خودمون رو به معانی نزدیک بکنیم، ما هم شاید درکی از سهمگینی این ورود داشته باشیم.
هر روز صبح از خواب بیدار میشیم، میبینیم زمین همون زمینه، آسمون همون آسمونه، خورشید همون خورشیده.
کوه ها همون کوه ها، خونهها همون خونهها.
شب که میشه میبینیم بله باز هم ماه همون ماه، ستارهها همون ستارهها، زمین همون زمین.
همه چیز را در یک استقرار و ثباتی میبینیم.
همین باعث شده خیال میکنیم همین جوری هم خواهد بگید، بود.
همین جوری هم خواهد رفت.
همین جوری هم خواهد ماند.
و همین باعث میشه که با جد و جهد مشغول دنیاییم.
دنیا را بهش اصالت دادیم دیگه.
یعنی جدی، خیلی جدی گرفتیم دنیا را و برای آباد کردن دنیای خودمون بعضی وقتا حاضر میشیم هر کاری انجام بدیم، هر جوری حرکت کنیم.
واقعاً وقتی انسان یاد کنه یه روزی قراره برسه، یه روزی قراره برسه که همین خورشیدی که همیشه درخشان بوده، روشن بوده، گرم بوده، نور میداده، این خورشید پیچیده بشه، پیچیده شدن در خود فرو رفتنه.
حالت فرو رفتن تو خودش، تو خودش فرو میرود و تاریک میشه.
بله برای این خورشید هم روزی پیشبینی شده که دیگه ماموریتش تمام میشه و به فرمان خدا تاریک خواهد شد.
این ستارههایی که همیشه میبینیم درخشانند تو آسمون به خصوص بعضیا شاید تجربه کرده باشن ظلمت محض کویر رو و توی م-- ظلمت محض کویر دیده باشن کهکشان راه شیری و آسمون پرستاره رو.
کیا تجربه کردن؟
امیدوارم اونایی که تجربه نکردن به زودی قسمتشون بشه.
هرچند دیگه الان کویرها میره همش بزن برقص ولی [خنده] بالاخره یه کویر سالم هم میتونید گیر بیارید انشاالله.
سخت هست ولی انشاالله پیدا بشه.
کویر واقعاً منحصر به فرده.
حالا کسایی که تجربش نکردن انشاالله حتما این تجربه رو سعی کنن توی کارنامه مطالعات آیات آفاقی خودشون ثبت کنن.
تو ظلمت محض خودتو قرار بدی جایی که دیگه اثری از نور، نورهای مصنوعی، شعاع نور، چراغ و لامپ و اون ذرات نور برآمده از دل شهرها و اینا نباشه.
ظلمت واقعی، تو ظلمت شب ماه هم نباشه.
تو ظلمت که قشنگ خودتو قرار دادی، اون موقع یه نگاه به آسمون بنداز ببین چه خبره.
احساس میکنی داخل کهکشان راه شیری هستی.
با سه بعدی داری کهکشان راه شیری رو میبینی.
حالت سه بعدی پیدا میکنه.
انقدر زیبا و انقدر باشکوه.
و حالا توی این حالت رفتم یاد خاطره کویر خودم افتادم بزارید اینو کوتاه بگم چون رفتم تو دل ظلمت شب تاریک تاریک که شد، رفتم جایی که دیگه اثری از نور نباشه و بتونم قشنگ کهکشان رو ببینم.
محو دیدن کهکشان بودم دیدم یه صدای نفسی میاد.
[خنده] هیچی نمیبینم.
به زحمت توی اون ظلمت دیدم یه سگ بسیار با عظمتی [خنده] کنار پام وایساده.
خلاصه مراقب سگهام باشید البته.
خیلی باحاله.
هیچ کاری نداشت.
یعنی همینجوری پوزشو گذاشته بود بغل پای من فقط ناز میخواست.
هیچ کار دیگهای نداشت.
همین با پای خودم باهاش بازی کردم.
یه خورده خوشحال شد و دم تکون میداد از خوشحالیش.
حالا سیر بود خداروشکر [خنده].
خلاصه، اون ستارهها با اون نظم باشکوه، با اون عظمت و جلالتشون همه در جای خودشون، همه در نظم، همه درخشان.
"إذا النجوم کدرت" یه روز میاد که همین ستارههام تاریک میشن، کدر میشن.
دیگه اون جلا، دیگه اون شفافیت، اون زیبایی، اون درخشندگی از بین میره.
همه تاریک میشن.
تمام شد.
ماموریتشون تمام.
"وإذا الجبال سيرت".
وقتی که کوهها به حرکت در میان.
کوهها، حالا یکی از این کوههای با عظمت همین دماوند تهرانه.
میشه گفت به یه معنا تو عالم طبیعت سلطان تهرانه.
زیبا، رعنا، رشید، بزرگ، باشکوه.
یه وقتی میاد میبینید همین کوه دماوند هم به حرکت درآمده، تکه تکه شده، اونقدر در هم کوبیده شده که به تلی از غبار بدل شده.
"وإذا الجبال سيرت" بر اثر اون زلزله عظیم.
"وإذا العشار عطلت" یه نگاه به دنیا بندازی میبینی هرکس سخت مواظب داراییهای خودشه.
یکی کلیداشو مواظبه، یکی [صدا Cut شده] مواظبه، یکی ماشینشو، یکی خونهشو، یکی حسابهای بانکیشو.
یکی دکونشو، یکی کارخونشو، یکی خونهشو.
هرکس به اندازه خودش یه دنیایی .
یکی جواهرشو، یکی گله گوسفند چند صد تایشو، یکی گله گوسفند چند هزار تایشو، یکی گاوداری چند هزار تایشو، یکی شتران گرون قیمت آبستنش را.
عشار شتران ده ماهه آبستن را میگن.
که دیگه چیزی به زاییدن اونها هم نمونده و یک نمادیست از کالای بسیار ارزشمند در فرهنگ عرب.
یه نماد کالای ارزشمند محسوب میشه.
شما یه وقتی مثلاً ببینی که یک زلزلهای میشه، همون آدما به همین داراییهایی که به شدت دلبسته هستند و مواظب اون هستن، وقتی خطر جان در میانه، اینا چی میشن؟
رها میشن.
عه این ماشینه؟
طرف تا شش تا قفل فرمون نمیزد، نمیرفت اون طرف.
وله.
درش باز، طرف در رفته خوابیده تو جوب.
ماشین چیه دیگه.
این خونه؟
خیلی هول عجیبه.
ببخشید من امروز اینجوری دارم صحبت میکنم.
زلزله تجربه کردید؟
زلزله سخت.
کیا؟
خب مردید یا بودید؟
[خنده] خب پس معلومه که بودید.
زلزله سخت هم از چیزای تجربه کردنیست.
خدا انشاالله جانتون به حفظ بکنه [خنده] ولی تجربش بد نیست.
یه بار ما توی نمیدونم چند سال قبل نمیدونم سال چند بود توی گرگان یه زلزلهای شد، پنج و هشت دهم ریختر بود.
خیلی هم کشته نداد، یکی دو نفر بیشتر کشته نشدن.
ولی زلزله سنگین بود به حدود دوازده ثانیه طول کشید.
زلزله سهمگینی بود.
ما اتفاقاً همون شب گرگان مهمون بودیم.
یعنی نه قبلش، نه بعدش، دیگه همون شب.
ما مهمون بودیم خونه یکی از بستگان، شب ساعت یک، یک و خوردهای بود همه خواب بودن.
حالا خانوما تو اتاق خوابیده بودن، آقایون تو حال خوابیده بودن یه دفعه ما احساس کردیم که یه تریلی روشن اومد تو اتاق.
انگار تریلی رو روشن کنی [صدای غرش].
با یه صدای مهیب از خواب پا شدیم دیدیم بله قشنگ زمین به شدت میلرزه با غرش.
بلند شدیم هر کسی در جای خودش تکون تکون میخورد.
