ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 034

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

آموزش تدبّر در سورهٔ انفطار — بخش دوم

سورهٔ مبارکهٔ انفطار در گامِ دومِ تدبّر است. در خواندنِ آیات روشن می‌شود که این سوره سه سیاق دارد. سیاق‌بندیِ آن عملاً چنین است: آیاتِ یک تا پنج؛ آیاتِ شش تا دوازده؛ و آیاتِ سیزده تا نوزده.

سه سیاقِ روشن

آیهٔ یکم تا پنجم اتصالشان کاملاً روشن است. چهار آیهٔ نخست همه با «إذا» آغاز می‌شوند؛ همه شرط‌اند. جزاءِ این شروط آیهٔ پنجم است:

«عَلِمَتْ نَفْسٌ مَّا قَدَّمَتْ وَأَخَّرَتْ» (انفطار/۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هر نفسی خواهد دانست آنچه پیش فرستاده و آنچه به تأخیر انداخته است.

آیاتِ یک تا پنج یک جملهٔ مرکّبِ شرط و جزاءاند.

آیهٔ ششم مستقل است:

«يَـٰٓأَيُّهَا ٱلْإِنسَـٰنُ مَا غَرَّكَ بِرَبِّكَ ٱلْكَرِيمِ» (انفطار/۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای انسان، چه چیز تو را به پروردگارِ کریمت فریفت؟

این آیه خود جمله‌ای مستقل است. با آیاتِ یک تا پنج اتصالِ ادبی ندارد؛ اتصالِ لفظی ندارد؛ اشتراکِ واژگانیِ مستقیم نیز ندارد. جمله‌ای مستقل و آغازِ سیاقِ تازه است.

آیهٔ بعد توصیفِ همان ربّ است:

«ٱلَّذِى خَلَقَكَ فَسَوَّىٰكَ فَعَدَلَكَ ۝ فِىٓ أَىِّ صُورَةٍ مَّا شَآءَ رَكَّبَكَ» (انفطار/۷–۸)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): همان که تو را آفرید، سپس راست و سامان داد و معتدل ساخت؛ در هر صورتی که خواست تو را ترکیب کرد.

خلقک، سوّاک، عدلک، رکّبک؛ ادامهٔ همان توصیف است. سپس «کلّا» جوابِ «ما غرّک» است: هیچ چیز ارزش نداشت که تو را بفریبد. پس چرا فریفته شدی؟ به خاطرِ «بَلْ تُكَذِّبُونَ بِالدِّينِ» — به خاطرِ تکذیبِ جزا.

آیا این تکذیبِ جزا سبب می‌شود جزایی در کار نباشد؟ نه. خدا به تکذیب پاسخ می‌دهد: اگر جزا را تکذیب می‌کنی، بدان که حافظانی بر شما گماشته شده‌اند. این حافظان چه صفتی دارند؟ کراماً کاتبین. و چون کاتب‌اند چه می‌شود؟ یعلمون ما تفعلون. از آیهٔ شش تا دوازدهم یک سیاق است.

اکنون آیهٔ سیزدهم:

«إِنَّ ٱلْأَبْرَارَ لَفِى نَعِيمٍ» (انفطار/۱۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بی‌گمان نیکان در نعمت‌اند.

این نیز آغازی تازه است؛ اتصالِ ادبیِ لفظی به قبل ندارد. آغازِ بیانِ عاقبتِ ابرار و سپس فجّار است: ابرار لفی نعیم، فجّار لفی جحیم. فجّار کی به دوزخ می‌روند؟ یومَ الدّین — روزِ جزا. آیا ممکن است نروند؟ نه؛ «وَمَا هُمْ عَنْهَا بِغَائِبِينَ». این یومُ‌الدّینی که فجّار در جهنّم‌اند چگونه روزی است؟

«وَمَآ أَدْرَىٰكَ مَا يَوْمُ ٱلدِّينِ ۝ ثُمَّ مَآ أَدْرَىٰكَ مَا يَوْمُ ٱلدِّينِ» (انفطار/۱۷–۱۸)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و تو چه دانی روزِ جزا چیست؟ سپس چه دانی روزِ جزا چیست؟

تأکیدِ دوباره؛ سپس جواب:

«يَوْمَ لَا تَمْلِكُ نَفْسٌ لِّنَفْسٍ شَيْـًٔا ۖ وَٱلْأَمْرُ يَوْمَئِذٍ لِّلَّهِ» (انفطار/۱۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): روزی که هیچ نفسی برای نفسی چیزی در اختیار ندارد، و فرمان در آن روز تنها از آنِ خداست.

یوم، یوم، یوم؛ همه یک دسته می‌شوند. پس سه سیاق داریم: یک تا پنج؛ شش تا دوازده؛ سیزده تا نوزده. این سیاق‌بندیِ سورهٔ مبارکهٔ انفطار است.

گامِ جمع‌بندی: فروع به اصول

گامِ بعدی جمع‌بندی است. در جمع‌بندیِ هر سیاق یکی از این دو عملیات انجام می‌شود: نخست فروع را به اصول بازمی‌گردانیم؛ دوم اصول را با هم جمع می‌کنیم — اصول را به علاوه می‌کنیم — تا اصلِ مطلب را بیابیم. اگر اصلِ مطلب دو چیز بود، آن دو را با هم جمع می‌کنیم. از همین‌رو عملاً فرازبندی نیز در کارِ جمع‌بندی پیش می‌آید.

جمع‌بندیِ سیاقِ اول

در سیاقِ اول اگر اصل و فرع را مشخص کنیم، چهار آیهٔ نخست فرع‌اند چون مقدّمه‌اند. اصلِ مطلب آیهٔ پنجم است؛ زیرا اصل در جزاء است: «عَلِمَتْ نَفْسٌ مَّا قَدَّمَتْ وَأَخَّرَتْ».

جمع‌بندیِ آیاتِ یک تا پنج این است: خدا می‌خواهد بگوید به هنگامِ برپاییِ قیامت هر کسی سرِ سفرهٔ آثارِ ما تقدّم و ما تأخّرِ خود خواهد بود. هرکس مهمانِ آن کارهاست — اعمال و اخلاق و افکاری که پیش فرستاده، یا آثاری که باقی گذاشته. هرکس با این‌ها محشور می‌شود. جمع‌بندیِ سیاقِ اول بسیار ساده است؛ محور آیهٔ پنجم است.

