ددرس‌گفتارها

اعوذ بالله من الشيطان الرجيم.

بسم الله الرحمن الرحيم.

الحمد لله رب العالمين وصلى الله على سيدنا ونبينا حبيب اله العالمين.

أبي القاسم المصطفى محمد.

اللهم صل على محمد وآل محمد.

وعلى آله الطيبين الطاهرين ولعنة الله على أعدائهم أجمعين.

من الآن إلى قيام يوم الدين.

عرض سلام و ادب و احترام محضر خواهران و برادران گرامی.

سلام علیکم.

سلام علیکم.

عادتمند چون رسمی که سلام میدیم یادتون میره مثل همون قبل‌ها.

خدا رو شکر میکنیم که به شما عزیزان عافیت و سلامتی عطا فرموده و توفیق عطا کرده در محضر نورانی و با سعادت قرآن باشید و باشیم.

الحمد لله.

از خدا می‌خواهیم که هم به ما هم به مردم عزیزمون عافیت کامل عنایت کنه و شر بیماری‌ها و آفات رو از جامعه مؤمنین و از جامعه انسانی ان شاء الله دور کنه.

به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.

اللهم صل على محمد وآل محمد.

خب یک وقفه‌ای افتاد.

امیدوارم این وقفه‌ای در فعالیت‌ها و مطالعات قرآنی عزیزان نبوده باشه و به طور کلی چون زندگی خبر نمیکنه انسان یه روز شرایطش عادیه، روز دیگری نیازمند مدیریت بحرانه.

به هر حال وضعیت زندگی از فراز و نشیب‌ها خالی نیست.

بعد از این وقفه‌ای که افتاد حالا با یک ریزش حسابی ولی ان شاء الله همه از پشت دوربین‌ها دارن مطلب رو دنبال می‌کنند.

اگر زنده شد که ان شاء الله به شکل زنده دنبال می‌کنند.

اگرم نه فایل‌ها در اختیارشون قرار می‌گیره.

چون در این شرایط نمی‌شد توقع داشت که همه بتونن در کلاس حاضر بشن.

لذا حضور در جلسه رو اختیاری کردیم و گفتیم که کسانی که نمی‌تونن حاضر باشند غیبتشون موجه محسوب میشه و ان شاء الله فایل‌ها در اختیارشون قرار می‌گیره که بتونن همراهی داشته باشن.

ولی خب اون فایده‌ای که در حضور هست طبیعتا توی ارت-ارتباط مجازی یا استفاده از کلاس‌ها به شکل فایل صوتی و تصویری نیست.

ولی به هر حال از قدیم یه مثلی ما طلبه‌ها داریم.

میگیم ما لا یدرک كله لا یترك كله.

فارسیش این میشه.

آب دریا را اگر نتوان کشید هم به قدر تشنگی باید چشید.

حالا به هر حال اگر دست نمی‌رسد به اینکه بیان در جلسات قرآن حاضر باشن بنا به مصلحت سلامتیشون یا بنا به شرایط خاص خانوادگیشون، ان شاء الله خدا این توفیق رو بهشون عطا بکنه که بتونن فایل‌ها رو دنبال کنن.

از کلاس عقب نمونن تا ان شاء الله مراحل بعدی رو هم بتونیم در عافیت و سلامتی در کنار هم ان شاء الله طی کنیم.

ما سطح دوم دوره معرفتی تدبر رو اینجا داریم و در این سطح سوره مبارکه مزمل تا متفfin دستور کار تدبری ما هست که خداروشکر بیشتر این سوره‌ها تدریس شد و دو سوره انفتار و متفfin باقی مونده و بنا بر این بوده که در جلسه آخر یعنی ه-این هفته نه، هفته بعد نه، یعنی این هفته که توشیم نه، هفته بعدی هم نه، بعدیش که میشه جلسه پایانی سطح دو، آزمون هم برگزار بشه.

حالا راجع به آزمون ظاهرا بعضیا مطالبی داشتن ما خواهیم شنید و تصمیمی ان شاء الله گرفته خواهد شد که شرایط شما بزرگواران هم بیشتر رعایت شده باشه ان شاء الله.

خب سوره انفتار رو بناست در خدمت باشیم.

روال تدبر رو که یادتون نرفته.

یادتون رفته؟

چیاست؟

اولین مرحله.

فهم آیات.

دیگه باید ملکه شده باشه.

مرحله دوم چیه؟

تشخیص سیاق‌هاست.

مرحله سوم چیه؟

جمع‌بندی هر سیاقی و مرحله چهارم.

همین چهار تا کار ساده رو تو هر surه ای انجام بدیم مقدمات تدبر در اون surه فراهم شده.

چرا میگید مقدمات؟

مگه این خودش تدبر نیست؟

اینا تازه مقدمه تدبرند.

یعنی کسی این چهار تا کارو انجام بده تازه آماده میشه که تدبر در surه رو چیکار کنه؟

شروع کنه.

اینا برای برطرف کردن موانع هستند در حقیقت موانع تدبر در سوره برن کنار که ما بتونیم تدبر رو شروع کنیم.

برای برطرف کردن موانع تدبر، خب آدم یک بار این موانع رو برطرف میکنه.

مثلا در سوره انفطار یک بار راجع به لغاتش مطالعه میکنه آدم، یک بار جمع‌بندی میکنه، سیاق شناسی میکنه، جمع‌بندی میکنه، ارتباط یابی میکنه، تمام.

ده دفعه که نمیشه این کارا رو کرد.

صد بار که نمیشه سوره رو سیاق بندی کرد.

پس اینا یک بار انجام میشه.

اما خود تدبر در سوره انفطار چند بار باید انجام بشه؟

چقدر؟

هر چقدر.

هر روز تدبر کنیم، هر روز بخوانیم و بفهمیم، هر روز بیشتر چیزی گیرمون میاد؛ هم از نظر معرفتی، هم از نظر ایمانی.

بعضیا خیال میکنن تدبر یک این کاراییه که ما داریم میکنیم.

میگن خب خدارو شکر شما تدبر کردید دیگه بقیه بی‌نیازاند.

نخیر، ما اقدام کردیم به برطرف کردن موانع.

بعدش کیه که باید تدبر کنه؟

تک تک آدما.

در هر سوره ای چند بار؟

هر قدر بیشتر، بهتر.