هیچکس نمیتونست قدم از قدم برداره کسی به سمت در بره کسی کاری بکنه.
همین جوری که دور خودمون میچرخیدیم دیگه ثانیههای هشتم، نهم بود من یقین کردم میریزه.
گفتم دیگه ریخت.
دستمو گرفتم رو سرم نشستم که دیگه حالا هرچی میریزه لااقل صاف اول نخوره رو کلم بخوره رو دستم.
وگرنه چه فایده داره [خنده].
بعد متوقف شد.
تا متوقف شد مثل گلوله همه درو وا کردن فرار کردن.
یعنی بعد از متوقف شدن فرار حاصل شد تا قبل از اون کسی نمیتونست در رو باز کنه.
وقتی چراغ رو روشن کردن، یکی از صحنههایی که ما دیدیم این بود.
یکی از مادرایی که اونجا بود دو تا بچه داشت.
یه بچه مثلاً پنج-شش ماهه، یه بچه پنج-شش ساله.
دیدیم بچه پنج-شش ماهه رو داره رو زمین میکشه، پنج-شش ساله تو بغلشه.
این رو زمینه.
خودشم دیگه همینجوری همه یعنی بدون حجاب همینجوری ریخته بودن که جونشونو نجات بدن.
حالا اون زلزله عظیم قیامت که کوهها رو میکنه.
اشعارچی چیه؟
شتر آبستن چیه؟
حساب چیه؟
خونه چیه؟
ماشین چیه؟
"إذا الأشجار عطلت".
"وإذا الوحوش حشرت".
اون وقتی که وحوش جمع وحشی وحشی به حیواناتی میگن که میل به اجتماع ندارند.
وحشی بودن یعنی کسانی یا چیزی که میل به جمع نداره، میل به اجتماع نداره.
بیشتر حالت چی داره؟
گریزان داره.
درنده خویی، پرخاش، پرخاشگری و گریزپایی داره.
لذا ببینید حیوانات اهلی اینا جمع میشن هم دور هم جمع میشن هم دور آدم جمع میشن.
اما حیوانات وحشی اینطوری نیستن.
خیلی به ندرت پیش میاد که اجتماع کنن.
حالا شاید از یک جنس اجتماع کنن ولی با هم اجناس مختلفشون با هم اجتماع نمیکنن یا دور آدم اجتماع نمیکنن، فرارین.
به اینا برای همین گفته میشه وحشی.
حشرت یعنی جمع شدن.
اون وقتی که طوری این زلزله سهمگین اثر گذاشته که حیوانات وحشی بر خلاف اون طبیعت گریزپایشون کنار هم چی شدن؟
جمع شدن.
این میخواد نشون بده باز یک نشانه دیگر از هول و هراس اون حادثه عجیب رو.
"وإذا البحر سجّر".
اون وقتی که دریاها شروع کنن به بیرون ریختن آبهای خودشون.
بعضی گفتن سجّر اشتعال دریاهاست، دریا مشتعل میشه، مشتعل.
اما حالا اگر مشتعل شدن رو هم برای معنای سجّر نخوایم بر نظر بگیریم، اون تلاطم سهمگینی که باعث بیرون ریخته شدن آبهاست.
دیگه سونامیهای عظیم.
نه یه ذره آبش بیرون بریزه چون دریا هم داره کشیده میشه دیگه.
دریا یعنی سطح زمین که کشیده میشه، کوه، دریا، همه چیز تسطیح خواهد شد زمین به طور کامل کشیده خواهد شد و تسطیح خواهد شد.
خب تا اینجا اذاهایی که آمد یعنی این شش تا اذای اول، اینا همه اذاهای مقدمات برپایی صحرای قیامت و اون دادگاه عدل الهیه این مقدماتشه.
زلزلهی عظیمی و خورشید تاریک شده، ستارهها خاموش شدن، کوهها به حرکت در آمدن، اموال گرانبها رها شدن، حیوانات وحشی به رغم طبیعت گریزپایی که دارن کنار هم جمع شدن، دریاها به تلاطم در آمدن.
تو این شش تا اذا در واقع دیگه داره اوضاع میرود به سمت برپایی اون دادگاه عدلی که همه تاریخ منتظرشه.
حالا میاد سراغ آدمها.
"وإذا النفوس زوّجت".
اون وقتی که نفس آدمها گروه گروه میشن.
آدمها به تناسب باورها، به تناسب عملکرد به گروههایی تقسیم میشن.
زوّجت معنیش این نیستش که مثلاً در اون روز با همدیگه تزویج میشن، ازدواج میکنن، نیست.
زوّجت یعنی با هم کنار هم قرار میگیرن.
میلیونها نفر یه طرف، میلیونها نفر یه طرف، میلیونها نفر یه طرف.
هرکس بنا به اون باور، بنا به اون عملکرد گروه بندی میشن اصطلاحاً.
گروه بندی میشن که چی؟
خدا زود یه علم بلند میکنه.
اولین علمی که بلند میکنه اینه "وإذا الموعودة سئلت بأي ذنب قتلت".
اون روزی که این دختران زنده به گور شده مورد سؤال قرار میگیرند که چرا و به کدامین گناه کشته شدند.
این یه شاخصه.
منظور این نیستش که از بین تمام اعمال مهمترینش فقط مسئله زنده به گور کردن دخترانه، نه اما یه شاخصیست از میزان سقوط فرهنگ انسان.
از میزان هبوط فرهنگ انسان.
تا کجا تنزل کرده انسان که جگر گوشه خودش را زنده تو خاک دفنش کرده.
تاریخ صحنههای بسیار دهشتناک و بسیار رقتبار از کشته شدن دخترکان مظلوم بیگناه به دست پدرانشون زنده زنده در دل خاک خبر داده.
فراوان.
که یک نفر آمد نزد پیامبر گرامی اسلام گفت من گناهی کردم که نمیدونم خدا منو میبخشه یا نه.
وقتی گناهش رو گفت حضرت گفت برو اینجا وای نستا.
نگفت نمیبخشه ها، گفت ولی برو اینجا دیگه نباش.
که من دخترم رو که میبردم زنده به گور کنم، انگشت مرا میمکید.
وقتی که او رو توی قبر قرار دادم دائماً نمیدونست که تو قبره.
منو صدا میکرد، منو میخواست، منو طلب میکرد.
ولی من خاک رو رو او ریختم، خفهاش کردم، کشتمش.
چرا؟
میگفتن این بحثش در سوره نجم انشاالله یه وقت عمر باشه اشاره خواهد شد.
میگفتن که این کار میدونید با توجه به مطالعهای که حقیر دارم از قرآن کریم، این کار عامه عرب نیست.
این کار اغنیا و اشراف بود.
اغنیا و اشراف، چهرهها، شاخصها.
اینا دوست نداشتن دختر داشته باشن چون معتقد بودند اگر-- با توجه به قرآن عرض میکنم اینو که دارم میگم.
معتقد بودند داشتن دختر نفوذپذیر بودن زلته.
دختر رو باید بدن به دیگری برای دیگری فرزندآوری کنه.
احساس میکردن که خانواده اونها با داشتن دختر مورد تعرض خانوادهها و قبایل دیگر واقع میشه.
دوست داشتن خودشون غالب باشن، نه مغلوب.
دختر داشتن را مغلوب بودن میدونستن.
با وجود این نگاه برای خدا قائل به دختر بودن.
میگفتن او دختر داره.
خدا هم میگه میدونم مرضتون چیه.
شما همونی رو که برای خودتون نمیپسندید برای من پسندیدید.
خودتون از مغلوبیت و ذلت خوشتون نمیآمد با جعل دختر برای من، مرا خواستید مغلوب و ذلیل قرار بدید.
خواستید بر منم غلبه کنید.
در سوره نجم آیاتش [آیه قرآن] یک تقسیم بسیار-- به خاطر اینکه این اتفاق نیفته و خانوادههاشون عظمت و عزت خانوادههاشون به خیال خودشون تحت الشعاع قرار نگیره، دیگران با ازدواج با دختر اونها نفوذ در خاندان اینها نکنند.