جمع‌بندیِ سیاقِ دوم: دو فراز

در آیاتِ بعدی:

«يَـٰٓأَيُّهَا ٱلْإِنسَـٰنُ مَا غَرَّكَ بِرَبِّكَ ٱلْكَرِيمِ ۝ ٱلَّذِى خَلَقَكَ فَسَوَّىٰكَ فَعَدَلَكَ ۝ فِىٓ أَىِّ صُورَةٍ مَّا شَآءَ رَكَّبَكَ» (انفطار/۶–۸)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای انسان، چه چیز تو را به پروردگارِ کریمت فریفت؟ همان که تو را آفرید پس راستت کرد و معتدلت ساخت؛ در هر صورتی که خواست ترکیبِت کرد.

«الّذی» تا آیهٔ هشت در مقایسه با آیهٔ شش فرع‌اند؛ زیرا این دو ربِّ کریمِ آیهٔ شش را توضیح می‌دهند تا سؤالِ آیهٔ شش بهتر درک شود. اگر آیهٔ هفت و هشت نبود هم آیهٔ شش سؤالش را پرسیده بود. برای آنکه سؤال بیشتر جا بیفتد، خدا این ربِّ کریم را معرّفی می‌کند: می‌دانی از چه ربِّ کریمی چشم پوشیدی؟ ربِّ کریمی که خلقک، سوّاک، عدلک، فی أیّ صورةٍ ما شاء رکّبک. پس هفت و هشت نسبت به شش فرع‌اند.

جوابِ سؤالِ آیهٔ شش این است:

«كَلَّا بَلْ تُكَذِّبُونَ بِٱلدِّينِ» (انفطار/۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هرگز چنین نیست؛ بلکه شما روزِ جزا را تکذیب می‌کنید.

«کلّا» جوابِ «ما غرّک بربّک الکریم» است؛ یعنی هیچ چیز ارزش نداشت که تو را به پروردگارِ کریمت بفریبد و از او غافل کند. آنچه باعث شد تکذیبِ دین است.

آیا آیهٔ نه نسبت به آیهٔ شش فرع است؟ نه؛ این خود اصلِ دوم است. آیهٔ هفت و هشت فرعِ شش‌اند، اما نه دیگر فرعِ شش نیست؛ اصلِ دوم است. اصلِ اول: سؤال از اینکه انسان چرا به غیرِ خدا توجّه کردی و از خدا غافل شدی. اصلِ دوم: علتِ این غفلت از خدا و توجّه به غیرِ خدا چیست؟ تکذیبِ روزِ جزا.

سپس:

«وَإِنَّ عَلَيْكُمْ لَحَـٰفِظِينَ ۝ كِرَامًا كَـٰتِبِينَ ۝ يَعْلَمُونَ مَا تَفْعَلُونَ» (انفطار/۱۰–۱۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و بی‌گمان بر شما نگهبانانی‌اند؛ بزرگوارانی نویسنده؛ می‌دانند آنچه می‌کنید.

«کراماً کاتبین یعلمون ما تفعلون» توضیحِ حافظین‌اند. پس یازده و دوازده فرعِ ده‌اند. آیهٔ ده خود پاسخ به آیهٔ نه است که تکذیبِ جزا است: اگر جزا را تکذیب می‌کنی بدان که تکذیب باعثِ توقّفِ جزا نخواهد شد؛ زیرا حافظینی هستند که ثبت و ضبط می‌کنند و همه چیز را می‌دانند. بسیار باشخصیّت‌اند این نگهبانان؛ کراماً کاتبین. دروغ نمی‌نویسند، یاوه‌نویسی نمی‌کنند، با بی‌حوصلگی نمی‌نویسند.

اینان همان رقیبِ عتیدند. رقیب و عتید دو تا نیست؛ رقیب‌عتید یعنی کسی که مراقبِ آماده است. حافظِ انسان که از طرفِ خدا گماشته شده مراقبِ آماده است. اینکه یکی است یا دو تا، در برخی بیان‌ها دو تا گفته‌اند — یکی سمتِ راست و یکی سمتِ چپ — و در برخی از یکی یاد می‌شود:

«إِن كُلُّ نَفْسٍ لَّمَّا عَلَيْهَا حَافِظٌ» (طارق/۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هیچ نفسی نیست مگر آنکه بر او نگهبانی است.

نمی‌گوید حافظان؛ حافظ می‌گوید. پس حداقل یکی. احتمال دارد این یکی فرماندهی داشته باشد و دو زیرمجموعه — یکی گماشته برای راستِ انسان و یکی برای چپ. این‌ها بعید نیست.

در سورهٔ مبارکهٔ قاف می‌فرماید:

«وَجَآءَتْ كُلُّ نَفْسٍ مَّعَهَا سَآئِقٌ وَشَهِيدٌ» (ق/۲۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و هر نفسی آمد در حالی که با او راننده و گواهی است.

و خطاب به سائق و شهید می‌گوید:

«أَلْقِيَا فِى جَهَنَّمَ» (ق/۲۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هر دو بیفکنید در جهنّم.

«ألقیا» خطاب به دو نفر است — مثنّی. از آنجا برمی‌آید که ای‌بسا دو تاست؛ از «حافظ» نیز برمی‌آید که ای‌بسا یکی است. قابلِ جمع‌اند: یکی فرمانده، دو زیردست. چنان‌که فرشتهٔ وحی یکی است — جبرئیل علیه‌السّلام — ولی «مطاعٍ ثمّة»؛ فرشتگانِ دیگر از او اطاعت می‌کنند، کارمندِ اویند.

از آنچه از آیاتِ ثابت برمی‌آید: هر انسانی که به دنیا می‌آید یک حافظ از طرفِ پروردگار دارد؛ مأموریتش حفظِ آن انسان از تباهی و نابودی است. روایات را در این‌باره استاد به شکلِ دقیق مطالعه نکرده است.