اساس تربیت در قرآن، قرائت متدبرانه است.

تکرار قرائت متدبرانه است.

قرآن کتابی نیست که به ما اطلاعات می‌دهد.

کتابی است که ما را شفا می‌دهد.

قرآن مثل نسخه پزشک‌ها نیست [سرفه] که باید بری داروخانه.

نسخه رو خوندنش فایده نداره.

شما اگه پیش یه پزشکی برید، یه نسخه‌ای برات بنویسه، اگر خوشخط بنویسه و شما انگلیسی بلد باشید، تا صبح قیامت هم هزار دفعه اون نسخه را بخوانید باعث سلامتی نمیشه.

هی بگید مثلا فرض کنید اِاِاِ من بلد نیستم چهار تا اسم دارو به من بدید.

[خنده] چی بود مثلا؟

اسامینوفن که هممون بلدییم یه چیز دارو باکلاس.

چی؟

اومپرازول آره مثلا اومپرازول، اومپرازول، اومپرازول، اومپرازول.

اینجوری نیست تا قیامت هم بخونید هیچی نمیشه.

این آخه داروعه باید تهیه کنید مصرف کنید.

اما درباره قرآن، خودش شفاست.

بخوان شفا بگیر.

به چه قصدی؟

به قصد اینکه بفهمم و به اندازه وسعم به اونچه میفهمم چی باشم؟

پایبند.

خود این خوندنه قلب شما را تنظیم میکنه، فکر شما را تنظیم میکنه.

خوندن متدبرانه.

خوندن متدبرانه دیگه یک بار نیست.

هرچه بیشتر بهتر.

مدل تربیتی قرآن اینه.

خب حالا میخوایم همین مراحل رو در سوره مبارکه انفطار انشاالله دنبال بکنیم.

مرحله اول که فهم آیاته.

یه بار بخونیم سوره رو.

بسم الله الرحمن الرحیم.

"إذا السماء انفطرت".

إذا چیه؟

ادات شرطه که متضمن ظرفه یعنی زمان رو داره.

اون وقتی که "السماء" اون وقتی که آسمان "انفطرت".

انفطار چیه؟

چی آقا؟

ماه رمضان چیکار میکردید شما؟

آه افطار.

چیکار میکردید موقع افطار؟

موقع افطار یک رژیم ترک غذا و آب را چیکار میکردید؟

میشکستید.

روز عید فطر هم همین کارو کردیم.

یه رژیم سی روزه رو ماه رمضانی را شکستیم.

این میشه فطر، افطار، انفطار.

اگه یادتون باشه اصلا ما در سیستم فهم لغتمون همین روش رو داریم دیگه.

سعی میکنیم از لغاتی که میخوایم بفهمیم یه چهار پنج تا هم خانواده‌ای رو که میشناسیم پیدا کنیم از اون هم خانواده‌ها به معنی لغت برسیم دیگه.

انفطار اگر نمیدونم چیه، انفطرت اگه نمیدونم چیه، افطار که میدونم چیه.

عید فطر که میدونم چیه.

خب حالا انفطار یعنی اون وقتی که آسمان بشکند.

حالا این شکستنه چی میشه؟

مثل اینکه از وسط چی میشه؟

بگید.

ترک برمی‌داره.

میشکنه آسمان و بعد این دو قطعه‌ای که شکسته شد از وسط، این دو قطعه چی میشن؟

جدا میشن.

انفطار این ترک اوله.

بعد جدا شدن این دو طرف از هم انشقاقه.

بعد این دو طرف اینجوری لوله میشه.

طمار "كطي السجل للكتب".

مثل اینکه از وسط یه شکافی ایجاد میشه اولا، یک انفطاری ایجاد میشه، بعد یه فاصله‌ای پیدا میکنه، بعد اینجوری مثل دو طرف طمار، طمار اون سجل یعنی اون شناسنامه‌های قدیمی که اینجوری باز میکنن تو فیلما میبینید نامه و شناسنامه را اینجوری.

اونجوری آسمان لوله میشه انگار.

"إذا السماء انفطرت".

خب تا اینجا آیه رو فهمیدیم.

اما درک معنای آیه با یه مقدار مکث و تأمل ایجاد میشه.

فکر کنیم یکم.

واقعا این آسمون ما چه تصوری ازش داریم؟

تصور ما از آسمون یه فضای بی‌انتها که تا یه جایی هوا و اینا هست از اونجا به بعد دیگه هوا هم نیست، جو هم دیگه نیست، خلاء- که این خلا از نگاه ما بی‌انتهاست و ستاره‌ها و سیاره‌ها با فاصله‌های بسیار سرسام‌آور و عجیبی تو این آسمان در مدار خودشون تو حرکتن.

خب این انفطارش یعنی چی؟

چون ما از اون ور آسمان بی‌اطلاعیم و خیال می‌کنیم آسمان بی‌انتهاست لذا درک و تصور حسی از شکافته شدن، ترک برداشتن و جمع شدن آسمان نداریم.

چون از اون ورش بی‌خبریم.

ما فکر می‌کنیم بله فضای خالی چیه که شکستنش بگید چی باشه؟

فضای خالی چیه که ترک برداشتنش چی باشه؟

این به خاطر ناتوانی ماست.

به خاطر محدودیت ماست.

ما احاطه نداریم.

محاطیم نه محیت.

تحت احاطه هستیم، احاطه نداریم.

اما خدا در قرآن آسمان را محدود می‌داند یا نامحدود؟

بگید.

[پچ،پچ] آسمان محدوده.

آخه اینجوری گفتم که اون نامحدودیه خودشو معرفی کنه.

اتفاقاً آسمان محدوده.

بله.

چطور محدوده؟

کجا میگه خدا؟

[پچ،پچ] اینکه میگه شکسته شده که محل شاهده از یه جای دیگه استفاده کنید برای اینجا.

آها "والسماء بنيناها بأيد وإنا لموسعون" آسمان را با دست خودمون خلق کردیم و ما در حال چی هستیم؟

توسعه دادن.

خب چیزی که نامحدود باشد توسعه، توسعه دادن داره؟

توسعه می‌یابد؟

تو کرونا حرف زدن هم احتمالاً چیزه ها ضرر داره.

[خنده] خب ماسکم بردارید دیگه یه چیزی بگید.