به خاطر همین دختران را رسمی بود که زنده زنده میکشتند.
وقتی که انسانها گروه گروه میشن اول علمی که بلند میشه اینه که جرم این دخترکانی که زنده کشته شدن چه بود؟
یعنی قرآن آمده تا بساط جاهلیت بشر را جمع کنه.
قرآن آمده تا هبوط بشر را، تا سقوط بشر را به این منجلاب جلوشو بگیره.
نمیدونم تو این جمع چه کسانی این مستند ایکس سونامی رو کیا دیدن.
اونایی که ندیدن ببینن.
این مستند دیدنیه.
کسی که این مستند رو داره به عنوان مجری نقشش رو ایفا میکنه، یکی از شخصیتهای معروف به فساد و فحشا در غربه، در آمریکا.
یه خانمیه، یه مسیری رو در منجلاب گمراهی طی کرده و در یک نقطهای متوجه میزان هبوط بشر شده و از اونجا برگشته.
به نظر من توی این دست از مستندهای قابل مطالعه و قابل دیدن کمنظیر بود.
خیلی خوب و خیلی موثر و خیلی گویا، خیلی علمی و خیلی دقیق.
فقط آمار بچههایی که زنده زنده بعد از اینکه روح در بدن اونها دمیده شده، در بدن مادرشون تکه تکه میشن و با زجر و درد میمیرن.
تو دنیای امروز ما اونقدر بالا است که غیر قابل تصوره.
لذا جاهلیت بشر تمام نشده.
بشر تا وقتی که رو به قرآن نیاره در منجلاب جاهلیت فرو میره، ته نداره.
فساد را به نقطهای رسوندن در عالم که دیگه آدمکشی لازمهشه.
اگر بخوان آدمکشی نکنند دیگه نمیتونن جمعش کنن.
با آدمکشی باید مهار کنن این فساد افسار گسیخته را و متاسفانه، متاسفانه، متاسفانه به ما هم سرایت بدن، به ما هم سرایت بدن مرد مسلمان، زن مسلمان راضی بشه فرزند زنده در بدن مادر کشته بشه.
خب این با زنده به گور کردن فرقش چیه؟
فقط نمیبینی.
تکه تکه بشه.
دستش، پاش، سرش، گوشش، لبش.
اون مخلوقی را که خدا آفریده.
[مکث] "و إذ الموعودة سئلت، بأي ذنب قتلت".
به کدامین گناه کشته شد؟
این علم جاهلیت بشر.
خدا تو قیامت این علم رو بلند میکنه بین گروههای متعدد انسانها.
چرا اینجوری کردید؟
چرا این وری رفتید؟
تازه بعد از اون میگه "و إذ الصحف نشرت".
بعدش بقیه نامهها، صحیفه ها باز خواهد شد.
پاسخگویی اعمال فردی، اجتماعی.
هر فرد کتاب دارد، هر امتی کتاب دارد، هر ملتی کتاب دارد باید جواب بده.
باید جواب بده.
"و إذ الصحف نشرت".
صحیفه اعمال.
وقتی صحیفه ها باز شد، تک-- تعیین تکلیف شدن آدمها "و إذ السماء كشفت".
آسمان برچیده شود، کنده شود.
آسمان مراحل مختلفی رو طی میکنه.
از انفطار و انشقاق و نفو سماک طی سجل و كشفت.
مثل هندوانهای که اول سوراخش میکنن، بعد پارش میکنن، بعد بازش میکنن، بعد برطرفش میکنن، همین حالت در آسمان اتفاق میافته.
اون وقتی که آسمان برکنده شود و زمین متصل به عالم ملکوت، دوزخ روشن "و إذ الجحيم سعرت".
دوزخ زبانکش شود "و إذ الجنة أزلفت".
و بهشت نزدیک گردد.
بهشت بیاد زیر پای متقین قرار بگیره.
"و إذ الجنة أزلفت".
خب همه این ازها رو گفت که برسد به این.
اون روووز شش تا ازای اول مقدمات برپایی دادگاه عدله.
شش تا ازای بعدی خود دادگاه عدل الهی.
[مکث] اون روز که این اتفاق میفته "علمت نفس ما أحضرت".
اون روز هر کسی خواهد دانست که چه چیز حاضر کرده.
هر کسی اون روز بر سر سفرهی آنچه خودش مهیا کرده خواهد نشست.
هیچ کسی دست به سفرهی دیگری نخواهد برد.
هرچی خودت بردی، هرچی خودت داری "علمت نفس ما أحضرت".
هرکس خواهد دانست که چه چیز آماده کرده، چی پخته اصطلاحاً بر خودش، چی آورده سر سفره خودش.
دیگه بقیه زندگی رو با چی باید طی کنه و سپری کنه "علمت نفس ما أحضرت".
[مکث] این حرفا رو خدا کی زده؟
هزار و چهارصد سال قبل زده.
برای مردمی که غرق در جاهلیت بودن.
لذا این حرفها تو اون جامعه مثل یک رعد و برقه.
مثل یک رعد و برقی که میخواد اون خموشی و اون غفلت و اون رخوت جامعه رو ازش بگیره.
بابا چی مشخلی؟
چیکار دارید میکنید؟
عروسی گرفتی بری مجلس چه کنی؟
"علمت نفس ما أحضرت" بابا فردایی است.
یه فکری برای خودت بکن.
یه فکری برای خودمون بکنیم.
اگر جامعه جهتگیری کرد به سوی صلاح آخرت، دنیاش هم آباد میشه.
دنیاش هم درست آباد میشه.
ام الفساد اینه که ما اجازه میدیم دزدی کنیم به خودمون.
ام الفساد اینه که اجازه میدیم سر هم کلاه بذاریم.
ام الفساد اینه که اجازه میدیم حق همو بخوریم.
اینه که به خودمون اجازه میدیم زندهها را بکشیم.
اینا فساد ماست.
اینا محصول فراموشی آخرته.
آقا جامعه ما کی درست خواهد شد؟
وقتی که به یاد آخرت باشه.
[مکث] اون وقت دیگه خیلی از این دعواهای لاطائل سیاسی جمع خواهد شد.
خیلی از این دروغ گفتنها برای به کرسی رسیدنها جمع خواهد شد.
خیلی از این سوءاستفادهها از امانتهای بسیار، بسیار، بسیار مهم و خطیر [مکث] از امانتهای مهم و خطیر چند صد نفر میشن نماینده چند ده میلیون آدم، این امانت خطیریه.
[مکث] این آدما باید بترسن از اینکه در اون صندلی بنشینن.
باید بترسن.
[مکث] نه اینکه فکر کنن حالا این یک پدیه، هدیه یک پدیدهی بسیار، بسیار...
بله اگر کسی بتونه تو اون جایگاه رو حق حرکت کنه آورده زیادی براش داره.
ولی یه ذره قرا-- از اون آدمایی باشه که پاش میلغزه، صداش میلرزه، دستش کج میشه یه ذره از این آدما باشه که بلد نیست چی باید بگه، کجا حرف بزنه، کجا ساکت بشه.
اون وقت تو اون جایگاه داره برای خودش قهر جهنمو میخره.
همه مسئله ما اینه، جامعهمون، خودمون، خونوادهمون، فرهنگمون چقدر تابلوی آخرت جلو چشممون رسمه؟
چقدر فکر میکنیم قراره این روز بیاد؟
افسانهست، خرافهست، قرار نیست بیاد، چیه؟
اگه قراره بیاد یه جور دیگه باید زندگی کنیم.
یه جور دیگه باید حرکت کنیم.
یه جور دیگه باید بترسیم.
حالا این میگه علمت نفس ما احضرت، اون یکی سوره میگه فمن يعمل مثقال ذرة خيرا يرَه و من يعمل مثقال ذرة شرا يرَه.
هم وزن یک ذره را حساب میکنند اون روز.
هم وزن یک ذره را حساب میکنند.