در این سیاق مسئلهٔ فریفته‌شدنِ انسان و غفلت از پروردگار و علتِ آن است. در سیاقِ بعدی مسئله توصیفِ دو نوعِ جزا است. صرفِ اینکه اینجا «یعلمون ما تفعلون» هست دلیل نمی‌شود که «إنّ الأبرار» و «إنّ الفجّار» جزءِ سیاقِ قبلی باشد؛ زیرا مسئلهٔ سیاقِ قبلی توصیفِ انواعِ جزا نبوده. اصلِ غفلت از پروردگار و ریشهٔ آن سیاقِ قبلی است؛ سیاقِ بعدی توصیفِ انواعِ جزا می‌کند. اگر بعداً در مرحلهٔ ارتباط بخواهیم ربطِ سیاق‌ها را بگوییم، با همین بیان می‌گوییم: «ما تفعلون» همین ابرار و فجّار است.

پس در عمل در این سیاق دو فراز داریم: شش تا هشت، و نه تا دوازده. در شش تا هشت اصل آیهٔ شش است؛ در نه تا دوازده اصل آیهٔ نه. جمع‌بندیِ سیاق این می‌شود: غفلتِ انسان از پروردگارِ کریم ریشه در تکذیبِ جزا دارد.

جمع‌بندیِ سیاقِ سوم

«إِنَّ ٱلْأَبْرَارَ لَفِى نَعِيمٍ ۝ وَإِنَّ ٱلْفُجَّارَ لَفِى جَحِيمٍ» (انفطار/۱۳–۱۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بی‌گمان نیکان در نعمت‌اند؛ و بی‌گمان بدکاران در دوزخ‌اند.

هر یک اصلِ مستقل‌اند. سپس خداوند اصلِ دوم را می‌گشاید:

«يَصْلَوْنَهَا يَوْمَ ٱلدِّينِ ۝ وَمَا هُمْ عَنْهَا بِغَآئِبِينَ» (انفطار/۱۵–۱۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): روزِ جزا در آن درآیند؛ و آنان از آن غایب نیستند.

«یصلونها یومَ الدّین» نسبت به آیهٔ چهارده فرع است. «ما هم عنها بغائبین» فرعِ دیگری است که «لفی جحیم» را بیشتر توضیح می‌دهد. «وما أدراک ما یومُ الدّین» فرعِ آیهٔ پانزده است — پانزده خود فرع بود؛ این فرعِ فرع است. سپس:

«يَوْمَ لَا تَمْلِكُ نَفْسٌ لِّنَفْسٍ شَيْـًٔا ۖ وَٱلْأَمْرُ يَوْمَئِذٍ لِّلَّهِ» (انفطار/۱۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): روزی که هیچ نفسی برای نفسی چیزی در اختیار ندارد و فرمان در آن روز از آنِ خداست.

جوابِ هفده و هجده است. آیهٔ نوزدهم از طریقِ هفده و هجده وابسته به پانزده و شانزده می‌شود؛ و پانزده و شانزده خود وابسته به چهارده‌اند.

پس دو اصل دارید: یکی آنکه ابرار در نعمتِ پایدار خواهند بود؛ دوم آنکه فجّار در دوزخ خواهند بود. جمع‌بندی به معنایِ خلاصه‌کردن نیست؛ مفهومِ جمع‌بندی جهت‌یابی است — می‌خواهیم ببینیم نوکِ پیکانِ سیاق به کدام سو است. نوکِ پیکانِ این سیاق به سمتِ تعیینِ انواعِ جزا در قیامت است: جزا نعیم داریم و جزا جحیم؛ نعیم مالِ ابرار و جحیم مالِ فجّار. تمام.

سه سیاق جمع‌بندی‌شده

سیاقِ اول تأکید بر اینکه قیامت خواهد آمد و هر انسانی بر سفرهٔ آثارِ ما تقدّم و ما تأخّرِ خود حاضر خواهد بود. سیاقِ دوم: انسان از پروردگارِ کریمش غافل است و به چیزهایی غیرِ او توجّه دارد؛ چرا؟ چون تکذیبِ جزا می‌کند. اگر اهلِ تکذیبِ جزا نبود از پروردگار غافل نمی‌شد. سیاقِ سوم: جزا در قیامت به دو شکل واقع خواهد شد — نعیم برای ابرار، جحیم برای فجّار.

ارتباطِ سیاق‌ها

مرحلهٔ آخر ارتباطِ سیاق‌هاست؛ در این سوره بسیار آسان است.

ارتباطِ سیاقِ یک و دو

اصلِ سیاقِ یک «علمت نفسٌ ما قدّمت وأخّرت» بود. اصلِ سیاقِ دو انسانِ غافل از پروردگار که غفلتش ریشه در تکذیبِ جزا دارد. نسبتِ این دو چیست؟

آیهٔ پنج می‌گوید انسان قرار است سرِ سفرهٔ آثارِ ما تقدّم و ما تأخّرش بنشیند. پس آدم است و اخلاقش، آدم است و افکارش، آدم است و اعمالش، آدم است و آثارش. چه جور آدمی فردا از نشستن سرِ سفرهٔ اخلاق و اعمال و افکارِ خود پشیمان می‌شود و چه جور آدمی پشیمان نمی‌شود؟ همه را می‌آورند و می‌گویند: این تو، این هم خودت، این بودی.

خدا می‌گوید فقط آن‌که از من غافل نشده باشد، مرا فراموش نکرده باشد، به من توجّه کرده باشد، و چیزهای دیگر توجّه او را به خود جلب نکرده باشد، وقتی سرِ سفرهٔ آثارِ خود بنشیند پشیمان نمی‌شود؛ زیرا هرچه از او باقی مانده با آنچه موردِ رضایِ پروردگار بوده منطبق و هماهنگ است.

سیاقِ دو که می‌گوید «یا أیّها الإنسان ما غرّک» به دنبالِ «علمت نفسٌ ما قدّمت وأخّرت» می‌خواهد بگوید: اگر مغرور شدی، اگر چیزهای دیگر در نظرت جلوه کرد و از پروردگارِ کریم غافلت کرد، آنگاه در آن روزی که علمت نفسٌ ما قدّمت وأخّرت پشیمان خواهی شد. قیامت می‌آید؛ سرِ سفرهٔ اعمال و اخلاق و افکارت خواهی نشست. می‌خواهی آن روز پشیمان نشوی، شاد و خوشحال باشی؟ یک راه داری: توجّهت باید به پروردگار باشد. پول نباید برایت از خدا عزیزتر باشد؛ قدرت‌ها نباید از خدا عزیزتر باشند؛ عزیزانت نباید از خدا عزیزتر باشند. هیچ‌کس و هیچ چیز نباید برای تو از خدا عزیزتر باشد.