اگر شما هیچی نگید اون وقت من اینجا خلا انرژی میشم.

الان من دارم اینقدر با انرژی سعی می‌کنم که این صندلی‌های خالی رو مثلاً به جای آدم‌هایی که باید توش می‌بودن ارواح مؤمنین رو فرض می‌کنم.

بعد بقیه رو هم میگم خب اینام که هستن با انرژی حرف می‌زنم.

شما به جای ارواح مؤمنین هم جواب بدید تا انشاالله فضای کلاس خیلی سرد جلو نره.

حالا انشاالله اگه یه روز مربی قرآن شدید می‌دونید من چی میگم.

مربی قرآن باید بتواند به حول الهی و به قوه الهی کلاس قرآن را زنده اداره کند.

اگر کلاس قرآن اینجوری شد، یک ربع اول با دقت خیره می‌شوند اما فکر نکنید دارن گوش میدن.

دارن آماده میشن برای اینکه چشم‌ها داره گرم میشه.

بعد در یک ربع دوم بقیه کلاسو دیگه در عالم معنا دنبال می‌کنند و انشاالله آخر کلاس با یه عطسه‌ای چیزی از یکی از قرآن آموزان بیدار میشن و خلاصه میگن خیلی استفاده کردیم [خنده] چون جای دیگه خوابمون نمی‌برد.

اینجا خیلی تونستیم خوب بخوابیم.

خب "إذا السماء انفطرت" "وإذا الكواكب انتثرت".

انتثار.

یه هم‌خانواده براش بگید.

نثر.

نثر.

نثر در مقابل چیه؟

نظم.

نظم.

اِ چیز خوبیشو فهمیدیم.

تمام.

انتثار از نثر.

میگن آقا نثر ادبی.

چرا به یه چیزی میگن نثر؟

چون نظم نیست.

نظم موزون بودنه.

شعر نظم است.

متن ساده‌ای که شعر نباشه بهش میگیم نثر.

انتثار.

اون وقتی که کواکب، کوکب‌ها، کوکب‌ها یعنی سیاره‌ها.

البته میشه یه معنای عام‌تری بهش بدیم ستاره‌ها رو هم زیرمجموعه‌اش قرار بدیم.

اما کوکب سیاره‌ست.

ثابتات نیست، سیارات است.

سیارات دارن تو یه مداری چیکار می‌کنند؟

می‌چرخن.

دور چی می‌چرخن؟

دور ستاره‌ها.

سیاره‌ها دور ستاره‌ها می‌چرخن.

سیارات دور ثابتات می‌چرخن.

مدار دارن.

مثل خورشید که ستاره ماست و در منظومه شمسی مدارهایی وجود داره که دارن سیاره‌ها به دور این ستاره می‌چرخن.

این میشه سیاره.

انتثرت یعنی چی؟

یعنی از این حالت نظم چی میشن؟

خارج میشن.

اون مدارها به هم می‌ریزه.

دیگه زمین با این سرعت داشت حرکت می‌کرد.

عطارد با یه سرعتی، تیر با یه سرعتی، زحل با یه سرعتی، اون یکی با یه سرعتی.

عطارد و تیر با همن.

اتفاقاً وقتی گفتم حدس زدم.

یه لحظه گفتم انشاالله آقای دارابی نشنیده.

خدا می‌دونه همه اینا به کسر ثانیه تو ذهنم اومد.

گفتم انشاالله نشنیده.

بعد دیدم اومدی سریع اینور گفتم اه شری [خنده].

خب کاریش نمی‌شه کرد.

بله.

حالا عطارد و تیر با همدیگه مثلاً به هم می‌ریزن.

خلاصه کار ندارم.

"إذا الكواكب انتثرت" اون وقتی که کوکب‌ها پراکنده میشن از مدار خارج میشن.

"وإذا البحار فجرت".

اون وقتی که دریاها فجرت.

فجرت بگید.

انفجار، تفجیر، فجر.

[پچ،پچ] از حالت نظم به بی‌نظم.

بی‌نظم بله.

اونکه کواکب بود.

ج- کواکب همین بود راجع به بحار هم همینو میگه راجع به بحار می فرماید که فجرت.

ببینید شما از آب و از دریا توقع چی دارید؟

توقع سردی، آرامش.

این خاصیت دریاست.

یه وقتایی دریا ما دیدیم موّاج میشه، به هم میریزه.

اما در حد فجرت نیست.

این موج‌های دریا، این موج‌های دریاها سطحیه بخاطر باد ایجاد میشه.

حالا اگر یه وقت تو دل دریا زلزله بشه از پایین این آب ها تکون بخورن بیاد بالا چی میشه؟

سونامی میشه.

اون دیگه باد نیست که بگیم آب سطح دریا رو بالا میبره پایین میاره.

نه دیگه سونامی میشه که یه دریا بلند میشه رو هوا میاد شهر رو میبره.

تازه این سونامی ای که ما می بینیم مال یه زلزله کوچکی در یک گوشه ای از یک دریاست یا در یک گوشه از یک اقیانوس.

اگر زلزله کلی کل زمین دارد میلرزد، نه یک جای زمین، نه یکم میلرزد.

طوری دارد میلرزد که کوهها چی بشن؟

[مکث] کوهها مثل غبار بشن.

کوهها روان بشن مانند شن.

اونقدر کوبیده شده که مثل شن روان و بعدم مثل غبار تو آسمون پخش شده این کوه از بس در هم کوبیده شده.

اون جور زلزله ای بیاد این دریا چه وضعی براش پیش میاد.

کل دریا رو می بینی رو هواست کلش در قلیان و فورانه.

این میشه [سرفه] اذالبحار فجرت.

خدا داره ترسیم میکنه اون صحنه هایی را که آسمان شکسته، سیاره ها پراکنده شدن، دریاها به حالت انفجار در آمدند.

خب اینا برای چی شده؟

واذالقبور بعثرت.

تو همین بحبوحه تحولاتی که تو عالم داره اتفاق میفته، یکی از تحولاتی که اتفاق خواهد افتاد هم همینه که قبرها چی خواهد شد؟

زیر و رو خواهد شد.

مردگان از قبرها بیرون خواهند افتاد.

اجزاء پیکرها که در طول تاریخ طولانی انسان‌ها پراکنده شدند.