نیت را حساب میکنند، عمل را حساب میکنند.
آیه یک تا چهارده جمعبندیش خیلی آسونه؛ چون در کل آیه یک تا چهارده کلش یه جملهست، یه جمله.
دوازده تا شرط، یه دونه جواب.
از بین شرط و جواب اصل معنا کجاست؟
جوابه.
یعنی اون شرطها گفته شده که ما را برسونه به این جواب.
یعنی آیه یک تا چهارده فقط میخواد یه حرف بزنه.
تو قیامت هرکس مهمان سفره آن چیزیست که خودش مهیا کرده.
چیز دیگه دلخوش نکنه.
علمت نفس ما احضرت.
هرکس خواهد دانست که چه چیز آماده کرد.
خب جمعبندیش هم روشن.
سیاق دوم.
فلا اقسم بالخنّس.
الجوار الكنّس.
والليل إذا عسعس.
والصبح إذا تنفس.
إنه لقول رسول كريم.
ذي قوة عند ذي العرش مكين.
مطاع ثم أمين.
چند تا قسم یاد میکنه.
این اسلوب فلا اقسم شبیه سوره چیه؟
سوره انشقاق.
بعد از اینکه چند تا سوگند، چند تا شرط و جزا را مطرح کرد که در سوره انشقاق: إذا السماء انشقت.
وإذ الأرض مدت.
وألقَت ما فيها وتخلت.
وإذ الأوان قد اقتربت.
يا أيها الإنسان إنك كادح إلى ربك كدحا فملاقيه.
بعد توصیف انواع ملاقات کرد رسید: فلا اقسم بالشفق.
والليل وما وسق.
فلا اقسم.
این فا نشون میده که حرف جدید رو که خدا در این سیاق میخواد بزنه، این حرف رو در مقام پشتیبانی از سیاق یک داره میزنه.
یعنی تو سیاق یک یه حرفی زده شده، این حرف رعدآسا و سهمگین بر جانها فرود آمده، ناباوری به وجود آورده.
یعنی راست راستی اینه؟
یعنی واقعا قراره خورشید اینطوری بشه، ستارهها اینطور بشن، کوهها اینطور بشن، دریاها اینطور بشن، چه و چه و چه راست راستی قراره این دادگاه عادل برپا بشه؟
واقعا یه روز خدا میاد این پرچم إذ الموعودة سئلت رو بلند میکنه و سؤال میکنه از ابناء بشر که چقدر منحرف شدید و چرا؟
واقعا همچین چیزی هست؟
واقعا یه روز قراره هرکس سر سفره اونچه که حاضر کرده بنشینه؟
این یک جور ناباوری رو گویا به ذهنها و به دلها القا کرده.
خدا میخواد برای اینکه این ناباوری رو از ذهن و دل مخاطب بزداید، او را به باور نسبت به اون حرفی که در سیاق یک زد، او را به باور برسانه، اینجا با سوگند بحث رو شروع میکنه.
قبلا هم گفتیم در لا اقسم نفی سوگند، نفی قسم سوگند نمیخورم به خنّس و سوگند نخوردن تأکیدش از قسم خوردن هم بیشتره؛ چون در سوگند نخوردن علاوه بر تأکیدی چیز دیگه هم هست و اون اینکه مطلب اونقدر روشنه که احتیاج به قسم نداره.
فلا اقسم بالخنّس سوگند یاد نمیکنم به خنّس یعنی پنهان شوندگان.
جمع خانس.
خنّس جمع خانس.
خانس یعنی پنهان شونده.
خنّس یعنی بسیار یعنی ببخشید یعنی پنهان شوندگان.
از همون ماده خناس سوره ناس.
وسواس الخناس از همون خناس سوره ناس میاد.
خناس تو سوره ناس یعنی بسیار پنهان شونده.
خنّس یعنی پنهان شوندگان.
بعدش میفرماید الجوار، جوار جمع جارية است.
جارية.
جاری یعنی جریانیابنده.
داره صفتى برا خنّس بیان میکنه.
میگه این خنّس یه صفتى دارد جوار است.
یه صفت دیگه هم بهش میده الكنّس.
كنّس هم جمع كانس یعنی کسی که با یه حرکتی میره در جایگاه خودش مستقر میشه.
بعضی تشبیه کردن مثلا آهویی که دو-بدود بره تو لونهش.
اون قسمتی که میدود جاریه، جریان مییابد.
اون قسمتی که میره تو لونهش كانس یعنی میره پنهان میشه تو لونه خودش خدا اینجا سوگند یاد کرده به یه پدیدهای که اولش پنهانه.
بعد حرکتی میکنه، معلومه که از حالت پنهانی در میاد حرکتی میکنه، یه رؤیتی میشه.
سپس در جایگاه خودش قرار میگیره.
با توجه به "والليل والصبح" که بعدش آمده، تقریب به ذهن میکنه که "خنث الجوار الكنث" صفتى باشه برای اجرام نورانی آسمانی.
اجرام نورانی آسمانی.
بعضی گفتن منظور از "خنث الجوار الكنث" این ستارگانی هستن که اول دیده نمیشن.
به خاطر اینکه هنوز فضا نورانیه دیده نمیشن.
همینطور که فضا تاریک میشه تازه این چی میشه؟
رؤیت میشه.
یه جریانی داره، یه حرکتی داره شما اون رو احساس میکنی.
سپس مثل کسی که در لونه خودش واقع شده باشه از دو مرتبه از رؤیت چی میشن؟
خارج میشن.
انگار رفت تو لونه خودش قرار گرفت.
گویا داره اشاره میکنه به اون جلوه و به اون خودنمایی ستارگان در آسمان تو فاصله شب، از اون لحظهای که دیده میشن تا لحظهای که دو مرتبه چه میشن؟
پنهان میشن.
"فلا اقسم بالخنث الجوار الكنث".
اما یه تعبیر دیگم که یه مقدار به ذهن شاید بشه گفت نزدیکتره از این آیات میشه داشت.
که "خنث الجوار الكنث" اشاره کنه به شهاب سنگها.
شهاب سنگ نیست تو آسمان یه دفعه شما رؤیتش میکنی.
از-- در واقع نیست یعنی دیده نمیشه.
شما وقتی رؤیتش میکنی که مشتعل میشه، وقتی رؤیتش میکنی که نور میگیرتش.
این میشه چی؟
از حالت پنهانی در میاد، یه ج-- حرکتی داره.
بارش شهابسنگ رو شاید دیده باشید.
یه حرکتی داره بعد مثل اینکه در لانه خودش قرار گرفته باشه چه میشه؟
تاریک میشه و پنهان میشه.
حالا کدام یک از این دوتاست؟
اجازه بدید من جلوتر بهش اشاره خواهم کرد.
"فلا اقسم بالخنث الجوار الكنث والليل" قسم به شب "اذا عسعس" وقتی که عسعس یعنی چی؟
پشت کند.
شب کی پشت میکند؟
وقتی صبح میخواد طلوع بکنه.
لذا بلافاصله میگه "والصبح اذا تنفس".
قسم به صبح وقتی که میدمد، بدمد.
تنفس یعنی بدمد.
خود ما در ادبیات فارسی هم طلوع صبح رو میگیم دمیدن، دمیدن صبح.
تو عربی هم همینه.
تنفس صبح یعنی دمیدن صبح.
قسم به شب اون وقتی که پشت کند قسم به صبح اون وقتی که بدمد.
خب این قسمها رو خورده که چی رو تأکید بکنه این جمله رو.
"انه لقول رسول کریم".
همانا آن قطعاً سخن رسولیست گرامی.
سخن فرستادهای گرامیست.
بگید ببینم این "ه" چیه؟
به چی میخوره؟
سیاق [همهمه].
مطالبی که از یک- مطالب آیات قبلی.
یعنی اونچه که در سیاق اول گفته شد و شماها باورش ندارید، اونچه که در سیاق اول گفته شد و به دیده ناباوری بهش نگاه میکنید، به گوش تعجب میشنوید، اون "لقول رسول کریم" قطعاً سخن و گفتار فرستادهای گرامیست.