چه کنم که چنین باشد؟ چه کنم که تو برای من از همه چیز همیشه عزیزتر باشی و هیچ‌چیز را بر تو ترجیح ندهم تا فردا پشیمان نشوم؟ سرّش این است: اگر دین را تکذیب کنی، اگر جزا را تکذیب کنی، هم پول عزیزتر می‌شود، هم شهوت، هم قدرت — همه چیز. پس ای انسان دست از تکذیبِ جزا بردار تا هیچ چیز نتواند تو را از پروردگارِ کریمت غافل کند. ربط به سیاقِ اول معلوم است: اگر این را داشتی، فردا وقتی سرِ سفرهٔ آثارِ ما تقدّم و متأخّرِ خود می‌نشینی احساسِ پشیمانی به تو دست نمی‌دهد.

شاهدِ اتصالِ لفظی: نفس و انسان

شاهدِ اتصالِ لفظی چیست؟ آنجا می‌گوید «علمت نفسٌ»؛ اینجا می‌گوید «یا أیّها الإنسان». این انسان کیست؟ همان نفس است. آن نفسی که در قیامت «علمت»، امروز در دنیا مخاطب قرار گرفته. فقط به جایِ «یا أیّتها النّفس» می‌گوید «یا أیّها الإنسان».

چرا «الإنسان»؟ چون می‌خواهد به آن نسیان در ذاتِ ما انسان‌ها توجّهی بدهد: شما خاصّیتِ فراموش‌کردن دارید. اگر دین تکذیب شود، خدا هم فراموش می‌شود. ازاین‌رو بسیاری گفته‌اند معمولاً عبارتِ «الإنسان» در فضایی به کار می‌رود که بارِ منفی داشته باشد؛ با بنی‌آدم فرق می‌کند، با نفس هم فرق می‌کند؛ عام نیست. استاد می‌گوید این را در همهٔ مواردِ «انسان» تحقیق نکرده، اما در آنچه به یاد دارد چنین است. مثلاً در سورهٔ فجر آنجا که خطابِ لطیف می‌خواهد می‌گوید:

«يَـٰٓأَيَّتُهَا ٱلنَّفْسُ ٱلْمُطْمَئِنَّةُ» (فجر/۲۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای نفسِ آرام‌گرفته.

و آنجا که می‌خواهد بگوید:

«فَأَمَّا ٱلْإِنسَـٰنُ إِذَا مَا ٱبْتَلَىٰهُ رَبُّهُۥ فَأَكْرَمَهُۥ وَنَعَّمَهُۥ فَيَقُولُ رَبِّىٓ أَكْرَمَنِ» (فجر/۱۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): امّا انسان هنگامی که پروردگارش او را بیازماید و گرامی دارد و نعمت دهد گوید: پروردگارم مرا گرامی داشت.

چرا؟ چون آن انسانی است که یقول ربّی أکرمن، یقول ربّی أهانن، سپس «کلّا». معمولاً انسان که می‌آید یک «کلّا» در پی دارد؛ یعنی چیزی یادت رفته. وگرنه همان نفس مخاطب است. در این دنیا از چه نظر مخاطب واقع می‌شود؟ از این نظر که پروردگارِ کریمش را فراموش کرده و به غیرِ پروردگار توجّه کرده؛ چرا؟ به خاطرِ تکذیبِ جزا.

سیاقِ سوم در پیوند

وقتی فهمیدیم راهِ نجات دست‌برداشتن از تکذیبِ جزا است، اگر دست از تکذیب برداریم خدا را همیشه به یاد خواهیم داشت و غیرِ خدا توجّه ما را به خود جلب نخواهد کرد. اینجا سیاقِ سوم میان می‌آید: بیا کمکت کنم برای آنکه دست از تکذیبِ جزا برداری. چگونه؟

«إِنَّ ٱلْأَبْرَارَ لَفِى نَعِيمٍ» (انفطار/۱۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بی‌گمان نیکان در نعمت‌اند.

آن جزایی که ممکن است تکذیبش کنی این است. اگر تکذیبش کردی خدا را از یاد می‌بری؛ اگر خدا را از یاد بردی فردایِ قیامت بدبختی. آن موقع که علمت نفسٌ ما قدّمت وأخّرت می‌زنی به سر که این مقدّمِ من، این مؤخّرِ من؛ خاک بر سرم که این همه سال از خدا عمر گرفتم و این ما تقدّمِ من و این ما تأخّرِ من. این را فراموش نکن:

«إِنَّ ٱلْأَبْرَارَ لَفِى نَعِيمٍ ۝ وَإِنَّ ٱلْفُجَّارَ لَفِى جَحِيمٍ» (انفطار/۱۳–۱۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بی‌گمان نیکان در نعمت‌اند؛ و بی‌گمان بدکاران در دوزخ‌اند.

چرا بر فجّار بیشتر مانور داده؟ می‌توانست بر ابرار هم مانور بدهد. ابرار را به یک آیه ختم کرد؛ فجّار را توضیح داد: یصلونها یومَ الدّین، ما هم عنها بغائبین، ما أدراک ما یومُ الدّین، ثمّ ما أدراک، یوم لا تملک نفسٌ لنفسٍ شیئاً — کسی به دادِ کسی نمی‌رسد.

چون مسئلهٔ سوره انسانِ فریفته‌شده است. سیاقِ قبل مسئله‌اش انسانی بود که به پروردگارِ کریمش فریفته شده، از او غافل شده و به غیرِ او توجّه کرده به خاطرِ تکذیبِ جزا. پس دغدغهٔ سوره انسانی که خدا را از یاد نبرده نیست؛ او را با یک آیه تمام می‌کند: إنّ الأبرار لفی نعیم. ابرار به دل نگیرند که خیال کنند وقتی نوبت به ابرار می‌رسد خدا کم‌مایه می‌گذارد. مسئله‌ای که اینجا می‌خواهیم مطرح کنیم مسئلهٔ ابرار نیست — ابرار کسانی‌اند که خدا را به یاد دارند، اعمالِ نیک می‌کنند، اخلاق و افکارشان نیک است، فردایِ قیامت نیز راحت‌اند.