اونا همه رو خواهند آمد تا مقدمات زنده شدن انسان‌ها و پاسخگو بودن‌شون در مقابل پروردگار فراهم بشه.

وقتی این اتفاقا میفتد حالا جوابش است.

چه اتفاقی میفته؟

علمت نفس ما قدمت و آخرت.

اون موقع هر انسانی، نفس هر انسانی اون موقع علم خواهد یافت به آنچه که قدمت، ما قدمت آنچه که [مکث] پیش فرستاد و آخرت آنچه که پشت سر نهاد.

هر آدمی اون روز خواهد فهمید که چی پیش فرستاد، چی بگید [مکث] پشت سر نهاد.

ببینید ما یه سری اعمالی داریم اعمالی انجام میدیم که اون عمل هرچی که هست بسته بندی میشه میره بالا.

این پیش فرستادنه.

این عمل بسته بندی میشه میره بالا.

این میشه قدمت.

یه وقت ما اعمالی داریم اعمالی که آثار اون عمل رو زمین چی میشه؟

بر جای می ماند.

ما میمیریم، میریم ولی عمل ما هنوز باقی می ماند.

عمل ما هنوز باقی می ماند.

به این میگن ما آخرت آثار ما تقدم آثار ما تأخر.

اینی که باقی می مانه از انسان رو زمین این دیگه حالا میگه المال و البنون زینه الحياة الدنيا و الباقیات الصالحات خير عند ربك ثوابا و خير عملا.

مال و بنون زینه hayat الدنيا است و اونی که باقی می ماند بهتر است.

یعنی اگر شما تونستی هر مقداری از مالت را باقی کنی، هر مقداری از بنون و فرزندانت را باقی کنی، هر مقداری از اعمالت را باقی کنی، کاری انجام بدی که ولو خودت از دنیا رفتی آثارش باقی بماند.

خب این فاز منفی هم داره.

اگر کسی خدایی نکرده بدعتی، گناهی، ظلمی مرتکب شد که آثار اون ظلم تا ده ها، صدها و هزاران سال چی شد؟

باقی موند.

چه در فاز خیر، چه در فاز شر بالاخره آثار باقی موند.

خیلی باید به خدا پناه ببریم.

یه وقتایی حالا داریم میگیم اللهم عن اول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد اول ظالم چرا؟

چون یه ظلمی کرد که دیگه جهان از اون ظلم خلاصی پیدا نکرد.

چه ظلم‌های بدی پیدا میشه تو این عالم.

شاید آدم نکشت ولی کاری کرد که هزاران انسان در طول تاریخ کشته شدن.

کاری کرد که هزاران انسان در طول تاریخ فرصت رشد و هدایت و کمال رو از دست دادن.

کاری کرد که میلیون‌ها انسان در طول تاریخ در رنج و شکنجه و سختی و تنگنا زندگی کردند.

پناه بر خدا.

چه اعمال بد، چه اعمال خوب، اونی که باقی می‌ماند.

چه کوچک، چه بزرگ.

یه وقت می‌بینید یه نفر یه جایی یه مهربونی کرده با اون مهربونی‌ش یک زندگی متحول شده، با تحول اون زندگی، ده‌ها انسان و بلکه صدها انسان در طول تاریخ از یک مصیبت‌هایی نجات پیدا کردن.

یه مهربونی ساده.

یا خدای نکرده یه وقت یه بدی، یه ظلمی کرده خیال می‌کنه ظلم ساده‌ای کرده.

ولی از اون ظلم تا ده‌ها سال، بلکه صدها سال آثاری بر جای موند.

خیلی انسان-- لذا توبه رو از این جهت خیلی جدی بگیریم.

خدایا ما را ببخش و آثار بد اعمال ما را محو کن.

این خیلی باید از خدا بخواهیم.

آثار بد اعمال ما را محو کن.

من غافلانه، نادانسته یا بعضا از رو جهل و جهالت یه جایی یه اشتباهی نکرده باشم که اون اشتباه همینجور دامن‌کشان بخواد ادامه پیدا کنه.

یه جا خدایا خودت به آقایی‌ت، به کرامتت اونو برگردون، جبرانش کن.

برای همین خدا رو به صفت جبار صدا می‌زنیم.

جبار، جبران کن و الا او جبران نکنه کارمون یه وقت می‌دونی زاره ها.

زار.

آره.

علمت نفس ما قدمت و آخرت.

اون روزی که آسمان اونطور میشه، کواکب اونطور، بهار اونطور، قبور اینطور، هرکس خواهد دانست چه چیزی را پیش فرستاده، چه چیزی را باقی گذاشته.

یا ایها الانسان ما غرک بربك الكريم.

ای انسان چه چیز تو را غرک، غره بگید ببینم از هم خانواده‌هاش.

مغرور، غرور، غره.

فلانی غره شد.

غره شد یعنی چی؟

غرور و مغرور با این غره یه کم فرق دارن.

البته خیلی به هم ربط دارن اما یه کم فرق دارن.

اونی که خیلی نزدیک‌تره غره شدنه.

میگن فلانی غره شد یعنی فریبته شد.

غره شدن فریبته شدنه.

ما غرک.

چه چیز تو را فریب؟

فریبتن چطور فریبteni؟

با چشمک زدن، با زرق و برق، با خودنمایی.

ما غرک.

چه چیزی انسان در نظرت جلوه کرد و تو را فریب داد؟

در چه باره‌ای مرا فریب داد؟

بربك الكريم نسبت به پروردگار کریمت.

اینو بخوام خیلی سرراستش کنم این میشه.

چه چیزی ای انسان تو چشم تو برق زد، تو را به خودش متوجه کرد و از پروردگار کریمت چه کرد؟

غافل ساخت.

مثل اینکه پیش‌فرض این آیه اینه.

پیش‌فرض آیه اینه.

پیش‌فرضش اینه که علی‌القاعده هیچ چیزی قشنگ‌تر، جذاب‌تر، جالب توجه‌تر از خدا بگید، بگید نیست.

هیچ.

هیچ چیز جالب توجه‌تر از خدا نیست.

آقا من قدرت دوست داشتم.

کی قادرتر از خدا؟

من علم دوست داشتم.

کی عالم‌تر از خدا؟

من ثروت دوست داشتم.

کی ثروتمندتر از خدا؟

حکمت دوست داشتم.