وقتی میگه قول رسول یعنی آیا این سخن از زبان رسول درآمده؟
رسول بازگویی- رسول، اسم رسول یعنی چی؟
پیامرسان.
وقتی میگه قول رسول یعنی این سخنیست که رسول از خدا گرفته برای شما آورده.
اینجا رسول منظور کیه؟
جبرائیل.
حضرت جبرائیل.
بله سخنیست از طرف خدا که این رسول کریم آوردهاش.
این-- لذا میخواستم اینو توضیح بدم.
قول رسول منظور این نیستش که جبرائیل خودش حرف زده.
جبرائیل علیه السلام رسول این سخن است.
این سخنیست که رسول یعنی جبرائیل، جبرائیل گرامی، رسول کریم اون رو آورده.
بله.
به خاطر قول.
ببینید کلاً در یک مسئله رو من چند بارم تو کلاس اشاره کردم.
یه بار دیگه مورد اشاره قرار میدم.
ضمیر، ضمیر مذکر یا مؤنث بودنش وقتی که به مذکر و مؤنث واقعی برگرده، اعتباری نباشه، واقعی.
مثلاً این آقا هست.
من نمیتونم بگم "هیه".
باید بگم "هوه".
اگر گفتم "هیه" غلطه.
این خانم هست.
من نمیتونم بگم "هوه" باید بگم "هیه".
اگر بگم "هوه" چیه؟
غلطه.
این مؤنث و مذکر واقعیه.
اما وقتی مؤنث، مذکر حالت مجازی داره، واقعی نیست، اعتباریه.
بنا به اعتبارهای مختلف فرق میکنه.
شما میتونی چند تا آیه رو اسم قول روش بگذاری.
گفتی قول میشه چی؟
نحو.
میشه مذکر.
"انه لقول".
میتونی اسم آیه یا آیات روش بگذاری، میشه مؤنث.
میشه "انه لآیات".
بستگی داره شما چه اعتباری کنید.
لذا هیچ مشکلی نداره.
به قرآن برگشت- به قرآن برگشتنش درست است.
نگاه کنید ما در آیات، خوب دقت کنن خواهرها برادرها، در آیات قرآن کریم یک دلالت استقلالی وجود داره، یک دلالت ارتباطی دلالت استقلالی.
یعنی یه آیهای را صرفنظر از قبل و بعدش معنی میکنید.
آقا "إنه لقول رسول كريم" صرفنظر از حرفهایی که تو آیات قبلی زده شد، منظور چیه؟
کل بگید قرآن.
درستم هست.
هیچ مشکلی هم نداره.
اما اگر "إنه لقول رسول كريم" را با توجه به آیات قبل معنی کنید، کدوم بخش از قرآن مدنظرشه؟
همین بخشی که الان تو آیات قبلی خونده شد.
از ابتدای سوره خدا داره میگه "إِذَا الشَّمْسُ كُوِّرَتْ" "وَإِذَا النُّجُومُ انْكَدَرَتْ" "وَإِذَا السَّمَاءُ" و "إِذَا" چی و چی "إِذَا إِذَا إِذَا إِذَا" تا رسونده به "عَلِمَتْ نَفْسٌ مَّا أَحْضَرَتْ".
حالا میگه بابا قسم به چه و چه و چه که اینها "لَقَوْلِ رَسُولٍ كَرِيمٍ".
این حرفا افسانه نیست، خیال نیست، صحنهپردازی نمیدونم محیرالعقول نیست.
یه سناریو برای فیلمهای هالیوودی نیست.
یه واقعیتیست، یه حقیقتیست که فرشته وحی داره ازش خبر میاره.
"إنه لقول رسول كريم".
همانا آن قطعاً لام برای تأکیده.
قطعاً سخن فرستادهای گرامیست.
یکی دلالت گفتیم استقلالی صرفنظر از قبل و بعد، یکی دلالت ارتباطیه.
ارتباطی یعنی اون معنایی که این آیه با ارتباط قبل و بعدش بر اون دلالت میکنه.
لذا این که میگیم "إنه" منظور آیات سیاق قبل است، این دلالت چیه؟
ارتباطیه.
اگه بگیم "إنه" یعنی قرآن این دلالت چیه؟
استقلالیه.
بله.
[پچ،پچ] ببینید قول، آیات قبل رو میتونم بگم قول یا نه؟
مجموعهاش.
بله دیگه.
مجموعهاش قوله.
قول یعنی سخن.
[پچ،پچ] سخن.
ببین اعتباره دیگه.
شما میتونید بگید تکتک آیات میشه بالاخره جمع.
یک بار میتونید بگید این گفتار، گفتار مفرده دیگه.
گفتار مفرده ولی چندین جمله توشه.
بله.
هر دلالت استقلالی درسته؟
نه.
نکته مهمیه.
اما هر دلالت استقلالی اعتبار ندارد.
ببینید دلالتهای ارتباطی بهخاطر اینکه تو جمله واقع شده با توجه به قبل و بعدش در واقع محدود میشه.
شما میتونی مطمئن باشی که درسته.
اما دلالت استقلالی که یک آیه را از قبل و بعدش جدا کنی و ازش نتیجه بگیری، این دیگه کار عمومی نیست.
کسی که میخواد از آیات استقلالا استفاده بکنه یا باید استناد به آیات دیگر قرآن بکنه یا استناد به روایت داشته باشه یا استناد به ادله قطعی عقلی داشته باشه.
و الا اعتباری نداره.
و یک لذا این کار رو ما میگیم استفاده از دلالتهای استقلالی کار اهل بیت علیهم السلامه.
و بعد در طول علم اهل بیت، مجتهدانی که مسلط به علوم باشن، مسلط به منابع باشن، اونا میتونن این کار رو انجام بدن.
"ذِي قُوَّةٍ".
رسول یه صفتش کریمه.
صفت دیگرش "ذِي قُوَّةٍ".
"ذِي قُوَّةٍ" یعنی دارای "ذِي" یعنی دارای، دارای نیرو، دارای قدرت.
میخواد بگه این فرستاده قدرتمند است.
دارای قدرت است.
فرستادهی گرامی قدرتمند.
"ذِي قُوَّةٍ عِنْدَ ذِي الْعَرْشِ مَكِينٍ".
"مَكِينٍ" یعنی چی؟
دارای منزلت، مکانت، شأن، شوکت.
میگه این فرشته یک کریمن.
دو، "ذِي قُوَّةٍ".
سه، "مَكِينٍ".
"مَكِينٍ" مکانت داشتن، منزلت داشتن.
پیش کی؟
"عِنْدَ ذِي الْعَرْشِ".
نزد خدای صاحب عرش.
پس جبرائیل فرشتهایست گرامی.
این فرشتهای که ازش حرف میزنه که ما میگیم حضرت جبرائیل هست.
فرشتهایست گرامی، دارای قدرت، دارای مکانت و منزلت نزد خدای صاحب عرش.
"عِنْدَ ذِي الْعَرْشِ مَكِينٍ مُطَاعٍ".
صفت چندم؟
چهارم.
ایشون "مُطَاعٍ" است.
"مُطَاعٍ" یعنی چی؟
"مُطَاعٍ" یعنی مورد اطاعت.
مطیع یعنی اطاعت کننده، اسم فاعله.
"مُطَاعٍ" اسم مفعوله یعنی اطاعت شونده.
یعنی از ایشون اطاعت میشود.
خب کیا از جبرائیل اطاعت میکنند؟
زیردستهاش.
یعنی فرشتههایی که زیردستهای او هستند.
پس معلوم شد این فرشتهای که این سخن را میاره تنها [سرفه] نیست.
کلی لشکر داره.
فرماندهست.
دارای جایگاه ویژه.
جایگاه ویژه و فرماندهی.
ایشون فرمانده هزاران هزار، حالا من میگم هزاران هزار شاید میلیونها میلیون.