اینکه قرآن این مقدار فازِ انذاری را بر فازِ تبشیری غلبه داده و بیشتر بر انذارها مانور داده، از بابِ علاقهٔ خدا به آتش و آتش‌بازی نیست. از بابِ خاصّیتِ ما آدم‌هاست که بیشتر میل به آتش داریم؛ بیشتر میل به غفلت و راحت‌بودن و تمایلاتِ نفسانی داریم. پس خدا برای نجاتِ من و شما بیشتر مایه گذاشته از آتش و عذابش سخن گفته تا این نفسِ گریزپای دست از خواهش‌هایِ بی‌پایانِ نفسانی بکشد. نعمت در قیامت هست؛ اما بدانید اگر راهِ فجّار را رفتید…

اگر ارتباطِ لفظیِ این سیاق را با سیاقِ قبل بگوییم: فجّارِ این سیاق منطبق است بر مکذّبانِ جزا در سیاقِ قبل — «کلّا بل تکذّبون بالدّین». فجّارِ این سیاق منطبق است بر انسانِ غافل از پروردگارِ کریم در سیاقِ قبل. اگر این مسیر را بروی، سر از اینجا درمی‌آورد: إنّ الفجّار لفی جحیم.

هدفِ سوره

پس ارتباطِ سیاق‌ها معلوم شد. این سوره در پیِ سه چیز است:

یک: تأکید کند که در قیامت هرکس سرِ سفرهٔ آثارِ خود است.

دو: تأکید کند که اگر می‌خواهید در آن روز که سرِ سفرهٔ آثارِ خود هستید پشیمان نباشید باید از خدا غافل نباشید؛ و غفلت از خدا به خاطرِ تکذیبِ جزا رخ می‌دهد.

سه: کمک کند به من و شما که دست از تکذیبِ جزا برداریم تا بیشتر به یادِ خدا باشیم تا در آن روز از مشاهدهٔ آثارِ خود پشیمان نشویم.

یعنی دعوتِ انسان است به ترکِ تکذیبِ جزا؛ دعوت به ترکِ غفلت از خدا؛ تا این ترکِ غفلت و ترکِ تکذیب به سربلندی در روزی بینجامد که پیشِ رویِ همهٔ ماست — روزِ شکافته‌شدنِ آسمان، درهم‌ریختنِ کواکب، منفجرشدنِ دریاها و زیرورو شدنِ قبور؛ روزی که هرکس شاهدِ آثار و اعمالِ خود خواهد بود.

فازِ سوره: حوزهٔ جزا

فازِ سوره فازِ جزا است. در سیاقِ اول جزا هست: علمت نفسٌ ما قدّمت وأخّرت. در سیاقِ دوم جزا هست: کلّا بل تکذّبون بالدّین؛ وإنّ علیکم لحافظین کراماً کاتبین یعلمون ما تفعلون. در سیاقِ سوم نیز جزا هست: إنّ الأبرار لفی نعیم؛ إنّ الفجّار لفی جحیم؛ یصلونها یومَ الدّین… پس در هر سه سیاق آنچه مشترک است حوزه و مقولهٔ بحثِ جزا است.

سوره در پیِ آن است که ما دست از تکذیبِ جزا برداریم تا از غفلت از خدا فاصله بگیریم تا به آبرومندی در روزِ قیامت نائل شویم.

نکتهٔ آموزشیِ سطحِ دو

به لحاظِ فنّی در سطحِ دو دغدغهٔ ما بیشتر تشخیصِ سیاق است؛ سیاق‌شناسی و حداکثر جمع‌بندیِ سیاق‌ها. این برای استاد در سطحِ دو مهم‌تر است؛ مانورِ عامدانه بیشتر بر قسمتِ اول و دومِ تدبّر است و قسمت‌های بعدی در حدِّ گزارش. استاد وعده می‌دهد که قسمت‌های آخر را شمرده‌تر و آرام‌تر برود تا چیزی مبهم نماند.

در آموزش به بچّه‌ها اصل را در مرحلهٔ یک و دو قرار دهید. شاید بچّه‌ها اتّفاقاً در مرحلهٔ آخر نتوانند ذهنشان را به خودآگاهی برسانند؛ زیرا رساندنِ ذهن به خودآگاهی در مرحلهٔ آخر از پیشرفته‌بودنِ بیشتری می‌خواهد. مرحلهٔ یک و دو برعکس کمی آسان‌تر است. شاید در رده‌هایِ سنّیِ نوجوان و جوان بهتر باشد مانور بیشتر در همان مراحلِ یک و دو باشد — نه آنکه مراحلِ آخر نداشته باشیم؛ مراحلِ آخر توصیفی.

اگر همین سه سیاق را فقط بگوییم هر سه در حوزهٔ جزایند — سیاقِ یک با علمت نفس، سیاقِ دو با تکذّبون بالدّین و حافظین، سیاقِ سه با ابرار و فجّار و یومَ الدّین — همین کافی بود برای توصیفی از ارتباطِ سه سیاق و مشخّص‌شدنِ هدفِ سوره. امّا دقیق‌تر نیز می‌توان سخن گفت.

پردازشِ دقیق‌تر: نفس، انسان، فجّار

آن نفسی که در سیاقِ یک خدا گفت «علمت نفسٌ ما قدّمت وأخّرت» کیست؟ همان انسانی است که در سیاقِ دو خدا به او گفت چرا غافل از من شدی؟ اگر غافل از من شوی بدبخت می‌شوی؛ نه اخلاقت، نه افکارت، نه اعمالت دیگر با رضایتِ من جور درنخواهد آمد. می‌خواهی غافل نباشی؟ دست از تکذیبِ جزا بردار. تا وقتی تکذیبِ جزا کنی غفلت با تو هست؛ تکذیبِ جزا نمی‌گذارد خدا را به یاد داشته باشی.