کی حکیم‌تر از خدا؟

کسیو می‌خواستم بتونم بهش عشق بورزم.

کی قابل‌تر از خدا؟

کسیو می‌خواستم بشه باهاش درد و دل کرد.

کی از خدا سزاوار‌تر، صالح‌تر، بهتر؟

می‌خواستم کمکم کنه.

کی بیشتر از خدا؟

ببینید شما رو هر چیزی که ممکنه انسان رو به خودش جلب کنه، ما رو، ما انسان‌ها رو چی به خودش جلب می‌کنه؟

همین چیزا جلب می‌کنه دیگه.

زیبایی، قدرت، ثروت، شهرت، آبرو، حکمت، مخاطب خوب بودن، خوب گوش دادن، دل دادن، هرچی شما می‌خوای حساب کنی که شاید من آدم را به سوی خودش بکشد.

دیگه از خدا بیشتر کسی واجد اون بگید نیست.

[سرفه] لذا خدا با تعجب سؤال می‌کنه آخه آدم چی تو چشمت برق زد؟

بگو من خیلی دوست دارم بگی.

چی نظر تو رو به خودش جلب کرد؟

از من جدات کرد به خودش وصل کرد.

عه، هرچی نگاه می‌کنم معلوم نیست آخه چه چیزی؟

خدایا آخه یه چیزایی اون داشت تو نداشتی، خب چی داشت؟

ما غرک بربك الكريم یعنی این.

یعنی کی؟

چی داشت که به خاطرش منو رها کردی؟

از من پروردگار کریمت چشم پوشیدی؟

از من پروردگار با کرامت غافل شدی؟

بعد خودشون خدا توصیف می‌کنه که این سواله غلیظ‌تر بشه.

منی که الذي اون پروردگاری که خلقک، خالقته ببینید یه چیزی چقدر باید کشش داشته باشه که انسان را از پدر و مادر مهربان بتونه جدا کنه.

فرض رو بگیرید رو پدر مادر مهربان ها، نه پدر مادر ای وقتی خدای نکرده بی‌رحم یا زورگو یا اینا نه.

فرض کنید یه پدر مادر مهربون رو.

که این بچه تو خونه اونا پرورش پیدا کرده.

چه چیزی، چقدر باید کشش و ظرفیت درش باشد که انسان را از پدر و مادر مهربانش چه کند بگید؟

غافل کند.

این تازه پدر مادر مهربانه.

انسان‌ها خیلی‌هاشون هر قدر هم آدمای به خیال ما به نگاه ما مثبتی نباشند، می‌بینی پدر مادرشو داره.

این پدرمه، این مادرمه.

به اونا عشق می‌ورزه.

هیچ چیزو به اونا ترجیح نمیده.

میگه این پدر مادر منن.

براش محترمن.

خیلی دوسشون داره.

با نگاه کردن به اونا لذت می‌بره.

خب آدم با معرفت اینطوریه دیگه.

حالا نه پدر و مادر، اونی که نبودی تو رو به وجود آورده.

که اگر پدر و مادر به گردن تو حقی دارند، بلا تشبیه با پدر و مادر صدها برابر، هزاران برابر، میلیون‌ها برابر پدر و مادر، او به گردن تو حق داره.

چون پدر و مادر فقط واسطه خلق تو بودند ولی او بگید، خالق توئه.

الذي خلقک فسواک.

بعد چجوری خلقت کرد؟

موزون.

موزون خلقت کرد.

سوا کرد.

تسویه کرد تو را.

یعنی به اندازه عقل، به اندازه احساس، به اندازه اراده، چشم، گوش، دست، پا، اعضا و جوارح جسمی، روانی، ابعاد مختلف روحی به تو عطا کرد.

خلقک فسواک فعدلک.

عدلک یعنی چی؟

نجار.

نجار میاد اول یه دری را چیکار می‌کنه؟

این در رو اول سه تا کار با در انجام میده نجار.

اول به وجودش میاره.

اون وقتی که، [صدای بوق ماشین] اون وقتی که یه تیکه چوب، یه صفحه چوب بهش میدن، یه برش می‌زنه مثلا دو در یک، یه ابعادی رو برش می‌زنه.

میگه خب این در.

این اون قسمتش چیه؟

خلقک.

بعد شروع می‌کنه رنده می‌کنه، صافش می‌کنه، تراشه‌هاشو می‌گیره، بعد روش منبت‌کاری می‌کنه.

کلی رو این دره کار می‌کنه این میشه سواک.

حالا برای نجاری من دارم توضیح میدم رو.

بعد میاد درو چیکار می‌کنه؟

سر جای خودش سوار می‌کنه.

این میشه عدلک.

عدلک یعنی اینجا چون تنظیم می‌کنه هی بالا پایین می‌کنه از پایین چکش می‌زنه از بالا لوله‌ها رو تنظیم می‌کنه چپ و راست می‌کنه که این در جا، جا قرار بگیره.

راحت بسته شه، راحت؟

این عدلک.

خدا سه تا کار با انسان کرده.

یک خلقک.

تو را خلقت کرده، به وجود آورده.

گفته آقا این تیکه از گل، این سهم از حیات مال تو.

این یک.

بعد تو را سوا کرد، اعتدال بخشیده، تمام اعضا و جوارح و همه چی روح به تو بخشیده.

بعد عدلک تو این جهان تو را جا داده.

یعنی تو را با جهان هماهنگ کرده، وفق داده با زمین، با آسمون، با هوا، با خوراکی‌ها، با پوشاک، با همه چیز.

میشه عدلک.

خب اینا در واقع توصیف کریم بودن خداست.

این رب پروردگار توست که کریم است این کارا رو هم انجام داده.

بعد برای همه اینا یه صفت میاره.

[سرفه] في أي صورة ما شاءرك بك.

او تو را چه در خلقت، چه در تسویه، چه در اعتدال با عالم، به در هر صورتی که خودش خواسته تو را ترکیب کرده.

می‌دونید به چی می‌خواد اشاره کنه؟

می‌خواد بگه که خلقت، تسویه و عدل خلقک سواک عدلک می‌خواد بگه این سه تا کار را سری انجام نداده.

حالا نجار داریم سری در تولید کرده.

خیاط داریم سری شلوار دوخته، سری مانتو دوخته، سری کت دوخته، سریه.