نمیدونم.
فرمانده هزاران هزار فرشتهی دیگره که فرشتگان وحیاند همه.
و همه زیر دست ایشون کار میکنند.
مثل حضرت عزرائیل که فرشته مرگ است، تنها که نیست.
کلی فرشتهی دیگر در خدمت او هستند.
بعضیا همچین خیلی خودشون رو تحویل میگیرن خیال میکنند موقع مرگشون حضرت عزرائیل خودش میاد بالا سرشون.
بابا برای ماها که خودش نمیاد.
کارمنداش رو میفرسته.
نیروهاشو میفرسته.
میگه آقا یه نفرم اونجا هست برید اونم کارشو بسازید بیایید.
و الا که اگر خودش بیاد خودش برای شخصیتهای خاص شخصاً نزول اجلال میکنه و تشرف پیدا میکنه به محضر اونها.
از جمله کسانی که حضرت عزرائیل شخصاً تم-- اومده خدمتش که جان او را بگیره حضرت- ابراهیم.
ابراهیم علیه السلام از جمله حضرت ابراهیم علیه السلام خلیل الله.
وقتی که حضرت عزرائیل آمد بالای سرش.
من میخوام شما خستگیتون در بره.
آمد بالای سر ایشون گفت خب دیگه وقتش رسیده جانتو بده بریم.
گفت که قبل از اینکه جانم را بگیری یه سؤال از خدا بپرس بعد جان ما را بگیر.
گفت باشه چی میخوای بپرسم؟
گفت بگو به خدا بگو خدا تا حالا دیدی یه رفیقی یه خلیلی چون خلیل یعنی رفیق صمیمی جان رفیق صمیمیشو بگیره؟
گفت خدایا تو خودت علمی شنیدی چی گفت دیگه ابراهیم من چی بگم به تو؟
میگه دیدی تا حالا یه رفیقی جان رفیقشو بگیره؟
خدا میگه فرمود که بهش بگو که تا حالا دیدی یه حبیبی از ملاقات حبیبش رویگردان باشه؟
به محض اینکه به ابراهیم علیه السلام فرمایش خدا رو رسوند که خدا میگه دیدی یه حبیبی از ملاقات حبیبش رویگردان باشه؟
گفت بستان جان مرا.
بعضیا رو اینجوری با تشریفات یا پیامبر گرامی اسلام آمده در میزنه.
حضرت زهرا میفرماید که ایشون حال ندارن.
نمیدونه کیه که.
ایشون حال ندارن.
الان امکان ملاقات نیست.
بازم در میزنه.
بابا گفتم ایشون حال ندارن.
الان نمیتونن.
بازم در پیامبر میگه بابا برادرمه بذار بیاد.
وقتی وارد خانه میشه خلاصه با تشریفاتش با چه و اینا.
حالا کارمنداش امیدوارم با ما خوب رفتار کنن.
حالا جناب جبرائیل علیه السلام مطاع، مطاع است از او اطاعت میشود.
ثمه یعنی در آنجا.
کجا؟
ثمه یعنی در آنja.
کجا؟
عند ذی العرش.
یعنی این فرشته ای است که عند ذی العرش کلی فرشته دیگر هستند که از او چه میکنند؟
اطاعت میکنند.
امین صفت چندمه؟
پنجمه.
ایشون امین است.
یعنی آنچه را که خداوند به او سپرده که او به عنوان رسول بیاد برسونه به دست پیامبر گرامی اسلام، او امانت دارانه بیکم و کاست میاره میرسونه [سرفه].
امانت دارانه بیکم و کاست.
لذا ببینید چقدر خدا سنگ تمام گذاشته در توصیف حضرت جبرائیل علیه السلام.
کریم ذی قوة عند ذی العرش مکین مطاع امین.
نه پنجمی.
کریم یک، ذی قوة دو، مکین عند ذی العرش سه، مطاع چهار، امین پنج.
خب بعد میفرماید و ما صاحبکم بمجنون.
و صاحب شما منظور از صاحب شما چیه؟
کیه؟
پیامبر گرامی اسلام.
پیامبر گرامی اسلام ما بمجنون یعنی مجنون نیست.
مجنون یعنی چی؟
یعنی جن زده.
ببینید دو حالت متصور بوده گویا.
یه حالت اینکه پیامبر گرامی اسلام این حرفای عجیب غریبی که داره میزنه آقا خورشید اینجوری میشه، ستارهها اینجوری میشن، آسمون چنین، زمین چنان، دریا چنان.
این حرفا زده.
مثلا نعوذ بالله گویا جنیان بر او تسلط پیدا کردن.
اون اعتدال خودش را از دست داده.
داره نعوذ بالله حرفای بیربط میزنه.
مجنون نه به این معناست که طرف دیوانه باشه فقط.
اگه به کسی هم میگن مجنون به دیوانه میگن مجنون از این بابته.
میگن ای بسا جن بر او چه شده؟
مسلط شده.
او را از اعتدال خارج کرده.
اینا میگن بابا این حرفا معلومه حرفای این دنیایی نیست.
اما مطمئن هم نیستیم که این حرفا را خدا به او گفته باشه.
شاید جنیان دارن بر او القا میکنند.
شیاطین بر او القا میکنند نعوذ بالله.
خدا میفرماید و ما صاحبکم بمجنون.
پس اگه مجنون نیست این حرفا چیه؟
و لقد رآه.
رءا یعنی دید.
کی دید؟
صاحبکم.
صاحب شما همنشین شما یعنی پیغمبر شما دید هو او را.
او کیه؟
اون رسول کریم را و لقد رآه یعنی صاحبکم رآه.
همنشین شما پیغمبر شما قطعاً دید او را.
اون رسول کریم را کجا دید؟
بالأفق المبین.
کجا دید؟
در افق آشکار.
در افق آشکار او را دید.
افق آشکار یعنی همین افق همین دنیا.
یعنی پیامبر حضرت جبرائیل علیه السلام را با تمام اون شوکت، با تمام اون عظمت و جلالت شأنی که دارد، پیامبر اون فرشته عظیم را رؤیت فرموده در افق آشکار این عالم.
یعنی به شکل اصلی.
بله یعنی اون تمثل حقیقی او را دیده.
بله این غیر از اون تمثل عادی مادیست که شبیه انسان شد آمد.
بالأفق المبین او را دیده.
اون حقیقت وجودی او را رؤیت کرده، شهود کرده و دیده.
پیامبر او را دیده داره حرف میزنه.
شما میگی معلوم نیست چی داره میگه.
جنیان بر او تسلط یافتند.
فقط مسئله اینه.
و ما هو على الغيب ببنین.
پیغمبر کسیست که نسبت به غیب بخیل نیست.
یعنی پیغمبر که داره سخاوتمندانه آنچه را از فرشته وحی که او را میدیده بگید.
شنیده آنچه را که از فرشته وحی در حالتی که او را میدیده، شنیده که اینا غیب است.
شماها نمیتونید ببینید.
او دیده، او شنیده.
داره آن را سخاوتمندانه به شما میگه.
بعد شما میگید دیوانه شده.
یه سؤال دارم.
[مکث]یه سؤال.
پیغمبر اکرم واقعاً فرشته وحی را در افق دید.
نگاه کرد به افق دید.
من تصویر میکنمها سرتاسر افق را وجود معظم فرشته وحی و تمام فرشتگانی که در خدمت او هستند پوشانده [مکث].
و فرشته وحی به اذن الله، اون فرشتهی گرامی، قدرتمند، بامنزلت، باخدم و حشم امین شروع کرده با پیغمبر حرف زدن.
و این آیات یک تا چهار را برای پیغمبر چه کرده؟
خونده.
کی خونده؟
فرشتهی با عظمت وحی در افق.
به نظرتون وقتی پیغمبر این آیات را شنیدند از زبان فرشته وحی چه حالی شدند [مکث]؟
چه حالی شدند؟
مدهوش شده.
به زمین افتاده.
بلند شده.