همین انسانی که در سیاقِ دو فریفته و غافل معرّفی شد، در سیاقِ سه در جایگاهِ فجّار معرّفی می‌شود: إنّ الفجّار لفی جحیم. بدان عاقبتِ آن غفلت دوزخ است؛ تا توجّه به آن دوزخ انسان را وادار کند به ترکِ غفلت و ترکِ تکذیبِ جزا تا در روزِ قیامت سربلند باشد.

می‌توان همین ارتباط را از نگاهِ نفس → انسان → تکذّبون بالدّین → فجّار → جهنّم پیش برد؛ و با شاخه‌هایِ بیشتر نیز پردازش کرد. امّا مهم در این قسمت — و برای بچّه‌ها بیشتر — همان مفردات و اوّلیّاتِ کار است که خوب جا بیفتد.

نمی‌توان گفت «آن است و غیرِ آن نیست». اگر اصل را در سیاقِ دو بر تکذیبِ جزا بگذارید غلط نگفته‌اید؛ پردازشِ صحیحی است. اگر اصل را بر سیاقِ یک بگذارید نیز غلط نمی‌شود. در برخی سوره‌ها واقعاً یک جا اصل می‌توان یافت؛ در برخی چنین نیست. سه اصلِ مهم در سورهٔ انفطار گفته شده:

یک: قیامت می‌شود و سرِ سفرهٔ اعمالِ خود می‌نشینی.

دو: غفلت از خدا ریشه در تکذیبِ جزا دارد.

سه: جزا دو جور است — ابرار این، فجّار آن.

این سه اصل را کنارِ هم با رویکردهایِ مختلف پردازش می‌کنیم: گاهی با نگرشِ نفس / انسان / فجّار؛ گاهی با نگرشِ قیامت / الدّین / یومُ الدّین. این‌ها پردازش‌هایِ مختلف‌اند. استاد می‌گوید در سورهٔ انفطار ضرورت ندارد بگوییم یک سیاق اصل است — هرچند مدّتی همین‌طور درس داده — و نمی‌خواهد بگوید آن غلط است؛ می‌خواهد بگوید جامع‌تر از آن نیز می‌توان به این سوره نگاه کرد. قدرِ مشترک اصلِ بحثِ جزا است.

سؤالِ فنّی: مسلمانان و تکذیبِ عملیِ جزا

می‌گویند اکثرِ مسلمانان جزا را انکار نمی‌کنند. پس چرا این همه نابسامانی و بی‌دینی در میانشان دیده می‌شود؟ سؤال بسیار فنّی است. مسلمانان اکثراً جزا را قبول دارند؛ ولی متأسّفانه فجور و غفلت از خدا و رفتارهایِ ناشایستِ متقدّم و متأخّر از آنان سر می‌زند. چرا؟

نبضِ سوره اینجاست:

«يَوْمَ لَا تَمْلِكُ نَفْسٌ لِّنَفْسٍ شَيْـًٔا ۖ وَٱلْأَمْرُ يَوْمَئِذٍ لِّلَّهِ» (انفطار/۱۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): روزی که هیچ نفسی برای نفسی چیزی در اختیار ندارد و فرمان در آن روز از آنِ خداست.

اکثرِ ما خیالمان راحت است که یکی دیگر بارمان را می‌کشد. انسان‌ها دربارهٔ جزا از دو جا لطمه می‌خورند: یک عده از اینجا که می‌گویند جزا نیست؛ یک عده از اینجا که می‌گویند جزا هست، ولی قربانِ آقا بروم ما را رد می‌کند؛ قربانِ خانم بروم یک گوشهٔ چشم می‌کند و کلاً جمع می‌شود؛ همین‌طور پرواز می‌کنیم همه به بهشت می‌رویم — از رویِ دیوارها پر می‌زنیم.

ممکن است، ولی باز به کجا می‌رسد؟ به توهّمی دربارهٔ نحوهٔ کتابت: که آقا نمی‌نویسند. مثلاً من که عاشقِ قرآنم، من که عاشقِ امامم — نمی‌نویسند برای من. اکثرِ کسانی که در حوزهٔ جزا لغزیده‌اند — از دین لغزیده‌اند — با توهّم دربارهٔ شفاعتِ غیرِ خدا لغزیده‌اند؛ توهّمِ غلط؛ استاد نامش را «شفاعتِ پنداری» می‌گذارد. شفاعت هست؛ اینان نفهمیده‌اند چیست. درکِ صحیح از شفاعت ندارند. تصوّر می‌کنند شفاعت پارتی است؛ تصوّر می‌کنند شفاعت حاکمیتِ روابط بر ضوابط است. تصوّر می‌کنند درست است ضابطه این باشد که اگر کسی ربا بخورد جهنّمی است، ولی رابطه‌ها اقتضا می‌کند که رباخورهایی جهنّم نروند؛ درست است ضابطه این باشد که اگر کسی غیبت کند دوزخی است، ولی رابطه‌هایی وجود دارد که این قاعده را نقض می‌کند. عملاً با کلّی استثنایی که به خاطرِ رابطه‌ها قائل می‌شوند در دینشان شل می‌شوند؛ دیگر ضرورتی به دینداریِ جدّی احساس نمی‌کنند. دین برایشان لقلقهٔ زبان می‌شود؛ سطحی می‌شود.

هرکدام به یک مدل جزا را مالیده‌اند. بعضی شفاعت را به یک لا إله إلّا الله می‌دانند. فرقه‌هایی داریم که می‌گویند اگر کسی یک بار گفت لا إله إلّا الله دیگر جهنّم بر او حرام است هر کاری هم بکند — در واقع شفیعِ خود را یک کلمهٔ لا إله إلّا الله قرار داده‌اند. وگرنه اگر کسی جایی این قاعدهٔ جزا را نمالیده باشد و در عینِ حال معتقد به جزا باشد، قطعاً دست و پایش را جمع می‌کند. این یک جور خیالش راحت است.