همه عین هم.

اما یه بار هست سفارشیه.

در سفارشی، کت شلوار سفارشی، مانتوی سفارشی.

یعنی این دیگه قاب تن شماست، برای شما دوخته شده، ویژه شماست.

پارچه‌ای که می‌خواستی، مدلی که می‌خواستی و متناسب با پیکر شما طراحی شده.

خب خداوند انسان را خلق کرده، نه سری.

خب آقا فرشته‌ها سری ردیف الف و یه هزار تا برید مثلا.

حالا می‌خوایم اعتدال ایجاد کنیم.

آقا اعتدال شماره مثلا فرض کنید دو ب، اونو برید.

نه این شکلی [خنده] نیست.

دونه دونه‌ست.

نفر نفره.

شخص جنابعالی، شخص جنابعالی خدا را به خودت یعنی خدا برای شما کار کرده رو شخص خودت.

تو کی باشی، چی باشی خلقتت، تسویه و اعتدال درونی‌ت، هماهنگیت با جهان، همه را فردی منحصر به فرد تنظیم کرده تا سرانگشتت.

دو تا‌تون عین هم نیست.

دو تا‌تون عین هم نیست.

نه الان رو زمین، از اول تاریخ بشریت تا روزی که خدا انسان رو رو این ز-- کره خاکی خواهد آفرید.

[مکث] یه کسی که اینجوری برای تو سرمایه‌گذاری کرده و از هر نظر شایسته این هست که تو تمام توجهت به کی معطوف باشه؟

بگید، به او.

همه فکرت، ذکرت، همه چیت او باشه، خدا سؤال می‌کنه چی تو را از من منصرف کرد به خودش مشغول کرد.

ما غرک.

چی چ-- برق زد تو چشمت؟

چی ارزید؟

چی فریبت داد نسبت به رب کریمت که خلقک فسواک فعدلک فی ایه صوره ما شاء رک بک.

بعد می‌فرماید کلا.

کلا می‌خواد بگه امکان نداره برای این سؤال جوابی بتونید بدید.

امکان نداره کسی بتونه بگه خدایا بله بود تو عالم چیزی یا چیزهایی، کسی یا کسایی که ارزشش را داشت من به او توجه کنم و از تو چه شوم؟

بگید، غافل شوم.

امکان نداره.

کلا نیست.

نبوده نیست نخواهد بود.

نگرد.

گشتیم نبود نگرد نیست.

کلا.

[مکث] کلا از اون موضع کبریاست ها.

می‌خواد بگه آقا کی می‌خواد با من، کی تونسته با من رقابت کنه؟

هیشکی.

هیشکی.

تو بگی فلان قدرت، میگه من از اون زورم بیشتر بود.

فلان ثروت میگه من داراتر بودم.

فلان زیبایی میگه من زیباتر بودم.

[مکث] فلان کسی که گوش می‌داد من بیشتر گوش می‌دادم.

اون مهربون میگه من مهربون‌تر بودم.

تو چی می‌خواستی من نداشتم؟

[مکث] خب [مکث] پس اگر کلا، پس چطور شد ما فریبته شدیم؟

وقتی هیچ چیزی نبوده که بیارزه ما را به سمت خودش بکشه، پس چطور شد ما کشیده شدیم به سمت غیر خدا؟

یکی به قدرت‌ها خود را باخت، یکی به شهوت‌ها خود را باخت، یکی به زیباها خود را باخت.

[مکث] پس چطور شد؟

میگه فقط یک عامل می‌تونه زمینه‌ساز این فریبته شدن باشه.

بل یعنی ریشه.

ریشه غرکه چیه؟

ریشه‌ش اینه.

توکذب و به دین.

[مکث] ببینید جایگاه باور به جزا چه قدر تو دین مهمه.

[سرفه] بعضیا خیال می‌کنند چون انسان رو خوب نمی‌شناسن، خیال می‌کنند اگر انسان رو به حال خودش بگذاری به طور طبیعی او به خدا ایمان میاره دیگه.

بله طبیعی‌ش همینه.

علیالقاعده هیچی نباید بتونه انسان را از خدا غافل کنه.

پس چی میشه که غافل می‌کنه؟

[مکث] وقتی به جزا توجه نکنی غافل می‌کنه.

این رو خدا در انسان شناسایی کرده دیگه.

میگه انسان من چون می‌خواستم تو را امتحانت کنم، یه آپشنی تو داری در مجموعه این چیزایی که داری فقط یه آپشنی هم هست.

اون آپشن اینه که اگر حواست به جزا، جزا، قاعده جزا [مکث]، اگر حواست به جزا نباشه، بله خیلی چیزا می‌تونه تو ذهن تو به من خدا چی پیدا کنه؟

بگید [پچ،پچ] ترجیح پیدا کنه.

همین حواست اگر به جزا نباشد، پول لازم نیست چند صد میلیارد، گاهی یه میلیارد، گاهی چند میلیونش هم می‌تونه به من ارزش پیدا کنه.

[مکث] چون غافل میشی دیگه.

اگر حواست به جزا نباشد، ثروت، قدرت، شهوت، شهرت، انواع متامع دنیا می‌تونن تو را به خودشون جلب کنن و از من غافل کنن.

لازمم نیست خیلی خیلی بزرگ باشن.

[مکث] میگن هر آدمی یه قیمتی داره.

حالا ممکنه یه نفر به یه میلیارد خودشو نبازه ولی به ده میلیارد چرا؟

به ده میلیارد نبازه ولی به هزار میلیارد چرا؟

[مکث] مهم میزانش نیست، اصلش مسئله‌ست.

تا وقتی کسی باور به جزا...

حالا میگن عمر سعد لعنت الله علیه وقتی در کربلا می‌خواست در مقابل ابو عبدالله علیه السلام قرار بگیره، باهاش صحبت می‌کردن بعضیا.

تو باور نداری، میگفت چرا؟

از ملک ری نمی‌تونم بگذرم.

یعنی باورش به جزا انقدر نبود که بتونه ملک ری رو حل کنه براش.

[مکث] تا یه حدی، تا کمتر از ملک ری را با جزا حل کرده.

گفته آقا من نمی‌تونم اون موج، اون خدای عظیم را از خودم ناراضی کنم.