گریه کرده.
با یه حالی، با یه حسی.
آی مردم اذا الشمس کوورت.
او شنید.
فرشته را دید.
از زبان او شنید.
حقیقت برای او مثل روووزن روشن داره برای مردم نقل میکنه [مکث].
حال او را میبینن میگن جش قاطی کرده [مکث].
چی شده؟
باور نمیکنید تو همین بین خودمون ما نداریم اینجور آدمهایی.
کم داریم.
در مسجدی بودم تو شهر خودمون [مکث].
عالم این شهر، یه عالم پیری داشتیم در شهر خودمون که خیلی مردم دور برش نبودن .
حالا که چرا دور برش نبودن؟
چون خیلی انذاری بود، خیلی انذار میداد.
خیلی [مکث].
یه روز به یه مناسبتی یادم نیست مناسبت اربعین بود.
یادم نیست عاشورا بود، چه روزی بود.
تو مسجد تعداد زیادی مردم شاید دو سه هزار نفر آدم تو مسجد بزرگ شهر جمع شده بودند.
این عالمم اومده بود همینجور عصا زنان پیر [مکث] با ریش سفید و سیمای پیغمبر گونهش [مکث].
بلند شد یه دفعه از کنار، نه به رسم و رسوم رایج که میرن رو منبر با یه خطبهای شروع میکنند به حرف زدن.
بلند شد به رسم و رسوم، به غیر این رسم و رسوم گفت: «وای مردم قیامت هست».
صداش میلرزید [مکث].
خدا هست، بهشت هست، جهنم هست.
میگفت و گریه میکرد.
میگفت و شانه هاش میلرزید.
من خودم همون موقع شنیدم از افرادی که تو مسجد بودند، دو سه نفر که کنار من وایساده بودند، گفتند دیوانه شده [مکث].
قاطی کرده [مکث].
ما هم دوست داریم این حرفها را خیلی باکلاس بشنویم.
اذا الشمس کوورت و اذا النجوم انكدرت اذا الجبال سيرت.
این حرفها را کسی بفهمه نمیشه عادی بگه.
نمیشه هم عادی بشنوه.
او داره از یه حقیقتی خبر میده که دیر یا زود خواهد رسید .
لذا خیلی طبیعی بود که وقتی میدیدن، طبیعی نه حق، میدیدن پیغمبر با اون حال دگرگون داره این آیات را میگه.
حرفها، حرفهای معلوم از عالم غیب، حال دگرگون، متوصل میشدن به این اتهام.
قاطi کرده، جن زده شده، حالش خوب نیست [مکث].
و ما هو على الغيب بظنين.
ببینید و ما صاحبكم بمجنون و لقد رآه بالافق المبين و ما هو على الغيب بظنين.
او نسبت به غیب بخیل نیست.
و ما هو بقول شيطان رجيم.
انه لقول رسول كريم.
بگید.
و ما هو بقول شيطان رجيم.
این سخن، این سخنانی که شنیدید، سخنان اون فرستادهی گرامی قدرتمند بامنزلت مطیع امین است که پیغمبر شما او را در افق آشکار دید.
پیغمبری که جن زده نبود بلکه او را دیده بود.
پیغمبری که آنچه را که از او شنید برای شما سخاوتمندانه نقل کرد، نه اینکه سخن شیطان رجیم باشد.
یعنی معلومه که وقتی میگن مجنون، اون جن مورد نظرشون کیه؟
شیطان.
یعنی دارن میگن ایشون این حرفها را داره تحت سیطره شیطان به ما میگه.
نعوذ بالله.
ببینید تا یه جایی اینا میتونستن پیغمبر را به شاعر بودن متهم کنند.
اما از یه جایی به بعد وقتی میدیدند که این سخنان از حالت عادی خارج ماورائیه، نمیخواستن الهی بودنش را قبول کنند، میانداختن گردن کی؟
شیطان.
شیطان داره بر او القا میکنه خدا میگه بابا این قول رسول کریمه نه قول شیطان رجیم "فأین تذهبون" کجا دارید میرید؟
کجا میرید؟
یه کلمه قول شیطان رجیم داری میدی.
"فأین تذهبون" پس به کدام سو میروید؟
"إن هو إلا ذكر للعالمين".
این سخن نیست.
هو به چی داره برمیگرده؟
به همین قول.
"إنه لقول"، "إن هو".
این هو داره به همون آیات سیاق قبل برمیگرده به دلالت ارتباطی.
"إن هو إلا ذكر للعالمين" نیست این سخن مگر مایه ذکر جهانیان.
ذکر یعنی چی؟
یعنی یادآوری.
میدونید یادآوری وقتی میگه منظور چیه؟
یعنی تو فطرت همه ما هست.
قرآن نیامده تا چیزی را که خارج از فطرت ماست به فطرت ما تحمیل بکنه.
قرآن آمده تا فطرت خفته و غافل ما را بیدار و هشیار بکنه.
کار قرآن اینه.
و اگر کسی میگه کد که اگر به درونت برگردی تو درون وجود خودت، تو اعماق وجود خودت باور به قیامت رو میبینی و مییابی.
کدام انسانه که وقتی به درونش رجوع میکنه احساس میکنه که فانیه؟
کدام انسانه که احساس میکنه روزی خواهد آمد که دیگه او نباشد، مطلقاً اثری از او نباشد؟
اگر انسان واقعاً باورش این باشد که روزی خواهد آمد که او مطلقاً نباشد، نتیجهای جز افسردگی و خمودی نداره.
حتی دنیاطلبی انسان موتورش باور به جاودانگیه.
سوره مبارکه همزه رو نگاه کنید.
"ويل لكل همزة لمزة، الذي جمع مالا، وعدده يحسب أن ماله أخلده".
او فقط آدرسو اشتباه گرفته.
او خیال میکنه جاودانگی با دنیا بدست میاد، با پول بدست میاد.
و الا میل به جاودانگی، میل به بقای ابدی، باور به اینکه ما فانی نخواهیم بود، باور به اینکه مرگ پایان کار ما نیست، این یه امر فطری و درونیه.
قرآن کریم آمده این امر فطری رو به یاد ما بندازه.
"إن هو إلا ذكر للعالمين، لمن شاء منكم أن يستقيم".
این ذکر به درد کسی میخورد از شما که بخواهد.
من کسی که "شاء" بخواهد "منکم" از شما.
کسی که بخواهد از بین شما بخواهد که چی؟
"أن يستقيم" بخواهد که در راه مستقیم قرار بگیره.
بخواهد که در صراط مستقیم قرار بگیره.
برای کسی که بخواهد شرط بهرهمندی از ذکر قرآن خواستن استقامت است، اراده استقامت است.
"لمن شاء منكم أن يستقيم".
قرآن اخلاقی داره.
هر جا صحبت از مشیت انسان میکنه بلافاصله برای اینکه انسان توهم برش نداره تذکر میده که مشیت تو در چارچوب مشیت کیه؟
خداست.
درسته تو باید مشیت کنی "لمن شاء منكم أن يستقيم" ولی بدان که "وما تشاءون إلا أن يشاء الله".
بدانید که شما مشیت نمیکنید مگر اینکه خدا مشیت کرده باشد.
یعنی این خداست که قبل از شما مشیت کرده که هرکس میخواهد بتواند مشیت کند حرکت در صراط مستقیم را.
اگر خدا مشیت نکرده بود حتی امکان اراده حرکت در مسیر مستقیم برای انسان مهیا نبود که این سؤال رو یعنی این بحث رو من در سوره انسان بهش پرداختم نسبت مشیت خدا و مشیت انسان را.
خدا گزینهها را تمام گزینههای ممکن را مشیت کرده، طراحی کرده انسان در چارچوب مشیت خدا چه میکند؟
انتخاب میکند و به آنچه که خدا به عنوان ممکن الوجود قرار داده انسان با اراده خودش فعلیت میبخشد به اذن الله.
تو از بین گزینههایی که او طراحی کرده انتخاب میکنی.