بعضی شفاعت مطرح نمی‌کنند؛ با یک کلمه «خدا مهربان است» مشکل را حل می‌کنند. خدا مهربان است؛ پس چه کنیم؟ برو عشقِ حالت را بکن؛ برو زندگیت را بکن. پس به انواعِ مدل‌ها: گاهی شفاعتِ پنداری — نه فقط اشخاص؛ مهربانیِ خدا را شفیعِ خود قرار داده؛ اشخاص را؛ کاری را. یعنی چیزهایی را برای خود عاملِ اصطلاحاً دورزدنِ جزا قرار داده. اگر کسی به این باور رسید که جزا را می‌شود دور زد، باورِ او به جزا باعثِ ترکِ غفلت نمی‌شود. عملاً باورِ او مساویِ ناباوری است؛ با ناباوری یا کم‌باوری برابری می‌کند — که به نوعی تکذیبِ جزا است. عملاً تکذیبِ جزا است.

شفاعتِ حقّه چیست؟

برای آنکه سوءتفاهم نباشد: شفاعت حق است. ولی شفاعتِ حق یعنی چه؟ شفاعت تجلّیِ پیروی در دنیا است. شفاعت یعنی جفت‌شدن. شفیع یعنی جفت؛ شفع یعنی جفت و وتر. شفعِ نماز؛ شفعِ شبِ ترویه. شفع یعنی جفت. شفیع یعنی کسی که جفتِ شما شد و شما جفتِ او شدید. چگونه؟ خود را به او نزدیک کردید، به او متّصل شدید.

اگر در این دنیا به قرآن متّصل شدید، قرآن شفیعتان در قیامت است. تمام. اگر به امام حسین علیه‌السّلام متّصل شدید، امام حسین شفیعتان در قیامت است. تمام. اگر به حضرت زهرا متّصل شدید، حضرت زهرا شفیعتان در قیامت است. تمام.

اگر کسی بگوید اگر شفیع این است اصلاً بود و نبودش برابر است، چون نمی‌داند قصه چیست. نمی‌داند که اگر قرآن نبود نجاتی نبود؛ اگر امام حسین نبود نجاتی نبود؛ اگر حضرت زهرا نبود نجاتی نبود. اینان راهِ نجات را باز کرده‌اند. کسی جز به شفاعتِ قرآن واردِ بهشت نمی‌شود؛ کسی جز به شفاعتِ اهل‌بیت واردِ بهشت نمی‌شود. شفاعت پارتی‌بازی نیست. شفاعت در قیامت نمادِ همان اتّفاقی است که در دنیا افتاده.

حکایتِ گریه برای حسین

اگر شنیده‌اید که بر منبر می‌گویند در قیامت مردی را به جهنّم می‌بردند؛ ملائکه می‌کشیدندش و او جیغ می‌زد و گریه می‌کرد؛ ناگاه برگشت نگاهی انداخت و گفت آخه من برای حسین گریه کردم — علیه‌الصّلاة والسّلام — و خدا گفت آزادش کنید و او با امام حسین و یارانش به بهشت رفت: انکارش نکنید. قصه چیست؟

این در دنیا داشت به سمتِ جهنّم می‌رفت — با فسق و فجور و ظلم و کارهایِ اشتباه. همین‌طور که می‌رفت، یک شب، یک روز، یک جا گذرش به خیمهٔ سیّدالشّهدا علیه‌الصّلاة والسّلام خورد. وارد شد. تحوّلی در دلش ایجاد شد. توبه کرد. گفت دیگر این‌گونه نمی‌کنم؛ یا حسین کمکم کن؛ دستم را بگیر؛ هرچه می‌توانم می‌خواهم جبران کنم. برگشت. این در قیامت آنجا که برمی‌گردد و می‌گوید من گریه کردم و برش می‌گردانند همینه: در دنیا برگشت که در قیامت هم برگردد.

«لَا تُجْزَوْنَ إِلَّا مَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ» (یس/۵۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): جز آنچه می‌کردید پاداش و کیفر داده نمی‌شوید.

هر کار کردی همان را می‌بینی. آینه است قیامت. قیامت چیزی بیشتر از آنچه بودی نیست. یک بار و دو بار در قرآن نیامده؛ ده بار و صد بار آمده: قیامت همان است که در دنیا داری می‌بینی و انجام می‌دهی؛ فقط پرده‌ها کنار می‌رود. اگر او در دنیا با حسین علیه‌السّلام جفت نشده و با حسین به سویِ بهشت نرفته، در قیامت نیز نخواهد رفت.

وگرنه بگوییم اینجا گریه‌اش را کرد، بیرون آمد، دوباره همان فاسقِ فاجرِ لاتِ مردم‌آزار بود، و در قیامت برگردد بگوید آخه من گریه کردم — می‌گوییم غلط کردی؛ برو گمشو جهنّم. گریه برای چه بود؟ فلسفهٔ گریه چه بود؟ خیلی‌ها امام حسین را می‌کشتند و همزمان گریه می‌کردند. هدفی در دین هست؛ نباید با یک خواب و یک حکایت کلِّ هدف و غایت و فلسفهٔ دین را زیرورو کرد. این همه قرآن آمده که آخر قرآن — کلِّ این ششصد صفحه — را کنار بگذاریم و بگوییم آقا ما گریه کردیم؟ گریه کردی؛ قرآن برای چه بود پس؟ باید عمل هم می‌کردی. فقط گریه نیست؛ گریه‌ای که انسان را متحوّل کند، به سمتِ حق هدایت کند، به عملِ صالح، به افکار و اعمالِ صالح — ولو یک ذرّه، ولو یک قدم — آدم برگردد.

تکذیبِ جزا در ادیانِ دیگر و «اسلامِ رحمانی»

علّتِ اینکه مسلمانان — یا حتّی صاحبانِ ادیانِ دیگر — با وجودِ قول به جزا چنین‌اند: مسیحیان به جزا قائل بودند. امروز می‌دانید پاپ اعلام کرده جهنّم تعطیل شد؛ اخیراً اعلام کرده دیگر جهنّم نداریم. اوّلاً که بهشت را می‌فروختند متری؛ حالا هم جهنّم را بسته‌اند. چرا؟ گفته‌اند خدا هرچه منتظر ماند ببیند بنده‌ها آدم می‌شوند دید آدم نمی‌شوند؛ خودش لباسِ آدم به تن کرد آمد به جایِ بنده‌ها بندگی کرد؛ بعد خودش اجازه داد او را بکشند؛ بعد خونِ خدا شد کفّارهٔ گناهِ بندگان. شما به عیسی ایمان بیاور؛ گناهانت — قبل و بعد — بخشیده است؛ برو. مسیحیتِ تبشیری.