اما یه جایی رسید که دیگه خدای عظیم رو هم حاضرم از خودم ناراضی کنم.

یعنی در ذهن او ملک ری از خدا بزرگتر شد.

چرا؟

دیگه ج-- باورش به جزا تا اینجاهای نیومد، به اینجاهای نرسید کمتر از این بود.

این قاعده‌ست‌ها.

همه ما با میزان باورمون به جزا داریم تعریف میشیم تو عالم.

همه ما [مکث]، با میزان باورمون به جزا تعریف میشیم.

جنس‌مون و حد و اندازه‌مون، همش [مکث].

هرکی هرجا از میدون بیرون رفت بدون باورش به جزا تا اینقدر بود.

دیگه از اینجا به بعد نیومد باهاش.

از اینجا به بعد تو ذهن او خدا کوچیکتر شد.

از پول، از شهوت، از قدرت، از ثروت، از هرچی، از هرچی.

جاموند دیگه [مکث].

حالا ببینید چقدر مهمه مسئله جزا.

آقا بابا مس-- خدا منو می‌شناسه که داره میگه جزا [مکث]، شناخت به من داره [مکث]، می‌دونه که اگر من جزا را جدی نگیرم خیلی راحت این خدای بزرگ را به یک متاع ناچیز دنیا معاوضه خواهم کرد و دنیا را بر او ترجیح خواهم داد.

لذا میگه "بل تکذبون بدین".

دین یعنی جزا در اینجا از آیات بعدش فهمیده می‌شه.

سؤال چی بود؟

بله، جزا مطلق جزا است ولی در اینجا مراد قیامته مشخصاً.

در مسئله عبادت تاجرانه یا نمی‌دونم عبادت بردگان و تاجران و احرار [مکث]، مسئله خیلی ظریفه.

بعضی از ماها اون مسئله رو ظریف متوجه نشدیم.

حالا من چون سؤال کردی جواب رو الان بدم شاید برای همه قابل استفاده باشه.

[نفس عمیق] یه وقتایی میگن آقا مثل تجار عبادت نکنید.

یعنی مثلاً تجار برای کاسبی عبادت می‌کنن، شما برای کاسبی عبادت نکنید.

یا مثل برده‌ها عبادت نکنید.

برده‌ها از ترس کتک خوردن عبادت می‌کنن، شما از ترس کتک عبادت نکنید.

بعد اون وقت ما می‌بینیم همین بزرگ-بزرگوارانی که این حرفا رو به ما زدن، خودشون قشنگ از میل‌شون به بهشت در مقام عبادت خبر دادن [مکث]، که بله من دنبال بهشتم.

و از ترس از جهنم تو ادعیه و مناجات‌های خودشون خبر دادن و ما را به ما یاد دادن که تمام ماه رمضان که ماه عرفان ماست، همش بگیم جهنم نبر ما رو، جهنم نبر ما رو، جهنم نبر ما رو.

هر شب، هر صبح، همش مرتب.

فقط فکاک رقبتي من النار [مکث].

پس چطور شد آخه؟

ببینید نکته اینجاست [مکث].

بیش از اهل بیت و بیش از عارفان به الله کسی از جهنم نمی‌ترسه [مکث]، و بیش از عارفان به الله کسی میل و طمع به بهشت نداره .

فرقش ولی با بردگان و با تاجران در چیه؟

تاجر چون منافع را و ثروت را دوست می‌دارد، برای همین به صاحبش اعتنا می‌کند.

چون تاجره دیگه.

ثروت رو دوست داره.

اینی که ثروت دستش هست را مورد اعتنا قرار میده [مکث].

اما عارف چون اون فرد را دوست می‌دارد، آنچه را او دارد می‌پسندد.

فقط از این ور و از اون ورش فرقه [مکث].

هیچکس مثل عرفاء واقعی الله بهشتو خوشش نمیاد و دوست نداره.

چرا؟

چون در نگاه او بهشت جلوه رضایت محبوبه [مکث].

پس او عاشق بهشته .

مگه میشه کسی کسیو دوست داشته باشه لبخند او را نه؟

اصلاً شدنیه؟

آدم اگه کسیو دوست داشته باشه لبخند او را هم دوست داره.

وقتی من خدا را دوست دارم، لبخندش هم دوست دارم.

لبخند خدا بهشته.

رضایت خدا بهشته.

خوشحالی خدا بهشته.

یعنی خدا خوشحالی خود را چجور نشون من میده؟

جسم که نیست بشینه اینجوری بخنده که.

با بهشت نشونم میده.

من می‌فهمم او خیلی خوشحاله.

خیلی از من راضیه که اینجور داره به من می‌خنده.

اینقدر داره از من خوشحالیشو اعلام می‌کنه.

چطوری؟

با این بهشتی که برام ساخته.

با لبخند او.

حالا جهنمش.

مگه میشه کسی کسیو دوست داشته باشه از اخم او ناراحت نشه؟

از غضب او ناراحت نشه؟

مگه ممکنه؟

هرچی بیشتر کسیو دوست داشته باشی، بیشتر از غضبش و از اخمش و از ناراحتیش ناراحت میشی چون خیلی او رو دوست داری.

پس بنابراین هیچکس اندازه‌ی عارفان به الله از جهنم نمی‌ترسه [مکث].

به چه خاطر؟

چون هیچکس اندازه‌ی اونا خدا رو دوست نداره.

جهنم اخم خداست، غضب خداست.

من نمی‌تونم تحملش کنم.

برای همین نکته‌ست که مثلاً علی علیه السلام در دعای کمیل اونقدر اول از جهنم می‌ناله، بعد وقتی می‌رسه به جلوتر میاد میگه خدایا اصلاً هب لي صبرت على حر نارک.

اصلاً ف-- اصلاً فکر کن بر اون حرارت آتشت اصلاً من صبر کردم.

فكيف أصبر على فراقك اینو چیکار کنم؟

[مکث] اینی که به خودم باید بگم او منو دوست نداره رو چیکار کنم؟

[مکث] آتش حالا...

من که نمی‌تونم آتش رو تحمل کنم.

می‌فرماید که يا ربّ ارحم ضعف بدني ورقة جلدي ودقة عظمي .

خدایا بدنم ضعیفه، پوستم نازکه، استخوان‌هام باریکه.

من تحمل اون آتش رو ندارم.