اگر خدا گزینه متذکر شدن با قرآن را مشیت نکرده بود برای کسانی که میخوان در راه مستقیم باشن، هیچوقت این گزینه امکان انتخاب بگید نداشت و همه شما در همون جهالت باقی میموندید.
"وما تشاءون إلا أن يشاء الله".
خب چرا مشیت فقط در چارچوب مشیت او ممکنه؟
چون رب العالمين.
رب العالمين.
پروردگار یعنی چی؟
یعنی خالق اوست، مالک اوست، مدیر اوست.
خالق و مالک و مدیر همه جهانیان اوست.
پس در چارچوب مشیت او داره انتخاب شما صورت میپذیره.
"يستقيم" از نظر لغت یعنی استقامت بورزد.
استقامت ورزیدن از باب استفعال استقامت.
استقامت یعنی طلب قیام.
استقامت باب استفعاله، باب استفعال معناش چیه؟
طلبه.
"لمن شاء منكم أن يستقيم" برای کسی از شما که بخواهد قیام را، بطلبد قیام را مشیت کند طلبیدن قیام را.
طالب قیام بودن انتخاب او باشه.
این میخواد بگه آدمها به شکل طبیعی یعنی به شکل غریزی شاید طالب قیام نباشند.
دوست داشته باشند که بیفتند.
دوست داشته باشند که بخوابند.
دوست داشته باشند که بشینند.
طالب قیام نباشند.
اما این ذکر به درد کسی میخوره که مشیت کند، انتخاب کند، برگزیند، بخواهد، چه چیز را؟
طالب قیام بودن را، استقامت را.
"لمن شاء منکم ان يستقيم".
ببینید در این آیات تا آیه بیست و نه اتفاقی که میفته دفاع است از چی؟
از قرآن.
کدوم بخش از قرآن الان مشخصاند؟
همین آیات یک تا چهارده.
یعنی اون حرفایی که در آیه یک تا چهارده زده شد داره از اون حرفا اینجا چه میکنه؟
دفاع میکنه.
یه مرور دیگه میخوام بکنم.
"فلا اقسم بالخنّس.
الجوار الكنّس.
والليل اذا عسعس.
والصبح اذا تنفس.
انه لقول رسول كريم.
وما هو بقول شيطان رجيم".
یعنی اگر شما بخواید جواب قسم را مشخص کنید، جواب قسم چند تا جمله اصلی داره؟
دو تا جمله اصلی داره.
یه جمله اصلی "انه لقول رسول كريم" آیه نوزده.
یه جمله اصلی دیگه "وما هو بقول شيطان رجيم".
چی ب اگر نبود؟
ب تأکیده.
بله.
"وما هو بقول".
یعنی شماها دارید با تأکید میگید قول شیطانه و من میخوام با تأکید بگم نیست.
اما میتونست بگه "ما هو قول شيطان رجيم".
اگر رسول کریم خود پیغمبر باشد، دیگه صاحبکم کیه که او را دیده؟
ببین این رسول کریم را داره معرفی میکنه که بگه صاحب شما او را دیده.
"وما صاحبکم بمجنون ولقد رآه بالأفق المبين".
پس این رسول کریم قطعاً کیه؟
فرشته وحیه.
حالا اینجا پس گفتیم دو تا جواب قسم اصلی داریم.
ذیل جواب قسم اول که گفت "انه لقول رسول كريم" یه توضیحاتی داد.
این رسول ذی قوه هست، عند ذی العرش مکین هست، مطاع هست، امین هست.
صاحب شما که مجنون نیست.
او را در افق مبین دید و چون سخاوتمند بود، بخل نبود، داره آنچه را که از زبان او شنیده برای شما چه میکنه؟
نقل میکنه.
پس شما این سخنانی را که از زبان پیغمبر شنیدید در آیه یک تا چهارده به شیطان نسبت ندهید.
این سخنان شیطانی، آیات شیطانی نیست.
این سخنان فرشته وحی است که پیغمبر او را دیده و داره از زبان او برای شما نقل میکنه.
وقتی این دو تا شد، اونوقت "فأین تذهبون" به این دو تا متفرعه.
حالا که "انه لقول رسول كريم وما هو" بگید "بقول شيطان رجيم فأين تذهبون".
پس کجا دارید میرید؟
یعنی خدا میگه این رفتن شما، اینکه پیغمبر را بذارید با حرفهایی که زده بگذارید و برید، اون وقتی توجیه داره که راستش این حرفا حرفای کی باشه؟
شیطان.
وقتی حرفای شیطان نیست و حرفای خداست کجا داری میری؟
"فأين تذهبون".
کجا دارید میرید؟
به کدام سو پراکنده میشید؟
"انه إلا ذكر للعالمين" شاهده.
آقا از کجا بفهمم این حرفا حرفای خداست نه حرفای شیطان؟
به درونت مراجعه کن.
شیطان میاد به تو بگه که ای انسان یه روزی میاد این عالم برچیده میشه و باید جوابگوی اعمالت باشی.
آقا به درونت مراجعه کن، به وجدانت مراجعه کن.
ببین این حرفا حرفای شیطانیه.
ابلیس میاد بگه آی بنی بشر چه نشسته اید؟
قیامت داره میشه.
قیامت شد باید سر سفره اعمال خودتون بشینیدها.
باور به قیامت تو فطرت توئه.
این حرفم الهی بودنش با جان تو کاملاً قابل چیه؟
تشخیصه.
لذا این کد میده.
"أين تذهبون إن هو إلا ذكر للعالمين".
بله البته این ذکر به درد هر کسی بگید نمیخوره.
اهلشو میخواد.
این خدا داره بازارگرمی میکنه.
اهلشو میخواد.
کسی که بخواد استقامت کنه.
کسی که بخواد وایسه.
کسی که نخواد خودشو به خواب بزنه.
کسی که نخواد به غفلت بگذرونه.
کسی که بی خبری را ترجیح نده.
بعضیا دیدید دوست دارن بیخبر بمونن.
میدوننها یه چیزی پیش روئه.
ترجیح میدن بیخبر بمونن که راحتتر بگیم بخورن، نه بچرن.
راحتتر بچرن.
دیگه اگر انسان ترجیح داد غافل زندگی کنه، انسانی که ترجیح داد غافل زندگی کنه، خوردنش شریدنه.
شریدنه.
دیگه تو دنیا مثل حیوانات مثل "يأكلون كما تأكل الأنعام" میخورن مثل اونی که حیوونا میخورن.
میشه اون نتیجهش.
پس به درد کسی میخورد، به درد کسی میخورد که بخواد وایسه.
بخواد استقامت کنه.
البته اینو بدونید اینکه میگیم بخواد باید قبلش کی خواسته باشه؟
"وما تشاءون إلا أن يشاء الله رب العالمين".
همینم در چارچوب مشیت خداست.
همینم در چارچوب قضاء الهی و قدر الهیه.
کسی نمیتونه خدا را دور بزنه.
پس این آیات چیکار کرد؟
یه قسم، یه جواب، یه نتیجه از جواب.
قسم برای تأکید جوابه.
جواب چه بود؟
این سخنان آیات یک تا چهارده سخن رسول کریم است، نه سخن شیطان رجیم.
نتیجه: پس فراری نباشید.
فراری نباشید.
اگر کسی میخواد فراری نباشه، به درون خود مراجعه کنه حقانیتش را مییابه.
البته قابل درکه که این راه اهل خود را میطلبد.
راه تو را میخواند.
کسی را که اهل راه باشه، بخواد وایسه.
پس دعوت هست.
داره دعوت میکنه به اینکه از حول پیام قرآن درباره معاد فرار نکنید.
وایسید پاش بابا وایسید پاش.
فرار نکنید.
با فرار کردن چیزی درست نمیشه.
یه نکته در باب تناسب قسم و جواب باقیه و همینطور یه نکته تکمیلکننده ارتباط دوسیاق که تو ساعت بعد اشاره میکنم.
[زنگ موبایل]