امروز در جامعهٔ ما می‌گویند «اسلامِ رحمانی». امثالِ آن آدمِ معلوم‌الحال که حالا خلعِ لباسش هم کرده‌اند و دست از شیطنت برنمی‌دارد — مثلِ حسن‌آقا میری — امثالِ ایشان عملاً درِ جهنّم را تخته می‌کنند برای مردم؛ می‌گویند خبری از جهنّم نیست. کیه خدا مگر جلّاد است؟ با چهار تا از این حرف‌ها درِ جهنّم را ببندیم. حالا که در را بستیم، باورت به جزا به چه درد می‌خورد؟

ازاین‌رو در سورهٔ معارج می‌فرماید:

«ٱلَّذِينَ يُصَدِّقُونَ بِيَوْمِ ٱلدِّينِ ۝ وَٱلَّذِينَ هُم مِّنْ عَذَابِ رَبِّهِم مُّشْفِقُونَ» (معارج/۲۶–۲۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): کسانی که روزِ جزا را تصدیق می‌کنند؛ و کسانی که از عذابِ پروردگارشان بیمناکند.

تصدیقِ روزِ جزا، ولی به یک شرط: والّذین من عذابِ ربّهم مشفقون. تصدیقِ جزایی که ترس از عذاب در آن باشد. وگرنه تصدیقِ جزایی که ترس از عذابش را با چیزی سرِ ته کنیم — خدایی‌اش نمی‌ترسیم از عذاب حاج‌آقا — به کار نمی‌آید. ترس از عذاب را یک‌جوری از فرهنگمان جمع کرده‌ایم؛ کلاس ندارد اصلاً بخواهی از عذاب حرف بزنی. این تصدیقِ جزا به کار نمی‌آید. تصدیقِ جزایی که باور داشته باشی: لا تملک نفسٌ لنفسٍ شیئاً والأمر یومئذٍ للّه.

ختمِ جلسه با تلاوتِ سوره

استاد سوره را می‌خواند:

«إِذَا ٱلسَّمَآءُ ٱنفَطَرَتْ ۝ وَإِذَا ٱلْكَوَاكِبُ ٱنتَثَرَتْ ۝ وَإِذَا ٱلْبِحَارُ فُجِّرَتْ ۝ وَإِذَا ٱلْقُبُورُ بُعْثِرَتْ ۝ عَلِمَتْ نَفْسٌ مَّا قَدَّمَتْ وَأَخَّرَتْ ۝ يَـٰٓأَيُّهَا ٱلْإِنسَـٰنُ مَا غَرَّكَ بِرَبِّكَ ٱلْكَرِيمِ ۝ ٱلَّذِى خَلَقَكَ فَسَوَّىٰكَ فَعَدَلَكَ ۝ فِىٓ أَىِّ صُورَةٍ مَّا شَآءَ رَكَّبَكَ ۝ كَلَّا بَلْ تُكَذِّبُونَ بِٱلدِّينِ ۝ وَإِنَّ عَلَيْكُمْ لَحَـٰفِظِينَ ۝ كِرَامًا كَـٰتِبِينَ ۝ يَعْلَمُونَ مَا تَفْعَلُونَ ۝ إِنَّ ٱلْأَبْرَارَ لَفِى نَعِيمٍ ۝ وَإِنَّ ٱلْفُجَّارَ لَفِى جَحِيمٍ ۝ يَصْلَوْنَهَا يَوْمَ ٱلدِّينِ ۝ وَمَا هُمْ عَنْهَا بِغَآئِبِينَ ۝ وَمَآ أَدْرَىٰكَ مَا يَوْمُ ٱلدِّينِ ۝ ثُمَّ مَآ أَدْرَىٰكَ مَا يَوْمُ ٱلدِّينِ ۝ يَوْمَ لَا تَمْلِكُ نَفْسٌ لِّنَفْسٍ شَيْـًٔا ۖ وَٱلْأَمْرُ يَوْمَئِذٍ لِّلَّهِ» (انفطار/۱–۱۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هنگامی که آسمان شکافته شود؛ و هنگامی که ستارگان پراکنده گردند؛ و هنگامی که دریاها شکافته و به هم پیوسته شوند؛ و هنگامی که قبرها زیرورو گردند؛ آنگاه هر نفسی خواهد دانست آنچه پیش فرستاده و آنچه به تأخیر انداخته است. ای انسان، چه چیز تو را به پروردگارِ کریمت فریفت؟ همان که تو را آفرید پس راستت کرد و معتدلت ساخت؛ در هر صورتی که خواست ترکیبِت کرد. هرگز؛ بلکه شما روزِ جزا را تکذیب می‌کنید. و بی‌گمان بر شما نگهبانانی‌اند؛ بزرگوارانی نویسنده؛ می‌دانند آنچه می‌کنید. بی‌گمان نیکان در نعمت‌اند؛ و بی‌گمان بدکاران در دوزخ‌اند؛ روزِ جزا در آن درآیند و از آن غایب نیستند. و تو چه دانی روزِ جزا چیست؟ سپس چه دانی روزِ جزا چیست؟ روزی که هیچ نفسی برای نفسی چیزی در اختیار ندارد و فرمان در آن روز از آنِ خداست.

صدق الله العلیّ العظیم. اللّهمّ صلّ علی محمّد و آلِ محمّد.

برای هفتهٔ آینده سورهٔ مطفّفین. روزِ شهادتِ امام صادق علیه‌السّلام است؛ ثوابِ جلسهٔ هفتهٔ آینده اهدا خواهد شد به روحِ پرفتوحِ رئیسِ مذهب حضرت امام جعفر صادق علیه‌السّلام. خواهش این است با مطالعه و آمادگی — یعنی تمامِ چهار مرحله: مفاهیم، دسته‌بندی، جمع‌بندیِ دسته‌ها، ارتباطِ سیاق‌ها — کار کرده باشید.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.