اما اصلاً بگیر که من داشته باشم فراق تو را چیکار کنم.

بعد برای همین اونجاها میگه خدایا به خودت قسم اگر منو ببری جهنم، تو جهنم داد میزنم.

فریاد میکشم و اونجا اعلام می‌کنم که خدایا تو را دوست دارم.

حالا دیگه این بحثای دیگه اون ارتباطات، اون مراتب عاشقانه این ارتباطه.

میخوام بگم پس در نگاه عارفانه یا احرار این نیست که ترس از جهنم نداریم، شوق به بهشت نداریم.

شوق به بهشت در اوج داریم.

ترس از جهنم هم در اوج داریم.

ولی با چه نگاهی؟

با نگاه اول به محبوب داریم نگاه می‌کنیم.

به معشوق نگاه می‌کنیم به خاطر اون محبوب و معشوق، بهشتش ارزشمند می‌شود و جهنمش نگران کننده.

بر خلاف آدم‌هایی که شاید این معرفت رو نداشته باشن.

خب پس تکذیب جزا، جزا یعنی همون حالا تو نگاه عارفانه‌اش جزا یعنی همون رضایت یا نارضایتی پروردگاره.

وقتی تو اینو گذاشتی کنار یعنی به اون خدا فقط در جایگاه خالق و رب نگاه کردی.

در جایگاه جزا دهنده نگاه نکردی.

اصلاً فکر نکردی که چه چیز او را خوشحال می‌کند، چه چیز او را ناراحت می‌کند.

دین را، جزا را تکذیب کردی.

وقتی تکذیب کردی بله، اون وقت خیلی چیزای بی‌ارزش این دنیا میتونن از تو دلبری کنن.

میتونن تو رو بکشن، میتونن تو رو ببرن، جذبت کنن و از مسیر او جدایت کنن.

پس این خیلی مهمه.

خب شما جزا را تکذیب کردید ولی جزا با تکذیب شما منتفی نمی‌شود.

"و ان عليكم" بفرمایید.

"لحافظین" همانا بر شما حافظانی گماشته شده‌اند.

حافظ یعنی نگهبان، نگهبان.

بر شما انسان‌ها نگهبانانی گماشته شده‌اند.

"کراماً کاتبین" گرامیانی که نویسندگان هستند.

گرامیانی که می‌نویسند.

حافظینی که کرامند، کرامی که کاتب‌اند.

منظور فرشتگانی‌ست که بر هر انسانی فرشته‌ای یا فرشتگانی گماشته شده‌اند که اون انسان را از تباهی نگه دارند.

از تباهی یعنی از نابود شدن.

در سوره مبارکه چی خوندیم؟

طارق.

"ان کل نفس لما عليها حافظ".

هیچ کس نیست الا اینکه یه حافظ و نگهبانی دارد.

این نگهبان یه کاری که می‌کند این است که می‌نویسد.

یه گرامی نویسنده است.

می‌نویسه.

تمام اعمال شما، اخلاق شما، افکار شما حتی نیات شما را او ثبت می‌کند.

"ان عليكم لحافظین کراماً کاتبین يعلمون ما تفعلون".

هر کاری انجام میدید رو اونا میدونن.

خیلی خب یه صلوات بلند ختم کنید.

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.

"ان الابرار" حالا اومدیم سر وقت جزا.

"ان الابرار لفی نعیم".

همانا ابرار، نیکان در نعمت پایدار الهی مستقرند.

"و ان الفجار لفی جحیم".

همانا فاجران، فاجران کسانی که از مسیر بندگی خروج می‌کنند، اونها قطعاً در جحیم، در دوزخ مستقرند.

"يصلونها" داخل جحیم می‌شوند.

کی؟

"يوم الدين" در روز جزا.

در روز جزا.

از این "يوم الدين" می‌فهمیم که این الدين در اینجا منظور چی هست؟

جزا هست.

اگر "يوم الدين" اونجا نداشتیم ممکن بود اینجا بگیم دین همین دین اصطلاحیه.

تکذیب دین یعنی اسلام را تکذیب می‌کند.

خب بله.

[پچ،پچ] بله، بله.

خب "و ان الفجار لفی جحیم يصلونها يوم الدين وما هم عنها بغائبين".

فجار در روز جزا "عنها" یعنی از جحیم غائب بگید نیستند.

یعنی امکان جيم شدن، فرار کردن براشون وجود ندارد.

"وما هم عنها بغائبين".

میخواد از اون اطلاق جزا حرف بزنه.

جزا اینقدر اتقان و اطلاق داره.

"وما ادراک ما يوم الدين".

گفتیم يوم الدين میوفتن تو جهنم.

چی آگاه کرد تو را که روز جزا چیست؟

چه چیز آگاه کرد تو را که روز جزا چیست؟

"وما ادراک ما يوم الدين ثم ما ادراک ما يوم الدين".

یه بار دیگه سؤال می‌کنم چه چیز آگاه کرد تو را که روز جزا چیست؟

این سؤال برای تأکیده.

"يوم لا تملك نفس لنفس".

گفت "علمت نفس ما قدمت و أخرت".

اون روز هرکی سر سفره عمل خودشه.

سر سفره مقدمت و مؤخرت خودشه.

اون روز هیچکس به جای هیچکس مالک چیزی بگید نیست.

"لا تملك نفس لنفس شيئا".

هیچکس برای هیچکس مالک هیچ چیز نیست.

"والامر يومئذ لله".

و امر در آن روز از آن خداست.

تمام امر، همه چیز متعلق به خداست و هیچکس نمی‌تونه هیچ یک از قوانین الهی را در آن روز دور بزنه.

خب دور مفهومی را با شرح و بسط کاملی تقریباً طی کردیم.

انشاالله بعد از استراحت کوتاهی که خواهید داشت، ابتدای جلسه آینده یه صحبت مقدماتی باهاتون دارم درباره یکی از موضوعات و بعد دور دوم تدبر در سوره انفطار رو دور دوم و سوم و چهارم رو انشاالله تو فرصت باقی‌مانده طی خواهیم کرد.

به حول و قوه الهی.

از فرصت استراحت استفاده کنید، آبی به سر و صورت بزنید.

انشاالله توقع بر اینه که ساعت بعدی سرحال‌تر باشید.

به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.

[موسیقی در پس زمینه]